کودکان تیزبین ایران

+0 به یه ن

از خارج ایران نمی شه با داخل ایران تماس گرفت. با تبریز  و مراغه به طور محدود می شه. اما با تهران نمی شه. این موضوع میلیون ها ایرانی مقیم خارج را به شدت نگران خانواده هاشون در ایران کرده. خواستم بگم این قدر نگران نباشید :

 ۱- نگرانی فایده ای نداره و فقط خودتان را از پا می اندازه. 

۲- از دیشب که به مناطق مسکونی در ایران حمله نشده و در نتیجه خانواده شما ان شالله سالمند.

 ۳- اگر هم حمله بشه احتمال این که از بین این همه خانه به خانه کسان شما اصابت کنه خیلی کمه. هرچند ما به عنوان یک ملت از کشته شدن سایر هموطنان بیگناه -که در فراهم شدن این شرایط نقشی نداشتند -هم  عمیقا غصه می خوریم . 

۴-  سختی هایی که به  مردم مظلوم ایران در  این ۴۷ سال تحمیل شده آنها را قوی کرده. شما خیلی غصه  فامیل هایتان  در ایران را نخورید. به احتمال زیاد با هم جمع شده اند و دارند روحیه شان را  یک طوری سرزنده نگاه می دارند. ۵- نگران بچه های کوچک در ایران نباشید. خانواده ها که درایران جمع می شوند به آنها خوش می گذره. عموما از این که بابا مامانشون این روزها سر کار نمی روند و صبح تا شب به آنها خدمت رسانی می کنند خوشحال هم هستند. بچه ها عاقل تر از ما بزرگسالان هستند. دم را غنیمت می دانند.  خیلی هم خوب تشخیص می دهند . می بینند مصیبتی در جریانه اما از طرف دیگه می فهمند که کاری نمی توانند بکنند پس به بازی شان می رسند. در زمان اعتراضات بچه ها هم شعار می دادند چون فکر می کردند خودشان هم می توانند سهمی داشته باشند اما الان به درستی می بینند از آنها که هیچ- از بزرگترهایشان هم کاری بر نمی آید جز آن که دم را غنیمت شمرند و مراقب خود باشند.

-----------

یک خاطره: تله کابین نمک آبرود تازه افتتاح شده بود و ما خانوادگی سوار آن شده بودیم. وسط راه تله کابین ایستاد. نیلوفر سه چهار سالش بود. از بابا پرسید: «بابا! قورخوسان؟»  (بابا! می ترسی؟) بابا گفت :«یوخ! قیزیم!». نیلوفر در گوشی برگشت به من گفت :«یالان دییر». (دروغ می گه)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

در این روزها

+0 به یه ن

چیزی که ما الان نیاز داریم آموزش کمک های اولیه است. آموزش امدادرسانی و آوار برداری های ساده دستی و نظیر آن هست. به فضای احساسی و شعارزده نیازی نداریم. چه بسا فردا، اصحاب قدرت از این فضای احساسی برای جنگ قدرت خود سواستفاده کنندودر این راه عده ای را هم نابود سازند.

اگر شور احساسی شما را برداشته و می خواهید پستی احساسی شورانگیز منتشر کنید یک مقدار اولش فکر کنید مبادا فردا همین  فضای احساسی که درست میکنید توجیه گر ظلمی برعده ای یا گروهی شود. اولش یک مقدار تاریخ معاصرخودمان را بخوانید و ببینید چه طور شعارها مورد سواستفاده می توانند قرار گیرند

-------

باز طبق معمول بار اصلی بحران بر دوش شانه های کادر درمانی کشور هست. خدا قوت به همه شان. ما مردم که قدردانشان هستیم وهمواره به زبان، از کادر درمانی تشکر می نماییم.. امید وارم در پس این دود و آتش،  شرایطی فراهم آید که نظر ما مالیت دهندگان در تقسیم درآمد کشور تاثیرگذار باشد. (احتمالش زیاد نیست که چنین شود اما آرزو بر میانسالان عیب نیست! به خصوص میانسالانی که کودکی شان در جنگ و جوانی شان در جست وجوی ذره ای امید، گذشته!) در آن صورت بالا بردن حقوق  پرستاران و حقوق معوقه آنها اولویت اول ما باید باشد. ادای دینی خواهد بود به کسانی که دراین سالها جانشان را کف دستشان گرفتند تا از ما مراقبت کنند.

-------

متوجه هستم که در این شرایط سخت جنگ، مردم ما نیاز دارند که بیش از پیش حس وطن دوستی یا  وطن پرستی پیدا کنند. خیلی هم خوب! اما در تعریف و تعیین مصداق های  حس وطن دوستی  مان باید هوشمندی به خرج کنیم.مصداق حس وطن دوستی باید این باشه که هوای هموطن را داشته باشیم. نه تنها سرهم کلاه نذاریم بلکه در این شرایط به هم کمک هم بکنیم. مصداق حس وطن دوستی باید این باشه وقتی ساختمان شیشه ای که در نوع خودش یک اثر معماری مهم هست آتش می گیره دلمون بسوزه و بعد از آن، به طریق اولی خودمان میراث فرهنگی و معماری مان را پاس بداریم. آن قدر دلمان بسوزه که بگیم حالا که من برای این اثر معماری درخور توجه کشورم کاری نمی توانم بکنم دست کم فردا، به شهرداری به طمع سود، رشوه نمی دهم که چند طبقه بیشتر بسازم. آیا این جنگ این قبیل وطن دوستی را در مردم ما بیدار خواهد کرد؟! قطعا، در بین بخشی از مردم چنین خواهد شد. اما متاسفانه حس وطن دوستی  عده بیشتری  از شور و  شعار فراتر نخواهد رفت! از این شور و شعار هم سواستفاده ها خواهد شد. شعار «نه به اعدام» که داشت بین مردم ما فراگیر می شد بین شعار های گوش خراشی که ظاهری ناسیونالیستی هم دارند گم خواهند شد. 

من و شما به سهم خود بکوشیم که در این شرایط برای تزریق حس وطن دوستی سازنده در جامعه کمک کنیم. نذاریم که  شعارهای «نه به اعدام» به حاشیه بره. شما که وطنتان را دوست دارید می دانید با هر اعدام چند نفر از هموطنانتان از این وطن دلزده می شوند؟! هر اعدامی حدود صد نفر کس و کار داره که بعد از اعدام او درصد بزرگی شان  حس وطن دوستی شان را از دست می دهند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نیاز بیش از پیش ما به کمک کردن و کمک گرفتن

+0 به یه ن

جنگ با خود سختی های بیشمار برای مردم عادی به همراه داره. ما  شهروندان ایران برای این که این سختی ها را پشت سر بگذاریم چاره ای نداریم جز این که به هم کمک کنیم و از هم کمک بخواهیم. ویژگی روانی خیلی از ما به این شکل هست که  کمک کردن برامون  خیلی راحت تر هست تا کمک خواستن. اگر در ذهن مان یک سد روانی خیلی بلند در برابر کمک خواستن باشه، در این شرایط جنگی،  شاید  آن قدر اذیت بشویم که خارج از توان جسمی و روانی مان باشه. از سوی دیگه، زندگی باید ادامه پیدا کنه. هم باید امور روزمره مان-(نظیر خورد و خوراک و بهداشت و....)  را رتق و فتق کنیم و هم باید از امور علمی و فرهنگی و هنری و ورزشی و..... غافل نشویم. اگر بخواهیم آینده ای روشن بسازیم نباید از دسته دوم فعالیت ها دست بشوییم و به امور حیاتی و روزمره بسنده کنیم. همه اینها مقدور نخواهد بود مگر این که همدل باشیم ودست هم را بگیریم و از هم کمک بخواهیم.

توجه کنید که همدلی به معنای همنظری نیست. ما شاید در امور مختلف با هم همنظر نباشیم. همین جنگ تحمیلی بر ملت ایران از جمله اموری است که دوقطبی و چند قطبی نظرات به وجود آورده. منتهی نکته اینجاست که آنان که این جنگ بر ما مردم تحمیل کردند و توان ادامه یا توقف آن را دارند،  اهمیتی به نظر ما نمی دهند. درنتیجه،  کار بسیار بیهوده ای است که ما مردم به خاطر اختلاف  نظراتمان در این برهه به جان هم بیافتیم. اگر با کسی از آشنایان در این امور این روزها جدل می کنید حواستان باشد که شاید دیری نکشد که به کمک او نیازمند  شوید. اگر از آن جنس افراد هستید که کمک خواستن برایتان-حتی از کسی که با شما میانه اش خوب است- مشکل هست  بیشتر مراقب جدل هایتان باشید چون اگر میانه تان با اوبه هم بخورد دیگه اصلا نخواهید توانست از او درخواست کمک کنید. این  درخواست کمک شاید برای خودتان نباشید. شاید برای آشنای سومی باشد. شاید برای آن باشد که در این شرایط سخت فعالیت های علمی فرهنگی و .... را ادامه دهید. ارزش این کمک ها و این نوع فعالیت ها برای آینده ایران بسی بیشتر از ارزش جدل های شماست.

الان وقت خوبی برای جدل نیست. یک علتش را بالا گفتم. دو علت دیگر آنند که اولا، این روزها، اعصاب ها خرد هستند و آستانه تحمل پایین. دلچرکینی سریع تر از روزهای عادی می تواند اتفاق بیافتد. ثانیا، وقتی چنین جنگی در جریان هست افراد در مواضع شان متعصب تر می شوند و هر نقدی، آن ها را متعصب ترهم می کند. ما در سیر حوادثی از این دست هیچ نقشی نداریم. فقط نظاره گریم. نتیجه نظاره هایمان همه ما را به طرز عمیقی تغییر خواهد داد و از ما انسان هایی جدیدخواهد ساخت. اما جدل هایمان در این برهه، تغییری در ما ایجاد نمی کند و فقط، زندگی سخت را سخت تر می نماید. جدل ها را بذاریم برای روزی که روزنه ای از امید گشوده شود. اون موقع برای ساختن آینده ای بهتر با هم جدل های جدی و سازنده می کنیم. اما فعلا باید جدل را بذاریم کنار.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

عراق در دهه ۹۰ میلادی

+0 به یه ن

در سال ۱۹۹۰ میلادی صدام حسین به کویت حمله کرد. اون زمان در آمریکا جمهوری خواه ها بر سر کار بودند. با ریاست جرج بوش پدر. در انگلیس مارگرت تاچر سرکار بود. زمان تاچر انگلستان در صحنه بین المللی خیلی حضور داشت و آشکارا، تحرکات نظامی کرد. تحرکات آب زیر کاهی انگلستان که همیشه بوده و هست. در دوره هایی شمشیر از رو می بست و دوره مارگرت تاچر  یکی از آن دوره ها بود. در سال ۱۹۹۱ اینها به عراق حمله کردند و صدام حسین را شکست دادند.

بعد از شکست، صدام علیه مردم خود عراق وحشی تر شد.بعد از شکست کردها در شمال عراق و عرب های هور در جنوب علیه صدام به پا خاستند. اما صدام آنها را به طرز وحشیانه ای سرکوب کرد. حتی علیه مردم کرد خود عراق بمب شیمیایی زدبرخی از این کردهای عراق به ایران پناه اوردند. معلم زبان ما، کرد اهل مهاباد بود. از مصایب آنها چیزهایی می گفت که اگر بازگو کنم باورتان نمی شود. . در مورد کردها و مصایبشان زیاد می شنویم.  کردها در اروپا لابی هایی دارند که صدای مظلومیت آنها را به گوش جهانیان می رسانند. عرب های هور اون لابی ها را هم نداشتند. خدا می داند بر آنها چه گذشته. یک قسمتش این بود که هورها را که منبع معاش و ماهیگیری عرب های هور بودند خشک کرد. بعد از جنگ، دول غربی تحریم های گسترده ای علیه عراق اعمال کردند. می گفتند تحریمی بر دارو نیست اما  گویا این عدم تحریم شامل داروها و واکسن های دام و طیور نمی شد. اپیدمی ای آمد که به دامداری عراق ضربه زیادی زد. این سری اتفاقات باعث کمبود مواد غذایی شد. در اثر ماجراجویی های صدام حسین مردم بینوای عراق سالها زجر کشیدند. صدام سعی می کرد خود را مردمی نشان دهد. به نانوایی های بغداد سر می زد و برای مردم نان می پخت! از تمدن با شکوه باستانی عراق (بین النهرین) می گفت. تلویزیون عراق دایم آهنگ های پرشور ناسیونالیستی پخش می کرد. اما شکم گرسنه میلیون ها عراقی نه با آهنگ ناسیونالیستی سیر می شد نه با ۱۰-۲۰ قرص نانی که صدام در اقدامی نمایشی می پخت!

مملکت ساختار درست تصمیم گیری و اداری می خواهد. مملکت روابط کم تنش با دنیای خارج می خواهد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

راهنمای سلامت روان برای شرایط جنگ

+0 به یه ن




انجمن روان شناسی ایران ضمن تسلیت به ملت بزرگ ایران و محکوم نمودن جنگ و تجاوز، اعتقاد راسخ دارد صلح و آرامش بنیان سلامت روانی و اجتماعی جوامع انسانی است. این انجمن در پی تجاوز اخیر به سرزمین‌مان ایران، نگرانی جدی خود را در زمینۀ سلامت روانی جامعه به ویژه کودکان، نوجوانان و سالمندان ابراز می دارد. 
از این رو، کمیته مداخله در بحران انجمن روان‌شناسی ایران راهنمای سلامت روان در شرایط بحران جنگ را منتشر می نماید.

☘به نام زندگی،
در شرایطی که صدای انفجار جای صدای آرام طبیعت را می‌گیرد
 لازم است بیش از هر زمان دیگری از سلامت روان خود و اطرافیان‌مان مراقبت کنیم. 
جنگ نه‌تنها سلامت جسمی را تهدید می‌کند، بلکه سلامت روانی را نیز در معرض آسیب‌های جدی قرار می‌دهد: ترس، اضطراب، ناتوانی، درماندگی، سوگ، بی‌خوابی و بسیاری احساسات دیگر، بخشی از تجربه روانی افراد در بحران‌های جنگی است .

☘راهنمای زیر با بهره‌گیری از توصیه‌های منابع بین‌المللی نظیر سازمان بهداشت جهانی و با هدف ارتقای سلامت روانی در جامعه و حمایت از تاب‌آوری فردی و جمعی نگارش شده است. نکاتی که در ادامه می‌آید، می‌تواند به کاهش آسیب‌های روانی ناشی از جنگ و تقویت سازگاری در این شرایط دشوار کمک کند.


۱.⁠ ⁠احساسات خود را بپذیرید، سرکوب نکنید.
ترس، اندوه، خشم و اضطراب در زمان جنگ طبیعی‌اند. 
انکار یا سرکوب این احساسات نه‌تنها آن‌ها را از بین نمی‌برد، بلکه فشار روانی را افزایش می‌دهد.
 آگاهی از هیجان‌هایی که تجربه می‌‎شود، نام‌گذاری و پذیرش آن هیجان‌ها، پایه‌ بسیاری از درمان‌های روان‌شناختی مبتنی بر تروماست.

۲.⁠ ⁠به اطلاعات موثق و محدود دسترسی داشته باشید.
دریافت بیش از حد اخبار،
 به‌ویژه از منابع غیررسمی، اضطراب و نگرانی را تشدید می‌کند. راهکار توصیه‌شده، استفاده از منابع خبری معتبر و در عین حال محدودسازی میزان استفاده از اخبار است.

۳.⁠ ⁠از ارتباط انسانی غافل نشوید.
ارتباط اجتماعی یکی از مهم‌ترین عوامل محافظت‌کننده در برابر اختلال استرس پس از سانحه  و افسردگی است. 
ایجاد یا حفظ ارتباطات خانوادگی، دوستی و اجتماعی باعث کاهش احساس انزوا و افزایش تاب‌آوری روانی می‌شود .

۴.⁠ ⁠روال زندگی را تا حد امکان حفظ کنید.
حفظ عادات روزمره، 
به افراد حس پیش‌بینی‌پذیری، 
کنترل و ثبات می‌دهد که 
برای مقابله با بحران  بسیار ضروری است. این توصیه در برنامه‌های MHPSS 
 (خدمات سلامت روان و حمایت روان‌اجتماعی سازمان ملل) نیز تاکید شده است.

۵.⁠ ⁠تکنیک‌های ساده آرام‌سازی را تمرین کنید.
نفس‌عمیق، تمرین‌های توجه‌آگاهی (Mindfulness) و حرکات بدنی ساده از ابزارهای مهم برای تنظیم هیجانی هستند. 
این تکنیک‌ها توسط سازمان جهانی بهداشت به‌عنوان مداخلات سطح اول توصیه می‌شوند.

۶.⁠ ⁠مراقب کودکان و سالمندان باشید
در بحران‌ها، کودکان و سالمندان نیازمند توجه ویژه هستند. 
صحبت با زبان ساده، 
مداخلات مبتنی بر بازی، و ایجاد محیطی امن برای کودکان و مراقبت روانی مداوم برای سالمندان توصیه می‌شود.

۷.⁠ ⁠در صورت نیاز، از کمک حرفه‌ای استفاده کنید.
در صورت بروز نشانه‌های هشداردهنده مانند افکار آسیب‌رسان، اختلال خواب شدید یا بحران روانی، دریافت کمک تخصصی بسیار ضروری است. 

☘در کشور عزیزمان ایران،
 خدمات روان‌شناسی زیادی به صورت حضوری یا تلفنی، مانند خط 1480 سازمان بهزیستی کشور ارایه می‌شود و 
مرکز خدمات روان‌شناسی و مشاوره انجمن روان‌شناسی ایران با آدرس (https://iranpa.org/clinic/ ) از جمله این مراکز است. 

در پایان...
در دوران جنگ، لازم است هر انسان نه‌فقط مراقب جسم،
 بلکه روان خود باشد. کمیتۀ مداخله در بحران انجمن سعی خواهد کرد با انتشار مطالب علمی مبتنی بر شواهد، در کنار هم‌میهنان عزیز باشد.
 مراقبت از سلامت روان، نه‌تنها حق ماست، بلکه مسئولیت ما در برابر خود و جامعه نیز هست.
با هم، از این بحران عبور خواهیم کرد.

☘کمیته مداخله در بحران 
انجمن روان‌شناسی ایران☘

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

در آستانه فصلی سوزان

+0 به یه ن

فصلی جدید در راه هست. تا یک هفته دیگر، بهار می رود  و تابستان  شروع می شود. تابستانی  که آغازش بسیار سوزنده و داغ  خواهد بود. آیا این تابستان میوه شیرین هم با خود خواهد آورد؟!. بستگی دارد که ما در این سالها چه نهال هایی نشانده باشیم. به نظرمن نهال هایی که ما ملت در پانزده سال اخیر نشانده ایم کم نبودند. جنس شان هم بد نبود. باید درتیرماه داغ و سوزان  پیش رو، از این نهال ها مراقبت کرد تا برای میوه دهی سالم بمانند. چگونه؟! با همدلی و به کار بستن خرد جمعی و شنیدن رهنمودهای عقلای ملت. عقلای ملت که هستند؟ فعلا بی نام و نشانند. یا دست کم، کم-نام و نشانند. آنان که پرآوازه اند اگر عاقل بودند به اینجا نمی رسبدیم. آن قدر سر و صدا راه نیاندازیم که صدای عقلا به گوش نرسد. اگر خوب و بادقت بنگریم عقلای ملت را خواهیم یافت و راه مان را هم با خرد جمعی خواهیم ساخت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همدلی و اتحاد، همدلی و اتحاد، همدلی و اتحاد

+0 به یه ن

من نمی دانم چه خواهد شد. فقط یک چیز را خوب می دانم: نباید بذاریم اتفاقات اخیر، بین مردم ایران اختلاف بیافکنه. مراقب صحبت هایتان باشید که  این روزها کسانی را که متفاوت با شمامی اندیشند از خود نرانید. ما به اتحاد و همدلی نیاز داریم. الان وقت بحث و جدل اختلاف برافکن نیست. ابراز احساسات با نمک نکنید. همین بانمکی شما می تواند نمکی بر زخم دل کسی باشد که می توانستید برای آینده ای بهتر با او متحد شوید. حرف های بانمک تان را توی دلتان بگویید. جایی منتشر نکنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

عاشق بی لیلی

+0 به یه ن

اولین رمانی که می خواهم معرفی کنم «عاشق بی لیلی» نوشته خانم علم ناز حسن زاده است. می توانید آن را از سایت ایران کتاب به قیمت ۷۱ هزار تومان تهیه کنید. کتاب هایی که من معرفی خواهم کرد همگی همین طور ارزان خواهند بود. بی بی سی می گوید افت کتاب خوانی به علت وضع بد اقتصادی مردم هست. هرچند وضع بد اقتصادی در ایران یک واقعیت هست اما میلیون ها نفر هنوز در ایران هستند که برایشان ۷۱ هزار تومان رقم بزرگی نیست. سایت  ایران کتاب سرویس ازسال کتاب به خارج هم دارد. قیمت این کتاب کمتر از یک یورو خواهد بود.

من یادم نمی آمد اما گویا در فروردین ۱۴۰۳ در سایت ایران کتاب من نظر درباره این کتاب گذاشته ام. نظر هنوز آنجاست می توانید نظرم را در سایت ایران کتاب ببینید.



داستان «عاشق بی لیلی» در یک منطقه حاشیه نشین در آذربایجان غربی در دهه پنجاه و شصت اتفاق می افتد. یکی از شخصیت های داستان به جبهه می رود و شهید می شود. چند روز پیش در صفحه یکی از دوستان مجازی، که ساکن خارج از ایران هست خواندم که می گفت آنهایی که به جبهه رفتند  انگیزه شان ایران و حفظ کشور نبود بلکه انگیزه شان حفظ اسلام به فرمان رهبر انقلاب اسلامی بود. چیزی که من دیده ام و درک کرده ام آنها که به جبهه رفتند دغدغه هیچ کدام از این دو ایدئولوژی را نداشتند. نه ایدئولوژی ایرانگرایی و نه ایدئولوژی اسلامگرایی.  یا اگر داشتند دغدغه اصلی شان نبود. دست کم آن قدر انگیزه در آنها ایجاد نمی کرد که جانشان را کف دستشان بگیرندو به تیررس دشمن روند.مجموعه ای از عوامل خیلی پیچیده اجتماعی و روانشناسی دست به دست هم می داد که افراد بخواهند جبهه بروند. انگیزه ایدئولوژیک، از هر جنس، ساده سازی ای است که تنها به کار دستگاه پروپاگاندا می آید. در رمان «عاشق بی لیلی» روایتی بی سانسور و بی پیرایه از سیر فکری و روانی یک جوان حاشیه نشین می بینیم که چه طور داوطلبانه به جبهه می رود. 

چنین روایتی را تنها در رمان های کم نام ونشان خواهید دید.  دستگاه پروپاگاندای حاکم که به هر روایتی رنگ ایدئولوژی خود را می زند. این روایت چنان فراگیر و پررنگ شده که نویسندگان جریان روشنفکری هم با این که خود را بسیار مستقل می دانند عملا همان روایت را در آثار هنری و ادبی شان باز تولید می کنند. چرا؟! برای این که منبع اطلاعی شان روزنامه ها و فیلم های همان دستگاه پروپاگانداست. 

اگر بروید سراغ رمان ها و آثاری که جوایز ادبی و هنری می گیرند می بینید در آثار آنها هم کلیشه هایی هست که از طرف جریان روشنفکری نسل قبل- بر اساس ایدئولوژی های حاکم بر ذهن آنها- تزریق شده. تیپ هایی که آنها می سازند به جبهه-رفته هایی که شما می شناسید  شباهتی ندارند. اما روایت خانم علم ناز حسن زاده  در عاشق بی لیلی از تجربه دست اول سرچشمه می گیرد و روایتی ناب هست. 

این قبیل رمان ها توسط نویسنده های کمتر شناخته شده وخارج از جریان اصلی ادبی ایران (که خوشبختانه امروزه تعدادشان بسیار هست) روایت زندگی را بدون روتوش به ما می نمایانند. خود را از این روایت ها محروم نکنیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کتاب خوانی در ایران

+0 به یه ن

نقل از بی بی سی فارسی: «به گزارش نمافر، در حالیکه شمارگان کتاب‌های منتشر شده در ایران به کمترین حد در چند دهه اخیر رسیده، تعداد عنوانین به بالاترین میزان رسیده است.

«گروه سیاست پژوهی و تحلیل داده نمافر» که این گزارش را منتشر کرده هدف خود را «جمع آوری و تحلیل معتبرترین و بروزترین آمارهای داخلی و بین‌المللی در حوزه‌ی صنایع فرهنگی و خلاق» عنوان می‌کند.

بنابر این گزارش، «در سال ۱۴۰۳ تعداد عناوین کتاب‌های منتشر شده به ۱۱۶۷۵۴ عنوان رسید که بالاترین رقم در تاریخ نشر ایران محسوب می‌شود. با این حال، شمارگان کتاب‌ها با افت شدیدی مواجه بوده و به ۱۰۶۰۷۸۰۶۳ جلد کاهش یافته است.»

«این مسئله نشان می‌دهد که هرچند تعداد کتاب‌های منتشر شده افزایش داشته، اما میزان تیراژ هر عنوان کتاب به‌شدت کاهش یافته و در مواردی به کمتر از ۵۰ نسخه رسیده است.»

از دلایلی که برای کاهش شمارگان کتاب در ایران ذکر می‌شود شرایط اقتصادی است که «ناشران را به کاهش تعداد نسخه‌های چاپی سوق داده است. افزایش هزینه‌های چاپ و تولید، نوسانات قیمت کاغذ، و کاهش قدرت خرید» سبب شده تا ناشران به چاپ محدود روی بیاورند.

یکی از مهم‌ترین دلایل کاهش تیراژ کتاب، شرایط اقتصادی کشور است که ناشران را به کاهش تعداد نسخه‌های چاپی سوق داده است. افزایش هزینه‌های چاپ و تولید، نوسانات قیمت کاغذ، و کاهش قدرت خرید مردم موجب شده تا ناشران از تیراژهای معمول بازار فاصله بگیرند و به چاپ محدود روی بیاورند.

گسترش کتاب‌ دیجیتال، قاچاق کتاب، تغییر الگوی مطالعه و مشغله زیاد از دیگر عوامل کاهش فروش کتاب‌های چاپی عنوان می‌شود.

عبدالعظیم فریدون، مدیر انتشارات محراب قلم به خبرگزاری تسنیم گفت:

«در دهه ۶۰، شمارگان کتاب کودک زیر ۱۱ هزار نسخه نبود و حتی در برخی موارد به ۲۲ هزار نسخه می‌رسید. اما امروز شاهد چاپ کتاب‌هایی با تیراژ ۵۰۰ نسخه برای کودکان و حتی ۵۰ نسخه برای کتاب‌های بزرگسال هستیم که برای کشوری با بیش از ۸۰ میلیون نفر جمعیت، نگران‌کننده است.»

حمایت از کتابخانه‌های عمومی، مدارس و مراکز فرهنگی از مهم‌ترین راهکارها برای رشد مطالعه و افزایش شمارگان کتاب دانسته می‌شوند.»


--------

برعکس آن چه که گفته میشود رمان های خیلی خوبی الان در کشور منتشر می شوند. رمان هایی که بازتاب دهنده زندگی واقعی هستند. خیلی از نویسنده ها هم خانم هستند. آن رمان های ایرانی که من می پسندم  خیلی باب طبع کلیشه های جایزه-بر نیستند ، از کلیشه های دهه چهل (نظیر بیسواد بودن صاحب آژانس مسکن) فاصله گرفته اند. اما به زندگی واقعی نزدیک تر شده اند. برعکس آن چه که بدبینان و منفی بافان می نویسند خرید این رمان ها پول دور ریختن نیست. ارزش پولی را که بابت آنها می پردازیم  دارند

--------


در گزارش اخیر بی بی سی فارسی، طبق معمول کلیشه های رسانه های آن ور آبی، کم شدن تیراژ کتاب  در ایران  به مشکلات اقتصادی نسبت داده شده. البته که بعد اقتصادی، پیش زمینه همه تحولات در ایران هست. اما این طوری که رسانه های آن ور آبی تحلیل می کنند آدم خیال می کند  در ایران یک قحطی شبیه زمان جنگ جهانی اول در جریان هست و مردم آن قدر گرسنه اند که دیگه کتاب نمی توانند به دست بگیرند. این طوری نیست. اتفاقا مشکلات اقتصادی در حدی که الان داریم می بایست منجر به بالارفتن میزان خرید و خواندن رمان می شد:

1) وقتی جویای کار، شغل نمی یابد باید صبح تا شب دنبال کار بگردد ولی سئوال این هست که شب چه کند؟ اگر شب و روز به نیافتن کار بیاندیشد از پا می افتد. پس چه چیزی بهتر از دست گرفتن یک رمان جذاب در شب که او را چند ساعتی فارغ دغدغه های خود نماید؟!

2)  در دهه هشتاد که وضع مالی طبقه متوسط خوب بود به مسافرت می رفتند. بعد که در دهه نود وضع مالی خراب تر شد مسافران خارج تبدیل شدند به مسافران داخل. مسافران داخل هم برای تفریح، رستوران و مهمانی و کافی شاپ و آرایشگاه را بر گزیدند. الان سطح مالی تفریحات از آن هم پایین تر آمده. اتفاقا خرید کتاب و خواندن رمان  جزو ارزان ترین تفریحات هست. با پولی که  برای رفتن به یک کافی شاپ می پردازیم  و  دو سه ساعت بیشتر کیف نمی کنیم می توانیم آن قدر کتاب بخریم که یک ماه تمام سرگرم باشیم.

3) قیمت کتاب آن قدر بالا نیست که اگر از آن چشم پوشی کنیم بتوانیم  اجاره خانه بدهیم. من تا حالا نشنیده ام که پزشکی به طعنه  بگوید یارو می گوید پول ویزیت مرا ندارد اما به جایش کتاب می خرد! نشنیدم موجری به طعنه بگوید مستاجرم اجاره ام را نمی دهد یا زیر بار بالابردن اجاره نمی رود اما کتاب خریده و می خواند! اما تا دلتان بخواهد از زبان آنها شنیده ام که یارو برای مانیکورناخن، خرج می کند اما به ما که می رسد.......  وضع اقتصاد ایران خراب هست اما نه آن قدر که ۴-۵ دهک بالا نتوانند در سال یک کتاب بخرند. با این حساب ما می بایست  بیش از۴۰ میلیون جلد کتاب در سال (علاوه بر کتب درسی ودینی) فروش داشتیم ولی گمان نکنم داشته باشیم.

دلیل آن  که مردم ما کتاب نمی خرند بیشتر به این علت هست که به کیفیت کتاب ها اعتماد نمی کنند.  البته که همه کتاب های موجود در بازار ارزش خریدن و خواندن ندارند. مردم  آن قدر پول ندارند که همین طوری کتاب بخرندو بدون آن که بخوانند گوشه ای بیاندازند. وقتی به کتاب می رسد معمولا احتیاط می کنند و نمی خواهند پولشان را دور بریزند. می ترسند کتاب بخرند و آن را بی محتوا یا خسته کننده بیابند. همین طور می ترسند کتاب آن قدر به تیغ سانسور وزارت ارشاد گرفتار آمده باشد که ارزش خود را از دست داده باشد.

 ما به اندازه کافی به همدیگر کتاب معرفی نمی کنیم تا بقیه هم تشویق به خرید کتاب شوند. به جای آن تا بخواهید شیرین کاری های وزرات ارشاد در سانسور را برای خنده برای هم بازگو می کنیم. مثل آن حکایت که وزارت ارشاد «عرق سردی بر پیشانی اش نشست» را تبدیل کرده به «چای سردی بر پیشانی اش نشست.» کسی که خیلی اهل کتاب خواندن نیست وقتی این حکایت ها را می شنود با خود می گوید با این همه سانسور و جراحی اثر ادبی، مگر چیزی از آن باقی می ماند؟! سئوال بجایی است. متاسفانه خیلی از کتاب ها را آن قدر سانسور می کنند که چیزی از آن باقی نمی ماند. با این حال نویسنده ایرانی هم راه خود را برای دور زدن یافته. کتاب های زیادی هست که   آدم وا می ماند چه طور مجوز گرفته اند و به تیغ سانسور گرفتار نشده اند. اگر علی ساربانه، «شتر جایی بخواباند که لیلی را بود منزل!» اتفاقا نسل جدید نویسندگان که کمتر مشهورند راه این دور زدن را بهتر بلدند. روی نویسندگان مشهور -مثل شهرنوش پارسی پور- خیلی حساسیت  هست و کتاب هایشان را آن قدر جراحی می کنند که ناقص الخلقه می شود. اما نویسندگان بی نام و نشان، راحت تر از سد سانسور می گذرند. از طرف دیگر، گاهی این انتشاراتی های مشهور سلبریتی وار ، خودشان بر اساس پیش داوری های ایدئولوژیک خودشان یا مردم-آزاری شان، هزار بلا برسر نویسنده ها و نوشته های آنها می آورند و تقصیر را بر گردن وزارت ارشاد می اندازند. من با انتشاراتی های ایران زیاد سر و کله نزده ام ولی تا جایی که شنیده ام برخی از آن مشهورهایشان در گند-اخلاقی و نوچه پروری و مردم آزاری شبیه همین پیشکسوتان جامعه فیزیک و جامعه فلسفه و علوم انسانی خودمان، هستند (خدا نصیب گرگ بیابانشان هم نکناد)!


با همه این ها هم اکنون کتاب های خیلی ارزشمندی هم هستند که مجوز می گیرند و  وارد بازار کتاب می شوند.  در این مورد باز هم خواهم نوشت. رمان هایی را معرفی خواهم کرد. بعد هم خواهم نوشت که این رمان ها دست در دست هم و در کنار هم چه کار عظیمی برای جامعه انجام می دهند. حیف که جامعه از پتانسیل آنها به اندازه لازم بهره نمی گیرد.

رمان های ارزشمندی که معرفی خواهم کرد نه نویسنده خیلی مشهوری دارند نه انتشاراتی سلبریتی واری.  جوایز ادبی هم درو نکرده اند. اما خیلی حرف برای گفتن دارند.

رمان های نویسنده های نه چندان مشهور وانتشاراتی های کم نشان را بخرید و حمایت کنید تا رشد کنند. علاوه بر جنبه کمک، این نفع را هم دارد که نوشته هایشان کمتر از سانسور وزارت ارشاد (و نیز نویسنده-آزاری معمول انتشاراتی های سلبریتی-وار) آسیب دیده اند.

---------


یکی دیگر از دلایل کم علاقگی مردم ما به کتاب خوانی -علی رغم نیازهای مبرمی  که امروزه رمان خوانی می تواند از آنها مرتفع سازد-  جریانی است که نویسندگان مشهور نسل های قبل ساختند و کتاب خوانی را تبدیل به یک امر بغرنج و دست نیافتنی برای عوام  کردند.  مثال می زنم: وقتی کتاب کلیدر دولت آبادی منتشر شد خیلی ها با علاقه آن کتاب را می خواندند. یادم هست در فرزانگان تبریز،چند نفر از همکلاسی ها دایم در مورد این کتاب با هم حرف می زدند. اما واکنش جامعه ادبی چه بود؟ هوشنگ گلشیری شروع کرد به تحقیر این کتاب و خوانندگانش! 

یادم هست همان همکلاسی ها که در دبیرستان برای لذت کتاب کلیدر را خوانده بودند و نقل می کردند، ده سال پیش که «خانم دکتر» شده بودند از هم می پرسیدند که یک کتاب باکلاس معرفی کنید تا بخوانیم. یعنی رمان را برای لذتش نمی خواستند بلکه برای پز باکلاسی اش می خواستند. کتاب های باکلاس اون موقع ترجمه اروین یالوم بود که به نظر من خسته کننده  آمدو هیچ نیاز فکری من را جواب نمی داد. من نتوانستم با نوشته های اروین یالوم ارتباط بگیرم. اما نوشته های دولت آبادی برایم ملموس بود. بسیار از نوشته های او در مورد طبقه کارگری و همچنین فرهنگ مردم خراسان و اقلیم آن آموخته ام

طبعا عموم مردم ایران آن قدر مشغله فکری دارند و آن قدرگرفتارند که برای با کلاس دیدن شدن سراغ کتاب نخواهند رفت.

رمان خواندن کار پیچیده و بغرنجی نیست! کتاب را در دست می گیری و میخوانی. اگر خواندن آن لذت بخش باشد ادامه می دهی. اگر چیزی هم از ان بیاموزی که دیگه بهتر. برای کلاس گذاشتن نیست. برای این هست که برخی خلاها را در زندگی تو پر کند. از جمله خلا لذت و تخیل.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شاخه بانوان انجمن فیزیک ایران

+0 به یه ن

از سال ۱۳۹۳، انجمن فیزیک ایران، شاخه ای دارد که به عنوان «شاخه بانوان انجمن فیزیک ایران.» این شاخه اساسنامه  مختص خود دارد (ذیل اساسنامه اصلی انجمن فیزیک). 

اگر خواستید در این باره در این لینک بخوانید.

سال آینده (۱۴۰۵) انتخابات دوره بعدی کمیته شاخه بانوان سال آینده برگزار خواهد شد.

سئوالی از شما دارم: به نظر شما در سال ۱۴۰۴ چه خلایی وجود دارد که احیانا دوره بعدی شاخه بانوان انجمن فیزیک می تواند پر کند؟ کاری به عملکرد شاخه در ۱۱ سال گذشته ندارم.  سئوالم این هست: آیا به نظر شما خلایی هست که این شاخه بتواند پر کند!؟ نیازی هست که این شاخه بتواند پاسخ دهد؟

به نظر من، علی الاصول شاخه بانوان انجمن فیزیک می تواند به اعضای این شاخه هویت جمعی ای دهد که افراد تحت لوای این هویت جمعی فعالیت های خود را بازتعریف کنند.  البته در این ۱۱ سال چنین هویت جمعی شکل نگرفته است و اگر هم به صورت خیلی کم رنگ شکل گرفته از تلاش های فردی خانم های فیزیکدان ایرانی بوده است نه نتیجه فعالیت های این شاخه.

اگر در تعریف هویت زنان فیزیک دان ایرانی ، عنصر «زن فیزیکدان متکی به خود و احیانا متکی به همین شاخه»  قوی باشد دربرابر مشکلات فکری و عاطفی بسیار قوی تر می شوند. در برابر خیل افراد خودشیفته دور وبر، می توانند خود را حفظ کنند. در ناملایماتی نظیر طلاق و.... می توانند قوی تر بایستند و نشکنند. اگر این هویت جمعی به آنها چنین قدرتی دهد می ارزد که برای این هویت جمعی تلاش کنند. اولین  و بدیهی ترین شکل تلاش هم این هست که فیزیکدانان کوشاتر و فعال تری بشوند. به این ترتیب علم فیزیک، نفع می برد. از طریق این شاخه ، فیزیک می تواند به این دسته از فیزیکدانان هویت جمعی دهد و آنها را قوی سازد.  در مقابل، در سایه تلاش آنها علم فیزیک در ایران،  رشد می کند.

شاید بپرسید «عنصر زن بودن» این وسط چه کاره هست؟ همین را در مورد مردان هم می توان گفت. البته که چنین هست. در واقع کل انجمن فیزیک با اعضای خود، چه زن و چه مرد چنین بده و بستانی دارد. اما شاخه بانوان این وسط چرا باید به طور ویژه به این موضوع بپردازد؟ برای این که متاسفانه جو جامعه فیزیک ایران به دلیل خلق و خوی خاص پیشکسوتان به طرز خارج از اندازه مردسالارانه و شووینیست هست. 

آن هم مردسالاری به بدترین و نازل ترین شکل آن.  شکل مردسالاری که توسط مردان پیشکسوت جامعه فیزیک ایران در این جمع تزریق شده است  به حدی نازل هست که اگر شما آن را به مردی از جمع های دیگر همین ایران خودمان توصیف کنید -چه این مرد خود را سنتی بداند چه خود را امروزی و طرفدار برابری زن ومرد بداند- حالش بد می شود و می گوید  ما هم مردسالاری در دور وبر داریم اما نه دیگه تا این حد نازل و سطح پایین!

مثال می زنم: اگر یک خانم مهندس جوان برای کارآموزی به کارگاه مهندسی رود، آقای مهندس اعظم این جمع در کنار مهندسان جوان تر و کارگران چنان با او به احترام رفتار خواهد کرد  وچنان غلیظ به او خانم مهندس خواهد گفت که تک تک آن مردان جوان گوشی دستشان بیاید که جز به احترام حق ندارند با ان خانم مهندس جوان رفتار کنند. تمام آتوریته مردانه اش را می گذارد پشت این خانم مهندس جوان. این هنجار و نرم جامعه «مردسالار» مهندسی است.

مقایسه کنید با رفتاری که پیشکسوتان ما کرده اند و می کنند. وقتی زن فیزیک دان جوانی وارد جمع می شود عملا مردان پیشکسوت به حوان تر ها سیگنال می دادند که روزگارش را سیاه کنید مگر آن که کاملا تابع فرامین او باشد.

برای یک زن فیزیکدان متکی به خود دوام در این محیط سخت هست. جو شوینیست مردانه موجود در جامعه فیزیک ایران دایم می خواهند به او القا کند که  تو جزو مهم ها نیستی. مهم ها همان نوچه های بهمان پیشکسوت هستند. این جو یک مقدار در ۵-۶ سال اخیر تعدیل شده اند. یک مقدار به خاطر بازنشستگی نسل قبل. اما نسل جدیدی از نوچه پروران سربراورده اند که کاریزمای نسل قبل ندارند اما در مرام و معرفت از آنها هم نازل ترند. اون قبلی ها هر ایرادی که داشتند دست کم اعیان صفت بودند. این جدیدها گدا صفت هم هستند! در چنین جوی شاخه بانوان  (علی الاصول) می تواند خلایی را پر کند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل