ما را از پابرهنگان می ترساندند، برندپوشان قاط زدند!

+0 به یه ن

علم بهتر است یا ثروت؟ نمی دانم ولی این رامشاهده می کنم که آنان که دردل به علم شان می نازیدند در این ایام که وضع اقتصاد کشور اسفناک شده گنج خود در دل دارند و دچار بحران هویتی نشده اند. اما امان از آنان که در ده پانزده سال گذشته دایم پول درآوردن و پول خرج کردن خود را به رخ ما می کشیدند و جا به جا، متلک می پراندند که دیدید ما در زندگی که دنبال ثروت رفتیم از شما که دنبال علم رفتید بردیم؟! این جماعت این روزها که در آستانه ورشکستگی هستند بدجوری قاطی کرده اند. آزارگری های کلامی آنها صدچندان شده. آزارگری های قبلی آنها را من از یک گوش می شنیدم و از گوش دیگر در می کردم. اما آزارگری های آنها در این روزها که کفگیرشان به ته دیگ خورده حتی مرا هم در این موقعیت آزار می دهد. چه برسد به آن کودک سرایدار که مورد تحقیر آنان قرار می گیرد!این بساط پهلوی پرستی و آریایی پرستی برای آنها هم مفر روانی شده و هم ابزاری برای آزارگری دیگران به خصوص آزار ترک ها. زمانی که حساب بانکی شان پر بود به آن دل خوش بودند. الان که در جیب شان شپش قاپ می اندازه دل شان را به انتساب خود به آریایی ها و تحقیر و تمسخر لهجه ترکی خوش می کنند و با آن ابزار امثال ما را آزار می دهند.بعد از جنگ جهانی اول هم که آلمان مفلس شد و تورم نجومی گشت، همین طوری آریایی پرستی وحشیانه نازی ها رشد نمود و جنایات جنگ جهانی دوم را رقم زد. فقط دلم خوشه که شازده رضا پهلوی یک هزارم جربزه هیتلر را نداره. کسی هم خوشبختانه در بساطشان ندارند که از آن عرضه ها داشته باشه!---------حوادث دی ماه و سپس این جنگ ویرانگر و در پی آن محاصره اقتصادی، کمر اقتصاد شکننده ایران را بدجوری شکست. انتظار نابسامانی های اجتماعی و فرهنگی در پی آن را داشتیم و داریم. نگرانی ما بیشتر از افزایش زورگیری، دزدی از خانه ها و ماشین ها، تن فروشی، خودکشی، کلیه فروشی و..... بود. حتما این ناملایمات بیشتر شده و در آمارها خود را نشان خواهد داد. اما نجابت ذاتی مردمان فقیر در ایران هنوز جلوی افزایش نمایی این نابسامانی ها را گرفته. هنوز آن قدر این مسایل زیاد نشده که برای من که در کناری نشسته ام روند رو به گسترش آن ملموس باشد. هنوز مردم فقیر را که در کوچه بازار می بینم نهایت ادب و نزاکت و عزت نفس را مشاهده می کنم. اما امان از قشر «جیب خالی پز عالی»! امان از ۲۰-سال-پیش-به-دوران-رسیده هایی که امروز زیر این فشار اقتصادی آلاف اولوفشان را نتوانسته اند نگه دارند! از اونها هر گونه مسخره بازی سر می زنه. خیلی زودتر از فقرا اونها نظم اجتماعی و فرهنگی را که من می شناختم برهم زده اند و موجب آزار و اذیت شده اند!-------------من واقعا گیج شده ام و نمی فهمم. چه طور آن دسته از مردم که عمری تمام هوش و حواسشان پی این بود که تن به کار ندهند، مترصد آن باشند که دیگران زحمت بکشند اینها بردارند بخورند ککشان نمی گزید از این که از بی مبالاتی آنها دیگران حتی جانشان را از دست دهند یک شبه که سلطنت طلب شدند حاضرند جان و مال خودو فرزندانشان را به پای بت پهلوی قربانی کنند!؟ افرادی چنین خودخواه و خودمحور و تن پرور چه طور در پای بت خود حاضرند چنین دست از همه چیز خود بشویند!؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خواندن یا نخواندن کتاب مقدس

+0 به یه ن

برخی از خانواده هایی که تا دیروز در عاشورا برای امام حسین سینه می زدند، امروز می گویند ما آریایی هستیم و عرب نمی پرستیم و ادعا می کنند به جای قرآن باید شاهنامه را نشاند چرا که قرآن عربی است اما شاهنامه به زبان پارسی است و برای آریایی ها نوشته شده. آرزو به دل ماندم از زبان این جماعت یک بار بشنوم که از فردوسی نقل قول کنند که «توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود!» کاملا برعکس! تا فرصت به دست می آورند مخ شنونده را می خورند که علم و دانش به درد نمی خوره وفقط پول به درد می خوره و برای همین فقط باید پولدارها نشست و برخاست کرد. پس دانش دوستی را از شاهنامه ای که جای قرآن نشانده اند یاد نگرفته اند. بذارید ببینیم چه از شاهنامه یاد گرفته اند. آرزو به دل ماندم که این شعر دوران کودکی را زمزمه کنند و بخوانند:چه خوش گفت فردوسی پاک زادکه رحمت بر آن تربت پاک بادمیازار موری که دانه‌کش استکه جان دارد و جان شیرین خوش استسیاه اندرون باشد و سنگدلکه خواهد که موری شود تنگدلمزن بر سر ناتوان دست زورکه روزی به پایش در افتی چو موردرون فروماندگان شاد کنز روز فروماندگی یاد کن
تا جایی که من دیده ام نه این شعر را می خوانند و نه به توصیه و پیام آن عمل می کنندزمانی که اینان هنوز مسلمان بودند و شاهنامه را جای قرآن ننشانده بودند قرآن ۶۰۰ صفحه ای را نخوانده بودند. انتظار نداشته باشید که حالا که شاهنامه را مقدس می دانند بنشینند و شصت هزار بیت آن را بخوانند. از مسلمانانی که قرآن را نخواندند اما تصورات خود را به آن نسبت دادند به اندازه کافی کشیده ایم! از اینان که شاهنامه نمی خوانند اما آن را مقدس می دارند چه ها خواهیم کشید؟!
------------یاد فیلم زیبا و به یاد ماندنی «ویولون زنی بر پشت بام» افتادم. جا به جا پدر خانواده می گفت « As the good book says ……”داستان ها و نصایح خود را به جای نصایح تورات جا می زد. تورات را هم طبعا نخوانده بود! اون فیلم بود! یک فیلم کمدی موزیکال رمانتیک! ولی در واقعیت هم بسیارند مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و البته آریاپرستانی که کتاب مقدس خود را نمی خوانند ولی تصورات و نظرات خود را به کتاب مقدس نسبت می دهند و بعد به این توهم می رسند که این سلایق و نظرات شخصی آنها هم مقدس است. بعدش می افتند به جان دیگران که باید به این مقدسات عمل کنند. چوبش را بسیار خورده ایم و خواهیم خورد. در واقعیت نه بانمک هست و نه رمانتیک!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از آن چه در گوش بچه ها این روزها خوانده می شود بیمناکم.

+0 به یه ن

ما چند سال هست که از دست سلطنت طلب ها و پهلوی پرست های خارج نشین در فغانیم. این ویروس به ایران هم سرایت کرد و طبقه از لحاظ مالی قوی ولی از نظر دانش و فرهنگ فقیر را گرفتار خود ساخت. این ورژن داخلی اش از ورژن خارجی اش هم مضر تره. باز خارج نشین ها عمدتا تحصیلات آکادمیک دارند. هرچه قدر هم شعار بدهیم که سواد و درس خواندن شعور نمی آره باز می بینم که آن آقای دکتر سلطنت طلب و خانم مهندس سلطنت طلب مقیم خارج تومنی تومن باز از این سلطنت طلب بیسواد مقیم داخل باشعورترند. حداقل اون قدر شعور دارند که بچه شان را جلوی بت پهلوی قربانی نکنند.یارو اون ور آب یک پیک به سلامتی پهلوی می ره بالا و چهار تا فحش می ده و تمام! این داخلی احمق خودش را و فرزندش را برای پهلوی آتش می زنه به طمع آن که فردا قراره پهلوی بیاد و اون به خاطر این جانفشانی از دست پهلوی از رانت های فساد که این بار رنگ و لعاب خوش تری گرفته اند بهره مند بشه. اون قدر بیسواد و نادان هست که حتی به گوشش نخورده که «انقلاب فرزندان خود را می بلعد!» اگر فقط خودشان را برای پهلوی آتش می زدند می گفتم به جهنم! اما بچه هاشون را جلوی آتش می برند. در ذهن بچه هایشان انواع و اقسام نگاه های فاشیستی نژادپرستانه زورچپان می کنند. امید وارم وقتی این بچه ها به بلوغ می رسند علیه آموزه های فاشیستی بزرگترهایشان بشورند والا می شن یکی مثل جوانان هیتلری که به جان بقیه می افتادند و دنیا را به آتش می کشیدند. برای خودشان نوشابه باز می کنند که خیلی پیشرفت کرده اند و اسلام را در ذهن بچه هایشان زورچپان نمی کنند. این پهلوی پرستی که در ذهن بچه ها زورچپان می کنند تمام بدی های اسلام را در شدیدترین شکل ممکن داره خوبی هایش را هم نداره

--------
بچه هشت ساله اومده به من می گه :«تو حق نداری شاهزاده رضا پهلوی را دوست نداشته باشی. پهلوی قراره برگرده و تو مجبوری که از شاه اطاعت کنی.» در سال ۹۲ دختردایی ام را به پارک بردم و با مشاهده استقلال و شجاعت دختران در پارک جنبش «زن زندگی آزادی» راپیش بینی کردم. در وبلاگم یک نوشته منتشر کردم با عنوان «دختر متولد دهه هشتاد.» همانجا دیدم که پریرو تاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن گشاید! پیش بینی کرده بودم که این نسل دهه هشتاد جلوی محدودیت ها و زورگویی ها طغیان خواهد کرد. اما نمی دانم این ویروس شازده پرستی و آریا پرستی که بزرگ ترها ی امروز ذهن معصوم نسل دهه نود را با آن آلوده می کنند منجر به چه خواهد شد. خدا به خیر کند! بچه های دهه هشتاد محصول ما دهه پنجاهی ها بودند. بچه های دهه نود محصول دهه شصتی ها. شاید ما دهه پنجاهی ها باز باید آستین بالا بزنیم تا وقتی که این بچه های دهه نود به سن بلوغ و عصیان رسیدند آنها را به طور سیستماتیک به سیستم یک حرکت سازنده هدایت کنیم نه آن چنان که بزرگترهایشان اصرار ورزیده اند به سوی کیش شخصیت پهلوی یا نژادپرستی و آریایی پرستی از نوع هیتلری!
-------
اون نوشته ام را پیدا نکردم ولی در دی ماه ۱۳۹۲ چنین نوشته بودم: من پیش بینی می کنم دختران متولد دهه 80 که به عرصه بیایند این چیزها را تغییر خواهند داد. تا آخر دهه 90 که دختران متولد سال 80 ، بیست ساله می شوند من پیش بینی می کنم مسئله تا حد زیادی رفع بشه. بازی کردن این دختران را در پارک ها دیده اید؟! دیده اید از چه ارتفاعی می پرند و با چه سرعتی بی محابا می دوند و چگونه در رقابت با پسربچه های همسن و سال هیچ عقب نمی نشینند؟! چه خوشمان بیاید و چه نیاید این دخترها فردا که در خیابان با مزاحمین روبه رو شوند راه چاره را در عقب نشینی نخواهند دید! اینان وضعیت اجتماعی را عوض خواهند کرد. به عنوان خانم هایی که سنی از ما گذشته باید انتخاب کنیم چه طور واکنش نشان دهیم. بانگاه تایید آمیز به آنها بنگریم یا با لب گزیدن دعوت به شرمشان کنیم؟! همین الان باید انتخابمان را بکنیم. پیش بینی می کنم باباهای این دوره و زمانه صد در صد از این دخترانشان حمایت خواهند کرد. به آنها نخواهند گفت عیب و ایراد از رفتار تو بود که در خیابان مزاحمت برایت ایجاد شد (هرچند شاید الان این حرف را به خواهر و همسرشان بگویند اما شرط می بندم فردا به دخترشان چنین چیزی نخواهند گفت!) برایم جالب است بدانم واکنش ما چه خواهد بود! آیا ما که الان شکایت می کنیم که چرا برای مقابله با مزاحمین خیابانی کسی یار و یاورمان نیست فردا خود حامی دختران متولد دهه هشتاد خواهیم بود یا سرزنشگر آنها؟! چه بسا به باباهای حامی آنها هم تشر بزنیم که چه شد تغییر موضع دادندو آیا همانی نبودند که روزگاری می گفتند طاووس پر هاشو باز می کنه برای این که ..... ببینیم چه طور رفتار خواهیم کرد.http://yasamanfarzan.arzublog.com/post/41413
-------
به شهادت حوادث ۱۴۰۱ ما زنان دهه پنجاهی از امتحانی که در سال ۱۳۹۲ پیش بینی می کردم سربلند بیرون آمدیم.
--------
درسته که وقتی مسلمانان بچه شان را تربیت می کنند دکترین اسلامی را وارد مغز بچه می کنند اما در کنار آن -و شاید به توصیه آن- یک سری مهارت ها و ارزش ها را یاد بچه می دهند که به درد زندگی اجتماعی می خوره. مثل رعایت بهداشت شخصی، مثل آداب معاشرت، مثل قدردانی و آداب تشکر، مثل مردمداری، مثل اکرام فقرا و..... پهلوی پرستانی که تازه جلوی چشم من سبز شده اند، برای خودشان نوشابه باز می کنند که با فرو کردن اسلام در ذهن بچه شان آنها را آزار نمی دهند . اما به جای آن برتری نژاد آریایی و جایگزین کردن قرآن با شاهنامه را در ذهن بچه ها فرو می کنند. بدتر آن که عقیده چندانی به آموزش رعایت بهداشت شخصی و آداب معاشرت و... ندارند. در واقع تلویحا و در عمل برعکسش را به بچه آموزش می دهند. البته در آموزش تکفیر کردن به بچه ها با مسلمانان دوآتشه مشترک هستند. اگر مسلمانان کسی را که به قرآن و پیامبر بی احترامی کند مستحق تکفیر بدانند اینها به بچه هایشان آموزش می دهند که کسی که به شاهنامه یا درفش کاویانی توهین کند مستوجب تکفیر هستند. بچه نمی دونه اصلا درفش کاویانی چیه اما با نفرت کامل علیه فلان هنرپیشه صحبت می کنه که گویا چند ماه پیش در یک برنامه تلویزیونی سنگ به سمت درفش کاویانی پرت کرده (والبته بعدا هم عذر خواسته و گفته منظوری نداشته!) خدا به خیر کنه روزگاری را که این بچه ها به سن بلوغ برسند. این عقاید وقتی با اثرات هورمون های دوره بلوغ ممزوج بشه چی قراره رخ بده؟! امیدوارم تا آن موقع این تب فروکش کنه. شش ماه از شروع این بیماری گذشته اما از فروکش تب فعلا خبری نیست! امیدوارم فروکش کنه والا ترکیب بلوغ و این عقاید می تونه همان عواقب سو را در پی داشته باشه که در کشورهای مختلف فاشیستم های گوناگون روی ذهن نوجوانان داشت. از آلمان نازی گرفته تا رواندای دوره قتل عام نژادی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تکفیر به سبک آریاپرستان

+0 به یه ن

سیامک انصاری و مهران غفوری هنرپیشه هایی هستند که توسط آریایی پرستان به خاطر سنگ انداختن به درفش کاویانی در برنامه مسابقه تلویزیونی تکفیر شدند . ماجرا مال آذر ماه گذشته است. بلافاصله بعد از شروع اعتراضات به برنامه این دو عذر خواستند و توضیح دادند که قصدشان توهین به نمادهای ایران باستان نبوده بلکه قصد برنامه این بوده که به بهانه یک مسابقه به سبک مسابقات تلویزیونی مثل سورواویر مردم را با دنیای باستان ایران آشنا کند. از آن موقع شش ماه گذشته اما کودکان خانواد های آریا پرستی که توسط بزرگترهایشان اموزش تکفیر این دو را دیده اند با نفرتی -که هرگز نباید در یک کودک معصوم شاهد آن بود- نسبت به این دو صحبت می کنند. کاشتن چنین نفرتی در ذهن معصوم یک کودک بسیار وحشتناک هست. اگر داعش و طالبان بد باشند (که هستند) به خاطر همین گونه نفرت کاشتن در ذهن بچه ها به دلایل ایدئولوژیک هست. فرق داعش با پهلوی پرستان و آریایی پرستان این هست که اولی به قدرت رسیده و چهره کریه خود را نشان داده دومی به قدرت نرسیده. اگر برسد چه تضمینی هست که ازهیتلر آریایی پرست مهربان تر عمل کند!؟
من همان زمان که این بلوای سیامک انصاری و مهران غفوری شروع شد در یوتیوب بخشی از این برنامه را دیدم. مثل بیشتر برنامه هایی که در مورد ایران باستان می سازند (که عمدتا هم همین آریایی پرستان آنها را می سازند) نمادشناسی برنامه ایرادات اساسی داشت. مثلا نمادهای مصر باستان را به اشتباه با نماد فروهر عوضی گرفته بودند و از آنها هم در فرش استفاده کرده بودند. حال آن که نماد فروهر را باید در بالا قرار داد نه زیر پا! اگر آریایی پرستان یک مقدار سواد داشتند به این بیشتر ایراد می گرفتند تا صحنه ای که بلوا ایجاد کرد. البته این قبیل اشتباهات از کسانی که برای ایران باستان سینه می زنند فت و فراوان سر می زند!در همان جریانات دی ماه ۱۴۰۴، پهلوی پرستان با استفاده از هوش مصنوعی یک تصویر ساخته بودند که نشان می داد شاهزاده رضا پهلوی برگشته و دارد مبارزه می کن! جالب آن که شاهزاده رضا پهلوی لباس رزم سبک مارک آنتونی ( همان سردار رومی حمله کننده به ایران در عصر اشکانی) را به تن کرده بود!!خطاب به آریایی پرستان: حالا که می خواهید به ایران باستان افتخار کنید دست کم آن را بشناسید و بدانید موارد افتخار کردنی اش چه هستند! از خود، توهم در مورد ایران باستان نزنید! یکی از موارد افتخار اتفاقا همان سبک و تکنیک ساخت لباس رزم در منطقه ما بوده است. سبک لباس رزم زنجیرهای به هم پیوسته بوده که برعکس زره های غربی، یغور و غیر قابل انعطاف نبود. گویا هم سبک تر بوده و هم چالاکی رزمنده در آن از بین نمی رفته. یکی از دلایلی که در دوران اشکانی در بیشتر نبردها با رومیان، ایرانیان برنده شدندفن آوری برتر زره های ایرانی بود نسبت به همین نوع زره که در عالم خیال و توهم پهلوی پرستان امروز بر تن شازده شان می کنند!یک چیز جالب تر: همین امروز هم وقتی می خواهند برای غواصان زره مقاوم در برابر کوسه بسازند از همان ایده زره های ایران باستان (البته با فناوری پیشرفته تر) بهره می برند. اگر می خواهید افتخار کنید دست کم به این چیزها افتخار کنید. ذهن بچه های معصوم را با تکفیر و تنفر از دو تا هنرپیشه و امثال آنها مسموم نکنید!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رفیق بی کلک

+0 به یه ن

آرایشگرها و فروشندگان لوازم زیبایی را دوست دارم. قربان و صدقه آدم می روند. صادقانه ترین قربان صدقه دنیا همان قربان صدقه رفتن این طیف هست. نیت شان خالص خالص خالص هست. هیچ شکی نیست که عاشق صادق کارت پول آدمند. آدم از اونها گول نمی خوره. اگر هم گول بخوره در حد چند صدهزار تومن این ور و آن ور هست و بس! عمر آدم را تباه نمی کنند. رفیق بی کلک که می گویند همان هاند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مردم عقلشان به چشم شان هست؟

+0 به یه ن

یه زمانی می گفتند «مردم عقلشان به چشم شان هست.» چه خوب می شد که اگر عقل مردم دست کم به چشم شان بود. فعلا-به خصوص از دی ماه ۱۴۰۴ به این سو- عقل بخش هایی از مردم حتی به چشم شان هم نیست. عقلشان به توهماتشان و رویا فروشی های ایران اینترنشنال است. اگر چشم شان را باز می کردند و واقعیات را می دیدند که نصف مشکلات حل می شد.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حکیم عمر خیام

+0 به یه ن

۲۸ اردیبهشت سالروز تولد حکیم عمر خیام است. برعکس سایر بزرگان، به تاریخ تولد دقیق حکیم عمر خیام می توان اعتماد کرد چون خود او (تنظیم کننده تقویم اعجاب برانگیز جلالی از لحاظ دقت) تاریخ تولدش را این گونه ثبت کرده است. متن زیر را دکتر محمد مهدی شیخ جباری به مناسبت روز خیام نوشته است:به یاد و بزرگداشت حکیم عمر خیام به قلم محمد مهدی شیخ جباریغیاث‌الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری- حکیم عمر خیام- از دانشمندان همه‌چیزدان دوره سلجوقی است، زاده اردیبهشت‌ماه سال ۴۲۷ قمری در نیشابور و درگذشته به سال ۵۲۲ در نیشابور. خیام بیشتر ۸۳ سال عمر خود را در نیشابور گذراند و مقدمات را در همین شهر نزد امام موفق نیشابوری و ریاضیات را نزد بهمنیار مرزبان سالاری آموخت. امام موفق استاد خواجه نظام‌الملک و حسن صباح نیز بود و به قولی معروف، این سه هم درس و مدرسه بودند. بهمنیار هم از برجسته‌ترین شاگردان این‌سینا است. از این طریق خیام با مکتب فکری این‌سینا آشنایی یافت که در دیدگاه‌های حکمی و فلسفی او بی‌تاثیر نبود.دوستی خیام با خواجه نظام‌المک بسیار دیرپا و پایدار ماند و تا پایان عمر نظام‌الملک ادامه داشت.خیام از همان جوانی به ریاضیات و نجوم شهره بود. در دهه سوم زندگی خود رساله‌ای بسیار تاثیرگذار در جبر نوشت که در آن راه حل عمومی معادله درجه سه و بسط دو جمله‌ای توانی را تدوین و ارایه کرد. بعد از انشا رساله در جبر و مقابله به دعوت دوست و هم درس خود خواجه نظام‌الملک، وزیر مقتدر و مدبر جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی و پایه‌گذار مدارس نظامیه، به پایتخت آن دوره یعنی اصفهان رفت. خیام به مدت ۱۸ سال سرپرستی رصدخانه اصفهان و مدیریت زیج ملکشاهی را بر عهده داشت. در این دوره بیشتر به نجوم و ستاره‌شناسی و رصد اجرام آسمانی پرداخت. کار بسیار مهم و مانای وی در این دوره تدقیق و بازتدوین گاه‌شمار خورشیدی «تقویم جلالی»، گاه‌شمار رسمی و کنونی کشور ایران، است. در همین دوره خیام رساله تاثیرگذار و مهم خود در هندسه اقلیدسی را به رشته تحریر درآورد. پس از درگذشت ملکشاه و در دوره سنجر سلجوقی، به مرو و سپس تا پایان عمر در نظامیه نیشابور (پایتخت سنجر) مشغول بود. در این دوران به انشا رسالات دیگری در جبر و مقابله و هندسه و نجوم پرداخت که مورد استفاده دانشجویان در آن دوران و بعد از آن بود. از نظر زمانی، خیام بعد از فردوسی و ابن‌سینا و ابوریحان می‌زیست و از طریق استاد خود بهمنیار بیشتر به مشرب فکری و فلسفی این‌سینا نزدیک بود تا ابوریحان؛ بیشتر به علوم نظری مانند ریاضیات می‌پرداخت تا علوم تجربی، به مانند ابوریحان.شهرت خیام در ایران و در جهان نه به خاطر ریاضیات و نجوم و حتی تقویم جلالی، بلکه به خاطر اشعار و رباعیات وی است. اگر فردوسی را پدر مثنوی حماسی، سعدی را سرآمد نثر آهنگین، مولوی را قله مثنوی حِکمی و حافظ را کمال غزل پارسی بدانیم، خیام بدون تردید طلایه‌دار رباعی فارسی است. رباعیات خیام نمونه بی ‌مانند کم گویی و گزیده گویی است و هنر بی‌بدیل خیام بیان مفاهیم بسیار عمیق حکمی و فلسفی به ایجاز و شیوایی و زیبایی و کمال است. شاید شعر هیچ شاعر دیگری به اندازه رباعیات خیام به زبانهای دیگر ترجمه نشده باشد. ویژگی بسیار بارز شعر خیام آن است که در هر زبان دیگری هم، به گواه ادیبان آن زبان، بسیار متین، زیبا، آهنگین و پرمغز است. خیام دانشمند و حکیمی جامع‌الطراف بود و آثار او در ریاضیات، جبر و مقابله و هدسه، بسیار فاخر، مانا و تاثیرگذار بر روند جهانی ریاضیات بود. اگر از کسی فقط اثری مانند گاه‌شمار جلالی هم باقی می‌ماند برای جاودانگی وی کافی بود و البته از خیام بسیار بیشتر به جا مانده. امید است که در نسل‌های کنونی و پیش‌رو در کشورمان باز هم شاهد بروز و نمود مفاخر علمی و حکمی و ادبی در جایگاه بزرگانی چون خیام باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پاکسازی طبیعت

+0 به یه ن

من و همسرم هر روز در تپه های سوهانک پیاده روی می کنیم. در اوایل جنگ چهل روزه شاهین نذر کرد که اگر در این جنگ خود و عزیزانش آسیب مستقیم نبینند یک روز به پاکسازی طبیعت بپردازد. من هم گفتم من هم کمکت می کنم. دیروز نذرمان را ادا کردیم.


--------------

معمولا در جایی که تمیز هست مردم آشغال نمی ریزند (مگر این که دیگه خیلی ضدفرهنگ و ضد تمیزی باشند). اما اگر ببینند سه چهار تا آشغال هست به زعم خودشان فکر می کنند ایرادی ندارد اگر آشغال بعدی را آنها بریزند. والله به خدا! ایراد دارد. از من که صبح دیروز پاکسازی طبیعت کردم بپرسید می گویم ایراد دارد. برای برداشتن چهار تا آشغالی که قبلا بود چهار بار باید خم شد برای پنجمی باید بار پنجم هم خم شد. اون چهار تای قبلی کار کسی را که پاکسازی می کند برای پاکسازی پنجمی آسان تر نمی کند! این طرز فکر که اگر جایی قبلا آشغال ریخته باشند دیگر قبحی ندارد که ما هم آشغال بریزیم از کجا آمده؟! چه منطقی پشتش هست؟. استقرای ریاضی در مورد آشغال ریختن کار نمی کند!! (لطفا این متن را به اشتراک بگذارید.)

--------

این روزها-به خاطر شرایط پس از جنگ- بسیاری از دانشگاهها اجازه ورود به دانشجوی کارشناسی نمی دهند. پس دانشجوها کجا جمع می شوند که همدیگر را ببینند؟ چگونه در فضای واقعی-نه مجازی- شبکه دوستان خود را فعال نگاه می دارند؟ انتظار داشتم در شرایط فعلی، بیشتر شاهد فعالیت های جمعی دانشجویی نظیر پاکسازی طبیعت باشیم. اما خبر زیادی نیست! (اگر خواستید در گروه های دانشجویی به اشتراک بگذارید.)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

منارجنبان های ایران

+0 به یه ن

بعد از نوشتن پی نوشت فرسته قبلی ام، برایم سئوال شد که منار جنبان اصفهان در چه دوره ای ساخته شده. حدسم دوره سلجوقی بود چون که اولا بیشتر اتفاقات جالب و مثبت در این مملکت در همان دوره سلجوقی به خصوص دوره ملکشاه سلجوقی (دوره خیام و اسفزاری و.....) اتفاق افتاده. (مثل چی؟ مثل همین تقویم جلالی که به آن می بالیم و پزش را هم می دهیم! پانویس صفحه ۱۲ این مقاله قدیمی ما را بخوانید تا ببینید چه طوری پزش را می دهیم: https://arxiv.org/pdf/0912.4033 ثانیا سبک معماری این بنا به آن دوره ها می خورد. در ویکی پدیا نگاه کردم. منار جنبان اصفهان مال اواخر دوره ایلخانی (یعنی دوره بعد از سلجوقی) است اما منار جنبان خرانق یزد که آن هم ماشالله پا برجاست مال دوره سلجوقی است:https://fa.wikipedia.org/wiki/منارجنبان_خرانقحالا پهلوی پرستان می آیند و می گویند نه خیر همه اش را اعلیحضرت رضا شاه و اعلیحضرت محمد رضا شاه ساخته اند. یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان در عید ۱۰-۱۲ سال پیش از گلشن طبس دیدن کرده بود و درود و سلام بر روح پهلوی ها می فرستاد که وسط کویر چنین شاهکاری آفریده اند. گفتم اون گلشن قرن ها قبل از پهلوی ها بوده و دست کم به دوره زندیه باز می گردد با من پرخاش کرد!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ماجرای آن ملک خوش نقشه و مستاجرانش!

+0 به یه ن

حدود سه سال و نه ماه پیش دو برادر، به طور شراکتی یک ملک اداری -تجاری در یکی از محلات خوشنام وخوش منظره کرج خریدند. ملک به هیچ وجه لوکس نبود اما خوش-نقشه بود، نورگیر و رو به جنوب بود، تک واحدی بود، منظره ای زیبا داشت، ملک دو نبش بود، یک ورش بلوار بود و آن یکی ورش یک کوچک عریض بود که ماشین در آن به راحتی می توانست دور یک-فرمانه بزند و جای پارک هم در آن فراوان وجود داشت، کاغذ دیواری هایش تر تمیز بود، آسانسور داشت و.....
خلاصه این که ملک از هر نظر «هلو» بود. ملک را برای اجاره به یک بنگاهی سپردند. نرخ اجاره را هم نزدیک کف بازار تعیین کرده بودند. با همه اینها، نه ماه گذشت و حتی یک مورد مشتری برای اجاره پیدا نشد! هر ازگاهی من می گفتم به عقل جور در نمی آد چنین ملکی هیچ خواهانی بعد از نه ماه نداشته باشه. می گفتند وضع بازار خرابه. می گفتم «بله! وضع بازار خرابه برای همین، ملک های معیوب با اجاره بالا خالی می مانند. اما به عقل جور نمی آد، همچین ملکی با همچین اجاره بهای پایینی مشتری نداشته باشه. اون هم بعد از نه ماه!»
اضافه می کردم: «باباجون! من هر از گاهی آرایشگاه می روم، می بینم چنین ملکی رویای همه دستیاران آرایشگرهاست که اجاره کنند و سالن خود را راه بیاندازند. همه ویژگی های مثبت که به یک بیزنس با بودجه کم رونقی دهد به یک جا دارد.»
می گفتن:« ملت پول ندارند که اجاره بدهند. همه هشت شان گرو نه شان هست.» می گفتم «ملت پول هم نداشته باشند رویا که دارند! خیلی ها حتی اگر یک چهارم اجاره بها را داشته باشند راه می افتند می گردند ملک ها را می بینند، رویا پردازی می کنند تا یک اکازیون بیابند. اگر خیلی شرایط خوب بود (که در این مورد هست) چند تا شریک پیدا می کنند، قرض و قوله می کنند، بالاخره بیزنس خود را راه می اندازند. چه طور بنگاهی می گوید حتی یک نفر هم مُراجع در این نه ماه نبوده!؟» جواب می شنیدم: «وضع مملکت چنان خراب هست که دیگه مردم رویا هم ندارند!» این یکی دیگه اصلا به کَتَم نمی رفت و این بار قوی تر می گفتم: «باباجون! من در آرایشگاه زنانه می بینم. ملت آرزو دارند. ملت رویاپردازی می کنند. حالا هرچی شبکه های آن ور آبی می خواهند بگن، بگن. دست کم رویاهای مردم هنوز زنده اند!»
خلاصه گفتم و گفتم که مجاب شدند این بنگاهی داره کم کاری می کنه. همسر یکی از برادرها در عید نوروز ۱۴۰۳گفت «بذاریم روی دیوار ببینیم مشتری پیدا می شه یا نه.» همین کار را انجام دادند. نتیجه شوک آور بود. در نصف روز چندین مشتری پیدا شد. به معنای واقعی کلمه، مشتری ها داشتند در را از پاشنه در می آوردند. یکی شان از ترس این که مبادا ملک را از دست بدهد می گفت همین الان دارم می روم تا پول پیش را واریز کنم، شما هم زود تر بیایید قراردادرا امضا کنیم!» همه این مشتری ها هم از طرف یک بنگاهی دیگه ارتباط می گرفتند. یعنی آژانس مسکن دور زده نشد. درست هم نیست دور زده شود. در شهری درندشت مثل کرج یا تهران درست نیست دو تا غریبه با هم ببرند وبدوزند. واسطه گری یک آژانس مسکن معتبر در محله به چندین دلیل لازم هست: مهم ترین دلیل، حس امنیت موجر ومستاجر هست. من که راضی نمی شوم یک غریبه از طریق دیوار بیاید به یک ملک خالی. بالاخره آژانسی ها، تیپ ها و اهالی محل را بهتر از امثال ما می شناسند و اگر آنها معرفی کنند کمتر احتمال دارد یارو قاتل سریالی از آب در بیاید.
نکته ام سر این هست: باز تولید استدلال های کانال های آن ور آبی (آی مردم گشنه اند! آی مردم افسرده اند!) خیلی وسوسه انگیز هست: چون هم مد روز هست و هم خیلی راحته و کار کشیدن چندانی از مغز نمی خواهد. اما بهترین راه نیست. برای این که همین امور معمولی زندگی را رتق و فتق کنیم بهتر هست به وسوسه بازتولید این نوع استدلال ها فایق آییم.


-------------------
یه آپدیتی بدهم از این ملک. اندکی بعد ازاین که اطلاعیه را بر دیوار گذاشتند ملک را به یک زن و شوهر جوان که هر دو مهندس بودند اجاره دادند. این زوج جوان و سخت کوش از آنجا به عنوان دفتر شرکت مهندسی خود استفاده می کردند. بعد از حوادث تلخ و ویرانگر دی ماه و سپس جنگ ویرانگر تحمیلی ۴۰ روزه، بیزنس این زوج زحمت کش و کوشا هم مانند بیزنس های دیگر آسیب دید. نگران بودند که مبادا نتوانند اجاره مد نظر موجر را برای سال ۱۴۰۵ بپردازند. نگران آن بودند که مبادا موجر مبلغی طلب کند که قادر به پرداخت آن نباشد و ومجبور به تعطیلی شرکتشان شوند. اما موجر با آنها راه آمد و حتی اندکی از قیمتی که خودشان پیشنهاد کرده بودند پایین تر پیشنهاد داد که این بیزنس سر پا بماند و گوشه ای از مشکلات کشور را رفع کند و برای چند نفر هم اشتغال ایجاد کند. البته ناگفته نماند اون زن و شوهر هم نجابت نشان داده بودند که موجر هم با آنها راه آمد. در طول این مدت ساختمان چند تا ایراد (شبیه ایرادات متدوال ساختمان ها) پیدا کرده بود اما مستاجرها موی دماغ موجر نشده بودند و تحمل کرده بودند. غر نزده بودند. دردسر درست نکرده بودند. شاید چون خود مهندس بودند می دانستند و درک می کردند که از این ایرادات در ساختمان ها پیش می آید و با توجه به اجاره نسبتا پایینی که می پرداختند جا نداشت که خیلی متوقعانه با موجر صحبت کنند. خیلی ها این چیزها را نمی فهمند و بیخودی طلبکارانه برخورد می کنند. اگر چنین می کردند موجر هم با آنها در تمدید قرارداد راه نمی آمد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل