+0 به یه ن
حدود سه سال و نه ماه پیش دو برادر، به طور شراکتی یک ملک اداری -تجاری در یکی از محلات خوشنام وخوش منظره کرج خریدند. ملک به هیچ وجه لوکس نبود اما خوش-نقشه بود، نورگیر و رو به جنوب بود، تک واحدی بود، منظره ای زیبا داشت، ملک دو نبش بود، یک ورش بلوار بود و آن یکی ورش یک کوچک عریض بود که ماشین در آن به راحتی می توانست دور یک-فرمانه بزند و جای پارک هم در آن فراوان وجود داشت، کاغذ دیواری هایش تر تمیز بود، آسانسور داشت و.....
خلاصه این که ملک از هر نظر «هلو» بود. ملک را برای اجاره به یک بنگاهی سپردند. نرخ اجاره را هم نزدیک کف بازار تعیین کرده بودند. با همه اینها، نه ماه گذشت و حتی یک مورد مشتری برای اجاره پیدا نشد! هر ازگاهی من می گفتم به عقل جور در نمی آد چنین ملکی هیچ خواهانی بعد از نه ماه نداشته باشه. می گفتند وضع بازار خرابه. می گفتم «بله! وضع بازار خرابه برای همین، ملک های معیوب با اجاره بالا خالی می مانند. اما به عقل جور نمی آد، همچین ملکی با همچین اجاره بهای پایینی مشتری نداشته باشه. اون هم بعد از نه ماه!»
اضافه می کردم: «باباجون! من هر از گاهی آرایشگاه می روم، می بینم چنین ملکی رویای همه دستیاران آرایشگرهاست که اجاره کنند و سالن خود را راه بیاندازند. همه ویژگی های مثبت که به یک بیزنس با بودجه کم رونقی دهد به یک جا دارد.»
می گفتن:« ملت پول ندارند که اجاره بدهند. همه هشت شان گرو نه شان هست.» می گفتم «ملت پول هم نداشته باشند رویا که دارند! خیلی ها حتی اگر یک چهارم اجاره بها را داشته باشند راه می افتند می گردند ملک ها را می بینند، رویا پردازی می کنند تا یک اکازیون بیابند. اگر خیلی شرایط خوب بود (که در این مورد هست) چند تا شریک پیدا می کنند، قرض و قوله می کنند، بالاخره بیزنس خود را راه می اندازند. چه طور بنگاهی می گوید حتی یک نفر هم مُراجع در این نه ماه نبوده!؟» جواب می شنیدم: «وضع مملکت چنان خراب هست که دیگه مردم رویا هم ندارند!» این یکی دیگه اصلا به کَتَم نمی رفت و این بار قوی تر می گفتم: «باباجون! من در آرایشگاه زنانه می بینم. ملت آرزو دارند. ملت رویاپردازی می کنند. حالا هرچی شبکه های آن ور آبی می خواهند بگن، بگن. دست کم رویاهای مردم هنوز زنده اند!»
خلاصه گفتم و گفتم که مجاب شدند این بنگاهی داره کم کاری می کنه. همسر یکی از برادرها در عید نوروز ۱۴۰۳گفت «بذاریم روی دیوار ببینیم مشتری پیدا می شه یا نه.» همین کار را انجام دادند. نتیجه شوک آور بود. در نصف روز چندین مشتری پیدا شد. به معنای واقعی کلمه، مشتری ها داشتند در را از پاشنه در می آوردند. یکی شان از ترس این که مبادا ملک را از دست بدهد می گفت همین الان دارم می روم تا پول پیش را واریز کنم، شما هم زود تر بیایید قراردادرا امضا کنیم!» همه این مشتری ها هم از طرف یک بنگاهی دیگه ارتباط می گرفتند. یعنی آژانس مسکن دور زده نشد. درست هم نیست دور زده شود. در شهری درندشت مثل کرج یا تهران درست نیست دو تا غریبه با هم ببرند وبدوزند. واسطه گری یک آژانس مسکن معتبر در محله به چندین دلیل لازم هست: مهم ترین دلیل، حس امنیت موجر ومستاجر هست. من که راضی نمی شوم یک غریبه از طریق دیوار بیاید به یک ملک خالی. بالاخره آژانسی ها، تیپ ها و اهالی محل را بهتر از امثال ما می شناسند و اگر آنها معرفی کنند کمتر احتمال دارد یارو قاتل سریالی از آب در بیاید.
نکته ام سر این هست: باز تولید استدلال های کانال های آن ور آبی (آی مردم گشنه اند! آی مردم افسرده اند!) خیلی وسوسه انگیز هست: چون هم مد روز هست و هم خیلی راحته و کار کشیدن چندانی از مغز نمی خواهد. اما بهترین راه نیست. برای این که همین امور معمولی زندگی را رتق و فتق کنیم بهتر هست به وسوسه بازتولید این نوع استدلال ها فایق آییم.
-------------------
یه آپدیتی بدهم از این ملک. اندکی بعد ازاین که اطلاعیه را بر دیوار گذاشتند ملک را به یک زن و شوهر جوان که هر دو مهندس بودند اجاره دادند. این زوج جوان و سخت کوش از آنجا به عنوان دفتر شرکت مهندسی خود استفاده می کردند. بعد از حوادث تلخ و ویرانگر دی ماه و سپس جنگ ویرانگر تحمیلی ۴۰ روزه، بیزنس این زوج زحمت کش و کوشا هم مانند بیزنس های دیگر آسیب دید. نگران بودند که مبادا نتوانند اجاره مد نظر موجر را برای سال ۱۴۰۵ بپردازند. نگران آن بودند که مبادا موجر مبلغی طلب کند که قادر به پرداخت آن نباشد و ومجبور به تعطیلی شرکتشان شوند. اما موجر با آنها راه آمد و حتی اندکی از قیمتی که خودشان پیشنهاد کرده بودند پایین تر پیشنهاد داد که این بیزنس سر پا بماند و گوشه ای از مشکلات کشور را رفع کند و برای چند نفر هم اشتغال ایجاد کند. البته ناگفته نماند اون زن و شوهر هم نجابت نشان داده بودند که موجر هم با آنها راه آمد. در طول این مدت ساختمان چند تا ایراد (شبیه ایرادات متدوال ساختمان ها) پیدا کرده بود اما مستاجرها موی دماغ موجر نشده بودند و تحمل کرده بودند. غر نزده بودند. دردسر درست نکرده بودند. شاید چون خود مهندس بودند می دانستند و درک می کردند که از این ایرادات در ساختمان ها پیش می آید و با توجه به اجاره نسبتا پایینی که می پرداختند جا نداشت که خیلی متوقعانه با موجر صحبت کنند. خیلی ها این چیزها را نمی فهمند و بیخودی طلبکارانه برخورد می کنند. اگر چنین می کردند موجر هم با آنها در تمدید قرارداد راه نمی آمد
اشتراک و ارسال مطلب به: