برداشت من از یک جنگ ویرانگر

+0 به یه ن

همان طوری که می دانید مدتی بعد از فروپاشی شوروی درگیری های خونینی بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان در گرفت. درگیری های شوم و غم انگیزی که باعث شد عده زیادی از مردم بیگناه -به خصوص کودکان معصوم-  قربانی شوند. این جنایات و این درگیری ها یکی از ننگین ترین و شوم ترین وقایع اواخر قرن بیستم بودند.
من چند سال پیش در مورد این وقایع شوم خواندم. سعی کردم بدون تعصب بخوانم و بتوانم از آن درسی بگیرم. برداشت خودم را اینجا می نویسم. این برداشت از آن خود من هست و با هیچ کدام از برداشت های جریان های فکری رنگارنگ که در این مورد موضع رسمی دارند شاید همخوانی  نداشته باشد. اگر هر کدام از آن برداشت ها را حقیقت مسلم می پندارید طبعا از قسمت هایی از صحبت های من خواهید رنجید.
درست قبل از بسط نفوذ استالین در آن منطقه، آن منطقه داشت به لحاظ مدنی، اجتماعی، علمی، هنری و اقتصاد رشد در خور توجهی می کرد. اگر همان طوری پیش می رفت آن منطقه جزو یکی از بالاترین و پیشروترین مناطق دنیا می شد. چیزی در ردیف سوئد و نروژ. نمونه رشد اجتماعی اش این بود که جمهوری آذربایجان اولین کشور مسلمان بود که به زنان حق رای داد. همان موقع جریان های مدنی  علیه خشونت خانگی و خشونت علیه زنان و کودکان در آن منطقه رشد کرده بود. نقاشان درجه یک این موضوع را سوژه خود قرار می دادند. توجه کنید که طرح این مسایل  تا همین اواخر در ایران تابو بود.
به لحاظ علمی  باکو مهد لاندائو بود. درسته لاندائو جزو مردم محلی آنجا نبود. اما اگر این قبیل مراودات ادامه می یافت سرزمین لاندائو پروری می توانست بشود.
به لحاظ هنری هم که دیگه لازم به ذکر نیست که آن دوره از جمهوری آذربایجان چه قدر رشد کرده بود.
بعدش متاسفانه استالین نفوذ خود را بسط داد و یساطی چید که روح زندگی را در کل شوروی کشت.
پس از او هم باز سیاست شوروی استخوان لای زخم گذاشتن بین جمهوری ها بود. هزار و یک استخوان لای زخم گذاشت که نطفه اختلاف بین ارمنی و آذری شد. علی الاصول این دو قوم می توانستند در کنار هم  به سوی پیشرفت علمی و هنری و اجتماعی گام بردارند (کما این که در همین تبریز خودمان سعی شان را می کنند.) اما متاسفانه بیخودی به جای آن که به مشترکات تاکید کنند به اختلافات تاکید کردند. بعد از فروپاشی سردمداران جمهوری های تازه استقلال یافته کسانی نبودند جز همان کسان که در همان رژیم خفقانی و زیر سلطه KGBرشد کرده بودند و به مقامی رسیده بودند. با همان ذهنیت امنیتی! با همان ذهنیت دشمن تراشی! سالها شوروی لندهور هر کثافت کاری را پشت آمریکاهراسی پنهان کرده بود. سردمداران فاسد شوروی لولو خورخوره ای به نام آمریکا نیاز داشتند که به مردمشان بگویند اگر روی فساد ما چشم نپوشید آمریکا می آد شما را می خوره.
حالا به یک باره شوروی ای در کار نبود. اما برای ادامه آن روند نیاز به دشمن خارجی بود. جمهوری آذربایجان و ارمنستان که هیچ کدام در قد و قواره پنجه در افکندن با آمریکا نبودند. در قد و قواره همدیگر بودند. دشمن خارجی را همدیگر قرار دادند! حماقت محض بود. آدم عاقل که با همسایه اش دعوا نمی کنه.
تبلیغات وسیعی علیه هم راه انداختند. نه فقط علیه حکومت های همدیگر بلکه علیه مردم همدیگر.
از آن سو وقتی مرزهای بین آذربایجان و ایران باز شد مردم دوسوی ارس بعد از سالها همدیگر را پیدا کردند و اشتیاق عجیبی برای از سر گیری روابط نشان می دادند. اون موقع ها وضع اقتصادی تبریز و اردبیل خیلی خیلی بالاتر از وضع اقتصادی باکو بود. شاید برایتان عجیب باشد اما از آن سو می آمدند و می رفتند بازار تبریز حنا می خریدند و می گفتند چه قدر این کشور غنی است. وضع اقتصادی ایران و پیشرفت های تکنولوژیک و پزشکی اش خیلی چشم شان را می گرفت.
این  احساس نزدیکی و تا حدی هم شیفتگی طبعا سردمداران جمهوری آذربایجان را نگران ساخت و فکر کردند باید کاری کنند که ترکیه بیش از ایران اونجا نفوذ داشته باشد تا بالانس قدرت به وجود آید. ترکیه دنبال جای پای اقتصادی در قفقاز و آسیای میانه می گشت. با شعار اتحاد ملل ترک وارد میدان شد اما در واقع دنبال منافع ملی خودش بود  این شعار هم طبیعتا تهران را نگران ساخت و به همان دلیل آن قدر که انتظار می رفت در هنگامه جنگ به داد خواهران برادران مسلمان و شیعی خود نرسید.

ایران در زمان جنگ روابط خود رابا ارمنستان قطع نکرد.  اما همین قطع نکردن روابط در واقع ابزاری در اختیار ایران قرار داد به داد مردم بیگناه آذربایجان برسد. در مقطعی ارمنستان می خواست به نخجوان هم حمله کند. (نخجوان به باقی جمهوری آذربایجان نچسبیده است و از آن دور افتاده). ایران تهدید کرد که اگر به نخجوان حمله کند مرزهایش را با ارمنستان می بندد. درنتیجه ارمنستان بیخیال حمله به نخجوان شد. حفظ روابط دیپلماتیک باعث شد حکومت ایران جان هزاران بیگناه را نجات  و از تکرار جنایات قاراباغ در نخجوان جلوگیری کند.
به نظرم در این اتفاقات درس هاست برای ما:
1) آدم عاقل با همسایه اش نمی جنگد. سعی می کند با آنها مشترکاتی بیابد. داد و ستد کند. کنفرانس و نمایشگاه با هم راه می اندازند. با هم برای مسایل زیست محیطی و بهداشتی و .... راه حل می یابند.
2) عدم قطع روابط ابزار هایی برای اعمال قدرت می دهد که هارت و پورت کردن و قهر نمودن نمی دهد.
3) استخوان های لای زخم را باید به موقع درآورد.
4) نباید پا به ادبیات نفرت از رسانه های رسمی داد.

الان هم به نظر من برای تکرار نشدن فجایع،  تبریز و اردبیل و جلفا و....باید روی توریزم منطقه ای کار کنند. مردم کشورهای مجاور برای تفریح یا دریافت خدمات درمانی یا شرکت در کنفرانس ها و نمایشگاه ها  و.... به  تبریز و اردبیل و .... بیایند. علاوه بر کمک به رشد اقتصاد ما، این توریست پذیری برکات مهمتری دارد. مردم این کشورها همدیگر را در ایران می بینند و در می یابند بر عکس تبلیغات نفرت گسترده ای که در کشورهای خود علیه مردم کشورهای همسایه شیده اند مشترکات بسیاری با همسایه ها دارند. چشم شان باز می شود. هرچه بیشتر همدیگر را بشناسند احتمال آن که بخواهند با هم بجنگند کمتر می شود.
پی نوشت: اینجا من فقط برداشت و حس و حالم را در مورد این جنگ نوشتم. طبعا نوشته من یک مقاله قابل استناد تاریخی نیست. امیدوارم دست کم عده ای را کنجکاو کرده باشد که بروند و در این مورد مقالات معتبر و قابل استناد را بخوانند و دانش خود را بسط بخشند.
(نوشته خود مرا خیلی به لحاظ استناد جدی نگیرید. حسم را خواستم بنویسم.)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا نظریه ریسمان از مرداب خود حذر می کند؟

+0 به یه ن

آیا نظریه ریسمان از مرداب خود حذر می کند؟ این عنوان سخنرانی دکتر شیخ جباری است که ساعت 4:30 روز چهارشنبه این هفته در سالن آمفی تئاتر  پژوهشکده فیزیک ارائه می شود. سخنرانی در مورد حدس وفا ست که توجه های بسیاری را جلب نموده است.
شرکت برای همگان آزاد و رایگان است.
محل برگزاری: تهران، فرمانیه (شهید لواسانی)، بین دیباجی شمالی و کامرانیه، جنب فربین، پژوهشکده فیزیک پژوهشگاه دانش های بنیادی، طبقه اول، سالن آمفی تئاتر

پی نوشت: این ساختمان که سخنرانی در آن برگزار خواهد شد را هم عملا دکتر شیخ جباری خود-به طور صلواتی- ساخته اند.  اوایل کار به دلایلی آرشیتکت پروژه ، طرح را زمین گذاشت و رفت. برای این که پروژه زمین نماند  شاهین خود راهبری پروژه را برعهده گرفت. به مدت شش سال به طور متوسط روزانه یک ساعت وقت برای این کار گذاشت. روزهای تعطیل بسیاری به پژوهشکده آمد که پروژه را به پیش ببرد. اصرار داشت تا جایی که امکانش هست جنس ایرانی به جای جنس چینی خریداری شود.  به طور مثال سنگ های چینی کاتالوگ های مرتبی داشتند و انتخاب از آنها آسان بود اما اسم سنگ چینی که می آمد شاهین عصبی می شد و فریاد می زد " یعنی دیگه ما در این مملکت سنگ هم نداریم که از چین وارد کنیم؟!" خرید سنگ ایرانی آن قدر آسان نبود مستلزم آن بود که به فروشگاه های سنگ در سطح شهر  (در این ترافیک) سر بزند و یکی یکی تست کند.
طبعا در زمان ساخت این ساختمان آسانسوری در کار نبود. حتی پله ها هم درست و حسابی ساخته نشده بودند. همپای کارگران شاهین هر روز یکی دو بار این این 7+2 طبقه را با پله های ساخته نشده بالا و پایین می رفت و نظارت می کرد. همه این کارها به صورت صلواتی!
و اما سالن آمفی تئاتر! این که از هر گوشه سالن دید بر سن هست و از نظر آکوستیک سالن تزدیک به  ایده آل است اتفاقی نیست. طراحی دکتر جباری است. در زمان دانشجویی، او مدتی در آزمایشگاه آکوستیک دانشکده مشغول بود و دانش کافی برای این کار داشت. راحت بودن صندلی های سالن (ایرانی و با کمترین قیمت) هم داستان ها دارد که تعریف آن از حوصله این نوشته خارج است.


در مورد تعداد و ارتفاع پریز ها ووووووو ساعت ها شاهین با کاربران مشورت کرده است.
فکر نکنید این کارها بدون چالش همراه بوده است. در مورد تک تک این مسایل مجبور بود که با کسانی که چوب لای چرخ می گذارند مبارزه کند. در مواردی متاسفانه زور سنگ اندازان چربید و این ساختمان آن چنان که می بایست ایده آل از آب در نیامد.

پس از مبارزه شدید با سنگ اندازان، بالاخره موفق شد که سالن آمفی تئاتر سه در خروجی داشته باشد تا در مواقع اضطراری تخلیه سالن به راحتی صورت گیرد و کسی زیر دست و پا نماند. خیلی وقت ها می بینم در برگزاری برنامه ها فقط یک یا دو در را باز می گذارند و دیگری را قفل می کنند! وقتی  به یاد آن  می افتم که سر این نکته ایمنی (که عموما در ایران درک نمی شود) شاهین چه قدر مبارزه کرد و چه تهمت  ها ی ناروا از نادانان و نظر تنگان شنید، قلبم به درد می آید!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سنین حساس ۳ تا ۷ سالگی

+0 به یه ن

در چند روز اخیر در زادگاه من موجی علیه مزاحمت خیابانی برای  خانم ها راه افتاده. به نظر می رسه عزمی جدی برای ریشه کن ساختن این معضل اجتماعی به وجود آمده است. اگر این عزم  جدی مستمر باشه این معضل در بازه زمانی حدود ۱۰-۱۵ سال حل شدنی است.  چنان که در نوشته قبلی ام اشاره کردم کارشناسان می گویند تربیت جنسی کودک از سنین ۳- ۷ سال باید انجام بگیره. اگر اکنون والدین به این امر توجه کنند تا ۱۰-۱۵ سال دیگه که این بچه ها به سن بلوغ می رسند مشکل تا حد زیادی حل می شود. 

بد نیست اشاره ای هم بکنم که برای این که در جذب توریست موفق باشیم باید این مشکل را (در کنار موانع دیگر جذب توریست) رفع کنیم.

نکته مهم آن هست که برای ریشه کن ساختن معضلات اجتماعی از این دست برخورد آپارتایدی کار نمی کنه. یعنی با گفتن این که خاطیان سیاهند ولی ما سپید، مشکل حل نمی شه! به خصوص که اصلا روشن نیست «ما» کیستیم، «اونها» کیستند. پیشنهاد می کنم این صحبت آقای دکتر هلاکویی را در مورد رشد جنسی و احساسی کودک  در سنین ۳ تا ۷ سالگی  گوش کنید. خواهید دید که اطرافیان کودک -به خصوص مادر- نکات ظریفی را باید رعایت کنند که کودک از این جهت سالم رشد کنند. این نکات چندان بدیهی نیستند که هر کسی بتواند تشخیص دهد. نیاز به آموزش دارد. بسیاری از ما از این قبیل نکات آگاه نیستیم و در نتیجه نادانسته ممکن است به کودک در این سنین ضربه ای بزنیم که در  سنین بلوغ و بزرگسالی به سمت رفتارهای ناسالم از لحاظ جنسی سوق داده شود. پس به جای خط کشی سیاه و سپید بهتر است سعی کنیم آگاهی خود را بالا ببریم.
چون ممکن هست امکان دانلود صحبت دکتر هلاکویی را نداشته باشید من لب مطلب را -آن چنان که فهمیدم-عرض  می کنم. در سنین ۳ تا ۷ سالگی هویت جنسی کودک شکل می گیرد.  در این سنین پسر بچه نسبت به مادر و کلا مسایل جنسی خیلی کنجکاو می شود و گاه اظهار نظرهایی می کند. نباید او را شدید دعوا کرد. نباید هم به این کنجکاوی ها و اظهاراتش پا داد. بلکه باید با ظاهری بیتفاوت حواس او را به چیزی دیگر جلب کرد. مثلا بستنی یا  کارتون یا ورزش و.....
مادر در حضور او باید کمی محافظه کارانه تر لباس بپوشد و رفتار کند. باباش هم بیشتر با او ارتباط داشته باشد. پدر و پسر با هم کشتی بگیرند و ..... 
این لب کلام بود که من فهمیدم. (صحبت های خانم دکتر آهنگر هم در همین راستا بود.)
 این صحبت ها ی  دکتر هلاکویی کمابیش جهانی است. اما هنگام گوش دادن به سخنان او به ذهنم رسید که به برخی اتفاقات ساده در چارچوب فرهنگی خودمان باید توجه ویژه شود. من در زیر مواردی را بیان می کنم. با تعمیم سخنان دکتر هلاکویی خود ببینید راه برخورد درست چیست.

۱)  وقتی وصلتی صورت می گیرد معمولا مرتب به افتخار ورود عروس خانم به خانواده مهمانی پا گشا می گیرند. پسربچه ها  در این سنین خیلی وقت ها جذب تازه عروس می شوند و خود را به او می چسبانند. عروس ابتدا خوش حال می شود اما پس  ازمدتی رفتار پسرک آزاردهنده می شود. عروس نگران آن می ماند که اگر به بچه رو ندهد خانواده او را افاده ای بخوانند.

البته دختر بچه ها هم در آن سنین جذب تازه داماد خوش تیپ فامیل می شوند. ولی معمولا دامادها خیلی رودربایستی ندارد که بچه را دک کنند  و زیاد نگران افاده ای خوانده شدن  نیستند.
مستقل از این مسایل، آدم باید کار درست را انجام دهد و نگران افاده ای خوانده شدن نباشد!
  
۲) در مجالس زنانه-با جو خاصشان که همه می دانیم- پسر بچه های ۳ تا ۷ ساله حضور همیشه در صحنه دارند و درست مثل کاوه مریخ، اسکن می کنند.  به خصوص در رختکن و علی الاخصوص هنگام شیردهی مادران. تصور ما که این بچه در حال و هوای توپ بازی خودشان هستند و خیلی به بانوان توجه نمی کنند ظاهرا درست نیست.
 
ندیدم پدر ها، دختر های خود را به مجالس مردانه ببرند. به علاوه در فرهنگ ما معمولا پدر ها نسبت به دختر خود hyper-super-over-protectiveهستند. دست کم تا هشیارند این چنین هستند.

۳) چند سالی است که مد شده اغلب اظهار نظرها در مورد کودکان با عبارت «بچه های این دوره و زمونه ...» آغاز می شود. انگار این نسل از تیره دیگری هستند و از مریخ آمده اند.  راستش من تا یادم می آید بچه ها همین بودند! دکتر هلاکویی هم در بحثش هیچ اشاره ای به این که بچه های این دوره و زمونه از این لحاظ ویژه هستند نمی کند. 
اشاره ای هم به  اثرات ماهواره و تلویزیون و ..... نمی کند. کاملا برعکس! اتفاقا انگشت می گذارد روی این که بچه هایی که در مزارع بزرگ می شوند و حیوانات نر و ماده را می بینند...... این عدم اشاره به این معنا نیست که هلاکویی اطلاع ندارد تلویزیون اختراع شده!!  من فکر می کنم در عدم اشاره اش به این موضوعات  حکمتی دارد.
(من هم اضافه کنم بچه های شهری هم به روابط کفشدوزک های نر و ماده  کنجکاو می شوند!)

4) سالهاست که در ایران فمینیست ها مادران سنتی را به خاطر یک سری «قربان صدقه های جنسی» که نثار بچه های مذکرشان می کنند سرزنش می کنند. از نظر آنها این مصداق نابرابری است که این گونه قربان صدقه ها نثار پسربچه شود اما معادل آن برای دختر بچه شرم آور تلقی گردد. از آن سو مادران سنتی این حرف فمینیست ها را به سخره می گیرند و آن را مصداق فضولی در کار شخصی خود می دانند. معمولا-از سر بی اعتنایی- پاسخی نمی دهند  اما اگر پاسخ دهند می گویند «حالا چه عیبی دارد؟!» این طور که از صحبت های هلاکویی فهمیدم به لحاظ روانشناسی و در جهت رشد احساسی کودک در سنین بالای سه سال  ایراد اساسی دارد!

5) چند سال پیش (حدود سال ۸۹) در برنامه کودک پسرکی نظری گفت و خانم مجری برای این که موضوع را عوض کند فوری گفت «نه! نه! ماشین لباسشویی را روشن نمی کنیم!» این اتفاق ساده موجی در اینترنت به همراه داشت.  کسانی که خود را روشنفکر می دانستند پسرک را به عنوان سمبل آزادی بیان ستایش کردند و بانوی مجری را به عنوان سمبل سانسور کوبیدند.
از صحبت های دکتر هلاکویی به نظرم می رسد که اتفاقا برخورد آن بانو درست ترین راه برخورد بوده است.
عزیزان روشنفکر! اگر می خواهید در جهت رشد آزادی بیان قدمی بردارید خود جلو بروید و هزینه ها را بپردازید. پسرک ۵-۶ ساله را نفرستید جلو، خودتان پشت سرش قایم شوید!

۶) معمولا  بچه ها که از مجلس عروسی بر می گردند در دورهمی های خودمانی تر شروع می کنند یک سری فانتری های ذهنی خود را باز گو کردن! پدر و مادر معمولا اخم می کنند و با چشم و ابرو او را ساکت می کنند. اما خاله و دایی و عمو و عمه و همسایه و دوست و.... غش غش می خندند و با چشم و ابرو تشویق به ادامه می کنند. ظاهرا این «تفریح» -اون قدرها که می پنداشتیم- تفریح سالمی نیست!

اگر فرزندی دارید بیشتر در این موارد مطالعه کنید. این مجموعه در آپارات را هم توصیه می کنند. (من خودم ندیده ام.)

به امید این که جامعه سالم تری داشته باشیم عاری از انواع و اقسام مزاحمت های جنسی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزاحمت جنسی از نوع برف بازی

+0 به یه ن

فیلمی در فضای مجازی پخش شد که در آن دو پسر به دو دختر رهگذر گلوله برفی پرتاب می کنند. بعد دخترها جیغی از روی وحشت (نه شعف) می زنند. بعد پسرها دختر ها را دوره می کنند. چند ثانیه بعد هم متفرق می شوند.

هر چند نیت پسرها ممکن هست شیطانی نبوده باشد و تنها از روی بچگی و ندانستن آداب اجتماعی و حریم ها اقدام به این کار کرده باشند اما در هر حال این کار مصداق مزاحمت جنسی است. خوشبختانه پس از فاصله کوتاهی اعلام شد که نیروی انتظامی عاملین این جرم را دستگیر کرده است. از تلاش  نیروی انتظامی و اقدام به موقع آن متشکریم.

یک عده در تقبیح این اقدام زشت مزاحمین راه به افراط می روند. حتی انگ های سیاسی   و امنیتی خانمانسوزی به آنها می زنند. شما را به خدا- همه چیز را سیاسی نکنید. مزاحمت خیابانی یک معضل اجتماعی است و به دور از غوغا سالاری باید با روش های متناسب با آن باید حلش کرد.
هرگز گمان نکنیم با مجازاتی سنگین خارج از محدوده ای که قانون برای آن جرم مشخص کرده می توان معضلی را حل کرد و جرمی را ریشه کن ساخت. روانشناسان و جامعه شناسان به ما می گویند مجازات سنگین به منظور درس عبرت کردن موجب ریشه کن ساختن جرم نمی شود. 

واقعیت این هست که در کشور ما آموزش درست در مورد حریم ها و معاشرت با جنس مخالف داده نمی شود. خوشبختانه به تازگی مجموعه ای به نام خرد جنسی در آپارات منتشر می شود که تا حدی این کمبود را بر طرف می سازد. توصیه می کنم حتما این مجموعه را تماشا کنید. به خصوص اگر پسر بچه ای دارید این مصاحبه خانم دکتر اعظم آهنگر را تماشا کنید. در آن خانم دکتر آهنگر به پدران آموزش می دهد که چگونه در سن ۴-۵ سالگی به پسر خود بیاموزند که حریم خصوصی مادر را پاس بدارند. بعد هم می گوید اگر این آموزش داده نشود در بزرگسالی پسر ممکن هست به سمت مزاحمت های جنسی پیش رود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نظرتنگی

+0 به یه ن

داشتیم با شاهین بحث می کردیم و به این نتیجه رسیدیم که  یکی از دلایل مهم برای این که ایرانی ها از یک حد بیشتر پیشرفت نمی کنند نظر تنگی شان نسبت به هم هست.
افراد مبتکر که بتوانند  روش های نو و ابتکاری برای پیشرفت ابداع کنند در ایران ما زیاد هستند. فرهنگ مبتکر پروری داریم اما از آن سو تا یکی از راه ابتکار عمل خود پیشرفتی می کند عده زیادی پیدا می شوند که هم و غم خود را می گذارند برای این که پوز او را به خاک بمالند. بعدش یارو  تمام توان خود را باید صرف آن کند که توطئه ها را خنثی کند. دیگه نمی تواند توان خود را به رشد بیشتر  صرف سازد.
به نظرم می رسد در این 10-15 سال اخیر به برکت همین جریان هویت گرایی این نوع نظر تنگی در آذربایجان (منظورم همین آذربایجان خودمان هست نه کشور جمهوری آذربایجان) کمرنگ تر شده است. یعنی فضایی به وجود آمده که در آن مردم آذربایجان آن قدر به پیشرفت آذربایجان علاقه مند شده اند که دیگه تا حد زیادی نظرتنگی های پیش پا افتاده را کنار گذاشته اند. به خصوص نسل جدیدتر این طور شده اند. تا می بینند یکی دارد پیشرفت می کند پیشرفت او را پیشرفت جمعی خود می دانند و به آن می بالند. این خیلی مثبت و امید بخش هست.
در این راستا می خواستم یک نکته بگویم که البته از  زوایای دیگر هم قبلا به آن پرداخته ام.
از زبان مردم آذربایجان زیاد گلایه  می شنویم که در استان ما سرمایه گذاری نمی شود و به جای آن در شهرهای دیگر سرمایه گذاری می شود.
این حرف بی اساس نیست. اما باید دقیق تر روی این موضوع زوم کنیم و آن را از یک حالت گلایه که نتیجه ای جز ایجاد بددلی ندارد خارج سازیم.
من این روزها دارم یادداشت های علم را می خوانم. به واقع هم در زمان بروبیای پهلوی دوم که درآمد نفت سرشار بود و همه تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های بزرگ  توسط شخص شاه انجام می گرفت آذربایجان مورد بی مهری قرار می گرفت. تا جایی که حتی خود علم هم صدایش در آمد.
سرمایه گذاری ها بیشتر به سمت اصفهان و شیراز و خوزستان و یا خراسان سرازیر می شد.
بیایید یک خورده اینها را بشکافیم. وضعیت اصفهان فرق می کند. از قرار معلوم دست کم  از زمان سلجوقی ها  به این سو هر حکومتی که آمده به اصفهان توجه ویژه داشته است. فکر کنم این به خود اصفهانی ها باز می گردد که می روند و برای گرفتن امکانات چانه می زنند. در واقع مترصد  فرصت هستند که ببینند چگونه و از چه طریق می توانند امکانات را به سمت خود جلب کند.

خراسان به خاطر حرم امام رضا مورد توجه بوده و خواهد بود. خوزستان هم به خاطر نفت مورد توجه شاه بود.
و اما شیراز! راستش چه در دوران پهلوی اول و چه در دوران پهلوی دوم آن قدر از عشایر استان فارس (به خصوص از قشقایی های نازنین) کشته بودند و جنایت کرده بودند که این سرمایه گذاری ها را برای دلجویی می کردند.
بعد از انقلاب خیلی به استان فارس دیگه نرسیدند. اما هنوز که هنوزه در آذربایجان مرتب می شنویم که به شیراز رسیدند ما موندیم.
زمان آقای رفسنجانی یک کمی به کرمان رسیدند. بعدش هم از زمان آقای خاتمی به این سو به یزد می رسند. البته یزدی ها هم فرهنگ شبیه اصفهانی ها دارند. به قم هم که از اول انقلاب به دلایلی که خود می دانید خوب می رسند.
ببینید ما به طور سنتی با مردم شیراز و کرمان خوب می توانیم تعامل و همکاری کنیم. اخلاقمان با هم می سازد و در خیلی موارد همدیگر را کامل می کنیم. حیف هست که با  این نگاه میانه مان شکرآب شود. چون در صورت همکاری با شیرازی ها و کرمانی ها می توانیم به پیشرفت های بیشتری نایل شویم.
به طور آماری عرض می کنم.  موارد نقض قطعا می یابید. من علی العموم را عرض نمودم.

در مجموع این که روی چشم همچشمی با سایر استان ها طلب سرمایه گذاری کنیم روش درستی نیست. . در زمان رفسنجانی و خاتمی با صرف هزینه های هنگفت اومدند اون سد ها را در حوضه آبریز اورمیه زدند و شد آن چه که نباید می شد.
به جای چشم همچشمی با سایر استان ها باید ببینیم نیازمان چیست. برنامه ریزی کنیم و برای تحقق این برنامه ها بودجه بخواهیم. نه با گله گذاری بلکه از راهش! نه به خاطر این که در جذب سرمایه از اصفهان عقب نمانیم بلکه به خاطر این که پروژه مفیدی را که قبلا کاملا مورد بررسی کارشناسی قرار گرفته،  به ثمر برسانیم. این رویکرد برای پیشرفت آذربایجان مفید تر خواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سه نکته با ربط و بیربط

+0 به یه ن


1) برخی همکلاسی های دوره ابتدایی من معلم شده اند. این دوستانم هر از گاهی از راه هایی که مدیر مدرسه شان به کار می گیرند تا  در معلم ها ی مدرسه  احساس تعلق ایجاد کنند می گویند.
ظاهرا مدیران مدارس این روزها در زمینه شیوه های نوین مدیریتی برای یک محیط علمی که در دنیا به کار برده می شود به طور مستمر مطالعه میکنند.
به مدیران نسل جدید مدارس در همین شهرستان های کشور خودمان، آموزش داده می شود که یک محیط علمی را با الدرم بلدرم و فرمایش از بالا نمی توان اداره کرد. باید کاری کرد که معلم ها احساس تعلق کنند تا  با به کارگیری هنر معلمی خوبش، بهترین شرایط را برای آموزش پدید آورند.

2) هراز چند کاهی نظام مهندسی یا نظام پزشکی برای اعضای خود کلاس های بازآموزی می گذارد که اطلاعات خود را از پیشرفت های فن خود  به روز کنند.. آموزش و پرورش هم  هر از گاهی برای معلم ها کلاس می گذارد که شیوه های آموزشی جدید را فرا بگیرند.
آیا مدیران رده بالای ما در این سی چهل سال  که به میز  یا میزهای خود چسبیده اند یک خط در مورد شیوه های جدید مدیریتی مطالعه ای داشته اند؟


3) اغلب شاهان ایران که دهه ها بر تحت سلطنت حا خوش می کردند کاری نمی کردند جز آن که والیانی را که خود منصوب کرده بودند به جان هم بیاندازند. والیان  که تمام مدت  با هم درگیر بودند دیگر رمق آن که قدرت شاه را به چالش بکشند نداشتند. مَلِک دهه ها بر تخت سلطنت می ماند  اما در نتیجه این سیاست  مُلک  ویران می شد.
دست آخر هم اغلب  این شاهان یا ترور شدند یا چنان دچار پارانویا شدند که بچه هایشان را کشتند یا کور کردند.
در تمام این مدت پیشکارهایشان  مرتب "درایت" آنها را می ستودند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرم نظرسنجی

+0 به یه ن

در سال های اخیر تعداد و درصد دانش آموزانی که رشته های ریاضی و فیزیک و علوم مهندسی را در دانشگاه انتخاب می کنند کاهش چشمگیر یافته است. این پدیده عوامل گوناگون دارد که اتفاقا برخی از آنها میمون و مبارک است. مثلا، یکی از عوامل، احساس آزادی بیشتر دانش آموزان در انتخاب رشته های هنری است. با این حال به نظر می رسد اطلاع رسانی های نادرست و گاه سیاه نمایی در مورد رشته های علوم پایه و علوم مهندسی در این روند بی تاثیر نبوده است. لازم به نظر می رسد برنامه ای جامع برای اطلاع رسانی درست و واقع نمایی به جای سیاه نمایی در این رشته ها تهیه شود تا دانشجویانی که در این رشته ها به تحصیل مشغولند با شور و شوق بیشتری به تحصیل خود دل ببندند. همچنین لازم است برنامه ای برای راهنمایی دانشجویان به سمت فعالیت هایی که احتمال کاریابی را بالا می برد تهیه شود. قدم اول برای چنین برنامه ریزی ای، آگاهی برنامه ریزان از نگرش عمومی جامعه نسبت به جوانب گوناگون این رشته هاست. به این منظور، فرم نظرسنجی زیر تهیه شده است. خواهشمندم این فرم نظرسنجی را تکمیل نموده، آن را در بین آشنایان خود پخش نمایید. همچنین سپاسگزار خواهم شد اگر این نظرسنجی را در فضای مجازی به دیگران معرفی فرمایید. برای برنامه ریزی کارآمدتر، نیاز به آن هست که نظرات بخش های بزرگتری از جامعه از سنین، جنسیت، محل زندگی، میزان تحصیلات و رشته های تحصیلی گوناگون دانسته شود. پیشاپیش از همکاری شما در تکمیل و توزیع این فرم نظرسنجی سپاسگزارم. نتایج نظرسنجی به صورت آزاد در اختیار همه علاقه مندان به .ترویج و آموزش علم قرار خواهد گرفت.

 

فرم نظر سنجی:


https://yasamanfarzan18.wispform.com/f2ea88a6


پی نوشت: از همه عزیزانی که فرم نظر سنجی ای را که چند وقت پیش معرفی کردم تکمیل نمودند تشکر می کنم. فردا می خواهم نتایج آن را جمع بندی کنم و درروز 5 شنبه صبح در فرهنگستان علوم نتایج آن را ارائه نمایم. اگر تا کنون آن را تکمیل نکرده اید ممنون می شوم اگر تا ساعت 3 بعد از ظهر فردا آن را تکمیل کنید. خواهشمندم از آشنایان خود هم بخواهید که فرم نظرسنجی را تکمیل نمایند. توجه کنید که این فرم تنها برای فارغ التحصیلان فیزیک نیست. اتفاقا بیشتر مایل هستیم نظر دیگر افراد جامعه را با گرایش ها و علا یق متفاوت در مورد تحصیل در رشته ریاضی و فیزیک بدانیم.



اگر با براوزر فایرفاکس باز نشد از براوزر کروم استفاده کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنرانی خانم بل کاشف پالسار هاى رادیویی و برنده جایزه سه میلیون دلاری breakthrough

+0 به یه ن

این سه شنبه از ساعت ٣:٣٠ ما سخنرانی زیر را دسته جمعى در اتاق d طبقه سوم ساختمان فرمانیه (جنب فربین ) نگاه خواهیم کرد. بعدش هم با هم صحبت مى کنیم. در راستاى همان برنامه توانمندسازى زنان در علم است. شرکت براى عموم آزاد است. Jocelyn Bell Burnell at Perimeter: a special public lecture webcast https://insidetheperimeter.ca/jocelyn-bell-burnell-perimeter-webcast/

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ویژه نامه یلدایی دیپلوک

+0 به یه ن

ویژه نامه یلدایی دیپلوک با عنوان «این ایده باید بمبرد» منتشر شد. در این ویژه نامه من مقاله ای دارم با عنوان «از زیبایی در علم تا کیش شخصیت». دکتر شیخ جباری هم مقاله ای دارد با عنوان«ثابت کیهانشناسی».

ویژه نامه را می توانید از اینجا دانلود کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیاهچاله ها به قلم همسرم دکتر محمد مهدی شیخ جباری (شاهین)

+0 به یه ن

در مجله علمی «چرخ» بیان شد: تعریف «سیاه چاله ها» از زبان دکتر شیخ جباری


بیست وسومین برنامه «چرخ» با موضوع سیاه چاله چیست؟ با اجرای محمدرضا مقدسیان وحسین فروتن با میزبانی دکتر محمدمهدی شیخ جباری، فیزیکدان و عضو فرهنگستان علوم و هیات علمی پژوهشکده فیزیک پژوهشگاه دانشهای بنیادی صورت گرفت .
دکتر شیخ جباری در پاسخ به این سوال که سیاه چاله چیست؟ گفت: سیاه چاله ها یکی از پیش بینی های نظریه نسبیت عام اینشتین هستند. نظریه نسبت عام مانند هر نظریه دیگر فیزیکی با مجموعه ای از معادلات ریاضی توصیف می شود و سیاه چاله ها جوابهایی از معادلات اینشتین هستند که به لحاظ تاریخی جزء اولین جوابها بودند. نسبیت عام را می توان به صورت تصحیحی بر نظریه گرانش نیوتونی دید. بر اساس گرانش نیوتونی  نیروی گرانشی دو جرم نقطه ای متناسب عکس مجذور فاصله آنهاست. در نسبیت عام این قانون عکس مجذوری وقتی دو جرم از هم دور هستند تقریب بسیار خوبی از نیروی گرانشی آنهاست  اما وقتی دو جرم به هم نزدیک باشند مطابق نسبیت عام این نیرو قوی تر از قانون عکس مجذوری می شود. حال تصور کنید که توده بزرگ جرمی به صورت  کروی را در فضایی بسیار کوچک فشرده کرده باشیم و به این جرم بسیار نزدیک شویم. در این صورت انحراف از قانون عکس مجذوری می تواند بسیار بزرگ باشد. دیگر ویژگی نسبیت عام آن است که حتی نور هم تحت اثر گرانش قرار می گیرد. مثلا نور ستاره های دیگر که از کنار خورشید می گذرند در میدان گرانشی خورشید کمی از مسیر معمول خود که خط راست است منحرف می شوند؛ این چشمه های گرانشی مانند عدسی همگرا عمل می کنند. در مورد نوری که از کنار خورشید می گذرد این انحراف بسیار بسیار کوچک و در حد یک ثانیه قوسی است. حال تصور کنید که جرم  کروی بسیار زیاد و شعاع آن کوچک باشد اثر گرانشی روی نور می تواند آنقدر بزرگ شود که نور نتواند از سطح جسم به بیرون تابیده شود. در این صورت ما که در بیرون از توده جرم و  در فواصل دوردست قرار داریم توده جرم را «سیاه» می بینیم چون هیچ نوری از آن به بیرون تابش نمی شود. برای آن که این اتفاق بیافتد و «سیاه چاله» شکل بگیرد باید جرمی به بزرگی جرم خورشید در کره ای به شعاع کمتر از سه کیلومتر فشرده شود.  هرچند از سیاه چاله چیزی به بیرون تابیده نمی شود، از بیرون اجرام و نور به داخل آن جذب می شود و فرو می ریزد. سیاه چاله «افقی» دارد که هر چه از آن رد شود و به «داخل» آن بیافتد دیگر از آن بیرون نخواهد آمد. با این توصیف نام سیاه چاله بسیار مناسب و با مسما انتخاب شده است. مشاهده و یافتن سیاه چاله ها، اگر واقعا در جهان وجود داشته باشند، به این علت که سیاه چاله هیچ چیزی تابش نمی کنند به لحاظ رصدی کاری بسیار دشوار است. درست است که سیاه چاله ها از جوابها یا به عبارت دیگر «پیش بینی های» نسبیت عام هستند اما آیا در جهان واقع هم الزاما وجود دارند؟! 

 به لحاظ نظری و بر اساس مدل تحول ستاره ها بیش از ۵۰ سال است که می دانیم ستاره‌های معمول اگر جرمی حدود ده برابر یا بیشتر از جرم خورشید داشته باشند در انتهای دوره تحول خود پس از انفجار ابرنواختر (سوپرنوا) می توانند به سیاه‌چاله‌ تبدیل شوند. جرم این سیاه‌چاله‌ها عموماً  چند برابر جرم خورشید است. یعنی ماده معمول با تحول متعارف شناخته شده می‌تواند به سیاه‌چاله تبدیل شود. اگر این درست باشد باید در کهکشان ما یا کهکشانهای اطراف تعداد معتنابهی سیاه‌چاله با    حدود جرم خورشید وجود داشته باشد.  مواد (سیاره‌ها و ستاره‌های)  می‌توانند به درون میدان گرانش  این سیاه‌چاله‌ها بیافتند و پس از از دست دادن انرژی خود به درون سیاه‌چاله سقوط کنند. در این فرآیند و قبل از فرورقتن در سیاه‌چاله این اجرام به شدت شتاب می‌گیرند و شروع به تابش با انرژی بسیار بالا--مثلاً اشعه ایکس یا پرتو گاما-- می‌کنند. اما سوال این است که از کجا می‌توان مطمئن بود که هسته جاذب این اجرام واقعاً یک سیاه‌چاله بوده و نه مثلاً یک ستاره خاموش و پر جرم و فشرده دیگر؟


 این سئوال از مسائل جالب و باز اخترفیزیک رصدی است وبر روی آن بسیار کار می‌شود. اما در حدود سه-چهار سال اخیر با استفاده از آشکارسازی امواج گرانشی شواهد مستقیم‌تر رصدی برای سیاه‌چاله‌ها پیدا کرده‌ایم. فرض کنید دوسیاه‌چاله  داریم که به دور هم می‌چرخند این سیستم می‌تواند به تابش موج گرانشی به مرور انرژی از دست بدهد و نهایتاً آن قدر مدار آنها حول یکدیگر کوچک می‌شوند که دو سیاه‌چاله درهم روند. در این مرحله درهم‌روی مقدار زیادی انرژی-  چندین برابر کل انرژی که خورشید در طول عمر خود تابش می‌کند-- در زمانی بسیار کوچک از مرتبه چند ثانیه به صورت امواج گرانشی تابش می‌کنند. امروزه فناوری به اندازه‌ای پیشرفت کرده که این امواج گرانشی را روی زمین رصد کنند.  امواج گرانشی و آشکارسازی آنها و بالتبع سیاه‌چاله‌ها از شاخه‌های بسیار داغ پژوهشی در فیزیک امروز هستند.


«چرخ» به تهیه کنندگی الهه بهبودی کاری از گروه دانش شبکه چهار سیما است که شنبه‌ها ساعت ۲۱ به صورت زنده از شبکه چهار سیما پخش می‌شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزاحمت جنسی در دانشگاه (قسمت 2)

+0 به یه ن

در نوشته قبلی اشاره کردم که جو مردسالار کشور ما باعث می شود که قربانی آزار جنسی اگر گزارش  دهدبیشتر آسیب ببیند. واقعیت این هست که حتی اگر جو مردسالار نبود و اگر مسئولان دانشکده و دانشگاه هم افراد دلسوز و آگاهی از این جهت بودند باز هم نمی توانستند خیلی معجزه ای بکنند. باز هم در این شرایط باید احتیاط پیشه کرد و پیشگیری را بر بگیر و ببند مقدم دانست. فرض کنید یکی از استادان مرتب به شما "نخ می دهد" و با این کارهایش شما را سرکار می گذارد. می روید با او در مورد پروژه صحبت کنید سخن را به درازا و به مسایل نامربوط به پروژه می کشاند و لفتش می دهد.  این خودش مصداق آزار جنسی است. اما فرض کنید رفتید به رئیس دانشکده گزارش دادید که فلانی به من نظر دارد. چه خواهد گفت؟! خواهد پرسید که آیا مدرک محکمه پسند داری؟ حتی اگر جنس خراب همکارش را بشناسد باز مجبور است این را سئوال بکند. نمی تواند بی هیچ دلیل و فقط از روی حدس و گمان چنین چیزی را مطرح کند و زندگی خانوادگی همکارش را به هم بریزد!  اگر بدون مدرک محکمه پسند بروید او را متهم کنید او هم شما را متهم به توهم زدگی خواهد کرد. بعدش هم این شایعات مثل صدای بمب می پیچند. اگر انگ "توهم زدگی و تهمت زدن به مردان بدون دلیل" به شما بخورد، فردا هیچ جا استخدامتان نمی کنند.

حالا مدرک محکمه پسند قراره از کجا بیاورید؟! اتفاق خاصی که نیافتاده!  قرار هم نیست که آن قدر لفتش بدهید که خدای ناکرده اتفاق خاص بیافتد و "مدرک محکمه پسند" جور بشود! قراره همونجا با درایت مسئله را فیصله دهید. اتفاق خاصی نیافتاده جز آن که بیش از آن که عرف و هنجار هست وقت شما را گرفته و ذهن تان را هم مشغول به موضوعات نامربوط به موضوع پروژه تان کرده. شاید اگر یک نفر بیکار باشد که کاری بهتر نداشته باشد این "نخ دادن" ها و این بین "خوف و رجا نگاه داشتن ها" برایش مشغله فکری جذابی باشد. اما نه برای یک پژوهشگر! شما همه سرمایه تان همان وقت و ذهن آزادتان هست. پس بهتر است زودتر قال قضیه را بکنید. بروید و از رئیس دانشکده دلسوزتان بخواهید که ترتیبی بدهدکه شما با کس دیگری کار کنید یا احیانا اتاق تان را به جای منتقل کند. طوری که رویارویی با اون یارو کمینه شود. اگر رئیس دانشکده دلسوز باشد این کار را با طیب خاطر می کند.  البته خیلی هم آسان نیست ولی سعی اش را می کند. او که نمی خواهد اینجا نقش قاضی و بازپرس و مجری قانون را بازی کند. نه علاقه ای دارد نه وظیفه ای دارد و نه صلاحیتی در این زمینه. وظیفه او آن هست که تا جای ممکن فضای مناسبی برای این که شما بتوانید روی پروژه تمرکز کنید فراهم کند.


 
حالا یک نکته دیگر به عنوان نکته آخر می خواهم عرض کنم.
تصور عمومی در جامعه ما این هست که بعد  از ازدواج دختر این مزاحمت ها تمام می شود. حتی به دخترها توصیه می کنند که زودتر ازدواج کنند تا از شر این مزاحمت ها خلاص شوند. بعد از ازدواج یک دختر، دیگر دل دادگان دلسوخته دلخسته او  از افق وی خود را دور می سازند و می روند. اما این مزاحم های بی حیا و بدجنس،  از این نجابت ها ندارند. به کدام اصول و پرنسیب پایبند بوده اند که به این یکی پایبند بمانند؟! نه تنها دور نمی شوند بلکه برایشان جذاب تر هم می شود که مزاحمت ایجاد کنند و احیانا باعث به هم زدن رابطه و جدایی شوند. این طوری با یک تیر دو نشان زده اند: هم دختر را بدبخت کرده اند، هم حال همسرش را گرفته اند!
اگر زندگی زناشویی تان را دوست دارید دو چندان مراقب این مزاحمت ها باشید.
معمولا از دو در وارد می شوند.  یک در، برداشتی غلط و عامیانه از فمینیزم هست. در گوش عروس خانوم می خوانند "زن باید مستقل باشد. همه حرفی را به شوهرت نزن والا سعی می کند کنترل تو را به دست بگیرد و استقلالت را خدشه دار کند. به جای او بیا  و از من مشورت بخواه. من که بسی از او مجرب تر هستم  بسیار بهتر می توانم به تو راهنمایی بکنم." نبوغ چندانی لازم نیست که دریابیم این توصیه ها نسخه اختلاف افکنی بین زوجین هست! شاید چون برخی به غلط تصور می کنند اینها به واقع آموزه های فمینیزم هستند ادعا می کنند فمینیست ها جنگ بین مرد و زن راه می اندازند.در صورتی که اینها فتنه انگیزی  مزاحمان هستند نه دکترین فمینیست ها.
صد البته فمینیست ها روی استقلال زن تاکید دارند اما شاید به همان اندازه-مخصوصا در ایران- به دیالوگ بین زن و شوهر هم تاکید می کنند.  اتفاقا حرفشان سر این هست که ارزش های زن ستیز باعث شده زنان خودسانسوری کنند و آن گونه که باید وشاید نتوانند همه دغدغه هایشان را در خانه با شریک زندگی شان در میان بگذارند. همین بانوان فیلمساز کشورمان فیلم های بسیاری ساخته اند  که روی لزوم گفتمان انگشت می گذارد و فقدانش را عامل فاجعه بر می شمارد.  فیلم های تهمینه میلانی، منیژه حکمت، رخشان بنی اعتماد و  پوران درخشنده  همگی خیلی روی این موضوع تاکید دارند. درسته که فمینیزم بر استقلال زن تاکید می کنه اما ابدا نمی گه به جای شوهرت اختیار زندگی ات را بده دست مرد غریبه. این کار را بدتر از استقلال نداشتن می دونه.

دومین حربه مزاحمان این هست که تهمت می زنند که "شنیده ایم که" سر و گوش همسرت می جنبد. این تهمت ها را زود باور نکنید. با لحن جدی می گویند اما اگر دروغشان آشکار شود (احتمالا بعد از دعوا های شدید و به هم ریختگی در وضع خانواده) با خونسردی می خندند و می گویند که "من فقط شوخی کرده بودم تو چرا باور کردی!؟"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزاحمت جنسى در دانشگاه

+0 به یه ن

می خواهم در مورد آزار جنسى در محیط هاى دانشگاهى تهران مطلبى بنویسم. خطابم به دخترهاى جوان دانشجو و پژوهشگر هست. هدف من هم بیش از این که "فرهنگسازی" و مبارزه با آزار جنسى و یا راه انداختن نسخه ایرانى جنبشme tooباشه این هست که شخص شما کمتر آسیب ببینید! وضعیت کشور ما این هست که قربانى آزار جنسى را تنبیه می کنه نه آزاردهنده را. در این جامعه بخواهید جنبش me tooراه بیاندازید، پر وبالتان را می شکنند. این را هم در نظر داشته باشید که مردانى که با آن مرد آزار دهنده دشمنى اى (به هر علت) دارند در گوش شما خواهند خواند که بروید جلوی و مثل زنان پیشروى غربى جنبش me tooراه بیاندازید. توصیه نمی کنم این کار را بکنید چه بسا یارو هزار و یک دردسر بیشتر براتون بسازه. مطمئن باشید دیر یا زود همین مردان "غیرتمند" که شما را می فرستادند جلو که با دشمن دیرین شان بجنگید پشت شما را خالى خواهند کرد.


 در این مورد پیشگیرى بهتر از درمان یا انتقام هست. پیشگیرى اش هم نسبتا ساده است. وقتى دیدید یارو بحث را به خارج از چارچوب دانشگاهى می بره همونجا چشم غره بروید و برگردانید به مسیر بحث جدی علمى و دانشگاهى. اگر دیدید بر نگشت و بى حیایی را ادامه داد عطایش را به لقایش ببخشید. پشت سرتان یاوه گویان به این علت بسیار خواهند گفت. نمونه هایی که در مورد خود من دقیقا به این علت گفته اند: "بد اخلاقى که غیر از شوهرش با هیچ کس نمی سازه"، ترک کله خر تبریزی،" دهاتى"، "امل" و از همه با مزه تر "حاجى خانوم"! 😂😂 مهم نیست اونها چی می گویند. نگران بایکوت شدن توسط اونها هم نباشید. در این شهر ١٢ میلیونى بالاخره ١٠ نفر دوست درست و حسابى که بتوانید با آنها معاشرت کنید پیدا می کنید. جزیره رابینسون کروزو نیست که اونها بتوانند با حربه بایکوت خیلى روی شما فشار بیاورند. مهم این هست که شما بتوانید با فراغ بال به کارتان برسید. آن قبیل انگ ها هم که می زنند در واقع براى شما اعتبار هم مى آورد. سریال جم تی وی بازی نمی کنیم که اون قبیل انگ ها، بی آبرویی باشه. اتفاقا خوبه. اگر غیر از این باشه در استخدام مشکل گزینشى پیدا می کنند و احتمالا در خانه با همسرتان مشکل پیدا می کنید. 

 نکته مهم دیگر این هست که آزار جنسى در محیط کارى لزوما به معناى انجام عمل خاصی نیست. اتفاقا بیشتر آزاردهندگان جنسى در محیط های دانشگاهى از ناتوانى جنسی رنج می برند. مسن بودن طرف تضمین کننده آن نیست که آزاردهنده جنسی نخواهد بود. وقتى دانشجوى دختر براى انجام پروژه علمى به استادی مراجعه می کند و استاد به جاى صحبت علمى مربوط به پروژه او را ساعت ها با صحبت هاى نامربوط به پروژه علاف می کند دارد آزار جنسی می رساند.

 وقتى دیدید وقت شما را تلف می کند دیگر پی گیر نشوید. بروید سراغ یک استاد درست و حسابى. گاهى زنان میانسالى پیدا می شوند که به این مردان آزارگر خوشخدمتى می خواهند بکنند. ابزارشان هم این هست که دخترانى را که به این قبیل مردان رو نمی دهند تحت فشار می گذارند. پشت سرشان صفحه می گذارند و خواستگارانشان را می پرانند. با تندی با آنها صحبت می کنند، سعی می کنند در دختر احساس عذاب وجدان القا کنند یا بگویند که در زنانگی کم دارندو.... خواستگار اگر واقعا مرد زندگی باشد به یاوه های این زن گوش فرا نخواهد داد. اگر گوش فرا داد ورفت همان بهتر که برود. شما به عنوان یک دختر دانشجو یا پژوهشگر نیازى به تایید آن مرد آزار گر یا آن زن خوشخدمت ندارید. قدر خود را بیشتر بدانید. دختران دانشجو و پژوهشگر به لحاظ روحى هواى هم را داشته باشند که بایکوت ها و اعصاب خردی هایی که اینان راه می اندازند تاثیرى در آنها نداشته باشد. سرتان را بالا بگیرید!
 🍀@minjigh 

 در مورد موضوع آزار جنسی در محیط های آکادمیک می خواهم نکاتى را اضافه کنم. همین اولش تاکید می کنم که بحث من اخلاقى نیست. خودم را در حدى نمی دانم که بیایم احکام اخلاقى صادر کنم به علاوه اکثریت قریب به همه کسانى که دیده ام نصیحت اخلاقى می کنند یا حکم اخلاقى صادر می کنند خود به لحاظ اخلاقى جزو کثیف ترین موجودات هستند. بحث من بیشتر صنفى است. هدفم از گفتن این حرف ها آن هست که این دختران با استعداد و با انگیزه که سراغ پژوهش مى آیند از این قبیل مسایل از جنبه هاى گوناگون آسیب نبینند. توصیه ام به پژوهشگران به هزار و یک دلیل آن هست که انگلیسى خود را تقویت کنند و با همتایان خود در دانشگاه هاى کشورهاى پیشرفته تبادل علمى داشته باشید. این نکته برای به روز بودن شدن به لحاظ علمى حیاتى است. 

یکی از منفعت هاى ثانویه که چنین تسلطى به زبان انگلیسی و ارتباط با همتایان در کشور های پیشرفته حاصل مى آورد بالا رفتن اعتماد به نفس شما در مواجهه با القابى نظیر "امل" یا "حاجی خانوم" (🍀🍀🍀🍀) هست! اگر به انگلیسی تسلط داشته باشید از این که یه زن عامى که سقف مدرنیته اش تماشای سریال های دوبله شده ماهواره هست شما را به خاطر امتناع از لاس زدن با مردان متاهل "امل" بخواند ناراحت نخواهید شد. اما اگر به انگلیسی تسلط نداشته باشید در این محیط شاید پس ذهن تان سئوال پیش بیاید که نکند حق با اوست؟! نکنه من از زمان عقب مانده ام؟! 


 نکته دوم این که در جوامع آکادمیک کشورهاى پیشرفته در سال ٢٠١٨ دیگر مورد قبول نیست که وقتى صحبت از آزار جنسى به میان می آید اظهار شود که تقصیر همه اش از دخترها بوده و "آن مرد بیچاره" هم قربانی “ مکر زنانه “ واقع شده. این قبیل صحبت ها در ایران مقبول واقع می شود نه در دانشگاه هاى اروپا و آمریکاى شمالى در قرن ٢١. این روزها در کشورهاى پیشرفته کسى که این حرف را بزند میزوجنیستی که هنجار های مردسالارانه را می خواهد تثبیت کند شناخته مى شود! من نه قصد دارم هنجارهاى ایران را عوض کنم و نه هنجار هاى آن سوى آبها را. نیک می دانم قدرت این چنین تغییری را ندارم. حتى قصد ندارم بگویم کدام بهتر است کدام بدتر. نمی دانم کدام حقیقت دارد کدام ندارد. احتمالا به طور مطلق هیچ کدام! احتمالا حقیقت چیزی بین این دو هست. فقط می خواهم دو مجموعه از هنجارها را نیک بشناسیم که آسیب کمتری ببینیم. 🍀@minjigh 

 تحقیقات زیادی در جوامع پیشرفته بوده که نشان داده عمده قربانیان آزار جنسی به لحاظ پوشش و رفتار خیلی معمولی بوده اند. سرزنش قربانیان آزار جنسی به عنوان تحریک کننده ها ی اصلی و در نتیجه عامل اصلى آزار جنسى در جوامع غربى داره منسوخ می شه. در جامعه مردسالارانه تر چون جامعه ما، زنان را عامل همه مشکلات می دانند. حتى زلزله!!! دیگه وقتى برای زلزله زنان را مقصر می شناسند مقصر شناخته شدن برای این موضوع قابل شما را نداره! 🍀@minjigh 


 به لحاظ فراگیری آزار جنسى در سطح دانشگاه هاى تهران اوضاع خیلی بدتر از زمان دانشجویی ماست. این را متاسفانه استادان خانم همسن و سال من در نظر نمی گیرند. فکر می کنند چه طور ما گلیم خود را بیرون کشیدیم دختران نسل جوان هم باید بتونند به تنهایی از عهده این مسئله بر بیایند. در غرب الان استادان زن خیلی به این موضوع حساس هستند و با شبکه هایی که ایجاد کرده اند جلوى آزار جنسى دختران دانشجو می ایستند. همتایانشان در دانشگاه هاى ایران آن قدر گرفتارى دارند که ترجیح می دهند با انکار مسئله صورت مسئله را پاک کنند. پیش بینى من آن هست که تا ٧-٨ سال دیگه فرزندان همنسلان من بزرگ می شوند و موقعیت شغلى شان با ثبات تر می شود و فراغت بیشتری می یابند. یواش یواش از انکار موضوع دست بر می دارند و همانند همتایان غربى شان برای مقابله با این موضوع شبکه ایجاد می کنند. اما فعلا شرایط چنین حرکتى در ایران فراهم نیست.


 الان اگر جنبش meetooدر دانشگاه هاى ایران راه بیافتد همان استادان مرد فاسد جنبش را مصادره به مطلوب می کنند. باسو استفاده از نام این جنبش،نوچه هایشان را می اندازند به جان هر پسر جوان و مجردى که قصد خواستگارى از دخترى دارد و او را سرکوب می کنند. نوچه ها به دختر هم اجازه صحبت نمی دهند که بگوید آن پسر مزاحم نبود! با این شرایطى که فعلا هست من هیچ دخترى را تشویق به بازگویی آن قبیل مشکلات نمی کنم. قطعا در این وضعیت فرهنگی بدون حامى قربانى تنبیه خواهد شد نه فرد خطاکار! 

 چند سال صبر کنیم که همکاران و همجنسان خودمان به این موضوع حساس شوند، قدرتى به دست آورند و در صدد بر آیند از دختران نسل جدید در برابر آزارها حمایت کنند.  

در ابتدا گفتم اوضاع دانشگاه ها در تهران به این جهت خیلی بدتر از دهه هفتاد هست. در این ٢٥ سال نهاد هاى به اصطلاح فرهنگی داخلى و خارجى علی رغم اختلافاتشان در یک چیز مشترک بودند: تشویق مردان متاهل به عدم وفاداری به همسر. حالا برخى با کلاه شرعى، برخى بدون کلاه شرعى! بودجه هنگفتى هم داشته اند. سینماى مستقل و روشنفکرى ما هم در این کار سهیم بوده! در ظاهر چند همسرى و صیغه و ....را تقبیح کرده اما در واقع این کارها را با شکوه جلوه داده. در صورتى که فیلم فارسى هاى قبل انقلاب که در مورد چند همسرى ساخته شده اند کاملا رئالیستی آن را همان نکبتى که واقعا هست جلوه داده اند. طبیعی است این همه تبلیغات در فرهنگ دانشگاهی ما هم رسوب کرده باشد! 🍀@minjigh 


 موضوع آزار جنسى را که مطرح کردم چند تن از همراهان کانال که همگى مرد بودند تشویق کردند که بنویسم. در مقابل برخى از دوستان ( خانم ها) گفتند که دارم یک طرفه به قاضى می روم. "زنان همگی خوب و معصوم و مامانى نیستند. دختران دانشجو در مقطع لیسانس می روند به اتاق استاد و عشوه گرى می کنند تا نمره بگیرند. بنابراین استادان مرد هم دارند از طرف دانشجوهاى دختر مورد آزار جنسى قرار می گیرند!"
 اصلا در این استدلال مناسبات قدرت را در نظر گرفته نمی شود. استاد مرد خیلى راحت به آن دختر عشوه گر می تواند بگوید برو از اتاقم بیرون. با بیرون کردن آن دختر هیچ خطرى تهدیدش نخواهد کرد. حقوقش کم نخواهد شد! موقعیت شغلى اش به خطر نخواهد افتاد. بیرون کردن دختر عشوه گر براى یک استاد مرد از راندن یک مگس آسان تر است. اگر می بینید برخى بیرون نمی رانند لابد خودشان از آن عشوه گرى خوش خوشانشان می شود! من در این مورد باز هم آن استاد جاافتاده را مقصرتر می دانم تا آن دختر با عشوه هاى ناپخته و غیر حرفه ای اش!  

حتما متهم می کنید که چون خود زن هستم همیشه مرد را مقصرتر می دانم. ابدا چنین نیست. من هم محصول همین جامعه مردسالار هستم و نا خودآگاه باز براى مردان ارفاق قایل می شوم اما ارفاقى که من قایل می شوم یک مقدار کمتر از ارفاقى است که بقیه این مردم قایل می شوند. مثلا اگر استادزنى پیدا شد و گفت که دانشجوهاى پسر مرا مورد آزار قرارمی دهند یا با مخ زدن وادارم کردند نمره بیشترى به آنها بدهم من ناخودآگاه نسبت به آن استاد زن قضاوت بسیارمنفی تر ى خواهم داشت تا نسبت به استاد مرد با ادعاى مشابه. علی الاصول ادعاى هر دو به یک اندازه مهمل و مزخرف هست اما رسوبات جامعه مردسالار در ذهن من باعث می شود علیه آن زن قضاوت منفى شدیدترى بکنم. 

 وضعیت دختر دانشجویی که برای انجام پروژه (نه چانه زدن براى نمره) به سراغ استادى می رود خیلى فرق دارد. اگر استاد به دختری که برای چانه زنى نمره آمده بگوید برویم فلان کافى شاپ صحبت کنیم جاى شکى باقى نمی گذارد که نیت ناصواب دارد. امادر مورد انجام پروژه فرق دارد. این پیشنهاد اون قدر شک برانگیز نخواهد بود. دختر دانشجو شاید با خود این حساب را بکند که استاد مزبورتازه از خارج آمده و با فرهنگ اینجا زیاد آشنا نیست. براى دیدن نمره پایان ترم دو دقیقه به اتاق استاد رفتن با ساعت ها با هم کارکردن فرق دارد. در اولى هر دخترى حدود و ثغور را می داند و اگر بیشتر اجازه پیشروی می دهد خود ریگی به کفش دارد. اما در دومى آن قدرها روشن نیست. جواب من این هست که اگر می بینید که به جاى انجام دادن پروژه دارد وقت شما را بیش از ٥ دقیقه تلف می کند بدانید از مرز صواب رد شده. ممکنه برای تلطیف فضا دو دقیقه راجع به نتایج فوتبال هم بگه اما اگر شما را به کافی شاپ کشاند و چند ساعت در مورد چیزهاى نامربوط به پروژه وراجى کرد قطعا مرز را رد کرده! 🍀@minjigh


این مردها ى آزار دهنده دانشگاهى که من از شون صحبت می کنم جوان ١٦ ساله ای که تازه پشت لبش سبز شده و "ترسون ترسون، لرزون لرزون" به دخترى-یا اغلب به زنى همسن مادرش- در کوچه متلک می پراند که نیستند! اگر مسئله به همین سادگی بود من نمی آمدم وقت بگذارم و درباره اش بنویسم.
این مردهای دانشگاهی که من از آنها صحبت می کنم انسان هاى پیچیده ای هستند با ادبیات پیچیده. برای دختران پژوهشگر با این رفتارهایشان مشکل فکری به وجود مى آورند.
اولش "نخ می دهند"، دختر پس می زند. بعد می آیند می گویند تو را توهم زده! من که چیزی نگفتم ! چون فکر خودت خراب هست رابطه ساده انسانى ما را تعبیر ناصواب کردی.
می آیی یه مقدار خورده "رابطه ساده انسانى" آقا را در طول زندگی نه چندان کوتاهش مشاهده می کنى می بینی معنی "رابطه ساده انسانى" از منظر این آقا چیست؟!!!!!

شما فکر می کنید حل این موضوع برای دختر پژوهشگر ٢٧-٢٨ ساله که همه عمرش سرش توى کتاب بوده، ساده است؟ شک برش می دارد که نکنه واقعا ایراد از من است.
اتفاقا همین مشکل فکرى ایجادکردن و آزار ذهنى دختر به نظرم هدف اصلى آن مرد هست.
احساس قدرت به آنها دست می دهد!
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایل سخنرانی من در مورد ترویج علم

+0 به یه ن

هفته پیش روز چهارشنبه من سخنرانی ای در مورد ترویج علم و چالش هاى آن در ایران انجام دادم. سخنانم را در سه محور می توان تقسیم بندی کرد:

١) چالش های ویژه ترویج علم مدرن در ایران به علت این که ما رنسانس و عصر روشنگرى نداشته ایم و به جاى آن سنت هاى علمى خود را داشته ایم.

٢) مسئله جنسیت و علم

٣) ترویج علم و زبان مادری و مسایل قومیتی.

لینک سخنرانى در زیر موجود است:
https://drive.google.com/file/d/19A3Jck8XWnO4skFzOLIuAFTgAdfE8oXl/view?usp=sharing

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جوابی قاطع برای سئوالی مردد

+0 به یه ن

یکی از خوانندگان وبلاگ: الان منی که رشتم ریاضیه چیکار کنم برم سراغ علاقم یا کنکور تجربی
میدونم بگید این سوالا نباید اینجا پرسید ولی کلافه شدم
بیش از 6میلیون نفر بیکار اونم تو ریاضی و انسانی
من اصلا هدفم این نیست دولت واسه من کار پیدا کنه کلی فکر و طرح دارم واسه کامپیوتر اما میترسم پشیمون بشم بعد چندسال مهندسی خوندن دوباره بیام کنکور تجربی بدم
همه از اینکه ریاضی ورداشتم مسخر وناامیدم میکنن ناامیدی وحشتناکه انرژی منفی کل وجودم گرفته حتی تو مدرسه تمرکز هم ندارم
راهکاری دارید چیکار کنم بنظرتون بمونم تو ریاضی که علاقه دارم یا برم بخاطر پول و کار تو تجربی

امیدورام این پیامم دیده باشید


پاسخ مینجیق: اتفاقا که کار خوبی کردید که این سئوال را اینجا مطرح کردید. قبل از این که پاسخ دهم ابتدا بگویم که ممنون که هستید، ممنون که فکر جدید و طرح دارید و ممنون که آن را در وبلاگ من به اشتراک گذاردید.

جواب صریح و قاطع من این هست: بی هیچ شکی بروید دنبال علاقه تان و به دنبال پخته تر ساختن، پروراندن و سپس عملی ساختن ایده ها و طرح هایتان. با قاطعیت تمام می گویم. اگر از راه درست و منطقی و حساب شده دنبال ایده هایتان بروید، پشیمان نخواهید شد که نرفتید به دنبال پزشکی. اگر راه درست را که در زیر توضیح می دهم در پیش گرفتید و ادامه دادید اما دست آخر پشیمان شدید بیایید یقه مرا بگیرید!
من نمی دانم اون رقم شش میلیون نفر را شما از کجا آوردید. به نظر درست نمی آید اما بیایید فرض کنیم درست هست. می دانید تعداد انسان هایی که قله اورست را از اول خلقت فتح نکرده اند، چند نفر است؟ 108 میلیارد نفر. یعنی بیش از 10000برابر رقمی که شما گفتید. آیا کسی که دارد از قله اورست صعود می کند به این فکر می کند که 108 میلیارد نفر پیش از او قله اورست را فتح نکرده اند. خیر! یک لحظه هم به این موضوع فکر نمی کند که اضطراب او را بردارد و پایش بلغزد. تمام فکرش را می دهد که مقدمات و وسایل لازم را آماده کند، بدن خود را آماده کند، مسیر درست پیدا کند و بالاخره قدم های درست تا قله بردارد.
عمده اون شش میلیون نفر هم شما گفتید طرح و ایده و.... نداشتند. همین طوری آمده بودند لیسانسی گرفته باشند که بر و بچه های فامیل نگویند حتی یک لیسانس هم نداره یا سربازی و یا احتمالا شوهر کردن را 4 سال به عقب بیاندازند. درس هایشان را هم درست و حسابی نخواندند. کارآموزی هم اگر رفتند اونجا هم دل به کار ندادند. اگر اقتصاد مملکت و برنامه ریزی های کلان درست بود اینها هم کار پیدا می کردند اما چه کنیم که درست نیست.
با این حال در نظر داشته باشید که شما با آنها فرق دارید.
شما هدف دارید. چشم انداز(vision) دارید با اونها فرق دارید. شما در کار خودتان همانند همان فاتح اورست خواهید بود نه افراد معمولی مثل من که حتی چشم انداز فتح یک تپه را هم ندارند.
بذارید یک چیزی بگم. یکی از نزدیکان من که متولد سال 67 هست مهندسی آی-تی خواند و الان یک شغل رویایی در شرکت گوگل دارد. اگر همان طوری که مدام جامعه در گوشش می خواند پزشکی می خواند به راستی الان کجا بود؟ احتمالا در گوشه دهی محروم داشت طرحش را می گذراند. اگر عشق به پزشکی یا عشق به خدمت به محرومان باشد خیلی هم عالی است. اما واقعا چند درصد از کسانی که اصرار دارند جوانان پزشکی بخوانند به عشق علم پزشکی و یا خدمت به بیماران محروم مصر هستند؟ قطعا زیر یک درصد. اکثرشان با این تصور به سر می برند که قرار است طرف یک روپوش سفید بپوشد, ژست بگیرد, کلمات قلمبه سلمبه لاتین بلغور کند, با خط خرچنگ قورباغه ای یک نسخه بنویسد و بعد پول پارو کند. مشکلاتی را که پزشک تا به اینجا برسد باید بکشد اصلا نمی بینند.
با قطعیت می گویم به دنبال علاقه و طرح هایتان بروید.
افرادی را که انتخاب شما را به سخره می گیرند از دور و برتان حذف کنید. آنها توان فکری شما را تحلیل خواهند داد. به جای آن ها دوستانی بیابید که هدف و چشم اندازی شبیه شما دارند. با آنها مشورت کنید و ایده های خود را بپرورانید.
وارد دانشگاه که شدید درس ها را(به خصوص دروس تخصصی را) جدی بگیرید. حواستان به فن آوری های جدید که ممکن هست دنیا را متحول کند باشد. جزو اولین ها باشید که آنها را فرا می گیرید. کار آموزی را هم خیلی جدی بگیرید. خیلی خیلی کار آموزی مهم هست و با زمان هم مهمتر می شود.
در بین دوستانتان سعی کنید یکی دو نفر بچه پولدار- از نوع باشعور و درسخوان و سخت کوش- هم باشد چند نفر هم از خانواده های با سطح در آمد کم هم باشد. یکی هم باشد که والدینش شرکت مهندسی مربوطه دارد و شما می توانید در شرکت شان کارآموزی کنید. این طوری تیم کاری درست کنید شانس موفقیت شما بالاتر می رود.
سیگار هم نکشید. نه فقط برای سلامت بلکه برای آینده کاری. اگر سیگار بکشید احتمال این که والدین این دوست پولدارتان سرمایه در اختیارتان بگذارند می آید پایین. اگر سیگار نکشید و اون هنجارهای مورد نظر نسل قبلی را رعایت کنید اون قدر والدین دوست پولدارتان از این که در این دوره زمانه، جوانان سالم دور فرزندشان را گرفته اند مشعوف خواهند بود که هزار جور حمایت خواهند کرد.
اورست را هم که بخواهید فتح کنید نیاز به اسپانسر دارید. (راست می گم. اسپانسر کوهنوردان تبریزی هیمالیا نورد بازار تبریز هست. پولدارهایی که از یک درجه ای از شعور برخوردارند هرچه قدر هم محتاط و محافظه کار و حسابگر باشند باز بدشان نمی آید راه موفقیت جوانان را باز کنند. چه کار قرار است با پولشان بکنند بهتر از سرمایه گذاری روی ایده های جوانان باشعور و سالم و پاکدست ؟! صد البته اول باید خواهری یا برادری را ثابت کرد که پولدار جماعت بخواهد سرمایه گذاری کند. اگر مثل سریال برره برویم بگیم "پول بده پول بده پول زور بده!" با پس گردنی بیرونمان می کنند. این که می بینید نهاد سوپر محتاط و هایپر حسابگر بازار تبریز می آید کوهنوردان معروف شهر را اسپانسر می کند به خاطر این هست که خودشان و خاندان شان نسل اندر نسل برادری را اثبات کرده اند. اون هم چه اثباتی! اثباتی دقیق در حد اثبات های هندسه اقلیدسی! !!)

دور سیاست را خط بکشید. نه از این اصولگراها، نه از این اصلاح طلب ها و نه از این اپوزیسیون، آبی برای ما گرم نمی شه. اونها همه شان ما را برای رسیدن به قدرت می خواهند. شما به نیروی خودتان اتکا کنید و اون تیپ دوستانتان که گفتم.

در این حلقه های استادان مریدپرور هم نیافتید. اونها هم دانشجو را "سپند رخ خود" می دانند و دیر یا زود "آتش چهره به این کار" می افروزند. وقت و اعصاب خودتان در این حلقه ها به هدر ندهید. ابزار این حلقه ها در مطیع کردن مریدان، به رسمیت شناختن آنها با دادن القابی نظیر "ستاره دانشکده" یا "عمیق ترین دانشجویی که تا به حال دیدم" هست. یک مدت بعد هم دانشجویی که ستاره بود و قرار بود به زودی ابرنواختر شود از چشم شان می افتد و می زنند توی سرش. در هر صورت به این القاب یک "نون بربری" هم نمی دهند!
شما به فکر نان باشید که خربزه آب هست.
اما اگر استادی بود که شرکت دانش بنیان موفق داشت بد نیست سعی کنید دستیارش باشید. البته توجه کنید و تحقیق کنید شرکت یارو "تو زرد" از آب در نیاید. خیلی هاشون به ظاهر شرکت دانش بنیان زده اند که از مزایا منتفع شوند اما حداکثر کاری که می کنند قمار دلار وسکه -و اگر خیلی مدرن باشند- بین کوین هست.
اینها به درد نمی خورند. دنبال کسی باشید که شرکت دانش بنیان جدی دارد نه یک دکان الکی! شرکت دانش بنیان جدی داشته باشد شما را خوب آموزش می دهد که بتوانید کار جدی کنید. صد البته فوت آخر کوزه گری را یادتان نخواهد داد که رقیبش شوید اما شما خودتان اون قدر باهوش هستید که اگر عقلتان را بدهید فوت های کوزه گری نوینی ابداع کنید

تا وقتی در ایران هستید به اصل "موش موشک آهسته برو آهسته بیا" که گربه شاخت نزنه وفادار باشید. طوری رفتار نکنید که سر زبان ها باشید. والا یک عده براتون پاپوش می سازند نمی ذارند پیشرفت کنید.

یک چیز مهم دیگه. انگلیسی تان را تقویت کنید و تا می توانید از این Ted talkهای مربوط به الهام بخشی و تقویت قوه ابتکار و.... را گوش کنید.


"تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش همه با هم

+0 به یه ن

این هفته هم من به برنامه وفا دا ر بودم . خوب بود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل