+0 به یه ن
من از دی ماه ۱۴۰۳ تا آذر ۱۴۰۴، به طور نسبتا جدی درمورد سازوکارهای مهار فساد نوشتم. متاسفانه نوشته های من در مورد مهار فساد و شفافیت- علی رغم نیاز شدید جامعه به این گونه بحث ها، مورد توجه چندانی واقع نشد. با این که غرولند علیه فساد دایما از تک تک ملت ایران (از دو سه ساله بزرگتر) شنیده می شود اما اراده ای برای این که کاری علیه آن شود دیده نمی شود. منظورم کار اساسی و ساختاری است نه راه انداختن بساط اعدام و مصادره که ج ا استاد آن هست. اگر با اعدام و مصادره می شد جلوی فساد را گرفت ایران بعد از ۴۸ سال حاکمیت جمهوری اسلامی -که در اعدام و مصادره هیچ کم نگذاشته -می بایست از فساد مالی بری باشد! اما.....
من در سری نوشته هایم سعی کردم ویژگی های سیستم و ساختار فساد ستیز را توصیف کنم. سری نوشته های مرا می توانید در این وبلاگ که اختصاصا برای بحث در مورد مهار فساد ساخته بودم بخوانید:
https://anti-corruption.blogfa.com/
از شما خواهشمندم که مطالب مربوط به مهار و مبارزه با فساد از طریق ساختار را بین آشنایان خود به اشتراک بگذارید. بسیار مهم هست که در این باره آگاهی عمومی بیشتر شود. امید به روزی که مبارزه ساختاری با فساد مالی و اداری، جزو دغدغه های مردم ما شود. اگر روزی این دغدغه به وجود آید جنبشی سازنده نظیر جنبش زن-زندگی-آزادی شکل می گیرد و منشا اثر می شود (نه مثل «آخرین نبرد» دی ماه ۱۴۰۴ که جز مرگ و ویرانی و بدبختی و کینه و نفرت و چند دستگی میوه ای نداشت). چیزی که من می بینم این هست که امروز وقتی از مبارزه با فساد سخن می گوییم برخورد جامعه کمابیش شبیه برخورد جامعه با جنبش زنان و فمینیزم در دهه هشتاد هست. ده سالی کار فرهنگی از جانب فعالان حقوق زن لازم بود که جامعه به پختگی سال ۱۴۰۱ برای ایجاد تحول برسد. برای مبارزه با فساد هم باید همین کار را کرد. برود میخ آهنین بر سنگ!
اما باید این واقعیت را بپذیریم که در حال حاضر نه تنها اراده عمومی برای مبارزه با فساد از راه ساختاری -نه از راه محتوم به شکست اعدام و مصادره- وجود ندارد، بلکه حتی در بین بخش های غیر قابل اغماضی از جامعه نسبت به مفسد اقتصادی یک نوع شیفتگی وجود دارد. فکر می کنند اونها خیلی کارشان درست است و با نزدیک کردن خودشان به مفسدان مالی، چیزی هم نصیب آنها خواهد شد حال آن جز بدبختی دست آخر چیزی دستشان را نمی گیرد. با مثال و مصداق «مستاجر نجیب یا مستاجر وصل؟!»، روشن می کنم منظورم چیست. باز تاکید می کنم که هرچند واقعیت جامعه امروز این هست اما این واقعیت را با کار فرهنگی می شود تغییر داد. همین طور که امروز این بخش از جامعه شیفته مفسدان اقتصادی می شوند و آنها را باشکوه و مفید می پندارند در دهه هشتاد هم بسیاری شیفته مردسالاری و زن ستیزی می شدند و فکر می کردند که از حقوق زنان حرف زدن سوسول بازی هست و آدم عاقل باید، برای مردسالاران هارت و پورت کننده با تحقیرو تمسخر زنان خوش رقصی کند که چیزی نصیبش شود. در سال ۱۴۰۵ در داخل ایران این نگرش منسوخ شده -البته در خارج ایران، آن دسته از مهاجران ایرانی که در دنیای پیش از جنبش مهسا فسیل شده اند هنوز از این قبیل نگرش ها دارند و اغلب این نگرش را در قالب کیش شخصیت با محوریت پهلوی بروز می دهند. در داخل ایران حتی سلطنت طلب ها هم این از این نوع نگرش ها دیگر ندارند.
اشتراک و ارسال مطلب به: