آیا زبان سرخ دوستان سبز دهد بر باد؟

+0 به یه ن

بعد از درگذشت مرحوم ابراهیم نبوی، دوستدارانش از تنهایی او در سال های آخر عمرش گفتند. گفتند چون صریح و بی پروا سخن می گفت دوستی در کنارش نماند. این هم باز یک جوری آدرس غلط دادن هست.

اگر کسی صریح و بی پروا حرف حقی را بزند چهار نفر که  می خواهند حق را ناحق جلوه دهند با او دشمن می شوند اما در عوض ۳ تا پنج نفر با همدلی  بیشتری با او رفیق می شوند. در نتیجه کسی به خاطر با  صراحت حرف حق زدن   تنها نمی شود . اتفاقا دوستان و آشنایانش پالایش می شوند و افراد بهتری دورش را می گیرند. اگر ابراهیم نبوی هم محبوبیتی داشت به این دلیل بود که در دوره خاتمی برخی حرف ها را به صراحت زد که مردم آن زمان  آن سخن ها را حق می دانستند.

متاسفانه بعد تر  خودش حرف هایی زد که دوستدارانش را از دور او پراکند. صریح و بی پروا حرف هایی زد که اغلب شنوندگان آنها را ناحق دانستند. مثلا، اظهارات صریح و بی پروایی که در مورد اعدام های دهه شصت داشت عده بسیاری را از او دلزده کرد. دیگر این که خیلی جوک تورکی می گفت! متوجه نبود که   تورکان ایران دیگر این جوک ها را تاب نمی آورند و بقیه هم دیگر آن تیپ جوک ها را جذاب نمی بینند. همین جوک تورکی گفتن عده زیادی را از دور و بر او پراکند.

اتفاقا دوستانی که اهل توصیه اقتصادی مفید هستند معمولا  حوصله لودگی هایی ازقبیل جوک قومیتی گفتن را ندارند. اگر این دوستان خود تورک باشند با شنیدن یک جوک تورکی عطای این دوستی را به لقایش می بخشند. اگر (مثلا) فارس اراک باشند دو سه تا از این جوک های تورکی را می شنوند ولی با شنیدن چهارمی حوصله شان سر می رود و در دل می گویند: «من  وقت می ذارم به این بیشعور توصیه اقتصادی می کنم اما  همه حواس این موجود، دنبال لودگی است!»

چه بسا اگر نبوی اهل جوک قومی گفتن نبود چهار تا دوست با عقل معاش دور وبر خود داشت که به او راه و چاه سرمایه گذاری بیاموزند تا او آخر عمری بی پول نماند.

نبوی به جوک تورکی  هم بسنده نکرد و بدون این که مطالعه ای در زمینه ادبیات تورکی یا تاریخ تورکان ایران و جهان داشته باشد به این فرهنگ و فعالان این عرصه با ادبیاتی توهین آمیز تاخت. از این کارها گویا در زمینه های دیگر هم می کرد و گروه های متفاوت را از خود دلزده می کرد. 


قبلا نوشتم دکتر هلاکویی چه طور با کسی که با جوک تورکی گفتن دوستش را نرنجانده بود، برخورد کرد. خود دکتر هلاکویی اتفاقا نمونه بسیار آشکار کسی است  که با صراحت تمام نقد می کند اما نه تنها، تنها نمی ماند  بلکه روز به روز هم محبوب تر می شود. چرا!؟ چون حرف بی حساب را با صراحت نمی گوید. بلکه حرف حساب شده را با صراحت می گوید. من نوعی وقتی  می شنوم که او یکی را با عقاید و نظرات و عملکرد همسان با من به چالش می کشد و ابایی هم ندارد که او ناراحت می شود اما بعد از چند مدت می بینم آن به چالش کشیده شدن در زندگی به من کمک کرد علاقه و احترامم نسبت به او بالاتر می رود.

صراحت ابراهیم نبوی از این جنس نبود. از روی مطالعه و آگاهی نبود. جسارت و گستاخی ای بود از روی جهل و ناآگاهی در زمینه هایی که تخصص نداشت. مثلا متولد شدن در آستارا ویا پدر تورک داشتن او را متخصص زبان تورکی نمی کرد اما به خود اجازه می داد به متخصصان زبان تورکی  بتازد و آنها را بیسواد بنامد و کل فعالیت انها را زیر سئوال برد!

برخوردش ناپسند بود وبرای همین قبیل برخوردهای ناپسند، دوستانش یکی یکی از اطرافش پراکنده می شدند.

.  باشکوه جلوه دادن عملی ناپسند که چوبش را خود فرد می خورد نوعی ضربه زدن به جامعه است.  اگر بیخودی این رفتار ناپسند او را باشکوه نشان بدهیم شاید برخی که زمینه همین رفتار ناپسند را دارند او را الگو قرار دهند و آنها هم مثل نبوی به چنان  تنهایی و بی کسی گرفتار آیند که خارج از تاب و تحمل شان باشد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]