دو قوم مجاور، دو برادر (که گاه هم با هم دعوا می کنند)

+0 به یه ن

تاریخ نگارش: ۲۷ اسفند ۱۴۰۳


در ایران قومیت های مختلفی هستند که در انها جنبش هویتی جریان دارد. همه اینها از توتالیترینیزم و مرکز گرایی در رنجند و

 هدف مشترک مهار این گرایش را دارند. اشتراکات زیادی بین مطالبات این گروه ها هستند. همگی خواهان آموزش زبان مادری هستند.   قومیت هایی که تمرکز آنها در نواحی دور از هم است عمدتا مشکلی با هم ندارند اما اقوامی که عمدتا در کنار هم  ساکنند اختلاف هایی هم با هم پیدا می کنند. مرکزگرایان هم از این اختلاف ها برای ایجاد تنش نهایت استفاده را می برند.

انواع و اقسام تبعیض ها از سوی مرکز در حق هر دو قوم به شیوه ای متفاوت روا داشته می شودتا  بین این دو، اختلاف ها و تنش ها بیشتر شود. مثلا یک روز به یکی امتیازی نسبت به قوم همسایه  می دهند که تو مثل ما شیعه هستی. روز بعد به آن یکی امتیاز می دهند که ریشه آریایی داری. این سیاست قدیمی «تفرقه بیانداز وحکومت کن» هیچ وقت کهنه نمی شود و بسیاری اوقات کارکرد دارد. به علاوه بعضا بخشی از قوم که خود را-خیرسرشان نخبگان قوم هم می دانند- خوابنما می شوند که وقت آن رسیده که شکوه خیالی در گذشته خود را با سلطه جویی نسبت به قوم مجاور و کنترل سرزمینی احیا کنند.

اینها همه نگران کننده اند.

 اما در هنگام مصیبت ها-نظیر زلزله و سیل- دلها به هم نزدیک می شود و دو قوم می بینند علی رغم همه این حرف و حدیث ها، چه قدر همدیگر را دوست داشته اند وچه قدر به هم اهمیت می داده اند.


علاوه بر این قبیل اختلاف افکنی ها از بیرون و توهمات شبه روشنفکران قومی از درون، یک سری مسایل واقعی و عینی  هم هست که پتانسیل ایجاد جرقه از درون را دارد. اهم این مسایل عبارتند از ۱) آب، ۲) خاک و زمین، ۳) زن و ۴) تاریخ.


در نوشته بعدی ام به تک تک اینها می پردازم و راه حلی برای حل مسئله می دهم. اما قبل از آن می خواهم تاکیدی بر مسئله «آب و خاک» برای روستاییان کنم. ما شهری ها اصطلاح «آب و خاک» یا «این آب و خاک» را شنیده ایم. برایمان  معنی متافوریک دارد. وقتی می شنویم  یا می گوییم  «این آب و خاک را باید حفظ کرد» منظورمان عمدتا این  هست که باید از این سرزمین دفاع کرد. ولی برای یک روستایی که معیشت اش مستقیم با کشاورزی و دامداری گره خورده است آب و خاک معنای دیگری دارد. وقتی او از حفاظت از  «آب وخاک» صحبت می کند حسی عمیق تر دارد. فکر می کند معاشش به «آب» و «خاک» بسته است.

اختلافات بر سر «آب و خاک» هم برای روستایی جدی تر از شهری است.برای روستایی، مسئله حیات و ممات هست.

وقتی یک شهری که کارمند بر فرض بانک هست از شهری و استانی به استان و شهر دیگر مهاجرت می کند در شعبه ای از همان بانک در شهر جدید  مشغول به کار می شود. زندگی اش چندان فرق نمی کند. اما وقتی یک روستایی از اقلیمی به اقلیم دیگر مهاجرت می کند کل دانش بومی اش که معیشتش به آن گره خورده است را باید بازبینی کند. آن گونه که در آذربایجان شرقی پیاز می کارند در یزد نمی توان پیاز کاشت. آب و خاکش اجازه نمی دهد. زندگی روستایی با آب و خاکی که در آن بزرگ شده گره خورده است.


 فعالان مدنی قومی که به عنوان یک حقوق دان یا دانشگاهی یا هنرمند به مسایل هویت قومی ورود می کنند عموما تعامل خوبی با همتایان خود از اقوام دیگر دارند. دلایل جرقه زدن ها را نمی دانند و نمی فهمند. عموما هم از موضع بالا به پایین به اختلاف ها می نگرند. حل مسئله نیازمند فهم مسئله هست. با چنین نگرش از بالا به پایین و خواص به عوام، نخواهند توانست اعتماد قوم خود را چنان جلب کنند که جلوی  تنش های واقعی را بگیرند.

همان طوری که مرکزگراها  در بین قوم خود نامحبوب هستند و به صفت هایی نظیر آسیمیله، یا  مانقورت (تورکی) یا جاش (کوردی) توسط فعالین هویتی قوم خود نواخته می شوند اگر قشر  تحصیلکرده تر هویتگرایان  با دید روستایی نسبت به «آب و خاک» و همین طور «تاریخ»  و «زن» بیگانه باشند رفتارشان به نظر عموم مردم «برج عاجی» یا حتی خائنانه خواهد آمد و طرد خواهند شد.

مسئله را اول از دید روستاییان ببینید و بعد برایش راه حلی ارائه دهید. همان اول مسئله را تحقیر نکنید بذارید کنار. این نوع تحقیر  مشکلی را حل نخواهد کرد.

------------


در نوشته قبلی ام اشاره کردم که چهار عنصر آب، خاک و زمین، زن و تاریخ می توانند بین اقوامی که در کنار هم زندگی می کنند تنش زا باشند. به تک تک آنها در زیر می پردازم و سعی می کنم راه حلی بدهم. خیلی تلگرافی خواهد بود. سطح درک و معلومات من در این زمینه از همین تلگراف بالاتر نمی رود.قطعا کار فکری بیشتری در این زمینه لازم هست که خارج از توان و تخصص من هست. با این حال همین پست تلگرافی (تلگرامی) را هم بهتر از هیچ می دانم چون  که می بینم افرادی با دانش حتی کمتر از این تلگراف هم در این زمینه ها نظر می دهند و-خواسته یا ناخواسته-در تنش زایی نقشی ایفا می کنند.

۱) ایران کشوری است که همیشه گرفتار خشکسالی بوده. در دوران پیشامدرن به یک شکل، در دوران پسا مدرن به شکلی دیگر.

دعوای ده بالا و ده پایین در این سرزمین دعوایی قدیمی هست که بین افراد همزبان و هم-طایفه هم اتفاق می افتد. وقتی اختلاف قومی هم وسط باشد که دیگر واویلا.

راه حل به نظرم این هست که طرفداران محیط زیست میدان-دار باشند و شیوه های صرفه جویی و استفاده بهینه از آب را به هر دو طرف بیاموزند. با نگرش محیط زیستی به آب بخش بزرگی از این تنش ها حل می شوند. باید مردم ده بالا را توجیه کرد که اگر جلوی سرازیر شدن آب به ده پایین را بگیرند و پایین نهر خشک شود ریزگردها امان ده بالا را خواهد برید. باید توجیه گردند که آینده هم ده بالا و هم ده پایین در گروه همکاری همدلانه در جهت حفظ محیط زیست و مصرف بهینه آب هست.

۲) خاک و زمین. این مسئله را به دو بخش شهری و روستایی تقسیم می کنم. در بخش روستایی باز هم میدان-داری طرفداران محیط زیست را راه حل می دانم.

در بخش شهری باید به دید حقوق بشر و حقوق شهروندی ارجاع داد. جزو حقوق شهروندی یکی اش هم این هست: هر شهروند هر کشوری باپرداخت پول می تواند در هر کجای آن کشور ملک بخرد. هر شهروندی هم در چارچوب قانون می تواند ملکش را به هر شهروند دیگر از هر قومی بفروشد. نمی توان کسی را بازخواست کرد که  تو که از فلان قومی چه طور در این شهر خانه خریدی.  کسی را هم نمی شه توبیخ کرد چرا ملک خود را به فردی از قوم دیگر فروختی! این جزو اصل های اعلامیه حقوق بشر هست.

بذارید دقیق تر بگم. بنا به ماده ۱۳ حقوق بشر:

« هرکس حق دارد در داخل هر کشور آزادانه نقل مکان کند و هر کجا بخواهد اقامت گزیند.

»

اگر نگرانید که در شهر شما – هم قومی های شما یکی یکی خانه هایشان را به شهروندانی از قوم دیگر می فروشند و هویت قومی  شهر شما به تدریج دگرگون می شود بدانید که رویه توبیخ و بداخلاقی  در این زمینه  این روند را تسریع می کند. هم-قومی های شما تشویق می شوند که خانه را زودتر بفروشند و از دست ملامتگران به پایتخت یا خارج مهاجرت کنند.

اگر در شهر با آنها بدرفتاری نشود  چه بسا در همان شهر بماند و سرمایه گذاری کند و اشتغال ایجاد کند. چه بسا مهاجرت معکوس  همزبانان شما از تهران و حومه آن به شهر شما در اثر این اشتغال ایجاد شود.

راه حلی برای جذب سرمایه های هم-قومی های خود در شهر خود بیابید تا مقصود شما حاصل شود.

۳) مردهای دو قوم همسایه  در حاشیه شهرها و گاه در روستاها مدام برای هم کُرکُری می خوانند که  بهتر از مردان قوم همسایه بر بدن زنان قوم خود فرمانروایی و تملک می کنند. پیرزنان و زنان میانسال سنتی که در بستر همین جامعه مردسالارانه عمری زیسته اند واین فرهنگ  را از طریق پرورش همین مردان باز تولید نموده اند آتش بیار همین نوع تنش ها هستند. در اندک مواقعی هم که عشق دختران و پسران دو قوم همسایه را به هم می کشاند، پیرزنان هستند که اغلب فتنه می کنند و نمی ذارند «احساس هوایی بخورد» و «بلوغ زیر هر بوته که خواهد بیتوته کند.»

رشد جنبش زن و جنبش آزادی انتخاب سبک زندگی، جلوی این تنش ها را می تواند بگیرد. از بیخ می گوید زن مالک بدن خود هست و اختیارش را دارد. دیگه جایی برای آن قبیل کُرکُری های مردان دو قوم و قبیله برسر میزان تملکشان بر بدن زنان نمی ماند.


۴) در حدود ۱۵۰ سال گذشته اتفاقات زیادی در سرزمین ما افتاده که خاطراتش هنوز در روح و روان ملت زنده اند. مثل حمله اعراب یا مغول نیست که از یاد رفته باشند وبه  زورتبلیغات ایرانشهری ها  در ذهن ها بازآفرینی شوند و کینه کاذب بیافرینند. اتفاقات ۱۵۰ سال اخیر در یادها واقعا هنوز زنده اند. به خصوص در هنگام جنگ جهانی اول که  قحطی بزرگی ایران را فرا گرفته ، یک عده راهزنی کرده اند و کشتار نموده اند. فردی که از منظرعده ای (عده ای از یک قوم یا یک طبقه اجتماعی-اقتصادی) راهزن بیرحم بوده از منظر عده ای دیگر رابین هود مهربان تلقی شده. آن که از منظریک عده، سرکوبگری قسی القلب تلقی می شود از منظر عده دیگر قهرمان برقرار سازنده امنیت و آرامش شناخته می شود. در همین اوایل انقلاب هم ندانم کاری ها و گماردن افراد کم تجربه و نادان در پست های حساس در مناطق چند قومیتی  تنش هایی  پیش آورد که هنوز داغش کهنه نشده. 

روایتی جدید لازم است که سیاه و سفید نباشد و احساسات همه اقوام درگیر درآنها به رسمیت شناخته شود. این گونه هست که زخم ها شاید التیام یابد. گذشته را با دیدی پسامدرن باید روایت کرد تا جا برای احساسات همه باشد و در خود درسی باشد برای ساختن آینده ای بهتر. اینجاست که ادبیات و هنر لازم می شوند و کارساز.  ساختن چنین روایتی  سخت است اما برای فردی که آگاهی و هنر کافی دارد ناممکن نیست. اینجاست که نوشتن پایان نامه هایی در این زمینه ها  (مثل پایان نامه لیلا حسین زاده) مهم می شود. ادیب باید از مفاد پایان نامه ای  استفاده کند تا آگاهی یابد تا روایت مردم پسندش را چنان بنویسد که جای احساس قومی خالی نماند


----------


تاریخ نگارش: ۹ فروردین ۱۴۰۴


طبق معمول  بخشی از اپوزیسیون- به خصوص اپوزیسیون خارج از کشور- تفسیرهای غیر واقع گرایانه از وقایع اول سال در اورمیه ارائه می دهند. باور کردن به این تفاسیر پذیرفتن آدرس غلط است که ممکن است ما را به بیراهه بکشد. بخشی از این اپوزیسیون ، راه پیمایی اورمیه ای ها در اول سال را منسوب به ایادی حکومتی می کنند وتمام شرکت کنندگان در آن را ماموران از سوی حکومت قلمداد می نمایند. این حرف و تفسیرشان با بقیه حرف ها و تفاسیرشان نمی خواند. اپوزیسیون سالهاست که اصرار دارد در مراسم حکومتی مردم جمع نمی شوند حالا یک دفعه ادعا می کند همه آنها که  در اورمیه در اول سال جمع شدند حکومتی بوده اند.

این جور نبود. حکومتی ها هم بودند، تیپ های مذهبی که همه ساله برای شهادت امام علی مراسم برگزار می کنند هم بودند، تیپ های نیمه مذهبی که گاه رفتار مذهبی از خود نشان می دهند و گاه غیر مذهبی (بخوانید اکثریت مردم ایران و نیز اکثریت شرکت کنندگان در این مراسم خاص) هم بودند، حتی تیپ های کاملا غیر مذهبی هم بودند (اینها در داخل ایران در اقلیت هستند.).

آیا این اکثریت نیمه-مذهبی که آمده بودند کردستیز بودند؟! اکثریت قاطع آنها، خیر! احتمالا اکثریت آنها در مهمانی های تورکی-کوردی منطقه هم خود شرکت میکنند و دوستان کورد هم دارند. پس چرا آمده بودند؟!  قبلا  عرض کردم. در برگزاری مراسم پیشواز نوروز شیطنت هایی شده بود. تبعیض هایی علیه تورک ها برای برگزاری مراسم شده بود. در هنگام و بعد مراسم کوردها هم از سوی بخشی حرف هایی زده شده بود که در عرف آن منطقه و با توجه با تاریخ ۱۵۰ سال اخیر منطقه، معنای رجز خوانی از سوی کوردها می داد. شاید «رجز خوانی» تعبیر خوش بینانه ای است. اگر بدبین باشید می توانید بوی تهدید از آن بشنوید. اینها را اپوزیسیون یا  نمی فهمد یا چشم بر آن می بندد. البته رجز خوانان در اقلیت بودند . بیشتر کوردهای شرکت کننده در مراسم هدفی جز شادی و جشن نداشتند. ولی رجز خوانی هایی عده ای قلیل از نظر مردم هشیار منطقه دور نماند.مردم اورمیه هم اول سال، راه پیمایی کردند که نشان دهند اگر بنای رجز خوانی باشد ما هم بلد هستیم. با لباس بزم هم رجز نمی خوانیم بلکه با لباسی رجز می خوانیم که پیام منتقل شود

 

ای کاش از اول این اتفاقات نمی افتاد. ای کاش مسئولان محلی می ذاشتند تورک ها مراسم خود را برگزار کنند . کوردها هم مراسم خود را برگزار کنند. بعد هم با هم آتش روشن کنند و تا صبح با هم برقصند. همان طوری که در بسیاری از مهمانی های منطقه و نیز در خوابگاه های دانشجویی منطقه این کار را  همه روزه میکنند. اما وقتی اون جوری شروع شد، جواب «های» می بایست «هوی» باشد. «های» را گفتند «هوی» را هم شنیدند. تمام شد رفت! بعد از این هم باید به فکر همبستگی و اتحاد برای سازندگی منطقه بود.


اما اولش بذارید سنگ هامون را با تاریخ وا بکنیم، بعد برویم سراغ آینده ای که قرار هست باهم  بسازیم.

در اکثر مقاطع تاریخی تورک و کورد کنار هم با خوشی زندگی کرده اند. مثل خواهر برادر هایی که دعوایشان می شه اما زود هم آشتی می کنند. در دو مقطع این دعوا ها بالاتر گرفته. یکی زمان جنگ جهانی اول و قحطی بز رگ. وقایع آن زمان خیلی خاص بود. منشا اختلاف کمبود شدید آذوقه بود. دلیلش هم بازی بزرگ غول های دنیا بود.روسیه، آلمان، انگلیس فرانسه، عثمانی.  تورک و فارس و کورد در منطقه در این بازی فقط قربانی بودند. در شرایط قحطی و گرسنگی کارهایی از آدم ها سر می زند که ابدا با رفتار روزمره اش نمی خواند.  اگر نازک دل هستید جمله بعدی را نخوانید. خیلی تلخ هست ولی حتما شنیده اید که در اغلب جاهای ایران و برخی دیگر کشورها قحطی چنان شدید شده بود که مادران جنازه فرزندانشان را کباب می کردند که بقیه بچه ها را سیر کنند. آیا این رفتار معمول یک مادر ایرانی یا مادر از کشورهای دیگر هست؟! قطعا خیر! اما قحطی، آدم را به چنین کارهایی وا می دارد. اگر در طول قحطی جنگ جهانی اول هم در گیری هایی قومی اتفاق افتاده، بدانید که در آن شرایط اتفاق افتاده. آن رفتارها را به رفتار عمومی قومی تعمیم ندهید.

دومین درگیری ها،  اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت وقتی انقلاب ۵۷ تازه پیروز شده بود و اسلامگراهای شیعه داشتند  حکومت ایدئولوژیک خود را تثبیت می کردند، اتفاق افتادند. در این ایدئولوژی امتیازاتی آشکارا از غیر شیعه ها گرفته شده بود. دهه ها پیش از آن در قانون اساسی مشروطه تاکید شده بود که اهالی ایران (یعنی اعم بر همه مذاهب و بی دینان) در برابر قانون یکسان هستند (البته زنان را جزو اهالی حساب نکردند). بعدش در ۵۸ ، شهروندان به شیعه و غیر شیعه تقسیم شدند. طبیعی بود که بین کوردهای سنی مذهب نگرانی به وجود آید. بعدش هم یک سری مسئولان ناپخته و نا آشنا با فرهنگ منطقه از شهرهای فارس نشین در آن منطقه مستقر کردند. مسئولان ناپخته و ناآشنایی که فراتر و فراخ تر  از ایدئولوژی بسته خود نمی دیدند. با آن ایدئولوژی تبعیض آمیز و با آن مسئولان غیرمحلی ناپخته و ایدئولوژی-زده طبیعی بود که تنش اتفاق بیافتد. الان وضع مالی و اقتصادی بد هست اما خدا را شکر- قحطی نیست! وضع اقتصادی بد خیلی با قحطی فرق دارد. به علاوه اکثریت مردم به این نتیجه رسیده اند که مذهب نباید معیار تقسیم شهروندان باشد.  از ایدئولوژی های تنگ و بسته گذر کرده اند. در نتیجه وقت آن هست که گذشته تلخ دور ریخته شود و همیاری و همکاری جهت حل مشکلات منطقه تقویت گردد. «های و هوی» را هم تمام کنیم و به زندگی مان برسیم.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

و اما قضیه اورمیه

+0 به یه ن

ظاهرا قبل از عید فعالان مدنی اورمیه ای یک برنامه فرهنگی-تفریحی  خوب برای مراسم نوروزی آذربایجانی (شامل تکم گردانی و موسیقی  آذربایجانی و....) ریخته بودند اما مسئولان مربوطه، مجوز برای برگزاری برنامه ندادند! کوردها هم برنامه های خاص خودشان را برای نوروز  دارند. در خود کردستان محدودیت های زیادی برایشان ایجاد کردند اما در اورمیه   به کوردها مجوز دادند و تشویق شان هم کردند که برنامه اجرا کنند.

بعد از جشن، برخی در فضای مجازی  تیترهایی زدند نظیر این که اورمیه زیر پای کوردها لرزید. راستش ما هم سنت دسته جمعی از این شهر به آن شهر رفتن برای جشن عروسی داریم. مثلا یادمه وقتی دبیرستان بودم  دایی مادربزرگم  و خانمش، نوه خودشان و من و مادربزرگم را با ماشین خودشان بردند به عروسی یکی از فامیل های دور در اورمیه. نصف فامیلمان از تبریز آمده بودند.  حدود ۵۰۰ نفر می شدیم. منتهی بعدش نگفتیم اورمیه زیر پایمان لرزید. بلکه گفتیم «جاتون خالی! خیلی خوش گذشت. عروسی توی باغ بود. روی میز شامشان فلان غذاها بود و.....» بعد از جشن این چیزها را می گن. اولین بار هست که می شنوم بعد از جشن بگویند زمین لرزید!

این دو قوم که تازه با هم آشنا نشدند! رابطه شان تاریخی هزار ساله پر فراز و نشیب دارد. تیتری که برای یک تهرانی شاید تهی از معنی باشد در آن فضا و با توجه به آن تاریخچه، معنای دیگری می دهد.

مثل دو تا باجناق یا جاری که ممکن است حرفی از جانب یکی شان تداعی گر تنشی در سالها پیش باشد ولی از منظر یک ناظر بیرونی طعنه ای  از آن حرف استشمام نشود.

  طبعا این تبعیض در دادن و ندادن مجوز موجب دل آزردگی بخش بزرگی از مردم شهر اورمیه شد.  بعد از عید، راه پیمایی ای  در اورمیه برگزار شد که در آن  این دل آزردگی را ابراز کردند. ترتیب دهندگان راه پیمایی همان تیپ ها بودند که راه پیمایی های ۲۲ بهمن را ترتیب می دهند اما طیف وسیع تری شرکت نمودند. سپس  روزنامه ها نوشتند که دادستانی کردستان لیدرهای برگزاری مراسم نوروزی کردها را دستگیر کرد.

خوبه که مردم اورمیه و فعالان مدنی هر دو قوم هشیار باشند که یک عده از اختلاف آن دو سود می برند. 

وضع اقتصاد کشور  در مجموع خراب هست و وضع اقتصادی آن منطقه از متوسط ایران بالاتر نیست. هر گونه تنش  قومی وضع اقتصادی را بدتر خواهد کرد. با اتحاد فعالان مدنی این دو قوم می توان راه حلی برای مشکلات یافت.  اقلیتی که ثروت های کشور را می چاپند نفع خود را در این می بینند که در کشور تنش های قومی ونظایر آن باشد تا مردم به آن مشغول شوند و آنها بدون مزاحمت به چاپیدن خود ادامه دهند.

روشنفکران دو قوم که با حساسیت های قومی منطقه ای آشنا ترند، باید راهی برای گفت وگوی سازنده بدون تنش بیابند تا با اتحاد این دو نیرو مشکلات مشترک راه حلی یابد. این اتفاقات نشان می دهد که  روشنفکران و فعالان مدنی تورک و کورد باید آگاهانه تر و هشیارتر باشند و راهکاری بیاندیشند که تنش زایی ها و تبعیض های اختلاف افکن، منجر به ایجاد اختلاف جدی نشود. این  مورد که گذشت! برای آینده باید راهکاری اندیشید که شیطنت های اختلاف افکنانه به ضد خود بدل شود و موجب همدلی و همگرایی بیشتر دو قوم گردد. همان طور که شعار مترقی «زن زندگی آزادی» باعث همدلی و همگرایی شد.

ببینید! 

هم من می دونم، هم شما می دونید،  هم  امثال مهدی نصیری می دونند، هم آنانی که به فعالان مدنی کورد مجوز برگزاری جشن دادند می دونند، هم اونهایی که به فعالان مدنی تورک مجوز برگزاری جشن ندادند می دونند، هم آنان که راه پیمایی اعتراضی در روز های اول سال ترتیب دادند می دونند (البته شاید همه شرکت کنندگان در راه پیمایی ندانند!) و هم دادستانی که لیدرهای کورد برنامه های نوروزی را دستگیر کرد می داند  که اگر جوانان تورک و کورد با هم اتحاد داشته باشند، ریشه فساد و تباهی را می توانند از جا بکنند ولی اگر رو در روی هم قرار بگیرند همدیگر را خنثی می کنند. اگر این دو گروه دست در دست هم ریشه فساد مالی را برکنند با آن پتانسیل انسانی (نیروی انسانی تحصیلکرده و نو آور) که در شمال غرب و غرب کشور هست فوری اقتصاد منطقه رشد می کنه. شرکت های دانش بنیانی در آذربایجان و کوردستان سربرمی آورند که چهره منطقه را دگرگون می کنند. دیگه محرومیت و کولبری و..... بای بای! اما اولش  باید موانعی که باعث رشد اقتصادی منطقه می شه  با همبستگی این دو قوم و تدبیر روشنفکرانشان، از میان برداشته بشه.

در دنیای نزدیک به  ایده آلی که خواهیم ساخت می توان جشنواره نوروزی همه اقوام ایرانی را در شهر های گوناگون ایران گرفت و با  آن توریست خارجی هم جذب کرد و کلی  ارز هم وارد کشور ساخت و باعث رونق اقتصادی محلی هم شد.  بعد از جشنواره هم خواهیم گفت «چه خوش گذشت! باز هم از این جشنواره ها برگزار کنیم.»


--------


بعد از اتفاقات چند روز اخیر در اورمیه، یک عده کارزار «یاشاسین آذربایجان، بژی کوردستان» راه انداخته اند تا همدلی و اتحاد بین تورک و کورد را تحکیم کنند. اقدام خوب و پسندیده ای است که به نظرم با نیت نیکو انجام می شود.اما علاوه بر این اقدام زیبا در این مقطع، برای تحکیم همدلی و همسویی باید در طول سال هم به طور آهسته و پیوسته و به دور از شعار زدگی کارهایی انجام داد. اتفاقا  چند روز قبل از این اتفاقات اخیر، نوشته هایی در مورد همجواری اقوام  نگاشته بودم که منتشر خواهم کرد. اما اتفاقات اخیر مرا این به فکر انداخت که روابط بین تورک ها و کورد ها در منطقه شمالغرب کشور و غرب کشور شبیه رابطه خواهر و برادرهای در بچگی  هست. همدیگر را دوست دارند، با هم بازی می کنند، اما دایم هم به پر و پای هم می پیچند و مرتب جیغ هم را در می آورند. رفتارشان هنوز به شکل خواهر و برادرهای بزرگسال که برای حل مشکلات با هم همکاری می کنند نرسیده.

خواهر و برادرهای بزرگسال با هم سرمایه گذاری می کنند ، با هم برنامه مهمانی و پیک نیک و سفر می ریزند، از بچه های هم مراقبت می کنند و.....


تا وقتی دموکراسی نباشد بیشتر مردم هم مثل بچه رفتار می کنند. مسئولیت رفتار خود را نمی پذیرند.  به دنبال برنامه ریزی برای حل مسایل خود نیستند. بیشتر دنبال این هستند که توجه والدین را به خود جلب کنند که والدین یا سایر بزرگترها  برایشان کارهایشان را انجام دهند یا اسباب بازی بخرند. برخی از خواهر و برادرهای خردسال کِرم می ریزند. یاد گرفته اند چه جوری زیر زیرکی کاری کنند که جیغ خواهر یا برادرشان را در بیاورند بی آن که والدین متوجه شوند که این او بود که اولش کرم ریختن را شروع کرد.  هرچه قدر والدین بی دقت تر و بی توجه تر باشند  ناخواسته به این دعواها و این کرم ریختن ها با تنبیه فرزند ساده تر و تشویق فرزند آب-زیر-کاه تر دامن می زنند.

در روابط اقوام هم گاه از این کرم ریختن های خواهر برادری دیده می شود. نقش والدین بی دقت و بی توجه و سطحی نگر را هم رسانه های آن ور آبی بازی می کنند. یکی از این خواهر و برادر ها خوب رگ خواب جیغ خواهر یا برادر خود را در آوردن و خود را جلوی رسانه های آن-ور-آبی معصوم نشان دادن را آموخته ودایم با این کارت بازی می کند.

منتهی این شیطنت آخر وعاقبت ندارد. به جای این شیطنت و به جای چشم دوختن به رسانه های آن -ور-آبی (که  نه تشویق شان پشیزی می ارزد و نه تقبیح شان)  بهتر است یواش یواش این خواهر و برادر بزرگ شوند و مثل بزرگ سالان به فکر سر وسامان دادن به اقتصاد منطقه بیافتند. مسئله حاد آن منطقه خشک شدن دریاچه اورمیه هست. راه حلش هم سر وسامان دادن به بخش کشاورزی است. به یاری هم باید دیتا بیسی از محصولات کشاورزی بسازند تا کشاورز همه ساله بیخودی محصولی را کشت نکند که بعدا به فروش نرسد و بعد از بلعیدن حقابه دریاچه اورمیه، دور ریخته شود. باید سطح زیر کشت را کاهش داد و برای جبران سطح درآمد کشاورز صنایع تبدیلی  و صنعت اکوتوریزم را در روستاها تقویت کرد. 

چنین اقداماتی اتحاد و همدلی تورک و کورد را می طلبد.

تاجایی که من دیده ام  (به خاطر دریاچه اورمیه بسیار روی این موضوع تمرکز نموده بودم) مسئولان محلی آذربایجان غربی استاد فرافکنی و غوغاسالاری هستند. تا از ایشان برای سامان دادن بخش کشاورزی و نظایر آن مطالبه ای می شود فوری شلوغش می کنند که همه اش تقصیر آذربایجان شرقی است. و ای دریغ که بخش قابل توجهی از مردم آذربایجان غربی مجاب می شوند! با این فرافکنی ها نمی شه به جایی رسید. مردم آذربایجان غربی باید یاد بگیرند که مطالبه گر تر از این باشند و اجازه ندهند که مسئولان محلی شان این طوری با پیش کشیدن چشم-همچشمی با آذربایجان شرقی یا دیگر استان ها مطالبه گران را به دنبال نخود سیاه بفرستند.

بعدش می گویند چرا به اصفهان چنین و چنان رسیدگی می شود؟! من ملاحظه کرده ام: اصفهانی ها اصلا پا به این فرافکنی ها نمی دهند. چندی پیش که مسایل محیط زیستی استان اصفهان مطرح بود یکی از سمپات های مسئولان تقصیرات را گردن اردوغان انداخت. مردم مطالبه گرو آگاه و هشیار اصفهان او را شستند گذاشتند کنار.  نه به خاطر این که عاشق چشم و ابروی اردوغان باشند بلکه به خاطر این که به نیکی درک کردند یارو تقصیر ها را گردن اردوغان می اندازد که خودش از مسئولیت شانه خالی کند.


اتفاقات اول سال در اورمیه، ابتدا مرا نگران ساخت. اما خدا راشکر، چندان کش پیدا نکرد و بدون صدمات، پایان یافت.  (البته این به آن معنی نیست که هیچ آسیبی نرسانده. همین تنش دو سه روزه  کلی به اقتصاد شکننده محلی آسیب زده و باعث شده خیلی از همکاری ها و شراکت ها و همیاری ها در اورمیه  فروبپاشند. امیدوارم هر چه زودتر  عصبانیت ها فروکش کند و دوستان قدیم با هم آشتی کنند و شراکت و همیاری و همکاری از سر گیرند.) به هر حال  این اتفاقات، منجر به بحث های خوبی در فضای مجازی شد.  انتظار نداشتم که بحث ها در این سطح و عمق باشند. فکر می کردم باز طیف هایی که با مسایل منطقه آشنا نیستند دماغشان را بالا می گیرند و با لحنی متبختر حرف های شعارزده می زنند و نصیحت می کنند. بیشتر نگران بودم که بر گردند یک طرف را به سر طرف دیگر بزنند و با این حماقت، نفت روی آتش بریزند.

صد البته، از سوی برخی فسیل ها، چنین برخوردهایی هم صورت گرفت.  اما در کنار آن حرف های کلیشه ای و شعار زده ودر کنارآن توی سرزدن های ناشی از نادانی، تحلیل های عمیق تر را هم شاهد بودیم که معلوم بود  هم از روی دلسوزی است و هم از روی مطالعه و دقت نظر. تا ۱۰-۱۵ سال پیش به ندرت  می توانستیم چنین تحلیل هایی در این مسایل بیابیم. واقعا در سه چهار سال اخیر رشد جامعه روشنفکری ایران قابل توجه بوده است. این گونه تحلیل ها که دیدی نو دارند و ایده هایی نو مطرح می سازند مرا امیدوارتر به آینده می سازد.

باید سریع تر، ایده های نو پخته شوند تا بتوانیم  آینده ای روشن رقم بزنیم. 

چند بار در روزهای اخیر گفتم، باز هم تکرار می کنم:  

ساختن آینده ای بهتر برای کشور به طور عام و  برای منطقه غرب و شمال غرب  کشور (استان های کردستان، کرمانشاه، آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل)  به طور خاص، در گرو  همکاری و همیاری بین تورک و کورد است و هرگونه تنش قومی بین این دو مشکلات فراوانی به وجود می آورد و اقتصاد شکننده و ضعیف منطقه را ویران تر می سازد.

این قسمت عرضم بدیهی هست. قسمت دوم عرضم این هست که با انکار هویت قومی و تاکید  صرف بر این که همه ایرانی هستیم نمی توان جلوی تنش را گرفت. شاهد این مدعایم عملکرد دولت موقت در اول انقلاب هست. با همین شعار دولت بازرگان جوانک هایی فارس از جنوب شهر تهران را که نه زبان های محلی را می دانستند نه به تاریخ و جغرافیا و آداب رسوم  و حساسیت های محلی آشنا بودند به عنوان مسئولانی نظیر فرماندار و.... به مناطق چند قومی می فرستاد. خیال می کردند با گفتن این که همه ایرانی هستیم و با چند نقل قول از شریعتی یا ایدئولوگ های مشابه می توانند اوضاع آنجا را سر و سامان دهند. این جوانک ها در مقام مسئولان در جوامع چند قومیتی،  از دم گند زدند! بدجوری هم گند زدند! خیلی از تنش های کنونی نتیجه حماقت و ندانم کاری های آنان در همان دوران است. 

کسی می تواند در مناطق چند قومی، صلح و صفا برقرار کند که عمیقا با فرهنگ محلی و حساسیت های اقوام و تاریخ معاصر محل آشنا باشد نه آن که همه اینها را انکار نماید! تجربه نشان می دهد آن گونه ساده سازی ایدئولوژیک با واقعیات محلی نمی خواند. اگر آن ساده سازی احمقانه را در زمان دولت موقت نمی کردند و از آشنایان منطقه،  به جای جوانان انقلابی جنوب شهر تهران برای مناصبی چون فرمانداری و..... سود می جستند شاید تنش های اول انقلاب در مناطق قومی شکل نمی گرفت و بعدش هم نیاز به شدت عمل حس نمی شد و بعدش هم این همه خاطرات منفی انباشته نمی شد. اگر اتفاقات تلخ ۴۵ سال پیش نبود تنش های ۱۰۰ سال پیش از یاد رفته بود. اما ۴۵ سال پیش که آن ندانم کاری ها را کردند خاطرات تلخ صد سال پیش (زمان جنگ جهانی اول که اوضاع ایران  -و کل جهان- قاراشمیش شده بود و تنش ها بالا رفته بود) هم  متاسفانه زنده شدند!


من قبلا به شوخی گفتم. هرچه زمان جلوتر می رود بیشتر مجاب می شوم که این شوخی من از جدی خیلی ها قابل تامل تراست. در سال ۵۷ اگر به جای جوانکی تهرانی و  فارغ التحصیل از مدرسه مذهبی علوی مثل حمیدرضا جلایی پور، یکی از دی-جی ها یا ساز زن های عروسی های  محلی را به فرمانداری نقده منصوب می کردند، آن تنش های آسیب-زن در نقده اتفاق نمی افتاد. به جایش رقص و عروسی  می شد. مطرب های محلی، دهه ها ست که می دانند چه طور جلوی تنش های طایفه ای را بگیرند تا عروسی و جشن سر بگیرد و شاباشی عایدشان شود.  نان مطرب-جماعت از شادی و دوستی مردم حاصل می شود. مردمی که از تنش و دعوا خسته اند نقل قول از علی شریعتی لازم ندارند، شعارهای ایدئولوژیک ناسیونالیستی لازم ندارند، بلکه رقص و آواز نیاز دارند. مطربان می توانستند نیازشان را پاسخ دهند اما جلایی پور نمی توانست و نتوانست!  (استفاده از واژه مطرب برای توهین نیست. خوشا به حال مطربان که طرب با خود می آورند نه غم و  نه تنش! آفرین بر مطربان که جزو بهترین و مفیدترین اقشارجامعه اند و نانشان در شادی و دوستی و سلامت مردم هست نه در تنش و نه در غم و اندوه و بیماری! مولانا می فرماید: «من طربم، طرب منم، زُهره زند نوای من».)

حالا برسیم به قسمت سوم عرضم که به نظرم کاملا جدید و ابتکاری است:

با تقویت جنبش هایی نظیر جنبش زن، جنبش محیط زیست، جنبش حفظ میراث فرهنگی، جنبش طلب شادی و رقص و.....  و البته جنبش مبارزه با فساد مالی و اداری  در این مقطع تاریخ مان می توانیم  به طور عمیق اتحاد بین اقوام و فرهنگ های مجاور ایجاد کنیم. باید در این زمینه بکوشیم.

در مورد جنبش شادی و رقص در بالا گفتم. 

 در نوشته های بعدی عرض می نمایم که چگونه جنبش های زن و محیط زیست می توانند جلوی تنش های قومی را بگیرند. اینجا اجازه بدهید اندکی در مورد جنبش مبارزه با فساد مالی واداری بگم. اگر ما در مبارزه با فساد جدی باشیم فرقی برایمان نمی کند که عامل فساد از قوم ماست یا قوم دیگر. این  نکته، همدلی می آورد. دشمن مشترک  (یعنی فاسدان اقتصادی و اداری) می تواند عامل قوی و موثر اتحاد و همبستگی باشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جای مددکار اجتماعی در زندان نیست

+0 به یه ن

پخشان عزیزی یک مددکار اجتماعی است که به اعدام محکوم شده است. من نفهمیدم چه جرمی مرتکب شده که حکم اعدام گرفته!  آقای امیر رئیسیان در  مورد  ناعادلانه بودن این حکم نوشته است. می توانید  نوشته های ایشان را در اینترنت جست جو کرده بخوانید. اگر  حکم ناعادلانه توماج صالحی عزیز لغو شد و آزاد شد  به دلیل آن بود که افکار عمومی اعدام او را بر نمی تابید.  پخشان عزیزی و  وکیلش را تنها نگذارید. نگذارید که یک بیگناه اعدام شود.  دست کم در فضای مجازی بنویسید. همان طوری که از توماج حمایت کردید از او هم حمایت کنید. جان یک انسان در خطر هست. جان یک مددکار اجتماعی که خدا می  داند چند نفر را نجات داده و اگر آزاد شود  چند نفر دیگر را نجات خواهد داد. جای مددکار اجتماعی در زندان نیست. #اعدام_نکنید


----------------

یک مقدار بیشتر در مورد پخشان عزیزی در اینترنت خواندم. گویا در آن سال ها که داعش ، با کردهای سوریه می جنگید خانم پخشان عزیزی به آنجا رفته بود تا به عنوان یک مددکار اجتماعی به خانواده های جنگزده کُرد امداد رسانی کند. داشتم فکر می کردم اگر یکی از شهروندان فرانسوی یا آمریکایی چنین فداکاری ای می کرد حکومت هایشان چه قدر مانور های تبلیغاتی  رویش می دادند . چندین فیلم در باره اش ساخته می شد. یک عالمه اعتبار برای کشورشان با دستمایه قراردادن فعالیت های او می خریدند. اون وقت حکومت ایران برای خانم پخشان عزیزی حکم اعدام صادر می کند! #اعدام_نکنید

-----

#اعدام_نکنید  بعدش به یاد دار و دسته ای  افتادم که از زمان براندازی اسد در سوریه،  دارند به بهانه دفاع از حقوق کردهای سوریه، اردوغان را فحش باران می کنند. حال که این دار ودسته این همه طرفدار کردهای سوریه هستند چرا صدایی برای دفاع از پخشان عزیزی بلند نمی کنند؟! می خواهید باورکنیم که به واقع، به فکر کردهای سوریه هستند؟!

------

دست آخر هم یاد نیروهای چپ افتادم. اونها هم آن قدرها که باید از پخشان عزیزی حمایت نمی کنند. می بایست چندین و چند نمایش در مورد زندگی پخشان عزیزی در اروپا به زبان های مختلف روی صحنه ببرند. داستان زندگی پخشان عزیزی قابلیت آن دارد که اپراها براساس آن نوشته شود! متاسفانه نیروهای چپ این روزها نشسته اند که سلطنت طلب ها توهینی به آنها کنند و آنها در واکنش، حرکتی راه بیاندازند. خودشان صحنه را نمی سازند. خودشان ابتکار کُنش را به دست نمی گیرند. فقط واکنش نشان می دهند. باید این توهین های سلطنت طلب را ناشنیده بگیرند و به جای آن خودشان صحنه کنش را بچینند. زمینه کار  برای نیروهای چپ بسیار فراوان هست. یکی اش همین حکم ناعادلانه برای پخشان عزیزی.#اعدام_نکنید


-------

نرگس محمدی و همفکرانش از پخشان  عزیزی دفاع می کنند اما بخشی از اپوزیسیون عوض این که بگویند دمتان گرم که با این همه فشاری که رویتان هست باز به فکر پخشان عزیزی  هستید، گیر داده اند که چرا در یک مجلس زنانه خواندند و رقصیدند!؟ (رقصیدند که رقصیدند! به اونها چه؟!)

گیر داده اند که چرا نرگس محمدی در مشهد اسم فاطمه سپهری را نیاورد.؟! خدا را شکر، خانم فاطمه سپهری که حکم اعدام نگرفته که نرگس محمدی به طور ویژه اسم او را بیاورد! پخشان عزیزی حکم اعدام گرفته و جانش در معرض خطر هست و در نتیجه نرگس محمدی اسم او را می آورد. نرگس محمدی که نمی تواند اسم دانه به دانه زندانیان را بیاورد.  حال که رسانه های مربوط به جریان های سیاسی خاص نام فاطمه سپهری را بلند می کنند یک فعال حقوق بشری بر خود واجب می شمارد اسامی کسانی را بیاورد که اولا بیشتر در معرض خطر هستند، ثانیا، کمتر در رسانه ها پوشش خبری می گیرند.#اعدام_نکنید

-------


باز کُردها به نسبت تُرک ها بیشتر پوشش خبری می گیرند. بایکوت خبری مربوط به ترک ها شدید تر هست. نه فقط اخبار مربوط به زندانیان سیاسی ترک بلکه حتی اخبار معمولی نظیر اجرای اپرا در مورد ستارخان و.... هم به اندازه اهمیتش پوشش خبری نمی گیرد. رویداد های فرهنگی بسی کوچکتر از آن در مناطق دیگر کشور در رسانه های تهران و نیز خارج  بازتاب می گیرد اما رویداد عظیم فرهنگی نظیر همین اپرا در تبریز در رسانه های مرجع بایکوت خبری می شود. به بحث زندانیان سیاسی برگردیم. به هر حال خوبه که در تبریز وکلای کارکشته ای هستند که با توصیه های عاقلانه زندانیان سیاسی را حمایت می کنند.  حمایت آنها مهمتر از حمایت رسانه هاست. دم چنین وکلایی گرم  که برای  عدالت تلاش می کنند (نه برای سرزبان افتادن نام خودشان)!

#اعدام_نکنید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

عاشورای سال ۱۳۷۳

+0 به یه ن

در عاشورای سال ۱۳۷۳  در عملی جنایتکارانه در حرم امام رضا بمب گذاری شد و متاسفانه ۲۶ نفر جان باختند.

 صفحه ویکی پدیای این حادثه را با دقت و کامل بخوانید. به خصوص بخش مظنونان را.

آن چیزی که در اخبار آن روزها به ما گفته شد مورد شک و ظن جدی است. این را مسئولان خود جمهوری اسلامی می گویند.

حتما بخوانید . مرور این حادثه تلخ در  این روزها که انقلابی در سوریه  اتفاق افتاده از اوجب واجبات هست.  خوشبختانه انقلابیون سنی مذهب با سلام و صلوات وارد حرم حضرت زینب شده اند و احترام گذاشته اند.    تا کنون خوشبختانه تعرض خاصی علیه علویان این کشور رخ نداده. امیدوارم آنان که نمی خواهند سوریه روی آرامش را ببیند  نتوانند با خرابکاری بین مذاهب و اقوام  سوریه  اختلاف بیاندازد و همدلی شان را از بین ببرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خودپسندی و خودخواهی، مانع مطالبات صنفی

+0 به یه ن

پرستارها با قوت تمام دارند مطالبات صنفی شان را پی گیری می کنند. فراخوان اخیرشان را از کانال شورای هماهنگی اعتراضات پرستاران   در زیر می آورم. دست راست پرستاران و معلمان روی سر سایر صنف های تحت فشار . به خصوص استادان دانشگاه باید از آنها همبستگی و ایستادگی دسته جمعی  برای گرفتن حق بیاموزند.  در هنگام استخدام استادان جوان آن قدر ظلم می شود اما از سنگ صدا بر می خیزد از استادان به عنوان یک صنف صدایی بر نمی خیزد.   و اما فراخوان اخیر پرستاران: «فراخوان همکاران ما برای تجمع روز ۱۵ مهر در جهت اتحاد و یکپارچگی اعتراضات، بسیار ارزنده و قابل حمایت حداکثری میباشد.

زمان: ۱۵ مهر ساعت ۹ صبح

مکان: تهرانی ها جلوی ساختمان اصلی وزارت بهداشت/ شهرهای دیگر جلوی دانشگاه علوم پزشک


-------------

اصناف بسیاری هستند که در حق آنها اجحاف می شود. از جمله استادان دانشگاه. اما ما تنها از دو صنف بزرگ صدای اعتراض صنفی رسا و سراسری می شویم: پرستاران و معلمان. تفاوت این دو صنف با دیگر اصناف  گسترده در سراسر کشور آن هست که در این دو صنف حضور خانم ها بیشتر هست. در میان معترضان حتی بیشتر. زنها خودخواهی  ها و زیاده خواهی های خود را کنار می گذارند و در کنار هم مطالبات صنفی می نمایند.  در دانشگاه ها حق التدریس ناچیز مربی ها را نمی دهند. استاد مربوطه (عموما مرد)  اغلب به خود زحمت نمی دهد که حق التدریس آسیستان درسش را پی گیری کند و صدای اعتراضش را بازتاب دهد. اما اگر کسی به جای پارک همان آقای استاد  چپ نگاه کند قشقرقی راه می اندازند که نگو و  نپرس. دانشگاه را روی سر همه خراب میکند. زنان وقتی  در نردبان بوروکراتیک بالا می روند کمتر سر جای پارک  و دیگر مسایل قلمرویی با دیگران شاخ به شاخ می شوند. به جایش حامی جوان تر ها می شوند که حقوق خود را مطالبه می نمایند. این طور می شود که دو صنف معلم و پرستار با صدای رساتری مطالبات خود را مطرح می نمایند. اگر بر روی استادان دانشکاه فشار امنیتی جهت عدم حرکت های صنفی هست روی معلمان صدها مرتبه بیشتر هست. این روزها معلم ها به آستانه بازنشستگی می رسند بی آن که قراردادشان رسمی شده باشد.  به طور حق التدریسی استثمار می شوند. با این حال، معلمان مطالبات صنفی خود را  پیش می برند. به خاطر آن هست که  معلم های جاافتاده تر کمتر خودخواهی و قلمروخواهی  دارند. درست تر هست که بگویم بین آنها وجود دارند معلم های جاافتاده ای که خودخواهی شان کمتر از آن باشد که اجازه بدهد فعالیت صنفی کند. به جرئت می گویم من بین استادان پیشکسوت در رشته فیزیک یک نفر هم نمی شناسم که برایش دغدغه گرامیداشت خودش کمتر از مطالبات صنفی استاد جوان باشد. هیچ کدامشان وقتی برایشان گرامیداشت می گیرند و هدیه می آورند نمی گویند به جای این بریز بپاش ها حق التدریس استادان جوان  را بدهید.اواخر دهه هشتاد حقوق استادان خیلی خوب بود. جایگاه و منزلتشان هم بد نبود.(برعکس الان). همان موقع گلو پاره می کردم که نیاز به فعالیت صنفی جدی است برای آینده ای که این امتیازات شاید نباشد.  پیشکسوتان به گیسم می خندیدند و نگرانی مهم خود را  با آب و تاب بیان می کردند: «نگهبان مجتمع ما جلوی همسایه پزشک بیش از من استاد دانشگاه خم می شود!»

----------


این روزها به برکت فعالیت صنفی شجاعانه و باشکوه پرستاران مرتب می شنویم و می خوانیم که حق الزحمه اضافه کاری پرستاران ناچیز هست و آن را هم بسیار دیر می پردازند.

تنها حقوق پرستاران نیست که ضایع می شود. حقوق استادیاران و مربی های دانشگاه هم به همین شکل ضایع می گردد. هم مبلغ حق التدریس به طرز توهین آمیزی پایین هست و هم این مبلغ ناچیز چندین ماه (و گاه بیش از یک سال) دیر پرداخته می شود.

خیرسرمان، «کانون صنفی استادان دانشگاه» هم داریم. تا همین اواخر که محمد رضا عارف رئیسش بود. اونهایی که جزئیات بیشتری در مورد تضییع حق استادان جوان می دانند یک کارزار راه بیاندازند و از مسئولان امر بخواهند که حق التدریس را بالا ببرند و معوقات را پرداخت نمایند.

احتمالا حق التدریس را بالا نمی برند ولی شاید (مثل مورد پرستاران) بخشی از معوقات را بپردازند. از نظر مالی، نتیجه چندان زیادی نیست.اما آغاز حرکتی  می تواند باشد که استادان جوان در کنار هم قرار گیرند و همصدا حقوق صنفی خود را مطالبه نمایند. تمرینی برای این کار می تواند باشد. در آینده این همبستگی برکات خواهد داشت. شاید به برکت این حرکت، اندکی از میزان خودخواهی و خودپسندی بیمارگونه در بین استادان دانشگاه در آینده کم شود. شاید در جریان همین فعالیت صنفی دسته جمعی استادان  جوان دانشگاه که استادان جاافتاده و پیشکسوت فردا و پس-فردا خواهند بود اندکی فراتر از نوک بینی خود ببینند و مثل پیشکسوتان فعلی،  بی بو و بی خاصیت،  در عرصه  تحولات اجتماعی نباشند!

معمولا آغاز این جور فعالیت ها با نگاشتن یک طومار در سایت کارزار آغاز می شود. اگر متن طومار خوب باشد من هم امضا  خواهم کرد. 

در سال ۱۴۰۰ استادان حق التدریسی چنین طوماری خطاب به وزیر علوم وقت (زلفی گل)  تهیه کرده بوده اند:

https://www.karzar.net/19560

متن طومار بی جهت طولانی و شبیه به «قصه حسین کرد شبستری» است. آیا واقعا لازم بود این همه گلایه «عمو-مردکی» در متن یک طومار مطالبه، گنجانده می شد؟! میزان خودخواهی و خودپسندی و از نوک-بینی-فراتر ندیدن چنان در بین استادان دانشگاه چنان مرسوم هست که تهیه کننده های طومار متوجه نشده اند که صورت خوشی ندارد که در چنین طوماری جمله زیر را بگنجانند:« حتی دانشجویان امکان استفاده از تسهیلات بانکی را دارند اما اساتید حق‌التدریس این امتیاز را نیز ندارند.

«

در جای دیگر نوشته « نداشتن هیچگونه حق پژوهانه‌ای از سوی دانشگاه‌ها و یا به مقدار خیلی کم به نسبت اعضای هیئت‌علمی جای بسی گلایه دارد

»

مطالبه پژوهانه خوب هست ولی نه به صورت گلایه  از این که دیگری پژوهانه بیشتری می گیرد! یا باید مختصر می گفتند یا اگر مقایسه ای می کردند می بایست با هزینه های لازم مقایسه می کردند نه با میزان پژوهانه اعضای هیئت علمی!  من این ایراد را از موضع اصولی (زشتی این قبیل مقایسه ها ی مشکوک به  حسادت) می گیرم ولی  از نظر عملی و کاربردی و رسیدن به نتیجه هم، چنین مقایسه ای اشکال دارد.

حتی این را هم نفهمیده اند که زلفی گل که خود هیئت علمی است از این  مقایسه خوشش نخواهد آمد و با آن همدلی نخواهد کرد! 

در بیانیه ها ی پرستاران یک دونه از این نوع حرف های اضافی «عمو مردکی» نیست! همه اش حرف حساب هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز پزشک در میان فریادهای برحق پرستاران

+0 به یه ن

امروز  در تقویم سالروز تولد ابن سینا و روز پزشک هست. همه ساله این روز را به پزشکان تبریک می گفتیم. امسال هم تبریک می گوییم. اما به نظرم به جای تبریک بهتر است از مطالبات پرستاران حمایت کنیم. در بیمارستان ها اگر پرستاران نباشند پزشکان به تنهایی کار زیادی از پیش نمی توانند ببرند. حضور پرستاران در بیمارستان ها  به همان اندازه پزشکان ضرورت دارد. اگر به مطالبات پرستاران رسیدگی نشود به تدریج بیمارستان های ایران را ترک می کنند. یا مهاجرت می کنند یا تغییر شغل می دهند.


-----------

نام بیمارستان مسیح دانشوری تهران را در روزهای آینده  بسیار خواهیم شنید.  این همان بیمارستانی بود که با کرونا بیش از  همه جا در تهران جنگید. پزشکان و پرستارانش  هر روز با مرگ دست و پنجه نرم کردند که خطر مرگ از سر من و شما بگذرد. می گویند برای کسی بمیر که برایت تب کند.  پرستاران این بیمارستان  جزو نادر کسانی هستند که برای ما تب کردند. آن هم تبی که معلوم نبود مرگ به دنبال خواهد داشت یا خیر.  فداکاری ای که آنها بر ای من و شما کردند  در ابعادی است که ما تنها در قصه ها  در مورد فداکاری مادرانه می خوانیم.  در ایام کرونا اغلب مادران در را بر روی کودکان بیمار خود بستند و برایشان حتی آش  افسانه ای معروف همیشه-آماده  شان را هم نفرستادند که مبادا  از پشت در هم به آنها سرایت کند. اما پرستاران بیمارستان مسیح دانشوری دست بیماران را گرفتند و تیمار کردند. آیا ما مردمی که وامدار این عزیزان هستیم پشت آنها خواهیم ایستاد؟ . #پرستاریم_معترضیم

#کمپین_سراسری_پیگیری_مطالبات_پرستاران

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کارزار حمایت از مطالبات پرستاران

+0 به یه ن

از ۱۹ مرداد ماه کارزاری برای حمایت از مطالبات پرستاران به راه افتاده. من آن را هم اکنون امضا کردم. تعداد امضاها متاسفانه هنوز زیر ۵۰۰۰ نفر هست.  برای ملت ایران شرم آور خواهد بود اگر تعداد امضا کننده های این کارزار از کارزار اخراج افغانستانی ها  کمتر باشد. شرمی خواهد بود که پاک شدنی نخواهد بود. سلامت و زندگی همه ما و عزیزانمان در مقطعی وابسته به همین  مطالبات خواهد بود. اگر  مطالبات پرستاران برآورده نشود مهاجرت می کنند یا تغییر شغل می دهند. بیمارستان را عملا پرستاران می چرخانند. آنها نباشند همه مان بدبخت می شویم. دل به این خوش نکنید که شما پول دارید و بیمارستان خصوصی می روید. زلم زیمبوی بیمارستان خصوصی شاید بیشتر باشد اما آنها به فکر جیب شما هستند نه سلامت شما. درمان واقعی در بیمارستان  های دولتی وابسته به دانشگاه ها اتفاق می افتد که حاذق ترین طبیبان کشور در آنها-بدون آلاف و اولوف و تجملات- مشغول به کارند. حتما سر و کار شما در طول زندگی بیش از یک بار به این بیمارستان ها خواهد افتاد. کارزار را امضا کنید و بقیه را تشویق به این کار نمایید: https://www.karzar.net/149103 . لطفا این متن مرا هم در سطح وسیع منتشر سازید 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اولویت اول کشور از نظر من: رسیدگی به مطالبات پرستاران

+0 به یه ن

پرستاران زحمت کش کشو ر در شهرهای مختلف به جهت  مطالبات صنفی به اعتصاب دست زده اند. من که شاهد زحمات طاقت فرسای این قشر و اهمیت بی بدیل آنها در جامعه بوده ام، حمایت  معنوی خود را از این مطالبات اعلام می دارم.  انتظار دارم هرچه سریع تر به مطالبات آنان باید رسیدگی شود. اولویت اول کشور امروز باید رسیدگی به مطالبات آنان باشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کبری غلامی را باز گردانید

+0 به یه ن

نتیجه موج افغانی ستیزی که برخی رسانه ها راه انداخته اند اخراج همین نوع افراد فرهیخته خواهد شد و بس. باعث ساماندهی اتباع خارجی و احیانا دیپورت مجرمانی که من و شما از آنها می هراسیم نخواهد شد. بازیچه این نوع رسانه ها و موج سازی آنها نشویم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوگانه نان- آزادی

+0 به یه ن

نمی خواهم بگم بدون آزادی، پیشرفت اقتصادی ممکن نیست. می دانم تا این ادعا را کنم مثال نقض چین و سنگاپور را خواهید زد. اما دو ادعا می کنم:
۱) بدون آزادی و دموکراسی در کشوری پهناور و چند اقلیمی با جمعیت بالای ۲۰ میلیون محرومیت زدایی ممکن نیست.
۲) بدون آزادی و دموکراسی-حتی در صورت پیشرفت اقتصادی- داشتن ملتی شاد و راضی از زندگی ممکن نیست.
بحث انحرافی سر ندهید که الان-به خاطر مشکلات اقتصادی برای شعار آزادی هنوز زود هست. اتفاقا مدتهاست زمان این شعار رسیده. تازه دیر هم شده. سال ۵۸ باید سر داده می شد.
ما که نمی خواهیم کشوری داشته باشیم که بخشی از مردمش لباس های مارکدار بپوشند و کیف مارکدار بردارند و مسافرت های آن چنانی بروند و بخش دیگرش در کمپ هایی نظیر کمپ هایی که چینیان برای مردم اویغور ترتیب داده اند روزگار بگذرانند! ما که نمی خواهیم کشوری داشته باشیم مثل سنگاپور با جی-دی-پی بالا اما وقتی یک نفر در خیابان زمین می خورد کسی دست دراز نکند که کمکش کند بلند شود چرا که در این کار سود مالی برایشان نیست! من ایران همین حالا را با این همه مشکلات اقتصادی اش به وضعیت اجتماعی چین و سنگاپور هزاران بار ترجیح می دهم.
ما می خواهیم کشوری داشته باشیم که مردمش خوشحال و راضی از داشته هایشان باشند و احساس خوشبختی کنند. برای آن پیشرفت اقتصادی کافی نیست. آزادی لازم هست.

------

برای جلوگیری از فساد اقتصادی -که عامل بدبختی ماست- آزادی لازم هست.
برای جلوگیری از طرح های پرخرج اما بی مبنای علمی -که اغلب رد پای آقازاده ها در آنها دیده می شود- آزادی لازم است. ازادی لازم هست که اهل فن بتوانند بگویند که جلوی این طرح شبه-علمی باید گرفته شود.
آزادی لازم بود تا جلوی آوار شدن متروپل گرفته شود. اگر آزادی بود صدای جامعه مهندسی که آوار شدن متروپل را پیش بینی کرده بودند خفه نمی شد. صدایشان به جایی می رسید و آن همه جانهای عزیز از دست نمی رفت. اگر آزادی بود کودکانی که به هوای بستنی در آن روز شوم در متروپل بودند به جای آرمیدن زیر خروارها خاک الان در آغوش خانواده شان بودند.
------
در قرن نوزدهم و اوایل بیست بریتانیا قوی ترین و ثروتمندترین کشور بود اما بیشتر مردمش بدبخت بودند. طبقه کارگری اش که با شرایط بسیار ناایمن و ناسالم در کارخانه می پوسیدند. طبقه های بالاترش هم گرفتار انواع و اقسام محدودیت های اجتماعی دست و پا گیر بودند. زنان انگلیس هم اغلب حق و حقوقی نداشتند و گرفتار کرست بودند.
آزادی بود که آنها را نجات داد نه پیشرفت اقتصادی. کارگرهایشان اتحادیه تشکیل دادند و برای شرایط کاری بهتر کوشیدند و موفق شدند. زنانشان همین طور و......
به دام دوگانه نان، آزادی نیافتیم. بدون آزادی پیشرفت اقتصادی خالی هم گلی به سر ما نخواهد زد.
-------
محرومیت زدایی بیش از پول، آزادی می خواهد.
از زبان هموطنان معترض زیاد می شنویم که به جای این که حکومت، فلان خرج بیخود را بکند می بایست خرج سیستان و بلوچستان می کرد.
در این که حکومت نباید پول کشور را تلف کند شکی نیست.
در این که محرومیت زدایی در اولویت اول کشور باید باشد نیز شکی نیست.
اما من با این جمله به این شکل موافق نیستم.
چرا؟ برای این که این تصور غلط را تداعی می کند که اگر در سیستان و بلوچستان پول بریزند مشکلات آن استان حل خواهد شد.
واقعیت این هست که چه حکومت جمهوری اسلامی چه حکومت پهلوی در آن استان کم پول خرج نکرده. برخی جلدهای یادداشت های علم بیش از هرچیز از سرمایه گذاری در استان سیستان و بلوچستان سخن می گوید.
(البته در یادداشت های علم هم کمتر از سرمایه گذاری در آذربایجان سخن به میان می آید . اگر هم سخنی باشد معمولا سخن از سرمایه گذاران محلی خود آذربایجان هست نه حاتم بخشی حکومت. یک مورد هم درباره کارخانه تراکتور سازی بود که رفته بودند یک سیستم اسقاطی از رومانی آورده بودند (احتمالا پورسانتش خوب بوده!). خود شاه هم عصبانی بود که چرا از آمریکا بهترین تکنولوژی را نیاوردید؟ البته که علم و درباریان درز گرفتند و تمام شد و شاه هم زیاد پاپیچ نشد! یادمه چند سال پیش در فضای مجازی دلال این ماجرا را در حد یک قهرمان بالا برده بودند. می رفت پورسانت می گرفت کارخانه های اسقاطی این کشور و آن کشور اروپایی را از جیب ملت ایران آباد می کرد اون وقت در فضای مجازی چنین جلوه دادند که نابغه ای بوده که وقتی کارخانه های اروپایی در کار خود می مانند او می رفت و با نبوغ خود نجاتشان می داد! مردم ساده دل ایران هم با چه ذوق و شوقی این پست ها را به اشتراک می ذاشتند!)
بعد از انقلاب هم باز در سیستان و بلوچستان کم سرمایه گذاری نکرده اند. در دهه شصت که جهادسازندگی با ذهنیت خودش می رفت اونجا راه می کشید.
بعدش هم انواع و اقسام سرمایه گذاری ها کردند.
حتی اخیرا با بودجه سرسام آور دکل نفتی آورده بودند که آب های زیر زمینی اش را با آن دکل استخراج کنند. (که البته این طرح ملا نصر الدینی شان هم به گل خورد!)
این خرج ها را کرده اند اما محرومیت روز به روز بیشتر شده. فلان پروژه کلان را افتتاح کردند. زمین های اطرافش را به ثمن بخس از دست محلی ها در آوردند. بعد زمین ها گران شد و بر محرومیت مردم محل افزود.
بهمان پروژه محیط زیست منطقه را از بین برد و معیشت محلی وابسته بر آن از بین رفت. همین طور سلامت مردم محل.
پول ریختن راه از بین بردن محرومیت نیست.
از مرکز بدون در نظر گرفتن خواست ها و ظرفیت های محلی تصمیم گرفتن- ولو با حاتم بخشی های آن چنانی- راه محرومیت زدایی نیست.
با این قیم مآبی ها نمی توان محرومیت را از مناطقی مثل سیستان و بلوچستان زدود.
باید آزادی باشد که فعالان مدنی محلی مشکلات را مدون نمایند و به گوش مسئولان برسانند. باید آزادی باشد تا نخبگان محلی برای حل مشکلاتی که نیک می شناسند راه حل دهند. آزادی بایدباشد که کارشناسان مستقل بتوانند نقد کنند و جلوی طرح های ملانصر الدینی پرهزینه را بگیرند. باید شفافیت باشد که سرمایه گذاری ها به نام مردم محروم و به کام مفسدین اقتصادی تمام نشود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ]