احیای دریاچه اورمیه با غوغاسالاری ممکن نیست!

+0 به یه ن

متن زیر را از تابناک دارم نقل می کنم. به نظرم منطقی می آید. اگر در فاصله کمتراز 200 کیلومتر از دریاچه زندگی می کنید لطفا این متن را با دقت بخوانید:

گفت‌وگو با دکتر مسعود تجریشی

کد خبر: ۷۸۹۲۶۴
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۳ 11 April 2018
ستاد احیای دریاچه ارومیه از سال ۱۳۹۳ یعنی یک سال بعد از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری تشکیل شد. تا پیش از این موضوعات حول دریاچه ارومیه تنها در مسیر ابراز نگرانی افکار عمومی و رسانه‌ها می‌گذشت و دولت‌ها هیچ اقدامی برای جلوگیری از خشک‌شدن دریاچه ارومیه نکرده بودند.
 
با تشکیل این ستاد در ابتدای دولت روحانی معلوم شد توجه به این خواسته عمومی مردم یکی از اولویت‌های دولت تدبیر و امید است. ستاد احیا، اما در چهار سالی که از آغاز فعالیتش می‌گذرد، با انتقادات فراوانی مواجه بود. انتقاداتی که در یک سال اخیر هم شدت فراوانی گرفت. با این‌حال مسعود تجریشی، استاد دانشگاه شریف، معاون سازمان محیط‌ زیست و مدیر دفتربرنامه‌ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه چندان با این انتقادات موافق نیست.
 
او معتقد است ستاد احیا در سه سال اول کاملاً طبق برنامه پیش رفته و دریاچه را در شرایط تثبیت قرار داده و مانع کاهش ۴۰ سانتی‌متری تراز آن، که سالانه در حال شکل‌گرفتن بود، شده است؛ اما از سال سوم به بعد و درواقع در یک سال گذشته به دلیل عدم تأمین بودجه وعده‌داده‌شده، دولت نتوانسته گامی به پیش بردارد و نهایتاً در پایان سال مجبور شده است با موافقت دولت به تأمین مالی از طریق سرمایه‌گذاری رو بیاورد.
 
در ادامه حرف‌های خواندنی مسعود تجریشی را درباره وضعیت دریاچه و اقدامات صورت‌گرفته می‌خوانید.

درباره دریاچه گزارش‌های متفاوتی در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد. مخالفان و منتقدان دولت از بحرانی‌بودن شرایط دریاچه سخن می‌گویند و دولتی‌ها از روبه‌راه‌بودن وضعیت دریاچه. شما اگر بخواهید در پایان سال ۹۶ تصویری از وضعیت دریاچه ارائه بدهید آن را چگونه تصویر می‌کنید؟

دکتر تجریشی: برای بررسی وضعیت موجود دریاچه ارومیه ابتدا باید ببینم طبق برنامه قرار بود در حال حاضر در چه نقطه‌ای قرار داشته باشیم و الان کجا هستیم و اگر نتوانسته‌ایم طبق برنامه به مقصود خود برسیم علت‌ها چه بوده است.

فی‌الواقع می‌توان از دو منظر به وضعیت فعلی دریاچه ارومیه نگاه کرد. یکی از این دیدگاه که به‌عنوان یک پروژه به این مسئله نگاهی بیندازیم و دیگری اینکه از منظر فراتر از یک پروژه و به‌عنوان یک مدل برای حل مسائل مشابه در کشور می‌توان آن را در نظر گرفت. من ابتدا از منظر اول به مسئله می‌پردازم و در ادامه اشاره خواهم کرد که اگر در برخی موضوعات به دستاورد مشخص‌شده نرسیدیم، اما دستاورد‌های جایگزینی داشته‌ایم که قابل‌توجه است.

طبق برنامه قرار بود در سال گذشته -سال گذشته یعنی سال آبی گذشته و تا شهریور ۹۵- دریاچه در یک شرایط تثبیت قرار بگیرد. تثبیت به این مفهوم که در طی ۲۰ سال منتهی به سال ۹۲-۹۳ دریاچه سالانه حدود ۴۰ سانتی‌متر کاهش تراز داشت، به‌صورتی‌که طی این ۲۰ سال به اندازه یک ساختمان سه طبقه، حدود ۸ متر، افت تراز دریاچه را شاهد بودیم و عمدتاً نظاره‌گر وضعیت افت تراز دریاچه بودیم، تا اینکه حدود سال ۸۸ متوجه شدیم حتماً باید یک فکر و فعالیتی برای بهبود وضع دریاچه صورت بگیرد. کارگروه‌ها و فعالیت‌های خیلی گسترده‌ای انجام شد، اما تا سال ۱۳۹۳ که ۵ سال از فهم این موضوع می‌گذشت هیچ اقدام عملی برای بهبود وضعیت دریاچه صورت نگرفت. یعنی برنامه‌هایی در نظر گرفته شد با مشارکت دستگاه‌های اجرایی، ولی هیچ اقدامی صورت نگرفت.

وقتی آقای روحانی در انتخابات پیروز شدند، با توجه به اهمیتی که موضوع برایشان داشت و خطرات بزرگی که با خشک‌شدن دریاچه کشور را تهدید می‌کرد، ایشان کارگروه احیای دریاچه ارومیه را تشکیل دادند. در همان ابتدای تشکیل این کارگروه متخصصین به ما گفتند اگر ظرف سه سال نتوانیم دریاچه را در شرایط تثبیت قرار دهیم دیگر دریاچه کاملاً از دست می‌رود و خشک می‌شود و برنامه‌های احیای دریاچه دیگر جوابگو نخواهد بود و آن‌وقت است که طوفانی از گردوغبار می‌تواند یک جمعیت گسترده‌ای از ساکنان حوضه آبریز دریاچه ارومیه و اطراف آن را دچار مشکلات عدیده زیست‌محیطی کند؛ بنابراین ما در سه سال اول رفتیم سراغ این برنامه که نگذاریم دریاچه بیشتر از این دچار افت تراز شود و بتوانیم دریاچه را در یک شرایط مناسب تثبیت کنیم. در این فاصله هم برویم سراغ اقداماتی که اثربخشی آن‌ها را در کوتاه مدت می‌توان مشاهده نمود و کمترین تنش‌های اجتماعی را ایجاد می‌کند و عمدتاً اقدامات سازه‌ای است و می‌شد با یک هماهنگی کوچک میان دستگاه‌ها آن را اجرایی کرد و بتوانیم از این رهگذر آب را وارد دریاچه بکنیم. نهایتاً در شهریور ۹۵ ما طبق برنامه خودمان توانستیم دریاچه را در شرایط تثبیت قرار دهیم، علی‌رغم اینکه در این سال‌ها مدام میزان بارش‌ها کم و کمتر شده است. یعنی بارش‌ها کمتر شده بود؛ اما ما نگذاشتیم دیگر سالی ۴۰ سانتی‌متر از تراز دریاچه کم شود.

عمده اقداماتی که انجام شده بود یکی اتصال رودخانه سیمینه‌رود و زرینه‌رود بود که با کمک لای‌روبی‌هایی هم که انجام شد توانستیم از هدررفت آب‌ها جلوگیری کنیم و آب را به پیکره اصلی وارد کنیم. رهاسازی سد‌ها انجام شد. این اقدامات کمک زیادی به ثبیت وضعیت دریاچه کرد.

شاید بتوان این پروژه را اولین پروژه در کشور دانست که همه دستگاه‌های اجرایی با هم دور یک میز نشستند و در موضوع مسئله به توافق رسیدند. در پاسخ و چگونگی حل مسئله هم اجماع داشتند و در تعیین پروژه‌ها و اقدامات عملی هم هم‌صدا بودند و یک نظارت و پایش جمعی و مشترکی بر روی پروژه‌ها و اقدامات هم صورت گرفت. علاوه بر اتفاقاتی که برای دریاچه رخ داده و خواهد داد، این مسئله هم خودش یک دستاورد مهم و جالب‌توجه در کشور است. به‌طوری‌که هر پروژه‌ای که انتخاب می‌شود همه دستگاه‌ها سعی می‌کنند در مراحل اجرایی آن مشارکت کنند و همچنین بر آن نظارت کنند و میزان اثربخشی آن را بسنجند.

ولی منتقدان با دست‌گذاشتن روی همین موضوع تثبیت، به کنایه می‌گویند ستاد احیای دریاچه ارومیه به ستاد تثیبت دریاچه بدل شده است و هیچ حرکت روبه‌جلویی در یک سال اخیر نداشته است و همین را دست‌مایه انتقاداتشان به ستاد کرده‌اند. چرا نتوانستیم از وضعیت تثبیت گذر کنیم؟

دکتر تجریشی: اتفاقی که الان رخ داده این است که بعد از سال آبی ۹۵-۹۶ که ما نهایتاً به مرحله تثبیت دریاچه ارومیه رسیدیم، باید به سراغ برنامه‌هایی می‌رفتیم که طی آن بتوانیم آب بیشتری را صرفه‌جویی کنیم تا بتوانیم تراز آب دریاچه را بهبود ببخشیم. طبق برنامه قرار بود در این فاز برنامه برای مدت پنج سال، ۴۰ واحد درصد در مصرف آب صرفه‌جویی داشته باشیم تا پس از تثبیت مرحله احیای دریاچه آغاز شود. ما ۳ واحد ۸ درصدی را پشت سر گذاشتیم که مشاوران به ما گفتند اگر سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌ها انجام نشود، تقریباً ادامه کار سخت خواهد شد؛ بنابراین ما از دولت قول گرفتیم که منابع مالی را تأمین کند. اما اتفاقی که افتاد این بود که دولت سال گذشته نتواست منابع مالی را که قول داده بود تأمین کند.
 
پس ما وقتی که سال آبی گذشته را شروع کردیم، با توجه به نبود بودجه، برنامه‌ها را از سازه‌ای به غیرسازه‌ای تغییر جهت دادیم. به‌جای اینکه در مبدأ بخواهیم آب را به سمت دریاچه انتقال دهیم رفتیم به این سمت که در مزارع و باغات آب را صرفه جویی کنیم. رفتیم به این سمت که برداشت‌ها را در فصل‌های غیرزراعی کنترل کنیم و درنهایت رفتیم به این سمت که نهاد‌هایی را ایجاد بکنیم که در حوضه آبریز خودشان بروند به سمت اینکه دریاچه را احیا بکنند.

این عدم تضمین منابع مالی موجب شد در برخی پروژه‌ها دچار مشکل بشویم. ازجمله در پروژه‌هایی مثل سردهنه سازی‌ها، مثل سازه‌های کنترل برداشت و... که با منابع خیلی کم در این پروژه‌ها ما می‌توانستیم نگذاریم آب به هدر رود و در فصل‌های غیرزراعی آب به سمت دریاچه سرازیر شود.

پس اتفاقی که افتاد این بود که برنامه بود، انگیزه بود، ولی منابع مالی نتوانست تضمین شود. به سال جدید که وارد شدیم -که درواقع شش ماه اولش از فصل آبی قبل بود- دولت قول داد که هرآنچه در سال قبل نداده را در سال جدید پرداخت کند. به‌هرحال ما پیگیری‌های زیادی انجام دادیم؛ اما محل تأمین منابع مالی این پروژه ماده ۱۰ و ۱۲ است که دو خصوصیت دارد. یکی اینکه برای مواقع بحرانی این پول می‌تواند هزینه شود و دوم اینکه این پول از ردیف‌های سالانه‌ای است که در اواخر سال هم تخصیص داده می‌شود. یعنی اگر در سال تأمین اعتبار نشود، باید دوباره درخواست مجدد کرد و کل فرایند برای سال بعدی تکرار می‌شود. به‌عبارتی جزء دیون دولت برای سال بعدی حساب نمی‌شود.

خب امسال هم دیدیم که بحران‌های فراوانی داشتیم که بودجه ردیف ماده ۱۰ و ۱۲ باید هزینه‌های آن را تأمین می‌کرد و به‌این‌ترتیب دولت نتوانست به تعهد سال گذشته‌اش عمل کند. ازآنجایی‌که دولت نتوانست بودجه موردنظر را تأمین کند ما در جلسه کارگروهی که چندی پیش داشتیم پیشنهاد دادیم دولت اگر واقعاً پولی برای این موضوع ندارد، اجازه تأمین مالی از طریق قرض را به ستاد احیا بدهد. نه صرفاً از خارج، بلکه ممکن است منابع مالی وجود داشته باشد یا شرکت‌های سرمایه‌گذاری وجود داشته باشند در داخل که حاضر باشند بیایند روی پروژه‌هایی مثل تصفیه خانه سرمایه‌گذاری کنند؛ که الان این مجوز را ما گرفتیم و با گرفتن این مجوز قاعدتاً باید برگردیم پروژه‌های قابل‌سرمایه‌گذاری و جذب مشارکت مالی را شناسایی کنیم و سرمایه‌گذاران را هم شناسایی بکنیم و الان وارد این فضا شدیم که صرفاً با منابع دولتی سراغ احیای دریاچه ارومیه نرویم.

درمجموع الان در شرایطی قرار داریم که بارش‌ها در سال آبی گذشته حدود ۲۰۵ میلی‌متر بود که عدد به‌شدت پایینی است. اینکه بارش سالانه شما از ۳۸۵ میلی‌متر به ۲۰۵ میلی‌متر برسد به‌شدت نشان از کاهش میزان بارش و بحرانی‌بودن شرایط دارد. از سوی دیگر دما هم تقریباً یک‌ونیم درجه بیشتر شده نسبت‌به زمان مشابه و همه این‌ها یعنی فشار بیشتر روی منابع آب و این یعنی فشار بیشتر برای جلوگیری از ورود آب به سمت دریاچه.

شکر خدا برای موضوع رهاسازی آب سد‌ها توافق ۲۹ درصد را به‌جای ۳۲ درصد برای سال چهارم پیدا کردیم و گفتیم مشکلی نیست. چراکه ۲۹ درصد باز هم حرکت به سمت کاهش مصرف آب اراضی پایاب سد‌ها -که بیش از نیاز گیاه آب مصرف می‌کردند- بوده است؛ ولی درمجموع به جهت تأمین منابع مالی نتوانستیم اقدام مناسبی انجام دهیم.

در فرایند احیای دریاچه ارومیه به چه میزان از تجربه نخبگان و دانشگاهیان داخلی و خارجی استفاده کردید؟
 
دکتر تجریشی: یک نکته‌ای که ما در جریان احیای دریاچه درگیر آن بودیم این بود که برای اینکه مطمئن شویم اقداماتی که در حال انجام است تا چه میزان اثربخش است و تا چه میزان طبق تجربه‌های جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی است، دو قرارداد را با دو طرف خارجی امضا کردیم. یکی قرارداد جایکا است که دولت ژاپن آن را به یک مشاور ژاپنی داده تا به مدت چهار سال در حوزه دریاچه مطالعات منابع آب را انجام می‌دهد و الان یک سال از مدت قرارداد آن می‌گذرد. یکی از خروجی‌های این قرارداد این است که هر اقدامی که ما انجام می‌دهیم چگونه و به چه میزان منجر به سرازیرشدن آب به دریاچه می‌شود.

طبق این قرارداد قرار است در شرق و غرب و شمال دریاچه هم این مطالعات منابع آب انجام شود. در کنار این موضوع با یک مهندس مشاور در جنوب دریاچه هم قراردادی امضا کردیم که امسال سال سوم اجرایی‌شدن این قرارداد است. با دانشگاه تبریز و ارومیه هم در سال اول قراردادمان قرار داریم که قرار است راهکار‌های کاهش ۴۰ درصدی مصرف آب در غرب و شرق دریاچه را به ما بگویند که ما بتوانیم برای احیای دریاچه ارومیه از پیشنهادات این دو دانشگاه استفاده کنیم.

علاوه بر این‌ها در حال انجام یک مطالعه دیگری با تأمین مالی دولت ژاپن و خودمان به‌صورت ۵۰-۵۰ هستیم که در آن آمدیم و نگاهی به حوزه‌هایی که در آن خلأ داشتیم انداختیم و سعی کردیم آن‌ها را هم بپوشانیم. مثلاً ما الان در مطالعات اقتصادی‌اجتماعی خلأ فراوانی داریم و تجربه چندانی در این زمینه در کشور وجود ندارد. مثلاً در موضوع کشاورزی دیم کار چندانی انجام نشده، در حوزه معیشت کشاورزان کار زیادی انجام نشده.
 
کاری که در این پروژه در حال انجام آن هستیم این است که طی یک مطالعه چهارساله که اکنون یک سال آن گذشته، قرار است منابعمان را بشناسیم و بعد از آن مصار‌فمان را بشناسیم و بعد براساس معیشت مردم و ظرفیت‌های منطقه‌ای پیشنهاد دهیم چه اقداماتی باید صورت بگیرد تا ضمن کاهش مصرف آب و افزایش بهره‌وری، درآمد کشاورزان نیز افزایش یابد. درمجموع به نظر من از جهت مطالعات و جامع‌نگری به ماجرای دریاچه، ما اقدامات خوبی را انجام داده‌ایم که با تأمین منابع مالی می‌توانیم مطمئن شویم این اقدامات اثربخش باشند.

با توجه به اینکه یکی از خطرات خشک‌شدن دریاچه ارومیه بحث طوفان‌های گردوغبار است برای کنترل این موضوع چه اقداماتی را پیش‌بینی کرده‌اید؟

دکتر تجریشی: یکی از اقدامات اثربخشی که در این مدت با همت کارشناسان سازمان جنگل‌ها و مراتع صورت گرفته ماجرای کنترل غبار بود. ما از همان روز‌های اول موضوع کنترل غبار را خیلی جدی مورد توجه قرار دادیم و در کنترل غبار، هم گزارش سازمان جنگل‌ها و مراتع و هم ارزیابی مستقلی که توسط مرکز سنجش از راه دور شریف ما انجام دادیم نشان می‌دهد که تقریباً ۶۰ درصد گردوغبار را با این اقدامات توانستیم کنترل نماییم، علی‌رغم اینکه بارش‌ها کمتر و زمین خشک‌تر شده. درمجموع این‌ها نشان می‌دهد که اگر اقداماتی صورت بگیرد، به لحاظ فنی، دریاچه قابلیت احیا را دارد، بسته به اینکه ما تا چه میزان بتوانیم منابع مالی را در اجرایی‌شدن این پروژه‌ها تأمین کنیم.

با وجود اینکه اینکه شما می‌گویید در این پروژه اجماع عمومی بین دستگاه‌ها صورت گرفته است، به نظر می‌رسد در مرحله عمل چندان هماهنگی وجود ندارد. مثال واضح این ماجرا افزایش کشت چغندرقند در حوضه آبریز دریاچه است و این در حالی است که از سال قبل هشدار داده شده بود که با توجه به آب‌بربودن کشت این محصول، میزان کشت آن کاهش یابد.

دکتر تجریشی: ببینید تا پیش از این در کشور سراغ نداشتیم که بین دستگاه‌های مختلف در صورت‌مسئله و راهکار‌های عملیاتی اجماعی وجود داشته باشد. ولی ما در موضوع دریاچه در صورت‌مسئله اجماع داشتیم، در راهکار‌ها اجماع داشتیم، برنامه یکپارچه‌مان را هم با مشارکت تمام دستگاه‌های اجرایی تعیین کردیم؛ ولی اینکه بگوییم صددرصد توانستیم همه دستگاه‌های اجرایی را مجاب به اجرای برنامه‌های خودمان بکنیم، چندان درست نیست و چندان در آن موفق نبودیم. برای مثال ما تصمیم‌گیری کردیم که سطح زیر کشت چغندرقند کم شود، اما می‌بینیم که سال گذشته سطح زیر کشت آن کم که نشد هیچ بیشتر هم شد.
 
من هم به همین موضوع اشاره کردم. به نظر می‌رسد سایر وزارتخانه‌ها چندان با شما همکاری نمی‌کنند.

دکتر تجریشی: نمی‌توانم بگویم با ما همکاری نمی‌کند. ببینید هنوز ما به آن اعتقاد نرسیدیم که موضوع دریاچه و آینده پیش‌روی آن یک بحران جدی است و خب جاانداختن این فرهنگ هم بسیار سخت است. ببینید مثلاً ما چطور می‌توانیم به افرادی که تا سه سال پیش به‌خاطر ساختن سد به آن‌ها جایزه می‌دادیم و تقدیر می‌کردیم بگوییم سد نساز؟ شما نمی‌توانید در سه سال، چهار سال به‌یک‌باره این فرهنگ را عوض کنید. این موضوع به زمان نیاز دارد. بسیاری از اتفاقات این حوزه هم چنین است و به زمان نیاز دارد برای تغییر فرهنگ عمومی. ببینید مثلاً اینکه کشاورزان احساس کنند که با بحران آب مواجه هستند چندان در حوضه آبریز ملموس و جاافتاده نیست. مثلاً در جنوب دریاچه اصلاً این احساس وجود ندارد و آن‌ها اصلاً در مصرف آب احساس خطر نمی‌کنند. در شرق دریاچه کم‌وبیش این ماجرا احساس شده است، اما در جنوب اصلاً خبری نیست. خب شما چطور می‌خواهید کشاورزان آنجا را متقاعد کنید که آب و خشک‌شدن دریاچه موضوع بحرانی منطقه شماست.
 
پس باید مسئولانمان کمی جلوتر از زمان باشند. یعنی قبل از اینکه ببینند اتفاقی در حال رخ‌دادن است تبعات آن را ببینند و یک تحلیل اقتصادی و فنی از موضوع داشته باشند. ولی شما ببینید که ما در این سال‌ها مدام با کاهش میزان بارش‌ها مواجه بودیم، کشور خشکی هستیم و بحران آب داریم. پس وقتی ما می‌آییم و در این منطقه چغندرقند می‌کاریم و کشت آن را افزایش می‌دهم درواقع یک منفعت خیلی کوتاه و کوچک را در نظر داریم و توجهی به دریاچه و هزینه‌های ناشی از خشک‌شدن آن و تبعات زیست‌محیطی مترتب بر سلامت ساکنان منطقه نداریم. خب از آن طرف کشاورز را در نظر بگیرید. حتماً وزارت نیرو به او آب می‌دهد. حتماً وزارت جهاد کشاورزی به او بذر می‌دهد و حتماً وزارت صنایع چغندرقند او را خریداری می‌کند؛ بنابراین در یک نگاه کلی به این نتیجه می‌رسیم که گویا این دستگاه‌ها چندان باهم هماهنگ نیستند. موضوع اقتصاد ملی هم اصلاً اینجا مطرح نیست. در واقع اصلاً این نوع نگاه ما یک نگاه عمیق ملی جامع‌نگر نیست. پس اول باید این نگاه‌ها یکسان شود و باید از رأس وزارتخانه‌ها یعنی وزیر شروع بشود تا پایین‌ترین مقام اجرایی در منطقه برای عملیات برود. خوشبختانه الان وزرا کاملاً هماهنگ، آگاه، ولی در هرم مدیریتی از تهران تا منطقه با درجات متفاوت این دانش و انگیزه و همراهی وجود دارد.
 
پس به حرف اولتان برمی‌گردیم که گفتید در این پروژه اجماع بین دستگاه‌ها وجود دارد. آیا واقعاً اجماعی وجود دارد؟

دکتر تجریشی: ما اجماع فنی داریم، ولی اراده سیاسی نداریم. آن اجماع فنی در جهان سیاست می‌شود اراده سیاسی. این اراده سیاسی دولت است، اما باید سلسله‌مراتبی بیاید تا تبدیل به رویه شود. یعنی اگر کسی رفت چغندرقند خرید به او بگویند تو دیگر مدیر ما نیستی. اما این نگاه‌ها هنوز باهم چفت نشده است. نگاه فنی با اراده سیاسی هنوز باهم یکی نشده است. مدیری که در منطقه می‌رود اجازه کشت چغندر می‌دهد، به خیال خودش دارد کار خیر می‌کند.
 
این موضوع اراده سیاسی آقای روحانی است، اما باید تبدیل به اراده سیاسی همه نهاد‌ها شود. بدنه وزارت نیرو نباید آب بدهد، بدنه وزارت جهاد نباید بذر بدهد و الی آخر. ولی خب این موضوع مهمی است که هرچه پایین‌تر می‌آییم اجرایی‌کردن این اراده سخت و سخت‌تر می‌شود؛ چون شما با مردم طرف هستید. مثلاً شما می‌خواهید بروید یک چاه غیرمجاز را پلمب کنید، اما کشاورز می‌گوید اگر می‌خواهید چاه زمین را ببندید من را هم در آن خاک کنید؛ بنابراین گفتن این حرف و گرفتن این تصمیم در سطوح بالا آسان است؛ اما هرچه به لایه‌های جمعیتی مردم نزدیک و نزدیک‌تر می‌شویم عملیاتی‌کردن آن‌ها سخت و سخت‌تر می‌شود. در واقع دستگاه‌های اجرایی این سختی کار را نمی‌خواهند انجام دهند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خنک آن دلار بازی که بباخت آن چه بودش. بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر.

+0 به یه ن

من دلار نمی خرم چون می دانم قیمت واقعی دلار این نیست وارزان خواهد شد! من دلار نمی خرم چون نمی خواهم ضرر کنم و دلال های مفت خور و کله گنده ها ی مفت خورتر به بهای جیب من و از بین رفتن آرامش در زندگی من  ثروتمند شوند.

نایاب شدن ارز هم هم یه سیاه بازی دیگه است!
کم کم وارد بازار می کنند که مردم فکر کنند کیمیاست بیشتر براش سر و دست بشکنند!
خریداران هرچی بیشتر در صف های طولانی بدبختی بکشند بیشتر مایل خواهند بود که با هر قیمتی بخرند!

بدبخت بچه ای که پدر یا مادرش در صف دلار ایستاده !
پدر یا مادر خسته از صف طولانی حرصش را سر بچه خالی می کنه بعد هم منت می ذاره که من برای آینده تو دارم این همه زحمت می کشم.
حتی اگر در این آشفته یکی با معامله دلار یک شبه ثروت به هم بزنه باز زندگی خودش را به تباهی کشانده!

این را از روی تجربه سال ٧٣ و ٧٤ می گم!
کله گنده ها  سیاه بازی مشابهی را راه انداختند که جیب خود را پر کنند!
 آن زمان ما سال اول دانشگاه بودیم و خودمان پولی نداشتیم که دلار و سکه معامله کنیم!
اما بزرگترها بدجوری افتادند توی خط دلار وسکه!
کشور عرض چند ماه تبدیل شد به یک قماربازخانه بزرگ با همه کثافت کاری های یک قماربازخانه!
آرامش از خانه ها رخت بربست!
مادر حوصله نداشت کودک بیمارش را دکتر ببرد!  می ترسید در زمانی  که  او برای درمان بچه اش می گذراند بقیه سود کنند بخورند و ببرند و سر او بی کلاه بماند!

آن قمارباز خانه  ضربه ای به اخلاقیات و روح و روان مردم زد که هنوز اثرش را می بینم! 
کودکان آن دوره از کودکان دوره جنگ هم بیشتر علایم استرس با خود به یادگار دارند و هنوز زجر می کشند!

اکثرشان هم به لحاظ مالی ضربه دیدند و ضرر کردند!
به لحاظ روحی و اخلاقی که همه ضربه دیدند!
به خصوص آنهایی که در آن سن کودک و نوجوان بودند و نیاز به توجه ویژه در کانون گرم خانواده داشتند.

"خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر"
بله! ولی به شرط این که اون قمارباز بچه نداشته باشه. اگر بچه داشته باشه باید دندان این هوس ها و طمع ها را بکشه بندازه دور!

پی نوشت:

وقتی دو نفر قمار بازی می کنند سودی که حاصل نمی شه. مجموع سرمایه ثابت هست. یکی می بره دیگری می بازه.
حالا اگر یکی شان در قمارهم صادق نباشه و تقلب کنه و از اطلاعاتی بهره مند باشه که دیگری از این خبر نداره او حتما می بره طرف مقابل حتما می بازه.

حالا این بساط دلار هم در واقع یک قمار بزرگ هست یک طرف مردم معمولی مثل و من شما هستند که از اطلاعات پشت پرده خبر ندارند. یک طرف دیگه هم اقلیتی هستند که ژن خوب دارند و از همه رانت ها -مهمتر از همه رانت های اطلاعاتی-  بهره کامل دارند. معلومه که در این قمار کی می بره کی می بازه.

رانت اطلاعاتی خیلی چیز خوشمزه ای است.ظاهرا هم طرف نه دزدی می کنه نه اختلاسی. با وجدان راحت که دست و دامانم پاکه و یقه ام سفید با استفاده از رانت اطلاعاتی خودش سود کلان می کنه و ملتی را به خاک سیاه می نشاند. این رانت اطلاعاتی خوراک قمار آشفته بازار دلار هست. کاملا هم سوداگران آن از خود ممنون هستند که -علی الظاهر - نه ارثیه یتیمی بالا کشیده اند نه پدری را از کار بیکار کرده اند نه...... هرچند در واقع با راه انداختن این قمار با این ابعاد همه این کارها را در سطح وسیع انجام داده اند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چند سال کار در چین و بازگشت به ایران

+0 به یه ن

دانشگاه های چین به سرعت دارند پیشرفت علمی می کنند. ظاهرا تمایل هم دارند که پست داک ایرانی بگیرند.

به نظرم دانشجویان دکتری در شرف فارغ التحصیلی اقدام به دانشگاه های چین را جدی بگیرند. اونجا می روید و چند سالی  از فضای روی به رشدچین بهره می گیرید. می آموزید و تجربه می اندوزید. پس اندازی هم به دلار می کنید که می توانید به پشتوانه آن خانه ای در ایران پیش خرید کنید.

برای کسی که این برنامه را برای زندگی اش بچیند بالا رفتن قیمت دلار نه تنها تهدید نیست بلکه می تواند فرصت باشد. برای کشور هم خوب هست. هم ارز وارد آن می شود و هم مهارت و دانش.

پی نوشت: آن چه که نوشتم در مورد کار آکادمیک در رشته فیزیک بود. در مورد رشته های دیگه و کار غیرآکادمیک من اطلاع چندانی ندارم اما گمان می کنم برای مهندسان و.... فرصت هایی مشابه-حتی بیشتر- در چین فراهم باشد. اگر جویای کار هستید یک پرس و جویی کنید ببینید شرایط کار در زمینه تخصصی شما چگونه است.

پی نوشت دوم: حدود شصت میلیون سال پیش یک شهابسنگ به چه گندگی خورد به زمین. دنیا برای دایناسورها به پایان رسید اما برای پستانداران اولیه تازه شروع دنیا بود. در نبود دایناسور فضا برایشان باز شد که رشد کنند.
وقتی بحرانی اتفاق می افته یک عده مثل دایناسورها می چسبند به عادت های قدیمی و منقرض می شوند. یک عده دیگه ابتکار عمل از خودشان نشان می دهند و رشد می کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مبارزه با فساد توسط من و شما

+0 به یه ن

به نظر من در شرایط کنونی کشور بهترین راه مبارزه با فساد توسط  آدم هایی مثل من و  شما این هست که در هر زمینه ای که فعالیت می کنیم افراد پاکدست اما واقع بین و خوش فکر را بیابیم و با هم تیم بسازیم و با هم همکاری کنیم. 

در افتادن دن کیشوت وار با فساد نتیجه ای جز بال و پر شکسته وزخمی و در نهایت سرخوردکی و تلخکامی ندارد. تلخکامی ما هم به تدریج به کل جامعه سرایت می کند و پویایی را می گیرد.
اما چنان که قبلا هم گفتم هر چند افراد فاسد و کج دست این روزها در جامعه ما کم نیستند اما به هیچ وجه این طور نیست که همه امور به دست آنها باشد. بیخودی برخی از  آنها چنین جلوه می دهند که اگر جزو  بند و بساط آنها نباشیم باید سرمان را بذاریم بمیریم. این طور نیست! هنوز آدم های پاکدست در همین جامعه ما در صنف های مختلف بسیارند. این عده  معمولا  سرشان را انداخته اند و دارند کارشان را می کنند. ادعا ندارند تنها آدم کاردرست و پاکدست باقی مانده در ایران هستند! اونهایی که از این ادعاها دارند چنان که قبلا گفتم از جمله افتضاح ترین ها هستند.
می شه با کمی توحه و دقت آدم های پاکدست اما واقع بین و خوشفکر را پیدا کرد و همکاری نمود. با همکاری با این افراد هم می توانیم پیشرفت کنیم و هم بال  و پرمان سالم می ماند. به علاوه این پیشرفت ما تودهنی بزرگی است به کسانی که می خواهند چنان جلوه دهند که اگر جزو باند آنها نباشیم کلاهمان پس معرکه خواهد بود. این طوری هژمونی آنها می شکند و دیگه نمی توانند هر طوری دلشان می خواهد بتازانند.
مثال می زنم. فرض کنید شما نویسنده و یا مترجم هستید. می دانیم که بسیاری از انتشاراتی ها در ایران حق نویسنده و مترجمان را می خورند. برخی از آنها بسیار پرمدعا هستند. داعیه روشنفکری شان گوش فلک را کر می کند. دایم پشت سر «بازاری های شکم گنده» از یک سو و «حکومتی های ریشو» از طرف دیگر بد می گویند و خود را تنها فرد درست و روشنفکر باقی مانده در ایران می خوانند.
وقتی این انتشاراتی  سر نویسنده یا مترجم جوان ما کلاه می گذارد او ممکن است فکر کند دیگه به آخر خط رسیده! تنها انتشاراتی که رانت خوار نبود هم توزرد از آب در آمد. به خصوص وقتی کشف می کند که نصف حق خوری ها را که انتشاراتی به گردن «اینا» انداخته بود در واقع خودش انجام داده بود. چنان نویسنده جوان را از «اینها» ترسانده بود که برای مدت ها نرفته بود پی گیری کند ببیند خود نویسنده در حق خوری و سانسورچی گری دست «اینا» را از پشت بسته. وقتی که کشف می کند می بیند «اونا» و «اینا» از یک قماش هستند فقط یکی ریش دارد دیگری ندارد! بعد سرخورده می شود. به این راحتی سرخورده نشوید! در همین کشور ۸۰ میلیونی خودمان در هر ژانری انتشاراتی هایی پیدا می شود که نه از «اونا» هستند نه از «اینا». بلکه از خودمان هستند و حق نویسنده را  بالا نمی کشند. می شه گشت و پیدایشان کرد. وقتی پیدا کردیم  قدر هم را می دانیم و همکاری هایمان را ادامه می دهیم. در فراز و نشیب ها کنار هم می مانیم.

باید به دو باور برسیم: 
۱) اولا وقتی خواست ما یک چیز قانونی و به لحاظ اخلاقی قابل قبول هست لابد روال و رویه ای هست که بدون نیاز به زیر آبی رفتن و دست به دامان مافیا ها شدن به آن دست یافت.
۲) افراد درستکار در همین زمان و مکان هم هستند که در این راه کمک مان کنند.
وقتی به این دو باور رسیدیم راه حل مناسب و افراد مناسب را هم می یابیم. در غیر این صورت مستعد آن خواهیم بود که سرمان کلاه برود یا خود به دامان فساد بغلطیم و جزو عوامل فساد شویم.

نوشته مرتبط: تقلب علمی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

موزه ایران باستان در این روزها

+0 به یه ن

در هفت سین موزه ایران باستان انگور پلاستیکی گذاشته بودند! اینو کجای ور دلم بذارم؟!

در هر حال اگر در تهران هستید سری به موزه ایران باستان بزنید که از موزه لوور گنجینه ای  برای تماشا آورده اند.
هر چه قدر در اداره موزه بی سلیقگی به کار برده اند (توضیحات مربوط به هر اثر در نور کم است و برای خواندن باید خم شد، نگهبانان موزه به بازدید کننده ها تشر می زنند که زود ببینید بروید پی کارتان (در هیچ کدام از موزه های اروپایی چنین نمی کنند!) سرویس های (به اصطلاح)بهداشتی درب و داغون  هستند و....) خود گنجینه دیدنی است.

عکس های شادروان عباس کیارستمی از موزه لوور به نظر من گل سرسبد گنجینه است.
در عجبم وقتی فرهنگی داریم که امثال کیارستمی را در دامان می پروراند چه طور در اداره یک موزه یا .... این قدر کج سلیقه ایم؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

"در کوی" بدنامان او "را گذر ندادند! گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را!"

+0 به یه ن

یک مصاحبه داره در فضای دست به دست می شه که می خواهد مصدق را بدنام کنه و چنان نشان بده که وقتی او والی فارس بوده دستور داده رئیسعلی دلواری را سر کوب کنند. واقعیت این هست که مصدق وقتی والی فارس شد که پنج شش سال از درگذشت شادروان رئیسعلی دلواری می گذشت پس مصدق نمی توانست به عنوان والی فارس به سرکوب دلاوران تنگستان  پرداخته باشه!
پس قضیه خاطره ای که از مصدق نقل می کنند چه بوده؟ احتمالا ماجرای دستگیری چند راهزن بوده باشه که مصدق در زمان والی گری فارس برای امنیت در کشور و رشد و رونق تجارت انجام داده.
دقت کنید ایران در سال های 1299و 1300 هجری شمسی که مصدق والی فارس و بعد والی آذربایجان شده در ضعیف ترین وضعیت کل تاریخ چند هزار ساله اش قرار داشته. وبا و قحطی که تحفه حضور روس و انگلیس بوده بنا به برخی از برآوردها 8 میلیون قربانی گرفته بوده (نصف جمعیت آن روز ایران) از طرف دیگر انگلیس در قوی ترین وضعیت خودش قرار داشته. با این مصدق تنها با دیپلماسی غول انگلیس را مجاب می کنه که به بهانه دستگیری اشرار نیایند به روی مردم منطقه اسلحه بکشند. مجابشان می کنه که این کار را خود نیروهای انتظامی ایران انجام می دهند. آفرین بر درایت او!
این را هم اضافه کنم در آن هنگام اشرار محلی خیلی جنایت می کردند. در آذربایجان غربی و کردستان شخصی به نام سیمیتقو به روستاییان و کاروان های تجاری می تاخته و غارتشان می کرده. افتخار ختم غائله او را به رضا خان نسبت می دهند. اما این طور که پیداست مصدق بوده که به هنگام والی گری آذربایجان راهزن ها را سرجایشان می نشاند. بعد هم زمان جهانبانی (بابای همان نادر جهانبانی که پس از انقلاب بیخودی اعدام شد) کار  سیمیتقو  یکسره می شه. جالبه که همه اینها به حساب رضا خان نوشته می شه در صورتی که درایت مصدق و جهانبانی بوده که امنیت را به آذربایجان غربی بر می گرداند.
 همین جهانبانی افتخار برقراری امنیت در زاهدان را هم در پرونده درخشان نظامی خود دارد.
این بزرگمرد هم به مانند اکثر بزرگمردانی که دستاوردهایشان به اسم رضاشاه نوشته می شود به دلایل واهی مورد غضب رضا شاه قرار می گیرد و به زندان افکنده می شود.

اونهایی که می خواهند مصدق را بدنام کنند چه قدر شیرین عقل تشریف دارند! نمی فهمند که با این کار دارند پهلوی ها  را - خیلی بیش از اون که حقشان بود- بزرگ و نیک نام می کنند!


پی نوشت طنز
: در مورد خوش قیافگی نادر جهانبانی زیاد گفته اند و زیبایی او را به مادر روسش نسبت داده اند. اما خدا وکیلی پدرش -به چشم برادر جدی - از خودش هم خوش قیافه تر بوده.

پی نوشت طنز دوم: یکی از دوستانم با دیدن عکس ها گفت : "دده نی گؤر اوغلون آل!"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همه در این دوره زمانه قالتاق شده اند الا من!

+0 به یه ن

یک عده در کشور ما هستند که صبح تا شب حرف می زنند و چکیده حرفشان این هست:"در این مملکت و در این زمانه همه دزد و کلاهبردار و قالتاق و متقلب هستند به جز من. نه تنها از من هیچ کار نادرستی سر نمی زند بلکه خود من سمبل و معبار سنجش درستی و صداقت و پاکدستی هستم!"
تجربه من می گوید از این افراد باید حذر کرد!
از این آدم ها به چندین جهت به آدم ضرر می رسد.روشن ترین ضرر آن سیاه نمایی و ایجاد بدبینی عمومی است. اما ضررهای دیگر هم دارد. از جمله آن که راحت حق آدم را می خورند بی آن که دست آدم جایی بند باشد. چنان از خودشان در ذهن نوچه هایشان قدیس ساخته اند که جو عمومی اجازه نمی دهد کسی بلند شود و بگوید این یارو حق مرا خورد.

تکنیک شان هم معمولا این هست: در مواردی که فرهنگ عامه ایجاب می کنه که یک تعریف الکی بکننداینها می آیند راستش را می گویند تا مردم بگویند عجب راستگوست!! در موقع قرارداد و.... الکی مسایل ساده را می پیچانند و قرارداد سفت و سخت می بندند تا نشان دهند مو لای درز کارشان نمی رود (حال آن که این محکم کاری نه به لحاظ عرفی و نه به لحاظ حقوقی هیچ جایی نداشته باشد!)
افراد کم تجربه و کم اطلاع هم خیال می کنند این فرد خیلی کارش درسته مرید او می شوند و تاسف می خورند چرا بقیه مثل او نیستند.
کسی از این قبیل افراد نارو می بیند به این تصور نادرست می رسد که دیگه دنیا به آخر رسید! دست کم ایران به آخر رسید! در کل ایران یکی این درستکار بود که این هم این قدر توزرد از آب در آمد!
این طور نیست! اتفاقا آدم ها درستکار زیادی در همه مشاغل- در همین ایران خودمان و در همین سال 1397- وجود دارند که اون همه هم ادعا ندارند که درستکارترین فرد زنده در این مملکت هستند. در واقع درستکاری چنان برایشان طببعی و بدیهی می نماید که نمی آیند در موردش سخن سرایی کنند و مخ ما را بخورند.


حالا که صحبت به اینجا رسید این را هم اضافه کنم. هرچند ماهیتا یک کمی متفاوت است. دیدید یک عده مرتب می گویند برای من تحصیلات و مقام و پول مهم نیست من با پاکبان محله و..... هم سلام علیک دارم! کسی نیست بگه اگر برایت مهم نیست اصلا چرا می آیی و این حرف را می زنی؟! کسی که برایش مهم نیست با یک نفر حرف و علایق مشترک داشته باشد حرف می زند حرف و علایق مشترک نداشته باشد نمی زند. صرف نظر از شغل و موقعیت اجتماعی او.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پارتی در ایران

+0 به یه ن

پارتی داشتن اون قدرها که برخی خیال می کنند چیز تحفه ای هم نیست! اتفاقا خیلی وقت ها هم به ضرر تمام می شه. هر چه هم پارتی مهم تر باشه بدتر!
این به خصوص در بیمارستان ها بیشتر مشهود هست. برخی فکر می کنند اگر در بیمارستانی بستری بشوند که رئیس بیمارستان یا دکتر کلیدی بیمارستان از بستگان شان باشه دیگه شده اند اسفندیار روئین تن و هیچ بیماری ای در آنها کارگر نمی شه!
در شهر ما و در میان خانواده هایی که دیگه شور آینده نگری را در می آورند از نوزادی بچه را تحت فشار می ذارند که بچه حتما دکتر بشه. بیشتر هم به خاطر این که وقتی پیر و بیمار شده اند فرزندشان در بیمارستان آدم مهمی باشه و اینها را بیشتر تحویل بگیرند!!!!

اما چیزی که من بارها شنیده ام این بوده که در بیمارستانی که یارو پارتی کلفتی داشته در اثر یک بیماری جزئی طرف مرده یا عفونت گرفته و......
این را بارها شنیده بودم تا این که رفته رفته دستگیرم شد چرا این جوری هست.
وقتی بیماری را که پارتی کلفت داره پذیرش می کنند کارکنان بیمارستان الکی جلویش دولا راست می شوند و مجیز می گویند. اما در عمل همه حسد ها و عقده هایشان را علیه اون پارتی کلفت در غیاب او بر سر بیمار بدیخت خالی می کنند.
اگر دکتر معالج با پارتی یارو ده سال پیش بگومگویی داشته باشه عمل این بدبخت را به تعویق می اندازه و بدبخت را چند روز بیشتر در سی سی یو نگه می داره. هر روز اضافه هم دست کم یک میلیون تومن خرج بر می داره و هم باعث پیشروی بیماری می شه.
بعدش دکتر عملش را می کنه و می ره دنبال کارش. کار نگه داری ۲۴ ساعته با پرستارها و بهیارهاست. اونها هم معمولا بیمار پارتی را آخرین اولویت خود قرار می دهند و کمتر از بقیه به او می رسند. مراقبت های بعد از عمل از خود عمل هم برای بهبودی مهمتره.

خلاصه کلام این که من معمولا ترجیح می دهم اگر هم امکان دست و پا کردن پارتی برایم باشه این کار را نکنم. نه به خاطر این که خیلی آدم خوبی هستم. بلکه به خاطر این که از دورویی و حسد و کینه مردم ایران می ترسم. می ترسم کینه هایشان را از یکی دیگه سر من خالی کنند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فساد در ایران

+0 به یه ن

تا ۲۰ سال پیش فاسدها در ایران ریا می کردند و خود را پاک نشان می دادند. الان قبح فساد ریخته. الان فاسدها نه تنها فساد خود را انکار نمی کنند بلکه اصرار هم دارند نشان دهند سرکرده اصلی فساد هستند. در واقع اصرار دارند میزان فسادشان را چندین برابر واقعیت جلوه دهند!
چرا؟! این حربه جدید برای سو استفاده از افراد بی پناه و بی اطلاع هست. این طور جلوه می دهند که اگر جزو دار و دسته اینان نباشند بدبخت می شوند. افراد بی پناه و بی اطلاع هم از روی حس ناچاری وارد دم و دستگاه آنها می شوند. مثل همین مورد فیلم «آزادی به قید شرط». اگر اون زن می دانست آزادی پدر فرزندش پارتی گردن کلفت فاسد لازم ندارد و همان مددکار زندان هم با کمی پی گیری و اندکی صبر کار آزادی او را می اندازد که نمی آمد ذلت همسر دوم یک مرد فاسد را به جان بخرد.

یکی از اداراتی که در نزد مردم به فساد و رشوه گیری بسیار معروف است اداره دارایی است.. در مورد فساد آن افسانه ها می سرایند.
زنده یاد پدرم دو سال پیش فوت کرد. کارهای دارایی اش را انجام دادیم تمام شد. بیشتر زحمت را مادرم در تبریز کشید و بخش کوچکی را من در تهران. کارمندان دارایی یک ریال هم رشوه طلب نکردند. این در حالی بود که «همه چیزدان» های دور و بر دو سال تمام هست در گوش ما تجارب ارزشمندشان را در مورد لزوم دادن رشوه به کارمندان دارایی برای راه انداختن کارمان در گوشمان وز وز می کنند. وقتی هم می گفتیم نه پدر مرحوم مان اهل این کارها بود نه ما اهل این کارها هستیم در جواب مودبانه چیزی می گفتند که از دم پخمه اید و کلاه تان پس معرکه خواهد بود. اما کار ما سر موقع انجام شد . نه پارتی ای داشتیم نه اقدام به پرداخت رشوه کردیم. نه هم اون بنده خدا ها طلب کردند! تازه ! زرنگ های همه چیز دان به ما «پخمه ها» می آموختند که برای فرار مالیاتی باید از مُهر بابا استفاده کنیم و سند جعل کنیم!! طوری می گفتند که انگار این کار عادی تر از آب خوردن است!می گفتند اگر این کار نکنی عملا همه قیمت ملک را مالیات می بندند. گفتم ببندند! بابایم راضی نمی شد برای مال دنیا من از این کارهای خلاف بکنند.
 بدون هیچ زیر آبی اما با رعایت روال اداری رفتیم اداره دارایی. در هفت روز کارمان را انجام دادند. مالیاتی که طلب کردند رقمی ناچیز بود (یک حدود یک نهم حقوق ماهیانه نه چندان بالای این جانب!)
«همه چیز دان»ها به خاطر این رقم مرا به سمت کار خلاف غیر قانونی داشتند سوق می دادند!
برخی از همین همه چیزدان ها این زیر آبی های احمقانه را یاد می گیرند و فکر می کنند خیلی زرنگ هستند. بعد دستشان رو می شه می افتند توی هچل!

راستش میزان مالیات آن قدر کم بود که به من نچسبید. با خود گفتم اگر در یکی از آرمانشهر های اسکاندیناوی هم بودیم باز هم همین قدر مالیات می پرداختیم؟! مسلما نه! خیلی بیشترباید می پرداختیم. با خودم گفتم نمی شه که شعار عدالت اجتماعی داد و حسرت فقرزدایی در سوئد را داد بعد خواست که مالیات کم باشد.

به هر حال تا می توانیم از بنیاد کودک حمایت کنیم که کمی از این اختلاف طبقاتی سیستماتیک را جبران کند.
http://www.childf.com

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شادمهر عقیلی

+0 به یه ن

بو گئده ده گمی-ده اؤتوروپ گمی چی نین گؤزون چیخاردیر!
خارج ده یاشیین تورکیه لی لر تورکیه یه پول گؤندرلر، تورکیه نین اقتصادی نا کمکلیک ائلللر. تورکیه لی خارج ده یاشیین  استادلار تورکیه نین دانشگاه لارینین پیشرفت اوچون چالیشللار. خارجی لری دعوت اللر تورکیه یه گئتسینلر.
بیزیم خارج ده یاشیینلرده ایران نان پول آپارللار ایرانا افاده ساتاللار. اوردان دا خارجلی لرین قاباغیندا هارت پورت ائلییپ بیلمیزه دردسر آچاللار!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کار گروهی یا کار فردی؟

+0 به یه ن

برای استخدام  هیئت علمی در جایی مثل آی-پی-ام (و مشابه آن در کشورهای دیگه) مهم هست که شخص در رزومه اش هم مقاله مشترک با گروه ها  و همکاران داشته باشد و هم مقاله ای داشته باشد که به تنهایی نوشته باشد. این یکی از معیارهای مهم در استخدام هست. اگر شخصی همه مقاله هایش را به تنهایی نوشته باشد یا همه مقالاتش گروهی باشد شانس استخدامش به سمت صفر میل می کند.

انتظار می رود هم بتواند در کار گروهی موفق باشد و هم این توانمندی را داشته باشد به تنهایی پروژه ای را به انجام برساند. نظر مرا بخواهید درستش هم همینه. در سال های اخیر برخی از شرکت ها در غرب دارند شور اهمیت دادن به کار گروهی را در می آورند. این افراط تبعات منفی خود را دارد و در خود غرب هم منتقدان خود را دارد. 
خوشبختانه محیط آکادمیک غربی دچار این تب نشده و میانه را نگه می دارد. محیط های آکادمیک چون از طرفی صاحب اندیشه اند و از طرف دیگر ریشه دار هستند کمتر از روی پیروی از مد دچار این قبیل مدها می شوند. این قبیل تب ها خاص شرکت های استارت آپ هست! البته از آن سو هم باید گفت که یک شرکت استارت آپ به دلیل داشتن اینرسی کم می تواند چنان یک شبه ره صد ساله رود یک نهاد ریشه دار و قدیمی در خواب هم نتواند تصور کند.


الغرض! این تب به آن شدت هنوز به ایران سرایت نکرده است. به نظر من اگر شما در ایران می خواهید برای یک شغل (آکادمیک یا غیر آکادمیک) اقدام کنید در رزومه و مصاحبه خود چنان جلوه دهید که هم با کار گروهی راحت هستید و هم با کار تک نفره. در واقعیت هم سعی کنید هر دو قابلیت را در خود پرورش دهید. به این ترتیب شانس تان برای کار پیدا کردن و درخشیدن در آن کار بالاتر می رود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تجارب محمد عزیز در مورد مصاحبه های استخدامی

+0 به یه ن


متن زیر نظر یکی از خوانندگان عزیز وبلاگ هست. سعی کنید برای سئوالاتی که مطرح می شود جوابی درخور بیابید. اگر خواستید جوابتان را در بخش نظرها بنویسید تا با هم همفکری کنیم ببینیم جواب مناسبی هست یا خیر. می شه فکر کرد و دید با چه جمله بندی بیان شود موثر تر واقع می شود.

با سلام و تبریک فرا رسیدن سال نو،
طبق تجربه ای که داشتم بسیاری از شرکت های خصوصی هستند که یک سری اصول منطقی رو برای استخدام در نظر میگیرند.
اگر آشنا و معرفی و پارتی و این حرفا رو کنار بذاریم ، یک سری فاکتور هایی هست که مایلم طبق تجربه ای که داشتم چند تاییش رو با شما در میون بگذارم که نتیجه ی فرستادن رزومه های فراوان و شرکت در چندین مصاحبه هست.

اولین و مهمترین اصلی که برای من ثابت شده که خیلی در انتخاب شخص تاثیر گذاره دونستن زبان انگلیسیه. البته تصور نکنید که لزوما باید همه چیز انگلیسی را بدانید که بتونید بگید من انگلیسی بلدم نه! باور کنید در مورد همین زبان فارسی که ممکنه گمان کنید بهش مسلطید، ممکنه خیلی کلمات یا ترکیب ها باشه که نه معنیش رو بدونید و نه حتی تاحالا به گوشتون خورده باشه. پس دونستن سطح قابل قبولی از زبان انگلیسی به حدی که بتونید متن های تخصصی رو بخونید و ارتباط برقرار کنید هم بسیار عالیه.

یک فایل رزومه ی دو یا سه صفحه ای انگلیسی و یک رزومه ی فارسی خوب برای خودتون اماده کنید و البته برای هر کاری باید رزومه ای که بیشتر به اون کار میخوره رو تهیه کنید. ممکنه فکر کنید که دستاورد های من به 2-3 صفحه نمیرسه که بخوام بنویسم! اما واقعیت اینه که ما معمولا دونستن خیلی چیز ها رو بدیهی فرض میکنیم در حالی که اونها رو میشه توی رزومه آورد و توانایی های قابل توجهی محسوب میشن. معدل رو اگر پایین هست لزومی نداره ذکر کنید.

بعضی جاها به اسم دانشگاه نگاه میکنند مثلا میگن فقط از دانشگاه x, y , z استخدام میکنیم. اما طبق تجربه من اینجور جاها سطحشون از بقیه پایین تره. از همین معیار ظاهری در انتخابشون کاملا واضحه که اینطوره. پس نگران اسم دانشگاهتون نباشید. بعلاوه میتونید یک سری به همون دانشگاهها بزنید و سر کلاس ها حاضر بشید و ببینید که خود شما ممکنه از خیلی از دانشجویان همون دانشگاهها در خیلی از زمینه های تخصصیتون قویتر باشید. پس معیار اعتماد بنفس خود رو نباید قضاوت دیگران قرار بدید و اونچه که لازمه رو بی توجه به این صحبت ها انجام بدید. در جایی که توانایی شما رو به اسم دانشگاهتون مسنجند همون بهتر که کار نکنید.

تصور نکنید که لزوما باید به همه مباحث درسیتون مسلط باشید تا بتونید نامزد مناسبی برای کار مورد نظر باشید. در اکثر اوقات (به غیر از کارهای اکادمیک و پژوهشی) اون چیزی که توی دانشگاه خوندید کمترین ارتباط با کار و عمل داره. و اصلا باید دوره های آموزشی رو توی محل کار بگذرونید.

به صورت آنلاین همیشه آگهی هایی برای استخدام هست و شما میتونید رزومه تون رو برای ادرس هایی که دادن بفرستید. معمولا زمانی که بیشترین استخدام ها صورت میگیره ، حدود اردیبهشت ماه و همچنین اواخر تابستان هست. وبسایت های مختلف رو برای این اگهی ها میتونید چک کنید.

دقت کنید معمولا شرکت هایی که ایمیل دامنه خصوصی دارن معتبر تر و بهتر هستن و کار استخدامشون بیشتر روی رواله. و میتونید وبسایت شرکت ها رو هم چک کنید و از روی اون تصمیم بگیرید که آیا می ارزه که رزومه بفرستید یا خیر.(اگر تجربه کافی ندارید حداقل برای تجربه ی مصاحبه خوبه که رزومه رو ارسال کنید)

یک سری سوالات هست که در مصاحبه های خیلی از شرکت های بزرگ هم نمونه اش پرسیده میشه و خیلی خوبه که راجع بهشون فکر کنید و برای اونها پاسخ داشته باشید. چند تاش رو برای نمونه اینجا میارم.
-معرفی خود.(به راستی خودتون رو چجوری تعریف میکنید؟ سعی کنید جوابتون به شغل مذکور ربط پیدا کنه.)
- چرا اینجا رو انتخاب کردید؟
-یک دلیل به من بده که شما را بر بقیه کاندیدا ها ترجیح بدم.
-مهمترین ویژگی شما چیه؟
-ممترین ضعف شما از نظر خودتون چیه و چه راهکار هایی برای بهبود یا غلبه بر اون رو در پیش گرفتید.(از tricky ترین سوالات. باید مراقب باشید که ضعف برای پوزیشن مذکور قابل اغماض باشه)
-کار گروهی رو ترجیح میدید یا تکی چرا؟ (معمولا جواب مطلوب کار گروهیه! گاهی به صورت غیر مستقیم پرسیده میشه: مثلا چه ورزشی دوست دارید؟)
-آیا قصد ادامه تحصیل دارد؟(منظورشون اینه که آیا وسط راه ما رو میخواید تنها بذارید؟؟!!)
- اگر عملی از همکارتون ببینید که مغایر با منافع شرکته چکار میکنید؟
-اگر مدیرتون کاری از شما بخواد که مطمئنید به منافع شرکت لطمه میزنه، چه میکنید؟
-چه جور محیط کاری رو می پسندید؟
- از مدیرتون چه انتظاری دارید.
-چه مدت میخواید با ما کار کنید؟
-دلیل ترک کار قبلی (در صورت وجود)
- حقوق درخواستی شما چقدره؟ (فکر نکنید ذکر کردن مبلغ غیر حرفه ایه! حتما ذکر کنید و فکر نکنید اگر مبلغ کمی بگید شانستون بالاتر میره! نه. یک مبلغی بگید که با توجه به تجربه کاری شما و پایه حقوق فعلی، نه خیلی کم باشه نه خیلی زیاد. وقت و زندگی شما با ارزش تر از اینه که به هر قیمتی کار رو بگیرید )

* حتما در زمان مصاحبه راجع به شرایط کاری، ساعات کار و مرخصی و بیمه و حقوق دقیقا سوال کنید. و فکر نکنید درست نیست! این ها حق شماست و ارزشمند ترین دارایی مادی زندگیتون یعنی زمان و عمرتون رو براش میخواید صرف کنید. 

در مصاحبه ی شرکت های بین المللی ممکنه که چند نفری دور میز بنشینند و حتی به انگلیسی از شما سوال کنند. پس سعی کنید پاسخ سوالات فوق رو به صورت انگلیسی هم یاد بگیرید و راجع بهش بدونید. باز هم میگم گمان نکنید لزوما انگلیسیتون باید خیلی عالی باشه، گاهی ممکنه انگلیسی شما که تصور میکنید سطحش متوسطه از خود شخص مصاحبه کننده هم بهتر باشه! 

همین مصاحبه ها حتی اگر پذیرفته نشید فرصت مناسبی برای اشنایی با خیلی ادم های متخصص توی رشته شماست ، از هر فرصتی برای یاد گیری استفاده کنید.

ظاهر فرد مصاحبه شونده و طرز پاسخ دادنش هم میتونه خیلی روی مصاحبه کننده تاثیر بذاره. اصلا یک دلیل مصاحبه ی حضوری هم دیدن رو در روی شخص هست. پس به نوع پوشش و اراستگی باید دقت کرد.

در نهایت به نظرم با توجه به شرایط فعلی، نباید فکر کنید که به هر قیمتی باید یک کار پیدا کرد و سر اون کار رفت! باور کنید در منزل نشستن و بر معلومات و دانسته های خود افزودن و تلاش برای یافتن کار خوب، خیلی بهتر مفید تر و ارزشمند تر از بعضی کارهاست که ممکنه سر راهمون قرار بگیره و بخوایم علیرغم شرایط بسیار نا عادلانش بپذیریمش!

اینها بخشی از چیزهایی بود که به ذهنم رسید. 
امیدوارم به درد بخوره.
شاد باشید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آزادی به قید شرط

+0 به یه ن


دی وی دی «آزاد به قید شرط» به تازگی به بازار آمده. اگر این فیلم را ندیده اید توصیه می کنم حتما ببینید. به عقیده من تصویر بسیار واقعگرایانه ای از فساد در جامعه کنونی ایران می دهد.
یک نکته ای در فیلم هست که به بحث چند همسری هم که کردیم مربوط می شود. 
در این فیلم یک زن که عاشق شوهرش بوده از او که زندانی است طلاق می گیرد. بعد هم با یک مرد گردن کلفت عروسی می کند و می شود همسر دوم او. مرد گردن کلفت دست بزن هم دارد.
در میانه فیلم می فهمیم زن برای این که آن مرد گردن کلفت از نفوذش استفاده کند و شوهر اول خانم را آزاد کند تن به ازدواج داده.
بعد هم می فهمیم بنا به قانون آزاد شدن حق مرد بوده و مرد گردن کلفت خیلی هم کار مهمی انجام نداده جز آن که روند رسیدگی به پرونده را اندکی تسریع کرده. یعنی اگر او هم نبود مرد آزاد می شد اما یکی دو سال دیرتر.
من فکر می کنم این خیلی واقعگرایانه است. افراد کم اطلاع از حقوق خودشان در جامعه ما به دام گردن کلفت هایی می افتند که نیازهای آنها سو استفاده می کنند.
اگر زن اون اشتباه را نمی کرد مرد با کمی تاخیر آزاد می شد. زودتر از آزاد شدن او چه فایده ای برایش داشت. در زندان که راحت تر بود! آزاد شد که ببیند یک لندهور وارد زندگی اش شده یک روز دخترش را کتک می زند و یک روز عشقش را و او هم باید دندان روی جگر بگذارد و دم نزند!. چه آزادی لذت بخشی!!!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تعطیلات سال نو را چگونه خواهیم گذراند؟

+0 به یه ن

ما همه تعطیلات در خانه خواهیم بود. سفر به هنگام نوروز را دوست ندارم. جاده ها شلوغ و خطرناکند. هتل ها شلوغ و قیمت ها بیخودی بالا.

در خانه خودمان می مانیم. به کارهایمان می رسیم. مدت هاست آرزو داشتم وقت کنم شیرینی بپزم. همین کار را خواهم کرد. مطالعه می کنم. وبلاگ نویسی می کنم. مهمان دعوت می کنم و.....

من و شاهین هر روز سیب هفت سین را می خوریم و یکی دیگه جاش می ذاریم. سیر هفت سین را در غذا خرد می کنیم جایش باز می ذاریم...... این طوری هفت سین تر و تازه می ماند و اسراف و ریخت و پاش و دور ریز هم کمتر است.

برای سال آینده کلی برنامه دارم. هدفم این هست که در سال آینده بیشتر مراقب سلامت خود و همسرم باشم. نظم بیشتری به زندگی دهم و با تمرکز بیشتری به کار پژوهشی بپردازم. 
از ۵ فروردین تا ۵ خرداد برنامه همه با هم در این وبلاگ خواهیم داشت. شما هم اگر مایلید به این برنامه بپیوندید. اگر می خواهید برای کنکور آماده شوید.... اگر می خواهید دنبال شغل بگردید... اگر می خواهید وزن کم کنید..... اگر می خواهید سیگار ترک کنید.... اگر می خواهید زبان یاد بگیرید....... خلاصه هر تصمیمی دارید که نیاز به اراده و حمایت روحی جمعی دارد می توانید به جمع مابپیوندید. اینجا ما از هم حمایت روحی و فکری می کنیم و به همدیگر انگیزه می دهیم تا ادامه دهیم.
هر هفته هم از پیشرفت کار گزارش می دهیم. برای این که جلو برویم باید اندکی خوشبینانه نگاه کنیم. البته خوشبینی توام با واقعگرایی .
این موضوع در مورد جست وجوی کار بیشتر نمود دارد. اگر دایم به خود بگویید همه اش به پارتی بستگی دارد که من ندارم طبعا حرکتی نمی توانید بکنید! واقعیت هم این نیست که «همه اش» پارتی باشد! بخشی پارتی است نه همه ! بذارید یک نکته بگویم. درسته که در کشور ما فساد هست. زیاد هم هست. اما برعکس آن که خیلی ها ادعا می کنند «همه اش» هم فساد نیست. به اون شوری هم که می گویند نیست! در همین مملکت هم می شه بدون آلوده شدن به فساد زندگی مرفهی دست و پا کرد. سخته اما ممکنه. اتفاقا اونهایی که خیلی به خودشان می گویند که باید زرنگ باشند و در این آشفته بازار از پدر سوختگی از بقیه عقب نمانند عموما خودشان را می اندازند توی چاه. بعدش هم ننه من غریبم بازی در می آورند که بقیه رند بودند من مظلوم واقع شدم  و به افسانه «همه اش» فساد هست دامن می زنند. دیگه نمی گن که من هم خواستم رندی بکنم اما  اون از عهده اش بر نیامدم!
من موارد زیادی می شناسم. در مقابل افراد زیادی را هم می شناسم که با درستی و سخت کوشی برای خود و خانواده زندگی مرفهی در همین مملکت دست و پا کرده اند.  در نوشته های بعدی ام نمونه هایی را مثال خواهم زد.


سال خوبی را برای همه تان آرزومندم. سال خوبی توام با واقع بینی با اندکی چاشنی خوش بینی! نوروزتان پیروز!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کاریابی: نمره، سمپاد، دانشگاه آزاد

+0 به یه ن

همان طوری که قبلا نوشتم می خواهم در چند ماه ابتدای سال در مورد جست و جوی شغل و کاریابی بنویسم. می دانم که این موضوع دغدغه بسیاری از ماست. شاید باورتان نشود اما یکی از دغدغه های اصلی من است . خیلی نزدیک تر از آن که تصورش را بکنید با این موضوع درگیر هستم اما از زاویه ای دیگر. برای همین فکر می کنم -دست کم بخشی از نکاتی که عرض می کنم برای خوانندگان این وبلاگ تازگی داشته باشد.


حالا چند نکته که به ذهنم رسید.

۱) اول این که بر عکس آن چه که شاید شنیده باشید اتفاقا نمرات دوره کارشناسی -به خصوص نمرات دروس تخصصی- خیلی در استخدام مهم هست. در دوره کارشناسی بکوشید که در دروس تخصصی نمره خوبی بیاورید.
اگر نمرات تان پایین باشد شانس استخدام شما پایین می آید.  می دانم در سال اول دوره کارشناسی بین برخی از دانشجو ها نمره پایین آوردن نشانه از «مردانگی» محسوب می شود!!! به خصوص بین سمپادی های مذکر این فرهنگ بسیار رواج دارد. برای این که نشان بدهند دیگر بزرگ شده اند و دیگر بچه نیستند با افتخار از مشروط شدن دم می زنند. واقعیت این هست که برای استخدام شدن نمرات پایین در دوره کارشناسی امتیاز منفی بزرگی تلقی می گردد.
از گشتن با کسانی که درس نخواندن و نمره پایین گرفتن را «افه» می دانند دوری کنید. با کسانی بگردید که به خاطر درس خواندن و نمره بالا آوردن به شما سرکوفت نمی زنند.

۲) از سمپاد گفتم این نکته یادم آمد. موقع مصاحبه استخدام و در رزومه خود اشاره ای به سمپادی بودن نکنید.  هویت خود را با سمپاد تعریف کردن به هنگام استخدام تا حدودی منفی تلقی خواهد شد. دلیل آن  دو نکته هست: الف)اغلب سمپادی ها در کار گروهی سابقه خوبی خود به جا نگذاشته اند. ب) این تصور عمومی در مورد سمپادی ها هست که «بیشتر از فهم شان ادعایشان می شود»!
اگر به هر دلیلی رو شد که سمپادی بوده اید سعی کنید نشان دهید که اولا هویت خود را با گذشته سمپادی خود تعریف نمی کنید. کسی هستید که بیش از آن که  روی افتخار سمپادی بودن  قبل از ۱۸ سالگی مانور  دهید به فکر طرح ها و برنامه های واقعگرایانه در آینده هستید. دوم این که آماده اید با همه همکاران تعامل کنید نه آن که به بهانه سمپادی بودن دور خود دیوار بکشید.
آن چه در مورد سمپاد گفتم تا حدود رقیق تری در مورد دانشگاه صنعتی شریف هم صادق است. همان تصورات وپیش داوری های منفی در مورد فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف هم هست. البته کمی  رقیق تر! هنوز در نظر اغلب  استخدام کنندگان مزیت های شریفی بودن به مضررات آن می چربد ولی از منظر بیشتر استخدام کنندگان، مزیت سمپادی بودن در برابر مضررات آن قابل صرفنظر هست. بنابرایناگر فارغ التحصیل دانشگاه شریف هستید در رزومه تان بیاورید (امتیاز مثبت قلمداد می شود) اما به هنگام مصاحبه استخدامی باید بکوشید که نشان دهید «از آن شریفی های از دماغ فیل افتاده!» نیستید! حتما سعی کنید تجربه کار گروهی ای خارج از دانشگاه صنعتی شریف با غیر شریفی ها داشته باشید و این را به نظر استخدام کننده ها برسانید. به این گونه خیالشان راحت می شود که در کار جمعی و گروهی، دردسرساز نخواهید شد!

۳) اگر فارغ التحصیل دانشگاه غیر دولتی باشید  شانس استخدام تان در خیلی از جاها متاسفانه پایین می آید. سعی کنید با نمرات بالا و انجام دادن پروژه های متعدد جبران کنید. دو استریوتایپ در مورد دانشگاه آزادی ها هست: الف) بچه پولدار ننر هستند. نه اهل درس هستند نه اهل کار! ب)  زبان باز هستند و نون زبانشان را می خورند نه کار و سوادشان! 
اول موضع خود را بنوبسم. به نظر من هر دو این استریو تایپ بی اساس است. اولا که همه دانشگاه آزادی ها بچه پولدار نیستند. به علاوه، برعکس پیش داوری ها، بچه پولدارها عموما مسئولیت پذیر تر و کاری تر از همسالانش  از آب در می آیند.
و اما در مورد استریو تایپ دوم! واقعا در دروازه را می شه بست در دهن مردم را نمی شه بست. در مورد شریفی ها می گویند دو کلمه حرف نمی تونند بزنند در مورد دانشگاه آزادی ها می گویند زبان بازند!!!!
اگر بتوانید برای مصاحبه دعوت بشوید احتمالا می توانید هر دو ی این پیش داوری ها را برطرف کنید. اما خیلی جاها تا دانشگاه آزاد را در رزومه می بینند از دعوت به مصاحبه منصرف می شوند. به نظرم در رزومه قید نکنید بهتره. به جایش یک پروژه با استادی معروف و خوشنام بردارید و آن را در رزومه بنویسید. از همان مهارت های روابط عمومی افسانه ای خود استفاده کنید تا وقت مصاحبه بگیرید. در مورد روحیات مصاحبه کننده ها کمی از قبل کنکاش کنید.
فقط این را بدانید که خونگرم بودن با هر کسی در برخورد اول در همه جمع ها مثبت تلقی نمی شود. افرادی مثل من که خود درونگرا هستند اگر یک نفر در مصاحبه خیلی گرم و صمیمی خود را نشان دهد (تیپیکال دانشگاه آزادی ها) موضع می گیرد.

۴) یک کمی قبل از مصاحبه کنکاش کنید ببینید مصاحبه کننده ها دوست دارند  با آنها لفظ قلم  صحبت شود یا نه.

۵) دانشگاه آزاد  مزیت هایی هم برای استخدام دارد. برخی از همان بچه پولدارها (البته  از نوع کاری و  مسئولیت پذیر و زحمت کش) برای این به دانشگاه آمده اند که دانشی یاد بگیرند که در چرخاندن بیزنس خانوادگی به کارشان آید. علت این هم که سر از دانشگاه آزاد -به جای دانشگاه دولتی- در آورده اند این بوده که به جای تست زدن وقت خود را گذاشته اند برای آموختن چم و خم بیزنس. برخی از دانشجوهای دانشگاه آزاد هم افراد جاافتاده ای هستند که خود بیزنس دارند. شرکتی دارند که موفق عمل می کند تا جایی که برای چرخاندنش نیاز به دانش تخصصی است دانشگاه آزاد آمده اند تا آن دانش را کسب کنند. بنا به قوانین دانشگاه آزاد اشکالی ندارد.
شما که از بیکسی می نالید! کس و کار بهتر و بی منت تر از این نوع همکلاسی ها؟! فرض کنید شوهر عمه تان یک کله گنده بود! پیش او رو انداختن سخت تر هست یا در عالم همکلاسی در مورد کاریابی با چنین همکلاسی هایی درددل کردن؟! این همکلاسی ها هم برای شرکت شان دنبال  ساختن تیم هستند. چه کسی بهتر از همکلاسی هایشان؟! این فرصت ها را در یابید!


اینها نکاتی بودند که به ذهنم رسید. باز هم خواهم نوشت

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل