مزاحمت جنسی در دانشگاه (قسمت 2)

+0 به یه ن

در نوشته قبلی اشاره کردم که جو مردسالار کشور ما باعث می شود که قربانی آزار جنسی اگر گزارش  دهدبیشتر آسیب ببیند. واقعیت این هست که حتی اگر جو مردسالار نبود و اگر مسئولان دانشکده و دانشگاه هم افراد دلسوز و آگاهی از این جهت بودند باز هم نمی توانستند خیلی معجزه ای بکنند. باز هم در این شرایط باید احتیاط پیشه کرد و پیشگیری را بر بگیر و ببند مقدم دانست. فرض کنید یکی از استادان مرتب به شما "نخ می دهد" و با این کارهایش شما را سرکار می گذارد. می روید با او در مورد پروژه صحبت کنید سخن را به درازا و به مسایل نامربوط به پروژه می کشاند و لفتش می دهد.  این خودش مصداق آزار جنسی است. اما فرض کنید رفتید به رئیس دانشکده گزارش دادید که فلانی به من نظر دارد. چه خواهد گفت؟! خواهد پرسید که آیا مدرک محکمه پسند داری؟ حتی اگر جنس خراب همکارش را بشناسد باز مجبور است این را سئوال بکند. نمی تواند بی هیچ دلیل و فقط از روی حدس و گمان چنین چیزی را مطرح کند و زندگی خانوادگی همکارش را به هم بریزد!  اگر بدون مدرک محکمه پسند بروید او را متهم کنید او هم شما را متهم به توهم زدگی خواهد کرد. بعدش هم این شایعات مثل صدای بمب می پیچند. اگر انگ "توهم زدگی و تهمت زدن به مردان بدون دلیل" به شما بخورد، فردا هیچ جا استخدامتان نمی کنند.

حالا مدرک محکمه پسند قراره از کجا بیاورید؟! اتفاق خاصی که نیافتاده!  قرار هم نیست که آن قدر لفتش بدهید که خدای ناکرده اتفاق خاص بیافتد و "مدرک محکمه پسند" جور بشود! قراره همونجا با درایت مسئله را فیصله دهید. اتفاق خاصی نیافتاده جز آن که بیش از آن که عرف و هنجار هست وقت شما را گرفته و ذهن تان را هم مشغول به موضوعات نامربوط به موضوع پروژه تان کرده. شاید اگر یک نفر بیکار باشد که کاری بهتر نداشته باشد این "نخ دادن" ها و این بین "خوف و رجا نگاه داشتن ها" برایش مشغله فکری جذابی باشد. اما نه برای یک پژوهشگر! شما همه سرمایه تان همان وقت و ذهن آزادتان هست. پس بهتر است زودتر قال قضیه را بکنید. بروید و از رئیس دانشکده دلسوزتان بخواهید که ترتیبی بدهدکه شما با کس دیگری کار کنید یا احیانا اتاق تان را به جای منتقل کند. طوری که رویارویی با اون یارو کمینه شود. اگر رئیس دانشکده دلسوز باشد این کار را با طیب خاطر می کند.  البته خیلی هم آسان نیست ولی سعی اش را می کند. او که نمی خواهد اینجا نقش قاضی و بازپرس و مجری قانون را بازی کند. نه علاقه ای دارد نه وظیفه ای دارد و نه صلاحیتی در این زمینه. وظیفه او آن هست که تا جای ممکن فضای مناسبی برای این که شما بتوانید روی پروژه تمرکز کنید فراهم کند.


 
حالا یک نکته دیگر به عنوان نکته آخر می خواهم عرض کنم.
تصور عمومی در جامعه ما این هست که بعد  از ازدواج دختر این مزاحمت ها تمام می شود. حتی به دخترها توصیه می کنند که زودتر ازدواج کنند تا از شر این مزاحمت ها خلاص شوند. بعد از ازدواج یک دختر، دیگر دل دادگان دلسوخته دلخسته او  از افق وی خود را دور می سازند و می روند. اما این مزاحم های بی حیا و بدجنس،  از این نجابت ها ندارند. به کدام اصول و پرنسیب پایبند بوده اند که به این یکی پایبند بمانند؟! نه تنها دور نمی شوند بلکه برایشان جذاب تر هم می شود که مزاحمت ایجاد کنند و احیانا باعث به هم زدن رابطه و جدایی شوند. این طوری با یک تیر دو نشان زده اند: هم دختر را بدبخت کرده اند، هم حال همسرش را گرفته اند!
اگر زندگی زناشویی تان را دوست دارید دو چندان مراقب این مزاحمت ها باشید.
معمولا از دو در وارد می شوند.  یک در، برداشتی غلط و عامیانه از فمینیزم هست. در گوش عروس خانوم می خوانند "زن باید مستقل باشد. همه حرفی را به شوهرت نزن والا سعی می کند کنترل تو را به دست بگیرد و استقلالت را خدشه دار کند. به جای او بیا  و از من مشورت بخواه. من که بسی از او مجرب تر هستم  بسیار بهتر می توانم به تو راهنمایی بکنم." نبوغ چندانی لازم نیست که دریابیم این توصیه ها نسخه اختلاف افکنی بین زوجین هست! شاید چون برخی به غلط تصور می کنند اینها به واقع آموزه های فمینیزم هستند ادعا می کنند فمینیست ها جنگ بین مرد و زن راه می اندازند.در صورتی که اینها فتنه انگیزی  مزاحمان هستند نه دکترین فمینیست ها.
صد البته فمینیست ها روی استقلال زن تاکید دارند اما شاید به همان اندازه-مخصوصا در ایران- به دیالوگ بین زن و شوهر هم تاکید می کنند.  اتفاقا حرفشان سر این هست که ارزش های زن ستیز باعث شده زنان خودسانسوری کنند و آن گونه که باید وشاید نتوانند همه دغدغه هایشان را در خانه با شریک زندگی شان در میان بگذارند. همین بانوان فیلمساز کشورمان فیلم های بسیاری ساخته اند  که روی لزوم گفتمان انگشت می گذارد و فقدانش را عامل فاجعه بر می شمارد.  فیلم های تهمینه میلانی، منیژه حکمت، رخشان بنی اعتماد و  پوران درخشنده  همگی خیلی روی این موضوع تاکید دارند. درسته که فمینیزم بر استقلال زن تاکید می کنه اما ابدا نمی گه به جای شوهرت اختیار زندگی ات را بده دست مرد غریبه. این کار را بدتر از استقلال نداشتن می دونه.

دومین حربه مزاحمان این هست که تهمت می زنند که "شنیده ایم که" سر و گوش همسرت می جنبد. این تهمت ها را زود باور نکنید. با لحن جدی می گویند اما اگر دروغشان آشکار شود (احتمالا بعد از دعوا های شدید و به هم ریختگی در وضع خانواده) با خونسردی می خندند و می گویند که "من فقط شوخی کرده بودم تو چرا باور کردی!؟"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزاحمت جنسى در دانشگاه

+0 به یه ن

می خواهم در مورد آزار جنسى در محیط هاى دانشگاهى تهران مطلبى بنویسم. خطابم به دخترهاى جوان دانشجو و پژوهشگر هست. هدف من هم بیش از این که "فرهنگسازی" و مبارزه با آزار جنسى و یا راه انداختن نسخه ایرانى جنبشme tooباشه این هست که شخص شما کمتر آسیب ببینید! وضعیت کشور ما این هست که قربانى آزار جنسى را تنبیه می کنه نه آزاردهنده را. در این جامعه بخواهید جنبش me tooراه بیاندازید، پر وبالتان را می شکنند. این را هم در نظر داشته باشید که مردانى که با آن مرد آزار دهنده دشمنى اى (به هر علت) دارند در گوش شما خواهند خواند که بروید جلوی و مثل زنان پیشروى غربى جنبش me tooراه بیاندازید. توصیه نمی کنم این کار را بکنید چه بسا یارو هزار و یک دردسر بیشتر براتون بسازه. مطمئن باشید دیر یا زود همین مردان "غیرتمند" که شما را می فرستادند جلو که با دشمن دیرین شان بجنگید پشت شما را خالى خواهند کرد.


 در این مورد پیشگیرى بهتر از درمان یا انتقام هست. پیشگیرى اش هم نسبتا ساده است. وقتى دیدید یارو بحث را به خارج از چارچوب دانشگاهى می بره همونجا چشم غره بروید و برگردانید به مسیر بحث جدی علمى و دانشگاهى. اگر دیدید بر نگشت و بى حیایی را ادامه داد عطایش را به لقایش ببخشید. پشت سرتان یاوه گویان به این علت بسیار خواهند گفت. نمونه هایی که در مورد خود من دقیقا به این علت گفته اند: "بد اخلاقى که غیر از شوهرش با هیچ کس نمی سازه"، ترک کله خر تبریزی،" دهاتى"، "امل" و از همه با مزه تر "حاجى خانوم"! 😂😂 مهم نیست اونها چی می گویند. نگران بایکوت شدن توسط اونها هم نباشید. در این شهر ١٢ میلیونى بالاخره ١٠ نفر دوست درست و حسابى که بتوانید با آنها معاشرت کنید پیدا می کنید. جزیره رابینسون کروزو نیست که اونها بتوانند با حربه بایکوت خیلى روی شما فشار بیاورند. مهم این هست که شما بتوانید با فراغ بال به کارتان برسید. آن قبیل انگ ها هم که می زنند در واقع براى شما اعتبار هم مى آورد. سریال جم تی وی بازی نمی کنیم که اون قبیل انگ ها، بی آبرویی باشه. اتفاقا خوبه. اگر غیر از این باشه در استخدام مشکل گزینشى پیدا می کنند و احتمالا در خانه با همسرتان مشکل پیدا می کنید. 

 نکته مهم دیگر این هست که آزار جنسى در محیط کارى لزوما به معناى انجام عمل خاصی نیست. اتفاقا بیشتر آزاردهندگان جنسى در محیط های دانشگاهى از ناتوانى جنسی رنج می برند. مسن بودن طرف تضمین کننده آن نیست که آزاردهنده جنسی نخواهد بود. وقتى دانشجوى دختر براى انجام پروژه علمى به استادی مراجعه می کند و استاد به جاى صحبت علمى مربوط به پروژه او را ساعت ها با صحبت هاى نامربوط به پروژه علاف می کند دارد آزار جنسی می رساند.

 وقتى دیدید وقت شما را تلف می کند دیگر پی گیر نشوید. بروید سراغ یک استاد درست و حسابى. گاهى زنان میانسالى پیدا می شوند که به این مردان آزارگر خوشخدمتى می خواهند بکنند. ابزارشان هم این هست که دخترانى را که به این قبیل مردان رو نمی دهند تحت فشار می گذارند. پشت سرشان صفحه می گذارند و خواستگارانشان را می پرانند. با تندی با آنها صحبت می کنند، سعی می کنند در دختر احساس عذاب وجدان القا کنند یا بگویند که در زنانگی کم دارندو.... خواستگار اگر واقعا مرد زندگی باشد به یاوه های این زن گوش فرا نخواهد داد. اگر گوش فرا داد ورفت همان بهتر که برود. شما به عنوان یک دختر دانشجو یا پژوهشگر نیازى به تایید آن مرد آزار گر یا آن زن خوشخدمت ندارید. قدر خود را بیشتر بدانید. دختران دانشجو و پژوهشگر به لحاظ روحى هواى هم را داشته باشند که بایکوت ها و اعصاب خردی هایی که اینان راه می اندازند تاثیرى در آنها نداشته باشد. سرتان را بالا بگیرید!
 🍀@minjigh 

 در مورد موضوع آزار جنسی در محیط های آکادمیک می خواهم نکاتى را اضافه کنم. همین اولش تاکید می کنم که بحث من اخلاقى نیست. خودم را در حدى نمی دانم که بیایم احکام اخلاقى صادر کنم به علاوه اکثریت قریب به همه کسانى که دیده ام نصیحت اخلاقى می کنند یا حکم اخلاقى صادر می کنند خود به لحاظ اخلاقى جزو کثیف ترین موجودات هستند. بحث من بیشتر صنفى است. هدفم از گفتن این حرف ها آن هست که این دختران با استعداد و با انگیزه که سراغ پژوهش مى آیند از این قبیل مسایل از جنبه هاى گوناگون آسیب نبینند. توصیه ام به پژوهشگران به هزار و یک دلیل آن هست که انگلیسى خود را تقویت کنند و با همتایان خود در دانشگاه هاى کشورهاى پیشرفته تبادل علمى داشته باشید. این نکته برای به روز بودن شدن به لحاظ علمى حیاتى است. 

یکی از منفعت هاى ثانویه که چنین تسلطى به زبان انگلیسی و ارتباط با همتایان در کشور های پیشرفته حاصل مى آورد بالا رفتن اعتماد به نفس شما در مواجهه با القابى نظیر "امل" یا "حاجی خانوم" (🍀🍀🍀🍀) هست! اگر به انگلیسی تسلط داشته باشید از این که یه زن عامى که سقف مدرنیته اش تماشای سریال های دوبله شده ماهواره هست شما را به خاطر امتناع از لاس زدن با مردان متاهل "امل" بخواند ناراحت نخواهید شد. اما اگر به انگلیسی تسلط نداشته باشید در این محیط شاید پس ذهن تان سئوال پیش بیاید که نکند حق با اوست؟! نکنه من از زمان عقب مانده ام؟! 


 نکته دوم این که در جوامع آکادمیک کشورهاى پیشرفته در سال ٢٠١٨ دیگر مورد قبول نیست که وقتى صحبت از آزار جنسى به میان می آید اظهار شود که تقصیر همه اش از دخترها بوده و "آن مرد بیچاره" هم قربانی “ مکر زنانه “ واقع شده. این قبیل صحبت ها در ایران مقبول واقع می شود نه در دانشگاه هاى اروپا و آمریکاى شمالى در قرن ٢١. این روزها در کشورهاى پیشرفته کسى که این حرف را بزند میزوجنیستی که هنجار های مردسالارانه را می خواهد تثبیت کند شناخته مى شود! من نه قصد دارم هنجارهاى ایران را عوض کنم و نه هنجار هاى آن سوى آبها را. نیک می دانم قدرت این چنین تغییری را ندارم. حتى قصد ندارم بگویم کدام بهتر است کدام بدتر. نمی دانم کدام حقیقت دارد کدام ندارد. احتمالا به طور مطلق هیچ کدام! احتمالا حقیقت چیزی بین این دو هست. فقط می خواهم دو مجموعه از هنجارها را نیک بشناسیم که آسیب کمتری ببینیم. 🍀@minjigh 

 تحقیقات زیادی در جوامع پیشرفته بوده که نشان داده عمده قربانیان آزار جنسی به لحاظ پوشش و رفتار خیلی معمولی بوده اند. سرزنش قربانیان آزار جنسی به عنوان تحریک کننده ها ی اصلی و در نتیجه عامل اصلى آزار جنسى در جوامع غربى داره منسوخ می شه. در جامعه مردسالارانه تر چون جامعه ما، زنان را عامل همه مشکلات می دانند. حتى زلزله!!! دیگه وقتى برای زلزله زنان را مقصر می شناسند مقصر شناخته شدن برای این موضوع قابل شما را نداره! 🍀@minjigh 


 به لحاظ فراگیری آزار جنسى در سطح دانشگاه هاى تهران اوضاع خیلی بدتر از زمان دانشجویی ماست. این را متاسفانه استادان خانم همسن و سال من در نظر نمی گیرند. فکر می کنند چه طور ما گلیم خود را بیرون کشیدیم دختران نسل جوان هم باید بتونند به تنهایی از عهده این مسئله بر بیایند. در غرب الان استادان زن خیلی به این موضوع حساس هستند و با شبکه هایی که ایجاد کرده اند جلوى آزار جنسى دختران دانشجو می ایستند. همتایانشان در دانشگاه هاى ایران آن قدر گرفتارى دارند که ترجیح می دهند با انکار مسئله صورت مسئله را پاک کنند. پیش بینى من آن هست که تا ٧-٨ سال دیگه فرزندان همنسلان من بزرگ می شوند و موقعیت شغلى شان با ثبات تر می شود و فراغت بیشتری می یابند. یواش یواش از انکار موضوع دست بر می دارند و همانند همتایان غربى شان برای مقابله با این موضوع شبکه ایجاد می کنند. اما فعلا شرایط چنین حرکتى در ایران فراهم نیست.


 الان اگر جنبش meetooدر دانشگاه هاى ایران راه بیافتد همان استادان مرد فاسد جنبش را مصادره به مطلوب می کنند. باسو استفاده از نام این جنبش،نوچه هایشان را می اندازند به جان هر پسر جوان و مجردى که قصد خواستگارى از دخترى دارد و او را سرکوب می کنند. نوچه ها به دختر هم اجازه صحبت نمی دهند که بگوید آن پسر مزاحم نبود! با این شرایطى که فعلا هست من هیچ دخترى را تشویق به بازگویی آن قبیل مشکلات نمی کنم. قطعا در این وضعیت فرهنگی بدون حامى قربانى تنبیه خواهد شد نه فرد خطاکار! 

 چند سال صبر کنیم که همکاران و همجنسان خودمان به این موضوع حساس شوند، قدرتى به دست آورند و در صدد بر آیند از دختران نسل جدید در برابر آزارها حمایت کنند.  

در ابتدا گفتم اوضاع دانشگاه ها در تهران به این جهت خیلی بدتر از دهه هفتاد هست. در این ٢٥ سال نهاد هاى به اصطلاح فرهنگی داخلى و خارجى علی رغم اختلافاتشان در یک چیز مشترک بودند: تشویق مردان متاهل به عدم وفاداری به همسر. حالا برخى با کلاه شرعى، برخى بدون کلاه شرعى! بودجه هنگفتى هم داشته اند. سینماى مستقل و روشنفکرى ما هم در این کار سهیم بوده! در ظاهر چند همسرى و صیغه و ....را تقبیح کرده اما در واقع این کارها را با شکوه جلوه داده. در صورتى که فیلم فارسى هاى قبل انقلاب که در مورد چند همسرى ساخته شده اند کاملا رئالیستی آن را همان نکبتى که واقعا هست جلوه داده اند. طبیعی است این همه تبلیغات در فرهنگ دانشگاهی ما هم رسوب کرده باشد! 🍀@minjigh 


 موضوع آزار جنسى را که مطرح کردم چند تن از همراهان کانال که همگى مرد بودند تشویق کردند که بنویسم. در مقابل برخى از دوستان ( خانم ها) گفتند که دارم یک طرفه به قاضى می روم. "زنان همگی خوب و معصوم و مامانى نیستند. دختران دانشجو در مقطع لیسانس می روند به اتاق استاد و عشوه گرى می کنند تا نمره بگیرند. بنابراین استادان مرد هم دارند از طرف دانشجوهاى دختر مورد آزار جنسى قرار می گیرند!"
 اصلا در این استدلال مناسبات قدرت را در نظر گرفته نمی شود. استاد مرد خیلى راحت به آن دختر عشوه گر می تواند بگوید برو از اتاقم بیرون. با بیرون کردن آن دختر هیچ خطرى تهدیدش نخواهد کرد. حقوقش کم نخواهد شد! موقعیت شغلى اش به خطر نخواهد افتاد. بیرون کردن دختر عشوه گر براى یک استاد مرد از راندن یک مگس آسان تر است. اگر می بینید برخى بیرون نمی رانند لابد خودشان از آن عشوه گرى خوش خوشانشان می شود! من در این مورد باز هم آن استاد جاافتاده را مقصرتر می دانم تا آن دختر با عشوه هاى ناپخته و غیر حرفه ای اش!  

حتما متهم می کنید که چون خود زن هستم همیشه مرد را مقصرتر می دانم. ابدا چنین نیست. من هم محصول همین جامعه مردسالار هستم و نا خودآگاه باز براى مردان ارفاق قایل می شوم اما ارفاقى که من قایل می شوم یک مقدار کمتر از ارفاقى است که بقیه این مردم قایل می شوند. مثلا اگر استادزنى پیدا شد و گفت که دانشجوهاى پسر مرا مورد آزار قرارمی دهند یا با مخ زدن وادارم کردند نمره بیشترى به آنها بدهم من ناخودآگاه نسبت به آن استاد زن قضاوت بسیارمنفی تر ى خواهم داشت تا نسبت به استاد مرد با ادعاى مشابه. علی الاصول ادعاى هر دو به یک اندازه مهمل و مزخرف هست اما رسوبات جامعه مردسالار در ذهن من باعث می شود علیه آن زن قضاوت منفى شدیدترى بکنم. 

 وضعیت دختر دانشجویی که برای انجام پروژه (نه چانه زدن براى نمره) به سراغ استادى می رود خیلى فرق دارد. اگر استاد به دختری که برای چانه زنى نمره آمده بگوید برویم فلان کافى شاپ صحبت کنیم جاى شکى باقى نمی گذارد که نیت ناصواب دارد. امادر مورد انجام پروژه فرق دارد. این پیشنهاد اون قدر شک برانگیز نخواهد بود. دختر دانشجو شاید با خود این حساب را بکند که استاد مزبورتازه از خارج آمده و با فرهنگ اینجا زیاد آشنا نیست. براى دیدن نمره پایان ترم دو دقیقه به اتاق استاد رفتن با ساعت ها با هم کارکردن فرق دارد. در اولى هر دخترى حدود و ثغور را می داند و اگر بیشتر اجازه پیشروی می دهد خود ریگی به کفش دارد. اما در دومى آن قدرها روشن نیست. جواب من این هست که اگر می بینید که به جاى انجام دادن پروژه دارد وقت شما را بیش از ٥ دقیقه تلف می کند بدانید از مرز صواب رد شده. ممکنه برای تلطیف فضا دو دقیقه راجع به نتایج فوتبال هم بگه اما اگر شما را به کافی شاپ کشاند و چند ساعت در مورد چیزهاى نامربوط به پروژه وراجى کرد قطعا مرز را رد کرده! 🍀@minjigh


این مردها ى آزار دهنده دانشگاهى که من از شون صحبت می کنم جوان ١٦ ساله ای که تازه پشت لبش سبز شده و "ترسون ترسون، لرزون لرزون" به دخترى-یا اغلب به زنى همسن مادرش- در کوچه متلک می پراند که نیستند! اگر مسئله به همین سادگی بود من نمی آمدم وقت بگذارم و درباره اش بنویسم.
این مردهای دانشگاهی که من از آنها صحبت می کنم انسان هاى پیچیده ای هستند با ادبیات پیچیده. برای دختران پژوهشگر با این رفتارهایشان مشکل فکری به وجود مى آورند.
اولش "نخ می دهند"، دختر پس می زند. بعد می آیند می گویند تو را توهم زده! من که چیزی نگفتم ! چون فکر خودت خراب هست رابطه ساده انسانى ما را تعبیر ناصواب کردی.
می آیی یه مقدار خورده "رابطه ساده انسانى" آقا را در طول زندگی نه چندان کوتاهش مشاهده می کنى می بینی معنی "رابطه ساده انسانى" از منظر این آقا چیست؟!!!!!

شما فکر می کنید حل این موضوع برای دختر پژوهشگر ٢٧-٢٨ ساله که همه عمرش سرش توى کتاب بوده، ساده است؟ شک برش می دارد که نکنه واقعا ایراد از من است.
اتفاقا همین مشکل فکرى ایجادکردن و آزار ذهنى دختر به نظرم هدف اصلى آن مرد هست.
احساس قدرت به آنها دست می دهد!
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یالان سؤز دور آى آمان آى آمان یار دان دویماق

+0 به یه ن

چند بار از آقایان پژوهشگر جوان فیزیک این سئوال را دریافت کرده ام که آیا ازدواج دو پژوهشگر فیزیک با هم درسته یا نه. من هم گفتم اگر هر دو مجرید و هر دو همدیگر دوست دارید چرا که نه؟! جواب داده اند که دوروبرى ها مرتب به گوشم مى خوانند که این طورى از هم زود خسته مى شوید چون که  هیچ تنوعى در کار نخواهد بود! من و همسرم نزدیک ٢٢ سال عروسى کرده ایم قبل آن هم دو سال و نیم دوست بودیم تا امروز که از هم خسته نشده ایم.


 اگر یک فیزیکدان مرد جدی بیاید با زنى ازدواج کند که صحبت معمولش در مورد سریال هاى ماهواره، طالع ماه تولد، عروسى نوه های ملکه انگلیس و لباس مارکدار باشد شکى نکنید که به هفته نمی کشد که از دست او خسته می شود! اما اگر با یک پژوهشگر دیگر-در هرکدام از رشته های علوم پایه- ازدواج کند حرف براى گفتن کم نمى آورند. ارزش کارهاى همدیگر را درک مى کنند. مرد وقتی همسرش در فکر هست گیر نمی دهد که براى خوشایند من باید لبخند بزنى. مى فهمد که دارد به موضوع مهمى فکر می کند. زن هم که می بیند او در فکر فرو رفته گیر نمی دهد که بیا حرف بزنیم تا من از دلت در بیاورم! می فهمد که دارد به مسئله کارى اش فکر می کند.  

پس فردا شب عید وقتى فلان آزمایش قرار هست نتایجش را اعلام عام کند گیر نمی دهد که باید مثل بقیه مسافرت برویم. با هم که سفر می روید همسرتان در حراجى های مراکز خرید علافتان نمی کند! با هم می روید موزه علم و..... 

 سبک زندگی و سفر شما را درک می کند و با آن خود را هماهنگ می کند. ارزش کار شما را می فهمدو هرگز بر سر شما نمی کوبد "تو هم دکترى ، فلان پزشک هم دکتره! در آمد او کجا، درآمد تو کجا؟!"

 هیچ کدام از این چیزهای منفى که درمورد "دخترهاى امروز"  توسط یاوه سرایان گفته می شه در مورد دختران علوم پایه که در کارشان جدی هستند صدق نمی کنه. نه آرایش غلیظ می کنند که بعد از شستن نتوان آنها را شناخت ونه تیپ شان طوری است که شش تا همزمان دوست پسر گرفته باشند. اگه بگه شما اولی و آخری هستی به احتمال قوی راست می گه چون اصلا وقت این کارها را نداشته! 


 حوصله و وقت رقابت با خواهر و زن داداش شما را هم نداره! 

 البته همه اینها را گفتم اما در ازدواج اصل همون عشق هست. به این مزخرفات هم که مى گویند “عشق دروغه" یا “عشق واقعیت نداره” هیچ گوش نکنید! عشق کاملا واقعیت داره. در واقع عشق یک مشاهده پذیر فیزیکى است. ترکیبات شیمیایی مغز در فرد عاشق متفاوته و این سالهاست که قابل اندازه گیرى است. دیگه امروزه وقتى کسى می گه "عشق دروغه" مثل این هست که بگه وجود قاره ای بین آسیا و اروپا در غرب اروپا دروغه! علم وجود عشق را ثابت کرده و جای انکار دیگه نیست! یک کم سرچ کنید مقالات علمی مربوط به اثر عشق روی مغز را بخوانید. 🍀@minjigh  


تا یادم نرفته این را هم اضافه کنم که معمولا پژوهشگران زن (چه در ایران چه در کشورهاى غربى) آشپزی و کارهای خانه را دون شأن خودشان نمى دانند. معمولا هم اگر فرصت پیدا کنند از این تیپ کارها لذت می برند. در جمع هاى مختلف هم با آب و تاب از این که آشپزی یا شیرینى پزی یا احیانا خیاطى و قلاب بافى و ....می کنند با افتخارتعریف مى کنند. البته این بین سایر خانم هایی که تحصیلات عالی جدی ای دارند هم دیده مى شه. خانم هاى مهندس و خانم هاى پزشک هم عموما همین طورند. 🍀@minjigh


عنوان این نوشته یک مصرع از یک آهنگ قدیمی ترکی است. برای شنیدن آن به این لینک یا به این لینک مراجعه کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دو دو تایی که می شود منفی چهار

+0 به یه ن

از قرار معلوم جامعه داره روی پسرهای مجرد که دانشجو ى دکتری فیزیک و .... هستند فشار مى آره که حتما باید زن پزشک بگیرند تا در زندگى برنده بشوند.
اگر این آقا عاشق خانم پزشکى بشه و باهاش ازدواج کنه که عالیه. ان شالله که خوشبخت بشوند!
اما اگر عشقى در کار نباشه و از روی حرف مردم چنین ازدواجى صورت بگیره و مطب خانمه مشهور بشه و در آمد خوبى داشته باشه ( البته همان طور که گفتم هر مطبى هم نمى گیره. شلوغى خیلی از مطب ها نمایشى است) همان جامعه به آقا فشار خواهد آورد که نمی شه که درآمد زن چند برابر شوهر بشه! بعد ش هم خدا هم به داد دانشجوها و همکاران اون آقای دهن بین برسه هم به داد همسر عزیزش از دست بداخلاقى هاى آقا!
فقط هم قصه درآمد نیست. پزشک ها در جمع های خودشان خیلی اصرار دارند همدیگر را "دکتر" خطاب کنند.
(برعکس فیزیکدان های از خارج برگشته که خیلی اصرار دارند با اسم کوچک همدیگر را صدا کنند که نشان بدهند خیلی "خارجی" هستند!) علاوه بر آن پزشک ها اصرار دارند که دیگر کسانی را که دکتری دارند در محافل خانوادگی، "مهندس" خطاب کنند. این هم لابد به آقای داماد ی که به قصد این که ازمنظر مردم کوچه و بازار در زندگی برنده باشد با پزشک ازدواج کرده فشار می آورد و بر بداخلاقی هایش در خانه می افزاید!
معمولا خانمی که درآمدش از همسرش بیشتر هست رفتار نامتعارف در خانه نشان نمی دهد. این مرد هست که گمان می کند باید استریوتایپ "مردهای قدیم" عمل کند که غرورش زیر سئوال نرود. بیچاره مردهای قدیم، (اون طور که از ادبیات کهن ما بر می آید و از خاطرات بزرگترها از بزرگترهایشان شنیده ام) عموما به سبک خودشان مهربان بودند و صد تا کار برای خانواده انجام می دادند. ای کاش مردان جدید هم همان مردان قدیمی را الگو قرار می دادند اما استریوتایپی که صدا وسیما از "مردم قدیم ایرانی" ساخته الگو قرار می دهند. با هفت من عسل قورتشان نمی شه داد!

جالبه که دخترانى که دکترى می خوانند اصلا از این قبیل دغدغه ها ندارند. صحبت رایج بین دانشجویان دکترى دختر این نیست که زودتر یک آقاى پزشک تور کنیم تا در نظر جامعه خیلى فاتح شویم! دغدغه هاى دخترهاى مجرد دانشجو دکترى در رشته هاى
علوم پایه اینها هستیم: آیا ازدواج کنم باز می توانم به کار خودم ادامه بدهم؟! آیا همسرم درک خواهد کرد که لازمه کار من شرکت در کنفرانس هاى بین المللی هست؟! اصلابا یک ایرانى ازدواج کنم ؟ و اگر بله، آیا مرد ایرانى و خانواده اش ویژگی های کار من را درک خواهند کرد؟!
پس فردا ذهنم مشغول فلان مسئله علمی باشه همسر و خانواده اش گیر ندهند به چی دارى فکر می کنى نکنه به ما "اخم" می کنى؟!
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهریه

+0 به یه ن

تیپ نسل جدید ایرانى هایى که در خارج می بینیم داره کم کم عوض می شه. خیلى هاشون دختران جوان هستند که براى ادامه تحصیل به خارج می روند. تیپ این دخترها بیشتر شبیه دختران دانشجوى اروپایی است. ساده لباس مى پوشند. بی شیله پیله حرف مى زنند. دنبال سر آدم کلاه گذاشتن نیستند. دنبال لاف زدن نیستند. فضول نیستند. جیب آدم را نمى شمارند. از لباس آدم ایراد نمى گیرند. از محبت سو استفاده نمى کنند. دو به هم زنى شان کمتر شده. در مجموع من باهاشون مثل همتایان اروپایى شان راحت هستم. فرق شان با همتایان اروپایى شان اینه که فارسى حرف مى زنند. خوشحالم که دست کم با دختران مهاجر نسل جدید در اروپا راحت می تونم ارتباط برقرار کنم و وقتى می شنوم دارند به فارسى حرف می زنند احساس ناامنی و حس لزوم فرار نمى کنم. 🍀@minjigh


در سال هاى اخیر دانشجویان دختر ایرانى که از ایران به تنهایى مهاجرت مى کنند، در جامعه اروپا خیلى راحت جایگاه خود را پیدا مى کنند. طورى که استاد راهنماهایشان شگفت زده مى شوند. جالبه که دخترهایى که در خانواده هاى ایرانى در اروپا بزرگ مى شوند تا این اندازه راحت در جامعه اروپا جذب نمى شوند. والدین شان مى خواهند ارزش هاى جامعه بیست سى سال پیش ایران را به آنها در اروپا تحمیل کنند. جور در نمى آد بعد بچه ها اذیت مى شوندو عقب مى مانند. 🍀@minjigh


البته ناگفته نمانددر رشته فیزیک دختران دانشجو در داخل ایران هم کمابیش شبیه همتایانشان در اروپا رفتار و عمل مى کنند. با همان توصیف که در بالا گفتم. دست کم دانشجویان تحصیلات تکمیلى که من با آنها سر وکار دارم چنین بوده اند. آیا جامعه ایران ظرفیت فرهنگى جذب چنین قشرى را دارد؟! مشاهدات محدود من مى گوید ابدا ندارد. فقط هم مسئله قوانین ضد زن نیست.فکر نمى کنم این دختران به این آسانى بتوانند در جامعه ایران یا در بین ایرانیان مقیم خارج همسرى مناسب خود بیابند. همسرى که یارشان باشد نه بارشان. با مادى تر شدن جامعه، توقعات و سرکوفت هاى زن ستیزانه که به زباله دان تاریخ داشت مى پیوست داره دوباره احیا مى شه. تا چند سال پیش من خیال مى کردم سرکوفت زدن به عروس به خاطر جهیزیه مال هندوستان و یا صد سال پیش ایران هست. در بین همنسلان مادر من هم شنیدن سرکوفتى کاملا بیجا تلقى مى شد. این روزها متاسفانه مى شنوم داماد هاى جوان به تحریک مادرشان سر این چیزها عروسان جوان را آزار مى دهند. فکر عروس کجاست ، فکر داماد کجا؟! این همه تضاد! 🍀@minjigh


حتما در جواب گفته خواهد شد که همین دختران دانشجو -با سطح فکر قابل مقایسه با سطح فکر همتایان اروپایى- موقع ازدواج طلب مهریه مى کنند. بنا براین،شوهرشان هم حق دارند طلب جهیزیه کنند! به ظاهر هم خیلى حرف محکمه پسندى است اما کاملا مقایسه بیجایى است!

فکر مى کنید این نوع دخترهاى جوان چرا طلب مهریه مى کنند؟ براى این که اگر شوهر یا خانواده شوهر ناتراز از آب در بیایند مهریه در عمل تنها اهرمى است که به آنها کمک مى کند بخشى از حقوق خود را طلب کنند. از وکیل ها بپرسید مى گویند -به جز مورد مهریه - بقیه شروط ضمن عقد در عمل یعنى کشک! ضمانت اجرایى ندارند. به خصوص اگر مرد فوت کند، پدر او که -بنا به قوانین موجود کشور- همه کاره نوه ها و اموال پسر هست می تواند قانونا زیر همه شرط ها بزند و بگوید پسرم عقل نداشته زیر این شرطها رفته اما من عقل دارم زیر این شرط ها نمى روم.

هر روز در این کشور، زن ها مهریه را می بخشند تا آزادى خود را به دست آورند.
زن هامهریه را مى بخشند تا حضانت فرزندانشان را به دست بیاورند.
زن ها مهریه را مى بخشند تا مجوز عمل جراحى ضرورى فرزندانشان را به دست آورند. و.......
از مقایسه مسئله مهریه با دعوا سر چهار تا تیر وتخته(مهریه) مقایسه مسخره ترى نمی توان یافت! هرگاه دخترى سر لباس عروسى و تجملات جشن عروسى و خریدهاى عروس چک و چانه زد اون وقت مى توان گفت درخواست سبکى در ردیف همان دعوا سر جهیزیه انجام داده است.

شاید هم بگویید چرا من اصل را بر این مى گذارم که عروس و خانواده اش ناتراز از آب در نمى آیند و فقط احتمال دارد داماد ناتراز از آب در بیاید؟! اگر عروس ناتراز بود و خواست با اجرا گذاشتن مهریه داماد را آزار دهد چه؟! واقعیت این هست که اگر عروس ناتراز از آب در بیاید باز قوانین از مرد حمایت مى کند نه از زن. مرد به راحتى می تواند بگوید همسرش "تمکین" نمى کند و از پرداخت مهریه سرباز بزند. به لحاظ قانونى، دک کردن یک همسر ناتراز در ایران براى یک مرد به آسانی کیش کردن یک مگس است! صد البته به لحاظ عاطفى مشکل هست. امیدوارم مردان جوان گرفتار زن ناتراز نشوند اما اگر خدای ناکرده شدند-اگر خود ضعف نشان ندهند-قانون حامى آنهاست. ولى اگر داماد و خانواده اش ناتراز باشند کامل می توانند در ایران با پشتوانه قوانین ایران عروس را بدبخت کنند. مهریه هم فقط یک کمى زن را قوى مى کند که به بخش کوچکى از حقوق خود برسد.

خدا هیچ کس را گرفتار آدم ناتراز نکنه. براى همه جوان ها هم همسر خوب قسمت کنه! آمین! 🍀@minjigh

در مورد مهریه یک موضوعى را هم بهتره اضافه کنم. مهریه براى اینه که زن در موقع لزوم آن را ببخشد تا بخشى از حقوق انسانى و طبیعى اش را (مانند آزادى و یا حق سرپرستى کسى که نه ماه او را حمل کرده و ماه ها شیره جانش را به او بخشیده) باز یابد. مهریه براى طلب کردن نیست. براى بخشیدن است. برخى از زنان در زندگى زناشویى به قدرى آزار مى بینند که به هنگام طلاق به قصد انتقام مهریه را طلب مى کنند. اگر سراغ یک وکیل باانصاف بروید شما را از این کار منصرف مى کند. مى گوید طلب مهریه در دادگاه به چنان دعواهاى چرکینى منجر خواهد شد که به همه ثروت دنیا نمى ارزد! وکیل با انصاف مى گوید:”مهریه ات را ببخش تا عزت نفس ات را، آزادى ات را، فرزندت را و سلامت روحى و روانى ات را برداری و بروى. گذشته را پشت سر بگذارى و آینده خود و فرزندت را بسازى.”

اما متاسفانه همه وکلا با انصاف نیستند. برخى شان (که اتفاقا حق الوکاله را از پیش از دادگاه هم مى گیرند) در گوش زن ضربه دیده اى که خواهان انتقام هست مى خوانند: "چرا باید از مهریه بگذری. من هم مهریه ات را تمام و کمال مى گیرم، هم بچه ات را مى گیرم و هم آزادى ات را."

ببینید! قاضی ها اغلب مرد هستند. دست آخر با آن مرد بیشتر احساس همذات پندارى مى کنند و هوایش را دارند. اگر زن طلب مهریه نکند باز ممکنه به عنوان یک مادر یا خانمى که در حقش ظلم شده احترامى به او قایل شوند اما اگر طلب مهریه بکند صورت مسئله از نظر قاضى کامل عوض می شود و اون یه ذره احترام یا دلسوزى هم از بین مى رود!

دعوا سر مهریه خیلی بال و پر زن را مى شکند. نه دل و دماغ مادرى برایش باقى مى گذارد. نه حال و حوصله ازدواج مجدد باقى مى گذارد. نه هوش و حواسى باقى می گذارد که در کارش موفقیتى در خور استعداد ها و توانمندى هایش حاصل کند. نمى ارزه! واقعا نمى ارزه که یک خانم تحصیلکرده بخواد طلب مهریه کنه. هوش و حواس خودش را در کارش و سرمایه گذاری روی ملک و ...به کار بگیره خیلى بیشتر از اون مهریه مى تونه ثروت بیاندوزه. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آینده اى که به ابتکار عمل روشن خواهد بود

+0 به یه ن

در این شرایط بى ثباتى والدینى که فرزندان دانشجو دارند قادر نخواهند بود آینده شغلى تضمین شده اى براى فرزندانشان تدارک ببینند. اون تیپ خاندان هاى نسبتا متمول که ٢٠ سال پیش مى تونستند دیگه نمى تونند. بهترین راه این هست که جوان ها را مستقل بار بیارند. به آنها اطمینان خاطر بدهند که با اتکا به نیروى ابتکار خودشان و با استفاده از توانمندى هاى خودشان مى توانند گلیم خودشان را از آب بکشند بیرون! باور کنیم جوان هاى مال دنیاى آینده هستند. در دنیاى آینده گلیم خود از آب بیرون کشیدن روش هاى خودش را مى طلبه که ما از آنها بى خبریم اما جوان ترها چون وقت بیشترى دارند مى توانند بیاموزند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنى با پدر و مادرهاى دلسوز

+0 به یه ن

این چیزى که مى خوام بگم مسئله و دغدغه خانواده هاى طبقه متوسط رو به بالا در این روزهاست. این قبیل خانواده ها که وضع مالى کمابیش خوبى داشتند طبیعى می دانستند که آینده شغلى و کارى فرزند خود را تضمین کنند و با این ضمانت اونها را همیشه دور وبر خود (و حدودى وابسته به خود) نگه دارند. همیشه پس ذهنشان بود که در بدترین وضعیت مى توانند یک مغازه براى پسرشان رهن کنند که مغازه را بچرخانه و... حالا مى بینند این قبیل حمایت ها دیگه میسر نیست. عجیب این موضوع روى آنها فشار مى آره! به نوعى شوکه شده اند و در این شوک به خودشان و فرزندشان آسیب مى رسانند. با خواندن آیه یأس ته مانده اعتماد به نفس بچه هایشان را هم از بین مى برند. از صبح تا ظهر قربان صدقه جوان مى روند و برایش مرثیه مى خوانند که به خاطر "بدى زمانه" مجبوره در خانه بمانه. بعد از ظهر تا شب تغییر فاز مى دهند و این بار توى سر جوان مى زنند که همه اش از بى عرضگى خودش هست. او را با این و آن و زمان جوانى خودشان مقایسه مى کنند و توى سرش مى زنند. تحمل این چیزها برنامه هر روزه این نوع جوان هاست. پدرهاى عزیز! مادرهاى گرامى! نکنید این کارها را! مى دانم که گمان مى کنید خیلى پدر و مادر دلسوز و نمونه اى هستید که این قدر به فکر آینده فرزندان جوانتان هستید! اما به خاطر سلامت روحى و روانى فرزندانتان لطف کنید به این شکل دلسوز نباشید! باور کنید این برخورد نه تنها کمکى به آینده این جوان ها نمى کند بلکه همه امید به زندگى را هم از آنها مى گیرد. اصلا خودتان را راحت کنید. وظیفه شما بزرگ کردن این بچه ها بود که انجام دادید. تضمین آینده شغلى آنها وظیفه شما نیست که این همه نگران آن هستید. اگر این همه روى اعصابشان راه نروید خودشان راهى پیدا مى کنند. حتى در شرایط نابسامان اقتصادى کنونى! از کجا این قدر مطمئن هستم!؟ از آنجایى که همتایان شما عموما به همین شکل روى اعصاب بچه هایشان هستند. (این که "همه" این کارها را مى کنند دلیل بر درستى آن نیست. اتفاقا در کشور ما تبعیت "همه" از "همه" در تصمیم ها و عملکردهاى نادرست سابقه طولانى دارد!) درنتیجه جوانى که با اعصاب راحت بتواند با منطق و هوشیارى براى آینده شغلى اش تصمیم درست بگیرد کم است. این عده کم شمار (در صد بسیار کم از جویندگان کار) فرصت هاى شغلى موجود را مى توانند روى هوا بقاپند. در نتیجه سرشان بى کلاه نمى ماند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زیبایی صورت و اندام چه قدر اهمیت دارد؟

+0 به یه ن

در بخش نظرها (باخیش) بحثی در مورد زیبایی شد. چون این موضوع دغدغه عده نسبتا زیادی می تواند باشد دوباره  نظرم را تکرار می کنم.


می خواهم نظر واقعی ام را بدون این که بخواهم شعار بدهم بگم. به نظر من اتفاقا بحث خیلی مهمی هست که باید یک جایی درباره اش صحبت بکنیم. 

مهم هست که آدم از نظر یک و فقط یک نفر در دنیا زیبا دیده بشه و اون یک نفر همسر آدمه. نظر بقیه هیچ اهمیتی نداره. اما خیلی خیلی مهمه که همسر آدم در طول زندگی مشترک آدم را جذاب و زیبا ببینه. 
جامعه مصرفگرا و تجارتی از مسئله زیبایی برای خودش دکان باز کرده. مخصوصا خیلی روی مخ خانم ها کار می کنه که اونها را نسبت زیبایی صورت و هیکل حساس کنه که بتونه مرتب به اونها فلان محصول را بفروشه و پول هاشون را بچاپه.
معمولا یا معیار های آنها اگر زیبا باشید (یا با خرج سرسام آور و تحمل دردهای بسیار بشوید) در خیابان و محل کار نظر ها را به خود جلب می کنید و متلک ها را سرازیر. اما این نوع زیبایی معمولا چیزی نیست که همسر شما را هر روز به خود جذب کند. اتفاقا صد جور بددلی و دردسر هم می آره. خرجش هم زیاده و به خانواده فشار می آره. زمان زیادی هم می بره که معنایش این هست که شخص باید از زندگی زناشویی بزنه تا وقت بکنه این ها را انجام بده.

نوع زیبایی که همسر را به خود جذب می کنه بیشتر یک جوری لوندی خاص خودش را می طلبه. دقت خیلی زیادی لازم هست که ببینید کدام حرکت و یا لحن صحبت و... شریک زندگی شما را جذب می کند. چیزی که تقریبا در همه مردها مشترکه اینه که دوست دارند به جوک هایی که می گن یا شوخی هایی که می کنند خانم ها بخندند. اون خنده به نظرشان خیلی زیبا می آد. 
یک چیز دیگه هم که معمولا جذاب می یابند این هست که هر از گاهی (البته قطعا نه همیشه) با همون لحن و لهجه مادربزرگشان چیزی بگی. آرامش در صحبت کردن هم خیلی مهمه. 
اما بقیه چیزها خیلی شخصی تر هست.
در نسل پدرهای ما باز یک کم ساده تر بود. اغلب راننده تریلی ها لوندی تیپ بانو حمیرا را می پسندیدند و استادان دانشگاه حرکت های اودری هپبورن را جذاب می دانستند. اما الان پیچیده تر و شخصی تر شده. 

خانم ها معمولا دوست دارند شوهرشان به لحاظ بدنی قوی و مقاوم باشه و غرولند نکنه. موقعی هم که خودشان در تصمیم گیری تردید دارند او در تصمیم گیری کمک شان کنه بعد هم محکم پشت حرفش بایسته. اگر تصمیم اشتباه هم از آب در اومد نتایجش را هم پذیرا باشه و سعی کنه حل کنه. 
اون مردهایی که دوره می افتند و چلمپگی می کنند که همسرم به من خیلی زور می گه شاید برای زنان دیگه نمونه وجذاب باشند اما حال همسر خود را به هم می زنند.

به نظر من به جای آن که به فرمان جامعه تجارتی بیافتید توی خط خرج کردن و خود را شکنجه کردن تا با معیارهای اونها زیبا بشوید یک کمی در احوالات همسرتان یا نامزدتان دقیق شوید ببینید او چه موقعی بیشتر جذب تان می شه. روی همون ها کار کنید. 
اگر هم همسر یا نامزدی ندارید که دیگه لازم نیست نگران زیبایی صورت خود باشید. فقط به زیبایی دست ها و ناخن های خود توجه کنید. چون فقط دست ها هستند که همیشه جلوی چشم تان هستند. شما که خود را دایم در آینه نمی بینید. اما دست ها را دایم می بینید. نظر بقیه هم که مهم نیست. شما قرار نیست برای این که آنها منظره زیبایی ببینند جیب خود را خالی کنید یا خود خوری کنید که چرا مرا زیبا ندید! ندید که ندید!
اگر همسر یا نامزد ندارید فقط در حد حفظ سلامت به خود برسید. کرم مرطوب کننده و ضد آفتاب و نگاه داشتن وزن در محدوده BMI. اگر کسی پیدا شد علاوه بر حفظ سلامت نگاه کنید ببینید او چه چیزی را می پسندد.

تا یادم نرفته بگم. نحوه نشستن و ایستادن هم خیلی مهم هست . هم در حفظ سلامت و هم در جذابیت. این دو را تمرین کنید که سلامت خود را حفظ کنید. کسی هم اگر پیدا شد که نظرش در مورد زیبایی شما ارزش زحمت کشیدن داشت شما بنا به عادت زیبا می نشینید و بر می خیزید.
سایت های زیادی در اینترنت هستند که می آموزند که نحوه درست ایستادن و.... چیست.
این نظر من هست. خیلی ها هم شاید خوششان نیاد.

(تلویحا فرض من این بود که همسر یا نامزد شما کسی است که عاشق او هستید.)


اگر با مقیاس BMIچاق هستید از همین امروز شروع کنید به لاغر کردن خودتان تا با معیار دیگر چاق نباشید.
من هم چاق بودم الان خودم را از مرز چاقی به معمولی رساندم. از منظر خیلی ها شاید هنوز چاق باشم اما نظر آنها مهم نیست. مهم معیارهای علمی سلامتی است.
حتما سعی کنید لاغر بشوید. نه برای حرف همسایه بلکه برای سلامت خودتان.
وقتی دیگر چاق نیستید زندگی خیلی راحتتر می شود. فروشگاه که می روید که خیلی راحت لباس که به تن تان بخورد پیدا می کنید. 
چست و چالاک می شوید و زندگی برایتان زیباتر می شود. اگر مشکل مالی دارید لازم نیست به باشگاه بروید. من با پیاده روی در محل سربالایی خودم را لاغر کردم. روزانه یک ساعت رقص هم خوب کالری می سوزاند.
برنامه ریزی کنید که هفته ای یک کیلو وزن کم کنید تا از مرز چاقی رد شوید. حتما این کار را از فردا شروع کنید.
شک نکنید که باید این کار را بکنید.


دوست داشتنی بودن ربطی به قیافه ربطی ندارد. 
زیبایی بیش از حد معمولا دردسر هست. افراد بیش از حد زیبا معمولا آدم های خوشحالی نیستند. به خصوص وقتی پا به سن می ذارند وحشت عجیبی به خاطر ازدست دادن این خصیصه آنها را فرا می گیره. مریلین منرو مشهورترین مورد هست اما تنها یک مورد نیست. من در دور وبر خودم نمونه های زیادی دیدم.
هر موفقیت شغلی یا تحصیلی هم که به دست می آورند عده ای به طعنه می گویند به خاطر چشم و ابرو هست.

اتفاقا اونهایی که خیلی زیبا هستند و خیلی اصرار دارند که در جمع مرتب از زیبایی آنها تعریف بشه حوصله جمع را به سر می برند. حتی حوصله شوهرشان را هم سر می برند. 
به علاوه قیافه یک مسئله سلیقه ای است. من ممکنه از منظر یکی زیبا به نظر برسم از منظر دیگری زشت. هیچ کدام برام اهمیت ندارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش دوم همه با هم

+0 به یه ن

این هفته غیر از روز دوشنبه بقیه روزها مرتب ورزش کردم. پرخوری نکردم. اما جای شما خالی از این «باقلوا خشک های ای دو» خودم را بی نصیب نذاشتم. هفته بعد دیگه رژیمم را درست و حسابی تر می کنم.


یک گزارش نا مربوط هم می دم:

 دارم یادداشت های علم را می خوانم. به مسایل سیاسی قضیه کاری ندارم. اما عجیب این مرد در زندگی خانوادگی شاه دخالت می کرد و بدتر این که شاه هم جلویش را نمی گرفت. به او آن قدر رو می داد که در حضور شاه به ملکه هم جسارت می کرد! اون هم ملکه ای که نایب السلطنه هم بود! نمی بایست شاه جوی را به وجود آورد که «نوکرهایش» به نایب السلطنه زبان درازی نکنند؟!  علم تملق شاه را می گفت ولی فرح گاه وبیگاه انتقاد هایی می کرد. درنتیجه در کشمکش قدرت بین فرح و اسدالله جانب علم را می گرفت و ملکه را جلوی «نوکرهایش» سکه یک پول می کرد. من جای او می ترسیدم اگر ابهت فرح را جلوی این کاسه لیسان بشکنم فردا بعد از مرگ من سنگ روی سنگ بند نشود!  (من از واژه نوکر خوشم نمی آید. اما خود علم وبقیه تاکید می کردند که «نوکر» شاه هستند.
شاید بگویید فرح نیز نباید جلوی او انتقاد از شاه می کرد. علی الاصول درسته اما ماشاالله این علم همه جا بوده!!! 
کمتر پیش می آمده خانواده شاه بدون حضور علم و امثال او با او تنها باشند.
در این جلد که من می خوانم شاه با دختر بزرگش شهناز (دختر فوزیه) اختلاف شدید دارد و جناب علم هم ادعا می کند دارد وساطت می کند که پدر دختر را طرد نکند. مرتب در گزارش های روزانه اش می نویسد که امروز با شاه در مورد شهناز صحبت کردیم شاه عصبانی شد. خدا می داند که چی می گفته و چه نقل می کرده که هر بار آن پدر این طور عصبانی می شده. لابد برای این که نقش خود را پررنگ کند و برای خودش جهت فضولی دایم در زندگی خصوصی و خانوادگی شاه راهی بگشاید در عین حال که در ظاهر مزورانه  می گفته «شما پدرید بزرگواری بفرمایید» خطاهای دختر را هم برجسته می کرده وبا آب و تاب می گفته که شاه عصبانی تر شود و اختلاف ادامه یابد و نیاز به وساطت علم باقی ماند! 
یک دلسوز واقعی هرگز چنین نمی کند. می رود به دختر می گوید پدرت با این که عصبانی است اما دلش برایت تنگ شده. به پدر هم می گوید دخترتان از غم دوری شما شب و روز ندارد. بعد ترتیب می دهد که پدرو دختر همدیگر را ببند . بعد خودش از صحنه خارج می شود و به روی خودش هم نمی آورد که روزی اختلافی بوده.
قصه شاه و علم گفتن بهانه بود. می خواستم بگم چه طور باید دلسوز واقعی را باز شناخت. اگر با پدرتان اختلافی دارید بهتر است همین حالا بروید پیشش و سنگ هایتان را وا بکنید. نیاز هم به واسطه و میانجی ندارد. مگر این که آن پدر دیوانه روانی باشد بخواهد سر لجبازی بچه اش را سر ببرد. اما اگر در حد اخم و سرکوفت زدن یا حتی یک سیلی قضیه ختم شود دل به دریا بزنید و مشکل خود را با او هر چه زودتر حل کنید.
یک چیز هم بگم: برعکس اون چیزی هم که گفته اند پدر و مادر همیشه  حکیمانه تر از فرزند نمی اندیشند. خیلی وقت ها اشتباه می کنند و فرزند بهتر از آنها تشخیص می دهد. خیلی وقت ها هم اون قدر مشغول دغدغه های خود هستند که اصلا به صلاح فرزند اون قدرها که ادعا می شود فکر نمی کنند. اما با همه این نقص ها نباید با آنها دلچرکین بود و قطع رابطه کرد. مگر این که واقعا به لحاظ روانی دیوانه باشند و آسیب های جدی خارج از کنترل وارد سازند.
 همین طور به مردان جوان که داماد می شوند توصیه ای خواهرانه دارم. آشنایانی را که در گوشتان  علیه همسرتان 
ویز ویز می کنند با اردنگی بیرون کنید. خیلی مسخره است اما بیشتر این «دایه های مهربانتر از پدر» که در گوش تازه داماد ها آیین گربه کشان می خوانند خود عزب هستند!! یک ذره شک کنید که این آدم عزب این «تجارب ارزشمند» را در امر همسرداری از کجا کسب کرده؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چرا واژه بیگانه فمینیزم؟

+0 به یه ن

(تکرار نوشته 1388  از وبلاگ منجوق)

برخی می گویند چرا وقتی آن چه که در پی آنیم مفهومی است سازگار با فرهنگمان (اما البته مطابق به نیاز های روز) چرا باید از نام وارداتی و حساسیت برانگیز "فمینیزم" استفاده کرد.
در واقع هم برخی از فعالین این عرصه از به کار بردن لفظ "فمینیست" ابا دارند. در حالی که عده دیگر این نام را برگرفته اند چون می خواهند بر پیوند خود با زنان عدالت جوی دنیا تا کید کنند. به واقع هم اگر شما فعالیت های زنان دنیا را بیابید مشترکات زیادی خواهید یافت. همه جا پیوند نزدیکی بین فعالین محیط زیست و فعالین فمینیست وجود دارد. همه جا پیروان حقوق اقوام با پیروان حقوق زنان با هم تعامل نزدیک دارند. دفاع از حقوق کودکان دغدغه همه آنهاست....
جنبش زنان دنیا نتایج و دستاوردهای بزرگی داشته اند-چه در عرصه اجتماع و چه در عرصه آکادمیک. آن دسته از فعالین امور زنان که خود را فمینیست می نامند رویکرد جهانی دارند. می خواهند از دستاوردهای آکادمیک سایر ملل استفاده ببرند. همان طوری که ما فیزیکپیشگان خود را بی نیاز از تلاش های آکادمیک دیگر کشورها نمی دانیم ایشان هم می خواهند در جریان مطالعات دیگر ملل باشند.
به علاوه, این دسته که نگرش جهانی دارند, درد زنان دیگر نقاط جهان را نیز درد خود می دانند و از آن غافل نیستند. اگر کار ی از دستشان برآید دریغ نمی کنند.
در این دنیا که روز به روز ارتباطات بیشتر می شود این رویکرد جهانی توجیه پذیر تر است.
جهانی شدن جنبش زنان همدلی بین ملیت ها به وجود می آورد و به انسان ها را به ایده آل صلح جهانی نزدیک ترمی کند.

"واژه ها"تهی از معنی نیستند. وقتی یک فعال اجتماعی واژه "فمینیست" را برای خود بر می گزیند و علی رغم تمام هزینه ها بر استفاده از آن پا می فشارد؛ منظوری دارد.

رویکرد جهانی داشتن با احترام به سنن و باور های جامعه ایران در تضاد نیست. اگر من نتایج lhc را بخوانم و یا مقاله همکار ی آمریکایی را مطالعه کنم, آیا کاری خلاف عرق ملی انجام داده ام؟! مسلما نه!
فمینیست ها هم چنین نگرشی در مورد تعامل خود با فمینیست های دیگر کشورها دارند.

حتما در مورد پدیده شوم خود سوزی زنان در ایلام و دیگر شهرهای غربی کشور شنیده اید. اگر یک مجله زرد می خواست چنین واقعه ای را پوشش دهد, آن را به دعوای دو تا زن با هم تقلیل می داد. یکی از زن ها می شد مظهر فداکاری , دیگری مظهر حسادت و مردی هم در این میان بود که مظهر عقلانیت و حکمت بود! داستان را با آب و تاب تعریف می کردند, اشک خواننده را در می آوردند و آخر سر با دو تا نصیحت کلیشه ای اخلاقی سر وته قضیه را هم می آوردند تا خواننده کاملا باور کند که اگر به نصایح اخلاقی کلیشه ای نویسنده مجله زرد گوش بسپاریم "زندگی شیرین می شود!"

واقعیت پیچیده تر آن است که در مجله زرد تصویر می شود.
بررسی این پدیده شوم در حوزه علم مطالعات زنان می گنجد.به طور سیستماتیک تاثیرات جنگ، وضعیت اقتصادی و بیکاری، سنت ها ی محلی وغیره بررسی می شود و راهکاری ارائه می شود.

این تصور که ما ایرانیان از دیگرمردم دنیا بسیار متفاوتیم تصوری نادرست است. در پنجاه سال اخیر در دنیا جنگ های بسیاری اتفاق افتاده و .... به احتمال زیاد جاهایی در دنیا وجود دارند که پدیده هایی مانند آن چه که در ایلام رخ می دهد رواج دارند. می توان از تجارب آنان برای رفع معضل بهره برد. تجارب ایرانی ها هم مدون می شود ودر صورت لزوم در گوشه دیگری از دنیا مورد استفاده قرار می گیرد. ملاحظه می کنید ما مردم جهان به دستاوردهای همدیگر نیازمندیم.

جواب معضلی چون پدیده شوم خودسوزی زنان در سنت ما نیست. در کجای تاریخ ما شهری آن گونه مورد اصابت بمب و موشک قرار گرفته که نتایج مشابهی حاصل شده باشد. این پدیده عارضه ناخواسته مدرنیته است و با روش های مدرن باید درمان شود. در قدیم آن قدر مرگ و میر زنان در موقع زایمان چنان بالا بوده که فرصتی برای مطالعه در مورد افسردگی زنان که معضل جوامع شهری امروزین ایران است پیدا نمی شده. جواب در سنت نیست اما شاید از تجارب دیگر ملت ها جوابی به دست آمده باشد.

این مثال را آوردم تا تشریح کنم چرا می گویم مطالعات زنان یک رشته جهانی است .

تا وقتی مجله زنان بسته نشده بود، به طور سیستماتیک در این مورد این معضل کار می کرد. می دانید که در منطقه ایلام اکثر خانواده ها به خانواده شهید هستند. اما آنان که ادعایشان می شود کاری برای رفع معضلات آنان نمی کنند. فمینیست ها بودند که می رفتند و سعی می کردند چاره ای بیاندیشند. به اندازه کافی امکانات در دستشان نبود که مشکلات را رفع کنند اما هر کاری از دستشان بر می آمد کردند.

خواندن این مقالات باعث شد که من خود خرج عمل جراحی پلاستیک یک تازه عروس دچار سوختگی را بدهم. این راه حل ریشه ای نیست اما بهتر از هیچ است. بهتر از آن است که آنان که ادعایشان گوش فلک را کر کرده می کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پشتیبانی مردمی نسبتا گسترده از خیزش دختران طالب آزادی های فردی و اجتماعی

+0 به یه ن

دو سه ماهی است که روزانه خبری می شنویم که دختر جوانی در گوشه و کنار تهران (خیابانی در محلات متوسط تهران، مترو و....) حرکتی کرده که نشان از مطالبه آزادی های بیشتر فردی و اجتماعی دارد.
اگر بیست سال پیش این چنین حرکتی در چنین محله ای اتفاق می افتاد زنان میانسال و مسن تیغ ملامت بر او می کشیدند. الان این طور نیست! الان زنان و مردان میانسال بسیاری وقتی می بینند چنین اتفاقی افتاده دست به دعا بر می دارند که این دختران را اذیت نکنند و آینده شان را تخریب ننمایند.
 اگر این اتفاق 6 سال پیش در تهران اتفاق می افتاد دروبسایت های هویت گرا ی آذربایجان می دیدیم که این حرکت دختران تهران را زشت و ناپسند می شماردند. حتی اگر خودشان نگرش پیشرو نسبت حقوق زنان داشتند و خود طرفدار ازادی بیشتر برای زنان  بودند به خیزش های این چنینی در تهران به دید منفی می نگریستند. بررسی علل آن از حوصله نوشته من خارج است به علاوه دیگر پرداختن به آن موضوعیتی ندارد.  چرا که الان دیگر چنین نیست. این روزها وقتی چنین اتفاقاتی می افتد در  کانال  های اجتماعی یا طنز ترکی, دیگر دختر تهرانی را شماتت نمی کنند! بلکه اونهایی را که لگد به او می زنند هجو می کنند.
 اگر دو سال پیش این اتفاقات می افتاد فقیرتر ها به تحقیر و طعنه می گفتند این کارها از سر شکم سیری است. این صحبت و کنایه هم خیلی کمتر شده.

الان فقیرترها به اتفاق زنان میانسال طبقه متوسط و به اتفاق  هویتگرایان فعال حقوق زبانی یکصدا می گویند به جای لگد زدن به دختران طالب آزادی فردی بروید اختلاس گران را گوشمالی دهید که هر بدبختی داریم از آنهاست.
حتما به این ادعا ی من مثال نقض می توانید بیابید. اما مشاهده من این هست که نسبت به سال های پیشین برخورد با این  نوع خیزش ها توسط مردم با پیش زمینه ها و دغدغه های مختلف خیلی تغییر کرده.
کمابیش یک اتحاد ملی -فارغ از میزان درآمد و قومیت و سن- ایجاد شده که دغدغه مشترکی دارند: گسترش آزادی های فردی و اجتماعی، اهمیت دادن به خواسته های جوانان وزنان و مهمتر از همه مقابله با اختلاس و فساد مالی در سطح کلان!

من فقط مشاهده ام را دارم بیان می کنم. نه ارزش گذاری می خواهم بکنم و نه پیش بینی ای برای ادامه این روند دارم. و نه پیشنهاد بر  گسترش یا مبارزه با این روند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

باز خوانی بحثی در وبلاگ منجوق در سال 88 در مورد فمینیزم

+0 به یه ن

دو نکته مطرح شد که مایلم در باره آن بحث شود:
1) یکی آن که برخی خانم ها از یک طرف دم از مساوات می زنند و از طرف دیگر امتیازاتی را که تنها در چارچوب فرهنگ سنتی معنی دارد از همسر خود طلب می کنند.

2) رابطه فمینیزم و مذهب.

مورد اول: قطعا خانم هایی هستند که
با فرصت طلبی و سود جویی می خواهند حتی الامکان از نجابت همسر خود سوء استفاده کنند. گاهی این سود جویی با سردادن شعار مساوات صورت می گیرد و گاهی با اجرا گذاشتن مهریه های کلان و گاهی با کولی بازی و تهمت ناروا زدن به همسر و...
هستند زنانی که خودزنی می کنند و بر گردن همسر می اندازند. هستند و بوده اند زنانی که با مظلوم نمایی های اغراق آمیز فرزندان خود -به خصوص فرزندان ذکور خود را - به جان پدرشان افکنده اند.

منگر وجود چنین زنانی نیستم. اما خوشبختانه چنین زنانی-چه در ایران و چه در دنیا - در اقلیت مطلق هستند.
این ها مصداق همان مکر زنانه هستند که در سنت و ادبیات ما , به خصوص در سنت دینی ما, به وفور به آنان پرداخته شده است. در واقع خیلی خیلی بیشتر از نیاز واقعی جامعه به این مقوله پرداخته شده. باید گفت به شدت درباره این پدیده در ادبیات کلاسیک مرد سالار ایران و جهان اغراق شده است.

به هر حال این مسئله قدیمی است و فمینیزم -که به زعم من یک نگرش مدرن پسا صنعتی است- مسئول به وجود آوردن آن نیست!

مکر زنانه را با فمینیزم عوضی گرفتن یک از آن سوء تفاهم های رایج است. یک فمینیست احتیاجی به توسل به "مکر زنانه" نمی بیند.

افسوس و صد افسوس که در یکی از پرفروش ترین فیلم های عامه پسند در چند سال اخیر یعنی فیلم "آتش بس" خانم میلانی هم این طرز فکر ترویج شد.

آن خانم مهندسی که برای آن که از همسر خود کم نیاورد همه جور خود را به آب و آتش می زد(تا جایی که حتی این واقعیت را که مردان قدرت بدنی بالاتری دارند را نیز می خواست انکار کند!), گوشه چشم خود را با لوازم آرایش کبود کرد و به گردن همسرش انداخت. در سینما ملت خندیدند و من از این که فیلمسازی چون خانم تهمینه میلانی چنین زنی را به عنوان سمبل زن امروزی معرفی می کند چندشم شد.

البته مسخره کردن آن "انسان" که مایل به تغییر جنسیت بود هم از دیگر نقاط چندش آور فیلم بود که متاسفانه به مذاق عوام بسیار خوش آمد!

برسیم به رابطه فمینیزم و مذهب.
خوب! از قرار معلوم برخی از سردمداران فمینیزم مانند دوبوار غیر مذهبی بودند. اما ما چه کار به غقاید دینی آنها داریم؟!
به نظر من فمینیزم نیاز دنیای مدرن است که ابزار تولید آن و راه های پیشرفت در آن متکی بر زور بازو نیست و از طرف دیگر تعداد فرزندان در خانواده -به خاطر پیشرفت های بهداشتی و تحولات مختلف در سبک زندگانی مردم - کمتر است و بچه داری و خانه داری به اندازه قبل وقت زنان را نمی گیرد.
زنان امروز قابلیت هایی متفاوت از زنان دیروز می توانند از خود بروز دهند. دقت کنید ارزش گذاری نمی کنم. فقط می گویم متفاوت.
درنتیجه نیازهایی پیدا کرده اند که جامعه مردسالار دیروز جوابگو نیست. در نتیجه آن چه را که جامعه مرد سالار دیروز به آنها می دهد ناعادلانه می یابند.

تغییراتی باید در نگرش سنتی ایجاد شود. اگر این تغییرات رودروری مذهب قرار گیرد قطعا به شکست می انجامد. بخش عمده ای از مردم ایران به شدت مذهبی هستند و چیزی را که منافات با مذهب دارند بر نمی تابند.

از طرف دیگر من وصله پینه هایی را که پیروان شریعتی انجام می دهند و می خواهند مثلا نسیبه را به جای فلورانس نایتینگل بنیانگذار پرستاری مدرن بدانند و ... نمی پسندم. این گونه وصله پینه ها وسط کار شکاف بر می دارد. مطمئن باشید مخالفان احقاق حقوق زنان هم بلدند مثال نقض بیاورند. کمتر از من و شما با هوش نیستند.
باید از اول رو راست بود و گفت فمینیزم نیاز دنیای مدرن است. با مذهب منافات ندارد. با روح مذهب که همان عدالت و اخلاقی زندگی کردن است همخوانی دارد. اما با توجه به نیاز های زندگی جدید با ابزار و سبک زندگی نوین این دکترین شکل گرفته است.
پدران ما در زمان خود ظالم نبودند. رفتار آنان با سبک زندگی شان همخوانی داشت. اما اعمال همان رفتار ها در زندگی جدید می تواند ظالمانه باشد

بیزاری واز ازدواج و زناشویی نیز از جمله سوء تفاهم های رایج در مورد فمینیزم است.
فمینیست های نسل نو ( بیست سی سال اخیر) به بخشی از نیاز های انسان-جه مرد و چه زن- که از طریق زناشویی برآورده می شود کاملا واقفند و بر آن تاکید دارند. انکار این نیاز ها فمینیزم نیست. چیزی است که در غرب به "ویکتورینیزم" معروف شده است و حدود صد سال است که منسوخ شده است. خوشبختانه فرهنگ سنتی ما نیز بر این نیازها توجه کامل دارد. از این جهت فمینیزم رو در روی سنت ایرانی-اسلامی قرار نمی گیرد.
(هر چند کاملا مغایر با سنت ویکتورینیزم است.)

منتهی فمینیست ها به قدرت انتخاب و تصمیم گیری زنها وقع بیشتری می دهند تا افراد سنتی. این نیز ریشه در تغییر سبک زندگی و نحوه درآمد دارد.
خوشبختانه این روزها حتی در خانواده های نسبتا سنتی شهری هم به حق انتخاب بیش از پیش اهمیت داده می شود. دیگر مانند قدیم خانواده ها برای اعمال نظر سخت گیری نمی کنند. اگر خانواده ای چنین کند خود خانواده های سنتی کارشان را تقبیح می کنند.
جامعه کاملا از این جهت آمادگی پذیرش فمینیزم را دارد. اما همان طوری که گفتید رسانه های زرد با ترویج سوء تفاهم دو به هم زنی می کنند. فمینیست ها باید با هوشیاری موضع خود را به گونه ای که برای عموم قابل درک و هضم باشد تبیین کنند.

نظر یکی از خوانندگان:"البته بنده اسلام شناس نیستم .و اما ممکن است فمنیزمی که شخص حضرتعالی تعریف میفرمایید تا حدودی با تفکر دینی وجوه مشترک داشته باشد اما بحث اینجاست که چه مقداری تعاریف شما با تعاریف نظریه پردازان مکتب منطبق است.با آرزوی توفیق. "

جواب مینجیق: من هم اسلام شناس نیستم اما وقتی روحانیون یا "خانم جلسه ای ها" در مجالس زنانه گوناگون سخنرانی می کنند جز این می گویند.
ای کاش مردان سنتی و نیمه-سنتی ما با آموزه هایی که در این گونه مجالس به بانوان داده می شود بیشتر آشنا می شدند. اگر این آموزه ها عملی شود مردها در خانواده بیشتر ضرر می بینند تا آموزه های فمینیستی.
البته سخنرانان در این جلسات چیزی گویند که صاحب مجلس را خوش آید بالاخره اوست که پاکت را تقدیم خواهد کرد.
ببینید فمینیزم دامنه بسیار گسترده ای دارد! در بین نظریه پردازان آن هم افراد مذهبی و غیر مذهبی هر دو هستند. فهم غالبی که بین فعالان جنبش زنان در ایران وجود دارد کمابیش همان است که من گفتم.
وبلاگ منجوق بین دوستان فمینیست خواننده های بسیار دارد. اگر توصیفی که من از فمینیزم دادم منطبق با برداشت آنان نبود مطمئن باشید اعتراض می کردند(به شدت هم اعتراض می کردند!)
اما چند پیام خصوصی از دوستان فمینیست داشتم و آنها هم همین تعبیر مرا تایید کرده بودند.
برای من زیاد مهم نیست در ذهن خانم دوبوار چه می گذشته. مهم این است در ذهن فعالان جنبش زنان در ایران چه می گذرد.
نکته در این است که این فعالان کارهای با ارزش بسیاری انجام می دهند. اما به جای قدر دانی از آنان جامعه بر آنان حمله می کند. یا در برابر حملات از ایشان دفاعی نمی نماید. علت هم بیشتر فوبیایی است که ملت نسبت به "فمینیزم" دارد که ریشه آن هم ریشه در سوء تفاهم ها ست.

همان همراه وبلاگ " در ضمن اگر از بحث های منبری که شنیدبد و به آن تعریض دارید بصورت مصداقی بفرمایید جالبه واسم چون از دوم سوم دبستان دیگه مارو محفل رنانه راه ندادن.)"
مینجیق:
لپ کلامشان این است که لازم نیست زن در خانه دست به سیاه و سفید بزند. بی اجازه شوهر نمی تواند از خانه خارج شود اما در مقابل شست و شوی ظرف و طبخ غذا و حتی شیر دادن به فرزند خود می تواند از همسر طلب دستمزد کند. در صدا وسیما هم بعضی وقت ها از این گونه بحث ها می شود.

به هر حال، نسخه ای که فمینیزم می پیچد هم با واقعیات زندگی شهری مدرن سازگارتر است و هم با زندگی روستایی و هم زندکی عشایری. (عشایر که خانه ای ندارند که برای خروج از آن اذن همسر مطالبه کنند!!) آن چه که در آن مجالس تبلیغ می شود بیشتر به درد همان خانواده هایی می خورد که آن قدر پول دارند که بتوانند آن گونه مجالس را ترتیب دهند و از مروجان این طرز فکر حمایت مالی کنند. بیش از این نمی خواهم نظرات آنان ا بازگو کنم. ماشاء الله چیزی که آنان کم ندارند تریبون برای ابراز نظر است. لازم نیست وبلاگ منجوق هم تبدیل به تریبون آنها شود

اصطلاحا گفته می شود فمینیزم در موج های مختلف داره. در موج اول که در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 رواج داشت, حق رای بانوان مهمترین مطالبه بود. در این برهه فمینیست ها زیادی مذهبی بودند.
در موج دوم که خانم دوبوار شاخص ترین چهره آن است, مطالبات دیگری مرسوم شد.
موج سوم خود موج دوم را مورد اتقاد قرار می داد. فمینیزم آمریکایی-انگلیسی مشخصاتی متفاوت از فمینیزم فرانسوی دارد.

منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Feminism

در هر کدام از آن دوره ها و در چارچوب هر کدام از آن فرهنگ ها فمینیزم رنگ و بوی متفاوتی گرفته . فمینیزم ایرانی هم متناسب با فرهنگ و نیازهای جامعه ایرانی شکل گرفته و رشد می کند.

مشخصات فمینیزم ایرانی به آن چه که من گفتم شبیه تر است تا فمینیزم فرانسوی.

تجسم و تبلور متفاوت فمینیزم در فرهنگ ها ی مختلف و در کشور های مختلف پدیده شناخته شده ای است. این مسئله اختصاص به ایران ندارد در مورد آن هم جامعه شتاسان مقالات تخصصی نوشته اند. به عنوان مثال این مقاله به ویژگی های فمینیزم ایتالیایی می پردازد که با آن چه که در انگلیس و آمریکا هست تفاوت دارد:
http://www.allacademic.com/meta/p_mla_apa_research_citation/0/6/2/1/8/p62181_index.html

به خاطر همین ملاحظات است که من زیاد اهمیت نمی دهم که فلان فمینیست فرانسوی 50 سال پیش چه عقایدی داشته.
ما متناسب با نیاز ها و معذوریت های فرهنگی خویش باید فمینیزم خود را تعریف کنیم.

از برخی تندروی ها که بگذریم, فعالان جنبش زنان راه خود را دارند پیدا می کنند. ادعا هایشان از ده سال پیش به این سو بسیار پخته تر شده. اگر کمکشان نمی کنیم حداقل
از روی تعصبات ناشی از نادانی و پیش داوری ترمز حرکتشان هم نشویم.
عده ای از روی نادانی فمینیزم را به "تنبلی در شام پختن" تقلیل می دهند!! در صورتی که در مورد جنبه های مختلف فمینیزم مقالات تحقیقی بسیاری در دانشگاه های معتبر دنیا نوشته شده. اغلب دانشگاه ها (از جمله دانشگاه استنفورد) مرکز مطالعات زنان با گرایش فمینیستی دارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

باتلاق پشیمانی

+0 به یه ن

پس از نوشته ام در مورد مضرات چند همسری بحث مفصلی درگرفت. در زیر چند مورد از نظرهایی را که نوشتم بازمی نویسم. باشد که مانع از آن شود یک نفر خود را در این باتلاق بیاندازد:

-------------------------------------
زن دوم هم در به هم ریختن زندگی به اندازه مرد مقصر هست. فیلم های ایرانی دارند او را توجیه می کنند:
-نیاز مالی داشت.
-عاشق شده بود.
هیچ کدام بهانه پذیرفتنی ای نیست.
اگر نیاز مالی دارد برود کاری نظیر نگهداری سالمند بیابد. این همه خانواده دنیال پرستار قابل اعتمادمی گردند. شرایط کاری هم خوب هست. برای مادرشان دنبال همراه و همدم می گردند که مهمانی و پارک ببردش. زنی که برای رفع نیاز مالی وارد زندگی مردی می شود و زندگی خانوادگی او را در هم می ریزد به نظر من  بسیارمخرب تر از یک جیب بر هست. جیب شما را یک جیب بر بزند حداکثر ده روز غصه می خورید بعد فراموش می کنید. اما اگر زنی وارد زندگی خانوادگی شود کل خانواده عمری زجر می کشد. عقده ها و نابسامانی به علت ضرباتی که بچه ها خورده اند به نسل بعد هم منتقل می شود.

چی چی را عاشق شده؟ بیخود کرده عاشق مرد متاهل شده. یک پسر بیاید بگوید من عاشق یک زن متاهل شده ام می گویید "آخی! نازی! برو وارد زندگی اش شو ! به جهنم که چه شوهر اولش چه قدر زجر می کشد؟!"
وقتی از یک پسر به هیچ وجه پذیرفته نیست بیاید به بهانه عشق زندگی خانوادگی یک زن متاهل را داغون کند چرا باید از یک دختر پذیرفته شود؟!

میلیون ها پسر در سراسر دنیا عاشق دختری می شوند. دختر به هر دلیلی به او نه می گوید و با کس دیگر ازدواج می کند. پسر نجیبانه از زندگی او کنار می کشد . در صد خیلی کمی هستند که کنار نمی کشند و فتنه به پا می کنند. ما به چنین پسری هیچ حقی نمی دهیم. چرا باید به دختر حق دهیم که خود را وارد زندگی خانوادگی کسی کند؟
-----------------------------------------------------------

طبیعت آدم این هست که وقتی گرسنه است غذا بخورد تا سالم باشد. در غرب اون قدر روی لاغری تاکید کرده اند که برخی از زنها خلاف طبیعتشان غذا نمی خورند تا لاغر بمانند. به طرز بیمارگونه لاغر می شوند. بدنشان غذای کافی دریافت نمی کند.
خوشبختانه ما در فرهنگ مان این مسئله را نداریم.
اما روی این مسئله چندهمسری دارند همین طور مانور می دهند. اون قدر در موردش تبلیغ می کنند که زن اول تحت فشار اجتماعی و بر خلاف طبیعتش برای این که به بقیه فداکاری اش را ثابت کند همسرش را تشویق به ازدواج مجدد نماید. مثل فیلم لیلای لیلا حاتمی. بعد هم از لحاظ روحی در هم می ریزد و چندین نفر را بدبخت می کند.
----------------------------------------------------------
تبلیغات همه جانبه و پرهزینه حکومتی برای توجیه خیانت مرد به همسرش با کلاه شرعی چنان موثر بوده است که وقتی زن شاکی می شود مرد چنان حق به جانب پاسخ می دهد که انگار زن دارد حرف بیجایی می زند. چنان می گوید پول داشتم تجدید فراش کردم که انگار زن دارد اعتراض می کند که مثلا چرا کت و شلوار نو گرفتی!
------------------------------------------------------------------
چندی پیش  خانمی در وبلاگم نوشتم بود که چند همسری برای مرد خوب هست چون زنها در رقابت با هم بیشتر به او محبت و توجه می کنند.
کدام محبت؟! مهربانی خالصانه با کثافتی به نام "مهر طلبی" فرق دارد. مهربان نیازهای عزیزش را در نظر می گیرد و برای رفع آنها عمل می کند. قصد نمایش دادن ندارد. مهربانی اش چه بسا در جهت مخالفت با او باشد. مثل زن و دختر عاشق مرد خانه که اصرار دارند باید چکآپ برود. اگر فشار بالا دارد نمک به غذا نریزد. سیگار نکشد و.... چه بسا سر این موضوعات هم با او بگو مگو داشته باشند. مرد باید خیلی ابله باشد که این بگو مگو ها را نشان از بی مهری همسر یا دخترش بداند.

اما در خانواده های چند همسری کسی نمی آید با مرد جرو بحث کند که برو چکآپ! هوو ها این ریسک را نمی کنند که غذایشان کم نمک تر از هووی دیگر باشد. سر نمک وروغن به غذا ریختن با مرد درگیر نمی شوند. انرژی شان را می ذارند برای درگیر شدن سر طلا و ملک! دستی دستی هوو ها مرد را جوانمرگ می کنند. استرس و رژیم غذایی ناسالم او را در میانسالی از پا در می آورد.
------------------------------------------------------
قبلا در مورد ظلمی که مردان ابله با ازدواج مجدد به فرزندان و همسر اول خود می کنند نوشتم. اضافه می کنم این گندابی که چند همسری ایجاد می کند به سالمندان خانواده هم به شدت آسیب می زند.
مادر و پدر زن اول که با دیدن زجر جگر گوشه شان حتی بیش از خود دخترشان زجر می کشند. این که معلوم هست.
اما شاید اون مرد بیشعور نفهمد این وسط چه ظلمی به پدر خود می کند. مرد بازنشسته دلش به احترامی که عروسش به او می گذارد خوش است. به ترکیبی از صمیمت و احترام که از او می بیند. مردک که می آید به زنش خیانت می کند زن هم عصبانیتش را سر کل خانواده او خالی می کند. حرمت ها می شکند. تیرها به قلب اون پدر پیر می خورد.
-----------------------------------------------------------
خیانت مرد به همسرش در قالب صیغه با زنی دیگر از خانه خراب کن ترین اشکال خیانت هست.
زن دوم در طول مدت ازدواج موقت علاقه مند می شود و یا به طمع پول به مرد دل می بندد بعد دردسر ساز می شود. برخی شان که بیشعور ترند برای این که جای پای خود را سفت کنند بچه ای می آورند. اوضاع افتضاح تر می شود. طفلک اون بچه که حاصل هوسبازی و ولنگاری پدر بیشعورش و طمعکاری یا گدایی محبت مادر بیشعورتر ش می شود. دنیا نیامده طفل معصوم سلاحی و ابزاری برای زجر دادن به هوو می شود.
----------------------------------------------------------
من معمولا از بحث دینی اجتناب می کنم چون اگر خودم کج فهمیده باشم و فهم کج خود را منتقل کنم مسئول خواهم بود. در مسایل دینی و اعتقادی که مسئولیت خیلی سنگین هست.

مطلبی را هم که در زیر می گویم از منظر ثواب و گناه ننگرید. بیشتر منظورم بحث تاریخی است.
پیامبر اکرم قبل از بعثت و در سن ۲۵ سالگی با حضرت خدیجه آشنا شد و ازدواج کرد. رابطه شان آن گونه که از روایت ها بر می آید عجیب به ازدواج های عاشقانه امروزی شبیه بوده است. مثل خیلی از ازدواج های این چند سال اخیر در ایران عروس از داماد چند سالی بزرگتر بوده. با هم همکار بوده اند و با هم تجارت می کرده اند. با هم مشورت و همفکری می کرده اند. حاصل زندگی مشترک شان حضرت فاطمه عزیز دل بابا بوده. و.....
و اما آن چه که به بحث الان ما مربوط است: تا حضرت خدیجه در قید حیات بوده حضرت محمد به سراغ ازدواج بعدی نرفته است.
اما بعد از فوت خدیجه! پس از درگذشت خدیجه پیامبر اکرم به شدت عزادار شده اند. مدتی بعد هم ازدواج کرده اند. اما در این مرحله پیامبر دیگر یک فرد عادی در جامعه که هر جور دلش بخواهد زندگی کند نبوده. پیامبری و رهبری بوده که قبایل و طوایف چشم به او دوخته بودند. در جامعه و در عصری زندگی می کرده که انتظار داشتند اگر از فلان طایفه همسری دارد از بهمان طایفه هم داشته باشد.
به نظر می رسد پیامبر در آن جامعه مجبور شده که تن به چند همسری دهد تا اختلافات عشیره ای و ... پیش نیاید. در قرآن هم چند جا آمده که این همسران متعدد چه قدر مایه اذیت پیامبر می شدند. راز ها را بر ملا می کردند و.... زنهای بدی نبودند اما این چیزها در خانواده های چند همسری زیاد پیش می آید،
پیامبر در جامعه ای زندگی می کرده که دختران را زنده به گور می کردند! با همه توان با این سنت و همچنین سنت قربانی کردن انسان جلوی بت ها مبارزه کرده. اما دیگه جامعه کشش تغییرات بیش از آن را نداشته. پیامبر هم دیکتاتوری که با زور رفرم های اجتماعی را پیش برد نبوده. جامعه آن روز کشش آن را نداشته که چند همسری را هم از میان بردارد. نمونه دیگرش برده داری است. عملکرد پیامبر نشان می دهد چه قدر از برده داری متنفر بوده و جا به جا سعی کرده آن را کمرنگ تر کند. اما جامعه آن روزگار کشش ریشه کنی کامل برده داری را نداشته. پیامبر هم اصراری بر آن نورزیده.
به نظر می رسد اگر جامعه کشش لازم را داشت پیامبر هم برده داری را ریشه کن می کرد هم چند همسری را.
اما متاسفانه جامعه آن روز کشش لازم را نداشته.

حالا بعد هزار و پانصد سال و در قرن ۲۱ داعش به استناد وجود برده داری در زمان پیامبر می خواهد برده داری را احیا کند و عده ای با بهانه ای مشابه چند همسری را!
-------------------------------------------------------

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیاست های [ضد] فرهنگی در این بیست و چند سال اخیر

+0 به یه ن

دارم یواش یواش به این نتیجه می رسم که ضربه سیاست های به اصطلاح فرهنگی- اما در واقع ضدفرهنگی- که با بودجه کلان در حدود 30 سال اخیر دنبال شده تاثیر منفی عمیقی روی جامعه گذاشته که ضربه اش حتی از اختلاس ها هم بیشتراست.
دهه شصت با هم بدی هایی که داشت اما تا این اندازه فسادزا نبود. اون موقع در صدا و سیما ساده زیستی و روح مشارکت جمعی را تبلیغ می کردند. وقتی می خواستند ارزش های ایرانی و اسلامی نشان دهند می گفتند :"آی! عروس ها ! آی مادرشوهرها! با هم بسازید! آی جاری ها! با هم چشم همچشمی نکنید!" خیلی حرف های سطح بالا یی نیست.  اما دست کم حرف انحرافی و مخربی هم نیست! هرچند گمان نمی کنم با شنیدن این نصایح هیچ شخصی تصمیم گرفته باشد انسان بهتری بشود و بر این تصمیم پا برجا بماند اما دست کم مردم با شنیدن این نصایح به سوی رفتارهای مخرب اجتماعی و خانوادگی هم سوق داده نشده اند.
اما بعد از جنگ سیاست گذاری های -به اصطلاح-فرهنگی برگشت. دعوای عروس و مادرشوهر دیگه مسئله شان نبود. اولین بار رفسنجانی بحث شیرین صیغه را در نمازجمعه مطرح کرد و چنان به دهان برخی ها مزه کرد که فیلم و سریال پشت سر هم در این باره ساختند و این پدیده را جذاب و دوست داشتنی جلوه دادند. کار به جایی رسیده که فیلمساز های  مستقل هم دارند این نوع رابطه را خوشمزه نشان می دهند!!!!
من تا چند وقت پیش اشکال خیلی  زیادی در این تبلیغات نمی دیدم جز آن که  قبح زدایی می کرد وجواز می داد مردان بی حیا در محیط کاری  وقت زیادی در مورد بحث شیرین صیغه لاس بزنند و کار را تعطیل کنند. اما  این روزها وقتی پای درددل عزیزان می نشینم  که  همسرشان-با همین جواز- خیانت می کنند، می بینم چه قدر زجر می کشند و چه قدر فرزندانشان از ولنگاری پدر ضربه می خورند و زجر می کشند!
 می بینم چه قدر دارند با این سیاست های ضدفرهنگی به روح و روان شهروندان این کشور ضربه می زنند. ضریه از ضربه اختلاس ها هم چه بسا بیشتر است. چه زجری پسر بچه ها می کشند وقتی می بینند ولنگاری پدر چه بر سر مادر می آورد. این پسر با کینه نسبت به پدر قرار است بزرگ شود. اما پدر بیشعور با دست آویز قرار دادن سیاست های فرهنگی یک عده بیشعور تر از خود اصلا نمی فهمد چه ضربه ای دارد به خودش و جگر گوشه اش می زند!
شاید بگویید برخی مرد ها تنوع طلبی جنسی دارند و خیانت شان هم ربط زیادی به تبلیغات صداو سیما و.... ندارد. در غرب هم برخی مردها  به خانواده خیانت می کنند. بله ! خیانت می کنند ولی دیگه بر نمی گردند با بی حیایی بگویند "حق مسلم من هست". بر نمی گردند جلوی بچه  سر مادرش داد بزنند و بگویند قانون این حق را به من می ده، همه ارگان های فرهنگی کشور  دارند این کار را تشویق می کنند. این تو هستی که باید خودت را وفق بدی. این درجه از وقاحت و بی حیایی  هدیه شوم سیاست گذاری -به اصطلاح- فرهنگی  30 ساله اخیر در این کشور هست به جماعت ذکوری که آن قدر بیشعور هستند که پذیرای آن می شوند!
در غرب شاید خیانت کنند اما دندان گردی دیگه نمی کنند. می آیند معذرت می خواهند و می گویند سعی می کنند بروند پیش روانشناس و .... و خود را اصلاح کنند.

بله! متاسفانه این سیاست های ضدفرهنگی و ضداخلاقی در بیست سی سال گذشته تاثیرات منفی خود را گذاشته و اثرات مخرب این رفتارها وقتی بچه های اینها بزرگ شدند بیشتر رخ خواهد نمود.
چند وقت پیش این جوک رواج پیدا کرده بود:" از مردی پرسیدند: روزه می گیری؟ جواب داد: نه. پرسیدند: نماز می خوانی. گفت: نه. پرسیدند: صیغه چی؟ جواب می دهد: استغفرالله! دیگه کافر نشده ام که با صیغه مخالفتی داشته باشم!!!"
حکایت تبلیغات به اصطلاح فرهنگی 30 سال اخیر است. نصایح شان در جلوگیری از دروغ و غیبت و دزدی به جایی نرسید اما خوب برای آقایان متاهل -از حدی بیشعورتر- جا انداختند که به قول خودشان صیغه حق مسلم شان هست! با "حق مسلم" جماعت ذکور از نوع بیشعور آن قدر در سطح خانواده مشکلات و مسایل  چندش آور  پیش می آید که هیچ کدام شان از این باتلاق سر نمی توانند بلند کنند تا حقوق نه چندان مسلم شهروندی خود را طلب کنند. بی جهت نیست آنها که حق ملت را غارت می کنند  مردان را متقاعد می خواهند بکنند که صیغه حق مسلم آنهاست! کسی که در خانه هزار و یک مشکل و دعوا ناشی از عواقب چند همسری و صیغه  دارد کجا وقت و انرژی آن را پیدا می کند که علیه مالی گسترده و اختلاس ها و بیکاری و بی عدالتی اجتماعی  تحرکی نشان دهد؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فمینیزم چه هست و چه نیست؟

+0 به یه ن

در ایران خیلی ها  سعی می کنند از این که "فمینیست" خوانده شوند تبری بجویند. انگار که "فمینیست" یک فحش باشد. شاید به این علت که "فمینیزم" در ایران بدفهمیده شده است.  جزو نادر چهره ها در ایران که با شجاعت خود را فمینیست خوانده و پای آن هم ایستاده  خانم ترانه علیدوستی است. در فیلم هایش هم اغلب به اصول فمینیزم وفا دار است. به نظرم اگر نقشو دیالوگ ها با اصولش نسازند قبول نمی کند که فیلم را بازی کند. در نقش شهرزاد، کاملا مثل یک فمینیست عمل می کند. اگر می خواهید ببنید در عمل و در زندگی فمینیست چه طوری است سریال شهرزاد را ببینید. 
در ایران انواع و اقسام  کارهای ناهنجار را به غلط به فمینیزم نسبت داده اند و می دهند. مثلا زنهای خودشیفته و خودخواه را که با برادر و شوهر نمی سازند و به آنها زور می گویند فمینیست می خوانند. باز هم می گم. می خواهید چهره فمینیزم را ببینید شهرزاد را تماشا کنید. نقش شهرزاد در این قصه را. نه نقش "شیرین" را. نه نقش اکرم را.
شهرزاد و دوستش سعیده (خیاط شیرازی) و خواهر کوچک او و  تا حدی هم ثریا، شاهزاده خانم قجری که رفت پاریس، چهره های فمینیستی این سریال هستند.
 یک سری متن ها از طرف سلطنت طلب ها این روزها دارد منتشر می شود که با دستمایه قرار دادن حرف های کارشناس یزدی به زعم خودشان خیلی به زنها حال می دهند که "تاج" بر سر زن می گذارند. اینها را لطف کنید به اسم فمینیزم ننویسید! فمینیزم ریشه در برابری انسان ها دارد و پادشاهی ریشه در طبقات . این دو از یک جنس نیستند! نمی توانند باشند. در سریال شهرزاد هم فمینیست جذاب و پریچهره ما- که رئیس مافیا و ادیب ایده آل گرا همزمان براش می میرند- طرفدار مصدق هست نه شاه.

چندی پیش در مورد فمینیزم مطلبی نوشته بودم که در زیر باز نشر می دهم

17 اسفند سال 1388

جایگاه ویژه جنبش زنان و سو تفاهم هایی در باره فمینیزم

 ابتدا باید تاکید کنم که من خود فعالیت ویژه ای که بتوان نام آن را فعالیت فمینیستی نهاد نداشته ام. همان طوری که از نوشته هایم برمی آید، عملگرایی من به تقید من به اصول فمینیزم می چربد. اگر به خاطر داشته باشید عکس العمل قهرمان داستانم "مینا" در این قسمت از داستان سارا، برای خوانندگان فمینیزم وبلاگم کمی مایوس کننده بود. با این حال مختصر مطالعاتی در زمینه فمینیزم دارم و اخبار مربوط به جنبش زنان در ایران را دنبال می کنم.
جنبش زنان در میان جنبش های اجتماعی دیگر موقعیت ویژه ای دارد. یکی از علت های ویژه بودن، ارتباط تنگاتنگ آن با دیگر جنبش هاست. دو نوع فعال اجتماعی داریم:(1) فعال اجتماعی دمدمی مزاج؛ (2) فعال اجتماعی جدی. فعال دمدمی مزاج، در ده ها جنبش خود را صاحب نظر و فعال می داند. طبعا در هر زمینه میزان فعالیت او کم بُرد و سطحی خواهد بود.در مقابل فعالان اجتماعی جدی اغلب تنها به حوزه فعالیت خویش می اندیشند و بقیه فعالیت ها را نادیده می شمارند. اما در این میان فعالان جدی جنبش زنان رویکردی متفاوت دارند. در بین فعالین زنان، علاقه مندان و فعالین حوزه های اجتماعی مختلف مانند طرفداران حقوق اقوام، طرفداران حقوق کودک، طرفداران محیط زیست و... را نیز می یابیم. علت واضح است. زنانی که در هر یک از این شاخه ها فعالیت ها داشته اند به دلیل زن بودن به جنبش زنان نیز علاقه مند بوده اند. از این جهت جنبش زنان موقعیت ویژه ای در بین جنبش های اجتماعی دارد و می تواند اتحاد و ائتلافی بین جنبش های اجتماعی به وجود آورد و آنها را تبدیل به نیرویی موثر و در عین حال نهادمند در سطح جامعه کند.
دریغ است این پتانسیل عظیم جنبش زنان نادیده گرفته شود.
متاسفانه هنوز یکی از مشکلات جنبش زنان، بی مهری و بدبینی مردان و زنان سنتی -وحتی غیر سنتی- نسبت به ایشان است. این بی مهری ریشه در سوء تفاهم هایی دارد که در زیر به برخی از آنها می پردازم:
1)" فمینیست ها ضدمرد هستند." این تصور نادرست است. فمینیزم ضدیتی با نیمی از مردم دنیا -که مردهاباشند- ندارند. این زنان عقده ای هستند که ادعاهای ضد مرد دارند. در واقع من هیچ زن "ضدمردی" را به عمرم ندیده ام! آنان که ادعاهای ضد مرد دارند، در واقع از یک احساس خود کم بینی نسبت به مردها رنج می برند. فمینیزم با آن احساس خود کم بینی مخالف است نه با جنس مذکر!
2)" فمینیست ها نمی خواهند دست به سیاه و سفید بزنند." این تصورهم درست نیست."مفت خوردن و خوابیدن به هیچوجه ایده آل فمینیست ها نیست. فمینیست ها می دانند که برای زندگی باید تلاش کرد. مسئولیت پذیری از ارزش های فمینیزم است. در محیط خانواده فمینیست ها معتقدند که زن و مرد باید به سهم خود تلاش کند, در تصمیم گیری ها نقش داشته باشد و از سود حاصل از تلاش به فراخور زحمتی که کشیده اند و نیازهایی که دارند بهره ببرند.
این ها دو مورد از سوء تفاهم های رایج درباره فمینیزم بود. در این جا مجالی برای رفع همه سو تفاهم های رایج نیست اما تک تک این سوء تفاهم ها با اندکی مطالعه رفع شدنی هستند.

بحث فمینیزم

در بخش نظرات یاد داشت قبلی در مورد جوانب گوناگون فمینیزم بیشتر بحث کردیم. رئوس بحث عبارت بودند از

1) سوء استفاده از شعار برابری جویی به وسیله برخی زنان برای زیاده خواهی؛

2) رابطه مذهب و فمینیزم؛

3) استفاده از تجارب سایر ملل در مورد مطالعات زنان برای حل مشکلات منطقه ای؛
4) فمینیزم به عنوان ضرورت و زاییده دنیای مدرن و در نتیجه غیر قابل استخراج بودن آن از درون سنت.
5) رویکرد جهانی فمینیست ها و نفی واهمه از جهانی شدن.
در مورد هر کدام از این مطالب می توان ساعت ها بحث یا مطالعه کرد. ما فقط یک مقدار بحث ابتدایی کردیم تا افق های دیدمان باز تر شود و در ورطه دگم اندیشی نیافتیم.

در ضمن این یادداشت من با عنوان "بانوی چراغ به دست و دکتر علی شریعتی" دیدگاه مرا در مورد کسانی که می خواهند پدیده های مدرن مانند فمینیزم را از درون سنت استخراج کنند یا اظهار می دارند که همه این مفاهیم در سنت های ما از قبل وجود داشته، در قالب یک مثال تشریح می کند.

بانوی چراغ به دست و دکتر علی شریعتی

فلورانس نایتینگل را در غرب بنیانگذار پرستاری نوین می دانند. این سخن بر دکتر علی شریعتی و همفکرانش گران می آمد و خاطر نشان می کردند که قرن ها قبل از فلورانس نایتینگل، بانوانی چون نسیبه در صدر اسلام در راه پرستاری از مجروحین جنگی، ایثار و از جان گذشتگی کردند.
به طور مسلم پرستاری با فلورانس نایتینگل شروع نشده! هزاران سال پیش از نسیبه و نایتینگل، حتی پیش از آن که بشر نوشتن را بیاموزد، مادران از فرزندان بیمار خود پرستاری کرده اند و زخم های همسران و پدران و برادرانشان را پس از بازگشت از جنگ و شکار تیمار کرده اندو...
به طور قطع آنان که فلورانس نایتینگل را بنیانگذار پرستاری نوین می دانند، این واقعیت را انکار نمی کنند! فلورانس نایتینگل چندین کتاب و جزوه در پرستاری نوشته است که تا مدت ها در مدارس و دانشکده های پرستاری تدریس می شده و یا مورد استناد قرار می گرفته. فلورانس نایتینگل تجربیات خود در امر پرستاری را مدون کرده و به طور علمی به نسل بعد پرستاران منتقل نموده است. دانشکده پرستاری بنیان نهاده و نسلی از پرستاران را آموزش داده. نایتینگل که در ریاضیات متبحر بوده روش های آماری نوینی برای بررسی های آماری پزشکی بنیان نهاده. به خاطر این گونه نوآوری ها ست که او را بنیانگذار پرستاری نوین می دانند.
تا جایی که من اطلاع دارم نسیبه چنین دستاوردهای علمی ای نداشته. بنا بر این نمی توان او را به جای فلورانس نایتینگل بنیانگذار پرستاری نوین دانست. البته این از ارزش کار نسیبه نمی کاهد! فداکاری او و احساس مسئولیتش کم نظیر و ستودنی است.

نمی دانم چه قدر در زمینه تاریخچه پرستاری و یا نقش زنان در طب در ایران مطالعه شده است. بگذارید کمی گمانه زنی کنیم. (به قول خارجی ها some educated guess)
می دانیم که در زمان ساسانیان در زمینه علم حقوق، برخی زنان در ایران صاحبنظر بوده اند(مرجع: ص 33، زن در ایران باستان، از هدایت الله علوی). بعید نیست زنان در آن دوره در علم پزشکی و پرستاری نیز صاحبنظر بوده باشند و از دیدگاه علمی -و نه صرفا احساسی و از منظر ایثار گری و فداکاری- به مسئله پرداخته باشند. می دانیم ابوریحان به سفارش ریحانه، شاهزاده خانم خوارزمی که دل نیز در گرو او نهاده بود، کتاب التفهیم را نوشت. (التفهیم برعکس اکثر کتب علمی آن زمان به جای عربی به زیان فارسی است.) با این اوصاف، بعید می دانم ابن سینا و پزشکان بزرگ معاصر او دستیار زن نداشته باشند. می دانیم این خواهر رازی بود که کتاب الحاوی را پس از مرگ او منتشر کرد. نمی دانم نقش او دقیقا تا چه اندازه بوده است. می توان در این موارد مطالعه کرد. البته چنین مطالعه ای یک کار تحقیقی اساسی بین رشته ای می طلبد که خارج از تخصص من ( و همچنین خارج از تخصص دکتر علی شریعتی) است.
تاریخ نگاری علمی و همچنین نگارش بیوگرافی علمی خود علمی پیچیده است که متخصص خود را می طلبد.
ورای این حاشیه ها نکته اصلی که من می خواهم بگویم آن است که دقت علمی را در اظهارات نباید فدای پیش داوری های ایدئولوژیک کرد. در فضای ملتهب و انقلابی همیشه این خطر هست که دقت علمی در اظهارات فدای شور آرمان خواهی شود. وقتی اندیشمندانِ قومی، متدلوژی علمی را در راه تعهد به یک ایدئولوژی فراعلمی قربانی می کنند، اندکی بعد خود ویا آثارشان قربانی تعبیرات عوام زده از دستپخت خویشتن می گردند.


پی نوشت: ابعاد شخصیتی و فکری فلورانس نایتینگل در دستاوردهای علمی او در زمینه پرستاری خلاصه نمی شود. توصیه می کنم زندگی نامه او را مطالعه کنید.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل