پدران من و روز کوروش

+0 به یه ن

برخی ایرانی ها بر خود می بالند که فرزندان کوروش هستند و بنابراین سردمداران حقوق بشر در جهان.
من نمی دانم بیش از 4-5 نسل قبل من چه کسانی بوده اند . اما از 4-5 نسل قبل در خانه مان کتاب های چاپ سنگی پیدا می شود. بنا به شهادت حاشیه نویسی های خوش خطی که در کنار کتاب ها کرده اند افراد فرهیخته ای بوده اند. اما مطمئن هستم 5 نسل قبل من هیچ کدام اسم کوروش هم به گوششان نرسیده بود. همچنان که در دیوان سعدی و حافظ هم نامی از کوروش برده نشده است.

احتمال این که نسب من به کوروش  منادی حقوق بشر برسد بسیار ناچیز هست. اما پدران من  تا  چهار نسل قبل که اطلاع موثق دارم نه همسرانشان را کتک می زدند و نه فرزندانشان را. پدرم هرگزاز دست پدرش کتک نخورده بود و پدر بزرگ ام از دست پدر تنبیه بدنی نشده بود. بعید می دانم پدر پدربزرگم از استوانه کوروش خبری داشت! اگر هم چیزی به گوشش رسیده باشد در شخصیت اش تاثیری گمان نکنم گذاشته باشد.
پدرم مرید کوروش نبود اما وقتی به خانه مان دزد آمد و عالم و آدم تحریکش کردند که از فلان مظنون شکایت کند تا زیر شلاق اعتراف نماید زیر بار نرفت. به خاطر ایمان به حقوق بشر هم زیر بار نرفت.
پدران من  تا حدود 150 سال پیش اینها بوده اند. نمی دانم قبل از آن نسل من به چه کسانی می رسد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هویتگرایی: تعصب قومی ستیزه گر یا جنبش سازنده رو به جلو؟

+0 به یه ن

این روزها جنگ قومی مذهبی در منطقه بیداد می کند و متاسفانه دست هایی هم هستند که می خواهند این جنگ ها را به داخل ایران نیز بکشانند.

ما ها که دغدغه هویتگرایی آذربایجانی-ترکی (یا خراسانی-ترکی یا قشفایی-ترکی ....) داریم خیلی باید هوشیارتر باشیم تا از دغدغه ما برای تکریم هویت آذربایجانی-ترکی (یا خراسانی-ترکی یا قشفایی-ترکی ....) در جهت تحریک اختلافات قومی-مذهبی سو استفاده نکنند. دغدغه ما یک دغدغه علمی-فرهنگی-اجتماعی- اقتصادی پیشرو است. کاملا متفاوت و متضاد هست با تعصب های کور قومی یا مذهبی که جنگ و دعوا راه می اندازد.


اتفاقا رسیدن به این هدف مستلزم تعامل با سایر اقوام و مذاهب در منطقه است. یکی از راه ها جذب توریست هست . دم دست ترین توریست ها مردم منطقه خواهند بود از هر قوم و نژاد و مذهب و نژادی.
برای رشد اقتصادی نیاز داریم برای محصولاتمان بازار مصرف پیدا کنیم. کدام بازار مصرف بهتر و دم دست تر از بازار منطقه از هر قوم و نژاد و مذهب و نژادی؟

خلاصه این که من از دوستان هویتگرا تمنا دارم در نوشته ها و گفته هایشان تاکید کنند که راهشان از راه کسانی که نفرت قومی می پراکنند جداست. ما دعوایی با کردها و فارس ها نداریم. ما فقط می خواهیم فرهنگ و اقتصاد خود را رشد دهیم. 
دعوای قومی ویرانی به بار می آورد. ما نیازمند به ساختن هستیم . اجازه ندهیم این حرکت رو به جلو و پیشرو ی ما منحرف شود


البته اکثریت هویتگراها نسبت به این خطر هوشیارهستند. احتمال این که تفرقه افکنان موفق شوند بسیار ناچیز هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لهجه معلم ریاضی مریم میرزا خانی

+0 به یه ن

آموزش و پرورش دولت روحانی-با آن همه شعار حقوق قومیتی و زبانی- استخدام معلمانی را که لهجه دارند ممنوع کرده است. یاد آقای نیوشا (معلم ریاضی مریم میرزاخانی در فرزانگان تهران) و لهجه غلیظ ترکی اش افتادم.



پی نوشت: اصل ماجرا اینه. اما من می ترسم از اینجا شروع کنند و پیش روی کنند. به خصوص جو خیلی مدارس -مثل خیلی از ادارات دیگه این سرزمین فاقد تشکل های صنفی جاندار و موثر- طوری است که معلم ها زیر آب هم را می زنند. حالا بهانه جدید دستشان می افته: فلانی لهجه داره!

در قسم ۶ از بند ۹ آمده است: اختلالات تکلم و لکنت زبان در صورتی که علت روانی یا نورولوژیک داشته باشد (عدم استخدام برای حرفه معلمی ولی در امور اداری بلامانع است) و لهجه غلیظ و غیر قابل تغییری که مانع تلفظ برخی حروف فارسی مثل چ، گ، ژ، ق و … می‌شود، برای دوره ابتدایی و دروس ادبیات فارسی ممنوع و در دوره راهنمایی و دبیرستان صرفا دروس اختصاصی مثل ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست و … و یا در امور اداری و دفتری بلامانع است

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم بیش از پیش پرهیز از انتشار مطالب تفرقه افکن قومی

+0 به یه ن

می بینید که وضعیت منطقه چه جوری است؟! "گؤزل آقا چوخ گؤزلی دی وردی بیر چیچک ده چیخارددی!" یکی هارت پورت ولیعهد عربستان را کم داشتیم!

دیده ایم و می دانیم که در فضای مجازی نفرت پراکنان قومی بسیارند. هرگز به تفرقه افکنی آنان پا ندهیم به خصوص در این شرایط.

نمونه هایی از نفرت پراکنی های جهت دار را در سال های اخیر شاهد بوده ایم.

در جریان زلزله قراداغ پسری که ادعا می کرد از شیراز نظر می نویسد در فیس بوک از کشته شدن ترک ها ابراز خوشحالی کرده بود. پی گیری کردند دیدند طرف از ترکیه دارد نظر می گذارد نه از شیراز!

بعد از حادثه دردناک تصادف قطار تبریز به مشهد هم باز یک از خدا بی خبر عکس دختری را از فضای مجازی برداشته بودند و یک اکانت جعلی به نام او ساخته بود که از کشته شدن ترک ها ابراز خوشنودی می کرد. اون دختر بلافاصله ویدئوی تسلیتی منتشر کرد و گفت که اکانت جعلی است و مربوط به او نیست.



در این مورد قبلا هم نوشته ام.
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-72129.html

اگر با چنین نظرات نفرت پراکنانه رو به رو شدید هر گز آن را بازنشر ندهید. چرا که ممکن هست تکذیبیه بعدی به دست مردم نرسد و خیال کنند که واقعا برخی از هموطنان آرزوی مرگ آنها را دارند. این نوع نظرات اگر باور شوند، کینه به وجود می آورند.
اگر دیدید جایی از این نظرات منتشر شده نظری بگذارید و بگویید اغلب اینها جعلی است.
درسته که بین ترک و فارس "کَل کَل" هست. طبیعی است که باشد. از قدیم الایام هم گویا بوده! اما باور کنید اکثریت 99.999درصدی هموطنان فارس هرگز آرزوی شکست و ناکامی و مرگ برای هموطنان ترک نمی کنند.
کاملا برعکس. من در تهران زندگی می کنم و شاهدم که در هرکدام از این سوانح به شدت ناراحت شدند و اگر کاری برای کمک از دستشان بر می آمد دریغ نکردند.

اون جوک ها که در مورد ترک ها می سازند خیلی بد هستند. من خودم مخالف سرسخت جوک های قومیتی هستم. اما خیلی فاصله هست بین گفتن این جوک ها و آرزوی مرگ کردن. حتی اونهایی که از این جوک ها می گویند هم آرزوی مرگ و نابودی ندارند. آن نظرات توسط یک عده مغرض به طور هدفدار برای ایجاد اختلاف قومی منتشر می شود. باید هوشیار باشیم و پا به آن قبیل نظرات نفرت پراکنانه ندهیم.
حالا که صحبت به اینجا رسید یک نظری هم در مورد جوک های " یک ترکه ... یه روزی غضنفر...." بدهم. راستش خیلی وقت ها این جوک ها را هموطنانی این ور و اون ور می گویند که اتفاقا خیلی هم ترک ها را قبول دارند. حتی بیش از آن که ما خودمان خودمان را قبول داریم.
ما ایرادهای خودمان را هم می بینیم اما اونها فقط اتحاد و همت و پیشرو بودن ما در مدرنیته به چشم شان می آید.

برای یک غربی شاید این خیلی قابل فهم نباشد که وقتی کسی کسی را خیلی قبول دارد به او فحش دهد! اما ماایرانی ها اعم بر ترک و فارس همه همین طوریم دیگه. پدر وقتی از یک کار یا اخلاق پسرش خوشش می آید با خنده خنده و خوش خوشان می گوید "کپک اوغلی!" یعنی هم به خودش فحش می دهد هم به پسرش! اما وقتی همون پسر کار بدی می کند که پدر را عصبانی می کند پدر بر می گردد با لفظ قلم و بیش از حد مودبانه می گوید "آقای ...! بفرمایید بنشینید می خواهم با شما صحبت کنم......"
مردم عجیبی هستیم!
خارجی ها از دیدنمان گیج و ویج می شوند. خوب نیست که به قول برره ای ها این قدر "افعال معکوس در وَ می کنیم" و برعکس حرف می زنیم. اما دست کم خودمان بدانیم منظور چیست و به خاطر سو تفاهم از هم کینه نگیریم.

پی نوشت:
منظورم ابدا دست کشیدن از مطالبات مدنی هویتگرایی قومی نظیر آموزش زبان مادری و توجه به هنر و معماری اصیل منطقه ای و نامگذاری اماکن بر اساس هویت محلی و..... نیست. خوشبختانه در ده سال اخیر این نکات را جا انداخته ایم و دیگر نسبت به این گونه مطالبات مقاومت زیادی نیست. هر چند به مطالباتمان به طور کامل نرسیده ایم اما دیگه  به کسی  که این گونه مطالبات را مطرح می کند انگ خیانت به اتحاد ملی و تمامیت ارضی نمی زنند. رنگین کمان فرهنگ های درون ایران و لزوم تکریم آنها و اهمیت آنها در هرچه غنی کردن این مجموعه کمابیش جا افتاده. به عبارت دیگر جا انداخته ایم. این قدم کوچکی نیست. آفرین بر خودمان!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قوچ داشی بهترین نماد برای تبریز ۲۰۱۸- قسمت دوم

+0 به یه ن

در فرهنگ آذربایجان قوچ نماد قدرت هست. سنگ مزارها ی قدیمی به شکل قوچ در سراسر آذربایجان و زنجان دیده می شوند. نام ترکی این مجسمه ها قوچ داشی است. داش به ترکی یعنی سنگ.  در محوطه روباز موزه آذربایجان واقع در بین مسجد کبود و موزه آذربایجان می توانید نمونه های مختلفی از آن را ببینید. برای ورود به محوطه بلیط لازم نیست. 

در مورد تاریخچه این مجسمه ها اختلاف نظر هست. برخی بر این باورند که سابقه ساخت این مجسمه ها به دوران  قبل از اسلام باز می گردد. اما آن چه مسلم هست در دوران ۱۵۰ ساله ای که تبریز پایتخت و مرکز حکومت ها ی قره قویونلو  آق قویونلو و صفوی  (از سال ۱۳۷۵ میلادی تا اوایل شاه تهماسب صفوی یعنی  سال ۱۵۲۵ میلادی) بود ساخت مجسمه های سنگی قوچ بسیار رواج داشت. بنابراین این مجسمه ها اغلب قدمتی بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ سال دارند. 
به لحاظ تاریخ مجسمه سازی  قوچ داشی اهمیت ویژه دارد چرا که در دوره ای ساخته می شدند که به دلایل منع مذهبی  هنر مجسمه سازی در ایران رو به نابودی بود. در واقع سازندگان گمنام این قوچ های سنگی بودند که  هنر مجسمه سازی را در منطقه از خطر زوال نجات دادند.
پس از گفت و گو بادوستانم به این نتیجه رسیدیم که این مجسمه بهترین نماد برای تبریز ۲۰۱۸ (پایتخت گردشگری جهان اسلام) می تواند باشد. ای کاش مسئولان سفارش دهند که  ماکت این مجسمه ها به شکل مجسمه هایی از سنگ یا سفال (لعاب دار یا بی لعاب) در اندازه های کوچک که در کف دست جا بگیرند ساخته شوند و برای فروش به گردشگران عرضه گردند. بهتر است در سه اندازه مختلف ساخته شود. هر چه تنوع در اندازه و جنس بیشتر باشد جذابیت برای خریدار بیشتر خواهد بود چرا که خریدار امروزی  طبع تنوع طلبی دارد.
ساخت آن نباید چندان دشوار باشد اما زیبا و برازنده خواهد شد و طرفدار خواهد داشت. من  هم برای کتابخانه و دفتر کار خودم  و همسرم می خرم و هم می خرم تا به دوستان خارجی ام هدیه دهم.
پزشک ها و .... برای تزئین مطب شان  طالب این مجسمه ها خواهند بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قوچ داشی بهترین نماد برای تبریز ۲۰۱۸

+0 به یه ن

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آثار تاریخی شهر سمنان یادگارهای دوران ترکان سلجوقی، تیموری و ایلخانان مغول

+0 به یه ن

دیروز رفته بودیم شهر سمنان. مسجد جامع آن یادگار دوره سلجوقی است. مناره این مسجد با ارتفاع 31 متر قدیمی ترین منارجنبان ایران هست. برای زمان خودش آسمان خراشی بوده. گویا ترکان سلجوقی در آن دوران و در این حوالی به بناهای بلند علاقه داشته اند. یکی اش هم برج طغرل در جنوب تهران هست.
از دوران ایلخانان مغول چندبنای مهم باقی مانده.
مسجد اصلی شهر هم که امروزه به آن مسجد امام گفته می شود در دوران فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است. معماری اش هم در مقیاس خرد و هم در مقیاس کلان بسیار هوشمندانه و حساب شده هست. من با دید زنانه ام ظرافت های تزئیات را می دیدم و به شاهین نشان می دادم. شاهین با دید هُلیستیک مردانه اش هوشمندی طراحی کل مجموعه را می دید و به من نشان می داد. هر دو حسرت می خوردیم که چه طور آن زمان این همه فکر و هوشمندی در ساخت بنا به خرج داده شده بود و از ماست مالی و سمبل کاری و "بزن در رو" و "بساز بنداز های"  امروزه در ساخت بنا خبری نبود.
حمام موزه سمنان هم دیدنی است.

اگر در شرق تهران زندگی می کنید و مانند من به آثار تاریخی به جا مانده از دوره های مختلف زمامداران ایل ها و خاندان های ترک در این منطقه از کشور علاقه مند هستید حتما سری به سمنان بزنید. اگر در شمال شرق تهران هستید از جاده فیروز کوه بروید بهتر هست.
البته مردم سمنان ترک نیستند. به گویش های خاصی از فارسی تکلم می کنند که گفته می شود از قدیمی ترین گویش های فارسی است که با زبان های دیگر ادغام نشده.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیشنهادی به دست اندرکاران برنامه ریزی برای تبریز ۲۰۱۸

+0 به یه ن

با سلام و عرض احترام 
پیشنهاد می کنم عروسک هایی برای عرضه به گردشگران طراحی و ساخته شود. در اغلب شهرهای توریستی دنیا عروسک های ارزان قیمت برای عرضه به توریست ها هستند که سمبل آنجا حساب می شوند. مانند عروسک ماتریوشکا در مسکو یا عروسک های سنتی ماسوله خودمان. ساده ترین راه طراحی لباس سنتی آذری برای عروسک های دارا و ساراست، می توان نام آن را گذاشت آیدین و آیدا

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

وحدت و نامگذاری

+0 به یه ن

پس نوشت: قبل از این که بحثم را شروع کنم تاکید می کنم که غلط املایی در عنوان ندارم! نامگذاری به معنا "نام ادا کردن" نیست که بخواهیم با "ز" بنویسیم. در ترکیب سپاس گزاری و نمازگزاری و شکر گزاری، "گزاری" معنای ادا کردن دارد و برای همین با "ز" نوشته می شود!


اما اصل مطلبم: در اوایل انقلاب که بحث هفته وحدت مطرح شد آمدند اسم تالار رودکی (واقع در خیابان استاد شهریار تهران) را به "تالار وحدت" تغییر دادند. هرچند تعیین هفته وحدت و برگزاری مراسم در تالار رودکی برای آن بسیار پسندیده بود هیچ لزومی نداشت که بیایند اسم تالار رودکی را تغییر بدهند! رودکی نامی بسیار شایسته برای یک سالن موسیقی است. آن نام برای تالار رودکی بسیار جا افتاده بود و تغییر آن نام ابدا لزومی نداشت. می توانستند بعدها یک سالن دیگر هم بسازند (واقعا تنها یک تالار موسیقی در ابعاد تالار رودکی  برای شهر تهران کم هست!) و آن نام را بگذارند "تالار وحدت". این تغییر نام اشتباه بود و من امیدوارم روزی نام اصلی آن برگردد.

از این اتفاقات در اوایل انقلاب زیاد افتاد. مثلا نام کرمانشاه را به "باختران" تغییر دادند. ما در کتاب های جغرافی مان به نام کرمانشاه بر نمی خوردیم. فقط باختران می گفتند. گویا مردم کرمانشاه از این تغییر نام ابدا راضی نبودند. کرمانشاه در دهه هفتاد یک نماینده مجلس داشت به نام آقای ططری. خدا رحمتش کند. فرد جالبی بود و اخلاقی منحصر به فرد داشت. او در مجلس  چهارم تلاش کرد و نام کرمانشاه را باز گرداند. دم مردم کرمانشاه گرم که وقتی از نامی که به آنها تحمیل شد ناراضی بودند به دور از جنجال و دهن کجی از راه قانونی وارد عمل شدند و طبعا چون از مسیر درست وارد عمل شدند نتیجه گرفتند.

پی نوشت اول: یکی از کسانی که در ساخته شدن تالار رودکی بسیار فعال و موثر بود همشهری مان  خانم منیر وکیلی بود. روحش شاد! وصیت اش گویا این بوده که در محوطه تالار رودکی دفن شود که البته نشد. او متولد 1301 در 27 آذر در تبریز بود. امروز هم روز تولدشه!  عکسش را هم گذاشتم. هم در موسیقی کلاسیک سرآمد بود هم  روی موسیقی محلی ایران کار کرده بود.

پی نوشت دوم: این نوشته را مقدمه ای بر سری نوشته هایم در مورد تغییر نام ها و مسئله هویت تلقی کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تبریک به طرفداران تیم تراختور و یک پیشنهاد

+0 به یه ن

پیروزی تیم تراختور را تبریک می گویم.
یک پیشنهاد هم برای طرفداران تیم  برای بار بعد که در تهران مسابقه می دهند دارم. همان طوری که می دانید سال 2018  (دو سال بعد) قرار است تبریز بشود "پایتخت گردشگری اسلامی". فرصت خوبی است برای جذب گردشگر به آذریابجان.
پیشنهاد من این هست که هواداران از شهر های مختلف آذربایجان  بنری تبلیغاتی از جاذبه های  گردشگری خودشان را در استادیوم نشان دهند. چند تا شعر و شعار و.... هم با محتوای دعوت به شهرشان بسازند  و اونجا سر دهند.
می دانیم که این روزها بدخواهان و اختلاف افکنان خیلی در پی آن هستند که شعارهای انحرافی به هواداران تراختور نسبت بدهند. شعارهایی که هیچ ربطی و نفعی به جریان هویت طلبی ندارد! اگر این پیشنهاد من عملی شود راه بستن این انگ ها به طرفداران تیم تراختور بسته می شود. به علاوه در ابعاد وسیع تبلیغ برای توریزم آذربایجان خواهد بود. شما این بنرهای تبلیغاتی را بلند کنید. دوربین آنها را ثبت می کنند و در تلویزیون و... خانواده ها می بینند.
همگی می دانیم که جذب توریزم چه قدر برای اقتصاد مفید هست. کمک به اشتغالزایی می کند.
چندین سال هست که طرفداران تراختور در مسابقات از حفظ دریاچه اورمیه و تکریم زبان مادری می گویند. این را هم اضافه کنند عالی می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز کوروش و روز بابک

+0 به یه ن

نظرتان در مورد رویدادهایی نظیر برگزاری روز کوروش در کنار پاسارگاد یا برگزاری روز بابک در قلعه بابک چیست؟
آیا این ها  حرکت سیاسی هستند؟
چه قدر در جامعه عمق دارند؟
آیا همردیف قرار دادن این دو روبداد درست هست یا به نظرتون با هم تفاوت ریشه ای دارند؟
به نظرتان چرا حاکمیت نظر خوشی به این گونه رویدادها نداره؟
آیا به بالاتر رفتن فهم تاریخی مردم منجر می شه؟
آیا هویت سازی به این صورت حول و حوش شخصیت های تاریخی مثبت هست؟
ضرر هایش چی هستند؟ منفعت هایش چی هستند؟

نظر خودتان را بدون خودسانسوری بنویسید. اما اگر دیدم انتشار نظرتان برای وبلاگ من دردسر می آفریند آن را منتشر نمی کنم یا بخش هایی از آن را حذف می کنم.
نظر خودم را هم بگویم: هر دو رویداد در دو زمینه اشتراک دارند. یکی این که رویکردی هویتی به مقوله تاریخ دارند و قهرمانی در گذشته برای زمان حال می جویند. دوم این که با قرائت رسمی از تاریخ که توسط ارگان های تبلیغاتی مثل صدا و سیما روی آن تاکید می شود فرق دارند. صدا و سیما سرمایه عظیم می ریزد تا در مورد تاریخ اسلام سریال بسازد. این حرکت ها می خواهند بگویند ما خودمان تاریخ داریم. اگر شما برایش هزینه نمی کنید ما خود آستین بالا می زنیم.

اما نظر خودم: با این نظر که ما خودمان تاریخ داریم موافقم و رویکرد صدا و سیما را نمی پسندم. به خصوص که آن سریال ها گاهی باعث دلخوری اقلیت های مذهبی می شود. به نظرم صدا وسیما و .... باید برای دوره های مختلف تاریخی کشور خودمان بودجه بگذارد و در موردش کار فرهنگی کند. تاریخ ایران هم محدود به دوره هخامنشی نمی شود. اتفاقا از قرن هفت هجری تا قرن 10 هجری که دوره بسیار سرنوشت سازی بوده ما هیچ سریال و فیلمی نداریم. به خصوص در مورد دو دوره مهم و قدرتمند تاریخ ایران یعتی قراقویونلو ها و آق قویونلو ها که در تبریز پایتخت بوده فیلمی ساخته نشده. در صورتی که دوره مهمی بوده اند. صلح  و مدارای مذهبی نسبی بوده و در نتیجه رونق اقتصادی. یکی از فانتزی هایم آن هست که بعد از بازنشستگی رمان تاریخی در مورد آن دوره بنویسم.

در مورد هویت: هویت خود را در این دوران به نظر من به صورت امروزی باید تعریف کنیم. به تاکید زیاد روی فرزند کوروش یا فرزند بابک بودن خودمان انتقاد دارم. ما در عصری زندگی می کنیم که می توان رفت آزمایش دی -ان-ای گرفت و دید اجدادمان مال کجا بودند. به طور آماری هم خون همه اقوامی که در این سرزمین ها آمده و رفته اند در رگ های ما جاری است. بعید نیست کسی که افتخار می کند من فرزند کوروش هستم آزمایش دی ان ای بدهد و نتیجه این باشد که اجداد او اغلب عرب بوده اند! بهتر هست ادعایی نکنیم و هویت خود را برپایه ای بنا نسازیم که فردا با یک آزمایش ساده کل هویتمان و غرور مان فرو بریزد و سرخورده شویم!


خوبه تاریخ خود و همچنین افسانه ها و اسطوره های خود را بشناسیم  تا در همین دنیای مدرن امروزی از آنها با متد های امروزی بهره ببریم. برای جذب توریست, برای خلاقیت هنری  و ادبی و......  میراث گذشتگان مثل مواد خام هستند.  اما نباید فکر کرد هنر نزد ما هست و بس. اقوام دیگه هم از زیر بته که بیرون نیامده اند! در همان عربستان خشک و بی آب و علف هم هزار سال قبل از کوروش تمدن بزرگ و پیشرفته سبا یوده با مهندسی پیشرفته و سدسازی و روش آبیاری بسیار هوشمندانه.
کسی که باور داشته باشد "هنر نزد ایرانیان است و بس" یک سر برود ایتالیا و یا اسپانیا یا موزه لوور پاریس  یا موزه های هنر  چین دیوانه می شود آن همه هنر غیر ایرانی می بیند.
ایرانی ها خلاقیت هنری  و ادبی داشته اند و دارند. حرف برای گفتن  در این زمینه ها زیاد دارند. اما ملل دیگر هم هستند که حرف برای گفتن زیاد دارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

تاثیر منفی جوک های قومیتی بر اقتصاد

+0 به یه ن

سخنرانی دکتر رنانی در مورد تاثیر منفی جوک های قومی و جنسیتی بر رشد و توسعه اقتصادی را می توانید اینجا ببینید.


دکتر رنانی به روایت ویکی پدیا: «محسن رنانی عضو هیئت علمی گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان است. در سال ۱۳۴۴ در رهنان اصفهان بدنیا آمد. وی تا دیپلم را در اصفهان تحصیل کرده و سپس مدارج کارشناسی (۱۳۶۶)، کارشناسی ارشد (۱۳۶۸) و دکترای (۱۳۷۵) خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه تهران اخذ کرد.[۱]

رنانی هم اکنون دارای رتبه «استاد تمام» در دانشگاه اصفهان و از صاحب‌نظران اقتصاد کشور است.

وی تاکنون بیش از ۱۵ عنوان کتاب به طور مستقل یا مشترک تالیف و ترجمه و بیش از یکصد مقاله علمی به چاپ رسانده‌است. دو کتاب ایشان به عنوان کتاب سال دانشگاهی برگزیده شده‌است.»



ای کاش افراد بیشتری چون دکتر رنانی داشتیم!

اما با کمال افتخار باید بگویم در هیچ کدام از گروه های تلگرامی که من عضوم  جوک قومیتی رد و بدل نمی شه. همگی مخالف این کار هستیم.


بی ربط و باربط: موسسه جهان عرب در پاریس 

با این که به اسم جهان عرب هست در مورد ایران و ترکیه هم زیاد مطلب داره. تقریبا یک سومش در مورد ایران یا ترکیه هست نه کشورهای عربی. کتابقروشی اش هم همین طور. فیلم های کیارستمی و..... را هم داره. ای کاش این دعوای عرب و غیر عرب از منطقه پاک بشه. من خیلی از آخر عاقبت شاخ و شونه و یکی به دو با عرب ها می ترسم. بالاخره همسایه مون هستند. دعوا بشه دودش به چشم همه می ره. صلح باشه فرش و پسته مون را می تونیم به اونها بفروشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نیکوکاری تلگرامی

+0 به یه ن

در دو نوشته پیشینم ابراز امیدواری کردم که شاید بتوان از این اتحادی که بین ترک های سراسر کشور در پی ماجرای فیتیله پیش آمده سود جست. حالا یک پیشنهاد مشخص تر دارم. پیشنهادی کاملا عملی است. از این گروه های تلگرامی بین دوستان و همفکران برای کار خیر می شه استفاده کرد. مثلا گروهی را در نظر بگیرید که حدود 50 عضو دارد و همگی به هم اعتماد دارند. یکی شان پیشقدم می شود و یک حساب بانکی باز می کند. دوستان هر کدام ماهی مبلغی (مثلا ده هزار تومان) در حساب او می ریزند. آخر ماه آن را صرف کار خیر می کنند. در مورد موضوع کار خیر با هم مشورت می کنند. قطعا بین آشنایان این پنجاه نفر  کسی پیدا می شود که در آن ماه احتیاج به کمک مالی پیدا کند. مثلا آبدارچی اداره یکی تصادف می کند و برای تعمیر ماشینش احتیاج به پول دارد. به این ترتیب با مشکلات همدیگر آشنا می شویم. چه بسا در این میان از مشاوره همدیگر یا آشناهای همدیگر بهره مند می گردیم.

این کار قدم اول می تواند باشد برای تشکیل انجمن های زادگاهی که در نوشته قبلی ام به آن اشاره کردم. قدمی کاملا عملی.

در شهرستان ها از این جمع های حمایت کننده زیاد داریم. یعنی زندگی بر اساس همین جمع های حمایت کننده می چرخد. تهران هست که به لحاظ جمع های حامی بسیار فقیر است. برخی از ترک های تهران که حس بیکسی  و تنهایی می کنند و می خواهند در جمع مطرح شوند و مورد توجه قرار گیرند برای خود هویت "ترک پرظرفیت" می تراشند!  "ترک پرظرفیت" شدن زیاد سخت نیست. کافی است به هر جمعی که وارد می شوی لودگی کنی! اولش بگویی "من خودم هم ترکم هاااااا!!!! هه هه هه هه!" بعدش از اون جوک های لوس "یه روز یه ترکه...." بگویی. در تهران این افراد زود محبوب می شوندو در مجالس "مدال افتخار پرظرفیتی" می گیرند. البته این مدال افتخار در مواقع سختی و بیکسی مفت نمی ارزد. این دوستانی که برای ظرفیت بالای یارو کف و سوت می زنند به موقع سختی یک لیوان آب هم دستش نمی دهند. در موقع دلتنگی حالش را هم نمی پرسند. او را فقط برای لودگی می خواهند و بس!  برای ماندن درمرکز توجه یارو باید روز به روز با توهین به هفت جدش "ظرفیتش" را بیشتر کند و لودگی را به کمال برساند.
 این فرهنگ برای شهرستانی هایی که این نوع بیکسی و تنهایی را تجربه نکرده اند و همیشه جمع های بستگان و دوستانشان آنها را حمایت فکری روحی مالی شغلی و جسمی کرده اند (اغلب بیش از حد نیاز) غیر قابل فهم و غیر قابل درک هست. وقتی شهرستانی ها با آن قبیل لودگی ها مواجه می شوند ریشه ها را نمی بینند و شوکه می شوند.

برای این که تنش ها کمتر شود چاره ای نیست جز آن که در تهران هم از آن نوع جمع های حمایتگر که در شهرستان ها هست داشته باشیم تا کسی به خاطر تنهایی و بیکسی به آن حال و روز نیافتد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

عدو شود سبب خبر اگر خدا خواهد

+0 به یه ن

اتفاقات مربوط به برنامه فیتیله اتحاد و همدلی عجیبی بین ترک های سراسر ایران (اعم بر دولتی و غیر دولتی، شهری و روستایی، ساکن استان های مختلف و خارج از کشور) ایجاد کرده. فرصت مغتنمی است که به فکر ایجاد انجمن های زادگاهی با اهداف امور نیکوکاری یا فرهنگی باشیم. قبلا در مورد انجمن های زادگاهی مطالبی نوشته بودم.

انجمن های زادگاهی-یاشاسین دریاننی لار

بحثی در مورد انجمن های زادگاهی


وقتمون را با یکی بدو با  اونهایی که می آیند می گویند "کدام توهین؟! چرا ظرفیت ندارید" تلف نکنیم. غیر از این که انرژی از ما بگیرند بحث با آنها حاصلی نخواهد داشت. به جایش به فکر ایجاد انجمن های مفید باشیم. این اتحادی را که به وجود آمده قدر نهیم. می تونیم انجمنی برای کمک  وحمایت ترک های مقیم تهران که زیاد فارسی بلد نیستند و به همین علت کلاهبرداران سرشان کلاه می گذارند بنیان نهیم. کمکشان کنیم که حقشان را بگیرند.  اگر لازم شد وکیل برایشان بگیریم. یادشان دهیم چه طور می توانند از حقوق خود دفاع کنند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

معرفی نویسندگان ایرانی به خارجی ها

+0 به یه ن

اگر با خارجی ها نشست و برخاست دارید سعی کنید فرهنگ معاصر ایران را به آنها معرفی کنید و آنها را علاقه مند به سفر به ایران و همچنین آموختن درباره فرهنگ معاصر ایرانی بکنید.   این کار فواید بی شمار دارد که بر شماردن همه آنها از حوصله این نوشته خارج هست. من فقط به یکی دو تا  از فایده های آن که شخصی هست اشاره می کنم.  اولا موضوع برای صحبت کم نمی آورید و انگلیسی (یا زبان خارجی دیگر)تمرین  می کنید. دوم این که کلاس شما در نظر او بالاتر می رود! یه جور تشخص می آورد. در حاشیه صحبت های رسمی و حرفه ای این گونه صحبت ها همیشه لازم هستند.
لحنتان طوری نباشد که بخواهید بگویید "هنر نزد ایرانیان است و بس". دوره ی این تصورات گذشته. واقعیت آن هست که ما هم مردمی هستیم و فرهنگی داریم. بقیه هم هستند و برای خودشان هنر و فرهنگ و.... دارند. لحن تان طوری باشد که نشان دهد به این امر اشراف دارید با این حال فرهنگ و تمدن خود را دوست دارید.
بذارید یک مثال بزنم. در خانواده های سطح پایین با بچه ها بد صحبت می کنند و جلوی مهمان به آنها فحش می دهند و کتک می زنند. یک مقدار که سطح فرهنگ بالا می رود بچه را می گذارند روی سرشان. مهمان که می آید اصرار دارند برتری بچه خود را نسبت به همه عالمیان اثبات کنند. اما سطح فرهنگ از اون هم که بالاتر می رود به بچه خود جلوی غریبه ها ارزش قایل می شوند ولی این را هم می دانند که بچه هر کسی برای خودش عزیز هست. این طور نیست که سقف آسمان پاره شده باشد و فقط بچه اینها از آسمان افتاده باشد. به بچه ارزش می دهند اما به او هم می آموزند که باید مراعات حقوق دیگران را بکند.

در مورد فرهنگ و تمدن هم همین طور. باید هم از مرحله خودباختگی بگذریم و هم از مرحله خود محوری و خود پسندی و باورمان شود فرهنگ ما هم فرهنگی است در کنار سایر فرهنگ ها. آن قدر بالیده که قابل عرضه باشد اما یگانه نیست. لزوما برتر هم نیست. این طوری هست که بدون تنش می توانیم با دنیا تعامل کنیم.
بگذریم. دو هفته پیش همکار عزیزی از ایتالیا خواست که برایش نویسندگان ایرانی را معرفی کنم.  من هم ای-میل زیر را برایش نوشتم. اگر خواستید می توانید متن آن را به دوستان خارجی خود بفرستید:

In the following I am introducing some of famous Iranian authors.
Arguably the most influential  is Sadegh Hedayat whose style is similar to that of Kafka:
http://en.wikipedia.org/wiki/Sadegh_Hedayat
His most famous novel is "blind owl."
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Blind_Owl
Parsipour is another famous author:
http://en.wikipedia.org/wiki/Shahrnush_Parsipur
with her famous novel:
http://en.wikipedia.org/wiki/Touba_and_the_Meaning_of_Night

I have recently discovered Fariba Vafi
http://en.wikipedia.org/wiki/Fariba_Vafi
whose novel with title "my bird" has been translated into both English and Italian.
Her writing is amazing.

Other famous novelist is Dowlatabadi:
http://en.wikipedia.org/wiki/Mahmoud_Dowlatabadi
Many of his books are translated into English and some into Italian.

Simin Daneshvar is also a famous novelist whose works have been widely  translated:
http://en.wikipedia.org/wiki/Simin_Daneshvar

There was another Simian (Simin Behbehani) who was an excellent poet that passed away last year and millions in Iran mourned her death.
She was an activist for human rights, too:
http://en.wikipedia.org/wiki/Simin_Behbahani
Her poems has been nicely translated into English by Farzaeh Milani:
http://en.wikipedia.org/wiki/Farzaneh_Milani
To address Iranian people in our new year's eve (nowrooz), Obama chooses pieces from her poetry to recite.

There are far more authors and poets but the above ones are my favorite contemporaries.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ]