
در دنیای امروز، مهاجرت یک واقعیت جاری است. جمع های صمیمانه دوستانه با مهاجرت برخی از آنها از هم می پاشد. البته در فضای مجازی ادامه می یابد (که باز غنیمت است) اما جای حضور فیزیکی دوستان را نمی گیرد. مهاجرت دوستان را باید به عنوان یک واقعیت و یک اصل باید پذیرفت و از مهاجرت آنان نباید پکر شد و در هم ریخت. با آن باید به صورت واقعیتی اجتناب ناپذیر نظیر بالا رفتن سن کنار آمد. وقتی دوستان مهاجرت می کنند باید دوستان جدید یافت. در کشور هنوز بیش از ۸۵ میلیون آدم هست. ما حداکثر ۲۰-۳۰ دوست لازم داریم. بین ۸۵ میلیون آدم یافتن ۲۰-۳۰ نفر دوست خیلی هم سخت نیست. در جزیره رابینسون کوروزو که نیستیم. کسی هم که مهاجرت می کند در کشور و شهر جدید باید دنبال دوستان جدید باشد. لازم هم نیست که دوستان جدیدش حتما ایرانی باشند. بین غیرایرانی ها می توان دوستان خیلی خوبی پیدا کرد. متاسفم این را بگویم ولی معمولا بین سایر مهاجران دوستان خوب جدید یافتن مشکل هست. معمولا مهاجران دوستان خوبی نیستند. (معمولا نه همیشه). چرا؟! چون خودشان آن قدر گرفتاری دارند و آن قدر جای پای خود را نامحکم می بینند که سعی می کنند پا روی سر بقیه بگذارند و بالا بروند. بعد از مدتی هم که جای پایشان سفت شد این خصیصه می رود توی شخصیت شان. (معمولا اما نه همیشه). بین نسل دوم و سوم شان دوستان خوب بیشتر می توان یافت. از بین مردم خود کشور مهاجرپذیر، راحت تر می شود دوستان خوب و با مرام یافت تا از بین سایر مهاجران.
اشتراک و ارسال مطلب به:


