نظر خواهی

+0 به یه ن

به نظر شما این درسته که رئیس  یک کانون صنفی مثل کانون صنفی استادان یک شخصیتی مثل عارف باشه که وجه سیاسی آن بر همه وجوه دیگر بچربه؟ اون هم شخصیت سیاسی  جناحی نه فرا-جناحی؟

آیا دکتر عارف در این سه سال که کانون صنفی استادان تشکیل شده در مجلس کار خاصی در جهت حمایت از حقوق وکلا کرده اند؟ (من واقعا هیچ اطلاعی ندارم برای همین می پرسم!)

البته این جواب که شان مجلس بالاتر از اون هست که فقط مطالبات صنفی یک دسته از مردم در آن طرح گردد ابدا برای من پذیرفته نیست. در اون مجلس وقتی عکس های ساپورت پوشی زنان پخش می شود دیگه مطالبات صنفی استادان که سهله مطالبات صنفی "میخ صاف کنان" هم مطرح شود دون شان نخواهد بود!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

صنف استادان، صنف اطبا، این کجا و آن کجا؟!

+0 به یه ن

من الان جست و جو کردم و دیدم که سال 1394 کانون صنفی استادان تشکیل شده است. رئیس شورای آن دکتر عارف و نایب رئیس آن دکتر توفیقی است
علی الظاهر اهداف آن بر طبق اساسنامه حفظ حقوق صنفی استادان هست. .
آخرین خبری که در آن منتشر شده است مربوط به بیش از یک  سال پیش است. .
این هم سایت آن
:


و اما سایت انجمن صنفی اطبا:

اخبارسایت انجمن صنفی پزشکان به سه دسته علمی عمومی و صنفی دسته بندی می شود. اخبار صنفی آن هم به دو دسته داخلی و خارجی طبقه بندی می شود.
تنها اخبار صنفی داخلی سایت پزشکان در آبان ماه سال 97 (ماه جاری که هنوز به پایان هم نرسیده) 8 مورد هست.
مفاد اخبار هم بیشتر همه نامه های جدی در جهت پی گیری حقوق اعضای صنف هستند نه نامه های تعارف آمیز نظیر تبریک و تسلیت!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تنها امید من برای آینده ایران: رشد طبقه متوسط

+0 به یه ن

اگر بخواهیم یک کشور پیشرفته با فرهنگ پیشرو داشته باشیم -بعد از خدا- به کی باید امید ببندیم؟ به اصلاح طلب ها؟ به اصولگراها؟ به اپوزیسیون؟ به خارجی ها؟ به تقدیر؟
من با طناب هیچ کدام از این ها ته نعبلکی هم نمی روم چه برسه به ته چاه!
تنها چیزی که می شه امید به آن بست  وبه آن اتکا کرد رشد همین طبقه متوسط هست. ایده آل نیست اما همین الانش هم همین طبقه متوسط ما-دست کم بخش پیشرو آن- به لحاظ علمی  فکر کردن، به لحاظ احترام به حقوق زنان و کودکان و کارگران وووووو خیلی خیلی از ایده آل مورد نظر  نهاد های به اصطلاح فرهنگی -که بودجه هنگفت از دولت می گیرند- جلوتر هستند. جمعیت طبقه متوسط ایران کم هم نیست. طبقه متوسط ایرانِ 80 میلیونی، جمعیتی قابل مقایسه با کل جمعیت کشورهای اسکاندیناوی دارد. (سوئد=10 میلیون نفر+ فنلاند=5میلیون نفر +نروژ=5 میلیون نفر)
 امیدی به آینده اگر  باشد دررشد همین  طبقه متوسط است.
شاخص ترین و پرشمارترین گروه upper middle class همین جماعت پزشکان و داروسازان و دندانپزشکان هستند.  من که راضی نیستم با دست خودمان بیاییم توی سر اینان بزنیم. تیشه به ریشه خودمان زدن هست!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دفاع مینجیق از پزشکان حاذق

+0 به یه ن

می خواهم یک سری نظرات بدهم در دفاع از پزشکان حاذقی که احیانا درآمد بالایی هم دارند. می دانم که این نوشته بر دشمنانم خواهد افزود چرا که الان  بدجوری یک عده با  جامعه پزشکان بد افتاده اند. به خصوص اون قشری که در مدرسه از کسانی که الان پزشک شده اند دانش آموز زرنگ تری بودند اما شغلی غیر از پزشکی انتخاب کردند و الان به در آمد پزشکان پردرآمد رشک می برند. البته دفاعم از پزشکان حاذق و با وجدان هست نه هر پزشکی. اگر هم این پزشک حاذق و با وجدان در آمد بالا دارد نوش جانش! گوارای وجودش!

من رشک نمی برم چون از رشته تحصیلی ام و از کارم لذت می برم  و به لحاظ مادی به این که دارم قانعم. فقط معتقدم که ما استادان دانشگاه و پژوهشگاه باید مثل معلم ها صنف داشته باشیم و مطالبه کنیم که حقوقمان با تورم واقعی بالا برود تا بتوانیم رفاه نسبی ای که داریم حفظ کنیم. ما باید خودمان را با معلم ها مقایسه کنیم نه با پزشکان. اصلا چه چیز شغل ما به شغل پزشکان شبیه هست که بیاییم خودمان را دایم با پزشکان مقایسه کنیم؟! به خدا هیچ چی! چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، کسی که فرزند یا مادر مریض دارد حاضر است تمام دارایی اش را به پای پزشک حاذقی بریزد که  او را در مان کند. حاضر هست تا سه نصف شب در مطب او به انتظار نوبت اش بایستد. برای این حس دین و ارادت نسبت به پزشک حاذق منتظر اجازه من و شما هم ننشسته. این حس دین و ارادت طبیعی است. نباشد غیر طبیعی است.
اما ما استادان مثل معلم ها حقوقمان را از دولت دریافت می کنیم. مقایسه را با آنها باید انجام دهیم. معلم ها آن قدر با قواعد جامعه مدنی آشنا بوده اند که تشکلات صنفی خود را تشکیل دهند. ما عوض این که به فکر تشکیل تشکل صنفی باشیم فکرمان را داده ایم به مقایسه خود با پزشکان.

برخی می گویند باید ساعت کار  پزشکان محدود شود. چرا باید محدود شود؟ پزشکان متخصص زیادی هستند که وقتشان آزاد هست. بیمار اگر بخواهد می تواند مطب آنها برود. اما بیمار این طور تشخیص می دهد که می ارزد تا 3 نصف شب در مطب دکتر خاصی که او را حاذق تر از بقیه یافته  صبر کند تا نوبتش شود.  دکتری که تا 3 نصف شب داره کار می کنه هر در آمدی هم که داره نوش جانش! مدتی است مد شده که روشنفکران کشور مرتب گیر می دهند که مالیات پزشکان را باید افزایش داد! اگر مالیات پزشکان را افزایش بدهند قرار است با مالیات چه کنند؟! دریاچه اورمیه احیا کنند یا مدارس کپری را با مدرسه درست و درمان جایگزین کنند؟! اگر می خواستند این اقدامات را انجام دهند با همان پول های اختلاس شده از جیب مردم انجام می دادند. مالیات افزایش یافته پزشکان هم لابد قرار بره پیش پول های صندوق بازنشستگی معلمان! در جیب همان دکتر حاذق و سخت کوش خودمان بمانه جایش امن تره و احتمال این که اون پزشک، از روی نیکوکاری مدرسه سازی کنه بیشتره! (خیلی مدرسه ها در آذربایجان شرقی را همین پزشکان و داروسازان نیکوکار ساخته اند.  موانع حقوقی وقف برای احیای دریاچه رفع بشه باز همین نیکوکاران محلی خیلی بهتر از دولت دریاچه را احیا خواهند کرد.)



نظام پزشکی ایراد داره؟! قبول!
اما هستند اقلیتی از همین پزشکان ایران که واقعا حاذق هستند. دفاع من از اونهاست. پیش دکتر رَندُم برویم احتمال زیادی داره که تشخیص غلط بده و حال بد ما را بدتر کنه. ولی اگر  بیماری جدی داشته باشیم می گردیم می رویم پیش بهترین دکتر شهر.
راستش من این سیستم را به سیستم کشورهای اسکاندیناوی ترجیح می دهم. اونجا بیمه ها تعیین کننده اند. دست تان باز نیست که هر وقت پیش هر دکتری که خواستید بروید. فکر می کنید این خیلی خوبه؟! اگر خیلی خوبه چرا هموطنانی که در کشورهای اسکاندیناوی زندگی می کنند هر وقت ایران می آیند فوری چک-آپ  هاشون را می روند؟!
اونجا بیمه ها تا بیماری به مرحله پیشرفته نرسیده اقدام به درمان نمی کنند. نتیجه اش هم اینه: درصد بالا ی مرگ میر در اثر بیماری هایی نظیر سرطان پستان. وضعیت ایران در این مورد خیلی خیلی بهتره.  وضعیت فرانسه و آلمان و هلند و دانمارک که از منظر مرگ در اثر سرطان پستان در ردیف کشورهای بدبختی مثل جیبوتی و چاد و سومالی هستند!
بذارید ببینیم این روشنفکران گرامی مملکت می توانند اون قدر به پزشکان و مالیاتشان گیر بدهند که این مزیت نسبی ما را-مثل خیلی چیزهای دیگه- توش گند بزنند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چرا پزشکی و دندانپزشکی؟

+0 به یه ن

فکر می کنید چرا در جامعه ما والدین فرزندان را تشویق می کنند که پزشکی و دندانپزشکی بخوانند و از این که به سراغ رشته های مهندسی و علوم پایه بروند نهی می کنند؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جدا سازى زباله ها در منزل: کارى که از دست ما براى زباله گردان بر مى آید

+0 به یه ن

یک عده وقتى مى بینند من اصرار بر جدا سازى زباله دارم با پوزخندى و نگاه عاقل اندر سفیهى ، به من مى گویند تو اینها را جدا مى کنى و خبر ندارى که مامور شهردارى و یا کارگر مجتمع دوباره کیسه ها را یکجا مى ذاره.
من این را می دانم. اما اونها خبر ندارند بعدش چه اتفاقى مى افته! بعدش امثال این طفلکان معصوم دوباره در بین زباله ها مى گردند تا مواد بازیافتى را بیابند.

بارها دیده ام وقتى یک کیسه نسبتا تمیز از بازیافتى هاى جدا شده مى یابند انگار گنج یافته اند! چشمانشان برقى می زند! طبیعى است که ذوق زده شوند. اگر مى خواستند همین مقدار زباله بازیافتى را از میان زباله هاى کثیف (بخوانید پوشک بچه آغشته به روغن و آشغال سبزى) پیدا کنند، مى دانید چند برابر باید بیشتر وقت صرف مى کردند و چه قدر بیشتر در معرض آلودگى قرار مى گرفتند؟!
حال که نمى توانم این طفلکان را از وضعیت تاسف برانگیز خارج کنم دست کم که مى توانم زباله ها را سوا کنم تا با زحمت و آلودگى کمتری به آنها دست بیابند.

خرده شیشه ها را هم معمولا طورى بسته بندى مى کنم تا دست این بچه ها را نبرد. داخل قوطى اى چیزى مى گذارم. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با معلم های تیزهوشان (به خصوص در تبریز)

+0 به یه ن

در این صحبت بین مادر یکی از دانش آموزان مدارس سمپاد و دکتر هلاکویی، مادر اشاره می کنه که معلم ها به دانش آموزان مدارس تیزهوشان "توهین" می کنند و اونها را "کودن" خطاب می کنند و تلویحا همین را یکی از عوامل خودزنی و گاه قرص خوردن دانش آموزان می دونه. دکتر هلاکویی از روی موضوع رد می شه و زیاد درباره اش صحبت نمی کنه. ولی من فکر می کنم باید صحبت بشه. راستش  بعید می دانم واقعا معلم سر کلاس بچه را "کودن" خطاب کرده باشه و توهین کرده باشه. احتمالا معلم ریاضی کوئیزی گرفته و بر اساس نتیجه کوئیز،  این برداشت خود بچه  ها بوده.  حرفی که معلم ها مطمئنا سرکلاس زده اند این بوده که دانش آموزان مدارس سمپاد، سری سوا از دانش آموزان مدارس عادی ندارند!  خودمانیم! حرف حق هم زده اند اما  همین حرف حق به تریج قبای بسیاری از دانش آموزان این مدارس بر می خورد.
در مدارس تیزهوشان مدارس  سایر شهرها، ظاهرا معلم ها این قدر این واقعیت را به رخ بچه ها نمی کشند  (هر چند مطمئن هستم عموما باور قلبی شان جز این نیست!) . ولی در تبریز  به رخ کشیدن این قبیل  واقعیت ها خیلی مرسوم هست.
به هر حال تاکید بر این موضوع فایده ای ندارد! باعث نمی شود این دانش آموزان فروتن تر یا واقع بین تر شوند. فقط دانش آموزان را علیه معلم تحریک می کند. برخی از آنها هم  شدید موضع می گیرند و بیشتر خود را پشت لقب "تیزهوشی" قایم می کنند.
من جسارتی می کنم و از والدین می خواهم قبل از ورود به آن مدرسه خیلی نرم و مهربانانه به دانش آموزان یاد دهند که اگر به آنها گفته شد که با دانش آموزان مدارس دیگر فرق زیادی ندارد به این معنی نیست که "کودن" هستند! مثل بقیه بودن "توهین" نیست!
به من اگر بگویند" قدت مثل معمول زنان ایرانی است نه  خیلی "بلندتر" و نه خیلی "کوتاه تر"" خوشحال هم می شوم!
اگر والدین این موضوع را  برای بچه های مدارس سمپاد جا بیاندازند، خیلی از آسیب های ممکن رفع می شود.


و اما سخنی با معلم های تیزهوشان (به خصوص در تبریز)! از دیدگاه کاملا عملگرایانه و فایده گرایانه، مرتب به رخ دانش آموزان این مدارس نکشید که هوش فوق العاده ای ندارد. چون هیچ فایده ای ندارد اما چندین ضرر و خطر برای خود شما دارد! آنها را با شما دشمن می کند. پس فردا اگر  یکی از این دانش آموزان-خدای ناکرده- بلایی سرخود بیاورد والدینش ممکنه بیایند یقه شما را بگیرند. می توانید یگویید "به من چه" و حرفتان هم قانونا مقبول است اما اعصاب خردی اش یک عمر باشما می ماند.  والدین دانش آموز پشت سرتان می روند صفحه می گذارند شاگردان خصوصی تان را پر می دهند!  این جور شایعات -اون هم در تبریز- خیلی زود پخش می شود!
 در دانشگاه ها یکی از شرایط ارتقا استاد نمره خوب آوردن در برگه های ارزیابی استاد هست. شنیده ام در مدارس هم چنین سیستمی راه انداخته اند یا قرار هست راه بیاندازند. از این حرف ها بزنید دانش آموزان به هنگام پرکردن برگه ها حسابی جبران می کنند! اگر فردا این دانش آموزان جایی کارمند بشوند و شما ارباب رجوع باشید، حالتان را می گیرند!

اگر کسی را می شناسید که در مدارس تیزهوشان تبریزدرس می دهد حتما این نوشته مرا به او بفرستید تا ملاحظه نماید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزیت هاى نسبى درمان در ایران براى ایرانیان

+0 به یه ن

داشتم با خودم فکر مى کردم به چه علت این همه تعداد مواردى که پزشک ایرانى درست تشخیص می دهد اما پزشک خارجى نادرست تشخیص می دهد در دور و بر من زیاد هستند؟ آموزش پزشکى آنها که بهتر است! دستگاه هایشان هم همین طور! پس علت چیست؟ چند جواب پیدا کردم.

اولا اینهایى که می تونند خرج کنند و براى درمان بروند به خارج، لابد در ایران هم می توانند بروند سراغ یکى از بهترین و حاذق ترین پزشکان کشور. در خارج پزشک متوسط گیرشان مى آید اینجا بهترین بهترین ها! شاگرد زرنگ کلاس!

دوم این که رابطه پزشک و مریض یک رابطه انسانى است. اینجا با زبان مادرى یا با زبان فارسى بهتر می توانند با پزشک ارتباط برقرار کنند و دردشان را توصیف کنند تا با یک زبان بیگانه با پزشکى با فرهنگ بیگانه. اینجا دکتر نگفته ها را هم می فهمد! مثلا مى فهمد این خانم مسن وقتى بهمان درد را نگفت از شرم بود اما جاى دیگر سر وصدایى که راه انداخت اغراق آمیز بود! ناز و کرشمه اى بود براى جلب توجه! پزشک آلمانى کى اینها را قرار است متوجه شود؟!!

سوم آن که پزشک ایرانى با سبک زندگی ایرانى و مشکلات خاص ژنتیکى ایرانیان آشناتر هست. به طور یک پکیج بقیه جنبه های سلامت را هم لحاظ مى کند. مثلا عزیزى مى گفت همه پزشکان ایرانى خوب با تالاسمى آشنایند اما پزشکان اروپایى اغلب آن چه که در مورد تالاسمى خوانده اند فراموش کرده اند!

چهارم آن که پزشک ایرانى تجربه کار بیشتر دارد و خیلى چیزها را در کار و به هنگام عمل آموخته. پزشک غربى این تجربه دست اول ندارد. خیلى از بیمارى ها را فقط در کتاب ها خوانده و موردى در زندگى ندیده! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز پزشک

+0 به یه ن

روز پزشک را به پزشکان زحمتکش سرزمینم تبریک می گم.

این روز ها مد شده از همه چی ایران بد می گن! جامعه پزشکی کشور هم که به خاطر تمکن نسبی مالی شان بیشتر مورد بخل و حسد هستند از آماج اصلی حملات شده اند.

من آمار ندارم اما در دور وبر خودمان افراد بسیار ی می شناسم که به حرف و تشخیص پزشکان مملکت خودمان اعتماد نکردند با صرف هزینه های هنگفت برای معالجه بلند شدند رفتند کشورهای پیشرفته. بعد ها هم معلوم شد که تشخیص پزشک ایرانی درست بوده. هم پولشان را از دست دادند هم سلامتشان را (و در مواردی جانشان را). یکی دو مورد هم نبوده. دست کم ده مورد همین الان می تونم مثال بزنم.

یک چیزی هم در فضای مجازی مد شده بود می فرستادند و مرتب لایک می گرفت. موضوعش چسباندن دو عکس کنار هم بود. در یک عکس بیمارستان ایرانی را نشان می داد که بر دیوار نوشته بود اگر  به کارکنان بیمارستان بی احترامی کنند پیگرد قانونی دارد. در نمای دیگر هم  بیمارستان خارجی را نشان می داد که قربون صدقه بیمار می رفت. از این دو نما نتیجه گیری کردن خیلی کار سطحی ای است!  در همان کشورهای خارجی قوانین را طوری نوشته اند که صد در صد حافظ حقوق پزشکان و بیمه هاست.  من قبلا فکر می کردم کشورهای اسکاندیناوی بهشت روی زمین هست. الان که به مصاحبه های دکتر هلاکویی گوش می کنم می بینم مردم از همین کشورهای اسکاندیناوی زنگ می زنند مشکلاتشان را مطرح می کنند. یک مقدار عمیق تر که می شکافی می بینی برای این که در همین کشورهای اسکاندیناوی هیچ ریسکی متوجه بیمه و بیمارستان نشه چه قدر برای بیمار و همراهش دردسر می سازند. پزشکان و پرستاران و بهیاران دلسوز در ایران-شاید قربون صدقه بیمار و همراهش نروند و حتی تند برخورد کنند- اما عملا بار همه این چیزها را به دوش می کشند. شاید با "من منم کردن هایشان"  یا "بیمار در سالن انتظار معطل نگه داشتن هایشان" یا "یا بلغور کردن اصطلاحات پزشکی برای چیزهایی خیلی معمولی" و دیگر رفتارهایی از این دست یک کمی توی ذوق بزنند اما بدانیم سخت تحت فشارند. اونها نباشند ما توی دردسر می افتیم!

این روزها که به خاطر بد اداره شدن مملکت اعصاب عموم مردم خرد هست خدا به داد دکتر ها و پرستارها و بهیاران برسد.  مردم دیوار کوتاه تری از دیوار آنها نمی یابند که حرصشان را خالی کنند.

در ضمن اگر ما بخواهیم بدون اتکا به نفت اقتصاد را رونقی ببخشیم سرمایه ای که در دست پزشکان جا افتاده تر هست  خیلی اهمیت پیدا می کند. اون قدر علیه پزشکان موضع نگیریم که  چنان احساس ناامنی کنند که این سرمایه را بخواهند از کشور خارج کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ماکیاولى

+0 به یه ن

چند وقت پیش یک فیلم مستند در مورد ماکیاولى دیدیم.به نظرم در هوشمندى ماکیاولى خیلى اغراق شده. اون روش هاى به اصطلاح هوشمندانه که او مى گوید در طول تاریخ به عقل خیلى ها رسیده و به کار هم بسته اند. از اونها هوشمندانه ترش را هم به کار برده اند.چنان می گویند ماکیاولى نابغه بزرگ تاریخ بوده که آدم خیال می کند فرمول بندی نسبیت عام را نوشته. نابغه به گالیله و ارشمیدس می گن نه به ماکیاولى! از این شگردها که ماکیاولى برشمرده صد مرتبه هوشمندانه ترش را در رمان "خاطرات یک گیشا" می خوانیم. هر دختر بچه گیشا اون قدر نقشه برای از میان برداشتن رقیب می کشد که در مقابلش ماکیاولى باید بیاید لنگ بیاندازد! شهریار وقت که کتاب خطاب به او نوشته (به این امید که ماکیاولی را به عنوان مشاور استخدام کند) کتاب را اصلانخوانده اما سالها با موفقیت فرمان رانده! من هم جاى او بودم به ماکیاولى رو نمی دادم! چیزهایی که ماکیاولى مى گه برای مردان و زنان قدرت بدیهیات هست. براى مردم ساده که گول آنها را می خورند عجیب غریبه! براى چه با آوردن ماکیاولى به بساطشان بخواهند خود را بین مردم ساده بدنام کنند؟ ماکیاولى در کشاکش قدرت در فلورانس دستگیر هم شده. شکنجه و زندانى هم شده! به نظر من مشابه ماکیاولى در مملکت خودمان خیلی زیاد داریم. کسانى که خیال مى کنند که خیلى زرنگ هستند و زیر آبى مى روند. اما در واقع احمق هستند و خود را توى دردسر مى اندازند. هم خود را در دردسر مى اندازند و هم بقیه را! ماکیاولى و امثال او خیلى موندند که به امثال خیام و حافظ برسند: فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم/ و آن چه گویند روانیست مگوییم رواست/ چه شود گر من و تو دو قدح باده خوریم ؟! / باده از خون رزانست نه از خون شماست


 شکوه تاج سلطانى که بیم جان در او درجست /کلاهى دلکش است اما به ترک سر نمى ارزد 🍀@minjigh

 هوشمند کسی است که راه حلی برای مشکلات توزیع دارویی کشور پیدا کنه. والا پدر سوختگی هایی که ماکیاولی در کتابش با آب و تاب تعریف می کنه به عقل یک نفر باهوش متوسط رو به پایین هم می رسه! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دیکتاتور دلسوز یا طبقه ای پیشرو؟

+0 به یه ن

در شرایط نابسامان کنونی عده ای بر این باورند که دوای دردهای ما ظهور یک دیکتاتور دلسوز همچون رضا شاه است. روایت تک بعدی که شبکه هایی مثل «من و تو» ارائه داده اند آن هست که رضا شاه یک تنه ایران را از یک سرزمین عقب افتاده به یک کشور مدرن تبدیل کرد و فرزندش هم آن را به اوج رساند و چیزی در ردیف سویس کرد. واقعیت این هست که رضا شاه هرگز نمی توانست اصلاحاتی را که در ده سال ۱۵ سال اول به قدرت رسیدنش به ثمر رساند به تنهایی انجام دهد. در سایه جنبش مشروطه قشری از رجال رشد یافته بودند که در قد و قواره ای بودند که توانستند این اصلاحات را انجام دهند. چنان که سرشت دیکتاتوری است در زمان رضا شاه اصلاحات با کارآیی بالا و به سرعت انجام شد اما سپس دیکتاتور به قلع و قمع همه پرداخت و همه دستاوردها را به اسم خود نوشت. بدتر آن که روح مشارکت جمعی را از بین برد. در دوران وی و فرزندش دیگر چنان قشر توانمندی نتوانست رشد کند. رجالی که در دوران پهلوی سربرآوردند در برابر رجالی که در دوران مشروطه بالیدند و اصلاحات ده سال اول رضا شاه را عملی ساختند کوتوله هایی بیش نبودند. من درمان درد ها را دیکتاتور دلسوز نمی دانم. من امید دارم باز هم چنان قشر قوی و توانمند از میان زنان و مردان این سرزمین برآید که بر مشکلات حاضر فایق آیند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نوستالژی «افیون» توده هاست!

+0 به یه ن


     یک نگاه به دور وبرمان در ایران کافی است که نشان بده وضعیت اقتصادی نابسامان هست و نمی شه همین طوری ادامه داد. این برای افرادی که آمادگی ذهنی برای تغییر در رویکردهای اقتصادی ندارند خیلی خبر بدی هست. اما برای کسانی که چنین آمادگی ذهنی ای دارند فرصت مغتنمی هست که راه های نو را—که چه بسا بهتر از راه های  قبل باشند —امتحان کنند.   یکی از موانع بزرگ در راه  به دست آوردن آمادگی ذهنی برای چنین تغییر ها و جستن راه نو  غرقه شدن در حسرت گذشته و نوستالژی زمان از دست رفته است.  این نوع حسرت و نوستالژی به شدت در جامعه رواج داره و با کانال هایی نظیر کانال «من و تو» هم در چند سال گذشته بسیار تشدید شده. شاید برای یک فرد بازنشسته با سنی بالا ی ۶۵ سال بد نباشه خودش را با این نوستالژی ها مشغول کنه ولی برای نسل جوان تر این نوع نوستالژی «افیون » هست. فرصت های زیادی را امروز در حسرت گذشته می توانیم بسوزانیم.            🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیش بینی برای آینده ایران

+0 به یه ن

این طور که از بوش پیداست "اینا" در توهمات خودشان خیال می کنند خیلی هم مملکت را خوب اداره می کنندو خیلی هم کارشان درسته!
سرشان را کرده اند زیر برف!

به اینا امیدی نیست.
تا دو سه سال آینده روز و روزگارمان بد تر و بدتر خواهد شد.
اما این طور دوام نخواهد داشت یه جایی ایرانی ها به خودشان می آیند که باید آستین بالا بزنیم خودمان برای خودمان کاری بکنیم.
فکر کنم به طور متوسط دو سال این حالت شوک عمومی و ناامیدی و دلسوزی برای خود ادامه پیدا کنه . بعد ایرانی ها به خودشان می آیند دست از self-pity بر می دارند و سعی می کنند با ابتکار عمل کارها را خود سر وسامان بدهند. بعداز آن سه چهار سالی هم طول می کشه تا اوضاع را سر و سامان بدهند.

٥-٦ سال بعد اوضاع ایران درست می شه.


فعلا اغلب مردم ایران به جای این که فکر شان را بدهند که چاره ای بیاندیشند فکرشان را داده اند که با چه جمله بندی ای برای خودشان مرثیه بخوانند که در فضای مجازی بیشتر جلب توجه کند!
به طور مثال اون متنی که مضمونش این بود که "در کشوری که پاشیدن کنجد روی نان آپشن محسوب می شود مردمش باید سرشان را بکوبند به دیوار" اون همه لایک گرفت!
انصافا چرندتر از اون متن دیگه نمی شد!
همان کسانی که به مرثیه خوان ها ایراد می گیرند که مردم ما را گریان و نالان نگاه می دارند هم لایک زدند!

اما من فکر می کنم این فاز هم می گذره ومردم به این نتیجه می رسند که این گونه مرثیه خوانی های بی سر وته چاره درد ما نیست!

تا ٥٠ سالگی ما اوضاع بهبود پیدا می کنه.
به شرط این که بخواهیم.

به شرط این که به نسل جدید امید بدهیم و تشویق شان کنیم که فکر بکر داشته باشند نه آن که گوشه ای بنشینند و برای خودشان دل بسوزانند.
اجازه بدهید با یک مثال ساده و دم دستی تشریح کنم منظورم از این که می گم تا دو سال دیگه مردم ایران به خودشان می آیند که خودشان باید کاری بکنند چیست.

به همان مثال «آپشن پاشیدن کنجد روی نان» برگردیم. امروز بسیاری از ایرانیان مقیم ایران می گویند ما چه قدر بدبختیم که «آپشن» ما شده پاشیدن یا نپاشیدن کنجد روی نان. بعد هم برای خودشان ناله ای می کنند و حسرت گذشته را می خورند و نتیجه می گیرند که ما نسل سوخته هستیم و باید سرمان را بکوبیم به دیوار. 
از آن سو بسیاری از ایرانی های مقیم خارج هم حسرت آپشن نان بربری و سنگک و آپشن کنجد را می خورند.

دو سال دیگه نگرش فرق خواهد کرد. ایرانی مقیم خارج سعی خواهد کرد به دوستان خارجی اش همین «آپشن» را با آب و تاب تعریف کند تا او را تشویق به سفر به ایران و چشیدن نان بربری و امتحان هر دو آپشن نماید.
ایرانی مقیم داخل فکر می کند چه طور از همین آپشن بیزنسی راه بیاندازد. مثلا فکر می کند اگر شابلون طراحی و تهیه کند که کنجد را به شکل قلب روی نان بریزد در روز ولنتاین حسابی فروش می رود. اگر به شکل هندوانه بریزد در شب یلدا فروش می رود و.....
با این روش ها تا ۵ سال بعد رونقی اقتصادی حاصل می شود ، شور و شوقی.
دیگه این self-pity از بین می رود! با همین آپشن هایی از قبیل کنجد روی نان.

کنجد روی نان را مثال زدم چون آن «مرثیه سرایی» خیلی در فضای مجازی محبوب شده بود! 
مثال ها فراوان هستند.
از یک طرف تکنولوژی های جدیدی می آیند که فرصت ها ی بدیع برای بیزنس و برای تحولات اجتماعی فراهم می کنند.
از طرف دیگر برخی سنت های خودمان احیا دارند می شوند.
مثلا ۱۵ سال پیش فکر می کردیم شب یلدا فراموش داره می شه. الان ماشالله از نوروز هم داره محبوب تر می شه. نه حکومت برای احیای شب یلدا کاری کرد و نه کشورهای خارجی! خیلی پدیده جالبی است که ملت خودشان به طور خود جوش آن را احیا کردند. فرصت های بیزنس هم با خودش آورده.
از این موارد زیاد خواهد شد و در آمد زا و نشاط آفرین!

. دو سالی که گفتم زمان متوسط بود. بخشی از جامعه زودتر به حرکت می آیند. بخشی دیرتر. اون بخشی که زودتر به حرکت می آیند طبعا جلوتر می افتند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سربازی

+0 به یه ن

اگر قرار باشه در این کشور تحولات اساسی صورت بگیره یکی از مواردی که نیاز به بازبینی جدی داره شیوه خدمت سربازی هست. 

من اگر پسر داشتم راضی نمی شدم بره به سربازی به این صورت.  دو سال بلاتکلیفی توام با تحقیر به روح و روان یک جوان بدجوری آسیب می تونه بزنه. جنگ باشه آدم می گه چاره ای نیست. خون بچه من هم رنگین تر از مال بقیه نیست. اما هیچ دلیلی نداره به این شکل دو سال از بهترین سال ها ی عمر جوان ها ی مملکت را تلف کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رویکرد مینجیق نسبت به تجملگرایی-قسمت اول

+0 به یه ن

من و همسرم وقتی دانشجو بودیم ازدواج کردیم. طبعا در آن زمان در آمد چندانی نداشتیم. به اصطلاح پا مون را به اندازه گلیم مان دراز کردیم. من انواع و اقسام راه ها برای زندگی فاخر داشتن علی رغم کم پولی و کم خرجی می یافتم. باور کنید با در آمد کم هم می شود فاخر زندگی کرد. مثلا از موزه ها و نمایشگاه های مجانی یا با بلیط ارزان دیدن می کردیم. دراین موزه ها میان اجناس فاخر با مردمانی با فرهنگ بالا می گشتیم بی آن که خرجی کنیم. این عادت در ما مانده.

مثلا هر بهار می رویم پارک که لاله ها را ببینیم. خرجی ندارد اما آن همه رنگ و زیبایی در پشت ذهن ثبت می شود و شب ها هم به خواب می آید.

همان زمان بود که به حفاظت از محیط زیست علاقه مند تر شدم. دیدم افرادی مثل من که کم خرج می کنند و کمتر مصرفگرا هستند می توانند سرشان را بالا بگیرند و بگویند ما کمتر زمین عزیز را تخریب می کنیم کمتر باعث گرم شدن زمین می شویم و....

اتفاقا در همه زندگی ام در محیط هایی بوده ام که اطرافیان از ما به مراتب پولدارتر بوده اند. این موضوع هرگز به من فشاری نیاورده. بسی خوشنودم که چنین بوده و نیازی نبوده من نگران وضع مالی آنها باشم. هیچ وقت هم احساس کمبود نکرده ام. اگر آنها لباس مارکدار می پوشیدند من سرم بالا نگاه می داشتم و  در دل به خود می گفتم من لباس ایرانی می پوشم که اولا به کارگر ایرانی کمکی کنم ثانیا با کم کردن مسافت حمل و نقل کالا کمتر  منجربه گرمتر شدن زمین  شوم.

من فکر می کنم تقبیح مصرفگرایی و تجملگرایی  در عمل نتیجه ای ندارد. اگر قرار بود داشته باشد نصیحت های چهل ساله ای صدا و سیما در مورد فضیلت ساده زیستی باید تا به حال منجر به ساده زیستی ملت ایران شده بود!
رویکرد دیگری باید برای تشویق به ساده زیستی باشد. من تجارب و دیدگاه های شخصی خودم را به تدریج در این باره می نویسم. شما هم نظرتان را بنویسید. اگر ساده زیست هستید در کمال افتخار در بخش «باخیش ها» بنویسید تا من منتشر کنم. به اشتراک گذاشتن این تجارب می تواند هم شیرین و هم آموزنده باشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل