شجریان و میلانی

+0 به یه ن

شاید به گوشتان خورده باشه که بعد از فوت محمدرضا شجریان، عباس میلانی (تاریخدان) ادعا کرده که شجریان یک پیش نویس قانون اساسی به نزد او به امانت گذاشته. خانواده شجریان هم تکذیب کرده اند.
جزئیات ماجرا را تعقیب نکرده ام وبرایم جالب هم نیست.


این ماجرا منجر به بحث هایی در جامعه در مورد نگارش قانون اساسی شده. یک عده می گن، کافی است که قانون اساسی یکی از کشورهای اروپایی را برداریم ترجمه کنیم. راستش این پیشنهاد تقریبا صد و سی سال پیش توسط امین الدوله انجام گرفته. ایشان قانون اساسی بلژیک را با اندکی دخل و تصرف برای ایران ترجمه کرد. در مشروطیت هم خیلی ازش استفاده شد اما .....
برای خیلی از این کشورهای آفریقایی هم در طول قرن بیست از این ترجمه ها انجام داده اند اما....

قانون باید روح جمعی یک کشور و یک فرهنگ را در نظر داشته باشه. قانون اساسی هم باید برای آحاد ملت باشه و تامین کننده حقوق شان.

نوشتن قانون اساسی کار یک گروه کوچک از روشنفکران وهنرمندان و حتی حقوقدانان نیست.
هر چه قدر هم در کار خود سرآمد باشند باز از دغدغه های بخش های بزرگی از جامعه بی خبرند. قانون اساسی هم باید حامی زنان و مردان کودکان عشایر باشه هم حامی طبقات گوناگون شهری و روستایی.
باید حامی همه شهروندان باشه مستقل از دین و آیین و....
باید هم حامی مصرف کننده باشه، هم تاجر، هم کارگران هم کارفرما و تولید کننده.

یک گروه کوچک نمی تونه به همه این مسایل  احاطه داشته باشه.

این را کلی عرض می کنم و منظورم مشخصا ایران نیست:
اگر قرار باشه برای یک کشور قانون اساسی تهیه بشه، باید کارگروه های تخصصی در زمینه های گوناگون نظیر اقتصاد (شامل تولید و تجارت و بخش خدمات)، محیط زیست، زنان، پژوهش، آموزش، کودکان، کارگران، اقوام و.... تشکیل بشه. کارشناسان هر کارگروه باید از همه جای کشور باشند. هم مرد هم زن. در مورد آموزش و پژوهش باید از  رشته های گوناگون (پزشکی، علوم پایه، مهندسی، علوم انسانی، هنر و...) باشند. 
باید تجربه کار در زمینه مزبور را در بستر جامعه ایران داشته باشند.حتما هم در نوشته پیش نویس از قانون اساسی کشورهای دیگه الهام یا درس می گیرند.

اینها پیش نویس ماده های مربوط به کارگروه تخصصی خود را بنویسند بعد در تلویزیون یک گروه دیگه از کارشناسان، پیش نویس آنها را نقد کنند. مثلا پیش نویس ماده های اقتصادی را محیط زیستی ها نقد کنند و بالعکس.  دوباره با دریافت بازخوردها، پیش نویس توسط کارگروه ویرایش بشه.  دست آخر حقوقدانان خبره بنشینند و با سفت کردن پیچ های حقوقی متن را نهایی کنند.
در مجموع این کارها دو سه ماهی طول می کشه. اما به نتیجه اش می ارزه.

بحثم کلی بود. در مورد کشور خودمان نبود.
من هم این را ازیکی مطالعات سیاسی داشت شنیدم. اگر علاقه مند به موضوع هستید از کسانی که علوم سیاسی خوانده اند بپرسید تا دقیق تر توضیح دهد.

معلومات عمومیه دیگه.

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خطر محیط های سربسته

+0 به یه ن

وقتی کسی که کرونا دارد در پشت ماسک عطسه می کند ذرات نسبتا درشت آب دهان او که حاوی ویروس هستند به ماسک می چسبند و در هوا پخش نمی شوند. اما ذرات ریزتر که آنها هم حاوی تعداد بسیار زیادی از ویروس هستند می توانند به بیرون ماسک نفوذ کنند. مدتی طول می کشد که این ذرات ریز در هوا پخش شوند. یکی دیگر از کارکردهای ماسک این هست که سرعت جت-گونه ذرات خارج شده را می گیرد و سرعت پخش ذرات در هوا را کاهش می دهد. اگر شما در هوای آزاد باشیدو فاصله اجتماعی را رعایت کرده باشید و همگی ماسک زده باشید احتمال این که از هم کرونا بگیرید کم هست. اما اگر در اتاق با هوای بسته چند ساعتی باشند احتمال این که به هم سرایت دهند زیاد هست. وقتی هوا محبوس است ذرات ریز در هوا ی اتاق کاملا پخش می شوند و از ماسک شما هم رد شده، وارد بدن شما می گردند. حتی اگر همزمان در اتاق نباشند، باز هم می توانند به هم سرایت دهند. مثلا فرض کنید مشتری اول که کرونا داردیک ساعت برای تزریق ژل یا بوتاکس (که از زهر مار ساخته می شود) یا هر کوفت دیگری در اتاق محبوس می نشیند و بعد می رود. دستیار دکتر سطوح را الکل می کشد. (بعید می دانم خیلی بادقت ضدعفونی کند. احتمالا خیلی سرسری این کار را می کند) به علاوه گیریم که سطوح را دستیار خوب ضدعفونی کرده. هوا را که ضدعفونی نکرده. تهویه این کلینیک ها اغلب درست و استاندارد نیست. شاید برای جلب مشتری برای زلمزبمبو زیادخرج کنند اما برای تهویه وسرویس آن به اندازه کافی خرج نمی کنند. آخه تهویه مناسب یا دفع اصولی پسماند بیمارستانی چیزی نیست که چشم مشتری ای که این روزها رفته دنبال کارهای لوکس بگیرد! فقط زلمزیمبو چشم او را می گیرد 🍀@minjigh 🍀@minjigh 



 بنا به گزارش رسمی امروز ٤١٥ نفر در ایران جان خود را در اثر کرونا از دست داده اند. از اواسط مهرماه یک شایعه ای در بین مردم راه افتاده که "نه بابا! خبری نیست! حکومت از قصد آمار را بالا اعلام می کند تا مردم بترسند و در آبان نریزند بیرون!" از طرفداران پر وپا قرص این شایعه صاحبان کاسبی هایی هستند که لوکس حساب می شوند و در ایام قرنطینه ضرر می بینند. با رواج بیشتر این شایعه می خواهند مشتری هایشان را حفظ کنند. 

 به هر حال من چپ و راست می شنوم که فلان آشنا کرونا گرفته و در خانه یا بیمارستان (گاهی هم آی-سی-یو) بستری است. متاسفانه زیاد می شنوم که از اقوام یا دوستان آشناهایم در اثر کرونا فوت می کنند. با این ملاحظه، رقم ٤١٥ فوتی در روز اصلا رقم پرت و نامعقولی به نظرم نمی آید. از اون بدتر که می شنوم برخی که کرونای خفیف می گیرند با همان حال کرونایی از هیچ کدام از فعالیت های غیرضروری و لوکس خود دست بر نمی دارند. البته کسی که از او کرونا می گیرد شاید جانش را از دست دهد. شاید هم زیر هزینه های آی-سی-یو تمام دارایی اش را از دست دهد و بعد از کرونا مفلس گردد. از همه تلخ تر این که شاید کسی که با یک واسطه از او کرونا می گیرد بابا بزرگ مسنی باشد که در بیمارستان او را حتی پذیرش نکنند چون که بیمارستان ها پرند و اولویت را به جوان ها می دهند.(دریغ از نوک سوزنی شعور و وجدان در کسی که با علم به داشتن کرونا خود را قرنطینه نمی کند!)  

خلاصه تو را خدا مراقب خودتان باشید. مخصوصا تا می توانید به محیط بسته که در آنها مختلف می آیند و می روند نروید. مگر این که کار خیلی ضروری داشته باشید. در این صورت هم تا جایی که می توانید فاصله اجتماعی را رعایت کنید. اگر اداره ای رفتید و گفتند "سیستم وصل نیست" درصورت امکان بروید در هوای آزاد یا ماشین خودتان صبر کنیدنه در سالن اداره یا بانک و..... هر چه بیشتر در آن محیط های محفوظ بمانید احتمال آن که ذرات عطسه میکروسکوپی مراجع کرونایی قبلی از ماسک شما نفوذ کند و وارد بدنتان شود بیشتر خواهد بود. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روزی روزگاری

+0 به یه ن

خاطره خودم: وقتی شوروی تازه فروپاشیده بود آشنا ها می رفتند روسیه یا جمهوری های تازه استقلال یافته. می آمدند و از رشوه گیری پلیس داستان می گفتند. ما نوجوان ها  اون قدر تعجب می کردیم. ندیده بودیم و باور نمی کردیم که پلیس ممکنه فاسد یا ضعیف باشه.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

امیدی که بر باد رفت!

+0 به یه ن

در زمستان 94 من مطالبی در مورد انتخابات نوشتم. نظرم این بود که اصلاح طلب ها چندان چنگی به دل نمی زنند. اگر رفتم به لیست شان رای دادم از سر ناچاری بود. چون طرف مقابل را از آنها هم بدتر دیدم.
چشم بسته هم به لیست امید رای ندادم. اتفاقا افراد معروف تر لیست شان اغلب آن قدر گند زده بودند که من تصمیم گرفتم به جای آنها به برخی مستقل ها و خانم وحید دستجردی از لیست اصولگرایان رای بدهم که چهره هایی موجه تر و مردمی تر بودند.
خیلی هم عصبانی می شدم وقتی می دیدم طرفداران دو آتشه اصلاح طلبان با به کار بردن عبارات فاشیستی کسانی را که نمی خواهند چشم بسته به لیست شان رای دهند مورد تاخت و تاز قرار می دهند و انگ نفهمی به آنها می زنند. لب حرفشان این بود که مردم باید بیایند   چشم بسته  از روی لیستی که ما جلویشان می ذاریم مشق بنویسند بیاندازند توی صندوق تا ما نگوییم که اینها آن قدر نفهم هستند که نمی فهمند حزب مهم هست.

اون موقع وقتی این طور می گفتند واکنش نشان می دادم. حال تصمیم گرفته ام از این طرفداران فاشیستی اصلاح طلبان که در دور و بر من هم کم نیستند تا حد ممکن فاصله بگیرم و میزان اندرکنش با آنها را به حد مینیمم برسانم. در عالم دوستی هم جز ضرر و زیان از آنها به آدم چیزی نمی رسد. گلویشان را برای اصلاح طلبان پاره می کنند انتظار دارند نازشان و جور کم مسئولیتی شان را ما بکشیم! وقتی هم در استدلال کم می آورند شروع می کنند به کولی بازی و می گویند تو به من توهین کردی ووووو.

چیزی از شروع نشدن نگذشته مجلس می بینیم  برخی از چهره های جدید لیست امید هم دارند "توزرد" از آب در می آیند.  یک مصداق  "تو زردی" از نظر من این است که وقت مجلس را صرف دفاع از  خود و خانواده ات و تاخت و تاز به رسانه ها بکنی نه رفع یکی از صدها مشکل مملکت.

بخش هایی از آن چه را که قبلا در زمستان 94 نوشته ام تکرار می کنم:

" اما شما رو به خدا بیایید تا انتخابات بعدی مجلس (چهار سال دیگه) فکرهامونو وعقل هامونو روی هم بریزیم به یک پارادایم و راهکار درست و حسابی برسیم که پاسخگوی نیازهایمان باشه. دفعه بعد کاندیداهایی با شعار های مطلوب تر و سنجیده تر داشته باشیم. کاندیداهایی با فکر و عمل قوی تر"

"
سعی کنیم کسانی بروند به مجلس که دست کم یک مشکل از مشکلات ما را بکاهند.
مشکلی از آموزش پرورش
آلودگی هوا
معضل ترافیک
معضل تخریب های ساختمانی غیراصولی و قربانیان پرشمار ناشی از آن
معضل بیکاری جوانان
مشکلات خانواده های بدسرپرست
معضل کارتن خوابی
وووووووو
هزار و یک مشکل در این مملکت هست. کسانی را انتخاب کنیم که به این معضلات بپردازند. اگر هم موفق نشوند دست کم جا تنگ می شود برای کسانی که شعار ستیزه با دنیا می دهند و با تندروی ها مشکلات برای تنش زدایی روابط توسط وزارت خارجه می آفرینند. جا تنگ می شود برای کسانی که سر ستیزه با زنان مملکت دارند و هر روز یک محدودیت تازه ایجاد می کنند.
نسبت به مجلس بی تفاوت نباشیم. برپایی هر دقیقه مجلس شورا کلی هزینه مالی از بیت المال (از جیب من و شما) دارد. می دانید این به وجد آمدن نماینده ها از دیدن دختران ساپورت پوش چند تومان برای من وشما از محل مالیات هایمان آب خورد؟؟؟؟!!! بی تفاوت نباشیم این پول و حق من و شماست که این جور تلف می شود! دست کم یکی برود مجلس که در این زمان خطرات پیش روی زنان کارتن خواب را پی گیری کند. اسید پاشی ها را پی گیری کند. حقوق کم معلمان در مدارس دولتی را مطرح کند. پولی شدن تدریجی و بی سر و صدای آموزش عالی را مطرح کند. معضل تصادفات جاده ای را مطرح کند. اثرات پارازیت ها بر جنین ها را مطرح کند. تخریب های غیر اصولی را که مردم را خانه خراب می کند و سالیانه صدها نفر را به زیر آوار می گیرد مطرح کند."

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا مردم ایران سزاوار این برخورد هستند؟!

+0 به یه ن

در عجبم که چه طور در شبکه های اجتماعی مجازی یا در صحبت های حضوری مردم حرف چندانی از مذاکرات هسته ای به میان نمی آد؟! اون هم این روزها که دیگه اوج مذاکرات هست.

من شخصا از این چیزها سر در نمی آورم. اما  چیزی که می بینم و می فهمم آن است که وضعیت ویزا گرفتن بهبودی پیدا نکرده. جلوی برخی از کنسولگری ها در تهران به طرز عجیب و غیر قابل قبولی شلوغ و نابسامان هست. انصافا وضعیت در اداره جات خودمان این همه بلبشو نیست. کارهای روتین مثل کارهای گواهی نامه، پاسپورت و..... یا کارهای روتین بانکی در سال های اخیر  در همین ایران خودمان با نظم وکارآیی قابل تحسینی انجام می گیره. در شعب دولت الکترونیک و بانک ها و بیمارستان ها و مراکز ورزشی و تفریحی ایران کارمندان علی العموم با ادب و احترام با مراجع رفتار می کنند. یعنی نرم و هنجار رفتار مودبانه هست مگر آن که خلافش ثابت بشه.
وضعیت بلبشویی که در جلوی برخی از کنسولگری ها هست در شان ما مردم ایران نیست! می بینی مادربزرگی می خواهد برود نوه اش را ببیند و برای همین برای ویزا اقدام کرده. انواع و اقسام با او جلوی کنسولگری ها بدرفتاری می شود. آیا در فرهنگ ما با مادربزرگی در آن سن آن گونه رفتار می شود؟! نه! در ادارات خودمان بسیار بعید هست با یک خانم در آن سن و سال غیرمحترمانه برخورد شود. بسیار بعید هست از خانمی به آن سن انتظار داشته باشند ساعت ها-و بلکه روزها- در زیر آفتاب یا زیر باد و برف و باران روی جدول خیابان به انتظار بنشیند. ترتیبی می دهند که کارش راه بیافتد. همین نکات را می توان در مورد استادان دانشگاه، پزشکان، هنرمندان، بازرگانان، کارخانه داران و.... که به دلایل شغلی برای ویزا اقدام می کنند تکرار کرد.  همین طور در مورد دانشجویان. خیلی از دانشجویانی که به کشور خود عشق می ورزند و در داخل کشور از زندگی شان راضی هستند وقصد مهاجرت ندارند و تنها به قصد گذراندن دوره ای اقدام به ویزا گرفتن کرده اند با دیدن وضعیت جلوی در برخی کنسولگری ها  ترغیب می شوند که برای همیشه از کشور بروند. این وضعیت بلبشو جلوی کنسولگری ها به فرار مغزها دامن می زند. اگر این معضل حل شود دانشجویان کمتر به مهاجرت خواهند اندیشید.
وضعیت بلبشوی مقابل برخی کنسولگری ها تنها مراجعین را نمی آزارد. باعث ناراحتی و آزار مردم محله ای که کنسولگری در آن واقع هست نیز می شود. منتظر نگاه داشتن های بی دلیل در برابر کنسولگری باعث می شود صف ها طویل باشند. یعنی عده ای ماشین خود را بیش از زمان مورد نیاز آنجا مجبور می شوند نگه دارند. در این کمبود پارکینگ می توان تصور کرد چه قدر مزاحمت برای همسایگان ایجاد می شود. جلوی در پارکینگ نگه می دارند و.... صف های طویل شبانه روزی اعصاب افراد را خرد می کند  و دعوا زیاد می شود. مخصوصا نصف شب. بیچاره همسایه ها!
باز هم می گویم: این وضعیت در شأن مردم ایران نیست. لیاقت ما بیش از اینهاست! نه به خاطر این که تمدن چند هزار ساله داشته ایم و.... (بقیه هم از زیر بته که بیرون نیامده اند. آنها هم پیشینه ای داشته اند!)  نه به خاطر این که "هنر نزد ایرانیان هست و بس" (که نیست! سایر ملل هم هنرمندان بزرگی دارند!) بلکه به خاطر عملکرد جمعی  امروزمان!  همان طور ی که در بالا هم تاکید کردم وضعیت اداره جات خودمان خییییییییییییییلیییییییییی بهتر است. لیاقت ما همان متوسط ادارات و موسسات و نهادهای  خودمان هست. نه بالاتر و نه پایین تر! تک تک افرادی که جلوی آن کنسولگری ها آن وضعیت اسف بار را تحمل می کنند وقتی ویزا می گیرند و وارد آن کشور می شوند از جانب میزبانان خارجی خود قدر می بینند و بر صدر می نشینند. چون علم و هنری و سرمایه ای دارند. واقعا این هموطنان  سزاوار آن رفتار در برابر درب کنسولگری ها نیستند!

ما از مسئولان وزارت امور خارجه انتظار داریم با مسئولان کنسولگری ها رایزنی کنند تا این معضل رفع شود. به سادگی هم رفع شدنی است. چیز پیچیده ای نیست. اگر همت بگمارند و رایزنی کنند فوری حل می شود.

پی نوشت:
برعکس مسئله مذاکرات هسته ای معضل جلوی در کنسولگری ها اصلا پیچیده نیست. چند جنبه بیشتر ندارد:
1) جلوی در برخی از کنسولگری ها در تهران برخورد خوبی با مراجعین نمی شود. وضعیت نابسامان و مدیریت ضعیف کنسولگری مشکلات عدیده ای برای شهروندان ایرانی به وجود می آورد. این مشکلی است که وجود دارد. انگیزه خوانی یا تحلیل روانشناختی کارمندان دردی از ما دوا نمی کند. به جای آن به فکر راه چاره باشیم.
2) ایران کشوری مهم هست و وزارتخانه ی خارجه ای دارد که ضامن حقوق شهروندانش هست . در کنسولگری های ایران در خارج با شهروندان ایرانی مقیم خارج خیلی خوب رفتار می شود و خدمات کنسولی ای که به ایرانی ها و خارجی ها ارائه می گردد استاندارد و کار آیی بالایی دارند. چنین وزارتخانه ای با این قدرت و با این حد از مسئولیت پذیری و حسن نیت می تواند مشکل ما را حل کند.
3) وزارت خارجه آن قدر مسایل ریز و درشت دیگر دارد که فرصت نشده به این امر توجه لازم کند.
4) این موضوع موضوع کوچکی نیست. میلیون ها ایرانی در خارج هستند و طبعا اعضای خانواده شان می خواهند بروند و با آنها دیدار کنند. همین طور برای مسایل کاری و تجاری، همایش ها ی علمی، نمایشگاه های هنری و.... شهروندان محترم ایرانی ناگزیر از سفر به حارج هستند. همین طور برای مقاصد درمانی و... همین طور کسانی که برای تفریح سالم به خارج می روند.ما اینجا در مورد مسئله میلیون ها شهروند محترم ایرانی صحبت می کنیم نه معضل بی اهمیت چند مرفه بی درد که برای عیاشی به خارج می روند! دیدگاه عمومی نسبت به متقضیان خارجی باید تصحیح شود و واقعگرایانه گردد.
5) باید از طریقی معضل را به گوش مسئولین وزرات خارجه رساند و محترمانه و با رعایت آداب لازم از مسئولان درخواست نمود که نسبت به حل این معضل اقدام نمایند. نمی دانم روشش چیست. شاید باید انجمن های صنفی علمی و فرهنگستان ازیک سو و اتاق بازرگانی و.... از سوی دیگر نامه رسمی اداری بنویسند. من نمی دانم راهکار چیست. ولی بزرگان باید بنشینند و اندیشه کنند و راهی برای ارائه درخواست به مسئولین وزارت خارجه بیابند. حتما راهی هست. اولین قدم سرح مسئله در فضای مجازی است. نظیر همین کار که من کردم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آخه این چه كاریه؟!

+0 به یه ن

داشتم مقاله ای در مورد جمهوری دموكراتیك كنگو می خواندم. چه اسم پر طمطراقی برای یك كشوری كه سال هاست در گیر جنگ های قبیله ای و بدبختیه! بدبختی هاشون از قرن 16 شروع شد. پرتغالی ها رفتند به آن سرزمین و آنها را به بردگی كشیدند و منابع طبیعی شان را غارت كردند. بدترین جنایات را  در حقشان كردند. حالا دیگه تكرار نمی كنم تا ناراحتتان نكنم. بالاخره در 1960 كنگو -به اصطلاح مستقل شد. اما چه استقلالی چه كشكی؟! اصلا نذاشته بودند مردم كنگو تحصیلات عالی داشته باشند. تا سال 1960حتی یك وكیل یا یك پزشك یا یك مهندس كنگویی نبود. داشتم با خودم فكر می كرد هندوستان كه هیچ! آفریقای جنوبی زمان آپارتاید هم این قدر بد نبود. به  هر حال ماندلا و گاندی هر دو حقوق خوانده بودند. خلاصه  مردم كنگو وقتی مستقل شدند كسی را نداشته كه مملكت را اداره كند. بدبختی بعد بدبختی ادامه یافت. جنگ داخلی قحطی تجاوز های دسته جمعی و هر جور بدبختی دیگه كه فكرش را بكنید.

96% مردم كنگو مسیحی هستند!

مادر ترزا را كه  می شناسید؟ چپ می رفت راست می رفت كلمه ی loveاز دهنش نمی افتاد. با دیكتاتور هاییتی می چرخید love-love می كرد! به دستور او  و به دلیل نظرات واپسگرایش به بیماران بدبخت هندی  داروی آرامبخش نمی دادند كه بیشتر زجر بكشند اما خودش  وقتی بیمار می شد در بهترین و مجهزترین بیمارستان های دنیا بستری می شد. به طفلكی بچه های یتیم شیر با دمای جوش می دادند!  حال و حوصله اش را نداشتند كه بذارند شیر داغ به دمای بدن برسه بعد به بچه ی معصوم یتیم بدهند.  از love ای كه نتیجه  اش این مدلی بچه داری كردن هست متنفرم!  انتقادات دیگر در مورد مادر ترزا را می توانید اینجا بخوانید. البته این خیلی مختصر هست. من خاطرات یك پرستار استرالیایی كه مدتی در یتیمخانه های مادر ترزا در هند كار می كرد خواندم . آن قدر ناراحت كننده بود كه شب خوابم نبرد.

خلاصه می خواهم بگویم گول این love-love-loveرا نخوریم. كدوم love? !

چندی است مد شده هر كه از رختخوابش پا می شه  مشكلات خاورمیانه را ریشه یابی می كنه و برایش نسخه می پیچه!!!! چیزی كه می خواهم بگویم اینه:  قبل از این كه خیلی زود نتیجه بگیریم بهتره به جز منطقه ی خودمان و چند كشور پیشرفته به چند جامعه ی دیگه هم نگاه كنیم. باز این خاورمیانه  در این دنیای مدرن و پیچیده -با اتكا به سنت ها ی دیرینه اش -خودش را آن قدر تونسته جمع و جور كنه كه حداقل صداش در می آید.  خیلی ها اصلا نا ندارند تا صداشون در بیاد! نمی گم سنت های خاورمیانه ای نباید بازبینی بشوند. چرا باید بشوند اما با احتیاط!  شتابزده نتیجه گیری نكنیم كه همه ی گرفتاری های ما از فلان سنت هست. اگر می خواهید  علیه سنتی بشورید آلترناتیو بهتری برایش پیدا كنید نه آن كه بخواهید آن را از بین ببرید و چیزی بدتر جایگزین سازید. خیلی هم با احتیاط این كار را بكنید. اغلب آلترناتیو ها ی حاضر آماده بدتر هستند.

دقت كنید آن كشور مفلوك كنگو  اسم دموكراتیك را یدك می كشد اما سوئد و فنلاندو نروژ و سویس چنین اسمی را یدك نمی كشند. پس به اسم نیست!   دنباله روان مادر ترزا در هندوستان جولان می دهند نه در فنلاند  و سوئد! سوئدی ها به جای وارد كردن مادر ترزا این سیستم را  راه انداخته اند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارشی در تابناك

+0 به یه ن

جای واقعی شعر سعدی در ساز مان ملل

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

عید فطر

+0 به یه ن

در ماه مبارك رمضان انگار تعداد بیشتری به جمع كفیلان بنیاد كودك پیوسته اند. از بین مددجویان شعبه تبریز تنها یك مدد جو هنوز كفیل ندارد. امیدوارم در عید فطر هم تعداد بیشتری كفیل شوند. دید و بازدیدعید فرصت خوبی است تا دوستان و بستگان را با عمل كرد این بنیاد آشنا كنیم. باشد كه خانواده ی بنیاد كودك بزرگ تر شود.
برای اطلاعات بیشتر مراجعه كنید به
www.childf.org

این عید را پیشاپیش به شما تبریك می گویم.

نشانی شعب بنیاد را  در زیر می آورم.

شعبه ی تبریز: تقاطع قطران جنوبی و صائب، كوی صوفیو پلاك 16

تلفن: 4776698

tabriz@childf.org

تلفن: 4787167

  دفتر مركزی ایران

تهران، خیابان خرمشهر، حد فاصل عربعلی و عشقیار، جنب بانك آینده، پلاك89 طبقه سوم
تلفن : 4-88502182
فاكس : 88764771 
Email : info@childf.org

·  شعبه آمل

آمل، خیابان شهید بهشتی، اندیشه 19 ،جنب آژانس شهروند ، كد پستی 4615854804
تلفن : 2151391-0121   
فاكس : 2259138-0121 
Email : amol@childf.org

·  شعبه اردبیل

اردبیل، میدان ارتش، روبروی اداره آب و فاضلاب، طبقه دوم نمایشگاه لوكس، پلاك 635
تلفن : 7718706-0451
فاكس : 7724959-0451
Email : ardebil@childf.org

·  شعبه ارومیه

ارومیه، شهرك فرهنگیان، جنب بیمارستان امید، كد پستی :35377-57168
تلفن :
3868999 - 3867798 - 3847272-0441

فاكس : 3824447-0441 
Email : urmia@childf.org

·  شعبه اصفهان

اصفهان، دروازه دولت، كوچه سرلت، نبش كوچه شهید امامی، پلاك 122
تلفن : 7-2353006-0311
فاكس : 2331008-0311 
Email : esfahan@childf.or
g

·  شعبه ایلام

ایلام، خیابان سمندری، مجتمع سوگند، طبقه تول ، واحد6
تلفكس : 3382162-0841
Email: ilam@childf.org 

·  شعبه بروجرد

بروجرد، خیابان شهدا، چهارراه حافظ، كوچه شهیدموسوی، پلاك 1، طبقه دوم شمالی
كد پستی :35445-69137       صندوق پستی : 579
تلفن : 4-2608003-0662
فاكس :2628979-0662 
Email : boroujerd@childf.org

·  شعبه بم

بم، میدان عدالت، ابتدای خیابان زید، كوچه شهدای 18
تلفن : 2310830-0344
فاكس : 2314349-0344 
Email : bam@childf.org

·  شعبه تبریز

تقاطع قطران جنوبی و صائب، كوی صوفیو پلاك 16

تلفن:  4787167

4776698

tabriz@childf.org

 

·  شعبه تهران

تهران.میدان را آهن،خیابان ولیعصر،بعدازچهارراه مختاری،جنب بیمارستان پارسا،پلاك190، ساختمان بهار، طبقه اول
تلفن : 4-55368373
فاكس : 55396131 
Email : tehran@childf.org

·  شعبه جیرفت

خیابان آزادی، پایین تر از میدان معلم، پلاك 315
تلفن :2415255-0348
Email : jiroft@childf.org

·  شعبه داراب
داراب -خیابان سلمان فارسی - كوچه جنب بانك توسعه و تعاون كانون فرهنگیان بازنشسته ( دفتر بنیاد كودك شعبه داراب
تلفكس : 6239395-0732

Email : darab@childf.org

 

·  شعبه رشت
بلوار شهید انصاری - روبروی گلباغ نماز، ساختمان مهرآئین، طیقه 3 واحد5
تلفكس : 7722750- 7757837-0131

Email : rasht@childf.org

 

·  شعبه زابل

زابل، ده متری – روبروی اداره آگاهی – ساختمان چهارم – طبقه اول سمت راست
تلفكس : 2221062-0542
Email : zabol@childf.org

·  شعبه شیراز

شیراز، بیست متری سینما سعدی (خیابان هفت تیر)، جنب بانك صادرات شعبه هفت تیر ، طبقه سوم ، واحد 12
تلفن : 2318738-0711 , 2319763-0711
فاكس : 2318040-0711
Email : shiraz@childf.org

·  شعبه كرج

كرج - خیابان مطهری - خیابان ابوذر - ابوذر شمالی - سمت راست پلاك 6
تلفكس : 34455873-026
 karaj@childf.org :
 Email
 

·  شعبه كاشان

كاشان، خیابان بهشتی، روبروی سپاه، پشت بیمارستان شبیح خانی، كوچه قدمگاه 12 (شهید رجایی سابق)، پلاك 74
تلفن : 4469898-0361
فاكس : 4469899-0361 
Email : kashan@childf.org

·  شعبه كرمانشاه

كرمانشاه، خیابان سنگر، ساختمان پزشكان اجلالیه، طبقه چهارم، واحد 9
تلفن : 7296215-0831 , 7296216-0831
فاكس : 7296217-0831
Email : kermanshah@childf.org

·  شعبه مشهد

مشهد، بلوار سجاد ، روبروی خیابان میلاد، ساختمان پزشكان66،طبقه چهارم ، واحد17
تلفن : 44-7664043-0511
فاكس : 7640778-0511 
Email : mashhad@childf.org

·  شعبه یاسوج

میدان معلم، پارك ولایت، جنب شورای شهر یاسوج
تلفن :
2281602-0741
Email : yasoj@childf.org

 

لطفا این مطلب را به اشتراك بگذارید و به آشنایان خود بفرستید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]