فیلم ائو (خانه) از همین یکشنبه در تهران اکران می شه.

+0 به یه ن

فیلم ائو (خانه)  از همین یکشنبه  در تهران اکران می شه. در مشهد و بابل هم اکران می شه. 

برای خرید بلیط و اطلاعات بیشتر به این سایت  مراجعه می توانید بکنید.
به نظر من یک فرصت تاریخی هست که نباید از دست بدهیم. فیلم به زبان ترکی است و در تبریز فیلمبرداری شده. امسال در جشنواره فجر هم جوایزی برد.

پی نوشت:
من بلیط فیلم را تهیه کردم. برای فردا ساعت 7 بعد از ظهر. موزه سینما در باغ فردوس.
کاش شما هم بیایید اونجا همدیگه را ببینیم!@};

اگر ترک هستید سعی کنید به اتفاق کل خانواده گسترده بیایید. عمو خاله مامان بزرگ و....
پی نوشت: ظاهرا نمایش فیلم به مدت حدود یک ماه ادامه خواهد داشت. اما در سایت فقط اکران های دو سه روز آینده را اعلام می کنند. اگر این دو سه روز نمی توانید فیلم را ببینید باز هم فرصت هست.  تا یک ماه آینده هر زمان فرصت داشتید می توانید به سایت سر بزنید ببینید کدام سینماها و چه زمانی اکران دارند.

پی نوشت: 
ما امروز رفتیم فیلم  ائو را دیدیم. خیلی عالی بود! حتما بروید ببینید. در این سایت سانس های دو روز آتی را نشان می دهند. فقط هم مال تهران نیست. علاوه بر تهران در مشهد و بابل و اصفهان هم در دو روز آینده اکران داره.

در ضمن زیر نویس فارسی هم داره. ترجمه هایش هم خوبند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک فیلم از تبریز در جشنواره کن

+0 به یه ن

قیلم "حیوان" ساخته برادران ارک از تبریز در جشنواره کن امسال نمایش داده می شه. فکر نکنم در حوزه هنری خبری مهمتر از این برای تبریز باشه اما در کانالها واخبار مربوط به تبریز  آن چنان که شاید صحبتی از آن به میان نمی آید!  تبزر فیلم را می توانید اینجا ببینید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیمرغ بلورین به فیلم ائو رسید

+0 به یه ن

فیلم ائو که به زبان ترکی و در تبریز ساخته شده بود سیمرغ بلورین گرفت. تبریک فراوان!


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تبریک به آقای اصغر فرهادی و نکته ای درباره سینمای تورکی ایران

+0 به یه ن

بسیار خوشحالم که فیلم فروشنده جایزه اسکار گرفت. به نظر من و همچنین به نظر شاهین و همچنین به نظر جمعی از دوستانم که با هم در مورد فیلم های ایرانی صحبت می کنیم این فیلم حتی از فیلم های قبلی آقای اصغر فرهادی از جمله فیلم جدایی نادر از سیمین هم زیبا تر بود. ورای مسایل سیاسی جایزه اسکار حقش بود!
تبریک به آقای فرهادی!
تبریک به همه بازیگران فروشنده به خصوص ترانه علیدوستی نازنین که شاهکار بازی کرد!

دی-وی-دی این فیلم قدیمی اصغر فرهادی با   عنوان "رقص در غبار" هم تازه به بازار آمده. فیلم در مورد یک پسر تورک هست که عاشق دختری می شه و برای عشقش فداکاری های بسیار می کنه. قهرمان فیلم آخر مرام و معرفت هست. نقشش را پسر جوانی به نام "یوسف خداپرست" بازی می کنه. انصافا عالی هم بازی می کنه. اما نمی دانم چرا بعدش در فیلم دیگری ظاهر نشده. حقش بود مشهور بشه.


حتما خبر دارید که در جشنواره فیلم فجر امسال دو فیلم به زبان ترکی و نیمه ترکی هم نمایش داده شدند و خوش درخشیدند. یکی فیلم خانه (اِو) که ساخت تبریز هست   ودیگری فیلم آبا جان که در زنجان فیلم برداری شده است. ما علاقه مندان به فرهنگ آذربایجان باید از این قبیل فیلم ها حمایت کنیم تا سینمای ترکی در ایران رشد کنه (منظورم محصولات سینمایی به زبان ترکی در آذربایجان و اردبیل و زنجان و تهران و قزوین و انزلی  و قشقایی  و تورک های خراسان و اراک و همدان  خودمون هست. والا سینمای ترکیه می خواد رشد کنه می خواد نکنه به من ربطی نداره!)
امیدوارم فیلم های ترکی ایران هم روزی در جشنواره های اسکار و کن و ونیز و برلین و.... بدرخشند.

در این باره گفت و گپی در این وبلاگ شد که به نظرم آن قدر  اهمیت دارد که در متن اصلی وبلاگ هم آورده شود:

نازلی:

در جشنواره امسال یک فیلم هم به زبان ترکی در بخش مسابقه هست. فیلم او (خانه) به کارگردانی اصغر یوسفی نژاد. خلاصه داستان فیلم که خیلی جالبه. امیدوارم فیلم خوش ساختی باشه و دیده بشه. در هر حال من که خیلی منتظر اکرانش هستم
مینجیق:
بله. خبر بسیار خوبی است.
متاسفانه این فیلم های ترکی در سینماها و سینماهای خانگی پخش نمی شوند و فقط در جشنواره ها پخش می شوند.
علتش اینه که فکر می کنند صرفه اقتصادی ندارند.
عرضه اینترنتی بشه (مثل سریال شهرزاد) مشتری خودش را هم پیدا می کنه و به سود آوری هم می تونه برسه.
عزیزی می گفت که چند سال پیش چنین کاری خواستیم بکنیم ولی خریدار نداشت. می گفت از اینترنت مردم مجانی دانلود می کنند پول نمی دهند.
گفتم اون مال چند سال پیش بود. فرهنگ جامعه در این زمینه سریع تغییر می کنه.امثال من و شما می تونیم برایشان در فضای مجازی تبلیغ کنیم. این را هم بگوییم که دانلود مجانی این فیلم ها در واقع تیشه به ریشه فرهنگ خودمان زدن هست.
مردم توجیه بشوند دیگه دانلود مجانی نمی کنند.
ما اینجا با هالیوود ثروتمند طرف نیستیم که دوتا فیلمش را هم نوجوانان ایرانی مجانی دانلود کنند مشکلی پیش نیاید.
سازندگان این فیلم ها هم یکی در ردیف همون نوجوانان هستند که چند سالی بزرگ تر شده اند.
به لحاظ اقتصادی در مضیقه هستند. چه طور دلمون بیاید آثارشان را با دانلود رایگان بدزدیم. اگر آثارشان را بخریم می توانند سرپا بایستند و فیلم مستقل بسازند. فیلمی که بیانگر دغدغه های ما باشد.

!:
"علتش اینه که فکر می کنند صرفه اقتصادی ندارند."
واقعا؟ با اتحادی که از ترکها سراغ دارم اتفاقا استقبال بی نظیری از این دست فیلما خواهد شد و احتمالا اینا در اصل می ترسند که کم کم ترک زبانها فقط مشتری این فیلما باشن و بقیه ی فیلما بازارشون رو از دست بدن
مینجیق:
من هم فکر می کنم که روی جریان هویت طلبی در فروش فیلم ها به زبان ترکی می شه خوب حساب باز کرد. به شرط این که فروش اینترنتی باشه
.
" احتمالا اینا در اصل می ترسند که کم کم ترک زبانها فقط مشتری این فیلما باشن و بقیه ی فیلما بازارشون رو از دست بدن "

نه! چون خود سینماگران آذربایجانی به خاطر ریسک سرمایه گذاری تلاش زیادی برای عرضه نمی کنند. ممانعت و کارشکنی ای از بیرون در این مورد نیست.

باید آنها را تشویق کنیم و بگوییم اگر فیلم ها خوش ساخت و با محتوا باشند در تبلیغ و خرید پشت شان هستیم.
جلوی دانلود رایگان هم خودمان به طور مردمی می ایستیم.
DI_O:
من چند تا نرم افزار پولی استفاده کردم یکیش فروش کتاب های الکترونیکی بود و دیگری فروش فیلم . اینها محتوای شان کد شده است و غیرقابل استفاده حتی در گوشی خودم با یک نرم افزار دیگر است .خلاصه شکستن کدشان هم تقریبا غیر ممکن هست و شاید تک افرادی پیدا بشن که بخوان این کار و بکنن که اگه بخوان نشر هم بدن قابل شناسایی و پیگرد هستند . به نظر من که فروش اینترنتی به این روش ها توجیه اقتصادی دارد.
مینجیق:
من هم فکر می کنم که توجیه اقتصادی داره.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چرا فقط آقای نادر طالب زاده؟

+0 به یه ن

مصاحبه با  آقای نادر طالب زاده در سری مصاحبه های آقای دهباشی با عنوان خشت خام را دیدم. به شخصیت او علاقه مند شدم و بیشتر در موردش مطالعه کردم. فردی است فوق العاده باهوش باسواد و شجاع. با توانمندی های متعدد. دنیای غرب را می شناسد. خاورمیانه را می شناسد. رسانه را می شناسد. انگلیسی اش - به قول آقای دهباشی- فاخر هست. متین و با وقار و سنجیده سخن می گوید. سال ها جبهه رفته. در جنگ بوسنی خبرنگار بوده. لبنان رفته ووووووو  خلاصه انبانی است از تجربه و توانمندی.
می توان گفت به ایدئولوژی اصولگرا تعلق دارد و سخت به آن پایبند. شاید افرادی بگویند که این فرد به سود شخصی دارد حرف های مورد پسند حاکمیت می زند. من گمان نمی برم! چون فردی با قابلیت های او و از خانواده ای چون خانواده او ریشه دار و مایه دار -اگر می خواست- با روش های خیلی کم خطر تر و آسان تر هم می توانست چه در ایران و چه در خارج برای خودش برو بیایی داشته باشد! نیازی به این همه خطر نداشت. من فکر می کنم از روی اعتقاد هر کاری کرده، کرده است. هرچند بسیاری از دیدگاه هایش را قبول ندارم اما برایم قابل درک هست که برای شخصی با توانمندی های او "تاثیرگذاری" از آن جنس که او دارد (چه در تربیت نسل جدید و چه در کاری که خود می کند) آن قدر ارضا کننده هست که به آن همه زحمت بیارزد.
او و تربیت شدگانش
در پرس تی وی و.... دارند کار رسانه ای اساسی می کنند. یک مصاحبه داشت باشبکه بین المللی اسپانیایی زبان. چه کار های اساسی ای که  نمی کنند  و چه تاثیر ها که آن سر دنیا در آمریکای لاتین نمی گذارند!

آیا به عنوان ایرانی افتخار می کنم که رسانه های کشورم چنین قدرتمند دارند عمل می کنند؟! نه چندان! برای آمریکای لاتین این افراد توانمند دارند نقشه می کشند و برنامه می سازند اما برای کودکان سرزمین خودمان چه کسانی برنامه می سازند و ذهن سپیدشان را مشغول می کنند!؟ امثال فتیله ها!!!!!!!
هر چه  قدر جناب نادر طالب زاده و تربیت شدگانشان تیزهوش و با ادراک هستند امثال فیتیله ها .....! وقتی رضا رشید پور بعد از آن دسته گل فتیله هت  به مصاحبه دعوت شان کرد شروع کردند به نصیحت اخلاقی کردن مخاطب!!!!! ظاهرا  نفهمیدند برای چه دعوت شده اند!! مسلما برای تقدیر و یا پند اخلاقی دادن دعوت نشده بودند. از پیر اخلاقی قوم هم خواهش کنی که "یا حکیما! ما را نصیحتی بفرما!" دست کم می گوید " من کوچکتر از آنم که نصیحتی کنم". اون وقت فتیله ها در مصاحبه ای که در واقع  برای گرفتن عذرخواهی از آنها ترتیب داده شده بود، ملت را  نصیحت پشت نصیحت می کردند!  در کوزه همان تراود که دراوست!
کشوری مانند ایران با این سابقه فرهنگ سازی و با این نگرش شاعرانه چرا باید برنامه سازان کودک و نوجوانش از یک کاریکاتور در توالت های عمومی های آلمان ایده بگیرند و آن را هم با برداشت بسیار زشت خود بسازند.
سوژه در  سرزمین شاعرانه ما کم بود!؟
یعنی در این مملکت برنامه ساز کودک با ذوق و با فهم و کمالات پیدا نمی شد برنامه سازی کودکان را سپردند به امثال فتیله ها!؟ چرا نبود!؟ 40-50 سال پیش برترین فیلمسازان ما -از جمله شادروان کیارستمی- کارشان را با کانون پرورش فکری کودکان آغاز کردند. چرا همان میدانی که به آقای نادر طالب زاده در مملکت دادندکه کار کند و هنرجو تربیت کند به امثال کیارستمی نداند.
فیلم سازدهنی محصول 1352 را دیده اید؟ اگر ندیده اید حتما ببینید. شاهکار هست. من در کودکی  به همراه والدینم دیده بودم و هنوز تاثیرش بر من مانده است. چرا به امثال سازنده این فیلم میدان نداده اند که ما امروز این قدر این زمینه فقیر نباشیم؟!
من نمی گم به امثال آقای نادر طالب زاده و تربیت شدگانش مکتبش میدان ندهند که برنامه های مورد نظر خود را بسازند. اما ده ها برابر آن باید به افرادی میدان بدهند که ذوق و درک و فهم لازم ساختن برنامه های خوب برای کودکان سرزمین خودمان را داشته باشند. این حوزه حساس و مهم را نسپارند دست آدم هایی که سطح درک و فهم و هنرشان پایین هست.
البته در این حوزه هم کلاه قرمزی و شکرستان را داریم که خوبند. ولی کمه.  مسئولان محترم! همون طور که پشت پرس تی وی ایستادید پشت برنامه کودک هم بایستید که افراد در قد و قامت کیا رستمی بیایند برای فرزندان این سرزمین برنامه بسازند نه فتیلیه ها و امثال فیتیله ها. این که ساده تر ه. امکانات زیاد هم نمی خواهند! برای وزارت خارجه هم دردسر ندارد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سپاس آن را که وقتی گریه سکه رایج بود خنده بر لب ها می نشاند

+0 به یه ن

من از برنامه های مهران مدیری از اول خوشم آمده تا امروز هم چیزی از او پخش نشده که دلم را بزنه.
ما تورک ها از یکی خوشمون بیاد حسابی پایش وامی ایستیم.
مهران مدیری و برنامه هایش هم از جمله چیزهایی است که من عقیده دارم می ارزد که به پایش بایستم. چرا؟ چون جامعه به طنز نیاز داره. در کشور ما خط قرمز ها اون قدر زیاد هست که جا را بر طنز تنگ کرده. واقعا هنرمندی- و همچنین دل شیر- می خواد که با این همه خط قرمز یکی بیاید و در طی حدود 25 سال برنامه طنز بسازد و دررسانه های پرمخاطب پخش کند. اگر در حمایت از مهران مدیری شکی هم داشتم بعد از این نازک نارنجی گری هواداران اصلاح طلبان و توپیدن به مهران مدیری در پی یک تشر ساده اخلاقی شک من برطرف شد. جامعه ما به مهران مدیری و امثال او نیز دارد.

چند وقت پیش هم برنامه مهران مدیری در مورد حق طلاق زنان جنجال برانگیز شده بود. هرچند من یه همه دختران جوان توصیه می کنم که حق طلاق را بگیرند و آن را هم ثبت محضری کنند (قید در عقد نامه کافی نیست. بروید محضر و شروط را محکم کنید) اما این طنز مهران مدیری را هم با نمک یافتم و به آن خندیدم. این را هم درک می کنم که چرا بسیاری از خانم های فعال حقوق زنان یا جویای طلاق از دست او عصبانی شدند. حق داشتند عصبانی بشوند. (برعکس هواداران اصلاح طلب که هیچ حقی برای عصبانی شدن در پی توصیه اخلاقی مهران مدیری نداشتندو لوس بازی در آوردند! ) اما باید بپذیریم که در جامعه متکثر ما دیدگاه های مختلفی نسبت به مسایل گوناگون از جمله طلاق هست. مهران مدیری در آن برنامه نگرشی را نمایندگی می کرد که اولا طلاق را زشت می داند (در همه برنامه هایش به طور سازگار این را نشان داده) و ثانیا معتقد هست که یک مرد باید خانواده اش را جمع و جور کند وبه راحتی روی مسئله ای چون طلاق وا ندهد. این به معنای ضد زن بودن نیست. خیلی از مردهایی که خود از منظر دفاع از حقوق زنان شدید مخالف لزوم اذن شوهر برای گرفتن پاسپورت و .... هستند سر مسئله طلاق با مهران مدیری همنظر هستند. خلاصه در این مورد هم دیدگاه مهران مدیری و هم دیدگاه منتقدان او برایم قابل فهم و درک بود. نظر خودم این هست که اولا طلاق چیز خوبی نیست و تا لازم نباشد از آن باید حذر کرد. ثانیا همان قدر که مرد می تواند و باید مراقب از هم نپاشیدن زندگی باشد زن هم می تواند و باید این کار را بکند بنابراین گرفتن حق طلاق به هنگام عقد کار درستی است. از اون مهمتر آن هست که زوجین سعی کنند انتخاب درستی داشته باشند و با هم زندگی را بسازند تا طلاق لزومی نداشته باشد.

یک عده از خوانندگان این وبلاگ (که تورک هم نیستند) مسئله لهجه پاچه خار اعظم در سریال برره را که در سال 1384 پخش شد پیش می کشند. اون سریال پخش شد تموم هم شد. میلیون ها تورک نگاه کردند به کسی هم برنخورد. ( من خبر ندارم بر خورده باشد.) سریال در تبریز خیلی هم محبوب بود. من هم یکی از چند میلیون تورک!. جای برخوردن نداشت. در سریال هر کدام از شخصیت با لهجه های گوناگون یک عیبی و ایرادی داشتند. از جمله خود اون روزنامه نگار از بس که ساده اندیش بود و با واقعیت ارتباط برقرار نمی کرد. حالا یکی در این میان هم لهجه تورکی داشت و او هم یک ایراد اخلاقی داشت. ما هویت طلب ها ادعا نکرده ایم که ما تورک ها همگی سراسر خوبی هستیم و هیچ عیبی نداریم و هیچ کس هم حق ندارد بگوید ممکن هست یکی مان ایرادی داشته باشد. اگر روزی جریان هویت طلبی به این سو برود به سمت یک قومیت گرایی کور و ویرانگر رفته. همین که این سریال مهران مدیری اعتراضی را منجر نشد نشان از آن دارد این جنبش و این جریان کاملا سالم هست. در مواردی که اعتراضات گسترده در پی داشته (مثل اون فیتیله ها) واقعا توهین بوده. اما در سریال برره اگر اون تورک را می آمدند خیلی شسته و رفته و بی عیب و نقص نشان می دادند توی ذوق می زد. اتفاقا اگر روانشناسی مخاطب را در نظر بگیریم در سریالی که همه شخصیت ها به نوعی عیب و ایراد اخلاقی به طور اغراق شده دارند (برای خنده دار شدن و نیز نشان دادن زشتی اون ایراد و عیب اخلاقی) و تنها یکی شان خیلی آدم حسابی است اون فرد محبوب واقع نمی شودو لوس به نظر می رسد. ما نمی خواهیم لهجه تورکی از برنامه ها ی صدا و سیما حذف شود یا فقط در برنامه های جدی از جانب شخصیت صد در صد مثبت قصه شنیده شود. ما می خواهیم بازتابی از واقعیت باشد. واقعیت هم این هست که تورک ها و لهجه تورکی در همه جای ایران و در بین همه سطوح اجتماع وجود دارد. در شمال شهر تهران هم تورک های ثروتمند زیادند .در جنوبش هم تورک های ندار زیادند. فیلم بچه های آسمان مجید مجیدی به نیکویی تصویر گر همین واقعیت بود. بین رفتگران زحمتکش و مسئولیت پذیر تهران هم تورک ها زیادند بین پزشکان و استادان دانشگاه و تاجران و مهندسان تهران هم تورک ها درصد بسیار بزرگی هستند. یک کارگردان خوب همه اینها را منعکس می کند. آقای مجید مجیدی و خانم رخشان بنی اعتماد، فیلمسازان برجسته کشورمان, کاملا این نکته را منعکس می کنند. مهران مدیری هم از قضا همین کار را می کند. در سریال برره اون که لهجه تورکی داشت جز تملق کاری نمی کرد. در سریال قهوه تلخ پزشک بود. البته پزشک حاذقی نبود (مثل بقیه اعوان و انصار قهوه تلخ که همه شان استاندارد پایینی داشتند) اما به نسبت بقیه شان باکلاس تر بود. ضدخشونت بود. انبار نبات داشت . خانمش نسبتا زن پیشرویی بود. نسبت به بقیه شان سروگردنی بالاتر بود.
آخر هنر دامبول السلطنه بشکن زدن بود اما گروه رقصی بود که بلوچی و لزگی (آذری) در حد اعلا می رقصید و نشان دامبول السلطنه می داد که هنر رقص یعنی چه.
در انیمیشن تهران 1500 که مهران مدیری خود نقش تورک داشت شخصیت ترک خیلی خوب بود. هم هنرمند بود هم مهربان بود هم صادق بود هم غنی و باکلاس بود هم روشنفکر بود. اتفاقا در اون فیلم اونهایی که اصرار بر "پارسی سره" داشتند خائن به مملکت از آب در آمدند و قاچاق عتیقه می کردند.
بیخودی تیست که برنامه فیتیله چنان خشمی را منجر می شه اما سریال مهران مدیری را خود تورک ها می پسندند و می خرند. ببینید! شما برنامه های صمد ممد (کمدین های تبریزی) را که در تبریز-و اتفاقا بین جریان هویت طلبی- بسیار محبوب هستند ببینید می بینید از مهران مدیری هم شدید تر و صریح تر در مسایل اخلاقی به خود انتقادی می پردازند. به کسی هم بر نمی خوره و قرار هم نیست که بر بخوره چون برنامه طنز هست و انتقادش هم به قصد اصلاح هست.. (اتفاقا طنز اخیرشان که خیلی در فضای مجازی محبوب شد نیمه فارسی نیمه ترکی هست و در مورد آدرس دادن در تبریز. ) برنامه فیتیله توهین خالص بود نه انتقاد به قصد اصلاح. برای همین هم بود که به اعتراضات گسترده منجر شد.
خلاصه امیدوارم مهران مدیری سال ها سالم باشه و برنامه های خوب بسازه. تا وقتی هم که برنامه بد نساخته ما هم حامی و طرفدارش هستیم.
اگر هم روزی فیلم بدی ساخت به همان فیلم ایراد می گیریم و نقدش می کنم که باز فیلم های خوب بسازد و اشتباه خود را جبران کند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بادیگارد

+0 به یه ن

دی وی دی فیلم بادیگارد به بازار اومده.
قیلم ساخته ابراهیم حاتمی کیاست. پرویز پرستویی و مریلا زارعی در آن بازی می کنند. طبق معمول بازی ای شایان تحسین.
اما من با هر کسی صحبت می کنم نسبت به فیلم موضع منفی داره.
خوششان نیامده. حتی بی تفاوت هم نیستند!  می گویند فیلم بدی بود.
نه به لحاظ فرم بلکه به لحاظ محتوا.

این عزیزان که باهاشون صحبت کردم از تیپ های مختلف هستند. برخی شان اطلاعات مربوط به جنگ بالایی هم دارند.
برخی شان هم مثل خود من از جنگ چیزی نمی دانند. اما نقطه اشتراک انتقادها یک چیز هست:
پدیده جنگ را نباید به مفاهیمی چون "مرام  و مروت و معرفت و مردانگی" حواله داد. این نوع فیلم ها و این نوع تبلیغات پرهزینه با حواله دادن پدیده جنگ به مفاهیمی پهلوانی دارند جفای بزرگی به کشور می کنند.
جنگ دو وجه عمده دارد: یکی وجه ویرانی و دیگر وجه محاسبه و تکنیک و استراتژی.
آری! جنگ ویرانگر هست. آسیبی که به زیرساخت های کشور و محیط زیست می زند بیش از هر پدیده دیگری است. آسیب های جبران ناپذیر با ویرانی هایی که به بار می آورد به اقتصاد کشور جنگ زده می زند. اما همه این آسیب های اقتصادی در مقابل آسیب های انسانی که می زند هیچ هست. جنگ یعنی ویرانی. جنگ یعنی بدبختی برای چند نسل پیاپی. جنگ یعنی ظلم به مرد و زن و کودک. جنگ یعنی برادر کشی. جنگ برای نسل آینده یعنی پدر کشی. جنگ یعنی مبدا کینه های بسیار بعدی.

دومین وجه جنگ وجه محاسبه و استراتژی سازی هست. پیروزی در جنگ "عقل" می خواهد نه "احساس". نه لاف های احساسی.
تبلیغاتی که  جنگ را در لاف مرام و مروت خلاصه می کند دارد به کشور جفا می کند. جفایی بزرگ!

به جای این نوع تبلیغات باید "عقلگرایی" را تبلیغ کرد تا کشور و منطقه کمتر گرفتار جنگ های ویرانگر شود. با عقلگرایی باید جلوی جنگ گرفت.
اگر هم خدای ناکرده جنگی تحمیل شد باز هم باید "عقل" را به کار گرفت تا جنگ کمترین مدت زمان کمترین تلفات و کمترین هزینه ها را داشته باشد. زودتر تمام شود و شرش کم شود. این "عقل" می طلبد. محاسبات ریاضی می طلبد. آموختن فنون جنگی می طلبد . نه تاکید به مسایل احساسی

از صمیم قلب و با تمام وجود ادای احترام می کنم به رزمندگان و جانبازان و خانواده شهدا. هر چه داریم از اونها داریم. اما ادای احترام راستین این می بود که با عقلانیت ترتیبی می دادند که ریسک کمتری آنها را تهدید می کرد. این عقل می خواهد نه حرکات احساسی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رضا کیانیان در جمع جوانان حزب اللهی

+0 به یه ن

این نشست آقای کیانیان با جوانان حزب اللهی خیلی آموزنده و در خور توجه هست. 

فیلم کاملش در  لینک زیر هست. می ارزه وقت بگذارید و همه را از اول تا آخر ببینید. من از اولش هم رضا کیانیان را دوست داشتم با دیدن این فیلم احترامم دو چندان شد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سردمداری فرهنگی

+0 به یه ن

ساختن فیلم «محمدا رسول الله» و فیلم هایی نظیر «یوسف پیامبر» باعث می شه که ایران به لحاظ فرهنگی در جهان اسلام طلایه دار به نظر برسه. مسلمانان هند و آسیای میانه و چین و قفقاز و کشورهای آفریقایی و همین مسلمانان کشورهای غربی یک جور دیگه به ایران نگاه خواهند کرد. علاقه مندان غیر مسلمان تحولات خاورمیانه هم خواهند گفت که باز اینها یک ملتی هستند که جواب توهین را نه با خشونت بلکه با کار فرهنگی می دهند. این خیلی اعتبار می آره.

سیاست گذاران خارجی و اقتصادی مون اگر با شعور عمل کنند می تونند از این پتانسیل بهره برداری به نفع ملی کنند. نوعی از بهره برداری که هم به نفع مردم ایران باشه و هم به نفع منطقه. خوشبختانه در حال حاضر آقای ظریف و تیمش از خودشان نشان داده اند که جنم  چنین کاری را دارند. از این جهت انتشار فیلم به موقع بوده. بعد از توافقات هسته ای  ایران  داره به لحاظ روابط بین الملل کشور مهمی می شه و چنین فیلم هایی هم می تونه در تثبیت موقعیت ایران نقش مهم ایفا کنه.

به نظرم مخالفت هایی که از سوی تندروان مذهبی در برخی کشورهای عربی صورت می گیره با همین ملاحظه هست. قلقلکشان گرفته!

فیلم را ندیده ام ودر موردش نمی توانم نظر بدهم. احتمال می دهم اگر مجیدی با همین نیروهای داخلی فیلم را می ساخت از منظر شخصی چون من فیلمی دلچسب تر از آب در می آمد. موزیک متن آن و طراحی لباس و زاویه دوربین و... آن به دل من نوعی بیشتر می نشست. اما این اسم های بزرگ سینمای جهان باعث می شه که تماشاگران از کشورهای دیگر هم به تماشا بنشینند. از آن جهت که گفتم خوب کاری کردند از افراد مشهور بین المللی دعوت به همکاری کرده اند. برای کارهای بعدی عوامل ایرانی تکنیک های آنها را یاد می گیرند و ذوق خود می آمیزند و طرحی نو در می اندازند.

در مجموع به خرجی که برای فیلم شده می ارزد. به شرط آن که بقیه هم بلد باشند چه طوری دانه هایی را که این فیلم و فیلم های از این دست می پاشند به ثمر برسانند. شهرکی که برای فیلم در نزدیکی قم ساخته اند خودش می تواند جاذبه توریستی مهمی شود و اگر خوب مدیریت شود می تواند تا چند سال دیگه خرجی را که برای فیلم شده بازگرداند.

پی نوشت: بودجه این قبیل فعالیت ها خیلی به نظر برخی زیاد می آید اما در مقابل حیف و میل ها یی که در این کشور می شه چیزی نیست. در مورد محتوای فیلم نظر نمی دهم چون هنوز ندیدمش. می دانم که خیلی ها در باره محتوا بهتر و کامل تر از من نظر خواهند داد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فیلم

+0 به یه ن

دوستانی که فیلم محمد رسول الله را دیده اند!
نظرتون در مورد خود فیلم و ساخته شدن آن چیه؟
خوبه این جور فیلم ها با این بودجه نسبتا زیاد و با وجود حواشی آن (نظیر واکنش الازهر و....) ساخته بشه؟
اگه خوبه، چرا در ایران؟
آیا ساختن این فیلم با این بودجه و با این همه همکاری های بین المللی با نامداران سینمای جهان می تونه سطح تکنیکی سینمای ما را بالا ببره؟ یا آن را از اصالت می اندازه؟


من هنوز فیلم را ندیدم. ولی سئوالات بالا برایم مطرح هست. آخه مجید مجیدی قبلا فیلم های خیلی قشنگ با بودجه کم می ساخت. فیلم های خیلی تاثیرگذار و با ارزش معنوی. به لحاظ ترویج معنویت همون رویه بهتر نبود؟! دارم سئوال می کنم ها! جوابی ندارم. برای خودم سئواله

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شهر موش ها 2

+0 به یه ن

دی-وی-دی شهر موش های 2 هم به بازار آمده. فکر کنم اکثر شما این فیلم عروسکی زیبا را دیده اید. واقعا دست خانم برومند وحکمت درد نکنه که شاهکار کرده اند. اگر فیلم را ندیده اید حتما دی-وی-دی آن را تهیه کنید.

جالبه که این دو بانوی بزرگ سینمای ایران برای ساختن این فیلم عروسکی باجی به "اسمشو نبر شهر آدم ها" ندادند! یعنی برای این که موسیقی جاز و خانم موشه پیانیست با موهای فرفری ومحبت فیزیکی کپل به نارنجی... را نشان دهند نیامده اند شعارهایی بدهند که مورد پسند "اسمشو نبر شهر آدم ها" باشد. اما فیلمشان مجوز پخش گرفته! نتیجه ای که می گیرم این هست که (1) این دو خانم شجاع و یک رو هستند (2) "اسمشو نبر شهر آدم ها" هم آن قدر ها ترسناک نیست! آنهایی که از اون باج ها می دهند خودشان اهل خوش رقصی هستند اون وقت می گویند مجبور بودیم. کدام اجبار؟! پس چرا خانم مرضیه برومند احساس اجبار نکرد. تهیه کننده ها آن همه برای تهیه فیلم از هزینه شخصی خرج کرده بودند اگر اکران نمی شد واویلا می شد. اما باز آن قدر شخصیت داشتند که باج ندادند.

خلاصه بعد از مدت ها یک فیلم ایرانی دیدیم که حس کردیم تمام و کمال نشان دهنده نگرش سازندگان آن هست. برای مصلحت سنجی این قسمت و آن قسمت آن را در فیلم نگنجانده اند. اگر نارنجی اهل مد  کمی منفی نشان داده می شود نظر خود سازندگان است نه مصلحت اندیشی.

برخورد نسل جدید موش ها با گربه ها جالب بود. در شجاعت و عرق وطن دست کمی از مادران و پدران خود نداشتند اما همه گربه ها را هم با یک چوب نراندند. اهل گفت وگو بودند. فکر می کنم این تصویری بود از آن چه که در شهرآدم ها رخ داده در آیینه شهر موش ها.

می خواهم در مورد شخصیت کورالموش بنویسم که لهجه ترکی داشت. بین موش های بزگسال کورالموش مثبت ترین شخصیت داستان بود. شاید یکی ایراد بگیرد و بگوید که چرا شخصیت رانده شده از شهر با لهجه ترکی حرف می زد. من از این جهت ایرادی نمی بینم. در واقعیت فیلم به آن سو می رفت که بگوید راندن از شهر چنین شخصیتی نادرست هست. شهرموشها هم در آخر فیلم این اشتباه خود را تصحیح کرد. به نظر من این که کورالموش با لهجه ترکی حرف می زد انتخاب خوبی بود. بهتر می شد یکی دو شخصیت داخل شهر هم لهجه ترکی داشتند. به خصوص تاج بانو. یکی دوعروسک از طبقه متوسط شهر موش ها هم لهجه ترکی داشتند خوب می شد. مثل فیلم "بچه های آسمان" مجید مجیدی یا برخی فیلم های خانم رخشان بنی اعتماد که در آنها هم در بین طبقه کارگری ترک می توان یافت و هم بین طبقه متوسط. واقعیت جامعه تهران هم همین هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روزگاری عشق و خیانت

+0 به یه ن

قراره در این وبلاگ فیلم های ایرانی که در آنها زبان ترکی آذربایجانی به کار رفته یا به نوعی فرهنگ منطقه ما در آن بازتاب داره مرور و یا معرفی کنیم. یکی از این فیلم ها که این روزها دی-وی-دی آن بیرون آمده فیلم "روزگاری عشق و خیانت" هست. موضوع فیلم در دشت مغان در سال 1356 می گذره. فیلم ادعا داره که برداشت آزادی هست از یک رویداد تاریخی. من نمی دانم چه قدر این رویدادها واقعیت دارند (هرچند خیلی هم بعید و غریب نیست که چنین برنامه هایی بوده باشه. فقط قسمت شکلات هایش را باور نکردم چون دیگه زیادی منفی بود.). به ماجرای اصلی فیلم کاری ندارم. اما فیلم در به تصویر کشیدن فرهنگ آذربایجانی نسبتا خوب عمل کرده است. زبان ترکی ای که مردم در فیلم حرف می زنند بی ایراد هست. برخی آهنگ های زیبای آذربایجانی را در آن می شنویم و رقص های محلی را می بینیم. مثل "آمان تللو". فیلم مناظر زیبای دشت مغان و لباس های محلی رنگارنگ و کودکان زیبا را نشان می دهد. به لحاظ بصری فیلم غنی است.

شاید عده ای بگویند فیلم شعاری هست یا قهرمان بازی دارد. البته هم که چنین است اما انصافا داستان فیلم گیرا و سرگرم کننده هست.به لحاظ سرگرم کنندگی کم از فیلم های هالیوود ندارد. در مجموع به دیدنش می ارزد. در مقایسه با فیلم ها و سریال هایی که در دهه شصت در مورد پروژه های دوران پهلوی  و ساواک ساخته می شد خیلی فیلم پیشرفت کرده. عموم آنها طوری بود که آدم را دلزده می کرد. اگر این فیلم شعار هم می دهد و تبلیغات هم می کند آن قدر شورش را در نمی آورد که دل آدم را بزند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیوای ابله

+0 به یه ن


اگه یادتان باشه اواخر سال پیش قرار گذاشتم که اگه فیلم ایرانی ای دیدم که در آن نقشی به دختر یا خانم ترک داده شده باشه در این وبلاگ در موردش صحبت کنیم. در مجموع با این که زنهای ترک درصد بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در همین تهران و کرج و.... بیخ گوش فیلمسازان و همچنین میان خود آنان  بسیارند اما در فیلم های ایرانی حضور چندانی ندارند. این غیاب در فیلم ها برای من سئوال شده بود تا این که صحبتی با دوست دوران دبیرستانم (یک خانم تبریزی ساکن تهران همسن من) که خود در کار سینماست داشتم. پرسیدم چه طور در مورد دختران عرب هور فیلم "عروس آتش" را ساخته اند، در مورد دختران افغان مهاجر در ایران فیلم باران را ساخته اند حتی در مورد دختر ی ترکمن فیلم آیتکین را ساخته اند اما  دریغ از یک فیلم در آن قد و قواره در مورد زنان ترک آذربایجانی شهرنشین! یک مقدار با دوستم صحبت کردیم. به نظرم سئوال برای دوستم -با این که بیست سالی است در کار سینماست-تازگی داشت. اصلا برایش مطرح نشده بود! نتیجه بحث  آن شد که  فرهنگ یک خانم تبریزی یا اورمیه ای بیش از آن به فرهنگ یک زن تهرانی شبیه هست  که فیلم و داستان اگزاتیک (exotic) از آب در آید. داستانش -برعکس داستان زن عرب هور یا یک زن اففان یا ترکمن- کمابیش شبیه داستان های زنان تهرانی از آب در خواهد آمد. کمابیش همان مسایل و مشکلات. بنابراین فیلمساز ترجیح می دهد با مسئله زبان ترکی خود را در گیر نکند مسئله زن آذربایجانی را هم بخواهد به تصویر بکشد راحت تر می بیند که یک زن فارس  تهرانی نقش او را با اندکی فارسیزه شدن اجرا کند.
با این اوصاف خیلی نمی توان امید داشت که فیلم های زیادی با مسایل خاص خودمان -که تنها اندکی با همتایان تهرانی یا اصفهانی یا شیرازی یا رشتی  مان فرق دارد- بر پرده سینماها ببینیم. اگر بخواهیم مسایل خاص خودمان را تصویر کنیم باید به همین رسانه های ارزان نظیر وبلاگ و وایبر و.... پناه ببریم. به نظرم ما خانم های تبریزی داریم حسابی از این رسانه در این راستا بهره می بریم. همان طور که در آشپزخانه چیزی دور نمی ریزیم و از هر چیزی مربایی ترشی ای چیزی درست می کنیم  از این رسانه ها هم حداکثر استفاده را می بریم.


الغرض دو تا فیلم در بازار دی-وی-وی الان هست که مختصر نقشی هم برای زن ترک در آن داده شده. یکی سریال ابله به کارگردانی کمال تبریزی هست که در آن پیرزن مومن و راستگویی هست که ترک هست. دیگری فیلم شیواست که پوسترش را می بینید. سحر قریشی نقش زن ترک ساکن تهران را در آن بازی کرده. در فیلم عاشق یک مرد نانجیب شده و..... فیلم بدی نیست. فقط من موندم عاشق چه چیز آن مرد شده؟! حالا درسته می گن عشق کور هست اما  باز هم برای من باورپذیر نیست. به قول آسیه در فیلم "آرشین مال آلان" ، "آدام بند اولان دا دا بِله سینه بند اولار!" آره والله! آدم باید اول عقلش رو جمع کنه توی سرش یکی را بپسنده بعد عاشقش بشه.
فیلم شیوا فیلم بدی نیست اما عشق آن دختر به آن مرد عجیب و غیرقابل باور به نظر می رسه. مخصوصا که پدر و خواهر دختر هم کامل حامی او هستند و  به او می گن که این چه شوهری است تو داری؟! ای کاش یک مقدار فیلم بیشتر پرداخته می شد. مثلا فلاش بک می زد به زمانی که آن مرد دچار بیماری بدبینی نشده بود و مهربان و رمانتیک بود و دختر عاشق آن زمانش شده بود. بعد که شخصیت مرد تغییر کرد دختر  هنوز به خاطر عشق و وفاداری  تحملش می کرد. این طوری یک کم باورپذیرتر می شد تا این که دختری با شرایط او-تحصیلکرده و مدرن وبا خانواده ای حمایت گر- بیاید عاشق یک همچین مرد آشغالی شود و همه بدی ها و توهین ها و تهمت ها و کتک هایش را تحمل کند!
پی نوشت:
با کلیک روی "باخیش" در زیر نظرها را ببینید. هرکدام مقاله ای یا مصاحبه ای هستند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیار 143

+0 به یه ن

امروز بالاخره فیلم شیار 143 را دیدیم. مدت ها بود این قیلم را می خواستم تماشا کنم اما همسرم می گفت بذار برای یک وقت دیگه. فیلم البته فیلم بسیار قوی ای بود. با بازی فوق العاده مریلا زارعی. مریلا زارعی به نظر این حقیر برترین هنرپیشه زن سینمای ایران هست. نقشش در فیلم "درباره الی" و نیز "جدایی نادر از سیمین" هم خیلی خوب بود. گاهی تعجب می کنم چرا آن قدر ها که باید معروف نیست. الغرض  این نقش بسیاربسیار دشوار را فوق العاده بازی کرده بود.
اما راستش فیلم شیار 143 انتظار مرا از این فیلم برآورده نکرد. من خیال می کردم این فیلم در مورد ویرانی ها و بدبختی هایی که جنگ برای زنان بار می آورد هست. اما فیلم را که می دیدی این نکته آن قدر ها که باید برجسته نبود! نتیجه ای که از فیلم می گرفتی آن بود که انسان باید راضی باشد به رضای خدا  و  همواره مراقب باشد تا حتی از فرزند هم بت نسازد که اولاد نیز در کنار اموال جزو ابزارهایی که خدا با آن انسان ها را می آزماید. به نظر من پیام فیلم این بود که به جای خود پیام مهمی است اما این مصیبت برای زن اول فیلم می توانست به علت تصادف رانندگی یا زلزله یا ..... هم به وجود آید. آن طور که باید و شاید و تمام قد در ذم جنگ پیامی نمی داد.
واقعا جای فیلمی که مصایب ویژه زنان خوزستان و غرب کشور را در طول و پس از جنگ به تصویر بکشد خالی است. در مورد زلزله رودبار و مصایب آن فیلم زیاد ساخته اند. اما مصایب جنگ از زلزله هم بیشتر است. خیلی بیشتر. ابعاد انسانی اش و مین های بعدی اش خیلی مصیبت بار تر هستند.  هنوز در سینمای جنگ حق این مطلب ادا نشده.

در ماهنامه زنان امروز با نویسنده و کارگردان این فیلم خانم نرگس آبیار مصاحبه ای شده بود. گویا ایشان ابتدا قصد داشتند محل  داستان را بیجار انتخاب کنند. ولی چون زبان کردی برای ما بینندگان غیر کرد قابل فهم نیست و  نیاز به زیرنویس پیدا می شد کرمان را انتخاب کردند. خود خانم آبیار یزدی است. گویا گویش اصیل یزد هم کمتر برای ما قابل فهم هست برای همین گویش کرمانی را که برای ما قابل فهم تر هست ترجیح داده اند.
 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی در مورد فیلم خان چوپان

+0 به یه ن

دیشب بالاخره فرصت کردیم تا فیلم خان چوپان را تماشا کنیم. فیلم قشنگی هست. به دیدنش می ارزد. از تماشای آن  لذت بردیم و خندیدیم. آهنگ های زیبا ی آذری زینت بخش آن بودند. مناظر زیبای روستایی و لباس های رنگارنگ محلی چشم نواز بودند. خلاصه  فیلم ببیننده را به حال و هوای دیگری می برد.
در زیر می خواهم فیلم را اندکی نقد کنم. باشد که در آینده شاهد ساخته شدن فیلم هایی با کیفیت بهتر به زبان ترکی آذربایجانی باشیم.
داستان فیلم برعکس آن چه که من ابتدا گمان کرده بودم داستان عشقی خان چوبان و سارا نبود!  راستش داستان فیلم خیلی قدیمی و اصیل نبود. فکر کنم از مخلوط کردن داستان های آرشین مال آلان، مشدی عباد، سارا و خان چوبان و همچنین فیلم های صمد با بازی  پرویز صیاد در دهه چهل و پنجاه این داستان را ساخته بودند. حتی تکیه کلام های آنها را تکرار می کردند: به حرف های مشدی عباد که مستقیم ارجاع دادند. "ایکی باشلی قوووم" را از آرشین مالاآلان به عاریت گرفته بودند و "هیشکی نمی تونه مثل موو...." را هم از  فیلم های فارسی صمد به ترکی ترجمه کرده بودند!  البته ما که سالهاست حسرت به دل دیدن چنین فیلمی بودیم از همین داستان التقاطی هم لذت بردیم اما در آینده که  دیگه  ان شالله این عطش با آمدن فیلم های متعدد به زبان مادری مان از بین خواهد رفت با این جور داستان ها راضی نخواهیم شد! بهتره فیلم سازان یا بروند به سراغ داستان ها و افسانه های اصیل که تعدادشان -شکر خدا- بسیار زیاد هست یا هم یک داستان اصیل به روز بسازند.
هرچه قدر در انتخاب ماهنی ها و آهنگ های فولکلریک سلیقه به خرج داده بودند در گرته برداری از ضرب المثل ها ی فارسی و ترجمه تحت اللفظی آنها به ترکی کج سلیقگی به خرج داده بودند. ما که   ضرب المثل و اصطلاح به زبان ترکی کم نداریم. از اونها استفاده می کردند بیشتر به دل می نشست. همین طور در مورد فعل ها. فعل های زبان ترکی بسیار غنی هستند. از غنای افعال ترکی در دیالوگ ها بهره کافی گرفته نشده بود. این نوع ترکی حرف زدن با این افعال ترکیبی  بعد از رواج رادیو و تلویزیون در مناطق ترک نشین ایران باب شده. زمانی که داستان فیلم در آن می گذشت مردم ترک زبان این گونه سخن نمی گفتند.  همین طور  زیر نویس فارسی فیلم هم تعریفی نداشت. حتی غلط های املایی داشت. مثلا نوشته بودند "جرعت"!  ترکی و فارسی هر دو را پاس بداریم و در نگارش و تکلم به آنها بی مبالاتی نکنیم!
فیلم به لحاظ تاریخی هم ایراد زیاد داشت که در این نقد مفصل به آنها پرداخته شده و به نقد آماتوری من دیگه نیازی نیست.
فیلم مثل یک فانتزی شروع شد. خان و جامعه روستایی مهربون تر و نرمخو تر و لطیف تر از آن چه که در واقعیت بوده اند نشان داده شد. حتی برادر "شر" عروس (پسر خان) هم خیلی خشن نبود. رقیب عشقی خیلی نرم و متمدنانه  تر از ان چه که از یک پسر خان مطلق العنان انتظار داریم  عمل کرد. خان خیلی ناز زنها را می خرید.  خیلی در مقابل جواب منفی  یک زن بیوه  از طبقه رعیت صبوری نشان می داد. دخترش برای چیزی که حق می دانست به پدر جواب پس می داد و او هم با نرمی و مهربونی جوابش می داد!  در واقعیت جامعه خان و رعیت این قدر ها متمدنانه و کم خشونت نبود! در واقع فیلمساز از خشونت ها و از نگاه های تندروانه طبقاتی و زن ستیز فاکتور گرفته بود که خوشایند من و شما به عنوان  بیننده امروزی باشد.  زن ستیزی کاراکتر های فیلم  به اندازه ی جامعه امروزی سنتی بود نه به اندازه یک جامعه خان و رعیتی در دوران گذشته.  به نظر من فیلمساز کار خوبی کرده بود! اون دوره هر چه بوده تموم شده. پس لازم نیست من و شما با یادآوری زشتی ها و خشونت های دوره ی خان ها و فئودال ها اوقاتمان را تلخ کنیم. در دوران خودمان واقعیت های تلخ به اندازه کافی زیاد هستند. اما ای کاش پایان بندی فیلم هم با پایانی خوش  فانتزی گونه خاتمه می یافت. هرچند در واقعیت امیدی بر آن نبود. اما فیلم یک فانتزی بود نه یک فیلم واقعگرایانه.  این همه که از مشدی عباد تقلید کرده بودند! آخرش هم از آن تقلید می کردند و دل به دلدار می رسید و به خوبی و خوشی سالها باهم زندگی می کردند .ما هم با دیدن پایان فیلم مشعوف می شدیم دیگه! الکی مثلا .....
به نظرمن اگر نقش خان چوبان را برادر دختر بازی می کرد  و نقش برادر دختر را هنرپیشه خان  برعهده می گرفت باورپذیرتر می شد! یک مقدار بعید به نظر می  که دختر خان که چنین پدر و برادری را به عنوان مرد در اطرافش دیده  با  چند نگاه از دور دل به مردی با تیپ و body languageخان چوبان بدهد! یک کمی خوش تیپ تر و موقرترش می کردند  باور پذیرتر می شد!
همه اینها به کنار ! نفس ساختن این فیلم قدمی مبارک بود. امیدوارم از این پس، هر سال دو سه فیلم از این نوع ولی با کیفیت بهتر ساخته شود. فقط هم به  گذشته ها نپردازند. جامعه شهری و روستایی امروزین مسایل خیلی زیادی دارد که امیدوارم در پرده سینماها مطرح شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]