کتاب های درسی ریاضی

+0 به یه ن

مدتی پیش نوشته بودم که با حذف برخی مفاهیم ریاضی  در سال ۹۷ در کتب درسی دبیرستان نابسامانی زیادی در امر آموزش رخ داده. دوستی در فضای مجازی از من سئوال کرد که برای جبران، فرزندان دبیرستانی مان چه کتبی بخوانند؟ من هم قول دادم از یک همکار که در مورد تدریس ریاضی در دبیرستان صاحبنظر هست بپرسم. همان موقع پرسیده بودم اما پیام مرا دریافت نکرده بودند. (من این جور چیزها را پشت گوش نمی اندازم)  امروز فرصتی پیش ‌آمد و با ایشان صحبتی کردم. توصیه اول  ایشان کتب درسی نظام قدیم بود . منظور از نظام قدیم هم همان کتاب های درسی ای بود که در حدود سال ۹۵ تدریس می شد. اون کتب را تایید کردند. بعد هم توصیه کردند که در اینترنت به انگلیسی بر حسب سال تحصیلی دبیرستان جست و جو کنند. به انگلیسی مطالب درسی مفیدی در این زمینه هست.

جواب ساده، مختصر و مفید! 🙂

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ما و دنیای کودکانه و نوجوانانه

+0 به یه ن

با دنیای دهه نودی ها مستقیم در ارتباطم اما دنیای دهه هشتادی را تنها از طریق مادرانشان که دوستان و همکلاسی های قدیم خودم هستند می شناسم. در دوره بلوغ -چه دختر و چه پسر- یک مقدار پرخاشگر و یا منزوی شده بودند که البته مادرانشان با درایت و با مشاوره گرفتن از مشاور روانشناسی آن دوران را رد کرد. اما به جز از آن دوران محدود کلکسیون استعدادند، آزاداندیشند، زیر بار حرف زور نمی روند، شجاعند. با کسانی که درکشان کند و انگشت توی چشم شان نکند و به زور نخواهد سبک مورد نظر آنها را برگیرد مودب هستند. اهل این که در ظاهر به بزرگتر «بله بله» بگویند و پشت سر مسخره شان کنند (چنان که بین دهه پنجاهی ها و دهه شصتی ها مرسوم بود) نیستند.
فکرش را که می کنم می بینم تا به حال هیچ کدام از دوستانم فرزندانشان را مجبور نکرده اند که بیایند به من یا دوست دیگری سلام دهند. چیزی که در نسل های قبل خیلی مرسوم بود! در نتیجه در عالم خودشان هستند و کاری به کار من ندارند که بخواهند پشت سر هم مرا مسخره کنند یا فحش دهند.  درنتیجه به آنها اعتماد دارم و فکر نمی کنم روزی از پشت خنجر بزنند.
با دهه نودی ها اون قدر ایاق هستم که خودشان از روی علاقه می آیند با من صحبت می کنند. مادرانشان مجبورشان نمی کنند که بیایند سلام دهند.


صد البته با  این ویژگی های مثبت که من از آنها نام می برم اگر در جمعی قرار گیرند که درکشان نمی کند (یا اصلا نمی خواهد درکشان کند) تبدیل به عصیان هایی تلخ خواهد شد.

------
چند روز پیش یک خانم متولد اوایل دهه چهل که تحصیلات خیلی بالا دارد و در زمان خود زن پیشرویی به حساب می آمد  (در دهه هفتاد هر کسی وسط حرف بچه  خردسالش می پرید با چشم غره او مواجه می شد) داشت بایک  بچه دهه نودی صحبت می کرد و می گفت بیا به من بوس بده. وقتی دید که بچه او را حساب نمی کند و به او بوس نمی دهد برگشت گفت که خواهر نوزادش را بیشتر دوست دارد چون که به او بوس می دهد! این دفعه دخترک با تعجب نگاهش کرد (لابد در دلش گفت «آخه زن گنده! این چه حرفی است که می زنی!؟») و بعد هم راهش را کشید و رفت. لابد آن خانم خواهد رفت و پشت سر ان دختر بچه خواهد گفت خیلی لوس شده. (شنیده بودم که پشت سر دختربچه دیگری این را گفته بود!)
ما دهه پنجاهی ها با بچه ها این طور رفتار نمی کنیم. به نظر ما بچه ها عروسک های عمومی نیستند بلکه انسان هایی هستند که اختیار بدن خود را دارند. کسی حق ندارد آنها را تحت فشار بگذارد که به کسی بوس دهند یا حتی صحبت کنند. به حریم خصوصی بچه ها ارزش می گذاریم. اگر دوست نداشتند با من صحبت کنند موی دماغشان نمی شویم. به طریق اولی برای تحت فشار گذاشتن آنها از تحریک حس حسادت شان سو استفاده نمی کنیم و با مقایسه بی معنی با خواهر یا برادر کوچکتر روح و روانشان را نمی ازاریم (بعدش هم قضاوتشان نمی کنیم و انگ نمی زنیم که به خواهر یا برادر کوچکش  حسودی کرد!) برای همین ملاحظات هست که ما را دوست دارند.

چند سال پیش مد شد ه بود که در فضای مجازی مرتب از خوبی های خارجی ها می گفتندو با مردم ایران مقایسه می کردند و خوبی های آنها را بر سر مردم ایران می کوبیدند. صد البته یک مقدار زیادش اغراق بود. اما اون خوبی هایی که به مردم خارج نسبت می دادند در نسل های آینده ایرانی  (دهه هشتادی به بعد) می یابیم چون که از کودکی با آنها درست رفتار شده. حرمت نفس شان کمتر لگد مال شده.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک سئوال

+0 به یه ن

چرا آقایان پا به سن گذاشته تبریزی خیال می کنند که اگر اشاره کنند همشهری من هستند من حتما باید خود را تصحیح کنم که نظرم در راستای نظر ایشان باشد؟! نه این که خیلی از مردان پا به سن گذاشته همشهری خیر و برکت و حمایت دریافت کرده ام خیلی دغدغه مورد تایید آنها واقع شدن باید داشته باشم!!!!!!
خداییش تا حمله ای در این پایتخت در محیط کار به من شد مردان همشهری ام به دست و پا افتادند که از من برائت بجویند که از این طریق امتیازی از حمله کننده ها دریافت کنند. اماهر وقت می خواهند من ساکت باشم یا حرف مورد نظر آنها را بزنم فوری از در این در می آیند که به عنوان یک همشهری صلاح مرا می خواهند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزایای دموکراسی: انجمن فیزیک به عنوان یک نمونه

+0 به یه ن


جامعه فیزیک ایران (برعکس شبکه های بین المللی فیزیک ذرات بنیادی که من هم عضوش هستم) چندان جو دوستانه ای ندارد. یک عده پیشکسوت در جامعه فیزیک ایران بوده اند که دایم با هم سر جنگ داشته اند. علیه هم لشکرکشی می کردند. دانشجویان و نوچه هایشان هم نقش سربازان صفر این جنگ ها را داشتند که به تدریج خود سردار شدند و گاه لشکر خودشان را دور خود جمع کردند. متاسفانه ما هم الان وارث این همه جنگ و دعوا هستیم. همه اینها واقعیاتی است که نمی شه انکار کرد. اما آیا می توانیم سر یک میز بنشینیم و با هم برای رتق و فتق امور جامعه فیزیک ایران تصمیم گیری و تصمیم سازی کنیم؟! خیلی وقت ها جواب مثبت هست. مثلا در برگزاری همایش های ملی سالیانه انجمن فیزیک ایران مشکلی نداشتیم. پارسال من جزو کمیته علمی برگزاری همایش ملی فیزیک ذرات بودم. دوازدهمین دوره این همایش بود. راستش این همایش رابرخی از پیشکسوتان ۱۳ سال پیش تنها برای این شروع کردند و راه انداختند که مشتی بر دهان مینجیق بزنند! خیال می کردند اگر آن همایش را راه بیاندازند و از من دعوت نکنند من در وبلاگ مینجیق برعلیه همایش لجن پراکنی می کنم و آن ها بل می گیرند که من چه قدر ناپخته ام و از این راه ضربه ای به من می زنند. قصدشان این بود که همه ساله این همایش را برگزار کنند و مرا بازی ندهند تا دماغ من بسوزد! اما واکنشی به برگزاری همایش نشان ندادم. دو سال بعد که انجمن فیزیک همایش را برگزار کرد دیگر آن افراد در کمیته علمی نبودند و افراد دیگری در کمیته علمی بودند و مرا به عنوان سخنران دعوت کردند. بعدها هم بارها از من برای آن همایش دعوت شدو یا دعوت شد که در کمیته علمی آن باشم.
تجربه پارسال را می خواهم عرض کنم. متولی برگزاری دانشگاه شاهرود بود ودبیر کمیته یکی از همکاران بسیار عزیز و محترم بود. در سایه مدیریت ایشان تجربه برگزاری همایش تجربه خوبی بود که من با شیرینی از آن یاد می کنم. جالبه که همکاران این کمیته راخود بر نگزیده بودیم. انجمن فیزیک یک عده را دعوت کرده بود. درنتیجه لزوما کسانی نبودند که ما خود -اگر ازاد بودیم- انتخاب می کردیم. با این حال توانستیم در کنار هم امور مربوطه را رتق و فتق کنیم. چون دبیر کمیته و نیز برگزار کننده ها در دانشگاه شاهرود افراد سالم و مدبری بودند و سیستم هم انصافا سیستم دموکراتیکی بود علی رغم آن تاریخچه نه چندان دوستانه در جامعه فیزیک، همکاری به خوبی و نیکویی میسر شد.
مرا که می شناسید؟! اهل خودسانسوری و تعارف نیستم. در آن جلسات از خیلی رویه های قبلی در برگزاری سالیانه این همایش بی پروا انتقاد کردم با این حال اختلافی پیش نیامد و کارها به خوبی و خوشی سر و سامان گرفت هرچند اختلاف منظر بین اعضا بسیار بود. هرچند هیچ کدام کامل نبودیم واز همه جوانب امر اطلاع نداشتیم اما توانستیم هر کدام نظرات سازنده ای دهیم که کنفرانس به نحو احسن -البته با در نظر گرفتن محدودیت های موجود- برگزار شود.
انجمن فیزیک ایران علی رغم بودجه ناچیزش و بسیاری ایرادات که دارد دموکراتیک اداره می شود. نتیجه ساختار دموکراتیک این انجمن را در دراز مدت (مدت سیزده ساله) تشریح کردم. حتی وقتی با نیتی نه چندان متعالی و از روی غرض و مرض برخی از اعضا حرکتی توسط انجمن آغاز می شود ساختار دموکراتیک انجمن، آن را هرس می کند و در دراز مدت، میوه ای مطلوب می دهد. این هنر دموکراسی است که در سیستم های دیگر از آن خبری نیست. در یک دیکتاتوری بر روش های غلط با خودکامگی اصرار می شود و روز به روز بدتر هم می شود. برای همین مزایاست که دموکراسی خواهان دارد.

رتق و فتق امور کشور به صورت شورایی هم نباید خیلی متفاوت باشد. اگر سیستم دموکراتیکی باشد افراد وگروه ها علی رغم اختلافات وکم و کاستی هایشان می توانند سهمی مثبت داشته باشند. لازم نیست تک تک آنها کامل باشند. لازم نیست هم نظر و یکدل باشند و اختلافی با هم نداشته باشند. کافی است سیستمی باشد که بتواند جنبه مثبت اعضای را رو بیاورد و از آن استفاده کند.

چند سال پیش مردم برزیل اشتباه کردند و یک فرد نامناسب را به عنوان رییس جمهور انتخاب کردند اما دموکراسی آنها را قادر ساخت که اشتباه خود را تصحیح کنند. دوستان برزیلی ام الان خیلی خوشحال هستند که اشتباه ملی چند سال پیش شان جبران شد. اگر دموکراسی نبود حالا حالا ها باید پای آن انتخاب اشتباهشان می سوختند و می ساختند. هنر دموکراسی این هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مقاله در مجلات داوری شده

+0 به یه ن

هفته پیش در جلسه هیئت ممیزه ارتقای استادان بودم.  درمیان پرونده ها، یک پرونده از پژوهشکده ریاضی ویک پرونده از پژوهشکده فلسفه هم بود. صاحبان این دو پرونده در رشته خود جزو بهترین ها هستند. عرض کنم خدمت شما که جفت شان هم  تعداد قابل ملاحظه ای مقاله در مجلات معتبر بین المللی داوری شده داشتند. مثال نقضی برای این ادعای پوچ که «افراد عمیق» به خصوص در رشته هایی مثل فلسفه و ریاضی مقاله نمی نویسند!

این درست هست که  رشته های مختلف تعداد متوسط مقالات منتشر شده شان متفاوت هست. به طور مثال در رشته شیمی تعداد متوسط مقاله هر شخص در سال بسی بیشتر از فیزیک هست و تعداد  متوسط مقالات فیزیکدانان اندکی بیشتر از ریاضی دانان و یا فلاسفه هست.
این هم درست هست که اغلب کسانی که در هر رشته بسی بیشتر از تعداد متوسط مقاله در رشته خود  ( یا زیر شاخه خاص خود) منتشر می کنند اغلب- البته نه همیشه- یا توی مقالات آب می بندند و مقالاتشان کم محتواست و یا سهم اندکی در نوشته شدن آن همه مقاله دارند.
 اما این به آن معنی نیست که هر کسی که مقاله نمی نویسد عمیق و نابغه هست. این ادعای مسخره را برخی از پیشکسوتان نوچه پرور علم کرده اند و بر آن پا می فشارند. می خواهند هرکه را که کیف-کش آنها باشد به عنوان دانشمند عمیق معرفی کنند تا از انواع و اقسام امتیازات برخوردار باشد. با انواع و اقسام کولی بازی ها و سواستفاده ها از موقعیت شان هم می خواهند حرف مزخرف خود را به کرسی بنشانند و در این راه از قلع قمع کسانی که در راهشان می ایستند ابایی ندارند.  طبعا یک عده نوچه سودجو و فرصت طلب هم حرف  آنها را به به و چه چه می کنند که مفتکی در بساط نوچه پروری آن پیشکسوت به نان و نوایی برسند و مفت بخورند.
کسی که ادعا می کند فرد عمیق چنان در عمق خود غرق می شود که نیازی به نگارش مقاله ندارد علم به معنای مدرن آن را نشناخته. علم به تدریج و در سایه نقد مقالات و چکش کاری در سمینار ها پیشرفت می کند. با چله نشینی در گوشه عزلت یک یا چند فرد که  «عمیق» خوانده می شوند علم مدرن پیشرفت نمی کند.
اون فرد عمیق باید نتیجه تحقیقاتش را منتشر کند و بعد در مورد آنها سمینار دهد که جمع همرشته ای ها مورد بررسی قرار دهند و ایرادش را بگویند و بعدایده ای جدیدتر و کامل تر بر اساس آن ارائه نمایند. فرد عمیق اگر فقط در گوش قطب کیش شخصیت در کشوری ایزوله  مانند ایران ایده هایش را بگوید که پیشرفتی در علم حاصل نمی شود. برای خودشان دکان باز کرده اند: «من عمیقم ! پس بدهید مفت بخورم. دانشجوی کیف-کشم عمیق هست بدهید مفت بخورد و روی سرتان او را بنشانید!»
آن دو نفر که  پرونده شان را بررسی کردیم به داروی های  همرشته ای هایشان بسیار عمیق و دقیق در رشته خود هستند اما  مقاله می نویسند و در مجلات معتبر بین المللی  به داوری می فرستند و چاپ می کنند. اون هم در رشته ریاضی و فلسفه!  سر ما را با این سفسطه ها که رشته فلسفه با فیزیک فرق می کند و فیلسوف نیاز به مقاله نوشتن ندارد نمی توام  شیره مالید. اتفاقا همین سنت مقاله نویسی از فلاسفه به فیزیک (زمانی که فلسفه طبیعی نام داشته) به ارث رسیده. یعنی چی که فیلسوف لازم ندارد مقاله در مجلات بین المللی بنویسد؟!. پس اون مجلات بین  المللی برای چی هستند!؟ از پشت کوه که نیامده ایم این اراجیف را به خورد مان می دهند. همکاران  خودمان در پژوهشکده فلسفه پژوهشگاه خودمان دارند مقاله در مجلات داوری شده می نویسند. این خالی بندی ها را پیش کسی کنند که از پشت کوه آمده باشد یا هم  پیش دکتر قلابی های عرصه سیاست ایران که به این پیشکسوت ها نیاز دارند که چهره ای دانشمند پرور به خود بگیرند. یک نوع بده و بستان هست بین استاد پیشکسوت و اصحاب قدرت! اصحاب قدرت بساط نوچه پروری آنها را پروار می کنند و استاد پیشکسوت هم گندکاری های اصحاب قدرت را توجیه «فلسفی» می نماید!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نمادی برای همه فصول و همه تعابیر

+0 به یه ن

برعکس آن چه که برخی می پندارند شیر و خورشید نماد پهلوی نیست بلکه خیلی قدیمی تر هست. حتی تصویب شیروخورشید (در کنار صلیب سرخ و هلال احمر) هم کار پهلوی نیست. بلکه در اواخر قاجار یکی از دولتمردان زمان در مجامع بین المللی نماد شیر وخورشید سرخ را به تصویب رسانده.

 در هگمتانه ( باقی مانده از زمان ماد ها و پیش از هخامنشی) یک سنگ نگاره شیر و خورشید هست.  شیر و خورشید قبل از قاجار، شمشیر به دست نداشت. بعد از قاجار شمشیردار شد و پهلوی هم همان را نگاه داشت وگاه یک تاج هم بالای سرش گذاشت.در ادوار گوناگون ودر طول دوران بیش از سه هزار ساله اش، این شیر گاه  نشسته، گاه بلند شده. گاه یک دستش را بلند کرده گاه زمین گذاشته. تا همین اواخر یال وکوپالش شبیه شیر ایرانی بوده. پهلوی فکر کرده اگر یال و کوپالش را درشت تر و شبیه شیر آفریقایی کند ابهتش بیشتر می شود.

گویا مغول ها هم به ترکیب شیر و خورشید و نیز ببر و خورشید علاقه داشتند.

شیر وخورشید  در مناطقی که فرهنگ ایرانی و مغولی در هم ادغام شدند  تکثیر شد و در سردر بناها و در وسط پرچم نقش بست. پرچم امپراطوران مغول هند هم دربردارنده نشان شیر وخورشید بوده است.

 نمادی  باقی مانده از عهد باستان بوده که در هر دوره معنای آن بازتعریف شده.

لابد میترائیست ها تعابیر معنوی از خورشید آن می کردند. مغول ها آن را با اساطیر خود باز معنی کردند. وقتی صفوی در ایران غالب شد و شیعه گری قدرت گرفت شیر را به «اسد» یعنی لقب  حضرت علی منسوب کردند. در اوایل قرن بیستم وقتی باستانگرایی باب شد قدمت باستانی آن را به رخ کشیدند. الان هم می شه به این نماد تعبیر محیط زیستی چسباند. خورشید نماد انرژی پاک خورشیدی و شیرایرانی هم که نماد حیوانات در حال انقراض هست که باید مراقب زیستگاهشان باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تصویر مخدوشی که مهاجران ترسیم می کنند

+0 به یه ن

در دانشگاه های اروپا و آمریکا چند سالی است که یک واحد مستقل تشکیل شده که  هدفش آن هست که نگذارد به کسی ظلم شود و تحت فشار روانی قرار گیرد.  طبعا وقتی استادان با یک دانشجوی تنبل دکتری یا یک پست-داک سمبلکار مواجه می شوند می ترسند که به او بگویند بالای چشمش ابروست که مبادا  به آن واحد برود چغلی کند و برای استاد دردسر ایجاد شود. استاد برای این که توی دردسر نیافتد الکی  هندوانه زیر بغلش می دهد. با خود می گوید:

« از این آدم سربه هوا  که فیزیکدان از آب در نمی آید. احتمالا یکی دو سال دیگه فیزیک را ترک می کند و کاری  نون و آب دار تر می یابد. من چرا اعصابم را سر این که به او گوشزد کنم که دارد یللی تللی می کند خراب کنم و خود را با واحد «منابع انسانی» درگیر کنم.»

با خود می گوید:

 «به جهنم که منابع مالی دانشگاه صرف این می شود.  از جیب من که نیست! یک اشتباهی کردیم این شخص را استخدام کردیم.  اشتباه دیگر نکنیم که برای مان دردسر هم بسازد. الکی حلواحلوایش کنیم و به رویش بخندیم تا زمان قراردادش  بگذرد و گورش را گم کند.»

خیل عظیم دانشجویان ایرانی که برای آزادی های فردی و نیز  بهبود وضع اقتصادی  پذیرش می گیردند و  به خارج می روند از همین دسته می شوند. اما باید ببینید این یللی تللی کردن خود را با چه آب و تابی برای همتایان خود در ایران تعریف می کنند و چه آشوبی در دل آنها بر پا می کنند! طوری وانمود می کنند که در سایه مدیریت عالی در دانشگاه های خارج آن همه پیشرفت علمی با همین یللی تللی ها حاصل می شود و نتیجه می گیرند که استادان ایرانی در داخل خیلی آشغال هستند که گمان می کنند با فشار کاری می شود کار انجام داد.  واقعیت این هست که آن همه پیشرفت علمی در سایه کار جدی و تحت فشار  استادان و دانشجویان و پست -داک های جدی این مراکز انجام می گیرد نه یللی تللی های امثال آن افراد که در حاشیه اند نه در متن! اما این دانشجوها یا پست داک های مهاجر همه پیشرفت ها را به حساب خود می نویسند و همتایان خود در ایران را با این تصویرغلط ،بمباران می نمایند. طبعا بمباران این تصویر غلط انگیزه کار را در دانشجویان  مقیم ایران از بین می برد. تلخکامشان می کند و آنها را می اندازد به جان استادانشان. اگر جرئت نکنند مستقیم به استاد چیزی بگویند زیرزیرکی به استاد ضربه می زنند.

 

اتفاقا در دانشگاه های درست و حسابی دنیا سخت گیری زیادی با دانشجو و پست داک جدی می شود. در جلسه دفاع دانشجوی تنبل استادان به خود زحمتی نمی دهند که سئوالی بپرسند و الکی تعریف می کنند که  این نیز بگذرد.  می دانند اگر هم ایرادات را بگویند این دانشجو قادر یا مایل نخواهد بود رفع کند پس برای چه به خود زحمت دهند!؟ اما دانشجوی جدی  که می بینند او را حسابی به چالش می کشند چون می دانند هر ایرادی که بگیرند ممکن هست از آن یک ایده جدید و یک پروژه جدی متولد شود که به غنای این شاخه پژوهشی می انجامد. آسان گیری با دانشجوی سر به هواست نه با دانشجوی جدی.  اغلب دانشجویان  ایرانی  هم به نصیحت حضرت حافظ گوش می کنند که:

 

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع

سخت می‌گردد جهان بر مردمانِ سخت‌کوش

 

البته از توش چیزی در نمی آد! حافظ هم به نصیحت خودش گوش نکرده و الا نمی توانست با تنبلی شاهکار غزلیاتش را خلق کند. حافظ شناسان شرح می دهند که چه قدر تلاش کرده که به این درجه ادبی برسد.

 

صد البته بین دانشجویان ایرانی مهاجر  آدم جدی کم نیست. اما در اقلیت هستند. یللی-تللی کننده ها در ترسیم تصویر (مخدوش) کارعلمی در خارج بسیار موثرتر هستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دل به دریا زدن

+0 به یه ن

 دوستان در پرده می گویم سخن/گفته خواهد شد به دستان نیز هم

۱) وقتی به ساحل می روید وسوسه می شوید که پای خود در آب بگذارید. پاچه شلوار را بالا می دهید که مبادا خیس شود. اندکی در کنار ساحل که قدم می زنید موج می زند و سراپای شما را خیس می کند. وقتی به کنار دریا می روید آماده باشید که ممکن است سراپا خیس شوید. لباس مناسب بپوشید و وسایل لازم با خود ببرید.

۲) دریا طوفانی است و شما قصدی بیش از آن ندارید که از دور دریای طوفانی را نظاره کنید. اما می روید می بینید یکی گرفتار طوفان شده و از شما کمک می خواهد. دیگر نظاره گر صرف نمی توانید بمانید. آماده باشید که سراپا خیس شوید.

۳) موبایل خود را به دریای طوفانی نبرید. بیش از آن که مشکل رفع کند مشکل برایتان ایجاد می کند.

۴) با آمادگی جسمانی دل به دریا بزنید. در روز های آرامش پیش از طوفان، آمادگی جسمانی خود را بالا ببرید. غصه خوردن فایده  ندارد!آمادگی جسمانی است که به کار می آید.

۵) دریاهای طوفانی کوسه دارند. وقتی کوسه حمله می کند از نقاط حساس بدن محافظت کنید. تا بازوان و پاها آزادند راه هایی هست که از نقاط حساس بدن نظیر گردن بشه محافظت کرد. راه های محافظت را از اینترنت بیاموزید و قبل از این که دل به دریا بزنید در خانه تمرین کنید.

خدا پشت و پناه تان!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیش به سوی دنیا جدید ما

+0 به یه ن

مینجیق: می گن آدم به میانسالی که می رسه می خواد همه اش با فامیل و دوستان قدیمی ارتباط برقرار کنه. اما من در آستانه ۴۶ سالگی کاملا برعکس شده ام. می خواهم همه کسانی که به من ضربه عاطفی زده اند و یا دلم را شکسته اند یکی یکی طلاق عاطفی دهم و ازشان فاصله بگیرم. هر کسی که می خواد باشه. زندگی کوتاه تر از اون هست که آدم اجازه بده با روح و روانش بازی کنند. به جای آن می خواهم دوستان تازه بیایم. با دهه نودی ها خیلی حالم خوب می شه. البته یواش یواش قرن پانزدهمی ها (متولدین بعد ۱۴۰۰) جای

عجیبی در دلم پیدا می کنند. همین طور می خواهم دوستان جدیدی از همنسلان خودم و نیز دهه شصتی بیابم. کسانی که با آنها قرابت فکری دارم و همدیگر را می فهمیم

قرار نبود که  این حس من چندان بین کسانی که به سن من می رسند متداول باشه. اغلب در این سن و سال برعکسش را می گن. تا سه چهار ماه پیش من هم -تا حدودی- دنبال نگه داشتن کسانی بودم که از دیرباز می شناختم. فکر می کردم اگر از دستشان بدهم (یعنی اگر از خانه دلم بروند) چه فاجعه ای رخ می ده.

اتفاقات نشان داد

که بیخودی جایگاه عاطفی بسیاری از اطرافیان را در ذهنم مهم فرض کرده بودم. . مرگ و زندگی ام هم برای اونها مهم نبود! قبلا خودم را گول می زدم که  نیش هایی که می زدند یا شوخی های خنکی که در مورد بی ارزشی من در نظر آنها می کننپ  از ته دل نیست. حالا فهمیدم اتفاقا خیلی خیلی هم از ته دل بوده!

 از چهلم ژینا به این سو یواش یواش به این نتیجه رسیده ام که هر آشنایی ارزش نگه داشتن نداره و لو این که به لحاظ نسبی هم خیلی نزدیک به حساب بیاد. نمی دانم شما هم چنین حسی در ماه های اخیر پیدا کرده اید یا خیر. فکر می کنم فقط کسانی ارزش نگه داشتن در خانه دلم را دارند که اگر من نباشم براشون مهم باشه.شما هم این حس را پیدا کرده اید یا من استثنا هستم؟!

پی نوشت: در این سه ماه دریافتم برخی از افراد که تنها در فضای مجازی آنها را ملاقات کرده ام از بسیاری از به اصطلاح نزدیکان برای آدم دلسوزترند

 

یکی از دوستان همسن و سالم در فضای مجازی: انگار قطار جدیدی راه افتاده که عده‌ای از مسافران قطار قبلی شرایط سوار شدن به این قطار را ندارند. این یک گسست تاریخی است و نشان می‌دهد که انقلابها لزوما با عوض شدن رژیم محقق نمی‌شوند بلکه میتواند در بطن یک جامعه انقلابی رخ دهد که فعلا نماینده سیاسی در حاکمیت نداشته باشد.

 

مینجیق: شما هم همان حس مرا دارید؟ یادمه پارسال که رییسی اومد شما به نوعی این روزها را پیش بینی کرده بودید. البته شما پارسال (شاید از روی شکسته نفسی وفروتنی) گفتید که نسل ما را هم از قطار پیاده خواهند کرد. الان هم نظرتان همینه؟

..

یکی از دوستان همسن و سالم در فضای مجازی:
بلی نظرم تقریبا همینه. یعنی ما دنیای جدید را می‌پذیریم اما نرم افزار و سخت افزار کافی برای مچ شدن با آن را نداریم. به نوعی شاید به عنوان ناظر بی‌طرف باقی بمانیم.

 

مینجیق:

 شاید هم بتوانیم دنیای موازی خودمان را ایجاد کنیم که متفاوت با دنیای قبلی است ولی لزوما با دنیای دهه هشتادی ها هم یکی نیست!

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از من سئوال می کنند چگونه کفیل بنیاد کودک شویم؟

+0 به یه ن

در زیر مراحل را برای کفالت از داخل ایران توضیح می دهم. در خارج از ایران با شعب خارجی تماس بگیرید و راهنمایی بخواهید. شماره تماس های شعب خارجی اینجا هستند:
من معمولا توصیه می کردم که مددجو را ازشهر خود انتخاب کنید تا با نیازهای واقعی اش آشناتر باشید. ساده ترین نیازها نیازهای اقلیمی هستند. مثلا من هر آبان به حساب مددجویانم در تبریز (امسال مهاباد هم اضافه شده) پولی برای خرید لباس زمستانه واریز می کنم. به عنوان کسی که در تبریز بزرگ شده این کار چنان طبیعی می نماید که اصلا نیاز به گفتن ندارد. چند سال پیش یک کفیل از استرالیا کلی عصبانی شده بود وقتی از مددجویش درتبریز سئوال کرده بود که چه شکلاتی برایش بخرد و او هم جواب داده بود شکلات نمی خواهم به جایش برایم کاپشن بخر. آن خانم در اینترنت کلی تهمت به بنیاد کودک سر این موضوع زده بود و من از حیرت انگشت به دهان مانده بودم که چه طور آن خانم خود درک نکرده که تا زمستان نرسیده باید به فکر کاپشن مددجویش باشد و کار به جایی رسیده که طفلک مددجو غرورش را زیر پا بگذارد و طلب کاپشن کند. البته با خودم اندیشیدم و دیدم شاید اگر من کفیل مددجویی از اهواز بودم و او از من عینک آفتابی ریبن می خواست همین قضاوت را می کردم و احتمالا یک اهوازی مرا بیشعور می خواند که درک نکرده ام که عینک آفتابی چه قدر ضروری است! برای همین هست که می گویم بهتر است از شهر خود انتخاب کنید. این طوری دغدغه های مادران را بهتر درک می کنید و نانوشته های بین سطور را هم می خوانید. به علاوه اگر بهانه بیخود آوردند هم درک می کنید. می دانید کجا اصرار ورزید و کجا چشم پوشی کنید.
در حالت معمول من توصیه می کنم که از شهر خود مددجو بپذیرید. اما اکنون ما در وضعیت عادی نیستیم. سه ماه هست که ما در وضعیت جنگی به سر می بریم. مددجویان را از شعبی بردارید که بیشترین ضربه را خورده اند. از مهاباد، از سنندج و از شعب بلوچستان.
مراحل پذیرش مددجو
۱) به سایت بنیاد کودک بروید.
۲) روی «پیوستن به بنیاد کودک» و سپس تکمیل فرم همیاری کلیک کنید:
۳) پس از پر کردن فرم همیاری شما می توانید لاگ-این کنید و سپس با استفاده از جست و جویی که در کنار صفحه اصلی هست لیست مددجویان را ببینید. با وارد کردن مشخصاتی نظیر شهر یا سن می توانید مددجویی با مشخصات مورد نظرتان بیابید.
اگر بخواهید از مهاباد انتخاب کنید ابتدا در فرم جست وجو آذربایجان غربی را بزنید بعد گزینه انتخاب شهر نمایان می شود و می توانید بنگرید.
قبل از ثبت نام و لاگ-این این گزینه ها روشن نمی شوند. به خاطر حفظ اطلاعات مددجویان امکان مرور مشخصات را برای کسانی که لاگ-این نکرده اند محدود نموده اند.
۴) بعد از انتخاب مددجو
روی مربع کوچک زیر اسمش کلیک کنید. سپس دگمه زرد رنگ «مرحله بعد» راکلیک کنید. اینجا می توانید انتخاب کنید که آیا همه مبلغ مورد نیاز او را تقبل می نمایید یا بخشی از آن را. مبلغ مورد نیاز نمایان هست. اما می توانید با کلیک بر علامت هفت فارسی در کنار رقم مزبور رقم دیگری را وارد سازید. سپس «تایید درخواست پذیرش همیاری» را کلیک کنید. این طوری شما کفالت را پذیرفته اید.
چگونه به حساب مددجو پول بریزیم؟
برای پول ریختن باز در حساب خود لاگ-این کنید و به صفحه خود بروید. پس از لاگ-این دو علامت خانه قرمز و زرد در سمت بالا و چپ صفحه نمایان می شود. با کلیک روی دگه قرمز می توانید به صفحه اصلی بنیاد که موتور جست و جوی مددجو هم در آن هست بروید. با کلیک بر خانه زرد به صفحه خود که اطلاعات مددجویانتان در آن هست رهنمون می شوید. در سمت راست صفحه تان دگمه های مختلف هست از جمله دگمه پرداخت وجه. با کلیک بر آن به صفحه دیگری می روید که در آن گزینه های متفاوت از جمله پرداخت مقرری و پرداخت فوق العاده هست. با کلیک روی مربع کوچک مربوط بر پرداخت مقرری لیست مددجویان با مبلغ مقرری شما می آید. با رفتن زیر صفحه یکی از بانک ها را (لزومی ندارد در آن حساب داشته باشید) کلیک کنید بعد وارد صفحه ای می شوید با وارد ساختن شماره کارت تان و رمز پویا می توانید مقرری را از حساب بانکی خود به حساب مددجویان واریز کنید.
هر شش ماه یک بار گزارش مددجویان به همراه نامه های آنها به شما ارسال می شود. اگر علاوه بر مقرری هدیه ای بالای ۳۰۰ تومن (به عنوان پرداخت فوق العاده) پرداخت کرده باشید گزارش جداگانه برایش می آید. گاهی در مورد نیاز های مددجو نوشته می شود. شما می توانید تصمیم بگیرید که آن را برطرف کنید یا نکنید. اجباری نیست.
از منظر عملکرد بنیاد کودک مطمئن هست. چندین سیستم نظارتی دارد که در سایت می توانید ببینید. افراد بسیاری (دانشجویان و....) با آنها همیاری می کنند و تا به حال هیچ رسوایی ای گزارش نشده. تا کنون گزارش فسادی نیامده اما شاید اولویت های مورد نظر شما با آنها فرق کند. شعبه تبریز در این باب بسیار باز عمل می کند. مثلا من معتقد بودم که مددجویان که دانشجو می شوند باید کار نیمه وقت بیابند. این خلاف سیاست بنیاد بود که علی الاصول برای دانش آموزان طراحی شده. با آنها وارد مذاکره شدم و قبول کردند که هرچند با کار دانش آموزی مخالفت باید شود اما کار دانشجویی برای آینده شغلی لازم هست. از این موارد بسیار داشته ایم. این گونه شما می توانید تاثیراتی بسی بیشتر از پرداخت مقرری در دراز مدت داشته باشید. سرفرصت برایتان از برخی تجربه ها می نویسم. فعلا مددجویان شعبه مهاباد را دریابید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل