+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
فردا چهلم کشته شدگان زاهدان هست. فردا مردم سراسر ایران نشان خواهند داد چه قدر تک تک این کشته شدگان بلوچ برای همه ایران، عزیز هستند. اونهایی که نمی دانستند خوب مشاهده کنند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
مظلومیت یک نویسنده دلیل بر قوت، بی ایرادی یا حقانیت او نیست!
من از عباس معروفی رمانی نخوانده ام. چند وقت پیش خواستم بخوانم اما با شنیدن یک مصاحبه از او منصرف شدم. در مصاحبه ادعا می کرد دریاچه شورابیل اردبیل (شهری که داستان رمان معروفش در آن می گذرد) چنان استثنایی هست که هر آشغالی در آن بریزید شب آن را می بلعد و تمیز می ماند.
حرف چرندی است. دریاچه شورابیل هم مانند سایر دریاچه ها بر روی کره زمین از آلایندگی آدمیزاد آسیب می بیند. با تمام قوا باید از اکو سیستم شکننده آن مراقبت کرد و جلوی هر گونه آلایندگی را گرفت.
ادعاهای شبه-علمی نظیر آن چه که نویسنده شهیر "وطن پرست" صادر می کند می تواند بسیار مخرب باشد.
من نمی دانم این چه "وطن پرستی" ای است که مانع نمی شود که در پراکندن شایعات مخرب برای وطن یک مقدار مسئولیت پذیرتر رفتار کنیم؟! احتیاجی به پرستیدن وطن و بعد هم خود را فدای آن کردن نیست. کافی است بفهمیم که ما به این اکوسیستم نیاز داریم و این اکوسیستم شکننده هست.
متاسفانه اغلب نویسنده های ایرانی -حتی برخی از مشهورترین هایشان نظیر همین عباس معروفی- اندکی مطالعه در مورد جغرافیا، تاریخ و مردمشناسی مکان هایی که در مورد آن می نویسند نمی نمایند. همین طوری کتره ای بر می دارند قلم می زنند. اون طور که در نقدها خوانده ام معروفی بدیهی ترین عناصر فرهنگی جامعه اردبیل را (نظیر زبان و فرهنگ ترکی) در داستان خود انکار می کند!
من مرتب رمان های نویسندگان انگلیسی را می خوانم. واقعا برای هر رمانشان ساعت ها مطالعه و تحقیق دارند که رمان ایراد تاریخی یا علمی یا جغرافیایی نداشته باشد. یک رمان آمریکایی خوانده بودم در مورد یک خاندان که در تجارت و طراحی جواهر بودند. حاوی انواع و اقسام اطلاعات درمورد خواص زمین شناسی کهربا، تاریخچه تجارت کهربا و جزئیات تکنیک های طراحی زینت آلات در ادوار متعدد بود. یکی دو رمان آمریکایی خوانده ام که در آن بیماری فردی روند داستان را شکل می داد. نویسنده کلی اطلاعات پزشکی مریوط جمع آوری کرده بود. در رمان آمریکایی دیگری در بخشی از داستان کشتیرانی می شد. رمان نویس رفته بود در مورد جریان های آب در دریا، دریاچه اقیانوس و سواحل سنگی یک عالمه مطالعه کرده بود که حرف کتره ای نزند.
نویسنده های ما همین طوری حرف کتره ای می زنند. این خیلی بد هست. چون از لحاظ سیاسی معمولا مظلوم واقع می شوند بر ضعف های نویسندگانمان چشم بر می بندیم و الکی حلوا حلوایشان می کنیم.نظرات مخرب ضدعلمی یا ایدئولوژی های مخربشان را نقد نمی کنیم و به چالش نمی کشیم چون که دلمان به مظلومیت شان می سوزد .
پدرانمان هم در دهه پنجاه، ایدئولوژی های مخرب روشنفکران زمان را نقد نکردند چون که دلشان برای آن روشنفکران سوخت که زندان رفته اند و احیانا شکنجه شده اند. (بعدا هم معلوم شد که خیلی از این داستان های شکنجه و مظلومیت تخیلی بوده است!) بعدش هم….
"دری وری" و "پرت و پلا" اما نه "چرند و پرند"
مدت خیلی کوتاهی در یک گروه کتابخوانی بودم. یکی شان کلی از سری کتاب جناب ابراهیم رها با عناوین "دری وری" و "پرت و پلا" تعریف کرد. من هم از دیجی کالا سفارش دادم. اما خوشم نیامد. در تبلیغ کتاب اومده که یک طنز اجتماعی در مورد مسایل یک پیرمرد مصدقچی هست. با توجه این که من هم خودم را یک مصدقچی می دانم فکر کردم باید بامزه باشد که آدم ببنید خودش و همفکرانشان در بستر اجتماع چگونه به طنز و شوخی گرفته می شوند. انتظار داشتم اصرار ما مصدقی ها در خرید کالای ایرانی در این عصر گلوبالیزم و سپس تلاش های مذبوحانه مان برای پوشاندن عیب های آن به طنز کشیده شود. اصرارداشتم قانونگرایی خشک مصدقی و پرهیز او از ارتشا کار دستش دهد. اما از این خبرها در داستان نبود.
داستان این طنز اجتماعی مربوط به اوایل دهه ٩٠ هست یعنی حدود تنها ١٠ سال پیش . با این حال به این زودی بوی کهنگی می دهد. پرت و پلای ابراهیم رها کهنه شده اما چرند و پرند دهخدا هنوز تازه مانده. حتی بسیاری از حکایات طنز اجتماعی سعدی و عبید زاکانی بعد هفتصد و هشتصد سال تازه اند!
فرق در این هست که طنز نویسان موفق که داستانشان جاودانه می ماند خود مشاهده می کنند و از روی این مشاهده تیپ و شخصیت می آفرینند. مثلاایرج پزشکزاد "دایی جان ناپلئون" را از مشاهدات خود از فامیل خودش خلق کرده. از داستان های دیگران بازیافت نکرده.اما ابراهیم رها، کلیشه های قبلی در طنزهای اجتماعی قبلی را برداشته بازیافت کرده و کنار هم گذاشته و اسمش را هم گذاشته طنز اجتماعی!
حتی در این کار هم ماهرانه عمل نکرده. متوجه نبوده که تاریخ مصرف خیلی از اون کلیشه ها سر آمده! مثلا هنوز در داستان های او کسی که بنگاه معاملات ملکی دارد بیسواد بیسواد هست و کلمات را غلط تلفظ می کند و هیچ چی نمی فهمد! در هر محله چندین بنگاهی هست. بروید ببینید چند نفرشان این تیپی هستند؟! اتفاقا امروزه، اغلب بنگاهی ها تحصیلات مختصری در زمینه حقوق و همین طور مهندسی دارند. نمی خواهم بگم مهندس یا حقوقدان قابلی هستند (که نیستند)! اما فرد بیسوادی که کلمات را غلط تلفظ کند هم نیستند. در زمینه ساختمان و همچنین حقوق سوادشان از متوسط جامعه بالاتر است.
در جامعه ای که این همه راننده اسنپ با تحصیلات عالیه دارد چه طور ممکن هست بنگاهی هایش آن همه کم سواد باقی مانده باشند؟!
این هم یک نمونه از این که روشنفکران ما از جامعه خیلی عقب مانده اند. هم نویسنده های ما از جامعه عقب مانده اند و هم کتاب خوان های ما که عقب ماندن نویسندگان را عیب نمی بینند.
-----------------------------
خانم های مدیر آژانس های مسکن در تهران، شباهتی به کلیشه های طنز پردازان اجتماعی ندارند!
هنگام نوشتن متن قبلی ام یاد مدیران آژانس مسکن هایی افتادم که خانم هستند. در برخی محلات تهران از این شیرزنان پیدا می شه. جزو پیشروترین زنان ایران هستند. از کسی هم واهمه ندارند.
به کسی هم باج نمی دهند.
نمی دانم چه قدر باسوادند! اما مسلما الگوی رفتاری شان زنان خانواده هاشمی درس احتماعی ابتدایی ما نیست!
نمی دانم چرا کسانی که نام طنز پردازان اجتماعی بر خود می گذارند این تغییرات را در عرصه جامعه نمی بینند. این موضوعات را با اندکی قدم زدن در محلات یا پاساژ های مجتمع های مسکونی بزرگ تهران می توان دید. مسایل قایم شده در پستوی خانه ها که نیستند.
اگر روشنفکران می خواهند در جامعه نقشی داشته باشند از کلیشه های دهه چهل خود را رها کنند و جامعه امروز ایران را ببینند.
بیخودی هم سعی نکنند که افرادی را که می بینند در قالب کلیشه های طنز خود یا قهرمانان ایدئولوژی های خود زورچپان کنند!
مردم واقعی که در کوچه بازار می بینیم از این کلیشه ها هم خیلی پیچیده ترند و هم خیلی جالب تر!
🍀@minjigh
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
حدود صد سال پیش قاجارها از قدرت در ایران ساقط شدند و عملا هم تلاش چندانی برای بازگشت به قدرت نکردند. با این حال ، هنوز که هنوزه یک دسته -از جمله طرفداران سلطنت پهلوی- از هر فرصتی استفاده و یا سو استفاده می کنند که بر سر قاجارها بکوبند. خیلی وقت ها هم کوبیدنشان بی انصافی است. مثلا داشتم در یوتیوب یک مستند در مورد تاریخ موسیقی در ایران می دیدم. جا به جا یکی هم می کوبید بر سر دربار قاجار. در صورتی که دربار قاجار هر عیبی هم داشت، بی مهری به هنر موسیقی جزو آن نبود. اتفاقا شاهان قاجار خود به موسیقی علاقه مند بودند. اگر در آن دوره به موسیقی ظلم می شد توسط قاجاران نبود. ظلم به موسیقی را همان ها می کردند که با مدارس مدرن، دوش حمام، انجمن نسوان و…. مخالفت می کردند. قاجاران در این مخالفت ها نقش زیادی نداشتند.
الان که از قاجاران در قدرت خبری نیست. خوب بنگرید می بینید اونهایی که الان سر قدرتند وارثان معنوی چه کسانی هستند. وقتش نیست که دست از سر نفرین شاهان قاجار بردارید؟ اون قدرها هم بد نبودند!
از اونها بدتر (بسیار بسیار بدتر) حی و حاضر فراوان داریم.
شما به نفرین قاجارها و شاهان هفتصد کفن پوسانده مشغولید و اونها هم ما را می چاپند و به ریش
و گیس ما می خندند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
1-عاجزانه التماس و تمنا می کنم راهکار های من-درآوردی برای نجات دریاچه اورمیه ندهید!
هر راهکار من در آوردی ای که خطاب به مردم برای نجات دریاچه اورمیه می دهید یک مدت ملت را مشغول می کنید. به این ترتیب، برای مسئولان زمان می خرید که به جای نجات دریاچه ثروت های ملی را بچاپند.
از این راهکارهایی که با جملاتی نظیر «حالا درسته که حکومت کاری برای نجات دریاچه نمی کنه اما ما مردم باید خودمان آستین بالا بزنیم و....» شروع می شه ندهید. اختیارات و امکاناتی که در دست مردم هست در حدی نیست که به تنهایی پروژه عظیمی مانند نجات دریاچه اورمیه را به سرانجام برساند.
چند تا محاسبه سرانگشتی بکنید خودتان خواهید فهمید که چرا این راهکارهای من دراوردی که برای انتقال آب به دریاچه اورمیه توسط مردم بدون کمک نهاد های دولتی می دهید غیرواقعگرایانه هست. برای نجات دریاچه اورمیه حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب آب نیاز هست. حجم آب تانکرهای بزرگ که بر تریلی ها سوار می شوند ازمرتبه ۲۰ مترمکعب هست. یعنی از مرتبه ۵۰۰ میلیون از آن تانکرها لازم هست. ۸۰ میلیون ایرانی ای که اغلب هم زیر خط فقر هستند ۵۰۰ میلیون تانکر از کجا بیاورند؟ جاده های ما کشش این همه تردد را دارد؟! احتمال می دهم ریزگرد های ناشی ازاگزوز ۵۰۰ میلیون تریلی از ریزگردهای ناشی ازخشکیدن دریاچه اورمیه هم بیشتر و خطرناک تر باشند (این باید بررسی کارشناسی شود.)
حداکثر کاری که مردمی که آستین بالا زده اند می توانند انجام دهند (وباید انجام دهند) این هست که سعی کنند در سطح مزرعه، باغ، خانه و کارخانه و شرکت خود آب را کمتر مصرف کنند. فعالان محیط زیستی هم طرح پایلوت در سطح مزرعه و حداکثر چند دهکده اجرا کنند. اگراین طرح های پایلوت موفقیت آمیز بودند اجرا در سطح چند صدهزار کشتزار تسهیلات دولتی می طلبد. حتی آموزش آن در آن سطح، بسیار بالاتر از امکانات ان-جی-او هاست.
وقتی تشویق میکنید مردم باید خود آستین بالا بزنند نتیجه این خواهد شد. یک عده احساساتی و سانتی مانتال -که چندان هم اهل ضرب و تقسیم و برآورد عملی بودن طرح ها نیستند یا اگر اهلش باشند بلد نیستند- کلمن های خانه را برخواهند داشت ازجایی پر آب خواهند کرد و به سمت دریاچه اورمیه خواهند شتافت. این وسط چندین نفر هم در تصادف خواهند مرد و خانواده خود- و اگر کمابیش در فضای مجازی مشهور باشند – فضای مجازی را داغدار خواهند ساخت. بعدش هم این افراد به بقیه مردم تشر خواهند زد که ما هرچه می توانستیم کردیم شما چرا نشسته اید و کلمن هایتان پر نمی کنید ببرید در دریاچه بریزید. بین مردم دعوا خواهد شد حال آن که در این وضعیت مردم باید متحدانه از حکمرانی مطالبه نجات دریاچه اورمیه کنند.
2- برای نجات دریاچه اورمیه باید حدود ۱۰ میلیارد مترمکعب آب به آن اضافه شود. سالیانه حدود چند میلیارد مترمکعب بارندگی در حوضه دریاچه صورت می گیرد. بخشی از آن بخار می شود و دوباره به هوا بر می گردد یا در زمین فرو می رود. بخش بزرگی از آن که باقی می ماند به مصارف کشاورزی و صنعتی می رسد. میزان هدررفت در این بخش آن قدر زیاد هست که آب زیادی برای دریاچه باقی نمی ماند و حقابه آن نمی رسد. برای نجات دریاچه اورمیه به مدت ده سال حدود دومیلیارد مکعب آب بیشتر از آن چه که از آب دریاچه در زمین فرو می رود و تبخیر می شود، باید به دریاچه برسد.
۱-برای کمتر شدن تبخیر سطحی از دریاچه باید میانگذر اصلاح شود (با ایجاد چند کالورت که هزینه احداث آن از هزینه ساخت یک زیرگذر شهری کمتر است!). اگر جریان های درون دریاچه ای از سر گرفته شوند بخش بزرگی از انرژی خورشیدی صرف انرژی جنبشی این جریانات می شود و تبخیر سطحی کاهش می یابد.
۲- برای کاهش نفوذ آب دریاچه در زمین باید چاه های غیرمجاز اطراف پلمب شوند و بی حساب و کتاب مجوزحفر چاه آب ندهند. وقتی سطح آب های زیر زمینی پایین می رود آب بیشتری از کف دریاچه به سمت آنها سرازیر می شود. این آب با خود هم نمک می برد و آب چاه ها را شور وغیرقابل استفاده می نماید.
۳- مهمتر از همه آن که حقابه دریاچه از آب رودخانه ها باید پرداخته شود. این از وظایف وزارت نیروست که متاسفانه همکاری لازم را نمی کند و آب ها را برای کشاورزان نگاه می دارد تا صدای کشاورزان در نیاید.
برای این که کشاورزان متضرر نشوند باید جلوی هدررفت آب در بخش کشاورزی را گرفت .برای این کار، تسهیلات دولتی ووضع ضوابط مناسب لازم هست. برای این که علی رغم کاهش مصرف آب در بخش کشاورزی وضع معیشتی کشاورزان بهبود یابد راه های مختلفی هست: ایجاد صنایع تبدیلی، گسترش صنایع دستی، ایجاد دیتابیس کشاورزی جهت جلوگیری از تولید یک محصول بیش از بازار مصرف، گسترش توریسم و بومگردی و....
فعالان محیط زیست (ان-جی-او ها ) در همه این زمینه ها تلاش خود را کرده اند. حتی برخی از صنایع دستی در حال انقراض منطقه رااحیا نموده اند و سعی کرده اند تا در نمایشگاه های تجاری کشورهای منطقه (آذربایجان و ترکیه) عرضه کنند. اما توان و اختیارات نیروهای مردمی خیلی محدود هست و با چرخش قلمی از جانب مسئولان تمام تدابیرشان و زحمات چندین ساله شان در لحظه ای به باد می رود. (مثلا با فیلترینگ تلگرام بسیاری از برنامه ها جهت ایجاد اشتغال های جایگزین ناکام ماند!)
سازمان ها و وزارت خانه های مختلف دولتی باید با هماهنگی با هم این اقدامات را شروع کنند. آن وقت فعالان محیط زیست منطقه تمام اعتبارشان را می گذارند تا اعتماد کشاورزان را جهت همراهی جلب کنند. تجربیات خود را از این همه فعالیت در منطقه در اختیار مسئولان می گذارند. مثلا ازروی تجربه خود با ارتباط با مردم محلی و طبیعت آن، به سرمایه گذاران بخش خصوصی یا دولتی می گویند کدام منطقه ظرفیت بومگردی دارد و کدام ندارد. این قبیل اطلاعات را می توانند بدهند تا طرح ها به بازده برسد. اما خودشان توان آن را ندارند که بدون امکانات دولتی دریاچه اورمیه را نجات دهند.
3- فیلم مستند اکیزلر در مورد دریاچه اورمیه
اکیز به ترکی یعنی دوقلو. پسوند «اوز» به معنای «قلو» هست. دؤردوز یعنی چهارقلو. اوچوز یعنی سه قلو و....
فیلم در سال ۲۰۱۴ در کناره دریاچه اورمیه آغاز می شود و بخشی از زندگی دو برادر خردسال دوقلو را نشان می دهد. در سال ۲۰۱۷ به کناره دریاچه آرال می رود و در سال ۲۰۲۲ به همان روستا باز می گردد.
این فیلم -که ساخت آقای علیمرادی هست- برنده چند جایزه بین المللی است. در زیر لینکش را می بینید.فیلم به عینه مشکلاتی را که خشک شدن دریاچه اورمیه برای مردم محل به وجود آورده نشان می دهد.
بعد دیدن فیلم خواهید فهمید چرا بخش عمده تلاش های تشکلات محیط زیستی تبریز، صرف کارهای خیریه جهت کم کردن آلام مردم مناطقی می شود که پیش از بقیه قربانی تخریب محیط زیست شده اند.
علاوه بر مسایل انسانی این نوع خدمات خیریه برای اعتماد سازی لازم هستند. فرض کنیم حکمرانی اصلاح شود و سر عقل هم بیاید و بخواهد در جهت نجات دریاچه اورمیه اقدامات درست انجام دهد. اقدامات درست از طریق ایجاد ضوابط و فراهم ساختن تسهیلات برای روستاییان خواهد بود تا کمتر در مصارف کشاورزی آب به هدر بدهند. این تعامل همکاری روستاییان را می طلبد. اعتماد آنها را می طلبد. در کشور ما مردم به دلایل تاریخی کمتر به برنامه های حکومتی اعتماد می کنند. روستاییان (باز به دلایل تاریخی) حتی کمتر از مردم شهری اعتماد می ورزند. تا یکی از طرف دولتی به روستاها می رود، ریش سفیدان روستا جمع می شوند و مردم محل را توجیه می کنند که چه طور به آنها دروغ بگویند! آن روستایی ساده دل و خوش باور که در فیلمفارسی های دهه ۴۰ و ۵۰ به تصویر کشیده بود زاییده ذهن رمانتیک فیلمنامه نویسان بود و خارج از ذهن و خارج از پرده سینما واقعیت ندارد. اتفاقا روستاییان خیلی دیرباورند. نهایت سعی شان را هم می کنند که با طرح ها همراهی نکنند. خیلی وقت ها هم طرح هایی که به نفع دراز مدت آنها را با همین دوز و کلک نقش بر اب می کنند و در دراز مدت خود ضربه می بینند. از بس در طول تاریخ غریبه ها به آنها ظلم کرده اند که غریبه ستیز شده اند و اولین واکنش شان در برابر طرح های غریبه ها، از زیر آن در رفتن با دوز و کلک هست. نمونه آن را در دهه هشتاد و در زمان دولت احمدی نژاد دیدیم. دولت اعتباری برای مقاوم سازی خانه های روستایی تخصیص داده بود. روستاییان وام را گرفتند اما به زعم خود زرنگی کردند وکلک زدند، به جای مصرف آن برای کاری که قولش را داده بودند سفر زیارتی رفتند یا عروسی راه انداختند. به زعم خودشان خیلی زرنگ بودند اما چوبش را هم خوردند.
اگر فردا بهترین تسهیلات را برای تغییر الگوی کشت در منطقه جهت نجات دریاچه دریافت کنند باز همان طوری بیخودی خرج می کنند و به هدر می دهند. مگر این که فعالان محیط زیستی که سالیان سال در سختی ها در کنارشان بوده اند واسطه شوند و اعتماد سازی نمایند. اهمیت طرح را برای روستاییان به زبان خود آنها توجیه و تشریح کنند و آموزش های لازم را بدهند.
چشمم آب نمی خوره که در دولت رئیسی گامی برای نجات دریاچه اورمیه برداشته بشه. همین طور، چشمم آب نمی خوره که اگر اصلاح طلبان سر کار بیایند قدمی بر داشته بشه. اما فشار اعتراضات مردمی از سراسر کشور (که انگیزه اصلی آن مسایل اقتصادی خانوارها نظیر فقر و بیکاری یا مالباختگی به سیستم فاسد ومفسد هست) به اندازه کافی بالا برود (که دیر یا زود به این حد خواهد رسید) تغییرات اساسی صورت می گیرد. اگر - علی رغم هزاران مشکل و بدبختی حاد دیگر- بتوانیم تا زمانی که حکمرانی واقع بینانه و مردمسالارانه و نسبتا پاک از فساد می شود، مطالباتی نظیر نجات دریاچه اورمیه را در بین افکار عمومی زنده نگاه داریم، نجات دادن دریاچه اورمیه آن قدر ها کار سختی نخواهد و در یک بازه زمانی حدود ده ساله- با مشارکت نهاد های دولتی با تشکلات محیط زیستی و مردم محلی- با بودجه ای معقول انجام شدنی خواهد بود. هزینه لازم -اگر فساد ها و بخور بخورها نباشند- در ابعاد ملی رقم درشتی نیست و قطعا نسبت به خسارات خشک شدن دریاچه اورمیه بسیار کمتر هست.
پی نوشت: در فیلم روستاییان هم-مانند مردم تبریز- به «لقمه»، «تیکه» می گویند . «بَلله» نمی گویند. نمی دانم بلله مال کدام گویش هست. ریشه کلمه تیکه را هم نمی دانم. آیا همان تکه فارسی است؟
https://www.youtube.com/watch?v=jONletz5sPQ&t=3s
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
بینید! ما جنگ چالدران را باختیم چون که سرداران ما خیال می کردند نیروی اراده و ایمان و عشق و....می تواند بر نیروی تجهیزات غالب آید. چند صد سال بعد ما جنگ ترکمانچای را باز به همان دلیل باختیم. در هر دوی این جنگ ها جانفشانی سربازان ایرانی در حد کمال بود اما چون تجهیزات نبود این جنگ ها را باختیم. در جنگ تحمیلی ۸ ساله، یک وجب از خاک را از دست ندادیم چون که علاوه بر جانفشانی سربازان تجهیزاتی نظیر هواپیماهای جنگی اف-۱۴ داشتیم. اگر این تجهیزات را نداشتیم علی رغم همه جانفشانی های سربازان ایرانی باز به همان سرنوشت ترکمانچای و چالدران دچار می شدیم.
اما تبلیغات رسمی این را به ما نمی گوید . ترجیح می دهد حماسه بسراید و از نیروی ایمان و غیرت بگوید تا این که سخن واقعگرایانه در مورد اهمیت تجهیزات در جنگ به ما بگوید. مگه اجداد ما در جنگ چالدران یا ترکمانچای ایمان و غیرت نداشتند که باختند؟! داشتند خوبش را هم داشتند اما با چاقوی آشپزخانه یا حتی بهترین شمشیر ها نمی شود به جنگ توپخانه رفت. تبلیغات رسمی چنان فراگیر بوده که باعث شده که حتی روشنفکرهای ما در مورد «نیروی اراده» دچار توهم شوند و به مردم آدرس غلط دهند. رمان هایی از روشنفکران در مورد جنگ تحمیلی خوانده ام که همین نگرش غلط تبلیغات رسمی را باز تولید می کنند بی آن که خود کوچکترین شباهتی به حکومتیان داشته باشند.
در مورد حفظ محیط زیست تجهیزات همان قدر اهمیت دارد. وقتی با پتو و بیل و آبپاش به جنگ آتش در جنگل می روی هرچه قدر هم که جانفشانی کنی باز می بازی. اما وقتی با هلیپاد و هلی کوپتر مخصوص این کار می روی، بر آتش غلبه می کنی. این نوع تجهیزات در دست حکومت هست نه در دست مردم.
روشنفکران ما- به دلیل پیش زمینه رمانتیک و شاعرانه و حماسه سرایشان- به جای این که مردم را دعوت به مطالبه گری از حکومت برای تدارک این نوع تجهیزات کنند آنها را به اراده گرایی سوق می دهند. این آدرس غلط دادن هست.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
چندی پیش من یک سری نوشته درمورد دریاچه اورمیه در کانال منتشر کردم که با نگاهی متفاوت از آن چه که معمولا شنیده ایم نوشته شده بود. در این سری نوشته مسئله از زوایای مختلف بررسی شده. این زوایا، معمولا ناگفته و نانوشته باقی می ماند. نوشته ها، حاصل تجارب من از ارتباط با گروه های فعال مردمی جهت نجات دریاچه اورمیه هستند. این مجموعه نوشته در لینک های زیر قابل دسترس هستند. خواهشمندم این لینک ها را به علاقه مندان بفرستید:
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post/108498
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post/108538
قسمت آخر نوشته به اندازه اهمیت موضوع مورد توجه قرار نگرفت. خواهشمندم این نوشته ها را تا می توانید به دوستان و آشنایان خود بفرستید. علت اهمیت این نوشته آن هست که کج فهمی نقش مردم و حکمرانی در مدیریت آب آتویی دست حکومت و از طرفی اپوزیسیون می دهد که فرافکنی کنند.
حکومت خواهد گفت: «اونه ها! کشاورزان دارند در مصرف آب اسراف می کنند . تقصیر خودشان هست! به ما چه که فردا دچار مشکلات تنفسی می شوند؟! می خواستند حریص نباشند!» (وقتی در مورد مالباختگان ثامن الحجج چنین گفتند در مورد قربانیان خشک شدن دریاچه اورمیه هم قطعا چنین خواهند گفت.) از سوی دیگه تنها با تقبیح حکمرانی- به شیوه اپوزیسیون- هم نمی شود دریاچه اورمیه را نجات داد چرا که تغییرات اساسی در سبک زندگی و شیوه کشت و کار و صنعت در حوضه دریاچه اورمیه لازم هست که در گرو همت مردم هست. اگر فقط حکومت را سرزنش کنیم مردم چنین باور خواهند کرد که خودشان لازم نیست کاری انجام دهند.
نقش ان-جی-او ها و فعالان محیط زیستی این وسط چیست؟ نقش آنها مطالبه گری از حکومت و نیز تسهیلگری از طریق آموزش و جلب اعتماد مردم محلی در صورت اجرای طرح های مثبت و مفید دولتی هست. بیش از این از ان-جی-او ها انتظار نداشته باشید. این آدرس غلط را هم ندهید که «گیریم حکومت کاری نمی کند. ان-جی-او ها چرا دست روی دست گذاشته اند؟!» این آدرس بسیار غلط و بسیار مخرب هست. چون که آتو دست مسئولان می دهد که باز فرافکنی کنند و کم کاری خود را بپوشانند. ان-جی-او باید از مسئولانی که امکانات و اختیارات در دستشان هست مطالبه گری کند. در کشور ما برعکس شده و مسئولان گاهی با وقاحت و پررویی تمام از ان-جی-او ها مطالبه گری می کنند. می دانید چه کسانی جواز این درجه از پررویی مسئولان را صادر می کنند؟ کسانی که از خارج گود و بی آن که قدمی در راه نجات دریاچه برداشته باشند یا اطلاعات لازم از عملکرد ان-جی-او ها داشته باشند، از کار آنها ایراد می گیرند و آنها را به بی عملی متهم می سازند.
این نقد آنها دو ایراد اساسی دارد:
1) ان جی او ها برخلاف ادعای این منتقدان دست روی دست نگذاشته اند. فعالیت های گوناگون می کنند. اما به دلیل عدم همراهی مسئولان اغلب این تلاش ها بی نتیجه می ماند به جز جنبه خیریه کارهای آنها. علی الاصول وظیفه یک تشکل محیط زیستی کمک به فقرا و مبارزه با فقر حاد در منطقه نیست. اما شرایط به گونه ای وخیم شده است که ان-جی-اوهای فعال محیط زیستی چاره ای نمی بینند جز آن که بخش عمده وقت و انرژی و بودجه خود را صرف کمک به کسانی کنند که به خاطر تخریب محیط زیست به فقر مطلق گرفتار آمده اند. دست کم این کار را انجام می دهند و به نتیجه می رسد.
2) ابعاد مسئله ای مثل خشک شدن دریاچه اورمیه چیزی نیست که در توان یک یا چند ان -جی -او با بودجه و امکانات انسانی و امکانات مادی بسیار بسیار محدود باشد. امکاناتی که ان-جی-او ها دارند در حد حق عضویت اعضاست (اغلبشان معلم های بازنشسته و افرادی با سطح درآمد مشابه هستند. پس می توانید تصور کنید که این حق عضویت در چه حد خواهد بود!) . دیگر امکاناتی که دارند عبارت هست از ماشین ها و تبلت های شخصی اعضا که در جاده های خاکی منتهی به روستا ها خراب می شوند و اعضا (همان تیپ های معلم های بازنشسته) باید از جیب خود خرج سرسام آور تعمیرات آنها را بپردازند. با این امکانات بسیار محدود حداکثر بشه- تک و توک- کشاورز فهمیده ای یافت که قبول کند آموزش ببیند و تغییر رویه بدهد. اما تک و توک. حداکثر معجزه ای که با این امکانات محدود می توان انجام داد آن هست که صد یا دویست نفر کشاورز از این دست بیابیم! برای نجات دریاچه اورمیه باید صدها هزار کشاورز همکاری کنند. یعنی بیش از هزار برابر تعداد افرادی که در توان جذب ان-جی-او هاست. اگر ده برابر بود جای شانسی بود که آن ده درصد هسته ای تشکیل دهند که بقیه را هم به دنبال خود بکشند اما اقلیت یک در هزار کاری از پیش نمی تواند ببرد. همراه ساختن جمعیت چند صد هزار نفری کشاورزان سیاستگذاری ها و امکانات دولتی می خواهد. در مقایسه با امکانات ناچیز ان-جی-او ها، نهادهایی مثل جهاد کشاورزی استانها ثروت افسانه ای دارند. امکانات آنها لازم هست که مسئله حل شود.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
١- در کشورهای دموکراتیک وقتی حکومت کارنادرست انجام می دهد تشکل های مدنی با روش های قانونی اعتراض خود را ابلاغ می کنند و با اهرم هایی که کشور دموکراتیک در اختیارشان می گذارد اون قدر فشار می آورند که راهش را درست کند. اینجا اعتراض همان، و انگ های جاسوسی و تجزیه طلبی همان و داغ ودرفش همان!
٢-در کشورهایی مثل کانادا حکومت یک سری برنامه مناسب برای نجات محیط زیست می خواهد پیاده کند. تشکلها همراهی و تسهیلگری می کنند. به این ترتیب دیده می شوند و کردیت کار را هم دریافت می کنند.
اینجا سالهاست برای نجات دریاچه از طرف حکومتی کارمفیدی انجام نشده که تشکل های مردمی بخواهند تسهیلگری کنند
٣- در کشورهایی که اقتصاد شکوفا دارند تشکل ها هم ثروتمندند و ثروت قدرت و توانمندی می آورد.
اینجا با چندرغاز کمک های مردمی و حق عضویت، دست تشکل های مردمی آن قدر باز نیست که کار زیادی از پیش ببرد. اگر هم هنوز سرپاست و در آن بسته نشده، از فداکاری و از جان گذشتگی برخی از اعضای آن هست.
٤- در همه جای دنیا، تشکل های مردمی تخصصی قدرت خود را از مردمداری به دست می آورند. از به دست آوردن دل اقشار مختلف جامعه. برای این مردمداری باید در بحران هایی که گریبانگیر اقشار مختلف می شود در کنارشان باشند. همه جای دنیا چنین هست. اما فرق ایران با جایی مثل کانادا آن هست که تواتر بحران ها اینجا بسیار بسیار بسیار بسیار بیشتر هست. تقریبا می شه گفت روزی بدون بحران نداریم. علاوه بر بحران های بزرگ که در جراید می آید و شما هم می شنوید بحران های ریز خانوادگی هم هست. مگه می شه که یک تشکل که از حمایت های فلان تاجر یا بهمان پزشک یا بهمان مهندس بهره مند می شود، وقتی نوه او در تصادف فوت می کند در مراسم شرکت نکند؟! در ایران تواتر این بحران ها چنان زیاد هست که برای کار اصلی زمان کمی می ماند.
٥-در کانادا و در کشورهای مشابه کامیونیتی های کوچک این همه دچار فقر نیستند. تشکلی که برای محیط زیست آنها تلاش می کند لزومی نمی بیند در جبهه ای دیگر برای رفع فقر آنها بجگند. تشکل ها ی محیط زیستی هر وقت برای کاری برای دریاچه اورمیه می روند با فقر شدید افراد محلی رو به رو می شوند و بخش عظیمی از وقت و انرژی و بودجه شان صرف آن می شود که مشکلات حاد فقر اون مردم را برطرف کنند.
٦- در سایر کشورها فعالان محیط زیست با روزنامه های بین المللی مصاحبه می کنند و مشکل را بازگو می کنند و کم کم در سطح بین المللی شناخته می شوند و جوایز بین المللی می گیرند. این طوری در بین جامعه شناخته می شوند و امکانات می گیرند. در ایران فعالان محیط زیستی حتی جرئت نمی کنند با روزنامه های داخلی مثل شرق مصاحبه کنند. تا مشهور بشوند امکان بگیر و ببندشان بالا می رود. اگر با رسانه های خارجی مصاحبه کنند که انگ عامل خارجی بودن و سپس بگیر و ببند حتمی هست. در نتیجه ناشناخته باقی می مانند.
٧-در ایران تشکل های مردمی علاوه بر همه مشکلات باید با انواع و اقسام شایعات و تئوری های توطئه هم مبارزه کنند. در خارج هم شایعات و تئوری های توطئه هستند. اما در ایران بیشترند. هم تئوری های توطئه آنها را ترجمه می کنیم هم تئوری توطئه خود را می سازیم. پنهانکاری ها و دروغ پردازی های مکرر حکومتیان هم بر تئوری های توطئه دامن می زند. اعتماد سازی-که بخشی از وظایف ان جی او هاست- در ایران بسیار سخت تر هست تا در خارج.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
نادیای عزیز در ادامه صحبت من نظرات خود را در مورد گشت ارشاد بازگو کردند. می توانید با مراجعه به لینک زید نظرات ایشان را بخوانید اما در یک مورد سئوالی مطرح نموده بودند که من می خواهم به آن بپردازم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
سرودست شکستن برای نذری و کرامت انسانی؟
این روزها فیلم هایی از تقلای افراد مرفه برای گرفتن نذری هایی نه چندان گرانقیمت در فضای مجازی دست به دست می شوند. یک عده بسیار از آن تاسف می خورند و آن را نشانه افت کرامت انسانی می دانند.
به نظر من مسئله مهمی نیست. از این مشاهده نمی توان چنین نتیجه ای گرفت. ما آدم ها در همه جای دنیا و با هر درجه از رفاه ویا هر دیدگاه و جهان بینی ، وقتی در جمعی هستیم که خود را از آن جدا نمی دانیم دوست داریم با هم کل کل کنیم. یک نمودش هم این هست که وقتی چیزی به طرفمان پرت می سود می پریم که اولین کسی باشیم که آن را در هوا می قاپیم.
در عروسی ها هم وقتی دسته گل عروس را پرت می کنند دختر وپسرها سر گرفتن آن همدیگر را جر واجر می کنند و چه لباس های گرانبهایی که سر آن پاره نمی شود.💐😉
این دختر وپسرها که واقعا برای عروسی این همه مشتاق نیستند . اگر هم باشند واقعا که باور ندارند با به دست آوردن آن دسته گل به زودی ازدواج خواهند کرد. برایشان یک بازی چالشی است و بس! در جمعی -که به آن -در اون چند ساعت عروسی حس تعلق یافته اند -جو گیر می شوند و اون طور برای یک دسته گل سر و دست می شکنند،
از مشاهده فیلم های مربوط به نذری گرفتن من نتیجه ای نمی گیرم جز این که اون مراسم باعث شده این افراد نسبت به هم حس تعلق بیابند. این چیزی است که اپوزیسیون مخالف مذهب از درک آن عاجز هست. نمی فهمد که همین گونه مراسم و جمع ها چه احساس تعلقی بین جمع های بزرگ ایجاد می کند و این جمع ها با این حس تعلق چه قدرت اجتماعی ای پیدا می کنند. در مقابل مذهبیون کاملا به قدرت این نوع جمع ها واقفند. بیخود نیست که در اغلب کشورها (از جمله خود آمریکا) مذهبیون از قدرت بالایی برخوردارند.
دست کم ریچارد داوکینز این را می فهمد وقتی جمع های اوانجلیک ها را مطالعه می کند. اما دنباله رو های ایرانی اش اغلب نمی فهمند.
تا این را نفهمند، فکر نکنم قدرت اجتماعی و به دنبال آن سیاسی بتوانند کسب کنند.
یکی از علل دوام هزارساله روم باستان را -علی رغم همه فسادها و ضعف ها کاستی ها-
همان جمع هایی می دانند که با هم به تماشای مبارزات وحشیانه گلادیاتوری می پرداختند. این جمع ها به مردم روم باستان یک حس جمع و هویت جمعی می داده که ضامن بقایش می شده.
ما که دنبال قدرت نیستیم و " به کتابی و گوشه چمنی" خوشیم. اونهایی که دنبال قدرت سیاسی هستند باید بدانند که تنها با بحث های تئوریک صرف یا ایراد گرفتن از حریف
و افشا گری از فساد آن راه به جایی
نمی برند . باید بتوانند با همین نوع مراسمات جمع های خود را تشکیل دهند. در میان اپوزیسیون تنها سلطنت طلبان این نکته را خوب می فهمندو روی جشن های باستانی مانور می دهند. بیخود نیست که بیشتر از چپ ها یا لیبرال دموکرات ها مردم می توانند آنها را بفهمند.
بحث های تئوریک چپها یا لیبرال دموکرات ها برای توده های مردم خیلی ملموس نیست. اما مراسم و جمع ها ملموسند.
🍀@minjigh
تماشای Crazy rich Asians را توصیه می کنم.
داستانش داستان پیچیده ای نیست. یک داستان سیندرلایی است. اما به تماشایش می ارزد.
نکاتی که توجه مرا جلب کرد:
١- سیندرلای این فیلم برعکس سیندرلای کلاسیک ، بلوند نیست. بلکه قیافه ای چینی دارد.از وقتی که مردم شرق آسیا پولدار شده اند قیافه شان هم مد شده! ما که بچه بودیم وقتی می خواستند بگویند فلانی زشت هست می گفتند شبیه چینی هاست. اما الان سیندرلا هم شکل و قیافه چینی یافته .
٢- سیندرلای محبوب قرن ٢١، دختری نیست که توانمندی هوشی اش از موش های خانه هم پایین تر است ودر ابتکار عمل جلوی موش های خانه هم کم می آورد. سیندرلای محبوب قرن ٢١ ریاضیدان هست. کمابیش یک نابغه ریاضی. ظاهرا جماعت ذکور از این طرز فکر که زنان برای جذاب بودن باید کم هوش و کم سواد باشند دست برداشته اند!
تا جایی که سیندرلایشان هم نابغه شده. راه بسیار طولانی و دشوار پیموده شده تا به این جا رسیده ایم!
٣- برخی دیالوگ های فیلم جالب هست. مثلا جایی که اون خانم متشخص بالاخره جلوی همسر بهانه گیرش می ایستد. جملاتی که به زبان می آورد شنیدنی هست.
٤- و اما صحنه مهمانی دخترانه قبل از عروسی. در خارج رسم هست که قبل از عروسی دوستان عروس با عروس و دوستان داماد با داماد برای آخرین بار، جشن مجردی می گیرند. در جشن های مجردی به سیم آخر می زنند.در این فیلم چون خانواده داماد فوق پولدار هستند جشن هایشان هم خاص هست. بخشی از جشن دخترانه مجردی خرید مجانی است. اون میلیاردر ها برای این که اجناس مجانی به کف آرند همدیگر را پاره می کنند. اونجا یکی می گه هیچ کس به اندازه میلیاردر ها برای جنس مفت خودش را جر نمی ده. ملاحظه می کنید ؟! همه جا آسمان همین رنگه.😆🌈🌈
🍀@minjigh
اشتراک و ارسال مطلب به: