+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
جامعه فیزیک ایران (برعکس شبکه های بین المللی فیزیک ذرات بنیادی که من هم عضوش هستم) چندان جو دوستانه ای ندارد. یک عده پیشکسوت در جامعه فیزیک ایران بوده اند که دایم با هم سر جنگ داشته اند. علیه هم لشکرکشی می کردند. دانشجویان و نوچه هایشان هم نقش سربازان صفر این جنگ ها را داشتند که به تدریج خود سردار شدند و گاه لشکر خودشان را دور خود جمع کردند. متاسفانه ما هم الان وارث این همه جنگ و دعوا هستیم. همه اینها واقعیاتی است که نمی شه انکار کرد. اما آیا می توانیم سر یک میز بنشینیم و با هم برای رتق و فتق امور جامعه فیزیک ایران تصمیم گیری و تصمیم سازی کنیم؟! خیلی وقت ها جواب مثبت هست. مثلا در برگزاری همایش های ملی سالیانه انجمن فیزیک ایران مشکلی نداشتیم. پارسال من جزو کمیته علمی برگزاری همایش ملی فیزیک ذرات بودم. دوازدهمین دوره این همایش بود. راستش این همایش رابرخی از پیشکسوتان ۱۳ سال پیش تنها برای این شروع کردند و راه انداختند که مشتی بر دهان مینجیق بزنند! خیال می کردند اگر آن همایش را راه بیاندازند و از من دعوت نکنند من در وبلاگ مینجیق برعلیه همایش لجن پراکنی می کنم و آن ها بل می گیرند که من چه قدر ناپخته ام و از این راه ضربه ای به من می زنند. قصدشان این بود که همه ساله این همایش را برگزار کنند و مرا بازی ندهند تا دماغ من بسوزد! اما واکنشی به برگزاری همایش نشان ندادم. دو سال بعد که انجمن فیزیک همایش را برگزار کرد دیگر آن افراد در کمیته علمی نبودند و افراد دیگری در کمیته علمی بودند و مرا به عنوان سخنران دعوت کردند. بعدها هم بارها از من برای آن همایش دعوت شدو یا دعوت شد که در کمیته علمی آن باشم.
تجربه پارسال را می خواهم عرض کنم. متولی برگزاری دانشگاه شاهرود بود ودبیر کمیته یکی از همکاران بسیار عزیز و محترم بود. در سایه مدیریت ایشان تجربه برگزاری همایش تجربه خوبی بود که من با شیرینی از آن یاد می کنم. جالبه که همکاران این کمیته راخود بر نگزیده بودیم. انجمن فیزیک یک عده را دعوت کرده بود. درنتیجه لزوما کسانی نبودند که ما خود -اگر ازاد بودیم- انتخاب می کردیم. با این حال توانستیم در کنار هم امور مربوطه را رتق و فتق کنیم. چون دبیر کمیته و نیز برگزار کننده ها در دانشگاه شاهرود افراد سالم و مدبری بودند و سیستم هم انصافا سیستم دموکراتیکی بود علی رغم آن تاریخچه نه چندان دوستانه در جامعه فیزیک، همکاری به خوبی و نیکویی میسر شد.
مرا که می شناسید؟! اهل خودسانسوری و تعارف نیستم. در آن جلسات از خیلی رویه های قبلی در برگزاری سالیانه این همایش بی پروا انتقاد کردم با این حال اختلافی پیش نیامد و کارها به خوبی و خوشی سر و سامان گرفت هرچند اختلاف منظر بین اعضا بسیار بود. هرچند هیچ کدام کامل نبودیم واز همه جوانب امر اطلاع نداشتیم اما توانستیم هر کدام نظرات سازنده ای دهیم که کنفرانس به نحو احسن -البته با در نظر گرفتن محدودیت های موجود- برگزار شود.
انجمن فیزیک ایران علی رغم بودجه ناچیزش و بسیاری ایرادات که دارد دموکراتیک اداره می شود. نتیجه ساختار دموکراتیک این انجمن را در دراز مدت (مدت سیزده ساله) تشریح کردم. حتی وقتی با نیتی نه چندان متعالی و از روی غرض و مرض برخی از اعضا حرکتی توسط انجمن آغاز می شود ساختار دموکراتیک انجمن، آن را هرس می کند و در دراز مدت، میوه ای مطلوب می دهد. این هنر دموکراسی است که در سیستم های دیگر از آن خبری نیست. در یک دیکتاتوری بر روش های غلط با خودکامگی اصرار می شود و روز به روز بدتر هم می شود. برای همین مزایاست که دموکراسی خواهان دارد.
رتق و فتق امور کشور به صورت شورایی هم نباید خیلی متفاوت باشد. اگر سیستم دموکراتیکی باشد افراد وگروه ها علی رغم اختلافات وکم و کاستی هایشان می توانند سهمی مثبت داشته باشند. لازم نیست تک تک آنها کامل باشند. لازم نیست هم نظر و یکدل باشند و اختلافی با هم نداشته باشند. کافی است سیستمی باشد که بتواند جنبه مثبت اعضای را رو بیاورد و از آن استفاده کند.
چند سال پیش مردم برزیل اشتباه کردند و یک فرد نامناسب را به عنوان رییس جمهور انتخاب کردند اما دموکراسی آنها را قادر ساخت که اشتباه خود را تصحیح کنند. دوستان برزیلی ام الان خیلی خوشحال هستند که اشتباه ملی چند سال پیش شان جبران شد. اگر دموکراسی نبود حالا حالا ها باید پای آن انتخاب اشتباهشان می سوختند و می ساختند. هنر دموکراسی این هست.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
هفته پیش در جلسه هیئت ممیزه ارتقای استادان بودم. درمیان پرونده ها، یک پرونده از پژوهشکده ریاضی ویک پرونده از پژوهشکده فلسفه هم بود. صاحبان این دو پرونده در رشته خود جزو بهترین ها هستند. عرض کنم خدمت شما که جفت شان هم تعداد قابل ملاحظه ای مقاله در مجلات معتبر بین المللی داوری شده داشتند. مثال نقضی برای این ادعای پوچ که «افراد عمیق» به خصوص در رشته هایی مثل فلسفه و ریاضی مقاله نمی نویسند!
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
برعکس آن چه که برخی می پندارند شیر و خورشید نماد پهلوی نیست بلکه خیلی قدیمی تر هست. حتی تصویب شیروخورشید (در کنار صلیب سرخ و هلال احمر) هم کار پهلوی نیست. بلکه در اواخر قاجار یکی از دولتمردان زمان در مجامع بین المللی نماد شیر وخورشید سرخ را به تصویب رسانده.
در هگمتانه ( باقی مانده از زمان ماد ها و پیش از هخامنشی) یک سنگ نگاره شیر و خورشید هست. شیر و خورشید قبل از قاجار، شمشیر به دست نداشت. بعد از قاجار شمشیردار شد و پهلوی هم همان را نگاه داشت وگاه یک تاج هم بالای سرش گذاشت.در ادوار گوناگون ودر طول دوران بیش از سه هزار ساله اش، این شیر گاه نشسته، گاه بلند شده. گاه یک دستش را بلند کرده گاه زمین گذاشته. تا همین اواخر یال وکوپالش شبیه شیر ایرانی بوده. پهلوی فکر کرده اگر یال و کوپالش را درشت تر و شبیه شیر آفریقایی کند ابهتش بیشتر می شود.
گویا مغول ها هم به ترکیب شیر و خورشید و نیز ببر و خورشید علاقه داشتند.
شیر وخورشید در مناطقی که فرهنگ ایرانی و مغولی در هم ادغام شدند تکثیر شد و در سردر بناها و در وسط پرچم نقش بست. پرچم امپراطوران مغول هند هم دربردارنده نشان شیر وخورشید بوده است.
نمادی باقی مانده از عهد باستان بوده که در هر دوره معنای آن بازتعریف شده.
لابد میترائیست ها تعابیر معنوی از خورشید آن می کردند. مغول ها آن را با اساطیر خود باز معنی کردند. وقتی صفوی در ایران غالب شد و شیعه گری قدرت گرفت شیر را به «اسد» یعنی لقب حضرت علی منسوب کردند. در اوایل قرن بیستم وقتی باستانگرایی باب شد قدمت باستانی آن را به رخ کشیدند. الان هم می شه به این نماد تعبیر محیط زیستی چسباند. خورشید نماد انرژی پاک خورشیدی و شیرایرانی هم که نماد حیوانات در حال انقراض هست که باید مراقب زیستگاهشان باشیم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
در دانشگاه های اروپا و آمریکا چند سالی است که یک واحد مستقل تشکیل شده که هدفش آن هست که نگذارد به کسی ظلم شود و تحت فشار روانی قرار گیرد. طبعا وقتی استادان با یک دانشجوی تنبل دکتری یا یک پست-داک سمبلکار مواجه می شوند می ترسند که به او بگویند بالای چشمش ابروست که مبادا به آن واحد برود چغلی کند و برای استاد دردسر ایجاد شود. استاد برای این که توی دردسر نیافتد الکی هندوانه زیر بغلش می دهد. با خود می گوید:
« از این آدم سربه هوا که فیزیکدان از آب در نمی آید. احتمالا یکی دو سال دیگه فیزیک را ترک می کند و کاری نون و آب دار تر می یابد. من چرا اعصابم را سر این که به او گوشزد کنم که دارد یللی تللی می کند خراب کنم و خود را با واحد «منابع انسانی» درگیر کنم.»
با خود می گوید:
«به جهنم که منابع مالی دانشگاه صرف این می شود. از جیب من که نیست! یک اشتباهی کردیم این شخص را استخدام کردیم. اشتباه دیگر نکنیم که برای مان دردسر هم بسازد. الکی حلواحلوایش کنیم و به رویش بخندیم تا زمان قراردادش بگذرد و گورش را گم کند.»
خیل عظیم دانشجویان ایرانی که برای آزادی های فردی و نیز بهبود وضع اقتصادی پذیرش می گیردند و به خارج می روند از همین دسته می شوند. اما باید ببینید این یللی تللی کردن خود را با چه آب و تابی برای همتایان خود در ایران تعریف می کنند و چه آشوبی در دل آنها بر پا می کنند! طوری وانمود می کنند که در سایه مدیریت عالی در دانشگاه های خارج آن همه پیشرفت علمی با همین یللی تللی ها حاصل می شود و نتیجه می گیرند که استادان ایرانی در داخل خیلی آشغال هستند که گمان می کنند با فشار کاری می شود کار انجام داد. واقعیت این هست که آن همه پیشرفت علمی در سایه کار جدی و تحت فشار استادان و دانشجویان و پست -داک های جدی این مراکز انجام می گیرد نه یللی تللی های امثال آن افراد که در حاشیه اند نه در متن! اما این دانشجوها یا پست داک های مهاجر همه پیشرفت ها را به حساب خود می نویسند و همتایان خود در ایران را با این تصویرغلط ،بمباران می نمایند. طبعا بمباران این تصویر غلط انگیزه کار را در دانشجویان مقیم ایران از بین می برد. تلخکامشان می کند و آنها را می اندازد به جان استادانشان. اگر جرئت نکنند مستقیم به استاد چیزی بگویند زیرزیرکی به استاد ضربه می زنند.
اتفاقا در دانشگاه های درست و حسابی دنیا سخت گیری زیادی با دانشجو و پست داک جدی می شود. در جلسه دفاع دانشجوی تنبل استادان به خود زحمتی نمی دهند که سئوالی بپرسند و الکی تعریف می کنند که این نیز بگذرد. می دانند اگر هم ایرادات را بگویند این دانشجو قادر یا مایل نخواهد بود رفع کند پس برای چه به خود زحمت دهند!؟ اما دانشجوی جدی که می بینند او را حسابی به چالش می کشند چون می دانند هر ایرادی که بگیرند ممکن هست از آن یک ایده جدید و یک پروژه جدی متولد شود که به غنای این شاخه پژوهشی می انجامد. آسان گیری با دانشجوی سر به هواست نه با دانشجوی جدی. اغلب دانشجویان ایرانی هم به نصیحت حضرت حافظ گوش می کنند که:
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِی فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
البته از توش چیزی در نمی آد! حافظ هم به نصیحت خودش گوش نکرده و الا نمی توانست با تنبلی شاهکار غزلیاتش را خلق کند. حافظ شناسان شرح می دهند که چه قدر تلاش کرده که به این درجه ادبی برسد.
صد البته بین دانشجویان ایرانی مهاجر آدم جدی کم نیست. اما در اقلیت هستند. یللی-تللی کننده ها در ترسیم تصویر (مخدوش) کارعلمی در خارج بسیار موثرتر هستند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
دوستان در پرده می گویم سخن/گفته خواهد شد به دستان نیز هم
۱) وقتی به ساحل می روید وسوسه می شوید که پای خود در آب بگذارید. پاچه شلوار را بالا می دهید که مبادا خیس شود. اندکی در کنار ساحل که قدم می زنید موج می زند و سراپای شما را خیس می کند. وقتی به کنار دریا می روید آماده باشید که ممکن است سراپا خیس شوید. لباس مناسب بپوشید و وسایل لازم با خود ببرید.
۲) دریا طوفانی است و شما قصدی بیش از آن ندارید که از دور دریای طوفانی را نظاره کنید. اما می روید می بینید یکی گرفتار طوفان شده و از شما کمک می خواهد. دیگر نظاره گر صرف نمی توانید بمانید. آماده باشید که سراپا خیس شوید.
۳) موبایل خود را به دریای طوفانی نبرید. بیش از آن که مشکل رفع کند مشکل برایتان ایجاد می کند.
۴) با آمادگی جسمانی دل به دریا بزنید. در روز های آرامش پیش از طوفان، آمادگی جسمانی خود را بالا ببرید. غصه خوردن فایده ندارد!آمادگی جسمانی است که به کار می آید.
۵) دریاهای طوفانی کوسه دارند. وقتی کوسه حمله می کند از نقاط حساس بدن محافظت کنید. تا بازوان و پاها آزادند راه هایی هست که از نقاط حساس بدن نظیر گردن بشه محافظت کرد. راه های محافظت را از اینترنت بیاموزید و قبل از این که دل به دریا بزنید در خانه تمرین کنید.
خدا پشت و پناه تان!
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
مینجیق: می گن آدم به میانسالی که می رسه می خواد همه اش با فامیل و دوستان قدیمی ارتباط برقرار کنه. اما من در آستانه ۴۶ سالگی کاملا برعکس شده ام. می خواهم همه کسانی که به من ضربه عاطفی زده اند و یا دلم را شکسته اند یکی یکی طلاق عاطفی دهم و ازشان فاصله بگیرم. هر کسی که می خواد باشه. زندگی کوتاه تر از اون هست که آدم اجازه بده با روح و روانش بازی کنند. به جای آن می خواهم دوستان تازه بیایم. با دهه نودی ها خیلی حالم خوب می شه. البته یواش یواش قرن پانزدهمی ها (متولدین بعد ۱۴۰۰) جای
عجیبی در دلم پیدا می کنند. همین طور می خواهم دوستان جدیدی از همنسلان خودم و نیز دهه شصتی بیابم. کسانی که با آنها قرابت فکری دارم و همدیگر را می فهمیم
قرار نبود که این حس من چندان بین کسانی که به سن من می رسند متداول باشه. اغلب در این سن و سال برعکسش را می گن. تا سه چهار ماه پیش من هم -تا حدودی- دنبال نگه داشتن کسانی بودم که از دیرباز می شناختم. فکر می کردم اگر از دستشان بدهم (یعنی اگر از خانه دلم بروند) چه فاجعه ای رخ می ده.
اتفاقات نشان داد
که بیخودی جایگاه عاطفی بسیاری از اطرافیان را در ذهنم مهم فرض کرده بودم. . مرگ و زندگی ام هم برای اونها مهم نبود! قبلا خودم را گول می زدم که نیش هایی که می زدند یا شوخی های خنکی که در مورد بی ارزشی من در نظر آنها می کننپ از ته دل نیست. حالا فهمیدم اتفاقا خیلی خیلی هم از ته دل بوده!
از چهلم ژینا به این سو یواش یواش به این نتیجه رسیده ام که هر آشنایی ارزش نگه داشتن نداره و لو این که به لحاظ نسبی هم خیلی نزدیک به حساب بیاد. نمی دانم شما هم چنین حسی در ماه های اخیر پیدا کرده اید یا خیر. فکر می کنم فقط کسانی ارزش نگه داشتن در خانه دلم را دارند که اگر من نباشم براشون مهم باشه.شما هم این حس را پیدا کرده اید یا من استثنا هستم؟!
پی نوشت: در این سه ماه دریافتم برخی از افراد که تنها در فضای مجازی آنها را ملاقات کرده ام از بسیاری از به اصطلاح نزدیکان برای آدم دلسوزترند
یکی از دوستان همسن و سالم در فضای مجازی: انگار قطار جدیدی راه افتاده که عدهای از مسافران قطار قبلی شرایط سوار شدن به این قطار را ندارند. این یک گسست تاریخی است و نشان میدهد که انقلابها لزوما با عوض شدن رژیم محقق نمیشوند بلکه میتواند در بطن یک جامعه انقلابی رخ دهد که فعلا نماینده سیاسی در حاکمیت نداشته باشد.
مینجیق: شما هم همان حس مرا دارید؟ یادمه پارسال که رییسی اومد شما به نوعی این روزها را پیش بینی کرده بودید. البته شما پارسال (شاید از روی شکسته نفسی وفروتنی) گفتید که نسل ما را هم از قطار پیاده خواهند کرد. الان هم نظرتان همینه؟
..
یکی از دوستان همسن و سالم در فضای مجازی:
بلی نظرم تقریبا همینه. یعنی ما دنیای جدید را میپذیریم اما نرم افزار و سخت افزار کافی برای مچ شدن با آن را نداریم. به نوعی شاید به عنوان ناظر بیطرف باقی بمانیم.
مینجیق:
شاید هم بتوانیم دنیای موازی خودمان را ایجاد کنیم که متفاوت با دنیای قبلی است ولی لزوما با دنیای دهه هشتادی ها هم یکی نیست!
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
این روزها بسیار خشمگین هستیم. حق هم داریم. آدم باید خیلی بی رگ باشد که با این اوضاع و احوال خشمگین نشود. خشم مان را در دل نخواهیم ریخت چرا که ممکن هست خدای ناکرده دق کنیم.
اشتراک و ارسال مطلب به: