+0 به یه ن
در مورد سفال قابچی می توانید اینجا بخوانید. می توانید کارگاهشان را در تبریزبازدید کنید
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
در مورد سفال قابچی می توانید اینجا بخوانید. می توانید کارگاهشان را در تبریزبازدید کنید
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
وزیری برای تکمیل پروژههای انتقال آب
ماموریت اصلی حبیبالله بیطرف در وزارت نیرو، همان انتقال آب به یزد بود که با حمایت همه جانبه محمد خاتمی این طرح به سرانجام رسید. طرحی که مخالفتهای فراوان مردم خوزستان و چهارمحال و بختیاری برای توقف آن راه به جایی نبرد، اما همچون آتشی در زیر خاکستر نمودهای اجتماعی خود را به نمایش گذاشت، کشاورزان اصفهانی دست به انهدام خط لوله انتقال آب به یزد زدند، مردم معترض روستای بیرگان محل کارگاه تونل سوم کوهرنگ را اشغال کردند و اعتراضات اهالی خوزستان به خشکی تالابها و انتشار ریزگردها همچنان ادامه دارد.
شعارهای اعطای حقوق قومی و منطقهای و نگاه عادلانه به همه مناطق کشور در دولت اصلاحات که تبلور آن در شعار «ایران برای همه ی ایرانیان» نمود مییافت برای خوزستانی به جز خواب و خیالی خوش نبود، زیرا هم زمان درهمان دولت سلایق منطقهای و قومی کلید طرحهای انتقال آب کارون به یزد را رقم زد. محمد خاتمی، رئیس جمهور، محمدرضا عارف، معاون اول و حبیبالله بیطرف، وزیر نیروی وقت، صنایع سنگینی را به استان زادگاه خود سوق دادند که نیازمند آب فراوان بود. انتقال صنایع سنگین و آببر فولادسازی به کویر مرکزی هم در دوره وزارت اسحاق جهانگیری(کرمانی) اتفاق افتاد، و طرحهای انتقال آب به یزد و کرمان و اصفهان و قم برای تامین آب قطبهای قدرت و صنعت هم درهمین دوره اجرا شدند. این طرحها نشان دهنده بخشینگری، قومگرایی و شعارزدگی در دولتی بود که شعار خود را رفع تبعیض انتخاب کرده بود.
نرخ دو رقمی بیکاری در سه استان چهارمحال و بختیاری، خوزستان و لرستان و نرخ تک رقمی بیکاری در استانهای مقصد پروژههای انتقال آب دلیلی است بر بیتوجهی دولتمردان به وضعیت معیشتی مردم. جامعه مدنی و سیاسی استانهای مبداء طرحهای انتقال آب با همه تلاشی که انجام دادند نتوانستند جلوی انجام این طرحها رابگیرند و آب رفته را به جوی بازگردانند. نکته بد آنکه اینبار نیز دولت روحانی با انتخاب مجدد حبیبالله بیطرف و تیم کویرنشینان در وزارت نیرو، دنبالهروی خود از سیاستهای ناعادلانه و قومگرایانه پروژههای انتقال آب به کویر مرکزی را به نمایش گذاشت، انتخابی که بیشک تحت تاثیر لابی مافیای آب در کشور است.
نکته بد آنکه اینبار نیز دولت روحانی با انتخاب مجدد حبیبالله بیطرف و تیم کویرنشینان در وزارت نیرو، دنبالهروی خود از سیاستهای ناعادلانه و قومگرایانه پروژههای انتقال آب به کویر مرکزی را به نمایش گذاشت، انتخابی که بیشک تحت تاثیر لابی مافیای آب در کشور است.
ظرف سالهای گذشته سیاستهای انتقال آب کارون و دز به مناطق مرکزی _ که یادگار دوران سازندگی بود _ توسعه یافت و باشتاب بیشتری دنبال شد. سیاستمدارانی همچون محمدخاتمی، محمدرضاعارف، حبیبالله بیطرف و علی اکبر اولیاء از یزد، اسحاق جهانگیری و اکبر هاشمی رفسنجانی از کرمان، زرگر و حاج رسولیها (معاونین وقت وزارت نیرو) از اصفهان نقش تعیینکنندهای در شروع بکار همزمان چند طرح بزرگ انتقال آب کارون به یزد و اصفهان و کرمان و قم و گلپایگان ایفاء کردند .چپ و راست در تفاهم و توافق با یکدیگر، تغییر مسیر رودهای کشور را با تحمیل هزینههای هنگفت مالی و ساخت هزاران کیلومتر تونل آغاز کردند. اقداماتی که با انگیزههای منطقهای اجحافی بزرگ به چندمیلون ساکن سه استان غربی بود.
میتوان به نمونهای از این بخشینگریها اشاره کرد. حبیبالله بیطرف در گفتگویی در ۲۸ اسفند سال ۹۱ با روزنامه آفتاب یزد، با افتخار جزئیات این اقدامات را تشریح میکند و به دستکاری اسناد بالادستی کشور به منظور انتقال آب سرچشمههای دز و کارون به یزد اعتراف میکند. او به تفصیل شرح میدهد که چگونه با کمک علیاکبر اولیاء، طرح آمایش سرزمینی استان یزد را (که در آن، تنها بر ظرفیت جهانگردی و صنایعدستی برای این استان تاکید شده بود) تغییر داد و برخلاف شرایط اقلیمی، یزد را در جایگاه قطب صنعت کشور قرار داد. با ویرانکردن خوزستان، چهارمحال بختیاری و لرستان، آب سرچشمه کارون و دز به یزد منتقل شد تا امکان ایجاد صنایع و کارخانههای پرمصرفی همچون فولاد و سرامیکسازی در یزد فراهم شود. بیطرف در سخنان خود اذعان می کند که «به محض در دست گرفتن سکان وزارت نیرو در دولت اصلاحات در سال ۱۳۷۶، موضوع انتقال آب سرشاخه کارون به یزد را به عنوان یک دغدغه شخصی دنبال کردم.» در واقع ماموریت اصلی بیطرف در وزارت نیرو، همان انتقال آب به یزد بود که با حمایت همه جانبه محمد خاتمی این طرح به سرانجام رسید. طرحی که مخالفتهای فراوان مردم خوزستان و چهارمحال و بختیاری برای توقف آن راه به جایی نبرد، اما همچون آتشی در زیر خاکستر نمودهای اجتماعی خود را به نمایش گذاشت، کشاورزان اصفهانی دست به انهدام خط لوله انتقال آب به یزد زدند، مردم روستای عسکران و کمندون لرستان دست به اعتراض زده و پروژه سدکمندون را اشغال کردند، مردم معترض روستای بیرگان درچهارمحال و بختیاری محل کارگاه تونل سوم کوهرنگ را اشغال کردند و دامنه اعتراضات اهالی خوزستان به خشکی تالابها و انتشار ریزگردهابالا گرفته است.
ویرانی مناطق زاگرس مرکزی بر اثر سدسازی و اجرای طرحهای انتقال آب از سرچشمههای رودهای کارون و دز، فرصتهای تولید ثروت و اشتغال در خوزستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری را از میان برد، و به همان میزان در یزد و اردکان و مبارکه و کرمان و رفسنجان و… تولید ثروت کرد.
اوج یکه تازی مافیای آب در کشور در دوره وزارت حبیب الله بیطرف رقم خورد، سدهای ویرانگر گتوندعلیا و کارون۲ (با تولید ۱۵هزارنفر آواره) درهمین دوره کلیدخورد یا افتتاح شدند. پروژه انتقال آب الیگودرز به گلپایگان و قم(قمرود) در همین دوره بود. ویرانی مناطق زاگرس مرکزی بر اثر سدسازی و اجرای طرحهای انتقال آب از سرچشمههای رودهای کارون و دز، فرصتهای تولید ثروت و اشتغال در خوزستان، لرستان و چهارمحال و بختیاری را از میان برد، و به همان میزان در یزد و اردکان و مبارکه و کرمان و رفسنجان و… تولید ثروت کرد. طرحهای سدسازی و انتقال آب سرشاخه رودخانههای کارون و دز به دلیل ایجاد فقر فراگیر و تخریب زیستبوم ناقض حقوق شهروندی و عامل نابودی اقتصاد و کشاورزی و دامداری و محیط زیست مردم زاگرس مرکزی و خوزستان است.
حالا با به ثمر رسیدن تنها ۵۰درصد از پروژههای آن دوران، محیط زیست استانهای پایین دست رو به نابودی گذاشته و کوچ اجباری، فراگیر شدن فقر و پدیده ریزگردها و خشکی تالابها بخشی از پیامدهای اجتماعی و زیست محیطی این طرحها در استانهای غربی است. با تکمیل زنجیره آن طرحها ظرف یک دهه آینده مردم سه استان صاحب کارون و دز ناگزیر از مهاجرت و حاشیهنشینی در کنار شهرهای بهرهمندی خواهند شد که با ثروت آنها آباد شده است.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
هر گون گئت شاهگؤلیه گینه بیله سین گؤرسن!
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
از من سئوال شد که آیا آی-پی-ام دانشجو دکتری در آینده می خواهد بگیرد یا نه.
من سخنگوی آی-پی-ام نیستم و خبر هم ندارم بقیه می خواهند چه کنند.
با توجه به تجارب تلخ و شیرینی که داشته ایم، من دیگه به طور رسمی به آی-پی-ام درخواست این که می خواهم دانشجو بگیرم نخواهم داد. هر ساله راهنمایی دو سه دانشجوی فوق لیسانس را می خواهم برعهده بگیرم. هر وقت خواستم دانشجوی کارشناسی ارشد بگیرم، فراخوان می دهم. نمونه فراخوانی که دفعه آخر داده بودم در زیر هست:
"با توجه به تجاربی که در دوازده سال و نیم گذشته داشته ام پس از این قصد
دارم هر ساله یک یا دو دانشجوی کارشناسی ارشد قبول کنم. پروسه انتخاب
دانشجو چند ماهی طول خواهد کشید. دانشجویانی که مایل هستند تز کارشناسی
ارشد خود را با این جانب کار کنند در کلاس های این جانب که روزهای شنبه و
دوشنبه از ساعت 10 تا دوازده تشکیل می شود شرکت نمایند. بعد از ظهر همین
روزها از ساعت 1:15تا 1:45 جلسه بحث و گفت و گو داریم. در این جلسات
دانشجویان بناست مطلبی را ارائه دهند. (ترجیحا به زبان انگلیسی). بر اساس
میزان فعال بودن در این جلسات دانشجویان را انتخاب خواهم کرد.
چند نکته:
1) شرکت در کلاس ها و جلسات بحث برای همگان آزاد است. اطلاعات کلاس در لینک زیر قابل دسترس است:
http://physics.ipm.ac.ir/phd-courses/semester13/iteu/index.jsp
2) امسال تنها دانشجوی دختر می پذیرم.
3)
اگر تصمیم بر این شد که راهنمایی پایان نامه با من باشد بر عهده خود
دانشجوست که کارهای اداری مربوطه در دانشکده خود را انجام دهد و دانشکده را
راضی کند تا استاد راهنمای خارج از دانشکده داشته باشد.
4) در انتخاب
دانشجویان این که از کدام دانشگاه فارغ التحصیل شده اند ویا در کدام
دانشکده مشغول به تحصیل هستند از جانب من اهمیتی ندارد. معیار اصلی تلاش
-تلاش واقعی نه تصنعی- در جهت انجام دادن و ارائه هر چه بهتر پروژه است.
5) شرکت در کلاس ها و در جلسات شرط لازم برای انتخاب هست اما شرط کافی نیست.
برای آشنایی با من و مقالاتم به سایت زیر مراجعه کنید:
http://physics.ipm.ac.ir/~farzan/
http://inspirehep.net/author/profile/Y.Farzan.1
با احترام
یاسمن فرزان
محل برگزاری کلاس ها:
تهران، خیابان فرمانیه، بین کامرانیه و دیباجی شمالی (بین کوه نور و باغ
سفارت ایتالیا)، جنب فربین، پلاک 70، پژوهشگاه دانش های بنیادی، ساختمان شش
طبقه، همکف، کلاس A"
اما در مورد دانشجوی دکتری. تجربیاتم در 13 سال گذشته مرا در مورد انتخاب دانشجوی دکتری خیلی محتاط کرده. از این پس دانشجویی را به عنوان دانشجوی دکتری می پذیرم که از دو کانال مشخص کارشناسی ارشد گرفته باشند:1) یا دانشجوی کارشناسی ارشد دکتر شیخ جباری بوده باشند و ایشان صلاحیت این دانشجو را تایید و راهنمایی دانشجو را به من توصیه کند. 2) یا این دانشجو در دوره کارشناسی ارشد دانشجوی دانشکده فیزیک دانشگاه شهید بهشتی باشد و استادان آنجا راهنمایی دانشجو را به من توصیه نمایند.
اگر مایلید در دوره دکتری با من کار کنید در دوره کارشناسی ارشد به دانشگاه شهید بهشتی بروید. همان اوایل بیایید با من صحبتی بکنیم. اونجا به شما می گویم توصیه نامه کدام استاد ها برای من حجت است.
خارج از این دو کانال قصد ندارم دانشجوی دکتری بگیرم.
منظورم این نیست که خارج از این دو کانال دانشجوی خوب یافت نمی شود. حتما پیدا می شود ولی من نمی خواهم باقی مانده عمر آکادمیک خود را ریسک کنم و فردی را به دانشجویی بپذیرم که بخواهد چهار سال روی اعصابم باشد و بعد هم عمری به اعتبار آکادمیکم لطمه زند. اگر از این دو کانال دانشجو توصیه شود خیالم تخت خواهد بود که ضربه ای از این دانشجو به من و گروه من وارد نخواهد شد. دانشجویانی به من معرفی خواهند شد که به اعتبار بیافزایند و کمک حال گروه باشند.
شرط های دکتر شیخ جباری هم کمابیش همین هست. از بقیه هیچ اطلاعی ندارم و نمی خواهم هم که داشته باشم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
نفر اول کنکور ریاضی امسال از تبریز هست.الله ساخلاسین!
از عکسش چنین بر می آید که جهشی خوانده باشد.
اگر احیانا او را می شناسید از او بخواهید این نوشته را بخواند:
آقای صابر دین پژوه!
با سلام
به شما این موفقیت بزرگ را تبریک می گویم. "شروع" بسیار خوبی است اما امیدوارم مانند بسیاری از
نفرات برتر کنکور و المپیادی ها آن را یک "پایان" تلقی نکنید! هنوز در آغاز راه هستید. امیدوارم چون پروفسور علی جوان عمر طولانی داشته باشید و دستاوردهای علمی یکی پس از دیگری به دست آورید. نفر اول کنکور شدن شروع خوبی است اما دستاورد آن چنانی که همه عمر به آن دل خوش کنید نیست!
علی جوان در سن نسبتا کم لیزر گازی را ساخت که نیمه دوم قرن بیستم را متحول ساخت. اما این دستاورد بزرگ به او این احساس را نداد که برایش کافی است. در حدود شصت سال بعد از آن هم کار پژوهشی جدی کرد.
این فایل صوتی را توصیه می کنم که گوش دهید.
فایل تصویری 1و 2
به امید به دست اوردن موفقیت هایی که در مقابل آنها نفر اول کنکور شدن کوچک خواهد نمود!
اگر تهران آمدید و احساس نیاز به همصحبتی داشتید در اتاق من بر روی شما باز هست:
(تهران، فرمانیه پژوهشگاه دانش های بنیادی اتاق 605)
اگر احساس دلتنگی کردید حتما با من تماس بگیرید. محیط دانشگاه صنعتی شریف با کسی که واقعا می خواهد کار جدی علمی با استاندارد ورای مدعیانش کند می تواند بسیار نامهربان و خشن باشد. برای همین هست که پیش بینی می کنم اگر شما بخواهید با همین روندی که تا کنون درس خواندید ادامه بدهید احتیاج به حمایت روحی خواهید داشت.
همان طوری که از لحن این متن دریافته اید اهل قربان صدقه رفتن نیستم. اگر نیاز به حمایت روحی داشتید و به اتاق من آمدید چیزی نخواهید شنید که در اون لحظه شیرین به کام آید بلکه چیزی خواهید شنید که به دردتان خواهد خورد .
با امید موفقیت های روزافزون برای شما
یاسمن فرزان
پی نوشت: چند سال پیش چیزی که به طور خاص به آقای دین پژوه نوشتم به طور عام نوشته بودم. گفته بودم اگر در بین دانشجویان کسی احساس نیاز به نوعی از حمایت روحی می کند که من می توانم بدهم با من تماس بگیرد. یک عده نوشتند آن قدر جدی هستی که کسی جرئت نمی کند بیاید اتاقت. من هم جواب دادم این نوع سردرگمی ها و احساس نیاز ها هم مسئله جدی هستند و اتفاقا نیاز به آدم به جدی دارند. از آن زمان تا کنون چندین نفر مراجعه کرده اند و نتیجه مطلوب بوده! باز هم می گویم: قربان صدقه کسی نمی روم. ادعای روانشناسی هم ندارم. صحبت جدی میکنیم و راه حلی منطقی می یابیم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
یک سخنرانی از خانم لیلی گلستان به تازگی منتشر شده که خیلی مشهور شده و دست به دست می چرخه.
ابتدا سخنرانی خانم لیلی گلستان به این اشاره می کنه که پدر سلطه جویش (ابراهیم گلستان) باعث شده در نوجوانی و کودکی خیلی زجر بکشه. در فرهنگ ما-و در اغلب فرهنگ های دیگه- ناپسند شمرده می شه که دختری بیاید و در جمع از پدرش بد بگوید. قدیم ها بچه ها به خود اجازه نمی دادند که از پدرشان حتی در جمع خصوصی انتقاد بکنند. این روزها ما ها خیلی با پدرمان راحتیم و در خانه هر جور دوست داشته باشیم انتقاد می کنیم اما اغلب ما هرگز در جمع از پدر مان انتقاد نمی کنیم. به نظر من هم درستش هم همینه!
کار خانم گلستان را تایید نمی کنم. اما می بینم برخی ها آمده اند خانم گلستان را قضاوت می کنند. در خود همان صحبت ها خانم گلستان اشاره می کند که پدرش برایش خانه خریده. حرف این عزیزان تلویحا این هست که وقتی پدری برای فرزندش خانه می خرد دیگه پدری را تمام کرده و فرزند چیز بیشتری نباید بخواهد. شکایت از سلطه گری وقتی طرف خانه خریده لوس بازی است.
این که خانم گلستان نباید از پدر در جمع شکایت می کرد نکته دیگری است. اما در مجموع یک دختر کاملا حق دارد از پدر انتظاراتی به جز انتظارات مادی داشته باشد.
من کتاب "نوشتن با دوربین" که مصاحبه ای است یا ابراهیم گلستان خوانده ام. اگر یک دهم توهین و تحقیری که با مصاحبه گر می کند با فرزندش کرده باشد واقعا جای تاسف دارد! تازه ما ایرانی ها اغلب با غریبه ها (مثلا یک روزنامه نگار) خیلی محترمانه تر رفتار می کنیم. بچه را چون مال خودمان می دانیم زیاد با او رودربایستی نداریم. این در میان همسن های گلستان که بیشتر پررنگ بود. در بین همنسلان من هست که یواش یواش گفته می شود احترام بچه از احترام مهمان هم واجب تر است.
حرف من این هست: اگر پدری برای بچه اش خانه بخرد باز هم حق ندارد توی سر فرزند بزند و او را تحقیر کند.
بگذارید در مورد خودم و پدر مرحومم بگویم. پدر من هم هدایای مادی زیادی برای من خریده بود که با توجه به این که سر گنج ننشسته بود چشمگیر حساب می شد. اما هیچ وقت منت سرم نذاشت.
الان هم که در میان ما نیست من وقتی به یاد او می افتم این هدایای مالی آن قدر برایم مهم نیست و زیاد یادم نمی افتند. اگر اون هدایای مادی نبودند من خودم چند سال بعد تر می توانستم مشابه آنها را از در آمد خودم تهیه کنم. چیزی که من بیشتر به آن مدیون هستم بازی هایی بود که در کودکی با من کرده بود. با حوصله نشسته بود با لگو ها برایم ساختمان ساخته بود . یادداده بود چه طور ستون بزنم و با پتو و... وسط اتاق پذیرایی برای خودم خانه بسازم. چه طور با بیست سئوالی به من فکر کردن آموخت. چه طور عشق به هندسه را در دلم کاشت و.....
این کارهایش بود که برایم برجسته بود و هست. و این که آن قدر مناعت داشت که به خاطر هدایای مادی منت سر کسی از جمله بچه اش نگذارد!
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
پس از نوشته قبلی ام با عنوان «مریم میرزاخانی: دارای هوش خارق العاده یا ....» بحث مفصلی در گرفت که بد نمی دانم در زیر تکرار کنم:
من شیفته فرهنگ دانشمند پرور یهودی ها هستم. این همه دانشمند یهودی هست. اما اصلا فکر نمی کنند بس شان هست. اینشتن را به جای خود تکریم می کنند و به او می بالند. اما نمی آیند بگویند بر فرض واینبرگ که به اندازه او مشهور نیست را چرا به حساب بیاوریم وقتی ما اینشتن داریم هر کدام را در جای خود تکریم می کنند. اگر ما ایرانی ها دو نفر برنده فیلدز داشتیم نصف ایرانی ها می خواستند نصف دیگر را مجاب کنند که مریم بالاتر هست نصف دیگر می خواستند نشان دهند اون یکی بالاتر است. بعدش هم دعوا می کردند. یهودی ها هر دو را تکریم می کنند بعدش هم سعی می کنند سومی را پرورش دهند. حالا این غول های دنیای علم که به کنار. یک دانشجوی بی نام و نشان فیزیک را چه قدر ساپورت روحی می دهند! خانواده و دوست و آشنا در خاندان های یهودی با یک دانشجوی معمولی فیزیک وقتی صحبت می کنند نشان می دهند چه قدربه کارش ارزش قایلند. همین طور به معلم هایی که اینان را پرورش می دهند ارزش قایل هستند. من برای کتاب امی نوتر ترجمه آقای حسن فتاحی مقدمه نوشتم. در آن نوشته بودم خانواده های دانشمند پرور یهودی ! ارشاد گیر داد که باید این عبارت حذف شود! چرا سعی نمی کنیم از خوبی های دیگر فرهنگ ها بیاموزیم؟! این جنبه از فرهنگ یهودی واقعا آموختنی است. فشار روحی هم زیاد برروی بچه ها برای موفقیت و شاخ غول شکستن نمی آورند. در خانواده های چینی و کره ای خیلی فشار وارد می کنند اما دانشمند پروری خانواده های یهودی چنان ظریف هست که بچه ها ذله نمی شوند برای همین هست که می گویم آموختنی است. اگه خواستید این مقاله را بخوانید: http://www.huffingtonpost.com/wendy-sachs/chinese-moms-vs-jewish-mo_b_807569.html |
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
چند سالی است که مد شده که دانشجوها چند تا اصطلاح قلمبه سلمبه به همراه چند تا جمله کلیشه ای به ظاهر فیلسوفانه که ورد زبان "آدم بزرگ ها"ست یاد می گیرند بعد می روند جلوی "آدم بزرگ ها" این ها را تحویل می دهند. "آدم بزرگ ها" هم خوش خوشانشان می شود که اصطلاحات و جملات کلیشه ای شان از زبان نسل جوان بیرون می آید. فوری طرف را حلوا حلوا می کنند و "عمیق" می خوانند. مد سال های اخیر هست. 20 سال پیش از این خبرها نبود. 20 سال پیش نه دخترهاو نه پسرها از این شگردها به کار نمی گرفتند. نه دکتر خرمی از این کارها می کرد نه دکتر رامین گلستانیان و نه شاهین و نه من. به جایش می نشستیم ساعت ها مطالعه جدی می کردیم. دنبال این هم نبودیم که با به کاربردن چند اصطلاح یا جمله قصار "آدم بزرگ پسند" درهای بهشت به روی خودمان باز کنیم. و چه خوب که این کار را نمی کردیم. آخه اون بهشتی که به این راه به دست می آید سراب هست. اولش شیرین هست بعدش تلخ می شود."آدم بزرگ" روغن ریخته نذر امامزاده می کند. ایده های شازی را که کسی تحویل نمی گیرد می دهد این جوانها با آن ور بروند. ایده های شاز تا حد Not even wrong! وقتی آن "آدم بزرگ" در مورد آن ایده شاز حرف می زند بقیه به احترام موقعیتش چیزی نمی گویند. اما وقتی یک جوان از جهان سوم همان حرف ها را می زند اهل فن می گوید "این هیچ چی نمی فهمه!" این ایده های شاز برای دفع آلزایمر از "آدم بزرگ" که آرد هایش را بیخته الک هایش را آویخته خوبند. اما برای یک پژوهشگر جوان در اول راه سم هستند! |
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
مینجیق: در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم نیز باهوش تر بودند و در مقاطعی از او هم سخت تر کار می کردند...
رهرو: اگه
دستگاه یا معیار دقیقی برای سنجش هوش اختراع شده که با این قطعیت می تونه
باهوش بودن عده ای رو نسبت به مریم میرزاخانی ثابت کنه به ما هم معرفی کنین
تا استفاده ببریم.
محمد:به نظر شخصی من، وقتی کلمه ی "هوش" و "باهوش" رو به کار میبرن، عموم مردم
یک تلقی و درک مشترکی از اون دارند و اونطوری که من با خوندن این متن متوجه
شدم منظور اون تلقی بود.
ضمنا در اینکه به صورت کلی عده ای در زمینه
هایی از عده ای باهوش تر و با استعداد تر هستند شکی نیست. و اصلا به همین
علت هم هست که این کلمات ایجاد شدن! اما به نظر من این هم که این امر به
صورت قطعی و حتی علمی ثابت شده یا نشده، و یا معیار های قطعی و علمی و
پذیرفته شده ی رسمیش چی هستن، مورد نظر این نوشته نبود.
آنچه که مد
نظر این نوشته بود به نظر من چیزی بود که در زمان دریافت جایزه توسط خانم
میزاخانی و در زمان مرگشون از دید رسانه ها مغفول مانده بود و به نظر من
خوب بود کسی بهش اشاره میکرد اما متاسفانه در این موقعیت ها کمتر کسی میاد
این ریسک رو بکنه که بهش بپردازه چون ممکنه از طرف عموم این فرد مورد هجمه
واقع بشه، همونطور که الان شما انتقاد کردید. و آن ارائه ی الگویی درست از
ایشون برای جوانان و ترغیب اونها به پیروی از اون بود.
به نظر من
مدال خانم میرزاخانی نهایتا در قابی یا روی دیواری یا در ویترین موسسه یا
کلکسیونی قرار میگیره. اونچه که الان بسیار با ارزش تر هست اینه که چه
الگویی از میرزاخانی ها به جامعه ارائه بشه و به خورد جوانان داده بشه؟
یک
نابغه ی ماورائی دور از دسترس با هوش بی رقیب خدادادی و آنچه در خیال و
گمان و قیاس و وهم نگنجد؟ یا همچنانکه بود، یک شخص معمولی باهوش، متعهد و
با پشتکار که در مسیر درست و با برنامه ی صحیح برای اهدافی بلند گام
برمیداشت؟ به واقع کدامیک سودمند تر می افتد؟
در اینکه خانم میرزاخانی
باهوش و با استعداد بودند شکی نیست و اثبات این مدعا هم نظر متخصصین این
امر و هم موفقیت ها و دست آورد هاشونه.
اما بعضی ها گمان میکنند که
ایشون یک شب نشست و تزی داد و فردای آن روز رفت جایزه فیلدزش را زد زیر بغل
اومد خونه و به ادامه زندگیش پرداخت!
از طرف دیگر شاید بعضی ها هم
فکر کنند ایشان در بند ریاضی یکی از زندان های استنفورد زندانی بوده و حالا
هر از چند گاهی به سان یک دانش آموز کنکوری مینشسته مقطعی برای یک آزمون
تلاش شبانه روزی میکرده.
اما واقعیت زندگی دوستان خانواده اساتید و
اطرافیانش چیز دیگری میگه. یک شخص معمولی (با تعریف های اجتماع ) باهوش و
با استعداد بوده که هرچند چه بسا ممکنه خیلی ها از او باهوش تر هم بوده
باشند و حتی در مقاطعی از او هم پیشی گرفته باشند اما علاقه، پشتکار، تداوم
در تلاش برای هدفش و قدم نهادن در مسیر درست آموزش و بهره گرفتن از توصیه
های بزرگان (بزرگانی که خود حتی از برندگان سابق همین فیلدز ها بودند) باعث
موفقیتش در زمینه ی مورد علاقه اش شد.
به نظر من برتری ایشون در همین
امر بود که با وجود اینکه کسانی حتی باهوشتر و مبتکرتر از ایشون هم وجود
داشته باشند اما ایشون بتونه اونها رو با تداوم تلاش در مسیر درست در مسیر
رسیدن به اهدافش پشت سر بذاره.
بله، نکته اینجاست که همه ی این فاکتور ها در کنار هم مهمه!
و در انتها، چند روز پیش در وبسایت دانشگاه پنسیلوینیا جمله ای تامل برانگیز رو دیدم که بی ارتباط با این بحث نیست:
"Genius without education is like Silver in the Mine"
این جمله و طرز تفکر از یکی از کسانیه که کشوری و سیستم آموزشی را بنا نهادن که یکی از خروجی هاش خانم میرزاخانیه.
از بنجامین فرانکلین، فیزیکدان و موسس این دانشگاه و از بنیانگذاران ایالات متحده ی آمریکا.
مینجیق: باز هم می گم مریم باهوش بود اما هوش خارق العاده دست نیافتنی و استثنایی
نداشت. هوشش در حد متوسط المپیادی ها و نفرات برتر کنکور بود نه به طرز
چشمگیری بالاتر.
موفقیت چشم گیر و استثنایی اش در سایه تلاش و شخصیت قوی و مثبت او حاصل شد.
اتفاقا به همین دلیل ارزش و ارج مریم بسیار بیشتر می شود.
باز
می گویم در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم هم باهوش تر بودند. سرعت
انتقال و تجسم فضایی شان به طرز محسوسی از مریم بالاتر بود. اما به آن درجه
از موفقیت علمی که مریم رسید نرسیدند.
یکی بود (اسم نمی آورم. به او
سوپرباهوش خواهم گفت) به طرز بسیار محسوسی از بقیه ما از جمله مریم باهوش
تر بود. اما چه فایده؟! هوشش را صرف مردم آزاری می کرد! به اقلیت های مذهبی
گیر می داد و مناسکشان را مسخره می کرد. به ترک ها گیر می داد و مسخره می
کرد. به خانم ها گیر می داد مسخره می کرد و "ناقص العقل" می خواند.
همه
این خط کشی ها و اره تیشه گرفتن ها با گروه های مختلف کلی انرژی و وقت به
هدر می دهد. مریم هم مهربان تر از آن بود که بخواهد کسی را این طوری اذیت
کند و هم عاقل تر از آن بود که وقتش را این طور تلف کند.
خدا اون
روز نمی آورد که کسی سئوالی را بهتر از اون یارو "سوپر باهوش" جواب می داد!
چند روز تمام فکرش را می داد که به اون شخص نیش بزند.
مریم اصلا از
این دغدغه ها نداشت. من سر برخی کلاس های دانشکده ریاضی به طور مستمع آزاد
می رفتم. بارها بارها اتفاق افتاد که دیگر همکلاسی ها جواب سئوال ها را
سریع تر و درست تر از مریم پاسخ دهند. اصلا و ابدا این موضوع ذهن مریم را
مشغول و درگیر نمی کرد. خیلی برایش عادی بود. قشنگ حواسش را می داد که نکته
مسئله را دریابد و بقیه کلاس به حرف استاد گوش کند.
اگر اون "سوپر
باهوش" جای او بود تا آخر کلاس انگار روی میخ نشسته! اون قدر ذهنش درگیر
این می شد که فلانی به چه حقی از من جلو زد که بقیه کلاس اصلا درس گوش نمی
داد.
همین نکات ساده کلی آدم را جلو می برد.
کسانی که برای خودشان شأن سوپر نابغگی قایل هستند از ترس این که مبادا این بت بشکنه دنبال چالش های فکری مهم کمتر می روند.
کسی که از این ادعا ها نداره این ترس را هم نداره و راحت تر می تونه دل به دریا بزنه و روی مسئله های مهم علمی کار کنه.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
دیشب می خواستم در برنامه افق مطالب زیر را بگم که امکان پذیر نشد:
درگذشت نابهنگام مریم عزیز را خدمت خانواده، استادان و دوستان و دوستدارانش تسلیت می گم. برای شخص من که ضربه روحی بسیار بزرگی بود. چون مطمئن نیستم که بتونم بغضم را کنترل کنم از خاطرات خوش با مریم و مهربانی هایش نمی گم. در عوض به طور خیلی مختصر به برخی از جنبه های شخصیت اش که به نظر من سبب موفقیت کم نظیر او شد، اشاره میکنم. اول از همه این که مریم به لحاظ شخصیتی خیلی متعادل بود. یکی از آفات هوش این هست که برخی از افراد باهوش انرژی و وقت زیادی را صرف می کنندکه به خود و به دیگران بقبولانندکه از دیگران متفاوت هستند. مریم دچار این آفت نشد. همان انرژی و وقت را در جهت پژوهش ریاضی به کار گرفت.
مریم این شانس را داشت که چه در ایران و چه در خارج، چه در دوره دبیرستان چه در دوره کارشناسی وچه در مقاطع بالاتر از راهنمایی دلسوزانه و عالمانه استادان برجسته ای برخوردار باشد. مهمتر از این شانس (که ممکنه خیلی ها داشته باشند) این بود که مریم این درایت، این فهم و این قدرشناسی را داشت که راهنمایی ها را جدی بگیره و در جهت راهنمایی ها قدم برداره.یکی دیگر از آفات پیش راه دانشجوهای باهوش در ایران این هست که تا جنبه ای از رویه آموزشی و یا پژوهشی رایج را نمی پسندند، کل این رویه را زیر سئوال می برند و به زعم خودش در همان دوره دانشجویی می خواهند مکتب آموزشی یا پژوهشی نوینی ابداع کنند و راه بیاندازند. اغلب اوقات هم علت نپسندیدن، متوجه نشدن حکمت پشت آن به دلیل کم تجربگی است. در هر حال حتی اگر حق هم با دانشجوی تیزهوش باشد، باید دانست که مکتب های آموزشی و پژوهشی موجود در دنیا حاصل خردجمعی نوابغ بسیاری در چهارصدسال اخیر است. ورای توانمندی یک دانشجو-ولو نابغه-هست که همزمان مکتب پژوهشی نوینی بپروراند و کارپژوهشی در خور توجهی انجام دهد.
مریم بسیار سختکوش بود. اما در سختکوشی هم متعادل بود. به هیچ وجه نمی توان او را
Workaholic
خواند. بیش از سخت کوشی او استمرار او در سخت کوشی برجسته است. پیوسته حرکت می کرد. در همان دوره ها بودند کسانی که از مریم نیز باهوش تر بودند و در مقاطعی از او هم سخت تر کار می کردند، شرایط و امکانات مشابه مریم یا حتی بالاتر هم داشتند اما به اندازه او موفق نبودند. به نظر من، علت آن بود که در مسیر خود استمرار نداشتند و بعد از مدتی از سخت کوشی بُریدند.
نکته ای هم در مورد کارپژوهشی در ایران می خواهم عرض کنم. من از دید یک فیزیکدان تئوری صحبت می کنم. به گمانم ا زاین جهت با ریاضی اشتراک زیاد داره. اگر اشتباه می کنم لطفا دوستان حرف مرا تصحیح کنند. مزیت کارکرد در جایی مثل استنفورد برای پژوهشگر جوان آن هست که می تواند به سراغ ایده هایی برود که بلند پروازانه هستند. در پژوهش هم درست مثل تجارت اگر فرد محافظه کارانه تلاش و کوشش کند به موفقیت های زیادی دست پیدا می کند. اما موفقیت های خیلی بزرگ و استثنایی با محافظه کاری میسر نمی شود.. قدرت ریسک کردن می خواهد. شجاعت قدم گذاشتن در راه های ناشناخته می طلبد. در پژوهش این خطر هست که نکاتی نادیده بماند و منجر به اشتباه های بزرگ شود. در جایی مثل استنفورد احتمال خطر بسیار کمتر می شود چرا که افراد مجرب و آگاهی هستند که بحث با آنها ایده را چکش کاری می کند. این امکان، در دانشگاه ها و پژوهشگاه های درجه یک کشورهای اروپای غربی هم هست. به لیست برندگان جوایز معتبر بین المللی نظیر نوبل یا فیلدز هم که بنگریم می بینیم که از اروپا و آمریکا تئوریست های بسیاری هستند. اما آمریکا فرهنگ سلبریتی دارد ونوابغ خود را بیشتر در سطح جامعه مطرح می کند حتی اگر خود این نوابغ- مانند مریم- تمایلی چندانی به شهرت نداشته باشند.در اروپا چنین نیست.به آن درجه از شهرت که نوابغ در آمریکا می رسند در اروپا نمی رسند.قصد ارزشگذاری ندارم. به عنوان یک واقعیت عرض کردم.
و اما ایران! در ایران امکان کار پژوهشی است. اما من خودم هنگامی که به ایران بازگشتم سعی کردم در پژوهش جانب احتیاط را نگاه دارم و سراغ ایده های خیلی خارج از جریان اصلی (
Mainstream) نروم.
چون اگر اشتباه بزرگی می کردم شانس جبران در جایی مثل ایران نبود. کسی هم دور و برم نبود که با بحث با او ایده را بپرورانم و ریسک و خطر اشتباه را کم کنم. ترجیح دادم که هم معلومات تخصصی ام را بالاتر ببرم و هم اعتباری با پژوهش در جامعه بین المللی فیزیکدانان همشاخه ام کسب کنم تا اگر روزی از گروه ما ایده خیلی بدیعی مطرح شد جامعه جهانی پژوهشگران به آن توجه کند. در رشته ما این توجه به طور خاص لازم هست چرا که باید در جهت آزمودن ایده ها آزمایش ها ترتیب دهند.
الان این بستر را فراهم کرده ایم اگر پژوهشگر جوانی به گروه ما با ایده های بدیع بپیوندد پتانسیل آن هست که ایده در این بستر پرورده شود. در حال حاضر این زمینه و بستر در این زیر شاخه بسیار کوچک و جزئی پژوهش (فیزیک نوترینو و مدل سازی ماده تاریک از منظر فیزیک ذرات) قابل مقایسه با دانشگاه و پژوهشگاه های درجه یک دنیاست. قطعا در زیر شاخه های پژوهشی دیگر فعال در ایران هم همکاران در 10-20 سال اخیر چنین بستری فراهم کرده اند. امید و آرزوی من این است که نسل بعد پژوهشگران ایرانی در داخل خود ایران یک قدم هم فراتر روند.
علاقه مندان می توانند با جست و جوی اینترنتی دریابند در کدام زیر شاخه های پژوهشی در ایران فعالیت و زمینه مناسب هست. امیدوارم سوء برداشت از منظور من نشود. من ادعا نکردم که الان دانشگاه ها و پژوهشگاه های ما به لحاظ کیفیت در ردیف استنفورد و هاروارد هستند. چنین ادعایی را خودم هم باور نمی کنم.
ادعا کردم در برخی از زیر شاخه ها که فعالیت هست بستری قابل مقایسه با دانشگاه های برتر دنیا در 10-15 سال اخیر به وجود آمده است. فرق آنها با اکنون ما این هست شاخه های خیلی متنوع تر و گسترده تری در دانشگاه های برتر دنیا فعالند. به هر حال شروع خوبی است. در آینده به امید خدا این شاخه ها در ایران هم گسترده تر می شوند و برگ و ثمر دهند.
اشتراک و ارسال مطلب به: