اعیانیت به شیوه مینجیق

+0 به یه ن

افتادم توی خط درست کردن غذاهایی که اعیان و اشراف قدیم تبریز درست می کردند و می خوردند! البته در زمان قحطی! دیگه به ما از اعیانیت همین رسید! غذاهایی که به هنگام وفور نعمت در عروسی هاشون می پختند به ما نمی رسه!

در هنگام قحطی باید غذاهایی درست می کردند که خیل عظیم خدم و حشم خانه را  بتونه سیرذبکنه. جالب هست که این غذاهای فقیرانه اما خوشمزه را این روزها- هر از گاهی برای تنوع-  فقط همان اعیان و اشراف چند صد ساله درست می کنند. اکثر خانواده های ایرانی تا سال ۱۳۴۸ که قیمت نفت بالا رفت (و وضع مالی ایرانیان به برکت ملی شدن نفت در دوره مصدق در دهه سی، خدمات ارزنده و هوشمندی اقتصاددان هایی مثل عالیخانی در دهه ۴۰ و البته مانورهای هوشمندانه شخص محمد رضا شاه در اپک بهتر شد) در فقر مطلق زندگی می کردند. اما اگر پای حرف هایشان بنشینید چنان صحبت می کنند که انگار از قدیم الایام مانند اوایل دهه پنجاه در وفور نعمت زندگی می کردند. فقط خانواده هایی که از قدیم جزو اعیان و اشراف بودند در صحبت هایشان به سختی های دوران قدیم -قبل از سال ۴۸- اشاره می کنند.

فکر می کنم علت این هست که ذهن آدم ها سختی های بسیار زیاد را فراموش می کند. برای اعیان ها دوره قحطی سخت بود اما نه آن قدر که فراموش شود. ولی برای فقرا چنان سهمگین بود که ذهنشان آنها را بلوکه می کند. به علاوه تغذیه فقرا ان قدر بد بود که نمی توانستند طول عمر طولانی داشته باشند و روایتگر گذشته های دور شوند. فرد چهل ساله فقیر شبیه فرد ۷۰ ساله ثروتمند می شود. قدیمش هم می شود سی سال پیش نه ۶۰ سال پیش!

 

یادتان هست که یک خانم تپل به عنوان کارشناس به تلویزیون آورده بودند که می گفت مردم قانع باشند و اگر مرغ ندارند برنج خالی بخورند و بعدش مردم عصبانی شدند؟ اصلا نمی فهمید که برنج هم خیلی در دسترس نیست!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چهار شنبه سوری

+0 به یه ن

شما را به خدا کمتر غرولند کنید بذارید جوان ها این یک شب چهارشنبه سوری را خوش بگذرانند. ۳۶۴شب سال در کشور ما مال پیرمرد و پیرزن هاست: سوت و کور و افسرده . همه باید سراپا گوش باشند که قصه های شاهکارهای پیرمرد ها و پیرزن ها را بشنوند و بله بله بگویند و در دل بگویند این هنرنمایی به زعم خود والایی که تعریفش را می کنی که خیلی کار پیش پا افتاده ای هست! بذارید یک شب هم مال جوان ها باشد.


--------------

چهارشنبه سوری سنتی آذربایجان چهار شب هست. هر هفته اسفند یک چهارشنبه سوری داره. به نام چهار عنصر آب، باد، خاک و آخری هم همین چهارشنبه سوری آتش که در جاهای دیگر ایران هم جشن می گیرند.
اما مال آذربایجان مفصل ترهست و همه اسفند را در بر می گیره. هر سال با خودم می گویم من امسال مثل قدما چهار چهارشنبه سوری جشن خواهم گرفت. اما اسفند که می رسه اون قدر کار روی سرم می ریزه که نمی شه. بعد از این که بازنشسته شدم قول می دهم تبدیل به این پیرزن های غرغرو که با هر صدای ترقه ای جوان ها را به فحش می بندند نشوم. به جایش در سراسر اسفند برای جوان ها در خانه ومحله مان بساط سوروسات ردیف می کنم. تا تفریح کنند و لذت ببرند. می خواهم بعد از مردنم مرا به عنوان پیرزنی که اسفند ماهشان را سراسر شادی می کرد به یاد آورند نه پیرزنی که هر تفریح آنها را با غرولند هایش زهرمار شان می کرد!
------------

دم بچه های محله گرم که رنگی و سر و صدایی و شور ی و حالی در محله ایجاد کرده اند که دل ۴۶ ساله مرا هم با همه خستگی تلاش روز از طبقه ۸ ساختمان شاد می کند!
این هم غرو غر داره آخه!؟ رقص نور به این زیبایی از جیب خودشان برایتان راه انداخته اند باز هم دارید غروغر می کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پز عالی با جیب خالی جور در نمی آد اما جیب خالی با حفظ محیط زیست جور در می آد

+0 به یه ن

سال دیگه سه تا همایش حضوری داریم. چالش کم کردن هزینه ها خیلی پررنگ تر از سال های قبل هست. کفگیر به ته دیگ خورده! با این حال من می خواهم یک چالش جدید هم معرفی کنم. چالش پرهیز از استفاده از ظروف یک بار مصرف! چه اشکالی دارد اگر به شرکت کنندگان بگوییم که بشقاب و کارد و چنگال خود را با خود از خانه بیاورند بعد هم ببرند در خانه بشویند؟ خوشبختانه فیزیکی های اهل علم و پژوهش از این لوس بازی ها ندارند که درمقابل این درخواست بگویند در «شأن ما» نیست و از این مزخرفات! عمومشان استقبال می کنند چون می دانند هم برای کم کردن هزینه هاست و هم برای حفظ محیط زیست. من ترجیح می دهم چنین چیزی بگوییم و هزینه ها را کم کنیم اما باز بتوانیم چراغ برنامه های حضوری را روشن نگاه داریم تا این که درش را ببندیم و یا شهریه ای چنان بالا بخواهیم که فقط از ما بهتران بتوانند بپردازند یا دنبال اسپانسری باشیم که در مقابل هزار و یک توقع بیجا داشته باشد . کفگیر اسپانسر های علم دوست هم به ته دیگ خورده. الان اسپانسر پیدا بشه صد تا توقع بیجا در مقابل داره.من دنبال اسپانسر در این شرایط مملکت نخواهم افتاد . فردا که بهار آید به راحتی به افراد نیکوکار علم دوست رو می اندازم که کمک مالی برای برنامه های علمی ما بکنند اما در این شرایط - که حتی حساب کریم باقری را برای کمک به زلزله زدگان خوی می بندند -من چنین کاری نمی کنم! فردا که بهار آید هزار و یک نیکوکار در داخل و خارج ایران پیدا می شود که آدم روش بشه به آنها بگه کمک مالی به موسسه علمی ما بکنید. با طیب خاطر هم می کنند اگر طرف حسابشان آدم علمی باشد نه ..... روی مرا زمین نمی اندازند اگر بگویم در حال رنسانس در ایران هستیم پس لطفا خاندان مدیچی ما شوید. فردا که بهار آید روی مرا به عنوان یاسمن فرزان پژوهشگر فیزیک ذرات بنیادی برای چنین درخواستی زمین نمی اندازند! بنابراین این گونه درخواست ها بماند برای فردا که بهار آید. حالا تا بهار آید نظرتان در مورد چنین درخواستی از شرکت کننده ها چیست؟! اگه واقعا دنبال علم باشند براشون اصلا مهم نیست که کاسه بشقاب خود را از خانه بیاورند بعد هم ببرند در خانه شان بشویند.
در کشورهای پیشرفته همایش ها این طور برگزار نمی شود؟! خوب نشود! ما کدوم امکانات کشورهای پیشرفته داریم که نگران ان باشیم که در پذیرایی مثل آنها عمل نکرده ایم؟!
فردا که بهار آید یک بودجه ای پیدا می کنیم چند دست بشقاب می گیریم با یک ماشین ظرفشویی کم مصرف برای کل پژوهشگاه و مشکل حل می شود. هم با کلاس می شویم و هم حافظ محیط زیست. اما فعلا با جیب خالی با کلاس نمی توانیم بشویم اما باز هم می خواهیم حافظ محیط زیست باشیم.

پی نوشت: 

بشقاب غذا از خانه آوردن توسط شرکت کننده ها انگار ایده خوبی نیست . اما چه طوره یک مقدار لیوان یک بار مصرف کاغذی بذاریم اما بگیم که اگر خواستید لیوان یا فنجان یا ماگ خودتان را بیاورید؟ این طور بهتر نیست؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دم شیر یا کله موش

+0 به یه ن

 

درکشوری مثل ایران  کیش شخصیت راه انداختن کار اصلا سختی نیست. تا چند سال پیش  اگرکسی در خارج تحصیل می کرد وبه ایران باز می گشت کیش شخصیت دنبال او راه افتادن تقریبا اتوماتیک بود. در واقع اگر ببینید استادی از خارج آمده ولی کیش شخصیت راه نیانداخته  باید به استحکام شخصیت او  و مقاومت او در برابر وسوسه  خیل مریدان دنبال خود  راه انداختن آفرین گفت. من می توانم در همین رشته فیزیک  انگشت شماری از استادان خود و دوستان خود را نام ببرم که از خارج بازگشتند اما کیش شخصیت راه نیانداختند. فقط اندکی بودند که مقاومت کردند. اکثرا تسلیم این وسوسه شدند.

تحصیل در خارج به طور اتوماتیک این بساط را در پی دارد اما شرط لازم نیست. برخی در همین ایران هم تحصیل می کنند و قطب کیش شخصیت می شوند. بازهم خیلی چالش برانگیز نیست. در فرهنگ ایران -به خصوص فرهنگ ۲۰-۳۰ سال پیش- به راحتی می شد مرید جمع کرد.

از تجربه شخصی ام بگویم. وقتی در هواپیما به قصد ماندن به ایران بازمی گشتیم  من و شاهین به طور خاص در مورد این موضوع صحبت کردیم. گفتیم در مقابل وسوسه کیش شخصیت راه انداختن مقاومت خواهیم کرد. البته اون زمان با این جمله بندی نگفتیم. گفتیم در مقابل وسوسه «پادشاه یک چشمی شهر کوران شدن» مقاومت خواهیم کرد. گفتیم  هر کسی که حلواحلوایمان کرد که به ما توهم پادشاهی دست دهد از دور و بر خود می رانیم. گفتیم دم شیر بودن از سر موش  بودن بهتر هست. منظورمان از شیر جامعه علمی جهانی و منظورمان از موش جامعه علمی بسته و محدود و ضعیف آن دوران ایران بود. گفتیم خود را با معیار بین المللی خواهیم سنجید ولو این که با  این معیارها چندان بالا نباشیم ولی بتوانیم به راحتی سر موش جلوه کنیم.

خوشبختانه به این عهد وفادار بودیم. از دم شیر بودن هم یک کمی پیشرفته تر شدیم. حالا نمی خواهم بگم کله  شیر شدیم ولی دیگه دمش هم نیستیم!. از اون مهمتر این که جامعه  علمی داخل ایران هم دیگه اون موشی که ۲۰ سال پیش بود نیست. در بین نسل جوان تر پژوهشگران جدی و مطرحی هستند. در همین داخل ایران هم هستند. دیگه باید پادشاهان یک چشمی شهر کوران بساطشان را جمع کنند. وقتی به دست طبیعت حذف شدند دیگه مرده پرستی را کنار بگذارید و از آنها بت نسازید! اجازه بدهیداین بساط گندیده کیش شخصیت هم با آنها دفن بشه و بلکه فراموش بشه.  در همین کشور هم الان جامعه علمی درخور توجهی داریم . البته  باید معیارها را بین المللی گذاشت . همان طور که جامعه علمی ژاپن و ایتالیا و نروژو سوئد و آلمان و فرانسه و.....می گذارد. اما دیگه جمع کنیم این بساط کیش شخصیت و مرید و مرادی را. از اولش هم فرهنگ گندیده ای بود الان که دیگه با این همه پیشرفت علمی جامعه علمی کشور گندیده تر هم دیده می شود. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کتاب یا مقاله؟

+0 به یه ن

دیروز من یک پست کوتاه نوشتم که این سید جواد سید طباطبایی هم-مثل اغلب ریش سفیدان  مرید پرور جامعه آکادمیک که کیش شخصیت برای خودشاان راه انداخته اند و نیز عموم نزدیک به تمام حوزویون- مقاله در مجلات داوری شده معتبر بین المللی چاپ نمی کرد. یکی گفت عوضش کتاب می نوشت. من ابدا منکر ارزش نگارش کتاب آکادمیک نیستم. خیلی هم افتخار می کنم که کتاب همسرم درمورد سیاهچاله ها توسط انتشارات اشپرینگر چاپ شده است. اما یک پژوهشگر درست و حسابی (نه بنیانگذاران کیش شخصیت و راه اندازان خیل مجیز گویان پشت سر) که می خواهد کتاب بنویسد ابتدا چندین مقاله در اون زمینه می نویسد چند دوره درس می دهد و جزوات درسی ترتیب می دهد دست آخر به این ها سر و سامانی می دهد و کتابی می نویسد. یا تنهایی یا به همراه یکی دو همکار که همین گونه روی موضوع کار کرده اند. تک تک قدم هایش هم داوری می شود. هم مقاله هایش و هم درس هایی که داده از طریق به چالش کشیده شدن توسط دانشجوی نخبه که کلاس را گذرانده اند. اون موقع می شود کتاب درست و درمون علمی در زمینه تخصصی. همسر من هم قبل از این کتاب نوشتن را آغاز کند هم چند دوره سیاهچاله درس داده بود و درسنامه ای تهیه کرده بود که دانشجویان نخبه کشور آن را خوانده بودند و چکش کاری کرده بودند..  مقالات زیادی در باره سیاهچاله نوشته بود. این طوری می شود که هر صفحه کتاب محتوای قابل چشمگیر دارد.

اما کتاب های سید جواد سید طباطبایی چی؟ حیف اون همه کاغذ که برایش تلف می شود! حیف اون وقت و چشمی که برای خواندنشان می گذاریم! چند صد صفحه کتاب هست که عمده آن پریدن و پرخاش به همتایان  کیش-شخصیت-راه انداز قبل خود هست و بقیه اش هم عمدتا روده درازی بی محتوا. اصل حرفش را می شد به جای ششصد صفحه در سه چهار صفحه نوشت. این طور می شود که هیچ انتشاراتی معتبر بین المللی کتاب های سید جواد سید طباطبایی را چاپ نمی کنند. فقط مریدانش به به و چه چه می کنند!

شاید بگویید فیزیک و فلسفه با هم فرق دارند و در فلسفه راه و رسم همین هست. نه جانم! چنین نیست! متاسفانه عده ای در کشور ما به اسم فلسفه دکان برای خود راه انداخته اند تا کیش شخصیت راه بیاندازندو عده ای مجیز گو پشت سر خود ردیف کنند. 

در پژوهشگاهی که من درآن مشغولم  یک پژوهشکده فلسفه هم هست. اهل سروصدا و راه انداختن کیش شخصیت و از خود سلبریتی ساختن نیستند اما کار علمی درست و درمون در زمینه تخصصی خود انجام می دهند. مقالاتشان هم در مجلات معتبر داوری شده به چاپ می رسد. قبلا در این مورد نوشته بودم:

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-109411.html

اتفاقا رئیس اون پژوهشکده هم کتاب دارد که در زیر لینکش را می گذارم.  الان دیگه در کشور ما محقق درست و درمون -که در جامعه جهانی همرشته های خود سر میان سرها می توانند بلند کنند- پیدا می شه!.  به خصوص در میان نسل جوان تر. دیگه لازم نیست «شیرینی سیز لیخ دان ایده یه قاقا دییپ» از امثال سید جواد سید طباطبایی برای خودتان دانشمند اعظم و یک بت غیرقابل نقد  بسازید.

لینک کتاب همسرم در مورد فیزیک سیاهچاله ها (محمد مهدی شیخ جباری)

https://link.springer.com/book/10.1007/978-3-031-10343-8

 

لینک کتاب دکتر وحید رئیس پژوهشکده فلسفه پژوهشگاه دانش های بنیادی

https://www.amazon.com/Epistemology-Belief-H-Vahid/dp/0230201466

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دو صد نوچه چو نیم مقاله نیست!

+0 به یه ن

شاهین چند دوست جوان فیلسوف داره که هفته ای یک بار در فضای مجازی با هم گفت و گو می کنند. امروز از آنها پرسیده بود نظرشان در مورد سید جواد سید طباطبایی چیست. جواب داده بودند سالها مقاله ای در مجلات معتبر داوری شده نداشته!
اگر یادتان باشه چند وقت پیش نوشته ای در این باره داشتم که این هم یک دکان هست که برخی در ایران می گویند فیلسوف لازم نیست مقاله در مجلات داوری شده بی المللی داشته باشد. مثال نقض براش آورده بودم: http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-109411.html
فیلسوف های درست و حسابی در همین کشور خودمان- در همین پژوهشگاه خودمان- مقاله به مجلات بین المللی می فرستند چاپ هم می شود. خوب هم چاپ می شود! به جای راه انداختن کیش شخصیت و ردیف کردن خیل مریدان مجیز گو پشت سرشان، فکرشان رامی دهند به نوشتن مقاله در زمینه فلسفه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ساختمان های بلند و پدیده زلزله

+0 به یه ن

١- طبقات بالای برج ها به علت بلندی ساختمان و شکل پذیری ضروری آن ، در هنگام زلزله به شدت و با دامنه نوسان بیشتر می لرزند اما اسکلت ساختمانی که با اصول آیین نامه ساخته شده است ، فرو نمی ریزد.
٢- به علت لرزش شدید در طبقات بالا، دکوراسیونی که به اندازه کافی استوار نشده اند و همچنین سقف کاذب ممکن است با سرعت زیاد پرتاب شوند.
ساکنین طبقات بالا باید با این پرتابه ها دچار ترس و شوک نشوند و به پایداری کلی ساختمان اطمینان داشته باشند.
٣- برای کمتر کردن احتمال سانحه باید در نصب دکوراسیون منزل دقت کرد و از شیشه و آینه کمتر بهره برد. به هنگام وقوع زلزله باید در محل های امن نظیر زیر میزهای فلزی و چوبی محکم و در مثلث های ایمن پناه گرفت.
*- میز های شیشه ای و چوبی ظریف مشکل ساز می شوند.
٤- راهروها و راه پله های اضطراری باید همواره باز باقی بمانند تا در مواقع اضطراری بدون مانع و ازدحام بتوان ساختمان را تخلیه کرد. هیچ کدام از در های راه پله های اضطراری در طول شبانه روز و هیچ کدام از درهای سالن های اجتماعات به هنگام تجمع نباید قفل باشد. علت تعبیه چندین در برای سالن اجتماعات ، امکان تخلیه سریع و بدون ایجاد ازدحام ، به هنگام اضطرار هست. از قرار دادن وسایل بلااستفاده خانه در راه پله ها بپرهیزیم تا در مواقع اضطرار و در هنگام تخلیه سریع ساختمان موجب مصدومیت و اتلاف وقت نشوند.
۵- لرزش طبقات فوقانی برج به هنگام لرزه می تواند بسیار زیاد باشد. در صورت عدم آمادگی ذهنی برای چنین لرزشی، ساکنان ممکن هست دچار اضطراب و پانیک شوند. خطرات این اضطراب برای سلامت از خطرات خود زلزله برای ساکنان برج بیشتر خواهد بود. با آموزش مناسب قبل از زلزله می توان از این اضطراب وخطرات ناشی از آن پیشگیری کرد.
۶- کودکان از مشاهده اضطراب و پانیک والدین در هنگام زلزله دچار آسیب های روانی جدی می شوند. برای کودکان مشاهده اضطراب والدین بسی مهیب تر از خود زلزله هست.
۷- برای آمادگی در برابر زلزله در جلسات آموزشی که در این زمینه برقرار می شود ، بایستی شرکت بکنیم. در صورت برگزاری چنین جلسات آموزشی یا مانور زلزله یا آتش سوزی در برج، باید نهایت همراهی را انجام دهیم تا در مواقع اضطراری خود و خانواده مان را از خطرات مصون داریم.
۸- با آگاهی و آمادگی برای زلزله ، خود و خانواده مان را از خطرات آن مصون نگه خواهیم داشت. به این ترتیب نیروهای امدادی از جانب مجتمع ما آسوده خواهند بود تا به کمک آسیب دیدگان زلزله در ساختمان هایی بشتابند که در برابر زلزله مقاوم نیستند.
آمادگی ما برای زلزله و عدم نیاز ما به نیروهای امدادی در زلزله مترادف هست با امکان حضور نیروی امدادی در محلات آسیب پذیر و نجات جان انسان ها.
۹- در هنگام ارتعاشات ، فرار از ساختمان های بلند صحیح نیست . باید در مثلث های امن خانه پناه گرفت و سر و صورت را حفظ کرد و بلافاصله پس از خاتمه لرزش با بستن گاز و آب ساختمان را ترک کرد ، تا پسلرزه ها یا لرزه اصلی که بدنبال پیشلرزه خواهد آمد ، مشکل ساز نشود.
در هنگام زلزله فرار از طبقات بالا ، ناموفق خواهد بود و در بیرون ساختمان ریزش نما و ساختمان های پیرامونی هم مشکل ساز می شوند. در این هنگامه فرار از ساختمان یک یا دو طبقه می تواند موفقیت آمیز است.
۱۰- نکته مهم این که ، طبقات بالای ساختمان ، به ویژه ساختمان های فولادی ، نوسان شدیدی خواهد داشت و برای این شوک باید همه اهل منزل حضور ذهن داشته باشند ، ولی این نوسان شدید مشکلی برای سازه ساختمان نخواهد داشت ولی اشیاء ناپایدار قفسه ها را پرتاب خواهد کرد ، در این هنگام اشیاء تیز و سنگین و شکننده بسیار مشکل ساز می شوند.
از این رو در چیدمان اشیاء ، بویژه در پیرامون تخت خواب ها ، باید به این مورد توجه ویژه کرد.
۱۱- گنجه های سنگین و تثبیت نشده در دیوار ، به هنگام زلزله نیروی بیشتری دریافت می کنند و احتمال واژگونی دارند ، مخصوصا" اگر اشیاء سنگین در ردیف های بالای گنجه باشد.
تثبیت درست و حسابی گنجه ها به دیوار ، همانند بستن کمربند ایمنی در رانندگی است و مانع از واژگونی و ضربه می شود ولی باید توجه داشت که کمربند ایمنی نمی تواند نخ کم مقاومتی باشد!! منظور این که گنجه ها نباید با پیچ های کوچکی تثبیت شوند که به هنگام‌ زلزله امکان کنده شدن از دیوار را داشته باشند.
🌹🌹🌹
لطفا" این مطلب را به طور گسترده در شبکه های اجتماعی منتشر کنید ، تا آگاهی هموطنانمان در این رابطه بیشتر شود و تبعات منفی شوک زلزله پایین بیاید.
مثلث های امن خانه ( مثلث حیات)
⬇️⬇️⬇️
@Aziztab
این متن که توسط آقای مهندس رنجبری قوزوللو نهایی شده است، از کانال فرزانگان دانشکده عمران تبریز برگرفته شده است.
تا به کنون صدها نفر از کارشناسان سازه آن را ملاحظه کرده اند.
توجه کنیدکه این نوشته، ترجمه ای از متن های خارجی نیست! با در نظر گرفتن واقعیت های ساخت وساز در شهری مانند تبریز نوشته شده و مورد تایید تلویحی صدها کارشناس سازه که تجربه کاری در همین مرز و بوم دارند واقع شده است.
خواهشمندم تا می توانید این متن را دست به دست کنید. چه بسا به هنگام زلزله جان یکی از آشنایان شما را بتواند نجات دهد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پختگی زنان جوان از دید مردان میانسال

+0 به یه ن

 

چندین سال پیش دو آفا که در محیط کار به نوعی رقیب کاری بودند (یا دست کم این طور باور داشتند که رقیب همدیگرند)هرکدام جداگانه دستیاری برای خود  معرفی کردند. دستیار ها هر دو زنان جوانی بودند. این دو آقا هر دو جداگانه  در تعریف از سجایای اخلاقی دستیاران خود می گفتند: «با این که جوان هستند خیلی پخته اند.» تا این کلمه پخته را شنیدم موهای تنم سیخ وایستاد!  قشنگ فهمیدم این دو زن جوان چه گفته اند که آن آقایان میانسال به این نتیجه رسیده اند که دستیارانشان پخته اند! برایم مثل روز روشن بود که با آب-زیر-کاهی برای این که جای خود را محکم کنند  خیلی زیر پوستی دست گذاشته اند روی حس خودخواهی اون دو آقا و در گوششان خوانده اند که از رقیب بسی والاتر هستند. با ارضای خودخواهی این دو آقا در نظر آنها پخته شناخته شده اند. پیش بینی کردم که حس رقابت این دو مرد به زودی به جاهای باریکی می کشد. متاسفانه پیش بینی ام درست از اب در آمد. مرتب این دو مرد توسط آن دو زن «پخته»، علیه هم تحریک می شدند و به جان هم می افتادند. زنها هم پاشون را روی پاشون می انداختند و الکی  تشویق می شدند بی آن که به عنوان دستیار زحمتی کشیده باشند.

روزی به یکی از اون آقاها که بااو نسبتا صمیمی بودم صریح گفتم که وقتی شما آقایان می گویید زنی پخته است منظور چیست. ظاهرا گوشی دستش اومد چه کلاهی سرش رفته!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا به زبان های ترکی و عربی و..... می توان ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست شناسی و...... را تدریس نمود؟

+0 به یه ن

تکرار نوشته پارسال:

هر کسی که اندک معلومات عمومی در مورد کشورهای پیرامون و نیز تاریخ همین سرزمین دارد ، از بیخ طرح این سئوال را خنده دار می یابد. در ترکیه و جمهوری آذربایجان میلیون ها دانش آموز به ترکی این دروس را یاد می گیرند. در حدود ۲۲ کشور در دنیا دانش آموزان به عربی این دروس را می آموزند. خوبه که قرن ها زبان علم در این منطقه عربی بود. همان دانشمندان چند صد سال پیش که دایم به آنها می نازیم، کتاب ها و مقالاتشان را به عربی می نوشتند. اصطلاحات ریاضی متداول در ایران هم اکنون هم عربی است:
جمع، تفریق، ضرب، تقسیم، دایره، مثلث، متساوی الاضلاع، متوازی الاضلاع و و و و و و
زیر سئوال بردن قابلیت این زبان ها برای تدریس این مفاهیم که به شوخی می ماند.
بنا به اصل ۱۵ قانون اساسی ج ا:
«زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
هم طرفداران آموزش زبان مادری و هم ایرانشهری ها به این اصل ارادت دارند.
تاکید ایرانشهری ها بر آن هست که قانون گفته «تدریس زبان مادری». نگفته «تدریس به زبان مادری». خیلی خیلی مراقب هستند که مبادا -خدای ناکرده کسی یک «به» هم اون وسط بذارد که در این صورت آسمان به زمین می آید. صد البته حساسیت به این شدت نسبت به قانون اساسی کشور ستودنی است. حتما عزیزان ایرانشهری در صورت بگیر و ببند فعالان حقوق اقوام هم همین قدر حساسبت نسبت به اجرای دقیق اصل ۳۸ قانون اساسی نشان خواهند داد و با زدن چند انگ، خواهان فراموشی این اصل نخواهند شد.
(اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.
متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.)
در این که زبان ترکی و .... قابلیت تدریس علوم را دارد شکی نیست. اما منهای مسئله حقوقی که در تخصص من نیست یک چالش آموزشی مهم هم هست که باید به آن توجه شود. اول باید معلمانی باشند که بلد باشند که این دروس را به زبان ترکی یا.... تدریس کنند. صرف توزیع کتاب به این زبان ها کافی نیست. معمولا هر بار که نظام آموزشی را عوض می کنند دو سه سال طول می کشد تا معلم ها درست یاد بگیرند که چه طور به شیوه جدید تدریس کنند. زبان آموزش هم اگر تغییر کند چند سال طول می کشد که معلم ها بتوانند با زبان جدید به هنگام تدریس کنار بیایند. البته برخی معلم ها با استعداد تر یا سخت کوش تر ند و زود یاد می گیرند اما برای برخی، سال ها طول می کشد که یاد بگیرند. این مسایل آموزشی، مطالعه می خواهد. کار کارشناسی می خواهد. ایدئولوژی زدگی یا هیجانات کاذب را باید کنار گذاشت و به مسئله به صورت آموزشی نگاه کرد. هزینه و فایده را سنجید و راه حل اپتیمم یافت.
من واقعا نمی دانم راه حل درست چیست. مطالعه روش مند توسط کارشناسان امر می خواهد. یک موضوع بین رشته ای هم هست که کارشناسان با تخصص های متنوع می طلبد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیشگیری از قضایای منجر به «می-تو» در محل کار

+0 به یه ن

منظورم  آزارجنسی است. تاکید هم می نمایم تنها در موردپیشگیری صحبت می کنم. اگر خدای ناکرده اتفاق بیافتد من نمی دانم چی می شود در محیط ایران کرد؟! شناختی که من از پیشکسوتان و رئیس روسای کل در این مملکت دارم به من می گوید اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی بیافتد و شکایت به آنها برده شود  حتی اگر به ظاهر از قربانی دلجویی کنند و به درددل او گوش کنند پس فردا خواهید دید اون فرد آزارگر ازدست همان رئیس کل جایزه  و پست می گیرد و محبوب و رفیق گرمابه و گلستان پیشکسوتان هم می شود. در واقع بعد از آن آزارگری و اثبات آن،  آقایان بزرگان به او خواهند گفت «ولکام تو دِ کلاب». 

اگر هم دیدید یکی از این پیشکسوت ها خیلی دم از اخلاق می زنه خیال نکنید به این مسایل حساس هست. نه بابا! منظور پیشکسوتان از اخلاق میزان خم شدن مردم در مقابلشان جهت ادای احترام به آنهاست. هر کی تملق شان را بگه از منظر آنها اخلاقش خوب هست ولو این که به ده ها دختر و پسر آزار جنسی رسانده باشه یا دستش کج باشه و دزدی کرده باشه. ببینندهم یکی از این مسایل خیلی ناراحت هست و بی تابی می کنه نصیحتش می کنند که مثل من پخته باشید و صبر و طمانینه  نشان دهید. اگر خدای ناکرده یکی چیزی بگه  که به تریج قبای این بزرگان بر بخوره اون وقت باید ببینید چه صبر و طمانینه ای نشان می دهند!

پس جوان ترها -اعم بر دختر و پسر – بهتر هست که خودشان آگاه شوند و خود از خود محافظت کنند و  خود را در معرض آزار جنسی قرار ندهند. راه هایی هست که بتوان از خود محافظت کرد و رفتاری داشت که کار به آنجاها نرسد. من در این مورد دارم صحبت می کنم. منظورم هم  مکان های اداری و دانشگاهی است. در این مکان ها ریپیست حرفه ای کمتر پیدا می شود . در نتیجه من قرار نیست دفاع رزمی و نظایر آن به شما بگویم. اون آموزش ها برای محلات خطرناک هست نه برای محل کار آن هم در اداراتی که  فقط افراد به اصطلاح محترم در آن رفت و آمد دارد. منتهی برخی از همین افراد به اصطلاح محترم هم به شیوه های خود  آزارگر جنسی هستند. مخاطب من اینجا هم دختران هستند هم پسران چرا که پسران هم مانند دختران می توانند قربانی آزارگران جنسی باشند.

اولین قدم این هست که سعی کنیم افرادی که ممکن هست رفتار جنسی نامناسب از آنها سر زند به محیط راه ندهیم.  برخی از تیپ ها محتملترند د که آزارگر باشند. این تیپ ها را در زیر  تشریح می نمایم. اما قبل از آن تاکید می کنم که مردان مجرد -اتفاقا بر عکس تصور عموم- جزو کم آزارترین ها و نجیب ترین ها و شریف ترین ها  هستند. بیخودی جامعه در مقابل آنها گارد می گیرد. همین طور مردان خوش تیپ! مردها معمولا از حضور مردی خوش تیپ در همسایگی حس خطر می کنند. ولی در واقعیت، مردان خوش تیپ کمتر آزار جنسی می رسانند به این علت ساده که نیازی ندارند. کسانی که برایشان چراغ سبز نشان می دهند کم نیستند درنتیجه نیازی ندارند بیافتد دنبال یک نفر و او را بیازارند. اگر این کار را بکنند بیشتر برای مناسبات قدرت هست نه به دلیل خوش تیپی.  یوسف های زمانه را در چاه نیاندازید. از اونها آزاری نمی رسد.

و اما تیپ هایی که بیشتر احتمال دارد که آزار گر باشد:

۱-  مردان پرمدعا در آستانه پیری. ظاهرا برای این که به خود ثابت کنند هنوز جوانند اشتهای سیری ناپذیری به آزارگری جنسی دارند.  در بین استادان دانشگاه و پزشکان از این طیف بسیارند. اگر به ناتوانی  یا کم توانی جنسی برسند بیشتر به آزارگری جنسی می پردازند تا خود را از تک و تا نیاندازند. در مجموع ازار گری اینها نه از روی میل جنسی بلکه از روی تثبیت مناسبات قدرت هست. می خواهند به همه -از جمله خود- نشان دهند که هنوز همان شیرنری هستند که صبح در چهار گوشه قلمروش پی پی می کند تا محدوده آن را مشخص سازد و شیر نر دیگری  به آن وارد نشود. آزار گری جنسی آنها در محدوده قلمروشان هم نمایش همین قدرت هست.

۲- مردانی که از برخی مدارس خاص تهران که معروف  به مدارس درسخوان ها هستند فارغ التحصیل شده اند. اینها در زمان نوجوانی شیطنت مخصوص آن دوران را نکرده اند و از نظر جنسی خیلی ناپخته اند. بعد که در محل کار به پست و مقامی می رسند از آن سو استفاده می کنند و شیطنت هایی که در نوجوانی می بایست می کردند -نه به طور معصومانه نوجوانانه بلکه به صورت کثیف رذیلانه- در محیط کار انجام می دهند. آن هم ناشیانه.

تاکید می کنم که منظورم از مدارس خاص تهران علامه حلی نیست. اتفاقا دانش آموزان علامه حلی شیطنت هایشان را به موقع انجام می دهند و برای میانسالی و پیری نگه نمی دارند. دست کم در این مورد فارغ التحصیلان سمپاد ناپخته نیستند. عموما از همان دوران راهنمایی تجربه پل و کانال زدن به مدرسه سمپاد جنس مخالف شهر یا محله خود را که دارند! 

۳-  مردانی که خیلی ادعای بذله گویی و اجتماعی بودن دارند اما در واقع بذله گو و اجتماعی نیستند. بعد از یکی دو بار دل آدم را می زنند. بذله گویی در واقع یک هنر هست. استعداد و تیزهوشی و معلوماتی می طلبد که همگان ندارند. اجتماعی بودن هم همین طور. اونهایی که فقط ادعای این هنرها را دارند اما به واقع فاقد آن هستند برای جبران ضعف به سمت آزارگری تمایل دارند. اگر دیدید  شخصی خیلی در این زمینه ها ادعا دارد اما در عمل حال شما را به هم می زند احتمال بدهید که اگر فرصتی بیابد به سمت آزارگری جنسی هم می رود.

۴- مردانی که بچه-ننه و دست و پا چلفتی اند. ممکن هست آن قدر بچه ننه باشد که در سن بالای ۲۲ سالگی هم با مادرش این ور و اون ور رود و شما خیال کنید که این «پوری فشفشو» آخرین کسی است که دنبال این کارها می رود. منتهی در عمل همین ها برای این که خود را ثابت کنند دنبال آزارگری جنسی می روند. معمولا در لوای یک «نمکدون» از تیپ قبلی که گفتم.  اولش مفتون اون فرد بی مزه ای که ادعای بانمکی می کند می شوند. بعد آن مرد پرمدعا ادعا می کند که می خواهد از این پوری فشفشو یک مرد بسازد. بعدش هم آلوده و فاسدش می کند. گاهی هم دخترها دلشان برای او می سوزد و می خواهند برایش مادری کنند. بعدش گرفتار آزارگری اش می شوند.

 

این ها تیپ هایی هستند که بهتر هست به آنها شک کرد و تا حد  ممکن از محیط دور ساخت تا مایه دردسر نشوند. مخصوصا پوری فشفشویی را که مادرش او را در سن بالای ۲۲ سالگی  با خود این ور و اون ور می برد و تا زنی می بیند سفارش می کند که مراقب پسر من باشید. این پسر اگر هم آزار گر جنسی نشود به انواع واقسام  دیگر وبال گردن شما خواهد شد. آخر سر هم به جای تشکر مادر و پسر زهر خود را می ریزند!

در محیط های کاری -به خصوص دانشگاهی- مردها تکنیک های مختلفی برای شروع آزار گری به کار می برند. تا یکی از این نشانه ها را دیدید فاصله را زیاد کنید. نگران تبعات هم نباشید. اگر وقتی شروع می کند او را با یک اخم دور کنید تبعات منفی اش برای شما خیلی کمتر خواهد بود تا این که شروع کند و شما در نیمه راه بر سر او داد بزنید. در مورد اول فقط می رود می گوید فلانی مغرور و نچسب هست. در مورد دوم می گوید دیوانه هست و توهم دارد که همه به او نظر دارند.  مردهای دیگر هم می ترسند که مبادا شما به آنها هم تهمت بزنید و عملا با او همدستی می کنند. بهتر هست به بداخلاقی توسط او متهم شوید تا دیوانگی. اگر به بداخلاقی متهم باشید بقیه خیلی از شما نمی ترسند.  باز با شما سلام علیک می کنند بعدش هم می فهمند که او بیخود می گفته.

 اما اتهامات سنگین تر نظیر این که  «این زن می خواهد با کولی بازی توجه جلب کند» به این آسانی زدوده نمی شود. بنابراین همان اول که دیدید پایش را از گلیمش بیشتر دراز کرد یک دیوار نامرئی بکشید. با اخم کردن. با نخندیدن به جوک ها. با ترک کردن معرکه ای که در اداره گرفته و خوشمزگی می کند و نظایر آن. بدش خواهد آمد و علیه شما خواهد زد. اما در این مرحله، آسیب های ناشی از سمپاشی های او خیلی به شما ضربه نمی زند. اگر پیشتر برود و مجبور شوید جلوی او را با حرکاتی شدید تر بگیرید اون وقت  او هم ضربه شدیدتری می زند.

برخی تکنیک ها ی طرف مقابل وقتی که دیوار نامرئی را کشیدید این ها خواهند بود:

۱) تو جای دختر من هستی! من جای پدر تو هستم.

(حرف مفت هست. بدترین ضربه از سوی مردانی می آید که ادعا می کنند مثل دخترشان یا پسرشان ما را دوست دارند. در مسایل مالی هم چنین هست. وقتی این جمله  را در یک معامله می شنوید به احتمال قریب به یقین قصد او کلاه گذاشتن بر سر شماست.)

۲) امل نباش  این مسایل در کشورهای پیشرفته حل شده است. 

این هم از آن شگردهاست که هم در ایران برخی از آن سواستفاده می کنند و هم ایرانیان مقیم خارج و سایر مسلمانان  و هندوان مقیم خارج  اعم بر مهاجران از بنگلادش تا شمال آفریقا . چیزی که در غرب حل شده است این هست که این زن هست که در روابط حد و حدود را تعیین خواهد کرد! به قول خودشان No means no

یک مرد غربی اگر اندکی حس کنه رفتارش باعث شده  که خانمی از صمیمیت  خارج از حد معذب بشه بلافاصله معذرت می خواد. مدیترانه ای ها (ایتالیایی اسپانیایی فرانسوی) شاید یک کمی شوخی بکنند که تلطیف بشه. اما اروپاییان شمالی اصلا می ترسند که قدمی بردارند که خانمی حس کنه که او پایش را ازگلیمش درازتر کرده. اگر در غرب  یک خانمی شکایت کند که فلان مرد به او لکچر داده که این مسایل در غرب حل شده است تقریبا می توانید مطمئن باشید ان مرد اروپایی یا از  آمریکای شمالی نبوده. یا ایرانی بوده یا بنگلادشی یا الجزایری یا  هندی یا ....

۳) معمولا حس آدم به آدم دروغ نمی گه. اگر فکر می کنید فلان مرد داره پایش را از گلیمش دراز تر می ذاره معمولا این فکر درست هست. اختلاف فرهنگی و این جور چیزها هم نیست! حس آدم  اختلاف فرهنگی را  هم متوجه می شه!  به خاطر یک حس نمی شه به کسی تهمت زد. پس شما هم این حس تان را با کسی در میان نگذارید. چون از شما شاهد و سند خواهند خواست که ندارید! بعدش شما را متهم به بدبینی یا حتی روانی بودن می کنند. حس تان را برای خودتان نگاه دارید ولی سرکوب نکنید. معمولا حس درست هست. منتهی شما قرار نیست منفعل باشید تا کار به جاهای باریک بکشد و شاهد و سند به وجود آید. شما هم سیگنال هایی بدهید که او پایش را در مقابل شما از گلیمش درازتر نکند. با اخم کردن. با پشت کردن. با دور شدن. با وعده ندادن و نظایر آن. همان طور که به خاطر یک حس کسی را پای میز محاکمه نمی کشانند، به خاطر این قبیل واکنش های شما هم شما را توبیخ جدی نخواهند کرد. پس از آن دریغ نکنید تا خود را محافظت کنید.

 

اگر تا اینجا خوانده اید می دانم سئوال تان چیست. می پرسید: « با مردان آزارگر در محل کار  فهمیدیم چه کنیم که پیشروی نکنند. امابا زنان پا به سن گذاشته در محل کار  که -با ادعای جای مادر بودن- رگ خواب آن مردان را به دست می آورند و آن مردان را به جان ما می اندازند چه کنیم؟!» والله برای این سئوال من جوابی ندارم! اصلا نمی فهمم این مردان در این پیرزنان چه می بینند که این طوری عقل و هوش و قوه تشخیص خود را می بازند و در خدمت آنها پاچه این و اون را در محل کار می گیرند!؟ تمام تئوری های مادربزرگان ما را در مورد روانشناسی مردان (شکم و ....) زیر سئوال  برده اند! روانشناسی مدرن نمی دانم برایش جوابی دارد یا نه!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل