بورس تحصیلی برای دانشجوی زبان ترکی

+0 به یه ن

از بنیاد کودک پیام آمد که یکی از مددجویان تحت کفالتم از مقطع کارشناسی ارشد فارغ التحصیل شده و از پوشش خارج شده. به سایت بنیاد کودک سر زدم تا ببینم چه کسی را جایگزین او کنم.
یک فردی بود که دانشجوی رشته ادبیات ترکی در تبریز بود. وسوسه شدم که بیایم و اینجا در موردش بنویسم تا از کسانی که علاقه مند به زبان مادری و مسایلی از این دست هستند او را به کفالت برگزینند.
یادم آمد که چند سال پیش هم یک مورد شاعر خردسال به زبان ترکی بود که در فیس بوک در موردش نوشتم اما از جانب کسانی که در مورد زبان مادری بسیار می نویسند و احیانا با ایرانشهری ها سر این مسایل یکی به دو می کنند آبی برایش گرم نشد.
یکی از دوستان دیگرم که همیشه دست در کار خیر دارد پیشقدم شد و او را به دلایل انسانی و عاطفی (و نه لزوما به دلیل این که روی ادبیات ترکی کار می کند و احیانا در آینده شاعری برجسته می شود) حمایت کرد.
ما سنت دستگیری از نیازمند داریم . در واقع این سنت در ما بسیار قوی است. اما سنت بورس کردن دانش آموز مستعد -آن هم در جهتی که به آن باور داریم- نداریم.
حاضریم در یکی به دو کردن ها با ایرانشهری ها سر این که مثلا فضولی چند صد سال پیش از شاعران معاصر پارسی گوی بالاتر بود ساعت ها وقت و اعصاب تلف کنیم اما حاضر نیستیم ماهی حدود دویست تومان بدهیم و از یک کودک زنده که چه بسا خود درآینده شاعری در ردیف فضولی شود حمایت کنیم. ( منظورم «صرفا» پارسی گوی هست. فضولی خود علاوه بر ترکی به فارسی و عربی هم شعر می گفت.)
اگر سنت این نوع حمایت ها را در خود نپرورانیم چندان شانس رشد فرهنگی نخواهیم داشت. یک مقدار هم مرده پرستی و جا ماندن در گذشته مانع می شود که باور کنیم در وجود همین کودکان شاعر چه بسا یک شاعر و ادیب بالاتر از گذشتگان نشسته که باید پرورانده شود. متاسفانه در ذهن ما فرو رفته که به آینده امیدی نیست و همه شکوه و عظمت و حشمت در گذشته هست. تا به این نگرش فایق نیاییم نمی توانیم آینده ای بهتر بسازیم.
باور کنید در این لحظه تاریخی که ما ایستاده ایم کارهایی می توانیم بکنیم بسی مفید تر و باارزش تر از یکی به دو با ایرانشهری ها و پهلویست ها و امثال آنها.
با این افکار بود که تصمیم گرفتم کفالت آن دانشجوی زبان ترکی را به عهده بگیرم. مقرری این ماهش را هم واریز کردم. به همین راحتی! با خود گفتم من هم سهمی داشته باشم که یک دانشجوی زبان ترکی از شدت فقر از درس و تحصیلش باز نماند. شاید فردا او کار مهمی برای زبان مادری کرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پژوهشگران اخلاق و مدعیان آن

+0 به یه ن

ما در جامعه فیزیک ایران و بقیه جامعه ایران از بس از کسانی که برای خود در زمینه اخلاقیات و ارزیابی اخلاقی، «آتوریته» قایلند کثافتکاری دیده ایم که اسم اخلاقیات که می آد پشتمان تیر می کشد که باز برای کدام بدبختی می خواهند پاپوش بدوزند؟!
یارو استاد نامحترم از یک ترم درسی که داره یک جلسه درست و حسابی و درس آماده کرده سر کلاس نمی آد. اداره کلاس هایش را گردن آسیستان درس می اندازه و از او بیگاری می کشه. بعدش می ره در زمان همان کلاس درس در مورد «اخلاقیات علمی» در فلان محفل سمینار می ده. هر ازگاهی هم که دانشجویی طعنه ای می زنه که «اخلاقیات مد نظر شما همینه که در عمل نشان می دهید؟» او را از درس می اندازه و تا جایی که می تونه به او ضربه می زنه.
از این ماجراها زیاد دیده ایم. دیگه عادت کردیم که دم از اخلاقیات زدن اسم رمز مفت خورانی باشد که بخواهند منتقدانشان را له کنند.
با این حال «اخلاق» رشته محترمی در فلسفه هست و ربطی به کثافتکاری های این قبیل آدم هادر جمع فیزیکدانان ایرانی نداره.
سخنرانی عمومی آتی پژوهشکده ما در مورد اخلاق هست. عنوانش هست : «کاوشی در صورت‌بندی‌های فرااخلاق در سده اخیر». دکتر امیر صائمی از پژوهشکده فلسفه قرار هست این سخنرانی را ارائه دهند. برایم جالبه سخنرانی اش را بشنوم تا بدانم اهل فن در این مقوله چه می گویند. چند مقاله از ایشان در همین مجله اخبار پژوهشگاه خوانده بودم. کار علمی هست. به پاپوش دوزی مفت خوران مدعی اخلاقیات ربطی نداره.
اگر علاقه مند هستید اطلاعات بیشتر در مورد سخنرانی را می توانید در اینجا بیابید.

------------------------------

من افتخار آن را داشتم که در دوران دکتری که از دو فیزیکدان بزرگ -اسمیرنف در ایتالیا و پسکین در آمریکا- تلمذ کنم. هر دوی این بزرگوار به سبک خودشان آخر پرنسیب و اخلاق مداری هستند. اسمیرنف به سبک روسی و با دیدگاه چپ، پسکین به سبک آمریکایی و با دیدگاه سرمایه داری.
قبل از فروپاشی شوروی، آن کشور پژوهشگاه های برجسته و فیزیکدانانی پرآوازه داشت. اسمیرنف یکی از انان بود. بعد از فروپاشی نتوانستند حقوق خوب به استادانشان بپردازند و به دلایل معیشتی این استادان مجبور شدند به غرب مهاجرت کنند. طبعا به لحاظ روحی کار آسانی نبود. در محیطی که بزرگ شده بودند شوروی ابرقدرت انگاشته می شد و این نخبگان گل سرسبد این ابرقدرت بودند. به یک باره خود را در جهان غرب یافتند. با فرهنگی جدید که از پس پرده آهنین نشناخته بودند.
بیشتر این فیزیکدانان درجه یک روسی دلشان نیامد که بعد از آن آدرس دانشگاه خود در روسیه را در مقالات نگذارند. با این که دیگر در آنجا نبودند و پولی نمی گرفتند. موسسات علمی و دانشگاه های غربی سرمست از جذب این نخبگان بودند. درک هم می کردند که چه قدر شرایط روحی آنها سخت باید باشد برای همین ابدا در این مورد سخت گیری نکردند و اجازه دادند که آدرس دانشگاه قبل آنها در کنار آدرس جدید بر مقالات آنها باشند. حضور این نخبگان در دانشگاه های آنها چنان اعتبار و پرستیژ می آورد که یک آدرس اضافی بر روی مقالات اهمیتی نداشت.
در سال های اولی که به ایران بازگشته بودم بحث اخلاقیات علمی داغ بود. هر کسی از رختخوابش بلند می شد برای خودش معیار سنجش اخلاقیات علمی صادر می کرد و دیگران را با معیار خود می سنجید. طبعا کسانی به این کار بیشتر مبادرت می کردند که کار مهمتری -نظیر پژوهش یا آموزش- انجام نمی دادند. در واقع در زمینه پژوهش و اموزش از دیگران بیگاری می کشیدند و به اسم خود می نوشتند و خود به ارزیابی اخلاقیات دیگران با معیارهای خودشان مشغول بودند!
من اولش فکر می کردم اینها یگ چیزهایی حالیشون هست و واقعا اخلاق گرا هستند. یکی از آنها «شکر خوری» اضافی کرد و به استاد راهنمای من هم ایراد اخلاقی گرفت که آدرس دانشگاه قبلی خود را هم می گذارد تا از اونجا هم پول بگیرد. به قول معروف، کافر همه را به کیش خود پندارد! جز پول چیزی به ذهنش نمی رسید. واقعیت این بود که استاد من پولی از دانشگاهش نمی گرفت. علت این که آدرس آن دانشگاه را می ذاشت این بود که دلش نمی آمد دانشگاهی با آن شکوه یکباره از نقشه علمی دنیا حذف شود.
برای این که روشن باشد این استاد من چه جور آدمی هست یک خاطره از او تعریف میکنم. برای همایشی او را به ایران دعوت کرده بودم. به او هم گفته بودم که در فرودگاه یورو تبدیل به ریال نکند چون که به نرخ دولتی خواهد بود و کلاه سرش خواهد رفت. استادم آمد چندین لکچر عالی داد. خرج سفرش را هم خودش داد. ما در پژوهشکده فیزیک به سخنرانان پول نمی دهیم مگر به ندرت به برخی پست داک های خودمان که کمک خرجی باشد. به سخنران خارجی که هرگز پول نداده ایم. بعدش استادم در ایران سفر کرد. هنگام بازگشت گفتم حالا می تونی باقی مانده ریال هایت را در فرودگاه به یورو تبدیل کنی که به سودت هست. اون قدر از این حرف من ناراحت شد! از این که آشفته بازار اقتصادی ایران نفعی به او رسد بر آشفت. رفت و تا دینار آخر محصولات فرهنگی ایرانی خرید که به اقتصاد محلی کمکی کرده باشد.
همچین آدمی است.
برویم سراغ او یارو که «شکر خوری» اضافی کرده بود و استاد مرا بی اخلاق خوانده بود. راستش من اون موقع فکر کردم این یارو خیلی اخلاق مدار هست. خیلی هم ناراحت شدم که چرا استادم با معیارهای اخلاقی او درست عمل نکرده.
چند سالی گذشت. خبر یک رسوایی آمد.گویا او و چند نفر از همدانشکده ای هایش- که همگی زن و بچه داشتندو سر برخی شان هم تاس بود- به دختری دانشجو نظر داشتند. دختر هم که از قضا جزو دانشجویان نخبه و ممتاز بود به همه شان نه گفته بود. خودش با یکی از همرشته ها که پسری جوان بود دوست بود. من جزئیات را نمی دانم ولی آن استادان مدعی اخلاقیات ان دختر و آن پسر را اذیت کردند که از ایران فراری دادند. استادان زن و بچه دار و کله-تاس و از همه مهمتر مدعی معیار- سنجش- اخلاقیات (چه شکرخوری اضافی ای !!!) سر این موضوع با هم هم دعوا راه انداخته بودند و پته هم را روی آب می ریختند بعدها در خبر خواندم که آن دختر در خارج به افتخارات علمی دست یافته.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سالگرد فوت دختر معصوم اردبیل

+0 به یه ن

امروز سالگرد اسرا پناهی است. روانش شاد باد. یادش را ماندگار می کنیم.

#اسرا_پناهی
#مهسا_امینی
#آرمیتا_گراوند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مظلومان معصوم واقعی با والدینی بیگناه و عاشق فرزند

+0 به یه ن

#آرمیتا_گراوند
💔
💔
💔
💔
💔
💔
#آیدا_رستمی 💔
💔
💔
💔
💔
💔
#حدیث_نجفی
💔
💔
💔
💔
💔
💔
#آیلار_حقی

💔
💔
💔
💔
💔
💔
#مهسا_امینی

عزیزان خانواده های خانواده دوست که نه ماجرا جویی می کردند نه انگشت توی چشم کسی می کردند و نه درگیری قومی با کسی داشتند. نه مرگ بر کسی می گفتند. نه کسی را سنگ می زدند. نه نفرتی از کسی داشتند. نه فرزندانشان را با نفرت از مردمانی بزرگ می کردند.
حتی نمی شه به آنها ایراد گرفت که تو که دیدی وضعیت این هست چرا بچه آوردی؟! بچه هایشان را در سالهایی دنیا آوردند که امید به بهبود شرایط زندگی در سرزمین شان بود.ظاهرا صلح بود و کشور در اشغال بیگانه ای نبود.
داشتند زندگی معمولی شان را می کردند و با مشکلات معیشتی این سرزمین دست و پنجه نرم می کردند اما گل های نوخاسته دلبندشان با مظلومیت پر پر شدند.
وقتی یکی ماجراجویی می کنه و به قوی تر از خودش سنگ می زنه و با قوی تر از خودش در می افته عجیب نیست که قربانی بشه .درد آنجاست که وقتی کسی داره زندگی اش را می کنه و با کسی هم درنیافتاده جنازه بچه اش را دستش بدهند. مظلومیت همینجاست!معصومیت پر پر شده همینجاست.


#آرمیتا_گراوند
💔
💔
💔
💔
💔
💔
#آیدا_رستمی 💔
💔
💔
💔
💔
💔
#حدیث_نجفی
💔
💔
💔
💔
💔
💔
#آیلار_حقی

💔
💔
💔
💔
💔
💔
#مهسا_امینی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تسلیت به هرات

+0 به یه ن


خیریه مطمئن برای رساندن کمک های مردمی به مردم زلزله زده هرات می شناسید؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قدرت نرم علوم پایه

+0 به یه ن

بلا گفتم که دستگاه تبلیغاتی مهربان علی اوا در جنگ نرم بسیار هشیارانه عمل می کند اما یک نقص مهم دارد: از دیپلماسی علمی و قدرت علوم پایه در جنگ نرم بی خبر هست. در این زمینه ارمنی ها از اذربایجانی ها بهتر عمل کرده اند و دست بالا را دارند. قبل از فروپاشی شوروی در باکو فیزیکدانان و ریاضی دان های برجسته ای بودند. اما بعد از فروپاشی از بس حقوقشان کم بود مجبور شدند به ترکیه مهاجرت کنند. بعدها که وضعیت اقتصادی باکو بهبود یافت این نقیصه- با کمال تاسف- جبران نشد. هنوز هم حقوق استادان دانشگاه در باکو ان قدر نیست که بتواند در منطقه جذاب باشد.اگر یک کوچولو از در آمد نفت را به این سو سرازیر کنند همین فارغ التحصیلان علوم پایه از ایران -به خصوص از قشر هویت گرا- می روند اونجا را آباد می کنند و در نقشه علم دنیا اذربایجان را برجسته می نمایند. (البته مدیریت علمی بسی بیش از پول می خواهد. اگر مدیریت علمی درست نباشد تزریق پول به شارلاتانیزم علمی می انجامد. در این باره خواهم نوشت ولی فعلا موضوع بحث اکنون ما نیست.) قدرت نرمی که جمهوری آذربایجان از این سرمایه گذاری علمی می گیرد به هزاران برابر هزینه مالی آن می ارزد. منظورم این نیست که لزوما محصولی کاربردی تولید می شود. منظورم این هست وقتی مردم دنیا ببینند که ان کشور در پیشبرد علم در دنیا نقشی در خور توجه دارد احترام مردم دنیا را بر می انگیزد و تبلیغات دشمنان آن رامبنی بر وحشی نشان دادن آن مردمان خنثی می نماید.
صادقانه اعتراف می کنم دغدغه اول من از این نوشته امکان سرمایه گذاری از محل درامد یک کشور نسبتا ثروتمند بر علم جهت پیشرفت خود علم هست. دغدغه دوم من ایجاد اشتغال برای بخشی از فارغ التحصیلان کشور است. دغدغه سومم انتقال ارز به ایران از طریق همین افراد است. ( اگر فارغ التحصیلان ایرانی در اونجا استخدام شوند و دستشان به دهانشان برسد دست کم پول دوا و درمان والدین پا به سن گذاشته شان را می فرستند. شاید هم تکفل چند کودک از بنیاد کودک را قبول کنند.)
اما شما شاید هیچ کدام از این دغدغه ها را نداشته باشید و دغدغه اصلی تان پیروزی آذربایجان در جنگ روایت ها باشد.
در هر صورت اگر می خواهید کاری مفید انجام دهید به جای این که وقت وانرژی تان را صرف دهن به دهن گذاشتن با ایرانشهری ها – و یا بدتر از آنها دنبال-نخود-سیاه-فرستان ج ا- نمایید، تلاش کنید که خواهران و برادرمان در آن سوی ارس به اهمیت دیپلماسی علمی واقف شوند و برای ان هم سرمایه گذاری کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جنگ روایت ها در مورد قره باغ- قسمت دوم

+0 به یه ن

بذارید من اینجا موضع ام را روشن کنم. من طرفدار این هستم که در این جریانات اخیر قره باغ ناظران حقوق بشری بین المللی نظارت کامل داشته باشند. امیدوارم در صورت هر گونه نقص حقوق بشر با معیارهای حقوق بشری اولا فوری جلوی ادامه روند گرفته بشه و ثانیا، عامل آن محاکمه و مطابق قانون مجازات بشه. هیچ مماشاتی را به بهانه این که سی سال پیش اون وری ها بهمان جنایت را علیه این وری ها انجام دادند نمی پذیرم. به یک دلیل روشن: اکثریت مطلق ارمنی هایی که اکنوه قره باغ را ترک می کنند همان آدم های سی سال پیش نیستند.
علاف شدن در ترافیک طولانی-که دستاویز تبلیغات منفی شده- جزو موارد جنایت علیه بشریت حساب نمی شود. مردم تهران هر روز در این ترافیک ها معطل می شوند و ادعای قربانی جنایب شدن هم ندارند!
البته این هم قابل فهم هست که طرف ارمنی گرفتاری ها را در این مقطع بزرگنمایی کند. من ایراد اخلاقی به آنها ابدا نمی گیرم. اتفاقا خوب می کنند بزرگنمایی می کنند. این طوری این وری ها بیشتر دقت می کنند. هرچی این کارها زیر ذره بین باشد بهتر هست چون احتمال خطا را پایین می آید.
آدم- صرفنظر از فرهنگ و نژاد و دین و آیین- موجود پیچیده ای است. هم قادر به کارهای بزرگ بشردوستانه هست و هم اگر جو گیر شود و حس کند نظارتی نقد آمیز بر عملکردش نیست ممکن هست جنایاتی کند که خوابش را هم در حال عادی نمی دید (بعد هم عذاب وجدان می گیرد). خوبه الان اون قدر نظارت باشه که بعدا کسی از حس عذاب وجدان زجر نکشه.
هرچند ارمنی ها را به خاطر نظارت و یا حتی بزرگنمایی محق می دانم به تیپ نایاکی-ساکن-ایران در سرو صدا راه انداختن علیه آذربایجان بدبینم. به نظرم گرد و خاک می کنند تا نگاه ها از مواردی نظیر #آرمیتا_گراوند به سوی دیگر برود.


در مورد هورالعظیم هم همین برنامه را داشتند. خود مقامات ج ا سمت ایرانی هورالعظیم را (سمت شرقی دیوار خاکی مرزی) خشک کرده بودند. اما برخی از این به اصطلاح طرفدار محیط زیست (ولی درواقع طرفدار معصومه ابتکار) سر و صدا راه انداخته بودند که سد آتاتورک ترکیه باعث شده. حال آن که سمت غربی هور العظیم در عراق آب داشت پس سد آتاتورک نمی توانست عامل باشد. بعدا معلوم شد خشک کردن قسمت ایرانی، عمدی بوده است. اون ها که سر و صدا علیه ترکیه راه انداختند از اول کاملا این موضوع را می دانستند. ماموریت داشتند که ترکیه را مقصر نشان دهند. بر عملکرد ترکیه بر روی رودخانه هایی که از آن سرچشمه می گیرد باید نظارت بین المللی شود. اما این نوع افرادی که اشاره کردم از سر و صدا کردن علیه برخی کشورهای همسایه نیت خیر ندارند. می خواهند توجه ما را از گندکاری های داخلی منحرف سازند.

----------------------

اونی که دیروز در صفحه فیس بوک من گرد و خاک کرد یک چیزی هم گفت که می خواهم در موردش شفاف سازی کنم. به زعم خود اظهار فضل و هوش و نبوغ نمود و فرمود (نقل به مضمون) شماها در زبان بر توجیه خودتان می گویید که از اردوغان و یا علی اف ها بدتان می آید اما در واقع این بهانه ای هست که پنهان کنید پان ترک هستید. (نفهمیدم منظورش من بودم یا یکی از دوستان فیس بوکی که از قضا فارس هم هست. یک فارس را هم پان ترک می خواند! انگ زدن که مالیات نداره!)
من که یادم نمی آد گفته باشم از این سیاستمداران کشورهای همسایه بدم می آید. (از صدام بدم می آمد اما اینها بدی خاصی به من نکرده اند که من از آنها بدم بیاد) سیاستمدار هستند دیگه! سیاستمدار گوگولی مگولی نمی شه که من خوشم بیاد. اما از اونها بدم هم نمی آد.
در مورد اردوغان صراحتا حمله به مرز سوریه (کردهای شمال سوریه) تحت عنوان چشمه صلح را محکوم کرده بودم. اسلامی کردن دانشگاه ها و مدارس ترکیه توسط او را هم همچنین. ولی خیلی از سیاست های اقتصادی ترکیه به سود منافع ملی آن هست. این که در برهه هایی با سیاست هایش توانست اقتصاد ترکیه را رشد دهد بسیار قابل تحسین هست. اتفاقا راه های ارتباطی ترکیه را خیلی رشد داده و ترکیه را برای ترانزیت کالا مستعد کرده. درست برعکس راه های ارمنستان که درب و داغون هستند و مدام هم گله های گوسفند این راه ها را سد می کنند.

و اما علی اف ها: فساد مالی دارند و برای آزادی بیان وقعی نمی دهند . این را همه می دانیم. البته فساد مالی کل تاریخ ۳۰ ساله جمهوری آذربایجان را جمع کنید حداکثر به اندازه یک رقم از اختلاس های ج ا می شود. در مورد آزادی بیان هم وقتی با کشورهای اروپایی مقایسه می کنید نمره کمی می گیرد اما باز وضع اش از ج ا خیلی بهتر هست. نمونه این که من خودم وبلاگ یک خانم آذربایجانی با همسر انگلیسی در خارج را تعقیب می کردم. تندترین نقدها را به علی اف ها می کرد . حتی فرهنگ مردم خودش را هم به طنز به باد نقد می گرفت. با این حال هر زمان میلش می کشید سوار هواپیما می شد تا به باکو برود و مامانش را ببیند. اصلا هم نگران آن نبود که به سرنوشت نازنین زاغری دچار شود (حالا بیچاره نازنین زاغری وبلاگی هم نداشته و نقدی هم نکرده!).

بدی های علی اف ها سر جای خود! اما خوبی هایشان هم کم نیست. خیلی زرنگ و زبل هستند. عرق ملی هم دارند. مردمشان برایشان مهم هست. الهام علی اف شبیه یک کارخانه دار تیپیکال آذربایجانی است که خودش را از همه بالاتر می داند و به خود بیش از همه می رسد بعد به زن و بچه اش. اما کارگرانش هم برایش مهم هستند. این طور نیست که وضع رفاهی آنها برایش اهمیتی نداشته باشد.
من در جنگ قره باغ در سال ۲۰۲۰ استراتژی های جنگی آذربایجان را مطالعه می کردم. همه با هوشمندی چنان تنظیم شده بود که تا جایی که امکان داشت جان سرباز آذربایجانی کمتر به خطر بیافتد.
درست برعکس استراتژی های (نداشته) س-پ-ا-ه در زمان جنگ ایران وعراق که اهمیتی به جان سرباز ایرانی نمی دانند. توجیه ارزشی هم داشتند. صراحتا می گفتند اگر کشته شود شهید شده و به بهشت برین رفته پس چرا خودمان را با چیدن استراتژی ای که جان آنها را حفظ کند به زحمت بیاندازیم؟ دیگه نمی دیدند که با راهی کردن سرباز ایرانی به بهشت چه جهنمی بر روی زمین برای پدر و مادر و احیانا همسر و فرزندش می سازند!
علی اف ها برای مردم آذربایجان یک آسودگی ورفاه نسبی در زندگی روزمره تدارک دیده اند. یادتان هست زمان کرونا تا واکسن به ایران بیاید ما چه ها کشیدیم؟! چه قدر استرس داشتیم؟! در سایه سیاست های علی اف ها مردم آذربایجان یک دهم آن استرس ها را نداشتند. مثل زمان شاه، اگر هم آزادی سیاسی نداشته باشند آزادی اجتماعی و فردی دارند. این طور که شنیده ام استخرهایشان تمیز تر از مال ماست، میوه ها و محصولات کشاورزی شان سالم تر از مال ماست، سالن کنسرت شان هم که بسی بهتر هست. وقتی مادری در باکو به بچه اش آب سیب می دهد نگران انواع واقسام سموم و کودهای شیمیایی نیست. خود این می دانید چه قدر استرس را کم می کند؟
من چرا باید از علی اف ها بدم بیاید وقتی آسودگی نسبی برای مردمشان تدارک می بینند؟ راستش من حرف های اپوزیسیون و فعالان مدنی باکو را هم خوانده ام. حرف حق می زنند ولی راستش ساده اندیش هستند و جایگزین بهتری ندارند. یا ملی گرایی افراطی را ترویج می کنند یا به طرز ساده-اندیشانه ای چپ می زنند یا هم اسلام گرا هستند. اونها علی اف ها را کنار بزنند پس فردا در باکو، «زمان اون خدا بیامرز» تلویحا به معنای زمان علی اف خواهد شد!
----------------------
خانواده علی اف خودشان در جنگ روایت ها بسیار صاحب ابتکار و خبره هستند. همسر علی اف (مهربان علی اوا) استاد قدرت نرم هست و الهام علی اف هم اون قدر زِبِل هست که خوب فهمیده همسرش بزرگترین سرمایه
(asset)
او در هرگونه جنگ نرم یا جنگ روایتی هست. مهربان علی-اوا به شدت «فرانسوی-پسند» هست. حدود ده سال پیش این زوج برای بازدید به فرانسه رفته بودند. طرح روی جلد مجلات فرانسوی عکس های مهربان علی اوا بود. یکی اش هم یک تیتری زده خطاب به بانوی اول وقت فرانسه. اگر بخواهم به زبان فارسی بگم ترجمه مضمونی اش این می شه: «آهای بانوی اول! ماست ها را کیسه کن که بانوی اول دیگه اومده که از هر لحاظ به تو سر هست!»
دوستان هویتگرا خیلی از لابی های ارمنی در فرانسه و کالیفرنیا می ترسند. جای نگرانی نیست چون که مهربان علی اوا یک تنه از پس همه اونها بر می آد!

دستگاه تبلیغاتی مهربان علی اوا بر پایه حقوق زنان، حقوق کودک، تجهیز بیمارستان ها و هنر (به خصوص هنر موسیقی) و معماری و مهمان نوازی هست که به شدت در دنیای امروز چشم می گیرد. پول اوورت و فراوان هم که در اختیار دارد و برای این تبلیغات حسابی خرج می کند. لازم نیست ما خودمان را صدها کیلومتر این ور تر با دهن به دهن گذاشتن با ایرانشهری ها به خاطر دفاع از همزبانانمان در آن سوی ارس خسته کنیم. مهربان علی اوا خودش حواسش هست و ثروت کلان هم دارد.

اما در برنامه های مهربان علی اوا یک نقص هست. به دلیل اهمیت موضوع پستی جداگانه به ان اختصاص می دهم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنرانی علمی-ترویجی به زبان ترکی

+0 به یه ن

سخنرانی علمی-ترویجی

عنوان سخنرانی: ذرات شگفت انگیز نوترینو

سخنران: یاسمن فرزان

توجه: این سخنرانی به زبان ترکی برگزار خواهد شد. برای شنیدن همین سخنرانی به زبان فارسی مراجعه کنید به:

https://www.aparat.com/v/0xPdF

زمان سخنرانی: شنبه، ۲۲ مهر ۱۴۰۲ (۱۴ اکتبر ۲۰۲۳)، ساعت ۳-۴ بعد از ظهر

لینک سخنرانی:

https://www.skyroom.online/ch/schoolofphysics/colloquium

برگزار کننده: پژوهشکده فیزیک، پژوهشگاه دانش های بنیادی

https://physics.ipm.ir/

شرکت برای عموم آزاد و رایگان هست. آشنایی با مفاهیم فیزیک در حد رشته ریاضی-فیزیک دبیرستان کافی خواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جنگ روایت ها در مورد قره باغ-قسمت اول

+0 به یه ن

به قول دوستی در فیس بوک، جنگ زمینی قره باغ تمام شد اما جنگ روایت ها باقی هست. در جنگ روایت ها ارمنیان متعصب و حامیان ایرانشهری آنها با تمام قوا وارد شده اند. با این حال در خارج از ایران احتمال پیروزی شان در این جنگ پایین هست چون که ادبیاتی کهنه ومنسوخ و متعلق به صد پیش را بر گرفته اند. به روز نشده اند. ناسیونالیزم شان از نوع منسوخ مبتنی بر قومگرایی یا قدمت حضور در منطقه یا برتری نژادی-فرهنگی است. این حرف ها امروزه در دنیا خریدار ندارد و همدردی ای برنخواهد انگیخت. روشنفکرانشان این ادبیات منسوخ صد سال پیش را برمی گیرند. عوامشان از اونها هم عقب ترند و بر این پایه استدلال می کنند که چون ارمنی ها اولین ملتی هستند که به مسیحیت گرویده اند و مسیحیت دین صلح و دوستی است پس حتما حق با آنان هست. این دیگه حتی مال صد سال پیش نیست. حتی مال قرون وسطی هم نیست! مال ۱۰۰۰ سال پیش و قبل از انشقاق مذاهب ارتودکس و کاتولیک. این استدلال آنها نه تنها یک فرد سکولار را که به جنایات مسیحیان در طول قرون واقف هست متقاعد نخواهد کرد بلکه حتی فرقه های دیگر مسیحی را هم از خود خواهد راند. لنگه ابروی یک کاتولیک متعصب با شنیدن این حرف همان قدر بالا می رود که لنگه ابروی من.

با این ادبیاتشان در دنیا شانس بُرد ندارد اما در ایران هنوز می توانند با این ادبیات هوادارانی برای خود دست و پا کنند. البته از طریق غیر مستقیم و با درگیرکردن و خسته نمودن آذربایجانی های هویتگرا. اگر آذربایجانی های هویتگرا به دام دهن به دهن گذاشتن با آنها بیافتند حتما در این گوشه از دنیا (ایران) برنده جنگ روایت ها روایت ارمنی-ایرانشهری خواهد بود. به علاوه انرژی ترکان آذربایجان به هدر خواهد رفت و به کارهای ارزشمند تر نخواهند رسید.

به علاوه چند ساعت ها با ارمنی ها و ایرانشهری ها اره می دهند و تیشه می گیرند بعدش عصبانیت خود را سر همسر و فرزند خالی می کنند! اگر به جای اره و تیشه دادن با آنها بچه خود را به تئاتر کودک به زبان ترکی ببرند خدمت بسیار بسیار بیشتری به همان زبان مادری و جریان هویت طلبی آذربایجانی می کنند. اگر هم بچه ندارند به یکی از این تئاتر ها یا کنسرت های ترکی فاخر بروند. برنامه های فاخر زیادی توسط هنرمندان هویتگرا اجرا می شود اما بدنه هویتگراها در آنها شرکت نمی کنند. با دهن به دهن گذاشتن در فضای مجازی چنان سرگرم هستند که به این کارها نمی رسند!

برای برنده شدن در این جنگ روایت ها باید ابتکار عمل داشت. من دو نوشته در روز های آتی در این باب منتشر می کنم. بیش از آن که راهکار بخواهم بدهم سعی خواهم کرد که به این موضوع از دید دیگری بنگریم و فکرمان را به کار بیاندازیم تا راه های جایگزین که شانس پیروزی دارند بیابیم. ترجیحا راه هایی انتخاب کنیم که تنها یک نتیجه آن پیروزی در این جنگ روایت هاست! منظورم این هست که راه هایی برگیریم که ده ها نتیجه و محصول بهتر هم بدهند. همینجا اعلام و اعتراف می کنم که جنگ روایت های ترک -ارمنی دغدغه درجه یک من (حتی درجه ده من هم) نیست. اگر وقت می گذارم و این مطالب را می نویسم یکی تلاش برای به هدر رفتن اعصاب و وقت همزبانان هست ودیگری این که به محصولات دیگر تلاش های مورد نظر علاقه مندم.

-------------

در جنگ قره باغ در سال ۲۰۲۰ در یک سالن که پر از افسران ارتش آذربایجان بود خانمی مطرح کرد که ما زنان را هم مسلح کنید تا دوشادوش شما بجنگیم. افسر جوانی که یک چشم اش را هم درمیدان جنگ به تازگی از دست داده بود پاسخ داد حتما زنان ما هم مسلح خواهند شد اما بعد از این که تک تک مردان آذری شهید شدند! سالن برای مدت طولانی افسر جوان را به معنای تایید تشویق کرد. صرفنظر این که ما به احترام آن افسر جوان به پا خیزیم و دست بزنیم یا نظر او را شوینیزم مردانه بدانیم باید متوجه باشیم که جنگ روایت ها از جنس دیگری است. بگذارید در جنگ روایت ها بانوان در خط مقدم باشند. در جنگ نرم بانوان ابزار هایی دارند که مردان ندارند.

اگر قوت مردهای ما در جنگ روایت ها این باشد که بروند دهان به دهان ایرانشهری ها بگذارند و چهار تا فحش رکیک بشنود دو تا فحش رکیک تر بار کنند، بانوان ما می توانند با نشان دادن مهر مادری شان یا غذاهایی که می پزند یا هزار و یک نکته ریز و درشت دیگر تمام تبلیغات طرف مقابل را برای دیو دو سر نشان دادن خنثی نمایند و حس همدلی بر انگیزند.

-------------------

در دنیای غرب تنها ممکن هست راست-افراطی با ادبیات ارمنیان متعصب مبتنی بر برتری نژادی نسبت به ترکان مسلمان ارتباط برقرار کند. برای اونها هم منافع ملت خودشان مهمتر از هر چیز هست ودرنتیجه کشور نفت خیز آذربایجان را که بخش بزرگی از ساحل غربی دریای خزر را دارد را به ارمنستان بدون نفت و محصور در خشکی ترجیح خواهد داد. فقط ایرانشهری ها ادبیات نژادی ارمنستان را قبول میکنند. آخه ایرانشهری ها در هپروت سیر می کنند و خیال می کنند افتخارات ۲۵۰۰ سال پیش و برتری نژادی آریایی برای یک ملت نون و آب می شه. دیگه نمی فهمند حتی برای پیشوایشان- هیتلر-هم اون ایدئولوژی پیزوری آریاگری بهانه ای بود برای دست یافتن به ثروت های سایر ملل. ایرانشهری های ما می گردند هرجا ملتی فقر زده می یابند که باید از جیب خودمان هم خرجش کنیم حلواحلوا می کنند به این امید که بعد از مقدار قابل توجهی حاتم-بخشی از جیب ملت نجیب ایران، به برتری نژادی مشترکشان نسبت به سایر اقوام این منطقه اذعان کنند.



------------------

حدود ده سال پیش در ایتالیا، با یک زوج گرجی-آلمانی آشنا شدیم که در خود تفلیس زندگی می کنند. آقا همکار ما (فیزیکدان) بود اما خودش می گفت که علاوه بر استادی دانشگاه شغل دیگری هم دارد که به همان اندازه به آن علاقه و عشق می ورزد. شغل دوم او مربیگری یوگا بود. او در تفلیس کلاس های یوگا برای مردم کل قفقاز برگزار میکرد. در یکی از دوره های یوگا که چند ماه طول کشیده بود چند آذربایجانی (از جمله یک دختر جوان مسلمان) و چند ارمنی هم بوده اند. بعد از اتمام دوره، اینها با هم خیلی دوست شده بودند. دختر جوان در آخر دوره با خنده می گفته که وقتی دوره شروع شده بود همه آشنایانش او را از مردهای ارمنی می ترساندند. اما در آخر دوره دوست شده بودند.

نمی دانم این داستان چه قدر درست بود و چه قدر آن دوست گرجی ما پیاز داغش را زیاد گذاشته بود. (فکر کنم «کالیجوش» بدون گوشت اما سراسر پیاز داغ به خورد ما داد! 😆) اما نکته ای در این خاطره پر از پیاز داغ هست.

به نظرم نقشی که آذربایجان این سوی ارس می تواند ایفا کند و خودش هم سود ببرد این هست که نمایشگاه ها ی هنری – صنعتی -علمی-ورزشی یا جشنواره ها یا همایش های منطقه ای با حضور ایرانیان، ترکیه ای ها و مردم قفقاز اعم بر مسلمان ومسیحی بگذارد. این طوری این افراد می آیند و با هم آشنا می شوند . وقتی ببینند مشترکات و علایق مشابه دارند شاید اندک اندک از دشمنی نسبت به هم دست بر دارند. به قول بی بی در سریال سرنخ: شاید، احتمالا، ممکنه ....

حتی اگر در این راستا هم کمکی نکند به هر حال به رونق بیش از پیش اردبیل و تبریز و دیگر شهرهای ما می انجامد. خوبه که ما برای خودمان این نقش را تعریف کنیم تا این که نقش مان این باشد که خود را مدافع باکو در برابر حملات لفظی ایرانشهری ها بدانیم. اون طوری فقط ایرانشهری ها روح و روانمان را به هم می ریزند و ما هم می رویم با عزیزان خودمان بداخلاقی می کنیم. اما با نقشی که بنده عرض می کنم دست کم چند برنامه مفید علمی یا هنری یا صنعتی یا ورزشی برگزار کرده ایم. می توانیم حتی در رزومه مان هم بیاوریم و اعتبار کسب کنیم. برای دهان به دهان گذاشتن با ایرانشهری ها هیچ امتیازی نمی گیریم!

 

---------------

نقشه قفقاز را بنگرید. به من بگید چه ترانزیت کالایی از طریق زنگه زور می شه کرد که از طریق آذربایجان نشه کرد؟ حالا با پول نفت می توانند راه های ارتباطی خوب در قره باغ بسازند که ترانزیت کالا را تسهیل هم می کند.

من این عمر را کرده ام و هر تاجر محترمی دیده ام که با اروپا تجارت می کرد یا از طریق ترکیه بود یا از طریق بنادر جنوب. تنها مورد «تجارت» از طریق ارمنستان را در مناظرات انتخاباتی وقتی کاندیداها پته همدیگر را روی آب می ریختند شنیده ام.

------------

 

راه حل یکی از دوستان در فیس بوک که به عقل من هم جور در اومد این بود که جمهوری آذربایجان یک تونل بین قسمت شرقی و غربی اش در زیر خاک ارمنستان بزنه. خوب می شه ها! همه مشکلات و نیز بهانه ها حل می شه. عالی می شه اگر

یک شرکت ایرانی در مناقصه پیروز بشه و تونل را بکشه. پولش را جمهوری آذربایجان از محل درآمد نفتی می ده یک چیزی هم به شرکت ایرانی می رسه.

اگر کارگران ایرانی روی پروژه در خاک ارمنستان کار کنند حرف و حدیث پیش نمی آد. اصلا کارگران افغانستانی را برای کار استخدام کنند که یک کمکی هم به اونها بشه و هوادار هیچ کدام از طرفین دعوا هم نباشند.

اگر واقعا دغدغه ملی در ایران و نیز صلح و صفا داشتند از این قبیل راه حل ها می دانند. اهمیت تجاری زنگزور برایشان بهانه ای هست که ایده آل های ایرانشهری شان را به زبانی دیگر بیان کنند تا شاید برای عده بیشتری خریدار داشته باشد.

------------

تنوع ارتباط مرزی مزایایی دارد و معایبی. عیبش این هست که در آلوده سازی رودخانه ارس دست بیشتر می شود. الان ارمنستان زباله های هسته ای خود را به ارس می ریزد و هم پیرامون ارس آلوده می شود و هم دریای خزر.

سلامت مردم شمال و شمال غرب کشور جزو «منافع ملی» نیست؟منافع ملی فقط یعنی که «برادران» وقتی می خواهند ترانزیت «کالا» (کالا=«جنس») کنند دستشان باز باشد؟!

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جایزه صلح نوبل برای نرگس محمدی و جایزه بی مصرف شیرین عبادی

+0 به یه ن

نرگس محمدی جایزه صلح نوبل گرفت. از جایزه صلح شیرین عبادی که خیر خاصی ندیدیم. در مراسم نوبلش حرف های صد-من-یه-غازی نظیر «من از نوادگان کوروشم» زد.

امیدوارم دست کم این یکی از این تریبونی که به دست آورده استفاده بهینه کند. روده درازی ها و کلی گویی ها و لاف های الکی شیرین عبادی در مراسم نوبل را کنار بگذارد. یک مسئله مشخص را مطرح کند که چنین مجمعی ظرفیت حل آن را داشته باشد. همان یک دونه کار را انجام دهد کافی است. لازم نیست همه دنیا را با یک سخنرانی در مراسم نوبل ارشاد نماید (آن چنان که کلی گویی و روده درازی های شیرین عبادی ادعایش را داشت).
شما سخنرانی پر از گنده گویی شیرین عبادی را در لینک های زیر مقایسه کنید با سخنرانی بانوی کنیایی برنده جایزه نوبل . سخنرانی دومی حرف حساب هست. دنیا را نصیحت نمی کند. پز نیاکانش را نمی دهد. حرف حساب می زند و می گوید چه دستاوردی (درختکاری) داشته و چه باید کرد.

https://www.mehrnews.com/news/43652/%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%83%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D9%8A%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%8A%D8%B2%D9%87-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%86%D9%88%D8%A8%D9%84-2003


https://www.youtube.com/watch?v=dZap_QlwlKw

پی نوشت: در موزه نوبل استکهلم یک حوله سبز رنگ متعلق به شیرین عبادی در زمان حبس هست. ظاهرا از نوبل او فقط همین یادگار ماند!


پی نوشت ۱: متن سخنرانی شیرین عبادی طوری است که آدم فکر می کند هنگام سفر به اروپا از یکی از فرودگاه های استانبول رفته و اونجا مثل برخی دیگر از ایرانی ها پیف پیف کرده و با انگلیسی شکسته بسته با کارکنان آن صحبت کرده و بعد هم در دل آنها را تحقیر کرده که چرا انگلیسی شکسته بسته او را نمی فهمند! :)
پی نوشت ۲:مقایسه کنید با سخنرانی خانم کنیایی. یک کلام گلایه در مورد گذشته استعماری نمی کند و مشکلات را بر سر غربی ها نمی اندازد. می توانست این کار را بکند اما فایده ای نداشت. حرفی می زند که می داند فایده دارد مقایسه کنید با حرف های دو پهلو ولی بی فایده شیرین عبادی. درضمن انگلیسی اش هم از شیرین عبادی خیلی بهتر بود.
پی نوشت ۳: امید دارم نرگس محمدی مفید تر و قوی تر عمل نماید. شخصیت مستحکم تری دارد تا شیرین عبادی که می خواست همه را راضی نگه دارد و از هر طرف یک گلایه بی بو و بی خاصیت می کرد که مادربزرگ من هم بلد بود.

پی نوشت ۴: سخنرانی خانم عبادی در زمان خودش به گوش ما ها مسخره نمی آمد. اون موقع خیال می کردیم خیلی حرف های باکلاسی می زند. در زمان بروبیای جریان اصلاحات بود. الان بازخوانی آن به ما یادآوری میکند که چه قدر ناپخته بودیم. البته سخنرانی خانم کنیایی هم تنها یک سال بعد از سخترانی خانم عبادی هست ولی سخنرانی او الان هم به نظرم شنیدنی است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل