+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
از سه سال پیش در دانشگاه والنسیا رشته دوگانه ریاضی فیزیک برای لیسانس راه اندازی شده. ظاهرا بازار کار در کمپانی ها برای فارغ التحصیلان این رشته توپه! از پزشکی هم زده جلو. گفتم در جریان باشید
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
انجمن فیزیک ایران (احتمالا در کنار سایر انجمن های علمی) نزدیک ترین نهادی است که ما ایرانیان به دموکراسی داریم. ساز وکار آن بر اساس دموکراسی است. این به معنای ایده آل بودن نیست. فکر کنم چرچیل بود که گفته بود دموکراسی بدترین نوع حکمرانی است البته به استثنای شیوه های دیگر حکمرانی که تا کنون امتحان شده اند! حرف درستی است. در انجمن فیزیک هم می شه این را دید.
بودجه انجمن فیزیک ناچیز هست. برای رتق و فتق امورش روی حق عضویت اعضا اتکا می کند. اون را هم خیلی ها نمی پردازند. البته من و شاهین هم مال خودمان را می پردازیم و هم ازمحل پژوهانه مان گاهی حق عضویت دانشجویان یا پست داک هایمان را می دهیم.
(یک مصوبه ای هست که دانشگاه ها ی کشور موظف هستند حق عضویت در انجمن های علمی اعضای خود را باز پرداخت کنند. آی-پی-ام بودجه سوا برای این نداره اما می شه از محل پژوهانه شخصی اساتید بازپرداخت را انجام داد.)
اگر امکان مالی اش را دارید توصیه می کنم عضو بشوید و حق عضویت هم پرداخت کنید. نه لازم هست که فیزیک دان باشید و نه لازم هست که در ایران زندگی کنید ونه لازم هست که ایرانی باشید. (فکر کنم برای افغانستانی هایی که می خواهند عضو بشوند تخفیف قایل شوند. شاید بد نباشد لابی کنیم و بخواهیم از افغانستانی ها حق عضویت نگیرند. تمرین دموکراسی است دیگه!)
با وجود بودجه ناچیز، این نهاد خیلی بهتر از برخی نهاد های نسبتا فربه به لحاظ مالی که رسالت مشابهی دارند کار کرده.
برخی از کارهای مهم که انجمن فیزیک با دست خالی همه ساله انجام می دهد از این قرارند:
۱- به روز نگاه داشتن وبسایت و انتشار مقالات ترویجی اندکی پس از انتشار یک خبر علمی مهم.
مقالاتی که منتشر می شود کیفیت خوبی دارند. دکتر شانت باغرامیان از دانشگاه صنعتی شریف برخی شان را می نویسد. این مطالب با این کیفیت مانع از رشد شبه علم یا سوتفاهم های علمی می شوند.
به روز نگاه داشتن وبسایت در ایران کار ساده ای نیست. من از دو سال پیش اصرار داشته ام که وبسایت پژوهشکده به روز باشه و از چالش های این کار باخبرم. هر از گاهی سرور به روغن سوزی می افته و همه چی به هم می خوره!
سریع بعد از هر خبر علمی یک مقاله ترویجی ارجینال تهیه کردن هم کار ساده ای نیست. یک عده هستند برای خودشان به اسم outreach دفتر دستک راه انداخته اند اما کاری نمی کنند جز فوروارد کردن خبر از مراجع خارجی . در انجمن فیزیک می نشینند و مقالات مربوط می نویسند. تالیف می کنند نه فوروارد.
این کار راهم ما در پژوهشکده (از اغاز مدیریت این جانب) با عنایت با کارهای پژوهشی مرتبط به گروه هایمان انجام می دهیم. می دانم که کار آسانی نیست! دل به کار دادن می خواد.
۲- برگزاری چند همایش سالانه تخصصی در شهرهای مختلف ایران. در گوشه و کنار ایران این برنامه ها برگزار می شود. این نقطه قوت برنامه هاست.
تابوی «ایران تنها تهران نیست. حتی تنها تهران اصفهان و شیراز ومشهدو یزد نیست» توسط انجمن فیزیک سالهاست که شکسته شده.
اما برای بالا بردن کیفیت کنفرانس ها باید بیشتر بکوشیم. دموکراسی است دیگر!هرچه بیشتر برای کاری همت بگماریم نتیجه بهتر می گیریم. دیکتاتوری اون بالا نیست که مانع مان شود. اگر کیفیت مقبول نیست از ضعف و اهمال خودمان هست که کم کاری کرده ایم.
۳- علاقه مند کردن دانش آموزان به فیزیک به طور اخص و علم به طور اعم.
کارهای بیشتری هم انجام می ده اما اینها به چشم من اومدند.
باز هم می گم همه این کارها را با دست خالی انجام داده. در سایه دموکراسی.
بیرون گود نشستن و ایراد گرفتن و زیر سئوال بردن از هر کسی بر می آد ولی هنری نیست. اگر می خواهید انجمن فیزیک بهتر هم عمل کنه آستین بالا بزنید و ایرادهایش را رفع کنید.دست کم تمرین دموکراسی است.
مقایسه می کنم با یک نهاد دیگه که به اسم علم بودجه نسبتا چربی هم از حکومت می گیره. اما هیچ کار مفیدی عملا انجام نمی ده. علتش هم اینه که سیستمش دیکتاتوری یک پیرمرد بر بقیه پیرمردهاست! اگر پیرمرد ها اونجا جمع می شدند چایی می خوردند و درددل می کردند باز می گفتیم یک کار مفیدی انجام شد. اما حتی اون کارکرد را هم نداره. پیرمرد ها سر این که کی باید سر بقیه بنشینه به هم می پرند. موقع چایی خوردن هم پیرمردی به دیگر پیرمردها چنان می پره و تحقیرشان می کنه که بقیه رغبت نمی کنند جمع بشوند باهم چایی بخورند. این هست تفاوت دموکراسی و دیکتاتوری.
https://www.psi.ir/pages_fa.asp
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
همان طور که قبلا نوشتم می خواهم داستان وبلاگی جدیدی بنویسم. البته چند ماه طول خواهد کشید تا داستان در ذهنم پرورانده شود. چند ماه هم طول خواهد کشید وقت بیابم و بنگارم. فعلا دارم سریال ها و فیلم ها و مستند های مختلف در مورد نظام سیاسی و جنبش های اجتماعی سیاسی در کشورهای پیشرفته می بینم که معلومات و افق های دیدم در این زمینه باز تر شود و همچنین ایده بگیرم.
داستان من در ۷-۸ سال بعد از الان رخ می دهد. فرض آن این هست که تلاش ها و جانفشانی های کنونی به ثمر نشسته و تحولاتی بزرگ و مثبت در کشور ما رخ داده. احزاب، رسانه ها، تشکل ها وگروه های صنفی یا هویتی آزاد هستند. همه نهادها-از ریز و درشت زیر ذره بین رسانه ها و نیز نهادهای بازرسی می باشند و باید پاسخگو باشند. امور سیاسی به طور عرفی رتق و فتق می شوند و با قایم شدن زیر ردای قداست نمی شود از زیر قانون در رفت. همه شهروندان در برابر قانون برابرند و طبقه بندی حقوقی بر اساس جنسیت، زبان وقومیت ، گرایش دینی یا سیاسی نیست. روابط با کشورهای دنیا عادی سازی شده و تصمیم بر آن هست که بر اساس منافع ملی مناسبات و روابط با کشورهای دیگر تعیین شود.
در این فضا خانمی را فرض می کنم که بالاترین مقام اجرایی کشور را دارد. مثلا رییس جمهور هست. از سریال دانمارکی Borgen برای این داستان الهام گرفته ام.البته سبک زندگی خانم رییس جمهور در داستان من ایرانی خواهد بود نه اروپایی (به طور قطع نه اروپای شمالی). منتهی سبک زندگی ایرانی امروز ما. نه آن سبک زندگی ایرانی نوستالژیکی که در داستان های کلیشه ای می بینیم. در خیلی از داستان های ایرانی دو دهه اخیر، به جای این که تصویر و تیپ ایرانی امروز را ببینیم شخصیت ها و تیپ ها را از داستان ها و فیلم های دهه چهل بازیافت می کنند. مثلا کارکنان بنگاه های معاملات ملکی در داستان هایشان بیسوادی است که لاتی حرف می زند! حال این که من در دو دهه اخیر هر کسی با این شغل دیده ام تحصیلات عالیه داشت (بیشترشان یا در زمینه حقوق مدرکی دارند یا در زمینه مهندسی ساختمان ومعماری. البته نه در سطح عالی و از دانشگاه های درجه یک. اما دیگه اون عامی لاتی که در داستان ها به تصویر کشیده می شود نیستند!)
در داستان من همسر این خانم رییس جمهور شبیه مرد داستان (با بازی مهدی هاشمی) فیلم همسر (ساخته ۱۳۷۲ ) نخواهد بود! از این که همسرش رییس جمهور شده حسودی نخواهد کرد. به جهاتی شبیه همسر در آن سریال دانمارکی خواهد بود. (همسر خودم به آن همسر دانمارکی شبیه تر هست تا تصویر همسر در فیلم های ایرانی نظیر «همسر» مهدی فخیم زاده)! اما کاملا هم شبیه آن همسر دانمارکی نخواهد بود. شاید بتوان گفت برای این که ساختار خانواده و جامعه ما متفاوت هست این زوج مسایل خانوادگی خود را به گونه ای دیگر حل خواهند کرد و کارشان به جدایی نخواهد انجامید! اما سری مشکلات خاص خود را خواهند داشت. به هر حال طرز فکر «چهار دیواری اختیاری» بین ما ایرانیان خیلی قوی تر هست تا در بین کشورهای اروپای شمالی. با تحول نظام سیاسی هم تغییر زیادی نخواهد کرد. در داستان من هم این گونه ویژگی های فرهنگی و چالش آن با شفافیت مورد نظر یک نظام سالم اقتصادی و سیاسی هویدا خواهد بود.
در داستان سریالی من خانم رییس جمهور برای حل مسایل متفاوت کشور خواهد کوشید. اول از همه چالش آب. دوگانه های محیط زیست – اشتغال یا نظایر آن از سوی سودجویان مطرح خواهد شد. یک عده را هم تحریک خواهند کرد. رسانه ها هم خیلی همراه نخواهند بود. مسئله رودخانه های مرزی و چالش با کشورهای همسایه پیش خواهد آمد. خانم رییس جمهور مجبور خواهد شد برای منافع ملی و حل معضل آب، برخی سازش ها را بر خلاف میل باطنی خودش بکند.
بعد چالش آموزش در مدارس مطرح خواهد شد. یک عده تلاش خواهند داشت که دروسی نظیر ریاضی را کمتر کنند و به جای آن دروسی بگذارند که به زعم آنها «مدرن تر» هست. چیزهایی نظیر این که چگونه دراینستاگرام فعال باشیم و..... یک عده هم خواهند خواست دروس علوم پایه را به تصویر سازی از دانشمندان و یا فیلم های ترویج علم فرو بکاهند. کابینه به قیمت نامحبوب شدن در شبکه های تاثیرگذار اجتماعی جلوی این پاپولیزم خواهد ایستاد.
بعد مسئله زبان مادری و آموزش آن در مدارس پیش خواهد آمد. یک عده شدیدا مخالف خواهند بود و یک عده هم خواهند خواست که آموزش کلا به زبان مادری باشد. خانم رییس جمهور برخورد ایدئولوژیک با مسئله را رد خواهد کرد و تاکید خواهد نمود که برنامه ریزی باید براساس نتایج پژوهشی علوم شناختی در مورد یادگیری بچه ها با زبان مادری و یا زبان دوم و نیز امکانات محدود موجود (مهمتر از همه تعداد معلم هایی که می توانند با زبان مادری آموزش دهند) باشد. این موضوع هم دشمنان قسم خورده زیادی برای خانم رییس جمهور در هر دو سر طیف خواهد ساخت.
بعد مسئله سرمایه گذاری های اقتصادی پیش خواهد آمد . «التماس دعاها» آغاز خواهد شد. برخی هم از راه تهدید برمی آیند.
مسئله حقوق زنان و کودک پیش خواهد آمد. چالش ریش سفیدان و خرده فرهنگ های محلی پیش خواهد آمد. همین طور در جوامع شهری «چهار دیواری اختیاری» مطرح خواهد شد.
در همه این قسمت ها رقیبان زخم خورده خانم رییس جمهور کارشکنی خواهند کرد و بعضا رسانه ها و شبکه های اجتماعی وگاه تشکل ها را تحریک خواهند نمود.
هوای آلوده شهرها چالش بعدی خواهد بود. مخصوصا در مورد خیل عظیم ساختمان ها ی بلند مرتبه که در مسیر کریدور هوایی تهران ساخته شده اند جدل پیش خواهد آمد. برخی طالب تخریب این بناها خواهند شد . مالکان گردهمایی اعتراضی برگزار خواهند کرد.
چالش مشابهی با کسانی پیش خواهد آمد که با چند واسطه زمین هایی خریده اند که متعلق به منابع طبیعی بوده اما در گذشته در بده بستان های سراسر فساد نهادها و سازمان های غیر پاسخگو غصب گشته است.
دیگه چی؟ به نظرتان چه چالش های دیگری را در داستان بیاورم. اگر شما بودید به چه مسایلی می پرداختید؟
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
در نوشته های پیشینم اشاره کردم که اگر فرم های مربوط به تبدیل وضعیت استخدامی و ارتقا و.... را به خوبی و به موقع تکمیل نمایید و تحویل دهید خیلی جلو می افتید و موقعیت شغلی تان محکم می شوید و دسترسی به امکانات متعددی می یابید که بدون این توجه ها دست نخواهید یافت.
فرم و.... که زیاد هست. نمی ارزد که برای تکمیل همه آنها زمان بگذاریم. اما برخی فرم ها و درخواست ها هستند که اگر تنبلی کنیم و نفرستیم بعدا چوبش را می خوریم. برخی هم هستند که آن قدر مشکل گشا هستند که به زمانی که برای تکمیلشان می گذاریم می ارزد.
برخی از نکات مهم دراین راستا که بر أساس تجربیات به عنوان رییس پژوهشکده لازم می بینم بیان کنم:
۱- فرم های تبدیل وضعیت استخدامی (پیمانی---> رسمی )، فرم های ترفیع سالیانه و فرم های ارتقا ( استادیار -دانشیاز- استاد تمام) را جدی بگیرید.
۲- فرم ها را با دقت پر کنید. دقیق امتیاز بندی خواهند شد. مقالاتتان را جا نیاندازید.
۳- تا چند سال پیش راهنمایی فارغ التحصیل کردن دانشجوی تحصیلات تکمیلی جزو الزامات ارتقا بود. الان دیگه وتویی نیست. اما امتیاز دارد. از من بپرسید تا دانشجوی خیلی خیلی تاپ گیرتان نیامده قبول نکنید که راهنمایی کنید. دانشجوی تاپ در سطح مقبول هم در سال چهل پنج نفر بیشتر در کل کشور در هر شاخه نیستند که نصفشان هم می روند خارج. ولی نصف شان می مانند. بین خیلی خیلی تاپ ها مهاجرت اندکی کمتر از میان مایه ها ست. اون قدر اعتماد به نفس دارند که می دانند اگر هم بمانند و در ایران استاد راهنمای خوبی بیابند باز به لحاظ علمی می درخشند. دانشجوی میان-مایه وقتی در ایران می ماند پدر استاد راهنما را هم در می آورد. مخصوصا با این توهم که گنجی مثل او را در خارج باد می زنند و او اینشتن می شود! در خارج او را باد نخواهند زد اما شاید در یک کلبریشن بزرگ بر بخورد و بعد کلی کنده شدن پوست، یک چیزی بشود. وقتی در ایران می ماند فقط به سوهان روح استاد راهنما تبدیل می شود. مگر این که استاد راهنما به لحاظ علمی از خودش چند پله پایین تر باشد. در این صورت بنا به یک اصل ایرانی، با رضایت می نشیند سر جایش و سوهان روح نمی شودو حتی قدردان هم می شود. ولی اگر در ایران این شانس نصیبش شود که استاد راهنمای درست و حسابی داشته باشد سوهان روح او می گردد.
۴- داشتن مقاله فارسی برای ارتقا جزو الزامات هست. به این منظور توصیه من نوشتن مقاله ترویجی به جای تحقیقی است. چرا؟! مقاله تحقیقی اگر کیفیت بالا داشته باشد چه کاری هست که بفرستید مجله فارسی؟ می فرستید به یک مجله بین المللی مرسوم در شاخه خودتان. مقاله تحقیقی سطح پایین هم برای چی بنویسید؟! اما مقاله ترویجی به زبان محلی کاربرد و کارکرد و ارزش خود را دارد. یک مقاله فارسی ترویجی با کیفیت به جای یک مقاله تحقیق کم کیفیت بنویسید. لیست مجلات فارسی مورد نظر ارتقا را از بخش اداری دانشگاه تان بخواهید تا اطلاع داشته باشید به چه مجلاتی می توانید مقاله ارسال کنید.
۵-وقتی به موسسه ای نامه می نویسید و درخواست ویزیتورشیپ می دهید قید کنید از چه تاریخی تا چه تاریخی می خواهید مهمان آن موسسه باشید.
۶- اندکی قبل از سالگرد قراردادتان فرم های ترفیع را از بخش اداری دانشکده یا پژوهشکده بگیرید و تکمیل کنید. ترفیع سالیانه اثر مهمی در بالا رفتن درآمد شما دارد. پی گیری کنید که حتما ترتیب اثر داده شود. به طریق اولی ارتقا از استادیاری به بالاتر تاثیر قابل توجه در درآمد ماهیانه دارد. فرم های ترفیع سالیانه مختصر هستند. اما فرم های ارتقا بسیار پیچیده هستند. ولی در مجموع هر دو معقول هستند. نمی خواهم بگویم بی ایراد هستند اما باور کنید نعمتی هستند در مقابل آن چه پیشکسوتان می خواهند باشد. آنها می خواهند معیار ارتقای افراد لطف آنها باشد و طبعا کیف-کش هایشان در اولویت قرار می گیرند . برای همین هوادارانشان را علیه فرم های ارتقا وهر سیستم ارتقا بر اساس بررسی دقیق عملکرد، تحریک می کنند وگاه درجراید سر و صدا راه می اندازند! ارتقا به شیوه امتیاز بندی مقالات هرچند خالی از ایراد نیست اما چندین سال نوری بالاتر از سیستم مورد نظر آن پیشکسوتان هست. شما به گرد وخاکی که آنها علیه فرم ارتقا بلند می کنند توجهی نکنند. شما فرم ارتقا را (هرچند که وقت گیر هست) با دقت تکمیل کنید. به این ترتیب، ارتقای شما مدیون تلاش خود شما خواهد بود نه لطف نظر بهمان پیشکسوت که در عوض انتظار داشته باشد غلام حلقه به گوشش شوید و در لشکرکشی ها علیه رقبایش سرباز صفر دو سر طلا!
۷- اگر چند سالی در جایی پست داک باشید و بعد به موسسه یا دانشگاهی دیگر بروید علی الاصول می توانید رتبه علمی (دانشیار – استاد) و پایه های سنواتی تان (همان ترفیع) را با خودتان بروید. در برخی جاها -مثل دانشگاه تهران- این کار جا افتاده و روتین هست.اما برخی دانشگاه ها انکار خواهند کرد که چنین کاری می توان کرد. می ارزد که بایستید و احتجاج کنید که این کار شدنی هست. از تجربه دانشگاه تهران بیاموزید و توضیح بدهید که شدنی هست. شاید بخواهند دانشگاه اول تان نامه ای بنویسید و تایید کند. حکم های استخدامی قبلی تان را شاید بخواهند . این هم قدمی است که یک مقدار دردسر دارد اما می ارزد. در بالا رفتن حقوق و مزایای شما نقش چشمگیر خواهد داشت.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
تاریخ بشریت در چهل هزار سال پیش تاریخ مهاجرت بوده است. در طول این چهل هزار سال به طور مداوم گروه هایی از مردم بلند شده اند رفته اند جاهای دیگه ساکن شده اند. با افرادی که قبلا اونجا ساکن بودند ادغام شدند. نژاد خالص که از ازل در جایی ساکن باشد نداریم. اگر هم داشته باشیم حق بیشتری از بقیه ندارند. افتخار خاصی نباید باشد.اتفاقا معمولا مهاجران هستند که موتور محرکه تحولات می شوند. ایده های نو را آنها می آورند. یاسمن فرزان
.
---از من خواستند توئیتری در این باره بنویسم. من هم نوشتم اگر خواستید پاراگراف بالا را به اسم خودم توئیت کنید
در ۲۰ سال اخیر هندو ها دارند به طرز هشدار دهنده ای ناسیونالیست می شوند. اگر یکی شان این را میخواند می گفت دارم از حسودی ماه رفتن و خورشیدن رفتن شان اینها را می نویسم. ولی این طور نیست. دلیل این که این را می نویسم آن هست که یک پروسه ای شروع کرده اند که به افتخار آن را استعمار زدایی از مهاجران مسلمان می خوانند. حرفشان این هست که همان طور که استعمار انگلیس را زدودیم الان باید استعمار اسلام را هم که یک مذهب و فرهنگ مهاجر و مهاجم هست که چند صد سال قبل به شبه قاره اومده از بین ببریم! خبر ندارند که با این حساب آریایی هایشان هم باید گورشان گم کنند چون اونها هم مهاجر هستند و قبل از آنها همین کاست پایین جامعه علم در هندوستان فرهنگ و تمدن پیشرویی داشته. خدا به خیر کند! مسخره و بچگانه هست ولی همین مسخره بازی ها آخر سر کار را به جای باریک می کشاند. امیدوارم پای این مسخره بازی ها به ایران کشیده نشود. دیگه حوصله و توان این که یک بار هم از این مسخره بازی ها ضربه بخوریم نداریم. یاسمن فرزان
---از من خواستند توئیتری در این باره بنویسم. من هم نوشتم اگر خواستید پاراگراف بالا را به اسم خودم توئیت کنید
ناسیونالیزم در قرن ۲۰ جنگ ها و نسل کشی های ویرانگری به راه انداخت. بعد از میلیون ها کشته عقلای ملل پیشرفته دیدگاهشان را نسبت به مسئله ملیت عوض کردند. در دیدگاه جدید، دیگه معنای ملیت ریشه در نژاد خالص یا قدمت در حضور در یک کشور ندارد. هر کسی که پاسپورت کشوری را دارد جزو آن ملت حساب می شود. یک سری حقوق شهروندی و یک سری تکالیف شهروندی می یابد. در کشورهایی که به مسئله ملیت به این شکل حقوقی نگریسته اند مشکلات کمتری دارند. خیلی از مشکلات خود به خود حل شده است. مردم راحت ترند.
یاسمن فرزان
اشتراک و ارسال مطلب به: