کی بیشتر گاز هدر می ده؟

+0 به یه ن

انگار باز می خواهند گاز و بنزین و.... را گران کنند. برای این که صدای مردم درنیاد  بحث های انحرافی پیش می کشند. صحبت ها ی انحرافی معقول نما که اقشار مختلف جامعه را به جان هم بیاندازد. پزشکیان گفته: « ‏در منطقه ۱ و ۲ تهران به اندازه بقیه مناطق گاز مصرف می‌شود. استخر روباز گذاشتند که گرمایش آن در زمستان گاز زیادی مصرف می‌کند، خب چرا؟ نباید این روند را ادامه بدهیم.

«

ظاهرا هم خیلی حرف حسابی هست. من در منطقه ۱ زندگی می کنم اما استخر روباز که گرمایش با گاز شهری داره تا به حال در این منطقه ندیدم. اتفاقا هرچه استخر از این جنس در ایران دیدم یا شنیدم در  منطقه کردان وهشتگرد و..... هست. لابد لواسان هم از این استخرها دارد. اما در منطقه یک اغلب آپارتمان های چند طبقه هستند. عایق سازی ساختمان ها هم بهتر از مناطق دیگر هست. به علاوه هدر رفت گرما از واحد ها همدیگر را گرم می کند. چه طور ممکن هست این منطقه بیشتر از مناطق دیگر گاز هدر بدهد!؟


 ساختمان ویلایی به ان صورت درمنطقه ۱ نمانده که بخواهد استخر روباز فلان و بهمان هم داشته باشد. شما در همین منطقه این روزها ماشین های مدل بالا را می بینی که به اندازه ماشین های مدل پایین پایین شهری کثیف هستند. یعنی در همین منطقه هم دیگه مردم حال ندارند که ماشینشان را کارواش ببرند چه برسد که آن قدر آلاف اولوف داشته باشند که دراین منطقه استخر روباز بزنند. اگر باشد مربوط به چند آقازاده هست که در همین منطقه یک هم در اقلیت مطلق مطلق مطلق مطلق هستند. یعنی چند نفر در این کشور هستند که بتوانند در منطقه یک خانه ای به آن بزرگی داشته باشند که استخر روباز داشته باشد؟ غیر از چند اقازاده محدود که ته و تویش را بگردی می بینی جرایم خیلی خیلی بزرگ تری از اسراف در مصرف گاز دارند؟!


این قبیل  صحبت های انحرافی را دولتمردان به کار می برند تا مردم را به جان هم بیاندازند و بعد فلان کالای اساسی را گران کنند و شیره مردم را بکشند.

 چنین جمله ای  به شدت پتانسیل آن را دارد که مردم مناطق دیگر تهران  و شهرستان ها را علیه مردم یکی دو منطقه از تهران تحریک کند. سر این موضوع هوچی گری می کنند و کسی نمی پرسد تو که نگران چند استخر روباز هستی پس چرا نگران مشعل سوزی در میادین گازی یا هدررفت گاز در پالایشگاه ها نیستی؟  می دانی با این حجم از گاز که می سوزد و به هدر می رود و مردم منطقه را بیمار می کند چند استخر روباز را می توان گرم کرد؟! مگه رییس جمهور کشور نیستی؟ مگه چندین و چند دوره قبل از ان نماینده مجلس نبودی؟ جلوی دو تا از این اختلاس ها را بگیر و به جایش تکنولوژی استخراج و پالایش را به روز کن.  

مشعل سوزی در آن مناطق سلامت کودکان و سالمندان را به خطر می اندازد. ظاهرا نگرانی رییس جمهوری سرطان گرفتن مردم منطقه ای که در آن پالایشگاه یا میادین گازی وجود دارد نیست!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از مافیای نسل اندر نسل ایتالیایی و یهودی تا مافیای کلنگی ایرانی

+0 به یه ن

با این شرایط تورم و نیز سیاست های اجتماعی حکمرانی، وضعیت فعلی نمی تواند پایدار بماند. دیر یا زود مردم ایران تحولات بزرگی را شکل  خواهند داد. کی ؟ چگونه؟ هیچ نمی دانم. فقط می بینم که وضعیت فعلی ناپایدار است. سئوال این هست که بعدش چه می شود؟ جواب این را می دانم. بسته به این دارد که همین حالا چه قدر تشکلات مردمی   گوناگون فعال و پوینده و با انگیزه و به-روز باشند. هرچه تشکلات مردمی زنده تر و فعال تر و واقع بین تر باشند بهتر می توانند جمع و جورش کنند و از دل آشوب، نظمی نوین و پایدار بیرون دهند.

در دهه های اخیر تشکلات مردمی متعددی شکل گرفته اند. اندکی از آنها مانند بنیاد کودک روز به روز رشد کرده اند و از تجارب آموخته اند و به بالندگی رسیده اندو اکنون در اوج فعالیت و تاثیرگذاری هستند. برای همین هست که من ۱۵ سال هست که  از این بنیاد حمایت می کنم و بقیه را نیز تشویق به این کار می نمایم.

اینجا هم از فرصت استفاده کرده و از شما می خواهم همیار بنیاد کودک باشید.. بنیاد کودک بسیاری از ارزش های ما را در دل دارد و در عرصه عمل در سطح وسیع کشوری به کار می بندد. سایت بنیاد کودک:

https://childf.com/

اما اغلب تشکلات مردمی در ایران به فترت دچار شده اند. زمانی جریان هایی  با شور وشوق مردمی در هیئت های اجرایی و مدیریتی آنها وارد شدند ولی به تدریج، این جریان ها تبدیل به مرداب شدند. انواع و اقسام تشکل های صنفی  در کشورما به این آسیب دچار شده اند تا جایی که اعضای این صنف رغبت نمی کنند که حتی اسم تشکل خود را ببرند. وقتی اسمش می آید بینی خود را به نشانه تعفن بالا می کشند و می گویند «کلاهم هم اونجا بیافته نمی رم بردارم! سراپا مافیاست.» 

نکته ایناست 

که مافیا هم درکشور ما مانند بسیاری چیزهای دیگر زود «کلنگی» می شود. مافیای ایتالیایی یا یهودی نیست که مانند ساختمان ها یا سنت های  دیرپایشان نسل اندر نسل بتواند ادامه یابد.

 مافیاهای تشکل های ایرانی   به حالت کلنگی رسیده اند. در فرهنگ هزار ساله «تیول داری ایران ما» وقت آن رسیده که این تشکلات از تیول آنها بیرون آید و به تیول نسلی جدید داده شود.

الان وقت آن هست که جریان های جدید  مردمی با فکرها و ایده ها و ارزش های جدید شکل  گیرند و یواش یواش این تشکلات را به تیول خود در آورند. اگر چنین کنند فردا که آشوب سر می رسد با ایده های نو مشکلات را رفع می کنند. فسیل های فعلی چنین توانی نخواهند داشت. در این باره باید بیشترفکر کنیم و بنویسیم و تبادل نظر نماییم.

فقط یادتان باشه، یک شخص نمی تواند به تنهایی جلوی مافیا بایستد. اگر تنهایی برای انتخابات صنفی کاندید بشوید هیچ شانسی ندارید. حتی اگر رای هم بیاورید باید در آنجا در زمین بازی همان مافیا بازی کنید. وگرنه پر وبالتان را می شکنند. همان پیر و فرتوت ها هم باز اون قدر قدرت دارند که بال و پر هر شخصی را بشکنند. اما اگر تیمی تشکیل دهید وبر سر یک سری ارزش ها و نیز یک سری برنامه ها به توافق برسید به راحتی می توانید آن مافیای فرتوت و کلنگی را از صحنه بیرون کنید و فضا را برای پیاده ساختن برنامه های خود مهیا سازید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پادکست ها و مصاحبه های تاثیر گذار

+0 به یه ن

در تحلیل های جامعه شناسان حرفه ای یا آماتور، اشارات بسیاری به پدیده هایی مثل تتلو و دنبال کنندگان میلیونی آنها در فضای مجازی می شه. به نظر من حتی بیش از اهمیت موضوع به آن پرداخته می شه. اکثریت آن دنبال کننده های میلیونی تتلو را جدی نمی گیرند که  بخواهند او را الگو قراردهند یا چیزی از او بیاموزند. بلکه به دلایل مختلف  دیگر او و امثال او را دنبال می کنند. اغلب می خواهند ببینند یک آدم می تونه چه قدر آنرمال بشه. اکثریت اتفاقا او را دنبال می کنند که فحشش بدهند و خود را خالی کنند. در جریان انتخابات هم دیدیم که طرفداری او و امثال او از کاندیداها فرق زیادی به حال کاندیداها نمی کنه. بنابراین به نظرم جامعه شناسان با  تمرکز بر تحلیل چنین پدیده هایی دارند بیخودی وقت خود را تلف می کنند. این درحالی است که اتفاقات مهم و تاثیرگذاری  در جامعه و فضای مجازی داره می افته ولی کمتر کسی به آنها توجه می کنه.

یک سری پادکست ها و برنامه ها در یوتیوب هستند که بیننده یا شنونده هایی از مرتبه ۲۰-۳۰ هزار نفر دارند. ۲۰-۳۰ هزار نفر خیلی کمتر از میلیون نفر هست اما کیفیت بینندگی و شنوندگی مهم تر هست. مثلا پادکست های آقای علی بندری را در نظر بگیرید. یا مورخ پادکست.  منٍ نوعی وقتی آنها را می شنوم به جهت فحش دادن و مسخره کردن نیست. می شنوم که چیزی از آنها یاد بگیرم. زبان ساده ای دارند که به هنگام سبزی پاک کردن و پشت ترافیک موندن و  فرم پر کردن هم می توانم گوش کنم! در نتیجه بیشتر وقت های هدررفته ام را می گیرند. اما من نوعی از آنها تاثیر می پذیرم. 

ای کاش جامعه شناسان به جای پرداختن بیش از حد به تتلو و امثال او به تاثیرگذاری این قبیل پادکست ها بپردازند. اینها خیلی افق های مردم را باز می کنند. درسته که ۲۰-۳۰ هزار نفر خیلی کمتر از جمعیت ایران هست اما مگر خواننده های نوشته های علی شریعتی یا حاضران در سخنرانی های او  در حسینیه ارشاد چه نفر بودند؟ کل دانشجوهای ایران در آستانه انقلاب فرهنگی ۱۸۰ هزار نفر بودند.  فکر نکنم در مجموع در آنها سال ها نوشته های شریعتی را ۵۰۰ هزار نفر بیشتر خوانده باشند. اما آن همه تاثیر گذاشت. برخی از پادکست های علی بندری هم ۱۰۰هزار یا ۲۰۰ هزار بیننده دارد.

البته دنیا عوض شده. من نوعی مثل جوان ۵۷ واله و شیدا و شیفته کسی نمی شوم. اگر خیلی کسی را قبول داشته باشم فوقش حرف هایش را به دقت می شنوم و تحلیل می کنم و بخشی از حرف هایش را می پذیرم.

به هر حال به نظرم این قبیل پادکست ها تاثیر بسزا در جامعه امروز ایران دارند.

خود این قبیل برنامه ها بر دو نوعند. برخی مانند پادکست های علی بندری یا مورخ پادکست بر اساس مطالعه چند مرجع به اضافه تحلیل های تیم تهیه کننده  هستند. برخی  هم بر اساس مشاهدات و تجارب خاص افراد هستند. در یوتیوب تعداد زیادی برنامه هست که درمورد تجارب  و مشاهدات ایرانیان مهاجر هست.  از زاویه دید جالبی به مسایل می نگرند. جامعه میزبان را تحلیل می کنند و اطلاعات واقعگرایانه به مخاطب ارائه می دهند که در واقع جواب سئوالات نپرسیده ایرانیان مقیم ایران هست. این قبیل برنامه ها در یوتیوب هم  حدود ۲۰-۳۰ هزار بازدید دارند. در این برنامه ها چالش های مهاجرت و ادغام در جامعه جدید و پیشرفت در آن  بازنمایی می شوند.

به عنوان مثال، مصاحبه خانمی به نام فیونا در برنامه «مخلصیم» را ببینید. برای افراد و خانواده هایی که مهاجرت می خواهند بکنند (مخصوصا به کانادا) آموزنده و تامل برانگیز هست. این مصاحبه، برای من که نمی خواهم مهاجرت بکنم و کسی را هم تشویق به این کار نمی نمایم هم جالب بود.  چرا؟چون با خودم گفتم چرا ما در ایران خودمان نخواهیم  جوان تر ها را تشویق کنیم که چنین بلندپروازی هایی داشته باشند. فعلا امکان چنین بلند پروازی ای در ایران برای خانم ها نیست. اما ۲۰ سال دیگر شاید باشد! چرا الان زنان جوان را تشویق نکنیم که در حد سقف شیشه ای (البته در ایران دیگه شیشه ای نیست حسابی از سیمان هست!) بلند پروازی کنند تا روزی که سقف بالا تر رود. در این باره بیشتر خواهم نوشت. اینجا نکته ام اینجاست که این قبیل مصاحبه ها تاثیر می گذارند. افق های ساکنان داخل ایران را هم وسیع تر می سازند.

تا سال ها تصویری که در داخل از ایرانیان مقیم خارج می گرفتند یا تصویر کلیشه ای بود که صدا وسیما می ساخت یا بدتر از آن تصویری بود که کمدی های کلیشه ای تر امثال شهره آغداشلو می ساختند: خانواده هایی ثروتمند و به ظاهر مدرن در خانه های مجلل لس آنجلس اما به شدت مردسالار که دختر و پسرهایشان را به زور مجبور به عروسی می کنند!

شاید در لس آنجلس از این قبیل خانواده های ایرانی یافت شود اما به هیچ وجه این تصویر را به کل ایرانیان مقیم خارج نمی توان تسری داد. یادم هست وقتی در استنفورد  (شمال کالیفرنیا) بودیم همین تصویر لس آنجلسی  از جمله سوژه های تمسخر وتحقیر ایرانیان بود. یعنی ایرانیان مقیم شمال کالیفرنیا هم آن را قبول نداشتند چه برسد به کل ایرانیان مقیم خارج. الان با این برنامه های جالب و متنوع و غیر کلیشه ای فرصتی برای مردم داخل ایران فراهم آمده که واقعیات را از دریچه ای دیگر ببینند. به علاوه مهاجرین هم از همدیگر تصویری ملموس تر می بینند و همدل تر می شوند. کلیشه های لس آنجلسی، ایرانیان مقیم خارج را هم از هم فراری می داد و دلزده می کرد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دیپلماسی علمی ابزار قدرت نرم

+0 به یه ن

 دیپلماسی علمی -که  در دوره آقای رییسی برخی بی آن که  معنای آن را بفهمند مرتب تکرار می کردند- از ابزار های قدرت نرم هست. اگر   در همین رشته هایی که آی-پی-ام در انها فعال هست (فیزیک ذرات بنیادی و انرژی های بالا- ریاضی- نجوم و کیهانشناسی- فلسفه تحلیلی) ما در جهان گل کنیم قدرت نرم کشور بسیار بالا می رود. هرچند این رشته ها از صنعت و خدمات.... بسیار دورند اما رشد ایران در این رشته ها می تواند دیپلماسی علمی و به دنبال آن قدرت نرم کشور را افزایش دهد.


چند سال پیش من و همسرم مصاحبه مفصلی درمورد دیپلماسی علمی داشتیم. در این مصاحبه من صراحتا گفتم که چند سال پیش من و همسرم مصاحبه مفصلی درمورد دیپلماسی علمی داشتیم. در این مصاحبه من صراحتا گفتم که وقتی پژوهشگران دو تابعیتی-نظیرخانم میمنت چاووشی – را به بهانه های واهی  در مرز می گیرند و به تبعات شوم آن برای کشور  نمی اندیشند دیپلماسی -چه علمی وچه غیر علمی- محلی از اعراب ندارد. 

به هر حال، اوضاع حکمرانی کشور چنین نخواهد ماند. ما هم روزی خواهیم توانست زندگی نرمالی داشته باشیم. از جمله این که بتوانیم بدون نگرانی هایی از این دست، همکاران ایرانی و خارجی خود را از خارج برای ارائه سخنرانی دعوت کنیم. همان طوری که در کشورهای نرمال از کشورهای پیشرفته اروپایی  و آمریکایی گرفته  تا ترکیه و امارات  و هندوستان این کار را می کنند.  تا حدود ده سال پیش من خودم دایم همکاران خارجی را به ایران دعوت می کردم. چندین همایش بین المللی حضوری برگزار کردیم. اما از وقتی که خبر دستگیری خانم میمنت چاووسی را شنیدم جرئت نکرده ام کسی را دعوت کنم. با خودم گفتم همان طوری که ایشان را به دلایل واهی گرفتند ممکن هست مهمانان مرا هم بگیرند. بعد من چه خاکی بر سر کنم؟! احتمالش کم هست اما ریسکش چنان بالاست که من به آن دست نمی زنم.

مصاحبه من و شاهین در لینک زیر در دسترس هست:

https://www.magiran.com/p2454362

#احمدرضا_جلالی_را_اعدام_نکنید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زبان فارسی و ترکی ابزارهای قدرت نرم برای کشور

+0 به یه ن

 زبان فارسی در دوره صفویه و..... از ابزار های قدرت نرم بوده.  الان هم می تواند باشد. نکته در اینجاست که اگر جریان های پان ایرانیستی مانع نشوند زبان ترکی هم می تواند ابزار بسیار بسیار قوی ای برای کسب قدرت نرم برای ایران باشد.   همان طور که در زمان صفویه بوده است.

در زمان های گذشته هرچند  آزادی مذهب و..... اصلا نبوده، اما در عوض حکومت ها مانع از  آزادی زبان نمی شدند. درنتیجه از انواع و اقسام این زبان ها به عنوان ابزار قدرت نرم می توانستند بهره ببرند.

 در دور وبر ایران کلی کشور هست که زبان آنها یکی از گویش های زبان ترکی است. طبیعی است که اگر جلوی رشد این زبان در ایران گرفته نشود می تواند  عامل نفوذ در این مناطق گردد. هرچه از نظر اطلاعاتی کشور قوی تر باشد قدرت نرم آن هم بیشتر هست. آشنایی درصد بزرگی از مردم کشور ایران با این زبان به طور علمی (دانستن ریشه کلمات چنان که بتوانند تفاوت های کوچک در گویش ها را متوجه شوند)  می تواند برتری اطلاعاتی قابل توجهی به ایران در منطقه دهد. من نمی فهمم چه طور این پان ایرانیست های ضد زبان ترکی ادعای وطن پرستی می کنند اما می خواهند چنین ابزار قدرتی را برای وطن از بین ببرند؟! معلوم هست برعکس رجز خوانی و هارت و پورت هایشان در دل احساس ضعف نسبت به همسایگان ترک می کنند و گمان می برند اگر زبان ترکی سرکوب نشود آنها از طریق این زبان درایران نفوذ می کنند. ظاهرا به عقلشان نمی رسد که اتفاقا با کمک این زبان ایران می تواند نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

و اما ارتباط با کشورهای فقیرتر

+0 به یه ن

در طی چهار دهه گذشته، ایران کم به کشورهای فقیرتر کمک مالی نکرده است.  علی الاصول این کارخوب بوده. کمک  غنی به فقیر از نظر اخلاقی ستوده است. اما به این شکلی که کمک شده اولا به ریشه کنی فقر کمک زیادی نکرده. دوم این که در این کمک رسانی منافع ملی ایران، در نظر گرفته نشده. علی الاصول می توان کمک مالی را از کانالی انجام داد که به توانمند شدن دریافت کنندگان کمک  بیانجامد و در نتیجه در بازه زمانی حدود ۲۰ سال، فقر ریشه کن شود.  همین طور می توان روش های هوشمندانه ای به کار برد که غنی تر شدن آنها به نفع منافع ملی ما باشد. مثلا تبدیل بشوند به بازار مصرف کالاهای ساخت ایران یا گرفتن پروژه های کلان توسط شرکت های ایرانی.

در زمان رفسنجانی (قبل از طالبان)  دولت ایران  یک کار خوبی کرد وآن   واکسیناسیون عمومی  کودکان افغانستانی علیه  فلج اطفال بود. این قبیل کارهای انساندوستانه به نفع منافع ملی کشور هم هست. جای دوری نمی ره. اگر در افغانستان بیماری ای- به خصوص بیماری واگیرداری- ریشه کن شود همه جوره نفعش به ایران هم بر می گردد.

همین طور سرمایه گذاری روی آموزش صحیح  و مدرن کودکان کشورهای همسایه فقیرتر حتما  در دراز مدت سودآورهست. سرمایه گذاری روی راه های ترانزیت و نظایر ان هم می تواند در دراز مدت به منافع ایران بیانجامد.


علاوه بر همه اینها، برای این که سرمایه گذاری برای کمک به کشورهای فقیرتر و ضعیف تر سود آور باشد ایران باید روی قدرت نرم خود کار کند. دست آخر، عقل همه به چشم شان هست! اگر ایران بتواند این تصویر را ایجاد کند که  کشوری قوی و زیباست حتی اگر به همسایگان بدی کند باز هم خاطرخواهش خواهند بود. اما اگر نتواند چنین تصویری ایجاد کند هزار هزار هم که کمک به همسایگان فقیرتر بنماید باز هم، همان فقرا ما را نخواهند پسندید و در اولین فرصت خواهند گفت بو می دهیم. بعد به ما بر می خورد!

همین سریال های ترکیه ای قدرت نرم زیادی برای ترکیه در کشورهای ضعیف تر منطقه به وجود آورده است. در بین اقشار فرودست کشورهای فقیرتر، همین سریال های ترکیه ای چنین تصوری به وجود آورده که انگار ترکیه سرزمین رویاهاست. 

زمانی نه چندان دور، سرکارخانم گوگوش یک تنه چنین تصوری در مورد ایران در گستره پهناوری از تونس گرفته تا تاجیکستان به وجود آورده بود.  علی الاصول ایران می تواند قدرت نرمی بسیار قوی تر از قدرت سخت خود داشته باشد. کما این که در ادوار مختلف تاریخی از جمله در دوران صفویه چنین بود.  اگر آزادی اجتماعی و فردی باشد، با این جوانان خوش ذوق کشور دوباره این قدرت نرم به وجود می آید.


 یک مقدار تکنیک کلامی به کار بردم و گفتم «سرکار خانم گوگوش یک تنه ....» . بعد فکر کردم دیدم که این حرفم اولا درست نیست ثانیا خلاف تاکید همیشگی ام روی کار تیمی هست.  حتی گوگوش یک تنه نمی توانست چنین اثری داشته باشد. تیمی بودند از آهنگ ساز و ترانه سرا و نوازنده و مدیر برنامه و طراح لباس و طراح صحنه و دوزنده لباس و مدیر فنی و اسپانسر و.... 

گیریم حداکثر ۵۰ نفر. به هر حال تعداد کمی است در مقابل جمعیت یک ملت. منظورم این بود که عده اندکی از این قبیل می تونند تصویر چهره یک ملت را گستره وسیعی از جغرافیا تغییر بدهند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ارتباط با نوکیسه ها

+0 به یه ن

احساس دوگانه و متضاد نسبت به نوکیسه ها موضوعی است که در بیشتر جاهای دنیا حل نشده باقی مانده است. در اروپا -به خصوص در انگلیس- که فرهنگ طبقاتی دیرپا دارد این موضوع بسیار پررنگ هست. حتی در آمریکا هم که تاریخ چندان دور و درازی ندارد از همان صد سال پیش هم حرف و حدیث های  «پول قدیمی، پول نو» بین طبقه پولدار رواج داشت.  حدس می زنم در شرق دور ، به خصوص در کشورهایی مثل تایوان و سنگاپور که  در انقلاب چین پولدارها ی چینی، به آنها مهاجرت کردند این مسئله نوکیسگی  و حواشی آن پررنگ تر باشد.

حس انزجار از کسانی که تا دیروز فقیر بودند اما الان «افه» می ذارند حسی نیست که با چند پست در فضای مجازی از بین برود. من هم قصد ندارم چنین نصیحت بیهوده ای بکنم.

اما در کار بیزنس، باید سود و زیان را سنجید. من شاید خوشم نیاید که دوست صمیمی خودم را از بین نوکیسگان انتخاب کنم اما اگر ملکی داشته باشم که بخواهم اجاره بدهم برایم مهم نخواهد بود که مستاجر نوکیسه باشد (یا حتی پیشکار یک نوکیسه باشد) یا پولدار قدیمی و «اصیل». مهم این خواهد بود که به موقع اجاره اش را بدهد، ملک را تخریب نکند، کاری نکند که همسایگان شاکی شوند، کار خلاف در ملک نکند و مرا به لحاظ قانونی به دردسر نیاندازد. اینها معیارم خواهد بود  نه آن که آیا بابابزرگ بابا بزرگش پولدار بوده یا خیر.

در مناسبات بین کشورها هم بیشتر باید به این اندیشید که با کی می شه قراردادی بست که بیشتر به نفع کشور باشد.

این که از دیدن توسعه و پیشرفت امارات  و امثال آن، قلقلکمان بشه  یک جورهایی طبیعی است. اما این نوع  قلقلک ها نباید مانع از همکاری های سازنده با اونها بشه. به هر حال پول دارند و زیر ساخت های زیادی را فراهم آورده اند. مدیریت شان درجه یک بوده که توانسته اند چنین کنند. ما هم چیزی که داریم مغز است و جوانان مبتکر و خوش ذوق و خوشفکر. در همکاری اگر باز شود چه ها که می تواند حاصل شود! از برکت استعداد های ایرانی و مدیریت و سرمایه گذاری اماراتی منطقه خلیج فارس به تندی می تواند  جای پاریس و لندن و میلان را در دنیای دیزاین و مد و.... بگیرد. در مرحله بعدی می تواند از  قطب های علمی دنیا گردد. این دانشگاه نیویورک ابوظبی (شعبه دانشگاه نیویورک در ابوظبی)  تا همین الانش – در همین مدت کوتاه  از تاسیسش -- چه کرده! و چه ها خواهد کرد. به خصوص اگر همکاری با ایرانیان،  روانتر گردد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روشنک مولایی

+0 به یه ن

خبرهای چند خودکشی پشت سر هم فضای مجازی را به سمت ناامیدی به  آینده داره می بره. وقت این قبیل افسردگی ها نیست. به جای  پراکندن خبرها ی این چنین مایوس کننده و تحلیل و باز تحلیل آنها کاری کنید که به درد حال و آینده بخوره.  پی گیری آزادی روشنک مولایی (همان دختری که چند وقت پیش فیلم دفاع او در مقابل  یک موتورسوار که به او حمله ور شده بود) از جمله موضوعاتی است که شاید تاثیر  مثبت داشته باشه. به دختری جوان در خیابان حمله شده و او از خود دفاع نموده. بعد اومدند و به جای حمله کننده دختر را گرفته اند و برده اند! به جز افغانستان تحت لوای طالبان کجای دیگه دنیا این پذیرفته است؟


صفحه ویکی پدیای روشنک مولایی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چگونه درز بین چارچوب پنجره و سازه را بگیریم؟

+0 به یه ن

حتی اگر پنجره ها دوجداره اعلا باشند و درز هم نداشته باشند بین چارچوب پنجره و دیوار می تواند به مرور درزی ایجاد شود این اتفاق به خصوص در کنج ساختمان قرار دارند زیاد اتفاق می افتد. من تازه یاد گرفتم چه طور می توان این درزها را گرفت. چاره کار ، چسبی است به نام چسب ماستیک. در باره آن در این سایت بیشتر بخوانید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ریشه تکثر

+0 به یه ن

در نوشته قبلی ام گفتم که فرهنگ ایالات متحده آمریکا خیلی متکثر هست و همین ما ایرانی ها را در ارتباط با آنها گیج می کند. می خواهم در این نوشته و نوشته بعدی یک مقداری به ریشه این موضوع بپردازم. با توجه به این که  از بدو تاسیس این کشور، به رسمیت شناختن آزادی های فردی و جمعی مرام  پدران بنیانگذارآمریکا- به خصوص بنجامین فرانکلین- بوده، خرده فرهنگ های متنوعی در آن کشور رشد کرده. انواع و اقسام  مذاهب و آیین ها و.... توانستند خرده فرهنگ خود را در داخل این کشور گسترش بدهند. سبک های زندگی متنوع در آن شکل گرفته. سبک های تربیتی بسیار متنوعی هم در آن واحد در آن دنبال می شوند. در اوایل قرن ۲۱ که ما آمریکا بودیم دایم در رادیو و تلویزیون صحبت از بازی گرگم به هوا بود. تاکید می کردند که به هنگام بازی گرگم به هوا حتما یک بزرگتر باید ناظر باشد که بچه ها به هم آسیب نزنند. به نظر من خیلی لوس می آمد. می گفتم ما یک عمری این بازی را کردیم و کسی هم آسیب ندید. اما  آنها می گفتند در آمریکا بچه ها به هنگام بازی همدیگر را بدجوری هل می دهند. داشتم برای خودم نتیجه می گرفتم که آمریکایی ها بچه های خود را زیادی لای پنبه بزرگ می کنند که با پدیده  عجیبی مواجه شدم: از آن سو هم  اردو های تابستانی ای بودند که بچه ها را تا حد شکنجه در سختی قرار می دادند.مثلا روی بچه عسل می ریختند و جلوی کندو می ذاشتند تا زنبور ها نیش بزنند. یا والدینی بودند که هندونه و خربزه را با چاقوی قصابی توی دهان بچه یکی دو ساله می ذاشتند. معتقد بودند که بچه باید این جور بار بیاد تا دست و پا چلفتی و ترسو نباشه! این همه تفاوت در طرز تربیت باعث می شه که شخصیت های خیلی متفاوت و متضادی  در این مملکت بزرگ بشوند. در ایران یا ترکیه یا اروپا این همه تفاوت نیست.  گستره محدودی از رفتارها در کشورهای ما هنجار تلقی می شه و اگر کسی خارج از این گستره باشه از طرف خود جامعه آن قدر به او تذکر داده می شه که مجبور بشه مثل بقیه باشه.


در آمریکا چون به آزادی ها  و انتخاب های شخصی بهای زیادی داده می شه سبک های زندگی و سبک های تربیتی و 

درنتیجه شخصیت های خیلی متنوعی به وجود می آید.

سی سال پیش در ایران، جامعه به فرد و خانواده دیکته می کرد چه میز ناهارخوری ای باید بخرد، در هنگام عروسی چه کادویی بدهد و.... وای به حال کسی که این دیکته ها را جدی نمی گرفت.  همچین چپ چپ نگاهش می کردند و چنان پشت سرش صفحه می گذاشتند که انگار با او پدرکشتگی دارند. الان مردم بیشتر قبول می کنند که بذارند بقیه سبک زندگی شان را خود انتخاب کنند.


----------------


در ایران هم  از مردم و هم از تحلیلگران  سیاسی اظهارات و پیش بینی های بسیار قاطع و به دور از شکی  درمورد عملکرد سیاستمداران آمریکا و کشور های اروپایی می شنویم.  به خصوص با قاطعیت و با لحنی که می خواهند افراد ساده اندیش را از رویا پردازی بیدار کنند با شدت و حدت تمام می گویند که این حکومت ها  فقط به منافع خود می اندیشند و بنابراین فلان کار را خواهند کرد یا نخواهند کرد.

 البته که هر کس یا حکومت عاقلی به فکر منافع خویش هست اما این که منافع را در چه تعریف می کند چندان بدیهی نیست. مثل کشور ما نیست که حرف، حرف یک نفر باشه و بقیه ملزم به اطاعت از آن حرف باشند.


 صاحبان کارخانه اسلحه سازی منافع خود را در چیزی می بینند که متضاد با  (به طور مثال) صاحبان کارخانه های داروسازی است.  هردو هم قوی هستند و می خواهند  و می توانند برخی از سیاستمداران را تحت تاثیر قرار دهند. 

به علاوه، هر کدام از این کشورهای دموکراتیک علاوه بر دو سه حزب اصلی و حاکم -که تجسم «سیاست پدر ندارد»  هستند- چند حزب فرعی هم دارند که چندان شانس وسهمی در قدرت ندارند اما ایده آل های خودشان را دارند. برخی از این حزب های فرعی اتفاقا خیلی هم فاشیست هستند و از بس تندرو هستند جامعه پذیرای آنها نمی شود. اما برخی از آنها آرمانگرا هستند. افرادی همچون خود من عضو آن می شوند تا دغدغه هایشان را  (مانند حفظ محیط زیست، حقوق زنان، حمایت از آموزش و پژوهش، حقوق کودکان و....) مطرح کنند. اما چون دون شان خود می دانند که  در برخی  از بازی های کثیف سیاست وارد  شوند، چندان شانسی برای صعود به بالای دنیای سیاست ندارند. اما این به آن معنی نیست که  این نوع احزاب هیچ نقشی ندارند. این احزاب در جریان سازی و گفتمان سازی، نقش کلیدی دارند. گاه که احزاب اصلی  می بینند که گفتمان یکی از آنها چنان قوی شده که می تواند رای ها را به سمت خود سرازیر کند، خواسته یا ناخواسته  گفتمان آنها را بر می گیرند و بخشی از دغدغه های آنها را عملی می سازند.


اگر افرادی داشتیم که این سیستم را بشناسد و دیپلماسی بلد باشد، می توانست در راه رسیدن به اهدافمان کمک مهمی باشد.

خطابم به آنهاست که با گفتن این که «اینها همه شان به فکر منافع خودشان هستند» به زعم خود همه بچه های رویا پرداز بی تجربه را واقع بینی  می آموزند! اینی که شما می گید که در ردیف «از کرامات شیخ ما چه عجب! دست باز کرد و گفت وجب!» هست. اگر خیلی کارتان درست هست یکی را پیدا کنید که  ساختار درونی این قدرت ها را بشناسد، بداند که هرکدام مزه دهانشان چیست و منافع را در چه تعریف می کنند و بعد هم بتواند به خوردشان دهد که منافع آنها همانا در راستای خواسته های ماست. اگر بلد نیستید دیگه این همه ژست همه-چیز-دان نگیرید. بگذارید تا شاید برخی از جوان ها با سعی و خطا بتوانند این مهارت ها را بیاموزند. شاید هم با زرنگی منبعی یافتند که با مطالعه آن بتوانند سریع بیاموزند و نیاز به سعی و خطا هم نباشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل