از شجاعت انجمن فیزیک تا شیمی دانان کشور

+0 به یه ن

وقتی «کرونایاب مستعان» رونمایی شد انجمن فیزیک ایران با شجاعت  توام با آگاهی و حس مسئولیت پذیری بیانیه صادر کرد. وقتی  عده ای سودجوی متصل به قدرت، خواستند از مفهوم کوانتم برای خود از جیب ملت کیسه بدوزند باز هم انجمن فیزیک ایران ساکت ننشست و قهرمانانه به میدان آمد و علی رغم تمام ریسک ها که درافتادن با قدرت دارد، جلوی کیسه دوختن از کوانتم  ایستاد. 

اما انجمن های شیمی ایران  پس از فاجعه انفجار در بندر عباس چه کردند؟! من خیلی از آنها انتظار قهرمانی ندارم. اما انتظار داشتم مطلبی علمی در مورد خطرات انباشت پرکلرات و نیترات آمونیم  برای بالا رفتن آگاهی عمومی منتشر سازند.


بعدش از جامعه فیزیک ایران ایراد می گیرند که چرا این قدر در بین هم چالش دارند. برای این که به اندازه سایر جوامع علمی ایران اهل محافظه کاری و الکی تعارف تیکه پاره کردن نیستند! وقتی فیزیکدانان ایران خود را وارد مسایل چالشی می کند طبیعی است که اختلاف ها هم پیش آید. هنری نیست که الکی قربان صدقه هم برویم و وارد هیچ مسئله جدی ای نشویم. این طوری اختلافی پیش نمی آید اما جهشی و اصلاحی هم صورت نمی گیرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیروزی تراختور

+0 به یه ن

جمعه شب صدها هزار نفر در تبریز اردبیل ارومیه سلماس همدان مشکین خوی  و.....  ریخته اند در خیابان و جشن گرفته اند. اون وقت ایران اینترنشنال به جای این خبرها ، خبر می دهد که طرفداران  لیدی گاگا در ریو دی ژانیرو جمع شده اند. انگار خیلی چیز عجیبی است که در برزیل - در کشور کارناوال ها- طرفداران یک خواننده جمع بشوند!!! تازه جمعی که نشان می داد یک دهم جمعی که در میدان رشدیه تبریز بود نبودند. این  هم یک نشانه دیگر از این که اگر منبع خبری شما فقط ایران اینترنشنال باشد تصویری غلط از وقایع ایران خواهید یافت!


-------------


من خیلی از عوالمات  هواداران فوتبال سر در نمی آورم اما این را می دانم و درک می کنم که قرار نیست یک پژوهشگر فیزیک درونگرا از همه چیز سر در بیاورد و اگر سر درنیاورد آن را انکار کند!!!! خیلی از درونگراها  وقتی از حرکت های اجتماعی سردرنمی آورند   می روند توی فاز انکار یا حتی تحقیر! من دست کم اون قدر فهم دارم که این کار را نکنم!‌ طرفداری از تیم های فوتبال پدیده اجتماعی مهمی است و تبعات اجتماعی و حتی سیاسی عمیقی هم دارد. برای همین نوشته آقای محدثی (جامعه شناسی از خطه گیلان) را در مورد پیروزی تیم تراختور به اشتراک می گذارم:

«🔸روی‌داد🔸🔸🔸




♦️قهرمانی‌ی تیم فوتبال تراکتور تبریز را تبریک عرض می‌کنم! 


✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۲ اردی‌بهشت ۱۴۰۴



تیم تراکتور تبریز یکی از تیم‌های با سابقه‌ی فوتبال ایران است. در قبل از انقلاب و در جام موسوم به "تخت جمشید" نیز تبریز دو تیم معروف داشت: ماشین‌سازی و تراکتورسازی.


من عمری را در فوتبال سپری کرده ام. اما در مسابقات امسال لیگ برتر اتفاق متفاوتی رخ داده است که به‌نظر ام تاکنون نظیر نداشته است: شش تیم نخست جام از شش استان مختلف هستند. 


برای منی که مخالف مرکزگرایی هستم، این روی‌داد خوش‌حال کننده است. رقابت سالم بین استان‌ها در حوزه‌های مختلف به‌نفع ایران است.


اول: تراکتور از استان آذربایجان شرقی

دوم: سپاهان از استان اصفهان

سوم: پرسپولیس از استان تهران

چهارم: فولاد از استان خوزستان

پنجم: گل‌گهر سیرجان از استان کرمان

ششم: ملوان از استان گیلان


علاوه بر این، تیم‌های استان یزد (چادرملو اردکان) و استان لرستان (خیبر خرم‌آباد) و استان مرکزی (آلومینیوم اراک) نیز نهم تا یازدهم شده اند. برای اولین بار تیم‌های این استان‌ها چنین موفق بوده اند.


#فوتبال

#تراکتورسازی

#مرکززدایی

@NewHasanMohaddesi»

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مسکن مهر

+0 به یه ن

ن کاری به کار دعواهای سیاسی ندارم.  وقتی که  «دانش روزنامه ای» و نظر کارشناسان جیره خوار بهمان جناح سیاسی و مریدان آنها، با مشاهدات و عقل  من نمی خواند به «عقل و مشاهدات» خودم بیشتر اعتماد می کنم تا تحلیل روزنامه های اصلاح طلب و کارشناس اقتصادی دولت روحانی و.....

چیزی که کاملا برایم روشن بود این بود که طرح مسکن مهر- حتی با وجود حیف و میل هایی که در خلالش شد- به نفع کشور بود. 

یکی می آید و طوطی وار حرف کارشناس اقتصادی زیر بلیط جریان اصلاح طلبی را برای من تکرار می کند: «طرح مسکن مهر باعث تورم شدوبزرگترین ضربه را به اقتصاد کشور زد.» گم شدن دکل و چای دبش ضربه نزد ها! مسکن مهر ضربه زد!!!

آن دیگری می آید و طوطی وار تکرار می کند با «مسکن مهر، به تولید انبوه بافت فرسوده پرداختند.»

با گفتن این حرف ها شاید آنها احساس فضل کنند اما من مجاب نمی شوم . این 

گونه ادعاهای روزنامه های وابسته به جریان اصلاح طلبی با مشاهدات مستقیم من نمی خوانند. اگر بگویند که منحل کردن «سازمان برنامه بودجه» در زمان احمدی نژاد، فساد مالی را در ایران گسترش داد من صد در صد با آن موافقم. هرگز گمان نمی کنم که این یک نظر سوگیرانه برای دعوای جناح ها و حقه ای برای تامین منافع گروهی است. وقتی در مورد طرح یارانه های احمدی نژاد ایراد می گیرند باز هم باورم می شود.   اما وقتی «طرح مسکن مهر» را از بیخ زیر سئوال می برند (منظورم انتقاد از نحوه اجرا  و حیف و میل های صورت گرفته نیست) من اصلا مجاب نمی شوم. 

تورم به تنهایی  خیلی فاجعه نیست. وقتی فاجعه می شود که با رکود همراه باشد.  تورم توام با رکود چیزی است که ما از حدود سال ۹۶ به این سو داشتیم.  

آیا مسکن مهر باعث این تورم  از سال ۹۶ تا به امروز شده!؟؟؟

در زمانی که طرح مسکن مهر اجرا می شود دست کم،  رکود کاهش می یافت. کارخانه های مصالح ساختمانی کار می کردند. مهندسان و تکنیسین هاو  کارگران، مشغول به کار می شدند. وقتی در این حجم ساخت و ساز صورت می گرفت رونقی به جامعه می آمد.

در همه جای دنیا و در همه ادوار تاریخ، وقتی وضع اقتصاد خراب می شود حکومت ها پروژه های ساختمانی بزرگ را در دستور کار می گذارند. بیشتر آسمان خراش های نیویورک در دوران رکود ساخته شده اند. سد هوور وپل گلدن گیت سان فرانسیسکو نیز هم! ترفندی است برای تزریق پول در جامعه و ایجاد اشتغال. افتتاح کارخانه و کارهای اقتصادی نظیر آن ثبات و ملزوماتی  می خواهد که در زمان های بحران اقتصادی میسر نیست. سرمایه گذاری در بخش سازه، در زمان بحران اقتصادی بهترین گزینه است که از قدیم الزمان به کار گرفته می شود. حتی من جایی خواندم داریوش در پی یک بحران اقتصادی دستور ساخت تخت جمشید را داد. از این ادعا، مطمئن نیستم ولی در مورد سد هوور و پل گلدن گیت مطمئنم. در این باره مقالات بیشماری هست. اگر به جای ساختن بناهای آنچنانی طرحی مثل مسکن مهر را در سطح وسیع ملی اجرا کنند که با یک تیر چند نشانه زده می شود. زندگی اقشار آسیب پذیر با داشتن خانه ای در سطح متوسط از این رو به آن رو می شود. یکی از مددجویان تحت کفالت از آن قشر خوش شانس بود که واحد مسکن مهر خانواده آنها را قبل از سر کار آمدن عباس اخوندی در دوره روحانی  تحویل دادند. زندگی  خانواده این مددجو از این رو به آن رو شد. چندین پله سطح زندگی شان بهبود یافت و از طبقه فرودست به طبقه متوسط بدل شدند. خودش هم که روانشناسی می خواند تبدیل شد به حامی کودکان طبقه فرودست و بی سرپرست و بدسرپرست. بعدش عباس آخوندی آمدکه خود ادعا می کند افتخارش این هست که نذاشته حتی یک واحد مسکن مهر افتتاح شود. متاسفانه بقیه مددجویانم به واسطه این افتخار جناب آخوندی در خانه هایی فرسوده بر روی گسل شمال تبریز ماندند که هر آن بیم آن می رود با زلزله ای روی سرشان خراب شود.12 مسکن مهررا در منطقه شهر صنعتی سهند ساخته اند که از گسل ها دور هست. اما حاشیه نشین های تبریز درست روی گسل نشسته اند. اگر جلوی طرح مسکن مهر توسط امثال عباس آخوندی گرفته نمی شد تا الان این خانواده ها از روی گسل تبریز به منطقه ای امن نقل مکان کرده بودند.

اگر امثال عباس آخوندی و روزنامه های وابسته به جریان اصلاح طلبی علیه مسکن مهر عمل می کنند برای منافع شخصی و گروهی خودشان هست. به قیمت تیره روزی و مشقت صدها هزار خانواده ، به منافع خود می رسند. شما چرا حرف های آن روزنامه هاو کارشناسان دوزاری سودجویشان را مثل طوطی تکرار می کنید؟! به شما چی می رسه!؟ آیا اظهار فضل این قدر شیرین هست؟! اگر هم اظهار فضل شیرین هست برای کسی بکنید که برایش کارشناس دوزاری روزنامه های اصلاح طلب یک شخصیت علمی آنچنانی است! دست کم پیش من این اظهار فضل را نکنید که سالها در برترین دانشگاه های دنیا بوده ام و موسی غنی نژاد و امثال او غول علمی  به نظرم نمی آیند. 

نوشته بعدی ام در جواب ادعای تولید انبوه بافت فرسوده  توسط طرح مسکن مهر است.

-----------


در ۲۱ آبان ۱۳۹۶ زلزله مهیبی در سرپل ذهاب کرمانشاه رخ داد و متاسفانه قربانیان زیادی گرفت. حدود ۶۲۰ نفر کشته و حدود ۱۰ هزار نفر مصدوم در پی داشت. از سراسر ایران برای کمک رسانی به منطقه رفتند. در آن هیری و ویری،  دشمنان طرح مسکن مهر مصدومان و آسیب دیدگان را رها کرده بودند و دنبال آن بودند که شاهد جمع کنند که ببینید مسکن مهر به تولید انبوه بافت فرسوده پرداخته! حال آن که کشته شدگان ساکنان مسکن مهر نبودند. چه بسا اگر عباس آخوندی عمل افتخار آمیز(!!!) جلوگیری از افتتاح حتی یک واحد مسکن مهر را انجام نمی داد درصد قابل توجهی از آن ۶۲۰ نفر قربانی در ظرف ۴ سال وزارت وی به خانه ای در مسکن مهر نقل مکان می کردند و زیر آوار نمی ماندند تا کشته شوند.

چیزی که مخالفان طرح مسکن مهر برروی آن مانور می دادند ریختن نمای سنگی برخی از واحد های خالی مسکن مهر و ترکیدگی برخی از لوله ها بود. ۶۲۰ نفر زیر آوار مانده و کشته شده بودند اینها روی ریختن نمای سنگی چند واحد خالی مانور می دادند.  از ریختن  نمای سنگی  وحتی ترکیدن لوله تا این که فرد زیر آوار بماند و احیانا از تشنگی و گرسنگی زیر آوار بعد از چند روز در تاریکی جان دهد فاصله بسیار هست! وقتی چند صد نفر زیر آوار بودند چه جای نگرانی برای سنگ نما بود!؟

علی الاصول اصلا نمای سنگی در منطقه زلزله خیزی مثل ایران خوب نیست. در کوچه های باریک شهرهایی مثل تهران نمای سنگی کار می کنند که با زلزله فروخواهند ریخت و کوچه را برای عملیات امداد رسانی خواهند بست.  دست کم واحدهای مسکن مهر در کوچه های باریک ساخته نشده اند و این مسئله را ندارند. اما هیچ لزومی نداشت نمای سنگی آن هم با رنگ مشکی برای مسکن مهر انتخاب می شد. می توانستند از این نماهای رنگی نسبتا ارزان قیمت اما شاد استفاده کنند که رنگ و رویی هم به محله دهد. هیچ جا این قدر از نمای سنگی برای ساختمان های محلات طبقه متوسط استفاده نمی شود. در همان ایتالیا که مرکز سنگ تراشی است در محلات طبقات متوسط از این همه نمای سنگی خبری نیست. فقط خانه های خیلی اعیانی از این قبیل نماها دارند. منتهی با کیفیتی درجه یک، نه سرهم بندی شده! چه لزومی دارد که نمای ساختمان های مسکن مهر سنگی باشد که فروریختن آن در زلزله بهانه ای به دست بدخواهانش بدهد؟ یا احیانا  این سنگ ها بر سر کسی بیافتند!؟ همان طوری که بارها گفته ام ساختمان های مدرن در زلزله می لرزند اما فرو نمی ریزند ولی نمای آنها یا تزئینات داخلی شان یا تایل سقف حمامشان شاید بریزد. هر چه از این زلم زیمبوها کمتر، بهتر.

بافت مسکن مهر کرمانشاه برعکس ادعا ها فرسوده نبود. ساختمان چند طبقه مهندسی سازی بود که لرزید اما فرونریخت. فقط نمای سنگی اش ریخت. اگر در آن  کسی سکنی داشت کشته نمی شد. ولی بافت واقعا فرسوده حاشیه شهری بر سر طبقه فرودستی که در آنها سکنی دارد به هنگام زلزله آوار می شوند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ایمنی کار و کارگر

+0 به یه ن

امروز، روز جهانی کارگر است اما وضعیت کار و  کارگر در کشور ما چنان نیست که جای تبریک گفتن داشته باشد.

درگذشت کارگران زحمت کش بندر عباس را که در انفجار هفته پیش جان باختند به خانواده های عزیز و دردمندشان تسلیت عرض می کنم

خشم من از این حادثه  هنوز فرو کش نکرده و گمان هم نمی کنم که فروکش کند. احتمالا این خشم ها تلنبار خواهند شد و به زودی خود منفجر خواهند گشت. 

خشم چنان شدید است که جای چندانی حتی برای سوگ باقی نمی گذارد. خشم از این که مملکت دست کسانی افتاده که نمی دانند انبار کردن پرکلرات یعنی چه! یا اگر می دانند آن قدر جان انسان ها برایشان بی ارزش هست که  اهمیتی نمی دهند.


 خشمی که روزی منفجر خواهد شد به جای خود! اما بگذارید باز هم تاکید کنم که انبارداری اصولی دارد. پروتکلی دارد.  به دلیل عدم رعایت این اصول و پروتکل ها، انفجارها و آتش سوزی ها خیلی وقت ها از انبارها شروع می شوند.

انبارکردن

مواد قابل اشتعال اصولی دارد. اگر به اندازه پرکلرات قابل اشتعال و انفجار باشند نباید در جایی مثل بندر رجایی تلنبار شوند. 


 اگر مسئولیت اجرایی ولو کوچک نظیر ریاست یک دانشکده یا پژوهشکده را دارید تا حدودی باید این چیزها را بدانید. اگر هم خود ندانید از کارمندان مجموعه تان که مسئول ایمنی هستند یاد بگیرید. خیال نکنید که چون به شما «دکتر! دکتر!» می گویند و مقام ریاست دارید و احیانا ماشین زیر پایتان از ماشین زیر پای  کارمند مدل بالاتر است حتما بیش از او می فهمید و نیازی ندارد به توصیه های او در مورد چینش ایمن مواد و وسایل در انبارها عمل کنید.


https://www.aparat.com/v/sak6238

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

برای آزادی

+0 به یه ن

یکی از مغلطه هایی که زیاد می شنویم و متاسفانه بین مردم هم کمابیش خریدار پیدا کرده، دوگانه سازی بین «نان و معیشت» و «آزادی» است. چنان این دوگانه سازی را تصویر می کنند توگویی اگر ملت از حق آزادی خود دست بشویند نان از آسمان خواهد بارید و در رفاه و نعمت به سر خواهند برد. این نگرش از کجا نشات می گیرد؟ شاهد این مدعا چیست؟

با سلب آزادی، مردم مرفه نمی شوند اما جرئت  آن که محرومیت خود را بیان کنند از دست می دهند. روزنامه نگاران اجازه نمی یابند که از فقر گزارش تهیه کنند. محققان علوم اجتماعی اجازه نمی یابند که  آمار واقعی جامعه را که نشانگر فقر هست منتشر سازند.

سلب آزادی، محرومیت را از بین نمی برد فقط می تواند آن را بهتر بپوشاند.

#برای_آزادی

--------------------

نه تنها «آزادی» و «نان و معیشت» نافی همدیگر نیستند بلکه بدون آزادی نمی توان محرومیت را  در کشوری چون ایران از بین برد. شاید در چین توانستند این کار را بکنند (که شدیدا به ان شک دارم) اما در چارچوب فرهنگی  و اقلیمی  ایران از بین بردن محرومیت بدون آزادی امکان ناپذیر هست. طرز فکر مرکز گراها -چه از نوع جمهوری اسلامی چه از نوع پهلوی- آن هست که اگر بخشی از  سرمایه نفت را به سمت مناطق محروم سرازیر کنیم محرومیت از بین می رود. واقعیت را بخواهید چه در زمان محمد رضا شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی در مناطق محروم بلوچستان کم سرمایه گذاری نشده. اما سرمایه گذاری بدون اعتماد به مردم منطقه و دادن آزادی به فعالان مدنی آنها نتیجه معکوس داشته. وقتی  سرمایه گذاری می کنند اما از نیروهای محلی استخدام نمی کنند محرومیت آنها از بین نمی رود. وقتی از نیروهای محلی استخدام می کنند اما اجازه نمی دهند تشکل صنفی داشته باشند باز هم محرومیت آنها از بین نمی رود. گاهی ریختن سرمایه کلان در مناطق محروم باعث از بین رفتن محیط زیست منطقه می شود و معاش سنتی مردم هم از دست می رود. شغل های نان و آب دار ناشی از سرمایه گذاری نصیب غیربومی ها می شود. غیربومی ها آنجا پول در می آورند و می برند جای دیگر خرج کنند. مردم محل هم دیگه نمی توانند مشاغل سنتی خود را که به محیط زیست آنجا استوار بود ادامه دهند.

غیر بومیان می آیند و قیمت زمین بالا می رود. برای چند زمین دار محلی شاید این خبر خوبی باشد اما برای اکثریت محروم  زندگی سخت تر می شود چرا که قیمت مسکن بالاتر رفته است.

برای رفع محرومیت آزادی لازم هست تا عقلای قوم و فعالان مدنی برای رفع واقعی محرومیت راهکار دهند. کسی که در تهران نشسته هرچه قدر هم مهربان و خوش نیت و باهوش باشد   نمی تواند بدون بازخورد از فعالان مدنی منطقه چنین راهکاری را طراحی کند.


----------


چند ماه پیش در فضای مجازی فیلم دختری پخش شد که می گفت درد من درد اقتصاد هست و حجاب اجباری فرع ماجراست. خیلی ها هم از واقع بینی این دختر تمجید کردند. چند روز بعد من دیدم دختران دانشجوی دانشگاه آزاد در سوهانک هم دم در دانشگاه همین حرف را میزنند. چیزی که من نمی فهمم این هست که چرا این دو مفهوم را در کنار هم می گذارند؟! آیابهنجار ساختن اجبار در انتخاب پوشش منجر به شکوفایی اقتصادی می شود؟! اتفاقا  اگر این همه خرج که حکومت صرف اجبار و کنترل پوشش بانوان و تا حدی مردان می کند صرف یک کار نیکو می کرد (مثلابا آن  پرستار بچه  برای یتیم خانه ها استخدام می کرد) زندگی بخشی از محرومترین اقشار جامعه بسیار بسیار بهبود می یافت.

اگر پوشش حجاب اجباری نبود توریست خارجی بیشتر به ایران می آمد و ارز وارد کشور می شد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همه مریم میرزاخانی می شوند؟!

+0 به یه ن

ژاله آموزگار، پژوهشگر فرهنگ و زبان های باستانی در سخنرانی معروف سه ماه پیشش، خطاب به جوانان می گه  خارج نرید چون در خارج خبری نیست. اضافه هم می کنه که همه مریم میرزاخانی نمی شوند. من نفهمیدم این وسط چرا نام مریم میرزا خانی را آورد. یعنی کسی در کل ایران هست که خیال کند هر کسی خارج می رود ریاضیدان می شود ؟! حتی ۴۰-۵۰ سال پیش وقتی راه ارتباطی از طریق نامه کاغذی و تماس تلفنی پرازپارازیت بود کمتر ابلهی بود که گمان کند با خارج رفتن فرد، ریاضیدانی  در سطح مریم مریم میرزاخانی می شود. امروزه که این همه راه های ارتباطی هست جوانان دید خیلی واقع بینانه ای در مورد چالش های زندگی در خارج دارند. لازم نیست با کلی گویی های ژاله آموزگار بفهمند که در خارج خبری هست یا نیست. کمتر کسی امروز گمان می کند مهاجرت به خارج چالش ندارد و مردم در خارج در میان پر قو زندگی می کنند. اما چون زندگی در کشور روز به روز سخت تر می شود (به علت تورم و....) بسیاری به این نتیجه می رسند که مهاجرت به سختی هایش می ارزد.

• مثلا پرستاران وقتی درآمد خود را در ایران با درآمد همتای خود در کشورهای جنوب خلیج فارس مقایسه می کنند تصمیم به مهاجرت می گیرند. حرف های ژاله آموزگار- یا به قول او دلخوری و قهر فردوسی- هم جلوی این تصمیم شان را نمی گیرد. اگر ژاله آموزگار خیلی دلش می سوزد وقتی که پرستاران برای بالا رفتن حقوق اعتصاب می کردند  به همراه کزازی بلند می شد  چند پلاکارد از اشعار فردوسی را بر میداشت وبه همراه پرستاران برای بالا رفتن حقوق آنها به خیابان می رفت!

• سیمین بهبهانی تقریبا همسن ژاله آموزگار بود وقتی که در جمع های آزادیخواهانه و مطالبات زنان به همراه جوان تر ها به خیابان می آمد. نتیجه البته این شد که سیمین بهبهانی را که اهل ادب سرو سهی ادب فارسی در قرن ۲۰ می خوانند  در فرهنگستان زبان فارسی عضو نکردند اما به جایش، ژاله آموزگار را عضو نمودند.  

• برگردیم به بحث مریم میرزا خانی. بحث خارج رفتن را بذاریم کنار. اصلا یعنی چه که «همه مریم میرزاخانی نمی شوند.»؟!

• در ویکی پدیای ژاله آموزگار نوشته که ۳۰ سال تدریس کرده. این چه معلم یا استادی است که چنین حرفی می زند؟!. از اصول اولیه معلمی و تدریس این هست که اعتماد به نفس دانش جو یا دانش آموز را بالا ببری. به او بباورانی که با تلاش و کوشش در راه درست می تواند هر قله ای را فتح کند.


• اگر مریم میرزاخانی حرف ژاله آموزگار را در مورد خودش می شنید ناراحت می شد.  از روی اعتقاد راسخ -نه از روی تعارف و تظاهر به فروتنی-   می گفت شما ها می توانید خیلی بالاتر از من هم بشوید. چرا!؟ چون مریم یک معلم ذاتی بود. پدر مریم میرزاخانی در مراسم بزرگداشت اوهم  چنین گفته بود. از «عصر ایران» نقل می کنم:


«احمد میرزاخانی در مراسم یادبود دخترش گفت: وقتی کسی اسطوره شد دسترسی به آن غیر عملی می‌شود. دختران ما باید به این باور برسند که آن‌ها هم می‌توانند مریم باشند.


ایران آنلاین؛ ما از رادیو شنیدیم که مریم جایزه فیلدز را برده است. گفتیم چرا به ما چیزی نگفتی؟ گفت چیزی نبود فقط یک جایزه بود.


مریم  مشتی بود نمونه خروار. ما خروارها مریم در جامعه داریم که باید آن‌ها را دریابیم».



نازنین: 

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post/74542


طبیعی و نرمال و از جنس زمان خود:

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-74549.html

صحبت های من در مورد مریم میرزاخانی عزیز  در جلسه یادبود وی

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-74565.html

مریم میرزا خانی: دارای هوش فوق العاده یا .....؟

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-74623.html

بحثی در مورد الگوی جنسیتی خانواده ها

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-74631.html

هیجان سازنده و هیجان کاذب

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-39904.html

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دو کارزار برای رفع تبعیض های زبانی

+0 به یه ن

دو کارزار دیگر هم از تبریز در راستای احقاق حقوق زبان مادری، در حال جمع آوری امضا هستند. این کارزارها توسط اهالی هنر، فرهنگ و رسانه آذربایجان برای رفع تبعیض زبانی تهیه شده اند. یکی از نامه ها خطاب به همتایان خودشان در تهران (مرکز) هست که  موید تبعیض زبانی گشته اند و بر این تبعیض صحه می گذارند. سخنی دوستانه با آنهاست که نشان می دهد چرا این رویکردشان اشتباه است. دومی خطاب به ریاست جمهوری است. لینک کارزارها را در زیر می گذارم.

این قبیل حرکت ها که از تبریز و از آذربایجان آغاز می شود هم بسیار متنوع هستند و هم بسیار قوی. ولی هم رسانه های تهران و هم رسانه های آن سوی آبها، هرکدام به دلیلی، تمایلی به بازتاب آنها  ندارند و با سکوت خبری با آنها برخورد می کنند.


در متروی تهران چندی پیش یک آقایی یک آهنگ قدیمی از مهستی می خواند رسانه های آن ور آبی خودشان را با پوشش این رویداد بزرگ فرهنگی (!!!!) خفه کردند. انواع و اقسام تحلیل های آبکی در باره اش دادند و آن را نشانه رنسانس می دیدند. (در هر کوهی چند نفر مرد  همین طور یهویی می زنند زیر آواز. شما مسیر کلک چال را بالا بروید چندین  مرد همچون او را می بینید که از این آوازها میخوانند! چه چیز عجیبی آن کار آن آقا داشت که دو سه روز رسانه ها آن ور آبی، آنتن شان را به آن اختصاص دادند!؟)

همزمان در تبریز  اپرایی عظیم و باشکوه در مورد ستارخان برگزار می شد. حضور بانوان هنرمندان هم در این اپرا پررنگ بود. علی الاصول حضور بانوان هنرمند در اپرایی در تبریز  باید  از خواندن یک مرد در متروی تهران از نظر خبری جالب تر باشد. اما دریغ از یک ثانیه وقت آنتن رسانه های آن ور آبی برای این رویداد با شکوه فرهنگی در تبریز. نه آن که خبردار نشوند!. به هر حال شبکه های اجتماعی تبریزیان خود فعال هستند. همان طوری که من که در تهران نشسته ام خبردار شدم آنها هم می بایست خبردار می شدند. اما به دلایلی که معلومم نیست تمایلی به انعکاس  خبرهای تبریز ندارند. به هر حال-چه رسانه های آن ور آبی و رسانه های مرکز پوشش دهند چه ندهند-  مجموعه اتفاقات در شهرهای کشور، آینده ایران را خواهد ساخت.

  این دو متن کارزار را هم بخوانید  تا ببینید در محافلی در گوشه و کنار کشور اصحاب اندیشه وهنر به چه می اندیشند. دیگه کزازی و ژاله آموزگار هفتاد هشتاد سال حرف هایشان را زده اند و رسانه ها هم در سطح وسیع منعکس کرده اند. حرف جدیدی که  در این سن و سال، دیگر ندارند. ببینید بقیه که رسانه ها آن ها بزرگنمایی نمی کنند چه حرفی برای گفتن دارند.

https://ses-verin.com

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بیانیه ای جدید به امضای فرهیختگان آذربایجان

+0 به یه ن

بیانیه جدیدی با عنوان « بیانیه‌ی تحلیلی جمعی از دموکراسی‌خواهان آذربایجان» از هفت روز پیش در حال جمع آوری امضاست. نزدیک هزار نفر تا کنون آن را امضا نموده اند. لینک بیانیه را می ذارم تا بخوانید.

در بیانیه هم  از بیانیه اخیر ۸۰۰ نفر با تعبیر «۸۰۰ ضربه شلاق بر پیکره‌ی رنجور ایران» یاد می شود و هم از طوماری که استادان دانشگاه های آذربایجان  در اسفند سال ۱۴۰۳ برای دفاع  از آموزش زبان مادری امضا کردند. البته بیانیه حاضر به موضوعات فراختری می پردازد. توصیه می کنم که بیانیه را بخوانید. همه ایران تهران نیست و همه تهران هم آن ۸۰۰ نفر و مریدانشان نیستند. در این کشور، صداهای متفاوتی به گوش می رسد. صداهایی که رسانه های پرمخاطب داخل و خارج کمتر بازتاب می دهند. بیانیه  دست کم نشان می دهد  که  بیش از هزار نفر  در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان نشسته اند که حرفی برای گفتن دارند، تولیدات فرهنگی و فکری دارند اما از خط فکری آن ۸۰۰ نفر پیروی نمی کنند. البته من و شما از قبل هم این را می دانستیم اما جریان هایی هستند که جوی راه انداخته اند که انگارسخنان آن ۸۰۰ نفر، فصل الخطاب برای کل کشور هستند و وقتی آنها بیانیه صادر نمودند بقیه باید زبان به کام گیرند. اگر این تصویر مخدوش را از جو فرهنگی و اجتماعی کشور داشته باشیم  در فهم حال و پیش بینی آینده (و در نتیجه در  تصمیم گیری) خطاهای بیشتری خواهیم نمود.

از نکات جالب این بیانیه تفاوت لحن و ادبیات ونگاه کلی حاکم بر آن با بیانیه ۲۰۰ استاد دانشگاه آذربایجان است که تنها دو ماه پیش صادر شد. در این دو ماه، تحولات چنان سریع بوده که بیانیه لحنی دیگر گرفته. کلید واژه ها به سرعت عوض شده.  از منظری، انگار تفاوت زمانی صدور این دو بیانیه ، نه دو ماه، بلکه دو  قرن بوده است!

لینک بیانیه:

پی نوشت:

 من  بیانیه را امضا نکرده ام و قصد هم ندارم که امضا کنم. با چند گزاره از آن موافق نیستم. البته گزاره های خیلی معمولی هستند که  دهه ها ، چه در زمان شاه و چه الان، توسط نهادهای رسمی و آموزش سراسری و تلویزیون ملی (صدا و سیما) گفته شده است و از فرط تکرار، به خصوص در جمع های  درس خوان و کتابخوان و روزنامه خوان، معمولا اصل مسلم و بدیهی فرض می شود.  ولی این روزها مردم کوچه و بازار دارند درستی آنها را زیر سئوال می برند. من هم که فکرش را می کنم می بینم شاید حق با مردم کوچه و بازار باشد چرا که شواهدی علیه این گزاره ها سراغ دارم. به این علت امضا نکردم.

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اولویت های ۸۰۰ نفر به اصطلاح فرهیخته!

+0 به یه ن

از وقتی پزشکیان رئیس جمهور شده، وضعیت گزینش در وزراتخانه علوم یک کم بهتر شده. روندی که در دوران رئیسی به خصوص بعد پاییز  ۱۴۰۱ برای سخت گیری در گزینش در وزارت علوم در پیش گرفته شده با روی کار آمدن جلیلی می توانست ادامه یابد. در آن صورت، فاتحه دانشگاه و دانشگاهی  در ایران را می بایست می خواندیم. الان از این جهت یک مقدار امید ایجاد شده. یک کوچولو بهتر شده که همین یک کوچولو یعنی تغییر و بهبود سرنوشت  صدها جوان نخبه، یعنی روزنه امیدی در دانشگاه.

۸۰۰ «فرهیخته ای» که علیه مسئولان وقت به خاطر ترکی حرف زدن  یا به عربی عید فطر را تبریک گفتن، بیانیه صادر می کنند آن زمان که روز به روز  حلقه گزینش در دانشگاه ها و مجامع علمی کشور تنگ تر می شد چرا صدایشان را بلند نمی کردند؟!

من طرفدار پزشکیان نیستم اما انصاف نیست از آن خیری که به دانشگاه و دانشگاهیان رسانده چشم پوشی کنیم و تنهایش بگذاریم که  به خاطر تنها تورکی حرف زدن، به او بتازند.


نه در زمان رئیسی وقتی گزینش را سخت تر می کردند از این ۸۰۰ «فرهیخته » صدایی بلند شد  نه در زمان روحانی وقتی که دانشگاه ها را عملا  به تدریج پولی -و در نتیجه طبقاتی- کردند، نه وقتی که   انتگرال را از سیلابس دروس دبیرستان خارج کردند و به جایش دروس ایدئولوژیک گذاشتند. اما تا  پزشکیان در هفته  فرهنگی تبریز چند بیت شعر از منظومه حیدربابا خواند غیرت اینان جوشید و بیانیه صادر کردند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

این ۸۰۰ نفر و نگرانی هایشان!

+0 به یه ن

از دیگر امضا کنندگان بیانیه  ۸۰۰ نفر، عباس آخوندی است . خوشبختانه این فرد معمای ذهنی مرا که باید به چه چیز او افتخار کنم خود حل کرده و گفته «افتخار می کنم که حتی یک مسکن مهر افتتاح نکردم

در طول ۱۶ سال حمایت از بنیاد کودک خودم شاهد بودم مسکن مهر -با همه ایراداتی که داشت- چگونه زندگی خانواده های بی بضاعت را چند پله (بهتر است بگویم چند طبقه) بهبود می بخشید. جایگزین عباس آخوندی برای این طرح چه بود؟! هیچ!

البته هنرهای عباس آخوندی به متوقف کردن طرح مسکن مهر و ناامید نمودن هزاران خانواده بی بضاعت ختم نمی شود. یادتان باشد در دوره وزارتش فیلمی از او پخش شد که در گیلان در جواب کارگری معترض با زبان «تمدنی، نجیب و بارور» فارسی گفت که سبوس میل کند.  جوابی که خشم عمومی را برانگیخت.

 حالا، اینها که در مقابل «افتخارات» این قشر در دهه شصت، چیزی نیست!  بنا به خاطرات مکتوب و صریح ناطق نوری، درجریان رد صلاحیت های  مجلس دوم در کنار شمخانی و فلاحیان در سرکوب معترضان زابل دست داشته و سه انسان هم در این جریان کشته شده (جالبه که کشته شدن سه  انسان را چه طور در خاطراتش امری کوچک و پیش پا افتاده جلوه داده.

این ۸۰۰ نفر «فرهیخته  و اهل علم و فرهنگ» که بر سر ما می زنید تشکیل شده از این قبیل «افتخارات»!

---------

این بانو، ژاله آموزگار، پژوهشگر فرهنگ و زبان های باستانی است. ظاهرا مشهور ترین و برجسته ترین و معتبرترین فرد در میان ۸۰۰ نفر امضا کننده بیانیه ۸۰۰ نفره می باشد چون هرجا طرفداران بیانیه صحبت می کنند  نام و عکس وی را اول از همه پیش  می کشند تا اعتباری بر بیانیه بیاورد.

در این سخنرانی ایشان جوانان را تشویق به ماندن در ایران و عدم مهاجرت می کنند و تاکید می کنند اگر بروید فردوسی شما را نمی بخشد. نمی دانم جواب جوانان امروز به این بانو چیست ولی اگر به ما، دهه پنجاهی ها، چنین چیزی می گفتند -چه دنبال مهاجرت بوده باشیم چه نباشیم- در جواب می گفتیم سعدی علیه الرحمه هم فرمودند« سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است شریف، نتوان مرد به خواری که من اینجا زادم!»

نه به خاطر این که لزوما با مهاجرت موافق باشیم! بلکه به این دلیل که به این بانو --که اتفاقا با افراد متنفذی چون حداد عادل هم دایم نشست و برخاست می کند – یادآور شویم که دلیل علاقه کثیری از هموطنان در این کشور به مهاجرت-- نه عدم آشنایی با شاهنامه-- بلکه  مشکلات اقتصادی، رکود توام با تورم، کمبود اشتغال، محدود ساختن آزادی های اجتماعی و سیاسی،  گزینش، معطل کردن استخدام جوانان به بهانه گزینش (حتی برای کسانی که مشکل گزینشی ندارند ) و مسایل دیگر از این دست هست. با پیش کشیدن شاهنامه و ترساندن جوانان از دلخوری و عدم بخشایش فردوسی نمی توان جلوی فرار نخبگان را گرفت. این بانو که در فرهنگستان زبان فارسی، حداد عادل را می بیند به جای سخنرانی هیجان انگیز برای جوانان به حداد عادل بگوید وقتی استخدام جوانان نخبه را به بهانه گزینش، ماه ها عقب می اندازند ناگزیر مهاجرت می کنند. اگر اهل گفتن چنین حرف هایی بود دیگه او را حلواحلوا نمی کردند و بزرگ بانوی فرهیخته ایران زمین نمی خواندند. باید حرف هایی نظیر «اگر از ایران برید فردوسی شما را نمی بخشد» بزند که او را بر صدر نشانند.

اتفاقا بین جوان های دور وبر همه شاهنامه-خوانانی که من می شناسم از  نسل دوم مهاجران هستند که شهروندی کشورهای غربی را دارند. 

ندیدم اونهایی که در ایران زندگی می کنند شاهنامه بخوانند. 

بنابه مشاهدات من،  شاهنامه خوانی و ارادت به فردوسی، جلوی مهاجرت به خارج را نمی گیرد. اما کمک می کند که در خارج، جلوی مهاجران تورک و هندی و فیلیپینی و بنگلادشی و آفریقایی و  .... برای خود  امتیازی فرض کند.این  نیازشان را پاسخ می دهد.

همنسلان من در ایران-اگر اهل شعر باشند، بیشتر سعدی و حافظ و  خیام ومولانا و شهریار می خوانند. با شاهنامه زیاد حال نمی کردند و نمی کنند. شاهنامه جواب نیاز های فکری شان نیست.

  در دهه هفتاد سهراب سپهری و فریدون مشیری هم زیاد می خواندند که کم کم جای خود را به عبید زاکانی و ایرج میرزا و معجز شبستری داد.

--------

چند نفر از این ۸۰۰ نفر امضا کننده بیانیه، مثل ژاله آموزگار و کزازی، افرادی هستند که رسانه ها -به زور- در سال های اخیر از آنها برای قشر باریک روزنامه خوان کشور، چهره ساخته اند. حرف های پیش پاافتاده ای که ژاله اموزگار در دو سه سال اخیر این ور و اون ور زده، شده اند تیتر رسانه ها. مثلا یک جا گفته « بسیار خوب ترکی حرف می‌زنم ولی عاشق زبان فارسی هستم.

  بیست تا سایت ریز و درشت این سخن گهربار او را تیتر کرده اند! 

 از وقتی که سید جواد سید طباطبایی مُرد، جریان ایرانشهری، این بانو را پیدا کرده .  اون قدر رویش مانور رسانه ای انجام داده اند و آن قدر عکس هایش را این ور و اون ور منتشر کرده اند  که به  مخاطب القا شده که  این بانو، خیلی آدم مهمی است و هرچه می گوید دُر و گوهر است. 

(بعدش می گویند چرا مردم ایران روزنامه خوان نیستند. آخه خانم ژاله آموزگار  یا آقای کزازی چه قدر می توانند جذابیت ایجاد کنند که مردم روزنامه خوان بشوند؟!)

چند نفر هم بین این ۸۰۰ نفر، سینماگر هستند (مثل مرضیه برومند ، علی مصفا، رخشان بنی اعتماد، مریم بوبانی و چند نفر دیگر که حتی کمتراز مریم بوبانی معروفند.) به این سینماگران، باز می گردم.

چند نفر هم از این ۸۰۰نفر، مثل عباس آخوندی، از مقامات جمهوری اسلامی هستند.

بقیه عموما افراد ناشناسند. اگر دقت کنید نام فامیل تکراری بینشان بسیار هست. احتمالا یارو یکی  از جمع مریدان فلان کیش شخصیت  بوده (در این جمع ها کیش شخصیت بیداد می کند). برای خوش رقصی برای قطب کیش شخصیت گفته« نگران نباشید استاد! هم خودم امضا می کنم و هم خواهر وبرادر و پدر و مادر و بروبچه ها  را جمع می کنم که امضا کنند.»

جای طنز ماجرا اینجاست که رسانه ها، همه  این افراد را به اسم  ۸۰۰ فرهیخته، روشنفکر و اهل علم  و هنر و.... به خورد ما می دهند!

اما نکته خوشمزه این که آن چند چهره سینمایی حتی موفق نشده اند که نزدیکان خود را به امضای این بیانیه ترغیب کنند: رخشان بنی اعتماد امضا کرده، اما دخترش باران کوثری امضا نکرده. علی مصفا امضا کرده، اما لیلا حاتمی  امضا نکرده. مرضیه برومند امضاکرده، اما راضیه برومند و احترام برومند ولیلی رشیدی امضا نکرده اند. از نسل جدید سینما گران -که معمولا در امضای کمپین ها و تبلیغ برای آنها با هم رقابت می کنند- امضای کسی پای این بیانیه نیست!

اگر کمپین حمایت از سنجاب جنگل های زاگرس بود ده ها و صدها سینماگر امضا می کردندو در صفحه های مجازی شان در حمایت کمپین می نوشتند تا مبادا از هم عقب بیافتند.  اما هیچ کدامشان دنبال ژاله آموزگار و کزازی راه نیافتاده اند تا  این بیانیه را امضا کند.


زبان فارسی آن قدر قوی است که با آموزش ادبیات تورکی یا کوردی یا گیلکی یا بلوچی  یا... آسیب نمی بیند. اتفاقا بارور تر هم می شود. این نگرانی امضا کنندگان نابجا ست. اما نگرانی در مورد امکان درگیری های قومی بی اساس نیست. در هر صورت، راه حل، پیشنهاد های ارائه شده در بیانیه نیست. راه حل را باید سپرد به روشنفکران نسل نو با ایده های نو که فرهنگ مناطق قومی و پیشینه تاریخی آنها را خوب می شناسند و قادرند روایتی نو با به رسمیت شناختن هویت های قومی همسایه  ارائه دهند که در بردارنده دغدغه ها ی هر دو قوم باشد. راه حل را باید به فعالان حقوق بشر و حقوق زنان  وحقوق کودکان و حفاظت از محیط زیست سپرد که دنیای امروز را می شناسند نه چند نفر با طرز فکری متعلق به دنیای گذشته که در امر کشورداری، ورای  الدرم بلدرم مرکز به پیرامون، هیچ  ندیده  اند و نشناخته اند و تصور هم نمی توانند بکنند. راه حل را باید به روشنفکرانی سپرد که جدا از مردم نیستند بلکه جلوی مردم حرکت می کنند و می توانند  به آنها راهکار دهند. روشنفکرانی مثل امضا کننده های  این بیانیه-- که از مردم جدا مانده اند-- به درد این کار نمی خورند. روشنفکر پوپولیست که دنبال توده راه می افتد و می خواهد به رفتار های نادرست و احیانا زیاده خواهی های توده در ارتباط با قوم همسایه، لباسی شیک و موجه بپوشاند هم به درد نمی خورد. روشنفکری لازم  است که  هم درد را بداند و هم درمان را. نه آن که با تایید پوپولیستی  افکاری که به سمت نژادپرستی گرایش می یابد مسکنی  موقتی بر درد قوم خویش  بگذارد و از درمان قطعی و دردهای قوم همسایه غافل ماند. روشنفکری لازم است که  بفهمد اگر در کناردرمان دردهای قوم خودش، به دردهای قوم همسایه عنایت نداشته باشد، دیر یا زود، دردهای قوم همسایه دامنگیر قوم خود او هم خواهد شد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل