تسلیت

+0 به یه ن

خیلی حالم از این اتفاقات دیروز اهواز گرفته است. خدا به خانواده قربانیان صبر بده و به مجروحان حادثه هر چه زودتر شفا بده!
امیدوارم دیگه از این اتفاقات تکرار نشه.
سال 73 در روز عاشورا هم در حرم امام رضا بمب گذاری شد. هدف آن بمب گذاری هم ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی  بود (البته هنوز به طور قطعی مشخص نشده چه گروهی مرتکب آن جنایت شده بودند). به هر حال خوشبختانه در مورد حرم امام رضا موفق نشدند که در ایران اختلاف شیعه و سنی راه بیاندازند. ان شالله در این مورد هم فتنه در نطفه خفه می شه و مردم منطقه نمی ذارند جنگ قومی و مذهبی ایران را به آتش بکشه.

حالا همه اینها بگذریم. حکومت باید در سیاست های آبی خود تجدید نظر کند و کارشناسانه تر به مسئله آب بپردازد. با این گندهایی که در  سیاست آبی، در طی 50 سال گذشته،  زده اند باعث ایجاد مشکلات معیشتی برای مردم استان های مختلف، به خصوص استان خوزستان، شده اند.
دولت دارد موضوع به این مهمی را به شوخی می گیرد. خیال می کند با گفتار درمانی و وعده وعید می تواند قال قضیه را بکند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بلایی به نام مدارس تیزهوشان

+0 به یه ن

اگر در تبریز زندگی می کنید و دانش آموز دبستانی  در دور وبر دارید حتما این مصاحبه دکتر هلاکویی را بشنوید.

من از محیط دبستان های شهر های دیگر خبر ندارم اما جوی که  مسئولان برخی دبستان ها در تبریز برای آمادگی برای ورود به مدارس تیزهوشان راه انداخته اند  بسیار ناسالم هست. فشار ناسالمی روی کودکان می گذارد که نتیجه آن دلزدگی از علم و دانش هست. این روش تربیت دانشمند نیست! والسلام!
دکتر هلاکویی از منظر روانشناسی و سلامت روح و روان می گوید اگر دست من بود در مدارس تیزهوشان را می بستم.
من از نظر تشویق دانش آموزان برای علم آموزی و دمیدن روحیه پژوهشی می گویم اگر دست من بود در مدارس تیزهوشان را می بستم! چون همان قدر که این مدارس ولع برای داشتن مدارک تحصیلی دهان پر کن را افزایش می دهد حال و حوصله تفکر عمیق تر و کنجکاوی عالمانه را کور می کنند. بازار لاف در این مدارس برای تقلب و یافتن مسیر میانبر از راه تقلب داغ هست.  اگر کسی در این مدارس جدی و عمیق بخواهد درس بخواند به صفت  هایی نظیر بیحال متصف می شود.
باور کنید در مدارس عادی همکلاسی ها با شاگرد زرنگ و تیزهوش واقعی مهربانتر هستند. احساس نمی کنند جایشان را تنگ کرده! حس نمی کنند با وجود یک تیزهوش واقعی در میانشان - لاف تیزهوشی دوپینگی آنها زیر سئوال می رود.
یک تیزهوش واقعی در مدارس عادی رشد همه جانبه پیدا می کند.  شبکه ای از دوستان دارد که از آنها آداب معاشرت می آموزد. فکر نکنید آداب معاشرت را حتما باید در خانه آموخت. والدین آداب معاشرت نسل خودشان رامی آموزند و آداب معاشرت نسل جدید را بلد نیستند. آداب معاشرت  خود با زمان تغییر می کند. 
وقتی یک تیزهوش واقعی در مدارس معمولی سرش را می اندازد و درسش را می خواند از جمع همکلاسی ها طرد نمی شود. حتی محبوب تر هم می شود. 

 در مدارس به اصطلاح تیزهوشان  (در یک شهر یکی دو میلیونی) در هر دوره  ۱۰-۱۲ نفری تیزهوش واقعی هست. بقیه اما هوش معمولی متوسط و معمولی دارند. در حضور اون ده دوازده نفر حس بدی پیدا می کنند و سعی می کنند اون قدر روی مخشان راه بروند که نتوانند درس بخوانند.
یک عده هم  در واقع کشش هوشی کافی برای دروس ندارند. با دوپینگ انواع و اقسام کلاس های کمکی وارد تیزهوشان می شوند.  در نتیجه قاطی می کنند. 

آری! اگر دست من و یا دکتر هلاکویی بود (هر کدام به دلیلی متفاوت) در مدارس تیزهوشان را می بستیم. 
اما نه دست من هست نه او! این مدارس هستند و عده بسیاری هم برای ورود به آن سر و دست می شکنند.

پس چند نکته عرض می کنم که آسیب های ناشی از این مدارس را به کمینه برساند:

۱) هرگز هویت خود را با سمپادی بودن یا تیزهوش بودن تعریف نکنید! وگرنه به جهات بسیار زیاد آسیب می بینید. به علاوه جامعه  چندان دل خوشی از سمپادی ها-به خاطر برخی ادا و اطوار نچسب- ندارد. حتی در استخدام  ها سمپادی بودن اغلب پوئن منفی تلقی می گردد.

۲) دنبال اون بساط لاف << من اصلا درس نمی خوانم چون تیزهوش هستم>> نروید! این علومی که در مدارس تدریس می شود حاصل کوشش چند هزارساله هزاران  دانشمند هزاران  مرتبه تیزهوش تر از شماست. حاصل تلاش امثال اقلیدس  نیوتن و گالیله و .... هست.   با درس نخواندن نمی توانید از آنها جلو بزنید. در جمع محدود سه چهار نفری شما در آن مدرسه شاید این قبیل لاف ها خریدار داشته باشد. اما خارج از آن به ریش و گیس شما می خندند اگر ادعا کنید چون  مدرسه تیزهوشان می روید درس نخوانده علم را بلد خواهید شد.
 
۳) شبکه ای از دوستان همسن و سال خود بیابید که اهل درس خواندن و به اصطلاح بچه مثبت باشند اما سمپادی نباشند. خواهید دید که در کنار آنها از همه جهت بیشتر می آموزید.

۴) دانش آموزان سمپادی به طور نانوشته یک سری ضوابط شبه-اخلاقی یا آدابی وضع می کنند که نشان دهند با بقیه متفاوت هستند. مثلا همکلاسی های ما در سمپاد وقتی به سینما می رفتند اگر فیلم تراژدی بود قهقهه می زدند و اگر کمدی بود اخم می کردند و به خنده دیگران چشم غره می رفتند. (می خواستند ثابت کنند متفاوت هستند!) طبعا چنین افرادی بیخود و بی جهت بقیه  دیگران علیه خود تحریک می کنند. نصف انرژی شان هم باید صرف مبارزه با بقیه باشد. قطعا آداب اجتماعی را نمی آموزند.
با درسخوان های غیر سمپادی سینما بروید می بینید مثل بقیه مردم به کمدی می خندند و از تراژدی متاثر می شوند. بعد همان تجربه سینما رفتن یک تجربه اجتماعی برایشان می شوند که می آموزند پس فردا در عروسی چه کار کنند و در محلس عزا چه کار و..... یاد می گیرند چه طور با بقیه ارتباط بگیرند تا در مصاحبه استخدامی موفق شوند. اگر پزشک شدند همراه بیمار را بهتر درک می کنند و کمتر به همراه بیمار به چشم دشمن (!!) نگاه می کنند! و ......

اگر دانش آموز سمپادی هستید با این ضوابط من در آوردی مضر دور خودتان قلعه نسازید تا بتوانید آداب اجتماعی را بیاموزید. 

۵)  یکی از ادا و اطوار های  نفرت انگیز و مضر دانش آموزان سمپادی (که متاسفانه بعد از ورود به دانشگاه هم قطع نمی شود) این هست: وقتی معلم یا استاد نکته ای می گوید که اینها در چند ثانیه اول نمی فهمند به غرور تیزهوشانه شان بر می خورد! بقیه کلاس را شروع می کنند با زبان بدن و صورت به معلم یا استاد نشان دادن که درسش را دوست ندارند. خود را به خواب می زنند. لب و لوچه آویزان می کنند و......  آن قدر خود را با این ادا و اطوار مشغول می کنند که بقیه درس را هم دنبال نمی کنند. 
  قبلا هم گفتم این علوم که در کلاس ها تدریس می شود حاصل عمر  هزاران دانشمند نابغه هست. قرار نیست حاصل چند هزار دانشمند را دانش آموز تیزهوش بلافاصله بفهمد. اگر نکته ای را نفهمید یا باید از معلم سئوال کند. یا یادداشت کند که سرفرصت در باره اش مطالعه کند-- و اگر باز نفهمید از معلم بپرسد.
به جرئت می توانم بگویم برخی از دانش آموزان سمپادی تنها از یک چهارم کلاس استفاده می کنند و سه چهارم بعدی را با همین ادا و اطوار می گذرانند. طبیعتا دانش آموزی که درسخوان هست اما ادعای تیزهوشی ندارد و همه کلاس با دقت نسبتا بالا درس گوش می کند به مراتب از او جلو می افتد. 
 ببینید! سر کلاس خود من اگر کسی دیر بیاید احساس توهین نمی کنم. با خود می گویم لابد گرفتاری داشته. اگر حواس کسی سر جایش نباشد من ناراحت نمی شوم. با خود می گویم یا عاشق شده یا مشکل خانوادگی یا مالی دارد.  او را درک می کنم! ولی وقتی سمپادی ها از این ادا و اطوار در می آورند به من به عنوان معلم بر می خورد. من  برای آماده کردن دو ساعت کلاس ساعت ها وقت می ذارم! به علاوه حاصل سال ها پژوهش مدون نوابغ واقعی مثل واینبرگ و .... را دارم بازگو می کنم. بعد این یارو با چشم و ابرو و لب و لوچه آویزان کردن می خواهد نشان بدهد که دون شأن اوست که گوش کند!!!!!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از تلگرام تا تلگرام

+0 به یه ن

مى گم خدا ناصر الدین شاه و مظفرالدین شاه را بیامرزه که “تلگرام" را آزاد گذاشتند. در واقع همت گماشتند که در اغلب شهرها تلگرافخانه دایر کنند. عین الدوله گویا مخالف بوده اما دست آخر نظر ناصر الدین شاه به این شده که ایران باید به تلگراف مجهز شود. بدون تلگرام جنبش مشروطه ممکن نمى شد. بدون جنبش مشروطه ما همین یک ذره پیشرفت را هم نمى کردیم! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ایران

+0 به یه ن

ایرانى ها خیلى راحت ادعا مى کنند که برخى کشورهاى همسایه روزى جزو "ایران" بوده اند. طورى هم این را مى گویند که انگار پس ذهنشان دارند آنها را مفتخر مى کنند. نکته اینجاست که شهروندان کشورهاى همسایه غالبا از این حرف خوششان نمى آد. نه آن که از آن چه که ما به اسم فرهنگ ایرانى مى شناسیم خوششان نیاد یا از ما خوششان نیاد! علت این نیست. علت آن هست که دو مفهوم متفاوت از "ایران" هست. یکى "ایران" به معناى اسم کشور ى با محدوده و مساحت نسبت خوش تعریف که عضو سازمان ملل هست و قانون اساسى مشخصی دارد. این یک مفهوم قرن بیستمى است. در دوران پیشا مدرن چنین مفهومى از کشور وجود نداشت. اصلا با وسایل ارتباطى آن زمان نمى توانست به وجود داشته باشد! قلمرو شاهان و شاهنشاهان معنى داشت اما آن مرزها در درازاى تاریخ با مرز هاى کنونى انطباق نداشت. با این تعریف از ایران، ایران از ابتداى پیدایش ( حدود صد سال پیش) همین محدوده را کمابیش داشته. (مى گم کمابیش چون مسئله بحرین است که جاى مناقشه دارد و من هم اصلا قصد ورود به آن را ندارم چون اطلاعاتم آن قدر زیاد نیست. مى توانم همین جورى لاف ناسیونالیستى بزنم اما به گیس خودم خندیدم اگر این کار را بکنم! کیست که براى لاف هاى ناسیونالیستى من وشما تره بخواهد خرد کند؟!) در چارچوب این مفهوم از ایران شما بیایید ادعا کنید کشورهاى همسایه جزوی از ایران بوده اند نادانسته حرف بودارى زده اید. اما گمان نمی کنم اکثریت کسانى که از این حرف مى زنند از آن گونه سوداها به سر داشته باشند. (حالا ما خیلی این ١٦٤٨١٩٥ کیلومترمربع را آباد کرده ایم که حالا بخواهیم.....؟!) مفهوم دوم ایران یک مفهوم فرهنگی است. همان مفهومى است که در شاهنامه آمده. احتمالا این مفهوم مد نظر کسانی است که ادعا می کنند که مثلا افغانستان جزو ایران بوده. آخه اینو به افغانستانی بگی بر مى گرده مى گه "نه خیر! ایران زمانى جزو افغانستان بوده! شاهد هم مى آورد که به طور مثال پایتخت خوارزمشاهیان شهر غزنه بوده که در افغانستان واقع است. اون در هم شرق افغانستان نه در غرب آن که نزدیک ایرانه. اگر به قصد این که روى برادرى و نزدیکى دو ملت ایران و افغانستان تاکید کنید می گویید "افغانستان جزو ایران بوده" بدانید که افغانستانى با شنیدن این حرف حس برادرى با شما نخواهد کرد. من که به جاى این حرف ترجیح مى دهم بگویم: "آهنگ "من آمده ام" گوگوش، بازخوانى ترانه اى افغانى است." تا به امروز این راه ارتباط گرفتن با برادران و خواهران افغانستانى هم موفق بوده. خوششان مى آید!🙂 🍀@ من نمى گم بیاییم فکرمان را به کار بیاندازیم که در منطقه یک قطب و فرهنگی بشیم و جایگاه تاریخى خود را پیدا کنیم تا مردم کشورهاى همسایه خوششان بیاد یادآوری کنند روزی جزوایران بودند! اصلا این قبیل بلند پروازى ها در مد نظر من نیست خیلی هم برایم جذاب نیست. حرف مینجیق چیز دیگرى است. من مى گم یک عده از ما در این کشور ٨٠ میلیونی و یک میلیون و ششصد چهل و هشت هزار کیلومترمربعى، یک سرى توانمندى هاى نسبتا بالا داریم. بیایید همفکرى کنیم تا مشکلات مان راحل کنیم. که چى بشه؟! هیچى!! مشکلات را حل کنیم که این همه جوان افسرده از این و ور با غرولند نیافتند به جان خودشان وبه جان ما! همین! نتیجه بخشى از این فکر شاید این باشه که با کشورهاى همسایه باید فلان مراوده را و فلان بده بستان را کرد! قرار نیست ما به عنوان کشور مادر قیم مآبانه به این رابطه نگاه کنیم. اونها هم باهوشند حساب سود و زیان خودش را نگه می دارند. بهتر از ما هم نگه می دارند! همان اوایل که افغانستان از طالبان آزاد شد گفتند پروژ ه های عمرانى را بسپارید به شرکت هاى ایرانى. مسئولان و مردم افغانستان همصدا فهرست بلندبالایی از پروژه هاى شکست خورده ایران را ردیف کردند و جواب دادند نمى خواهیم! ملاحظه می کنید! قشنگ حواسشان هست. خیلی بهتر از ما که پروژه نیروگاه هسته اى را سپرده ایم به دست چرنوبیلى ها! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهریه

+0 به یه ن

تیپ نسل جدید ایرانى هایى که در خارج می بینیم داره کم کم عوض می شه. خیلى هاشون دختران جوان هستند که براى ادامه تحصیل به خارج می روند. تیپ این دخترها بیشتر شبیه دختران دانشجوى اروپایی است. ساده لباس مى پوشند. بی شیله پیله حرف مى زنند. دنبال سر آدم کلاه گذاشتن نیستند. دنبال لاف زدن نیستند. فضول نیستند. جیب آدم را نمى شمارند. از لباس آدم ایراد نمى گیرند. از محبت سو استفاده نمى کنند. دو به هم زنى شان کمتر شده. در مجموع من باهاشون مثل همتایان اروپایى شان راحت هستم. فرق شان با همتایان اروپایى شان اینه که فارسى حرف مى زنند. خوشحالم که دست کم با دختران مهاجر نسل جدید در اروپا راحت می تونم ارتباط برقرار کنم و وقتى می شنوم دارند به فارسى حرف می زنند احساس ناامنی و حس لزوم فرار نمى کنم. 🍀@minjigh


در سال هاى اخیر دانشجویان دختر ایرانى که از ایران به تنهایى مهاجرت مى کنند، در جامعه اروپا خیلى راحت جایگاه خود را پیدا مى کنند. طورى که استاد راهنماهایشان شگفت زده مى شوند. جالبه که دخترهایى که در خانواده هاى ایرانى در اروپا بزرگ مى شوند تا این اندازه راحت در جامعه اروپا جذب نمى شوند. والدین شان مى خواهند ارزش هاى جامعه بیست سى سال پیش ایران را به آنها در اروپا تحمیل کنند. جور در نمى آد بعد بچه ها اذیت مى شوندو عقب مى مانند. 🍀@minjigh


البته ناگفته نمانددر رشته فیزیک دختران دانشجو در داخل ایران هم کمابیش شبیه همتایانشان در اروپا رفتار و عمل مى کنند. با همان توصیف که در بالا گفتم. دست کم دانشجویان تحصیلات تکمیلى که من با آنها سر وکار دارم چنین بوده اند. آیا جامعه ایران ظرفیت فرهنگى جذب چنین قشرى را دارد؟! مشاهدات محدود من مى گوید ابدا ندارد. فقط هم مسئله قوانین ضد زن نیست.فکر نمى کنم این دختران به این آسانى بتوانند در جامعه ایران یا در بین ایرانیان مقیم خارج همسرى مناسب خود بیابند. همسرى که یارشان باشد نه بارشان. با مادى تر شدن جامعه، توقعات و سرکوفت هاى زن ستیزانه که به زباله دان تاریخ داشت مى پیوست داره دوباره احیا مى شه. تا چند سال پیش من خیال مى کردم سرکوفت زدن به عروس به خاطر جهیزیه مال هندوستان و یا صد سال پیش ایران هست. در بین همنسلان مادر من هم شنیدن سرکوفتى کاملا بیجا تلقى مى شد. این روزها متاسفانه مى شنوم داماد هاى جوان به تحریک مادرشان سر این چیزها عروسان جوان را آزار مى دهند. فکر عروس کجاست ، فکر داماد کجا؟! این همه تضاد! 🍀@minjigh


حتما در جواب گفته خواهد شد که همین دختران دانشجو -با سطح فکر قابل مقایسه با سطح فکر همتایان اروپایى- موقع ازدواج طلب مهریه مى کنند. بنا براین،شوهرشان هم حق دارند طلب جهیزیه کنند! به ظاهر هم خیلى حرف محکمه پسندى است اما کاملا مقایسه بیجایى است!

فکر مى کنید این نوع دخترهاى جوان چرا طلب مهریه مى کنند؟ براى این که اگر شوهر یا خانواده شوهر ناتراز از آب در بیایند مهریه در عمل تنها اهرمى است که به آنها کمک مى کند بخشى از حقوق خود را طلب کنند. از وکیل ها بپرسید مى گویند -به جز مورد مهریه - بقیه شروط ضمن عقد در عمل یعنى کشک! ضمانت اجرایى ندارند. به خصوص اگر مرد فوت کند، پدر او که -بنا به قوانین موجود کشور- همه کاره نوه ها و اموال پسر هست می تواند قانونا زیر همه شرط ها بزند و بگوید پسرم عقل نداشته زیر این شرطها رفته اما من عقل دارم زیر این شرط ها نمى روم.

هر روز در این کشور، زن ها مهریه را می بخشند تا آزادى خود را به دست آورند.
زن هامهریه را مى بخشند تا حضانت فرزندانشان را به دست بیاورند.
زن ها مهریه را مى بخشند تا مجوز عمل جراحى ضرورى فرزندانشان را به دست آورند. و.......
از مقایسه مسئله مهریه با دعوا سر چهار تا تیر وتخته(مهریه) مقایسه مسخره ترى نمی توان یافت! هرگاه دخترى سر لباس عروسى و تجملات جشن عروسى و خریدهاى عروس چک و چانه زد اون وقت مى توان گفت درخواست سبکى در ردیف همان دعوا سر جهیزیه انجام داده است.

شاید هم بگویید چرا من اصل را بر این مى گذارم که عروس و خانواده اش ناتراز از آب در نمى آیند و فقط احتمال دارد داماد ناتراز از آب در بیاید؟! اگر عروس ناتراز بود و خواست با اجرا گذاشتن مهریه داماد را آزار دهد چه؟! واقعیت این هست که اگر عروس ناتراز از آب در بیاید باز قوانین از مرد حمایت مى کند نه از زن. مرد به راحتى می تواند بگوید همسرش "تمکین" نمى کند و از پرداخت مهریه سرباز بزند. به لحاظ قانونى، دک کردن یک همسر ناتراز در ایران براى یک مرد به آسانی کیش کردن یک مگس است! صد البته به لحاظ عاطفى مشکل هست. امیدوارم مردان جوان گرفتار زن ناتراز نشوند اما اگر خدای ناکرده شدند-اگر خود ضعف نشان ندهند-قانون حامى آنهاست. ولى اگر داماد و خانواده اش ناتراز باشند کامل می توانند در ایران با پشتوانه قوانین ایران عروس را بدبخت کنند. مهریه هم فقط یک کمى زن را قوى مى کند که به بخش کوچکى از حقوق خود برسد.

خدا هیچ کس را گرفتار آدم ناتراز نکنه. براى همه جوان ها هم همسر خوب قسمت کنه! آمین! 🍀@minjigh

در مورد مهریه یک موضوعى را هم بهتره اضافه کنم. مهریه براى اینه که زن در موقع لزوم آن را ببخشد تا بخشى از حقوق انسانى و طبیعى اش را (مانند آزادى و یا حق سرپرستى کسى که نه ماه او را حمل کرده و ماه ها شیره جانش را به او بخشیده) باز یابد. مهریه براى طلب کردن نیست. براى بخشیدن است. برخى از زنان در زندگى زناشویى به قدرى آزار مى بینند که به هنگام طلاق به قصد انتقام مهریه را طلب مى کنند. اگر سراغ یک وکیل باانصاف بروید شما را از این کار منصرف مى کند. مى گوید طلب مهریه در دادگاه به چنان دعواهاى چرکینى منجر خواهد شد که به همه ثروت دنیا نمى ارزد! وکیل با انصاف مى گوید:”مهریه ات را ببخش تا عزت نفس ات را، آزادى ات را، فرزندت را و سلامت روحى و روانى ات را برداری و بروى. گذشته را پشت سر بگذارى و آینده خود و فرزندت را بسازى.”

اما متاسفانه همه وکلا با انصاف نیستند. برخى شان (که اتفاقا حق الوکاله را از پیش از دادگاه هم مى گیرند) در گوش زن ضربه دیده اى که خواهان انتقام هست مى خوانند: "چرا باید از مهریه بگذری. من هم مهریه ات را تمام و کمال مى گیرم، هم بچه ات را مى گیرم و هم آزادى ات را."

ببینید! قاضی ها اغلب مرد هستند. دست آخر با آن مرد بیشتر احساس همذات پندارى مى کنند و هوایش را دارند. اگر زن طلب مهریه نکند باز ممکنه به عنوان یک مادر یا خانمى که در حقش ظلم شده احترامى به او قایل شوند اما اگر طلب مهریه بکند صورت مسئله از نظر قاضى کامل عوض می شود و اون یه ذره احترام یا دلسوزى هم از بین مى رود!

دعوا سر مهریه خیلی بال و پر زن را مى شکند. نه دل و دماغ مادرى برایش باقى مى گذارد. نه حال و حوصله ازدواج مجدد باقى مى گذارد. نه هوش و حواسى باقى می گذارد که در کارش موفقیتى در خور استعداد ها و توانمندى هایش حاصل کند. نمى ارزه! واقعا نمى ارزه که یک خانم تحصیلکرده بخواد طلب مهریه کنه. هوش و حواس خودش را در کارش و سرمایه گذاری روی ملک و ...به کار بگیره خیلى بیشتر از اون مهریه مى تونه ثروت بیاندوزه. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کؤک

+0 به یه ن

اصطلاح "گلیم خود از آب بیرون کشیدن" اصطلاحى است که در راستاى اهداف این کانال زیاد کاربرد داره. به همین علت مایلم در مورد معادل ترکى آذربایجانى آن چند کلمه اى بگویم. متاسفانه به علت عدم آموزش ادبیات زبان ترکى، چند بارى من به هنگام به کار بردن معادل ترکى این اصطلاح توی دردسر افتادم. "ریشه" به ترکى می شه "کؤک"! معادل "گلیم خود را از آب بیرون کشیدن" مى شه "کؤکین سودان چیخاردماخ" چند بار که من این اصطلاح را به کار برده ام شنوده -از روى نا آگاهی- خیال کرده "کؤک" کلمه بدی هست! بهت زده نگاهم کرده که چه طور کلمه این چنینى از دهانم بیرون آمده!

یرکؤکی= هویج
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آینده اى که به ابتکار عمل روشن خواهد بود

+0 به یه ن

در این شرایط بى ثباتى والدینى که فرزندان دانشجو دارند قادر نخواهند بود آینده شغلى تضمین شده اى براى فرزندانشان تدارک ببینند. اون تیپ خاندان هاى نسبتا متمول که ٢٠ سال پیش مى تونستند دیگه نمى تونند. بهترین راه این هست که جوان ها را مستقل بار بیارند. به آنها اطمینان خاطر بدهند که با اتکا به نیروى ابتکار خودشان و با استفاده از توانمندى هاى خودشان مى توانند گلیم خودشان را از آب بکشند بیرون! باور کنیم جوان هاى مال دنیاى آینده هستند. در دنیاى آینده گلیم خود از آب بیرون کشیدن روش هاى خودش را مى طلبه که ما از آنها بى خبریم اما جوان ترها چون وقت بیشترى دارند مى توانند بیاموزند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنى با پدر و مادرهاى دلسوز

+0 به یه ن

این چیزى که مى خوام بگم مسئله و دغدغه خانواده هاى طبقه متوسط رو به بالا در این روزهاست. این قبیل خانواده ها که وضع مالى کمابیش خوبى داشتند طبیعى می دانستند که آینده شغلى و کارى فرزند خود را تضمین کنند و با این ضمانت اونها را همیشه دور وبر خود (و حدودى وابسته به خود) نگه دارند. همیشه پس ذهنشان بود که در بدترین وضعیت مى توانند یک مغازه براى پسرشان رهن کنند که مغازه را بچرخانه و... حالا مى بینند این قبیل حمایت ها دیگه میسر نیست. عجیب این موضوع روى آنها فشار مى آره! به نوعى شوکه شده اند و در این شوک به خودشان و فرزندشان آسیب مى رسانند. با خواندن آیه یأس ته مانده اعتماد به نفس بچه هایشان را هم از بین مى برند. از صبح تا ظهر قربان صدقه جوان مى روند و برایش مرثیه مى خوانند که به خاطر "بدى زمانه" مجبوره در خانه بمانه. بعد از ظهر تا شب تغییر فاز مى دهند و این بار توى سر جوان مى زنند که همه اش از بى عرضگى خودش هست. او را با این و آن و زمان جوانى خودشان مقایسه مى کنند و توى سرش مى زنند. تحمل این چیزها برنامه هر روزه این نوع جوان هاست. پدرهاى عزیز! مادرهاى گرامى! نکنید این کارها را! مى دانم که گمان مى کنید خیلى پدر و مادر دلسوز و نمونه اى هستید که این قدر به فکر آینده فرزندان جوانتان هستید! اما به خاطر سلامت روحى و روانى فرزندانتان لطف کنید به این شکل دلسوز نباشید! باور کنید این برخورد نه تنها کمکى به آینده این جوان ها نمى کند بلکه همه امید به زندگى را هم از آنها مى گیرد. اصلا خودتان را راحت کنید. وظیفه شما بزرگ کردن این بچه ها بود که انجام دادید. تضمین آینده شغلى آنها وظیفه شما نیست که این همه نگران آن هستید. اگر این همه روى اعصابشان راه نروید خودشان راهى پیدا مى کنند. حتى در شرایط نابسامان اقتصادى کنونى! از کجا این قدر مطمئن هستم!؟ از آنجایى که همتایان شما عموما به همین شکل روى اعصاب بچه هایشان هستند. (این که "همه" این کارها را مى کنند دلیل بر درستى آن نیست. اتفاقا در کشور ما تبعیت "همه" از "همه" در تصمیم ها و عملکردهاى نادرست سابقه طولانى دارد!) درنتیجه جوانى که با اعصاب راحت بتواند با منطق و هوشیارى براى آینده شغلى اش تصمیم درست بگیرد کم است. این عده کم شمار (در صد بسیار کم از جویندگان کار) فرصت هاى شغلى موجود را مى توانند روى هوا بقاپند. در نتیجه سرشان بى کلاه نمى ماند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لینک سخنرانی دکتر شیخ جباری

+0 به یه ن


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مزیت هاى نسبى درمان در ایران براى ایرانیان

+0 به یه ن

داشتم با خودم فکر مى کردم به چه علت این همه تعداد مواردى که پزشک ایرانى درست تشخیص می دهد اما پزشک خارجى نادرست تشخیص می دهد در دور و بر من زیاد هستند؟ آموزش پزشکى آنها که بهتر است! دستگاه هایشان هم همین طور! پس علت چیست؟ چند جواب پیدا کردم.

اولا اینهایى که می تونند خرج کنند و براى درمان بروند به خارج، لابد در ایران هم می توانند بروند سراغ یکى از بهترین و حاذق ترین پزشکان کشور. در خارج پزشک متوسط گیرشان مى آید اینجا بهترین بهترین ها! شاگرد زرنگ کلاس!

دوم این که رابطه پزشک و مریض یک رابطه انسانى است. اینجا با زبان مادرى یا با زبان فارسى بهتر می توانند با پزشک ارتباط برقرار کنند و دردشان را توصیف کنند تا با یک زبان بیگانه با پزشکى با فرهنگ بیگانه. اینجا دکتر نگفته ها را هم می فهمد! مثلا مى فهمد این خانم مسن وقتى بهمان درد را نگفت از شرم بود اما جاى دیگر سر وصدایى که راه انداخت اغراق آمیز بود! ناز و کرشمه اى بود براى جلب توجه! پزشک آلمانى کى اینها را قرار است متوجه شود؟!!

سوم آن که پزشک ایرانى با سبک زندگی ایرانى و مشکلات خاص ژنتیکى ایرانیان آشناتر هست. به طور یک پکیج بقیه جنبه های سلامت را هم لحاظ مى کند. مثلا عزیزى مى گفت همه پزشکان ایرانى خوب با تالاسمى آشنایند اما پزشکان اروپایى اغلب آن چه که در مورد تالاسمى خوانده اند فراموش کرده اند!

چهارم آن که پزشک ایرانى تجربه کار بیشتر دارد و خیلى چیزها را در کار و به هنگام عمل آموخته. پزشک غربى این تجربه دست اول ندارد. خیلى از بیمارى ها را فقط در کتاب ها خوانده و موردى در زندگى ندیده! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز پزشک

+0 به یه ن

روز پزشک را به پزشکان زحمتکش سرزمینم تبریک می گم.

این روز ها مد شده از همه چی ایران بد می گن! جامعه پزشکی کشور هم که به خاطر تمکن نسبی مالی شان بیشتر مورد بخل و حسد هستند از آماج اصلی حملات شده اند.

من آمار ندارم اما در دور وبر خودمان افراد بسیار ی می شناسم که به حرف و تشخیص پزشکان مملکت خودمان اعتماد نکردند با صرف هزینه های هنگفت برای معالجه بلند شدند رفتند کشورهای پیشرفته. بعد ها هم معلوم شد که تشخیص پزشک ایرانی درست بوده. هم پولشان را از دست دادند هم سلامتشان را (و در مواردی جانشان را). یکی دو مورد هم نبوده. دست کم ده مورد همین الان می تونم مثال بزنم.

یک چیزی هم در فضای مجازی مد شده بود می فرستادند و مرتب لایک می گرفت. موضوعش چسباندن دو عکس کنار هم بود. در یک عکس بیمارستان ایرانی را نشان می داد که بر دیوار نوشته بود اگر  به کارکنان بیمارستان بی احترامی کنند پیگرد قانونی دارد. در نمای دیگر هم  بیمارستان خارجی را نشان می داد که قربون صدقه بیمار می رفت. از این دو نما نتیجه گیری کردن خیلی کار سطحی ای است!  در همان کشورهای خارجی قوانین را طوری نوشته اند که صد در صد حافظ حقوق پزشکان و بیمه هاست.  من قبلا فکر می کردم کشورهای اسکاندیناوی بهشت روی زمین هست. الان که به مصاحبه های دکتر هلاکویی گوش می کنم می بینم مردم از همین کشورهای اسکاندیناوی زنگ می زنند مشکلاتشان را مطرح می کنند. یک مقدار عمیق تر که می شکافی می بینی برای این که در همین کشورهای اسکاندیناوی هیچ ریسکی متوجه بیمه و بیمارستان نشه چه قدر برای بیمار و همراهش دردسر می سازند. پزشکان و پرستاران و بهیاران دلسوز در ایران-شاید قربون صدقه بیمار و همراهش نروند و حتی تند برخورد کنند- اما عملا بار همه این چیزها را به دوش می کشند. شاید با "من منم کردن هایشان"  یا "بیمار در سالن انتظار معطل نگه داشتن هایشان" یا "یا بلغور کردن اصطلاحات پزشکی برای چیزهایی خیلی معمولی" و دیگر رفتارهایی از این دست یک کمی توی ذوق بزنند اما بدانیم سخت تحت فشارند. اونها نباشند ما توی دردسر می افتیم!

این روزها که به خاطر بد اداره شدن مملکت اعصاب عموم مردم خرد هست خدا به داد دکتر ها و پرستارها و بهیاران برسد.  مردم دیوار کوتاه تری از دیوار آنها نمی یابند که حرصشان را خالی کنند.

در ضمن اگر ما بخواهیم بدون اتکا به نفت اقتصاد را رونقی ببخشیم سرمایه ای که در دست پزشکان جا افتاده تر هست  خیلی اهمیت پیدا می کند. اون قدر علیه پزشکان موضع نگیریم که  چنان احساس ناامنی کنند که این سرمایه را بخواهند از کشور خارج کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آدام اسمیت اسکاتلندى

+0 به یه ن

صفحه ۱۴۰ کتاب علم و جامعه: Smith believed that when each individual aims at his own personal pros- perity, the result is the prosperity of the community. A baker does not consciously set out to serve society by baking bread - he only intends to make money for himself; but natural economic forces lead him to perform a public service, since if he were not doing something useful, people would not pay him for it. Adam Smith expressed this idea in the following way: “As every individual, therefore, endeavours as much as he can, both to employ his capital in support of domestic industry, and so to direct that industry that its produce may be of greatest value, each individual necessarily labours to render the annual revenue of the Society as great as he can.” “He generally, indeed, neither intends to promote the public interest, nor knows how much he is promoting it. By preferring the support of domestic to that of foreign industry, he intends only his own security; and by directing that industry in such a manner as its produce may be of the greatest value, he intends only his own gain; and he is in this, as in many other cases, led by an invisible hand to promote an end which was no part of his intention. Nor is it always the worse for Society that it was no part of it. By pursuing his own interest, he frequently promotes that of society more effectively than when he really intends to promote it.” In Adam Smith’s optimistic view, an “invisible hand” guides individuals to promote the public good, while they consciously seek only their own gain. This vision was enthusiastically adopted adopted by the vigorously growing industrial nations of the west. It is the basis of much of modern history; but there proved to be shortcomings in Smith’s theory. A collection of individu- als, almost entirely free from governmental regulation, each guided only by his or her desire for personal gain - this proved to be a formula for maximum economic growth; but certain modifications were needed before it could lead to widely shared happiness and social justice. متن بالا در باره دیدگاه های اقتصادی آدام اسمیت اقتصاددان بزرگ اسکاتلندی در قرن ۱۸ میلادی است. به دو دلیل نقل کردم. یکی جدی و دیگری طنز! اول این که دیدگاه روشن و ساده اش به گمان من به درد امروز ما می خورد. به عقیده این حقیر ما امروز به همین آدم های عاقل و دور اندیش نیاز داریم نه به ایده آ ل گرایانی با چند شعارآرمانگرایانه که بد را بدتر کنند و پس فردا به بهانه و منت آن که برایمان فداکاری کرده اند باقی مانده حق و حقوقمان را بالا بکشند! دومین دلیل طنز هست! یادم هست که زمانی یک سری جوک ها رایج بود که در آن اسکاتلندی راهی برای صرفه جویی ارائه می داد و همه را مفتون هوشمندی خود می ساخت!سپس یک اسکویی وارد صحنه می شد و چیزی می گفت که اسکاتلندی لنگ می انداخت! الان هم امیدوارم یک اقتصاددان از اسکو ظهور کند وروی دست آدام اسمیت بزند و ما را از این بن بست اقتصادی خارج سازد.😉. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حال و هوای قرن ١٨ اروپا

+0 به یه ن

SCIENCE AND SOCIETY, 2nd Edition John Avery H.C. Ørsted Institute, Copenhagen, 2005 Members of the commercial middle class needed a clear and realistic view of the world in order to succeed with their enterprises. (An aristocrat of the period, on the other hand, might have been more comfortable with a somewhat romanticized and out-of-focus vision, which would allow him to overlook the suffering and injustice upon which his privilages were based.) The rise of the commercial middle class, with its virtues of industriousness, common sense and realism, went hand in hand with the rise of experimental science, which required the same virtues for its success. از صفحه ۱۲۴ کتاب علم وجامعه نقل کردم. توصیف قرن ۱۸ اروپاست. عجب قرنی بوده این قرن! به لحاظ تولد افکار و پیشرفت دانش!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نواندیشان اقتصادی

+0 به یه ن

داشتم تصور می کردم این چند کارخانه قدیمی تبریز مثل کبریت سازی ممتاز، کبریت سازی توکلی، مواد شوینده طراوت و .... که حدود صد سال قدمت دارند در چه شرایطی بنا نهاده شده اند؟! به یاد بیاوریم که صد سال پیش اواخر قاجار و زمان جنگ جهانی اول بود. قحطی و وبا نیمی از مردم ایران را کشته بود. راه ها ناامن بود. اشرار محلی و راهزنان بیداد می کردند. بر عکس تبلیغاتی که بعد ها شده در دوران قاجار هم در دوران هایی وضعیت کشور نسبتا به سامان بود ولی اواخرش که مقارن با جنگ جهانی اول بود با کارهایی که انگلیس و حکومت تزاری-و تا حدی هم عثمانی- می کردند وضع ایران داغان شده بود. شوخی نیست وقتی گفته می شود نیمی از مردم ایران از گرسنگی جان باختند! وقتی گفته می شود راه ها ناامن بود منظور این نیست که راننده خواب آلود به دره سقوط می کرد منظور این هست که راهزنان می ریختند کاروانیان را سر می بریدندو سپس غارت می کردند. خلاصه وضعیت این بود. اقتصاد هم یک اقتصاد کشاورزی و مبتنی بر نظام ارباب و رعیتی بود. کارخانه و دستگاه های کارخانه ای مفاهیمی بیگانه بودند. در این شرایط بنیان گذاران این کارخانه ها بی آن که از طرف حکومت هم حمایتی شوند تصمیم می گیرند کارخانه بنا نهند! عظمت افق های دیدشان در زمان خود مو بر اندام من سیخ می کند. گفته می شود وقتی یکی از دستگاه های کارخانه کبریت ممتاز را خواستند از غرب وارد کنند از کوچه های تنگ آن زمان تبریز نمی توانست عبور کند. ملک های دور وبر را مجبور شدند خریداری کنند و کوچه را تعریض نمایند. یعنی راه سازی اش راهم می بایست خود می کردند. زیرساختهای لازم برای چنین حرکتی این قدر ناقص بود! نیروگاه برق هم که نبود! این کارخانه ها خود ژنراتور داشتند. برق مصرفی خانه ها و محلات را هم همین کارخانه ها تا مدت ها تامین می کردند. بعدش هم از محل در آمد این کارخانه خیریه هایی بنا نهادند که باز خود از عوامل اصلی مدرنیزم در تبریز شد. مثلا بیمارستان نیکوکاری که اولین بیمارستان مدرن شهر بود که پزشکان ایرانی در آن فعال بودند از محل خیریه یکی از این کارخانه ها ساخته شده. قبل از آن یک بیمارستان آمریکایی در تبریز بود که طبعا خیلی به پزشکان ایرانی اجازه رشد نمی داد. با ساخته شدن بیمارستان نیکوکاری پزشکان خود شهر اعتماد به نفس گرفتند. الان تبریز قطب بیمارستانی شمال غرب کشور هست. تا چند سال پیش از باکو برای درمان زیاد به تبریز می آمدند. حالا که دلار گران شده احتمال می دهم باز هم بیایند. همین سرازیر شدن توریست های درمانی مشاغل گوناگون ایجاد می کند. چیزی که می خواهم بگویم این هست: الان وضع هر چه قدر هم بد باشد به اندازه زمان جنگ جهانی اول که بد نیست. اون زمان یک عده افراد با افق دید گسترده چنین نهاد هایی بنا گذاشتند. به یاد آوریم که هنجار آن زمان بین ثروتمندان کشاورزی با مناسبت ارباب و رعیتی بود نه کارخانه داری با دستگاه های مدرن. وقت آن هست که نسل جدیدی از این افراد سر برآورند و شرکت هایی از جنس زمان خود پایه نهند. @minjigh 🍀

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیشگفتار مینجیق برای سخنرانی روز چهارشنبه دکتر شیخ جباری

+0 به یه ن

همان طوری که اعلام شده است روز چهارشنبه، آقای دکتر شیخ جباری در سالن آمفی تئاتر پژوهشگاه دانش های بنیادی سخنرانی ای در مورد «دستاوردهای علمی هاوکینگ» ارائه خواهند داد. این سخنرانی تکرار سخنرانی ای است که چند ماه پیش ایشان در دانشگاه تهران ارائه دادند. من از این سخنرانی به قدری لذت بردم و آموختم که از ایشان خواهش کردم بار دیگر سخنرانی را در پژوهشگاه ارائه کنند. پیشگفتاری برای این سخنرانی را اینجا مکتوب می نمایم.

دستاورد های بزرگان علم همچون هاوکینگ را باید در پس زمینه این کوشش عظیم چند هزار ساله بشریت در کشف قوانین طبیعت و فرمول بندی آنها در قالب ریاضی دید. در این راستا دو کتاب معرفی می نمایم. یکی کتاب «انسان خردمند»  است که خوشبختانه یک جلد از آن هم برای کتابخانه ساختمان فرمانیه تهیه شده است. اگر علاقه مند باشید می توانید آن را به قرض بگیرید.

دیگری کتاب science and societyنوشته J Averyاست. مژده ای که دارم آن است که این کتاب در دست ترجمه به فارسی است و- به امید خدا- به زودی وارد بازار کتاب می شود. من در حال خواندن این کتاب هستم. بعد از خواندن هر دستاورد در ذهنم فرآیند رسیدن به نتایج توسط دانشمندان وقت را بازسازی می کنم. مثلا در مورد این که چگونه دانشمندان اسکندریه توانستند شعاع زمین و ماه، فاصله ماه و زمین و زمین و خورشید را با مشاهدات ابتدایی زمان خویش به دست آوردند. یا این که چرا «تیکو براهه» نتوانست پدیدهstellar parallaxرا در زمان خویش مشاهده کند؟ (این مشاهده  مهم بعدها در قرن نوزدهم توسط بسل-همان شخص که با توابعش آشنایید- صورت گرفت.)

گاهی با دکتر شیخ جباری در مورد عملی بودن این کشفیات به آن صورت که در کتاب شرح داده شده به بحث می نشینیم. مثلا در کتاب ادعا شده است که در قرن 18 با زدن جرقه های الکتریکی به هوا باعث شدند که مولکول های اکسیژن و نیتروژن تجزیه شوند و با یکدیگر ترکیب گردند؛ باقی مانده گاز آرگون خالص بود. چند روز پیش که من و همسرم از سفر باز می گشتیم در هواپیما بحث می کردیم که این ادعا نمی تواند درست باشد چون حتی اگر همه اکسیژن ها با  نیتروژن ترکیب شوند باز هم باقی مانده نیتروژن هوا دو مرتبه بزرگی بیش از آرگون موجود خواهد بود. اگر دوستان دیگری این کتاب را خوانده اند خوشحال می شویم جلساتی تفننی داشته باشیم و در مورد کتاب به گفت و گو بنشینیم. به باز شدن افق دید ما به عنوان پژوهشگران دانش می تواند کمک شایانی کند. برای این که کار پژوهش ما در پیشبرد قافله دانش-ولو به میزان بسیار اندک- سهمی داشته باشد لازم است بدانیم پدران و مادران معنوی ما - یعنی پژوهشگران نسل های گذشته همچون ارشمیدس، گالیله، نیوتن، ابوریحان، ابن هیثم، امی نوتر و..... چگونه راه خود را در تاریکی ها یافتند.


به امید این که ترجمه کتاب در ایران به زودی منتشر شود. یکی از آرزوهای من این هست که این کتاب را به دبیران ریاضی خود در دبیرستان هدیه دهم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل