صفحه ویکی پدیا مدارس قدیمی تبریز

+0 به یه ن

ناگفته همه می دانیم که تبریز مدارس قدیمی و ریشه دار متعددی دارد. یکی از قدیمی ترین ها مدرسه مدرسه فردوسی است که در  این صفحه ویکی پدیا می توانید شرحش را بخوانید. از قرار معلوم فارغ التحصیلانش نسبت به مدرسه عرق و تعصب دارند و انصافا صفحه ویکی پدیای خوبی هم برایش ترتیب داده اند.
دیگری مدرسه منصور است که تا سال 92  با معماری زیبایش زینت بخش خیابان اصلی و تاریخی شهر یود . در سال 1391 مسئولین لطف فرمودند و با خاک آن را یکسان کردند! این مدرسه هم صفحه ویکی پدیا خوبی دارد. دست کم به مدد در فضای مجازی حیات این مدرسه ادامه دارد. در صفحه این مدرسه به این که  غلامحسین ساعدی در این مدرسه درس خوانده اشاره شده. پدر مرحومم (پروفسور یعقوب فرزان استاد دانشکده فنی تبریز) هم در این مدرسه درس خوانده بود. همین طور عموهایم. شادروان ساعدی با عموی بزرگم همکلاسی و دوست صمیمی بوده اند. در خانه کتاب عزاداران بیل را با یادگاری از دست خود استاد ساعدی داریم.
یکی از مهمترین مدارس تبریز مدرسه پروین در خیابان شهناز بوده است. این مدرسه هم ساختمانی تاریخی دارد.در واقع جایگزین مدرسه مموریال آمریکایی ها شده است. مدرسه پروین یک صفحه ویکی پدیا ی یک و نیم سطری  دارد که به هیچ وجه در شان این مدرسه نمی باشد.

دبستان نمونه پروین (شهید توانا) هم در نزدیکی همین مدرسه بود. قبلا در مورد این مدرسه به طور خیلی مختصر نوشته ام. چند سال پیش این مدرسه هم به مانند مدرسه منصور به لطف و همت مسئولان با خاک یکسان شد و تبدیل به خاطره شد.   این مدرسه  صفحه ویکی پدیا هم  ندارد فقط در دل ها ی فارغ التحصیلانش زنده است . ای کاش یک نفر همتی کند و صفحه ویکی پدیایی برایش تدارک ببیند.

این نوشته را در بخش (بؤلوم) هویت (کیملیک) قرار داده ام. مدرسه هرکسی به نظر من در شکل گیری هویت او بسیار موثر هست. مشاهده من آن هست که از روی میزان ثروت یا فقر افراد یا از روی لباس و آرایششان  نمی توان تشخیص داد چه جور آدمی هستند اما ازروی مدرسه ای که رفته اند تا حدود زیادی می توان تیپ شخصیتی آنها را حدس زد!
متاسفانه خانم ها اغلب چندان توجهی به این عنصر هویت ساز نمی کنند. نمونه اش هم همین که صفحات ویکی پدیای  مدارس پسرانه بسیار از صفحات ویکی پدیا مدارس دخترانه مفصل تر هستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش سوم

+0 به یه ن

این هفته ورزشم مرتب بود. پرخوری نکردم اما خیلی هم کم نخوردم. وزنم یک کوچولو کم شده.



درروزهای گذشته خبرهایی بود که تکانم داد. اوضاع اصلا خوب نیست و به نظر می رسه روزهای سخت تری در پیش باشه. خیلی باید مراقب خودمان و دوروبری های خودمان و عزیزانمان باشیم. 
من با کسانی که می گویند «فرقی نمی کند چه کسی حاکم باشد تا وقتی من و تو تغییر نکنیم و در کوچه آشغال بریزیم» موافق نیستم. اصلا بزرگی مقیاس خرابکاری هایی که من و تو با هم می توانیم بکنیم با بزرگی مقیاس خرابکاری هایی که حاکمان کشور می کنند یکی نیست. به طور مثال یک محاسبه سر انگشتی ساده نشان می دهد من و تو به همراه همه شهروندان ایرانی به طور دسته جمعی هرچه در موقع مسواک زدن  و حمام رفتن اسراف کنیم باز کمتر  از یک دهم آبی خواهد بود که در اثر سیاست گذاری های غلط آبی کشور در بخش کشاورزی و در شبکه های فرسوده آبرسانی دولتی به هدر می رود. یا من و تو تمام تلاش خود را در فضای مجازی و حقیقی می کنیم  که چهره خوبی از ایران ارائه بدهیم و یکی دو نفر توریست جذب کنیم. یکی از این آقایان حاکم یک حرف نسنجیده می زند تیتر صفحه اول همه روزنامه های دنیا می شود و تا یک سال خارجی ها می ترسند بیایند ایران. وووووووو
ولی فعلا چاره ای نیست جز آن که خودمان را با «باید از خود شروع کرد» دلخوش کنیم! چون در حال حاضر این «خود» تنها کسی است که زور من و تو به او می رسد. اگر من و تو بخواهیم از «اینا» شروع کنیم می زنند دهنمان را سرویس می کنند. به علاوه آلترناتیو دندانگیری هم فعلا نیست.
فعلا سعی کنیم حرکت اجتماعی و فرهنگی مثبت اما بی خطر انجام دهیم ببینیم چی می شه.
من بعد از این حرف سیاسی نمی زنم  و از انتشار کامنت های سیاسی و انتقادی هم معذورم. تلگرام را که بستند دست کم این پنجره کوچک می خواهم باز بماند تا هوایی بچرخد. 

چه طوره در پاییز یک برنامه پاکسازی خبایان ها از زباله دسته جمعی شروع کنیم؟
تمرین کارگروهی و هماهنگی هم خواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ملی و راه های نرفته اش

+0 به یه ن

فیلم "ملی و راه های نرفته اش" تهمینه میلانی را دیده اید؟
نظرتون در موردش چیه؟

این قبیل فعالیت ها و فیلم های تهمینه میلانی بی تاثیر نیست. هرچند قوانین عوض نمی شه اما در تعبیر قوانین توسط قاضی ها اثر می ذاره.
در یکی دو سال اخیر همین نوع فعالیت های فمینیست ها باعث شده طلاق ها را آسان تر بگیرند و راحت تر حضانت کودکان را به مادر بسپارند. برای همین باید فیلم های تهمینه میلانی را جدی گرفت و با جدیت نقد کرد.

به نظر من فیلم خوبی بود اما دو سه جایش را نمی فهمم یا با آن مشکل دارم.

1) برخی رفتارهای مرد- مثل این که موبایل دوست دخترش را پنهانی چک می کرد یا با شوخی و صمیمیت دایی همسرش با او مشکل داشت- خیلی غیر عادی است و پذیرفتنی نیست. کتک کاری هایش هم که اصلا بخشودنی نبود. اما ناراحتی او از این که همسرش با آرایشی که توجه و متلک بر می انگیخت به محل کارش آمده بود چی؟ فیلم این رفتارها را در یک کاسه می ذاشت.
به نظرم یکی نیست.درجه شان خیلی فرق دارد.
مردی که از شوخی دایی خانمش هم برمی آشوبد یا موبایل را چک می کند بیمار روانی است اما نمی توان گفت اگر از متلک گویی مردان در محل کارش عصبانی می شود بیمار هست.
این دو را در یک ردیف گذاشتن به نظرم برای پیشبرد اهداف فمینیستی ضرر دارد چون با این تعریف بالای 90 درصد مردان ایرانی بیمار می شوند.
نظر شما چیست؟
2) آیا ملیحه که در همین مملکت بزرگ شده تشخیص نمی داد با اون آرایش برود به گاراژ تاکسی رانی سوت و متلک می شنود؟ خیلی تعجب آمیز بود که مردی که از شوخی دایی همسرش برآشفته شود از این موضوع عصبانی بشود؟ پس چرا راه افتاد با اون شرایط رفت اونجا ؟
او که آن قدر قدرت نداشت که بخواهد جامعه را عوض کند! خودش می گفت یک زندگی آرام برایش بس هست. کسی سودای عوض کردن جامعه در سر می پروراند که پشت اش محکم باشد و شرایط روحی اش پولادین. ملیحه که خیلی شکننده بود و هیچ حامی هم نداشت برای چی خودش را در معرض اون متلک ها و بعدش اون شماتت ها قرار داد؟
یادمه ما هم که نوجوان بودیم گاهی بلند می شدیم می رفتیم به محیط های کاملا مردانه که عادت به دیدن دختر در میان خود نداشتند. البته با آرایش و اینا نمی رفتیم. با همان مانتوهای بلند اپل دار و مقنعه چانه دار معروف دهه شصت و هفتاد می رفتیم. این کار را می کردیم که به حضور زنان عادت کنند. اما می دانستیم اتفاقی نمی افتد اگر هم بیافتد خانواده مان مثل کوه پشت مان خواهند بود. شرایط خانوادگی ما با ملیحه بی پناه فرق داشت.  به نسبت هم موفق شدیم فضا را برای حضور خانم ها باز تر کنیم.
3) مردی که از حرف مردم در مورد زنش این قدر وحشت دارد، چه طور شب عروسی ، عروس خانم را در حجله تنها می گذارد و می رود پیش مامان جونش (که با ازدواج هم مخالف بود) می خوابد؟ از این موضوع که بیشتر می شه حرف در آورد! یعنی اون قدر بچه بوده که نفهمیده این حرکت او چه معناهایی می تواند بدهد و چه حرف و حدیث هایی را برانگیزد؟ همان فرهنگ مردسالاری و ادعای مردانگی و تصاحب زن آفتاب مهتاب ندیده ایجاب می کرد که آن شب قهر نکند برودپیش مامان جونش!

پی نوشت: در ترکیه به دریای سیاه می گویند "کارا دنیز" به مردمی هم در جنوب آن زندگی می کنند می گویند "کارا دنیزلی لر". خیلی هم زیاد باهاشون شوخی می کنند و جوک براشون می سازند. در فیلم هایشان این طور نشان می ده که اینها رسمشان هست کوزه می ذارند روی سقف خانه عروس و داماد. روز بعد از عروسی داماد با تیر می زنه کوزه را می شکنه.


پی نوشت دوم: یک عده به خانم میلانی ایراد گرفته اند که قصه اش تکراری است. واقعا هم تکراری هست. اما این قصه ای است که متاسفانه هنوز داره در جهان واقع هم تکرار می شه. تا ریشه کن نشده خانم میلانی و امثال او این قصه را باز خواهند گفت.  قسمت جدید داستان به وجود آمدن "خانه امن" برای زنان خشونت دیده است که انقلابی است در تاریخ تمدن. در فیلم "دو زن" تهمینه میلانی یا "قرمز" فریدون جیرانی خانه امنی وجود نداشت. هنوز هم خیلی ها از وجود چنین خانه هایی بی اطلاع هستند پس تهمینه میلانی باید فیلم بسازد تا آنها را معرفی کند ولو به قیمت شعاری شدن یا آموزشی شدن فیلم اش.
نکته جدید دیگر داستان ملی وجود خواهر شوهری است که از او حمایت می کند. درست برعکس خواهر شوهر در فیلم قرمز فریدون جیرانی در 20 سال پیش. این واقعا پدیده  جدیدی هست و پدید آمدنش مدیون مجاهدت های امثال خانم میلانی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایل صوتی بحث درباره انتظارات علمی از رئیس جمهور و وزیر علوم

+0 به یه ن

من و شاهین در مورد دو نامه  با مضمون انتظارات علمی از رئیس جمهور و وزیر علوم که سال گذشته از طرف شاخه فیزیک و ریاضی فرهنگستان علوم در جراید منتشر شد بحثی نمودیم. در لینک زیر می توانید فایل صوتی این بحث را دانلود کنید. http://s8.picofile.com/file/8324284792/audio_2018_04_21_23_32_37.ogg.html

متن خود نامه ها در دو لینک زیر قابل دسترس هستند: http://yasaman-farzan.blogfa.com/post/340

http://yasaman-farzan.blogfa.com/1396/02

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش دوم همه با هم

+0 به یه ن

این هفته غیر از روز دوشنبه بقیه روزها مرتب ورزش کردم. پرخوری نکردم. اما جای شما خالی از این «باقلوا خشک های ای دو» خودم را بی نصیب نذاشتم. هفته بعد دیگه رژیمم را درست و حسابی تر می کنم.


یک گزارش نا مربوط هم می دم:

 دارم یادداشت های علم را می خوانم. به مسایل سیاسی قضیه کاری ندارم. اما عجیب این مرد در زندگی خانوادگی شاه دخالت می کرد و بدتر این که شاه هم جلویش را نمی گرفت. به او آن قدر رو می داد که در حضور شاه به ملکه هم جسارت می کرد! اون هم ملکه ای که نایب السلطنه هم بود! نمی بایست شاه جوی را به وجود آورد که «نوکرهایش» به نایب السلطنه زبان درازی نکنند؟!  علم تملق شاه را می گفت ولی فرح گاه وبیگاه انتقاد هایی می کرد. درنتیجه در کشمکش قدرت بین فرح و اسدالله جانب علم را می گرفت و ملکه را جلوی «نوکرهایش» سکه یک پول می کرد. من جای او می ترسیدم اگر ابهت فرح را جلوی این کاسه لیسان بشکنم فردا بعد از مرگ من سنگ روی سنگ بند نشود!  (من از واژه نوکر خوشم نمی آید. اما خود علم وبقیه تاکید می کردند که «نوکر» شاه هستند.
شاید بگویید فرح نیز نباید جلوی او انتقاد از شاه می کرد. علی الاصول درسته اما ماشاالله این علم همه جا بوده!!! 
کمتر پیش می آمده خانواده شاه بدون حضور علم و امثال او با او تنها باشند.
در این جلد که من می خوانم شاه با دختر بزرگش شهناز (دختر فوزیه) اختلاف شدید دارد و جناب علم هم ادعا می کند دارد وساطت می کند که پدر دختر را طرد نکند. مرتب در گزارش های روزانه اش می نویسد که امروز با شاه در مورد شهناز صحبت کردیم شاه عصبانی شد. خدا می داند که چی می گفته و چه نقل می کرده که هر بار آن پدر این طور عصبانی می شده. لابد برای این که نقش خود را پررنگ کند و برای خودش جهت فضولی دایم در زندگی خصوصی و خانوادگی شاه راهی بگشاید در عین حال که در ظاهر مزورانه  می گفته «شما پدرید بزرگواری بفرمایید» خطاهای دختر را هم برجسته می کرده وبا آب و تاب می گفته که شاه عصبانی تر شود و اختلاف ادامه یابد و نیاز به وساطت علم باقی ماند! 
یک دلسوز واقعی هرگز چنین نمی کند. می رود به دختر می گوید پدرت با این که عصبانی است اما دلش برایت تنگ شده. به پدر هم می گوید دخترتان از غم دوری شما شب و روز ندارد. بعد ترتیب می دهد که پدرو دختر همدیگر را ببند . بعد خودش از صحنه خارج می شود و به روی خودش هم نمی آورد که روزی اختلافی بوده.
قصه شاه و علم گفتن بهانه بود. می خواستم بگم چه طور باید دلسوز واقعی را باز شناخت. اگر با پدرتان اختلافی دارید بهتر است همین حالا بروید پیشش و سنگ هایتان را وا بکنید. نیاز هم به واسطه و میانجی ندارد. مگر این که آن پدر دیوانه روانی باشد بخواهد سر لجبازی بچه اش را سر ببرد. اما اگر در حد اخم و سرکوفت زدن یا حتی یک سیلی قضیه ختم شود دل به دریا بزنید و مشکل خود را با او هر چه زودتر حل کنید.
یک چیز هم بگم: برعکس اون چیزی هم که گفته اند پدر و مادر همیشه  حکیمانه تر از فرزند نمی اندیشند. خیلی وقت ها اشتباه می کنند و فرزند بهتر از آنها تشخیص می دهد. خیلی وقت ها هم اون قدر مشغول دغدغه های خود هستند که اصلا به صلاح فرزند اون قدرها که ادعا می شود فکر نمی کنند. اما با همه این نقص ها نباید با آنها دلچرکین بود و قطع رابطه کرد. مگر این که واقعا به لحاظ روانی دیوانه باشند و آسیب های جدی خارج از کنترل وارد سازند.
 همین طور به مردان جوان که داماد می شوند توصیه ای خواهرانه دارم. آشنایانی را که در گوشتان  علیه همسرتان 
ویز ویز می کنند با اردنگی بیرون کنید. خیلی مسخره است اما بیشتر این «دایه های مهربانتر از پدر» که در گوش تازه داماد ها آیین گربه کشان می خوانند خود عزب هستند!! یک ذره شک کنید که این آدم عزب این «تجارب ارزشمند» را در امر همسرداری از کجا کسب کرده؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

صبح به خیر!

+0 به یه ن

نوشته زیر را از تابناک نقل می کنم:

متاسفانه بسیاری از مسوولان و مردم کشور، همچنان گمان می‌کنند که ایران کشوری ثروتمند با منابع بیکران و امکانات فراوان است. همین برداشت سبب شده تا هم ما و هم مسوولان توقعاتی بالاتر از توانمندی‌های خود داشته باشیم. اما آیا واقعاً ما مردمی ثروتمند و برخوردار هستیم؟ آیا منابع ما آن اندازه فراوان هستند که ما را به‌شدت ثروتمند کنند؟ آیا ایران کشوری با امکانات فراوان است؟
کد خبر:۷۹۳۶۴۱
تاریخ انتشار:۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۰۷:۴۰26 April 2018

علی غفوری در تجارت فردا نوشت:

متاسفانه بسیاری از مسوولان و مردم کشور، همچنان گمان می‌کنند که ایران کشوری ثروتمند با منابع بیکران و امکانات فراوان است. همین برداشت سبب شده تا هم ما و هم مسوولان توقعاتی بالاتر از توانمندی‌های خود داشته باشیم. اما آیا واقعاً ما مردمی ثروتمند و برخوردار هستیم؟ آیا منابع ما آن اندازه فراوان هستند که ما را به‌شدت ثروتمند کنند؟ آیا ایران کشوری با امکانات فراوان است؟

شاید سوال شود که چرا اصولاً باید سخنی گفته شود که هدفش بر هم زدن یک تفکر مثبت یا یک خوش‌بینی قدیمی باشد. پاسخ این است که اگر دقیقاً ندانیم در کجای دنیا ایستاده‌ایم شاید دچار اشتباه‌های راهبردی در تصمیم‌گیری شویم. این «عدم شناخت خود»، هم منجر به تصمیم اشتباه مسوولان می‌شود و هم انتظارات جامعه از مسوولان را بالا می‌برد.

به‌طور مثال درحالی‌که در سال‌های اخیر درآمد ناخالص ملی ما -دست‌کم در شاخص سرانه- مدام یا ثابت بوده یا کاهش یافته مردم ما انتظار دارند از خودروهایی مشابه کشورهای با درآمد سرانه بالا استفاده کرده یا رفاهی مشابه کشورهای شرق آسیا داشته باشند حال آنکه این کشورها در سه دهه اخیر تقریباً مدام رشدهای اقتصادی بین پنج تا هشت درصد را تجربه کرده‌اند.

در حقیقت مردم کشورها به رفاه دست نمی‌یابند مگر آنکه طی دهه‌های متوالی با رشد اقتصادی مواجه باشند. درصورتی که کشوری سال‌های متمادی با رشدهای دو تا سه‌درصدی پیشرفت کند، عملاً از سایر رقبا عقب مانده و مردمان نیز مبدل به افرادی «کمتر برخوردار» یا به قول رایج، جهان سومی می‌شوند. حتی قادر به مقابله با زیان‌های یک زلزله کوچک نیستیم.

زمانی که قدرت اقتصادی یک کشور کاهش می‌یابد، مسوولان عملاً تنها قادر به مقابله با مسائل جاری هستند و هرگونه اتفاق پیش‌بینی‌نشده یا بحران، آنها را با نوعی سردرگمی مواجه می‌کند. مثلاً زلزله غرب ایران اگرچه گستره وسیعی داشت اما جمعیت چندان زیادی را در‌بر نمی‌گرفت اما اقتصاد ایران آنقدر ضعیف شده که حتی استان‌های قدرتمند کشور قادر به پشتیبانی یک استان کم‌جمعیت نظیر کرمانشاه نیستند. ناگفته مشخص است که اگر خدای ناکرده زلزله‌ای در تهران یا مشهد رخ دهد با چه حجمی از «ناتوانی ملی» مواجه هستیم.

اینکه نتوان به چند ده هزار مردم زلزله‌زده کمک سریع رساند و گاهی حتی به اصطلاح «لنگ شش میلیارد تومان کانکس» بود به دلیل خودداری یک مسوول از کمک نیست بلکه به دلیل ضعف شدید مالی کشور است. ایران زمانی به‌عنوان سومین قدرت بالگردی جهان 800 بالگرد به‌روز داشت اما امروز بخش بزرگی از ناوگان بالگردی‌اش با مشکل قطعه روبه‌رو هستند و طبیعی است که بالگرد 40‌ساله عملکرد بالگرد پنج‌ساله را ندارد. مگر بازوی اصلی دولت‌ها در عملیات‌های امداد و نجات بالگردها نیستند؟

امکانات برای خانه‌سازی و جابه‌جایی‌های بزرگ تجهیزات، همگی «پول» می‌خواهد. در غیر این صورت چهار ماه می‌گذرد و هنوز بخش بزرگی از مردم دو یا سه شهر متوسط باید با سرما و گرما زندگی خود را بگذرانند.

بودجه‌های کشور در سال‌های اخیر نیز (با احتساب نرخ تورم) مدام کوچک‌تر شده‌اند. این بودجه‌های ناکافی هم یا تحقق نیافته‌اند یا صرف مصارف جاری نظیر دستمزد شده‌اند. در حقیقت در هشت سال اخیر تمام تلاش دولت‌ها در ایران این بوده که حداقل دستمزد کارکنان دولت (معلمان، کارمندان، نیروهای مسلح...) به موقع پرداخت شود. اما رسیدگی به ابنیه و تاسیسات چه؟ چقدر تجهیزات خریداری شد؟ چقدر آموزش مناسب داده شد؟ متاسفانه سال‌هاست که در حال گذران امور هستیم و نمی‌دانیم که تا چه اندازه از بازسازی‌ها جا مانده‌ایم.

خودروهای دولتی مدام قدیمی‌تر می‌شوند، ساختمان‌ها کهنه‌تر و پرسنل و تجهیزات فرسوده‌تر. در حقیقت قدرت دولت‌ها به امکانات و تجهیزات آنهاست. اگر نهادهای دولتی ضعیف شوند در مقابل یک برف سنگین، یک سقوط هواپیما، یک سیل و نظایر آن، دولت دیگر راهی جز «معذرت‌خواهی رسمی» ندارد!

کمبود ماشین‌های برف‌روب و خودروهای مخصوص راهداری موجب می‌شود تا فرودگاه‌ها و جاده‌ها با یک برف سنگین، با تاخیر باز شوند یا کمبود بودجه برای راهسازی یا بهسازی جاده‌ها سبب می‌شود هرساله هزاران نفر در جاده‌های تنگ و باریک و حادثه‌خیز کشته شوند (در آخرین اظهارنظر، وزیر راه و شهرسازی گفته که سال 96 حدود یک‌پنجم بودجه راهسازی اختصاص یافته است. اینها همه ارقام وحشتناکی است که فقر دولت و به دنبال آن کاهش رفاه ملت را نشان می‌دهد).

متاسفانه بحران‌های بزرگ‌تری نیز در راه است. فرسودگی ناوگان حمل‌ونقل جاده‌ای، فرسودگی ناوگان هوایی، فرسودگی مدارس، فرسودگی بیمارستان‌ها و شاید کلانتری‌ها و ساختمان‌های دیگر دولتی.

در بخش هوایی که معمولاً بسیار هم خبرساز است، کشور نزدیک به 266 هواپیمای مسافری دارد که 130 فروند آن زمینگیرند. شاید در دنیا این یک رکورد باشد. البته تحریم‌های ظالمانه آمریکا را نباید از نظر دور داشت اما باید قبول کرد که روی دیگر ماجرا ضعف مالی است. مگر نه اینکه می‌توان هواپیماهای سه تا پنج‌ساله خرید؟ پس چرا عمر ناوگان ما بالای 22 سال است؟

فرودگاه‌های ما چه شکلی دارند؟ چقدر قدیمی‌تر و فرسوده‌تر از فرودگاه‌های کشورهای همسایه هستند؟ چه تعداد از آنها رادارهای مناسب دارند؟

کجای دنیا قرار داریم؟

تولید ناخالص ملی، درآمد سرانه و صادرات هر کشور سه شاخص مهمی است که می‌تواند به درک بهتر رویدادها کمک کند. ممکن است این سه شاخص کامل نباشد اما تقریباً بهترین شاخص‌ها برای شناخت توان کشورهاست. جدول موجود در بخش تصاویر وضعیت کشور در این سه شاخص را نشان می‌دهد. آمار و ارقام این جدول با استفاده از داده‌های جمع‌آوری‌شده از سوی نگارنده از آمارهای صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و کتاب گیتاشناسی کشورها، چاپ 1361 تهیه شده است.

آمارها نشان می‌دهد که ایران در دهه‌های اخیر از بسیاری از رقبای خود عقب افتاده است. اگرچه ایران به دلیل جمعیت بالا و گستردگی امکانات، قدرت 27 اقتصادی جهان و قدرت 37 صادراتی جهان است اما در مبحث درآمد سرانه، دارای رتبه 94 از بین 184 کشور است و این اصلاً اتفاق خوبی نیست.

ایران در 38 سال اخیر از نظر درآمد سرانه رشدی بیش از دو برابر داشته اما آنچه امروز سبب شده تا این رشد دیده نشود سرعت خیره‌کننده سایر کشورهای رقیب و همچنین رشد سرسام‌آور هزینه‌های زندگی و تغییر شکل زندگی است. کالبدشکافی این دو موضوع می‌تواند به ما نشان دهد که چرا درآمد سرانه 2150 دلار در سال 58 (79 میلادی) رقم خوبی برای حفظ سطح زندگی ایرانیان بوده اما رقم 4877 دلار در سال 94 (2016) برای یک زندگی مناسب کافی نیست. امروز ایرانیان از دولت انتظار ارائه خدماتی در سطح کره جنوبی یا کم‌توقع‌ترها دست‌کم انتظار زندگی مشابه ترکیه و مالزی را دارند حال آنکه سرانه برخورداری این کشورها از ثروت ملی بین دو تا شش برابر ایران است!

بررسی جدول 1 نشان می‌دهد که ایران در سال 1979، اقتصادی بزرگ‌تر از کره جنوبی و ترکیه داشته و بیش از پنج برابر بزرگ‌تر از مالزی بوده اما اکنون اقتصادی یک‌چهارم کره جنوبی، کمی بیش از نصف ترکیه و اندکی بزرگ‌تر از مالزی دارد. امروزه قدرت‌هایی که ما خواهان زندگی مشابه با مردم آنها هستیم بعضاً مانند ژاپن 10 برابر بزرگ‌تر از ما هستند و عمدتاً درآمد سرانه بالای 20 هزار دلار دارند. ما باید این نکته را قبول کنیم که اقتصاد ایران، امروز کوچک‌تر از رقبای خود شده است.

چهار دهه قبل تعداد کشورهای ثروتمند دنیا بسیار اندک و محدود به چند کشور اروپای غربی، آمریکای شمالی و ژاپن می‌شد. سایر کشورها، متوسط یا عقب‌مانده بودند. آن زمان درآمد سرانه ایران بین نصف تا یک‌سوم این کشورها بود. البته باید اذعان کرد، بخش بزرگی از تولید ناخالص ملی ایران تحت تاثیر تولید 5 /5 میلیون بشکه نفت و صادرات تقریباً 90 درصد این میزان بود. ارتباط خوب ایران با جهان غرب از یک‌سو و برنامه‌ریزی‌های مناسب سال‌های 1340 تا 1352 سبب شد تا تولید ناخالص ملی ایران رشدی پنج‌برابری را تجربه کند و مبدل به قدرت بزرگ غرب آسیا شود. البته این روند بعدها به دلیل اشتباهات شاه منجر به رکود و تورم وحشتناک سال‌های 54 تا 56 و سرانجام انقلاب شد. اما به هر تقدیر دردهه 50، فاصله درآمدی ایران با «چشم آبی‌ها» کم بود و به همین دلیل خودروهای در حال تردد در شهرهای ایران مدل‌های خوب اروپایی و آمریکایی بودند.

این روند بعدها به آنجا رسید که ایرانیان مالک خودروهای کره‌ای و بعد از آن چینی و داخلی‌های با فناوری 30 سال قبل شدند.

مقایسه تولید سرانه ایران با کشورهای مختلف نشان می‌دهد که سریع‌ترین شکاف را ایران با همسایگان جنوبی و ترکیه داشته است. البته توسعه معجزه‌آسای شرق آسیا را نیز نباید فراموش کرد. مردم دوچرخه‌سوار چین در 1980، اکنون بزرگ‌ترین خریداران و تولیدکنندگان خودرو جهان هستند. سنگاپور، مالزی، تایوان، اندونزی، ویتنام و تایلند نیز سرعت رشدی کمتر از کره جنوبی و چین نداشته‌اند. آمریکای جنوبی که زمانی محل تجمع فقیرترین و فاسدترین دولت‌های جهان بود اکنون با اقتصادهای شکوفایی نظیر آرژانتین، برزیل، شیلی و مکزیک روبه‌رو هستند. اقتصاد مکزیک امروز بیش از دو برابر ایران و برزیل چهار برابر ایران است. درآمد سرانه ایران در سال 1979 از هر دو این کشورها بالاتر بود اما اکنون تقریباً 50 درصد هر کدام از این کشورهاست.

فاصله درآمد سرانه ایران با کشورهای اروپای غربی نیز در این چهار دهه تغییر قابل ملاحظه‌ای داشته است. درحالی‌که در سال 1358 درآمد سرانه ایرانیان تقریباً نصف مردم ایتالیا و انگلیس و یک‌چهارم فرانسه و آلمان بود اکنون معادل یک‌دهم انگلیس، یک‌هفتم ایتالیا و یک‌هشتم فرانسه است.

منابع زیرزمینی از توهم تا واقعیت

بیش از پنج دهه است که تحت تاثیر شعارهای دولت‌ها، مردم ایران گمان می‌کنند که این کشور منابع بسیار غنی و فراوانی دارد که اگر نسل‌های متعدد از آن بی‌محابا مصرف کنند باز هم به پایان نمی‌رسد. این باور کاملاً غلط است. باید اذعان کرد که ایران دومین منابع گاز و دومین منابع نفت جهان را در اختیار دارد (هرچند مطابق برآوردهای جدید، ایران اکنون از رقبای خود عقب افتاده و چهارمین ذخایر نفتی جهان را دارد).

مطابق برآوردهای وزارت نفت، ارزش منابع نفتی ایران حدود 9500 میلیارد دلار و ارزش منابع قابل برداشت گاز ایران حدود هشت هزار میلیارد دلار است. قبول داریم که این ارقام بسیار بالاست اما نباید از یاد برد که برای استخراج این منابع به صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نفتی و گازی نیاز است و در ثانی عرضه آنها به بازار شاید یک قرن طول بکشد! در نتیجه چندان نباید از حجم این دارایی‌ها که مربوط به نسل‌های بعد هم هست مغرور شد. بد نیست بدانیم که کل منابع نفت و گاز ما به اندازه دارایی مثلاً 20 شرکت اول جهان نیست یا تنها سه برابر تولید ناخالص ملی چین است. به عبارتی اگر همه منابع خود را نقد بفروشیم (که محال است) می‌توانیم تنها سهام تعدادی شرکت آمریکایی-اروپایی را بخریم.

ارزش ذخایر معدنی ایران (قبل از استخراج) نیز در بهترین حالت تنها 1400 میلیارد دلار است (اعم از سنگ‌آهن، مس، کرومیت، زغال‌سنگ...)

امروزه شرکت‌های اول جهان تقریباً به منابع فیزیکی و هیدروکربوری بی‌توجه هستند. اپل، آلفابت، مایکروسافت، آمازون و...، همگی با فروش‌های 400 تا 600 میلیارد‌دلاری در سال مبدل به قدرت‌هایی تاثیرگذار در جهان شده‌اند. شرکت‌هایی نظیر اکسون موبیل، جنرال موتورز، توتال، لاکهید و نظایر آنها اگرچه هنوز بسیار قدرتمندند اما در جایگاهی پایین‌تر قرار گرفته‌اند.

اصولاً امروز ذخایر و حتی دارایی‌های فیزیکی ارزشی مانند قبل ندارد بلکه این «مدیریت» است که به آنها ارزش می‌بخشد.

برتری واقعی ایران

اما تمام این سخنان به این معنی نیست که دوران قدرت ایران سپری شده است. هنوز ایران ویژگی‌هایی دارد که کمتر کشوری در جهان از آن برخوردار است. اگر از این منابع به‌خوبی بهره ببریم می‌توانیم به سرعت رقبای خود را کنار بزنیم در غیر این صورت جایگاه ما شاید در اقتصاد جهانی بازهم کاهش یابد. برتری‌های ایران که برخی از آنها هرگز از بین نمی‌رود عبارتند از:

۱- وضعیت ترانزیتی مناسب: ایران قرن‌هاست که پل ارتباطی شرق و غرب است. امروز نیز این شرایط تغییری نکرده و حتی به سود ایران بهتر شده است. کشورهایی نظیر ارمنستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان اصلاً به دریا راه ندارند و کشورهایی نظیر هند، پاکستان، آذربایجان و عراق نیاز جدی به ایران برای گسترش ترانزیت دارند. در حقیقت ایران کشوری است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

۲- سواحل بسیار طولانی: ایران حدود 5800 کیلومتر ساحل شمالی، جنوبی و اطراف جزایر دارد. چنین امکانی در دنیا تقریباً بی‌نظیر است. جزایر بزرگی نظیر قشم، هرمز، خارک، کیش و تنب بزرگ، سرمایه‌های فناناپذیر کشور است. آیا ما از این امکانات استفاده مناسب کرده‌ایم؟

۳-وسعت خاک: ایران یک میلیون و 648 هزار کیلومترمربع وسعت دارد که به دلیل کمبود آب، بخش بزرگی از آن خالی از سکنه یا با تراکم پایین جمعیت روبه‌رو است اما این به معنای بی‌فایده بودن این مناطق نیست. طرح‌های بزرگ صنعتی، معدنی، انرژی و فناوری‌محور در این مناطق قابل اجراست، البته با رعایت مسائل زیست‌محیطی به‌ویژه آب. چنین امکانی برای ژاپن، کره جنوبی یا مثلاً هلند فراهم نیست.

۴- امنیت و توان نظامی: امروز امنیت، کالای نایاب در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقاست اما ایران از این نعمت برخوردار است. همچنین قدرت نظامی سبب شده تا همسایگان ایران جرات تعرض به ایران را نکنند و تنها تهدید بزرگ علیه ایران، تهدیدهای گاه‌وبیگاه آمریکاست که آن هم با یک سیاست خارجی قوی، قابل مهار شدن است.

۵- توان بالای فنی‌-‌مهندسی ایران: ایران تنها کشور منطقه است که از عملیات ساخت خودرو تا ساخت فولاد را می‌تواند به‌تنهایی اجرایی کند. این اتفاق با اندکی اشتباه می‌تواند به زیان کشور باشد چراکه اعتمادبه‌نفس کاذب به مردم و مسوولان کشور می‌دهد اما در صورت توجه مناسب می‌تواند پلت‌فورم قوی برای توسعه باشد. ایران ده‌ها هزار مهندس و کارگر ماهر دارد که این کشور را از ورود متخصص خارجی بی‌نیاز می‌کند.

نتیجه‌گیری

سال‌ها تورم جهانی، رشد هزینه‌های زندگی و افزایش سطح زندگی سبب شده تا تنها مردم کشورهای ثروتمند با رشد کیفی و کمی در زندگی خود مواجه شوند و سایر ملت‌ها، از خودرو، مسکن، وسایل زندگی و کیفیت خوب زندگی برخوردار نباشند. متاسفانه امروز مردم کشور باید قبول کنند که جزو طبقه با درآمد سرانه بالای جهان نیستند. امروز این شرایط محصول یک دوره طولانی سیاستگذاری اشتباه، دشمنی غرب، دشمنی برخی همسایگان و جنگ تحمیلی هشت‌ساله است.

بی‌شک در کشور فساد، ضعف مدیریت و عدم شایسته‌سالاری کماکان وجود دارد اما ضعف کشور تنها به دلیل این موارد نیست، بلکه ضعف کلی اقتصاد کشور و به عبارتی تولید ملی است. این ضعف سبب شده تا دولت و حکومت در جذب نیروهای نخبه با مشکل مواجه شده و نهادها، ساختمان‌ها و تجهیزات نیز ضعیف‌تر و فرسوده‌تر شوند.

توان دولت نیز به آن اندازه کاهش یافته که نمی‌تواند حتی پروژه‌های بزرگ سودآور خود در بخش صنایع معدنی، پتروشیمی و صنعتی را به پایان برساند. تنها راه برون‌رفت از این وضعیت نیز تغییر اساسی سیاستگذاری‌ها و میدان دادن به مدیران حرفه‌ای و توجه بی‌چون‌وچرا به شایسته‌سالاری است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آرامگاه رضاشاه

+0 به یه ن

حتما شنیده اید که اخیرا یک جسد پیدا شده که برخی گمان می کنند جسد رضا شاه باشد. این اتفاق خاطره تخریب آرامگاه وی را در اوایل انقلاب زنده کرده. اوایل انقلاب خلخالی آرامگاه او را تخریب کرده.
لابد از مجموعه نوشته های من تا اینجا متوجه شده اید که من علاقه و ارادت خاصی به رضا شاه ندارم. هرچند نمی توان انکار کرد که در ده سال اول قدرت گرفتن او اقدامات مثبت بسیاری شده بود اما  من باور دارم که طبقه ای تحصیلکرده و ایران دوست که در دوران قاجار پرورش یافته بودند دیر یا زود همان اقدامات را بدون رضا شاه هم انجام می دادند. البته با سرعت کمتر. رضا شاه انصافا آن اقدامات را تسریع کرد و 5-6 سالی جلوتر انداخت ولی بعد همه را به اسم خود نوشت و همه آن دولتمردان را تار و مار کرد. با این اقدامات به روح مشارکت جمعی در ایران ضربه های جبران ناپذیر ساخت. در 10 بعدی اش در قدرت هم بیشتر اقدامات نادرست کرد تا اقدامات درست. این است نتیجه خودکامگی. کارهای مثبت را هم با کارهای منفی می شوید و خنثی می کند.
بگذریم! اینجا حرفم سر ساختمان آرامگاه وی هست. ساختمان قشنگی بود. اما دو افسوس برای این ساختمان دارم:
اول این که این ساختمان نباید کنار حرم شاه عبدالعظیم ساخته می شد. معماری دو بنا به هم نمی خواند. می بایست در محلی دیگر که بنای قدیمی تر و معروف تری وجود نداشت ساخته می شد و خود به آن محل هویت می داد. درست مثل آرامگاه آتاتورک در آنکارا که اصلی ترین جاذبه توریستی این شهر است.
دومین افسوس قطعا تخریب این بنای زیباست که از جیب ملت ساخته شده بود و باید برای ملت استفاده می شد. حیف هنری که در ساخت آن به کار رفته بود! خلخالی می گفت به این علت بنا را تخریب کرده چون می ترسیده مردم عامی آن را هم تبدیل به زیارتگاه کنند. همان طوری که برخی از مردم عامی مقبره ناصرالدین شاه در کنار حرم را هم مقدس می پنداشتند. البته این نگرانی خلخالی بیراه نبود و نیست. اما راه حل که تخریب ساختمان ها نبود. راه حل بالا بردن آگاهی مردم است.

داشتم فکر می کردم اگر این بنا را به جای این که در کنار حرم شاه عبدالعظیم می ساختند در یکی از آبادی هایی بنا می کردند که رضا شاه بعد از زلزله بازسازی کرده بود الان هنوز پابرجا بود. اول به این علت که خلخالی دیگر از زیارتگاه شدنش نمی ترسید. دوم این که مردم محل به بنا به عنوان یک بخش از هویت خود نگاه می کردند و در حفظش می کوشیدند. زمان انقلاب می آمدند بر دیوارهاش شعار ضدپهلوی می نوشتند. شیشه هایش را می شکستند اما دیگه با بولدوزر و دینامیت به جانش نمی افتادند. بعد از فرونشست  هیجانات هم شعارها را پاک می کردند و محل را تبدیل به یک موزه می کردند و یک روایت معتدل تاریخی  منصفانه به دور از حب و بغض از رضا شاه در محل موزه ارائه می دادند. جاذبه توریستی برای آن آبادی می شد ومایه شناخته شدنش.
تصادفا هم من و هم مادرم با مردم جزیره موریس برخورد و صحبت داشته ایم. مردم این جزیره تنها اتفاق مهم کشورشان را حضور رضا شاه در آنجا به عنوان تبعید می دانند. از آن برای خودشان هویت و جاذبه توریستی دست و پا کرده اند!

پی نوشت: حالا که نوشتم درست کردن مقبره رضا شاه کنار مقبره شاه عبدالعظیم غلط بود باید اضافه هم بکنم که خراب کردن محوطه ارگ علیشاه و سالن کنسرت و درست کردن مصلی در کنار ارگ علیشاه در تبریز به طریق اولی غلط بود. نه تنها معماری بنای جدید با ارگ علیشاه نمی خواند بلکه خاکبرداری درست بیخ گوش ارگ انجام شده که به پایه های آن آسیب می زند و آن را در برابر زلزله آسیب پذیرتر می کند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نه سال با عروس آذربایجان

+0 به یه ن

9 سال هست که مرتب اخبار مربوط به دریاچه اورمیه را دنبال می کنم و در حد وسع خودم ادعاها را راستی آزمایی می کنم. آمار و ارقام را تحلیل می کنم ببینم معنی دار هستند یا خیر. ادعاها را در طول چند سال با مقایسه می کنم ببینم تناقضی بین آنها می یابم یا خیر. حتی گاهی آزمایش های دم دستی طراحی و اجرا می کنم تا فرآیند تبخیر سطحی از آب شور دریاچه را بهتر درک کنم. در این سال ها ادعاهای گزاف زیاد صورت گرفته. لاف های بیجا زیاد زده شده. نجات دریاچه اورمیه برای خیلی ها "نوندونی" و یا وسیله برای مشهور شدن یا جمع کردن رای شده. اما به نظرم می رسد ستاد احیای دریاچه اورمیه در مسیر درستی است. اگر بودجه کافی داشته باشد همین طوری آهسته و پیوسته دریاچه را احیا می کند. اما باید زمان به او داد و پشتیبانی کرد. پاشیدن گرد ناامیدی و از شکست فانتزی بدترین کاری است که می شود الان کرد.

برخی به شوخی و به کنایه می گویند:"بله! دست روحانی درد نکند که دریاچه را با باراندن نجات داد!" واقعیت این هست که پیش از تشکیل ستاد احیا هم از این باران ها می بارید اما سیل می شد و مزارع مردم را خراب می کرد. سال هایی که برای لایه روبی رودخانه ها خرج می شود باران دریاچه را پر می کند اما وقتی خرج نمی شود سیل می آید.

برخی هم به کنایه می گویند "این ستاد ، ستاد احیای دریاچه نیست. ستاد تثبیت آن هست . چون چند سال هست دارند برای خودشان نوشابه باز می کنند که روند خشک شدن دریاچه را متوقف کردیم بی آن که در این سه سال پیشرفتی صورت گرفته باشد." واقعیت این هست که ستاد با این بودجه اندک واقعا دارد هنر می کند که دریاچه را تثبیت کرده. تثبیت آب دریاچه در این شرایط بسیار دشوار هست. اون آزمایش های دم دستی من این دشواری را به عیان نشان داد. ببینید آب دریاچه به قدری تنزل کرده که صخره های کف دریاچه بیرون زده. این صخره ها در تسریع تبخیرسطحی آب شور بسیار موثرند. شما اگر در یک استکان آب معمولی و یک استکان آب شور را بگذارید تا تبخیر سطحی شوند در چند روز اول ملاحظه خواهید کرد که آب خالص در روزهای اول اندکی سریع تر می پرد. اما بعد روز دوم سوم بردیواره استکان آب شور، شوره می بندد (حتما این پدیده را در هنگام برنج خیس کردن دیده اید اگر برنج در آب نمک چند روز بماند دیواره های کاسه تا بالا شوره می بندند). بعد لایه های آب از دیواره شوره ای بالامی آیند و بسیار سریع تبخیر سطحی می شوند. این اتفاق دارد برای دریاچه اورمیه اتفاق می افتد. صخره های بیرون زده از آب نقش همان دیواره شوره زده استکان یا کاسه را بازی می کند. در این وضعیت تثبیت سطح آب دریاچه برای سه سال با این امکانات کم حکم شکستن شاخ غول را دارد.
در ماه های اول کار ستاد احیا بیشتر در فاز مطالعاتی بود و همایش برگزار می کرد. یک عده هم خرده می گرفتند که کاری نمی کنه و "الکی" همایش برگزار می کنند. اون فاز مطالعاتی بود و باید طی می شد که به راهکار مناسب می رسیدند و جوانب امر را بررسی می کردند. برای این که کار مثمر ثمر باشه به این فاز مطالعاتی نیاز هست. اتفاقا مشکلات بسیاری در کشور ما-ازجمله همین مشکل خشک شدن دریاچه اورمیه - از آنجا پیش آمده که نسنجیده و بدون فاز مطالعاتی درست و حسابی دست به اقدام و عمل زده اند.

اگر حمایت ها از ستاد احیا ادامه یابد می توانند با همین روند آب دریاچه را بالا ببرند تا جایی که صخره ها زیر آب برود و آهنگ تبخیر سطحی کاهش یابد. ستاد در این سالها کلی تجربه به دست آورده که چگونه با روستاییان تعامل کند و آنها را مجاب نماید که الگوی کشت خود را عوض کنند. فکر می کنید کار آسانی است؟ آن هم با وجود انواع و اقسام کاندیداهای جویای رای که در گوش کشاورزان می خوانند:" شما نگران نباشید! فقط به من رای دهید من مشکل را حل می کنم شما لازم نیست جز رای دادن به من کاری بکنید. لازم نیست در چاه های خود را ببندید." اگر فکر می کنید کار آسان و بدیهی ای انجام داده اند سعی کنید به تنها یک بانوی نیازمند حاشیه شهری خیاطی بیاموزید که خرج خودش را در بیاورد. خواهید دید چه قدر سخت است و چه قدرآن بانو مقاومت می کند . فعالان محیط زیست رفته اند و بانوان چندین روستا را به این کار مجاب کرده اند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش اول همه با هم

+0 به یه ن

این هفته مهمان بازی مان زیاد شد نتونستم به رژیم غذایی وفادار باشم. اما هفته بعد سعی می کنم جبران کنم. هفته بعد جدی تر خواهم بود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هاکینگ

+0 به یه ن

روز سوم اردیبهشت ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر دکتر شیخ جباری قرار است در باشگاه انجمن فیزیک در خیابان کارگر شمالی در محل آمفی تئاتر دانشکده فیزیک در مورد دستاوردهای علمی هاکینگ (درست تر است تلفظ کنیم هوکینگ) سخنرانی کند. شرکت برای همه آزاد است. سخنرانی مروری بر کارهای به واقع علمی او خواهد بود. ابدا قرار نیست سخنران در مورد اظهارات جنجالی و غیر علمی هاکینگ در زمینه های مختلف (که برای جلب توجه و فروش بیشتر کتاب های عامه فهمش بیان شده بود) سخنی به میان آورد. هزینه معالجات و نگهداری ...هاکینگ عمدتا از محل فروش همین کتاب های عامه فهمش تامین می شد بنابراین فروش این کتاب ها برای او حیاتی بود. هرچند اظهار نظرات غیر علمی و غیر معتبر او (از مسایل دینی که با آن چندان آشنایی نداشت گرفته تا اظهار نظرهای تاریخ مصرف گذشته اش در مورد نقش و جذابیت خانم ها و پیشگویی-اغلب غلط- نتایج مسابقات فوتبال) را ابدا در شان عالم و دانشمند علوم تجربی نمی دانم اما در مورد او قضاوت هم نمی کنم چون زنده ماندنش مدیون معروفیت و فروش بالای کتاب هایش بود. از او باید درس عشق به زندگی و مبارزه با مشکلات-به خصوص بیماری ها- آموخت اما اظهار نظرهایش در پیشگویی نتایج فوتبال و نظایر آن پشیزی نمی ارزد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سفر روحانی به تبریز در هفته آینده: فرصتی برای پیش کشیدن بودجه احیای دریاچه اورمیه

+0 به یه ن


معمولا برنامه استقبال مردمی در این سفرها تدارک داده می شه.


این بهترین فرصت هست که فعالان محیط زیست با پلاکارد و بنر و.... بودجه ستاد احیای دریاچه را پیش بکشند.


اگر در ngoطرفدار محیط زیستی هستید به نظرم زودتر به آنها بگید تا برنامه ریزی کنند تا روز سه شنبه آینده با بنر و ...در مورد نجات دریاچه اورمیه و بودجه عقب مانده ستاد احیای دریاچه بروند به استقبال رئیس جمهور.
از هرگونه شعار جنجالی تند پرهیز کنید تا انگی نتوانند ببندند و آینده تان را خراب کنند.
فقط در پلاکاردها در مورد دریاچه اورمیه بنویسید:

شعارهایی از این دست کافی است:
نجات دریاچه اورمیه = نجات تمدن چند هزار ساله آذربایجان
نجات دریاچه اورمیه نیازمند بودجه است.
منجی دریاچه اورمیه در دل های مردم آذربایجان تا ابد جا خواهد داشت: البته منجی در عمل و نه فقط در حرف!
بن
.......
بنر های زیبا  در مورد نجات دریاچه اورمیه هم که تا بخواهید هنرمندان گرافیست خودمان طراحی کرده اند و در طبق اخلاص (اینترنت) گذاشته اند. می توانید دانلود کنید چاپ کنید و به تجمع استقبال از رئیس جمهور ببرید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چه گونه دریاچه اورمیه را احیا کنیم؟

+0 به یه ن


راهکارهای احیای دریاچه اورمیه توسط ستاد احیا بررسی شده و به جمع بندی خوبی رسیده اند. راهکارها الان مشخص هستند مشکل در اینجاست که عملی کردن آنها نیازمند بودجه است. بودجه را هم باید دولت بده که نمی ده.
البته ناگفته نماند همین که این دولت این ستاد را ایجاد کرده و به آن اجازه داده که در زمینه احیا دریاچه مطالعه بکنه و از کارشناسان خارجی کمک بخواد نشان می ده این دولت نسبت به رقبایش سروگردنی بالاتر هست. من زمان احمدی نژاد هم در مورد دریاچه اورمیه بسیار می نوشتم ولی هر بار که مطلبی منتشر می کردم پشتم تیر می کشید! شب که در تختخواب خودم می خوابیدم خدا را شکر می کردم چون بسیار بودند که به خاطر نوشتن یا گفتن مطالبی مشابه در مورد دریاچه اورمیه دستگیر شده بودند و خدا می داند کجا می بایست شب را صبح کنند! اون زمان ها یادم نرفته. الان من از این که  از دولت انتقاد می کنم که چرا بودجه دریاچه را واریز نمی کند کوچکترین ترسی ندارم. این اندازه از آزادی برای کشوری در خاورمیانه نعمتی است که باید قدرش را دانست. دولت روحانی به نسبت رقیبانش نسبت به دریاچه اورمیه مهربانتر بوده اما نه آن اندازه که برای نجات دریاچه لازم هست.

اما ببینیم راهکارهای نجات دریاچه چه ها هستند.
-لایه روبی رودخانه های منتهی به دریاچه. اگر لایه روبی صورت نگیرد به جای آن که آب باران و برف به دریاچه سرازیر شود  سیل می آید و مزارع مردم را تخریب می کند. پارسال چنین سیلی آمد چون بودجه لایه روبی واریز نشده بود. پیرارسال سیل نیامد و دریاچه جان گرفت چون به موقع پول واریز کرده بودند و لایه روبی انجام شده بود. خیلی مسئله ساده است.
- بستن چاه های غیر مجاز در نزدیکی دریاچه. اگر سطح آب های زیر زمینی از حدی پایین تر رود آب دریاچه از کف آن به سمت زیر زمین نفوذ می کند.
- سرازیر کردن مقدار بیشتری از آب پشت سدها به سوی دریاچه.
مورد دوم و سوم زندگی کشاورزان منطقه را تحت تاثیر می گذارد. باید الگوی کشاورزی خود را تغییر دهند. برای این که این امر منجر به فقر و بیکاری نشود باید راهکارهایی ارائه داد. ستاد احیا در این زمینه هم کارکرده و راه حل های مشخص دارد. از نظر اجتماعی هم کارکرده و باز می داند چگونه با مردم محل تعامل کند که همکاری کنند. در سطح چند روستا راه حل شان را آزموده اند و جواب داده. روستاییان همکاری می کنند. مثلا در چند روستا سطح زیر کشت را پایین آورده اند. زنان روستا برای جبران درآمد خیاطی  می کنند و روپوش مدارس می دوزند.   روستاییان آماده همکاری هستند اما همین تغییرات آموزش و بودجه می خواهد.  مثلا همان تولید پوشاک در این ابعاد چرخ خیاطی صنعتی می طلبد و با چرخ خیاطی جهیزیه ای مقدور نیست. انجام دادن این طرح ها در سطح حوضه دریاچه بودجه ای در ابعاد ملی لازم دارد.  البته این بودجه در مقابل خسارتی که خشکی دریاچه در ابعاد ملی می زند ناچیز است.

الان وقت قهر کردن با دولت نیست. تا می توانیم باید مطالبه بودجه احیای دریاچه را رساتر کنیم. به دولت انتقاد داریم اما قهر کردن با این دولت به معنای استقبال از خشک شدن دریاچه خواهد بود. این آخرین شانس است. خشک شدن دریاچه اورمیه یعنی از دست رفتن تمدن چند هزار ساله آذربایجان برای همیشه.  جای لج و لجبازی نیست. با همه انتقاداتی که به روحانی وارد هست باز بهتر از رقیبانش در مورد دریاچه عمل کرده. یادتان هست که زمان احمدی نژاد می  گفتند چه اشکالی دارد که دریاچه خشک شود؟ عوضش اونجا شتر پرورش می دهیم!

الان درآمد دولت زیاد شده.  روحانی و .... هم محبوبیت خود را دارند از دست می دهند و نیازمند ترمیم چهره خود در افکار عمومی هستند. وقتش هست که  همین الان دوباره خواست احیای دریاچه را دوباره در سطحی وسیع مطرح کنیم. یاشد که این معضل حل شود.


لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از جنگ زرگری تا ناله زرگری: بازار کساده! ضرر می کنیم، از جیب می خوریم!!!

+0 به یه ن

وضع مالی دولت الان باید خیلی خوب باشه. این دولته که نفت را به دلار می فروشه و بعد هم  دلار را به ریال به ملت می فروشه.
الان هم که هم ماشالله قیمت هر بشکه نفت بالا رفته و هم همان نرخ دولتی دلار چند صد تومان بالاتر از نرخی است که بودجه را بر اساس آن بسته بودند. محاسبه سرانگشتی من نشان می دهد در روز دولت از محل فروش نفت حدود 80 میلیارد تومان بیش از انتظاراتش در آمد دارد. در 10 روز می شود 800 میلیارد تومان. بودجه سالانه ستاد احیای دریاچه اورمیه هم همین حدود هست.
بهانه دولت در نپرداختن بودجه ستاد احیای دریاچه اورمیه حالا دیگه چیه؟!!!




اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همه با هم

+0 به یه ن

دوستان عزیز و همراهان گرامی وبلاگ مینجیق

طرح همه با هم از همین لحظه آغاز می شود. تا آغاز ماه رمضان هر هفته جمعه می آییم اینجا و از پیشبرد برنامه ای که در نظر گرفته ایم می نویسیم. برنامه من رژیم غذایی و ورزش مرتب است. توجه کنید که قرار نیست از نتیجه (در مورد من کم کردن وزن) گزارش بدهیم. هدف آن هست که در کنار هم برای هدفی تلاش کنیم اگر نتیجه هم گرفتیم که چه بهتر! اما اگر نتیجه هم نگرفتیم مهم این همراهی و همدلی و با هم بودن است. قرار است اینجا به هم کمک فکری و روحی کنیم تا در کنار هم برنامه هایمان را پیش ببریم.
اگر برنامه کم کردن وزن دارید  اگر قصد ترک سیگار یا اعتیاد سبک دیگری دارید اگر دنبال کار می گردید اگر برای کنکور یا امتحانات خود را آماده می کنید اگر قصد آموختن زبان یا مهارت مشابهی دارید برنامه ای برای خود بریزید و به ما بپیوندید.
هر هفته جمعه گزارش دهید که تا چه اندازه در برنامه جلو رفته اید و با چه چالش هایی رو به رو شده اید. همفکری بقیه می تواند راهگشا باشد.
ما اینجا روانشناس و مشاور رسمی  نیستیم اما  برخی همفکری ها یمان (غیر تخصصی) می تواند راهگشا باشد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بازخوانی مطالبات علمی از رئیس جمهور و وزیر علوم

+0 به یه ن

پارسال اندکی پیش از انتخابات ریاست جمهوری  متنی با عنوان "مطالبات علمی از رئیس جمهور" در جراید و نیز وبلاگ حاضر منتشر شد. تهیه متن توسط دکتر مهدی گلشنی و دکتر شیخ جباری -با همفکری سایر اعضای فرهنگستان علوم-انجام گرفته بود. اندکی پس از انتخابات وقبل از تشکیل کابینه هم متن مشابهی به قلم دکتر شیخ جباری تهیه و منتشر شد که در زیر آن را می توانید ملاحظه فرمایید. هر دو متن فراجناحی هستند و کاری به دعواهای زرگری تشکل های سیاسی در آستانه انتخابات کاری ندارند. اما به نظرم در غوغای این دعواها شاید عمق آنها درست درک نشد. قصد داریم در یک میزگرد که فایل صوتی آن در اختیار عموم قرار بگیرد برخی بندهای این دو نامه را بازخوانی کنیم و مورد  بحث قرار دهیم. به خصوص روی بند 2-2 و 2-6-ت (عدم سو پیشینه به جای گزینش) در بحث خود تمرکز خواهیم کرد. اگر به نظر شما نکته ای هست که نیاز به تبیین یا شکافتن بیشتر دارد در بخش نظرات بنویسید تا در گفت و گوی خود به  آن  بیشتر بپردازیم.

 

 

 

خواسته‌ها و انتظارات از وزیر علوم دولت دوازدهم

در آستانه تشکیل دولت جدید و احیاناً معرفی فردی جدید برای وزارت علوم، به عنوان جمعی از اعضای فرهنگستان علوم که سابقه‌ای طولانی در کسوت استادی دانشگاه داریم خواسته‌ها و انتظارات خود را  از وزیر علوم و وزارت علوم ابراز می‌کنیم. امید داریم که این نکات مورد توجه و استفاده مسئولان ذی‌ربط قرار گیرد:

(1) جایگاه وزارت علوم

شان وزارت علوم از دو لحاظ قابل تامل و بررسی است: وزارت علوم در دولت و در تناسب و تعامل با سایر اعضای کابینه، و رابطه متقابل وزارت علوم و دانشگاهها.

وزارت علوم متولی تثبیت اهمیت علوم و دیدگاه علمی در جامعه و توسعه کشور در بین سایر وزرات‌خانه‌هاست و از این حیث وزیر علوم مسئول تبیین جایگاه علوم در برنامه‌ریزی‌های دولت و وزارت‌خانه‌های دیگر است؛ نه تنها برنامه‌ریزی در تمامی شئون بایستی با روشهای جاافتادة علمی باشد، بلکه باید راه را برای پیشبرد علوم و استفاده درست از فناوریهای نوین هموار نماید. استفاده درست از فناوریها به معنای فرهنگ صحیح استفاده از آنها در تعامل و سازگاری با فرهنگ و محیط زیست کشور است. از این لحاظ انتظار است وزیر علوم از وزرای ارشد و مهم دولت به حساب آید.

از طرف دیگر وزارت علوم متولی برنامه‌ریزی برای علم کشور است و از این لحاظ جایگاهی ستادی دارد و نه تصدی. وزارت علوم باید هماهنگ‌کننده،  سیاست‌گذار و ارائه دهنده اطلاعات و تحلیلهای راهبردی به دانشگاهها باشد و نه کنترل و مدیریت کننده آنها. خواسته اول و جدی ما از وزیر علوم نشاندن وزارت علوم در جایگاه ستادی در ارتباط با دانشگاههاست و این مهم لازمه پیشرفت علم و ارتقا کیفیت دانشگاهها و موسسات پژوهشی است.  

(2) بایسته‌های جایگاه ستادی وزارت علوم

(2-1)  آیین‌نامه‌های وزارتی مهمترین ابزار برای جهت‌دهی به فعالیتهای دانشگاهها و موسسات پژوهشی است و لذا لازم است این آیین‌نامه‌ها با توجه به برنامه‌ها و اسناد بالادستی و با تحلیل دقیق داده‌ها از وضعیت موجود تهیه شوند. در هر آیین‌نامه‌ای باید بخشی  به ارزیابی جدی و ادواری نتایج آن و در صورت نیاز اصلاح آیین‌نامه، اختصاص یابد. این مهم معمولاً در آیین‌نامه‌های ما مغفول مانده است. به علاوه، باید توجه شود که ارزیابی به معنای نظارت در هنگام اجرا نیست؛ نظارت خود مقوله‌ای مهم و مفهوماً مجزاست.

(2-2) آیین‌نامه‌ها معمولاً بر پایة آمارهای کمّی موجود تهیه شده‌اند و ما دچار نوعی "آمارسالاری" شده‌ایم. در تدوین آیین‌نامه‌ها باید به بُعد تعیین معیار (استاندارد) کیفیت توجه ویژه شود. به عبارت صریحتر، آمار دقیق به خودی خود ارزش خوب یا بد ندارد؛ این مدلهای مختلف برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری مندرج در آنها هستند که به داده‌های آماری ارزش می‌دهند و در هدف‌گذاریها و راهبرد‌های یک برنامه درست علمی بایستی کیفیت، معیارها و ارتقا آن حرف اول و آخر را بزند.

(2-3) با توجه به تفاوتهای بنیادین "دانشگاه" با "کالج"، اطلاق نام دانشگاه به هر بنگاه آموزشیِ صدور مدرک تحصیلی آفت بزرگی است که گریبان نظام دانشگاهی ما را گرفته است. جایگاه ستادی وزارت علوم ایجاب می‌کند که بسیار جدی در دو سطح نرم (کار فرهنگی و تبیینی) و سخت (تهیه آیین‌نامه‌های مناسب، فکر شده و سنجیده) برای رفع وضع نابسامان فعلی اقدام نماید.  

(2-4) جایگاه ستادی وزارت علوم ایجاب می‌کند که به جز تبیین راهبردهای کلان ملی،  به برنامه‌ریزی و پروژه‌های علمی دانشگاه‌ها ورود نکند بلکه بسترهای حمایتی پروژه‌های علمی را مهیا نماید.

(2-5) مساله بیکاری فارغ‌التحصیلان از معضلات جدی اجتماعی است و در عملکرد و کیفیت دانشگاهها به شدت تاثیر دارد. لازم است وزارت علوم اقدام جدی برای تامین، حفظ و توسعه بازار کار دانش‌آموختگان در رشته‌های علوم پایه و منحصر نکردن استخدام در آموزش و پرورش به خروجیهای دانشگاههای خاص به عمل آورد.

 (2-6) گامهای جدی در جهت استقلال دانشگاه‌ها که ذیلاً چند مورد آن ذکر می‌شود، ضروری است: 

  الف - تغییر آیین‌نامه مدیریت دانشگاه‌ها- آیین‌نامه فعلی آیین‌نامه دولت دهم است وبر اساس آن همه پست‌های اجرایی دانشگاه‌ها انتصابی است. بیشتر دانشگاه‌ها، به ویژه دانشگاه‌های برتر شایسته داشتن مدیریت‌های انتخابی در تمام سطوح اند.

   ب - تقویت و تحکیم تفویض کامل اختیار به دانشگاه‌های پیشرو و برتر کشور در تدوین برنامه‌های درسی و ارجاع دانشگاه‌های دیگر به برنامه‌های درسی این دانشگاه‌ها.

  پ - واگذاری انتخاب دانشجویان دکتری به دانشگاه‌ها، ترویج آزمون‌های مشابه جی.آر.ای توسط سازمان سنجش و ایجاد سازوکار لازم برای پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر اساس نیازهای کشور.

 ت - منسوخ کردن روش بسیار نامناسب استخدام متمرکز هیات علمی و کمیته انتصابی جذب، واگذاری استخدام اعضای هیات علمی به دانشگاه‌ها و استناد به عدم سوء پیشینه به جای گزینش.

 ث - تغییر نگرش در آیین‌نامه ارتقا در راستای بررسی کیفی پرونده‌های ارتقا و تصویب آنها توسط کمیته‌های منتخب، مانند دانشگاه‌های معتبر دنیا و ترویج ارزیابی‌های کیفی کارهای پژوهشی و اشاعه عدم اتکا به ارزیابی‌های کمّی.

 

(3) توجه به علوم تجربی و آزمایشگاه‌ها

(3-1) با توجه به هزنیه‌بر بودن راه‌اندازی و تجهیز آزمایشگاه‌های روزآمد، لازم است که تقویت و گسترش شبکه آزمایشگاه‌های علمی ایران (شاعا) هر چه بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

(3-2)  در جهت تاسیس آزمایشگاه‌های راهبردی و ملی، ایجاد شبکه چنین آزمایشگاه‌هایی و اتصال آن به شاعا اقدام جدی شود. در این زمینه کارگروهی از افراد مبرز و مجرب در زمینه تجهیز، راه‌اندازی و پژوهش تجربی و آزمایشگاه در سطح معاونت پژوهشی وزارت علوم تشکیل و برنامه‌ریزی در این خصوص به آنها واگذار گردد.

(4)علم مقوله‌ای است جهانی.

(4-1)  ارتباطات بین‌المللی لازمه پیشرفت علمی کشور است و باید گسترش یابد. انتطار می‌رود فرصت‌های مطالعاتی و شرکت در کنفرانس‌های معتبر بین‌المللی تامین مالی و تشویق شوند و یکی از ضوابط ارتقاء باشند.                                
(4-2)  برگزاری کنفرانس‌های معتبر بین‌المللی در کشور از طریق ارائه خدمات ویزا و حمایت مالی تسهیل و ترغیب شود.

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل