فایل صوتی بحث درباره انتظارات علمی از رئیس جمهور و وزیر علوم

+0 به یه ن

من و شاهین در مورد دو نامه  با مضمون انتظارات علمی از رئیس جمهور و وزیر علوم که سال گذشته از طرف شاخه فیزیک و ریاضی فرهنگستان علوم در جراید منتشر شد بحثی نمودیم. در لینک زیر می توانید فایل صوتی این بحث را دانلود کنید. http://s8.picofile.com/file/8324284792/audio_2018_04_21_23_32_37.ogg.html

متن خود نامه ها در دو لینک زیر قابل دسترس هستند: http://yasaman-farzan.blogfa.com/post/340

http://yasaman-farzan.blogfa.com/1396/02

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش دوم همه با هم

+0 به یه ن

این هفته غیر از روز دوشنبه بقیه روزها مرتب ورزش کردم. پرخوری نکردم. اما جای شما خالی از این «باقلوا خشک های ای دو» خودم را بی نصیب نذاشتم. هفته بعد دیگه رژیمم را درست و حسابی تر می کنم.


یک گزارش نا مربوط هم می دم:

 دارم یادداشت های علم را می خوانم. به مسایل سیاسی قضیه کاری ندارم. اما عجیب این مرد در زندگی خانوادگی شاه دخالت می کرد و بدتر این که شاه هم جلویش را نمی گرفت. به او آن قدر رو می داد که در حضور شاه به ملکه هم جسارت می کرد! اون هم ملکه ای که نایب السلطنه هم بود! نمی بایست شاه جوی را به وجود آورد که «نوکرهایش» به نایب السلطنه زبان درازی نکنند؟!  علم تملق شاه را می گفت ولی فرح گاه وبیگاه انتقاد هایی می کرد. درنتیجه در کشمکش قدرت بین فرح و اسدالله جانب علم را می گرفت و ملکه را جلوی «نوکرهایش» سکه یک پول می کرد. من جای او می ترسیدم اگر ابهت فرح را جلوی این کاسه لیسان بشکنم فردا بعد از مرگ من سنگ روی سنگ بند نشود!  (من از واژه نوکر خوشم نمی آید. اما خود علم وبقیه تاکید می کردند که «نوکر» شاه هستند.
شاید بگویید فرح نیز نباید جلوی او انتقاد از شاه می کرد. علی الاصول درسته اما ماشاالله این علم همه جا بوده!!! 
کمتر پیش می آمده خانواده شاه بدون حضور علم و امثال او با او تنها باشند.
در این جلد که من می خوانم شاه با دختر بزرگش شهناز (دختر فوزیه) اختلاف شدید دارد و جناب علم هم ادعا می کند دارد وساطت می کند که پدر دختر را طرد نکند. مرتب در گزارش های روزانه اش می نویسد که امروز با شاه در مورد شهناز صحبت کردیم شاه عصبانی شد. خدا می داند که چی می گفته و چه نقل می کرده که هر بار آن پدر این طور عصبانی می شده. لابد برای این که نقش خود را پررنگ کند و برای خودش جهت فضولی دایم در زندگی خصوصی و خانوادگی شاه راهی بگشاید در عین حال که در ظاهر مزورانه  می گفته «شما پدرید بزرگواری بفرمایید» خطاهای دختر را هم برجسته می کرده وبا آب و تاب می گفته که شاه عصبانی تر شود و اختلاف ادامه یابد و نیاز به وساطت علم باقی ماند! 
یک دلسوز واقعی هرگز چنین نمی کند. می رود به دختر می گوید پدرت با این که عصبانی است اما دلش برایت تنگ شده. به پدر هم می گوید دخترتان از غم دوری شما شب و روز ندارد. بعد ترتیب می دهد که پدرو دختر همدیگر را ببند . بعد خودش از صحنه خارج می شود و به روی خودش هم نمی آورد که روزی اختلافی بوده.
قصه شاه و علم گفتن بهانه بود. می خواستم بگم چه طور باید دلسوز واقعی را باز شناخت. اگر با پدرتان اختلافی دارید بهتر است همین حالا بروید پیشش و سنگ هایتان را وا بکنید. نیاز هم به واسطه و میانجی ندارد. مگر این که آن پدر دیوانه روانی باشد بخواهد سر لجبازی بچه اش را سر ببرد. اما اگر در حد اخم و سرکوفت زدن یا حتی یک سیلی قضیه ختم شود دل به دریا بزنید و مشکل خود را با او هر چه زودتر حل کنید.
یک چیز هم بگم: برعکس اون چیزی هم که گفته اند پدر و مادر همیشه  حکیمانه تر از فرزند نمی اندیشند. خیلی وقت ها اشتباه می کنند و فرزند بهتر از آنها تشخیص می دهد. خیلی وقت ها هم اون قدر مشغول دغدغه های خود هستند که اصلا به صلاح فرزند اون قدرها که ادعا می شود فکر نمی کنند. اما با همه این نقص ها نباید با آنها دلچرکین بود و قطع رابطه کرد. مگر این که واقعا به لحاظ روانی دیوانه باشند و آسیب های جدی خارج از کنترل وارد سازند.
 همین طور به مردان جوان که داماد می شوند توصیه ای خواهرانه دارم. آشنایانی را که در گوشتان  علیه همسرتان 
ویز ویز می کنند با اردنگی بیرون کنید. خیلی مسخره است اما بیشتر این «دایه های مهربانتر از پدر» که در گوش تازه داماد ها آیین گربه کشان می خوانند خود عزب هستند!! یک ذره شک کنید که این آدم عزب این «تجارب ارزشمند» را در امر همسرداری از کجا کسب کرده؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

صبح به خیر!

+0 به یه ن

نوشته زیر را از تابناک نقل می کنم:

متاسفانه بسیاری از مسوولان و مردم کشور، همچنان گمان می‌کنند که ایران کشوری ثروتمند با منابع بیکران و امکانات فراوان است. همین برداشت سبب شده تا هم ما و هم مسوولان توقعاتی بالاتر از توانمندی‌های خود داشته باشیم. اما آیا واقعاً ما مردمی ثروتمند و برخوردار هستیم؟ آیا منابع ما آن اندازه فراوان هستند که ما را به‌شدت ثروتمند کنند؟ آیا ایران کشوری با امکانات فراوان است؟
کد خبر:۷۹۳۶۴۱
تاریخ انتشار:۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۰۷:۴۰26 April 2018

علی غفوری در تجارت فردا نوشت:

متاسفانه بسیاری از مسوولان و مردم کشور، همچنان گمان می‌کنند که ایران کشوری ثروتمند با منابع بیکران و امکانات فراوان است. همین برداشت سبب شده تا هم ما و هم مسوولان توقعاتی بالاتر از توانمندی‌های خود داشته باشیم. اما آیا واقعاً ما مردمی ثروتمند و برخوردار هستیم؟ آیا منابع ما آن اندازه فراوان هستند که ما را به‌شدت ثروتمند کنند؟ آیا ایران کشوری با امکانات فراوان است؟

شاید سوال شود که چرا اصولاً باید سخنی گفته شود که هدفش بر هم زدن یک تفکر مثبت یا یک خوش‌بینی قدیمی باشد. پاسخ این است که اگر دقیقاً ندانیم در کجای دنیا ایستاده‌ایم شاید دچار اشتباه‌های راهبردی در تصمیم‌گیری شویم. این «عدم شناخت خود»، هم منجر به تصمیم اشتباه مسوولان می‌شود و هم انتظارات جامعه از مسوولان را بالا می‌برد.

به‌طور مثال درحالی‌که در سال‌های اخیر درآمد ناخالص ملی ما -دست‌کم در شاخص سرانه- مدام یا ثابت بوده یا کاهش یافته مردم ما انتظار دارند از خودروهایی مشابه کشورهای با درآمد سرانه بالا استفاده کرده یا رفاهی مشابه کشورهای شرق آسیا داشته باشند حال آنکه این کشورها در سه دهه اخیر تقریباً مدام رشدهای اقتصادی بین پنج تا هشت درصد را تجربه کرده‌اند.

در حقیقت مردم کشورها به رفاه دست نمی‌یابند مگر آنکه طی دهه‌های متوالی با رشد اقتصادی مواجه باشند. درصورتی که کشوری سال‌های متمادی با رشدهای دو تا سه‌درصدی پیشرفت کند، عملاً از سایر رقبا عقب مانده و مردمان نیز مبدل به افرادی «کمتر برخوردار» یا به قول رایج، جهان سومی می‌شوند. حتی قادر به مقابله با زیان‌های یک زلزله کوچک نیستیم.

زمانی که قدرت اقتصادی یک کشور کاهش می‌یابد، مسوولان عملاً تنها قادر به مقابله با مسائل جاری هستند و هرگونه اتفاق پیش‌بینی‌نشده یا بحران، آنها را با نوعی سردرگمی مواجه می‌کند. مثلاً زلزله غرب ایران اگرچه گستره وسیعی داشت اما جمعیت چندان زیادی را در‌بر نمی‌گرفت اما اقتصاد ایران آنقدر ضعیف شده که حتی استان‌های قدرتمند کشور قادر به پشتیبانی یک استان کم‌جمعیت نظیر کرمانشاه نیستند. ناگفته مشخص است که اگر خدای ناکرده زلزله‌ای در تهران یا مشهد رخ دهد با چه حجمی از «ناتوانی ملی» مواجه هستیم.

اینکه نتوان به چند ده هزار مردم زلزله‌زده کمک سریع رساند و گاهی حتی به اصطلاح «لنگ شش میلیارد تومان کانکس» بود به دلیل خودداری یک مسوول از کمک نیست بلکه به دلیل ضعف شدید مالی کشور است. ایران زمانی به‌عنوان سومین قدرت بالگردی جهان 800 بالگرد به‌روز داشت اما امروز بخش بزرگی از ناوگان بالگردی‌اش با مشکل قطعه روبه‌رو هستند و طبیعی است که بالگرد 40‌ساله عملکرد بالگرد پنج‌ساله را ندارد. مگر بازوی اصلی دولت‌ها در عملیات‌های امداد و نجات بالگردها نیستند؟

امکانات برای خانه‌سازی و جابه‌جایی‌های بزرگ تجهیزات، همگی «پول» می‌خواهد. در غیر این صورت چهار ماه می‌گذرد و هنوز بخش بزرگی از مردم دو یا سه شهر متوسط باید با سرما و گرما زندگی خود را بگذرانند.

بودجه‌های کشور در سال‌های اخیر نیز (با احتساب نرخ تورم) مدام کوچک‌تر شده‌اند. این بودجه‌های ناکافی هم یا تحقق نیافته‌اند یا صرف مصارف جاری نظیر دستمزد شده‌اند. در حقیقت در هشت سال اخیر تمام تلاش دولت‌ها در ایران این بوده که حداقل دستمزد کارکنان دولت (معلمان، کارمندان، نیروهای مسلح...) به موقع پرداخت شود. اما رسیدگی به ابنیه و تاسیسات چه؟ چقدر تجهیزات خریداری شد؟ چقدر آموزش مناسب داده شد؟ متاسفانه سال‌هاست که در حال گذران امور هستیم و نمی‌دانیم که تا چه اندازه از بازسازی‌ها جا مانده‌ایم.

خودروهای دولتی مدام قدیمی‌تر می‌شوند، ساختمان‌ها کهنه‌تر و پرسنل و تجهیزات فرسوده‌تر. در حقیقت قدرت دولت‌ها به امکانات و تجهیزات آنهاست. اگر نهادهای دولتی ضعیف شوند در مقابل یک برف سنگین، یک سقوط هواپیما، یک سیل و نظایر آن، دولت دیگر راهی جز «معذرت‌خواهی رسمی» ندارد!

کمبود ماشین‌های برف‌روب و خودروهای مخصوص راهداری موجب می‌شود تا فرودگاه‌ها و جاده‌ها با یک برف سنگین، با تاخیر باز شوند یا کمبود بودجه برای راهسازی یا بهسازی جاده‌ها سبب می‌شود هرساله هزاران نفر در جاده‌های تنگ و باریک و حادثه‌خیز کشته شوند (در آخرین اظهارنظر، وزیر راه و شهرسازی گفته که سال 96 حدود یک‌پنجم بودجه راهسازی اختصاص یافته است. اینها همه ارقام وحشتناکی است که فقر دولت و به دنبال آن کاهش رفاه ملت را نشان می‌دهد).

متاسفانه بحران‌های بزرگ‌تری نیز در راه است. فرسودگی ناوگان حمل‌ونقل جاده‌ای، فرسودگی ناوگان هوایی، فرسودگی مدارس، فرسودگی بیمارستان‌ها و شاید کلانتری‌ها و ساختمان‌های دیگر دولتی.

در بخش هوایی که معمولاً بسیار هم خبرساز است، کشور نزدیک به 266 هواپیمای مسافری دارد که 130 فروند آن زمینگیرند. شاید در دنیا این یک رکورد باشد. البته تحریم‌های ظالمانه آمریکا را نباید از نظر دور داشت اما باید قبول کرد که روی دیگر ماجرا ضعف مالی است. مگر نه اینکه می‌توان هواپیماهای سه تا پنج‌ساله خرید؟ پس چرا عمر ناوگان ما بالای 22 سال است؟

فرودگاه‌های ما چه شکلی دارند؟ چقدر قدیمی‌تر و فرسوده‌تر از فرودگاه‌های کشورهای همسایه هستند؟ چه تعداد از آنها رادارهای مناسب دارند؟

کجای دنیا قرار داریم؟

تولید ناخالص ملی، درآمد سرانه و صادرات هر کشور سه شاخص مهمی است که می‌تواند به درک بهتر رویدادها کمک کند. ممکن است این سه شاخص کامل نباشد اما تقریباً بهترین شاخص‌ها برای شناخت توان کشورهاست. جدول موجود در بخش تصاویر وضعیت کشور در این سه شاخص را نشان می‌دهد. آمار و ارقام این جدول با استفاده از داده‌های جمع‌آوری‌شده از سوی نگارنده از آمارهای صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و کتاب گیتاشناسی کشورها، چاپ 1361 تهیه شده است.

آمارها نشان می‌دهد که ایران در دهه‌های اخیر از بسیاری از رقبای خود عقب افتاده است. اگرچه ایران به دلیل جمعیت بالا و گستردگی امکانات، قدرت 27 اقتصادی جهان و قدرت 37 صادراتی جهان است اما در مبحث درآمد سرانه، دارای رتبه 94 از بین 184 کشور است و این اصلاً اتفاق خوبی نیست.

ایران در 38 سال اخیر از نظر درآمد سرانه رشدی بیش از دو برابر داشته اما آنچه امروز سبب شده تا این رشد دیده نشود سرعت خیره‌کننده سایر کشورهای رقیب و همچنین رشد سرسام‌آور هزینه‌های زندگی و تغییر شکل زندگی است. کالبدشکافی این دو موضوع می‌تواند به ما نشان دهد که چرا درآمد سرانه 2150 دلار در سال 58 (79 میلادی) رقم خوبی برای حفظ سطح زندگی ایرانیان بوده اما رقم 4877 دلار در سال 94 (2016) برای یک زندگی مناسب کافی نیست. امروز ایرانیان از دولت انتظار ارائه خدماتی در سطح کره جنوبی یا کم‌توقع‌ترها دست‌کم انتظار زندگی مشابه ترکیه و مالزی را دارند حال آنکه سرانه برخورداری این کشورها از ثروت ملی بین دو تا شش برابر ایران است!

بررسی جدول 1 نشان می‌دهد که ایران در سال 1979، اقتصادی بزرگ‌تر از کره جنوبی و ترکیه داشته و بیش از پنج برابر بزرگ‌تر از مالزی بوده اما اکنون اقتصادی یک‌چهارم کره جنوبی، کمی بیش از نصف ترکیه و اندکی بزرگ‌تر از مالزی دارد. امروزه قدرت‌هایی که ما خواهان زندگی مشابه با مردم آنها هستیم بعضاً مانند ژاپن 10 برابر بزرگ‌تر از ما هستند و عمدتاً درآمد سرانه بالای 20 هزار دلار دارند. ما باید این نکته را قبول کنیم که اقتصاد ایران، امروز کوچک‌تر از رقبای خود شده است.

چهار دهه قبل تعداد کشورهای ثروتمند دنیا بسیار اندک و محدود به چند کشور اروپای غربی، آمریکای شمالی و ژاپن می‌شد. سایر کشورها، متوسط یا عقب‌مانده بودند. آن زمان درآمد سرانه ایران بین نصف تا یک‌سوم این کشورها بود. البته باید اذعان کرد، بخش بزرگی از تولید ناخالص ملی ایران تحت تاثیر تولید 5 /5 میلیون بشکه نفت و صادرات تقریباً 90 درصد این میزان بود. ارتباط خوب ایران با جهان غرب از یک‌سو و برنامه‌ریزی‌های مناسب سال‌های 1340 تا 1352 سبب شد تا تولید ناخالص ملی ایران رشدی پنج‌برابری را تجربه کند و مبدل به قدرت بزرگ غرب آسیا شود. البته این روند بعدها به دلیل اشتباهات شاه منجر به رکود و تورم وحشتناک سال‌های 54 تا 56 و سرانجام انقلاب شد. اما به هر تقدیر دردهه 50، فاصله درآمدی ایران با «چشم آبی‌ها» کم بود و به همین دلیل خودروهای در حال تردد در شهرهای ایران مدل‌های خوب اروپایی و آمریکایی بودند.

این روند بعدها به آنجا رسید که ایرانیان مالک خودروهای کره‌ای و بعد از آن چینی و داخلی‌های با فناوری 30 سال قبل شدند.

مقایسه تولید سرانه ایران با کشورهای مختلف نشان می‌دهد که سریع‌ترین شکاف را ایران با همسایگان جنوبی و ترکیه داشته است. البته توسعه معجزه‌آسای شرق آسیا را نیز نباید فراموش کرد. مردم دوچرخه‌سوار چین در 1980، اکنون بزرگ‌ترین خریداران و تولیدکنندگان خودرو جهان هستند. سنگاپور، مالزی، تایوان، اندونزی، ویتنام و تایلند نیز سرعت رشدی کمتر از کره جنوبی و چین نداشته‌اند. آمریکای جنوبی که زمانی محل تجمع فقیرترین و فاسدترین دولت‌های جهان بود اکنون با اقتصادهای شکوفایی نظیر آرژانتین، برزیل، شیلی و مکزیک روبه‌رو هستند. اقتصاد مکزیک امروز بیش از دو برابر ایران و برزیل چهار برابر ایران است. درآمد سرانه ایران در سال 1979 از هر دو این کشورها بالاتر بود اما اکنون تقریباً 50 درصد هر کدام از این کشورهاست.

فاصله درآمد سرانه ایران با کشورهای اروپای غربی نیز در این چهار دهه تغییر قابل ملاحظه‌ای داشته است. درحالی‌که در سال 1358 درآمد سرانه ایرانیان تقریباً نصف مردم ایتالیا و انگلیس و یک‌چهارم فرانسه و آلمان بود اکنون معادل یک‌دهم انگلیس، یک‌هفتم ایتالیا و یک‌هشتم فرانسه است.

منابع زیرزمینی از توهم تا واقعیت

بیش از پنج دهه است که تحت تاثیر شعارهای دولت‌ها، مردم ایران گمان می‌کنند که این کشور منابع بسیار غنی و فراوانی دارد که اگر نسل‌های متعدد از آن بی‌محابا مصرف کنند باز هم به پایان نمی‌رسد. این باور کاملاً غلط است. باید اذعان کرد که ایران دومین منابع گاز و دومین منابع نفت جهان را در اختیار دارد (هرچند مطابق برآوردهای جدید، ایران اکنون از رقبای خود عقب افتاده و چهارمین ذخایر نفتی جهان را دارد).

مطابق برآوردهای وزارت نفت، ارزش منابع نفتی ایران حدود 9500 میلیارد دلار و ارزش منابع قابل برداشت گاز ایران حدود هشت هزار میلیارد دلار است. قبول داریم که این ارقام بسیار بالاست اما نباید از یاد برد که برای استخراج این منابع به صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نفتی و گازی نیاز است و در ثانی عرضه آنها به بازار شاید یک قرن طول بکشد! در نتیجه چندان نباید از حجم این دارایی‌ها که مربوط به نسل‌های بعد هم هست مغرور شد. بد نیست بدانیم که کل منابع نفت و گاز ما به اندازه دارایی مثلاً 20 شرکت اول جهان نیست یا تنها سه برابر تولید ناخالص ملی چین است. به عبارتی اگر همه منابع خود را نقد بفروشیم (که محال است) می‌توانیم تنها سهام تعدادی شرکت آمریکایی-اروپایی را بخریم.

ارزش ذخایر معدنی ایران (قبل از استخراج) نیز در بهترین حالت تنها 1400 میلیارد دلار است (اعم از سنگ‌آهن، مس، کرومیت، زغال‌سنگ...)

امروزه شرکت‌های اول جهان تقریباً به منابع فیزیکی و هیدروکربوری بی‌توجه هستند. اپل، آلفابت، مایکروسافت، آمازون و...، همگی با فروش‌های 400 تا 600 میلیارد‌دلاری در سال مبدل به قدرت‌هایی تاثیرگذار در جهان شده‌اند. شرکت‌هایی نظیر اکسون موبیل، جنرال موتورز، توتال، لاکهید و نظایر آنها اگرچه هنوز بسیار قدرتمندند اما در جایگاهی پایین‌تر قرار گرفته‌اند.

اصولاً امروز ذخایر و حتی دارایی‌های فیزیکی ارزشی مانند قبل ندارد بلکه این «مدیریت» است که به آنها ارزش می‌بخشد.

برتری واقعی ایران

اما تمام این سخنان به این معنی نیست که دوران قدرت ایران سپری شده است. هنوز ایران ویژگی‌هایی دارد که کمتر کشوری در جهان از آن برخوردار است. اگر از این منابع به‌خوبی بهره ببریم می‌توانیم به سرعت رقبای خود را کنار بزنیم در غیر این صورت جایگاه ما شاید در اقتصاد جهانی بازهم کاهش یابد. برتری‌های ایران که برخی از آنها هرگز از بین نمی‌رود عبارتند از:

۱- وضعیت ترانزیتی مناسب: ایران قرن‌هاست که پل ارتباطی شرق و غرب است. امروز نیز این شرایط تغییری نکرده و حتی به سود ایران بهتر شده است. کشورهایی نظیر ارمنستان، افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان اصلاً به دریا راه ندارند و کشورهایی نظیر هند، پاکستان، آذربایجان و عراق نیاز جدی به ایران برای گسترش ترانزیت دارند. در حقیقت ایران کشوری است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

۲- سواحل بسیار طولانی: ایران حدود 5800 کیلومتر ساحل شمالی، جنوبی و اطراف جزایر دارد. چنین امکانی در دنیا تقریباً بی‌نظیر است. جزایر بزرگی نظیر قشم، هرمز، خارک، کیش و تنب بزرگ، سرمایه‌های فناناپذیر کشور است. آیا ما از این امکانات استفاده مناسب کرده‌ایم؟

۳-وسعت خاک: ایران یک میلیون و 648 هزار کیلومترمربع وسعت دارد که به دلیل کمبود آب، بخش بزرگی از آن خالی از سکنه یا با تراکم پایین جمعیت روبه‌رو است اما این به معنای بی‌فایده بودن این مناطق نیست. طرح‌های بزرگ صنعتی، معدنی، انرژی و فناوری‌محور در این مناطق قابل اجراست، البته با رعایت مسائل زیست‌محیطی به‌ویژه آب. چنین امکانی برای ژاپن، کره جنوبی یا مثلاً هلند فراهم نیست.

۴- امنیت و توان نظامی: امروز امنیت، کالای نایاب در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقاست اما ایران از این نعمت برخوردار است. همچنین قدرت نظامی سبب شده تا همسایگان ایران جرات تعرض به ایران را نکنند و تنها تهدید بزرگ علیه ایران، تهدیدهای گاه‌وبیگاه آمریکاست که آن هم با یک سیاست خارجی قوی، قابل مهار شدن است.

۵- توان بالای فنی‌-‌مهندسی ایران: ایران تنها کشور منطقه است که از عملیات ساخت خودرو تا ساخت فولاد را می‌تواند به‌تنهایی اجرایی کند. این اتفاق با اندکی اشتباه می‌تواند به زیان کشور باشد چراکه اعتمادبه‌نفس کاذب به مردم و مسوولان کشور می‌دهد اما در صورت توجه مناسب می‌تواند پلت‌فورم قوی برای توسعه باشد. ایران ده‌ها هزار مهندس و کارگر ماهر دارد که این کشور را از ورود متخصص خارجی بی‌نیاز می‌کند.

نتیجه‌گیری

سال‌ها تورم جهانی، رشد هزینه‌های زندگی و افزایش سطح زندگی سبب شده تا تنها مردم کشورهای ثروتمند با رشد کیفی و کمی در زندگی خود مواجه شوند و سایر ملت‌ها، از خودرو، مسکن، وسایل زندگی و کیفیت خوب زندگی برخوردار نباشند. متاسفانه امروز مردم کشور باید قبول کنند که جزو طبقه با درآمد سرانه بالای جهان نیستند. امروز این شرایط محصول یک دوره طولانی سیاستگذاری اشتباه، دشمنی غرب، دشمنی برخی همسایگان و جنگ تحمیلی هشت‌ساله است.

بی‌شک در کشور فساد، ضعف مدیریت و عدم شایسته‌سالاری کماکان وجود دارد اما ضعف کشور تنها به دلیل این موارد نیست، بلکه ضعف کلی اقتصاد کشور و به عبارتی تولید ملی است. این ضعف سبب شده تا دولت و حکومت در جذب نیروهای نخبه با مشکل مواجه شده و نهادها، ساختمان‌ها و تجهیزات نیز ضعیف‌تر و فرسوده‌تر شوند.

توان دولت نیز به آن اندازه کاهش یافته که نمی‌تواند حتی پروژه‌های بزرگ سودآور خود در بخش صنایع معدنی، پتروشیمی و صنعتی را به پایان برساند. تنها راه برون‌رفت از این وضعیت نیز تغییر اساسی سیاستگذاری‌ها و میدان دادن به مدیران حرفه‌ای و توجه بی‌چون‌وچرا به شایسته‌سالاری است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آرامگاه رضاشاه

+0 به یه ن

حتما شنیده اید که اخیرا یک جسد پیدا شده که برخی گمان می کنند جسد رضا شاه باشد. این اتفاق خاطره تخریب آرامگاه وی را در اوایل انقلاب زنده کرده. اوایل انقلاب خلخالی آرامگاه او را تخریب کرده.
لابد از مجموعه نوشته های من تا اینجا متوجه شده اید که من علاقه و ارادت خاصی به رضا شاه ندارم. هرچند نمی توان انکار کرد که در ده سال اول قدرت گرفتن او اقدامات مثبت بسیاری شده بود اما  من باور دارم که طبقه ای تحصیلکرده و ایران دوست که در دوران قاجار پرورش یافته بودند دیر یا زود همان اقدامات را بدون رضا شاه هم انجام می دادند. البته با سرعت کمتر. رضا شاه انصافا آن اقدامات را تسریع کرد و 5-6 سالی جلوتر انداخت ولی بعد همه را به اسم خود نوشت و همه آن دولتمردان را تار و مار کرد. با این اقدامات به روح مشارکت جمعی در ایران ضربه های جبران ناپذیر ساخت. در 10 بعدی اش در قدرت هم بیشتر اقدامات نادرست کرد تا اقدامات درست. این است نتیجه خودکامگی. کارهای مثبت را هم با کارهای منفی می شوید و خنثی می کند.
بگذریم! اینجا حرفم سر ساختمان آرامگاه وی هست. ساختمان قشنگی بود. اما دو افسوس برای این ساختمان دارم:
اول این که این ساختمان نباید کنار حرم شاه عبدالعظیم ساخته می شد. معماری دو بنا به هم نمی خواند. می بایست در محلی دیگر که بنای قدیمی تر و معروف تری وجود نداشت ساخته می شد و خود به آن محل هویت می داد. درست مثل آرامگاه آتاتورک در آنکارا که اصلی ترین جاذبه توریستی این شهر است.
دومین افسوس قطعا تخریب این بنای زیباست که از جیب ملت ساخته شده بود و باید برای ملت استفاده می شد. حیف هنری که در ساخت آن به کار رفته بود! خلخالی می گفت به این علت بنا را تخریب کرده چون می ترسیده مردم عامی آن را هم تبدیل به زیارتگاه کنند. همان طوری که برخی از مردم عامی مقبره ناصرالدین شاه در کنار حرم را هم مقدس می پنداشتند. البته این نگرانی خلخالی بیراه نبود و نیست. اما راه حل که تخریب ساختمان ها نبود. راه حل بالا بردن آگاهی مردم است.

داشتم فکر می کردم اگر این بنا را به جای این که در کنار حرم شاه عبدالعظیم می ساختند در یکی از آبادی هایی بنا می کردند که رضا شاه بعد از زلزله بازسازی کرده بود الان هنوز پابرجا بود. اول به این علت که خلخالی دیگر از زیارتگاه شدنش نمی ترسید. دوم این که مردم محل به بنا به عنوان یک بخش از هویت خود نگاه می کردند و در حفظش می کوشیدند. زمان انقلاب می آمدند بر دیوارهاش شعار ضدپهلوی می نوشتند. شیشه هایش را می شکستند اما دیگه با بولدوزر و دینامیت به جانش نمی افتادند. بعد از فرونشست  هیجانات هم شعارها را پاک می کردند و محل را تبدیل به یک موزه می کردند و یک روایت معتدل تاریخی  منصفانه به دور از حب و بغض از رضا شاه در محل موزه ارائه می دادند. جاذبه توریستی برای آن آبادی می شد ومایه شناخته شدنش.
تصادفا هم من و هم مادرم با مردم جزیره موریس برخورد و صحبت داشته ایم. مردم این جزیره تنها اتفاق مهم کشورشان را حضور رضا شاه در آنجا به عنوان تبعید می دانند. از آن برای خودشان هویت و جاذبه توریستی دست و پا کرده اند!

پی نوشت: حالا که نوشتم درست کردن مقبره رضا شاه کنار مقبره شاه عبدالعظیم غلط بود باید اضافه هم بکنم که خراب کردن محوطه ارگ علیشاه و سالن کنسرت و درست کردن مصلی در کنار ارگ علیشاه در تبریز به طریق اولی غلط بود. نه تنها معماری بنای جدید با ارگ علیشاه نمی خواند بلکه خاکبرداری درست بیخ گوش ارگ انجام شده که به پایه های آن آسیب می زند و آن را در برابر زلزله آسیب پذیرتر می کند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نه سال با عروس آذربایجان

+0 به یه ن

9 سال هست که مرتب اخبار مربوط به دریاچه اورمیه را دنبال می کنم و در حد وسع خودم ادعاها را راستی آزمایی می کنم. آمار و ارقام را تحلیل می کنم ببینم معنی دار هستند یا خیر. ادعاها را در طول چند سال با مقایسه می کنم ببینم تناقضی بین آنها می یابم یا خیر. حتی گاهی آزمایش های دم دستی طراحی و اجرا می کنم تا فرآیند تبخیر سطحی از آب شور دریاچه را بهتر درک کنم. در این سال ها ادعاهای گزاف زیاد صورت گرفته. لاف های بیجا زیاد زده شده. نجات دریاچه اورمیه برای خیلی ها "نوندونی" و یا وسیله برای مشهور شدن یا جمع کردن رای شده. اما به نظرم می رسد ستاد احیای دریاچه اورمیه در مسیر درستی است. اگر بودجه کافی داشته باشد همین طوری آهسته و پیوسته دریاچه را احیا می کند. اما باید زمان به او داد و پشتیبانی کرد. پاشیدن گرد ناامیدی و از شکست فانتزی بدترین کاری است که می شود الان کرد.

برخی به شوخی و به کنایه می گویند:"بله! دست روحانی درد نکند که دریاچه را با باراندن نجات داد!" واقعیت این هست که پیش از تشکیل ستاد احیا هم از این باران ها می بارید اما سیل می شد و مزارع مردم را خراب می کرد. سال هایی که برای لایه روبی رودخانه ها خرج می شود باران دریاچه را پر می کند اما وقتی خرج نمی شود سیل می آید.

برخی هم به کنایه می گویند "این ستاد ، ستاد احیای دریاچه نیست. ستاد تثبیت آن هست . چون چند سال هست دارند برای خودشان نوشابه باز می کنند که روند خشک شدن دریاچه را متوقف کردیم بی آن که در این سه سال پیشرفتی صورت گرفته باشد." واقعیت این هست که ستاد با این بودجه اندک واقعا دارد هنر می کند که دریاچه را تثبیت کرده. تثبیت آب دریاچه در این شرایط بسیار دشوار هست. اون آزمایش های دم دستی من این دشواری را به عیان نشان داد. ببینید آب دریاچه به قدری تنزل کرده که صخره های کف دریاچه بیرون زده. این صخره ها در تسریع تبخیرسطحی آب شور بسیار موثرند. شما اگر در یک استکان آب معمولی و یک استکان آب شور را بگذارید تا تبخیر سطحی شوند در چند روز اول ملاحظه خواهید کرد که آب خالص در روزهای اول اندکی سریع تر می پرد. اما بعد روز دوم سوم بردیواره استکان آب شور، شوره می بندد (حتما این پدیده را در هنگام برنج خیس کردن دیده اید اگر برنج در آب نمک چند روز بماند دیواره های کاسه تا بالا شوره می بندند). بعد لایه های آب از دیواره شوره ای بالامی آیند و بسیار سریع تبخیر سطحی می شوند. این اتفاق دارد برای دریاچه اورمیه اتفاق می افتد. صخره های بیرون زده از آب نقش همان دیواره شوره زده استکان یا کاسه را بازی می کند. در این وضعیت تثبیت سطح آب دریاچه برای سه سال با این امکانات کم حکم شکستن شاخ غول را دارد.
در ماه های اول کار ستاد احیا بیشتر در فاز مطالعاتی بود و همایش برگزار می کرد. یک عده هم خرده می گرفتند که کاری نمی کنه و "الکی" همایش برگزار می کنند. اون فاز مطالعاتی بود و باید طی می شد که به راهکار مناسب می رسیدند و جوانب امر را بررسی می کردند. برای این که کار مثمر ثمر باشه به این فاز مطالعاتی نیاز هست. اتفاقا مشکلات بسیاری در کشور ما-ازجمله همین مشکل خشک شدن دریاچه اورمیه - از آنجا پیش آمده که نسنجیده و بدون فاز مطالعاتی درست و حسابی دست به اقدام و عمل زده اند.

اگر حمایت ها از ستاد احیا ادامه یابد می توانند با همین روند آب دریاچه را بالا ببرند تا جایی که صخره ها زیر آب برود و آهنگ تبخیر سطحی کاهش یابد. ستاد در این سالها کلی تجربه به دست آورده که چگونه با روستاییان تعامل کند و آنها را مجاب نماید که الگوی کشت خود را عوض کنند. فکر می کنید کار آسانی است؟ آن هم با وجود انواع و اقسام کاندیداهای جویای رای که در گوش کشاورزان می خوانند:" شما نگران نباشید! فقط به من رای دهید من مشکل را حل می کنم شما لازم نیست جز رای دادن به من کاری بکنید. لازم نیست در چاه های خود را ببندید." اگر فکر می کنید کار آسان و بدیهی ای انجام داده اند سعی کنید به تنها یک بانوی نیازمند حاشیه شهری خیاطی بیاموزید که خرج خودش را در بیاورد. خواهید دید چه قدر سخت است و چه قدرآن بانو مقاومت می کند . فعالان محیط زیست رفته اند و بانوان چندین روستا را به این کار مجاب کرده اند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش اول همه با هم

+0 به یه ن

این هفته مهمان بازی مان زیاد شد نتونستم به رژیم غذایی وفادار باشم. اما هفته بعد سعی می کنم جبران کنم. هفته بعد جدی تر خواهم بود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هاکینگ

+0 به یه ن

روز سوم اردیبهشت ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر دکتر شیخ جباری قرار است در باشگاه انجمن فیزیک در خیابان کارگر شمالی در محل آمفی تئاتر دانشکده فیزیک در مورد دستاوردهای علمی هاکینگ (درست تر است تلفظ کنیم هوکینگ) سخنرانی کند. شرکت برای همه آزاد است. سخنرانی مروری بر کارهای به واقع علمی او خواهد بود. ابدا قرار نیست سخنران در مورد اظهارات جنجالی و غیر علمی هاکینگ در زمینه های مختلف (که برای جلب توجه و فروش بیشتر کتاب های عامه فهمش بیان شده بود) سخنی به میان آورد. هزینه معالجات و نگهداری ...هاکینگ عمدتا از محل فروش همین کتاب های عامه فهمش تامین می شد بنابراین فروش این کتاب ها برای او حیاتی بود. هرچند اظهار نظرات غیر علمی و غیر معتبر او (از مسایل دینی که با آن چندان آشنایی نداشت گرفته تا اظهار نظرهای تاریخ مصرف گذشته اش در مورد نقش و جذابیت خانم ها و پیشگویی-اغلب غلط- نتایج مسابقات فوتبال) را ابدا در شان عالم و دانشمند علوم تجربی نمی دانم اما در مورد او قضاوت هم نمی کنم چون زنده ماندنش مدیون معروفیت و فروش بالای کتاب هایش بود. از او باید درس عشق به زندگی و مبارزه با مشکلات-به خصوص بیماری ها- آموخت اما اظهار نظرهایش در پیشگویی نتایج فوتبال و نظایر آن پشیزی نمی ارزد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سفر روحانی به تبریز در هفته آینده: فرصتی برای پیش کشیدن بودجه احیای دریاچه اورمیه

+0 به یه ن


معمولا برنامه استقبال مردمی در این سفرها تدارک داده می شه.


این بهترین فرصت هست که فعالان محیط زیست با پلاکارد و بنر و.... بودجه ستاد احیای دریاچه را پیش بکشند.


اگر در ngoطرفدار محیط زیستی هستید به نظرم زودتر به آنها بگید تا برنامه ریزی کنند تا روز سه شنبه آینده با بنر و ...در مورد نجات دریاچه اورمیه و بودجه عقب مانده ستاد احیای دریاچه بروند به استقبال رئیس جمهور.
از هرگونه شعار جنجالی تند پرهیز کنید تا انگی نتوانند ببندند و آینده تان را خراب کنند.
فقط در پلاکاردها در مورد دریاچه اورمیه بنویسید:

شعارهایی از این دست کافی است:
نجات دریاچه اورمیه = نجات تمدن چند هزار ساله آذربایجان
نجات دریاچه اورمیه نیازمند بودجه است.
منجی دریاچه اورمیه در دل های مردم آذربایجان تا ابد جا خواهد داشت: البته منجی در عمل و نه فقط در حرف!
بن
.......
بنر های زیبا  در مورد نجات دریاچه اورمیه هم که تا بخواهید هنرمندان گرافیست خودمان طراحی کرده اند و در طبق اخلاص (اینترنت) گذاشته اند. می توانید دانلود کنید چاپ کنید و به تجمع استقبال از رئیس جمهور ببرید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چه گونه دریاچه اورمیه را احیا کنیم؟

+0 به یه ن


راهکارهای احیای دریاچه اورمیه توسط ستاد احیا بررسی شده و به جمع بندی خوبی رسیده اند. راهکارها الان مشخص هستند مشکل در اینجاست که عملی کردن آنها نیازمند بودجه است. بودجه را هم باید دولت بده که نمی ده.
البته ناگفته نماند همین که این دولت این ستاد را ایجاد کرده و به آن اجازه داده که در زمینه احیا دریاچه مطالعه بکنه و از کارشناسان خارجی کمک بخواد نشان می ده این دولت نسبت به رقبایش سروگردنی بالاتر هست. من زمان احمدی نژاد هم در مورد دریاچه اورمیه بسیار می نوشتم ولی هر بار که مطلبی منتشر می کردم پشتم تیر می کشید! شب که در تختخواب خودم می خوابیدم خدا را شکر می کردم چون بسیار بودند که به خاطر نوشتن یا گفتن مطالبی مشابه در مورد دریاچه اورمیه دستگیر شده بودند و خدا می داند کجا می بایست شب را صبح کنند! اون زمان ها یادم نرفته. الان من از این که  از دولت انتقاد می کنم که چرا بودجه دریاچه را واریز نمی کند کوچکترین ترسی ندارم. این اندازه از آزادی برای کشوری در خاورمیانه نعمتی است که باید قدرش را دانست. دولت روحانی به نسبت رقیبانش نسبت به دریاچه اورمیه مهربانتر بوده اما نه آن اندازه که برای نجات دریاچه لازم هست.

اما ببینیم راهکارهای نجات دریاچه چه ها هستند.
-لایه روبی رودخانه های منتهی به دریاچه. اگر لایه روبی صورت نگیرد به جای آن که آب باران و برف به دریاچه سرازیر شود  سیل می آید و مزارع مردم را تخریب می کند. پارسال چنین سیلی آمد چون بودجه لایه روبی واریز نشده بود. پیرارسال سیل نیامد و دریاچه جان گرفت چون به موقع پول واریز کرده بودند و لایه روبی انجام شده بود. خیلی مسئله ساده است.
- بستن چاه های غیر مجاز در نزدیکی دریاچه. اگر سطح آب های زیر زمینی از حدی پایین تر رود آب دریاچه از کف آن به سمت زیر زمین نفوذ می کند.
- سرازیر کردن مقدار بیشتری از آب پشت سدها به سوی دریاچه.
مورد دوم و سوم زندگی کشاورزان منطقه را تحت تاثیر می گذارد. باید الگوی کشاورزی خود را تغییر دهند. برای این که این امر منجر به فقر و بیکاری نشود باید راهکارهایی ارائه داد. ستاد احیا در این زمینه هم کارکرده و راه حل های مشخص دارد. از نظر اجتماعی هم کارکرده و باز می داند چگونه با مردم محل تعامل کند که همکاری کنند. در سطح چند روستا راه حل شان را آزموده اند و جواب داده. روستاییان همکاری می کنند. مثلا در چند روستا سطح زیر کشت را پایین آورده اند. زنان روستا برای جبران درآمد خیاطی  می کنند و روپوش مدارس می دوزند.   روستاییان آماده همکاری هستند اما همین تغییرات آموزش و بودجه می خواهد.  مثلا همان تولید پوشاک در این ابعاد چرخ خیاطی صنعتی می طلبد و با چرخ خیاطی جهیزیه ای مقدور نیست. انجام دادن این طرح ها در سطح حوضه دریاچه بودجه ای در ابعاد ملی لازم دارد.  البته این بودجه در مقابل خسارتی که خشکی دریاچه در ابعاد ملی می زند ناچیز است.

الان وقت قهر کردن با دولت نیست. تا می توانیم باید مطالبه بودجه احیای دریاچه را رساتر کنیم. به دولت انتقاد داریم اما قهر کردن با این دولت به معنای استقبال از خشک شدن دریاچه خواهد بود. این آخرین شانس است. خشک شدن دریاچه اورمیه یعنی از دست رفتن تمدن چند هزار ساله آذربایجان برای همیشه.  جای لج و لجبازی نیست. با همه انتقاداتی که به روحانی وارد هست باز بهتر از رقیبانش در مورد دریاچه عمل کرده. یادتان هست که زمان احمدی نژاد می  گفتند چه اشکالی دارد که دریاچه خشک شود؟ عوضش اونجا شتر پرورش می دهیم!

الان درآمد دولت زیاد شده.  روحانی و .... هم محبوبیت خود را دارند از دست می دهند و نیازمند ترمیم چهره خود در افکار عمومی هستند. وقتش هست که  همین الان دوباره خواست احیای دریاچه را دوباره در سطحی وسیع مطرح کنیم. یاشد که این معضل حل شود.


لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از جنگ زرگری تا ناله زرگری: بازار کساده! ضرر می کنیم، از جیب می خوریم!!!

+0 به یه ن

وضع مالی دولت الان باید خیلی خوب باشه. این دولته که نفت را به دلار می فروشه و بعد هم  دلار را به ریال به ملت می فروشه.
الان هم که هم ماشالله قیمت هر بشکه نفت بالا رفته و هم همان نرخ دولتی دلار چند صد تومان بالاتر از نرخی است که بودجه را بر اساس آن بسته بودند. محاسبه سرانگشتی من نشان می دهد در روز دولت از محل فروش نفت حدود 80 میلیارد تومان بیش از انتظاراتش در آمد دارد. در 10 روز می شود 800 میلیارد تومان. بودجه سالانه ستاد احیای دریاچه اورمیه هم همین حدود هست.
بهانه دولت در نپرداختن بودجه ستاد احیای دریاچه اورمیه حالا دیگه چیه؟!!!




اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همه با هم

+0 به یه ن

دوستان عزیز و همراهان گرامی وبلاگ مینجیق

طرح همه با هم از همین لحظه آغاز می شود. تا آغاز ماه رمضان هر هفته جمعه می آییم اینجا و از پیشبرد برنامه ای که در نظر گرفته ایم می نویسیم. برنامه من رژیم غذایی و ورزش مرتب است. توجه کنید که قرار نیست از نتیجه (در مورد من کم کردن وزن) گزارش بدهیم. هدف آن هست که در کنار هم برای هدفی تلاش کنیم اگر نتیجه هم گرفتیم که چه بهتر! اما اگر نتیجه هم نگرفتیم مهم این همراهی و همدلی و با هم بودن است. قرار است اینجا به هم کمک فکری و روحی کنیم تا در کنار هم برنامه هایمان را پیش ببریم.
اگر برنامه کم کردن وزن دارید  اگر قصد ترک سیگار یا اعتیاد سبک دیگری دارید اگر دنبال کار می گردید اگر برای کنکور یا امتحانات خود را آماده می کنید اگر قصد آموختن زبان یا مهارت مشابهی دارید برنامه ای برای خود بریزید و به ما بپیوندید.
هر هفته جمعه گزارش دهید که تا چه اندازه در برنامه جلو رفته اید و با چه چالش هایی رو به رو شده اید. همفکری بقیه می تواند راهگشا باشد.
ما اینجا روانشناس و مشاور رسمی  نیستیم اما  برخی همفکری ها یمان (غیر تخصصی) می تواند راهگشا باشد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بازخوانی مطالبات علمی از رئیس جمهور و وزیر علوم

+0 به یه ن

پارسال اندکی پیش از انتخابات ریاست جمهوری  متنی با عنوان "مطالبات علمی از رئیس جمهور" در جراید و نیز وبلاگ حاضر منتشر شد. تهیه متن توسط دکتر مهدی گلشنی و دکتر شیخ جباری -با همفکری سایر اعضای فرهنگستان علوم-انجام گرفته بود. اندکی پس از انتخابات وقبل از تشکیل کابینه هم متن مشابهی به قلم دکتر شیخ جباری تهیه و منتشر شد که در زیر آن را می توانید ملاحظه فرمایید. هر دو متن فراجناحی هستند و کاری به دعواهای زرگری تشکل های سیاسی در آستانه انتخابات کاری ندارند. اما به نظرم در غوغای این دعواها شاید عمق آنها درست درک نشد. قصد داریم در یک میزگرد که فایل صوتی آن در اختیار عموم قرار بگیرد برخی بندهای این دو نامه را بازخوانی کنیم و مورد  بحث قرار دهیم. به خصوص روی بند 2-2 و 2-6-ت (عدم سو پیشینه به جای گزینش) در بحث خود تمرکز خواهیم کرد. اگر به نظر شما نکته ای هست که نیاز به تبیین یا شکافتن بیشتر دارد در بخش نظرات بنویسید تا در گفت و گوی خود به  آن  بیشتر بپردازیم.

 

 

 

خواسته‌ها و انتظارات از وزیر علوم دولت دوازدهم

در آستانه تشکیل دولت جدید و احیاناً معرفی فردی جدید برای وزارت علوم، به عنوان جمعی از اعضای فرهنگستان علوم که سابقه‌ای طولانی در کسوت استادی دانشگاه داریم خواسته‌ها و انتظارات خود را  از وزیر علوم و وزارت علوم ابراز می‌کنیم. امید داریم که این نکات مورد توجه و استفاده مسئولان ذی‌ربط قرار گیرد:

(1) جایگاه وزارت علوم

شان وزارت علوم از دو لحاظ قابل تامل و بررسی است: وزارت علوم در دولت و در تناسب و تعامل با سایر اعضای کابینه، و رابطه متقابل وزارت علوم و دانشگاهها.

وزارت علوم متولی تثبیت اهمیت علوم و دیدگاه علمی در جامعه و توسعه کشور در بین سایر وزرات‌خانه‌هاست و از این حیث وزیر علوم مسئول تبیین جایگاه علوم در برنامه‌ریزی‌های دولت و وزارت‌خانه‌های دیگر است؛ نه تنها برنامه‌ریزی در تمامی شئون بایستی با روشهای جاافتادة علمی باشد، بلکه باید راه را برای پیشبرد علوم و استفاده درست از فناوریهای نوین هموار نماید. استفاده درست از فناوریها به معنای فرهنگ صحیح استفاده از آنها در تعامل و سازگاری با فرهنگ و محیط زیست کشور است. از این لحاظ انتظار است وزیر علوم از وزرای ارشد و مهم دولت به حساب آید.

از طرف دیگر وزارت علوم متولی برنامه‌ریزی برای علم کشور است و از این لحاظ جایگاهی ستادی دارد و نه تصدی. وزارت علوم باید هماهنگ‌کننده،  سیاست‌گذار و ارائه دهنده اطلاعات و تحلیلهای راهبردی به دانشگاهها باشد و نه کنترل و مدیریت کننده آنها. خواسته اول و جدی ما از وزیر علوم نشاندن وزارت علوم در جایگاه ستادی در ارتباط با دانشگاههاست و این مهم لازمه پیشرفت علم و ارتقا کیفیت دانشگاهها و موسسات پژوهشی است.  

(2) بایسته‌های جایگاه ستادی وزارت علوم

(2-1)  آیین‌نامه‌های وزارتی مهمترین ابزار برای جهت‌دهی به فعالیتهای دانشگاهها و موسسات پژوهشی است و لذا لازم است این آیین‌نامه‌ها با توجه به برنامه‌ها و اسناد بالادستی و با تحلیل دقیق داده‌ها از وضعیت موجود تهیه شوند. در هر آیین‌نامه‌ای باید بخشی  به ارزیابی جدی و ادواری نتایج آن و در صورت نیاز اصلاح آیین‌نامه، اختصاص یابد. این مهم معمولاً در آیین‌نامه‌های ما مغفول مانده است. به علاوه، باید توجه شود که ارزیابی به معنای نظارت در هنگام اجرا نیست؛ نظارت خود مقوله‌ای مهم و مفهوماً مجزاست.

(2-2) آیین‌نامه‌ها معمولاً بر پایة آمارهای کمّی موجود تهیه شده‌اند و ما دچار نوعی "آمارسالاری" شده‌ایم. در تدوین آیین‌نامه‌ها باید به بُعد تعیین معیار (استاندارد) کیفیت توجه ویژه شود. به عبارت صریحتر، آمار دقیق به خودی خود ارزش خوب یا بد ندارد؛ این مدلهای مختلف برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری مندرج در آنها هستند که به داده‌های آماری ارزش می‌دهند و در هدف‌گذاریها و راهبرد‌های یک برنامه درست علمی بایستی کیفیت، معیارها و ارتقا آن حرف اول و آخر را بزند.

(2-3) با توجه به تفاوتهای بنیادین "دانشگاه" با "کالج"، اطلاق نام دانشگاه به هر بنگاه آموزشیِ صدور مدرک تحصیلی آفت بزرگی است که گریبان نظام دانشگاهی ما را گرفته است. جایگاه ستادی وزارت علوم ایجاب می‌کند که بسیار جدی در دو سطح نرم (کار فرهنگی و تبیینی) و سخت (تهیه آیین‌نامه‌های مناسب، فکر شده و سنجیده) برای رفع وضع نابسامان فعلی اقدام نماید.  

(2-4) جایگاه ستادی وزارت علوم ایجاب می‌کند که به جز تبیین راهبردهای کلان ملی،  به برنامه‌ریزی و پروژه‌های علمی دانشگاه‌ها ورود نکند بلکه بسترهای حمایتی پروژه‌های علمی را مهیا نماید.

(2-5) مساله بیکاری فارغ‌التحصیلان از معضلات جدی اجتماعی است و در عملکرد و کیفیت دانشگاهها به شدت تاثیر دارد. لازم است وزارت علوم اقدام جدی برای تامین، حفظ و توسعه بازار کار دانش‌آموختگان در رشته‌های علوم پایه و منحصر نکردن استخدام در آموزش و پرورش به خروجیهای دانشگاههای خاص به عمل آورد.

 (2-6) گامهای جدی در جهت استقلال دانشگاه‌ها که ذیلاً چند مورد آن ذکر می‌شود، ضروری است: 

  الف - تغییر آیین‌نامه مدیریت دانشگاه‌ها- آیین‌نامه فعلی آیین‌نامه دولت دهم است وبر اساس آن همه پست‌های اجرایی دانشگاه‌ها انتصابی است. بیشتر دانشگاه‌ها، به ویژه دانشگاه‌های برتر شایسته داشتن مدیریت‌های انتخابی در تمام سطوح اند.

   ب - تقویت و تحکیم تفویض کامل اختیار به دانشگاه‌های پیشرو و برتر کشور در تدوین برنامه‌های درسی و ارجاع دانشگاه‌های دیگر به برنامه‌های درسی این دانشگاه‌ها.

  پ - واگذاری انتخاب دانشجویان دکتری به دانشگاه‌ها، ترویج آزمون‌های مشابه جی.آر.ای توسط سازمان سنجش و ایجاد سازوکار لازم برای پذیرش دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر اساس نیازهای کشور.

 ت - منسوخ کردن روش بسیار نامناسب استخدام متمرکز هیات علمی و کمیته انتصابی جذب، واگذاری استخدام اعضای هیات علمی به دانشگاه‌ها و استناد به عدم سوء پیشینه به جای گزینش.

 ث - تغییر نگرش در آیین‌نامه ارتقا در راستای بررسی کیفی پرونده‌های ارتقا و تصویب آنها توسط کمیته‌های منتخب، مانند دانشگاه‌های معتبر دنیا و ترویج ارزیابی‌های کیفی کارهای پژوهشی و اشاعه عدم اتکا به ارزیابی‌های کمّی.

 

(3) توجه به علوم تجربی و آزمایشگاه‌ها

(3-1) با توجه به هزنیه‌بر بودن راه‌اندازی و تجهیز آزمایشگاه‌های روزآمد، لازم است که تقویت و گسترش شبکه آزمایشگاه‌های علمی ایران (شاعا) هر چه بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

(3-2)  در جهت تاسیس آزمایشگاه‌های راهبردی و ملی، ایجاد شبکه چنین آزمایشگاه‌هایی و اتصال آن به شاعا اقدام جدی شود. در این زمینه کارگروهی از افراد مبرز و مجرب در زمینه تجهیز، راه‌اندازی و پژوهش تجربی و آزمایشگاه در سطح معاونت پژوهشی وزارت علوم تشکیل و برنامه‌ریزی در این خصوص به آنها واگذار گردد.

(4)علم مقوله‌ای است جهانی.

(4-1)  ارتباطات بین‌المللی لازمه پیشرفت علمی کشور است و باید گسترش یابد. انتطار می‌رود فرصت‌های مطالعاتی و شرکت در کنفرانس‌های معتبر بین‌المللی تامین مالی و تشویق شوند و یکی از ضوابط ارتقاء باشند.                                
(4-2)  برگزاری کنفرانس‌های معتبر بین‌المللی در کشور از طریق ارائه خدمات ویزا و حمایت مالی تسهیل و ترغیب شود.

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

احیای دریاچه اورمیه با غوغاسالاری ممکن نیست!

+0 به یه ن

متن زیر را از تابناک دارم نقل می کنم. به نظرم منطقی می آید. اگر در فاصله کمتراز 200 کیلومتر از دریاچه زندگی می کنید لطفا این متن را با دقت بخوانید:

گفت‌وگو با دکتر مسعود تجریشی

کد خبر: ۷۸۹۲۶۴
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردین ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۳ 11 April 2018
ستاد احیای دریاچه ارومیه از سال ۱۳۹۳ یعنی یک سال بعد از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری تشکیل شد. تا پیش از این موضوعات حول دریاچه ارومیه تنها در مسیر ابراز نگرانی افکار عمومی و رسانه‌ها می‌گذشت و دولت‌ها هیچ اقدامی برای جلوگیری از خشک‌شدن دریاچه ارومیه نکرده بودند.
 
با تشکیل این ستاد در ابتدای دولت روحانی معلوم شد توجه به این خواسته عمومی مردم یکی از اولویت‌های دولت تدبیر و امید است. ستاد احیا، اما در چهار سالی که از آغاز فعالیتش می‌گذرد، با انتقادات فراوانی مواجه بود. انتقاداتی که در یک سال اخیر هم شدت فراوانی گرفت. با این‌حال مسعود تجریشی، استاد دانشگاه شریف، معاون سازمان محیط‌ زیست و مدیر دفتربرنامه‌ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه چندان با این انتقادات موافق نیست.
 
او معتقد است ستاد احیا در سه سال اول کاملاً طبق برنامه پیش رفته و دریاچه را در شرایط تثبیت قرار داده و مانع کاهش ۴۰ سانتی‌متری تراز آن، که سالانه در حال شکل‌گرفتن بود، شده است؛ اما از سال سوم به بعد و درواقع در یک سال گذشته به دلیل عدم تأمین بودجه وعده‌داده‌شده، دولت نتوانسته گامی به پیش بردارد و نهایتاً در پایان سال مجبور شده است با موافقت دولت به تأمین مالی از طریق سرمایه‌گذاری رو بیاورد.
 
در ادامه حرف‌های خواندنی مسعود تجریشی را درباره وضعیت دریاچه و اقدامات صورت‌گرفته می‌خوانید.

درباره دریاچه گزارش‌های متفاوتی در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد. مخالفان و منتقدان دولت از بحرانی‌بودن شرایط دریاچه سخن می‌گویند و دولتی‌ها از روبه‌راه‌بودن وضعیت دریاچه. شما اگر بخواهید در پایان سال ۹۶ تصویری از وضعیت دریاچه ارائه بدهید آن را چگونه تصویر می‌کنید؟

دکتر تجریشی: برای بررسی وضعیت موجود دریاچه ارومیه ابتدا باید ببینم طبق برنامه قرار بود در حال حاضر در چه نقطه‌ای قرار داشته باشیم و الان کجا هستیم و اگر نتوانسته‌ایم طبق برنامه به مقصود خود برسیم علت‌ها چه بوده است.

فی‌الواقع می‌توان از دو منظر به وضعیت فعلی دریاچه ارومیه نگاه کرد. یکی از این دیدگاه که به‌عنوان یک پروژه به این مسئله نگاهی بیندازیم و دیگری اینکه از منظر فراتر از یک پروژه و به‌عنوان یک مدل برای حل مسائل مشابه در کشور می‌توان آن را در نظر گرفت. من ابتدا از منظر اول به مسئله می‌پردازم و در ادامه اشاره خواهم کرد که اگر در برخی موضوعات به دستاورد مشخص‌شده نرسیدیم، اما دستاورد‌های جایگزینی داشته‌ایم که قابل‌توجه است.

طبق برنامه قرار بود در سال گذشته -سال گذشته یعنی سال آبی گذشته و تا شهریور ۹۵- دریاچه در یک شرایط تثبیت قرار بگیرد. تثبیت به این مفهوم که در طی ۲۰ سال منتهی به سال ۹۲-۹۳ دریاچه سالانه حدود ۴۰ سانتی‌متر کاهش تراز داشت، به‌صورتی‌که طی این ۲۰ سال به اندازه یک ساختمان سه طبقه، حدود ۸ متر، افت تراز دریاچه را شاهد بودیم و عمدتاً نظاره‌گر وضعیت افت تراز دریاچه بودیم، تا اینکه حدود سال ۸۸ متوجه شدیم حتماً باید یک فکر و فعالیتی برای بهبود وضع دریاچه صورت بگیرد. کارگروه‌ها و فعالیت‌های خیلی گسترده‌ای انجام شد، اما تا سال ۱۳۹۳ که ۵ سال از فهم این موضوع می‌گذشت هیچ اقدام عملی برای بهبود وضعیت دریاچه صورت نگرفت. یعنی برنامه‌هایی در نظر گرفته شد با مشارکت دستگاه‌های اجرایی، ولی هیچ اقدامی صورت نگرفت.

وقتی آقای روحانی در انتخابات پیروز شدند، با توجه به اهمیتی که موضوع برایشان داشت و خطرات بزرگی که با خشک‌شدن دریاچه کشور را تهدید می‌کرد، ایشان کارگروه احیای دریاچه ارومیه را تشکیل دادند. در همان ابتدای تشکیل این کارگروه متخصصین به ما گفتند اگر ظرف سه سال نتوانیم دریاچه را در شرایط تثبیت قرار دهیم دیگر دریاچه کاملاً از دست می‌رود و خشک می‌شود و برنامه‌های احیای دریاچه دیگر جوابگو نخواهد بود و آن‌وقت است که طوفانی از گردوغبار می‌تواند یک جمعیت گسترده‌ای از ساکنان حوضه آبریز دریاچه ارومیه و اطراف آن را دچار مشکلات عدیده زیست‌محیطی کند؛ بنابراین ما در سه سال اول رفتیم سراغ این برنامه که نگذاریم دریاچه بیشتر از این دچار افت تراز شود و بتوانیم دریاچه را در یک شرایط مناسب تثبیت کنیم. در این فاصله هم برویم سراغ اقداماتی که اثربخشی آن‌ها را در کوتاه مدت می‌توان مشاهده نمود و کمترین تنش‌های اجتماعی را ایجاد می‌کند و عمدتاً اقدامات سازه‌ای است و می‌شد با یک هماهنگی کوچک میان دستگاه‌ها آن را اجرایی کرد و بتوانیم از این رهگذر آب را وارد دریاچه بکنیم. نهایتاً در شهریور ۹۵ ما طبق برنامه خودمان توانستیم دریاچه را در شرایط تثبیت قرار دهیم، علی‌رغم اینکه در این سال‌ها مدام میزان بارش‌ها کم و کمتر شده است. یعنی بارش‌ها کمتر شده بود؛ اما ما نگذاشتیم دیگر سالی ۴۰ سانتی‌متر از تراز دریاچه کم شود.

عمده اقداماتی که انجام شده بود یکی اتصال رودخانه سیمینه‌رود و زرینه‌رود بود که با کمک لای‌روبی‌هایی هم که انجام شد توانستیم از هدررفت آب‌ها جلوگیری کنیم و آب را به پیکره اصلی وارد کنیم. رهاسازی سد‌ها انجام شد. این اقدامات کمک زیادی به ثبیت وضعیت دریاچه کرد.

شاید بتوان این پروژه را اولین پروژه در کشور دانست که همه دستگاه‌های اجرایی با هم دور یک میز نشستند و در موضوع مسئله به توافق رسیدند. در پاسخ و چگونگی حل مسئله هم اجماع داشتند و در تعیین پروژه‌ها و اقدامات عملی هم هم‌صدا بودند و یک نظارت و پایش جمعی و مشترکی بر روی پروژه‌ها و اقدامات هم صورت گرفت. علاوه بر اتفاقاتی که برای دریاچه رخ داده و خواهد داد، این مسئله هم خودش یک دستاورد مهم و جالب‌توجه در کشور است. به‌طوری‌که هر پروژه‌ای که انتخاب می‌شود همه دستگاه‌ها سعی می‌کنند در مراحل اجرایی آن مشارکت کنند و همچنین بر آن نظارت کنند و میزان اثربخشی آن را بسنجند.

ولی منتقدان با دست‌گذاشتن روی همین موضوع تثبیت، به کنایه می‌گویند ستاد احیای دریاچه ارومیه به ستاد تثیبت دریاچه بدل شده است و هیچ حرکت روبه‌جلویی در یک سال اخیر نداشته است و همین را دست‌مایه انتقاداتشان به ستاد کرده‌اند. چرا نتوانستیم از وضعیت تثبیت گذر کنیم؟

دکتر تجریشی: اتفاقی که الان رخ داده این است که بعد از سال آبی ۹۵-۹۶ که ما نهایتاً به مرحله تثبیت دریاچه ارومیه رسیدیم، باید به سراغ برنامه‌هایی می‌رفتیم که طی آن بتوانیم آب بیشتری را صرفه‌جویی کنیم تا بتوانیم تراز آب دریاچه را بهبود ببخشیم. طبق برنامه قرار بود در این فاز برنامه برای مدت پنج سال، ۴۰ واحد درصد در مصرف آب صرفه‌جویی داشته باشیم تا پس از تثبیت مرحله احیای دریاچه آغاز شود. ما ۳ واحد ۸ درصدی را پشت سر گذاشتیم که مشاوران به ما گفتند اگر سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌ها انجام نشود، تقریباً ادامه کار سخت خواهد شد؛ بنابراین ما از دولت قول گرفتیم که منابع مالی را تأمین کند. اما اتفاقی که افتاد این بود که دولت سال گذشته نتواست منابع مالی را که قول داده بود تأمین کند.
 
پس ما وقتی که سال آبی گذشته را شروع کردیم، با توجه به نبود بودجه، برنامه‌ها را از سازه‌ای به غیرسازه‌ای تغییر جهت دادیم. به‌جای اینکه در مبدأ بخواهیم آب را به سمت دریاچه انتقال دهیم رفتیم به این سمت که در مزارع و باغات آب را صرفه جویی کنیم. رفتیم به این سمت که برداشت‌ها را در فصل‌های غیرزراعی کنترل کنیم و درنهایت رفتیم به این سمت که نهاد‌هایی را ایجاد بکنیم که در حوضه آبریز خودشان بروند به سمت اینکه دریاچه را احیا بکنند.

این عدم تضمین منابع مالی موجب شد در برخی پروژه‌ها دچار مشکل بشویم. ازجمله در پروژه‌هایی مثل سردهنه سازی‌ها، مثل سازه‌های کنترل برداشت و... که با منابع خیلی کم در این پروژه‌ها ما می‌توانستیم نگذاریم آب به هدر رود و در فصل‌های غیرزراعی آب به سمت دریاچه سرازیر شود.

پس اتفاقی که افتاد این بود که برنامه بود، انگیزه بود، ولی منابع مالی نتوانست تضمین شود. به سال جدید که وارد شدیم -که درواقع شش ماه اولش از فصل آبی قبل بود- دولت قول داد که هرآنچه در سال قبل نداده را در سال جدید پرداخت کند. به‌هرحال ما پیگیری‌های زیادی انجام دادیم؛ اما محل تأمین منابع مالی این پروژه ماده ۱۰ و ۱۲ است که دو خصوصیت دارد. یکی اینکه برای مواقع بحرانی این پول می‌تواند هزینه شود و دوم اینکه این پول از ردیف‌های سالانه‌ای است که در اواخر سال هم تخصیص داده می‌شود. یعنی اگر در سال تأمین اعتبار نشود، باید دوباره درخواست مجدد کرد و کل فرایند برای سال بعدی تکرار می‌شود. به‌عبارتی جزء دیون دولت برای سال بعدی حساب نمی‌شود.

خب امسال هم دیدیم که بحران‌های فراوانی داشتیم که بودجه ردیف ماده ۱۰ و ۱۲ باید هزینه‌های آن را تأمین می‌کرد و به‌این‌ترتیب دولت نتوانست به تعهد سال گذشته‌اش عمل کند. ازآنجایی‌که دولت نتوانست بودجه موردنظر را تأمین کند ما در جلسه کارگروهی که چندی پیش داشتیم پیشنهاد دادیم دولت اگر واقعاً پولی برای این موضوع ندارد، اجازه تأمین مالی از طریق قرض را به ستاد احیا بدهد. نه صرفاً از خارج، بلکه ممکن است منابع مالی وجود داشته باشد یا شرکت‌های سرمایه‌گذاری وجود داشته باشند در داخل که حاضر باشند بیایند روی پروژه‌هایی مثل تصفیه خانه سرمایه‌گذاری کنند؛ که الان این مجوز را ما گرفتیم و با گرفتن این مجوز قاعدتاً باید برگردیم پروژه‌های قابل‌سرمایه‌گذاری و جذب مشارکت مالی را شناسایی کنیم و سرمایه‌گذاران را هم شناسایی بکنیم و الان وارد این فضا شدیم که صرفاً با منابع دولتی سراغ احیای دریاچه ارومیه نرویم.

درمجموع الان در شرایطی قرار داریم که بارش‌ها در سال آبی گذشته حدود ۲۰۵ میلی‌متر بود که عدد به‌شدت پایینی است. اینکه بارش سالانه شما از ۳۸۵ میلی‌متر به ۲۰۵ میلی‌متر برسد به‌شدت نشان از کاهش میزان بارش و بحرانی‌بودن شرایط دارد. از سوی دیگر دما هم تقریباً یک‌ونیم درجه بیشتر شده نسبت‌به زمان مشابه و همه این‌ها یعنی فشار بیشتر روی منابع آب و این یعنی فشار بیشتر برای جلوگیری از ورود آب به سمت دریاچه.

شکر خدا برای موضوع رهاسازی آب سد‌ها توافق ۲۹ درصد را به‌جای ۳۲ درصد برای سال چهارم پیدا کردیم و گفتیم مشکلی نیست. چراکه ۲۹ درصد باز هم حرکت به سمت کاهش مصرف آب اراضی پایاب سد‌ها -که بیش از نیاز گیاه آب مصرف می‌کردند- بوده است؛ ولی درمجموع به جهت تأمین منابع مالی نتوانستیم اقدام مناسبی انجام دهیم.

در فرایند احیای دریاچه ارومیه به چه میزان از تجربه نخبگان و دانشگاهیان داخلی و خارجی استفاده کردید؟
 
دکتر تجریشی: یک نکته‌ای که ما در جریان احیای دریاچه درگیر آن بودیم این بود که برای اینکه مطمئن شویم اقداماتی که در حال انجام است تا چه میزان اثربخش است و تا چه میزان طبق تجربه‌های جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی است، دو قرارداد را با دو طرف خارجی امضا کردیم. یکی قرارداد جایکا است که دولت ژاپن آن را به یک مشاور ژاپنی داده تا به مدت چهار سال در حوزه دریاچه مطالعات منابع آب را انجام می‌دهد و الان یک سال از مدت قرارداد آن می‌گذرد. یکی از خروجی‌های این قرارداد این است که هر اقدامی که ما انجام می‌دهیم چگونه و به چه میزان منجر به سرازیرشدن آب به دریاچه می‌شود.

طبق این قرارداد قرار است در شرق و غرب و شمال دریاچه هم این مطالعات منابع آب انجام شود. در کنار این موضوع با یک مهندس مشاور در جنوب دریاچه هم قراردادی امضا کردیم که امسال سال سوم اجرایی‌شدن این قرارداد است. با دانشگاه تبریز و ارومیه هم در سال اول قراردادمان قرار داریم که قرار است راهکار‌های کاهش ۴۰ درصدی مصرف آب در غرب و شرق دریاچه را به ما بگویند که ما بتوانیم برای احیای دریاچه ارومیه از پیشنهادات این دو دانشگاه استفاده کنیم.

علاوه بر این‌ها در حال انجام یک مطالعه دیگری با تأمین مالی دولت ژاپن و خودمان به‌صورت ۵۰-۵۰ هستیم که در آن آمدیم و نگاهی به حوزه‌هایی که در آن خلأ داشتیم انداختیم و سعی کردیم آن‌ها را هم بپوشانیم. مثلاً ما الان در مطالعات اقتصادی‌اجتماعی خلأ فراوانی داریم و تجربه چندانی در این زمینه در کشور وجود ندارد. مثلاً در موضوع کشاورزی دیم کار چندانی انجام نشده، در حوزه معیشت کشاورزان کار زیادی انجام نشده.
 
کاری که در این پروژه در حال انجام آن هستیم این است که طی یک مطالعه چهارساله که اکنون یک سال آن گذشته، قرار است منابعمان را بشناسیم و بعد از آن مصار‌فمان را بشناسیم و بعد براساس معیشت مردم و ظرفیت‌های منطقه‌ای پیشنهاد دهیم چه اقداماتی باید صورت بگیرد تا ضمن کاهش مصرف آب و افزایش بهره‌وری، درآمد کشاورزان نیز افزایش یابد. درمجموع به نظر من از جهت مطالعات و جامع‌نگری به ماجرای دریاچه، ما اقدامات خوبی را انجام داده‌ایم که با تأمین منابع مالی می‌توانیم مطمئن شویم این اقدامات اثربخش باشند.

با توجه به اینکه یکی از خطرات خشک‌شدن دریاچه ارومیه بحث طوفان‌های گردوغبار است برای کنترل این موضوع چه اقداماتی را پیش‌بینی کرده‌اید؟

دکتر تجریشی: یکی از اقدامات اثربخشی که در این مدت با همت کارشناسان سازمان جنگل‌ها و مراتع صورت گرفته ماجرای کنترل غبار بود. ما از همان روز‌های اول موضوع کنترل غبار را خیلی جدی مورد توجه قرار دادیم و در کنترل غبار، هم گزارش سازمان جنگل‌ها و مراتع و هم ارزیابی مستقلی که توسط مرکز سنجش از راه دور شریف ما انجام دادیم نشان می‌دهد که تقریباً ۶۰ درصد گردوغبار را با این اقدامات توانستیم کنترل نماییم، علی‌رغم اینکه بارش‌ها کمتر و زمین خشک‌تر شده. درمجموع این‌ها نشان می‌دهد که اگر اقداماتی صورت بگیرد، به لحاظ فنی، دریاچه قابلیت احیا را دارد، بسته به اینکه ما تا چه میزان بتوانیم منابع مالی را در اجرایی‌شدن این پروژه‌ها تأمین کنیم.

با وجود اینکه اینکه شما می‌گویید در این پروژه اجماع عمومی بین دستگاه‌ها صورت گرفته است، به نظر می‌رسد در مرحله عمل چندان هماهنگی وجود ندارد. مثال واضح این ماجرا افزایش کشت چغندرقند در حوضه آبریز دریاچه است و این در حالی است که از سال قبل هشدار داده شده بود که با توجه به آب‌بربودن کشت این محصول، میزان کشت آن کاهش یابد.

دکتر تجریشی: ببینید تا پیش از این در کشور سراغ نداشتیم که بین دستگاه‌های مختلف در صورت‌مسئله و راهکار‌های عملیاتی اجماعی وجود داشته باشد. ولی ما در موضوع دریاچه در صورت‌مسئله اجماع داشتیم، در راهکار‌ها اجماع داشتیم، برنامه یکپارچه‌مان را هم با مشارکت تمام دستگاه‌های اجرایی تعیین کردیم؛ ولی اینکه بگوییم صددرصد توانستیم همه دستگاه‌های اجرایی را مجاب به اجرای برنامه‌های خودمان بکنیم، چندان درست نیست و چندان در آن موفق نبودیم. برای مثال ما تصمیم‌گیری کردیم که سطح زیر کشت چغندرقند کم شود، اما می‌بینیم که سال گذشته سطح زیر کشت آن کم که نشد هیچ بیشتر هم شد.
 
من هم به همین موضوع اشاره کردم. به نظر می‌رسد سایر وزارتخانه‌ها چندان با شما همکاری نمی‌کنند.

دکتر تجریشی: نمی‌توانم بگویم با ما همکاری نمی‌کند. ببینید هنوز ما به آن اعتقاد نرسیدیم که موضوع دریاچه و آینده پیش‌روی آن یک بحران جدی است و خب جاانداختن این فرهنگ هم بسیار سخت است. ببینید مثلاً ما چطور می‌توانیم به افرادی که تا سه سال پیش به‌خاطر ساختن سد به آن‌ها جایزه می‌دادیم و تقدیر می‌کردیم بگوییم سد نساز؟ شما نمی‌توانید در سه سال، چهار سال به‌یک‌باره این فرهنگ را عوض کنید. این موضوع به زمان نیاز دارد. بسیاری از اتفاقات این حوزه هم چنین است و به زمان نیاز دارد برای تغییر فرهنگ عمومی. ببینید مثلاً اینکه کشاورزان احساس کنند که با بحران آب مواجه هستند چندان در حوضه آبریز ملموس و جاافتاده نیست. مثلاً در جنوب دریاچه اصلاً این احساس وجود ندارد و آن‌ها اصلاً در مصرف آب احساس خطر نمی‌کنند. در شرق دریاچه کم‌وبیش این ماجرا احساس شده است، اما در جنوب اصلاً خبری نیست. خب شما چطور می‌خواهید کشاورزان آنجا را متقاعد کنید که آب و خشک‌شدن دریاچه موضوع بحرانی منطقه شماست.
 
پس باید مسئولانمان کمی جلوتر از زمان باشند. یعنی قبل از اینکه ببینند اتفاقی در حال رخ‌دادن است تبعات آن را ببینند و یک تحلیل اقتصادی و فنی از موضوع داشته باشند. ولی شما ببینید که ما در این سال‌ها مدام با کاهش میزان بارش‌ها مواجه بودیم، کشور خشکی هستیم و بحران آب داریم. پس وقتی ما می‌آییم و در این منطقه چغندرقند می‌کاریم و کشت آن را افزایش می‌دهم درواقع یک منفعت خیلی کوتاه و کوچک را در نظر داریم و توجهی به دریاچه و هزینه‌های ناشی از خشک‌شدن آن و تبعات زیست‌محیطی مترتب بر سلامت ساکنان منطقه نداریم. خب از آن طرف کشاورز را در نظر بگیرید. حتماً وزارت نیرو به او آب می‌دهد. حتماً وزارت جهاد کشاورزی به او بذر می‌دهد و حتماً وزارت صنایع چغندرقند او را خریداری می‌کند؛ بنابراین در یک نگاه کلی به این نتیجه می‌رسیم که گویا این دستگاه‌ها چندان باهم هماهنگ نیستند. موضوع اقتصاد ملی هم اصلاً اینجا مطرح نیست. در واقع اصلاً این نوع نگاه ما یک نگاه عمیق ملی جامع‌نگر نیست. پس اول باید این نگاه‌ها یکسان شود و باید از رأس وزارتخانه‌ها یعنی وزیر شروع بشود تا پایین‌ترین مقام اجرایی در منطقه برای عملیات برود. خوشبختانه الان وزرا کاملاً هماهنگ، آگاه، ولی در هرم مدیریتی از تهران تا منطقه با درجات متفاوت این دانش و انگیزه و همراهی وجود دارد.
 
پس به حرف اولتان برمی‌گردیم که گفتید در این پروژه اجماع بین دستگاه‌ها وجود دارد. آیا واقعاً اجماعی وجود دارد؟

دکتر تجریشی: ما اجماع فنی داریم، ولی اراده سیاسی نداریم. آن اجماع فنی در جهان سیاست می‌شود اراده سیاسی. این اراده سیاسی دولت است، اما باید سلسله‌مراتبی بیاید تا تبدیل به رویه شود. یعنی اگر کسی رفت چغندرقند خرید به او بگویند تو دیگر مدیر ما نیستی. اما این نگاه‌ها هنوز باهم چفت نشده است. نگاه فنی با اراده سیاسی هنوز باهم یکی نشده است. مدیری که در منطقه می‌رود اجازه کشت چغندر می‌دهد، به خیال خودش دارد کار خیر می‌کند.
 
این موضوع اراده سیاسی آقای روحانی است، اما باید تبدیل به اراده سیاسی همه نهاد‌ها شود. بدنه وزارت نیرو نباید آب بدهد، بدنه وزارت جهاد نباید بذر بدهد و الی آخر. ولی خب این موضوع مهمی است که هرچه پایین‌تر می‌آییم اجرایی‌کردن این اراده سخت و سخت‌تر می‌شود؛ چون شما با مردم طرف هستید. مثلاً شما می‌خواهید بروید یک چاه غیرمجاز را پلمب کنید، اما کشاورز می‌گوید اگر می‌خواهید چاه زمین را ببندید من را هم در آن خاک کنید؛ بنابراین گفتن این حرف و گرفتن این تصمیم در سطوح بالا آسان است؛ اما هرچه به لایه‌های جمعیتی مردم نزدیک و نزدیک‌تر می‌شویم عملیاتی‌کردن آن‌ها سخت و سخت‌تر می‌شود. در واقع دستگاه‌های اجرایی این سختی کار را نمی‌خواهند انجام دهند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خنک آن دلار بازی که بباخت آن چه بودش. بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر.

+0 به یه ن

من دلار نمی خرم چون می دانم قیمت واقعی دلار این نیست وارزان خواهد شد! من دلار نمی خرم چون نمی خواهم ضرر کنم و دلال های مفت خور و کله گنده ها ی مفت خورتر به بهای جیب من و از بین رفتن آرامش در زندگی من  ثروتمند شوند.

نایاب شدن ارز هم هم یه سیاه بازی دیگه است!
کم کم وارد بازار می کنند که مردم فکر کنند کیمیاست بیشتر براش سر و دست بشکنند!
خریداران هرچی بیشتر در صف های طولانی بدبختی بکشند بیشتر مایل خواهند بود که با هر قیمتی بخرند!

بدبخت بچه ای که پدر یا مادرش در صف دلار ایستاده !
پدر یا مادر خسته از صف طولانی حرصش را سر بچه خالی می کنه بعد هم منت می ذاره که من برای آینده تو دارم این همه زحمت می کشم.
حتی اگر در این آشفته یکی با معامله دلار یک شبه ثروت به هم بزنه باز زندگی خودش را به تباهی کشانده!

این را از روی تجربه سال ٧٣ و ٧٤ می گم!
کله گنده ها  سیاه بازی مشابهی را راه انداختند که جیب خود را پر کنند!
 آن زمان ما سال اول دانشگاه بودیم و خودمان پولی نداشتیم که دلار و سکه معامله کنیم!
اما بزرگترها بدجوری افتادند توی خط دلار وسکه!
کشور عرض چند ماه تبدیل شد به یک قماربازخانه بزرگ با همه کثافت کاری های یک قماربازخانه!
آرامش از خانه ها رخت بربست!
مادر حوصله نداشت کودک بیمارش را دکتر ببرد!  می ترسید در زمانی  که  او برای درمان بچه اش می گذراند بقیه سود کنند بخورند و ببرند و سر او بی کلاه بماند!

آن قمارباز خانه  ضربه ای به اخلاقیات و روح و روان مردم زد که هنوز اثرش را می بینم! 
کودکان آن دوره از کودکان دوره جنگ هم بیشتر علایم استرس با خود به یادگار دارند و هنوز زجر می کشند!

اکثرشان هم به لحاظ مالی ضربه دیدند و ضرر کردند!
به لحاظ روحی و اخلاقی که همه ضربه دیدند!
به خصوص آنهایی که در آن سن کودک و نوجوان بودند و نیاز به توجه ویژه در کانون گرم خانواده داشتند.

"خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر"
بله! ولی به شرط این که اون قمارباز بچه نداشته باشه. اگر بچه داشته باشه باید دندان این هوس ها و طمع ها را بکشه بندازه دور!

پی نوشت:

وقتی دو نفر قمار بازی می کنند سودی که حاصل نمی شه. مجموع سرمایه ثابت هست. یکی می بره دیگری می بازه.
حالا اگر یکی شان در قمارهم صادق نباشه و تقلب کنه و از اطلاعاتی بهره مند باشه که دیگری از این خبر نداره او حتما می بره طرف مقابل حتما می بازه.

حالا این بساط دلار هم در واقع یک قمار بزرگ هست یک طرف مردم معمولی مثل و من شما هستند که از اطلاعات پشت پرده خبر ندارند. یک طرف دیگه هم اقلیتی هستند که ژن خوب دارند و از همه رانت ها -مهمتر از همه رانت های اطلاعاتی-  بهره کامل دارند. معلومه که در این قمار کی می بره کی می بازه.

رانت اطلاعاتی خیلی چیز خوشمزه ای است.ظاهرا هم طرف نه دزدی می کنه نه اختلاسی. با وجدان راحت که دست و دامانم پاکه و یقه ام سفید با استفاده از رانت اطلاعاتی خودش سود کلان می کنه و ملتی را به خاک سیاه می نشاند. این رانت اطلاعاتی خوراک قمار آشفته بازار دلار هست. کاملا هم سوداگران آن از خود ممنون هستند که -علی الظاهر - نه ارثیه یتیمی بالا کشیده اند نه پدری را از کار بیکار کرده اند نه...... هرچند در واقع با راه انداختن این قمار با این ابعاد همه این کارها را در سطح وسیع انجام داده اند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چند سال کار در چین و بازگشت به ایران

+0 به یه ن

دانشگاه های چین به سرعت دارند پیشرفت علمی می کنند. ظاهرا تمایل هم دارند که پست داک ایرانی بگیرند.

به نظرم دانشجویان دکتری در شرف فارغ التحصیلی اقدام به دانشگاه های چین را جدی بگیرند. اونجا می روید و چند سالی  از فضای روی به رشدچین بهره می گیرید. می آموزید و تجربه می اندوزید. پس اندازی هم به دلار می کنید که می توانید به پشتوانه آن خانه ای در ایران پیش خرید کنید.

برای کسی که این برنامه را برای زندگی اش بچیند بالا رفتن قیمت دلار نه تنها تهدید نیست بلکه می تواند فرصت باشد. برای کشور هم خوب هست. هم ارز وارد آن می شود و هم مهارت و دانش.

پی نوشت: آن چه که نوشتم در مورد کار آکادمیک در رشته فیزیک بود. در مورد رشته های دیگه و کار غیرآکادمیک من اطلاع چندانی ندارم اما گمان می کنم برای مهندسان و.... فرصت هایی مشابه-حتی بیشتر- در چین فراهم باشد. اگر جویای کار هستید یک پرس و جویی کنید ببینید شرایط کار در زمینه تخصصی شما چگونه است.

پی نوشت دوم: حدود شصت میلیون سال پیش یک شهابسنگ به چه گندگی خورد به زمین. دنیا برای دایناسورها به پایان رسید اما برای پستانداران اولیه تازه شروع دنیا بود. در نبود دایناسور فضا برایشان باز شد که رشد کنند.
وقتی بحرانی اتفاق می افته یک عده مثل دایناسورها می چسبند به عادت های قدیمی و منقرض می شوند. یک عده دیگه ابتکار عمل از خودشان نشان می دهند و رشد می کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل