حرکت های نمادین یا کاری کارستان؟

+0 به یه ن

[In reply to مینجیق]
حرکت هایی نظیر تشکیل زنجیره انسانی دور دریاچه ها برای جلب نظر به مسایل محیط زیست و آگاهی عمومی بخشیدن مفیدند.

حرکت های نمادین از این دست ده سال پیش برای دریاچه اورمیه هم توسط مردم انجام می گرفت. نتیجه بخش هم بود تا جایی که الان همه به این معضل آگاهند.

اما الان دیگه باید از فاز حرکت های نمادین بیرون بیاییم و برای نجات دریاچه کار عملی انجام دهیم.


در یکی دو سال اخیر برخی روستاییان در اطراف دریاچه اورمیه به طور خودجوش یا با راهنمایی برخی سمن ها (NGO) ها - دست تنها و بدون هیچ حمایت از سوی دولت -سعی دارند می کنند کشت محصولات پرمصرف را با کشت محصولات کم مصرف یا صنایع دستی جایگزین کنند.
الان باید هم و غم خود را برای حمایت از این عزیزان پیشرو بگذاریم. 

علی الظاهر دولت و ستاد احیا کار موثری برای نجات دریاچه نمی خواهند بکنند و فقط ملت را با فرستادن به دنبال نخود سیاه مشغول می کنند. یک روز می گویند از وان آب می آوریم یک روز می گویند از خزر آب می آریم. لابد فردا خواهند گفت از مریخ آب می آوریم....همه حرف مفت هست!


با این اوضاع کل طرح ها ی احیا به دوش مردم می افته.
اجرای طرح یک طرف، بازاریابی برای محصولات طرف دیگه! 

در زمینه بازاریابی تک تک ما می توانیم سهمی داشته باشیم و کمک حال طرح شویم.

مبادا در  فانتزی یا نوستالژی حرکت های نمادین درجا بزنیم. باید کاری کنیم کارستان!

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ما و همسایگان شمالی مان (جمهوری آذربایجان و ارمنستان)

+0 به یه ن

 

چندی پیش نوشته ای با عنوان «برداشت من از یک جنگ ویرانگر» در مورد درگیری های جمهوری آذربایجان و ارمنستان داشتم. در بخش نظرات  نوشته  قبلی ام هم بحث مفصلی در این باره شد که در زیر  اهم آن را باز نشر می دهم:

 جنگی که بین ارمنستان و آذربایجان شد و سوگیری عجیب و غریب ایران در ماجرا قصه طولانی ای داره که با این ساده سازی ها حق مطلب ادا نمی شه.
چیزی که در روایتهای معمول مغفول واقع می شه نقش ائلچی بی هست. رئیس جمهور وقت آذربایجان!

عملا در بحبوبحه جنگ که ایران داشت تصمیم می گرفت چه سو گیری کند ائلچی بی مواضع شدید علیه حکومت ایران گرفت. سوگیری ایران نتیجه آن بود.
همزمان ایران از نخجوان که آن زمان حیدر علی اف آن را اداره می کرد خیلی حمایت کرد.

همچنین ایران برای پناهجویان جنگ هم خوب خرج کرد.

اینجا کل ماجرا به تفصیل توضیح داده می شود

https://www.mepc.org/journal/iran-and-caucusus

در اول مقاله نوشته ایران با تاجیکستان رابطه خوبی دارد. مقاله اندکی قدیمی است.
چند سالی است تاجیکستان هم به حکومت ایران ناز می کندوفخر می فروشد.
اون زمان ایران برای بوسنی هم خودش را هلاک کرد بوسنیایی ها هم کمک ها را گرفتند و بعد به ما فخر فروختند.

باز دم جمهوری آذربایجان گرم که از اول موضع خود را در برابر ایران روشن گفت. در مجموع هیچ کدام از این کشور ها که می خواهند پولدار شوند رابطه با آمریکا را نمی ذارند با ایران رابطه بگیرند.
ائلچی بی از بقیه شان صادق تر و یکروتر بود.
در هر حال الان وضع مالی باکو عالی است و به ما به صورت خواهر برادرهاى فقیرش نگاه می کند.

بهتره به فکر آینده خودمان باشیم و غصه اونها را کمتر بخوریم.
خودمان برای غصه تر بیشتر سوژه داریم.

ائلچی-بی آدم کم سوادی نبود. اسلام سیاسی را خوب می شناخت. دانش کافی داشت. در اون بحبوحه جنگ با ارمنستان که به کمک ایران احتیاج داشتند باز هم ترجیح داد به  ایران نزدیک نشود ولو این که به قیمت سنگین برایشان تمام شود.
چون می دانست کمک ایران به معنای گسترش ایدئولوژی دینی و اسلام سیاسی در آذربایجان و احساسات ضدآمریکایی خواهد بود.
اگر این اتفاق می افتاد آذربایجان در دهه های اخیر نمی توانست این قدر  پولدار شود. می شد مثل خود ایران. آمریکا نمی ذاشت نفت خود را بفروشد.

بعد از ائلچی بی حیدراف ها که سیاست ورزتر بودند خواستند با همه کشور ها روابط خوب داشته باشند. اما آمریکا سر معاهدات نفتی فشار می آورد که آذربایجان نباید با ایران روابط حسنه داشته باشد. آذربایجانیها هم دیدند زور آمریکا زیاده. در معاهدات مربوط به نفت ایران را کنار گذاشتند. ایران هم از روی قهر به ارمنستان نزدیک شد. ارمنستان چون نفت نداشت برای آمریکا اون قدر اهمیت نداشت که فشار بیاورد.

ابعاد کشتار هایی که ما در منطقه خودمان (شرق دریاچه وان) در صد یا صد وپنجاه سال اخیر (به جز جنگ تحمیلی ۸ ساله با عراق) داشته ایم از مرتبه کمتر ازچند هزار نفر است. درسته که کشتن یک نفر آدم بیگناه هم خیلی زیاد هست اما توجه داشته باشید که کشتار هایی که در اروپا در هرکدام از نبرد ها شده از چند صد هزار نفر بیشتر بوده.
با این حال اروپایی ها الان با هم همکاری می کنند. والله آدم های نجیب تر و با گذشت تر از ما هم نیستند اما بالاخره بعد از این هم کشتار به این نتیجه رسیده اند که اگر نجگند و همکاری کنند بیشتر سود می کنند.
اگر آنها توانستند که به ثبات برسند ما هم می توانیم به شرط این که از منظر درست بنگریم.
از منظر برآورده شدن منافع در سایه همکاری.

اینجا لیست کامل کشتار هایی که در آذربایجان (شمال ارس) از اول قرن نوزدهم تا کنون شده آمده است:

https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_massacres_in_Azerbaijan

 به طور متناوب چند ده نفر تا چند صد نفر از همدیگر (در مواردی که کشتار توسط روس ها انجام گرفته چند هزار نفر) کشته اند.
جای تاسفه. ای کاش اختلاف ها را کنار بگذارند و بعد از این همکاری کنند تا آینده ای بهتر بسازند. ای کاش ما به عنوان همسایه بتوانیم نقش میانجی برای حل اختلافات را ایفا کنیم و ثوابی ببریم. 
میانجی گری برای حل اختلافات همسایه ها  کار خداپسندانه ای است.

ما یک همکار گرجی (فیزیکدان) داریم که در زمان فراغتش کلاس های یوگا می گذارد. دوره هایی بین المللی برای مردم قفقاز هم برگزار کرده. تعریف می کرد که هم از آذربایجان و هم از ارمنستان در این دوره های یوگا شرکت می کنند. اول دوره در اثر تبلیغاتی که تلویزیون های دولتی خود گرفته اند گمان می کنند قوم دیگر هیولاست. آخر دوره که شناخت نسبت به هم پیدا می کنند دوستان صمیمی و یکدل می شوند.


بیشترین کشتار درگیری های سال ۹۲ میلادی در خوجالی بوده که قربانیان اغلب زنان و دختران جوان ترک اهل روستا بودند. ۶۱۳ نفر از تورک ها به دست عده ای از قوم ارمنی کشته شدند. (تاکید می کنم عده ای از قوم ارمنی چون فکر نمی کنم این کشتار مورد تایید درصد بزرگی از ارمنی ها بوده باشد. احتمالا زنان ایروان اگر می دانستند مانع می شدند.) اندکی بعد هم در یک واقعه دیگر ۴۰ نفر از ارمنی ها کشته شدند (قطعا اگر مادران باکویی خبر داشتند مانع می شدند).

از آن زمان تا به امروز دستگاه های تبلیغاتی هر دو کشور سعی کرده اند که نسبت به مردم کشور همسایه کینه به وجود آورند.
آذربایجانی ها آدم های کینه ای نیستند. ما آدم های ساده ای هستیم. خیلی وقت ها از سادگی مان سو استفاده می شود و به ما ضربه زده می شود. ما هم بلافاصله عصبانی می شویم و با همان سادگی عصبانیت مان را نشان می دهیم. بدخواهانمان هم از عصبانیت مان فیلم می گیرند و تصویر منفی از ما مخابره می کنند. اما واقعیت این هست که به خودمان باشد اندکی بعد هر بدی که به ما شده را فراموش می کنیم. اهل این که کینه به دل بگیریم و نقشه انتقام بکشیم نیستیم. بعد از ظلمی که به ما شده (که خیلی هم شده از بس ساده و یکرنگ بوده ایم) اندکی بعد خود را با یک برنامه  و پروژه جدید مشغول کرده ایم و یادمان رفته که به ما ظلم شده.
اگر مردم آذربایجان به حال خود گذاشته می شدند واقعه خوجالی هم فراموش می شد. اما دستگاه تبلیغاتی دولت باکو مبالغ زیادی برای این صرف کرده که خوجالی فراموش نشود. تا جایی که حتی در بین ترک های آذربایجان خودمان هم فراموش نشده.
در این نوع کینه ورزی های قومی معمولا زنها هستند که قربانی می شوند اما زنها معمولا زودتر هم فراموش می کنند . چون می خواهند محیط آرامی برای نسل بعدی فراهم کنند. زنها معمولا خوب می فهمند که انتقام راه حل نیست.
می گویند همان طوری که من برای بزرگ کردن بچه ام سختی کشیده ام و نمی خواهم او را ازدست دهم زنان قوم دیگر هم برای بچه هایشان زحمت کشیده اند.
مقوله کینه و خشونت و انتقام جویی قومی مقوله ای بیشتر مردانه است.

در اثر تبلیغاتی که دولت باکو کرده همین آذربایجان خودمان هم مردان زیادی هست که مدام به ماجرای خوجالی اشاره دارند و چون نمی توانند و دست شان نمی رسد که عاملین را به مجازات برسانند حس منفی نسبت به زندگی پیدا می کنند. حتی مردانی که سالها بعد از واقعه به دنیا آمده اند!
حدود سی سال پیش ۶۱۳ (اغلب زنان) به آن صورت فجیع کشته شده اند. بسیار جای تاسف هست ! علی الاصول عاملان و آمران را باید محاکمه کرد و به مجازات رساند. )اما سر این موضوع نباید جنگ قومی راه انداخت و موضوع را کش داد. باید امکان مراوده دو قوم را فراهم آورد تا در عمل ببینند که هر دو انسانند و دلیلی ندارد نسبت به هم نفرت داشته باشند.

فکر کنم آمار بگیریم می بینیم تعداد کشته شدگان در تصادفات بزرگراه شهید کسایی تبریز در این سی سال از تعداد قربانیان خوجالی بیشتر بوده. می دانم مقایسه بیربطی است. اما شما که از سر غیرت این همه غصه قربانیان خوجالی را می خورید و از این که کاری نمی توانید بکنید افسرده می شوید فکری به حال قربانیان تصادفات بکنید. همین همزبانان و همجنسان شما هستند که بدون توجه به جان انسان ها دیوانه وار در اتوبان ها رانندگی می کنند و می زنند زن و بچه ها را در تصادفات رانندگی می کشند. قربانیان این تصادفات آدم نیستند؟! «ناموس» نیستند؟! اگر خیلی دلتان برای کشته شدن بیگناهان می سوزد یک کمپین درست رانندگی کردن راه بیاندازید.

نکته مهم دیگه این که قره باغ جزو خاک آذربایجان هست و مجامع بین المللی هم این را به رسمیت می شناسند.
خوشبختانه باکو در این مورد به لحاظ حقوق بین الملل دست بالا داره و در نتیجه اگر از روال و راه درستش وارد بشه می تونه حرفش را به کرسی بنشاند.
الان هم که ماشاالله وضع مالی باکو عالی است . می تونه بهترین وکلای دنیا را که حقوق بین الملل را مثل کف دستشان می شناسند به خدمت بگیره و از راهش حق خود را استیفا کنه.
(یادمان باشه شادروان مصدق که خود حقوق خوانده بود از همین راه حق ایران بر نفت اش را به دست آورد. اون هم زمانی که  ایران هنوز کشور بسیار فقیری بود. اون هم نه در برابر یک کشور ضعیف مثل ارمنستان بلکه جلوی غول استعمار انگلیس!)

باور کنید یک تیم ده بیست نفره از وکلای کارکشته بین المللی بیشتر به کار آزادسازی قره باغ می آیند تا صدها هزار پسر جوان و نوجوان در تبریز و اردبیل که از حقوق بین الملل هیچ نمی دانند و فقط از روی احساسات و غیرت شعار می دهند.

هر چی این مسئله قره باغ را به اختلاف قومی بکشانند حل آن دشوارتر می شود.
فرض کنید همسایه تان آمده و پارکینگ شما را غصب کرده و با زبان خوش و دوستانه هم پس نمی ده؟! شما چه می کنید؟ اگر آدم عاقل و دانایی باشید بدون این که زیاد سر وصدا کنید و روح و روان فرزندان خود را با این سر وصدا بیشتر بیازارید یک وکیل می گیرید و شکایت می کنید. وقتی حق صد در صد با شماست استیفا ی حق به روش قانونی ناممکن نیست! اما اگر این وسط دعوا هم دربگیره یکی بزنه دماغ این یکی را بشکنه اون یکی سر این یکی را بشکنه دیگه حل مسئله با دادگاه هم راحت نخواهد بود. دیگه هر دو طرف ضربه دیده اند وبرای دادگاه هم روشن نخواهد بود کدام یک بیشتر حق دارد.

این وسط هم اعصاب ها خرد می شود و از کار و زندگی می مانند. کل محله درگیر دعوا می شوند.




اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گوجه فرنگی ۹۸

+0 به یه ن

علت این که راجع به گوجه فرنگی پشت سر هم این قدر مطلب گذاشتم ساده است: امسال گوجه فرنگی ارزان هست. 
اگر یادتان باشد پارسال همین موقع ها سوژه گرانی گوجه فرنگی بود. اون موقع من نوشته زیر را منتشر کرده بودم:


امسال کشاورزانى که گوجه فرنگی کاشته اند بسیار ضرر کرده اند و برخی ورشکسته شده اند. برای کمک به حال آنها ست که این مطالب را در مورد گوجه فرنگی می نویسم.

علی الاصول در کشور ما که کمبود آب وجود دارد نباید زیاد گوجه فرنگی کاشت. یادم هست امسال به هنگام کاشت فعالان محیط زیست خیلی تذکر دادند که گوجه فرنگی نکارید. به هوای قیمت بالای گوجه فرنگی در سال ٩٧ کشاورزان علی رغم هشدارهای فعالان محیط زیست گوجه فرنگی کاشته اند و نتیجه این شده. امیدوارم درآینده به توصیه های دلسوزانه  فعالان محیط زیست بیشتر گوش کنند.


به هر حال الان این ماییم و این گوجه فرنگی های ارزان. عقل حکم می کند تا می توانیم غذاها و خوراکی های متنوع از ماده غذایی خوشمزه و مفید درست کنیم. به خصوص غذاها و خوراکی های جدید که کلاس منو یمان را جلوی مهمان بالا می برد!

لطفا این مطلب را به اشتراک بگذارید.



طرز تهیه برگه گوجه فرنگی:

گوجه فرنگی را برش زده (بهتره عمودی باشه) روش نمک میریزید، میزارید در آفتاب تا خشک بشه

 (https://cookpad.com/ir/step/images/a2105453869a7fcc)


وقتی خشک شد یه قوطی شیشه ای در دار برمیدارید، حبه ی سیر رو از وسط چند تا برش میزنید طوری که از هم جدا نشه با روغن زیتون همگی برن تو قوطی درشم میبنید دو سه روزی میزارید بمونه تا جا بیافته.


میتونید از برگ رز ماری هم جدایه از سیر برای معطر کردنش و دو سه عدد فلفل قرمز خشک شده هم برای بیشتر مزه دار شدندش استفاده کنید. اگر روی خوده گوجه ها وقتی که میخواین بزارید خشک بشه نمک به اندازه ی کافی بریزید دیگه لزومی نداره در آخر نمکی اضافه کنید.

منبع

https://cookpad.com/ir/دستور%20غذا/3104334-برگه-ی-گوجه-فرنگی


🍀@minjigh


در فیلم «کوچه پس کوچه های شمرون» خانمه از این غذا درست کرد:


یه کار خوب هم اینه که نیکوکاران جعبه های گوجه فرنگی را بخرند و ببرند در محلات فقیر نشین احسان کنند.
هم کمک به کشاورز خواهد بود و هم تامین کننده ویتامین c در محلات فقیر.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

🍀سه راهکار عملی، کم هزینه و موثر نجات دریاچه اورمیه🍀

+0 به یه ن

نجات دریاچه اورمیه کار آسانی که یک تنه بتوان آن را به انجام رسانیدنیست اما کاری خارج از توان کشور ما هم نیست. اگر از راه درست  و اصولی وارد شویم و در این راه ثابت قدم باشیم ظرف چند سال  با بودجه اى متعارف و قابل پرداخت از خزانه ملی می توانیم دریاچه را از نابودی نجات دهیم.

راه نجات دریاچه بر فعالان جدی محیط زیست و متخصصان مرتبط کمابیش آشکار هست. اما  یکی از موانع جدى آن هست که هر روز از گوشه اى یک طرح شاذ یا ادعای بی اساس  مطرح می شود و مدتی جامعه  را گرفتار خود  مى کند. انرژی فعالان جدی محیط زیست با روشنگری و نشان دادن بی اساس بودن ادعا ها تلف می شود. 

می توان منبع این ادعاهای بی اساس را بر سر سه دسته تقسیم نمود:
١- مردم عادی که از سر بیکاری شایعه پراکنی می کنند. 
٢- استادان بازنشسته که دنبال مطرح شدن دوباره و مشهور شدن هستند.
٣- سیاستمداران و مسئولانی که می خواهند خود را اولا قهرمان نجات دریاچه جلوه دهند و از آن بهره برداری کنند. ثانیا می خواهند فعالان جدی محیط زیست را که مرتب پیگیر اجرای طرح هاى معقول تصویب شده هستند دنبال نخود سیاه بفرستند. ثالثا طرحی تصویب کنند که جای بخور بخور برای رفقا باشد. به قول معروف در کشور ما کانال را برای آبش حفر نمی کنند بلکه برای نانش حفر می کنند!

اندکی محاسبه سرانگشتی نشان می دهد که این طرح های انحرافی مدعیان از روش های استاندارد  نجات در یاچه به مراتب پرهزینه تر خواهند بود. هزینه این طرح های انحرافی چنان گزاف هست که پرداخت آن از خزانه ملی امکان پذیر نخواهد بود. به علاوه اجرای آن بیش از ده سال  طول خواهد کشید. متاسفانه ما چنین فرصت طولانی ای نداریم. دست آخر حتی اجرا شوند خرابی های بسیار بار می آورند.

من بعد از مطالعه و مشورت چند ماهه با  جمعی از فعالان و متخصصان دلسوز دریاچه اهم نکات حفظ دریا چه اورمیه را در متن زیر خلاصه نمودم. ممنون می شوم که آن را در سطح وسیع انتشار دهید. هر چه آگاهی مردم در این موارد بیشتر شود  مدعیان طرح های انحرافی در گل آلود کردن آب ناکام خواهند ماند. امیدوارم به کمک شما پیش از شروع شدن تبلیغات انتخاباتی این متن در سطح وسیع منتشر شود چون در عرصه تبلیغات انتخاباتی بیش از هر زمان پهلوان پنبه هایی ظاهر می شوند که ادعا می کنند یک تنه دریاچه را نجات خواهند بخشید: 


🍀سه راهکار  عملی، کم هزینه و موثر نجات دریاچه اورمیه🍀


١-لایروبى به موقع و مناسب بستر رودخانه ها و رهاسازى مناسب آب مخزن سدها به سوى دریاچه
🌻این مهم از وظایف وزارت نیروست.🌻

٢-اصلاح میانگذر دریاچه از طریق ایجاد دو پل در شرق و غرب میانگذر جهت از سر گیرى جریان هاى درون دریاچه اى
🌻این مهم از وظایف وزارت راه و شهرسازى است.🌻

٣- اصلاح الگوی کشاورزى جهت کم تر شدن مصرف آب
🌻برای این قدم، آگاهى،  همدلى و همکارى کشاورزان و باغداران، تاجران و مغازه داران و مصرف کنندگان و در نهایت مسئولان وزارت  جهاد کشاورزى  الزامى است.🌻


🍀🍀هر چند بارندگى هاى بهار سال ٩٨ جانی دوباره به دریاچه بخشیده اند اما برای احیای  واقعی آن دو برابر حجم آب در خرداد سال ٩٨  لازم است. تا احیاى قطعى راهى دراز در پیش است.🍀🍀

🍀🍀🍀🍀🎊🎊نجات دریاچه اورمیه امکان پذیر  است به شرط آن که همه دست به دست هم دهیم و راهکارهاى صحیح را برگزینیم.🍀🍀🍀🍀🎊🎊


🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لحظه شیرین پر گشودن

+0 به یه ن

الان لحظه مهم و افتخار آمیزی برای من هست. اکنون از بنیاد کودک نامه به دستم رسید که یکی از مددجویان تحت کفالتم فارغ التحصیل شده و از پوشش خارج شده.
دخترم در یک دانشگاه معتبر فوق لیسانس روانشناسی گرفت. جزو نفرات برتر کلاس شان بود. با علاقه این رشته را خوانده و مطمئن هستم که روانشناس موفقی خواهد شد. من اصرار دارم که دانشجویان تحت کفالتم حتما کارآموزی بکنند. این دخترم توصیه مرا جدی گرفته بود و سه سال آخر کار نیمه وقت داشت. به برکت آن الان کار مناسب هم دارد. به زودی هم عروس خواهد شد.
در نامه خداحافظی نوشته در اولین فرصت خود کفیل کودکی خواهد شد.❤️

اگر می خواهید چنین لحظه شیرینی نصیب شما هم بشود کفالت مددجویی را بر عهده بگیرید. از خارج از ایران هم می توانید. برای انتخاب به سایت زیر مراجعه کنید:

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با والدین

+0 به یه ن

من به جد معتقدم که اگر آدم خانواده ای داشته باشه که او را عاشقانه و بدون پیش شرط دوست داشته باشند به این راحتی ها دست به خود کشی نمی زنه.
اگر فرزندی دارید در این که عشق و محبت تان را به او ابراز کنید دریغ ننمایید. کمتر هم به کارهایش گیر بدهید. 


دقت کنید در هر شهر واستان که والدین بیشتر به همه کار بچه هاشون گیر می دهند خودکشی جوان ها ونوجوان ها بیشتره. در استان گیلان والدین کمتر گیر می دهند و خوشبختانه خودکشی در اون استان کمتره.

🍀@minjigh


لازم نیست  آدم متخصص ارتوپدی باشه که بفهمه اگر بیشعوری چکش برداره و با چکش فرزند خردسالش را بزنه استخوان های اون بچه خرد می شه. 
یک نوک سوزن فهم و درک برای فهمیدن این موضوع کافیه!


گیر دادن های مداوم به نوجوانان و جوانان از طرف پدر و مادر همان کاری را با روح و روان نوجوان یا جوان می کنه که ضربات اون چکش بر استخوان های آن کودک.

اگر فکر می کنید خیلی جمله با کلاس و  سطح بالایی گفته اید که یادآوری کرده اید چون مینجیق روانشناسی نخوانده حق اظهارنظر نداره بردارید هر کتاب  معتبر روانشناسی در مورد نوجوان را می خواهید بخوانید می بینید اون کتاب هم همین را می گه!


تا اینجای ماجرا من فقط یادآوری بدیهیات کرده ام که گفته ام با چکش گیر دادن اگر بر روح و روان نوجوان خود بکوبید او را به لحاظ روحی بیمار خواهید ساخت! فقط یاد آوری بدیهیات می کنم وقتی می گویم اگر نوجوان یا جوان خود را غرق در محبت سازید کمتر به خودکشی فکر می کند. 

اما الان اتفاقا می خواهم یک حرف غیربدیهی و جدید به گفته های قبلی در مورد مضرات گیر دادن بیافزایم. این که والدین می خواهند با گیر دادن های مداوم فرزندشان را وادار کنند دقیقا مطابق میل آنها رفتار کنند جلوی ابتکار عمل و به دنبال آن موفقیت های آتی فرزندشان را هم می گیرد. اگر آن نوجوان از یک حدی باهوش تر و با شعورتر باشد از والدینش (هرچه قدر هم تحصیلکرده و فهیم) بهتر می تواند تشخیص دهد چه برای حال و آینده اش مناسب تر است. چرا؟!  چون هم خودش را بهتر می شناسد و هم این دنیای سریعا در حال گذار را. تجربه های نسل گذشته در این دنیای سریعا در حال تغییر آن قدرها کاربرد ندارد. به علاوه اون نوجوان در هر زمینه که بخواهد با دیدن انواع و اقسام مستند ها می تواند به تجاربی بسیار مدون تر و تحلیل شده تر از تجارب والدین دست یابد. در این باره بیشتر خواهم نوشت.


🍀@minjigh

یک پدر مالک دخترش نیست! یک دختر می تونه عقاید و نگرش هایی کاملا متفاوت از پدر داشته باشه.




🍀@minjigh

اگر همزبان ما باشید شاید از خانم های مسن تر چنین جمله ای را -با لحنی تلخ و گزنده- شنیده اید: 

"ائله بِمصرف ننه نین اوشاقی هاممی دان بود چیخار"

ترجمه اش می شه : (با کمال تعجب و بر خلاف انتظار) فرزند مادر بی مصرف از همه موفق تر از آب در می آد.


و اما منظور این بانوان از "مادر بی مصرف" چیست؟! منظور مادری است که کمتر به فرزندش گیر بده. کمتر برای آینده اش نقشه بکشه و خودش را به در ودیوار بزنه که حتما این نقشه ها اجرایی بشوند و فرزندش دقیقا همانی بشه که او بخواد.
کمتر بخواد لحظه به لحظه فرزند را کنترل کنه.
 دایم نگران او نباشد و اگر فرزند  دیر به خانه رسید یا سر راه بیست بار زنگ نزد تمام پلیس راه های کشور را به وضعیت هشدار نرساند!🙂 

جالب هست که تجربه زندگی این بانوان تایید می کنه که مادرانی که کمتر گیر می دهند در مجموع فرزندان موفق تری پرورش می دهند اما حاضر نیستند بپذیرند پس لابد گیر دادن روش خوبی برای تربیت فرزند نیست!
اصرار دارند که راهکار درست گیر دادن هست و از فلک ناراضی هستند که چرا نتیجه مطلوب را نمی گیرند و به جای آنها مادران "بی مصرف" فرزندان موفق به بار می آورند.

وقتی گیر دادن والدین کم شود فرزندی که از حدی باشعور تر هست خود مسئولیت زندگی اش را بر دوش حس می کند. خود برای آینده اش نقشه می کشد و اجرایی می نماید. با توجه به این که روحیات و علایق خود و همچنین دنیای جدیدی را که قرار است در آن پا نهد بهتر می شناسد انتخاب های بهتری می کند. چون انتخاب خودش بوده بیشتر تلاش می کند  که بر مشکلات چیره شود.
به این ترتیب هست که فرزندان والدینی که کمتر گیر می دهند موفق تر ند.


این مشاهده و ملاحظه شخصی من بود. روانشناسان می گویند که فرزندان مادران و پدرانی که کمتر گیر می دهند از لحاظ روانی هم بسیار سالم ترند.

متاسفانه در فرهنگ ما گیردادن ارزش تلقی می شود. اگر مادری گیر ندهد دوستانش به او تشر می زنند که تو چه مادری هستی گیر نمی دهی.

🍀@minjigh

مخرب تر از مادرانی که دایم و به طور ممتد گیر می دهند، مادرانی هستند که به طور عادی نرمال رفتار می کنند اما در مقاطعی گیر سه پیچ می دهند. این رفتار دو گانه بیشتر فرزندان را سر در گم می کند.

اما قضیه این مقاطع گیردهی چیست؟!

اینها خانم هایی هستند که ذاتا اهل گیر دادن نیستند اما گاهی با جمعی از دوستان حشر و نشر می کنند که نه تنها اهل گیردادن هستند این کار را ارزش می شمارند و همه جا از گیردادن های خود به صورت حماسه ای باشکوه یاد می کنند! در معاشرت با این بانوان، این خانم ها فکر می کند وظیفه مادری ایجاب می کند که در گیر دادن به فرزند از سایر دوستانش عقب نماند. در نتیجه به طور مقطعی گیر سه پیچ می دهد.


ای کاش این خانم ها که خود زیاد اهل گیر دادن نیستند آن قدر اعتماد به نفس داشته باشند که تحت تاثیر دوستان خود قرار نگیرند. بدانند راه خودشان بسیار بهتر از آنان هست. البته لازم هم نیست که به دوستان یادآور شوند که روش خودشان بهتر است. آن دوستان با آن تیپ شخصیتی معمولا انتقادناپذیرند و با این چنین تذکر دشمن آدم می شوند!


در ضمن این مسئله گیر دادن مختص فرهنگ ما نیست. در سریال های کمدی آمریکایی دقت کنید اغلب این شخصیت هست. با صدایی گوشخراش! مثل مادر مدیر مدرسه در سریال سیمپسون! 

فرقشان با ما در این هست که از دهه شصت میلادی به این سو این شخصیت متمایل به منفی تصویر می شود. نه خیلی منفی و شیطانی بلکه متوسط رو به منفی. همانی که واقعا هست. اما در فرهنگ ما این رفتار به صورت الگوی فداکاری و لیاقت معرفی می گردد.

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دختر آبی

+0 به یه ن

ماجرا و فرجام غم انگیز دختر آبی را همگی می دانید. من اینجا  آن ماجرای تلخ را باز گو نمی کنم. به خانواده و دوستانش تسلیت می گویم و امیدوارم  بتوانند این درد بزرگ را با صبر پشت سر بگذارند.

دیگران در این باره بسی نوشته اند. اما در نوشته ها به سه نکته کمتر تاکید شده که به نظرم باید مورد توجه قرار گیرد:

۱) یکی آن که طرفداران محافظه کار وضع موجود در چنین شرایطی فوری از در توجیه کردن بر می آیند. در این مورد هم لابد  خواهند گفت دختر آبی  به گفته خواهرش سابقه دوقطبی و افسردگی داشته و این فاجعه ربطی به قوانین موجود ندارد. 
این یک نکته ثابت شده است که در اقدام به خودکشی تنها یک عامل موثر نیست. عوامل متعدد هست. هم عوامل ژنتیکی و هم عوامل محیطی. ولی این واقعیت گناه آن عامل نهایی که فرد را به آن سو سوق می دهد نمی شوید. در مورد دختر آبی هم روشن است که عامل نهایی همین قضیه فوتبال و حواشی آن بوده است.
در طول تاریخ خیلی از بزرگان هنر و سیاست از بیماری دوقطبی رنج برده اند. در جوامعی که شکوفایی فرهنگی داشته اند عوامل محیطی چنان بوده که جنبه سازنده این بیماری را که همه شور است و شوق و ذوق و سرزندگی رو می آورد. آزادی های فردی و اجتماعی و شکوفایی اقتصادی جامعه باعث رشد جنبه مولد و سازنده این حالت روانی می شود. 
اما در جوامعی بسته با قوانین بیخود و دست و پا گیر و ناعادلانه وتبعیض آمیز با یک اقتصاد ویران  فرد دوقطبی به آن سوی ویرانگر سوق داده می شود!

۲)  چهره های اصلاح طلب که مسئولیت هایی هم دارند سعی می کنند به این نکته همدردانه بپردازند. اما من نمی بینم حرکت شان از آن چه سلبریتی ها در این موارد می کنند فرا تر رود. این که به موضوع می پردازند بد نیست. اما یاد آوری می کنم دختر آبی تنها شهروند این سرزمین نیست که در سال های اخیر جان خود را با خود سوزی ستانده. تا جایی که یاد دارم هر یکی دو سال یک بار مواردی از کارگران میانسال (اغلب پدران  خانواده) در حرکتی اعتراضی به خاطر از دست دادن کار یا عدم پرداخت حقوق معوقه  و نظایر آن خود سوزی کرده اند. متاسفانه این موارد اذهان عمومی را به خود جلب نمی کند. همین مسئولان هم که اکنون برای دختر آبی پیام تسلیت صادر می کنند از کنار آن با بی تفاوتی می گذرند. پدیده تاسف برانگیز خودسوزی زنان در غرب ایران را  هم که همه می دانیم. با این تخریب وضعیت محیط زیست و نابودی تدریجی کشاورزی در روستاها  فشار اقتصادی اجتماعی و جنسیتی بیشتری بر زنان روستا وارد خواهد شد . اگر فکری برای اشتغال زنان روستا در غیاب همسرانشان و بهبود محیط زیست نشود این پدیده شوم گسترش می یابد. 
با فرستادن پیام تسلیت یا حتی رفع تبعیض جنسیتی در ورود استادیوم ها معضل خودسوزی در کشور رفع نخواهد شد.

۳) مدت هاست برخی زنان ایرانی در راه کسب حق ورود به استادیوم ها می کوشند. من شخصا این موضوع را اون قدر مهم نمی دانم که از نظرم ارزش مبارزه داشته باشد. به نظرم ورزش خود بانوان یا فعالیت های هنری بانوان خیلی مهم ترند و بسیار بیشتر ارزش مبارزه برای کسب برابری دارند. اما نظر من فقط برای خودم مهم هست و بس!‌ برای دختر آبی لابد مهم بوده که تا به اینجا جلو رفته. من نوعی که به این موضوع اهمیت نمی دهم نباید به خودم حق دهم که آرمان کسانی را که حاضرند به خاطر آن آرمان هزینه هایی چنین سنگین دهند کوچک بشمارم. خود همراهی نمی کنم چون آرمان من نیست. هر چند یارشان نمی شوم اما دیگر ملامت گری هم نمی کنم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کلاهی دلکش است اما به دردسر نمی ارزد

+0 به یه ن

خوشبختانه دیگه در شهرهای بزرگ ما طلاق برای زن ننگ محسوب نمی شه و خانمی که طلاق گرفته به اندازه سی چهل سال پیش مورد آزار جامعه قرار نمی گیره. در شهرهای بزرگ ایران الان دیگه طلاق کمابیش مسئله ای حل شده است. خانمی که متارکه کرده می تونه در جمع دوستان همجنس اش که او را به لحاظ روحی حمایت می کنند دردها و تلخی ها را آرام آرام فراموش کنه. اگر خودش اخلاق خیلی ناجور نداشته باشه یافتن چنین جمعی از دوستان در شهرهای بزرگ کار سختی نیست.  


این وقتی هست که اون خانم مهریه اش را می بخشه تا حقوقی بدیهی مثل حضانت فرزند و... را به دست بیاره. اگر وسوسه بشه که مهریه اش را وصول کنه ومرد هم راضی نباشه (که اغلب نیست) بدبختی ها شروع می شه.


 ظاهرا برخی از وکلا-که حق الوکاله را همون اول قبل از دادگاه طلب می کنند- در گوش زنانی که در آستانه متارکه هستند می خوانند که به آسانی مهریه ات را می ستانیم و به این ترتیب انتقامت رااز همسر سابقت می گیری! باز خواهید گفت این جناب "وکیل" متخصص هست مینجیق برای چی حرف غیر تخصصی زد. بعله! این قبیل جنابان وکیل بسیار متخصص هستند در امر سو استفاده از خشم بانوان ومتخصص کیسه دوختن برای خود!

 طلب مهریه به این سادگی نیست. مستلزم اعصاب خردی بسیار و طرح شخصی ترین مسایل زندگی در دادگاه هست.خواهند گفت زن باید ثابت کند که تمکین می کند و از این حرف ها. انواع و اقسام توهین ها و پیشنهادهای بیشرمانه هم به زنی که دارد در دادگاه طلب مهریه می کند می شود. کمتر کسی می تواند این همه توهین را پشت سر بگذارد و از لحاظ روحی به هم نریزد!

 اگر کودکی این وسط باشد او هم با دیدن ذوب شدن مادر در هم می ریزد! ضربات جبران ناپذیر به آن کودک وارد خواهد شد. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تعهدی براى همه عمر؟!

+0 به یه ن

برخى ها می گویند "مگه یارو قبل از ازدواج نمی دونست همسر آینده اش چه تیپی هست؟ پس دیگه دنده اش نرم، پای امضایی که سر عقد کرده وایسته و ...."  

ظاهرا حرف منطقی هست اما در عمل این طرز فکر فرمول شکست زندگی زناشویی است. زندگی زناشویی مثل گلدونی هست که باید هر روز به آن آب داد والا خشک می شه. در واقع خیلی پیچیده تر از نگهداری از گلدونه. چون در مورد گلدون باید یک روتینی را تکرار کنی. اما اگر در زندگی زناشویی، هر روتینى تکراری و دل آزار می شه. هر چند یک بار باید تنوعی به کار بست تا تکراری و خسته کننده نشه. 

 انتظار بیهوده ای است که چون شخصی پای قرارداد عقد ازدواجی را ٢٠سال پیش امضا کرده، کماکان همون عروس یا دامادی پر شور و شوق باقى بمونه. نسبت دادن صفت "مقدس" به پیوند زناشویی هم دردی دوا نمی کنه. قبلا گفتم باز هم تکرار می کنم که از این مقدس بازی ها هیچ چی نمی فهمم! چیزی که میفهمم با زمان سلایق عوض می شه میزان ترشح هورمون ها هم کم می شه واون معجزه ای که بعد از هر دعوا در اوایل ازدواج اتفاق می افتاد کم اثرترمی شه!  

اینها واقعیت هستند. در دنیای تجاری امروز هم بر اساس همین واقعیت شرکت دارویی و متخصصان زیبایی و ... دندان تیز کرده اند که بنجلات شان را به ما بفروشندو به خورد ما دهند یا با چاقوی جراحی به جانمان بیافتند.عملا عموم شان هم جیب خود را پر می کنند و زندگی زوج ها را بیشتر دچار تنش می سازند.

 اگر به زندگی زناشویی مان علاقه مندیم و فکر می کنیم ارزش نگه داشتن داره بهتره به لجبازی با واقعیت های طبیعی و یا پر کردن جیب شرکت ها و متخصصان زیبایی و ... در حالات همسرمان دقیق بشویم ببینیم از کدام عادت ما دلگیره اونو ترک کنیم. چی جلبش می کنه اونو فراهم کنیم. (و به یاد آوریم که این یک فمینیست دو آتشه یعنی مینجیق است که چنین می گوید.😁😉 ) 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آن گونه که جماعت ذکور به زندگی خانوادگی خود گند می زنند!

+0 به یه ن

شاید بگویید چرا این قدر در مورد گرایش خانمها به عرفان های آبدوغ خیاری می نویسم و داغون شدن وضع برخی از خانواده ها را تقصیر زن خانواده که "معنوی" شده می اندازم. مگر مرد بی تقصیر است؟! من کمتر دیده ام پدرها بروند سراغ عرفان های آبدوغ خیاری.


 دانشجوها-اعم بر دختر وپسر- زیاد سراغ این مهملات می روند و به احساس خود عارف بینی می رسند. من در این باره و نقش مخرب معنوی شدن درزمان دانشجویی زیاد نوشته ام. اما فعلا بحثم سر خانواده است. من نشنیده ام یک مرد خانواده برود سراغ عرفان های آبدوغ خیاری. 
مردهای خانواده های داغون معمولا به نوع دیگر گند می زنند به زندگی شان. می روند سراغ زنبارگی و مواد مخدر و الکل و قمار و این چیزها. خانم می ره سراغ معنویت، آقا می ره سراغ این چیزها. همدیگر را تشدید می کنند عیاشی مرد باعث می شه زن دنبال مسکنی در معنویت آبدوغ خیاری بگرده. هپروتی بودن زن مرد را بیشتر به سمت خوشگذرانی خارج از خانواده سوق می ده. با هم دیگر گند می زنند توی زندگی.  

علت این که روی معنویت ونقش خانمها تاکید کردم این بود که احتمال این که تذکرم در این باره باعث تاملی شود بیشتر دانستم. در مردها که مطمئنم که این حرف ها اثری ندارد!

  سه نکته برای جلوگیری از هم پاشیدن خانواده به نظرم می رسد که می گویم. خواهید گفت مگر تو متخصصی که نظر می دهی؟! جوابم این هست که متخصص نیستم اما شما با عقل و مشاهدات خود بسنجید ببینید خوب می گم یا بد می گم.  
این را هم اضافه می کنم که من این سه مورد را از خانواده هایی الهام گرفته ام که مرد خانواده در آنها مهندسی صاحب شرکت موفق بوده است. الان وضع اقتصاد کشور نابسامان هست. در نتیجه وضع اغلب شرکت های مهندسی هم راکد هست. اما در مقاطعی که سرمایه گذاری روی پروژ ه های مهندسی خوب می شد مهندسان کشور در آمد خیلی خوبی می توانستند داشته باشند. با این حال، "استریوتایپ تا شلوار آقا دو تا شد..." در موردشان زیاد صدق نمی کند. 
آقایان مهندس اغلب در زمان کثرت و فراوانی هم به خانواده وفادار ماندند و عموما رسوایی قابل توجهی بار نیاوردند. برای همین نمونه خوبی برای تامل و آموختن هستند.

 حالا سه موردی که به ذهنم رسید می نویسم: 

 ١- معمولا صاحبان شرکت ها با چک های کلان طلب هایشان را وصول می کنند. برعکس برخی مشاغل یک صندوق ندارند که هر روز پر شود. به جای آن چند ماه یک بار یک وصول کلان دارند. اگر آدم صندوقی داشته باشد که هر روز پر شود و همه روز دخلش بیشتراز خرجش شود وسوسه می شود که امروز برویم و...... اضافه دخل بر خرج روزانه آن قدر نیست که با آن ملک بخرند اما به قدر کافی هست که با حوریان زمینی بگذرانند.... اما دست مهندس به یک باره پول زیادی می آید. آن قدر زیاد که حیفش می آید اون طوری تلف کند. فکرش به جای این که با این پول اضافه به کدام سیم آخر بزنم این می شود که این پول را چه جوری سرمایه گذاری کنم..... همین دغدغه اقتصادی آن قدر مشغله فکری بزرگی است که وقتی برای اون جور کارها نمی ماند.

 نتیجه: اگر دخلی بیش از خرج داریم فوری برای سرمایه گذاری یا یک تفریح خانوادگی برنامه ریزی کنیم.

 ٢-مهندس ها حرف زیادی نمی زنند. حتی اگر شیطنتی هم کرده باشند نمی آیند در جمع در باره اش لافی بزنند. در نتیجه کمتر رسوایی ها رو می شود. از آن مهمتر این که همکاران دیگر کمتر تشویق به کثافتکاری می شوند. جمع هایی الان در کشور ما هستند که چنان در مورد فتوحات عیاشی در آن لاف می زنند که فرد پایبند خانواده کم کم چنین حس می کند مبادا من ایرادی دارم که مثل بقیه دنبال "فتوحات" نیستم؟!

 نتیجه: از جمع هایی که از قبیل لاف ها می زنند حذر کنیم. در این جمع ها، آدم یواش یواش آلوده می شه.

 ٣-مهندسان قدیم اغلب در کارهای فنی هنری مثل نجاری نقاشی یا..... دستی داشتند. در جمع های دوستانه خودهم اغلب صحبت همین هنرها بود. مشغله شان این جور کارها بود نه....  

نتیجه: مشغولیت های سالم همسرمان را نظیر کارهای هنری یا ورزشی را تشویق کنیم. این مشغله ها ضامن سلامت اخلاقی و دوام خانواده ماست. با کسانی معاشرت کنیم که صحبت شان حول این قبیل هنرها و مشغله ها می چرخد. 🍀@minjigh 

از قدیم مردهای زیادی به خانواده خیانت می کردند. گویا در آمریکا ٤٠ درصد مردها به خانواده خیانت می کنند. فکر نکنم در ایران آمار تا این اندازه بالا باشد. در برخی صنف ها-احتمالا همین قدر بالاست. اما برخى دیگر از صنف ها-مثل مهندس ها یا صنف شریف معلم ها-احتمالا آبروی مردهای ایرانی را می خرند. در صد خیانت در آنها بسی پایین تر از ٤٠ درصد باید باشد.
 مشکل اینجاست دسته ای از مردهای ایرانی که خیانت می کنند دیگه شورش در می آورند!! به قدری شورش را در می آورند که دیگه مسئله شخصی یا حتی خانوادگی خودشان باقی نمی ماند که به ما مربوط نباشد. گندی که بالا می آورند دامن محل کار و مدرسه بچه و.... را هم می گیرد. به این علت است که من هم به موضوع در اینجا می پردازم. 

 مشکل حاد جدید اینجاست که در ایران در سال های اخیر،یک عده از مردهای دست پاچلفتی که از عهده حل مسایل خیلی معمولی زندگی بر نمی آیند برای حل مشکل به روانشناس نادان تر از خود مراجعه می کنند. در شهرهای ما روانشناسان حاذق و دانا زیاد هستند. اما متاسفانه مرد دست و پا چلفتی که در همه کار ناتوان است در انتخاب روانشناس هم خبط می کند و خود را گرفتار روانشناس نادان تراز خود می کند. روانشناس نادان هم همان نسخه ای را تجویز می کنند که دکترسریال دایی جان ناپلئون برای پوری فشفشو کرد! حالا خواهید گفت تو مگر روانشناسی که نسخه مشعشع روانشناس حاذق محبوب ما را زیر سئوال می بری!؟ روانشناس نیستم اما عقل که دارم! اون یارو که از عهده حل مشکلات معمولی زندگی بر نمی آمد چگونه قرار است از عهده حل مشکلات بسیاری پیچیده و حاد که خیانت در خانه به وجودمی آورد بر آید؟! به علاوه، جلوی چشم خودم می بینم که بعد اجرای نسخه مشعشع هم "پوری فشفشو" داستان ما همان "پوری فشفشو" سابق باقی می ماند. یکهو تبدیل به جیمز باند نمی شود! 😂🤪 🍀@minjigh

 به علاوه پوری فشفشو دست و پا چلفتی داستان وقتی نسخه مشعشع مشاور نادان را به کار می بندد بلافاصله اون حمایت هایی را که دوروبری ها با یک حس دلسوزانه مادرانه-پدرانه-خواهرانه-برادرانه از او می کردند از دست می دهد! اونهایی که قبلا هواشون داشتند که بتواند مشکلات را حل کند اغلب بعد از اجرای نسخه با خود می گویند پس چه طور موقع اجرای نسخه "پسر کوچولو" نبود الان هم بیاید خودش مشکلاتش را حل کند. نه تنها نسخه مشعشع به دردش نمی خورد مظلوم نمایی های قبلی اش هم کارآیی اش را از دست می دهد. حسابی تک و تنها می شود با کوهی از مشکلات!

 مثال می زنم: من خودم هرگز ضامن وام مردی که به زنش خیانت کرده نخواهم شد!  

کمدین های ایرانی شاکی هستند که با هر قوم یا صنفی شوخی کنند یک عده از آنها شکایت می کنند. می گویند جز معتادها کسی را نداریم که مسخره کنیم پس چه کنیم؟! پیشنهاد من این هست که بیایید مردانی را که به زنانشان خیانت مسخره کنید. سوژه بهتراز این؟! 🍀@ minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زنده باد مادربزرگ های با ذوق!

+0 به یه ن

همون دوستانی که به من نقد می کنند که علیه عرفان های آبدوغ خیاری متعصبانه می ایستم اغلب خود بسیار شدید منتقد سبک زندگی دسته ای از بانوان هستند که وقت زیادی برای کارهایی نظیر خوانچه فرستادن و ... صرف می کنند. وقتی در این موارد دوستان نقد می کنند من در دل به آنها می خندم که هرچه قدر شما ها باید و نباید تعیین کنید اون خانم ها کار خودشان را می کنندو هر روز سفره ها و خوانچه ها را رنگین تر می سازند و مناسبتهای جدید کشف و ابداع می کنند. 


امروز سفره والنتاین (به سبک سفره هفت سین و یلدا) ابداع می کنند، فردا به مناسبت آزمایش بارداری عروس یا دخترشان سفره رنگین صبحانه با تزئینات ابتکاری به پا می کنند. پس فردا یک مناسبت دیگر می تراشند. به غرولندهای شما هم کاری ندارند.

 برعکس دوستان من نه تنها به این قبیل کارها خرده ای نمی گیرم. تشویق شان هم می کنم. دارندگی و برازندگی! پول دارند به جای این که ارز بخرند ببرند کانادا، دارند با چند جور سفره انداختن و خوانچه ترتیب دادن در همین ایران خودمان برای دور و برى های خودشان دلخوشی فراهم می کنند. یک برکتی هم به اون بقالی که وسایل جشن می فروشه می رسه!

 اگر من بخواهم به دوست خارجی ام از ایران بگم همین ها را می گویم! دیگه چه قدر می توانم به استخوان پوسیده پدران ببالم و از گذشته با شکوه ایران به دیگران بگویم. از همین فرهنگ زنده مادربزرگ های ایرانی میگویم که با عشق سفره یلدایی باشکوه می اندازند که خاطره خوب برای نوه هامی سازد. کانونی می شود که اعضای خانواده دور هم جمع شوند و احیانا کار اقتصادی با هم شروع کنند. این همه رسانه ها و مسئولان از جلوگیری از فرار مغزها گفتند. اما تنها راه حلی که من دیدم مغزها و نخبه ها را نگه می دارد همین سفره های باصفا مادربزرگ هاست. بقیه همه شعاره و کاری از پیش نبرده! همین خوانچه و سفره ترتیب دادن ها کلی ذوق می خواهد که نشاط آور است. باخودرا با خرافات مشغول کردن فرق دارد. 🍀@minjigh  

خلاصه این حقیر هر چه "معنویت" مدعیان عرفان های آبدوغ خیارى را مسخره و مضحک و همچنین مضر و مخرب می دانم، "مادیت" فرهنگ سفره انداختن و خوانچه فرستادن را مى پسندم. عقل و شعورم همین قدر می رسد دیگر! ای آدم های معنوی عزیز! شما به "معنویت" و "قدسیت" خود ببخشایید که البته چون خیلی معنوی هستید نخواهید بخشایید! بخشایش را هم اتفاقا مردم مادی اى می کنند که سرشان به انواع واقسام کارهاى مادى گرم هست وقت آن را ندارند که آه مقدس شان را بفرستند به درگاه کیهانى و نیروهای ماورالطبیعه را علیه "دشمنان" بسیج نمایند. آدم های مادی برای این که وقت شان تلف نشود می بخشایند و رد می شوند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رنگ تقدس

+0 به یه ن

ما خودمان عارف و زاهد و قطب و ... کم داشتیم در دهه های اخیر از شرق دور و هند و آمریکای لاتین هم "معنویت" وارد نموده ایم! "


معنویت" خانم ها شده بلای جان خانواده ها!
 صبحانه چی داریم؟ "معنویت" با طعم فنگ شویی!

 ناهار چی داریم؟ "معنویت" با طعم کارما  

شام چی داریم؟ "معنویت" با یک طعم یک مسخره بازی خرافی دیگه... 
 شب چی داریم؟ دیگه خیلی وارد جزئیات نمی شم😉  

 فیلمساز شهیر کشورمان جناب داریوش مهرجویی در فیلم هایش این قبیل زنها را خیلی لطیف و رمانتیک نشان می ده و بر سر زنانی می کوبه که می خواهند با واقعگرایی با مسایل زندگی برخوردکنند. بر عکس آن چه که در برخی از فیلم های مهرجویی نشان داده می شه، نیاز یک مرد ٢٠-٦٠ ساله را نمی شه با فنگ شویی و سنگ درمانی ارضا کرد! اگر می خواهید خانواده ها دوام پیدا کنند از این فنگ شویی منگ شویی بازی ها دست بر دارید نیاز های واقعی همدیگر را بشناسید. از ما گفتن! 

شاید برای مردی به سن و سال داریوش مهرجویی زنانی که دنبال "معنویت" از این نوع آبدوغ خیاری هستند جالب باشه. پیرمرد خیالش راحته که دختر مشغول کارما و سنگ درمانی، سطحی تر از اونه که بخواد او را به چالش فکری بکشه، در نتیجه راحت سر به سرش می ذاره حال می کنه. اما زنان یک خانواده امروزی اگر خودشان را با این مسخره بازی ها مشغول کنند از پس حل مشکلات خانواده بر نخواهند آمد. در نتیجه زندگی از هم می پاشه! 

 هر وقت من نظرم را در مورد این عرفان های آبدوغ خیاری می گویم بسیاری از دوستانم به من ایراد می گیرند که متعصبانه قضاوت می کنم و باید قبول هر کسی عقیده ای دارد. بله! هر کسی عقیده ای دارد و عقیده آن جماعت نه تنها غلط هست مضر و مخرب هم هست! اولا بر اساس فرض هایی (مثل کارما) بنا شده اند که نه بدیهی هستند نه قابل آزمون. به علاوه من می بینم افراد پرخاشگر یاوه گو دنبال این نوع عرفان های آبدوغ خیاری می روند و برعکس آن که ادعا می کنند به آرامش رسیده اند به مراتب پرخاشگر تر می شوند. خود را مرکز عالم و ورای اشتباه می دانند و خرابکاری هایی که در اثر ندانم کاری به بار آورده اند تقصیر "دشمن" می اندازند.

 در این دنیایی که سریع عوض می شود ما چه اندازه وقت داریم که خود را آداپته کنیم؟! خیلی کم! طبیعی است آن که خود را با موهوماتی نظیر کارما سر کار می گذارند واقعیات در حال گذر را درنیابد و برخوردهای نامناسب بکند!

 این روزها اگر مادری فرزند نوجوان داشته باشد باید دایم در حال مطالعه باشد که بتواند دنیای در حال گذر او را درک کند، نه آن که خود را با خرافات دو هزار سال پیش هند و چین سر کار بگذارد. والا یکهو چشمش را باز می کند می بیند زندگی اش به ویرانه ای بدل شده! با گفتن "من مقدس هستم و آهم دشمنان را خواهد گرفت" اتفاقی نمی افتد. کسی نیست بگه سرکار خانم! شما با تمام بدن وکلیت ذهن و فکر خود در همان خانه کوچک خود-که دست کم اعضای آن روزگاری به شما علاقه داشتند- نتوانستید صلح و صفا برقرار کنید! یک دونه آه شما در درگاه ملکوت قرار است چه غوغایی به پا کند؟!!

  یادتون هست چهار پنج سال پیش در فضای مجازی جوک های "دکتر علی شریعتی" مد شده بود. نسلی بر آمدند که کاملا بر آن چه نسل پیش بر آن رنگ تقدس زده بودند پوزخند زدند. نمی دانم چه قدر کانال های طنز تلگرام را می بینید. من زیاد به آنها سر می زنم تا ببینم نسل نو این بار از چه چیزی دارند تقدس زدایی می کنند. 

می بینم از هر چه که پلیس فتا بابت تقدس زدایی از آن به دنبالشان نیافتد تقدس زدایی دارند می کنند. از جمله این که "روز مادر" و "روز پدر" را به سخره گرفته اند. حتی در یک کانال هویتچی آذربایجانی طنز دیدم در "روز جهانی زبان مادری" عکس دمپایی گذاشته بود و نوشته "زبان جهانی مادری" در واقع یعنی این! یک مقدار روی این طنز تامل کنید و به خاطر آورید در چه فضایی نوشته شده است. ببینید چند جور تقدس زدایی یکجا انجام داده است! چه خوشمان بیاید چه نیاید ما الان در چنین دنیایی زندگی می کنیم. هر عصری را بخواهید جدی مطالعه کنید باید سراغ طنزش بروید که از تعارفات و تکلفات معمول بری است!  

در این دوره و زمانه اگر فرزند نوجوانی دارید باید بدانید به آسانی با گفتن آن که "والدین مقدسند و همیشه صلاح فرزند را می خواهند و آن چه فرزند در آینه نمی بیند والدین در خشت خام می بینند" نخواهیدتوانست او را به هر سو می خواهید بکشید. بروید و مطالعه کنید ببینید لازمه پدر و مادری در این دوره وزمانه چیست! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هر کسی عاقبت همان درود که کشت

+0 به یه ن

هر چه زمان بیشتر می گذره بیشتر متقاعد می شوم که در مشکلات خانوادگی "هر که عاقبت کار همان درود که کشت!" (البته منظورم بیماری یا تصادف و ... نیست که آدم کنترلی رویش نداره. منظورم اتفاق های تدریجی هست که در خانواده می افته. طلاق های عاطفی و ....)  


با مظلوم نمایی یا قربانی جلوه دادن خود، مرثیه سرایی های پر سوز و گداز در مورد مظلومیت و حقانیت خود و ... می شه جمعی را که رابطه سطحی با آدم دارند متقاعد کرد که "من فرشته ام دور وبری هایم بدند"! اما با این کارها نمی شه رابطه عمیقی در اندرون خانواده به وجود آورد که سالها دوام داشته باشه. برای رابطه عمیق در خانواده داشتن باید فیلم بازی کردن را کنار گذاشت. باید زورگویی را کنار گذاشت. زورگویی مردها دست کم صادقانه و روراست هست. زور می گویند وهمه هم می دونند که دارند زور می گویند! ولی در جامعه ما زورگویی زنانه (که حتی می تونه غلیظ تر باشه) لباس فداکاری و مظلومیت و.... هم  به تن داره و به همین علت هم بیشتر می تونه آسیب بزنه.

 می شه با فیلم بازی کردن زورگویی را که به شوهر و فرزندان می کنی فداکاری جلوه بدهی اما در درون خانواده این روش خیلی جواب نمی ده! دست آخر گندش بالا می آد! چیزی که من دیدم اینه که اونهایی مردم خیلی به به چه چه شان می کنند عموما زندگی خانوادگی داغونی دارند. علتش اینه که فکرشان را داده اند که همان تصویر را برای مردم ایجاد کنند! 

 در نسل مادربزرگ های ما یک عده از خانم ها بودند که زنهای دیگر حسادتشان را می کردند که چی داره شوهرش این قدر عاشقشه و همه دنیا را به پاش می ریزه! یک گروه دیگه از زنها هم بودند که همه برای مظلومیت شان اشک می ریختند. بعد ازاین که این دو گروه بیوه شدند و نوبت به تقسیم ارثیه رسید کم کم ملت فهمیدند که گروه اول چه داشتند که شوهرشان عاشق شان بود: ١) به حقوق خود آشنا بودند (٢) بیش از حق خود نمی خواستند (٣) هنگام بروز مشکلات واقع بین بودند. (٤) اگر بیش از حق شان لطفی به آنها می شد درک می کردند و این درک کردن را یواشکی نشان می دادند.  

و اما گروه دوم که باور بر این بود که شوهرشان عمری به آنها زور گفته! خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه! اولا اصلا به حق خود آشنا نبودندو همیشه پیشفرض شان این بود داره حق شان خورده می شه. هزار تا حرف ضد و نقیض می زدند و همیشه با گلایه معامله به هم می زدند........ خلاصه حسابی رو مخ بودند!

 حالا نمی گم همیشه همیشه این طوره. ولی اکثر موارد همین طوره.


  وقتی دیش های ماهواره در دهه هفتاد یواش یواش پایشان را به خانه های ایرانی ها باز می کرد مسئولان فرهنگی کشور مرتب می گفتند برای "جوانان" بد آموزی داره. من خیلی تاثیر روی جوانان ندیدم اما برای مادران میانسال که معتاد سریال های ماهواره ای هستند بدآموزی شدیدی داره! تاثیر خیلی منفی در انجام وظایف مادری شان داره. به خصوص در ایفای وظایفشان در قبال دختران نوجوانشان. از کی می خواهند الگوی مادری بردارند؟! از خرم سلطانی که دخترش را طرد می کرد؟! دیگه در مقابل او هر کاری بکنند توهم به آنها دست می ده که "بهترین مادر دنیا" هستند! باز اگر شبکه هایى را نگاه کنند که برنامه های دکتر هلاکویی را پخش می کنه خوبه. چند چیز مفید در مورد روانشناسی کودک و نوجوان می آموزند!
 اما کانال های ترکیه از این جهت فاجعه هستند. خودم در سریال ها وفیلم هایشان چندین بار شنیده ام که "قیزین دومیین اؤزون دویر!" با این توصیه ها می خواهند نیازهای دختران نوجوان را به عنوان یک مادر برآورده کنند؟! معلومه که این همه افسردگی در بین نوجوان ها زیاد می شه.  

در سریال های ترکیه تا جایی که من دیدم وقتی فردی (فرزندی یا حتی شوهری) علایم افسردگی نشان می ده قهرمان زن داستان که خیلی مثبت وقوی تصویر می شه می آد هارت و پورت می کنه و برایش خط و نشان می کشه و مشکل حل می شه!! زنها هم اینها را می بینند و الگو بر می دارند! با این که معمولا در سریال های ترکیه مردسالاری ترویج می شه اما این حلوا حلوا کردن مردها شامل حال مردان افسرده نمی شه. در سریالی که مرد داستان دچار افسردگی هست به زن حق داده می شه که همه جور توهین به او بکنه و به او کاملا بی محلی کنه. اما مردانی که دست بزن دارند یا اهل خیانتند حلوا حلوا می شوند! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تاثیر تخریب محیط زیست بر رفتارهای جنسی

+0 به یه ن

اینجا خانم متخصص جامعه شناسی توضیح می ده که تبعات خشکسالی برای جامعه به خصوص در زمینه های جنسی نظیر یائسگی زودرس یا گسترش فحشا چیه: https://www.aparat.com/v/KmNZn

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرق اپیدمی وبا و افسردگی چیست؟!

+0 به یه ن

وقتى خبر خودکشى نوجوانى را می شنویم من انتظار دارم در جمع مادران چنین جملاتی بشنوم:" رفتم بچه مو بغل کردم یک دل سیر او را بوسیدم!" اما نمی شنوم!


 چیزی که می شنوم فقط از این دست هست:"ای واى! بیچاره مادرش! شماتتش نکنیم! قضاوتش نکنیم!" انگار مهمترین مسئله در ذهن اکثریت این هست که وقتی چنین اتفاقی افتاد حرف و شماتت مردم چی می شه!  

فرض کنید اپیدمی وبا آمده بود و بچه مادری مرده بود! واکنش همین جمع مادرها آیا این بود که "مادرش را شماتت و قضاوت نکنیم؟!"
 نه خیر! ولوله داشتند که بیاموزند چگونه باید آب را بجوشانند یا میوه جات را ضدعفونى کنند تا این بلا سر خانواده خودشان نیاید! می خواستند توصیه هاى بهداشتى را بیاموزند که اگر مادر اون بچه می دانست بچه از بین نمی رفت بی آن که نگران آن باشند که با این آموزش آن زن را شماتت نموده اند و در نتیجه خشم خدایان وبا را برانگیخته اند و خدای وبا به عنوان تنبیه فرزند آنها را به کام خواهد کشید!  

باور کنیم این مسئله افسردگی نوجوان داره تبدیل به یک اندمی می شه. هر دو ماه یک بار اقدام به خودکشی یک دختر نوجوان جدید از روی پل کابلی وضعیت طبیعی نیست! دست کمی از رسیدن اپیدمی وبا ندارد

. نشان می دهد دامنه افسردگی بین نوجوانان خیلی گسترده هست که چند نفری هم به این مرحله می رسند. الان خوشبختانه منابع مطالعاتی زیادی هستند که در مورد این گونه مشکلات روحی اطلاعات لازم را می دهند. اگر سلامت روحی و روانی عزیزانتان برایتان مهم هست بروید آنها را مطالعه کنید. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل