متنی شیک اما خرافی و پاسخ مینجیق

+0 به یه ن

این متن به سرعت وحشتناکی دارد دست به دست می شود:
“😔😔😔 ای کاش دعای مرگ برای دیگر ملت ها از دهان ایرانیان بیفتد، ای کاش جمعه به جمعه برای نیمی از جهان ارزوی مرگ و نیستی نکنیم تا این قدر مملکت مان دچار مرگ و غم و عزا نشود ، همان انرژی منفی که بعد هر نماز از ایرانیان هیجان زده در می اید، عاقبت به سر ایرانیان برمی گردد، کاش بعد هر نماز در مساجد ارزوی برکت و إیمان و یکتا پرستی برای تمام دنیا می کردیم تا شاید قطره ای از این دریای انرژی مثبت به خودمان بازگردد. #کرمانشاه_تسلیت 🖤 ⚜ @tarffandkade"

 پاسخ من در زیر هست.لطفا اگرمتن را دیدید این پاسخ را بدهید:

صد البته شعار "مرگ بر کشورهای مختلف " که سر داده می شود به ضرر کشور و فرهنگ ماست. به لحاظ سیاسی و به لحاظ جذب توریست و سرمایه برایمان سم هست اما وقوع زلزله و خسارات ناشی از آن به این شعارها ربطی ندارد. به جای شعار "مرگ بر" شعار "درود بر" هم می دادیم زلزله ها اتفاق می افتادند برای این که خسارات زلزله ها را پایین بیاریم باید خانه های محکم بسازیم؛ باید در دکوراسیون خانه به مسایل ایمنی دقت کنیم؛ آموزش رفتار در هنگام زلزله ببینیم و ...

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پی نوشت نوشته قبلی ام

+0 به یه ن



ببینید! من ارزش صدقه دادن را که زیر سئوال نمی برم! من این عقیده خرافی را که با دادن صدقه می شود خطرات ناشی از عدم رعایت نکات ایمنی را کاهش داد زیر سئوال می برم!
وقتی پیامبر می فرماید صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می کند قطعا منظور این نیست که شما اگر صدقه بدهید و بعد خود را از پشت بام بیاندازید سالم به زمین می رسید! خدا که نمی آد به خاطر صدقه دادن یک نفر قوانین طبیعتش را تغییر بدهد! اصلا خود خدا در قرآن می فرماید با دست خود خود را به مهلکه نیاندازید. در دنیای مدرن معنای آن یعنی نکات ایمنی را جدی بگیرید.
منظور از هفتاد نوع بلا که صدقه قراره دفع کنه فقر شدید و حرص و آز و..... هست. بلاهایی که به واقع جامعه ما گرفتار آن هست و هر روز هم بیشتر می شود.
یک عده متاسفانه در جامعه ما عوضی گرفته اند. شاید برای خوانندگان وبلاگ من عجیب باشد (چون دینداری خوانندگان این وبلاگ عوامانه نیست) اما باور کنید بسیارند در جامعه ما که خیال می کنند با دادن یک مقدار صدقه ایمن شده اند و لازم نیست که به نکات ایمنی توجه کنند. خیلی زیاد هستند این عده. فکر کنم 20 درصد از جامعه همین طور فکر می کند.حتی یک عده مسخره تر از این فکر می کنند. خیال می کنند پشت ماشینشان بنویسند "بیمه حضرت رقیه" دیگه کار تمومه. لازم نیست در رانندگی احتیاط کنند. نیروهای انتظامی از دست این عده جانشان به لبشان آمده. اما خیلی نمی توانند جلویشان بایستند چون پای اعتقادات مردم وسط هست و از تحریک احساسات مذهبی مردم می ترسند.

متاسفانه عده قابل توجهی از مسئولان کشور ما هم از همان عده هستند که نسبت به دین عقاید خرافی دارند. مسکن مهر هم که می سازند با اون وضعیت افتضاح می سازند. فساد مالی و بیسوادی و بیکفایتی یک طرف! اما هر چه قدر هم فاسد و بیکفایت باشند اگر سر خودشان را با خرافات شیره نمالند باز وجدانشان تشر می زند که "با این وضع افتضاح خانه می سازی یک زلزله بیاید تو قاتل صدها نفر بیگناه خواهی بود". اما با توجیه گری های خرافی این تشر وجدان آرام می گیرد: "اگر خدا بخواد طوری نمی شه. ایمنی میمنی همه هواست" "ساخلیین ساخلار....." بابا جون! خود خدا در قرآنش می گه خودتان را بادست خودتان در مهلکه نیاندازید. شما می آیید با بی کفایتی و فساد مسکن مهر می سازید و مردم بیگناه را به دست خود در مهلکه می اندازید.
علی الاصول عالمان دینی باید جلوی این کج فهمی ها بایستند. اما متاسفانه راه عافیت پیش می گیرند و سکوت می کنند. برخی حتی به آن دامن می زنند.

در وبلاگم اینها را می نویسم که شما خواننده روشن بین وبلاگ نسبت به موضوع حساس باشید و در جامعه مروج علمی اندیشیدن و مبارز علیه خرافات باشید.
شاید با خود بگویید "صدقه که چیز خوبی است. گیریم یک نفر یا یک تصور غلط خرافی تشویق به صدقه دادن می شه" چرا تصور غلط او را بگیرم و مانع از انجام دادن کار خیر بشوم؟! بذار در همان فکر خرافی خود بماند و کار خیر انجام بدهد."

نکته ام این هست که ضرر این عقاید خرافی بیش از خیر آن صدقه هست. صدقه می دهد گرسنه ای را شبی سیر می کند اما در کارگاهشان نکات ایمنی را رعایت نمی کند کارگر یا کارگرانی می میرند و کودکانی یتیم می شوند و عمری گرسنگی می کشند! یا کارگر علیل می شود و خودش و خانواده اش عمری سختی می کشند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بسیار تلخ

+0 به یه ن

ماتی میخاناسی:


چیخاردیب ۱۰۰ تک تومن تصددیخ چیخیر اونو دا ۱۵ نفر آدامین باشینا دولاندیریر! اولان ۱۰۰ تومنینن بو بئله آدامی بلالردن اوزاخ توتماخ اولسئیدی ایندی بوتون دؤهتورلر، بیمه شرکت‌لری و حتی صافکارلار بوش بئکار قالمیشدیلار.
🆔 @matimeyxanasiofficial



مینجیق:
بله! اگر این عقیده خرافی را نمی داشتیم که با تصدق رفع بلا می توانیم بکنیم ساختمان هایمان را بهتر می ساختیم در زلزله این همه تلفات نمی دادیم!
مسکن مهر بدجوری در زلزله ویران شده و قربانی گرفته.
  فساد مالی توام با خرافات ریشه کن باد!
چه صد تا تک تومنی صدقه بدهی، چه صد میلیارد یورو صدقه دهی قوانین فیزیک عوض نمی شوند! کارهای پرخطر و عدم رعایت نکات ایمنی احتمال خسارت جانی و مالی را بالا می برد مستقل از آن که صدقه داده باشی یا نداده باشی.
سازمان انتقال خون برای گروه O-فراخوان داده. اگر خونتان O- هست زودتر بشتابید.

نوشته مرتبط

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک کانال طنز به شدت تبریزی

+0 به یه ن

کانال های طنز متعددی به زبان ترکی (یا مخلوط ترکی و فارسی) در تلگرام هست. برخی از آنها چند صد هزار عضو دارند. کانال «ماتی میخاناسی» یکی از بهترین های آنهاست. مطالب آن به زبان ترکی و با لهجه و گویش تبریزی است. همان طور که در عنوان گفتم «به شدت تبریزی» است. عصاره فرهنگ تبریزی را در خود دارد. 

برایم کمی عجیب  است که این کانال طنز -با این طنزهای به راستی قوی- چرا بیش از ۲۴۵۰ نفر عضو ندارد؟ شاید علت آن باشد که طنزها بیشتر نوشتاری هستند تا تصویری. 
متاسفانه ما به زبان مادری مان آموزش رسمی ندیده ایم . برای همین خواندن متن های نسبتا طولانی «ماتی میخاناسی» کمی زمانبر هست. اما باور کنید به خواندن آن می ارزد. گاهی که متن را می خوانم و از ته دل می خندم آرزو می کنم که کاش پدر مرحومم هم بود و می خواند.  پدرم نسبت به طنز خیلی سخت گیر بود. اغلب لودگی ها را«دوز سوز» می خواند اما طنز های ماتی میخاناسی دقیقا نوعی از طنز است که پدرم دوست می داشت.
ادبیات ماتی میخاناسی «نسبتا» پاستوریزه است. طبعا ادبیاتی نیست که یک معلم سر کلاس به کار ببرد اما این درجه ازبه کار گیری ناسزا و.... برای یک کانال طنز ناپسند به نظرم نمی آید. گویی عده ای خرده می گیرند که به اندازه کافی پاستوریزه نیست. همان طور که گفتم این کانال عصاره فرهنگ تبریز هست. به لحاظ استفاده از فحش و ناسزا هم این کانال آیینه تمام نمای فرهنگ تبریز هست.  کمتر از این فحش به کار می رفت غیر طبیعی و تصنعی به نظر می آمد!
چند دلیل هست که کانال ماتی میخاناسی را از سایر کانال های طنز که من دیده ام-چه به زبان ترکی و چه به زبان فارسی  از نظر من متمایز می کند:
۱) تا کنون هیچ طنزی در ماتی میخاناسی ندیده ام که اشاعه خرافات - چه از نوع سنتی و چه از نوع پست مدرن - بکند. در مقابل طنز های زیادی در این کانال منتشر شده که باورهای خرافی را به سخره می گیرد. برخی از آنها متهورانه اند!
۲) در خیلی از کانال های طنز-به خصوص در  کانال های طنز فارسی- از یک طرف شوخی های آن چنانی می شود که آدم وا می ماند که چه طور این کانال  را نمی بندند! از طرف دیگر یک جاهایی جانماز هایی آب می کشند که بیا و ببین! به دل من نمی نشیند. به نظرم دارند یک جور ریا می کنند یا حتی باج می دهند تا کانالشان بازبماند. ماتی میخاناسی نه شوخی آن چنانی دارد که خارج از شئونات باشد و نه جا نمازی آب می کشد که شبهه باج دادن به وجود آورد. 
البته هر از گاهی برخی رمانتیک بازی های  پسرهای نسل جوان را مسخره می کند. (به قول مهران مدیری چلمپه بازی ها را!)به نظر من نمی آید که از روی باج دادن این کار را می کند. در این مورد هم آیینه تمام نمای فرهنگ تبریز هست. دایی های من هم بودند  عکس العمل مشابهی در برابر این نوع رمانتیک بازی ها نشان می دادند. من خودم چه طور؟! ده سال پیش که جوان تر بودم از این نمایش های رمانس خوشم می آمد. اما الان به نظرمن هم این چلمپه بازی ها پوچ می آیند. خودم چلمپه ها را مسخره نمی کنم اما وقتی ماتی میخاناسی یا دایی هایم چلمپه ها را مسخره می کنند خوشم می آید!
۳) ماتی میخاناسی با حساب سرانگشتی برای ارزیابی درستی یا نادرستی مدعا ها بیگانه نیست. به قول خودش
چرتکه می آورد و حساب کتاب می کند. یادتان باشد بارها و بارها نوشته ام چه قدر این مهارت در تصمیم گیری های اساسی در زندگی شخصی  خانوادگی  و حرفه ای یکایک ما و در تعیین سرنوشت سیاسی جمعی ما لازم  و ضروری است.

هر وقت اعضای این کانال به بالای ۱۰۰ هزار نفر رسید من به آینده این مملکت امیدوار می شوم. اما چشمم آب نمی خوره که این اتفاق بیافته. 
آدرس کانال:

 @matimeyxanasiofficial

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

پدران من و روز کوروش

+0 به یه ن

برخی ایرانی ها بر خود می بالند که فرزندان کوروش هستند و بنابراین سردمداران حقوق بشر در جهان.
من نمی دانم بیش از 4-5 نسل قبل من چه کسانی بوده اند . اما از 4-5 نسل قبل در خانه مان کتاب های چاپ سنگی پیدا می شود. بنا به شهادت حاشیه نویسی های خوش خطی که در کنار کتاب ها کرده اند افراد فرهیخته ای بوده اند. اما مطمئن هستم 5 نسل قبل من هیچ کدام اسم کوروش هم به گوششان نرسیده بود. همچنان که در دیوان سعدی و حافظ هم نامی از کوروش برده نشده است.

احتمال این که نسب من به کوروش  منادی حقوق بشر برسد بسیار ناچیز هست. اما پدران من  تا  چهار نسل قبل که اطلاع موثق دارم نه همسرانشان را کتک می زدند و نه فرزندانشان را. پدرم هرگزاز دست پدرش کتک نخورده بود و پدر بزرگ ام از دست پدر تنبیه بدنی نشده بود. بعید می دانم پدر پدربزرگم از استوانه کوروش خبری داشت! اگر هم چیزی به گوشش رسیده باشد در شخصیت اش تاثیری گمان نکنم گذاشته باشد.
پدرم مرید کوروش نبود اما وقتی به خانه مان دزد آمد و عالم و آدم تحریکش کردند که از فلان مظنون شکایت کند تا زیر شلاق اعتراف نماید زیر بار نرفت. به خاطر ایمان به حقوق بشر هم زیر بار نرفت.
پدران من  تا حدود 150 سال پیش اینها بوده اند. نمی دانم قبل از آن نسل من به چه کسانی می رسد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بیگانگی و رویگردانی روزافزون مردم ایران از علم

+0 به یه ن

مدتی است می خواهم نکته ای در مورد نگرش عمومی جامعه نسبت به آموزش بگویم اما متاسفانه  در بیان
مشاهده خود موفق نمی شوم.

در همین جهت توصیه می کنم مصاحبه زیر را ببیند::

https://www.aparat.com/v/S1mFM
مصاحبه یک هترپیشه زیباو جذاب  به نام خانم الناز حبیبی هست که ادعا می کند مطالبی که در مدارس تدریس می شود(به طور مثال جذر گرفتن) به هیچ دردی در زندگی نمی خورند.
این است طرز فکر باب طبع دانش آموزان و والدین آنها در ایران 1396. گذشت آن زمانی که در اثر کوشش های پروفسور هشترودی دانش ریاضی در جامعه خود ارزش بود! وقتی در مورد مدارس صحبت می کنیم باید بدانیم چه فضایی بر ذهن دانش آموزان و والدین آنها حاکم هست

البته خانم الناز حبیبی -به یک معنا-سخن بیراهی نمی گوید. اکثریت جامعه ما از آموخته های ریاضی دوران مدرسه حتی در حد ضرب در 3/4هم استفاده نمی توانندویا نمی خواهند بکنند.
قطعا این به این معنا نیست که ضرب در 3/4 کاربردی در زندگی ندارد!
مثل آن می ماند که کسی بلد نیست از تلفن استفاده کند ادعا کند تلفن به درد نمی خورد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فیلم ائو (خانه) از همین یکشنبه در تهران اکران می شه.

+0 به یه ن

فیلم ائو (خانه)  از همین یکشنبه  در تهران اکران می شه. در مشهد و بابل هم اکران می شه. 

برای خرید بلیط و اطلاعات بیشتر به این سایت  مراجعه می توانید بکنید.
به نظر من یک فرصت تاریخی هست که نباید از دست بدهیم. فیلم به زبان ترکی است و در تبریز فیلمبرداری شده. امسال در جشنواره فجر هم جوایزی برد.

پی نوشت:
من بلیط فیلم را تهیه کردم. برای فردا ساعت 7 بعد از ظهر. موزه سینما در باغ فردوس.
کاش شما هم بیایید اونجا همدیگه را ببینیم!@};

اگر ترک هستید سعی کنید به اتفاق کل خانواده گسترده بیایید. عمو خاله مامان بزرگ و....
پی نوشت: ظاهرا نمایش فیلم به مدت حدود یک ماه ادامه خواهد داشت. اما در سایت فقط اکران های دو سه روز آینده را اعلام می کنند. اگر این دو سه روز نمی توانید فیلم را ببینید باز هم فرصت هست.  تا یک ماه آینده هر زمان فرصت داشتید می توانید به سایت سر بزنید ببینید کدام سینماها و چه زمانی اکران دارند.

پی نوشت: 
ما امروز رفتیم فیلم  ائو را دیدیم. خیلی عالی بود! حتما بروید ببینید. در این سایت سانس های دو روز آتی را نشان می دهند. فقط هم مال تهران نیست. علاوه بر تهران در مشهد و بابل و اصفهان هم در دو روز آینده اکران داره.

در ضمن زیر نویس فارسی هم داره. ترجمه هایش هم خوبند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دو سال تنها با یاد او

+0 به یه ن

امروز دومین سالگرد در گذشت پدرم هست. روحش شاد! هروقت زمستان سرد تبریز از راه می رسید با خود شعر شهریار را می خواند:

زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را

ولیکن پوست خواهد کند ما یک لا قبایان را

ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد

زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید

که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد

ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید

که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر

که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود

کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم

چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید

خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم

که روزی سفره خواهدشد شکم این اژدهایان را

به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت

چرا عاقل نیندیشد هم از آغاز پایان را

حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس

که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را


خواستم به رسم دیرینه حلوا تهیه کنم بعد دیدم اکثریت رژیم لاغری دارند. باخودم گقتم بهتره به جای آن مبلغی برای تهیه لباس گرم برای نیازمندان بپردازم. این طوری روح پدرم و روح شهریار بیشتر آرام خواهد شد.

 خوبه شما هم  اگر امکانش را دارید برایش روح شهریار همین کار را بکنید !

دوستم در منطقه های محروم حاشبه ای تبریز تدریس می کنه. هستند بچه هایی که در زمستان به خاطر نداشتن پوتین و پالتو ت(موقتا) ترک تحصیل می کنند وقتی به مدرسه باز می گردند از درس ها عقب می مانند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سئوال: آیا خشونت در ایران بیشتر شده؟

+0 به یه ن


جواب مینجیق: بستگی داره چه نوع حشونتی منظورتون باشه. خشونت ها ی خیلی شدید و فجیع از نوع حریان بنیتا و ملیکا و.... به دلیل ظهور مواد مثل شیشه بیشتر شده.
اما در قدیم انواع و اقسام خشونت روزمره علیه کودکان و زنان و حیوان های زبان بسته اعمال می شد که به نظرشان طبیعی به نظر می رسید. این نوع خشونت ها به دلیل تغییر دیدگاه مردم بسیار کمتر شده. آن نوع خشونتی که در گذشته نه چندان دور طبیعی می نمود اکنون ناهنجاری می نماید.
شما سریال های "خانه سبز" و " پدر سالار" و "در پناه تو" را به مردم امروز نشان دهید از میزان خشونت خانگی در آن بهت زده می شوند. در حالی که 20 سال پیش خیلی باصفا هم به نظر می رسیدند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گریه، ایراد گرفتن یا عمل؟

+0 به یه ن

تاسوعا و عاشورای امسال نیز گذشت. همانند سال های گذشته بسیار بودند کسانی که انتقاد کردند که به جای ریخت وپاش در یک شب به داد یتیمان و کودکان نیازمند در طول سال برسیم.
برای آنان که این حرف را نه از روی منفی بافی و دهن کجی بلکه از روی اعتقاد قلبی گفتند بستر نیکوکاری فراهم هست. می توانید با مراجعه به سایت بنیاد کودک کفالت کودکی را برعهده گیرید و برایش حال و آینده بهتری رقم بزنید.


یک عکس هم این روزها از یک کودک بلوچ در فضای مجازی دست به دست می شود که به دستش خار چسبانده. بنا به توضیحات عکس، معلم شان گفته کاردستی بسازید او هم چون امکانات نداشته از صحرا  خار چیده و این طوری کاردستی درست کرده. بسیاری از خانم ها با دیدن این عکس ساعت ها گریه کرده اند. اما گریه چه فایده ای داره!؟ می توانید با پرداخت ماهیانه حدود صد هزار تومان کفیل چنین بچه هایی شوید و زندگی شان را بهبود بخشید. بنیاد کودک در بسیاری از شهرهای ایران شعبه داره از جمله در زابل و زاهدان.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با همشهری ها به منظور جذب توریست

+0 به یه ن

به دنبال نوشته قبلی ام  با عنوان "

حرکت های مردمی رمز موفقیت توریزم ایران

یک عده از خواننده ها از برخورد  نامناسب برخی از تبریزی ها با غیر تبریزی ها شکایت داشتند. کاری به علت آن ندارم. کاری به این که  دامنه دار  هست یا نیست هم ندارم. کاری هم به این ندارم که " کسی که یه تنه به قاضی بره راضی بر می گرده". به این هم کاری ندارم که با ما در شهرهای دیگه چه برخوردهایی می شه..... به هیچ کدام از این ها کاری ندارم.

اما به این کار دارم که وضعیت  اشتغال در شهرمان خوب نیست. جوانان جویای کار بسیارند.بیکاری جوانان افسردگی و اعتیاد و هزاران معضل اجتماعی دیگر در پی خواهد داشت.

توریزم می تواند راه حل باشد. آن نوع برخورد ها توریست ها را پس می زنند. برای ایجاد اشتغال برای جوانان شهر خودمان به توریست ها آدرس غلط ندهید و لهجه شان را به تمسخر نگیرید. حتی اگر برخی رفتارهایشان را لوس یافتید به روی خودتان نیاورید.  درسته که در شهرهای دیگر با ما ممکنه صد مرتبه بدتر هم برخورد کنند اما انتقام گیری از توریست ها فقط به اقتصاد شهر خودمان ضربه می زند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حرکت های مردمی رمز موفقیت توریزم ایران

+0 به یه ن

چند ماه بیشتر به رویداد تبریز ۲۰۱۸ نمونده. حسرت دبی را خوردن هم هیچ به درد برگزاری این رویداد نمی خوره. کاری که الان باید کرد این هست که حرکت های کوچک مردمی در جهت  برگزاری رویداد را تشویق کرد. چیزهایی از این دست: فلان قنادی کیک به سبک لوگو می سازه. بهمان خانم خانه دار کاردستی به این مناسبت درست می کنه. بهمان کارگاه صنایع دستی نمایشگاه می ذاره. اون یکی خانه آبا و اجدادی اش را نمایشگاه یا پانسیون می کنه..... همین ها نقاط قوت ما هستند وبرای توریست هایی که به ایران می آیند بی نهایت جذاب. توریستی که به ایران می آد اینها را میخواد ببینه! نه زلمزیمبوی  ساخته شده توسط پول نفت توسط شرکت های غربی بنا به دستور حکومت های غیر دموکراتیک!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت!

+0 به یه ن

به اعتقاد این فعالان معترض، این همایش با حمایت مالی پروژه‌های ضد محیط زیستی مانند سد گتوند برگزار شده است. آنها معتقدند موازی‌سازی در برابر تلاش‌های زیست محیطی مستقل آنهم با پشتوانه پول ارگان‌های نظامی و جلب هنرپیشه ها، در شرایطی که ایران ۹۸درصد منابع آبی خود را در اثر سال‌ها سلطه مافیای آب و سومدیریت از دست داده، نتیجه‌ای جز ویرانی بیشتر آخرین بازمانده‌های آب در ایران ندارد.

یوسف فرهادی بابادی در این همایش به کیانیان اعتراض کرده و گفته « به علت آدرس‌های غلطی که برای حل مساله آب به مردم می‌دهید؛ من شما را یک جریان انحرافی در جنبش محیط زیستی می‌دانم» که کیانیان هم در پاسخ از او خواسته دهانش را ببندد.

فرهادی در صفحه فیس‌بوک خود در پاسخ به کیانیان نوشته «آقای کیانیان فکر کنید ما دهانمان را بستیم، آنچه نه شما بلکه شما به نمایندگی از یک وضعیت آن را مطالبه کردید، حالا چه شده است؟ زنان دهانشان را بستند، معلمان، کارگران، روزنامه‌نگاران و پژوهشگران مذهبی حالا چه شده است ؟ امیدوارم فکر کرده باشید که چه می‌شود که در جامعه ما مداحان، ورزشکاران و هنرمندان تنها کسانی هستند که قدرت دارند دهانشان را باز کنند؟»

فرهادی در ادامه خطاب به کیانیان نوشته«واقعیت ماجرا این است که شما در فرایند مصرف نمایشی هنر و هنرمندان برگزیده شدید تا در همایشی که برای حفظ نظم وضعیت موجود تدارک دیده شده نمایی سانتیمانتال و فانتزی از فعالیت زیست‌محیطی را به نمایش بگذارید.»

شرکت مهاب قدس از حامیان این همایش همان شرکتی است که به عنوان مشاور پروژه گتوند، گزارش خطرآفرین‌بودن ساخت سد گتوند بر روی کوه‌های نمکی را رد کرده بود.

منبع: میدان

پی نوشت: راستش من هم در مورد حمایت کیانیان از دریاچه اورمیه همین حس را داشتم! هرچند به زبان نمی آوردم چون مطمئن نبودم حسم درست هست. سعی می کردم به خودم بقبولانم که در مورد او اشتباه می کنم وباید دوستش داشته باشم.


 ببینید زمان احمدی نژاد ما با ترس و لرز در مورد دریاچه اورمیه می نوشتیم. عده زیادی به خاطر تظاهرات در حمایت از دریاچه اورمیه کتک خوردند دستگیر شدند و..... اون زمان ها از آقای کیانیان و دار ودسته اش خبری نبود! بعد آقای روحانی رئیس جمهور شد. دست کم این مزیت را نسبت به قبلی داشت که در زمان او  ملت را برای یادآوری مضرات خشک شدن دریاچه کتک نمی زنند. من خودم دیگه بعد از این که در مورد دریاچه می نویسم  کابوس نمی بینم. قبلا در یک ترس دائمی زندگی می کردم اما باز هم می نوشتم. البته من کوچکترین علاقه مندان دریاچه بودم. عده بسیاری بودند که هزینه ها برای بالابردن آگاهی مردم در مورد دریاچه اورمیه دادند. در همان سال های خفقان هنرمندان محلی زیادی در مورد دریاچه کلیپ و بنر و.. ساختند. حتی هنرمندان زن که دوبل تحت فشار بودند. 

بعد آقای روحانی خودش همون حرف هایی که ما می زدیم زد. ستاداحیای دریاچه  را هم درست کرد بعدش تازه تازه آقای کیانیان پیدایش شد. 


بی ربط: در فصل دوم سریال شهرزاد کیانیان نقش خانی را بازی می کند که مادرش رعیت بوده. وقتی می خواهد دستور کشتن کسی را بدهد اول با او خلوت می کند حرف های عاطفی  می زند بعد می آید بیرون و دستور قتل می دهد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رونمایی از مجسمه مریم میرزاخانی

+0 به یه ن

دیروز از مجسمه مریم در کتابخانه ملی رونمایی شد. طبق معمول یک عده دارند ایراد می گیرند. اصلا این عده ایراد نگیرند نمی شه! شعار این عده این هست: «من ایراد می گیرم پس هستم!»

از نظر هنری صاحبنظران باید نظر بدهند که آیا این سردیس به لحاظ هنری والا هست یا نه. من نظری از این جهت ندارم که بدهم.
اما نفس عمل بسیار مثبت هست. نصب دانشمندان بزرگ در فضاهای آکادمیک کار بسیار مرسومی هست. تیپ و پوشش زمان دانشجویی مریم را هم انتخاب کرده اند. به نظرم انتخاب خوبی بوده. چون کمک می کنه دخترهای دانشجوی ایرانی با او راحت تر احساس همذات پنداری کنند.
دست باعث و بانی ساخته شدن و نصب این مجسمه درد نکنه!
بیرون گود نشستن و ایراد گرفتن آسونه! اما پی گیری کردن ساخت چنین مجسمه یادبودی خیلی سخته. باید گفت دستشان درد نکنه. یادگاری برای نسل های بعد می مونه

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با دانشجو جدیدالورود

+0 به یه ن

سخنی دارم با دانشجویان جدید دانشگاه ها. ابتدا موفقیت شما را تبریک می گویم و برایتان آرزوی موفقیت بیشتر دارم. 
وقتی دانش آموزی از محیط کوچک بسته و تک جنسیتی مدارس ایران وارد محیط بزرگ نسبتا آزاد و مختلط دانشگاه می شود یک جور هول او را می گیرد. فراموش نکنید ک هدف اصلی از ورود به دانشگاه این هست که در رشته تحصیلی تان مطالبی بیاموزید. جمع های دانشجویی گاهی چنان جو سازی می کنند که تو گویی هدف چیز دیگری است:« درس خواندن مال بچه مثبت های بی خاصیت است. با حال ها همه کاری می کنند جز درس خواندن!» «مثلا کارت دانشجویی نگرفته هر کسی باید دوست از جنس مخالف از نوع رمانتیک داشته باشد والا می ترشه می ره پی کارش! دیگه «آس» ها تموم می شوند !»

در اون هول و ولا خیلی ها در هفته اول با یکی دوست می شوند. بعد یک ماه نشده دعوایشان می شود و از هم جدا می شوند! بعد هم خیال می کنند دنیا به آخر رسیده و شکست عشقی خورده اند. نتیجه هم این می شه که امتحان میان ترم را خراب می کنند. بعد هم نمره کم را که می بینند دیگه مطمئن می شوند دنیا به آخر رسید و همین طور سیر قهقرایی را طی می کنند تا به همگان ثابت کنند که دست کم دنیای آنها به آخر رسیده!

برعکس اون چیزی که مد شده و از همه طرف می شنوید نمرات دانشگاه بسیار مهم هستند. هرچه معدل تان و به خصوص نمرات دروس تخصصی تان بالاتر باشند شانس موفقیت شما در یافتن کار بالاتر می رود. در شغل های آکادمیک که قطعا این طور هست. در پیدا کردن شغل در شرکت ها هم چنین هست. 
این که می گویند همه اش «پول و پارتی و پررویی» است اون قدرها درست نیست! 
دست کم همه اش اینها نیست. دانشجو ممتاز باشید استادانتان می شوند بهترین «پارتی» شما. هرجا بخواهید استخدام شوید اگر توصیه نامه مثبت از استادی خوشنام داشته باشید از این که پسر وزیر باشید برایتان بهتر است. (بله! در همین ایران خودمان عرض می کنم!)
توصیه نامه خوب را وقتی می توانید بگیرید که کلاس ها را مرتب شرکت کنید. تمرین ها را خوب حل کنید. پروژه های درسی را جدی بگیرید. در طول ترم جدی درس بخوانید وبرای امتحان خوب آماده شوید و در نتیجه نمرات خوبی بگیرید.

وقتی وارد دانشگاه شدید فکر تان را بدهید به این موضوع. دو سه ترم بعد که تجربه تان بیشتر شد و شناخت تان از آدم ها بالاتر رفت رمانس هم کم کم پیدا می شود. همون هفته اول لازم نیست بیافتید دنبال رمانس و بعد هم بلافاصله شکست عشقی بخورید و بعد هم به جای سر کلاس رفتن کارتان بشود پیش مشاور رفتن!

سرتان به درس و مشق خودتان باشد. کاری نداشته باشید کدوم همکلاسی با کدوم همکلاسی دوست شده! برای دوستان خودتان حرف درنیاورید. اصلا به شما چه؟! اگر دیدید که همکلاسی هاتون به جای درس خواندن همه اش در مورد همکلاسی های جنس مخالف حرف می زنند شما نه وارد بحث بشوید نه سعی کنید اونها را ارشاد کنید. یک لبخندی بزنید بروید پی درس و مشق خودتان. یادتان باشد مبصر کلاس نیستید! کم کم افراد هم تیپ شما می آیند کنار شما با هم درس می خوانید. تنها هم نمی مانید. کم کم درس خواندن مد می شود! شاید اولش به شما خرخوان بگویند اما کم کم شما را همین طور که هستید قبول می کنند. اگر بی آزار باشید و کاری به کارشان نداشته باشید اغلب شان کم کم از شما خوششان می آید. اگر هم خوششان نیاید مشکل خودشان هست! اما اگر بخواهید نقش «گشت ارشاد» برایشان بازی کنید قطعا از شما بدشان می آید و حق هم دارند. اگر خوابگاهی باشید شاید مسئولان خوابگاه شما را ترغیب کنند که چنین نقشی بازی کنید. این حماقت را نکنید که برای به دست آوردن دل مسئول خوابگاه دانشجویان را با خود بددل کنید. در این صورت در مقابل چهارسال دانشگاه را برایتان جهنم می کنند!

پای صحبت اونهایی که به عنوان جا نماز آب کشیدن می آیند در مورد روابط شخصی دانشجوها سخن سرایی می کنند ابدا ننشینید. اگر ببینید شما اهل درس خواندن هستید و اهل هفته اول دنبال دوست جنس مخالف پیدا کردن نیستید این افراد حتما پیدایشان می شود و در گوش شما وز وز می کنند. اینها بدتر از «پارتی برو» ترین همکلاسی ها هستند. بدتر از صد تا از اونها وقت شما را تلف می کنند. به علاوه دور و برتان بپلکند به نامحبوبیت شما در کلاس دامن می زنند. به خاطر درس خوان بودن که اون اوایل -کمی تا قسمتی- نامحبوب خواهید شد! اگر این افراد هم به نظر عموم همکلاسی ها رفیق گرمابه و گلستان شما باشند نامحبوبیت شما افزون خواهد شد. واقعا نمی ارزد. این ها را پس بزنید. نگران تنها ماندن نباشید. به زودی دوستان خوبی پیدا می کنید. دوستانی که همتیپ خودتان باشند. دوستان خوب و وفادار.
کم کم که دیدند شما از جنس مبصر کلاس و «گشت ارشاد افتخاری» و « اهل حرف درست کردن برای همکلاسی ها» نیستید محبوب هم می شوید. حتی اهل درس بودن شما را هم کم کم می بخشند!

اواسط ترم دوم آرام آرام به فکر کاری دانشجویی هم باشید. ترجیحا مرتبط به رشته تحصیلی تان. این طوری در عمل می بینید درسی که می خوانید به چه درد می خورد. تجربه کاری به دست می آورید. اگر از کارتان راضی باشند شانس این که بعد از فارغ التحصیلی بلافاصله استخدام شوید بالا می رود. این طوری شما سابقه کار خواهید داشت



زمانی که ما دانشجو بودیم جامعه از لحاظ ثروت تا این اندازه قطبیده نبود. در نتیجه برای ما در دانشگاه دغدغه اختلاف طبقاتی خیلی موضوعیت نداشت!
اما این روزها مسایل طبقات اقتصادی خیلی داغ هست. گمان می کنم برای دانشجوی تازه وارد این موضوع هم از جمله حاشیه هایی می تواند بشود که جای متن را می گیرد. دانش آموزی که در محله خود به مدرسه رفته و تا آن زمان با افرادی کمابیش همسطح خود از لحاظ مالی رفت و آمد داشته ناگهان وارد دانشگاه می شود . افراد بسیار ثروتمند تر و بسیار فقیر تر از خود می بیند و این نکته می تواند ذهنش را (بیش از حد) مشغول کند و از درس خواندن باز دارد.
اول از همه بگویم بهتر است از ظاهر افراد درباره آنها قضاوت نکنید. اولا خیلی محتمل هست که خود را خیلی پولدارتر و یا خیلی فقیر تر از آن چه که هستند نشان دهند. ثانیا بر اساس میزان دارایی یک فرد نمی شه درباره اش قضاوت کرد.
در دهه شصت افکار چپی و کمونیستی بین دانشجویان رواج داشت. عده ای بیخود و بی جهت از بچه پولدارها متنفر می شدند
بی آن که طرف بدی ای در حق شان نموده باشد.
حیف هست دوران شیرین دانشجویی را با این نوع افکار منفی تلف کرد.
اگر وضع مالی تان بهتر از متوسط دانشجوهاست پیشنهاد می کنم خیلی در محیط دانشجویی Richie rich بازی در نیاورید. در دانشگاه و یا وقتی با دوستان دانشگاه تان قرار می ذارید لباس مارکدار نپوشید. همان تیپ لباس ها را بپوشید که متوسط دانشجوها می پوشند و با آن تواتر آن را نو کنید که آنها نو می کنند. با آنها به مراکز تفریحی و غذاخوری های دانشجویی (نه خیلی گران ) بروید. در یک کلام :«باهاشون بجوشید» اگر این کار را نکنید دور خود دیوار می کشید و نمی توانید مردمداری بیاموزید. بیایید با هم صادق باشیم. این پول ها که مال شما نیست. مال خانواده تان هست. در آینده این شمایید که سکان اداره ثروت خانوادگی را به دست می گیرید. اگر مردمداری بلد نباشید اگر دوست و آشنا به اندازه کافی نداشته باشید در فراز و نشیب های این جامعه به لحاظ اقتصادی بی ثبات این ثروت را می بازید. دوران دانشجویی فرصتی است که مردمداری بیاموزید. خود را از این فرصت محروم نکنید.اگر ادای Richie rich در بیاورید همکلاسی ها را از خود دلزده می کنید. در جزو مردم شدن هم افراط نکنید. در دهه ۵۰-۶۰ عده زیادی از بچه پولدارها با والدین خود در افتادند که چرا پولدار هستید. بعد از دم پشیمان شدند. شما اشتباه آنها را تکرار نکنید! قدر آن چه که دارید را بدانید.

اگر از نظر مالی از متوسط فقیر هستید باز هم خود را کنار نکشید. کار دانشجویی پیدا کنید تا بتوانید در تفریحات متوسط دانشجویی هر از گاهی شما هم شرکت داشته باشید. 

خلاصه این که بر اساس طبقه اقتصادی دور خودتان دیوار ذهنی نکشید. چه بسا دوستان خیلی خوبی می توانید از طبقات مالی متفاوت در دوران دانشجویی بیابید. هرچه کمتر نسبت به این موضوع حساسیت نشان دهید خودتان راحت تر خواهید بود و ذهن تان باز تر می شود که به کارهای مهمتری مثل درس خواندن برسید.

از کسانی هم که خودشان را خیلی صمیمی نشان می دهند و راز های بقیه را در گوش شما پچ پچ می کنند و آمار دعواها و خط کشی ها و دلبری ها ی واقعی یا خیالی  افراد دور وبر را  برای شما می آورند نیز حذر کنید. وانمود خواهند کرد که اینها اطلاعات مهمی هستند که  برای زنده ماندن به آنها نیاز دارید.  چنان نشان می دهند که انگار نشانه بزرگ شدن و بلوغ   سردرآوردن از آن حرفهاست. همچین خبری نیست! هر چه از این حرف و حدیث ها بی خبرتر باشید راحت تر هم خواهید بود. دنیا بدون مجلات زرد و آدم های زردتر جای بهتری هم برای زیستن خواهد بود! باور کنید دیر یا زود از این که به آنها رو می دهید پشیمان خواهید شد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل