مزیت هاى نسبى درمان در ایران براى ایرانیان

+0 به یه ن

داشتم با خودم فکر مى کردم به چه علت این همه تعداد مواردى که پزشک ایرانى درست تشخیص می دهد اما پزشک خارجى نادرست تشخیص می دهد در دور و بر من زیاد هستند؟ آموزش پزشکى آنها که بهتر است! دستگاه هایشان هم همین طور! پس علت چیست؟ چند جواب پیدا کردم.

اولا اینهایى که می تونند خرج کنند و براى درمان بروند به خارج، لابد در ایران هم می توانند بروند سراغ یکى از بهترین و حاذق ترین پزشکان کشور. در خارج پزشک متوسط گیرشان مى آید اینجا بهترین بهترین ها! شاگرد زرنگ کلاس!

دوم این که رابطه پزشک و مریض یک رابطه انسانى است. اینجا با زبان مادرى یا با زبان فارسى بهتر می توانند با پزشک ارتباط برقرار کنند و دردشان را توصیف کنند تا با یک زبان بیگانه با پزشکى با فرهنگ بیگانه. اینجا دکتر نگفته ها را هم می فهمد! مثلا مى فهمد این خانم مسن وقتى بهمان درد را نگفت از شرم بود اما جاى دیگر سر وصدایى که راه انداخت اغراق آمیز بود! ناز و کرشمه اى بود براى جلب توجه! پزشک آلمانى کى اینها را قرار است متوجه شود؟!!

سوم آن که پزشک ایرانى با سبک زندگی ایرانى و مشکلات خاص ژنتیکى ایرانیان آشناتر هست. به طور یک پکیج بقیه جنبه های سلامت را هم لحاظ مى کند. مثلا عزیزى مى گفت همه پزشکان ایرانى خوب با تالاسمى آشنایند اما پزشکان اروپایى اغلب آن چه که در مورد تالاسمى خوانده اند فراموش کرده اند!

چهارم آن که پزشک ایرانى تجربه کار بیشتر دارد و خیلى چیزها را در کار و به هنگام عمل آموخته. پزشک غربى این تجربه دست اول ندارد. خیلى از بیمارى ها را فقط در کتاب ها خوانده و موردى در زندگى ندیده! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز پزشک

+0 به یه ن

روز پزشک را به پزشکان زحمتکش سرزمینم تبریک می گم.

این روز ها مد شده از همه چی ایران بد می گن! جامعه پزشکی کشور هم که به خاطر تمکن نسبی مالی شان بیشتر مورد بخل و حسد هستند از آماج اصلی حملات شده اند.

من آمار ندارم اما در دور وبر خودمان افراد بسیار ی می شناسم که به حرف و تشخیص پزشکان مملکت خودمان اعتماد نکردند با صرف هزینه های هنگفت برای معالجه بلند شدند رفتند کشورهای پیشرفته. بعد ها هم معلوم شد که تشخیص پزشک ایرانی درست بوده. هم پولشان را از دست دادند هم سلامتشان را (و در مواردی جانشان را). یکی دو مورد هم نبوده. دست کم ده مورد همین الان می تونم مثال بزنم.

یک چیزی هم در فضای مجازی مد شده بود می فرستادند و مرتب لایک می گرفت. موضوعش چسباندن دو عکس کنار هم بود. در یک عکس بیمارستان ایرانی را نشان می داد که بر دیوار نوشته بود اگر  به کارکنان بیمارستان بی احترامی کنند پیگرد قانونی دارد. در نمای دیگر هم  بیمارستان خارجی را نشان می داد که قربون صدقه بیمار می رفت. از این دو نما نتیجه گیری کردن خیلی کار سطحی ای است!  در همان کشورهای خارجی قوانین را طوری نوشته اند که صد در صد حافظ حقوق پزشکان و بیمه هاست.  من قبلا فکر می کردم کشورهای اسکاندیناوی بهشت روی زمین هست. الان که به مصاحبه های دکتر هلاکویی گوش می کنم می بینم مردم از همین کشورهای اسکاندیناوی زنگ می زنند مشکلاتشان را مطرح می کنند. یک مقدار عمیق تر که می شکافی می بینی برای این که در همین کشورهای اسکاندیناوی هیچ ریسکی متوجه بیمه و بیمارستان نشه چه قدر برای بیمار و همراهش دردسر می سازند. پزشکان و پرستاران و بهیاران دلسوز در ایران-شاید قربون صدقه بیمار و همراهش نروند و حتی تند برخورد کنند- اما عملا بار همه این چیزها را به دوش می کشند. شاید با "من منم کردن هایشان"  یا "بیمار در سالن انتظار معطل نگه داشتن هایشان" یا "یا بلغور کردن اصطلاحات پزشکی برای چیزهایی خیلی معمولی" و دیگر رفتارهایی از این دست یک کمی توی ذوق بزنند اما بدانیم سخت تحت فشارند. اونها نباشند ما توی دردسر می افتیم!

این روزها که به خاطر بد اداره شدن مملکت اعصاب عموم مردم خرد هست خدا به داد دکتر ها و پرستارها و بهیاران برسد.  مردم دیوار کوتاه تری از دیوار آنها نمی یابند که حرصشان را خالی کنند.

در ضمن اگر ما بخواهیم بدون اتکا به نفت اقتصاد را رونقی ببخشیم سرمایه ای که در دست پزشکان جا افتاده تر هست  خیلی اهمیت پیدا می کند. اون قدر علیه پزشکان موضع نگیریم که  چنان احساس ناامنی کنند که این سرمایه را بخواهند از کشور خارج کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آدام اسمیت اسکاتلندى

+0 به یه ن

صفحه ۱۴۰ کتاب علم و جامعه: Smith believed that when each individual aims at his own personal pros- perity, the result is the prosperity of the community. A baker does not consciously set out to serve society by baking bread - he only intends to make money for himself; but natural economic forces lead him to perform a public service, since if he were not doing something useful, people would not pay him for it. Adam Smith expressed this idea in the following way: “As every individual, therefore, endeavours as much as he can, both to employ his capital in support of domestic industry, and so to direct that industry that its produce may be of greatest value, each individual necessarily labours to render the annual revenue of the Society as great as he can.” “He generally, indeed, neither intends to promote the public interest, nor knows how much he is promoting it. By preferring the support of domestic to that of foreign industry, he intends only his own security; and by directing that industry in such a manner as its produce may be of the greatest value, he intends only his own gain; and he is in this, as in many other cases, led by an invisible hand to promote an end which was no part of his intention. Nor is it always the worse for Society that it was no part of it. By pursuing his own interest, he frequently promotes that of society more effectively than when he really intends to promote it.” In Adam Smith’s optimistic view, an “invisible hand” guides individuals to promote the public good, while they consciously seek only their own gain. This vision was enthusiastically adopted adopted by the vigorously growing industrial nations of the west. It is the basis of much of modern history; but there proved to be shortcomings in Smith’s theory. A collection of individu- als, almost entirely free from governmental regulation, each guided only by his or her desire for personal gain - this proved to be a formula for maximum economic growth; but certain modifications were needed before it could lead to widely shared happiness and social justice. متن بالا در باره دیدگاه های اقتصادی آدام اسمیت اقتصاددان بزرگ اسکاتلندی در قرن ۱۸ میلادی است. به دو دلیل نقل کردم. یکی جدی و دیگری طنز! اول این که دیدگاه روشن و ساده اش به گمان من به درد امروز ما می خورد. به عقیده این حقیر ما امروز به همین آدم های عاقل و دور اندیش نیاز داریم نه به ایده آ ل گرایانی با چند شعارآرمانگرایانه که بد را بدتر کنند و پس فردا به بهانه و منت آن که برایمان فداکاری کرده اند باقی مانده حق و حقوقمان را بالا بکشند! دومین دلیل طنز هست! یادم هست که زمانی یک سری جوک ها رایج بود که در آن اسکاتلندی راهی برای صرفه جویی ارائه می داد و همه را مفتون هوشمندی خود می ساخت!سپس یک اسکویی وارد صحنه می شد و چیزی می گفت که اسکاتلندی لنگ می انداخت! الان هم امیدوارم یک اقتصاددان از اسکو ظهور کند وروی دست آدام اسمیت بزند و ما را از این بن بست اقتصادی خارج سازد.😉. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حال و هوای قرن ١٨ اروپا

+0 به یه ن

SCIENCE AND SOCIETY, 2nd Edition John Avery H.C. Ørsted Institute, Copenhagen, 2005 Members of the commercial middle class needed a clear and realistic view of the world in order to succeed with their enterprises. (An aristocrat of the period, on the other hand, might have been more comfortable with a somewhat romanticized and out-of-focus vision, which would allow him to overlook the suffering and injustice upon which his privilages were based.) The rise of the commercial middle class, with its virtues of industriousness, common sense and realism, went hand in hand with the rise of experimental science, which required the same virtues for its success. از صفحه ۱۲۴ کتاب علم وجامعه نقل کردم. توصیف قرن ۱۸ اروپاست. عجب قرنی بوده این قرن! به لحاظ تولد افکار و پیشرفت دانش!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نواندیشان اقتصادی

+0 به یه ن

داشتم تصور می کردم این چند کارخانه قدیمی تبریز مثل کبریت سازی ممتاز، کبریت سازی توکلی، مواد شوینده طراوت و .... که حدود صد سال قدمت دارند در چه شرایطی بنا نهاده شده اند؟! به یاد بیاوریم که صد سال پیش اواخر قاجار و زمان جنگ جهانی اول بود. قحطی و وبا نیمی از مردم ایران را کشته بود. راه ها ناامن بود. اشرار محلی و راهزنان بیداد می کردند. بر عکس تبلیغاتی که بعد ها شده در دوران قاجار هم در دوران هایی وضعیت کشور نسبتا به سامان بود ولی اواخرش که مقارن با جنگ جهانی اول بود با کارهایی که انگلیس و حکومت تزاری-و تا حدی هم عثمانی- می کردند وضع ایران داغان شده بود. شوخی نیست وقتی گفته می شود نیمی از مردم ایران از گرسنگی جان باختند! وقتی گفته می شود راه ها ناامن بود منظور این نیست که راننده خواب آلود به دره سقوط می کرد منظور این هست که راهزنان می ریختند کاروانیان را سر می بریدندو سپس غارت می کردند. خلاصه وضعیت این بود. اقتصاد هم یک اقتصاد کشاورزی و مبتنی بر نظام ارباب و رعیتی بود. کارخانه و دستگاه های کارخانه ای مفاهیمی بیگانه بودند. در این شرایط بنیان گذاران این کارخانه ها بی آن که از طرف حکومت هم حمایتی شوند تصمیم می گیرند کارخانه بنا نهند! عظمت افق های دیدشان در زمان خود مو بر اندام من سیخ می کند. گفته می شود وقتی یکی از دستگاه های کارخانه کبریت ممتاز را خواستند از غرب وارد کنند از کوچه های تنگ آن زمان تبریز نمی توانست عبور کند. ملک های دور وبر را مجبور شدند خریداری کنند و کوچه را تعریض نمایند. یعنی راه سازی اش راهم می بایست خود می کردند. زیرساختهای لازم برای چنین حرکتی این قدر ناقص بود! نیروگاه برق هم که نبود! این کارخانه ها خود ژنراتور داشتند. برق مصرفی خانه ها و محلات را هم همین کارخانه ها تا مدت ها تامین می کردند. بعدش هم از محل در آمد این کارخانه خیریه هایی بنا نهادند که باز خود از عوامل اصلی مدرنیزم در تبریز شد. مثلا بیمارستان نیکوکاری که اولین بیمارستان مدرن شهر بود که پزشکان ایرانی در آن فعال بودند از محل خیریه یکی از این کارخانه ها ساخته شده. قبل از آن یک بیمارستان آمریکایی در تبریز بود که طبعا خیلی به پزشکان ایرانی اجازه رشد نمی داد. با ساخته شدن بیمارستان نیکوکاری پزشکان خود شهر اعتماد به نفس گرفتند. الان تبریز قطب بیمارستانی شمال غرب کشور هست. تا چند سال پیش از باکو برای درمان زیاد به تبریز می آمدند. حالا که دلار گران شده احتمال می دهم باز هم بیایند. همین سرازیر شدن توریست های درمانی مشاغل گوناگون ایجاد می کند. چیزی که می خواهم بگویم این هست: الان وضع هر چه قدر هم بد باشد به اندازه زمان جنگ جهانی اول که بد نیست. اون زمان یک عده افراد با افق دید گسترده چنین نهاد هایی بنا گذاشتند. به یاد آوریم که هنجار آن زمان بین ثروتمندان کشاورزی با مناسبت ارباب و رعیتی بود نه کارخانه داری با دستگاه های مدرن. وقت آن هست که نسل جدیدی از این افراد سر برآورند و شرکت هایی از جنس زمان خود پایه نهند. @minjigh 🍀

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیشگفتار مینجیق برای سخنرانی روز چهارشنبه دکتر شیخ جباری

+0 به یه ن

همان طوری که اعلام شده است روز چهارشنبه، آقای دکتر شیخ جباری در سالن آمفی تئاتر پژوهشگاه دانش های بنیادی سخنرانی ای در مورد «دستاوردهای علمی هاوکینگ» ارائه خواهند داد. این سخنرانی تکرار سخنرانی ای است که چند ماه پیش ایشان در دانشگاه تهران ارائه دادند. من از این سخنرانی به قدری لذت بردم و آموختم که از ایشان خواهش کردم بار دیگر سخنرانی را در پژوهشگاه ارائه کنند. پیشگفتاری برای این سخنرانی را اینجا مکتوب می نمایم.

دستاورد های بزرگان علم همچون هاوکینگ را باید در پس زمینه این کوشش عظیم چند هزار ساله بشریت در کشف قوانین طبیعت و فرمول بندی آنها در قالب ریاضی دید. در این راستا دو کتاب معرفی می نمایم. یکی کتاب «انسان خردمند»  است که خوشبختانه یک جلد از آن هم برای کتابخانه ساختمان فرمانیه تهیه شده است. اگر علاقه مند باشید می توانید آن را به قرض بگیرید.

دیگری کتاب science and societyنوشته J Averyاست. مژده ای که دارم آن است که این کتاب در دست ترجمه به فارسی است و- به امید خدا- به زودی وارد بازار کتاب می شود. من در حال خواندن این کتاب هستم. بعد از خواندن هر دستاورد در ذهنم فرآیند رسیدن به نتایج توسط دانشمندان وقت را بازسازی می کنم. مثلا در مورد این که چگونه دانشمندان اسکندریه توانستند شعاع زمین و ماه، فاصله ماه و زمین و زمین و خورشید را با مشاهدات ابتدایی زمان خویش به دست آوردند. یا این که چرا «تیکو براهه» نتوانست پدیدهstellar parallaxرا در زمان خویش مشاهده کند؟ (این مشاهده  مهم بعدها در قرن نوزدهم توسط بسل-همان شخص که با توابعش آشنایید- صورت گرفت.)

گاهی با دکتر شیخ جباری در مورد عملی بودن این کشفیات به آن صورت که در کتاب شرح داده شده به بحث می نشینیم. مثلا در کتاب ادعا شده است که در قرن 18 با زدن جرقه های الکتریکی به هوا باعث شدند که مولکول های اکسیژن و نیتروژن تجزیه شوند و با یکدیگر ترکیب گردند؛ باقی مانده گاز آرگون خالص بود. چند روز پیش که من و همسرم از سفر باز می گشتیم در هواپیما بحث می کردیم که این ادعا نمی تواند درست باشد چون حتی اگر همه اکسیژن ها با  نیتروژن ترکیب شوند باز هم باقی مانده نیتروژن هوا دو مرتبه بزرگی بیش از آرگون موجود خواهد بود. اگر دوستان دیگری این کتاب را خوانده اند خوشحال می شویم جلساتی تفننی داشته باشیم و در مورد کتاب به گفت و گو بنشینیم. به باز شدن افق دید ما به عنوان پژوهشگران دانش می تواند کمک شایانی کند. برای این که کار پژوهش ما در پیشبرد قافله دانش-ولو به میزان بسیار اندک- سهمی داشته باشد لازم است بدانیم پدران و مادران معنوی ما - یعنی پژوهشگران نسل های گذشته همچون ارشمیدس، گالیله، نیوتن، ابوریحان، ابن هیثم، امی نوتر و..... چگونه راه خود را در تاریکی ها یافتند.


به امید این که ترجمه کتاب در ایران به زودی منتشر شود. یکی از آرزوهای من این هست که این کتاب را به دبیران ریاضی خود در دبیرستان هدیه دهم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنرانی دکتر جباری

+0 به یه ن

شرکت برای عموم آزاد است
Colloquium


Dear all, 

It is a pleasure for me to announce that the speaker of the next colloquium   is Prof Sheikh-Jabbari. More information can be found in the textbox to the right.


Everybody is welcome to attend.


With kind regards,
Y. Farzan


Speaker

Prof. M. M. Sheikh-Jabbari

Affliation

Physics school, IPM

Title of talk

Paying Tribute to Scientific Legacy of Steven Hawking
مروری بر آثار علمی هاوکینگ

Date and time

Wednesday, 24th of Mordad (15th of August), 4:30 pm

Place

Amphitheatre, Farmanieh building


Abstract


In March 2018 and after a long struggle with the motor neuron disease, the renown British physicist Steven Hawking passed away. Hawking worked and researched for over half a century in cosmology and gravity and published many influential papers. Hawking not only greatly contributed to the development of concepts and technical tools within General Relativity, he also had a significant role in shaping a new school of thought. In this talk I will present a nontechnical review of Hawking's main scientific achievements with the emphasis on cosmology and black holes.


حدود پنج ماه پیش استیون هاوکینگ فیزیکدان مشهور و برجسته انگلیسی که مدتها درگیر بیماری لاعلاج حرکتی بود درگذشت. هاوکینگ با حدود پنج دهه کار پژوهشی در حوزه کیهان‌شناسی و گرانش و چاپ مقالات متعدد تاثیرات شگرفی بر این حوزه از فیزیک گذارد. ویژگی کارهای هاوکینگ علاوه بر معرفی، فرمولبندی و مطالعه مفاهیم و مسائل مختلف گرانشی، ارائه یک مکتب فکری جدید است. در این سخنرانی با مروری تاریخی به مقالات پژوهشی هاوکینگ به خصوص در مورد فیزیک سیاه‌چاله‌ها خواهیم پرداخت



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ماکیاولى

+0 به یه ن

چند وقت پیش یک فیلم مستند در مورد ماکیاولى دیدیم.به نظرم در هوشمندى ماکیاولى خیلى اغراق شده. اون روش هاى به اصطلاح هوشمندانه که او مى گوید در طول تاریخ به عقل خیلى ها رسیده و به کار هم بسته اند. از اونها هوشمندانه ترش را هم به کار برده اند.چنان می گویند ماکیاولى نابغه بزرگ تاریخ بوده که آدم خیال می کند فرمول بندی نسبیت عام را نوشته. نابغه به گالیله و ارشمیدس می گن نه به ماکیاولى! از این شگردها که ماکیاولى برشمرده صد مرتبه هوشمندانه ترش را در رمان "خاطرات یک گیشا" می خوانیم. هر دختر بچه گیشا اون قدر نقشه برای از میان برداشتن رقیب می کشد که در مقابلش ماکیاولى باید بیاید لنگ بیاندازد! شهریار وقت که کتاب خطاب به او نوشته (به این امید که ماکیاولی را به عنوان مشاور استخدام کند) کتاب را اصلانخوانده اما سالها با موفقیت فرمان رانده! من هم جاى او بودم به ماکیاولى رو نمی دادم! چیزهایی که ماکیاولى مى گه برای مردان و زنان قدرت بدیهیات هست. براى مردم ساده که گول آنها را می خورند عجیب غریبه! براى چه با آوردن ماکیاولى به بساطشان بخواهند خود را بین مردم ساده بدنام کنند؟ ماکیاولى در کشاکش قدرت در فلورانس دستگیر هم شده. شکنجه و زندانى هم شده! به نظر من مشابه ماکیاولى در مملکت خودمان خیلی زیاد داریم. کسانى که خیال مى کنند که خیلى زرنگ هستند و زیر آبى مى روند. اما در واقع احمق هستند و خود را توى دردسر مى اندازند. هم خود را در دردسر مى اندازند و هم بقیه را! ماکیاولى و امثال او خیلى موندند که به امثال خیام و حافظ برسند: فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم/ و آن چه گویند روانیست مگوییم رواست/ چه شود گر من و تو دو قدح باده خوریم ؟! / باده از خون رزانست نه از خون شماست


 شکوه تاج سلطانى که بیم جان در او درجست /کلاهى دلکش است اما به ترک سر نمى ارزد 🍀@minjigh

 هوشمند کسی است که راه حلی برای مشکلات توزیع دارویی کشور پیدا کنه. والا پدر سوختگی هایی که ماکیاولی در کتابش با آب و تاب تعریف می کنه به عقل یک نفر باهوش متوسط رو به پایین هم می رسه! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دیکتاتور دلسوز یا طبقه ای پیشرو؟

+0 به یه ن

در شرایط نابسامان کنونی عده ای بر این باورند که دوای دردهای ما ظهور یک دیکتاتور دلسوز همچون رضا شاه است. روایت تک بعدی که شبکه هایی مثل «من و تو» ارائه داده اند آن هست که رضا شاه یک تنه ایران را از یک سرزمین عقب افتاده به یک کشور مدرن تبدیل کرد و فرزندش هم آن را به اوج رساند و چیزی در ردیف سویس کرد. واقعیت این هست که رضا شاه هرگز نمی توانست اصلاحاتی را که در ده سال ۱۵ سال اول به قدرت رسیدنش به ثمر رساند به تنهایی انجام دهد. در سایه جنبش مشروطه قشری از رجال رشد یافته بودند که در قد و قواره ای بودند که توانستند این اصلاحات را انجام دهند. چنان که سرشت دیکتاتوری است در زمان رضا شاه اصلاحات با کارآیی بالا و به سرعت انجام شد اما سپس دیکتاتور به قلع و قمع همه پرداخت و همه دستاوردها را به اسم خود نوشت. بدتر آن که روح مشارکت جمعی را از بین برد. در دوران وی و فرزندش دیگر چنان قشر توانمندی نتوانست رشد کند. رجالی که در دوران پهلوی سربرآوردند در برابر رجالی که در دوران مشروطه بالیدند و اصلاحات ده سال اول رضا شاه را عملی ساختند کوتوله هایی بیش نبودند. من درمان درد ها را دیکتاتور دلسوز نمی دانم. من امید دارم باز هم چنان قشر قوی و توانمند از میان زنان و مردان این سرزمین برآید که بر مشکلات حاضر فایق آیند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سه راه پیش روی جوانان جویای کار

+0 به یه ن

یک راه این هست که جوان برای کار یا تحصیل به خارج بره. هرچند الان مد شده و یک عده فکر می کنند این راه خیلی ساده و دوای همه دردهاست  واقعیت این هست که مهاجرت برای همه  با هر روحیه و شرایطی خوب نیست. برخی روحیه و شرایطی دارند که اگر  به کشور مناسب مهاجرت کنند در آنجا به موفقیت و کامیابی می رسند. اما همه این جور نیستند. به علاوه خیلی مهم هست که با چه شرایطی و به کجا مهاجرت انجام می گیرد.  

بیشتر افرادی که بسیار دم از مهاجرت می زنند و ایران را قابل زندگی  نمی دانند در مهاجرت هم موفق نخواهند بود. یکی از شرایط لازم برای رفتن به جای مناسب برای کسی که ثروت و سرمایه ندارد نمرات خوب دانشگاهی و رتبه خوب در آزمون هایی مثل جی-آر-ای است. این افراد که دایم از ایران بد می گویند و بر خود دل می سوزانند که چرا در ایران متولد شده اند عموما در دانشگاه موفق نیستند نمره هایشان هم پایین هست و شانس مهاجرتشان در نتیجه بالا نیست. می آیند با آدم پرخاش می کنند که چرا نمی ذارید ما برویم! انگار ما جلوی آنها را گرفته ایم. بحث با این افراد بی فایده هست در واقع دنبال این  هستند که ما یک حرفی بزنیم تا بهانه دست آنها بیافتند که عمری ما را مقصر برای مهاجرت نکردن بدانند. 
و اما کسانی که برای مهاجرت ساخته شده اند! اینها معمولا کسانی هستند که تا در ایران هستند سعی می کنند از شرایط اینجا نهایت بهره را ببرند. بعد هم می روند خارج و در آنجا موفق می شوند. مهاجرتشان خیلی هم برای کشوربد نیست. علی الاصول می توانند به ایران ارز بفرستند تا برایشان سرمایه گذاری کنند. با دادن سمینار به هنگام مسافرت به کشور به انتقال دانش کمک می کنند. در خارج برای ایران و ایرانی لابی می کنند و...... امیدوارم که موفق باشند.

کسانی هم هستند که به هر دلیل تمایل به مهاجرت ندارند.  جلوی اینها هم دو راه می تواند باشد. یا در جایی استخدام شوند یا خود یک بیزنس راه بیاندازند. هر کدام از این دو انتخاب بسته به روحیه و شرایط فرد می تواند انتخاب درست یا نادرستی باشد. اگر راه اول را انتخاب کنند باید گفت که پیدا کردن شغل مناسب- حتی بدون پارتی- آن قدر ها که در نظر اول می نماید دشوار و ناممکن نیست. درست هست که تعداد مشاغل از تعداد فارغ التحصیلان مربوطه در اکثر رشته ها کمتر هست. اما واقعیت این هست که اغلب جوانان متاسفانه وا داده اند. چون باور کرده اند نمی توانند کار پیدا کنند تلاش چندانی هم نمی کنند. اگر شخص نمرات دانشگاهی و توصیه نامه خوب داشته باشد مهارت های زیاد و تجربه کارآموزی  داشته باشد و یک سری اصول را در مصاحبه استخدامی (مانند سروقت آمدن، مودب بودن و.....) رعایت کند ودر جست و جوی کار پشتکار داشته باشد شانس استخدام کم نیست. کارفرماهای زیادی هستند که دارند دنبال کارمند جدی می گردند اما نمی یابند!
 به عنوان دوست یا خانواده این جوان باید  او را تقویت روحی کنیم که وسط راه -وقتی که چند درخواست استخدامی اش رد شده- نبُرد! شنیدن چنین جواب های منفی ای فشار روحی شدید و شکننده ای وارد می سازد. ما اگر دوست او هستیم باید خیلی مراقب روح و روان او باشیم تا از لحاظ روحی به هم نریزد و بتواند با پشت کار به دنبال کار بگردد. واقعیت تلخ آن هست که متاسفانه بیش از ۸۰-۹۰ درصد جوان ها چنین حمایتی را دریافت نمی کنند. چیزی حدود ۵۰-۶۰ درصدشان هم به لحاظ روحی به هم می ریزند. اگر شما جزو آن ۸۰-۹۰ در صد هستید وبلاگ مینجیق برای دادن حمایت روحی در خدمت شماست. گفتنش برای من تلخ و بسیار سخت هست اما  وقتی اکثریت می شکنند موقعیت های شغلی خالی می مانند و شانس شما بیشتر می شود. 

و اما کسانی که می خواهند خود بیزنسی راه بیاندازند! به عنوان دوست یا خانواده نیاییم کلاه آن شخصیت کارتونی در کارتون گالیور را بر سر بگذاریم که همیشه می گفت: «من می دونم کارمون تمومه!» در این وضعیت که نظم اقتصادی قدیم دارد در هم می ریزد فرصت های جدید بسیار برای افراد هوشمند و با انرژی به وجود می آید. شاید دوست جوان ما بتواند یکی از این فرصت ها را در یابد. تجربه هایمان و خطرها را به آنها بگوییم تا حواسش باشد اما او را آن قدر نترسانیم که از راه افتادن بترسد. وکیل خوب معرفی کنیم. صادقانه بگوییم «دخترم! پسرم! من این قدر می توانم سرمایه بدهم و این قدر هم اگر سرمایه را باختی می توانم کمکت کنم. با همین سرمایه ببین چه کار می توانی بکنی. بیش از آن هم که من می توانم کمکت کنم زیر قرض نرو که خطرناک  هست.» باور کنید این جوان در جست و جوهای اینترنتی خود فرصت ها و راهکار ها می بیند که من میانسال (در خشت خام که هیچ!) در آینه هم نمی بینم.
باور کنید مقدار عددی اون سرمایه آن قدر مهم نیست که آن حمایت روحی مهم هست. میزان سرمایه ای که یک کارمند برای فرزندش می تواند بگذارید شاید چند میلیون تومان بیشتر نباشد اما همان هم می تواند آغازگر مهمی باشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آره من رفتنی نیستم! بی تو موندنی نیستم!

+0 به یه ن

تا به حال ندیدمش! نمی شناسمش! اسمش را هم نمی دونم! اما در فضاى مجازى مى آید و یقه ام را مى گیرد که شما مى خواهید ما به خارج مهاجرت نکنیم اما عاقل تر از آنیم که در ایران بمانیم!
چه طور بدون این که دچار یأس فلسفی بشه مى شه به این جوون حالى کرد که عزیزم! ماندن نماندن تو اصلا براى من نوک سوزنى اهمیت نداره!

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نوستالژی «افیون» توده هاست!

+0 به یه ن


     یک نگاه به دور وبرمان در ایران کافی است که نشان بده وضعیت اقتصادی نابسامان هست و نمی شه همین طوری ادامه داد. این برای افرادی که آمادگی ذهنی برای تغییر در رویکردهای اقتصادی ندارند خیلی خبر بدی هست. اما برای کسانی که چنین آمادگی ذهنی ای دارند فرصت مغتنمی هست که راه های نو را—که چه بسا بهتر از راه های  قبل باشند —امتحان کنند.   یکی از موانع بزرگ در راه  به دست آوردن آمادگی ذهنی برای چنین تغییر ها و جستن راه نو  غرقه شدن در حسرت گذشته و نوستالژی زمان از دست رفته است.  این نوع حسرت و نوستالژی به شدت در جامعه رواج داره و با کانال هایی نظیر کانال «من و تو» هم در چند سال گذشته بسیار تشدید شده. شاید برای یک فرد بازنشسته با سنی بالا ی ۶۵ سال بد نباشه خودش را با این نوستالژی ها مشغول کنه ولی برای نسل جوان تر این نوع نوستالژی «افیون » هست. فرصت های زیادی را امروز در حسرت گذشته می توانیم بسوزانیم.            🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مبارزه با فساد در مقیاس های کوچک

+0 به یه ن

هر چند در رده های بالا، فساد مالی در ایران بیداد می کند اما خوشبختانه هنوز رده های پایین اجتماع خیلی آلوده به فساد نشده است و هنوز خیلی کارهای اداری روزمره و ....را می توان بدون آلودگی و به روال قانونی و عرفی انجام داد.  قبلا تجربه خود را با اداره دارایی در مورد مالیات بر ارث نوشتم. خوشبختانه هنوز اوضاع در این رده های پایین و برای شهروندان عادی مثل من و شما و آن کارمندان اداره دارایی به منجلاب فساد کشیده نشده است. 

من و شما زورمان نمی رسد جلوی فساد مالی در رده های بالا را بگیریم اما  تک تک مان می توانیم جلوی سرایت فساد به رده های پایین بایستیم. آن هم به راحتی!
به نظر من فرمول ساده ای هست: وقتی کار اداری پیش می آید سعی کنیم  ابتدا روال قانونی و عرفی را یاد بگیریم و از آن راه وارد شویم. 
به نظر می رسد حرفم بدیهی است اما این روزها در جامعه ما کسانی هستند که مدام در گوش ما می خوانند که روال قانونی راه به جایی نمی برد باید راه زیر آبی را یاد گرفت. با این سخنان می خواهند خود را با تجربه تر و پخته تر از آن چه که واقعا هستند جلوه دهند.
واقعیت این هست که نمی دانند در مورد چه حرف می زنند. حتی اگر حرفشان درست باشد و گزیری از زیر آبی رفتن نباشد باز عقل حکم می کند تا ابتدا از راه قانونی بروی جلو تا اندکی با محیط آشنا شوی و بدانی مظنه هر کسی چند است! اگر با نا آشنایی به  یکی پیشنهادی بدهی که با مظنه اش نمی خواند که بیشتر توی دردسر می افتی! همین که این را نمی فهمند نشان می دهد که واقعا کم تجربه هستند!

مثال می زنم. گرفتن ترفیع های اداری برای کارمندان مستلزم پر کردن فرم های گوناگون هست. خیلی ها حوصله پر کردن این فرم ها را ندارند و گمان می کنند کسی آنها را نخواهد دید و فقط باید راه زیر آبی را پیدا کنند. اشتباه می کنند!   به جای آن همه توطئه و.... که معمولا هم به ضررشان تمام می شود اگر اون چهار تا فرم را پر می کردند خیلی زودتر به هدفشان می رسیدند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زیبایی صورت و اندام چه قدر اهمیت دارد؟

+0 به یه ن

در بخش نظرها (باخیش) بحثی در مورد زیبایی شد. چون این موضوع دغدغه عده نسبتا زیادی می تواند باشد دوباره  نظرم را تکرار می کنم.


می خواهم نظر واقعی ام را بدون این که بخواهم شعار بدهم بگم. به نظر من اتفاقا بحث خیلی مهمی هست که باید یک جایی درباره اش صحبت بکنیم. 

مهم هست که آدم از نظر یک و فقط یک نفر در دنیا زیبا دیده بشه و اون یک نفر همسر آدمه. نظر بقیه هیچ اهمیتی نداره. اما خیلی خیلی مهمه که همسر آدم در طول زندگی مشترک آدم را جذاب و زیبا ببینه. 
جامعه مصرفگرا و تجارتی از مسئله زیبایی برای خودش دکان باز کرده. مخصوصا خیلی روی مخ خانم ها کار می کنه که اونها را نسبت زیبایی صورت و هیکل حساس کنه که بتونه مرتب به اونها فلان محصول را بفروشه و پول هاشون را بچاپه.
معمولا یا معیار های آنها اگر زیبا باشید (یا با خرج سرسام آور و تحمل دردهای بسیار بشوید) در خیابان و محل کار نظر ها را به خود جلب می کنید و متلک ها را سرازیر. اما این نوع زیبایی معمولا چیزی نیست که همسر شما را هر روز به خود جذب کند. اتفاقا صد جور بددلی و دردسر هم می آره. خرجش هم زیاده و به خانواده فشار می آره. زمان زیادی هم می بره که معنایش این هست که شخص باید از زندگی زناشویی بزنه تا وقت بکنه این ها را انجام بده.

نوع زیبایی که همسر را به خود جذب می کنه بیشتر یک جوری لوندی خاص خودش را می طلبه. دقت خیلی زیادی لازم هست که ببینید کدام حرکت و یا لحن صحبت و... شریک زندگی شما را جذب می کند. چیزی که تقریبا در همه مردها مشترکه اینه که دوست دارند به جوک هایی که می گن یا شوخی هایی که می کنند خانم ها بخندند. اون خنده به نظرشان خیلی زیبا می آد. 
یک چیز دیگه هم که معمولا جذاب می یابند این هست که هر از گاهی (البته قطعا نه همیشه) با همون لحن و لهجه مادربزرگشان چیزی بگی. آرامش در صحبت کردن هم خیلی مهمه. 
اما بقیه چیزها خیلی شخصی تر هست.
در نسل پدرهای ما باز یک کم ساده تر بود. اغلب راننده تریلی ها لوندی تیپ بانو حمیرا را می پسندیدند و استادان دانشگاه حرکت های اودری هپبورن را جذاب می دانستند. اما الان پیچیده تر و شخصی تر شده. 

خانم ها معمولا دوست دارند شوهرشان به لحاظ بدنی قوی و مقاوم باشه و غرولند نکنه. موقعی هم که خودشان در تصمیم گیری تردید دارند او در تصمیم گیری کمک شان کنه بعد هم محکم پشت حرفش بایسته. اگر تصمیم اشتباه هم از آب در اومد نتایجش را هم پذیرا باشه و سعی کنه حل کنه. 
اون مردهایی که دوره می افتند و چلمپگی می کنند که همسرم به من خیلی زور می گه شاید برای زنان دیگه نمونه وجذاب باشند اما حال همسر خود را به هم می زنند.

به نظر من به جای آن که به فرمان جامعه تجارتی بیافتید توی خط خرج کردن و خود را شکنجه کردن تا با معیارهای اونها زیبا بشوید یک کمی در احوالات همسرتان یا نامزدتان دقیق شوید ببینید او چه موقعی بیشتر جذب تان می شه. روی همون ها کار کنید. 
اگر هم همسر یا نامزدی ندارید که دیگه لازم نیست نگران زیبایی صورت خود باشید. فقط به زیبایی دست ها و ناخن های خود توجه کنید. چون فقط دست ها هستند که همیشه جلوی چشم تان هستند. شما که خود را دایم در آینه نمی بینید. اما دست ها را دایم می بینید. نظر بقیه هم که مهم نیست. شما قرار نیست برای این که آنها منظره زیبایی ببینند جیب خود را خالی کنید یا خود خوری کنید که چرا مرا زیبا ندید! ندید که ندید!
اگر همسر یا نامزد ندارید فقط در حد حفظ سلامت به خود برسید. کرم مرطوب کننده و ضد آفتاب و نگاه داشتن وزن در محدوده BMI. اگر کسی پیدا شد علاوه بر حفظ سلامت نگاه کنید ببینید او چه چیزی را می پسندد.

تا یادم نرفته بگم. نحوه نشستن و ایستادن هم خیلی مهم هست . هم در حفظ سلامت و هم در جذابیت. این دو را تمرین کنید که سلامت خود را حفظ کنید. کسی هم اگر پیدا شد که نظرش در مورد زیبایی شما ارزش زحمت کشیدن داشت شما بنا به عادت زیبا می نشینید و بر می خیزید.
سایت های زیادی در اینترنت هستند که می آموزند که نحوه درست ایستادن و.... چیست.
این نظر من هست. خیلی ها هم شاید خوششان نیاد.

(تلویحا فرض من این بود که همسر یا نامزد شما کسی است که عاشق او هستید.)


اگر با مقیاس BMIچاق هستید از همین امروز شروع کنید به لاغر کردن خودتان تا با معیار دیگر چاق نباشید.
من هم چاق بودم الان خودم را از مرز چاقی به معمولی رساندم. از منظر خیلی ها شاید هنوز چاق باشم اما نظر آنها مهم نیست. مهم معیارهای علمی سلامتی است.
حتما سعی کنید لاغر بشوید. نه برای حرف همسایه بلکه برای سلامت خودتان.
وقتی دیگر چاق نیستید زندگی خیلی راحتتر می شود. فروشگاه که می روید که خیلی راحت لباس که به تن تان بخورد پیدا می کنید. 
چست و چالاک می شوید و زندگی برایتان زیباتر می شود. اگر مشکل مالی دارید لازم نیست به باشگاه بروید. من با پیاده روی در محل سربالایی خودم را لاغر کردم. روزانه یک ساعت رقص هم خوب کالری می سوزاند.
برنامه ریزی کنید که هفته ای یک کیلو وزن کم کنید تا از مرز چاقی رد شوید. حتما این کار را از فردا شروع کنید.
شک نکنید که باید این کار را بکنید.


دوست داشتنی بودن ربطی به قیافه ربطی ندارد. 
زیبایی بیش از حد معمولا دردسر هست. افراد بیش از حد زیبا معمولا آدم های خوشحالی نیستند. به خصوص وقتی پا به سن می ذارند وحشت عجیبی به خاطر ازدست دادن این خصیصه آنها را فرا می گیره. مریلین منرو مشهورترین مورد هست اما تنها یک مورد نیست. من در دور وبر خودم نمونه های زیادی دیدم.
هر موفقیت شغلی یا تحصیلی هم که به دست می آورند عده ای به طعنه می گویند به خاطر چشم و ابرو هست.

اتفاقا اونهایی که خیلی زیبا هستند و خیلی اصرار دارند که در جمع مرتب از زیبایی آنها تعریف بشه حوصله جمع را به سر می برند. حتی حوصله شوهرشان را هم سر می برند. 
به علاوه قیافه یک مسئله سلیقه ای است. من ممکنه از منظر یکی زیبا به نظر برسم از منظر دیگری زشت. هیچ کدام برام اهمیت ندارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

با خیال!

+0 به یه ن

فرض کنید شما صاحب یک شرکت هستید که می خواهید کارمندى را استخدام کنید.براى یک موقعیت شغلى صدها نفر درخواست داده اند. کدام را استخدام مى کنید؟ طبعا کسى را که رزومه رنگین وقوى ترى دارد. کسى را ترجیح می دهید که نمرات دروس تخصصى اش در دانشگاه بالاتر است، توصیه نامه هاى خوب دارد ، مهارت گوناگون مرتبط به کار نظیر آشنایى با نرم افزارها را دارد و ترجیحا قبلا جایى کارآموزى کرده و از آنجا هم مى تواند توصیه نامه مثبتى فراهم کند. طبعا شما او را به کسى که چند ترم پشت سرهم مشروط شده، تجربه کاری و کارآموزى ندارد و به جاى گذراندن دوره هاى مهارت آموزى رفته دنبال عرفان و اشراق ترجیح می دهید. در این شرایط نابسامان اقتصادى که موقعیت شغلى کمتر از متقاضى است انتظار داشتیم -مانند بقیه جاهاى دنیا- استاندارد هاى استخدامى بالاتر رود. انتظار داشتیم متقاضیان در رنگین تر کردن رزومه با هم رقابت کنند وخیلى خیلى مصاحبه های استخدامی را جدى بگیرند و برایش به جدیت آماده شوند. در کشورهاى دیگر دنیا اغلب ازچنین موقعیت هایى چنین نتیجه ای حاصل می شود. در نتیجه بعد از هر دوره رکود استاندارد ها بالاتر هم مى رود. اما در کشور ما از این خبرها نیست. متقاضیان استخدام به جای کسب این جور مهارت ها "به درجه ای از عرفان می رسند" که کاملا بیخیال مى شوند! استانداردها نه تنها بالاتر نمی رود پایین هم می آید!! با این اوصاف خوش به حال اون اقلیت مطلقى از متقاضیان کار که به جاى مسخره بازى و تاسف خوردن به حال خودبه جدیت دنبال قوی تر ساختن رزومه خود هستند. شانس یافتن شغل مناسب براى آنها کم نیست چون که رقیبانشان بیخیال هستند! این موضوع را من فقط به طور تئوری عرض نمی کنم. در عمل امتحان کرده ایم. در دور و بر خود من یک عده از جوانان این مملکت که هیچ پارتی ای هم نداشتند با عمل به همین توصیه، شغل مناسب در همین ایران یافته اند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل