ابتدا تحقیق، سپس تامل، آن گاه (شاید) اعتراض (اون هم از مجرای درست و قانونی)

+0 به یه ن

پایگاه اطلاع رسانی نماینده تبریز:

انتقاد دکتر پزشکیان به افزایش بی‌رویه سهم مالیات آذربایجان‌شرقی در بودجه ٩۶

نوشته شده در : دی 18, 1395
  

نایب رییس مجلس شورای اسلامی از افزایش بی‌رویه مالیاتی استان آذربایجان شرقی انتقاد کرد.

 

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر پزشکیان، مسعود پزشکیان درواکنش به افزایش سهم مالیات استان در بودجه سال آینده اظهار کرد: در بحث مالیات‌ستانی استان‌ها در بودجه ٩۶ شاهد هستیم که افزایشی در حدود ١٣.٩ درصد برای استان آذربایجان شرقی در نظر گرفته شده است در حالی که متوسط کشوری در این خصوص ٩.۴ درصد است.

وی با اشاره به اینکه فردا از طریق کمیسیون مربوطه این موضوع را بررسی و پیگیری خواهم کرد، افزود: این افزایش وقتی از متوسط کشوری نیز بالاتر است منطقی نیست.

پزشکیان خاطرنشان کرد: هرگونه افزایشی در بحث مالیات باید منطبق بر کار کارشناسی باشد در غیراین‌صورت صنعت و اقتصاد استان را دچار مشکل خواهد کرد.

وی افزود: بعد از بررسی موضوع در کمیسیون بودجه اطلاعات و آخرین اقدامات در این خصوص را در اختیار رسانه‌ها قرار خواهیم داد..





این خبر که در فضای مجازی دست به دست می شه خشم بسیاری از دوستان را برانگیخته . چنان که طبیعت فضای تلگرام هست یک مقدار هم یک کلاغ و چهل کلاغ می شه.  دوستان! قبل از این که بخواهیم اعتراضی چیزی کنیم اول باید مطمئن بشویم موضوع از چه قرار هست. این خبر چند خطی خیلی گنگ هست. اطلاعات مفید چندانی در بر نداره. شاید معنایش این بوده باشه که در سال گذشته صنعت آذربایجان شرقی آن قدر پیشرفت کرده باشه که افزایش مالیاتی اش بیشتر از سایر استان ها بوده باشه. (البته این تعبیر خیلی خیلی خوش بینانه هست. کاش این طور بود اما بعید می دانم این بوده باشه!) به هر حال از این خبر چند خطی چیز زیادی نمی شه دریافت کرد. 

اول تحقیق کنیم ببینیم ماجرا دقیق چیست بعد اگر دیدیم اجحافی در میان هست راه های قانونی اعتراض را بشناسیم. حرف بی حساب کتاب بزنیم به ضررمان تمام می شه.

این که مالیات این استان 14 درصد بیشتر شده مالیات آن یکی 2 درصد لزوما به آن معنا نیست که اولی 7 برابر دومی مالیات می ده. اگر اولی در این سال 100 تومن مالیات می داد با افزایش 14 درصدی برای سال بعد می شه114تومان. اما اگر دومی 1000 مالیات می داد با افزایش 2 درصدی می شه 1020 تومن که باز بیشتره!

من از این خبر سر در نیاوردم. آیا مالیات سرانه در استان آذربایچان شرقی بیشتر قرار بشه؟! گمان نمی کنم. آیا اون قبیل صنایع که در آذربایجان شرقی بیشترند بیشتر افزایش مالیات خواهند داشت؟! اگر این طور هست باید دید ماجرا چیه؟! اگر از صنایع آلاینده آب و هوا و خاک هستند اتفاقا بد نیست مالیات بیشتری برایشان ببندند. اما اگر صنایع مفید و اشتغالزایی هستند و مالیات زیادی به آنها بسته می شه جا داره از طرق ومحراهای قانونی  برای دفاع از حقوق کارگر و کارآفرین اعتراض گسترده صورت بگیره. اما اولش باید خوب مطمئن بشویم ماجرا چیست و کار درست کدام هست بی گدار نباید به آب زد که هم خطرناکه و هم ممکنه در دراز مدت به ضرر تمام بشه. 


پی نوشت:

ما که بچه آذربایجانیم و از اعتراض هرگز نترسیدیم و نخواهیم ترسید. اما اولش باید بدانیم و مطمئن باشیم ماجرا چیست. یک وقت آلت دست کسانی که صنایع آلاینده دارند نباشیم.
در طول تاریخ معاصر اعتراض این ور و اون ور زیاد شده اما اعتراضات ستارخان و یارانش ممتاز هست  چون می دانستندبه چه اعتراض می کنند و چه می خواهند. اعتراض کور حساب نشده نبود.
خلاصه اول باید مطمئن بشیم داریم به چی اعتراض می کنیم بعد.
فعلا تا معلوم بشه من رفتم باستیرما پلو برای ناهار بپزم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا جماعت ذکور از زن سبک مغز خوششان می آید؟

+0 به یه ن

از دیرباز متن ها و سخنان زیادی با این مضمون که "همه" مردها از زنی که کمی تا قسمتی سبک مغز هست خوششان می آید رد و بدل می شود. رد و بدل این نوع متن ها چند ایراد دارد. فکر می کنم بد نباشد یک مقدار در این مورد بنویسم. تجربه چهل سال زندگی من نشان می دهد که "همه" مردها چنین سلیقه ای ندارند! اتفاقا ازدوران کودکی در دور و بر شخص من اکثریت با مردهایی بوده که جذب زنان فهمیده می شدند و زنان سبک مغز- همانند مردان سبک مغز- حرصشان را در می آورد! اتفاقا در نگاه من مردی که جذب زن سبک مغز می شود (یا چنان که در زیر توضیح می دهم جذب نشده سراغ شان می رود) یک پدیده نادر و عجیب و غریب قابل مطالعه می نماید.

آقایان مهندس که من از بچگی ام با آنها به خاطر شغل والدینم ارتباط دارم عموما به سمت افراد با سطح فکر بالا جذب می شوند و از زنان (و مردان ) سبک مغز گریزان هستند. کسانی که در علوم پایه ( از روی علاقه و نه اجبار و قبول نشدن در رشته های دیگر) تحصیل نموده اند هم همین طور. این که گفتم مستقل از تیپ خانواده هایی بود که از آن می آمدند. خوشبختانه این دسته از مردان که اشاره کردم با خودشان از این جهت روراست بودند. می دانند زن سبک مغز حوصله شان را سر خواهد برد پس برای ازدواج هم سراغ چنین زنانی نمی روند.
اتفاقا مشکلی که من دیده ام بین مردهایی هست که دیپلم ریاضی گرفته اند اما پزشک یا وکیل شده اند. اینها هم مثل دوستان مدرسه شان جذب خانم هایی می شوند که قدرت تحلیل بالا دارند اما در محیطی قرار می گیرند که خرده فرهنگی در آن حکمفرماست که لاف زدن در مورد رابطه با زنان سبک مغز خیلی رایج هست. خیلی رایج هست که بنشینند و لاف بزنند که تا "دختره سبک مغز" عنوانشان را شنید و تصور کرد چه در آمدی خواهد داشت، چنین و چنان کرد که این "مرد" به او توجه کند. کم هم اتفاق نمی افتد که با دخترانی مواجه شوند که شیفته ژست ویا عنوان (یا توهم ثروت افسانه ای) اینان نمی شوند و خیلی هم اینها را تحویل نمی گیرند. این قبیل دخترها روی اعصاب مردان لاف زن هستند و متهم به آنرمال بودن می شوند. از این تیپ لاف ها بین مهندسان و فیزیکدانان و ریاضی دانان چندان رایج نیست.
واقعیت را بخواهید مهندسانی که شرکت های موفق دارند چند مرتبه بزرگی بیشتر از یک پزشک یا وکیل تازه کار-وحتی کهنه کار- در آمد دارند اما دنبال این قبیل لاف ها نیستند.
خلاصه دیده ام که برخی از اونهایی که شاگرد خوب ریاضی بودند اما رفته اند سراغ پزشکی یا وکالت خیال می کنند اگر اذعان کنند از زنان سبک مغز خوششان نمی آید و جذب زنی می شوند قوه ادراک و تحلیل بالا دارد "مردانگی" و "رجولیت" شان زیر سئوال می رود و مورد تمسخر همتایانشان قرار می گیرند. برای همین می روند سراغ زنانی که سبک مغز به شمار می آیند. اونها هم بعد دو سه روز دلشان را می زنند و اینها از همه زنان به یک باره شاکی می شوند و ناراضی.
می دانم یک عده به من خرده خواهند گرفت و خواهند گفت با مدرک تحصیلی نمی توان روی افراد قضاوت کرد. با مدرک تحصیلی نمی شه. اما من باور دارم اگر کسی دیپلم ریاضی گرفته باشد و در دبیرستان شاگرد خوب ریاضی بوده باشد شخصیت اش-دست کم از این جهات- کامل شکل گرفته. شاگرد خوب ریاضی که در دوران نوجوانی مسئله ریاضی پشت مسئله ریاضی حل کرده باشد و در دوران نوجوانی ساعت ها ذهنش درگیر فلان قضیه هندسه بوده باشد همان طوری فکر می کند و همان طوری هم با دیگران ارتباط برقرار می کند. "اصل" اش می شود همان. هر که دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش. زن سبک مغز هم شاید چند ساعتی جذبش کند اما زود دلش را می زند.

برخی خانم ها هم که این داستان ها را در مورد این که "همه " مرد ها جذب زن سبک مغز می شنوند از این که مردی عاشقشان شود قطع امید می کنند. هرکه هم (با نیت "خیر") سراغشان می آید پس می زنند چون باورشان نمی شود مردی جذب زنی با دغدغه ها و سطح فکر خودشان شود. تصور باطلی است! مردان زیادی هستند که جذب زنان فهمیده می شوند. شاید این مردان در جامعه کل در اقلیت باشند اما در میان برخی جمع ها-مثل جمع مهندسان یا فیزیکدانان و ریاضی دان ها و بیولوژیست ها و نوروساینتیست ها- در اکثریت قاطع هستند.

مردهای بازاری هم عموما خانمی را می پسندند که به لحاظ اجتماعی و روابط عمومی و نیز مدیریتی قابل و شایسته هست. این مهارت ها هم توانمندی فکری بالا می خواهد و با سبک مغزی نمی خواند.

حالا همه این ها را گفتم دو چیز هم اضافه می کنم. اولا مردها- تقریبا همه شان چه مهندس چه پزشک چه بازاری چه دانشمند چه بیکار چه ...- از زن سبک مغزی که زورکی ادای متفکر در می آورد خوششان نمی آید. این تیپ زنها به برکت جملات متفکرانه شیربرنجی که در اینترنت رد و بدل می شوند دارند روز به روز بیشتر می شوند.
اما نکته دوم: یک دسته دیگر از زنان هم هستند که "متفکر نما" هستند ولی پسرهای جوان از آنها دوری می گزینند: زنانی که دور و بر "استادان حیز کاریزماتیک کنترل فریک" زیاد می پلکند. اگر در تهران زندگی کنید و در تهران دانشگاه رفته باشید حتما با این پدیده خوب آشنایید. اما برای کسانی که در شهرستان هستند یا در خارجند شاید باید توضیح داده شود.
این پدیده خیلی "تهرانی" هست. در شهرستان ها (دست کم در تبریز) و یا کشورهای پیشرفته غرب چنین چیزی ندیده ام حتی در ترکیه هم ندیده ام.
شاید در هند یا چین پدیده مشابهی باشد. ببینید در شاخه های مختلف یک سری استاد پا به سن گذاشته هست که در زمان جوانی شان کارهای علمی نسبتا خوبی کرده اند و اسم و رسمی برای خودشان در شاخه علمی خودشان به هم زده اند. وقتی پا به سن می گذارند حال و حوصله ندارند که کار علمی بکنند. می افتند توی خط مرید جمع کردن. مرید ها از جنس لطیف باشند دیگه بهتر! به اندازه کافی هم کاریزما دارند که بتوانند این کار را بکنند. وقتی دختری از جمع مریدان با پسری آشنا می شود و می خواهند عروسی کنند این استاد بزرگ حسودی اش می شود و از کاریزمای خود بهره می گیرند تا رابطه را به هم بزنند.
معمولا پسرها دوست ندارند با دختری عروسی کنند که یک مرد غریب روی آنها چنان نفوذی داشته باشد.(کاملا هم حق دارند که نخواهند.) استاد بزرگ چنان جلوه می دهد که اولا خیرخواهانه مانند یک پدر صلاح دختر را می خواهد و برای همین نمی گذارد او با آن پسر عروسی کند. ثانیا چنین جلوه می دهد که لازمه متفکر بودن و امروزی بودن آن هست که به حرف های آن "استاد بزرگ" گوش فرا دهد و الا "امل" هست.
راستش حنای این قبیل "استادان بزرگ" از همون اول برای من رنگی نداشت! من خودم فکر می کنم و نیاز ی هم به تایید امثال آنها ندارم. دستاوردهای علمی خودم تا همین الانش از اغلب اون ها با اون همه کاریزما به مراتب بیشتر هست. هرگز نذاشته ام امثال آنها در زندگی زناشویی من دخالت کنند و آن را به هم بریزند. اما زیاد دیده ام که دختران جوانی-که دیگه دختر جوان محسوب نمی شوند- برای این که در جمع مقربان آن قبیل پیرمردها قرار بگیرند و توسط آنها به عنوان زن پیشرو و اندیشمند تایید شوند لگد به بخت خودشان زده اند. منظورم از لگد به بخت خود زدن را تشریح می کنم: یعنی هم فرصت زندگی زناشویی خوب را از دست داده اند و هم فرصت این که خود مستقلا در مسایل علمی و حرفه ای صاحب نظر شوند از خود گرفته اند. چون نخواسته اند یا نتوانسته اند از لوای آن پیرمرد بیرون بیایند و فکری آزاد ومستقل داشته باشند و خود صاحبنظر شوند. original thinker نتوانسته اند بشوند. این قبیل پیرمرد ها نه تنها برای زندگی زناشویی مریدان مضر هستند در بعد حرفه ای و علمی هم نمی ذارند مریدان از حدی بیشتر رشد کنند. من ترجیح می دهم توسط آن پیرمردها و مریدانشان "حاجی خانوم" خوانده شوم اما اختیار زندگی زناشویی و نیز حرفه ای ام دست خودم باشد.
(توضیح: در شهرستان ها و محلات سنتی تهران خطاب کردن حاجی خانوم نشان از احترام دارد اما در این جمع ها برای مسخره کردن این عبارت را به کار می برند)

پی نوشت: من حج عمره رفته ام. اطلاق حاجی خانوم به من خیلی هم بیراه نیست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از نجات دریاچه اورمیه چه خبر؟

+0 به یه ن

با اینکه یکی از شعارهای مهم حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری احیای دریاچه ارومیه بود، با این حال معاون محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید دولت بودجه لازم را برای احیای این دریاچه تخصیص نداده است.

به گفته فرهاد دبیری، از ۲۶ میلیارد تومان سهمیه سازمان محیط زیست برای احیای دریاچه ارومیه فقط ۱۲ میلیارد تومان تخصیص داده شده است. ضمن اینکه ستاد ملی دریاچه ارومیه هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان برای انجام پروژه‌هایش نیاز دارد در حالیکه فقط پرداخت ۳۰۰ میلیارد تومان به این ستاد تصویب شده است.

چند روز پیش اعلام شد وضعیت غبار نمکی در اطراف دریاچه ارومیه «اسفبار» است و یک مطالعه بر روی کودکان روستاهای اطراف دریاچه نشان می‌دهد «درصد قابل توجهی از این کودکان دچار مشکل ریه» شده‌اند. این غبارها می‌توانند باعث بروز کم‌خونی، سرطان ریه و بیماری‌های گوارشی و پوستی در چند نسل شوند.

گفته می‌شود در صورت بی‌توجهی به این دریاچه و خشک‌شدن کامل آن، غبارهای نمکی تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اطراف آن را فرامی‌گیرد.


برگرفته از سایت میدان

خبر ایسنا


 قبلا نوشته بودم باز هم می نویسم اگر تا آخر امسال دولت بودجه تصویب شده برای نحات دریاچه اورمیه را واریز نکند من سال آینده به آقای روحانی یا کاندیدای مورد نظر ایشان رای نخواهم داد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شادی، نشاط، تفریح چند نسل کنار هم.

+0 به یه ن



اولین چیزی که وقتی این عکس را می بینید به نظرتون می رسه چیه؟
در یکی از کانال های جوک پیدایش کردم که مسخره اش کرده بود.
 اول چیزی که به نظرم می رسه: شادی، نشاط، تفریح چند نسل کنار هم.
دومین نظر: دم مادریزرگه گرم! به جای این که یر سر روزگار و نسل جدید غرولند کنه یا به عروس و دخترهایش پیله کنه اومده تفریح!
سومین نظر: تیپ شان به روستایی ها و  حاشیه نشین های ترکیه ای می خوره نه ایرانی. بد نیست همین تیپ ها را به عنوان توریست از کشورهای همسایه جذب کنیم.  برای جذبشان هتل های آن چنانی ساختن لازم نیست. بعد ش هم کلی سوغاتی برای نوه و عروس و داماد می خرند و می برند. کلی در آمدزایی می تونند داشته باشند. به علاوه می آیند با هم سن و سالان و هم تیپ های خودشان در ایران دوست می شوند. برای روحیه هم نسل ها و هم تیپ های خودشان در ایران هم خوبه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنرانی دکتر حبیب تجلی به یاد دکتر علی جوان

+0 به یه ن

توضیح تصویر: علی جوان مخترع لیزر گازی در نور صورتی رنگ لیزر هلیم-نئون

روز چهارشنبه 22 دی ماه سخنرانی ای توسط دکتر حبیب تجلی استاد برجسته و پیشکسوت دانشکده فیزیک دانشگاه تبریز و عضو فرهنگستان علوم ایران در بزرگداشت دکتر علی جوان ارائه خواهد شد.

شرکت برای همه علاقه مندان آزاد و رایگان است. پیش نیاز آشنایی  با مبانی اپتیک و فیزیک کوانتم (دست کم در سطح کارشناسی فیزیک)  است.

محل برگزاری: تهران, خیابان فرمانیه (شهید لواسانی)، بین دیباجی شمالی و کامرانیه، پلاک 70، پژوهشگاه دانش های بنیادی، کلاس C

زمان برگزاری: چهارشنبه، 22 دی ماه، ساعت 4:30 بعد از ظهر

سخنران: پروفسور حبیب تجلی (استاد پیشکسوت دانشگاه تبریز)

عنوان سخنرانی: پروفسور علی جوان و اندیشه های علمی او

 

چکیده: بی‌شک پروفسورعلی جوان یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان ایرانی درعلوم و تکنولوژی دنیا می‌باشد.علی‌جوان، علی رغم تفکر حاکم بین تخصصین امر، در دهه‌ی 60 میلادی، توانست لیزر گازی (لیزر هلیوم-نئون) را به دنیا معرفی کند که در واقع سنگ بنای همه‌ی تکنولوژی‌های مرتبط، از ارتباطات لیزری گرفته تا کاربردهای پزشکی لیزرهای گازی، است. در این سخنرانی ابتدا مرور کوتاهی خواهیم داشت بر زندگی شخصی و علمی ایشان و سپس بارزترین و مهمترین علاقمندی‌های تحقیقاتی ایشان که در مسیر علم و تکنولوژی دنیا تأثیرگذار بوده‌اند، معرفی خواهند شد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نجات دریاچه اورمیه معطل یک دهم حاتم بخشی آقای وزیر به شرکت کره ای!

+0 به یه ن

مبلغ  بخش اول پرداخت در جهت احیای دریاچه ارومیه 300 میلیارد تومان هست که در پرداخت آن  داشت تعلل می شد. (نمی دانم الان پرداخت شده است یا نه.) این مبلغ به طور اورژانسی لازم هست تا نهال هایی که به منظور تثبیت خاک و جلوگیری از بادها نمک آلود و هجوم ریزگردها به مناطق اطراف دریاچه اورمیه با نظارت ستاد احیای دریاچه و با کمک های داوطلبانه مردمی کاشته شده اند،  آبیاری شوند. همچنین لازم هست تا رودخانه ها لایه روبی شوند تا به فصل باران سیل راه نیافتد توی مزارع مردم و به جای آن دریاچه اورمیه پر شود.
خیلی ساده هست! فیزیک کوانتم نیست که فهم آن مشکل باشد. یک مسئله ساده ای است که هر کسی علی الاصول می تواند بفهمد مگر آن که تصمیم بگیرد خود را به نفهمی بزند. این 300 میلیارد تومان لازم و ضروری است. همین حالا! و الا هجوم بادنمکی و ریزگردها مزارع اطراف شوره زار می کنند و مردم منطقه را دچار مشکلات تنفسی.


300 میلیارد تومان برای من و شما رقم بالایی است نه برای مملکت! اینه هاش: ده برابر این مبلغ جریمه یک شرکت کره ای است که تخلف گمرکی کرده است اما جناب وزیر صنایع آقای مهندس نعمت زاده می خواهد حاتم بخشی نمایند. جریمه شرکت کره ای را می گرفتید یک دهم اش را خرج دریاچه اورمیه می کردید یک دهم اش را خرج کارون می کردید یک دهمش را خرج هامون می کردید یک دهمش را خرج زاینده رود می کردید یک دهمش را خرج بختگان می کردید یک دهمش را هم خرج کارتون خواب و گورخواب ها و.... می نمودید. باز هم 400 میلیارد تومان باقی می ماند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم پرهیز از شعار های نامربوط و اختلاف افکن جنجالی برای حفظ پشتوانه اجتماعی جریان هویت طلبی

+0 به یه ن

نام تاریخی و واقعی خلیجی که در جنوب ایران هست "خلیج فارس" هست. شما بروید موزه های دنیا و نقشه های قدیمی را بببنید ملاحظه خواهید کرد که این خلیج سده های متوالی با همین نام خواند ه شده. من موزه که می روم به این نکته توجه کرده ام. هیچ نامی از "خلیج ع ر ب ی" روی نقشه های تاریخی وجود ندارد. گویا این نام جعلی را یک مستشرق انگلیسی در اوایل قرن بیستم جعل کرده. اهداف استعماری آنها هم که بر کسی پوشیده نیست. هدفشان این بوده و هست که سر هیچ و پوچ مردم این منطقه را به جان هم بیاندازند و به هم مشغول کنند. به آنها اسلحه بفروشند و منابعشان را بچاپند. سیاستی است قدیمی و با کمال تاسف کاملا موثر. سر زبان انداختن این نام جعلی هم در همان راستا بود و هست. گویا به مذاق سردمداران عربستان سعودی هم خوش آمده. دلارهای بادآورده نفتی ونورچشمی بودن آمریکا هم کلی امکانات برایشان فراهم آورده که برای این نام جعلی تبلیغ کنند.

و اما تو برادر عزیز تراختوری من که در جریان کُرکُری خواندن های مرسوم در ورزشگاه این نام جعلی را برای درآوردن حرص طرف مقابل به زبان راندی!  به زبان راندن این نام جعلی در ورزشگاه چه فایده ای برای تو یا خانواده ات یا دریاچه اورمیه یا زبان تورکی دارد؟! هیچ چی! چنان که درزیر مفصل توضیح خواهم داد نه تنها هیچ خیری ندارد که برای رسیدن به اهداف جنبش هویت طلبی بسیار هم می تواند مضر باشد. چرا چیزی ر ا می گویی که آن انگلیسی بدخواه با دمش گردو بشکند و بگوید: "جانمی جان! من این حرف را وسط انداختم که بین عرب و فارس دعوا بندازم. نه تنها موفق شدم بین این دو دعوا بندازم. ترک ها هم خودشان آمدند وسط و کاری کردند که بقیه را علیه خودشان تحریک کنند. جانمی جان عملا با یک تیر نشان زدم همه سه قوم مسلمان اصلی در خاورمیانه می افتند به جان هم! برای من استعمارگر که می خواهم اسلحه بفروشم چی بهتر از این ؟!"
خاندان سلطنتی خیلی مظلوم و معصوم و فقیر هست که تو, جوان آذربایجانی، ریسک و خطر بکنی از منویات آنها دفاع کنی!!!!!!؟؟؟؟؟؟ دیگه موضوع برای جنگیدن و دفاع کردن کم بود  این موضوع را پیش کشیدی؟! همه مسایل و مشکلات آذربایجان خودمان حل شد سنگ شاه عربستان به سینه می زنی؟! که چی بشه؟! مگه شاه عربستان چی گُلی به سر ما زد؟! حالا درسته ما از هموطنان فارس هم گله مندی زیاد داریم اما کدوم خانه هست که در آن دعوا و گله گذاری نباشه. خورد خورد گله هامون را بین خودمان مطرح می کنیم و راه حلی برای جبران مشکلات پیدا می کنیم. پای بیگانگان را برای چی باز کنیم وسط دعوای خانوادگی خودمان. چند سال پیش که در قاراداغ زلزله آمد در شیراز و نیشابور بود که علی رغم ماه رمضان صف های طولانی برای خون دادن برای کمک به زلزله زدگان تشکیل شد. من مخصوصا دقت کردم از بیشتر کشورهای دنیا کمک فرستاده شد الا عربستان. با آن همه ثروت یک پتو هم نفرستادند. من و شما چرا سنگ شان را به سینه بزنیم؟!

بله! ما درون خانه خودمان گله مندی زیاد داریم. یکی اش هم این هست که چرا نام ها تاریخی و مردمی مناطق آذربایجان را عوض می کنند و فارسیزه می نمایند. چرا به قاراداغ می گویند ارسباران؟ چرا اصرار دارند که نام محلات و برج های تبریز -به جای نام هایی برگرفته از هویت و شخصیت های بومی- گرته برداری از نام های محلات تهران باشد. این گله ها را داریم. همین گله ها را بدون کنایه و با صراحت بدون حاشیه رفتن مطرح کنیم. چی کار به نام خلیج فارس داریم؟! خوشبختانه راه های عملی و قانونی زیادی برای این که نام ها را تغییر دهیم هست. نظیر همان راه که آقای ططری نماینده فقید مجلس برای باز گرداندن نام کرمانشاه در پیش گرفت و موفق شد. بسته به اندازه محل در مورد نام های محل در مجلس شورای اسلامی، شورای شهرها و هیئت امنای نهاد ها تصمیم گرفته می شود. می توان این مسئله را از طریق این گونه شورا ها پی گیر ی کرد و به این وسیله به نتیجه دلخواه رسید. انتخابات شوراهای شهر ها در پیش هست. اگر به این مسئله حساس هستید افرادی را به شوراها بفرستید که دغدغه هویت طلبی دارند و قول می دهند نام های مناسب انتخاب کنند یا نام اصلی را باز گردانند.

ببینید الان (سال 1395) جریان هویت طلبی آذربایجان به لحاظ پشتوانه اجتماعی بسیار قوی است. می تواند با اندکی درایت خیلی از مطالبات خود را -نظیر نامگذاری ها - از راه های قانونی عملی سازد. یک جریان ضعیف نیست که دلش را به این خوش کند که با به کار بردن نام جعلی برای خلیج فارس در ورزشگاه حال قوم قوی تر را بگیرد و حرصش را در آورد! یک خورده درایت به خرج بدهیم و به راه های قانونی مطالبه حق تمسک جوییم خودمون-با این پشتوانه قوی اجتماعی - از همه قوی تریم. شعارهای انحرافی پشتوانه اجتماعی را ضعیف تر می کند. نماینده ای که برای دغدغه های هویتی تلاش می کند اگر منسوب به آن شعارهای انحرافی بشود با مقاومت خیلی بیشتری رو به رو می شود. شعارهای انحرافی باعث می شود افراد کمتر به جریان هویت طلبی مددرسانی کنند.
البته این را هم بگویم شعارهای انحرافی (نظیر آن نام جعلی برای خلیج فارس) از سوی عده بسیار کمی -در مقایسه با جریان چند ده میلیونی هویت طلبی- مطرح می شود. در بین خود تورک ها مسئله اون قدر بی اهمیت تلقی شد که کسی به آن واکنش نشان نداد. من خودم هم اصلا نمی خواستم وارد بشوم. یعد دیدم برخی رسانه های اینترنتی چندین مقاله  درباره آن منتشر کرده اند. بعد یک عده از فارس ها هم گمان کرده اند کل جریان هویت طلبی در همین شعار انحرافی خلاصه می شه فکر کردم بد نیست مطلبی (وتنها یک مطلب) در باره اش بنویسم.
اوضاع منطقه ما خیلی حساس هست. جلوی شعارهای انحرافی که وحدت را به خطر می اندازیم بگیریم تا این نعمت امنیت مستدام بماند.
من راستش از خردجمعی جریان هویت طلبی مطمئن هستم و نگران این نیستم که ماجرا اون قدر کش پیدا کند که به امنیت ملی خللی وارد شود. بیشتر نگرانی ام آن هست که جوانی در ورزشگاهی چنین شعاری سر دهد. بعد به بهانه امنیت ملی با او برخورد خشن شود و آینده اون جوان خراب شود. حیفه دیگه! خیلی حیف هست به خاطر شیطنت چند انگلیسی و منویات شاه عربستان، آینده جوان رعنای آذربایجانی خراب شود. جوانی که می توانست یک شخص بسیار مفید برای جامعه باشد و گرهی از مشکلات آذربایجان بگشاید. به علاوه نگرانم که شعارهای انحرافی پشتوانه اجتماعی جریان هویت طلبی را تضعیف کنه.
افراد زیادی که سمپات جریان هویت طلبی هستند با شنیدن شعارهای انحرافی از آن گریزان می شوند.  چون می ترسند این شعار ها به وحدت ملی ضربه بزند و امنیت به خطر افتد پس نمی خواهند سهمی  در آن داشته باشند. نقطه قوت  جریان هویت طلبی فقط و فقط پشتوانه اجتماعی و تاریخی و فرهنکی آن هست. برعکس حرف بدخواهان پشتوانه ای به جز همین مردم و فرهنگ و تاریخ شان ندارد. این پشتوانه را باید حفظ کرد نه آن که با شعارهای انحرافی تضعیف نمود.
برای همین من از برادران تراختوری خودم خواهش می کنم بین خودشان جلوی این قبیل شعارهای انحرافی را بگیرند تا "دشمن شاد" نشویم.

عملا می بینیم که هر اشتباه کوچک و هر شعار انحرافی توسط هواداران تراختور توسط برخی رسانه ها بزرگ نمایی می شود. خوشبختانه صدا و سیما در این کار مشارکت نکرد اما برخی رسانه های اینترنتی هیچ سخنی از خطاهای طرف مقابل نیاوردند اما با نام جعلی خواندن خلیج فارس توسط جمعی کوچک از هواداران تراختور را زیر ذره بین گذشتند و بزرگ نمایی کردند.
علتش چی هست؟ نمی دانم. خیلی هم کنجکاو نیستم که بدانم. شاید به دنبال جنجال هستند تا مخاطب جذب کنند.

به هر حال همان طوری که گفتم انتساب این قبیل شعارهای انحرافی (کاملا بیربط به اهداف جریان هویت طلبی) به این جنبش به ضرر همه هست و بیش از همه به ضرر خود جنبش هویت طلبی. برای همین بزرگان قوم و متفکران و اندیشمندان آن باید چاره ای بیاندیشند تا این پدیده را مدیریت کنند. مخصوصا در این فضای رسانه ای که گروه هایی خوششان می آید از کاهی کوهی بسازد و علیه جریان هویت طلبی به کار برند.

من به عمرم استادیوم ورزشی نرفته ام و فضای آنها را نمی شناسم. برادران تراختوری که استادیوم می روند چاره ای بیاندیشند تا این شعارهای انحرافی مضر ریشه کن شود. می توانند در نشریه ها و سایت های ی خودشان آن آنها را نقد کنند. یا قرار بگذارند که هواداران جا افتاده تر و پیشکسوت تر قبل از شروع مسایقه بین جوانان بروند و آنها را راهنمایی کنند تا شعار مفید بدهند نه شعار انحرافی. شعاری بدهند به یک دردی بخورد. مثل همون شعار نجات دریاچه اورمیه یا حفظ زبان مادری.
جوان تر ها روی پیشکسوتان را زمین نمی اندازند. بهتر است از زبان مهربان برادران بزرگ تر خود بشنوند تا خطر آن باشد که با آنها برخورد امنیتی بشود و آینده شان بر باد رود. (اون هم سر هیچ چی!! !)

نوشته مرتبط:

تبریک به طرفداران تیم تراختور و یک پیشنهاد


پی نوشت: نظری که تشخیص دهم به جنجال های تفرقه افکن دامن می زند (چه از سوی طرفداران تراختور باشد چه از سوی منتقدان آن) منتشر نخواهم کرد. نظری که لحن آن چنان باشد که طرف مقابل خائن و دیو دو سر هست منتشر نخواهم ساخت. نظری که لحن آن چنان باشد که "طرف مقابل من نمی فهمد" منتشر نخواهم کرد!  تمرین کنیم که بدون این لحن با هم گفت و گو نماییم.

پی نوشت دوم: یا مثلا متن زیر را که داره دست به دست می شه ببینید:
"سازمان یونسکو طی آماری ترکی را سومین زبان با قاعده و زنده دنیا معرفی کرده و فارسی را لهجه سی وسوم عربی به حساب آورده است. زبان ترکی بیش از 24 هزار فعل دارد. سازمان یونسکو سال 1999 میلادی را سال "
دده قورقود" نامگذاری کرده است این افتخار بزرگ بر ترک زبانان مبارک باد.
"
 یکی که نسبت به جریان هویت طلبی آذربایجان سمپاتی داره و به آن علاقه مند هست اما فردی هست با ذهن پرسشگر مدرن که  چیزی را بی دلیل و بی اثبات نمی پذیره وقتی اون قسمت از متن بالا که درمورد زبان ترکی و دده قورقود هست را می خوانه خوشش می آد بعد کنجکاو می شه بره و در مورد دده قورقود اطلاعات کسب کنه. اینها به نفع جریان هویت طلبی است. اما این که زبان فارسی لهجه 33 عربی است کاملا او را پس می زنه. معلومه که این قسمت واقعیت نداره. زبان فارسی و عربی کاملا ساختار متفاوت دارند. ضمایر و صرف فعل و... آنها از بیخ متفاوته.
اتفاقا زبان ترکی و فارسی خیلی بیشتر مشترکات ساختاری دارند. نظیر آن که
 چند تاضمیر داریم. مونث مذکر داریم یا نداریم و.....

خوب! فرد مزبور وقتی این جعل واقعیت را در کنار حرف درست یا نیمه درست در مورد زبان ترکی می شنوه به کل ماجرا شک می کنه و اصلا پی گیرش نمی شه. به ضرر جریان هویت طلبی تمام می شه. می خواهید در مورد زبان ترکی و نقاط قوت آن بگویید چی کار به زبان فارسی و عربی دارید؟ همون در مورد زبان ترکی بگویید.
مفاهیمی که در افعال ترکی هست اما در زبان های دیگر که با آنها آشناییم نیست. مثل "دیسگینماخ، نیسگیل ائلماخ و....."
یا زمان های مختلف جمله "قرار بود که بیام=گلجاغیدیم"
پی نوشت سوم:
یک مقدار که من بیشتر فکر کردم بیشتر نگران جوانانی شدم که از روی سادگی شعار هایی سر می دهند که می تواند بهانه ای برای انگ سیاسی-امنیتی چسباندن به آنها شود.
می دانیم که قشری بسیار قدرتمند در کشور ما -و احتمالا در بسیاری از کشورهای دیگر- وجود دارد که هر از گاهی با ضرب شست نشان دادن به اقلیتی بی قدرت اما نامحبوب و بی پناه وجود خود را تثبیت می کند. در افکار عمومی ابتدا از آن اقلیت دیو دو سر می سازد وانمود می کند که اگر این ها نیایند پوزه آنها را به خاک بمالند فاجعه به بار می آید. بعد سر فرصتی می ریزند سر آن اقلیت و لت و پارشان می کنند. اکثریت هم خیال می کنند خیلی به آنها دارند خدمت می کنند برایشان کف می زنند. اگر کسی جرئت کند و از حقوق انسانی آن اقلیت بگوید همین اکثریت بر سرشان می ریزند و ساکتشان می خواهند بکنند. به آن شخص هم هم تهمت وابسته بیگانه بودن می زنند. یا در بهترین صور ت می گویند امنیت ملی را به خاطر احساساتی بودن و دل سوزاندن نمی توانیم به خطر بیاندازیم.

می ترسم قربانی بعدی این گروه قدرتمند همین اقلیتی از جوانان هویت طلب باشند که برای جلب توجه یا از روی سادگی و بنا به رسم "کُرکُری" خواندن ها در ورزشگاه ها نام جعلی برای خلیج فارس به کار می برند. (باز هم تاکید می کنم جریان هویت طلبی آذربایجان بسیار ریشه دار و وسیع هست اما در میان آنها تنها اقلیت کوچکی هستند که شعار های انحرافی سر می دهند.) به نظر این جوانان این هم یک کرکری است. تازه مودبانه تر از فحش های ناجوری است که طرفداران تیم های مقابل می دهند! غافل از این که چه آشی برایشان دارند می پزند!!! چه طور از کاهی کوهی می سازند تا بالا بردن آن کاه خود را رستم دستان نشان دهند!!!

ای برادر تراختوری! مراقب خودت باش! خود را بیخود و بی جهت در معرض خطر نگذار! فرض کن کوه رفته ای و سنگی با سرعت به سمت تو می آید ، بر می گردی با او کل کل می کنی و رجز می خوانی یا از مسیر سنگ غلتان خود را دور می کنی؟! این مسئله هم همان هست. سر یک شعاری که از قضا هیچ به درد تورک های ایران هم نمی خورد می آیند یک انگ خانمان سوز به تو می زنند و آینده ات را از بین می برند. کسی هم نخواهد بود که آن روز از تو حمایت کند. حتی همزبانان و هم مرامانت هم تو را به خاطرسردادن شعاری و نامی که هیچ به درد جریان هویت طلبی آذربایجان نمی خورد قهرمان نخواهند دانست و حمایت نخواهند کرد.
اگر برای دریاچه اورمیه شعاری می دادی و توی دردسر می افتادی فشار افکار عمومی حمایتت می کرد. اگر برای تکریم زبان مادری شعار می دادی میلیون ها نفر پشتت بودند. (این روزها دیگه-شکر خدا- احتمال این که به خاطر شعار دریاچه اورمیه یا زبان تورکی دادن بیایند کسی را بگیرند خیلی کم هست. دیگه خدا را شکر این اندازه از آزادی را در کشور یافته ایم که از زبان مادری و محیط زیست بدون نگرانی دفاع کنیم. همین هم غنیمت هست و جای شکر دارد.)
اما اگر به خاطر فریاد زدن "خلیج ع ر ب ی" ( به جای نام صحیح خلیج فارس) به تو انگ خطر امنیتی بزنند و توی دردسر بیافتی هیچ کس از تو حمایت نخواهد کرد که از دردسر بیرون بیایی. قهرمان کسی نخواهی شد!! مفت و مجانی می بازی.
به فکر آینده باش و مراقب خودت باش! با این جوسازی و فضا سازی که برای رسانه های اینترنتی داخلی و لس آنجلسی ولندنی کرده اند خطر اصلا کم نیست! باز گلی به جمال صدا وسیما خودمان که وارد این جوسازی نشد. انتقاد از صدا و سیما زیاد می کنیم اما باید حسنش را هم گفت. صدا و سیما -این دفعه- متشکریم که جوسازی نمی کنی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

امشب هم شب چله است

+0 به یه ن

گویا طول امشب و دیشب  برابر هست. اگر دیشب به هر دلیل فرصت نکردید بروید خدمت بزرگان فامیل، همین الان زنگ بزنید بگویید بعد شام می روید خانه شان. لازم به ریخت پاش هم نیست. یکی دو کیلو میوه هم بخرید ببرید کافیه.( یا لب لبی نن پخله).

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سپاس آن را که وقتی گریه سکه رایج بود خنده بر لب ها می نشاند

+0 به یه ن

من از برنامه های مهران مدیری از اول خوشم آمده تا امروز هم چیزی از او پخش نشده که دلم را بزنه.
ما تورک ها از یکی خوشمون بیاد حسابی پایش وامی ایستیم.
مهران مدیری و برنامه هایش هم از جمله چیزهایی است که من عقیده دارم می ارزد که به پایش بایستم. چرا؟ چون جامعه به طنز نیاز داره. در کشور ما خط قرمز ها اون قدر زیاد هست که جا را بر طنز تنگ کرده. واقعا هنرمندی- و همچنین دل شیر- می خواد که با این همه خط قرمز یکی بیاید و در طی حدود 25 سال برنامه طنز بسازد و دررسانه های پرمخاطب پخش کند. اگر در حمایت از مهران مدیری شکی هم داشتم بعد از این نازک نارنجی گری هواداران اصلاح طلبان و توپیدن به مهران مدیری در پی یک تشر ساده اخلاقی شک من برطرف شد. جامعه ما به مهران مدیری و امثال او نیز دارد.

چند وقت پیش هم برنامه مهران مدیری در مورد حق طلاق زنان جنجال برانگیز شده بود. هرچند من یه همه دختران جوان توصیه می کنم که حق طلاق را بگیرند و آن را هم ثبت محضری کنند (قید در عقد نامه کافی نیست. بروید محضر و شروط را محکم کنید) اما این طنز مهران مدیری را هم با نمک یافتم و به آن خندیدم. این را هم درک می کنم که چرا بسیاری از خانم های فعال حقوق زنان یا جویای طلاق از دست او عصبانی شدند. حق داشتند عصبانی بشوند. (برعکس هواداران اصلاح طلب که هیچ حقی برای عصبانی شدن در پی توصیه اخلاقی مهران مدیری نداشتندو لوس بازی در آوردند! ) اما باید بپذیریم که در جامعه متکثر ما دیدگاه های مختلفی نسبت به مسایل گوناگون از جمله طلاق هست. مهران مدیری در آن برنامه نگرشی را نمایندگی می کرد که اولا طلاق را زشت می داند (در همه برنامه هایش به طور سازگار این را نشان داده) و ثانیا معتقد هست که یک مرد باید خانواده اش را جمع و جور کند وبه راحتی روی مسئله ای چون طلاق وا ندهد. این به معنای ضد زن بودن نیست. خیلی از مردهایی که خود از منظر دفاع از حقوق زنان شدید مخالف لزوم اذن شوهر برای گرفتن پاسپورت و .... هستند سر مسئله طلاق با مهران مدیری همنظر هستند. خلاصه در این مورد هم دیدگاه مهران مدیری و هم دیدگاه منتقدان او برایم قابل فهم و درک بود. نظر خودم این هست که اولا طلاق چیز خوبی نیست و تا لازم نباشد از آن باید حذر کرد. ثانیا همان قدر که مرد می تواند و باید مراقب از هم نپاشیدن زندگی باشد زن هم می تواند و باید این کار را بکند بنابراین گرفتن حق طلاق به هنگام عقد کار درستی است. از اون مهمتر آن هست که زوجین سعی کنند انتخاب درستی داشته باشند و با هم زندگی را بسازند تا طلاق لزومی نداشته باشد.

یک عده از خوانندگان این وبلاگ (که تورک هم نیستند) مسئله لهجه پاچه خار اعظم در سریال برره را که در سال 1384 پخش شد پیش می کشند. اون سریال پخش شد تموم هم شد. میلیون ها تورک نگاه کردند به کسی هم برنخورد. ( من خبر ندارم بر خورده باشد.) سریال در تبریز خیلی هم محبوب بود. من هم یکی از چند میلیون تورک!. جای برخوردن نداشت. در سریال هر کدام از شخصیت با لهجه های گوناگون یک عیبی و ایرادی داشتند. از جمله خود اون روزنامه نگار از بس که ساده اندیش بود و با واقعیت ارتباط برقرار نمی کرد. حالا یکی در این میان هم لهجه تورکی داشت و او هم یک ایراد اخلاقی داشت. ما هویت طلب ها ادعا نکرده ایم که ما تورک ها همگی سراسر خوبی هستیم و هیچ عیبی نداریم و هیچ کس هم حق ندارد بگوید ممکن هست یکی مان ایرادی داشته باشد. اگر روزی جریان هویت طلبی به این سو برود به سمت یک قومیت گرایی کور و ویرانگر رفته. همین که این سریال مهران مدیری اعتراضی را منجر نشد نشان از آن دارد این جنبش و این جریان کاملا سالم هست. در مواردی که اعتراضات گسترده در پی داشته (مثل اون فیتیله ها) واقعا توهین بوده. اما در سریال برره اگر اون تورک را می آمدند خیلی شسته و رفته و بی عیب و نقص نشان می دادند توی ذوق می زد. اتفاقا اگر روانشناسی مخاطب را در نظر بگیریم در سریالی که همه شخصیت ها به نوعی عیب و ایراد اخلاقی به طور اغراق شده دارند (برای خنده دار شدن و نیز نشان دادن زشتی اون ایراد و عیب اخلاقی) و تنها یکی شان خیلی آدم حسابی است اون فرد محبوب واقع نمی شودو لوس به نظر می رسد. ما نمی خواهیم لهجه تورکی از برنامه ها ی صدا و سیما حذف شود یا فقط در برنامه های جدی از جانب شخصیت صد در صد مثبت قصه شنیده شود. ما می خواهیم بازتابی از واقعیت باشد. واقعیت هم این هست که تورک ها و لهجه تورکی در همه جای ایران و در بین همه سطوح اجتماع وجود دارد. در شمال شهر تهران هم تورک های ثروتمند زیادند .در جنوبش هم تورک های ندار زیادند. فیلم بچه های آسمان مجید مجیدی به نیکویی تصویر گر همین واقعیت بود. بین رفتگران زحمتکش و مسئولیت پذیر تهران هم تورک ها زیادند بین پزشکان و استادان دانشگاه و تاجران و مهندسان تهران هم تورک ها درصد بسیار بزرگی هستند. یک کارگردان خوب همه اینها را منعکس می کند. آقای مجید مجیدی و خانم رخشان بنی اعتماد، فیلمسازان برجسته کشورمان, کاملا این نکته را منعکس می کنند. مهران مدیری هم از قضا همین کار را می کند. در سریال برره اون که لهجه تورکی داشت جز تملق کاری نمی کرد. در سریال قهوه تلخ پزشک بود. البته پزشک حاذقی نبود (مثل بقیه اعوان و انصار قهوه تلخ که همه شان استاندارد پایینی داشتند) اما به نسبت بقیه شان باکلاس تر بود. ضدخشونت بود. انبار نبات داشت . خانمش نسبتا زن پیشرویی بود. نسبت به بقیه شان سروگردنی بالاتر بود.
آخر هنر دامبول السلطنه بشکن زدن بود اما گروه رقصی بود که بلوچی و لزگی (آذری) در حد اعلا می رقصید و نشان دامبول السلطنه می داد که هنر رقص یعنی چه.
در انیمیشن تهران 1500 که مهران مدیری خود نقش تورک داشت شخصیت ترک خیلی خوب بود. هم هنرمند بود هم مهربان بود هم صادق بود هم غنی و باکلاس بود هم روشنفکر بود. اتفاقا در اون فیلم اونهایی که اصرار بر "پارسی سره" داشتند خائن به مملکت از آب در آمدند و قاچاق عتیقه می کردند.
بیخودی تیست که برنامه فیتیله چنان خشمی را منجر می شه اما سریال مهران مدیری را خود تورک ها می پسندند و می خرند. ببینید! شما برنامه های صمد ممد (کمدین های تبریزی) را که در تبریز-و اتفاقا بین جریان هویت طلبی- بسیار محبوب هستند ببینید می بینید از مهران مدیری هم شدید تر و صریح تر در مسایل اخلاقی به خود انتقادی می پردازند. به کسی هم بر نمی خوره و قرار هم نیست که بر بخوره چون برنامه طنز هست و انتقادش هم به قصد اصلاح هست.. (اتفاقا طنز اخیرشان که خیلی در فضای مجازی محبوب شد نیمه فارسی نیمه ترکی هست و در مورد آدرس دادن در تبریز. ) برنامه فیتیله توهین خالص بود نه انتقاد به قصد اصلاح. برای همین هم بود که به اعتراضات گسترده منجر شد.
خلاصه امیدوارم مهران مدیری سال ها سالم باشه و برنامه های خوب بسازه. تا وقتی هم که برنامه بد نساخته ما هم حامی و طرفدارش هستیم.
اگر هم روزی فیلم بدی ساخت به همان فیلم ایراد می گیریم و نقدش می کنم که باز فیلم های خوب بسازد و اشتباه خود را جبران کند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شب یلدا پیشاپیش مبارک

+0 به یه ن

محبت یاشا باخماز .
آقارمش باشا باخماز .
 گل نه قدر گوزل اولسا .
 گوزل یولداشا چاتماز
. چله گلیر قارینان .
 قارپیزنان نارینان .
 مبارک دی بو چله .
 یولداشینان یارینان .



 چله گجز قاباخجا مبارک اولسون

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهران مدیری و هواداران دو آتشه اصلاح طلب ها

+0 به یه ن

تابناک:
واکنش مدیری به حاشیه های برنامه دورهمی

مدیر روابط عمومى پروژه هاى مهران مدیرى از طرف "مهران مدیرى" عنوان کرد: در برنامه "دورهمى" راجع به هر موضوعى که صحبت می شود، هیچ شخص خاص یا جناح سیاسى یا جریان مشخصى در نظر نیست. "دورهمى" فقط به نقد نقاط تاریک و روشن خصلت هاى انسانى مى پردازد. میزان این خبر را منتشر کرد."

مینجیق:
باز اصلاح طلب ها بهانه ای پیدا کردند بیخودی شلوغش کنند و مظلوم نمایی کنند تا مردم فرصت یا جرئت نکنند مطالبات شان را مطرح سازند. دیگه این شگردشان قدیمی و نخ نما شده. آقایان و خانم های اصلاح طلب بودجه نجات دریاچه اورمیه چی شد؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

وحدت و نامگذاری

+0 به یه ن

پس نوشت: قبل از این که بحثم را شروع کنم تاکید می کنم که غلط املایی در عنوان ندارم! نامگذاری به معنا "نام ادا کردن" نیست که بخواهیم با "ز" بنویسیم. در ترکیب سپاس گزاری و نمازگزاری و شکر گزاری، "گزاری" معنای ادا کردن دارد و برای همین با "ز" نوشته می شود!


اما اصل مطلبم: در اوایل انقلاب که بحث هفته وحدت مطرح شد آمدند اسم تالار رودکی (واقع در خیابان استاد شهریار تهران) را به "تالار وحدت" تغییر دادند. هرچند تعیین هفته وحدت و برگزاری مراسم در تالار رودکی برای آن بسیار پسندیده بود هیچ لزومی نداشت که بیایند اسم تالار رودکی را تغییر بدهند! رودکی نامی بسیار شایسته برای یک سالن موسیقی است. آن نام برای تالار رودکی بسیار جا افتاده بود و تغییر آن نام ابدا لزومی نداشت. می توانستند بعدها یک سالن دیگر هم بسازند (واقعا تنها یک تالار موسیقی در ابعاد تالار رودکی  برای شهر تهران کم هست!) و آن نام را بگذارند "تالار وحدت". این تغییر نام اشتباه بود و من امیدوارم روزی نام اصلی آن برگردد.

از این اتفاقات در اوایل انقلاب زیاد افتاد. مثلا نام کرمانشاه را به "باختران" تغییر دادند. ما در کتاب های جغرافی مان به نام کرمانشاه بر نمی خوردیم. فقط باختران می گفتند. گویا مردم کرمانشاه از این تغییر نام ابدا راضی نبودند. کرمانشاه در دهه هفتاد یک نماینده مجلس داشت به نام آقای ططری. خدا رحمتش کند. فرد جالبی بود و اخلاقی منحصر به فرد داشت. او در مجلس  چهارم تلاش کرد و نام کرمانشاه را باز گرداند. دم مردم کرمانشاه گرم که وقتی از نامی که به آنها تحمیل شد ناراضی بودند به دور از جنجال و دهن کجی از راه قانونی وارد عمل شدند و طبعا چون از مسیر درست وارد عمل شدند نتیجه گرفتند.

پی نوشت اول: یکی از کسانی که در ساخته شدن تالار رودکی بسیار فعال و موثر بود همشهری مان  خانم منیر وکیلی بود. روحش شاد! وصیت اش گویا این بوده که در محوطه تالار رودکی دفن شود که البته نشد. او متولد 1301 در 27 آذر در تبریز بود. امروز هم روز تولدشه!  عکسش را هم گذاشتم. هم در موسیقی کلاسیک سرآمد بود هم  روی موسیقی محلی ایران کار کرده بود.

پی نوشت دوم: این نوشته را مقدمه ای بر سری نوشته هایم در مورد تغییر نام ها و مسئله هویت تلقی کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هفته وحدت فرخنده باد

+0 به یه ن

همان گونه که می دانیم ما الان در هفته وحدت هستیم.
از ویکی پدیا نقل می کنم:
"فاصله میان ۱۲ ربیع‌الاول که سالگرد ولادت پیامبر اسلام بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع‌الاول که سالگرد ولادت پیامبر اسلام بنا بر روایات شیعه است، به ابتکار و پیشنهاد آیت الله حسینعلی منتظری و حمایت آیت الله خمینی به عنوان هفته وحدت نامگذاری شده است.[۵] طی این اقدام، مسئله‌ای که شاید می‌توانست عاملی برای تشدید اختلافات میان مسلمانان شیعه و سنی باشد، موجب وحدت آفرینی بیشتر میان مسلمانان شد. در این راستا سازمانی رسمی با نام مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی رسماً در حال فعالیت هست و هر ساله در تهران و در هفته وحدت کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی را برگزار، و علمای بزرگ را از کشورهای مختلف دور هم جمع می‌کند، که همواره از رهبر ایران تا همه مسولین تأکید دارند که وحدت میان مسلمانان باید ایجاد و عوامل تفرقه خشکانده شود.[۶] با توجه به تفرقه افکنی‌های دشمنان اسلام در میان مسلمین، وحدت اسلامی مورد تأکید علمای سنی و شیعه قرار دارد."

با توجه به وقایع منطقه (داعش طالبان .....) بیش از هر زمانی لازم هست که روی وحدت تاکید کنیم.  باید جلوی ادبیات تفرقه افکن بایستیم و از دامن زدن به آن بپرهیزیم. چه تفرقه قومی، چه تفرقه دینی و مذهبی.

من فکر می کنم تبلیغ برای توریزم شهرهای مختلف و گسترش روحیه گردشگر پذیری بهترین راه عملی در جهت ایجاد وحدت  و همدلی است. سال 2018 تبریز قرار هست پایتخت گردشگری جهان اسلام باشد. فرصت بسیار خوب هست هم برای روآوردن آثار تاریخی آذربایجان، جذب سرمایه، ایجاد بهانه های شادی و تفریح و از همه مهمتر تحکیم وحدت اسلامی و گسترش فرهنگ مدارا.
همه با هم در این راه بکوشیم.


نوشته مرتبط:

تبریک به طرفداران تیم تراختور و یک پیشنهاد



پی نوشت:

من فکر نمی کنم اختصاص بودجه دولتی برای برگزاری کنفرانس وحدت اسلامی منجر به وحدت بشه! اتفاقا می آیند می خورند بعد ش هم می روند پشت سرمون حرف می زنند.
فکر نمی کنم بحث های فقهی و تاریخی و.... هم منجر به وحدت بشه. یک فقیه استدلال در جهت وحدت می کنه چند تا مداح می آیند مرثیه ای می خوانند که هر چه او رشته بود پنبه می شه.

اتفاقا به نظر من راه رسیدن به وحدت اسلامی از مسیر فرادینی می گذره. برگزاری نمایشگاه نقاشی بین کشورهای مسلمان، جشنواره فیلم و... خیلی مفید هستند.
از همه مهمتر گردشگری بین کشورهای اسلامی هست. این کارها یک مقدار سرمایه گذاری برای ایجاد زیر ساخت ها می خواد. اما دست آخر سرمایه مادی هم بر می گرده. وحدت هم حاصل می شه

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ریزعلی های سرزمین من هنوز زنده اند.

+0 به یه ن

چهار سال از آتش سوزی در مدرسه ابتدایی روستای شین آباد و آثار نازیبایی که در چهره دانش آموزان به یادگار گذاشت، گذشت. با این حال تکرار حوادث مشابه در مدارس روستایی، نشان از غفلت اساسی مسئولان در پیشگیری از چنین حوادثی است. مثل آتش سوزی اخیر در مدرسه روستای حماملوی مشکین شهر که اگر فداکاری معلمش نبود، خاطره تلخ شین آباد را زنده می کرد.
کد خبر: ۶۴۸۴۱۹
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۰ 14 December 2016
امتیاز خبر: 86 از 100 تعداد رای دهندگان 1485

چهار سال از آتش سوزی در مدرسه ابتدایی روستای شین آباد و آثار نازیبایی که در چهره دانش آموزان به یادگار گذاشت، گذشت. با این حال تکرار حوادث مشابه در مدارس روستایی، نشان از غفلت اساسی مسئولان در پیشگیری از چنین حوادثی است. مثل آتش سوزی اخیر در مدرسه روستای حماملوی مشکین شهر که اگر فداکاری معلمش نبود، خاطره تلخ شین آباد را زنده می کرد.

به گزارش «تابناک»؛ در هفته جاری بخاری نفتی مدرسه ابتدایی روستای حماملو از توابع بخش ارشق شهرستان مشکین شهر به دلیل آنچه نقص در سیستم سوخت رسانی اش اعلام شد، آتش گرفت تا معلم مدرسه یعنی علی رضا ساقی وارد عمل شود و با به خطر انداختن جان خود، سلامت را به دانش آموزان مدرسه هدیه دهد.

بر اساس آنچه در رسانه ها در مورد این حادثه آمده است، بلافاصله پس از بروز آتش سوزی که ناشی از نقص در سیستم سوخت رسانی بخاری نفتی مدرسه بوده است، معلم مدرسه به کمک دانش آموزان شتافت و با وجود سوختگی شدیدی که برای خودش ایجاد شد، همه دانش آموزان را به سلامت از محل حادثه دور کرد.
شباهت آتش سوزی مذکور با آتش سوزی چهار سال قبل در مدرسه ابتدایی روستای شین آباد که در آنجا هم بخاری نفتی عامل بروز آتش سوزی و سوختن دانش آموزان مدرسه شد، نشان از اهمیت موضوع دارد و باید بیشتر از حاصل رخداد به ریشه های آن پرداخته شود

ظاهر نوری بخشدار ارشق در رابطه با جزئیات این حادثه به «ایرنا» گفت: این حادثه در اثر نقص فنی سیستم سوخت رسانی بخاری نفتی در کلاس درس آتش سوزی به وقوع پیوست و معلم فداکار بلافاصله اقدام به مهار آتش و خارج کردن دانش آموزان از کلاس درس کرد.

بخشدار ارشق همچنین اضافه کرد: با وجود گازرسانی به روستای حماملو و وجود علمک گاز در ورودی مدرسه، در حال حاضر مدرسه شهید کاتب فاقد سیستم گرمایشی مناسب است و برای گرمایش محیط در این مدرسه از نفت سفید استفاده می شود.

توضیح بیشتر در مورد صحبت های بخشدار ارشق اینکه روستای حماملو ـ که از توابع بخش ارشق شهرستان مشکین شهر است ـ از سال 1393 یعنی دو سال پیش از نعمت گاز شهری برخوردار شده و به رغم نصب علمک گاز شهری در ورودی مدرسه، مسئولان آموزش و پرورش این شهرستان اقدام عاجلی برای تجهیز مدرسه مذکور به سیستم گاز شهری نکرده اند؛ اقدامی که اگر نگوییم اهمال و بی توجهی مسئولان دلیل اجرایی نشدنش است، دلیل دیگری برای آن نمی توان یافت.

«احمد ناصری»، مدیر کل آموزش و پرورش استان اردبیل نیز در این باره بدون توجه به این اهمال مدیریتی نیروهای تحت مدیریتش و ضمن دفاع از سیستم گرمایشی نفتی مدرسه گفت: این حادثه به رغم استاندارد بودن بخاری نفتی و در اثر مشکل و نقص در سوخت رسانی به وجود آمده که با فداکاری و احساس مسئولیت همکار فرهنگی شاغل در همان آموزشگاه مهار شد.

«تابناک» درباره این پرسش را که چرا با وجود رسیدن گاز شهری تا درب ورودی مدرسه، متولیان آموزش و پرورش شهرستان اقدام به بهره برداری از گازش شهری نمی کنند، از «رضا نوری زاده» رئیس آموزش و پرورش شهرستان مشکین شهر پرسید.

رئیس آموزش و پرورش شهرستان مشکین شهر که بخش ارشق و مدرسه روستای حماملو تحت نظر او باید مدیریت شوند، در پاسخ این سئوال گفت: من در این زمینه مسئولیتی ندارم و مسئولان بخش ارشق باید پاسخ شما را در این زمینه بدهند.

بر اساس آنچه رفت، یک آتش سوزی دیگر به دلیل استفاده از بخاری نفتی یا به بیان بهتر سیستم سنتی در مدارس روستایی کشورمان رخ داد و چون خسارت چندانی به مدرسه و دانش آموزان وارد نکرد، با سجده شکر مدیران آموزش پرورش استان اردبیل رو به رو و پرونده اش بسته شد.

حال آنکه در سراسر کشور و در مناطق روستایی و محروم تعداد زیادی مدرسه وجود دارد که در فصل زمستان پیش روی، باید با بخاری نفتی و یا امکانات کمتر گرم شوند و هر لحظه احتمال تکرار حوادثی مثل حادثه شین آباد در آنها وجود دارد.

گفتنی است، در کشور بیش از 100 هزار مدرسه وجود دارد که بر اساس آمار، مسئولان نزدیک به 30 درصد یعنی 30 هزار مورد از آنها با سیستم گرمایشی بخاری نفتی گرم می شوند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آبان

+0 به یه ن

خانم آزاده نامداری چندی است در آپارات سری مصاحبه هایی با خانم های موفق و مشهور پخش می کنند. قبلا مصاحبه هایی با خانم نیلوفر اردلان (فوتبالیست)، منیژه حکمت (کارگردان، تهیه کننده شهرموشها 2، و مامان پگاه آهنگرانی)، چیستا یثربی (نمایشنامه نویس) و خانم افسانه بایگان انجام داده اند.
افراد جالبی برای مصاحبه انتخاب می شوند. دکوراسیون صحنه هم چشم نواز هست. پرده های نقاشی قاجاری هستند.
مصاحبه اخیرشان با خانم مونا برزویی هست که شاعر و ترانه سُرا هستند. من قبلا ایشان را نمی شناختم. اما با دیدن این مصاحبه دید خیلی مثبتی نسبت به ایشان پیدا کردم. دورو نبود. برای این که کار خودش را درست بکنه حاضر نمی شد کسی را خراب کنه. از مصاحبه اش لذت بردم. ای کاش کسان چون او بیشتر باشند.
چندی پیش در همین آپارات مصاحبه ای پخش شد از یک هنر پیشه مرد ریش سفید که رفته بود در یک کانال در خارج از ایران بازی کرده بود و بعد برگشته بود. حرف اصلی اش این بود که:" من اشتباه کرده ام اما خطای مرا ببخشید. من که مرد هستم باید بخشیده بشوم. اگر خئاستید جلوی کار و فعالیت و پیشرفت همکاران زن که دقیقا همین کار را که من کرده ام انجام داده اند بگیرید. اما چون "من منم" و "من مردم"  به من نگویید بالای چشمت ابروست."کلی هم از کم بودن درآمدش نالید که خود را توجیه کند.
خانم مونا برزویی اصلا راضی نشد چنین چیزی بگوید! شخصیتش قابل تقدیر هست.

از خانم آزاده نامداری بابت ترتیب دادن این مصاحبه زیبا و شجاعانه سپاسگزارم.
 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل