قصه های مجید

+0 به یه ن

از سریال قصه های مجید که یاد می شه کدام قسمتش اول از همه یادتان می آد؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتقال آب راه حل مشکلات نیست!

+0 به یه ن

١-سئوال: آیا با انتقال آب از طریق کانال کانی سیب مشکل دریاچه اورمیه قبل از آسیب رساندن به اقتصاد محلی رفع می شود؟

پاسخ: خیر!
این تونل حدود ٦٠٠ میلیون مترمکعب در سال آب منتقل خواهد ساخت. حال آن که برای احیا دست کم ۶میلیاردمترمکعب آب باید به دریاچه افزوده شود. یعنی دست کم ۱۰ سال لازم هست.

٢- آیا با افزودن آب به دریاچه مشکل حل می شود؟
پاسخ: خیر!
میانگذر دریاچه جریان های درون دریاچه ای را مختل نموده است. برای حفظ اکوسیستم دریاچه باید اقدام به ایجاد آب زیرگذر (کالورت) در دوسوی میانگذر نمود.

٣- آیا می توان اطمینان داشت که حقابه دریاچه در مسیر به طور غیرقانونی به سمت مزارع و باغ ها منحرف نگردد؟
پاسخ: خیر. برای جلوگیری از این اتفاق باید روش های کم مصرف کشاورزی به کشاورزان و باغداران آموزش داده شود و تسهیلات لازم جهت تغییر الگوی کشاورزی برای ایشان فراهم گردد.

٤- آیا باید نگران بود که در صورت تخصیص بودجه برای نجات دریاچه مردم سایر استان ها و مناطق کشور توقع و انتظار بودجه برای نجات دریاچه ها و تالاب ها و رودخانه های محل زندگی خود پیدا کنند؟
پاسخ: خیر. نه تنها نباید نگران دغدغه مندی مردم برای حفظ محیط زیست بود بلکه باید آن را تشویق نمود. آن چه مایه نگرانی منطقی است آن هست که به دلیل از بین رفتن محیط زیست گوشه های مختلف کشور ساکنان آن منطقه ،مشاغل سنتی و منابع درآمد خود را از دست بدهند و مجبورشوند که به حاشیه شهرهای بزرگ کوچ نمایند و یا در شرایط زیر خط فقر به سر برند. هزینه نمودن برای محیط زیست جای جای کشور یک ضرورت هست. هر چه زودتر اقدام شود هزینه ها کمتر خواهند بود. پس چه بهتر که مردم دغدغه مند شوند و خود پی گیر اجرای طرح های مفید برای حفظ محیط زیست محل زندگی خود شوند.
🍀@minjigh 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خطاب به نمایندگان مجلس: نجات دریاچه اورمیه نیازمند بودجه هست.

+0 به یه ن

پنجشنبه هفته گذشته، ۱۳ آذرماه، لایحه بودجه سال ۱۴۰۰ تقدیم مجلس شده است. در این لایحه بودجه ای که برای احیای دریاچه اورمیه در نظر گرفته شده است تنها ۴۹۸ میلیون تومان است. این لایحه هنوز به تصویب مجلس نرسیده است. بنابراین هر چه زودتر مراتب اعتراض خود را به این بودجه ناچیز برای احیای دریاچه باید به گوش نمایندگان مجلس برسانیم. خواهشمندم این متن را در فضای مجازی دست به دست کنید. باشد که مورد توجه نمایندگان مجلس قرار بگیرد


برخلاف آن چه که برخی مسئولان اعلام نمودند دریاچه ارومیه هنوز احیا نگشته است. در پر آب ترین فصل حجم دریاچه در دوسال گذشته به حدود ۶ میلیارد مترمکعب رسید. این در حالی است که حجم لازم برای احیای دریاچه ۱۲ میلیارد متر مکعب هست. با توجه به میزان هدررفت آب در حوضه دریاچه، اگر در سال های آتی خشکسالی باشد، خشک شدن دریاچه واقعیت تلخی خواهد بود که معیشت میلیون ها کشاورز در حوضه دریاچه را به خطر خواهد انداخت چرا که خشک شدن دریاچه منجر به تبدیل مزارع و باغ ها به شوره زار لم یزرع می شود. به این ترتیب چند میلیون نفر به حاشیه نشین ها شهری اضافه خواهد بود. هرچند این نوشته سیاسی نیست اما نمی توان از تبعات اجتماعی و سیاسی شوم افزوده شدن چند میلیون حاشیه نشین نا آشنا به مهارت های زندگی شهری چشم پوشید.


با توجه به این تبعات لازم هست بودجه کافی برای احیای دریاچه منظور گردد. مبلغ ۴۹۸ میلیون حتی برای خرید یک دستگاه خودروی مناسب برای سرکشی به روستاهای صعب العبور منطقه (به منظور آموزش روش های کشاورزی کم مصرف) نیز کافی نیست!  


در بودجه سال ۱۴۰۰ مبلغ ۹۵ میلیارد  تومان (حدود ۲۰۰ برابر بودجه دریاچه) برای تیم پرسپولیس و مبلغ ۶۹ میلیارد تومان برای تیم استقلال در نظر گرفته شده است. این در حالی است که علی الاصول تیم های فوتبال خود نهادهای پولساز هستند و نیاز به دریافت بودجه دولتی ندارند. در اغلب کشور های دنیا،  دولت از باشگاه های فوتبال مالیات هم می گیرد تا صرف رفع  نیازهای ضروری کشورنظیر حفظ محیط زیست نماید. آیا انتظار بیجایی هست که بودجه در نظر گرفته شده برای این دو تیم به یک چهارم مبلغ پیشنهاد شده تقلیل یابد و مابقی به احیای  دریاچه اورمیه  و  دریاچه هامون و هورالعظیم اختصاص یابد؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حقایق تلخ در لایحه بودجه سال ۱۴۰۰

+0 به یه ن

٤٩٨ میلیون تومان دردلایحه بودجه سال ١٤٠٠ برای دریاچه اورمیه اختصاص داده اند. ١٧ برابر آن به بنیاد "فرهنگی شهید سلیمانی " اختصاص داده اند. دختر سردار سلیمانی گفته این پول را به حل مشکلات مردم اختصاص دهید.
راست گفته. دریاچه اورمیه اگر خشک بشه، چند میلیون نفر با دست خالی باید آواره بشوند. دریاچه اورمیه برای احیا به بسی بیش از یک هفدم بودجه بنیاد فرهنگی شهید سلیمانی نیاز داره!

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از بوسه پیامبر بر دستان پینه بسته کارگر تا ....

+0 به یه ن

وقتی من کودک بودم تکریم  کارگران  و قشر زحمکتش  به طور زبانی و در حرف، خیلی «مد» بود. صبح تا شب کانال های  صدا وسیما در مورد ارزش کارگر و قشر زحمتکش و «کوخ نشین» و ..... می گفتند.

در مدرسه هر از گاهی سرکوفت می زدند که تحصیل رایگان ما از برکت کار کارگران زحمتکش هست که خود از بسیاری نعمات زندگی بی بهره هستند.
دایم یاد آوری می شد که یک موی سر «کوخ نشینان» به همه «کاخ نشینان» عالم برتری دارد.
دایم یادآوری می شد که پیامبر اسلام بردستان پینه بسته کارگری بوسه زد.
متن سخنرانی بنیانگذار جمهوری اسلامی در روز کارگر در این سایت هست. با خواندن مطالب آن متوجه می شوید حرف هایی که آن زمان زده می شد از چه جنس بود.


درنتیجه در ۴ سال پیش وقتی در خبرها خواندیم که کارگران معدنی در تکاب به خاطر اعتراض شلاق خورده اند شوکه شدیم! از این شوک من هنوز بیرون نیامده ام. نشان به آن نشان، که هر از گاهی باز هم در مورد این اتفاق شوم در وبلاگ با کمال ناباوری می نویسم.
دست کم چهار سال پیش در  سایت میدان این گونه خبرها را منعکس می کردند. اما ظاهرا بعد از این که این سایت رفع فیلتر شده  علاقه اش را از مسایل کارگری ایران از دست داده و بیشتر در مورد مسایل کارگری آمریکای لاتین می نویسد.

هر چند در سایت میدان و سایر سایت های ایرانی چندان منعکس نمی شود اما گویا امسال هم  در چند مورد جدید، کارگران را  شلاق زده اند. یک موردش هم  اخیرا اتفاق افتاده. البته معلوم نیست که چرا! اون کسی (علی ربیعی، سیاستمدار اصلاح طلب، سخنگوی فعلی دولت و وزیر آقای خاتمی) که به جرم توهین به وی کارگر شلاق خورده، انکار می کند که شکایت کرده.
سایت های داخل ایران اصل خبر را منتشر نکرده اند اما همگی انکاریه آقای علی ربیعی را منتشر کرده اند.


خلاصه این که این اوضاع حتی جرج اورول را هم شوکه می نمود. این حقیر ساده اندیش  خام که جای خود دارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

صلح و پرهیز از مقابله به مثل در جنگ واقعی و جنگ تبلیغاتی

+0 به یه ن

در این درگیری های اخیر آزادسازی مناطق تحت اشغال ارمنستان، استراتژی آذربایجان به گونه ای بود تا انسان ها-به خصوص غیر نظامی ها- کمتر کشته شوند. وقتی می خواست شهری یا روستایی را آزاد سازد، نیروهای خود را در شمال و جنوب و شرق آن شهر یا روستا مستقر می ساخت اما راه ارتباطی آن را با ارمنستان مسدود نمی کرد. اندکی صبر می نمود تا حاضران در آن شهر یا روستا، آن را ترک کنند سپس نیروهای خود را به آن شهر یا روستا گسیل می داد. بیشتر غیر نظامیانی که در این درگیری ها اخیر کشته شدند دراثر بمب هایی بود که پاشینیان در  گنجه  بر سر مناطق مسکونی ریخت. هدف پاشینیان از این کار تحریک آذربایجان به مقابله به مثل بود.ارمنستان و روسیه قراردادی دارند که بنا به آن اگر ارمنستان مورد حمله واقع شود روسیه به طرفداری ارمنستان وارد میدان می شود. 

البته چون قره باغ بنا به معاهدات بین المللی جزو خاک جمهوری آذربایجان هست عملیات آزادسازی آن حمله به خاک ارمنستان حساب نمی شد و درنتیجه روسیه هم وارد میدان نشد. اما اگر به تلافی بمباران گنجه توسط پاشینیان، جمهوری آذربایجان به شهرهای ارمنستان حمله می کرد روسیه نیز به طرفداری ارمنستان به آذربایجان حمله می کرد. طبعا آذربایجان از روسیه شکست می خورد. خوشبختانه آذربایجان خویشتنداری کرد.

 الان حدود دو هزار نیروی روس در قره باغ به عنوان صلحبان مستقر شده است. قرار هست ۵ سال دیگر از این منطقه خارج شوند. آیا ۵ سال بعد -همان طوری که در توافقات سه جانبه آمده- نیروهای روس منظقه را ترک می کنند؟ روسیه هست و ارتش دو میلیون نفره تا دندان مسلحش!  عملا  در آن منطقه هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد. کسی هم نمی تواند جلودارش شود. حتی بهانه هم لازم ندارد! به هر حال به نظرم می رسد هر چه قدر گفتمان جنگی کمتر باشد و گفتمان صلح از این پس غالب شود،
  ۵ سال بعد فشار بین المللی برای خروج روسیه بیشتر خواهد بود و سیاستمداران باکو دست بازتری خواهند داشت که برای اخراج نیروهای روس از منطقه مانور دیپلماتیک دهند.
من فکر می کنم در این مقطع بیشتر به صلاح و مصلحت هست که  آذربایجانی ها فکرشان را بدهند به بازسازی مناطق ویران شده و دیگر از جنگ و اختلاف نگویند. (در این سی سال که قره باغ در اشغال بوده، آثار تاریخی منطقه را ویران کرده اند. این ویرانی ها مختص مساجد نبوده. سالن های کنسرت و مراکز فرهنگی هم که به اسم شخصیت های فرهنگی و شعرای ترک بوده ویران کرده اند. به زیر ساخت ها هم نرسیده اند. راه های منطقه  در سی سال رو به ویرانی گذاشته. این روز ها هم که دارند شهرها را تخلیه می کنند پشت سرشان  در جاده ها مین کاشته اند.  درخت ها را بریده اند. خانه ها را دارند آتش می زنند. تیرهای برق را واژگون می کنند.  خلاصه این که کلی کار بازسازی در پیش رو هست.) به نظرم صلاح نیست بعد از این حرفی از جنگ زده شود  یا وقت صرف این شود که پاسخ تحریکات تبلیغاتی داده شود. همان طور که آذربایجانی ها  هوشمندانه در مورد بمباران مناطق مسکونی گنجه مقابله به مثل نکردند ای کاش  در جنگ تبلیغاتی هم مقابله به مثل نکنند.  به نظرم می رسد این جنگ تبلیغاتی  هم مثل همان بمباران  تله ای است برای  تحریک آذربایجانی ها به مقابله مثل  و به دست آوردن بهانه ای برای نگه داشتن بیشتر روس ها در آن منطقه.باید با هوشمندی از مقابله به مثل حذر کرد.


وقتی جمهوری آذربایجان عملیات خود را برای آزادسازی مناطق اشغال شده آغاز کرد یک عده در همین تهران و همچنین از میان ایرانی های مقیم غرب در طرفداری از صلح نوشتند. بانو گلشیفته فراهانی در طرفداری از ارمنستان برنامه اجرا کرد. در آن هنگام دم از صلح زدن به معنای فشار آوردن بر زنان و مردانی بود که سی سال پیش با خشونت از خانه و کاشانه خود بیرون رانده شده بودند. (خشونت که می گم به معنای کشته شدن ۳۱ هزار  غیر نظامی (زن و کودک و مرد سالخورده و ...) به  فجیع ترین شکل ممکن بود.) 
در آن هنگام دم از صلح زدن ، دعوت به ادامه سکوت در برابر ظلم بود. در آن هنگام دم از صلح زدن، به معنای خفه کردن مردمانی بود که شما شرح زندگی شان را در  فیلم مستند ساخته آقای بابک شیرین صفت می بینید.  
با خودم فکر کردم اگر مرا با زور از خانه و کاشانه ام بیرون کنند چه می کنم!؟ بعد دیدم مقایسه درستی نیست. مرا اگر از خانه ام هم بیرون کنند از کارم بیرون نکرده اند. معلوماتم را از بین نبرده اند. هویتم را از بین نبرده اند. می توانم به کارم در این شهر یا شهری دیگری ادامه دهم و دوباره خانه بخرم. ولی وقتی یک عده کشاورز را از خانه  و مزرعه و باغ خود که نسل ها در آن زیسته اند بیرون می کنند آنها را از ریشه می کنند. کشاورزی دانش بومی وسیعی می خواهد اما این دانش در زندگی شهری برایشان کار آفرین نمی شود. تبدیل می شوند به حاشیه نشینان بی تخصصی که نمی توانند در شهر ها هم جذب شوند و خود را با زندگی شهری سازگار کنند  و دوباره خانه مناسب بخرند. مسئله تنها بیرون شدن از خانه نیست. بسی فراتر از این هست.
الغرض! اونهایی که وقتی فرزندان این آوارگان برای باز پس گیری خانه و سرزمین شان می جنگیدند دعوت به صلح می کردند اکنون کجایند؟! الان وقت دعوت به صلح هست. الان وقت فراموشی گذشته های تلخ و نگاه به آینده هست.


پی نوشت: من فکر نمی کنم با حرف های قشنگ اما غیر واقعی زدن گذشته ها ی تلخ فراموش می شه و صلح برقرار می شه. فکر هم نمی کنم که با گفتن این که این دو قوم خیلی شبیه هم هستند اختلاف ها را کنار بذارند و با هم خوب بشوند. اما اگر مادران  و پدران بدانند که برای بهبود آینده فرزندانشان گذشت  لازم هست، گذشت می کنند. نه به خاطر آن که طرف مقابل سزاوار گذشت هست بلکه به این علت که فرزندانشان سزاوار آرامشند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جدایی طلبی در کالیفرنیا؟!

+0 به یه ن

همان طوری که می دانید کالیفرنیا ایالت عزیزدردانه و ثروتمند ایالات متحده آمریکا در کرانه غربی آن قرار داره. شهرهای سان فرانسیسکو و سن حوزه و لس آنجلس در این ایالت هستند. دانشگاه های استنفورد و برکلی و..... دراین ایالت هستند. هالیوود هم همین طور. سیلیکون ولی معروف هم همین طور.

زادگاه گوگل هست. زادگاه HP هست. زمین  های کشاورزی زرخیزی هم دارد. در واقع منبع اصلی در آمدش کشاورزی است نه صنایع معروفش!
این ایالت قبلا جزو خاک مکزیک بود. پس از چند جنگ در نیمه دوم قرن ۱۹  به ایالات متحده آمریکا ملحق شد.
همان طوری که باز می دانید در آمریکا مهاجران مکزیکی و اسپانیایی-زبان های بسیار هستند: حدود ۲۰ درصد جمعیت آمریکا.

حالا فرض کنید یک مسابقه ورزشی بین مکزیک و آمریکا برگزار شود و چند نفر هم از این اسپانیایی زبان ها بگویند که کالیفرنیا باید به مکزیک پس داده شود. یا فرض کنید یک عده در آمریکا در فضای مجازی این حرف ها را بزنند. فکر می کنید واکنش نهادهای امنیتی آمریکا چه خواهد بود؟ فکر کنم به صورت یک جوک به آن می نگرند و کسی را هم دستگیر نمی کنند. نه به خاطر این که  آمریکایی ها خیلی به آزادی بیان اهمیت می دهند. ادعای آزادی بیانشان را من خیلی جدی نمی گیرم چون در خود آمریکا دیده ام که سایت های مربوط به استفاده از اورانیم تخلیه شده در سلاح های آمریکایی را سانسور می کنند! آره! وقتی واقعا به مسایل جدی امنیتی خود و نقض حقوق بشر جدی از جانب حکومت شان می رسند خیلی برخوردشان با حکومت های دیکتاتوری فرق ندارد. اما آن گونه شعار های جدایی طلبانه  و .... را به شوخی خواهند گرفت. حتی یک سوژه برای سازنده های کارتون سیمپسون ها می شه که کمی دست بیاندازند.

چرا در ایالات متحده آمریکا نسبت به این گونه اظهارات واکنش شدید نشان نمی دهند؟! چون از خودشان مطمئن هستند! کمتر دارنده پاسپورت آمریکا مایل می شود شهروندی آمریکا را بگذارد و شهروند مکزیک شود ولو این که زبانش اسپانیایی باشد و به آداب و رسوم و فرهنگ اسپانیایی دلبسته باشد. در مقابل، صدها هزار مکزیکی نقشه می کشند که هر طور شده خود را به آمریکا برسانند و شهروند این کشور شوند. چرا؟! برای این که اولا اقتصاد آمریکا خیلی بالاتر از مکزیک هست. ثانیا اسپانیایی زبان در آمریکا آزادی تام برای به کار بردن زبان خود و برگزاری آداب و مراسم خود دارد.
در نتیجه هیچ ترسی که از جدایی طلبی کالیفرنیا در ایالات متحده ندارند  و اگر کسی هم چنین چیزی بگوید او را خفه نمی کنند. فقط به ریش یا گیسش می خندند.





اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جنوب قره باغ، سرزمین فرصت ها

+0 به یه ن

در ماه های آینده حدود یک میلیون نفر آذربایجانی به منطقه جنوب قره باغ باز می گردند. حتما حکومت آذربایجان برای بازگشت اونها ، در منطقه سرمایه گذاری درخور توجهی می کند. این یک فرصت طلایی خواهد بود برای این که صاحبان شرکت در این سوی ارس (بو تای) بخواهند پروژه بگیرند. همین طور فرصت طلایی برای صادرات خواهد بود. ای کاش اون دسته از عزیزان که دستی در نوشتن دارند روی این موضوع تمرکز کنند. ما ها که دستی در نوشتن داریم اگر دست به دست هم دهیم می توانیم جوی در فضای مجازی به وجود آوریم که فکر جوانان را به سمت امکان مراوده اقتصادی در این فضا سوق دهد. اگر جوانان ما روی موضوع تمرکز کنند، حتما راه های بسیاری برای مراوده اقتصادی می یابند. متاسفانه وقت زیادی را با دهن به دهن گذاشتن با اونهایی که -به هر دلیل- از پیشرفت ما ناخشنود می شوند تلف می کنیم. الان زمان وقت تلف کردن نیست. چشم انداز این نوع مراوده اقتصادی با "او تای" برای حل مشکلات اقتصادی "بو تای" چنان درخشان هست که دریغ هست فرصت از دست برود.


 قطعا ماه هاست که ترکیه برای گرفتن پروژه ها خیز برداشته. در مواردی که ترکیه دست می گذارد شرکت های ما هیچ شانسی ندارند. اما جوانان ما می توانند راه های ابتکاری بیابند که ترکیه روی آن انگشت نذاشته و روی آن ادعایی ندارد در سال های اخیر کم نبودند صنعتگران و مهندسان تبریز که اختراع وابداعی داشتند و صنعت ترکیه آنها را جذب کرد. در بین نزدیکان خود من هم از این موارد هست. دید مدیریتی در ترکیه آن قدر فراخ هست که چنین افرادی را جذب کند. شرکت های مدیریتی فعال در قره باغ احتمالا بیشتر از این قبیل مهندسان را از شهرهای ما جذب می کنند. احتمالا مهندسان خود این شرکت ها از استانبول و آنکارا و ازمیر و بورسا بلند نمی شوند بروند به جنوب قره باغ . اما مهندسان زیادی از تبریز و اردبیل مایل می شوند بروند قره باغ و به منات و یا لیر حقوق بگیرند. 

همه چیز را همه کس داند! هر کسی در حرفه وصنعت خود هزار تا شگرد می تواند بیابد که راه را بر او بگشاید. کافی است در این جهت فکرو تمرکز کنیم تا راهی برای کسب درآمد درجریان بازسازی مناطق آزاد شده جنوب قره باغ بیابیم. 🍀@minjigh 

 بیشتر مردم جنوب قره باغ که در ماه های آینده به خانه هایشان باز می گردند کشاورز و دامدار و باغدارند. لابد بر می گردند که باغ هایشان را احیا کنند. به خصوص که این روزها که ارمنی ها روستاها را تخلیه می کنند درختان را پشت سر خود قطع می کنند. لابد نیاز به نهال و بذر و.... خواهند داشت. بخشی از این نیاز می تواند از طریق "بو تای" تامین شود. همه این فعالیت ها به محیط زیست مربوط هست. ای کاش آن دسته از طرفداران محیط زیست که اطلاعات و مهارت مربوط به کشاورزی و باغداری دارند از همین الان به مسئله ورود کنند تا از همین ابتدا سنگ بنا کج گذاشته نشود.  

چهار ماه دیگه وقت درختکاری است. اگر بخواهیم نهال به آنها بفروشیم از همین الان باید برایش برنامه ریزی کنیم. اندکی بعد از فروپاشی شوروی که از او تای می آمدند به بو تای، ایراد می گرفتند که چرا این همه کود و سموم شیمیایی استفاده می کنید. فکر کنم قره باغی ها که این مدت از کشاورزی محروم بودند فرهنگ ارگانیک خود را حفظ کردن باشند.اگر الان محیط زیستی ها وارد میدان بشوند قبل از این که این عادت ها عوض شود می توانند 
کمک شان کنند که همچنان ارگانیک تولید کنند. 🍀@minjigh

امروز آغدام رسما آزاد شد. در شوشا، آغدام و.... مساجد تاریخی بسیاری هستند که نیازمند مرمت می باشند. کاشیکاری هایشان نیاز به مرمت دارد. مونوپولی این گونه مرمت هم در دست استادان ایرانی است. فرصت بسیار مغتنمی است. در ازبکستان هم استادان ایرانی مرمت آثار تاریخی  را بر عهده داشتند. فرصت را دریابید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

باز هم کرونا و فرهنگ ما

+0 به یه ن

اکثر مردم در دور وبر ما ماسک می زنند اما فاصله اجتماعی را رعایت نمی کنند. از قبل هم این طور بود که در مغازه ها و... وقتی خانمی خریدی می کرد، بقیه خانم ها می آمدند نزدیک و اظهار نظر می کردند. این موضوع قبلا من را اذیت نمی کرد. خیلی ها-به خصوص اونها که از کشورهای شمال اروپا می آمدند- به این موضوع ایراد می گرفتند اما من می گفتم فرهنگمونه! ذاتا خونگرم هستیم! این خونگرمی در ایام کرونا خیلی روی مخه! صبر کنیم کرونا تمام شود باز مثل قبل در مغازه ها و ...به هم توصیه می دهیم. هرکسی هم ایراد بگیره می گیم "برو بابا! ما ٨ هزار سال این جور رفتیم بازار بعد ازاین هم می رویم. این سنت ماچندهزار سال بیشتر از اون کشور اسکاندیناوی که تو در آن زندگی می کنی قدمت واصالت داره!" اما در هر حال حاضر فاصله اجتماعی را رعایت کنیم تا کرونا بگذره! 🍀@minjigh  



باز ملت برای ما عارف شده اند: "با کرونا باید زندگی کرد!" نتیجه این عرفانشان این شده که از هیچ حرکت لوکسی دست نمی کشند. مانیکور، پدیکور و چه و چه و چه شان همه به راهه! می روند کلینیک زیبایی یا آرایشگاه می بینند بوی الکل و مواد شد عفونی کننده می آید نتیجه می گیرند که خیلی تمیزه. دوستان و فامیل هاشون را هم تشویق می کنند که اونها هم بروند! غافل از این که تمیزکار فقط یک کم الکل یکی دو جا ریخته تا این بو در بیاد. واقعا با دقت همه جا را الکل کشی نکرده که! هوا را که ضدعفونی نکرده. 


 مورد داشتیم شوهر پزشک بود و خانم خانه دار. خانم به هنگام مانیکور در آرایشگاه سوپر لوکس شهر -که بسیار هم بوی مواد ضدعفونی کننده می داد- کرونا گرفت و به شوهر هم سرایت داد. لابد شوهره هم به مریض ها و همراهشان سرایت داده. 

! کادر درمانی خسته است. نتیجه عارفانه زندگی کردن حضرات هپروتی با کرونا، این خستگی کشنده عزیزان کادر درمانی است!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ما هم مردمانیم

+0 به یه ن

ما روزی دو ساعت در تپه های اطراف شهر قدم می زنیم. تعداد سگ ها به طرز باورنکردنی بالاست. هر دسته از آن ها قلمروی دارند و هر کدام از سگ ها وارد قلمرو سگان دیگر شود مورد حمله سگ های دیگر قرار می گیرد.


بسیار زیاد زاد و ولدمی کنند مردم می آیند به این سگ ها غذا می دهند. فعلا همه شان پروارند.
پس فردا که برف جاده های خاکی را پوشاند این افراد که می آیند به سگ ها غذا می دهند دیگر نخواهند آمد. 
الان همه شان با ماشین می آیند و غذا می دهند. وقتی جاده ها یخ زدند اون ماشین ها توان آمدن نخواهند داشت. این کسان هم من می بینم حال پیاده در برف رفتن و به حیوان غذا دادن ندارند.

بعد فکر می کنید چه اتفاقی برای این سگ ها می افتد؟ اکثر شان با زجر زیاد از گرسنگی و سرما می میرند.

در پارک های حیات وحش دنیا قدغن هست که به حیوانات غذا دهیم. 
هر کسی که غذا دهد نه تنها مهربان ومامانی شناخته نمی شود، بلکه جریمه می گردد. 
این برای آن هست که می دانند حیواناتی که از دست آدم غذا می گیرند از عادت گشتن به دنبال غذا می افتند. مهارت های لازم برای به دست آوردن غذا را از دست می دهند. 
زمان زمستان که بازدیدکننده ها دیگر نمی آیند تلف می شوند.
این سگ های اطراف شهرها که از دست آدم ها غذا گرفته اند نه مهارت غذا یافتن را به دست آورده اند و نه تعدادشان با ظرفیت غذایی تپه های اطراف شهر متناسب هست. 

اگر این همه سگ بخواهند غذای خودشان را خود بیابند نسل حیوانات طبیعی این اکوسیستم ها را بر خواهند انداخت!

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل