ما و میراث دكتر علی شریعتی

+0 به یه ن

در این سایت می توانید مصاحبه مفصلی درمورد دكتر علی شریعتی بیابید. خواندنی و جالب هست. یك پاراگراف آن را در زیر نقل می كنم چون می توان از آن درس ها آموخت:

اینكه شریعتی راه و سازوكار را نشان نمی دهد، یك آسیب فكری و اجتماعی در حوزه روشنفكری تلقی می شود؟

دكتر تقی آزادارمكی :درست است. یك آسیب است. اساسا جریان روشنفكری یك جریان رهبری است نه سازمان روشنفكری .برخلاف روحانیت كه یك نظام و سازمان است جریان روشنفكری اینگونه نیست. به همین علت، این جریان ناچار است مانند دكتر شریعتی عمل كند. اگر اندیشه شریعتی یك سازمان روشنفكری ایجاد می كرد، حتما لایه هایی از آن به استخراج الگو و مدل از اندیشه وی برمی آمدند. در ایران هركسی كه چند كتاب بخواند، خود را روشنفكر اصلی می داند و فكر می كند كه حرف های مهم و اصلی را می زند. روشنفكری ما نظام ندارد.

البته این مسئله به سرشت خود روشنفكری هم باز می گردد. به این معنا كه روشنفكری بر پایه عقل خودبنیاد و نقاد بنا شده است و به یك معنا بیشتر فرد محور است، اما...

دكتر منصور هاشمی :ببخشید! من چیزی به ذهنم رسید. درست است كه روشنفكری یك نظام جدی سلسله مراتبی ندارد اما در غرب نظام دانشگاهی ای وجود دارد كه گریبان روشنفكر را می گیرد. مثلا اگر سار تر چیزی در حوزه اقتصاد یا جامعه شناسی می گوید افرادی چون «ریمون آرون» و... به شدت او را نقد می كنند. اما در ایران متاسفانه این سازوكار وجود ندارد. بسیاری از روشنفكران قبل از انقلاب می گفتند كه ما شریعتی را آنقدر جدی نمی دانستیم كه بخواهیم آثار او را بخوانیم و راجع به او فكر كنیم! جدای از روشنفكران، ما نظام آكادمیك كارآمدی هم نداشتیم كه دانشجویان درك درستی از تخصص داشته باشند و بدانند كه این حرف ها (ی شریعتی) از نوع روشنفكری است ولی یك دانشگاهی الزاما زیربار آنها نمی رود.

دكتر تقی آزاد ارمكی :درست است، هم نظام آكادمیك كارآمدی نداشتیم و هم این نظام به جریانات روشنفكری بی اعتنا بود. از سوی دیگر هم جریان روشنفكری ما ضد آكادمیك بود. آل احمد می گوید كه من وقتی روشنفكر شدم كه دكتری را رها كردم. این یك دهن كجی به دانشگاه است. شریعتی هم همین طور، او وارد حسینیه ارشاد می شود و سخنانش را در آنجا می گوید، نه در دانشگاه؛ هم دانشگاه به حرف های شریعتی بی اعتناست و هم خود شریعتی به دانشگاه. من هم اكنون دارم درباره جامعه شناسی روشنفكری كتابی می نویسم. در غرب پیوندی بین جامعه شناسی و روشنفكری یا جامعه شناسی و فلسفه داریم. درحالی كه در اینجا (ایران) این حوزه ها از هم جدا هستند. از سوی دیگر، در برخی مواقع روشنفكرها نقش جامعه شناس را بازی می كنند. اگر شریعتی را جامعه شناس بدانیم، پس روشنفكر نیست و اگر روشنفكرش بدانیم جامعه شناس نیست. به نظرم باید بگذاریم كه شریعتی روشنفكر بماند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

جیره بندی آب؟! وای! خدا نكنه!

+0 به یه ن

حرفش هست كه باز آب لوله كشی تهران را جیره بندی كنند. خدا نكنه این كار را بكنند. علاوه بر این كه زندگی را سخت می كنه عملا تجربه های سال های پیش نشان داد كه  مصرف آب  را بالاتر می بره.
یكی به این علت كه مردم بیش از  نیاز در دبه ها و ... آب ذخیره می كنند. بعد هم كه آب اضافی را دور می ریزند.
دوم این كه وقتی آب قطع و وصل می شه احتمال تركیدگی لوله می ره بالا. گاهی هم لوله ی یك محله می تركه و ده ها برابر مصرف محله آب هدر می ره. آب هدر رفته و می ره توی پی ساختمان ها و یا زیر زمین های مردم و خرابی به بار می آره.
لوله را كه باز می كنی آب قهوه ای می آید. چند دقیقه باید صبر كنید آب قهوه ای بره. بعد باید دستشویی یا سینك یا وان را بشویی. برخی دستگاه ها هم كه با آب كار می كنند حساس هستند. مثل دستگاه های دندانپزشكی. آب كه بعد از مدتی وصل می شه رسوب ها و غیره وارد دستگاه ها می شوند ومنفذ ها می شوند. باید بازشان كرد و با آب پرفشار تمیزشان كرد تا منفذ ها دوباره باز شوند. خلاصه این مصیبت (قطعی آب) چندین برابر مصرف آب را افزایش می ده.



 چه كاریه آخه! آب همیشه در لوله باشه ما خودمون صرفه جویی می كنیم. من كه هیچ وقت آب هدر نمی دهم چرا باید تنبیه بشم!؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نقل قول هایی در مورد تركان از مشاهیر دنیا

+0 به یه ن

چندی است وبلاگ ها و صفحات اینترنتی نقل قول هایی تحسین آمیز از مشاهیر دنیا در مورد زبان تركی و ترك ها را منتشر می كنند. متن یكی است اما در سایت های گوناگون منتشر شده است. به طور مثال به این وبلاگ مراجعه كنید. نمی دانم این مطلب نخستین بار از سوی چه كسی جمع آوری و نگاشته شده است. به هر حال كسی كه زحمت كشیده و از میان متون این مطالب را جمع آوری كرده مستحق گرفتن creditهست
من هم از این تعریف هایی كه شده بدم نمی آید. اما چند نكته هم  هست كه به نظر من در باز انتشار این گونه مطالب باید مد نظر قرار گیرد:
1) بدون دادن كردیت به شخصی كه این گونه مطالب را برای اولین بار جمع آوری كرده نباید آن را دوباره منتشر كنیم. این یك نكته ی اخلاقی است. ببینید! رعایت این گونه نكات اخلاقی از جانب كسانی كه دغدغه هویت طلبی دارند افتخارآمیز تر هست تا فلان جمله تحسین آمیز از بهمان سیاستمدار اروپایی قرن 18! منظورم این هست كه آدم های زنده ی الان ببینند ما داریم یك اصل اخلاقی مهم عصر مدرن نظیر به رسمیت شناختن حق مولف را رعایت می كنیم بیشتر برایمان احترام قایل می شوند تا اگر بدانند بهمان زن اروپایی كه در قرن 18 رفته دربار عثمانی از زیبایی زن ترك تعریفی كرده.
2) هر كلامی در یك پیش زمینه ای گفته می شود. بدون در نظر گرفتن این پیش زمینه نقل قول در اكثر موارد معنی و مفهوم اصلی را منتقل نمی كند. به قول خارجی ها,  نقل قول  out of contextاعتبار زیادی ندارد. این نوع نقل قول معمولا مورد سو استفاده قرار می گیرد. حالا در مورد  این نقل قول ها نیت كسی كه مطلب را تهیه كرده یا كسانی كه آن را بازانتشار دادند -ان شاالله- خیر بوده. اما در اغلب مواردی كه نقل قول بدون تبیین پیش زمینه گفته می شود نیت آشكارا بدخواهی است و بس! اتفاقا مورد آن را در زیر خواهیم دید.
3) با خواندن این گونه مطالب ممكن هست این تصور نادرست در شخص پدید آید كه اروپایی ها مرتب از ترك ها تعریف و تمجید می كرده اند. این تصور نادرست هست. امپراطوری عثمانی قرن ها به اروپا حمله كرده. طبیعی است كه دشمن از دشمنش كمتر تعریف می كند. ترك ستیزی در اروپا ریشه دار هست. گاهی ترك ستیزی جنبه رمانتیك گرفته و حاصلش شده شاهكاری مثل مارش تركی موتزارت. اگر فیلم آمادئوس را ندیدید حتما توصیه می كنم ببینید. اگر هم دیدید باز هم ببینید. اونجاییش كه  سالیاری در مورد حرمسرا به خواننده اپرا توضیح می ده خیلی جالبه!! حالا تصویری كه این موسیقدانان بزرگ از ترك ها ارائه می دادند در كنار تصویر از خشونت و بربریت رمانتیك هم بود. اما افرادی كه خود روحیه خشنی دارند تصویر بسیار تحقیر آمیز ارائه داده اند.  خلاصه اگر كسی بگردد كلی نقل قول های منفی در مورد تركها از مشاهیر اروپا می یابد. طبیعی هست كه این گونه باشد! با هم داشتند می جنگیدند. وسط جنگ هم كه حلوا پخش نمی كنند. از تركیه ای ها بپرسید می گویند (و گویا راست هم می گویند) كاخ ورسای نه حمام داشت و نه توالت. اروپایی ها از ما یاد گرفتند. این هم گویا یك واقعیت تاریخی هست كه مدت كوتاهی بعد از هر جنگ با عثمانی ها, لباس های عثمانی بین اشراف فلورانس مد می شده.  این بده بستان های فرهنگی هم بوده. درنتیجه نقل قول های تحسین آمیز هم می شه یافت. اما نقل قول های منفی بیشتر می شه یافت.
یك نكته دیگه هم هست. كسانی مثل ولتر و اینها همان استفاده ای را از تاخت و تاز كلامی  به ترك ها می كردند كه من و شما از تاخت و تاز كلامی به داعش و طالبان می بریم!  برعكس ادعایی كه این فروم می كندمن اصلا گمان نمی كنم ولتر خصومتی با ترك ها داشته! دغدغه ولتر آزادی بوده. خیلی وقت ها هم به صرف تر می دیده كه به جای آن كه مستبدین داخلی را سرزنش كند و از آنها مثال آورد از سلاطین مستبد كشوری شرقی مثال آورد. این طوری هم خطرش كمتر می شد و هم متهم به وطن فروشی نبود. به نظرم كارش مصداق به "در می گم تا دیوار بشنوه" بوده.
4) از ولتر سخن آمد. ولتر متفكر بزرگی بوده. این به آن معنی نیست كه هرچه گفته درست گفته. نه! سخنان منسوخ هم زیاد دارد. اما سخنان قابل تامل حتی برای امروز ما هم بسیار دارد. یك انسان مدرن  كه در زمان حال می زید و با مقتضیات زمان حال می اندیشد وقتی نقل قول های او را جمع آوری می كند انتخابش چنین نقل قول هایی هستند.
چند نمونه:

God gave us the gift of life; it is up to us to give ourselves the gift of living well.
Read more at http://www.brainyquote.com/quotes/authors/v/voltaire.html#bJHSX2tG0FgiewaC.99
Appreciation is a wonderful thing: It makes what is excellent in others belong to us as well.
Read more at http://www.brainyquote.com/quotes/authors/v/voltaire.html#bJHSX2tG0FgiewaC.99
Those who can make you believe absurdities can make you commit atrocities.
Read more at http://www.brainyquote.com/quotes/authors/v/voltaire.html#bJHSX2tG0FgiewaC.99
Every man is guilty of all the good he did not do.
Read more at http://www.brainyquote.com/quotes/authors/v/voltaire.html#bJHSX2tG0FgiewaC.99
انصافا چه حرف های جالبی هست. می توان گفت كمابیش مستقل از پیش زمینه ای كه بیان شده اند اعتبار دارند. حرف های پر مغز كه به درد امروز ما هم می خورند. این همه حرف جالب و به درد بخور از این متفكر بزرگ قرن 18 باقی مانده, اون وقت این فروم  بر می دارد و out of contextچند نقل از ولتر می یابد كه در آن ترك ها را نواخته!  من و شما چه واكنشی نشان دهیم؟ از من می پرسید نه به ولتر پرخاش كنیم و نه به آن سایت. اگر به ولتر پرخاش كنیم بُل می گیرند كه این ها ضد فرهنگ هستند و به اندیشمند بزرگی مثل ولتر فحش دادند. با آنها هم نباید وارد بحث شد. ببینید! اهالی این فروم جملاتی را برای نقل قول برگزیده اند كه از جنس زمان امروز نیست. اگر ما واكنش نشان ندهیم بقیه آنها را تقبیح خواهند كرد. كسی نخواهد گفت آفرین! بارك الله! كه آن قدر باسواد بودید كه بلد بودید از ولتر نقل قول كنید. صاحبنظران تقبیحشان خواهند كرد كه درك نكرده اند كه در نقل قول هایی از این دست باید پیش زمینه را تبیین نمود. صاحبنظری هم نخواهد گفت چون ولتر گفته پس درست گفته. با معیارهای امروزی این نوع كلام منسوخ هست.

5) در نهایت این كه چه بقیه تعریف و تمجیدمان كنند و چه با كلام بر ما بتازند ما همین هستیم كه هستیم. نظرات بقیه را بخوانیم اما نه برای این كه از تعریف ها بال در بیاریم و پرواز كنیم یا از تقبیح ها دلخور شویم. هم تشویق و تقبیح ها را بخوانیم تا بدانیم از منظر یك ناظر بیرونی نقاط ضعف و قوتمان چیست.  چه رفتارهای ما هست كه از آنها آتو می گیرند تا علیه ما سو استفاده كنند. اگر كاملا رذیلانه و دور انصاف باشد كه هیچ! چنین حرف بی اساسی خود گوینده را رسوا می كند. ما نیازی نیست واكنشی نشان دهیم. اما اگر رگه ای از حقیقت در آن باشد عیب خود را اصلاح می كنیم كه دیگه آتویی دستشان نباشد. از تعریف ها نقاط قوتمان را در می یابیم و سعی می كنیم قدرش را بدانیم.

این را هم بگویم: وقتی اروپایی قرن 18 علیه ترك ها ی عثمانی یا عرب ها می نویسد و می گوید زیاد خوشحال نشویم كه منظور ما نبودیم! منظور آن مردم همه ی ما خاورمیانه ای ها بوده! اون قدری تمایز قایل نمی شدند. اما سر و كارشان بیشتر با كسانی بود كه به لحاظ جغرافیایی  به آنها نزدیك بودند. عیب و ایرادهایی هم گرفته اند (چه از روی بی انصافی و غرض ورزی و چه به-حق) اغلب  مربوط به رسوم مشترك همه ی ما خاورمیانه ای هاست.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نقل قولی از فاینمن

+0 به یه ن

 نقل قول زیر را از این سایت كپی می كنم. درست و نادرستی اش پای سایت:

The "special introduction" to the 1989 edition of the Feynman Lectures on Physics contains the following paragraph:


Feynman was once asked by a Caltech faculty member to explain why spin 1/2 particles obey Fermi-Dirac statistics. He gauged his audience perfectly and said, "I'll prepare a freshman lecture on it." But a few days later he returned and said, "You know, I couldn't do it. I couldn't reduce it to the freshman level. That means we really don't understand it."


An undergraduate lecture is not the same as a casual conversation, or a newspaper editorial, however, but it does not presume any unusual erudition regarding higher mathematics. Feynman was also asked to say what he won the Nobel Prize for in 15 seconds, and he replied that if he could summarize it in 15 seconds, it wouldn't have been worth the Nobel prize.


از قرار معلوم  اون چیزی كه مردم از فاینمن نقل می كنند دقیقا آن چیزی نیست كه فاینمن گفته یا منظورش بوده. فضایی كه در آن گفت و گو انجام شده را هم باید در نظر گرفت.
نقل قول كردن بدون در نظر گرفتن فضایی كه كلام ادا شده خیلی وقت ها می تونه گمراه كننده باشه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تركی یا آذری؟

+0 به یه ن

زبان مادری ما "زبان تركی آذربایجانی" هست. زبان تركی از جمله زبان های آلتایی هست كه با زبان های هندواروپایی (نظیر فارسی و كردی) یا زبان های آرامی نظیر (عربی و عبری) فرق دارد. زبان های آلتایی علاوه به زبان تركی شامل زبان مغولی و چند زبان دیگر (به روایتی ژاپنی و كره ای)  هستند. زبان تركی و زبان مغولی یكی نیستند اما بنا به نظر زبانشناسان در یك خانواده قرار می گیرند.
زبان تركی گویش های مختلفی دارد و زبان تركی آذربایجانی یكی از آنهاست. من تركی استانبولی را نسبتاخوب می فهمم چون زیاد به تركیه سفر كرده ام. اما با تركی ما یك مقدار فرق دارد. تركی تركمن ها  یا ازبك ها را هم اگر خیلی دقت كنم تا حدودی می فهمم. اما اگر یك تركمن ایرانی ببینم با او فارسی صحبت می كنم و اگر ازبك ببینم با او انگلیسی حرف می زنم.  این طوری راحت تر می شه ارتباط برقرار كرد.
زبان های هر محلی از همدیگر وام می گیرند و با هم داد و ستد می كنند. زبان تركی آذربایجانی هم از این قاعده مستنثنی نیست. مثلا ما به "دستنبو" می گوییم "شاماما". كردها می گویند "شمامه". گویا در كردستان شمامه خیلی زیاد می شود. ما به مردمك چشم می گوییم "گیله". كردها می گویند "گلاره". اسم دختر هم هست. نمی دانم از كدام زبان وارد كدام شده.
به "پی ساختمان" می گوییم "بینوره". این كلمه در تركی استانبولی ناشناخته هست. فكر می كنم ریشه كلمه از زبان های هند و اروپایی منطقه باشد. فكر كنم با واژه "بُن" همریشه باشد.
ما به "صلیب" می گوییم "خاچ" كه كلمه ارمنی است. نمونه ها زیاد هستند.
از تركی هم واژه های بیشماری وارد فارسی شده. مثلا: قاشق, اتاق,سنجاق, چكمه,  قرمه, شیشلیك, یورتمه, سورتمه,  ,.... و همین منجوق.
زبان تركی نقاط قوت زیادی دارد. مثلا بن های فعل بسیار زیاد هست. همین طور زمان های صرف فعل آن غنی هست. مثلا "قرار بود بروم" می شود "گئدجاغییدیم". قابلیت كلمه سازی در آن قوی هست. البته مثل هر چیز دیگری نقاط ضعف هم دارد كه كارشناسان زبان و ادیبان  فارغ از مسایل سیاسی و هیاهوهای شبه ایدئولوژیك و رجز خوانی ها باید بكوشند تا رفع كنند.

این از قضیه زبان. یك بحث  و جدلی هم چند سال هست راه افتاده كه ما "ترك" هستیم یا "آذری تركزبان". خیلی هم سرش دعوا می شود. راستش من خیلی نمی فهمم دعوا بر سر چیست! منطقه خوش آب و هوا و پربركت آذربایجان كه  هیچ وقت خالی از سكنه نبوده. همیشه مردمان در آن زندگی می كرده اند. دو سه سال پیش بود كه یك فسیل یك میلیون ساله در مراغه كشف شد. به طور قطع زبان این فسیل نه تركی بوده نه فارسی بوده نه ارمنی و نه كردی!! اما آدم بوده. اونجا زندگی می كرده. چه بسا عاشق هم می شده. شاید به ستاره ها نگاه می كرده و برای خودش فرضیه می ساخته!!  خوب دیگه! فرضیه اخترشناسانه  اون هم برای دوره خودش cutting-edge-science بوده!!  حالا از یك میلیون سال پیش برگردیم به چند هزار سال پیش. به زمان اسكلت هایی كه در تبریز كشف شدند و اكنون در موزه عصر آهن به معرض تماشا گذاشته شدند. زبان اونها  چی بوده؟! نمی دونم. خیلی برایم مهم نیست. زبان مادری من زبانی است كه با لالایی هایش به خواب رفتم برای همین به آن علاقه دارم و معتقدم باید حفظ شود. به احتمال قریب به یقین آن اسكلت 10 هزار ساله به گوش فرزندش نمی خواند: "لای لای دئدیم یاتاسان, قیزیل گوله باتاسان, قیزیل گوللر ایچینده شیرین یوخی تاپاسان" اما این واقعیت از ارزش و زیبایی این لالایی نمی كاهد.
سرزمین پربركت آذربایجان طبعا در طول قرن ها شاهد مهاجرت ونیز هجوم اقوام گوناگون بود. گاهی به طور صلح آمیز مهاجرت می كردند و ساكن می شدند و بعد با خانواده های دور و بر وصلت می كردند. گاهی هم می جنگیدند. اما دست آخر كه ساكن می شدند با دیگران وصلت می كردند.  اینها بوده دیگه! نمی شه كه انكار كرد. با این پیچیدگی ها من فكر می كنم دعوا سر نامیدن "ترك" یا " آذری تركزبان" دعوایی بی معناست. واقعا این هست كه نژاد ما نژادی است كه خون خیلی از اقوام گذشته در آن جاری هست. چه خوب كه این گونه هست! به لحاظ ژنتیكی این به سلامت كمك می كند. اگر قومی محدودی باشند و فقط با هم عروسی كنند مثل عروسی فامیلی امراض ژنتیكی بین آنها زیاد می شود. به لحاظ فرهنگی هم هركدام از آن اقوام گذشته ردپایی در فرهنگ كنونی ما گذاشته اند.

نكته در اینجاست كه ما هستیم و باید زندگی كنیم و چه بهتر كه خوب زندگی كنیم.   وقتی می توانیم خوب زندگی كنیم كه اولا قدر داشته هایمان را بدانیم ولی گمان نكنیم همه دنیا همین داشته های ماست. افق های دیدمان را هم وسیع تر كنیم تا گرفتار تعصبات و دعواهای فرسایشی بی ثمر نشویم.
حرف زدن به زبان مادری, گوش كردن به ادبیات زبان مادری ضرب المثل های زبان مادری و.... همه شیرین هستند. زندگی را شیرین تر و دلپذیرتر می كنند.  برای همین و به این انگیزه من یكی دغدغه حفظ و بالندگی زبان تركی آذربایجانی را دارم. زبان  و گویش خودمان. این را هم اضافه كنم كه با وجود همه علاقه مندی و تعصب ام روی فرهنگ تبریزی, تعصبی و اصراری روی لهجه تبریزی ندارم. هر
گونه برخورد تحقیر آمیز نسبت به سایر لهجه ها را هم شدید محكوم می كنم. یكی از خوبی های زندگی در تهران آن هست كه با لهجه مختلف تركی رایج در ایران آشنا می شویم.  دغدغه من  روی زبان تركی با گویش آذربایجانی است.

این نظر شخصی من بود. بقیه ممكن هست با نظر من موافق نباشند.

توضیح و تصحیح یولداش:
شمامة عربی است (ش م م) ، معنایش بوی خوشی است كه از شیئی استشمام میشود، در بعضی مناطق آذربایجان بعنوان اسم دختر هم استفاده میشود. در فولكور آذربایجان شعرهایی هم درباره آن وجود دارد مثل:
عزیزیم باغدا یــانار/شاماما تاغدا یـــانار/دردیمی داغا دئسه ام/آلیشیب داغدا یــانار

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نگارش راهی برای مرور هویت فردی

+0 به یه ن

مطلب زیر هم از وبلاگ چپ كوك  به قلم خانم آتوسا افسین نوید نقل می شود:
نوشتن درمانی: روایت یك كشف دوست‌داشتنی

زمانی كه تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل از ایران بروم آنقدر بالغ بودم كه پیش از رفتنم لیستی از چالش‌هایی كه حدس می‌زدم با آن مواجه شوم را تهیه كنم و خودم را برای مواجهه با آنها آماده كنم. تغییر زبان یكی از موارد لیست بلندبالای من بود. فكر می‌كردم با وجود ممارستم در یادگیری زبان انگلیسی هم در زندگی روزمره و هم در فهم متون تخصصی حوزه علوم انسانی دچار مشكل خواهم شد. پیش‌بینی‌ام درست بود. یك سال اول سخت گذشت. به خصوص در مواجهه با متون تخصصی. من از حوزه فیزیك رفته بودم و حالا نه تنها زبان تخصصی كه جدید بودن موضوعات هم معضل دومی بود. سال دوم كم و بیش مشكلاتم برطرف شده بود. متون را می‌فهمیدم. برنامه‌های جدی‌تر تلویزیون را كه برای من بیشتر مناظره‌ها، میزگردها و جلسات پرسش و پاسخ بود را می‌فهمیدم و می‌توانستم به جای تمركز روی فهمیدن حرف طرف مقابلم به چیزهای دیگری هم فكر كنم. كم‌كم متوجه موضوع عجیبی شدم. من به هنگام نوشتن به زبان فارسی و زبان انگلیسی دو آدم متفاوت می‌شدم. مطالعه ادبیات انگلیسی را هم كه شروع كردم موضوع پیچیده‌تر شد. من حتی در هنگام نوشتن دریافتم از داستان‌های انگلیسی و نوشتن نت‌هایم روی مباحث حوزه علوم اجتماعی دو آدم متفاوت می‌شدم؛ دو آدم با دو نوع احساسات متفاوت و حتی گاهی فسلفه‌های زندگی متفاوت، آرمان‌ها و خواست های متفاوت. همه چیز به نوشتن برمی‌گشت و این دریافتم هم شاید به تجربه داستان‌نویسی هم و حضور آگاهانه "خود"م در جریان نوشتن. شروع به مطالعه كردم و كم و بیش دریافتم نوشتن نوعی نظام فكری‌ست. در هر نوع نوشتن، نویسنده مدلی از فكر كردن را استفاده می‌كند. و در هر مدل فكر كردن هم نظام منطقی، نظام احساسی و فلسفه زندگی متفاوتی دارد.

در فاصله تعطیلات بین دو ترمم به كتاب یك، دو، سه، نویسندگی برگشتم و در حین بازنویسی قسمت‌هایی از كتاب و مطالعه نت‌های كلاسی‌ام متوجه شدم بدون آنكه خودم آگاه باشم در طول ده سال آموزش‌های كلاس‌های نوشتار خلاقم در خلال نوشتن سعی كرده‌ام شجاعت ریسك كردن، مواجهه با چیزهای نو و ابراز عقیده را آموزش دهم. و همین خواست‌ها آرام آرام فرم نوشتاریی كه آموزش داده ام را تحت تاثیر قرار داده. بهار 2012 فرصتی پیش آمد تا در كنفرانسی مقاله‌ای بر اساس تجربیاتم ارائه دهم. و بگویم چطور و با چه الگویی توانسته‌ام از طریق داستان‌نویسی به دانش‌آموزان دخترم كمك كنم كمی از مرز خودسانسوری‌هایشان بگذرند و به جای جستجوی خواسته‌هایشان از كانال‌های پرخطر، در قالب داستان از مرز ترس‌هایشان در بیان كنجكاوی‌هاشان، رویاهایشان و خواسته‌هایشان بگذرند. راستش فكر می‌كردم كار جدیدی ارائه داده‌ام اما كنفرانس سه روزه مرا با حجم انبوهی از كارهای بی‌نظیری مواجه كرد كه در اقصی نقاط دنیا در حال انجام بود. از تلاش نوشتن‌درمان‌گرهای آمریكایی برای بازگرداندن مردم به شهرهایی كه از جمعیت خالی شده گرفته تا تلاش نوشتن‌درمانگرهای استرالیایی برای احیای سنت‌های بومی، تلاش نوشتن‌درمانگر‌های كانادایی برای هویت‌سازی برای مهاجران جدید، نوشتن‌درمانگر‌های انگلیسی برای شناخت اختلالات رفتاری و احساسی دانش‌آموزان.

بحث عمده شركت‌كنندگان در كنفرانس این بود كه از آنجا كه نوشتن یعنی تمرین دائم یك نظام فكری مشخص، بنابراین از طریق نوشتن و ممارست در نوشتن می‌توان هویت‌های جدید ساخت. می‌توان هویت‌های ضعیف را تقویت كرد، هویت‌های آسیب‌دیده را ترمیم كرد، هویت‌های سركوب شده را احیا كرد. و ارزش ویژه این تغییرات اینست كه به احتمال زیاد از پایداری خوبی برخوردار است چرا كه از درون شكل گرفته و رشد كرده. جنبه تقلیدی ندارد و بیشتر از آنكه مبنای یادگیری‌اش آموزش از بیرون باشد نوعی روند كشف داخلی‌ست.

به ایران كه برگشتم حساسیتم روی متونی كه می‌خواندم بیشتر شد. از استتوس‌های فیسبوكی گرفته تا نطق‌های نمایندگان مجلس، نوشته‌های كوتاه روشنفكری در روزنامه‌ها و مجلات روشنفكری‌مان، و حتی اس‌ام‌اس‌های عشاق جوان. هر كدام از شیوه‌های نوشتن برای ما نقشه‌ای از شیوه تفكرمان می‌سازد. به ما می‌گوید ما كه هستیم و كه می‌خواهیم باشیم. به ما می‌گویم در نظام فكری ما جای چه چیزهایی خالی‌ست، جای چه نوع نگرش‌هایی به جهان هستی خالی‌ست كه برای حركت در مسیر توسعه چه در ابعاد فرهنگی و چه در ابعاد اقتصادی‌اش به آن نیاز داریم. و همین‌ها شد كه مرا به سوی دنیای تازه‌ای كشاند. آموزش نوشتن نه به قصد داستان‌نویس و مقاله‌نویس و روزنامه‌نگار ساختن. نوشتن به قصد مرور هویتهای فردی، پیدا كردن نقاط ضعف و قوتش و قوی ساختن پایه‌های فلسفه زیست فردی. چیزی كه فكر می‌كنم امروز اگر از نان شبمان واجب‌تر نباشد كم‌اهمیت‌تر نیست. اگر نان شب میل به زنده‌ماندنمان را به فردا اعلام می‌كند. فسلفه زیستمان میل به چگونه زنده‌ماندمان را تعریف می‌كند و این چیزی‌ست كه پایه‌های‌ فرهنگی یك تمدن

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پوستر سخنرانی دكتر استكی

+0 به یه ن




لطفا به اشتراك بگذارید و اطلاع رسانی كنید. سخنرانی همین چهارشنبه هست

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

در مورد كلاس ها ی داستان نویسی آتوسا افشین نوید

+0 به یه ن

در نوشته قبلی ام در مورد شروع كلاس های آتوسا برای نوجوانان اطلاع رسانی كردم. متن زیر به قلم خود آتوساست كه در وبلاگ چپ كوك منتشر شده .من از آتوسا اجازه بازنشر نوشته های وبلاگش را در اینجا گرفته ام.   به عزیزانی كه نوجوانی در خانه دارند اما امكان ثبت نام برایشان نیست (به دلیل دوری راه و...) توصیه می كنم كتاب آتوسا به عنوان "یك, دو , سه نویسندگی" را تهیه كنند.  تجارب آتوسا از منظر یك معلم كه به نوجوانان درس هایی با مضمون تفكر خلاق داده به والدین می تواند كمك كند تا در این دوره حساس نوجوان یار و همراهشان باشند و زندگی خانوادگی شان با تنش كمتر و پویایی و خلاقیت بیشتر پیش برود. كمك می كند تا با دنیای نوجوانشان ارتباط نزدیك تری داشته باشند.

 وبلاگ مینجیق بر دامنه آرزوبلاگ هست و طبعا بخش قابل توجهی از خوانندگانش -همانند نویسنده وبلاگ- دغدغه ی حفظ زبان مادری و هویت دارند.  اگر كلاس های آتوسا به گونه ای بود كه نوجوانان را از این دغدغه دور می كرد من برای كلاس هایش تبلیغ نمی كردم! به طور مثال در صفحه 72  در همان كتاب "یك دو سه نویسندگی"  آتوسا تاكید می كند:" در پیشنهاد داستان ها, سن, جنسیت, فرهنگ قومی و بالاخره طیقه اجتماعی را در نظر بگیرید و داستانی معرفی كنید كه امكان همرادپنداری با شخصیت های آنها وجود داشته باشد." من برخی نوشته های شاگردهای آتوسا را خوانده ام. ظاهرا شاگردان تُرك آتوسا خیلی با این مسئله راحت هستند كه در وسط داستان هایشان نقل قول هایی به زبان تركی یكنند. آتوسا این مهارت را به آنها می آموزد كه طوری این كار را بكند كه  تصنعی به نظر نیاید. كلاس های آتوسا نوجوان را قادر می كند كه فرهنگ قومی خود را پاس بدارد و در عین حال با جامعه تهران ارتباط  سازنده داشته باشد. فرهنگش را حفظ كند اما نه با كشیدن دیوار به دور خود! اگر به اندازه كافی مهارت پیدا كند نه تنها فرهنگش را حفظ می كند بلكه می تواند آن را بسط دهد.

 اگر در این مورد به خصوص -یا دیگر موارد- نظری یا نكته ای دارید  بنویسید تا من آن را به اطلاع آتوسا برسانم. واقعیت این هست كه در كلاس های آتوسا -همانند بقیه جمع هایی كه در تهران-از جنوبی ترین نقطه اش تا شمالی ترین- هستند تركزبان بسیار هست. (به من خرده نگیرید كه چرا گفتم تركزبان و نگفتم ترك. تاكیدم بر این بود كه نه تنها ترك هستند بلكه به زبان تركی هم تكلم می كنند.)  بنا براین نظرات و بازخوردهای شما می تواند برایش در كلاس ها مفید باشد.

متن زیر به قلم آتوساست.



(این پست را به بهانه شروع كلاس‌های داستان‌نویسی‌ام برای نوجوانان نوشتم تا هم از مزایای نوشتن در دوران نوجوانی بگویم و هم رویكردم را در آموزش داستان‌نویسی شفاف كنم. برای اطلاع از كلاس‌های نوشتن ویژه نوجوانان به صفحه دوره‌های آموزشی نوشتن ویژه نوجوانان بروید.)

در طول سال‌های تدریسم با دو دسته از والدین نگرانی روبه‌رو بودم كه برای مشكل فرزند نوجوانشان به دنبال راه حل می‌گشتند. دسته اول والدینی كه از من سراغ كلاس‌های فن بیان را می‌گرفتند؛ معتقد بودند فرزندشان خجالتی‌ست، بی‌عرضه است، نمی‌تواند حقش را بگیرد، در مشاجره‌ها جا می‌زند یا خواسته‌هایش را با متوسل شدن به گریه و زاری به دست می‌آورد. گروه دوم والدینی كه از من سراغ یك مشاور تربیتی خوب را می‌گرفتند؛ معتقد بودند فرزندشان منحرف شده، بد تربیت شده، تحت تاثیر دوستانش رفتارش عوض شده و باید در كوتاه‌ترین مدت دوباره به مسیر آموزشی درست برگردد.
در طول این سال‌ها تقریبا در نیمی از موارد با تشخیص والدین دانش‌آموزانم موافق نبودم. به نظرم می‌آمد در مورد گروه اول گاهی مشكل در حرف زدن نیست، بلكه در فكر كردن است. حرف‌زدن بعد از فكر كردن اتفاق می‌افتد. اگر كسی نتواند به موضوعی فكر كند چطور می‌تواند در مورد آن حرف بزند. كمبود اطلاعات، ناتوانی در خوب دیدن دنیای اطراف، ناتوانی در برقراری ارتباط بین تجربه‌های شخصی و دیده‌ها منجر به مسدود شدن مسیر حرف زدن می‌شود. این مشكل به خصوص بین دختران حادتر است. محدودیت‌های جنسیتی، سطح پایین مطالعه، تمركز بر روی كتاب‌های درسی، عدم رد و بدل شدن اطلاعات بین والدین و فرزندان سبب می‌شود آنها در فضایی كم محتوا و محدود رشد كنند. یادگیری مهارت فن بیان بدون داشتن محتوایی برای بیان، اغلب راه‌ به جایی نمی‌برد.
در مورد گروه دوم به نظرم می‌آمد در اغلب موارد مشكل، ریشه در برقراری ارتباط والدین با دنیای درونی نوجوان دارد. توانمندی‌های ویژه اغلب خودشان را در سال‌های اولیه نوجوانی نشان می‌دهند. قدرت خیال‌پردازی بالا، جاه‌طلبی زیاد، داشتن زاویه دید مستقل از زاویه‌دید‌های مرسوم و معمول در جامعه، تجربه‌های شخصی غیرمعمول، توان تحلیل قوی، قدرت رهبری و مدیریت بالا و بالاخره كاریزما از آن دسته مواردی‌ست كه به سرعت دنیای درونی نوجوان را از فضاهای مرسوم و معمول جدا می‌كند. به این معنی دسته دوم مورد بحث من "غیرمعمول" به دنیا نگاه می‌كنند و در نتیجه گاهی رفتارهایشان غیر قابل فهم و درك می‌شود. ناشناخته‌ها ترسناكند و همین ترس، والدین را به واكنش‌های شتاب‌زده می‌كشاند. سریعترین شیوه مواجهه با یك ناشناخته حذف آنست. تحقیر، نادیده‌گرفتن، محدودكردن و سركوب خواسته‌ها رایج‌ترین شیوه‌هایی‌‌ست كه من در طول این سال‌ها از والدین دانش‌آموزانم دیده‌ام. این درحالی‌ست كه می‌شود به دنیای درونی نوجوان راه پیدا كرد و دید كه او دنیای را چگونه می‌بیند، از دنیا چه می‌خواهد و خودش را در آینده این دنیا چطور تعریف می‌كند و بعد از آن به رشد یا خفه كردن این دنیای جدید فكر كرد.
در طول سال‌های تدریسم متوجه شدم داستان‌نویسی ابزار بسیار قدرتمندی برای رفع مشكل هر دو گروه است. داستان‌نویسی پیش از آنكه یك هنر باشد، یك مهارت است. مهارتی كه خود با تقویت سه توانمندی دیگر شكل می‌گیرد. اول اینكه نویسنده باید بتواند دنیای اطرافش را خوب ببیند. خوب دیدن یعنی نسبت به دنیای اطرافش،آدم‌ها، اتفاقات حساس و كنجكاو شود. دوم اینكه نویسنده باید بتواند بین دریافت‌هایش رابطه‌های منطقی برقرار كند. داستان‌نویسی بر خلاف تصور عمومی خیال‌پردازی نیست. داستان‌نویسی ساختن یك دنیا‌ی باورپذیر است بر اساس منطق دنیای واقعی. بنابراین نویسندگی مهارتی‌ست كه در آن بیش از هر كار دیگری نیاز به تفكر منطقی و انتقادی هست. سوم نویسنده باید بتواند برای نگاهش به جهان واژه‌های مناسب پیدا كند. كلمات تاثیرگذار و درست را پیدا كند و آنها را در كوتاهترین شكل و موثرترین حالت ممكن به كار بگیرد. به عبارت دیگر نویسنده باید بتواند خوب حرف بزند. این همان مهارتی‌ست كه گروه اول به شدت نیازمند آنست.
اما داستان‌نویسی به گروه دوم هم كمك زیادی می‌كند. داستان‌نویسی بیان غیرمستقیم دیدگاه‌های شخصی، خواسته‌ها و آرزوها، و مهم‌تر از همه قضاوت‌ها و تحلیل‌ها در قالب شخصیت‌های داستانی‌ست. در طی این سال‌ها یكی از تجربه‌های جالب من در كلاس‌های نوجوانان دختر تمایلشان به انتخاب دختران فراری و روسپی‌ها به عنوان شخصیت‌های داستانی بود. از خلال داستان و نحوه نگاه نویسنده به شخصیت روسپی‌ و فراری‌اش می‌توان فهمید او به چه چیز فكر می‌كندو چطور برای مشكلات شخصی‌اش راه حل می‌یابد . نوشتن داستان به نوجوان كمك می‌كند دنیای درونی‌اش برای خودش شفافیت بیشتری پیدا كند و خوانده شدن داستان‌ها توسط والدین به آنها كمك می‌كند بدون صحبت مستقیم به زوایای پنهان دنیای درونی فرزندشان راه پیدا كنند.
اما نكته مهم در استفاده از داستان‌نویسی به عنوان ابزاری برای رفع دو مشكل بالا اینست كه نوشتن روندی كند و آرام است. به همان نسبت هم تغییرات شخصیتی كه نوشتن ایجاد می‌كند به كندی ظاهر می‌شوند اما از آنجا كه تفكر عمیق در شكل‌گیری‌‌ تغییرات نقش دارد اغلب عمیق و پایدارند. بنابراین اگر می‌خواهید از داستان‌نویسی به عنوان ابزاری برای رفع مشكلات ذكرشده استفاده كنید، صبور باشید و به ذهن اجازه تحلیل آرام و فهم قضایا را بدهید.
تابستان در پیش است. نوجوانانتان را ترغیب كنید داستان بنویسند و داستان بخوانند. نه برای اینكه روشنفكر شوند. نه برای اینكه هنرمند شوند و نه برای اینكه دلتان می‌خواهد در فرزندتان یك نابغه پیدا كنید. با آنها داستان بخوانید و داستان بنویسید تا مهارت‌های اولیه ارتباطات اجتماعی در فرزندتان تقویت شود و هر دوی شما دنیای جدید یك موجود زنده پرانرژی را بهتر بشناسید و زمینه‌های لذت بردن در این دنیای جدید را برای فرزندتان تقویت كنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنرانی دكتر استكی در مورد تكامل مغز و ظهور شناخت

+0 به یه ن

سخنرانی چهارشنبه آینده مان از چند لحاظ ویژه هست. سخنران آقای دكتر حسین استكی هستند. یكی از بزرگترین دانشمندان  ایرانی عصر حاضر كه در همین ایران خودمان دارند به علم خدمت می كنند.

من معمولا سخنرانی های ماهانه را در اینجا اعلام نمی كنم و تنها در وبلاگ قیل و قال علم ابلاغ می نمایم. اما این بار سخنرانی را در اینجا نیز اعلام  می كنم. چون موضوعش فیزیك نیست. فكر كردم برخی از شما كه  به وبلاگ قیل و قال علم سر نمی زنید علاقه مند باشید شركت كنید. شركت برای عموم آزادهست. در زیر عنوان و چكیده و زمان سخنرانی آمده است.

Dear all,
It is a pleasure for me to announce that our speaker in Tir is Dr Esteky. In the following please find the details of the colloquium in Tir.

Everybody is welcome to attend.
With kind regards,
Y. Farzan
 
Speaker:  
Hossein Esteky

of

school of cognitive sciences, IPM 
Time: 

 4:30pm, Wednesday, 4th of Tir


25th of June

Location:
Farmanie building, IPM, Tehran 

Title

Evolution of brain and emergence of cognition
Abstract:
 
 
Life, brain and cognition have evolved over the course of near 1.5 billion years. In this talk I will present evidence showing how biological molecules evolved and eventually created the brain. Over time, simple brain neural networks evolved into more complex ones forming a hierarchy of interactive networks. Bio electrical activity at different levels (ionic current, membrane potential, spiking activity, local field potentials and EEG) emerge from these structures and convey information as they synchronize across different parts of the brain. Cognition may emerge from interactive spatio-temporal pattern of the bio-electrical activities that are generated by these complex networks. Neurophysiological evidence show correlation between these brain waves and cognition. Complexity and organization of the networks that generate these brain waves define each animals’ cognitive state.
Evolution adds control structures over the existing cortical areas. An important example is the explosive enlargement of frontal cortex in humans that enable us to predict, imitate, form logic, plan, talk, ... and form complex social life. The frontal cortex, that was evolved to process “symbolic” social and facial cues, is now involved in computations of other abstract symbols such as language and math. 
 
عنوان

تكامل مغز و ظهور شناخت



 آدرس محل سخنرانی: تهران, فرمانیه, بین دیباجی شمالی و كامرانیه, جنب فربین, پژوهشگاه دانش های بنیادی, ساختمان جدید بلند مرتبه, طبقه اول (بالای همكف) سالن آمفی تئاتر

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از پز دادن در فیس-بوك تا حرص دادن در وایبر!

+0 به یه ن

فرزانه در وبلاگش نوشته ای دارد در مورد فضای مجازی و "سرمایه اجتماعی لایك خوری".
آنا هم یك نوشته ی كوتاه به تازگی در وبلاگش منتشر كرده به عنوان بودن در عین نبودن

من هم جو گیر شدم گفتم من هم در این باره نظری بدهم!
:)
البته   نظری  كه من خواهم داد برعكس نظر آنا یا فرزانه تجریدی (abstract) و پیچیده نخواهد بود. مثل همیشه حرف هایم خیلی ساده و صریح و قابل فهم هست. خیلی ملموس! حسابی down to earth
یه قصه شاه پریون هم خواهم گفت.

اگر یاد تان باشد من قبلا نوشته بودم گاهی وبلاگ یك خانم باكویی را كه شهروند انگلیس شده و به انگلیسی وبلاگ نویسی می كند می خوانم. این خانم باكویی نوشته بود كه همشهری هایش "كشف" كرده اند كه بااستفاده از فیسبوك در سطح خیلی وسیع تر و بسیار سریع تر می توانند پز بدهند كه لباس هایشان مارك دار هست و در رستوران های گران قیمت غذا می خورند و.....
از آنجایی كه ما قرابت فرهنگی بسیار زیادی با برادران و خواهران باكویی مان داریم هرچه او گفت در مورد ما هم صادق هست. به بركت فیس-بوك --كه مدت هاست از آن خارج شده ام-- من اطلاع دارم كه فلان هم-مدرسه ای عزیز و قدیمی ام كه اكنون آمریكا ست هتگامی كه برای گردش به شیكاگو می رفت لیموزینی كرایه  كرد كه رنگ صندلی هایش با رنگ پالتو پوستش "سِت"  بود! البته این اطلاع نه به درد مقاله فیزیك نوشتن می خورد نه به درد شامی كه قراراست امشب بپزم. در واقع به هیچ دردم نمی خورد. چون دیدم با انبوهی از این گونه اطلاعات بمباران می شوم ترجیح دادم از فیس-بوك خارج شوم. هرچند باید بگویم  فیس-بوك مزایای خیلی زیادی هم داشت. مثلا در آن برای بنیاد كودك تبلیغ كردیم و خیلی خوب جواب گرفتیم.
اطلاع در مورد رنگ پالتو پوست یا مارك لباس بهمان همكلاسی قدیمی اطلاع به درد نخوری است كه بیخودی حافظه اشغال می كند. اما دست كم آزار دهنده نیست.

یك چیز دیگه هم می خواهم بگویم كه بسیار تلخ تر هست.  من به تازگی متوجه شدم برخی از این فضای مجازی -از فیس-بوك گرفته تا وایبر و وی-چت و..... استفاده می برند كه به دیگران ضربه عاطفی بزنند. ضربه عاطفی را  كه غریبه نمی تواند بزند! همكلاسی لیموزین سوار 20 سال پیش كه نمی تواند به همكلاسی اش ضربه عاطفی بزند. ضربه عاطفی را تنها نزدیكان آدم می توانند بزنند. آن هم در پوشش مهر و محبت و عاطفه!

چند وقت پیش رمانی در مورد زندگی "شاه جهان" پادشاه قدرقدرت هندوستان كه تاج محل را به عشق همسرش ساخته می خواندم. این پادشاه ثروتمند عاشق همسرش بود و به او وفادار بود. مادر همه ی فرزندانش همین زن بودند. با این حال بین فرزندانش حسد و.... زیاد بود. دست آخر پسر سوم كه "كله خری" شبیه همین شورشیان "داعش" در عراق یا طالبان افغانستان بود دو برادر بزرگتر را كشت و پدر را هم به حصر خانگی كشاند و خود بر تخت سلطنت نشست. گویا وقتی او و برادرش  كودك بودند دشمنان پدر آن دو را به گروگان گرفته بودند. اسم برادر بزرگتر "دارا" بود. وقتی پدر برای آزادی آن دو آمده بود در آن لحظه وصال فقط نام دارا را صدا كرده بود (دست كم بنا به نویسنده ی رمان, این برداشت برادر كوچك تر بود كه برایش عقده شده بود.) عقده ای كه او را به سوی كینه جویی كشاند و از او یك متعصب ساخت كه اختلاف فرقه ای بین مذاهب هند را تشدید كرد و درنتیجه هندوستان را تضعیف كرد. منظورم این هست كه  اگر تحلیل نویسنده رمان را بپذیریم یك همچین مسئله كوچك عاطفی بین برادرها چنین عواقبی داشت. اگر  برادر بزرگ به دست برادر كوچك گردن زده نمی شد و برتخت می نشست و چنان كه خلق و خویش بود با رواداری مذهبی و فرقه ای  حكومت می كرد چه بسا هندوستان پیشرفت می كرد و تاریخ منطقه چیز دیگری می شد!  چیزی بهتر و قابل افتخارتر!

این قبیل احساسات مختص خانواده های سلطنتی نیست. در خانواد ه های معمولی هم  این گونه تصورات كه والدین  به كودكی كمتر توجه می كنند یا مادربزرگ و پدربزرگ نوه ای را عزیز تر می دارد هستند و بعضا مثل خوره می افتند به جان كسی كه حس می كند به لحاظ عاطفی به او  توجه نمی شود.
اتفاقا بین پسرها این مسایل و كمبودهای عاطفی ریشه دار تر و عمیق تر هستند. جامعه از یك مرد انتظار دارد سر این چیزها غرولند نكند و به اصطلاح ضعف نشان ندهد. او هم خشم را فرو می خورد و در دل می زند. گاهی هم  خشم فروخورده زخم زبان باز می كند و فاجعه می آفریند. همان طوری كه در داستان پسرهای شاه جهان زخم زبان باز كرد و فاجعه به بار آورد.
وقتی دختری --در هر سن و سال-- حس میكند والدینش به او كم محلی می كنند ایرادی نمی بیند كه همانجا به آغوش پدر یا مادر بخزد و توجهشان را به زور--حتی به تكدی گری عاطفه-- به خود جلب كند. در فرهنگ ما به او ایرادی نمی گیرند اما از یك مرد به هیچ وجه نمی پذیرند. درنتیجه در بین مردها این مسایل اتفاقا بیشتر هست.

همیشه این تصور و این حس لزوما ذهنی نیست.  خیلی اوقات هم شواهد عینی بیرونی دارد.  ناصحان در گوش فرزند می خوانند امكان ندارد والدین خطایی كنند و فرقی بگذارند حتما هرچه هست در ذهن معیوب توست نه در جهان خارج. فرزندی كه حس میكند به او كم توجهی شده از یك طرف تحت فشار عاطفی هست و از طرف دیگر به خاطر القائات ناصحان احساس عذاب وجدان می كند یا ذهن خود را معیوب می یابد!

بعید نیست كه شاه جهان واقعا وقتی برای آزادی دو پسرش شتافته تنها یكی را در آن لحظه سخت و دشوار به خاطر آورده و نامش را صدا زده. اگر هم این اتفاق نیافتاده و این قصه بافته ی  ذهن نویسنده هست حتما سری اتفاقات مشابهی در كودكی این دو فرزند اتفاق افتاده كه پسر كوچك چنان كینه ای از نزدیك ترین كسانش به دل گرفته كه به جای آن كه در دامان خانواده اش آرام گیرد رفته به دامان یك فرقه مذهبی "داعش"-گونه. اگر دارا هم دستگیر نمی شد بازهم شاه جهان برای آزادی فرزند دیگرش می جنگید. اما در آن هیری-ویری نامی كه به ذهنش آمده نام پسر بزرگ بوده. آدمه دیگه. ذهنش بازی ها می كنه. پسر كوچك تر باید این واقعیت را قبول می كرد كه پدرش هم یك انسان هست و خطاپذیر. نباید كینه به دل می گرفت. باید گذشت می كرد و  ازمزایای شاهزاده بودن ---آن هم فرزند  شاهی و پدری چون شاه جهان بودن-- لذت می برد. با كینه  زندگی را هم بر خودش زهر كرد و هم برای برادران و پدرش. 

از دنیای شاه جهان برگردیم به دنیای امروز. به عصر اینترنت!چیزی كه من دیده ام  این است كه یك عده از همین فضای مجازی هم بهره می گیرند كه این چیزها را به رخ كسانی بكشند كه حس می كنند به اندازه كافی به آنها توجه عاطفی نشده.   مرتب عكس هایشان را  كه در آن  مادر و فرزند همدیگر را بغل كرده اند و می بوسند shareمی كنند. مرتب به شكل تصنعی قربون صدقه ی همدیگر می روند و آن خواهر یا برادر كه حس می كند به او كمتر توجه شده را در جمع و دایره قربون صدقه وارد نمی كنند ..
با لحنی مخصوص كه حتما اثرش را روی خواهر یا برادر آزرده خاطر بگذارد می گویند فرزند "اصلی" مادرشان یا پدرشان هستند و فرزند خودشان هم نوه "اصلی" هست. وقتی هم می بینند كه یك مقدار زیاده روی كرده اند مزورانه لبخند و عشوه ای می آیند كه یعنی دارم شوخی می كنم! اما "شوخی" ای در میان نیست. تیری است كه كاملا عامدانه به سمت قلب شكسته ای رها می شود. كاملا هدفمند!
....
این یكی از راه های شكنجه روحی بود كه به مدد فضای مجازی موثرتر از همیشه از چهار گوشه دنیا اعمال می تواند بشود. نوع دوم سركوفتن هست. گاهی در خانواده ی گسترده -به یك دلیل واهی و یا كاملا بی اساس-- به افراد انگ می زنند. به یكی می گویند درسش ضعیف  است در صورتی كه چه بسا از آنهایی كه در زمینه درسی به عرش اعلا می برند شاگرد بهتری باشد. به دیگری می گویند "این دختره ظرافت نداره! شبیه پسرهاست! هیچ مردی او را نخواهد پسندید." به پسری می گویند:" این كه  پَه پَه هست. از حقش نمی تونه دفاع كنه. كلاهش پس معركه هست. كی به این پسر بی دست و پا دختر می ده!" و.....  هیچ كدام ازاین انگ ها هم اساسی ندارند. اما آن قدر تكرار می شوند كه حقیقت مسلم پنداشته می شوند.  یكی از دلایلی كه من از كنكور خوشم می آید همین هست كه   مزخرف و بی اساس بودن این انگ ها را هویدا می كند. اغلب آن كسی كه در خانواده به  شاگرد تنبلی معروف بوده رتبه بهتری از  به اصطلاح نابغه فامیل می آورد!  این انگ ها اثر مخرب خود رامی گذارند و اعتماد به نفس ها را زایل می كنند. قبلا می شد با مهاجرت به شهر یا كشوری دیگر از این انگ ها فرار كرد. الان فضای مجازی این امكان را هم گرفته!

به نظر من این كارها خیلی بدتر از پز دادن سر مارك كفش و ژاكت هست! خیلی بدتر می تواند ضربه بزند. مگر این كه به ریش و گیس همگی بخندیم!



D:D:D:D:D:D:D:D:D;));));));));));));));));))@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-@};-



پی نوشت:
البته پز دادن فقط در مورد مارك كفش و لباس و ماشین نیست. ما یك جور دیگه در فرهنگمان شیوه ی پز دادن داریم كه من به آن شیوه پز دادن "یئیریز بُش چوخ خوش گئشدی"
می گویم. این نوع پز دادن هم در فیس بوك بسیار موثر انجام می گیرد. می بینی طرف حوصله اش حسابی سر رفته افسرده هست دارد از غصه دق می كند یك عكس خندان و رقصانی در فیس-بوك می گذارد كه همه خیال كنند از این فرد شادتر و خرم تر در دنیا یافت نمی شود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو