نماد گرگ

+0 به یه ن

یکی از مسایلی که این دکانداران مدعی مبارزه با پان ترکیسم خیلی از آن بهره برداری می کنند زوزه کشیدن ها در استادیوم های ورزشی است. این زوزه، چیزی است که به نظر تهرانیان و خارج نشینان خیلی غریب می نماید و آنها را هراسناک می کند. متاع پرخریداری است برای فروش در دکان های مدعی مبارزه با پانترکیسم جهت عرضه به تهرانیان و پرشین ها! 


اول از همه بگویم که من هم از این زوزه خوشم نمی آد. اما صد تا کار دیگه هم جوانان در اون سن ممکنه بکنند که من خوشم نیاد. من از شلوار جین های پاره و پوره، از موسیقی رپ ، از خیلی مدل های مو و.... خوشم نمی آد. خوشم نمی آد که نمی آد! اما قرار نیست جوان ها به خوشامد من لباس بپوشند یا رفتار کنند. "ادب از که آموختی؟ از بی ادبان!" احترام به انتخاب های افراد به خصوص جوانان از که آموختم؟! از گشت ارشاد. چون نمی خواهم مانند گشت ارشاد منفور جوانان باشم به اونها سر انتخاب های شخصی شان گیر نمی دهم ولو این که مطابق سلیقه من نباشد. 

اگر احیانا جوانی اومد جلوی بیمارستان یا سر یک کنفرانس علمی یا یک نمایشگاه نقاشی یا در سالن تئاتر و سینما یا در مهمانی خانوادگی یا موقع خواب همسایه ها در خانه یا در کوچه، زوزه کشید حتما برخورد می کنیم! اما جوان می رود استادیوم یا کوه و کمر تا خودش را تخلیه کند. اونجا فریاد نکشد پس کجا بکشد؟! دلش خواسته، در استادیوم تبریز با زوزه خود را تخلیه کند، من که باشم که از تهران بخواهم به او خرده بگیرم؟! البته صاحبان دکان مبارزه با پان ترکیسم داستان سرایی خواهند کرد که این زوزه کشیدن سمبل بهمان حرکت سیاسی خشونت آمیز یا نژادپرستانه هست و..... بابا جون! جوانکی رفته استادیوم می بینه بقیه دوستانش دارند موج مکزیکی می زنند این هم موج مکزیکی می زنه. می بینند دوستانش زوزه می کشند این هم زوزه می کشه. کاری به بهمان عمل خشونت آمیز که صد سال پیش بهمان گروه زوزه کش هم در کشور دیگه انجام می دادند نداره که. حالا دکانداران هرچی می خواهند بگن! 

 بقیه می روند در استادیوم ، فحش مادرخواهر می دهند، صندلی ها را می شکنند، زباله می ریزند. زوزه کشیدن در مقابل اینها، کار خیلی معصومانه و بی آزاری هست. جوان در اون سن، هزار تا باید اشتباه کنه، صد تا مد و سمبل مزخرف را بایدامتحان کنه تا خودش را بیابه و وقتی به سن بالای ٣٥ سالگی می رسه معقول رفتار کنه. زوزه کشیدن هم از منظر من یکی از اون سمبل ها و مدهاست. نباید جلویش را گرفت. اقتضای سنی است که خواهد گذشت. تا وقتی که قانون شکنی نباشد و ضرری به شخص یا اموال عمومی نرسد نباید جلویش را گرفت. تا جایی هم که من می دانم قانونی برای منع زوزه کشیدن در استادیوم ها وجود ندارد! در مورد سمبل گرگ برای این جریان هویت طلبی بیشتر خواهم نوشت. من ازش خوشم نمی آد اما دلیلی برای این نمی تواند باشد که کسی را به خاطر برگرفتن این سمبل سرکوب کنیم و احیانا نسبت به او خشونت ورزیم. اما گفتمانی که در دکان های مبارزه با پانترکیسم عرضه می شود عملا خشونت ورزیدن ونقض حقوق شهروندی کسانی که این سمبل را بر می گیرند مجاز می داند. 🍀@minjigh 

 اگر از من بپرسید که کدام حیوان سمبل آذربایجان می تواند باشد بی برو برگرد پاسخ می دهم قوچ. مجسمه های قوچ هستند که در سراسر آذربایجان و زنجان یافت می شوند. فکر نکنم یک مجسمه گرگ هم در سراسر آذربایجان از گذشته ها به یادگارمانده باشد. در نقش فرش های شکارگاه تبریز دقت کردم. همه جور جک و جانوری در این نقش ها بود به جز گرگ. من با قصه های آذربایجان بزرگ شده ام. در اونها اگر گرگ نقشی داشت مشابه همان نقشی است که در داستان های کودکانه فارس ها و سایر اقوام ایرانی دارد. گرگ اون نقشی که در داستان های ترک های آسیای میانه دارد در داستان های سنتی آذربایجان ندارد. 

 همین الان هم از من بپرسید که گرگ سمبل کدام شهر هست بلافاصله خواهم گفت “رم"! این رم هست که جای جای آن مجسمه گرگ دارد و هر کتابچه توریستی اش با افسانه بزرگ شدن بنیانگذارش توسط گرگ آغاز می شود. به هر حال پانزده سالی است که جریان هویت طلبی آذربایجان، این سمبل گرگ را برگرفته. اگر به آنها بگویید که این سمبل وارداتی است ودر فرهنگ ما جایی ندارد قبول نخواهند کرد و بحث خواهند نمود که بنا به این شاهد و آن شاهد از قدیم این سمبل در آذربایجان وجود داشته. من اسطوره شناس یا سمبل شناس نیستم. شاید هم حق با آنها باشد اما باز هم من سمبل قوچ یا جیران یا مارال را ترجیح می دهم. 

 به هر حال چه ما خوشمان بیاد چه نیاد، چه واقعا از قدیم این سمبل در آذربایجان وجود داشته باشد چه در سال های اخیر وارد شده باشد، در بین طیفی جای خود را باز کرده و محبوب شده. دکانداران مبارزه با پانترکیسم ما را می ترسانند که گرگ نمادخشونت هست و هر جماعتی که چنین سمبلی را برای خود انتخاب کند وحشی است. در جواب باید بگویم:"ببخشید ؟! گرگ سمبل خشونت هست اون وقت شیر که قرن ها وسط پرچم ایران جا خوش کرده سمبل عطوفت هست؟! انگار شما زیادی کارتون شاه شیر والت دیسنی را می بینید و باورتان شده حیوانات جنگل با طیب خاطر توسط شیر خورده می شوند!" من شخصا قوچ را به هر دو ترجیح می دهم. قوچ سمبل برکت و تلاش برای پیشرفت مالی است. گله داری که قوچ قوی داشته باشد آینده مالی بهتر دارد. اما گرگ به شیر یک مزیت دارد و آن رفتار گروهی و تیمی گرگ هاست. برای رسیدن به موفقیت گرگ ها باهم همکاری می کنند. نظم اجتماعی پیچیده ای دارند که کار گروهی و تیمی کارآمد را منجر می شود. درست برعکس شیر نر. شیر نر یک محدوده را به عنوان قلمرو برای خود انتخاب می کند، هر روز صبح در چهار گوشه قلمروی ادعایی اش ادرار می کندتا هیچ شیر نر دیگری نزدیک نشود! اتفاقا خیلی از مدیران ایرانی هم همین طور عمل می کنند یک محدوده ای را به عنوان قلمرو خود اعلام می کنند که در آن احدی حق اظهارنظر ونقد ندارد. هر روز صبح هم در چهار گوشه آن خرابکاری می کند که محدوده قلمرو روشن باشد😏😉. حالا که عده ای از جوانان گرگ را به عنوان سمبل انتخاب کرده اند ای کاش دست کم کار تیمی را هم از گرگ ها الهام بگیرند و شیوه مدیریتی شیر را الگو قرار ندهند!🙂 🍀@minjigh 

 هر چند فکر نکنم کسی که نماد گرگ و یا زوزه کشیدن را بر می گزیند، علاقه ای به شنیدن حرف نصیحت گونه من یا امثال من داشته باشد اما من حرفم را می زنم! با برگرفتن این نماد چه به دست می آورید؟! حد اکثر بین چند نفر از همسالانتان (همگی مذکر) محبوب می شوید. بعید می دانم با این نماد بین دخترها محبوب شوید. به جایش اگر اندکی انگلیسی یا فرانسه تان را بهتر کنید احتمالا بیشتر به چشم دخترها (منظورم همین دختران آذربایجان هست) می آید.


چه از دست می دهید؟ اگر انگ وابستگی به گروه گرگ های خاکستری بخورید، خیلی از دست می دهید. در ایران ممکنه از گزینش رد شوید آینده تان برباد رود. به علاوه، این انگ مانع می شود در مطالباتی نظیر آموزش زبان مادری به نتیجه ای برسیم. دردسر ها مختص به ایران نیست. اون گروه در خیلی از کشورها از جمله جمهوری آذربایجان (بعد از کودتای ١٩٩٥) بدنام هست. خلاصه اگر این انگ به یکی بچسبد در خیلی کشورها توی دردسر می افتد.

 در ترکیه هم گویا این گروه بیشتر از میان جوان های محلات فقیر سنی نشین عضو می گیرد. از میان جوانان تندروی که مخالف و دشمن خیلی از گروه ها ی مذهبی و قومی هستند از جمله مخالف تند وتیز علوی ها (یک شاخه از شیعه ها). حکومت ها معمولا از این جور گروه ها که اعضایشان جوانان فقیر و تندرو هستند سواستفاده می کنند و از طریق آنها بر رقبا فشار می آورند، بعد هم که امتیازاتی که می خواهند گرفتند با رقیب به توافق می رسند و سر همان گروهی را که خاستگاهش تندروان محلات فقیر نشین هست می برند. دیر یا زود برای این گروه هم در ترکیه همین اتفاق خواهد افتاد. خلاصه از درایت به دور هست که سمبلی را برگیرید که بهانه ای باشد که به شما وابستگی به چنین گروه بدنام و بی آینده را نسبت دهند. 

اگر می خواهید به کسی یا گروهی در ترکیه منسوب شوید بگردید دانشمندی، هنرمندی، نویسنده ای، سرمایه داری، کارخانه داری، مخترعی پیدا کنید تا منسوب بودن به او، موقعیت شما را ارتقا دهد. از اون گروه که جز بدنامی و انگ و دردسر برای شما چیزی به ارمغان نخواهد آورد تا می توانید دوری کنید. از ما گفتن! در ضمن، اطلاعات مربوط به اون گروه را از ویکی پدیا خواندم. جز بدنامی هیچ ندارند و پیش بینی من این هست که دیر یا زود هم در کشاکش قدرت قربانی خواهند شد. https://en.m.wikipedia.org/wiki/Grey_Wolves_(organization) 🍀@minjigh 


 اگر بخواهیم شناخت درستی در مورد جریان هویت طلبی و همچنین زیر مجموعه ای از آن که نماد گرگ را بر گرفته اند داشته باشیم باید یک سری اطلاعات جمع آوری کنیم. اولا باید بدانیم که چند درصد از افرادی که در استادیوم نماد را نشان می دهند، خارج از استادیوم هم این نماد را مورد استفاده قرار می دهند و اگر این کار را انجام می دهند تا چه میزان؟. بعد باید ببینیم از میان زیر مجموعه ای که به این نماد انس والفتی فراتر از یک حرکت دسته جمعی در استادیوم (در ردیف موج مکزیکی) دارد چند نفر خود را با گروه گرگ های خاکستری ترکیه همدل و همپیمان می داند. اگر کسی با آن گروه همدل و همپیمان دانست باید ببینیم چه قدر با فعالیت ها و اهداف آن گروه آشناست. آیا واقعا می داند وآگاه هست که آن قدر متهم به چه کارهای خلافی هستند؟ یا همین طوری از سرلج و لجبازی جوانانه با کسانی که جوک تورکی می گویند یا از مبارزه با پانترکیسم برای خودشان دکان باز کرده اند دارد خود را با چنان گروه افراطی ای همدل نشان می دهد؟ گمان نمی کنم در این موارد مطالعه علمی و قابل استنادی شده باشد.

 از کسانی که برای خودشان دکان باز کرده اند بپرسید، وانمود خواهند کرد که هر کسی در استادیوم زوزه کشید مرتبط و از عوامل اون گروه هست. (فکر نکنم اون گروه در خود ترکیه هم این قدر طرفدار یا سمپات داشته باشند. اگر چنین چیزی به گوششان برسد که در ایران این تعداد سمپات دارند از خوشحالی سکته می کنند!) اما دکان داران برای جلب توجه و تبلیغ دارند چنین حرف هایی سر هم می کنند. بیشتر این دکان داران اصلا سالهاست از آذربایجان به دور هستند و شناختی از تحولات در آنجا ندارند. شواهدی که بر می شمارند فلان مطلب جعلی در اینترنت یا یک سری کل کل از روی لجبازی در فضای مجازی به طور ناشناس هست. این که نشد داده قابل استناد. راستش من جواب سئوالات بالا را نمی دانم. اما گمان نمی کنم همدلی و همپیمانی عمیقی بین آن گروه و کسانی که در ایران از این نماد استفاده می کنند باشد. در مکزیک هم یک عده گانگستر و خرابکار ممکن هست در استادیوم موج مکزیکی بزنند (شاید اصلا مبدع آن بوده باشند!) اما این به معنای آن نیست هر که در استادیوم ایران یا اروپا موج مکزیکی بزند با آن گروه گانگستر همدل هست! الان عرض می کنم چرا گمان نمی برم. 

اون گروه در ترکیه سنی مذهبانی هستند که می خواهند دیگر مذاهب اسلام و نامسلمانان را از بین ببرند و خلافت اسلامی ترکی برپا کنند. مردم آذربایجان (مثل اکثریت ایران) و نیز جریان هویت طلبی که جزو آن هست از نظر دینی و مذهبی طیفی هستند بین شیعیان امام علی و عاشقان امام حسین تا آتئیست ها. از نظر سیاسی هم طیفی هستند بین طرفداران حکومت حاضر ایران تا یک حکومت سکولار با طعم سوئد. با این حساب اون گروه نه تنها قرابت مذهبی و سیاسی با هیچ سر طیف ندارند بلکه با همه طیف هم دشمن می شوند. از نظر خاستگاه اجتماعی و طبقاتی هم به نظرم با هم تفاوت و تضاد اساسی دارند.🍀@minjigh


 در مورد خاستگاه اجتماعی گروه گرگ های خاکستری ترکیه تحقیق شده. اونها بیشتر از محلات فقیر استانبول هستند. در مورد خاستگاه اجتماعی طرفداران تراختور نمی دانم چه قدر تحقیق علمی شده. تا جایی که من دیده ام از همه طیفهای اقتصادی و اجتماعی بین شان یافت می شود . لزوما فقیر نیستند. اتفاقا از بین خانواده ها ی مرفه یا نیمه مرفه یا از بین برو بچه های درسخوان که آینده شغلی مقبولی در انتظارشان هست بین طرفداران تراختور کم نیستند. اتفاقا بخش بزرگی از این جریان هویت طلبی را افراد تحصیلکرده و موفقی تشکیل می دهند که برایشان سنگین می آید توهین های قومی بشنوند. از اون توهین بیشتر می دانید چی سنگین می آید؟ این که این دکان داران مبارزه با پانترکیسم که از نظر سطح سواد و ضریب هوشی بسی از خودشان پایین ترند با "لحن من می فهمم تو نمی فهمی" هارت و پورت می کنند!
 البته نمی دانم این قشر برخوردار و تحصیلکرده تا چه حد از نماد گرگ استفاده می کند. (من ندیدم این قشر خیلی علاقه به این نماد داشته باشند ولو این که خیلی هم با جریان هویت طلبی همراه باشند. البته من از روی مشاهدات محدود خودم می گم. باید اطلاعات بیشتری جمع آوری کرد و بررسی نمود.) 

 نکته مهم تری که می خواهم بگم اینه که ساختار اجتماعی محلات فقیرنشین تبریز با ساختار اجتماعی محلات فقیرنشین استانبول، تهران یا مشهد تفاوت زیادی داره. حاشیه نشین های تهران واستانبول و مشهد اغلب از روستاهای فقیر دور جمع شده اند. چون راه روستای آبا و اجدادی شان دور هست، به تدریج ارتباط شان را با روستای آبا واجدادی از دست داده اند. اما حاشیه نشین های تبریز از همان دور وبر تبریز آمده اند. با هزینه کم می توانند سوار مینی بوس شوندو در کمتر از سه ساعت به روستای آبا و اجدادی خود برسند. درنتیجه شخصیت شان بیشتر از آن که شبیه شخصیت های حاشیه نشین در فیلم کندو یا فیلم های مسعود کیمیایی باشد، نیمه شهری-نیمه روستایی است. در واقع یک پایشان در شهر هست یک پایشان در روستا. هر تعطیلی که پیش می آید برمی گردند به روستای آبا اجدادی. سال هایی که بارندگی زیاد هست سطح زیر کشت را بالا می برند و این کوچندگان به حاشیه شهر هم بر می گردند کمک می کنند و سهم می برند. وقتی خشکسالی است فک و فامیل از ده به خانه آنها می آید تا در شهر کارگری کند... از ده عروس می آورند به شهر. (به ندرت از شهر-و لو حاشیه آن- عروس به ده می رود.) 

 با این اوصاف آیا باور می کنید دغدغه های حاشیه نشین های تبریز با اون گروه در ترکیه قرابتی داشته باشد؟ گمان نمی کنم! بیشتر دغدغه حفظ زمین موروثی و حقابه در ده برای فرزندانشان دارند تا ایجاد یک خلافت اسلامی عاری از غیر مسلمانان . متاسفانه یا خوشبختانه حفظ این میراث اون قدر چالش می برد که وقتی برای فکر کردن به اون جور مسایل نمی ماند! به علاوه اگر فانتزی نوستالژی گونه داشته باشند از جنس "سودان گلن سورمه لی قیز" خواهد بود، نه احیای خلافت عثمانی! خودمانیم! فانتزی سورمه لی قیز خیلی زیباتر هست تا خلافت عثمانی! ❤️❤️لینک آهنگش را می ذارم تا لذتش را ببرید: https://niyazmusic.ir/888/سودان-گلن-سورمه-لی-قیز/ 🍀@minjigj

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

15 سال بعد از "نمنه"

+0 به یه ن

١٥ سال پیش در همین اردیبهشت ماه بود که کاریکاتوری منتشر شد که باعث خشم درصد بزرگی از ترکان ایران شد و اعتراضات وسیعی در پی داشت. این رویداد تاثیر اجتماعی قابل توجهی گذاشته. جا داره بعد از ١٥ سال، جامعه شناسان به طور علمی و به دور از حب و بغض به این رویداد و تاثیری که بر روی جریان هویت طلبی داشت بپردازند. همچنین جا داره که به طور علمی به مطالعه جریان اجتماعی نسبتا قدرتمند هویت طلبی پرداخته بشه. جنبه های سازنده و نیز مخرب آن، به دور از حب و بغض بررسی بشه و نقاط ضعف وقوت آن مورد مطالعه جدی علمی قرار بگیره. در باره اون رویداد زیاد نوشته و گفته شده. اما مثل اکثر رویداد ها وجریان های دیگر در کشور ما تحلیل علمی کمتر بوده. بیشتر یا جریان هویت طلبی کوبیده اند یا در تعریف از آن راه اغراق و افراط پیشه کرده اند. (چنان که رسم همیشگی ماست!)😏


 مخالفان جریان هویت طلبی، سعی کرده اند جریان هویت طلبی را پانترکیسم بنامند. بعدش هم بدون این که کوچکترین زحمتی به خود برای شناخت علمی ریشه ها وابعاد اجتماعی آن دهند جملات قصار مرید-پسندی صادر نموده اند نظیر "پانترکیسم ملغمه ای از بیسوادی و بیشعوری است". مریدان هم تصویری کاریکاتوری از این جریان را ترسیم می کنند و جمله قصار قطب خود را برای حسن ختام تکرار می نمایند. ژستی هم می گیرند که معنایش این هست که وقتی این جمله قصار گهربار را تکرار کردیم دیگه خیلی میفهمیم. 

 تحلیل علمی و جامع و کامل این رویداد و پیامدهایش و جریان هویت طلبی، گروهی از جامعه شناسان مجهز به مطالعات و نظر سنجی های میدانی علمی می طلبد. اما من می خواهم به رویدادی که در سایه این جریانات رشد کرد اشاره کنم. من اسمش را می ذارم" دکان مبارزه با پانترکیسم"! دکان دو نبش پر سودی هم هست. در نوشته های بعدی ام در مورد این دکان که برای خیلی ها، نون و آب شد صحبت خواهم کرد . اما فقط اینجا اشاره گذرا می کنم که من تا به حال به کسی در ایران برنخورده ام که خود را پانترکیست بداند. اصلا معلوم نیست که این دکانی باز شده دارد با چه کسانی مبارزه می کند. فقط یک عده را از پانترکیسم می ترساند وبرای دکان خودش مشتری جلب می کند. 🍀@minjigh

 دکان "مبارزه با پان ترکیسم" قبل از وقایع اردیبهشت سال ١٣٨٥ هم بود. اما یک دکان کوچک سوت و کور در کوچه فرعی گمنام بود. در این ١٥ سال این دکان هم تکثیر شده و هم رشد کرده. برای برخی شده دکان دو نبش، برای برخی دیگر شده شاپینگ مال های چندین طبقه. این دکان ها هزینه زیادی به کشور تحمیل کرده اند. مانع از این شده اند که بین جریان اجتماعی هویت طلبی در آذربایجان با جریان های مختلف اجتماعی در شهرهای فارس نشین ائتلافی سازنده بر سر منافع و مطالبات مشترک صورت گیرد. به علاوه برخی از این دکان ها استفاده کرده اند و به موقعیت های مدیریتی یا دانشگاهی رسیده اند که شایستگی آن را نداشته اند. بعد در اون موقعیت خرابکاری کرده اند. عموم 

فروشندگان دکان های "مبارزه با پانترکیسم" خود ترک هستند اما اغلب ترجیح می دهند که آذری خوانده شوند. بیشترشان جزو ساکنان و بزرگ شده های تهران و شهرهای اقماری آن هستند. در بین خارج نشینان هم زیاد از آنها یافت می شود. از مشتریان پروپاقرص این دکان ها، "پرشین های مقیم خارج" و مقلدان ساکن ایران همین پرشین ها هستند. در خود آذربایجان هم فروشندگان دکان مبارزه با پان ترکیسم پیدا می شود. به لحاظ تعداد در اقلیت هستند اما بین مقامات استانی از این قشر زیاد منصوب می شوند. به خصوص در نهاد های چرب و نرم. اینها جزو کسانی هستند که کارشان از دکان داری گذشته و شده تملک شاپینگ مال چندین طبقه! 

 در دانشگاه های تهران هم موقع استخدام به این دکانداران اولویت می دهند. به خصوص اگر تیپی باشند که با جوک ترکی هم سایر همکاران را بخندانند. چنین دکان داری را که از یک طرف جوک ترکی می گوید و از سوی دیگر علم مبارزه با پانترکیسم بر می دارد به یک استاد (مستقل از این که فارس باشد یا از قوم دگر) که فقط کار علمی می کند و از او به لحاظ حرفه ای سرآمد هست، ترجیح می دهند. جالبه که این افراد غیر شایسته وقتی در کارشان خرابکاری می کنند باز یک عده ترک ها را مقصر می دانند! کسی نیست به کسانی که ایراد می گیرند بگوید "همفکران شما اینها را پروار کردند که بزنند توی سر ترک های دیگر. حالا بفرمایید تحویل بگیرید!” 

 جریان هویت طلبی بین اقوام دیگر هم وجود دارد. اما ندیدم اقوام دیگر چنین دکانی باز کرده باشند. علت چیست؟! جای تحلیل و بررسی دارد. در هر حال خوش به حالشان که از این دکان ها سر راهشان سبز نشده! ائتلاف بین آنها و جریان های دیگر با موانع کمتری رو به رو خواهد شد. ادامه دارد.... 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بنزینی بر آتش فاشیسم

+0 به یه ن

وقتی گروهی از مردم به هر دلیل، به حق یا با تصور نادرست، گمان می کنند که در حقشان جفا شده، طبیعی است که جمع شوند و اعتراض کنند. جمع های انسانی معترض، دینامیک خود را دارند. گاهی افراد در جمع رفتارهایی از خود بروز می دهند که در تنهایی و به طور فردی کسی گمان نمی نمود چنین عملی از آنها سر زند. به علاوه همواره یک عده خارج از آن جمع هم هستند که اهداف خاص خود را دارند و دوست دارند شعارها ی خود را توی دهن جمع های اعتراضی بذارند و از شور و هیجان آنها در جهت منافع و اهداف خود بهره برداری کنند. خود را قاطی جمعیت معترض می کنند و شعارهای خود را فریاد می زنند. (یا یک مزدور را به این کار وا می دارند.) در اون شرایط هیجانی هم غالب افراد اون قدر توان تحلیل ندارند که سریع در یابند شعارهایشان دارد منحرف می شود یا به سمت و سوی تندروانه نامتناسبی پیش می رود. جوگیر می شوند و شعارها را تکرار می کنند و چه بسا چند پله هم بالاتر می روند. 


 اگر این جمع معترض، خوش شانس باشد عاقل مردان وعاقل زنان پخته و سردوگرم چشیده ای دارد که اوضاع را فوری جمع می کنند. با مهربانی و از روی دلسوزی شعارها و مطالبات را به سمت و مسیر اصلی اش باز می گرداند. خیلی هم مراقب هست که مبادا به خاطر چند تا شعار نسنجیده خلق الساعه به عضوی از جمع انگی امنیتی بسته شود که آینده اش را بر باد دهد. اما متاسفانه همه جمع های معترض از این عاقلان دلسوز و مهربان ندارند. دست کم، به اندازه کافی ندارند. در کشور ما در مقابل هر یک نفر عاقل و مهربان از آن نوع که گفتم، ده ها نفر هستند که می خواهند از این نمد برای خود کلاهی بدوزند. چه این وری، چه اون وری!


 اون وری ها آتش بیار معرکه می شوند و تندروتر شدن شعارها را ترغیب می کنند. این وری ها ، نورافکن می اندازند روی اون حرکت دفعی و جوزده اون چند نفر جوان و از آنها دیو دو سر می سازند. اون قدر، روی خطرناکی اون افراد و شعارهایشان مانور می دهند تا در افکار عمومی جا بیاندازند که این گروه و حتی سمپات هایشان سزاوار همه گونه عذاب و شکنجه و اعدام و محرومیت از حقوق شهروندی هستند. دیگران را مجاب می کنند که اگر اینها را با خشن ترین شیوه ها خفه نکنید، تمدن ما بر باد خواهد رفت. این گونه است که فاشیسم رشد می کند. 

 جزو کسانی که بنزین بر آتش فاشیسم می ریزند نباشیم. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فضولی، پیشرو ادبیات کودک

+0 به یه ن

این روزها در فضای مجازی دوستداران ادبیات ترکی آذربایجانی از یک برنامه صدا وسیما که در آن سعی بر تخفیف شاعر بزرگ آذربایجان، ملا محمد فضولی می شه خشمگین هستند. گمان من این هست که صدا وسیما هر از گاهی عامدا از این حرف ها وسط می اندازه که وقتی پس فردا قیمت فلان کالای ضروری یک شبه سه برابر شد و ملت خشمگین شدند، ترک و فارس اون قدر اتحاد نداشته باشند که یکصدا علیه رانت خوارانی که خون ملت را اعم بر ترک ووفارس می مکند متحد گردند. والا در این هیری ویری گرانی و کرونا و بیکاری چه جای جدل بر سر شاعری از عهد صفوی است؟! حواسمان باشه که بازیچه دست شان نشویم.


 به هر حال، به هر نیتی و با هر لحنی که نام فضولی در صدا وسیما آمده باشد من فرصت را غنیمت می دارم و یادی از او می کنم به عنوان پیشرو ادبیات کودک. او کتاب شعری مخصوص کودکان داشت. حالا اهمیت این موضوع چیه؟ تا همین اواخر -تا قرن بیستم- کودکی و نوجوانی را به عنوان دوره ای مستقل از زندگی نمی شناختند! کودک را یک بزرگسال ناقص بر می شماردند. در نتیجه خیال نمی کردند ادبیاتی مستقل برای او لازم هست. منظورم کودک بالای سه سال هست. برای زیر سه سال انواع و اقسام لالایی و قصه و... در فرهنگ سنتی ما هست . اما برای بچه هفت هشت ساله ادبیات مخصوص نبود. او را همان گلستانی می آموختند که هفتاد سالگان نیز مطالعه می کردند. طبعا بچه هفت هشت ساله در درک مفاهیم بزرگسالی قاصر هست. این را نشانه نقص بچه می دانستند و به این بهانه کودک را تنبیهات شدید بدنی می کردند. 

فضولی جزو اولین ادیبان جهان (قبل از هانس کریستیان آندرسون) بود که دریافت کودک ادبیات مخصوص به خود نیاز دارد. اونهایی که امروز فضولی را تخفیف می دهند گویا هنوز اون قدر شعور ندارند که اهمیت پیشرو بودن در عرصه مهمی چون ادبیات کودک را درک کنند. درکشان از ادبیات، چیزی فراتر از همقافیه کردن عدس و مگس نیست!! یاد و نام استاد فضولی گرامی باد! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ایران و سوریه

+0 به یه ن

من هر چه قدر بیشتر در این باره مطالعه و مشاهده و فکر می کنم بیشتر می بینم که ایران با سوریه فرق دارد.

اون پروسه ملت سازی (صرفنظر از دین و آیین و مذهب) که عملا نادرشاه در قرن ۱۸ به صورت کاملا بومی و خودجوش در ایران شروع کرد، عملا هیچ وقت در سوریه شکل نگرفت. سوریه مدت ها بخشی از امپراطوری عثمانی بود. بعد جنگ جهانی اول رفت زیر یوغ فرانسه. بعدش هم فرانسه در سال ۱۹۳۶ آن را مستقل ساخت. فرانسوی ها هم که هر جا دخالت  سیاسی و استراتژیک می کنند یک گندی می زنند که چند دهه بعد بوی متعفنش در می آید. انگار اصلا تخصص این کار را دارند!.
به تبع این تاریخ کاملا متفاوت، ساختار اجتماعی ایران با سوریه متفاوت هست.
بذارید مثالی بزنم که برای بخش بزرگی از مخاطبان مینجیق که به آی-سی-تی-پی  یا موسسات مشابه زیاد می روند ملموس است. در اونجا چند نفر از ایران سالیانه  ویزیتور دارد، چند نفر از سوریه؟ منظورم این سالهای اخیر که سوریه درگیر جنگ داخلی شده است نیست.۱۵ سال قبل هم که در گیری نبود باز تعداد ویزیتورها از ایران خیلی بیشتر از ۵ برابر (نسبت جمعیت دو کشور) بود. به علاوه تیپ ویزیتور های دو کشور هم متفاوت هست.
 ویزیتورهای ایرانی طبف کاملا پیوسته هستند شامل افرادی که  شخصیت و منش و رفتار و کردارشان کاملا شبیه مردم کف خیابان و بازار شهرهای ایران هست تا محققانی که طرز فکر و شخصیت و منش و.....شان با همتایان اروپایی مو نمی زند! این سر طیف، غربزده --به معنایی که جلال آل احمد می گفت-- نیستند. بلکه کاملا متعلق به جامعه جهانی پژوهشگران هستند. با همان واکنش ها در مورد مسایل مختلف  و با همان دغدغه ها.
و جالب تر این که این یک طبف پیوسته هست. این سر طیف و آن سر طیف با هم بیگانه نیستند!

اما در مورد ویزیتور های سوریه ای! راستش اون قدر تعدادشان زیاد نیست که بتوانم این گونه تحلیل کنم. بنابراین کل ویزیتورها از منطقه شامات را که تاریخچه ای کمابیش همسان داشته اند (قبلا جزو امپراطوری عثمانی بودند بعدش مدتی مستعمره شدند و بعدش هم مستقل شدند)  با هم در نظر می گیرم. همه شان با هم، باز هم به لحاظ تعداد از ویزیتور های ایرانی کمترند. اما می توان در موردشان صحبت کرد. اونها را طبف پیوسته ندیده ام. یک بخشی شان افرادی هستند که دغدغه های هویتی شدید دارند و عملا نشان می دهند  زندگی در غرب برایشان سخت هست و اگر دستشان برسد خشمشان از این ناهمگونی  فوران خواهد نمود. در مقابلو یک تعدادشان هم-که نسبت به دسته اول حس بیگانگی دارند- سعی می کنند اروپایی رفتار کنند. اما نه شبیه  اروپایی هایی که اونجا دور وبرشان می بینند! شبیه اروپایی ها و آمریکایی قبل دهه ۵۰ میلادی سعی می کنند رفتار کنند،  شبیه دوران قبل از جنبش های  اجتماعی بسیار تاثیر گذار دهه شصت میلادی. مثل اروپایی های آن دوران   خیلی با فمینیزم  میانه ندارند، عیبی در پوشیدن پالتو پوست نمی بینند،  با تبعیض نژادی مشکل خاص ندارند. اهمشهری های خودشان را نمی پسندند چون مطابق مدهای اروپایی لباس نمی پوشند و آداب غذاخوردن غربی را نمی دانند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ما در ایران، زباله های منزل را تفکیک می کنیم.

+0 به یه ن


در مورد مزیات تفکیک زباله  تر و خشک  زیاد صحبت شده. گمان نمی کنم در میان مخاطبان این نوشته، اهمیت آن بر کسی پوشیده باشد. اما در شهری که من زندگی میکنم (تهران)، عده زیادی می گویند «حتی اگر ما تفکیک کنیم باز شهرداری در مقطعی اینها را قاطی می کند. پس چرا خود را زحمت دهیم؟»
 به هر حال در تهران باجه هایی برای دریافت باطری مصرف شده یا سیم و لوازم الکترونیکی مستعمل هست. (یکی از این باجه ها در سوهانک هست). ما باطری ها راجمع می کنیم و به آن باجه تحویل می دهیم.زباله های پلاستیکی، قوطی های فلزی، بطری های شیشه ای و کاغذ مستعمل را هم  جدا از بقیه زباله می گذاریم.
در مجتمع ما روزهای زوج می آیند این زباله های بازیافتی را جمع می کنند. نمی دانم بعد از آن برای بازیافت می رود یا به قول آن دوستان، کیسه زباله های بازیافتی را  دوباره می اندازند کنار زباله های گندیده.
حتی اگر مورد دوم باشد، باز هم من از تفکیک زباله دست بر نمی دارم! چرا؟!
برای این که دیده ام پیرمردها یا کودکانی را که تا کمر در سطل های زباله خم می شوند تا زباله های بازیافتی بیابند و ببرند بفروشند. گزارشی در مورد کودکان در کرج خوانده ام که با چه مصیبتی در میان زباله های کثیف دنبال مواد بازیافتی می گردند.
به جهت کمک به این عزیزان هست که این کار را می کنم. متاسفانه از عهده من خارج هست که مشکل آن عزیزان را به طور ریشه ای حل کنم. اما این کار را برایشان می توانم انجام دهم. وقتی این افراد یک کیسه پر از مواد بازیافتی تمیز می یابند خوشحال می شوند چون که دیگه لازم نیست برای پیدا کردن تک تک محتوای آن کیسه ساعت ها در میان زباله های کثیف و متعفن بگردند. با این کار امثال ما، ریسک آن که دست آن کودکان معصوم یا آن پیرمرد رنج کشیده با شیشه خرده یا تیغ بریده شود پایین می آید. ساعت کاری شان هم کمتر می شود چون در زمان کمتری مواد بازیافتی بیشتری می یابند.

چند نکته در مورد باز یافت:
۱) بطری های شیر و .... را خالی می کنم. به اندازه یک بند انگشت آب در آن می ریزم. درش را می گذارم و تکان می دهم و سپس خالی می کنم. همین کافی است. قرار نیست که در آن غذا بخوریم. همین که نگندد برای این منظور کافی است.
۲) ظروف پلاستیکی خالی شده  کره و خامه و ..... که چرب هستند را در سینک می گذارم. (خوشبختانه، «بیز تبریزلی لر سییرروخ سورا آتاروخ ائشییه». در نتیجه شستن چندان سخت نیست) ! وقتی ظرف های شام را می شوییم آب کف دار سایر ظروف تقریبا آن را تمیز می کند. در آخر کار قبل از این که اسکاچ را با آب بشوییم اسکاچ در آن می گردانیم و آب می کشیم. لازم که نیست که خیلی تمیز شود. قرار نیست که بذاریم توی کابینت! همین برایش کافی است که نگندد.
۳) شیشه خرده را در یک جعبه بسته بندی شده توی زباله عادی می اندازم. رویش هم می نویسم «خطر بریدگی دست» تا اگر احیانا زباله گردی آن را دید  مراقب دست خود باشد. دست کم، خطر این که به پاکبان ها آسیب برساند از بین می رود.
۴) آرایشگرها موظف هستند تیغ هایشان را در جعبه مخصوص دور بیاندازند. هر آرایشگری که من رفته ام این ضابطه را رعایت می کند.  بازی  در نمی آورد که  بخواهد با رشوه از زیر این ضابطه در برود. چون که کاملا فهمیده است که  این ضابطه حکمتی برای کمک به شهروندان دارد و حرف زور مفت نیست.  زنده باد آرایشگران عزیز کشور که این نکته را رعایت می کنند.

فردا دوم اردیبهشت و ۲۲ آوریل روز جهانی زمین هست. این نوشته را به این مناسبت منتشر می کنم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تمدید اتوماتیک کارت های بانکی

+0 به یه ن

اگر مهلت کارت بانکی شما به سر رسیده به خاطر تمدید به شعب بانک مراجعه نکنید. خوشبختانه، به طور اتوماتیک همه کارت هایی که بنا بود در سال ١٤٠٠ منقضی شوند تا ١٤٠١ هم اعتبار دارند. مثلا اگر روی کارت شما نوشته تاریخ انقضای آن اردیبهشت ١٤٠٠ هست تا آخر اردیبهشت امسال معمولی از آن استفاده کنید. بعد از اردیبهشت اگر خواستید خرید اینترنتی کنید تاریخ انقضا را اردیبهشت١٤٠١ بزنید. برای این که در شرایط کرونایی مردم کمتر به بانک ها مراجعه کنند این قانون مفید را تصویب کرده اند. لطفا این متن را به سایر دوستانتان هم بفرستید تا بی جهت به بانک نروند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دفاع از محیط بانان بی دفاع

+0 به یه ن

چند روز پیش خبر دردناک کشته شدن دو نفر از زحمتکش ترین و خدوم ترین فرزندان این مرز وبوم یعنی دو محیط بان را شنیدیم. متاسفانه این اولین بار نیست که چنین خبرهایی می شنویم. خلا های قانونی که مانع از آن می شود که محیط بانان از خود دفاع کند منجر شده جانیان و اشرار در کشتار این عزیزان جری و گستاخ شوند.

اگر همانند ماموران انتقال پول یا انتقال سئوالات کنکور، این عزیزان هم مختار به محافظت از خویش بودند جانیان و اشرار چنین بی محابا آنها را به خاک و خون نمی کشیدند.
طوماری در لینک زیر موجود هست که با امضای آن می توانید از تغییر قانون به نفع محیط بانان حمایت کنید. من آن را امضا کرده ام. طومار غیر سیاسی است و مفاد  آن مورد تایید  فعالان محیط زیست سرشناس کشور هست. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

معضل مرغ و عذر خواهی وزیر کشاورزی

+0 به یه ن

وزیر کشاورزی فعلی، حدود یک سال پیش به وزارت رسید. اونهایی که می شناختندش می گفتند خیلی آدم حسابیه. رزومه اش را هم که می دیدید می گفتید دیگه بالاتر و فاضل تر و داناتر و کارشناس تر از او در زمینه کشاورزی نمی شه پیدا کرد. 

گفته می شه می خواهی کسی را بشناسی، دوستان و هوادارانش را بشناس. وزیر جدید چه هوادارانی داشت! فعالان محیط زیستی خفن کشور! از اونهایی که سرشان هم بره دست از حق گویی بر نمی دارند.

دیگه من گفتم یک همچین شخصی اگر به وزارت برسه بسیاری از مشکلات کشاورزی کشور را حل می کنه. فقط افسوس می خوردم که وزارتش یک سال بیشتر طول نمی کشه.
می دانید که کشاورزی ایران مشکلات مدیریتی فراوان داره. یک موردش را که به عنوان مصرف کننده هم  با آن همه ساله درگیریم کشت بدون برنامه ریزی و بدون توجه به بازار مصرف هست. یک سال اغلب  کشاورزان گوجه فرنگی می کارند روی دستشان باد می کنه. سال دیگه کم می کارند قحطی گوجه فرنگی پیش می آد قیمتش سر به فلک می کشه.  دلالان و مافیای میوه و تره بار هم این وسط آتش می سوزونند و هم دمار از روزگار مصرف کننده در می آورند و هم دمار از روزگار کشاورز. از سوی دیگه،  برخی کشاورزان، به طرز غیر اصولی مزارع را به  کود و سموم شیمیایی می بندند و محصولات کشاورزی ناسالم تولید می کنند که حتی از استاندارد های کشور جنگزده ای مثل عراق  هم پایین تره -چه برسه استاندارد اروپا یا حتی ترکیه. در نتیجه محصولات را نمی توانند صادر کنند و به خورد مصرف کننده ایرانی می دهند و اگر مازاد بر مصرف داخلی باشه، نابود می کنند. یعنی این همه آب و خاک مملکت (در این کمبود آب) همه ساله از بین می ره یا تبدیل به محصولی می شه که مصرف کننده را به بیماری هایی مثل سرطان دچار می کنه.
 وزیری به فضل و دانایی و آگاهی و همت وزیر فعلی این مشکلات  را علی الاصول در ظرف یک سال می توانست حل کنه. حتی می توانست ساختاری بریزه که بعد از خودش هم سنت حسنه ادامه پیدا کنه.
اما در این یک ساله نه تنها قدم قابل توجهی در حل این معضلات برداشته نشد، الان شاهد  افتضاحی مثل صف های مرغ هستیم.
حتی وقتی حاضر می شویم مرغ را با قیمت بالا بخریم می بینیم مزه مرغ ها عوض شده و به خوشمزگی مرغ های دو ماه پیش نیست. 
هرچند وزیر اومده عذر خواهی کرده اما من که می دونم تقصیر وزیر نیست.
باز هم می گم دیگه از این وزیر صالح تر پیدا نمی شد اما سیستم کلی طوری بود که این هم کاری نتوانست از پیش ببره.
با رفتن این وزیر و این رئیس جمهور و آمدن آن دیگری (حتی اگر بهترین و شایسته ترین افراد باشند) این نابسامانی ها رفع نخواهد شد. ساختار باید درست شود. دخالت نهاد های غیر پاسخگو و تحمیل ایدئولوژی  به  اداره کشور در مسایل کاملا عرفی (مانند جوجه ریزی مرغ ها در مرغداری ها !!) باید رفع شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

وعده های برجامی

+0 به یه ن

باز چند ماه ملت را با مذاکرات برجام مشغول می خواهند بکنند و با وعده های برجامی سرگرم کنند.برجام قبلی که تصویب شد  چه دور گرفته بودند و چه منتی بر سر ملت می ذاشتند!  مرتب با شوخی های چندش آور شان از بالا به پایین به مردم یادآوری می کردند درسته که برجام تصویب شده اما برجام قرار نیست فلان انتظار کمر به پایین شما را بر آورده کنه! برجام یک چیز سطح بالاست که فقط قراره مسایل اقتصادی، علمی و فن آوری  سطح بالای کشور را حل کنه.


اون دفعه که برجام تصویب شد ما چندان تحول چشمگیر در سطح بالای اقتصادی ندیدیم. اتفاقا بلافاصله بعدش (در همان زمان اوباما) کنگره آمریکا تصویب کرد که اروپایی هایی که به ایران سفر می کنند باید برای ورود به آمریکا ویزا بگیرند. این قانونشان که هنوز پابرجاست عملا  کمر مراوادات با همکاران اروپایی را  هم شکست. 
در زمینه اقتصادی، بعد از تصویب برجام ۱ شما رونق اقتصادی و سرمایه گذاری خارجی دیدید؟! چیزی که عیان بود باز شدن فروشگاه های برند های معروف و لاکچری در مراکز خرید شمال شهر تهران بود. برند پوشی و لاکچری بازی را به شدت و به طرز محسوسی در بین وابستگان طبقه حاکمه تشدید کرد. اما من که سرمایه گذاری درست و حسابی که برای کارگران کار ایجاد کند و گرهی از طبقه تحت فشار اقتصادی بگشاید ندیدم. 

به این دور دوم مذاکرات برجامی هم دلی نمی بندم. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل