+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
از هفته پیش خیلی خوشحال و خوشنودم. یکشنبه هفته گذشته از بنیاد کودک خبر رسید که یکی از مددجویان تحت کفالت من اکنون در آمد کافی دارد و به در خواست و تمایل خودش از پوشش بنیاد کودک خارج می شود. بسیار به او افتخار می کنم. او اکنون دانشجوی سال دوم کارشناسی ارشد یکی از رشته های مهندسی است. درس هایش را پاس کرده و با نمرات عالی شاگرد اول شده است.
در آخر بهمن ماه سال 95 من او را به یکی از شرکت های دانش بنیان معرفی کردم تا در آنجا کارآموزی کند. دو ماه کارآموز بود. البته حدود یک ماه از دو ماه به علت تعطیلات نوروز تعطیل یا نیمه تعطیل بود. بعد از دو ماه شرکت پروژه ای گرفت. این آقای مهندس جوان ما هم در انجام دادن آن کمک می کرد و متناسب با کار نیمه وقتی که انجام می داد در آمدی کسب می کرد. اما الان آن قدر در کار پیشرفت حاصل شده که درآمد او هم بالا رفته است و خود او داوطلبانه از پوشش خارج شده. به او بسیار افتخار می کنم.
چند نفر دیگر از مددجویان تحت کفالتم هم در رشته های مختلف دانشجو هستند. برخی از آنها هم در رشته خودشان نمرات عالی می گیرند و در ضمن کار آموزی و یا کار نیمه وقت انجام می دهند. در سال های آینده به احتمال قریب به یقین در آمد آنها هم بالا خواهد رفت و خود داوطلبانه از پوشش بیرون خواهند آمد.
این عزیزان درس هایشان را با جدیت خوانده اند و در کارآموزی و کار هم همت به خرج می دهند. پیش بینی می کنم به زودی در رشته خود جزو بهترین ها ی شهر شوند. سرمایه انسانی برای شهر و کشور
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
مطلب زیر را در سال 89 نوشته بودم. حالا به جای 30000تومن 100هزار تومن قرار دهید:
۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه
چگونه در فرزندانمان برای درس خواندن انگیزه ایجاد کنیم
می
دانید که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در خانواده های طبقه ی متوسط از دغدغه
های اصلی والدین است به گونه ای که حاضرند هر چه قدر که شد هزینه بدهند تا
فرزندشان خوب درس بخواند. به نظر من هزینه ی آن چنانی لازم نیست. اگر
با30هزار تومان در ماه کفیل یکی از مددجویان مستعد بنیاد کودک شوند در
فرزندشان تاثیرگذاری لازم را خواهد داشت . از قدیم همین رسم بین اعیان و
اشراف برای تشویق فرزندانشان به درس خواندن بوده. گویا امیر کبیر نیز در
کودکی به همین منظور حمایت می شده! آن قدر فاصله گرفته ایم که این سنت ها
هم-که حکمتی داشته و منفعتی- فراموشمان شده! نمی توانم صد درصد تضمین کنم
که این روش برای ایجاد انگیزه نتیجه می دهد. در مورد برخی ممکن است نتیجه
بدهد ودر مورد برخی دیگر، خیر. اما امتحان آن به خرجی که می شود می ارزد
30000تومان یعنی قیمت یک کیلو و نیم گوشت گوسفندی و یا هزینه ی شام یک
خانواده ی سه نفره در رستورانی متوسط درشمال تهران. خانواده ها برای تشویق
فرزندان خیلی بیشتر از اینها خرج می کنند! به علاوه این خرج اگر حتی باعث
ایجاد انگیزه نشود، «جای دوری نمی رود.» کسی چه می داند! شاید امیرکبیری
این وسط سر برآورد! درهرصورت دل کودکی یتیم ویا بی پناه شاد می شود
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
همان طوری که قبلا گفتم یکی از ارزشمندترین دستاوردهای مینجیق در این دوازده سال وبلاگ نویسی آشنایی با بنیاد کودک بوده است. من مسئولیتی در بنیاد کودک ندارم. از آشنایان نزدیک من هم کسی در این بنیاد مسئول نیست. از طریق خواننده های وبلاگم با این بنیاد آشنا شدم و دیدم عملکرد آن به ایده آلی که در ذهن من بود بسیار نزدیک هست. از آن پس به جمع کفیلان بنیاد کودک پیوستم و تا جایی هم که در توان داشتم آن را به دیگران معرفی کردم و می کنم. همان طوری که می دانید موسسه های خیریه بسیاری وجود دارند که اغلب آنها هم کارهای ارزشمند و درخور ستایشی انجام می دهند. اما چرا من در میان این همه موسسه خیریه به بنیاد کودک به طور خاص علاقه دارم و برای آن تبلیغ می کنم؟! در زیر برخی دلایل آن را می نویسم.
1) بنیاد کودک تاکید زیادی بر شفافیت دارد. بیلان کار ارائه می دهد و اجازه می دهد موسسات بین المللی نظارت بر نهاد ها بر عملکرد آن نظارت نمایند و گزارش تهیه کنند.
2) بنیادکودک از طریق سایت ای-میل و تلفن ها پاسخ سئوالات کفیلان را سریع می دهد.
3) هرچند همه جور کمک خالصانه به نیازمندان پسندیده هست اما بنیاد کودک کمک های خود را به گونه ای کانالیزه می کند که مددجو به جایی برسد که نه تنها از کمک بی نیاز شود بلکه خود را به جایی برساند که دستگیر دیگر نیازمندان شود. تاکید بر تحصیل و آموختن مهارت های زندگی از این جنس هست.
4) برخی از ارگان های خیریه مانند ارگان های خیریه تحت سرپرستی ماری ترزا فقر را تقدیس می کنند. گویی هدف نه بهتر کردن اوضاع فقرا بلکه فقیر نگاه داشتن آنهاست. چنین طرز فکری در قاموس بنیاد کودک هیچ جایی ندارد! بنیاد کودک سعی نمی کند با نمایش فقر مددجویان حس ترحم و دلسوزی شما را برانگیزد تا بیشتر کمک کنید! شما این حس را دارید که با این پولی که می دهید یکی از استعدادهای درخشان سرزمینتان را شکوفا می کنید. انگار این مددجو خواهر یا برادر کوچک شماست و شما می خواهید در حد توان خود برای او آن چه که برای شکوفایی استعدادهایش لازم هست فراهم کنید.
5) چندی پیش یکی از کفیلان سابق بنیاد کودک متنی در وبلاگ خودش منتشر کرده بود که حاوی انتقادات تندی علیه بنیاد کودک بود.پاسخ بنیاد را در اینجا می توانید بخوانید. در جایی در آن وبلاگ ایراد گرفته شده بود که ورزش "لوکسی مثل ژیمناستیک" چرا باید برای یک کودک فقیر انتخاب شود؟! و بنیاد کودک چه نیکو پاسخ داده است که:"در جای دیگری از متن حتی به انتخاب ورزش ژیمناستیک توسط مددجو ایراد گرفته اید.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
روزهای اول این هفته من به ورزش و کم خوری وفا دار بودم. از دوشنبه تا دیشب به کرمان رفتیم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
متن زیر را برای روزنامه شرق نوشته بودم.
گاه نو
سهم «امی نوتر» در فیزیک مدرن
یاسمن فرزان*
سهم امی نوتر در پیشبرد جبر نوین بیبدیل است. در اینجا به مرور مفاهیمی به نام جریان و بار نوتر میپردازیم که در جایجای فیزیک مدرن به آن برمیخوریم. بار و جریان نوتر مفاهیمی هستند در ارتباط تنگاتنگ با مفهوم تقارن. بشر از دیرباز با مفهوم تقارن آشنا بوده و در هنر و معماری کلاسیک از آن بهرهها برده است. در تکوین مدلهای فیزیکی، بهخصوص در شکلگیری مدلهایی که توصیفگر اجزای سازنده جهان یعنی ذرات بنیادی هستند، نقش تقارنها بسیار پررنگتر است. در واقع هر مدل فیزیکی توصیفگر طبیعت، با تقارنهایش در چارچوب فرمالیزم نظریه میدان مشخص میشود.
برای آشنا شدن با قضیه نوتر، بهتر است برخی تقارنهای آشنا در پیرامون خود را مرور کنیم. دایره و مربعی را در نظر بگیرید و آنها را حول مرکز بچرخانید. اگر میزان چرخش مربع، ضریبی صحیح از ۹۰ درجه باشد مربع به حالت اول بازمیگردد. به عبارت دیگر شکل مربع نسبت به دورانهای ۹۰، ۱۸۰و ۲۷۰ درجه متقارن است. این در حالی است که دایره تحت هر دورانی با هر زاویه دلخواه حول مرکز متقارن است. در مورد اول گفته میشود تقارن گسسته و در مورد دوم تقارن پیوسته است. مثال دیگر تقارن گسسته، تقارن آشنای آینهای است. در حالت کلی در تقارن پیوسته میزان تبدیل با پارامتری پیوسته داده میشود. در مثال دوران دایره، زاویه دوران همان پارامتر پیوسته است که میتواند هر مقداری بین صفر تا ۳۶۰ درجه باشد.
امی نوتر نشان داد که به هر تقارن پیوستهای میتوان یک جریان و یک بار پایسته نسبت داد. هرچند این بار میتواند از محلی به محل دیگر جریان پیدا کند، اما مقدار کل بار در جهان در طول زمان تغییر نمیکند و بقا دارد. در مورد تقارنهای پیمانهای الکترومغناطیس، بار نوتر همان بار الکتریکی معروف است که مقدار آن پایسته است و به عبارت دیگر بقا دارد.
ازمنظر قضیه نوتر، تکانه (مومنتوم) و تکانه زاویهای نیز نوعی بار نوتر محسوب میشوند که به ترتیب منتسب به تقارن انتقالی و دورانی هستند. ما انسانهای پسا گالیله، بر اساس ملاحظات کلی انتظار داریم که هیچ نقطه از فضا و هیچ لحظه از زمان ارجحیت نداشته باشد. باور بر این است که قوانین فیزیکی حاکم بر طبیعت بر روی زمین و بر روی ماه و آن سوی کهکشان یکسان باشد. به عبارت دیگر، انتظار داریم که فرمالیزمی که تحولات دینامیکی را توصیف میکند، تحت انتقال دلخواه در فضا و زمان ناوردا باشد. ناوردایی تحت انتقال فضایی در سه بعد و تحت انتقال در زمان به معنای وجود چهار تقارن پیوسته است که بارهای نوتر متناظر با آنها همان بردار سهبعدی تکانه و انرژی هستند که هر چهار مورد بقا دارند. قضیه نوتر به ما میگوید با گذر زمان و در فرآیندها انرژی و تکانه کل تغییر نمیکند. تمام مشاهدات این نتیجه را تایید میکنند. اگر روزی در آزمایشها مشاهده کنیم که بقای تکانه و انرژی نقض شده است، باید در فرضهای زیربناییمان-یعنی در تقارن انتقالی در فضا و زمان- تجدیدنظر کنیم. این رابطه مهم از دستاوردهای کمنظیر قضیه نوتر است.
همینطور انتظار داریم که در فضا جهت مرجحی وجود نداشته باشد و فرمالیزمهای فیزیکی تحت دوران ناوردا بمانند. به عبارت دیگر، انتظار داریم اگر دستگاههای آزمایشی را حول هر محور دلخواه در فضا با هر زاویه دلخواه بچرخانیم به همان نتایج آزمایشگاهی دست یابیم. بار نوتر متناظر با تقارنهای دورانی، تکانه زاویهای است. همه مشاهدات تا به امروز حاکی از بقای تکانه زاویهای است. بنابراین قضیه نوتر پایستگی و بقای تکانه زاویهای را به تقارن دورانی مربوط میسازد.
تقارنهای پیوسته در فیزیک بنیادی بسیارند. البته همه آنها تقارنهای فضا و زمان که نسبت به آنها شهود داریم نیستند. برای فهم اغلب آنها ریاضیات نسبتا پیچیدهای نیاز هست. جالب آنکه مستقل از پیچیدگی تقارن، اثبات قضیه نوتر دشوار نیست. در واقع، این قضیه کلی است و بر هر تقارن پیوستهای –مستقل از آن که چه قدر پیچیده باشد- صادق است. در قالب فرمالیزم نظریه میدان (کوانتمی یا غیرکوانتمی) در چند خط میتوان این قضیه را به اثبات رساند. قضیه چنان زیبا و به ظاهر ساده است که در نگاه اول شاید به عمق آن پی نبریم. اما به هنگام پژوهش، جابهجا، از این قضیه بهره میبریم. اغلب اوقات وقتی شرایط مسئله غیربدیهی میشود ناگزیر میشویم که به اثبات قضیه رجوع کنیم و فرضهای آن را بازبینی کنیم. به این ترتیب رفتهرفته عمق و زیبایی قضیه نوتر بر ما آشکارتر میشود. بیاندازه شگفتانگیز هست که از دل قضیهای کاملا ریاضی با پیشفرضهایی تجریدی بتوان به نتایجی نظیر بقای کمیتهای فیزیکی رسید که در آزمایشگاه قابل راستی-آزمایی باشند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
دیروز آرزوبلاگ مشکل فنی داشت من نتونستم گزارش بدهم. الان می دهم. هفته قبل ورزشم مرتب بود. غذا هم زیاد نخوردم اما مهمان های ترکیه ای مون "لقوم" آورده بودند. خیلی خوشمزه بود جلوی خودم را نتونستم بگیرم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
ناگفته همه می دانیم که تبریز مدارس قدیمی و ریشه دار متعددی دارد. یکی از قدیمی ترین ها مدرسه مدرسه فردوسی است که در این صفحه ویکی پدیا می توانید شرحش را بخوانید. از قرار معلوم فارغ التحصیلانش نسبت به مدرسه عرق و تعصب دارند و انصافا صفحه ویکی پدیای خوبی هم برایش ترتیب داده اند.
دیگری مدرسه منصور است که تا سال 92 با معماری زیبایش زینت بخش خیابان اصلی و تاریخی شهر یود . در سال 1391 مسئولین لطف فرمودند و با خاک آن را یکسان کردند! این مدرسه هم صفحه ویکی پدیا خوبی دارد. دست کم به مدد در فضای مجازی حیات این مدرسه ادامه دارد. در صفحه این مدرسه به این که غلامحسین ساعدی در این مدرسه درس خوانده اشاره شده. پدر مرحومم (پروفسور یعقوب فرزان استاد دانشکده فنی تبریز) هم در این مدرسه درس خوانده بود. همین طور عموهایم. شادروان ساعدی با عموی بزرگم همکلاسی و دوست صمیمی بوده اند. در خانه کتاب عزاداران بیل را با یادگاری از دست خود استاد ساعدی داریم.
یکی از مهمترین مدارس تبریز مدرسه پروین در خیابان شهناز بوده است. این مدرسه هم ساختمانی تاریخی دارد.در واقع جایگزین مدرسه مموریال آمریکایی ها شده است. مدرسه پروین یک صفحه ویکی پدیا ی یک و نیم سطری دارد که به هیچ وجه در شان این مدرسه نمی باشد.
دبستان نمونه پروین (شهید توانا) هم در نزدیکی همین مدرسه بود. قبلا در مورد این مدرسه به طور خیلی مختصر نوشته ام. چند سال پیش این مدرسه هم به مانند مدرسه منصور به لطف و همت مسئولان با خاک یکسان شد و تبدیل به خاطره شد. این مدرسه صفحه ویکی پدیا هم ندارد فقط در دل ها ی فارغ التحصیلانش زنده است . ای کاش یک نفر همتی کند و صفحه ویکی پدیایی برایش تدارک ببیند.
این نوشته را در بخش (بؤلوم) هویت (کیملیک) قرار داده ام. مدرسه هرکسی به نظر من در شکل گیری هویت او بسیار موثر هست. مشاهده من آن هست که از روی میزان ثروت یا فقر افراد یا از روی لباس و آرایششان نمی توان تشخیص داد چه جور آدمی هستند اما ازروی مدرسه ای که رفته اند تا حدود زیادی می توان تیپ شخصیتی آنها را حدس زد!
متاسفانه خانم ها اغلب چندان توجهی به این عنصر هویت ساز نمی کنند. نمونه اش هم همین که صفحات ویکی پدیای مدارس پسرانه بسیار از صفحات ویکی پدیا مدارس دخترانه مفصل تر هستند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
این هفته ورزشم مرتب بود. پرخوری نکردم اما خیلی هم کم نخوردم. وزنم یک کوچولو کم شده.
اشتراک و ارسال مطلب به:
+0 به یه ن
فیلم "ملی و راه های نرفته اش" تهمینه میلانی را دیده اید؟
نظرتون در موردش چیه؟
این قبیل فعالیت ها و فیلم های تهمینه میلانی بی تاثیر نیست. هرچند قوانین
عوض نمی شه اما در تعبیر قوانین توسط قاضی ها اثر می ذاره.
در یکی دو
سال اخیر همین نوع فعالیت های فمینیست ها باعث شده طلاق ها را آسان تر
بگیرند و راحت تر حضانت کودکان را به مادر بسپارند. برای همین باید فیلم
های تهمینه میلانی را جدی گرفت و با جدیت نقد کرد.
به نظر من فیلم خوبی بود اما دو سه جایش را نمی فهمم یا با آن مشکل دارم.
1)
برخی رفتارهای مرد- مثل این که موبایل دوست دخترش را پنهانی چک می کرد یا
با شوخی و صمیمیت دایی همسرش با او مشکل داشت- خیلی غیر عادی است و پذیرفتنی
نیست. کتک کاری هایش هم که اصلا بخشودنی نبود. اما ناراحتی او از این که
همسرش با آرایشی که توجه و متلک بر می انگیخت به محل کارش آمده بود چی؟
فیلم این رفتارها را در یک کاسه می ذاشت.
به نظرم یکی نیست.درجه شان خیلی فرق دارد.
مردی
که از شوخی دایی خانمش هم برمی آشوبد یا موبایل را چک می کند بیمار روانی
است اما نمی توان گفت اگر از متلک گویی مردان در محل کارش عصبانی می شود
بیمار هست.
این دو را در یک ردیف گذاشتن به نظرم برای پیشبرد اهداف
فمینیستی ضرر دارد چون با این تعریف بالای 90 درصد مردان ایرانی بیمار می
شوند.
نظر شما چیست؟
2) آیا ملیحه که در همین مملکت بزرگ شده تشخیص
نمی داد با اون آرایش برود به گاراژ تاکسی رانی سوت و متلک می شنود؟ خیلی
تعجب آمیز بود که مردی که از شوخی دایی همسرش برآشفته شود از این موضوع
عصبانی بشود؟ پس چرا راه افتاد با اون شرایط رفت اونجا ؟
او که آن قدر
قدرت نداشت که بخواهد جامعه را عوض کند! خودش می گفت یک زندگی آرام برایش
بس هست. کسی سودای عوض کردن جامعه در سر می پروراند که پشت اش محکم باشد و شرایط روحی اش
پولادین. ملیحه که خیلی شکننده بود و هیچ حامی هم نداشت برای چی خودش را در
معرض اون متلک ها و بعدش اون شماتت ها قرار داد؟
یادمه ما هم که نوجوان بودیم گاهی بلند می شدیم می رفتیم به محیط های کاملا مردانه که عادت به دیدن دختر در میان خود نداشتند. البته با آرایش و اینا نمی رفتیم. با همان مانتوهای بلند اپل دار و مقنعه چانه دار معروف دهه شصت و هفتاد می رفتیم. این کار را می کردیم که به حضور زنان عادت کنند. اما می دانستیم اتفاقی نمی افتد اگر هم بیافتد خانواده مان مثل کوه پشت مان خواهند بود. شرایط خانوادگی ما با ملیحه بی پناه فرق داشت. به نسبت هم موفق شدیم فضا را برای حضور خانم ها باز تر کنیم.
3) مردی که از حرف
مردم در مورد زنش این قدر وحشت دارد، چه طور شب عروسی ، عروس خانم را در
حجله تنها می گذارد و می رود پیش مامان جونش (که با ازدواج هم مخالف بود) می
خوابد؟ از این موضوع که بیشتر می شه حرف در آورد! یعنی اون قدر بچه بوده که
نفهمیده این حرکت او چه معناهایی می تواند بدهد و چه حرف و حدیث هایی را
برانگیزد؟ همان فرهنگ مردسالاری و ادعای مردانگی و تصاحب زن آفتاب مهتاب
ندیده ایجاب می کرد که آن شب قهر نکند برودپیش مامان جونش!
پی
نوشت: در ترکیه به دریای سیاه می گویند "کارا دنیز" به مردمی هم در جنوب آن
زندگی می کنند می گویند "کارا دنیزلی لر". خیلی هم زیاد باهاشون شوخی می
کنند و جوک براشون می سازند. در فیلم هایشان این طور نشان می ده که اینها
رسمشان هست کوزه می ذارند روی سقف خانه عروس و داماد. روز بعد از عروسی
داماد با تیر می زنه کوزه را می شکنه..gif)
پی نوشت دوم: یک عده به خانم میلانی ایراد گرفته اند که قصه اش تکراری است. واقعا هم تکراری هست. اما این قصه ای است که متاسفانه هنوز داره در جهان واقع هم تکرار می شه. تا ریشه کن نشده خانم میلانی و امثال او این قصه را باز خواهند گفت. قسمت جدید داستان به وجود آمدن "خانه امن" برای زنان خشونت دیده است که انقلابی است در تاریخ تمدن. در فیلم "دو زن" تهمینه میلانی یا "قرمز" فریدون جیرانی خانه امنی وجود نداشت. هنوز هم خیلی ها از وجود چنین خانه هایی بی اطلاع هستند پس تهمینه میلانی باید فیلم بسازد تا آنها را معرفی کند ولو به قیمت شعاری شدن یا آموزشی شدن فیلم اش.
نکته جدید دیگر داستان ملی وجود خواهر شوهری است که از او حمایت می کند. درست برعکس خواهر شوهر در فیلم قرمز فریدون جیرانی در 20 سال پیش. این واقعا پدیده جدیدی هست و پدید آمدنش مدیون مجاهدت های امثال خانم میلانی.
اشتراک و ارسال مطلب به: