چرتکه بندازیم ببینیم آیا ما طبقه متوسط می تونیم اقتصادی مستقل از نفت ترتیب بدهیم؟

+0 به یه ن

در ایران بیش از صد هزار پزشک و دندانپزشک و داروساز هست.
تازه کارها در آمد و سرمایه زیادی ندارند اما نسل جا افتاده جماعت اطبا به طور متوسط به راحتی علاوه  بر منزل مسکونی شان چیزی حدود یک میلیون دلار سرمایه به صورت ملک و... دارند. فکر کنم تعداد این مایه دار ها ده هزار نفر بشود. یعنی می شود ده میلیارد دلار سرمایه. ده میلیارد سرمایه هم مهندس ها و وکلا و استادان دانشگاه و معلم ها و... با هم دارند.
چیزی حدود۳۰ -۴۰ میلیارد دلار یا بیشتر هم سرمایه بازاری ها و بسازبفروش و کارخانه داران امروزی است. بازار یان سنتی را فعلا کار ندارم. منظورم از بازاریان امروزی افرادی مثل فروشندگان لوازم الکتریکی است که بنا به شغل خود باید مدام اطلاعاتشان را به روز کنند درنتیجه نسبت به تحولات و ایده های نو با روی بازتری برخورد می کنند.

مجموع سرمایه این اقشار پیشرو و مدرن چیزی حدود ۵۰-۶۰میلیارد دلار می شود. یعنی حدود درآمد  سالانه نفتی حکومت. این افراد اگر به این نتیجه برسند که می توانند به توانمندی فرزندانشان و نسل جدید دور وبر اعتماد کنند سرمایه برای کار آنها فراهم می کنند. با چنین سرمایه ای عجیب نیست که نسل جدید در سایه حمایت آنها سالانه بتواند چیزی حدود ده درصد این سرمایه یعنی چهار میلیارد دلار در آمد زایی کند. یعنی یک دهم در آمد نفت. از قدیم گفته اند پول پول می آره. این حرکت شروع شود برکت پشت اش می آید. در آمد غیر نفتی توسط طبقه متوسط چند سال بعد ده برابر می شود و از در آمد نفت جلو می زند. چنین منبع درآمدی تمام معادلات قدرت را به هم می زند.

شاید بگویید جوانانی که والدین یا عمو یا دایی یا عمه یا خاله مایه دار ندارند چه کنند؟ خوب! بچه پولدار هم تنهایی که نمی تواند بیزنس راه بیاندازد. دوستانش را هم با خود همراه می کند. خانواده ها هم تا وقتی طرف از خانواده خوشنام و محترمی باشد حمایت می کنند ولو این که سرمایه ای نداشته باشد.


پی نوشت: 
بحث ساده زیستی و مصرفگرایی مان ناقص ماند. باید سر فرصت ادامه بدهیم. اتفاقا غیر مستقیم به بحث حاضر ارتباط دارد. اگر طبقه متوسط غرق تجملگرایی باشند سرمایه شان را صرف تجملات می کنند. چیزی باقی نمی ماند که بخواهند سرمایه گذاری کنند. تجملگرایی آنها را ترسو تر می کند و جرئت ریسک کردن را می گیرد. فکرشان مشغول مارکدار پوشیدن می شود تا ابتکار عمل داشتن. وقتی صاحب برندها برایشا ن تصمیم می گیرند سلیقه و ابتکار عمل تعطیل می شود.

بحث ابتکار عمل در چیدن سبک زندگی را سرفرصت سر می گیریم. باشد که عده ای از این تجملگرایی آزاد شوند و به فکر ابتکار عمل در ساختن و تولید بیافتند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با همنسلان خودم: چه باید کرد؟

+0 به یه ن


اگر جوانان جویای کار امروز بخواهند به شیوه ما یا والدین ما کار پیدا کنند یا بخواهند با همان راه و روش و سبک تشکیل خانواده دهند عمدتا با شکست و سرخوردگی مواجه می شوند. شرایط بسیار فرق کرده است.
اما کی گفته اون راه و روش وشیوه بهترین بود؟! راه ابتکار بسته نیست. جوان های امروز با توجه به امکانات و شرایط امروز می توانند روش، شیوه و سبک زندگی خود را ابداع کنند.

ما میانسال ها باید آنها را تشویق کنیم که با مشاهده دقیق اوضاع و تحلیل آنها خود راهی بیابند. قرار هم نیست ما راه را تا آخر ببینیم. این توهم  را بریزیم دور که قرار است چیزهایی که آنها در آینه نمی بینند ما در خشت خام ببینیم. در واقع تاریخ مصرف این باور دویست سیصد سال است که گذشته. متاسفانه جامعه ایرانی -مانند اغلب جوامع شرقی- با در آویختن به این طرز فکر خود را عقب نگه داشته. در یک جامعه ایستای قرون وسطایی که تغییرات تکنولوژی و به دنبال آن تغییرات نگرش نسل ها بسیار آهسته بود آن چه جوان در آینه نمی دید پیر در خشت خام می دید. اما خدا وکیلی-کدام یک از مادر بزرگ پدربزرگ های ما در جوانی شان به خواب هم می دیدند که روزی چیزی شبیه اینترنت اختراع شود و این همه تحولات ایجاد کند؟!! وقتی اینترنت تازه آمده بود جوانان خوشفکر در آن فرصت ها می دیدند که پیرهای سنتی نه تنها در خشت خام بلکه در جام جهان نما هم نمی توانستند ببینند! نه به خاطر این که جوان ها باهوش تر بودند! بلکه به خاطر این که فرصت و امکان نگاه کردن به جهت های جدید را بیشتر از پیرتر ها داشتند.
دنیا با اینترنت تمام نشد. باز هم تکنولوژی های جدید می آیند. من و همنسلانم مشغول کار و زندگی خودمان هستیم و اون قدر فرصت نمی کنیم خود را با این تکنولوژی ها آشنا کنیم و فرصت های بالقوه آنها را برای بیزنس و ساختن آینده بهتر بشناسیم. خیلی هم احتیاج به این کار نداریم. آن چه که تا به کنون به دست آورده ایم کمابیش برایمان بس هست. 
اما نسل جوان تر احتیاج دارند که به راه های نو بیاندیشند. از پاشون نکشیم. با ادعای آن که ما همه چیز را می دانیم برایشان ناامیدی ایجاد نکنیم. بگذاریم و تشویق کنیم که ابتکار خود را به کار گیرندوحرکتی کنند. از ترس زمین خوردنشان نباید جلوی راه رفتن شان را بگیریم.

جوان ها احتیاج به دلسوزی ندارند. در مهمانی ها یا فضای مجازی کمتر مرثیه ای بخوانیم که جوان ها حس کنند تنها کاری که می توانند بکنند این هست که برای خود دل بسوزانند. 
گاهی حس می کنم میانسال ها با این همه دلسوزی برای جوان ها ته دلشان می خواهند دست وپای آنها را ببندند تا کنترل آنها را داشته باشند. از حرفم تعجب نکنید! این تکنیک کمابیش شناخته شده است. حتما می دانید که در خانواده هایی که به لحاظ اقتصادی و تحصیلی و فرهنگی عقب هستند تحصیل و کار دختران تابوست. حتما به عقل شان می رسد که اگر دختر تحصیل کند و کار کند فرصت های بهتری در انتظار اوست. اگر دختر خود شاغل باشد لازم نیست نگران جهیزیه دختر باشند (در اون قبیل خانواده ها جهیزیه بسیار مسئله آفرین هست). پس چرا این همه مانع تراشی می کنند؟ برای این که می دانند اگر دختر استقلال مالی پیدا کند والدین کنترل ازدواج و... او را از دست می دهند.
همین نگرش به شکل دیگری در خانواده های تحصیلکرده دارد تکرار می شود. جوی می سازند که جوان به جای این ابتکار عمل برای مقابله با مشکلات پیدا کند می نشیند برای خود دل می سوزاند. این طوری همیشه کنترل دست بزرگ تر ها باقی می ماند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از تب طلا در کالیفرنیا تا تب «ماشین لیرنینگ» در سراسر دنیا

+0 به یه ن

در قرن نوزده که طلا در کالیفرنیا کشف شد دسته دسته مردهای عزب سرازیر شدند که بروند خم شوند طلا از زمین بردارند و ثروتمند شوند. خیلی هاشون نتونستند. خیلی هاشون هم که تونستند یک شبه سر قمار و زنبارگی همه را باختند. فقط برخی شان  توانستند طلا  پیدا کنند و آن را درست و حسابی سرمایه گذاری کنند و به جرگه ثروتمندان بپیوندند. اما خیلی ها  نه از خود طلا بلکه از جستجوگران طلا ثروتمند شدند.

ایزابل آلنده (در واقع باید خواند ایزابل آینده) درداستان زیبای خودش به عنوان دختر بخت (Daughter of furtune) ماجرایش را به زیبایی نوشته. یکی از مشهورترین این افراد موسس دانشگاه استنفورد بود که نطفه اولیه ثروت خود را از راه بقالی در کالیفرنیا به دست آورد البته بعدش سرمایه گذاری های هوشمندی کرد. از جمله این که یکی از چهار سرمایه گذار اصلی راه آهن شرق به غرب آمریکا بود.

داشتم فکر می کردم شاید همین اتفاق برای تب طلای سال های اخیر یعنی تب machine learning هم بیافته. در عین حال که می خواهید این تکنیک را یاد بگیرید به این هم توجه کنید ببینید چه محصولی را می توانید به جویندگان دانش machine learningبفروشید. شاید یک نیاز را بتوانید با هوشمندی پاسخ دهید و در آن مونوپولی برای خودتان بسازید و ثروتی به هم بزنید.

اگر آگاه و هوشیار باشید دراین کوران می توانید فرصت های بسیار بیابید. همه این تغییرات سریع برای نسل جوان فرصت های بی بدیل هستند. البته برای جوانانی که هشیار و آگاه هستند و دنبال فرصت می گردند. برای جوانی گوشه ای می نشیند به حال خودش و همنسلانش دایم ناله می کند از این فرصت ها رو نمی نماید!

چه بسا یکی از شما خواننده های این مطلب ایده ای به ذهن تان رسید و پیاده کردید و شدید یکی در ردیف استنفورد. یکی در قد و قواره استنفورد در ایران باشد تمام معادلات قدرت را به هم می تواند بزند. به خصوص در این شرایط که کفگیر نفت هم داره می خوره به ته دیگ. یک سرمایه دار بین المللی با دیدگاه امروزی و مدرن می تواند تغییراتی ایجاد کنه که صدها هزار نفر ایده آلیست که در کنج خانه غرولند کنان انتقاد می کنند نتوانند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

Machine learning

+0 به یه ن

یادتان هست که گفتم هرچند اوضاع اقتصاد خوب نیست اما برای جوان هایی که همت و ابتکار عمل دارند و شمی دارند که به آنها می گوید در آینده چه تکنولوژی ای یا چه رویکردی مهم خواهد شد دروازه بهشت هست؟

یکی از موارد که داره خیلی مهم می شه  مبحث
Machine learning هست. یادگیری ماشینی داره دنیا را می گیره. کسی که ازش سر در بیاره نونش تو روغنه. در دانشکده فیزیک شهید بهشتی هم به آن پرداخته می شه.
اگر دنبال فرصت برای پیشرفت می گردید این هم فرصت!
البته کاربرد یادگیری ماشینی محدودبه فیزیک نیست. در موردش مطالعه کنید و ببینید چه طور از این نمد برای خودتان می توانید کلاهی بدوزید!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چند سال کار در چین و بازگشت به ایران

+0 به یه ن

دانشگاه های چین به سرعت دارند پیشرفت علمی می کنند. ظاهرا تمایل هم دارند که پست داک ایرانی بگیرند.

به نظرم دانشجویان دکتری در شرف فارغ التحصیلی اقدام به دانشگاه های چین را جدی بگیرند. اونجا می روید و چند سالی  از فضای روی به رشدچین بهره می گیرید. می آموزید و تجربه می اندوزید. پس اندازی هم به دلار می کنید که می توانید به پشتوانه آن خانه ای در ایران پیش خرید کنید.

برای کسی که این برنامه را برای زندگی اش بچیند بالا رفتن قیمت دلار نه تنها تهدید نیست بلکه می تواند فرصت باشد. برای کشور هم خوب هست. هم ارز وارد آن می شود و هم مهارت و دانش.

پی نوشت: آن چه که نوشتم در مورد کار آکادمیک در رشته فیزیک بود. در مورد رشته های دیگه و کار غیرآکادمیک من اطلاع چندانی ندارم اما گمان می کنم برای مهندسان و.... فرصت هایی مشابه-حتی بیشتر- در چین فراهم باشد. اگر جویای کار هستید یک پرس و جویی کنید ببینید شرایط کار در زمینه تخصصی شما چگونه است.

پی نوشت دوم: حدود شصت میلیون سال پیش یک شهابسنگ به چه گندگی خورد به زمین. دنیا برای دایناسورها به پایان رسید اما برای پستانداران اولیه تازه شروع دنیا بود. در نبود دایناسور فضا برایشان باز شد که رشد کنند.
وقتی بحرانی اتفاق می افته یک عده مثل دایناسورها می چسبند به عادت های قدیمی و منقرض می شوند. یک عده دیگه ابتکار عمل از خودشان نشان می دهند و رشد می کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کار گروهی یا کار فردی؟

+0 به یه ن

برای استخدام  هیئت علمی در جایی مثل آی-پی-ام (و مشابه آن در کشورهای دیگه) مهم هست که شخص در رزومه اش هم مقاله مشترک با گروه ها  و همکاران داشته باشد و هم مقاله ای داشته باشد که به تنهایی نوشته باشد. این یکی از معیارهای مهم در استخدام هست. اگر شخصی همه مقاله هایش را به تنهایی نوشته باشد یا همه مقالاتش گروهی باشد شانس استخدامش به سمت صفر میل می کند.

انتظار می رود هم بتواند در کار گروهی موفق باشد و هم این توانمندی را داشته باشد به تنهایی پروژه ای را به انجام برساند. نظر مرا بخواهید درستش هم همینه. در سال های اخیر برخی از شرکت ها در غرب دارند شور اهمیت دادن به کار گروهی را در می آورند. این افراط تبعات منفی خود را دارد و در خود غرب هم منتقدان خود را دارد. 
خوشبختانه محیط آکادمیک غربی دچار این تب نشده و میانه را نگه می دارد. محیط های آکادمیک چون از طرفی صاحب اندیشه اند و از طرف دیگر ریشه دار هستند کمتر از روی پیروی از مد دچار این قبیل مدها می شوند. این قبیل تب ها خاص شرکت های استارت آپ هست! البته از آن سو هم باید گفت که یک شرکت استارت آپ به دلیل داشتن اینرسی کم می تواند چنان یک شبه ره صد ساله رود یک نهاد ریشه دار و قدیمی در خواب هم نتواند تصور کند.


الغرض! این تب به آن شدت هنوز به ایران سرایت نکرده است. به نظر من اگر شما در ایران می خواهید برای یک شغل (آکادمیک یا غیر آکادمیک) اقدام کنید در رزومه و مصاحبه خود چنان جلوه دهید که هم با کار گروهی راحت هستید و هم با کار تک نفره. در واقعیت هم سعی کنید هر دو قابلیت را در خود پرورش دهید. به این ترتیب شانس تان برای کار پیدا کردن و درخشیدن در آن کار بالاتر می رود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تجارب محمد عزیز در مورد مصاحبه های استخدامی

+0 به یه ن


متن زیر نظر یکی از خوانندگان عزیز وبلاگ هست. سعی کنید برای سئوالاتی که مطرح می شود جوابی درخور بیابید. اگر خواستید جوابتان را در بخش نظرها بنویسید تا با هم همفکری کنیم ببینیم جواب مناسبی هست یا خیر. می شه فکر کرد و دید با چه جمله بندی بیان شود موثر تر واقع می شود.

با سلام و تبریک فرا رسیدن سال نو،
طبق تجربه ای که داشتم بسیاری از شرکت های خصوصی هستند که یک سری اصول منطقی رو برای استخدام در نظر میگیرند.
اگر آشنا و معرفی و پارتی و این حرفا رو کنار بذاریم ، یک سری فاکتور هایی هست که مایلم طبق تجربه ای که داشتم چند تاییش رو با شما در میون بگذارم که نتیجه ی فرستادن رزومه های فراوان و شرکت در چندین مصاحبه هست.

اولین و مهمترین اصلی که برای من ثابت شده که خیلی در انتخاب شخص تاثیر گذاره دونستن زبان انگلیسیه. البته تصور نکنید که لزوما باید همه چیز انگلیسی را بدانید که بتونید بگید من انگلیسی بلدم نه! باور کنید در مورد همین زبان فارسی که ممکنه گمان کنید بهش مسلطید، ممکنه خیلی کلمات یا ترکیب ها باشه که نه معنیش رو بدونید و نه حتی تاحالا به گوشتون خورده باشه. پس دونستن سطح قابل قبولی از زبان انگلیسی به حدی که بتونید متن های تخصصی رو بخونید و ارتباط برقرار کنید هم بسیار عالیه.

یک فایل رزومه ی دو یا سه صفحه ای انگلیسی و یک رزومه ی فارسی خوب برای خودتون اماده کنید و البته برای هر کاری باید رزومه ای که بیشتر به اون کار میخوره رو تهیه کنید. ممکنه فکر کنید که دستاورد های من به 2-3 صفحه نمیرسه که بخوام بنویسم! اما واقعیت اینه که ما معمولا دونستن خیلی چیز ها رو بدیهی فرض میکنیم در حالی که اونها رو میشه توی رزومه آورد و توانایی های قابل توجهی محسوب میشن. معدل رو اگر پایین هست لزومی نداره ذکر کنید.

بعضی جاها به اسم دانشگاه نگاه میکنند مثلا میگن فقط از دانشگاه x, y , z استخدام میکنیم. اما طبق تجربه من اینجور جاها سطحشون از بقیه پایین تره. از همین معیار ظاهری در انتخابشون کاملا واضحه که اینطوره. پس نگران اسم دانشگاهتون نباشید. بعلاوه میتونید یک سری به همون دانشگاهها بزنید و سر کلاس ها حاضر بشید و ببینید که خود شما ممکنه از خیلی از دانشجویان همون دانشگاهها در خیلی از زمینه های تخصصیتون قویتر باشید. پس معیار اعتماد بنفس خود رو نباید قضاوت دیگران قرار بدید و اونچه که لازمه رو بی توجه به این صحبت ها انجام بدید. در جایی که توانایی شما رو به اسم دانشگاهتون مسنجند همون بهتر که کار نکنید.

تصور نکنید که لزوما باید به همه مباحث درسیتون مسلط باشید تا بتونید نامزد مناسبی برای کار مورد نظر باشید. در اکثر اوقات (به غیر از کارهای اکادمیک و پژوهشی) اون چیزی که توی دانشگاه خوندید کمترین ارتباط با کار و عمل داره. و اصلا باید دوره های آموزشی رو توی محل کار بگذرونید.

به صورت آنلاین همیشه آگهی هایی برای استخدام هست و شما میتونید رزومه تون رو برای ادرس هایی که دادن بفرستید. معمولا زمانی که بیشترین استخدام ها صورت میگیره ، حدود اردیبهشت ماه و همچنین اواخر تابستان هست. وبسایت های مختلف رو برای این اگهی ها میتونید چک کنید.

دقت کنید معمولا شرکت هایی که ایمیل دامنه خصوصی دارن معتبر تر و بهتر هستن و کار استخدامشون بیشتر روی رواله. و میتونید وبسایت شرکت ها رو هم چک کنید و از روی اون تصمیم بگیرید که آیا می ارزه که رزومه بفرستید یا خیر.(اگر تجربه کافی ندارید حداقل برای تجربه ی مصاحبه خوبه که رزومه رو ارسال کنید)

یک سری سوالات هست که در مصاحبه های خیلی از شرکت های بزرگ هم نمونه اش پرسیده میشه و خیلی خوبه که راجع بهشون فکر کنید و برای اونها پاسخ داشته باشید. چند تاش رو برای نمونه اینجا میارم.
-معرفی خود.(به راستی خودتون رو چجوری تعریف میکنید؟ سعی کنید جوابتون به شغل مذکور ربط پیدا کنه.)
- چرا اینجا رو انتخاب کردید؟
-یک دلیل به من بده که شما را بر بقیه کاندیدا ها ترجیح بدم.
-مهمترین ویژگی شما چیه؟
-ممترین ضعف شما از نظر خودتون چیه و چه راهکار هایی برای بهبود یا غلبه بر اون رو در پیش گرفتید.(از tricky ترین سوالات. باید مراقب باشید که ضعف برای پوزیشن مذکور قابل اغماض باشه)
-کار گروهی رو ترجیح میدید یا تکی چرا؟ (معمولا جواب مطلوب کار گروهیه! گاهی به صورت غیر مستقیم پرسیده میشه: مثلا چه ورزشی دوست دارید؟)
-آیا قصد ادامه تحصیل دارد؟(منظورشون اینه که آیا وسط راه ما رو میخواید تنها بذارید؟؟!!)
- اگر عملی از همکارتون ببینید که مغایر با منافع شرکته چکار میکنید؟
-اگر مدیرتون کاری از شما بخواد که مطمئنید به منافع شرکت لطمه میزنه، چه میکنید؟
-چه جور محیط کاری رو می پسندید؟
- از مدیرتون چه انتظاری دارید.
-چه مدت میخواید با ما کار کنید؟
-دلیل ترک کار قبلی (در صورت وجود)
- حقوق درخواستی شما چقدره؟ (فکر نکنید ذکر کردن مبلغ غیر حرفه ایه! حتما ذکر کنید و فکر نکنید اگر مبلغ کمی بگید شانستون بالاتر میره! نه. یک مبلغی بگید که با توجه به تجربه کاری شما و پایه حقوق فعلی، نه خیلی کم باشه نه خیلی زیاد. وقت و زندگی شما با ارزش تر از اینه که به هر قیمتی کار رو بگیرید )

* حتما در زمان مصاحبه راجع به شرایط کاری، ساعات کار و مرخصی و بیمه و حقوق دقیقا سوال کنید. و فکر نکنید درست نیست! این ها حق شماست و ارزشمند ترین دارایی مادی زندگیتون یعنی زمان و عمرتون رو براش میخواید صرف کنید. 

در مصاحبه ی شرکت های بین المللی ممکنه که چند نفری دور میز بنشینند و حتی به انگلیسی از شما سوال کنند. پس سعی کنید پاسخ سوالات فوق رو به صورت انگلیسی هم یاد بگیرید و راجع بهش بدونید. باز هم میگم گمان نکنید لزوما انگلیسیتون باید خیلی عالی باشه، گاهی ممکنه انگلیسی شما که تصور میکنید سطحش متوسطه از خود شخص مصاحبه کننده هم بهتر باشه! 

همین مصاحبه ها حتی اگر پذیرفته نشید فرصت مناسبی برای اشنایی با خیلی ادم های متخصص توی رشته شماست ، از هر فرصتی برای یاد گیری استفاده کنید.

ظاهر فرد مصاحبه شونده و طرز پاسخ دادنش هم میتونه خیلی روی مصاحبه کننده تاثیر بذاره. اصلا یک دلیل مصاحبه ی حضوری هم دیدن رو در روی شخص هست. پس به نوع پوشش و اراستگی باید دقت کرد.

در نهایت به نظرم با توجه به شرایط فعلی، نباید فکر کنید که به هر قیمتی باید یک کار پیدا کرد و سر اون کار رفت! باور کنید در منزل نشستن و بر معلومات و دانسته های خود افزودن و تلاش برای یافتن کار خوب، خیلی بهتر مفید تر و ارزشمند تر از بعضی کارهاست که ممکنه سر راهمون قرار بگیره و بخوایم علیرغم شرایط بسیار نا عادلانش بپذیریمش!

اینها بخشی از چیزهایی بود که به ذهنم رسید. 
امیدوارم به درد بخوره.
شاد باشید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تعطیلات سال نو را چگونه خواهیم گذراند؟

+0 به یه ن

ما همه تعطیلات در خانه خواهیم بود. سفر به هنگام نوروز را دوست ندارم. جاده ها شلوغ و خطرناکند. هتل ها شلوغ و قیمت ها بیخودی بالا.

در خانه خودمان می مانیم. به کارهایمان می رسیم. مدت هاست آرزو داشتم وقت کنم شیرینی بپزم. همین کار را خواهم کرد. مطالعه می کنم. وبلاگ نویسی می کنم. مهمان دعوت می کنم و.....

من و شاهین هر روز سیب هفت سین را می خوریم و یکی دیگه جاش می ذاریم. سیر هفت سین را در غذا خرد می کنیم جایش باز می ذاریم...... این طوری هفت سین تر و تازه می ماند و اسراف و ریخت و پاش و دور ریز هم کمتر است.

برای سال آینده کلی برنامه دارم. هدفم این هست که در سال آینده بیشتر مراقب سلامت خود و همسرم باشم. نظم بیشتری به زندگی دهم و با تمرکز بیشتری به کار پژوهشی بپردازم. 
از ۵ فروردین تا ۵ خرداد برنامه همه با هم در این وبلاگ خواهیم داشت. شما هم اگر مایلید به این برنامه بپیوندید. اگر می خواهید برای کنکور آماده شوید.... اگر می خواهید دنبال شغل بگردید... اگر می خواهید وزن کم کنید..... اگر می خواهید سیگار ترک کنید.... اگر می خواهید زبان یاد بگیرید....... خلاصه هر تصمیمی دارید که نیاز به اراده و حمایت روحی جمعی دارد می توانید به جمع مابپیوندید. اینجا ما از هم حمایت روحی و فکری می کنیم و به همدیگر انگیزه می دهیم تا ادامه دهیم.
هر هفته هم از پیشرفت کار گزارش می دهیم. برای این که جلو برویم باید اندکی خوشبینانه نگاه کنیم. البته خوشبینی توام با واقعگرایی .
این موضوع در مورد جست وجوی کار بیشتر نمود دارد. اگر دایم به خود بگویید همه اش به پارتی بستگی دارد که من ندارم طبعا حرکتی نمی توانید بکنید! واقعیت هم این نیست که «همه اش» پارتی باشد! بخشی پارتی است نه همه ! بذارید یک نکته بگویم. درسته که در کشور ما فساد هست. زیاد هم هست. اما برعکس آن که خیلی ها ادعا می کنند «همه اش» هم فساد نیست. به اون شوری هم که می گویند نیست! در همین مملکت هم می شه بدون آلوده شدن به فساد زندگی مرفهی دست و پا کرد. سخته اما ممکنه. اتفاقا اونهایی که خیلی به خودشان می گویند که باید زرنگ باشند و در این آشفته بازار از پدر سوختگی از بقیه عقب نمانند عموما خودشان را می اندازند توی چاه. بعدش هم ننه من غریبم بازی در می آورند که بقیه رند بودند من مظلوم واقع شدم  و به افسانه «همه اش» فساد هست دامن می زنند. دیگه نمی گن که من هم خواستم رندی بکنم اما  اون از عهده اش بر نیامدم!
من موارد زیادی می شناسم. در مقابل افراد زیادی را هم می شناسم که با درستی و سخت کوشی برای خود و خانواده زندگی مرفهی در همین مملکت دست و پا کرده اند.  در نوشته های بعدی ام نمونه هایی را مثال خواهم زد.


سال خوبی را برای همه تان آرزومندم. سال خوبی توام با واقع بینی با اندکی چاشنی خوش بینی! نوروزتان پیروز!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کاریابی: نمره، سمپاد، دانشگاه آزاد

+0 به یه ن

همان طوری که قبلا نوشتم می خواهم در چند ماه ابتدای سال در مورد جست و جوی شغل و کاریابی بنویسم. می دانم که این موضوع دغدغه بسیاری از ماست. شاید باورتان نشود اما یکی از دغدغه های اصلی من است . خیلی نزدیک تر از آن که تصورش را بکنید با این موضوع درگیر هستم اما از زاویه ای دیگر. برای همین فکر می کنم -دست کم بخشی از نکاتی که عرض می کنم برای خوانندگان این وبلاگ تازگی داشته باشد.


حالا چند نکته که به ذهنم رسید.

۱) اول این که بر عکس آن چه که شاید شنیده باشید اتفاقا نمرات دوره کارشناسی -به خصوص نمرات دروس تخصصی- خیلی در استخدام مهم هست. در دوره کارشناسی بکوشید که در دروس تخصصی نمره خوبی بیاورید.
اگر نمرات تان پایین باشد شانس استخدام شما پایین می آید.  می دانم در سال اول دوره کارشناسی بین برخی از دانشجو ها نمره پایین آوردن نشانه از «مردانگی» محسوب می شود!!! به خصوص بین سمپادی های مذکر این فرهنگ بسیار رواج دارد. برای این که نشان بدهند دیگر بزرگ شده اند و دیگر بچه نیستند با افتخار از مشروط شدن دم می زنند. واقعیت این هست که برای استخدام شدن نمرات پایین در دوره کارشناسی امتیاز منفی بزرگی تلقی می گردد.
از گشتن با کسانی که درس نخواندن و نمره پایین گرفتن را «افه» می دانند دوری کنید. با کسانی بگردید که به خاطر درس خواندن و نمره بالا آوردن به شما سرکوفت نمی زنند.

۲) از سمپاد گفتم این نکته یادم آمد. موقع مصاحبه استخدام و در رزومه خود اشاره ای به سمپادی بودن نکنید.  هویت خود را با سمپاد تعریف کردن به هنگام استخدام تا حدودی منفی تلقی خواهد شد. دلیل آن  دو نکته هست: الف)اغلب سمپادی ها در کار گروهی سابقه خوبی خود به جا نگذاشته اند. ب) این تصور عمومی در مورد سمپادی ها هست که «بیشتر از فهم شان ادعایشان می شود»!
اگر به هر دلیلی رو شد که سمپادی بوده اید سعی کنید نشان دهید که اولا هویت خود را با گذشته سمپادی خود تعریف نمی کنید. کسی هستید که بیش از آن که  روی افتخار سمپادی بودن  قبل از ۱۸ سالگی مانور  دهید به فکر طرح ها و برنامه های واقعگرایانه در آینده هستید. دوم این که آماده اید با همه همکاران تعامل کنید نه آن که به بهانه سمپادی بودن دور خود دیوار بکشید.
آن چه در مورد سمپاد گفتم تا حدود رقیق تری در مورد دانشگاه صنعتی شریف هم صادق است. همان تصورات وپیش داوری های منفی در مورد فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف هم هست. البته کمی  رقیق تر! هنوز در نظر اغلب  استخدام کنندگان مزیت های شریفی بودن به مضررات آن می چربد ولی از منظر بیشتر استخدام کنندگان، مزیت سمپادی بودن در برابر مضررات آن قابل صرفنظر هست. بنابرایناگر فارغ التحصیل دانشگاه شریف هستید در رزومه تان بیاورید (امتیاز مثبت قلمداد می شود) اما به هنگام مصاحبه استخدامی باید بکوشید که نشان دهید «از آن شریفی های از دماغ فیل افتاده!» نیستید! حتما سعی کنید تجربه کار گروهی ای خارج از دانشگاه صنعتی شریف با غیر شریفی ها داشته باشید و این را به نظر استخدام کننده ها برسانید. به این گونه خیالشان راحت می شود که در کار جمعی و گروهی، دردسرساز نخواهید شد!

۳) اگر فارغ التحصیل دانشگاه غیر دولتی باشید  شانس استخدام تان در خیلی از جاها متاسفانه پایین می آید. سعی کنید با نمرات بالا و انجام دادن پروژه های متعدد جبران کنید. دو استریوتایپ در مورد دانشگاه آزادی ها هست: الف) بچه پولدار ننر هستند. نه اهل درس هستند نه اهل کار! ب)  زبان باز هستند و نون زبانشان را می خورند نه کار و سوادشان! 
اول موضع خود را بنوبسم. به نظر من هر دو این استریو تایپ بی اساس است. اولا که همه دانشگاه آزادی ها بچه پولدار نیستند. به علاوه، برعکس پیش داوری ها، بچه پولدارها عموما مسئولیت پذیر تر و کاری تر از همسالانش  از آب در می آیند.
و اما در مورد استریو تایپ دوم! واقعا در دروازه را می شه بست در دهن مردم را نمی شه بست. در مورد شریفی ها می گویند دو کلمه حرف نمی تونند بزنند در مورد دانشگاه آزادی ها می گویند زبان بازند!!!!
اگر بتوانید برای مصاحبه دعوت بشوید احتمالا می توانید هر دو ی این پیش داوری ها را برطرف کنید. اما خیلی جاها تا دانشگاه آزاد را در رزومه می بینند از دعوت به مصاحبه منصرف می شوند. به نظرم در رزومه قید نکنید بهتره. به جایش یک پروژه با استادی معروف و خوشنام بردارید و آن را در رزومه بنویسید. از همان مهارت های روابط عمومی افسانه ای خود استفاده کنید تا وقت مصاحبه بگیرید. در مورد روحیات مصاحبه کننده ها کمی از قبل کنکاش کنید.
فقط این را بدانید که خونگرم بودن با هر کسی در برخورد اول در همه جمع ها مثبت تلقی نمی شود. افرادی مثل من که خود درونگرا هستند اگر یک نفر در مصاحبه خیلی گرم و صمیمی خود را نشان دهد (تیپیکال دانشگاه آزادی ها) موضع می گیرد.

۴) یک کمی قبل از مصاحبه کنکاش کنید ببینید مصاحبه کننده ها دوست دارند  با آنها لفظ قلم  صحبت شود یا نه.

۵) دانشگاه آزاد  مزیت هایی هم برای استخدام دارد. برخی از همان بچه پولدارها (البته  از نوع کاری و  مسئولیت پذیر و زحمت کش) برای این به دانشگاه آمده اند که دانشی یاد بگیرند که در چرخاندن بیزنس خانوادگی به کارشان آید. علت این هم که سر از دانشگاه آزاد -به جای دانشگاه دولتی- در آورده اند این بوده که به جای تست زدن وقت خود را گذاشته اند برای آموختن چم و خم بیزنس. برخی از دانشجوهای دانشگاه آزاد هم افراد جاافتاده ای هستند که خود بیزنس دارند. شرکتی دارند که موفق عمل می کند تا جایی که برای چرخاندنش نیاز به دانش تخصصی است دانشگاه آزاد آمده اند تا آن دانش را کسب کنند. بنا به قوانین دانشگاه آزاد اشکالی ندارد.
شما که از بیکسی می نالید! کس و کار بهتر و بی منت تر از این نوع همکلاسی ها؟! فرض کنید شوهر عمه تان یک کله گنده بود! پیش او رو انداختن سخت تر هست یا در عالم همکلاسی در مورد کاریابی با چنین همکلاسی هایی درددل کردن؟! این همکلاسی ها هم برای شرکت شان دنبال  ساختن تیم هستند. چه کسی بهتر از همکلاسی هایشان؟! این فرصت ها را در یابید!


اینها نکاتی بودند که به ذهنم رسید. باز هم خواهم نوشت

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ساز ناکوک

+0 به یه ن

پای صحبت مسن تر ها که تاریخ معاصر ایران را از دهه بیست به این سو را درک کرده اند بنشینید می شنوید که چپ ها در چند برهه با ساده اندیشی خود بدجوری به پیشرفت کشور ضربه زده اند. به طور خاص اعتصابات بی مورد در زمان مصدق را مثال می زنند. اعتصاباتی که چنان از مصدق انرژی به هدر داد که نتوانست در برابر کودتا مقاومت کند.
می ترسم باز هم در این برهه-از روی خیرخواهی اما به علت ساده اندیشی و سپید وسیاه دیدن- باز ضربه وارد کنند.
چند سالی است که بین کارفرما ها یواش یواش یک نگرش مدرن نسبت به ...مدیریت دارد رواج پیدا می کند سود مجموعه را در گرو رضایتمندی کارگران می داند. سعی می کنند با آنها خیلی محترمانه صحبت کنند و تا جایی که امکانات مالی شان-در این وضعیت خراب اقتصاد-اجازه می دهد هوای کارگر را داشته باشند.
کارفرمایان قلدر کارگر آزار هنوز ریشه کن نشده اند اما اگر دسته اول رشد کند طبعا کارگران نزد دومی نمی مانند و کارفرمای کارگر آزار ریشه کن می شود.
اما چپ های افراطی تمایزی بین این دو قابل نیستند و هر دو را به صورت دشمن کارگر می نگرند و کارگر را علیه او تحریک می کنند.

اعتراضات خیابانی به فقر و نبود عدالت بود دوباره ظهور خواهند کرد. می ترسم باز چپ ها نقش تاریخی مخرب خود را بازی کنند. نا آرامی ها را به سمت جنگ طبقاتی سوق دهند. حال آن که می توانست خیزشی باشد از سوی کارگر و کارفرما
دست در دست هم علیه بی عدالتی و فساد مالی و سیاست های ناکارآمد که مانع رشد اقتصاد کشور هست.
اگر به سمت جنگ طبقاتی منحرف شود آن سرمایه دار مفسد پولها را بر می دارد و فرار می کند. آن کارفرمای قلدر هم با سرکوب ادامه می دهد. فقط آن کارفرما نرمخو است که قربانی می شود! کارگران می مانند با اقتصادی ورشکسته تر و کارفرمایان قلدر زخم خورده که آماده اند زهرشان را بریزند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بین همسایه ها، دید و بازدیدی گفته اند!

+0 به یه ن

در روزنامه خواندم سالی 2.5 میلیون نفر توریست از ایران به ترکیه می ره. رقمی هست که باورپذیر می نماید.  فکرکنم از این طریق بالای دو میلیارد دلار  از ایران خارج بشه و وارد ترکیه بشه.
نوش جان ترکیه ای ها که بلد هستندتوریست داری کنند! برای اونهایی هم که در سفر ترکیه  خوش می گذرانند سفر گوارای وجودشان!
این مراودات با همسایه پیوندها را تحکیم می کنه و خطر درگیری را کاهش می ده.
در مجموع  از نظر فرهنگی و اجتماعی خیلی خوبه.
اشکال کار اینجاست که این "دید" را بازدیدی نیست. از ترکیه زیاد به ایران سفر نمی کنند. علتش هم نه ترامپ هست نه تحریم ها. مردم شرق ترکیه (ارزروم و اون ورها) را چه به ترامپ و ویزای آمریکا؟! خیلی طبیعی بود که آذربایجان ما از شرق ترکیه توریست پذیر باشه. خیلی هاشون  مذهبی هم  هستند: محجبه هستند و الکل هم مصرف نمی کنند. علت این که نمی آیند این هست که همین گشت ارشاد و برخوردهای آن چنانی، در نظر آنها چنان تصویر منفی ای ایجاد کرده که تمایلی به سفر به ایران ندارند. باهاشون زیاد حرف زدم و به این نتیجه رسیده ام. خودشان این طور می گویند.
واقعا حیف! ایران (به خصوص استان های آذربایجان) می توانست از ترکیه توریست بسیاری دریافت کند. توریست های ترکیه هم اعیان منش هستند و در سفر خوب خرج می کنند. مثل هلندی ها نیستند که هتل ارزان قیمت بروند! ترکیه ای ها  هتل و رستوران خوب می روند و کلی هم سوغاتی با خود می خرند. ایران به راحتی می توانست یکی دو میلیارد دلار در سال از این راه در آمد داشته باشد. می توانست بخش قابل توجهی از مشکل بیکاری را در شمال غرب کشور حل کنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نقد نوشته مالجو

+0 به یه ن

نظرتان در مورد این نوشته مالجو چیه؟ به نظر من اگر رهنمودهای او اجرا بشه از بد هم بدتر می شه. هر چند به ظاهر داره از طبقه فرودست حمایت می کنه اما اگر رهنمودهایش اجرا بشه همه ضربه می بینند. طبقه فرودست هم بیش از همه ضربه می بیند. فعلا شرکت های خصوصی مستقل و غیر رانتی در کشور ما که در این اقتصاد خراب هنوز زنده مانده اند به زور همت روی پا ایستاده اند و از روی مرام ممکنه یک جوان بیکس و کار اما با همت و باشعور را زیر بال و پر بگیرند. اول به صورت کارآموز، سپس به صورت قرارداد چند ماهه! تا وقتی که کار یاد بگیره و خودش را نشان بده. بعدش اگر شرکت شرایطش را داشته باشه او را استخدام جدی تر می کنند. اگر شرکت شرایطش را نداشته باشه معرفی اش می کنند به شرکت های دیگه. کار موقت در اونجا برای جوان سابقه کار حساب می شه. رزومه اش قوی تر می شه. درنتیجه شانس استخدامش می ره بالا. آن جوان بیکس و کار در محیط آن کار موقت در سایه لیاقت خودش کس و کار و دوست و آشنا پیدا می کنه و از بیکسی و تنهایی در می آید.
اما اگر رهنمودهای امثال مالجو اجرا بشه چی؟ اگر قرار باشه هر کارفرمایی هر کارمندی را از همان اول برای سی سال استخدام کنه هرچه قدر هم طرف با مرام باشه نمی آد یک جوان بیکس و کار ناشناس را اون جوری زیر بال و پر بگیره. موقعیت را نگه می داره برای فک و فامیل خودش که حداقل شناختی از اونها داره. ریسک نمی کنه به یک غریبه شغل دایمی بده که احتمال داره وسط کار توزرد از آب در بیاد و دردسرساز بشه!
به علاوه با این سرعت تغییر تکنولوژی ها و شرایط ، چند نوع شغل هست که اطمینان داشته باشیم که سی سال بعد هم لازم خواهد بود؟ سی سال پیش حدس می زدید پست نامه کاغذی قراره ور بیافته؟! شغل های قدیم با عوض شدن تکنولوژی موضوعیت خود را از دست می دهند. با این اوصاف چه طور می شه همه قرارداد ها از ابتدا سی ساله نوشت؟! این کار را بکنیم مجبوریم تکنولوژی های منسوخ را به زور و سوبسید نگه داریم و از این همه که هستیم ورشکسته تر بشویم. کدام شرکت خصوصی می تونه با اطمینان بگه تا سی سال دیگه سرپا هست که استخدام سی ساله بکنه. غول هایی مثل گوگل هم شاید نتوانند چنین اطمینانی داشته باشند. شرکت های خصوصی ما که با قرارداد سه ماهه- شش ماهه سرپا هستند.
من چون فرد خیلی محافظه کاری هستم فکر می کنم همین ریاضی و فیزیک و شیمی و ادبیات را باید تا سی سال دیگر هم تدریس کرد. خیلیها این را هم زیر سئوال می برند. اگر حرف مرا قبول داشته باشید می شه گفت قرارداد معلم ها را (دست کم درصدی از آنها را که باتوجه به دموگرافی کشور تا 30 سال دیگر کارشان را لازم خواهیم داشت ) باید دائمی کرد. اما هر شغلی چنین نیست. خیلی از شغل ها 5 سال دیگر موضوعیت خود را از دست خواهند داد.

نوشته های مالجو مرا یاد مردهای سریال آینه می اندازه که خطاب به همسرشان آستر جیب شان را نشان می دادند و می گفتند "ندارم!" وضعیت کارفرمای بخش خصوصی هم الان همینه.
برای این که شرکت را سرپا نگه داره قرارداد زیر قیمت می بنده. مامور مالیات اون وقت می گه"سندسازی کردی! مبلغ این قرارداد باید این قدر باشه. مالیات کامل می بنده تازه جریمه فرار مالیاتی هم اضافه می کنه!" شرکت های خصوصی با این مشکلات دارند دست وپنجه نرم می کنند. بیخود نیست مرتب می شنویم فلان مهندس چهل یا پنجاه ساله-- به ظاهر سالم و ورزشکار که نه سیگار می کشید نه اضافه وزن داشت-- افتاد مرد! چنین استرسی آدم را از پا در می آره. اگر کارگر دغدغه سیر کردن خانواده خودش را داره اون کارفرما زیر فشار مداوم این هست که آیا می تونه سر برج حقوق همه کارمندهاشو بده یا نه.
فشار کشنده ای است!
امثال مالجو انگار هیچ کدام از این سختیها و واقعیات را نمی دانند. از نظر اونها کارفرما ایرانی هم یکی هست در ردیف صاحبان کارخانه های پارچه بافی قرن نوزده اروپا که با استثمار کارگران ثروت می اندوختند! بعد براشون خط و نشان می کشه!
این طوری بدون توجه به واقعیت ها توقعات جویندگان کار را بالا می برند. توقعات برآورده نمی شود و درنتیجه جوانان مردم سرخورده تر می شوند. برای صاحبان شرکت ها این همه خط و نشان بکشید از سود نزدیک به صفر باز نگه داشتن شرکت چشم می پوشند در شرکت را می بندند ودر نتیجه اون روزنه امید استخدام هم برای جوانان بسته می شه. طبقه بیکس و کار فرودست بیشتر ضربه می بینند.
مالجو می گه تعاونی ها را احیا کنیم. تعاونی های دهه شصت چه گلی به سرمان زدند که دوباره احیاشان کنیم. تعاونی ها چه گلی به سر شوروی زدند؟!!
بهتر نیست به جای احیای یک طرح کاملا شکست خورده بیاییم ببینیم درد کارفرما های امروزی کشور-که با همه محدودیت ها هنوز شرکت را زنده نگه داشته اند چیست؟! بهتر نیست از تجربه جمعی آنها کمک بگیریم که از بن بست خارج شویم؟! باز اونها نشان داده اند که جربزه ای دارند. تجربه زیسته شان را در اختیار تصمیم گیران می توانند بگذارند نه چند کلیشه قرن نوزدهمی مثل فرمایش های آقای مالجو.
دست آخر این که آقای مالجو وقتی عوامل ناآرامی های اخیر را بر می شمارد به محدود شدن فضای عمومی عمودی شهروندان اشاره می سازد. یعنی بلند مرتبه سازی غیر اصولی (که خود من هم به شدت مخالف آن هستم). اما سئوالم این هست آیا درد مردم ایذه این بود؟! تا جایی که من می دانم معضل بلند مرتبه سازی معضل طبقه مرفه شهری است. اونهایی که در محلات اعیان نشین کلانشهرها خانه ای ویلایی داشتند ناراضی هستند که چرا بیخ گوششان یک ساختمان 25 طبقه داره سبز می شه. از منظر من کاملا هم حق دارند اعتراض کنند. ولی در دی ماه امسال این طبقه نبودند که به خیابان ریختند و اعتراض کردند. آنها نظاره گر بودند. قیم مآبانه نیاییم بگوییم خواسته تظاهرات کنندگان و دلیل ناراحتی شان چه بود. اونها خودشان می توانند علل نارضایتی شان را بیان کنند. خیلی سنگ مستضعفان و فرودستان را به سینه می زنیم برویم حرف خودشان را بشنویم. درد فک و فامیل خودمان را به عنوان درد آنها جا نزنیم. فک و فامیل مان خودشان بلد هستند حرف دلشان را بزنند و باید بزنند. (اونها را نباید ساکت کرد که چون یک عده گرسنه هستند تو نباید دغدغه های طبقه متوسطی و مرفهانه ات را مطرح کنی!)

حرف های مالجو نگرانم می کند. نگویید حالا مگه چند نفر مقاله اش را خوانده اند که تو برای نقدش این همه وقت فکری می گذاری؟! وقتی آلترناتیوی مطرح نمی شود شاید روزی همین حرف های مالجو با همه ضعف هایش خریدار پیدا کند. ای کاش مهندسان و تکنوکرات ها و اعضای اتاق های بازرگانی و وکلا و نماینده های راستین کارگران.... که با واقعیت های جامعه آشنا تر ند به میدان بیایند و با همفکری و در نظر گرفتن واقعیت های روز جامعه راه حل هایی ارائه دهند. وگرنه اگر اوضاع شلوغ پلوغ بشه امکانش هست که همفکران مالجو با تحمیل کلیشه های منسوخ و تاریخ مصرف گذشته، اوضاع بد فعلی را به اوضاعی افتضاح تر بدل کنند. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گپ و گفتی با الف

+0 به یه ن

فرض کنید الف جوانی است از خانواده ای معمولی در ایران. الف خود روحیه یا شرایط کارآفرینی را ندارد ومی خواهد جایی استخدام شود. اما با این که به نظر خودش خیلی دنبال کار بوده هنوز جایی استخدام نشده است. الف خود را سرزنش می کند و سربار خانواده می داند. الف نگران هست که سن اش بالا می رود بی آن که هیچ کدام از انتظارات جامعه از خود را (نظیر ازدواج داشتن خانه و شغل و...) برآورده کرده باشد.
بگذارید با الف وارد گفت و گو شویم.
الف جان!
اول از همه این که خودت را شماتت نکن. اگر کسی به سن تو در دانمارک شغل نداشته باشد جای شماتت دارد. اما در ایران و در این زمانه هیچ آدم منصفی تو را سرزنش نمی کند. چون که همه مان می دانیم وضعیت اشتغال در کشور ما چه قدر نابسامان هست. تقصیر تو نیست، تقصیر والدینت هم نیست. تقصیر معلم ها و تقصیر استادانت هم نیست. پس نه خودت را شماتت کن نه آنها را.
شاید بگویی می دانم تقصیر من نیست اما از والدینم شرمسارم که هنوز آنها خرجم را می دهند.
الف جان! هر چه قدر بیشتر خود را به این خاطر سرزنش کنی نه تنها خود را بیشتر می آزاری بلکه تلخ و کج خلق می شوی و خانواده ات هم بیشتر آزار می بینند. به جای این افکار باری از دوششان بردار. همه کمک ها که مالی نباید باشد. در هر خانه و خانواده معمولی ایران کلی کار زمین مانده هست: واشر  شیر را عوض کن. در سبزی و گوشت پاک کردن کمک کن. خرید برو. ماشین را بنزین بزن یا برای معاینه فنی ببر. به ملاقات بستگان بیمار برو. اگر از بستگان نزدیک کسی در بیمارستان بستری است تو همراه بیمار شو. در مجالس ختمی که والدینت به علت مشغله نمی توانند بروند تو به جای اونها شرکت کن و به جایشان عذر بخواه. .....
و مهمتر از همه این که پای درددل ها ی اعضای خانواده بنشین و سنگ صبورشان بشو!
همه اینها کلی کار هست و وقت می خواهد. در هر خانواده ای اگر یکی پیدا شود در این کارها کمک کند ابدا نمی توان او را سربار نامید! در واقع این شخص دارد کلی بار از دوش خانواده بر می دارد بی آن که مزدی بگیرد. در واقع این شخص ایثارگر است!

الف جان!
حتما می گویی پس خودم چی؟! همه اش ایثار کنم و خودم را فراموش کنم؟! من در جواب این که گفتی احساس شرمساری به خاطر سربار بودن می کنم اینها را گفتم. گفتم به جای شرمساری می توانی این بارها را از دوششان برداری. اما توصیه نمی کنم که همه اش خدمت خانواده بکنی. به خودت هم برس! قبلا گفتم به جای خانواده مجالس ختم را برو. اما فقط مجلس عزاداری نرو. مجلس عروسی و.... هم برو. اونجا لابد گیر می دهند که تو چرا عروسی نمی کنی؟! از شنیدن این گونه پرسش ها و اظهار نظرها، عصبی نباید بشی.. هیچ هم خجالت نداره که بگی هنوز شرایطش را ندارم. همه شان می دونند اوضاع اقتصادی اجتماعی در کشور ما چه قدر خرابه. در این مجالس شاید کسی پیدا کردی که تو را برای استخدام جایی معرفی کرد.

الف جان!
در آمریکا زمانی که وضع اقتصادی خراب بود می گفتند هیچ کس نباید بگوید کار ندارم چرا که جستن کار یک کار تمام وقت هست. با همان جدیت که فرد شاغل هر روز آماده می شود که برود سر کار، فردی که هنوز شاغل نیست باید آماده شود که ساعت ها دنبال کار بگردد. 
Do not leave any stone unturned.
هر جا که کوچکترین شانس برای استخدام هست اقدام کن. در سایت ها بگرد تا مطالب به درد بخور برای تنظیم رزومه ، پاسخ دادن به سئوال ها در مصاحبه حتی زبان بدن در اولین مواجه بیابی. در این زمینه بسیار تحقیق شده و نوشته شده.
احتمال استخدام در هر اقدام کم هست اما هر چه بیشتر اقدام کنی شانس این که در یکی پذیرفته شوی بیشتر می شود.
کم کم دستت می آید که آنها که استخدام می کنند دنبال چه مهارت هایی هستند. اون مهارت ها را به تدریج می آموزی و به رزومه ات اضافه می کنی.
اگر امیدت را از دست ندهی و روحیه و اعصابت را قوی نگه داری بالاخره کار پیدا می کنی. 
برای این کار باید دور وبرت از کسانی که بذر ناامیدی می کارند خالی کنی. 
از مصاحبت افراد خیال پرداز هم دوری کنی. با کسانی معاشرت کن که واقعگرایی توام با اندکی خوشبینی دارند. در جمع آنها هم امید به دست می آوری و هم ایده هایی برای این که شانس استخدامت را بیشتر کنی!
دایم در ذهن خود این جمله را نچرخان :"چون ما پارتی نداریم شانس استخدام نداریم" 
این جمله تا قسمتی درست هست اما صد در صد هم درست نیست (هرچند آن قدر شنیده ایم و تکرار شده است که فکر می کنیم وحی منزل هست و نمی توان در درستی آن تردید داشت!)
واقعیت این هست که استخدام در برخی جاهای نون و آبدار فقط برای قشری بسیار خاص امکان پذیر هست. اما هر شغل دولتی یا در بخش خصوصی که چنین نیست! هنوز هم موقعیت های شغلی هستند که دنبال افراد متخصص می گردند. تعداد این شغل ها از تعداد فارغ التحصیلان که مدرک مربوطه دارند معمولا کمتر هست. اما می توانم ادعا کنم که با وجود این همه فارغ التحصیل مدرک به دست، باز پیدا کردن فرد مناسب دشوار است. چرا؟! چون هر مدرک به دستی درست و حسابی درس مربوطه را نخوانده! سر کلاس از همان دانشجویان تیپیکال "استاد خسته نباشید" بوده! چه بسا اصلا سر کلاس نمی رفته!
خیلی هاشون مهارت های جانبی لازم را ندارند. در کار تیمی مشکل آفرین می شوند. مسئولیت پذیر از آب در نمی آیند. خیلی هاشون لوس از آب در می آیند. دنبال بهانه هستند قهر کنند کار را ول کنند. 
الف جان! تو اگر مهارت های لازم را بلد باشی و مسئولیت پذیر باشی و این را بتوانی نشان دهی، در همین وضعیت خراب استخدامی هم رو دست استخدامت می کنند! اما باید بتوانی این را نشان دهی. نشان دادن این ویژگی ها زمان می برد. دوره کارآموزی و کارورزی زمان مناسبی برای نشان دادن این قابلیت هاست.

الف جان!
شاید مجبور شوی قبل از استخدام چند ماهی کارآموزی کن. این فرصت را هم غنیمت بدان. خیلی ها که اکنون در رفاه هستند از همین جا شروع کرده اند. در همان دوره کارآموزی از خود لیاقت نشان داده اند. یک عده هستند که جوانانی چون تو را علیه کارفرمایان تحریک می کنند. توقعات را به طور غیر واقع بینانه ای بالا می برند. توقعات بالا بدون شرایط یا پشتوانه ای برای عملی ساختن آنها سرخوردگی می آورد. برای همین می گویم با افراد واقع بین نشست و برخاست کن.

الف جان! موفق باشی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فشار شکننده شب عید بر دوش به اصطلاح مرفهان بی درد

+0 به یه ن

بهمن ماه رسید. کم کم به "شب عید" نزدیک می شویم. هرچه این روزها برای کودکان دلنشین هست برای بزرگسالان استرس زاست.
دو کلیشه را خوب می شناسیم: 1) خانم خانه داری که زیر کار خانه تکانی استخوان درد می گیرد. 2) پدر مهربان اما بی بضاعتی که به در و دیوار می زند که "شرمنده زن و بچه نباشد" و برای آن ها لباس عید تهیه کند.
با هر دوی آنها درددل کرده ایم و به سهم خود سعی هم کرده ایم باری از دوششان برداریم. نمایش ها و سریال و فیلم ها بسیار به این دو کلیشه -به خصوص دومی- دیده ایم و چه بسا با آنها اشک ریخته ایم.
اما این روزها باری هم بر دوش قشری است که کمتر برایش دلسوزی میکنیم. حتی شخصی منفی بسیاری از داستان پردازی هایمان هستند.
این قشر همان صاحبان شرکت ها و تولیدی های خصوصی هستند. اونهایی که انتظار می رود مالیات بدهند (مالیات گیری ایران هم در دو سه سال اخیر روی داروغه ناتینگهام را سپید کرده), پروژ ه ها راتا عید تحویل دهند و عیدی همه کارمندان و کارگران را هم بپردازند.
ظاهر و سرو وضع ماشین و مسافرت نوروزی "آقا یا خانم کارفرما" گولمان نزند. گزاف نیست اگر بگویم فشاری که روی این اشخاص هست از فشار بر آن دو کلیشه آشنا که در اول گفتم (خانم خانه دارو پدر بی بضاعت) بیشتر نباشد کمتر نیست!
سال مالی که به پایان می رسد اغلب اینان مجبور هستند شب نخوابند تا بیلان کار استخراج کنند و بروکراسی مربوط به مالیات و.... را انجام دهند.

طبیعی است که این روز ها زیر این همه کار کج خلق شوند. یک عده هم همیشه هستند که بخواهند جوانان را علیه رئیس تحریک کنند (از روی حسادت یا هر چیز دیگر).
اون ور سکه را هم ببینیم! اگر کارمند دیر سر کار آمد و رئیس با عصبانیت و به منظور تشر زدن، ساعتش را نگاه کرد این احتمال را بدهیم که شاید او تمام شب را نخوابیده که بتواند حقوق همان کارمند را به موقع دهد!
به اندازه کافی تحت فشار هست! دیگه ما روی اعصابش راه نرویم. هوایش را این روزها داشته باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رشد جزیره ای همه جانبه

+0 به یه ن

1) من معتقدم هرچند سیاست های کلان مسئولان رده بالا در کشور ما باعث پسرفت اخلاقی در جامعه ما شده اند اما باز شاهد رشد اخلاقی به طور موضعی توسط گروه های مردمی باشعور بوده ایم و خواهیم بود.
نمونه اش همین گروه های کوه گوشه و کنار کشور. واقعا فرهنگ و اخلاق این گروه کوه ها والاتر از آن است که حتی در مخیله متولیان فرهنگی کشور -با بودجه های سر سام آورشان- بگنجد.
برای این رشد جزیره ای اخلاقی هر شخص و خانواده ای در هر گروه سنی باید مراقب باشد که با چه کسانی رفت و آمد می کند. اگر با جمع هایی  بجوشیم که حرف هایشان در حول و حوش عیاشی در تایلند بچرخد معصوم هم باشیم شبیه آنها می شویم.
یک زمانی می گفتند ماهواره اخلاق جوان ها را خراب خواهد کرد، من همان موقع هم می گفتم سریال های ماهواره -با مضمون خیانت- اتفاقا اخلاق میانسالان را دارد خراب می کند.
به نظرم بیراه نمی گفتم.

2) در نیمه دوم دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد (زمان رفسنجانی) اوضاع از این هم بدتر بود. اولش رکود بعد جنگ را داشتیم بعد نوسان وحشتناک قیمت ها.
این نمودار را ببینید:
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-74074.html

حالا خانواده هاشمی رفسنجانی از او یک فرشته ملایمت و ملاطفت و بردباری ترسیم می کنند. ولی واقعیت غیر از این بود! زمان او شعار داده می شد:"مخالف هاشمی مخالف رهبر است. مخالف رهبری دشمن پیغمبر است."
دشمن پیغمبر که می دونید حکمش چیه؟!
پدر مهربان فائزه و فاطمه خانم هم این شعار را می شنید و با ملاطفت لبخند ملیح می زد.
بعدها این خاتمی بود که وقتی از این گونه شعارهای افراطی در حمایت او می دادند جواب می داد "زنده باد مخالف من! مخالف را به منتقد تبدیل می کنیم"
(چیزی به این مضمون!)
تا زمان خاتمی ما از این حرف ها نشنیده بودیم!
در همان اوایل دهه هفتاد چند تن از استادان شریف می خواستند صنف استادان را فعال کنند از حراست ندا اومد بنشینید سرجاتون والا هرچه دیدید از چشم خودتان دیدید.
همچین وضعیتی بود.
جوان های اون موقع هم ناامید بودند. شرایط خفقان زمان و اوضاع نابسامان اقتصادی از این که الان هست هم ناامید کننده تر بود. خیلی بدتر بود.
با این حال اون جوان هایی که به زور هم که شده امید را زنده نگه داشتند و تلاش کردند، سر و سامان گرفتند. ازدواج کردند خانه خریدند. الا ن رفاه خوبی دارند.
امید را در دلتان زنده نگاه دارید.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

3) آیا دکتری گرفتن کمکی به آینده شغلی می کنه؟
خیلی بستگی به جزئیات داره.
جوابش بسته به شرایط می تونه مثبت یا منفی باشه.
با افراد زرنگ بُر بخورید ببینید که شرایط چه جوری هست.
به طور مثال الان وزارت نیرو داره روی سلول های خورشیدی سرمایه گذاری می کنه.
کار خوبی هم می کنه.
فیزیکدانانی که در رشته های مرتبط تخصص دارند می تونند شرکت های دانش بنیان موفق بزنند. دکتری هم کمک شان می کنه.
اگر هدف تان شغل و در آمد هست طبعا اصلا توصیه نمی کنم انرژی های بالا یا کیهانشناسی را انتخاب کنید که آینده شغلی چندانی ندارد.
اما در رشته های آزمایشگاهی نزدیک به کاربردی برای فیزیکدان ها کار زیاده.درآمد هم خوبه. یک گوشه از مشکلات کشور را هم حل می کنه.

با افراد زرنگ بُر بخورید ازشون ایده می گیرید.
منظورم از افراد زرنگ کسانی که زیرآبی می روند و تقلب می کنند نیست. با اونها بر بخورید شما را می اندازند توی هَچَل خودشان را بکشند بالا. پول پارو کردن مال اونها می شه، دردسرهایش پای شما!
منظورم از آدم های زرنگ اونهایی هست که هم روابط عمومی خوبی دارند و هم سرشان تو حساب کتابه و هم یک کمی آینده نگری تکنولوژیک دارند. می دونند چه تکنولوژی ای قراره فردا حرف اول را بزنه. شم اش را دارند که بدونند بروند سراغ کدام دانش فنی.
این جور آدم ها با هم بر بخورند دسته جمعی خوب پیشرفت می کنند.
راهش هم همینه. جمع دوستان چند نفری خوشفکر و کاری و با مرام. بابا یا مامان یکی شان پولدار باشه کافیه. او سرمایه اولیه را می آره با هم کار می کنند. سرمایه زیاد می شه. سرمایه اولیه مثل 100 میلیون تومان کافی هست. برای دانشجو این پول زیادی هست اما برای زوج وکیل یا پزشک یا مهندس سا حتی استاد دانشگاه کاری نداره چنین سرمایه ای برای فرزندانشان (که عموما تعداد زیادی ندارند) جور کنند.
این روشش هست.
نگران منت بابایا مامان دوستتان هم نباشید. اگر باشعور باشند می فهمند بهترین چیزی که برای جگر گوشه با شعور شان می تونه اتفاق بیافته این هست که با دوستانی از جنس خودش (سالم زحمتکش خوشفکر) بُر بخوره کار اقتصادی کنند پس دریغ نمی کنند که سرمایه بدهند دست فرزندشان. اصلا به طور قرض  سرمایه می دهند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]