ساز ناکوک

+0 به یه ن

پای صحبت مسن تر ها که تاریخ معاصر ایران را از دهه بیست به این سو را درک کرده اند بنشینید می شنوید که چپ ها در چند برهه با ساده اندیشی خود بدجوری به پیشرفت کشور ضربه زده اند. به طور خاص اعتصابات بی مورد در زمان مصدق را مثال می زنند. اعتصاباتی که چنان از مصدق انرژی به هدر داد که نتوانست در برابر کودتا مقاومت کند.
می ترسم باز هم در این برهه-از روی خیرخواهی اما به علت ساده اندیشی و سپید وسیاه دیدن- باز ضربه وارد کنند.
چند سالی است که بین کارفرما ها یواش یواش یک نگرش مدرن نسبت به ...مدیریت دارد رواج پیدا می کند سود مجموعه را در گرو رضایتمندی کارگران می داند. سعی می کنند با آنها خیلی محترمانه صحبت کنند و تا جایی که امکانات مالی شان-در این وضعیت خراب اقتصاد-اجازه می دهد هوای کارگر را داشته باشند.
کارفرمایان قلدر کارگر آزار هنوز ریشه کن نشده اند اما اگر دسته اول رشد کند طبعا کارگران نزد دومی نمی مانند و کارفرمای کارگر آزار ریشه کن می شود.
اما چپ های افراطی تمایزی بین این دو قابل نیستند و هر دو را به صورت دشمن کارگر می نگرند و کارگر را علیه او تحریک می کنند.

اعتراضات خیابانی به فقر و نبود عدالت بود دوباره ظهور خواهند کرد. می ترسم باز چپ ها نقش تاریخی مخرب خود را بازی کنند. نا آرامی ها را به سمت جنگ طبقاتی سوق دهند. حال آن که می توانست خیزشی باشد از سوی کارگر و کارفرما
دست در دست هم علیه بی عدالتی و فساد مالی و سیاست های ناکارآمد که مانع رشد اقتصاد کشور هست.
اگر به سمت جنگ طبقاتی منحرف شود آن سرمایه دار مفسد پولها را بر می دارد و فرار می کند. آن کارفرمای قلدر هم با سرکوب ادامه می دهد. فقط آن کارفرما نرمخو است که قربانی می شود! کارگران می مانند با اقتصادی ورشکسته تر و کارفرمایان قلدر زخم خورده که آماده اند زهرشان را بریزند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بین همسایه ها، دید و بازدیدی گفته اند!

+0 به یه ن

در روزنامه خواندم سالی 2.5 میلیون نفر توریست از ایران به ترکیه می ره. رقمی هست که باورپذیر می نماید.  فکرکنم از این طریق بالای دو میلیارد دلار  از ایران خارج بشه و وارد ترکیه بشه.
نوش جان ترکیه ای ها که بلد هستندتوریست داری کنند! برای اونهایی هم که در سفر ترکیه  خوش می گذرانند سفر گوارای وجودشان!
این مراودات با همسایه پیوندها را تحکیم می کنه و خطر درگیری را کاهش می ده.
در مجموع  از نظر فرهنگی و اجتماعی خیلی خوبه.
اشکال کار اینجاست که این "دید" را بازدیدی نیست. از ترکیه زیاد به ایران سفر نمی کنند. علتش هم نه ترامپ هست نه تحریم ها. مردم شرق ترکیه (ارزروم و اون ورها) را چه به ترامپ و ویزای آمریکا؟! خیلی طبیعی بود که آذربایجان ما از شرق ترکیه توریست پذیر باشه. خیلی هاشون  مذهبی هم  هستند: محجبه هستند و الکل هم مصرف نمی کنند. علت این که نمی آیند این هست که همین گشت ارشاد و برخوردهای آن چنانی، در نظر آنها چنان تصویر منفی ای ایجاد کرده که تمایلی به سفر به ایران ندارند. باهاشون زیاد حرف زدم و به این نتیجه رسیده ام. خودشان این طور می گویند.
واقعا حیف! ایران (به خصوص استان های آذربایجان) می توانست از ترکیه توریست بسیاری دریافت کند. توریست های ترکیه هم اعیان منش هستند و در سفر خوب خرج می کنند. مثل هلندی ها نیستند که هتل ارزان قیمت بروند! ترکیه ای ها  هتل و رستوران خوب می روند و کلی هم سوغاتی با خود می خرند. ایران به راحتی می توانست یکی دو میلیارد دلار در سال از این راه در آمد داشته باشد. می توانست بخش قابل توجهی از مشکل بیکاری را در شمال غرب کشور حل کنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نقد نوشته مالجو

+0 به یه ن

نظرتان در مورد این نوشته مالجو چیه؟ به نظر من اگر رهنمودهای او اجرا بشه از بد هم بدتر می شه. هر چند به ظاهر داره از طبقه فرودست حمایت می کنه اما اگر رهنمودهایش اجرا بشه همه ضربه می بینند. طبقه فرودست هم بیش از همه ضربه می بیند. فعلا شرکت های خصوصی مستقل و غیر رانتی در کشور ما که در این اقتصاد خراب هنوز زنده مانده اند به زور همت روی پا ایستاده اند و از روی مرام ممکنه یک جوان بیکس و کار اما با همت و باشعور را زیر بال و پر بگیرند. اول به صورت کارآموز، سپس به صورت قرارداد چند ماهه! تا وقتی که کار یاد بگیره و خودش را نشان بده. بعدش اگر شرکت شرایطش را داشته باشه او را استخدام جدی تر می کنند. اگر شرکت شرایطش را نداشته باشه معرفی اش می کنند به شرکت های دیگه. کار موقت در اونجا برای جوان سابقه کار حساب می شه. رزومه اش قوی تر می شه. درنتیجه شانس استخدامش می ره بالا. آن جوان بیکس و کار در محیط آن کار موقت در سایه لیاقت خودش کس و کار و دوست و آشنا پیدا می کنه و از بیکسی و تنهایی در می آید.
اما اگر رهنمودهای امثال مالجو اجرا بشه چی؟ اگر قرار باشه هر کارفرمایی هر کارمندی را از همان اول برای سی سال استخدام کنه هرچه قدر هم طرف با مرام باشه نمی آد یک جوان بیکس و کار ناشناس را اون جوری زیر بال و پر بگیره. موقعیت را نگه می داره برای فک و فامیل خودش که حداقل شناختی از اونها داره. ریسک نمی کنه به یک غریبه شغل دایمی بده که احتمال داره وسط کار توزرد از آب در بیاد و دردسرساز بشه!
به علاوه با این سرعت تغییر تکنولوژی ها و شرایط ، چند نوع شغل هست که اطمینان داشته باشیم که سی سال بعد هم لازم خواهد بود؟ سی سال پیش حدس می زدید پست نامه کاغذی قراره ور بیافته؟! شغل های قدیم با عوض شدن تکنولوژی موضوعیت خود را از دست می دهند. با این اوصاف چه طور می شه همه قرارداد ها از ابتدا سی ساله نوشت؟! این کار را بکنیم مجبوریم تکنولوژی های منسوخ را به زور و سوبسید نگه داریم و از این همه که هستیم ورشکسته تر بشویم. کدام شرکت خصوصی می تونه با اطمینان بگه تا سی سال دیگه سرپا هست که استخدام سی ساله بکنه. غول هایی مثل گوگل هم شاید نتوانند چنین اطمینانی داشته باشند. شرکت های خصوصی ما که با قرارداد سه ماهه- شش ماهه سرپا هستند.
من چون فرد خیلی محافظه کاری هستم فکر می کنم همین ریاضی و فیزیک و شیمی و ادبیات را باید تا سی سال دیگر هم تدریس کرد. خیلیها این را هم زیر سئوال می برند. اگر حرف مرا قبول داشته باشید می شه گفت قرارداد معلم ها را (دست کم درصدی از آنها را که باتوجه به دموگرافی کشور تا 30 سال دیگر کارشان را لازم خواهیم داشت ) باید دائمی کرد. اما هر شغلی چنین نیست. خیلی از شغل ها 5 سال دیگر موضوعیت خود را از دست خواهند داد.

نوشته های مالجو مرا یاد مردهای سریال آینه می اندازه که خطاب به همسرشان آستر جیب شان را نشان می دادند و می گفتند "ندارم!" وضعیت کارفرمای بخش خصوصی هم الان همینه.
برای این که شرکت را سرپا نگه داره قرارداد زیر قیمت می بنده. مامور مالیات اون وقت می گه"سندسازی کردی! مبلغ این قرارداد باید این قدر باشه. مالیات کامل می بنده تازه جریمه فرار مالیاتی هم اضافه می کنه!" شرکت های خصوصی با این مشکلات دارند دست وپنجه نرم می کنند. بیخود نیست مرتب می شنویم فلان مهندس چهل یا پنجاه ساله-- به ظاهر سالم و ورزشکار که نه سیگار می کشید نه اضافه وزن داشت-- افتاد مرد! چنین استرسی آدم را از پا در می آره. اگر کارگر دغدغه سیر کردن خانواده خودش را داره اون کارفرما زیر فشار مداوم این هست که آیا می تونه سر برج حقوق همه کارمندهاشو بده یا نه.
فشار کشنده ای است!
امثال مالجو انگار هیچ کدام از این سختیها و واقعیات را نمی دانند. از نظر اونها کارفرما ایرانی هم یکی هست در ردیف صاحبان کارخانه های پارچه بافی قرن نوزده اروپا که با استثمار کارگران ثروت می اندوختند! بعد براشون خط و نشان می کشه!
این طوری بدون توجه به واقعیت ها توقعات جویندگان کار را بالا می برند. توقعات برآورده نمی شود و درنتیجه جوانان مردم سرخورده تر می شوند. برای صاحبان شرکت ها این همه خط و نشان بکشید از سود نزدیک به صفر باز نگه داشتن شرکت چشم می پوشند در شرکت را می بندند ودر نتیجه اون روزنه امید استخدام هم برای جوانان بسته می شه. طبقه بیکس و کار فرودست بیشتر ضربه می بینند.
مالجو می گه تعاونی ها را احیا کنیم. تعاونی های دهه شصت چه گلی به سرمان زدند که دوباره احیاشان کنیم. تعاونی ها چه گلی به سر شوروی زدند؟!!
بهتر نیست به جای احیای یک طرح کاملا شکست خورده بیاییم ببینیم درد کارفرما های امروزی کشور-که با همه محدودیت ها هنوز شرکت را زنده نگه داشته اند چیست؟! بهتر نیست از تجربه جمعی آنها کمک بگیریم که از بن بست خارج شویم؟! باز اونها نشان داده اند که جربزه ای دارند. تجربه زیسته شان را در اختیار تصمیم گیران می توانند بگذارند نه چند کلیشه قرن نوزدهمی مثل فرمایش های آقای مالجو.
دست آخر این که آقای مالجو وقتی عوامل ناآرامی های اخیر را بر می شمارد به محدود شدن فضای عمومی عمودی شهروندان اشاره می سازد. یعنی بلند مرتبه سازی غیر اصولی (که خود من هم به شدت مخالف آن هستم). اما سئوالم این هست آیا درد مردم ایذه این بود؟! تا جایی که من می دانم معضل بلند مرتبه سازی معضل طبقه مرفه شهری است. اونهایی که در محلات اعیان نشین کلانشهرها خانه ای ویلایی داشتند ناراضی هستند که چرا بیخ گوششان یک ساختمان 25 طبقه داره سبز می شه. از منظر من کاملا هم حق دارند اعتراض کنند. ولی در دی ماه امسال این طبقه نبودند که به خیابان ریختند و اعتراض کردند. آنها نظاره گر بودند. قیم مآبانه نیاییم بگوییم خواسته تظاهرات کنندگان و دلیل ناراحتی شان چه بود. اونها خودشان می توانند علل نارضایتی شان را بیان کنند. خیلی سنگ مستضعفان و فرودستان را به سینه می زنیم برویم حرف خودشان را بشنویم. درد فک و فامیل خودمان را به عنوان درد آنها جا نزنیم. فک و فامیل مان خودشان بلد هستند حرف دلشان را بزنند و باید بزنند. (اونها را نباید ساکت کرد که چون یک عده گرسنه هستند تو نباید دغدغه های طبقه متوسطی و مرفهانه ات را مطرح کنی!)

حرف های مالجو نگرانم می کند. نگویید حالا مگه چند نفر مقاله اش را خوانده اند که تو برای نقدش این همه وقت فکری می گذاری؟! وقتی آلترناتیوی مطرح نمی شود شاید روزی همین حرف های مالجو با همه ضعف هایش خریدار پیدا کند. ای کاش مهندسان و تکنوکرات ها و اعضای اتاق های بازرگانی و وکلا و نماینده های راستین کارگران.... که با واقعیت های جامعه آشنا تر ند به میدان بیایند و با همفکری و در نظر گرفتن واقعیت های روز جامعه راه حل هایی ارائه دهند. وگرنه اگر اوضاع شلوغ پلوغ بشه امکانش هست که همفکران مالجو با تحمیل کلیشه های منسوخ و تاریخ مصرف گذشته، اوضاع بد فعلی را به اوضاعی افتضاح تر بدل کنند. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گپ و گفتی با الف

+0 به یه ن

فرض کنید الف جوانی است از خانواده ای معمولی در ایران. الف خود روحیه یا شرایط کارآفرینی را ندارد ومی خواهد جایی استخدام شود. اما با این که به نظر خودش خیلی دنبال کار بوده هنوز جایی استخدام نشده است. الف خود را سرزنش می کند و سربار خانواده می داند. الف نگران هست که سن اش بالا می رود بی آن که هیچ کدام از انتظارات جامعه از خود را (نظیر ازدواج داشتن خانه و شغل و...) برآورده کرده باشد.
بگذارید با الف وارد گفت و گو شویم.
الف جان!
اول از همه این که خودت را شماتت نکن. اگر کسی به سن تو در دانمارک شغل نداشته باشد جای شماتت دارد. اما در ایران و در این زمانه هیچ آدم منصفی تو را سرزنش نمی کند. چون که همه مان می دانیم وضعیت اشتغال در کشور ما چه قدر نابسامان هست. تقصیر تو نیست، تقصیر والدینت هم نیست. تقصیر معلم ها و تقصیر استادانت هم نیست. پس نه خودت را شماتت کن نه آنها را.
شاید بگویی می دانم تقصیر من نیست اما از والدینم شرمسارم که هنوز آنها خرجم را می دهند.
الف جان! هر چه قدر بیشتر خود را به این خاطر سرزنش کنی نه تنها خود را بیشتر می آزاری بلکه تلخ و کج خلق می شوی و خانواده ات هم بیشتر آزار می بینند. به جای این افکار باری از دوششان بردار. همه کمک ها که مالی نباید باشد. در هر خانه و خانواده معمولی ایران کلی کار زمین مانده هست: واشر  شیر را عوض کن. در سبزی و گوشت پاک کردن کمک کن. خرید برو. ماشین را بنزین بزن یا برای معاینه فنی ببر. به ملاقات بستگان بیمار برو. اگر از بستگان نزدیک کسی در بیمارستان بستری است تو همراه بیمار شو. در مجالس ختمی که والدینت به علت مشغله نمی توانند بروند تو به جای اونها شرکت کن و به جایشان عذر بخواه. .....
و مهمتر از همه این که پای درددل ها ی اعضای خانواده بنشین و سنگ صبورشان بشو!
همه اینها کلی کار هست و وقت می خواهد. در هر خانواده ای اگر یکی پیدا شود در این کارها کمک کند ابدا نمی توان او را سربار نامید! در واقع این شخص دارد کلی بار از دوش خانواده بر می دارد بی آن که مزدی بگیرد. در واقع این شخص ایثارگر است!

الف جان!
حتما می گویی پس خودم چی؟! همه اش ایثار کنم و خودم را فراموش کنم؟! من در جواب این که گفتی احساس شرمساری به خاطر سربار بودن می کنم اینها را گفتم. گفتم به جای شرمساری می توانی این بارها را از دوششان برداری. اما توصیه نمی کنم که همه اش خدمت خانواده بکنی. به خودت هم برس! قبلا گفتم به جای خانواده مجالس ختم را برو. اما فقط مجلس عزاداری نرو. مجلس عروسی و.... هم برو. اونجا لابد گیر می دهند که تو چرا عروسی نمی کنی؟! از شنیدن این گونه پرسش ها و اظهار نظرها، عصبی نباید بشی.. هیچ هم خجالت نداره که بگی هنوز شرایطش را ندارم. همه شان می دونند اوضاع اقتصادی اجتماعی در کشور ما چه قدر خرابه. در این مجالس شاید کسی پیدا کردی که تو را برای استخدام جایی معرفی کرد.

الف جان!
در آمریکا زمانی که وضع اقتصادی خراب بود می گفتند هیچ کس نباید بگوید کار ندارم چرا که جستن کار یک کار تمام وقت هست. با همان جدیت که فرد شاغل هر روز آماده می شود که برود سر کار، فردی که هنوز شاغل نیست باید آماده شود که ساعت ها دنبال کار بگردد. 
Do not leave any stone unturned.
هر جا که کوچکترین شانس برای استخدام هست اقدام کن. در سایت ها بگرد تا مطالب به درد بخور برای تنظیم رزومه ، پاسخ دادن به سئوال ها در مصاحبه حتی زبان بدن در اولین مواجه بیابی. در این زمینه بسیار تحقیق شده و نوشته شده.
احتمال استخدام در هر اقدام کم هست اما هر چه بیشتر اقدام کنی شانس این که در یکی پذیرفته شوی بیشتر می شود.
کم کم دستت می آید که آنها که استخدام می کنند دنبال چه مهارت هایی هستند. اون مهارت ها را به تدریج می آموزی و به رزومه ات اضافه می کنی.
اگر امیدت را از دست ندهی و روحیه و اعصابت را قوی نگه داری بالاخره کار پیدا می کنی. 
برای این کار باید دور وبرت از کسانی که بذر ناامیدی می کارند خالی کنی. 
از مصاحبت افراد خیال پرداز هم دوری کنی. با کسانی معاشرت کن که واقعگرایی توام با اندکی خوشبینی دارند. در جمع آنها هم امید به دست می آوری و هم ایده هایی برای این که شانس استخدامت را بیشتر کنی!
دایم در ذهن خود این جمله را نچرخان :"چون ما پارتی نداریم شانس استخدام نداریم" 
این جمله تا قسمتی درست هست اما صد در صد هم درست نیست (هرچند آن قدر شنیده ایم و تکرار شده است که فکر می کنیم وحی منزل هست و نمی توان در درستی آن تردید داشت!)
واقعیت این هست که استخدام در برخی جاهای نون و آبدار فقط برای قشری بسیار خاص امکان پذیر هست. اما هر شغل دولتی یا در بخش خصوصی که چنین نیست! هنوز هم موقعیت های شغلی هستند که دنبال افراد متخصص می گردند. تعداد این شغل ها از تعداد فارغ التحصیلان که مدرک مربوطه دارند معمولا کمتر هست. اما می توانم ادعا کنم که با وجود این همه فارغ التحصیل مدرک به دست، باز پیدا کردن فرد مناسب دشوار است. چرا؟! چون هر مدرک به دستی درست و حسابی درس مربوطه را نخوانده! سر کلاس از همان دانشجویان تیپیکال "استاد خسته نباشید" بوده! چه بسا اصلا سر کلاس نمی رفته!
خیلی هاشون مهارت های جانبی لازم را ندارند. در کار تیمی مشکل آفرین می شوند. مسئولیت پذیر از آب در نمی آیند. خیلی هاشون لوس از آب در می آیند. دنبال بهانه هستند قهر کنند کار را ول کنند. 
الف جان! تو اگر مهارت های لازم را بلد باشی و مسئولیت پذیر باشی و این را بتوانی نشان دهی، در همین وضعیت خراب استخدامی هم رو دست استخدامت می کنند! اما باید بتوانی این را نشان دهی. نشان دادن این ویژگی ها زمان می برد. دوره کارآموزی و کارورزی زمان مناسبی برای نشان دادن این قابلیت هاست.

الف جان!
شاید مجبور شوی قبل از استخدام چند ماهی کارآموزی کن. این فرصت را هم غنیمت بدان. خیلی ها که اکنون در رفاه هستند از همین جا شروع کرده اند. در همان دوره کارآموزی از خود لیاقت نشان داده اند. یک عده هستند که جوانانی چون تو را علیه کارفرمایان تحریک می کنند. توقعات را به طور غیر واقع بینانه ای بالا می برند. توقعات بالا بدون شرایط یا پشتوانه ای برای عملی ساختن آنها سرخوردگی می آورد. برای همین می گویم با افراد واقع بین نشست و برخاست کن.

الف جان! موفق باشی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فشار شکننده شب عید بر دوش به اصطلاح مرفهان بی درد

+0 به یه ن

بهمن ماه رسید. کم کم به "شب عید" نزدیک می شویم. هرچه این روزها برای کودکان دلنشین هست برای بزرگسالان استرس زاست.
دو کلیشه را خوب می شناسیم: 1) خانم خانه داری که زیر کار خانه تکانی استخوان درد می گیرد. 2) پدر مهربان اما بی بضاعتی که به در و دیوار می زند که "شرمنده زن و بچه نباشد" و برای آن ها لباس عید تهیه کند.
با هر دوی آنها درددل کرده ایم و به سهم خود سعی هم کرده ایم باری از دوششان برداریم. نمایش ها و سریال و فیلم ها بسیار به این دو کلیشه -به خصوص دومی- دیده ایم و چه بسا با آنها اشک ریخته ایم.
اما این روزها باری هم بر دوش قشری است که کمتر برایش دلسوزی میکنیم. حتی شخصی منفی بسیاری از داستان پردازی هایمان هستند.
این قشر همان صاحبان شرکت ها و تولیدی های خصوصی هستند. اونهایی که انتظار می رود مالیات بدهند (مالیات گیری ایران هم در دو سه سال اخیر روی داروغه ناتینگهام را سپید کرده), پروژ ه ها راتا عید تحویل دهند و عیدی همه کارمندان و کارگران را هم بپردازند.
ظاهر و سرو وضع ماشین و مسافرت نوروزی "آقا یا خانم کارفرما" گولمان نزند. گزاف نیست اگر بگویم فشاری که روی این اشخاص هست از فشار بر آن دو کلیشه آشنا که در اول گفتم (خانم خانه دارو پدر بی بضاعت) بیشتر نباشد کمتر نیست!
سال مالی که به پایان می رسد اغلب اینان مجبور هستند شب نخوابند تا بیلان کار استخراج کنند و بروکراسی مربوط به مالیات و.... را انجام دهند.

طبیعی است که این روز ها زیر این همه کار کج خلق شوند. یک عده هم همیشه هستند که بخواهند جوانان را علیه رئیس تحریک کنند (از روی حسادت یا هر چیز دیگر).
اون ور سکه را هم ببینیم! اگر کارمند دیر سر کار آمد و رئیس با عصبانیت و به منظور تشر زدن، ساعتش را نگاه کرد این احتمال را بدهیم که شاید او تمام شب را نخوابیده که بتواند حقوق همان کارمند را به موقع دهد!
به اندازه کافی تحت فشار هست! دیگه ما روی اعصابش راه نرویم. هوایش را این روزها داشته باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رشد جزیره ای همه جانبه

+0 به یه ن

1) من معتقدم هرچند سیاست های کلان مسئولان رده بالا در کشور ما باعث پسرفت اخلاقی در جامعه ما شده اند اما باز شاهد رشد اخلاقی به طور موضعی توسط گروه های مردمی باشعور بوده ایم و خواهیم بود.
نمونه اش همین گروه های کوه گوشه و کنار کشور. واقعا فرهنگ و اخلاق این گروه کوه ها والاتر از آن است که حتی در مخیله متولیان فرهنگی کشور -با بودجه های سر سام آورشان- بگنجد.
برای این رشد جزیره ای اخلاقی هر شخص و خانواده ای در هر گروه سنی باید مراقب باشد که با چه کسانی رفت و آمد می کند. اگر با جمع هایی  بجوشیم که حرف هایشان در حول و حوش عیاشی در تایلند بچرخد معصوم هم باشیم شبیه آنها می شویم.
یک زمانی می گفتند ماهواره اخلاق جوان ها را خراب خواهد کرد، من همان موقع هم می گفتم سریال های ماهواره -با مضمون خیانت- اتفاقا اخلاق میانسالان را دارد خراب می کند.
به نظرم بیراه نمی گفتم.

2) در نیمه دوم دهه شصت و نیمه اول دهه هفتاد (زمان رفسنجانی) اوضاع از این هم بدتر بود. اولش رکود بعد جنگ را داشتیم بعد نوسان وحشتناک قیمت ها.
این نمودار را ببینید:
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-74074.html

حالا خانواده هاشمی رفسنجانی از او یک فرشته ملایمت و ملاطفت و بردباری ترسیم می کنند. ولی واقعیت غیر از این بود! زمان او شعار داده می شد:"مخالف هاشمی مخالف رهبر است. مخالف رهبری دشمن پیغمبر است."
دشمن پیغمبر که می دونید حکمش چیه؟!
پدر مهربان فائزه و فاطمه خانم هم این شعار را می شنید و با ملاطفت لبخند ملیح می زد.
بعدها این خاتمی بود که وقتی از این گونه شعارهای افراطی در حمایت او می دادند جواب می داد "زنده باد مخالف من! مخالف را به منتقد تبدیل می کنیم"
(چیزی به این مضمون!)
تا زمان خاتمی ما از این حرف ها نشنیده بودیم!
در همان اوایل دهه هفتاد چند تن از استادان شریف می خواستند صنف استادان را فعال کنند از حراست ندا اومد بنشینید سرجاتون والا هرچه دیدید از چشم خودتان دیدید.
همچین وضعیتی بود.
جوان های اون موقع هم ناامید بودند. شرایط خفقان زمان و اوضاع نابسامان اقتصادی از این که الان هست هم ناامید کننده تر بود. خیلی بدتر بود.
با این حال اون جوان هایی که به زور هم که شده امید را زنده نگه داشتند و تلاش کردند، سر و سامان گرفتند. ازدواج کردند خانه خریدند. الا ن رفاه خوبی دارند.
امید را در دلتان زنده نگاه دارید.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود

3) آیا دکتری گرفتن کمکی به آینده شغلی می کنه؟
خیلی بستگی به جزئیات داره.
جوابش بسته به شرایط می تونه مثبت یا منفی باشه.
با افراد زرنگ بُر بخورید ببینید که شرایط چه جوری هست.
به طور مثال الان وزارت نیرو داره روی سلول های خورشیدی سرمایه گذاری می کنه.
کار خوبی هم می کنه.
فیزیکدانانی که در رشته های مرتبط تخصص دارند می تونند شرکت های دانش بنیان موفق بزنند. دکتری هم کمک شان می کنه.
اگر هدف تان شغل و در آمد هست طبعا اصلا توصیه نمی کنم انرژی های بالا یا کیهانشناسی را انتخاب کنید که آینده شغلی چندانی ندارد.
اما در رشته های آزمایشگاهی نزدیک به کاربردی برای فیزیکدان ها کار زیاده.درآمد هم خوبه. یک گوشه از مشکلات کشور را هم حل می کنه.

با افراد زرنگ بُر بخورید ازشون ایده می گیرید.
منظورم از افراد زرنگ کسانی که زیرآبی می روند و تقلب می کنند نیست. با اونها بر بخورید شما را می اندازند توی هَچَل خودشان را بکشند بالا. پول پارو کردن مال اونها می شه، دردسرهایش پای شما!
منظورم از آدم های زرنگ اونهایی هست که هم روابط عمومی خوبی دارند و هم سرشان تو حساب کتابه و هم یک کمی آینده نگری تکنولوژیک دارند. می دونند چه تکنولوژی ای قراره فردا حرف اول را بزنه. شم اش را دارند که بدونند بروند سراغ کدام دانش فنی.
این جور آدم ها با هم بر بخورند دسته جمعی خوب پیشرفت می کنند.
راهش هم همینه. جمع دوستان چند نفری خوشفکر و کاری و با مرام. بابا یا مامان یکی شان پولدار باشه کافیه. او سرمایه اولیه را می آره با هم کار می کنند. سرمایه زیاد می شه. سرمایه اولیه مثل 100 میلیون تومان کافی هست. برای دانشجو این پول زیادی هست اما برای زوج وکیل یا پزشک یا مهندس سا حتی استاد دانشگاه کاری نداره چنین سرمایه ای برای فرزندانشان (که عموما تعداد زیادی ندارند) جور کنند.
این روشش هست.
نگران منت بابایا مامان دوستتان هم نباشید. اگر باشعور باشند می فهمند بهترین چیزی که برای جگر گوشه با شعور شان می تونه اتفاق بیافته این هست که با دوستانی از جنس خودش (سالم زحمتکش خوشفکر) بُر بخوره کار اقتصادی کنند پس دریغ نمی کنند که سرمایه بدهند دست فرزندشان. اصلا به طور قرض  سرمایه می دهند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چند ایده دم دستی برای تولید داخلی

+0 به یه ن

مینجیق:
درسته که در مقیاس کلان ملی با توجه به وضعیت آب، وضعیت اعتبار بین المللی ایران،  وضعیت آموزش و فساداقتصادی امیدی به بهبود وضعیت کشور نیست اما ....

"اما"یش برای من و شما مهمه. اما می توان امید داشت که به طور جزیره ای افراد خوشفکر و آینده نگر و پرتلاش ابتکاراتی بزنند و جع هایی درست کردند که رشد کنند و آینده خوبی برای خودشان و دور وبری هایشان بسازند.
منتهی باید ابتکار عمل داشت.
مثال عرض می کنم: در سال های اخیر ایرانیان زیادی خارج رفته اند و با خارجی عروسی کرده اند. فردا بچه های اونها مسئله ارث و میراث خواهند داشت. وکیلی که در این زمینه ها متخصص باشد کم داریم. یکی که الان حقوق می خواند می تواند در این زمینه بیشتر مطالعه کند و متخصص شود. آینده شغلی او توپ خواهد بود. بعد می تواند رفقای خوشفکری چون خودش بیابد و سرمایه گذاری های خوبی بکنند. و.... چنین کسی به طور جریزه ای خودش و دور وبرش را بالا می کشد.

اونهایی که دایم می نشینند و غصه می خورند که اوضاع بد هست و بدتر خواهد شد آینده خوبی نخواهند داشت. اما اونهایی که شرایط را می سنجند می بینند چی در آینده مهم می شه می برند.
در دهه هفتاد بعد از جنگ روستایی ها به شهرها مهاجرت می کردند باغشان را می فروختند. اون شهری هایی که آینده نگر  بودند باغ ییلاقاتی نزدیک شهر آنها را خریدند (در لواسان تهران و هروی تبریز و...). بعد که طبقه ثروتمندتری شکل گرفت که  از دود و دم شهر گریزان بود خواست در ییلاقات ویلا داشته باشد اون ملک ها سر به آسمان رفت. این آینده نگری یک کمی آگاهی و آینده نگری می خواست و پول.اون موقع هم خیلی ها این آینده نگران را ریشخند می زدند که مردم می روند در خارج خانه می خرند یا در قسمت های اعیان نشین شهر خانه می خرند، اون وقت تو در جا دور افتاده-مثل بابا بزرگ ها- باغ می خری. حالا بیایید ببینید قیمت اون زمین ها چه قدر شده.

حالا مثالی می زنم که پول آنچنانی هم نمی خواهد:
یکی اش همان وکالت بود که گفتم.شاید بگید وکالت قبول شدن هم سخته. اما یک مثال می زنم از این خوشمزه تر.
الان نون مترجمان زبان چینی در ایران تو روغنه! چه قدر هم ارج و قرب دارند! این همه مراوده با چین مترجم لازم داره .
تعداد مترجمان هم زیاد نیست.
این مترجمان چند سال پیش که رفته بودند لیسانس زبان چینی بگیرند احتمالا دوست و آشناهاشون کلی سر به سرشان گذاشته بودند که "چینی " هم شد زبان.؟! مردم فرانسه آلمانی اسپانیایی یاد می گیرند اون وقت تو چینی می خواهی یاد بگیری!" الان  همین مترجمان زبان چینی در استان ها با کمتر از استاندارنشست و برخاست نمی کنند!
اگر خانم باشند بی آن که به حجابشان گیر داده شود در جلسات مهم استانی حاضر می شوند. چون تخصص خاص دارند در انتخاب پوشش هم آزادی بیشتری دارند تا بیشتر بانوان کشور که می خواهند با   رده  های بالای مدیریتی جلسه داشته باشند.

یکی از فامیل های همسرم در اردبیل کباب پز بدون دود ابداع کرده ثبت هم کرده. خیلی خوب می فروشه..
یک جوکی در اومده بود با این مضمون:
" همه وسایل خانه برای راحتی خانم ها ساخته شده. فقط پیژامه برای راحتی آقایان اختراع شده که اون هم جوری هست که تا مهمان می آید باید قایم شد."

حالا این کباب پزها اتفاقا برای راحتی آقایان ساخته شده. شعله از بالا ست در نتیجه اشک کباب نمی ریزه روی آتش دود درست کنه. در نتیجه داخل خانه هم می شه درست کرد. دیگه موقع مهمونی ها اقایان در حیاط و بالکن لازم نیست بمانند کباب باد بزنند.
می بینید فک و فامیل شوهرم چه بافکرند!

یاد این شعر صائب افتادم:
اظهار عجز در پیش ستمپیشگان خطاست!
اشک کباب مایه طغیان آتش است!


بذارید یک ایده هم من بدهم بروید دنبالش. در قابلمه! به همین سادگی ! قابلمه های خارجی برای دم کردن برنج مناسب نیستند! درشان یک سوراخ دارند که بخار از آن خارج می شود. یک تولیدی ایرانی برای قابلمه های ایرانی در شیشه ای بسازد کلی فروش می کند.
در مجموع شکل قابلمه های قدیم مسی ایران برای دم انداختن برنج بهتر بود. قابلمه اون شکلی تفلون بسازید و شعارش را هم بذارید " قابلمه ایرانی بخریم ته دیگ بیشتر استخراج کنیم!" جمعیت ته دیگ دوستان (که می شود 95 درصد ملت ایران ) مشتری می شوند. برای هم کادو می برند.

یک چیز دیگه: در هر خانه تی و جاروی دسته بلند..... هست که بذاری در بالکن گرد می گیرند. در خانه هم منظره خراب می کنند. جعبه مناسب تی و... در بازار نیست. گشته ام نبود! باید سفارشی ساخت. یکی مدل های خوبش را طراحی کنه از طریق اینترنت عرضه کنه. حسابی فروش می ره. بر هر خانه ای لازمه.

برای تکاندن دستمال نان (دستمال یا کیف پارچه ای که موقع خریدن نان از آن استفاده می کنیم) بی آن که خرده های نان به زمین بریزد هم کسی طرحی بدهد خریدار خواهد داشت.
برای سفره و..... هم همین طور.
ایده این وسیله "دستمال نان تکانی" را جدی بگیرید.
قدیم ها توی باغچه می تکاندند. در زندگی آپارتمانی نمی شه از این کارها کرد. خلاصه وسیله ای برایش لازمه
مخصوص زندگی ایرانی هست و کالای چینی خیلی مزاحم نخواهد بود.
در خارج به این شکل ما نان تازه نمی خرند. مسئله نان مسطح هست. نان باگت را می ذارند توی پاکت.
ایده های دیگری اگر دارید بنویسید.


رقابت با کالای چینی عموما امکان پذیر نیست. اما متمرکز بشویم روی کالاهایی که مختص فرهنگ خودمان هست مسئله رقابت چینی ها را کمتر خواهیم داشت.
نمونه اش در قابلمه که گفتم.
چینی ها برنج را شفته می کنند.


پی نوشت:
ظرف و ظروف مسی مد شده.
ظرف و ظروف مسی زیر زمین خانه مادربزرگ ها الان بین خانم های آلامد طرفدار پیدا کرده.

لیوان های مسی ساخت ترکیه الان در تبریز رو بورسه.
حال آن که بازار مسگرهای خود تبریز از قدیم معروف بوده..
شکل قابلمه سنتی مسی طوری است که تهش از سرش پهن تر هست. در نتیجه وقتی برنج را برای دم کردن کپه ای میریزیم. دیواره داغ قابلمه به برنج ها نزدیک تره بتر و یکنواخت تر دمش می اندازه.

کبابسرای ندا در چیذر هم چند وقتی است در ظروف مسی سرو می کنه. من خوشم می آد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زیر قیمت هم بدی باز باید مالیات تمام قیمت بپردازی

+0 به یه ن

یکی از دوستان قدیمم در تبریز شرکت داره و کار آفرین هست. این عزیز کمی تا قسمتی معضل مالیات در تبریز را برایم تشریح کرد. ظاهرا مشکل وجود داره و گرفتن مالیات به شکلی هست که کارآفرین ها را داره ذله می کنه. تشویقشان می کنه که سرمایه شان را از استان خارج کنند.
وضعیت اقتصاد راکد هست. سرمایه دار مجبور هست محصولش را به زیر قیمت بفروشه یا ملکش را زیر قیمت اجاره بده. اما اداره مالیات قبول نمی کنه. مالیات را بر اساس ارزش واقعی (نه مبلغی که سرمایه دار دریافت کرده) می بنده و جریمه فرار مالیاتی هم می نویسه. طبعا این روند فشارش را می آره روی طبقه متوسط رو به پایین. بذارید با یک داستان فرضی جنبه انسانی قضیه را بگم:
 پروین خانم که پسرش را دست تنها بزرگ کرده می ره خانه برادرشوهر مرحومش و می گه این پسرم کار پیدا نمی کنه و همه اش داره خودش را می خوره. می ترسم کاری دست خودش بده. عمو جان یک مغازه کوچک زیر خانه اش را مفتی یا با کرایه کم  می ده به برادر زاده  یتیمش  تا در آن کار کنه وبیکار نمونه.  مبادا از بیکاری و بی پناهی  فکر خودکشی به سرش بزنه.  به عموجان مالیات و جریمه فرار مالیاتی  می بندند  وعموجان نداره که بده !


درددل دوستم در این مورد مرا برد به سال ها پیش وقتی همکلاسی هایم کنکور دادند. (من المپیادی بودم و بی کنکور وارد دانشگاه شدم.) تعریف می کردند که مراقبان در حوزه امتحانی تبریز چند دقیقه هم دیرتر امتحان شروع  کردند. می دانید که کنکور چه قدر رقابتی است! این چند دقیقه چه قدر در رتبه آنها تاثیر منفی داشت.
یاد این مثل قدیمی افتادم
تهران دا دئسه لر باش قیرخین، تبریز ده باش کسللر


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ابتدا تحقیق، سپس تامل، آن گاه (شاید) اعتراض (اون هم از مجرای درست و قانونی)

+0 به یه ن

پایگاه اطلاع رسانی نماینده تبریز:

انتقاد دکتر پزشکیان به افزایش بی‌رویه سهم مالیات آذربایجان‌شرقی در بودجه ٩۶

نوشته شده در : دی 18, 1395
  

نایب رییس مجلس شورای اسلامی از افزایش بی‌رویه مالیاتی استان آذربایجان شرقی انتقاد کرد.

 

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر پزشکیان، مسعود پزشکیان درواکنش به افزایش سهم مالیات استان در بودجه سال آینده اظهار کرد: در بحث مالیات‌ستانی استان‌ها در بودجه ٩۶ شاهد هستیم که افزایشی در حدود ١٣.٩ درصد برای استان آذربایجان شرقی در نظر گرفته شده است در حالی که متوسط کشوری در این خصوص ٩.۴ درصد است.

وی با اشاره به اینکه فردا از طریق کمیسیون مربوطه این موضوع را بررسی و پیگیری خواهم کرد، افزود: این افزایش وقتی از متوسط کشوری نیز بالاتر است منطقی نیست.

پزشکیان خاطرنشان کرد: هرگونه افزایشی در بحث مالیات باید منطبق بر کار کارشناسی باشد در غیراین‌صورت صنعت و اقتصاد استان را دچار مشکل خواهد کرد.

وی افزود: بعد از بررسی موضوع در کمیسیون بودجه اطلاعات و آخرین اقدامات در این خصوص را در اختیار رسانه‌ها قرار خواهیم داد..





این خبر که در فضای مجازی دست به دست می شه خشم بسیاری از دوستان را برانگیخته . چنان که طبیعت فضای تلگرام هست یک مقدار هم یک کلاغ و چهل کلاغ می شه.  دوستان! قبل از این که بخواهیم اعتراضی چیزی کنیم اول باید مطمئن بشویم موضوع از چه قرار هست. این خبر چند خطی خیلی گنگ هست. اطلاعات مفید چندانی در بر نداره. شاید معنایش این بوده باشه که در سال گذشته صنعت آذربایجان شرقی آن قدر پیشرفت کرده باشه که افزایش مالیاتی اش بیشتر از سایر استان ها بوده باشه. (البته این تعبیر خیلی خیلی خوش بینانه هست. کاش این طور بود اما بعید می دانم این بوده باشه!) به هر حال از این خبر چند خطی چیز زیادی نمی شه دریافت کرد. 

اول تحقیق کنیم ببینیم ماجرا دقیق چیست بعد اگر دیدیم اجحافی در میان هست راه های قانونی اعتراض را بشناسیم. حرف بی حساب کتاب بزنیم به ضررمان تمام می شه.

این که مالیات این استان 14 درصد بیشتر شده مالیات آن یکی 2 درصد لزوما به آن معنا نیست که اولی 7 برابر دومی مالیات می ده. اگر اولی در این سال 100 تومن مالیات می داد با افزایش 14 درصدی برای سال بعد می شه114تومان. اما اگر دومی 1000 مالیات می داد با افزایش 2 درصدی می شه 1020 تومن که باز بیشتره!

من از این خبر سر در نیاوردم. آیا مالیات سرانه در استان آذربایچان شرقی بیشتر قرار بشه؟! گمان نمی کنم. آیا اون قبیل صنایع که در آذربایجان شرقی بیشترند بیشتر افزایش مالیات خواهند داشت؟! اگر این طور هست باید دید ماجرا چیه؟! اگر از صنایع آلاینده آب و هوا و خاک هستند اتفاقا بد نیست مالیات بیشتری برایشان ببندند. اما اگر صنایع مفید و اشتغالزایی هستند و مالیات زیادی به آنها بسته می شه جا داره از طرق ومحراهای قانونی  برای دفاع از حقوق کارگر و کارآفرین اعتراض گسترده صورت بگیره. اما اولش باید خوب مطمئن بشویم ماجرا چیست و کار درست کدام هست بی گدار نباید به آب زد که هم خطرناکه و هم ممکنه در دراز مدت به ضرر تمام بشه. 


پی نوشت:

ما که بچه آذربایجانیم و از اعتراض هرگز نترسیدیم و نخواهیم ترسید. اما اولش باید بدانیم و مطمئن باشیم ماجرا چیست. یک وقت آلت دست کسانی که صنایع آلاینده دارند نباشیم.
در طول تاریخ معاصر اعتراض این ور و اون ور زیاد شده اما اعتراضات ستارخان و یارانش ممتاز هست  چون می دانستندبه چه اعتراض می کنند و چه می خواهند. اعتراض کور حساب نشده نبود.
خلاصه اول باید مطمئن بشیم داریم به چی اعتراض می کنیم بعد.
فعلا تا معلوم بشه من رفتم باستیرما پلو برای ناهار بپزم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پزشكی یا آی-تی؟

+0 به یه ن

هژمونی "دوكتور لر دوره سی " و نظایر آن در تبریز آن قدر قوی هست كه خانواده ها خیال می كنند حتما باید بچه هایشان را تحت فشار بذارند تا بچه پزشكی یا دندانپزشكی یا داروسازی بخواند.
ببینید! این رشته ها سختند. درسته پولساز هستند اما اگر خود شخص عشقش را نداشته باشه هرچه قدر هم پول در بیاره به زحمتش نمی ارزه. فرض كنید دایم با بیماری سر و كار داشته باشید! یا فرض كنید دایم مجبور باشید تا كمر خم شوید داخل دهان مردم را بكاوید.
برخی هستند كه واقعا به این رشته ها  علاقه دارند. خوب! اونها بروند سراع این رشته ها. اما فقط به خاطر پول بچه را وادار به انتخاب این رشته ها كردن به نظر من جدا اشتباه هست. مگه با اون پول قراره چی كار كنه كه به این همه زحمت و زجر و بیخوابی و كشیك و .... بیارزه؟!
با زحمت بسیار كمتر می تواند آی-تی بخواند كه آتیه ی شغلی اش عالی است. درآمدش فوق العاده هست. به علاوه پزشك ها مجبورند فقط در ایران كار كنند. مهاجرتشان به اروپا و آمریكا و كار پیدا كردن در آنجا خیلی ساده نیست. اما  درها  در جاهایی مثل آمریكا همه روی كسانی كه آی-تی خوانده اند باز هست.   خیلی راحت. خیلی كم دردسر.

حالا آی-تی را به عنوان مثال آوردم. چون دختر خاله ام آی-تی خوانده در ذهنم بود. رشته های دیگری هم هستند. فقط باید شناخت را از رشته ها و آینده ی شغلی آنها بالا برد.
به قول شهریار " آممان حیف كور توتدوغون بوراخماز!" اصرار شكنجه گونه خیلی از والدین به انتخاب رشته های پزشكی و دندانپزشكی  دلیلی ندارد جز تنبلی آنها در فكر كردن به راه های جدید. همون یه رشته پزشكی را می شناسند اصرار دارند كه همون پزشكی و بس. مرغ یه پا داره!
تازه پزشك های پولساز هم كه دست آخر سر از برجسازی و بسازبفروشی و معاملات ملكی در می آورند!!!

پی نوشت: البته این كه رشته ای آسان هست یا نیست خیلی subjectiveهست. اگر كسی ذوق و شوق و استعداد رشته و حرفه ای را داشته باشد زحمات آن رشته و حرفه هم برایش آسان می نماید. من از دید دخترخاله ام گفتم كه آی-تی آسان هست. چون دخترخاله ام استعداد و علاقه به آی--تی دارد زحمات آن هم برایش نوش می آید. والا این حرفه هم مثل  هر فن دیگری مشكلات و سختی های  خود را دارد.  حرف من تبلیغ برای رشته آی-تی و ضد تبلیغ برای رشته پزشكی یا دندانپزشكی نیست. حرفم سر این هست كه در این دنیای مدرن امكانات و انتخاب ها فراوانند. روحیات افراد و استعدادهایشان هم متفاوت هست. یك بزرگتر دلسوز واقعی این را درك می كند. مطالعه می كند. دیدش را نسبت به امكانات مختلف می برد. خوب! الان نون پزشكان تبریز -به خصوص جراحان- توی روغنه. خیلی خوب! نوش جانشان! زحمت كشیده اند نتیجه اش را می بینند. اما اگر بیمارستان های باكو بهتر شوند (كه دیر یا زود حتما خواهند شد) باز هم پزشكان تبریز این همه می توانند پول در بیاورند!؟ پزشكان فعلی كه  حسابی پول در آورده اند (اونهایی كه دنبال رفته اند) و سرمایه گذاری هایشان را هم كرده اند و بعد از این هم "پول پول می آره. پول زیاد هم پول زیاد می آره." نوش جانشان! اما دانش آموزی ك امروز علی رغم علاقه اش مجبور می شود برود پزشكی چی؟! از كجا معلوم پس فردا هم بازار پزشكی این قدر داغ خواهد بود. بازار پزشكی زود اشباع می شود. مال شهرهای دیگه ایران هم همین طور. خارج هم كه نمی نوانند بروند. طفلك این بچه این همه زحمت بكشد این همه از علاقه اش دست بردارد دست آخر هم ببیند گنج قارون سرابی بیش نبود!  اما در این دهكده ی جهانی رشته ها و حرفه جدید مرتب مد می شوند. 30 پیش از آی-تی مای-تی اسمی نشنیده بودیم. اما مد شد و الان رو بورسه. دخترخاله من از كجا فهمید این رشته همونی هست كه می تواند او را خوشبخت كند؟! اتفاقی و شانسی نبود. پدر او از زمان مجردی مجلات علمی-فنی می خواند. مطلع بود. آن زمان هم تشخیص داد كه رشته آی-تی به درد دخترش می خورد و آینده ی خوبی دارد.

پدری كه در میان دید زدن جمال خرم سلطان و مادری كه  در میان تحلیل  روانشناختی "بیهار" نقش اول "سریال عشق ممنوع" یادش بیافتد كه فرزندش هم قرار هست انتخاب رشته ای كند و داد بزند "من صلاحت را می خواهم! پزشكی و دیگر هیچ!" صد البته جز صلاح فرزند چیزی نمی خواهد. در آن شكی نیست! اما واقعا با این سطح معلومات و با این نوع دغدغه ها می تواند صلاح فرزند را به درستی تشخیص دهد!؟ راستش شك دارم. خوب! از هر پدر ومادری نمی شه انتظار داشت به همه رشته ها و حرفه ها احاطه داشته باشند و در ضمن بتوانند دینامیك محبوبیت و آینده شغلی آن را هم پیش بینی كنند. اما می شه انتظار داشت كه اگر این توانمندی را ندارند دست كم فرزند را آزاد بگذارند تا دنبال علاقه اش برود.

پی نوشت یكی از خوانندگان:
اگه كسی به رشتش علاقه مند باشه حتی اگه رشتش مال 100 سال قبل باشه باز هم میتونه موفق باشه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ارتباط صنعت و دانشگاه از دیدگاه عطیه

+0 به یه ن

مطلب زیر به قلم عطیه (كارشناس اقتصادی وبلاگ مینجیق) می باشد:

در مورد تعریف صنعت كمی اختلاف هست اما آن چیزی كه برسرش عموماً توافق دارند این است:
مجموعه ای از واحدهای تولیدی و شركت‌هایی كه در تولید، توزیع و مصرف یك محصول فعالیت می‌كنند و این محصولات معمولا جانشنین نزدیك به هم هستند یعنی محصولات به هم شبیه هستند. (البته این خیلی تعریف ولنگ و بازی هست چون خیلی فضا را رقابتی دیده و الان در دنیا صنایعی داریم كه عموماً انحصاری هستند مانند صنعت نفت)

خب من فكر می‌كنم ما اگر یك كم فكر كنیم كه صنعت نفت یك صنعت تقریباً انحصاری در دنیا هست شاید آن وقت اظهار نظرهایمان كمی فرق كند.
نكته دوم این است كه ما در كدام مرحله از رشد اقتصادی هستیم كه حرف از ارتباط صنعت با دانشگاه و .... می‌زنیم؟

یك بخشی از صنایع ما كه دارند با تكنولوژی‌های صد سال قبل (اغراقه ولی منظور قدیمی بودن هست) كار می‌كنند لزوما به مهندسین داخلی اصلا نیازی ندارند و كلا حرف هم را نمی‌فهمند. یك بخشی دیگر از صنایع كه مدرن‌تر و به روزتر هستند، تكنولوژی‌ها را وارد می‌كنند، این بخش از ضنایع هم معمولا همراه با واردات تكنولوژی ، برای یك مدتی نیروی كار ماهر خارجی هم وارد می‌كنند (یا قراردادهای آموزشی می‌بینند و ...) بعد از مدتی از نیروی كار داخلی كه این تكنولوژی برایش چیزی در حد سفینه فضایی است، بی نیاز می‌شود. تا نیروی كار داخلی به این تكنولوژی وارد بشود، دوباره صنعت اقدام به ورود ماشین آلات جدید می‌كند و ... و ...
یك بخشی از صنایع ما هم اصولا های تك هستند، مثلا مثل صنایع نفت و هوانوردی و .... باز هم مشخص است كه به مهندسین داخلی نیازمند نیستند و .... از طرفی یادمان می‌رود كه هر چقدر تكنولوژی پیشرفت می‌كند، نیاز به نیروی كار یدی و مهندسی كم‌تر خواهد بود.

یادم هست كه رییس سابق ایران خودرو، یك تحقیقی در مورد صنایع ایران (سنگین و سبك) كرده بود و اگر درست یادم بیاید تنها یك درصد صنایع ایران (كه فكر می‌كنم مثلا 20 تا شركت را شامل میشد) نیاز به مهندسین داخلی داشتند. (این را مطمئن نیستم می‌گردم منبعش را پیدا می كنم، لطفا اگر كسی دقیق می‌داند بگوید و بنده را له نفرمایید اگر آمارها دقیق نیست)

بنابراین وقتی داریم از صنعت حرف می‌زنیم بهتره بدانیم در مورد چی داریم حرف میز‌نیم. مثلا یك دوستی گفته در تبریز مهندس خودروساز و ... تربیت كنیم در صورتی كه منطقه آذربایجان اصولا مزیت توریستی و تا حدودی كشاورزی دارد. اصلن حضور صنعت خودروسازی در آن منطقه دارد آسیب‌های محیط زیستی و اقتصادی برای مردم ایجاد می‌كند بعد ما می‌گوییم چون آنجا صنعت فلان هست پس مهندس فلان تربیت كنیم.

فكر كنم دیگر لازم به توضیح نیست كه چرا رشته‌هایی مثل مهندسی معماری (و تا حدودی عمران) در ایران پیشرفته‌تر و محبوب‌تر هستند چون مستقیما با تولید تكنولوژی و استفاده از آن سر و كار ندارند.

اما در مورد صنعت نفت ایران، حوصله توضیح زیاد ندارم، فقط یك نكته این كه: ما در صنعت نفت در دنیا از نظر تكنولوژی رده سوم (و شاید با تخفیف رده دوم) یعنی تكنولوژی‌های وارداتی‌امان عموما قدیمی هستند و به همین دلیل است كه منابع گازی ایران در حال سوختن برسرچاه‌ها است و نمیتوانیم ظرفیت كامل چاه‌های نفت امان را خالی كنیم و حتی در میادین مشترك رقبایمان به راحتی منابع متعلق به ما را می‌دزند. در بخش دریایی صنعت نفت هم خیلی خیلی عقب مانده هستیم و در حقیقت می‌شود گفت میادین دریایی امان عموماً بلااستفاده هستند و بقیه هم در مقایسه با میادین زمینی تولید قابل توجهی ندارند.

صنعت نفت در دنیا تقریباً انحصاری است. حضور صنایع خارجی هم منوط به خیلی از قوانینی است كه نه مردم و نه دولت ما حاضر به پذیرش هستند. تمام شركت‌های نفتی دنیا وقتی در یك میدان نفتی-گازی حاضر می‌شوند، مالكیت و حق برداشت آن را از دولت مركزی خریداری می‌كنند. دولت ما و مردم ما هرگز چنین قانونی را برنمی‌تابند و خب شركت‌ها هم نمی‌آیند دیگر. در نهایت تكنولوژی‌های قدیمی‌ترشان را به قیمت‌های گزاف به ما اجاره می‌دهند. (مثلا سرچ كنید كه هر مته حفاری در حدود روزی 3 میلیون دلار هزینه اجاره‌اش هست و ... ) البته این نكته را هم بگویم كه صنعت نفت ایران در مقایسه با رقبای منطقه (به جز عربستان) تقریبا دارای مزیت هست، به دلیل وجود گاز در چاه‌های نفت، عمدتا هزینه استخراج هر بشكه نفت ایران خیلی كمتر از رقبایی مثل قطر و ... است اما متاسفانه هنوز نتوانستیم از این مزیت در جهان استفاده كنیم. (البته خب رقیب جدی‌ای مثل عربستان داریم كه با افزایش ناگهانی عرضه می‌تواند در جهان كنف‌امان كند). ضمن اینكه حتی شركت‌های اقماری‌ای هم كه حول صنعت نفت ایران تشكیل می‌شوند، تقریبا واردكننده تكنولوژی هستند و ...

در مورد كشوری مثل نروژ هم، دلیل پیشرفت و متفاوت بودن صنعت نفت كشورش به این دلیل است كه صنعت نفت مثل صنایع دیگر در این كشور رشد كرد و پولش وارد بودجه دولتی نشد و تقریبا در چرخه اقتصادی دولتی قرار نگرفت و ... و واضح است كه نتیجه را دارید می‌بینید دیگر. دوستانی كه علاقه دارند عبارت "مصیبت منابع" را در اینترنت سرچ كنند كلی مطالب مفید به دست می‌آورند. اخیرا هم یك كتاب خوب با همین عنوان در ایران به فارسی ترجمه شده است. (من فرصت خواندن یك بخش كوچكش را به انگلیسی داشتم اما توصیه میكنم بخوانید)

اما در مورد ارتباط صنعت با دانشگاه تا زمانی كه ما یادمان نیاید كه ما در چه درجه و مرحله ای از رشد اقتصادی هستیم، معمولا حرف‌هایمان شعارگونه خواهد بود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نكاتی برای جست و جوی شغل

+0 به یه ن

به نظر من می آید   با توجه تغییرات در رویكرد دولت نسبت به سیاست خارجی و نیز مسایل اقتصادی، در سال های آینده اندك اندك ثبات نسبی  بر عرصه ی اقتصاد ایران حاكم شود. در چنین وضعیتی آنها كه ایده ی اقتصادی دارند و اهل تلاش هستند آرام آرام  به لحاظ اقتصادی پیشرفت می كنند و كار و اشتغال می آفرینند. به این ترتیب آرام آرام وضعیت مالی خود و خانواده و اطرافیان خود را بهتر می كنند. این پیشرفت اقتصادی  پیشرفت اجتماعی و فرهنگی نیز به دنبال خواهد داشت.   در این میان كسانی كه زودتر به صرافت افتاده اند كه فسردگی و ناامیدی را به كنار نهند و برای پیشرفت اقتصادی خود فكر بكری بیاندیشند جلو می افتند. هر چه تعداد این گونه افراد  در شهری یا محله ای یا روستایی بیشتر باشد پیشرفت و توسعه آن محل بیشتر خواهد بود.  فكر می كنم در بین دوستان آرزوبلاگ این افراد زیاد هستند. در نوشته ی حاضر می كوشم برخی از نكات كه برای شغل یابی به نظرم مفید هست بر شمارم.

من كارآفرین نیستم و متاسفانه ارتباطاتم محدود هست. در نتیجه خیلی در یافتن شغل شاید نتوانم به همه كمك شخصی كنم اما می توانم یك سری نكات كلی از مجموعه تجربیات خود بگویم كه در جست و جو برای شغل به درد شما بخورد. مشاهدات و تجربیات من هم بسیار محدود هستند. امیدوارم سایر دوستان در بخش باخیش (نظرها) از تجارب خود در این زمینه بگویند. با مكتوب و مدون كردن این نوع تجارب سردرگمی های بسیار رفع می شود و از اشتباهات گوناگون جلوگیری می شود.

حالا برسیم به نكاتی كه میخواهم بگویم:

1) در خیلی از موارد-- از جمله در زمینه ی استخدام و جست و جوی شغل و نیز در مصاحبه های  ورودی دكتری-- در كشور ما افراد دور وبر هم می نشینند و مرتب برای هم داستان هایی در مورداین كه "بابا اینها همه اش الكی است. قبلا انتخابشان را كرده اند. همه اش مسخره بازی است. اصلا فرقی نمی كنه اونجا چی بگین. بابا! مملكت ما خیلی هر كی هركی تر از اونه كه بخواهند رزومه بررسی كنند. بابا! اصلا به این چیزها نیست و....." برای هم تعریف می كنند. نتیجه اش این می شه كه كمتر  كسی به خود زحمت می دهد آداب تهیه ی رزومه ی مناسب و یا آداب مصاحبه را بیاموزد.

صد البته در برخی از موارد واقعا هم "الكی" و "هر كی هركی" است. اما نمی توان تعمیم داد و گفت كه هر مصاحبه شغلی یا ورودی دكتری كه در ایران اتفاق می افتد الكی است و آنهایی كه دارند مصاحبه می كنند یا رزومه ها را بررسی می كنند اصلا كارشان را بلد نیستند یا اصلا حالیشون نیست! این جوری ها هم نیست. در همین مملكت خودمان هم هستند كسانی كه به طور حرفه ای دنبال كسانی می گردند كه رزومه مناسب دارند و خوب هم آن را ارائه  می كنند و در مصاحبه استخدامی آداب مصاحبه را رعایت می كنند.

وقتی دوستانتان در مورد "هر كی هركی" بودن وضعیت مصاحبه ی فلان شركت یا اداره تعریف می كنند پای صحبتشان بنشینید و به شوخی هایشان بخندید و تفریح كنید. اما به هیچ وجه تعمیم ندهید و گمان نكنید كه همه جا این جوری هركی هركی است (كه واقعا هم نیست). از بین ده ها جایی كه برای استخدام اقدام می خواهید بكنید حتما چند مورد هم هستند كه دقیق و منظم هستند. پای این صحبت ها بنشینید تا اولا كمی تفریح كنید و ثانیا از بین كلام دوستانتان و انتقال تجاربشان به صورت طنز دستگیرتان شود كه یك مصاحبه حرفه ای چه فضایی باید داشته باشد. مثلا اگر دوستتان به اعتراض -حالا چه به طنز چه به تلخی- می گوید "یارو در تمام مدتی كه من داشتم در مورد مهارت های خودم صحبت می كردم داشت با موبایلش ور می رفت" شما  نتیجه می گیرید كه در مصاحبه ی حرفه ای نباید با موبایلتان ور بروید. خوب! این كه نكته ی بدیهی بود كه می دانستید. ولی نكات نه چندان بدیهی هم می توان از این صحبت ها آموخت.

2) نه فقط در ایران بلكه در همه جای دنیا فاكتورهای انسانی -علاوه بر مهارت و دانش- در استخدام افراد نقش بازی می كند. هیئت استخدامی دنبال یك خریدن یك روبات نیست. به دنبال استخدام یك انسان هست. اگر خودتان را زیادی "كتابی" نشان دهید منفی تلقی خواهد شد. این نكته كمابیش در تضاد با نكته ی اول است كه پیشتر گفتم. باید تعادلی برقرار شود در نظم و ترتیب و خشكی. این تعادل كجاست؟ سئوال بسیار سختی است و جواب قاطع ندارد. بستگی به خیلی چیزها دارد. از فرهنگی به فرهنگ دیگر جوابش فرق دارد. حتی از خرده فرهنگی به خرده فرهنگ دیگر فرق میكند. بسته به شغل هم فرق دارد.  همچنین با زمان هم ( مثلا با گذشت یك دهه)  این نقطه ی تعادل فرق خواهد كرد. این تعادل را به تجربه می توانید پیدا كنید. برای همین هم هست كه می توان گفت مصاحبه هایی كه در آنها شركت كرده اید و جواب رد شنیده اید شكست نباید تلقی شوند. باید تجربه ای تلقی شوند كه این نقطه تعادل را بهتر بیابید.

3) همین طور تعادلی باید باشد بین احساسی رفتار كردن و برشمردن مهارت ها. معمولا كارفرما ها بین دو نفر كه مهارت های مشابهی دارند اولویت را به كسی می دهند كه گمان می كنند احتیاج بیشتری به آن شغل دارد. اگر آدم خوبی باشند برای این كه گرهی از كار او بگشایند و اگر آدم بدی باشند برای این كه فكر می كنند آن شخص به خاطر احتیاجش زورگویی او را بیشتر تحمل خواهد كرد! خلاصه برای این كه شانس استخدام خود را بالاتر ببرید بد نیست تلویحا و به طور نرم نشان دهید كه به این شغل نیاز دارید. اما مواظب باشید كه خیلی روی این موضوع مانور ندهید. طوری نباشد كه اگر جواب منفی شنیدید احساس كنید غرور خود را شكسته اید.

چند هفته پیش به نامه ی یك دانشجوی نیازمند به وزیر لینك دادم و نظر خواستم. یكی از خوانندگان كه دانشجویی است 19 ساله نوشت كه این حرف ها دیگه تكراری شده!  می دانم كه واقعا در همین سن جوانی از این داستان زیاد تجربه كرده! خوب! وقتی این موضوع برای دختری 19 ساله از طبقه ی متوسط تكراری شده باشد به طور اولی برای كسی كه در موقعیتی است كه درمورد استخدام تصمیم می گیرد تكراری شده است. اگر خیلی روی این موضوع تاكید كنید كه به شغل خیلی احتیاج دارید طرف مقابل با خود می گوید:" همه در زندگی به اندازه ی خودشان مشكلات دارند. این كه نوبرش را نیاورده. كسی را استخدام كنم كه در برابر مشكلات قوی باشد."

به نظر من اول در مورد مهارت های خود بگویید و توضیح دهید حاضرید برای شغلتان چه كارهایی بكنید بعدش میان كلام و به طور تلویحی اشاره كنید كه به شغل و درآمد آن نیاز دارید. كاملا تلویحی! استدلالتان این نباشد كه چون من نیاز دارم پس مرا استخدام كنید. این طوری یارو می گه "خوب همه احتیاج دارند. از این محتاج تر فراوانند." استدلالتان این باشد كه به خوبی از عهده ی كار بر می آیید اما تلویحی و در میان كلام هم اشاره كنید كه برای تفریح نیست كه اقدام كرده اید. به شغل نیاز دارید.  این طوری برایتان پوئن مثبت حساب می شود.

4) اگر جواب منفی شنیدید با حالت قهر و عصبانیت نروید. با آنها چانه هم نزنید. پوزخند هم نزنید  و مسخره شان هم نكنید. همه ی این واكنش ها به ضرر شما تمام می شود. با متانت برخورد كنید. خدا را چه دیدید شاید فردا یك موقعیت دیگر به وجود آمد. اگر در موقع خداحافظی با متانت برخورد كرده باشید در ذهن آنها می ماند و برای موقعیت جدید به شما اولویت می دهند. یا شما را به دوستانی كه دنبال شخصی برای استخدام می گردند معرفی می نمایند. هرچه متین تر برخورد كنید بیشتر روی عذاب وجدان آنها برای جواب منفی دادن فشار آورده اید و بیشتر احتمال دارد كه بخواهند جبران كنند. همین ها كه به شما جواب منفی دادند چه بسا بهترین حامیان شما شوند.

در سال های اخیر كارخانه های زیادی به آستانه ورشكستگی رسیدند و مجبور شدند  عذر كارمندان و كارگران خود را بخواهند. برخی از آنها با تغییر مدیریت و .... یك مقدار جبران كردند و موفق شدند برخی از كارمندانش را دوباره استخدام كنند. طبعا اولویت را به آنان دادند كه موقع خداحافظی متانت بیشتری به خرج داده بودند. خیلی سخت هست در این موقعیت متانت به خرج دادن. من كسی را كه متانتش را در این موقعیت از دست می دهد سرزنش نمی كنم. خودم اگر در آن موقعیت قرار بگیرم احتمالا كنترل خودم را از دست می دهم. اما  هر چند سخت است انسان های بزرگ از پس آن بر می آیند.

5) به سایت های راهنمای تنظیم رزومه و مصاحبه ی استخدامی مراجعه كنید و به نكات آنها توجه كنید. مطالب این گونه سایت ها برای كشورهای غربی نوشته شده است. بخشی از آنها در كشورما هم  صادق هست . اما بخش دیگر را باید كمی "ایرانیزه" كرد. ایرانیزه كردن آنها شناخت كافی در مورد فرهنگ خودمان می خواهد. مثل هر چیز دیگری   تمرین  كمك می كند تا ایرانیزه كردن را بهتر انجام دهید. مطالب این سایت ها را مطالعه كنید. بعدش دور وبر خود را خوب مشاهده كنید و با تمرین ذهنی مطالبی كه در سایت ها خوانده اید در زمینه فرهنگی خودمان بازسازی كنید. در موارد كم هزینه تر و كم ریسك تر امتحان كنید. هر قدر بیشتر برای كار اقدام كنید و ازاین شگردها استفاده كنید بهتر خم و چم آن را می آموزید و دفعه ی بعد بهتر عمل می كنید.

6) از جواب منفی شنیدن در اقدام به پیدا كردن شغل نهراسید. هر جواب منفی را یك تجربه تلقی كنید از آن تا حد امكان بیاموزید و دوباره با تصحیح خطاها و با مهارت بیشتر اقدام كنید.

7) در حین اقدام به شغل با مهارت هایی كه برای استخدام لازم هست آشنا می شوید و سعی می كنید آنها را در اوقات فراغت بیاموزید و رزومه ی خود را به این ترتیب بهتر كنید و شانس استخدام خود را بالا ببرید.

8) زرنگ باشید اما نه "زیادی زرنگ"! منظورم از "زیادی زرنگ" كسی است كه همواره دنبال آن است كه از دیگران استفاده یا سو استفاده كند بی آن كه خودتان قدمی برای دیگران بردارد.  نگاه و رویه "زیادی زرنگی" تاثیر منفی روی اطرافیان می گذارن و باعث می شود  شخص زیادی زرنگ حامیان بالقوه خود را از دست بدهد.

فرض كنید جلسه ای است و افرادی از سنین مختلف در آن حضور دارند. بعد تصمیم گرفته می شود كه صندلی ها به اتاق كناری منتقل شوند.  یك عده آستین بالا می زنند و در جابه جا كردن صندلی ها كمك می كنند. بانمك تر و گوشت شیرین ها هم در حین جا به جایی شوخی ای هم می كنند و باعث گرم شدن مجلس می شوند. یك عده هم كه به زعم خود "زیادی زرنگ" هستند می ایستند و دست به سیاه و سفید نمی زنند و در خود احساس "زیادی زرنگی" یا "زیادی باكلاسی" می كنند. خبر ندارند این حركت آنها چه تاثیر منفی ای در آینده شان خواهد داشت و چه فرصت هایی از دست خواهند داد با این به اصطلاح "زیادی زرنگی شان"!  كسی كه آنها را مشاهده می كند چنین برداشت می كند این شخص می خواهد از بقیه سو استفاده كند. اگر استخدام شود همین رویه را ادامه خواهد داد. پس حمایتی كه قصد داشت از او بكند قطع می كند.

گاهی یك سری خوبی های كوچك و به ظاهر بی اهمیت فرصت های شغلی مطلوب پدید می آورد. فرض كنید نامه رسانی دارد نامه ها را می برد و نامه ای می افتد. شما خم می شوید و نامه را به دست او می دهید. كار خوب كوچكی است اما می تواند در اطرافیان این حس را پدید آورد كه این فرد قابل اتكاست. یا فرض كنید یكی وارد می شود كه كودكی به بغل دارد یا مسن هست یا معلولیت دارد یا پایش توی گچ هست. بلند می شوید كمكش می كنید و صندلی خود را به او می دهید. همین حركت كوچك دید اطرافیان را نسبت به شما عوض می كند. برای انساندوستی این قبیل كارها را بكنید اما نتیجه اش را خودتان خواهید دید. این كه می گویند "از هر دست بدهی از همان دست پس می گیری" بیراه نیست. از هر صد مورد كه از این كارها می كنید در یك مورد هم كسی حضور خواهد داشت كه به این حركت شما توجه می كند و تصمیم می گیرد در جایی كه مسئولیت پذیری مهم هست (مثل اشتغال) شما را معرفی نماید.

برعكسش هم درست هست. اگر سر نشستن یا جای پارك كردن با یك معلول چانه بزنید اعتبار خود را از دست می دهید!

9) در وضعیت های مختلف مثل مهمانی ها یا گردش ها و.... سعی كنید برای خودتان اعتبار پیدا كنید. همه می دانیم كه روابط عمومی خوب داشتن لازمه ی كار پیدا كردن هست.  روابط عمومی  به معنی پرحرفی در جمع یا نُقل مجلس شدن نیست. كم گویی و گزیده گویی شرط آن  هست. برای كسی كه كارآفرین هست یا آن قدر اعتبار دارد كه توصیه ی او برای شما موقعیت شغلی بیاورد نقل مجلس شدن ها و.... رنگی ندارد. از نظرچنین شخصی همین حركت های كوچك كه درمورد بالا مثال آوردم مهم هستند. این گونه حركت ها را آرام زیر نظر می گیرند. به خصوص در میان جوان ها. همین طوری تست شان می كنند. اگر جواب تست مثبت بود می گویند "این جوان بالاخره یك چیزی می شه!" و از او در یافتن شغل حمایت می كنند.

10) از اشتباه املایی و انشایی بپرهیزید. از نوشتن به "فینگلیش" (=فارسی با فونت انگلیسی) جدا خودداری كنید.

 فینگلیش از نظر خیلی ها از جمله من توهین است به مخاطب. در نامه های رسمی تان از آن قبیل خلاصه كردن ها كه جوان ها در پیامك  استفاده می كنند خودداری كنید. (مثلا Youرا كامل بنویسید و آن را با U جایگزین نكنید.) اگر این نكته را رعایت نكنید از دید آن شخصی كه در مورد استخدام شما تصمیم می گیرد شخصی بی نظم هستید كه حاضر نیستید برای آینده ی شغلی خودتان هم اندكی خود را به زحمت بیاندازید.

11) در امریكامی گویند

Failing to prepare is preparing to fail.

برای مصاحبه ی استخدامی یا ارائه سمینار وپوستر و.... وقت بگذارید و قبلا خود را  آماده كنید و با آمادگی در جلسه حاضر شوید. نتیجه را به قضا و قدر نسپارید.

12) در خارج از ایران و در كشورهای پیشرفته هم همین طوری ساده شغل پیدا نمی كنند. آنها هم خود را آماده می كنند. با نظم و ترتیبی بسیار بیشتر از ما. در آمریكا همكاران من برای استخدام شدن از این ایالت برای ارائه سمینار به آن ایالت می روند. بسیار كار دشواری است. اما این كار را می كنند بی آن كه غرولند كنند و یا به حال خود دل بسوزانند. مصمم و با اراده و با اطمینان به این كه راه میانبری در كار نیست این زحمت را برای آینده ی خود بر خود هموار می سازند. اگر به انگلیسی در اینترنت جست و جو كنید سایت های بسیاری خواهید یافت كه آداب تهیه رزومه و آداب مصاحبه ی شغلی را آموزش می دهند. فراوانی این نوع سایت ها نشان دهنده دغدغه ی آنها و اهمیت این موضوع از منظر آنهاست. پس شما در این دنیا تنها نیستید كه این زحمت ها را می كشید. اگر كسی هست كه بی زحمت شغل مناسب پیدا كرده او زیادی خوش شانس بوده. اغلب همین راه را می روند. حتی در كشورهای پیشرفته كه از منظر برخی در ایران جای عشق و حال است و بس!

13) اگر رشته ی شما فنی است باید با عدد و رقم آشنا باشید. در محاوره معمولی هم باید نشان بدهید كه تصوری درست از فرق میلیون و میلیارد دارید. فرق 100 متر را با 100 كیلومتر می دانید.  تصوری از فرق رابطه ی خطی و رابطه ی نمایی دارید.  از واحد ها سر در می آورید. تصوری از این كه یك هكتار چه قدر است دارید. تصوری كه از این كه گیگا بایت چه قدر هست دارید. نه تنها در پیشبرد پروژه بلكه در محاوره ی عادی هم باید نشان دهید كه با عدد و رقم بیگانه نیستید. اگر خانم باشید باید  حتی بیشتر به عدد و رقم احاطه داشته باشید تا تصورات و پیش داوری ها ی منفی در مورد شما خنثی شود. آن چنان باید مستدل به عدد و رقم صحبت كنید كه بعد از 5 دقیقه آن كسی كه با شما صحبت می كند  بیش از همه یك فرد فنی در مصاحبش ببیند بعد یك زن یا هر چیز دیگر. متوجه منظورم كه هستید؟!  این نكته هم باز تمرین می خواهد. تمرین! تمرین! تمرین! بازی با عدد و رقم و تمرین با آنها! به علت اهمیت این موضوع بیشتر در این باره خواهم نوشت.

 

14) همسرم حرف جالبی می زند. می گوید "فوت آخر كوزه گری" همان داشتن ابتكار عمل هست. خود را آماده كنید تا در هر وضعیتی در مصاحبه ی شغلی و... ابتكار عمل داشته باشید. ابتكار عملی كه به نتیجه برسد شناخت كافی از جامعه  و محیط دور وبرمی طلبد كه آن هم باز تمرین می خواهد. تمرین! تمرین! تمرین.

اینها مواردی بود كه به ذهن من رسید. اگر موردی هست كه به نظر شما باید اضافه شود لطفا بنویسید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تنش های پیدا كردن شغل

+0 به یه ن

هرچند من شخصا این تجربه را نداشتم اما برایم متصور هست كه  وقتی شخصی شغل نداره دنبال شغل گشتن و از كارفرمایان گوناگون جواب منفی شنیدن از لحاظ روحی بسیار دشوار هست. اما چاره چیه؟! كسی كه با شنیدن جواب منفی ناامید و افسرده بشه و از جست و جوی شغل دست برداره موفق نمی شه. كسی موفق می شه كه روحیه و امید خودش را از دست نده و آن قدر به جست و جوی شغل ادامه بده تا بالاخره موفق به یافتن شغل مناسب بشه.

 

می گویند هیچ كس نباید "بیكار" باشه. دنبال شغل گشتن خودش یك كار تمام وقت هست. كار خیلی سختی هم هست و تنش های مخصوص به خود را داره. اگر دنبال شغل می گردید باید روشی برای تمدد اعصاب و دوباره نیرو گرفتن بعد از شنیدن جواب منفی برای خودتان پیدا كنید والا وسط راه می برید و نمی توانید ادامه دهید.

از دوستانی كه این تجربه را پشت سر گذاشتند خواهش می كنم كه تجربیات خود را بگویند تا دیگران استفاده كنند.من یك پیشنهاد دارم. تجربیات دنبال شغل گشتن و همچنین تجربه ی دفع آزردگی بعد از هر جواب منفی خود را یادداشت كنید. این یادداشت ها به شما كمك می كنه كه هر بار با نیروی بیشتری و با رفع نواقص اقدام كنید. این یادداشت ها را با این نیت بكنید كه بعد از این كه كار پیدا كردید آنها را منتشر كنید. با توجه به این كه كسانی كه جویای كار هستند بسیارند این نوع كتابچه ها خریدار بسیار خواهد داشت. كمك هم می كند تا جوانان نیرو بگیرند.

اگر تجربه ای در خود اشتغالی دارید آن را هم بنویسید. شاید دیگران هم ایده گرفتند.

من می خواهم برای دو ماه آینده در همین زمینه ی شغل یابی بنویسم. به كمك فكری تمام خوانندگان عزیز نیاز داریم. تجربیات من محدود هست اما اگر تجربیات شما اضافه شود می تواند مرجعی و مامنی برای جویندگان شغل باشد. اگر در اطرافیانتان كسی هست كه دنبال شغل می گردد اینجا را به او معرفی كنید. شاید نیرویی از آن گرفت یا امیدی در دلش سبز شد یا ایده ای برای خود اشتغالی یافت.

 

در این سایت ها راهنمایی هایی برای مصاحبه ی شغلی كرده اند.  اینجا هم تكنیك هایی برای تنظیم رزومه ارائه شده است. خواندن آنها معمولا مفید و سازنده هست. در نوشته های آتی من هم نكاتی كه به ذهنم در این موارد می رسد می نویسم. طبعا مال من با طعم ایرانی خواهد بود. از دوستان دیگر هم خواهش می كنم تجارب و برداشت های خود را در این زمینه بنویسند.

 

نكته ی اولی كه می خواهم عرض كنم این است كه اگر در ایران جویای كار هستید مواظب باشید تا اطرافیان شما را به سمت مرحله ی "دل سوزاندن برای خود" یا به قول خارجی ها self-pityسوق ندهند. یك عده خواهند بود كه در گوش شما خواهند خواند "ای بابا! زمان ما با یك دیپلم یا مدرك دانشسرا شخص فلان شغل را پیدا می كرد و بهمان عزت و احترام را داشت. الان با مدرك لیسانس/فوق لیسانس/دكتری هم ...." یك عده ی دیگه  می گویند:"ای بابا! در كشورهای دیگه .... فلانی رفت استرالیا....." این حرف ها را می زنند كه حرفی زده باشند و به زعم خود دلداری دهند اما غافل از این كه نه تنها این حرف ها هیچ نفعی برای شخص جویای كار كه خود تحت انواع و اقسام فشارهاست ندارد او را بیشتر به سمت افسردگی سوق می دهد.

خوب! 50 سال پیش شخص با مدرك دانشسرا برای خودشان برو بیایی داشت! خوب كه چی؟! 50 سال پیش 50 سال هست كه گذشته و تمام شده! ما در اكنون زندگی می كنیم. 50 سال پیش هم مشكلات خودش را داشت كه خوشبختانه ما امروز نداریم . هیچ جای دنیا هم الان دیگه این جور نیست كه با یك مدرك به راحتی شخص برو وبیا پیدا كند. از بس كه دارندگان مدرك زیاد شده اند!

در مورد خارج هم البته خیلی از این داستان ها كه آنجا سرزمین شیر  و عسل هست افسانه ای بیش نیست. آنجا هم مشكلات خود را دارد. در رشته ی ما همه جا پیدا كردن شغل سخت هست. اما همكاران من زانوی غم به بغل نمی گیرند و حسرت گذشته یا سرزمین های دور را نمی خورند. می دانند كه همینه كه هست. به جای حسرت یا دل سوزاندن برای خود و ناله سر كردن كه "ما نسل سوخته ایم" دقیق برنامه ریزی می كنند كه چه طور به موقعیت های شغلی بیشتری اقدام كنند.

همین شعار را  كه "دنبال شغل گشتن خود یك شغل تمام وقت هست" من از آمریكایی ها شنیده ام. پس آنها هم با این چالش ها دست به گریبان هستند. اما عملگرایانه با مسئله رو به رو می شوند نه احساسی ! وقتی با چالش شغل یابی رو به رو می شوند برای شغل پیدا كردن برنامه ریزی می كنند نه آن كه به فانتزی گذشته های دور یا فانتزی سرزمین های دور آویزان شوند. نشانه اش هم همین وبسایت هایی بود كه معرفی كردم.

متاسفانه ما اینجا در ایران شبكه ای نداریم كه جویاهای كار را از لحاظ روحی و فكری حمایت كند. كاری كه من در این وبلاگ در دو ماه آینده به كمك شما می خواهم بكنم ایجاد همین شبكه هست. كسانی كه از تجربیات سازنده ی خود می گویند و پس از هر جواب منفی  از جوینده ی شغل حمایت فكری می كنند تا با نیروی بیشتر و با رفع نواقص دوباره برای یا فتن شغل اقدام كنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پ مثل پارتی بازی

+0 به یه ن

وقتی اسم "پارتی بازی" را می شنویم بی اختیار حس مشمئز كننده ای به ما دست می دهد. به یاد كسانی می افتیم كه تنها به علت آشنایی با افراد با نفوذ بدون هیچ شایستگی ای پست و مقام می گیرند و بعدش در آن مقام گند می زنند! اما در زندگی روزمره "پارتی بازی" یك معنای دیگه هم دارد كه نه تنها منفی نیست بلكه مثبت و معقول هم هست.  در این معنا یك جوان در محل تحصیل یا در كارآموزی یا در یك كار جمعی از خود شایستگی و مسئولیت پذیری قابل توجهی نشان می دهد به طوری كه چشم معلم ها یا سرپرست گروه را می  گیرد. سپس او استخدام وی را به آشنایان خود توصیه می كند. این نه تنها بد نیست بلكه خیلی هم مثبت هست. طبعا كارفرمایان كسی را می خواهند كه از خود حس مسئولیت پذیری و لیاقت نشان دهد. اگر فردی كه به او اعتماد دارند توصیه ی جوانی را بكند خوشحال می شوند كه به آن جوان  ارجحیت دهند.

متاسفانه این واقعیت كه در كشورما -چه در مناطق فارس نشین و چه در مناطق ترك نشین- برخی ها هر دو ی این مفاهیم را با یك اصطلاح  می خوانند تبعات منفی داشته. خیلی از "بچه مثبت های افراطی" دون شأن خود می دانند برای استخدام شدن در این جهت تلاش كنند. منظورم "بچه مثبت هایی" هست كه   مقرراتی وتابع ضوابط بودنشان ناشی از برج عاج نشینی است نه ناشی از فهم و درك عمیق.

 برگردیم سر این مفهوم پارتی بازی. جالبه با این كه"پارتی" كلمه ی خارجی است كه خیلی هم در محاوره ی روزمره كاربرد دارد فرهنگستان زبان فارسی نكوشیده به جایش واژه ای  جایگزین كند! احتمالا دون شأن خود می داند برای این واژه دنبال معادل فارسی بگردد. ای كاش فرهنگستان زبان تركی به زودی تشكیل شود  و برای این گونه كلمات معادل تركی برگزیند. قبلا هم گفتم كه آرزومندم اعضای فرهنگستان زبان تركی "مردمی" باشند. یعنی دغدغه شان این باشد كه برای مفاهیمی كه مردم با آنها سر و كار دارند كاری بكنند. نه آن كه در برج عاج خود مشغول معادل سازی برای واژه هایی با ریشه ی غربی یا عربی باشند كه از منظر آنها به اندازه ی كافی "باكلاس" هستند!

در خود انگلیسی  مفهوم اولی كه منفی است Nepotismخوانده می شود و با مفهوم دوم تمایز داده می شود. مفهوم دوم را به طور سنتی ما "معرفی كردن" می نامیم. "بچه مثبت های افراطی برج عاج نشین" از روی تنبلی و برای این كه تن به كار ندهند به آن مفهوم هم پارتی بازی می گویند تا وقتی والدینشان به سرشان غر می زنند كه "پاشو یك حركتی بكن بلكه برایت كار پیدا شد" یك دلیل دهان-پر-كن برای توجیه تنبلی  و خمودی خود داشته باشند :" من اهل پارتی بازی نیستم." خوبه فرهنگستان زبان تركی برای این واژه یك كلمه ی خاص تعیین كنه كه جلوی این گونه بهانه گیری ها گرفته بشه!

اگر داستان "بابایی نرگس كوچولو" را به یاد داشته باشید این داستان سراسر در مورد همین مفهوم بود. من باز هم در مورد این مفهوم  و تكنیك های آن خواهم نوشت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چند نكته ی نسبتا بدیهی راجع به شغل یابی

+0 به یه ن

1) موقعیت های شغلی  در ایران اندك هست. موقعیت های شغلی متناسب با مدرك تحصیلی و تخصصی،  كم تر.

2) در  توزیع موقعیت های شغلی پارتی بازی می شود و كسی كه پارتی دارد راحت تر شغل پیدا می كند. بنابراین پیدا كردن شغل برای كسی كه پارتی ندارد یا به دلایل اخلاقی حاضر به توسل به پارتی نیست دشوارتر می شود.

3) برخی از كارفرمایان آدم های بی شخصیتی هستند و با توجه به بحران اشتغال از موقعیت خود سو استفاده می كنند و انتظاراتی از كارمندانشان دارند كه شخصیت انسانی او را زیر سئوال می برد. این انتظار از چیز بی اهمیتی مانند انتظار خندیدن به جوك های بی مزه شان شروع می شود. از راه خفیه نویسی و جاسوسی در مورد همكاران می گذرد و به هر گونه كثافت كاری بزرگ یا حقیر كه تصور كنید-یا حتی نتوانید تصور كنید- ختم می شود.

4) اوضاع آن قدر ها هم بد نیست! سیاه نمایی نكنیم. درسته كه سه مورد بالا واقعیت دارند اما موقعیت های شغلی اشغال نشده توسط پارتی-كلفت-دار ها وجود دارند. هستند كارفرمایان و كار آفرینانی كه با شخصیت هستند و انسان های آزاده ای می باشند و اهل سو استفاده از موقعیت نیستند. این گونه كارفرمایان به دنبال كارمندی می گردند كه شایستگی لازم را داشته باشد و از عهده ی انجام كار برآید. در ادامه ی این بحث و بحث های مشابه تنها به این گروه از كارفرمایان و موقعیت های شغلی ای كه فراهم می كنند خواهیم پرداخت. هر چه قدر هم در مضیقه باشیم تا كارفرمایی اندكی سیگنال نشان دهد كه از نوع سوم هست دیوار حایلی بلند بین خود و او می كشیم و عطایش را به لقایش می بخشیم.

 

5) تنها داشتن مدرك به معنای شایستگی انجام كار نیست. چه بسیار كسان كه مدرك تحصیلی بالا  دارند اما بیسواد هستند. طوطی واری چیزی حفظ كرده اند و نمره ای گرفته اند. متاسفانه امتحان هایی كه در خیلی دانشگاه های ایران (البته نه همه ی آنها) گرفته می شود گویای سواد دانشجو نیست چرا كه سئوال ها به طور اصولی طراحی نشده اند.

6) هر كسی كه سواد لازم برای انجام كار را دارد لزوما شایستگی كافی ندارد. سواد لازم هست اما كافی نیست. ریزه كاری هایی در هر فن هست كه در عمل باید آموخت. به علاوه علاقه و همت در كار بسیار مهم هست. "شازده" ها از عهده ی آن بر نخواهند آمد. كسی را می خواهد كه آستین بالا بزند و از كار گل نهراسد!

7) علاوه بر قابلیت انجام كار نكات دیگری هم برای كارفرما مهم هستند. اگر كارمند زیادی پرتوقع باشد یا بی نظم باشد یا دمدمی مزاج باشد و وسط كار ول كند یا ... یا ... یا .... كارفرما از دست او ذله می شود.

8) هرچند تعداد  مدرك-به-دست های-جویای-كار بیشتر از تعداد موقعیت های  شغلی است اما  پیدا كردن كارمند شایسته برای كارفرمایان چندان ساده نیست. چون كه اغلب این افراد جویای كار قابلیت های لازم را ندارند. یا توقع شان از شایستگی شان بسی بیشتر هست. اغلب شان بلد نیستند چه طور رزومه تنظیم كنند. سر مصاحبه رفتار پخته و شایسته از خود نشان نمی دهند. خیلی هاشان دروغ می گویند. در پی آن هستند هر طور شده در شغلی خود را بند كنند و بعدش به جای انجام دادن كار یللی تللی كنند. بیشتر مناسب كارمندی كارفرمایان  در مورد سوم هستند تا مناسب كارمندی كارمندان نوع چهارم. منظورم آن است كه می خواهند جایی استخدام شوند و بیشتر حاضر هستند با جاسوسی برای رئیس خود را بالا بكشند تا كار مفید و اساسی انجام دهند. برای كارفرما هم مشكل هست كه كارمند مناسب را انتخاب كند.

 

9) كارفرما باید از روی رزومه و مصاحبه و مطالعه ی توصیه  نامه ها و راهكارهایی از این دست  انتخاب كند. پس خیلی مهم هست كه  رزومه و مصاحبه و توصیه نامه بی نقص باشد. در اینترنت اگر بگردید به زبان انگلیسی توصیه های بی شماری برای تنظیم رزومه و نحوه ی مصاحبه پیدا می كنید. خیلی مهم هست كه در مصاحبه خود را فردی منضبط و در عین حال خوش اخلاق و دارای تحمل بالا نشان دهید. مثال می زنم: من اگر جای مصاحبه گر باشم و مصاحبه شونده بیاید تو و با وسایل روی میزم ور برود با خود می گویم این كه نیامده این قدر فضول هست  فردا استخدام بشود چه می كند؟!

10) هر چه قدر شخص جویای كار  مصمم تر و با اراده تر باشد و  برای استخدام در موقعیت های شغلی بیشتری اقدام كند احتمال آن كه كار پیدا كند افزایش می یابد. این كار خودش سخت هست. اولا باید برنامه ریزی كرد كه بتوان به همه ی آنها رسید. به خصوص اگر در شهری یا حتی كشوری دیگر باشند. ثانیا هر بار كه جواب منفی می شنویم لابد سرخورده می شویم. شخص باید بتواند آن قدر از نظر روحی قوی باشد كه بلافاصله این تلخی ناشی از جواب منفی شنیدن را پشت سر بگذارد و با روی بشاش و با امید و با اعتماد به نفس دوباره برای  پیدا كردن شغل اقدام كند. 

11) شخصی موفق می شود كه به جای سرخوردگی از جواب منفی شنیدن و خزیدن به گوشه ی عزلت و زانوی غم به بغل گرفتن و بر حال خود دل سوزاندن، سعی كند از هر مورد جواب منفی تجربه ای برگیرد تا در اقدام بعدی برای یافتن شخص قوی تر و بی نقص ظاهر شود. در این میان بداند چه مهارت هایی از نظر كارفرماها مهم هست و آنها را بیاموزد و رزومه ی خود را رفته رفته غنی تر سازد.

 

 

این یازده مورد به ذهنم رسید. اگر با آنها مخالفید بنویسد. اگر هم می خواهید نكته ای اضافه كنید مشتاقم كه  نظرتان را بخوانم. (در انتشار كامنت ها طبق معمول معیارها مینجیقی خواهد بود.)

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ]