مباحث سیاسی در این روزها

+0 به یه ن

از دی ماه امسال سطح گفت و گوهای سیاسی در جامعه،  از نظر کیفی بسیار بسیار پایین آمده. افرادی بالای منبر می روند و به زعم خود به آگاهی بخشی می پردازند که سطح مطالعه بسیار پایینی دارند و  سطح تفکر نقادانه حتی پایین تری. تا همین دی ماه، این قشر اصلا کاری به کار سیاست نداشتند. قبل از این دی ماه، دغدغه شان یا پول روی پول گذاشتن از راه دلالی و نظایر آن بود. یا «پز عالی با جیب خالی». یا هم دنبال این عرفان های عصر جدید (سنگ درمانی، انرژی درمانی، عرفان حلقه و نظایر آن) بودند. تا پیش از این دی ماه نه بحث سیاسی می کردند نه اصلا حوصله بحث سیاسی داشتند. اگر هم کسی  بحث سیاسی می کرد  او را با چند جمله کلیشه ای  مرسوم در همان عرفان های عصر جدید مبنی بر این که «اگر مثبت بیاندیشید دنیا گل و بلبل می شودو در نتیجه به سیاست نیازی نیست» دعوت به دوری از سیاست می کردند. حالا همه شان شده اند طرفداران پهلوی و البته مخالفان سرسخت اسلام و طرفداران متعصب جایگزینی اندیشه مبنی بر ناسیونالیزم پارسی با محوریت شاهنامه به جای اسلام. همان طوری که بخش اسلامگرای انقلابیون ۵۷، معتقد بودند برای حل مسایل روز باید در قرآن و سایر منابع اسلامی  راه حل جست، اینان هم راه حل را در شاهنامه می جویند.

به شاهنامه کمابیش همان تعصب را دارند که مسلمانان متعصب  به قرآن.
از این که کریستین امانپور دو تا سئوال چالشی از رهبرشان یعنی رضا پهلوی می پرسد برمی آشوبند.

خلاصه تا اطلاع ثانوی، دور بحث سیاسی در محافل کوچه و بازار و خانوادگی دست این افراد افتاده. ماشالله این افراد هم خیلی با قطعیت حکم صادر می کنند. چنان سروصدایشان بلند هست که صدای کسانی که اندیشه سیاسی جدی تری دارند خفه می شود. در واقع آنان که اندیشه سیاسی غنی تری دارند و عمری در این زمینه مطالعه کرده اند حال و حوصله درافتادن با انها را در بحث ها را ندارند. عموما در دل می گویند بذارید هرچه دوست دارند بگویند.

نکته اینجاست که علی رغم هیاهوی رسانه ای و به دنبال ان هیاهو در محافل کوچه و بازار و .....  در محافل سیاسی دنیا نه به حرف اینان گوش می کنند نه به حرف رهبرشان جناب شاهزاده رضا پهلوی. واقعیت این هست که دولتمردان و دولتزنان کشور های مهم دنیا خیلی اینها را تحویل نگرفتند.یک بار فقط نتانیاهو -خارج از هر گونه عرف و پروتکل دیپلماتیک و روی صندلی های پلاستیکی (!!!)- با شاهزاده و همسرش دیدار کرد !! تا الان که من حمایت جدی ای از جریان پهلوی از سوی کشورهای خارجی ندیده ام. شاید در آینده فرق کند ولی فعلا هرچه که هست سروصدای رسانه ای است و بس. همین پرچم اسرائیل را که بلند می کنند هم احزاب چپگرا و حتی میانه غربی را از خود می رانند و هم طبعا مردم و حکومت های کشورهای مسلمان منطقه را. واقعیت این هست که اهمیت  مجموع کشورهای  ثروتمند عربی در منطقه برای هر تحولی در ایران خیلی بیشتر از یک کشور کوچک و کم جمعیت و طفیلی مانند اسرائیل هست که خودشان را در خیلی از محافل سیاسی معتبر دنیا تحویل نمی گیرند. اما پهلوی پرستان، برای خریدن دل اسرائیل این کشورهای مهمتر را از خود می رانند.
حتی دولت راستگرای ترامپ، هم زیاد شاهزاده را تحویل نگرفته. اگر یادتان باشد طرفداران شاهزاده خیلی شدید برای ترامپ تبلیغ می کردند. گمان می بردندکه  تا پایش به کاخ سفید برسد شب و روز با شاهزاده قرار ملاقات دیپلماتیک خواهد گذاشت. فعلا که خبری نشده.
هم ترامپ و هم شاهزاده هر دو «بچه پولدار» هستند. منتهی ترامپ همه عمر سعی کرده نشان دهد که مستقل از پدر خود جربزه دارد. چه از ترامپ خوشمان بیاید و چه نیاد نمی توانیم انکار کنیم که این جربزه مستقل از پدرش را به بهترین شکل نشان داده. اما شازده چی؟ احتمالا کسی مثل ترامپ ته دلش از افرادی مثل شازده خوشش نمی آد که عمری راحت و بی مسئولیت می چرخند و باعث می شوند  مردم به «بچه پولدارها» بی عرضه بگویند. احتمالا فکر می کند همه پیش داوری های منفی که به علت بچه پولدار بودن کشیده به خاطر عملکرد بچه پولدار هایی نظیر شازده پهلوی است. من اگر جای او بودم اصلا خوشم نمی آمد.

خلاصه که یک همچین وضعیتی است. اگر ایرانیان مقیم خارج  حزبی از جمهوری خواهان با تشکیلات ساختاری روزآمد و با مرامنامه ای مطابق ادبیات روز جهان  در اروپا یا آمریکا تشکیل دهند احتمالا حکومت های غربی آن را خیلی جدی تر می گیرند تا یک مفهوم تاریخ مصرف گذشته نظیر شاهزادگی و یا نوستالژی دورانی که خود از منظر حقوق بشر دوره درخشانی نبوده.  چنین حزبی احتمالا پرچم سه رنگ ایران را بر می دارد (چه بسا با همان شیر و خورشید وسطش) اما دیگه پرچم اسرائیل را بر نمی دارد که  احزاب چپ و میانه غربی و نیز دول و ملل اسلامی را از خود براند. اگر حزبی با ساختار روشن و شفاف -با  منابع و گردش مالی شفاف و نیز سخنگو و مشاوران ووتصمیم گیران شناسنامه دار و پاسخگو به حزب- باشند احتمالا دول غربی آن قدر آن را جدی بگیرند که بشنوند که حرف حسابشان چیست. اما تشکیلات این شازده نه وضعیت مالی اش شفاف هست، نه معلوم هست که سخنگویش کیست، نه سخنانی که شازده در دومصاحبه اش که در یک هفته می دهد می خواند، نه مسئولیت حرف های خودش و طرفدارانش را می پذیرد. آخه چرا باید دول غربی به چنین تشکیلاتی رو دهند؟! فلان سیاستمدار غربی، دیگه بهمان دلال ماشین در کرج یا بهمان خانم خانه دار مرید عرفان حلقه  در تهران نیست که اهمیت ندهد که پاسخگویی و ساختار شفاف در تشکیلات شازده موجود نیست وبنابراین این تشکیلات به درد نمی خورد.

 البته در گذشته این غربی ها -دانسته- به خیلی از همین گونه تشکیلات معیوب رو داده اند و به قدرت رساندن آنها کمک کرده اند. اما فعلا که می گویند قصد «چَلَبی سازی» ندارند. شاید در آینده خط مشی شان  باز به سوی «چلبی سازی» برگردد. فعلا من نشانه ای نمی بینم. هر چه که هست سروصدای رسانه ای است که از طریق فلان دلال ماشین و بهمان ته-تغاری فامیل که تا ۴۰ سالگی سر سفره مامان و بابا می خورد و می خوابد در سطح جامعه بازتاب داده می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کی برادری اش را ثابت کرده؟

+0 به یه ن

داشتم فکر می کردم از قدیم، در چارچوب همین فرهنگ و تمدن خودمان هر وقت تنگدستی و ظلم و بیداد بیشتر از پیش می شد و از حدی فراتر می رفت، یک عده از جوانان یافت می شدند که گروه های جوانمردی و فتوت تشکیل می دادند و از فقیر و مظلوم و..... به شیوه های گوناگون دفاع می کردند. بین مردم اعتبار کسب می کردند. عده ای از این گروه ها پس از مدتی دست در دست نیروهای اجتماعی دیگر -نظیر گروه ها و سلسله های دراویش یا گروه های ایلیاتی سلحشور با آرمان هایی نظیر ریشه کنی ظلم از طریق مبارزه با ظالم- می گذاشتند و نظم سیاسی و اجتماعی جدیدی را رقم می زدند.

این افراد در بین مردم زندگی می کردند.
الان هم اوضاع اقتصادی نابسامان هست و تبعیض و بی عدالتی فراوان هست. گروه های خیریه متعددی هم داریم که  به مردم خدمت می کنند.  هم رویکرد طبیعی  و هم رویکرد منطقی  و عقلانی این بود که مردم مستاصل و بینوا برای تغییر بنیادی اوضاع به این گروه ها دل و چشم امید بندند. گروه هایی که در عمل و طی سالها، برادری خود را ثابت کرده اند. هم برادری خود را ثابت کرده اند و هم ثابت کرده اند که دست کم در محدود ه ای از کارهای اجرایی کوچک-مقیاس  و میان-مقیاس، جربزه دارند. اما چنین نشده! به جایش گروه هایی از مردم به آن سوی مرزها چشم امید بسته اند. به کسانی دل بسته اند که نه برادری خود را ثابت کرده اند و نه جربزه خود را. در واقع اگر به پرونده شان نیک بنگری می بینی که برعکس هم بوده. هم نشانه های «نابرادری» در پرونده زندگی شان فراوان هست هم نشانه های بی جربزگی و هم نشانه های فرافکنی و شانه خالی کردن از مسئولیت.
به نظر می رسد که مردم قدیم روشن تر و بهتر از امروزی ها می اندیشیدند و صلاح کار خود و مملکت خود را نیکوتر تشخیص می دادند. 
 در سال ۱۴۰۴چه شده که مردم  این طور دل به گروه هایی می بندند که جز پوشیدن کت و شلوار شیک کاری از دستشان بر نمی آید!؟
فرق قدیم و جدید چیست؟ قدیم (منظورم بیش از ۱۰۰ پیش هست) این شبکه های تلویزیونی  ورادیویی نظیر بی بی سی فارسی و  ایران اینترنشنال و ..... نبودند که گنجشک را رنگ کنند و جای قناری قالب ملت کنند. ملت در سکوت خودشان بهتر می دیدند و طبعا روی کسانی حساب باز می کردند که دیده بودند برایشان آستینی بالا زده و کاری انجام داده اند. در دنیای پیشامدرن و قبل از ورود شبکه های تلویزیونی و رادیویی اگر قرار بود برای به قدرت رساندن کسی یا گروهی جان خود را در معرض خطر قرار دهند دست کم می دانستند آن شخص و گروه بد را تبدیل به بدتر نخواهد کرد. یعنی از آنها خوبی هایی دیده بودند که این اطمینان را به آنها می داد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

در هر خانه سه نفر نوستراداموس داریم

+0 به یه ن

چه در خیابان و چه در  بیابان قدم که می زنید همه اش صدای بحث سیاسی  است. مرتب می شنوید که دارند شرط می بندند سر این که چه اتفاقی خواهد افتاد. ماشالله «همه» یک پا کارشناس سیاسی و نظامی و.... هستند. این که پیش بینی هایشان تا اینجا هیچ کدام درست از أب در نیامده آنها را از این که با قاطعیت پیش بینی کنند باز نمی دارد. چه قدر هم این پیش بینی ها اعصاب خرد کن هست!. چه قدر هم آدم را از کار و زندگی باز می دارد!  ظاهرا غیر از من بقیه همه چیز را می دانند ویک پا نوستراداموس هستند.

من از این ادعا ها ندارم. به پیش بینی ها هم گوش نمی کنم.
فعلا  و تا اطلاع ثانوی معتقدم «قاچ زین را بچسبیم سواری پیشکش!» اگر با این وضعیت اینترنت بتوانیم به کار پژوهشی خودمان ادامه بدهیم هنر کرده ایم. بیش از این هم در حال حاضر و در این شرایط امثال من و شما تاثیرگذاری ای نداریم.  در آینده ببینیم چه پیش خواهد آمد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مسئله این است!

+0 به یه ن

ترامپ برای این که حمله کنه نه از ما اجازه می گیره و نه از ما نظر می پرسه. درنتیجه به قول تحلیلگران امروزی، جدل در این مورد (که به شدت بین طیف های گوناگون مردم و اپوزیسیون رواج

گرفته) یک «نامسئله» است. بیایید به حملاتی که آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم به کشورهای مختلف کرده نگاهی بیاندازیم و ببینیم نتیجه اش چی بود. نتیجه حمله به عراق  فاجعه بوده. بد را بدتر کرده. در مورد افغانستان هم دست آخر برگشتند سر خانه اول. جنگ ویتنام هم که فاجعه بوده. اما جنگ های قبل تر از آن چه؟ منظورم حمله به آلمان و اشغال ایتالیا و جنگ در کره و البته حمله به ژاپن و اشغال آن هست. خود حملات که تلفات انسانی فاجعه بار داشتند و ویرانی های بسیار به جا گذاشتند. اما بعدش بد نشده! ایتالیایی ها که هرچه از موسیلینی خاطره بد دارند، از آن دوره اشغال آمریکا به نیکی یاد می کنند! مثلا در ژاپن حتی اندکی بعد از حمله ودر حضیض اقتصادی بعد از جنگ، باز وضع کشاورزان و زنان در آن بهبود یافته. اشغال آمریکا اون نظام طبقاتی سفت و سخت ژاپن قبل از جنگ  و تبعیضات آن را کمی شل کرده و به روستاییان و زنان فرصت نفس کشیدن داده. بعدش هم که سرمایه گذاری ها به شکوفایی اقتصادی معجزه آسای ژاپن کمک رسانده. به نظر می رسه که اثرات حمله آمریکا در دراز مدت خیلی به فرهنگ کاری کشور مورد حمله بستگی داره. منظورم تکرار این کلیشه ها که ما  و همسایه هایمان مردمانی تنبل هستیم و مردم اروپا و شرق دور سخت کوش هستند نیست! یعنی واقعا یک ایتالیایی یا فرانسوی متعارف از یک کارگر افغان سخت کوش تره!؟!!!  مزاح می فرمایید؟!

منظورم اینه که در ایتالیا و ژاپن و آلمان نیروی کار متخصص و میزان مهارت فنی حرفه ای  خیلی بالا بود.  دانشگاه های درجه یکی داشتند و دانشمندان نامداری. خیلی بالاتر از عراق و افغانستان. در آلمان و ژاپن مدیریت بزرگ مقیاس هم  استاندارد بالایی داشت.  فرهنگ کره هم از قدیم الایام بر اساس مهارت آموزی بوده. برای این که  در چین هضم نشوند هویت خود را با مهارت های بالای هنری و رزمی و فنی تعریف می کردند. از این جهت  وضع ایرانی ها بالاتر از  افغانستان و عراق هست. البته در حد اروپا و شرق دور نیستیم. بالا بردن انگیزه کاری و بالا بردن استاندارد کاری، برعکس بحث سر حمله ترامپ، مسئله ما باید باشد. این چیزی است که از دست ما-دست کم در حول و حوش خودمان- برمی آید.  مستقل از این که چه اتفاقاتی در آینده بخورد اگر فرهنگ کاری مان  بالاتر باشد  وضع مان بهتر خواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اهمیت سوگ

+0 به یه ن

سوگواری آیین مهمی هست. اتفاقا برای خود خود خود خود دل داغدیده هم هست. نه برای تصویر آن و یا حرف مردم! ممکنه یکی بخواد در هنگام سوگواری دور و برش شلوغ باشه یکی دیگه بخواد تنها بمونه. شکل سوگواری به روحیات فرد و شرایطی که در آن عزیزش را از دست داده بستگی داره. اما صرفنظر از آن که شکل سوگواری چی باشه  گذراندن مراحل آن مهم هست. اون چهل روز سوگواری که از قدما برای ما مونده (گویا سنتی است که ازقوم سکاها مونده) حکمتی داره. حدود همان چهل روز سوگواری برای روان داغدیده لازمه. لازمه که فرد داغدیده در این چهل روز از روتین همیشگی اش دور بشه و به سوگ بپردازه. تا جایی که من دیدم اونهایی که مثلا به زعم خود و اطرافیانشان «قوی» بودند و سوگواری نکردند بعدا دچار انواع و اقسام ناراحتی های بدنی-روانی شدند. درآن چهل روز، سوگ را به روی خودشان نیاوردند اما در عوض  هیچ وقت با آن مصیبت کنار نیامدند.

نمی دانم عزاداری زنان عشایر را برای فرزند از دست رفته دیده اید یا نه؟. به طور ممتد، روی قبر فرزند تازه از دست رفته ناله و زاری می کنند. در ترکی به آن «اوخشاماخ» می گویند. شکل شدید و ممتد گریه («آغلاماخ») هست. دیده ام که برخی از زنان شهری مدرن شده به این شیوه سوگواری زنان عشایر با دیده تحقیر می نگرند. اما به نظر من شکل طبیعی مواجهه با چنین مصیبتی همان هست که زنان عشایر انجام می دهند. در زندگی سخت عشایری مرگ فرزند زیاد اتفاق می افته. این آیین اوخشاماخ لابد برایشان کار کرده. مادر داغدیده یک دل سیر ناله و گریه می کنه ولی بعدش بلند می شه و به زندگی و وظایف مشقت بارش می رسه. زندگی سخت عشایری جز این را اجازه نمی ده.

طبقات مرفه شهری وقتی با داغ های بزرگ، نظیرداغ فرزند روبه رو می شوند پیش روانشناس می روند و قرص آرامبخش می گیرند. به کمک روانشناس و دارو و البته همراهی اطرافیان، پشت سر گذاشتن سوگ نیازی به اوخشاماخ به شیوه عشایر نداشت. اما اینها لاکچری هایی هستند که برای هر داغ دیده ای، فراهم نیست.

الان در بین عده محدودی -حتی خیلی محدود تر و باریک تر از آن طبقه مرفه شهری که عرض کردم- مد شده که به جای عزاداری به رقص و پایکوبی می پردازند. البته آیین رقص سنتی سوگواری در برخی از اقوام ایران از قدیم وجود داشته ولی حزین بودن آن رقص های سنتی سوگواری کم از ناله نداشت. منتهی این رقص وپایکوبی جدید که اخیرا در تهران مد شده از آن جنس نیست. من نمی دانم که آیا چنین روشی، روش سوگواری درستی است یا نه. باید زمان بگذرد و به طور علمی بررسی شود تا ببینیم که آیا این روش ها همان کارکرد مثبت برای تخلیه روانی داغدیده را داشته اند یا نه. تا چنین بررسی ای نشود برای قضاوت در مورد بهتر بودن این شیوه نسبت به شیوه های متداول تر باید صبر کرد.

مسئله سوگواری امری جدی است. پیرو«مد روز» شدن در امر سوگواری شدن شاید تبعات منفی جدی برای روان داغدیده در بلند مدت داشته باشد. شاید!  نیاز به بررسی علمی دارد. من موارد زیادی در ۴۰ سال گذشته دیدم که حرکتی «مد روز» شد و افراد شیک به دنبالش رفتند و روش های قدیمی تر را تحقیر کردند ولی بعدا معلوم شد که آن «مد روز» خیلی مخرب تر از روش های قدیمی تر بوده که افراد شیک بنا به مد روز آن را تحقیر نمودند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایده ناامیدی از سراب

+0 به یه ن

آن چه که از ناامیدی بدتر هست، امید واهی بستن به سراب هست. وقتی برای یافتن چشمه گوارا مصمم خواهیم شد که از سراب پاک ناامید شده باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شعارهای این روزها

+0 به یه ن

وضعیت اقتصادی واقعا خراب هست وتقریبا همه مردم- از اقشار مختلف- به شدت و به حق- خشمگین هستند.
(یک عده-به خصوص آنان که زیاد ایران اینترنشنال تماشا می کنند- می گویند وضعیت اجتماعی هم خیلی خراب شده که من قبول ندارم. آن چه که امروز ناهنجاری حساب می شه قبلا هنجار بود برای همین به نظر می رسه که الان بد شده. قبلا اون قدر بدی در اجتماع بود که به چشم نمی آمد. مثلا الان کتک زدن بچه تابوست و وقتی موردی پیش می آید شوکه می شویم. تا سی چهل سال پیش کتک زدن بچه پدیده ای روزانه در خانواده و مدرسه بود.)
اعتراضات وسیع (اما نه هنوز همه-شمول) هم به دنبال این خشم شکل گرفته. شعارها و نحوه هماهنگی به گونه ای نیست که همه معترضان را -حتی همه معترضانی را که معتقدند که کف خیابان حق به دست می آید- همراه سازد. منظورم فقط شعارها به نفع پهلوی که در لا به لای شعارها داده می شود نیست. البته که شعارها به نفع پهلوی بسیاری (حدود شصت در صد جامعه) را از همراهی با اعتراضات باز می دارد. اما فقط اون نیست! خبرهایی که از شاهدان عینی، در همان روز اول از نحوه شروع اعتصابات بازار در تهران به گوش رسید شوکه کننده بود. شباهتی به شروع اعتصابات بازار در گذشته (از زمان مشروطیت تا همین جنبش مهسا در سه سال پیش) نداشت. در اعتصابات قبلی بزرگان بازار با همفکری و هماهنگی تصمیم می گرفتند که فردا همگی به اعتصاب روند. این بار بوی بی نظمی- از سوی خود شروع کننده های اعتصاب - می داد. چنان که خیلی از بازاری ها به این فکر افتادند که خود باید امنیت مغازه شان را تامین نمایند. در صورتی که قبلا دست کم خیالشان از طرف همکاران خودشان که آغازگر اعتصاب بودند آسوده بود. بی نظمی در بازار نه تنها به اقتصاد کمکی نمی کند بلکه آن را بیش از پیش به هم می ریزد. همین به هم ریختگی باعث شد که بازارهای ریشه دارتر از بازار تهران -مثل همین بازار تبریز- همراهی نکنند. حال آن که حتی در سال ۸۸ و ۸۹ که تبریز از جنبش سبز حمایت نکرد بازار تبریز از اعتصاب بازار تهران -سر یک مسئله اقتصادی که ربطی به جنبش سبز نداشت- حمایت کرده بود. (علت این که یادم مونده این بود که مانا نیستانی با کاریکاتوری این دغدغه بازاریان و بی تفاوتی نسبت به جنبش سبز را به سخره گرفته بود.)
دوم این که در دعوت به اعتراضات، خیلی بیشتر از آن چه که مورد پسند کلانشهرهای ایران در سال ۱۴۰۴ هست تاکید بر واژه «مرد» و «غیرت» بوده است. در کلانشهرهای ایران ۱۴۰۴در این تاکید خوشایندنیست. این تاکید بیشتر از سوی ایرانیان مقیم خارج بوده است که با تحولات سه چهار سال اخیر ایران پیش نیامده اند. متوجه نیستند که این گونه تاکید هایشان- در شهری مثل تهران- بیشتر دافعه دارد تا جاذبه. در برخی از شهرستان های لرستان و ایلام و کهکیلویه وبویراحمد و چهار محال وبختیاری شاید هنوز این ادبیات بین اکثریت خریدار داشته باشد و برانگیزانه عمل کند، اما در کلانشهرها خریدار زیادی ندارد.
مهمتر از همه این که برای عموم مردم اصلا مشخص نیست که این شعارها چه مشکلی رااز اقتصاد حل می کنند؟ من فعلا کاری به خوبی یا بدی خاندان پهلوی ندارم. اما شما به من بگید چه طور شعاری مثل «رضا شاه! روحت شاد!» می تواند به مهار تورم بیانجامد؟ فکر کنم دیگه ساده-اندیش ترین مردم ایران دیگه به این نتیجه رسیده اند که اقتصاد یک علم هست و تابع قوانین زمینی و غیر معنوی و ماورایی. در اذهان عموم مردم امروز ایران قرار نیست با درود فرستادن به ارواح- ولو ارواح آدم های خوب- خیر و برکت به بازار برسد. حدود ده سالی است که آن تفکر ماورایی در مورد برکت در اقتصاد در جامعه ایران، چندان خریدار ندارد. من قبلا نوشتم که از نظر من چه شعارهایی مستقیم به اقتصاد مربوط می شوند و افکار را به سمت جستن راهی برای بهبود اقتصاد هدایت می کنند. هیچ کدام از شعارهایی که این روزها سر داده می شوند از نظر من و از نظر بخش بزرگی از جامعه از این جنس نیستند!
فیلم برنج پاشی در آبدانان ایلام که از منظر برخی نشانه «لارج» بودن معترضان بود برای بسیاری که دور ریختن هر دانه برنج را ناسپاسی به زحمات کشاورزان، منابع آب و نیز گرسنگی کودکان فقیر می دانند بسیار عجیب و پس-زننده بود. چه خوشتان بیاید و چه بدتان بیاید درصد بزرگی از مردم طبقات مرفه (همان ها که برای شادی دل فرزندان و نوه ها برای بچه هایشان هم جشن یلدا مفصل می گیرند و هم هالوین و هم کریسمس مجلل)، باز به بچه هایشان یاد می دهند که نباید حتی یک دانه برنج را دور ریخت. دست کم اغلب طبقه مرفه آذربایجانی، چه ساکن آذربایجان ،چه ساکن کرج و تهران و چه ساکن خارج از ایران هنوز در همین ۱۴۰۴ این طوری بچه هایشان را تربیت می کنند. به گمانم مردم یزد و خیلی شهرهای دیگر ایران هم همین طور باشند. این دسته از مردم هم بخواهند اعتراضی کنند قطعا در جهت همراهی با کسانی که برنج های فروشگاه افق کوروش را بدون پرداخت پول، برداشتند و به هوا پخش کردند نخواهد بود. چه خوشمان بیاید چه بدمان، صف خود را جدا خواهند کرد، خط خودشان را خواهند گرفت و برتفاوت خط مشی خود با آنها تاکید خواهند نمود. یک عده در فضای مجازی برایشان کف و هورا می کشند که برنج ها را به خانه نبردند و به هوا پخش کردند. اما گمان نمی کنم عده ای که این حرکت را مایه فخر می دانند به بالای ۴۰ درصد برسد. به گمانم، بالای ۵۰ درصد مردم امروز ایران -به دلایل متعدد- این عمل را مایه سرافرازی نمی دانند. اون دسته که تشویق می کنند از اون دسته که تقبیح می دانند انتظار همراهی نداشته باشند.
چنان که گفتم خشم عمومی از وضعیت کنونی-به خصوص وضعیت اقتصادی- به شدت بالاست. اما خشم به گونه ای نیست که بخش های مهمی از جامعه چشم بر مسایلی که در بالا گفتم بربندد . به هر حال این خشم به این زودی ها خاموش نمی شود. به نظرم اعتراضات در بخش خاموش جامعه دارد پخته تر می شود تا سرباز زند. احتمالا بخش خاموش تر جامعه با شعارهای مترقی تر و هماهنگ تر و سنجیده تر و برنامه ریزی شده تر به میدان می آیند و آینده بهتری را رقم می زنند. همان طوری که جنبش مهسا منجر به آینده (حال) بهتر از گذشته شد. جنبش پخته تر و سنجیده تر با دغدغه اقتصادی هم می تواند اوضاع را (همچون جنبش مهسا) بهبود بخشد.
جمع بندی کنم: شعارهایی که این روزها سر داده می شود و حرکت های اعتراضی که می شود از جنس حرکت ها وشعارهایی که بالای شصت درصد مردم ایران را در سال ۱۴۰۴ همراه کنند نیستند! شعارهای نویی لازمند که چنین همراهی ای شکل گیرد. شعارهایی که بازتاب دهنده دغدغه های مردم امروز ایران باشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شعار برای مهار فساد اقتصادی

+0 به یه ن

راستش من  نمی فهمم که این شعارهایی که این روزها سر داده می شه چه طور می تونه به حل مشکلات اقتصادی بیانجامه. شاید اشکال از فهم خود من هست. از خودم پرسیدم پس چه شعاری در جهت جنبشی می تونه باشه که در عمل به حل مشکلات اقتصادی و حذف بی عدالتی و محرومیت منجر بشه؟ شعارهای زیر به ذهنم رسیدند:

 

حکمرانی ملی/ با روش های علمی

مشکلات عصر اِی-آی (AI) / حل نمی شه با نوحه و اِی وای!

 

نهاد بی نظارت/مایه فقر و ذلت

اقتصاد ورشکسته/ با اعدام درست نمی شه

توسعه پایدار/ نه اختلاس و فرار

محیط زیست/ زینتی نیست

(ضمن اشاره به بهره برداری از معادن و منابع یا چاه های نفت یا صنایع آلاینده:

سودش برا]ی[ رانت خواران/ گندش برا]ی[ جوکاران)

مداخل ملی / مخارج ملی

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست

(]با لحن مطالبه[) :

پول نفت ایران مال ملت ایران

اینترنت بی  فیلتر/ برا]ی[ کسب و کار بی تِرتِر

فضای اقتصادی / بی رانت و پارتی بازی

ثبات در تصمیم سازی/ کلید آبادسازی

شفافیت اقتصادی/ راه هرچه آبادی

خبرنگار تحقیقی/ شفافیت حقیقی/ نظارت  دقیقی.

آزادی آزادی آزادی/آزادی واسه چی؟/برا]ی[ حذف رانت چی

آزادی  آزادی آزادی/آزادی نمی خواهیم که لخت بشیم/ می خواهیم که با راستی، اُخت بشیم

به روباه گفتند شاهدت کو گفت دمم!/به رانت خور گفتند ناظرت کو؟گفت خودم!

داوری صوری/ یعنی کری و کوری

نظارت، صوری نمی شه/مبارزه با فساد این جوری نمی شه

نهاد غیر پاسخگو/ مأمن هر کی دروغگو

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان (علوم پایه)

+0 به یه ن

در سال های گذشته دو نفر از بهترین پست داک های ما-در شاخه انرژی های بالا- جذب دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان شده اند. در سایر شاخه های فیزیک (همین طور در شیمی و....) دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان استادان درجه یکی دارد. اگر به دنبال تحصیلات تکمیلی در رشته فیزیک  در داخل کشور هستید توصیه من آن هست که دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان را-در شاخه هایی که در آن فعال هست- در اولویت قرار بدهید. 

در دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی هم استادان درجه یکی هستند اما تا جایی که من می دانم صف طولانی ای از دانشجویانی هست که می خواهند با آنها پروژه بردارند بنابراین شاید نوبت شما نرسد. 

در مجموع بیراه نیست که بگوییم در رشته های علوم پایه اکنون دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان بهترین در کشور هست. این را کسانی که در زمینه بررسی پروپوزال های ارسالی از کل کشور نقش دارند می گویند. نه آن که از دانشگاه های دیگر پروپوزال بهتری ارسال نشود. اما سطح متوسط پروپوزال های ارسالی از دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان  از دانشگاه های دیگر به طرز محسوسی بالاتر هست. کم نبودند کسانی که در زنجان می درخشیدند اما خیال کردند که در پایتخت چه خبره و خود را به  دانشگاه های تهران منتقل کردند. انتقال به دانشگاه های تهران همان و افول علمی همان!

(محل کار من یک پژوهشگاه- نه دانشگاه- هست و قضیه اش فرق می کند. از جمله فرق هایش هم این هست که جای مناسبی برای دانشجو نیست. برای همین ما (من و شاهین) از سال ۲۰۱۵ در پژوهشکده فیزیک دانشجو نگرفتیم و قصد هم نداریم که دانشجو بگیریم. پژوهشکده ما- یعنی پژوهشکده فیزیک پژوهشگاه دانش های بنیادی- برای پست داک در شاخه انرژی های بالا، پدیده شناسی ذرات و کیهانشناسی جای خیلی خوبی است. در سال های اخیر گل های  سرسبد دانش آموختگان این شاخه ها را از دانشگاه های مختلف کشور به عنوان پست داک جذب کرده ایم. محیط خیلی خوبی برای پژوهشگر پست داک به وجود آمده است.همین طور ویزیتورهای جوان زیادی داریم که درصد قابل توجهی از آنها به غنای علمی محیط می افزایند. معمولا پست داک ها را از میان آنها انتخاب می کنیم. یعنی بین آنها، آنان که خوش می درخشند و خارج نمی روند بعد از مدتی پست داک پژوهشکده می شوند. )

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چه چیزی می توانست برگ برنده اپوزیسیون راست افراطی باشد؟

+0 به یه ن

درطول دهه های گذشته درجمهوری اسلامی، تصمیم های بزرگ در حاشیه هیئت های مذهبی گرفته می شد. برای همین اونهایی که می خواستند از رانت ها برخوردار بشوند و یا بر تصمیم سازی های مهم کشوری اثرگذار باشند سعی می کردند در هیئت های مذهبی دولتمردان و رجال جمهوری اسلامی وارد بشوند. همسرانشان هم با همسران آنها در دوره ها و روضه ها و .... حشر و نشر می کردند. 

فکر نکنید در کشورهای پیشرفته خیلی با این متفاوت هست. اونجا هم لابی کردن های پشت پرده در سیاست حرف اول را می زنه. منتهی جای لابی کردنشان هیئت های مذهبی نیست. معمولا سناتورها و سایر دولتمردان به باشگاه تنیس یا  گلف می روند و هنگام گلف بازی برای منافع شخصی و گروهی خود لابی می کنند.  یا هم که با هم  به محل اسب دوانی وپرورش اسب همدیگر می روند و اونجا به همدیگر- پدرخوانده وار- پیشنهادهایی می دهند که نمی توان آنها را رد کرد!!

اگر این اپوزیسیون خارج نشین -به خصوص اپوزیسیون راست گرا- حرفی برای گفتن داشت در این چهل و چند سال در این کلوپ ها می بایست نفوذ می کرد. شاهزاده رضا پهلوی با کدام سناتور و یا دولتمرد آمریکایی در این چهل و چند سال گلف بازی کرده!؟ پادشاهی خواهان عکس های او را در حال اجرای موسیقی پاپ منتشر می کنند و قربان صدقه اش می روند. آخه این کار را که گروه اندی و شهرام شب پره بهتر از او می کنند!  اگر این خاندان قرار باشه با این موقعیت خود حرفی در آینده سیاسی کشور داشته باشند همسر رضا پهلوی تا الان می بایست ده ها مهمانی داده بود که در هرکدام سه چهار تا سناتورآمریکایی یا دولتمرد اروپایی  دعوت بوده باشد. کلاس  یوگا رفتن های  این خانم معروفند. آیا تا به حال در این گونه کلاس هایی که می رود با زنان خانواده کندی یا بوش یا دیگر سلسله های قدرتمند آمریکا همکلاس شده!؟

در فیس بوک دیدم که بانوان پادشاهی خواه رشت کلی از همسر رضا پهلوی تجلیل کرده بودند و او را  به خاطر سر دادن شعار « مرگ بر سه فاسد.....» ارتش تکنفره شاهزاده خوانده بودند. شاهزاده سوار براسب آنها برای این که از  آن سوی آب ها  به داخل کشور نزول اجلال کند و به آرزویش برسد نیاز به چنین ارتش تکنفره ای که از او چهره فاشیست می سازد ندارد! نیاز به  همسری دارد که با معاشرت با  زنان  خاندان های قدرتمند اروپا و آمریکا از یک سو و از سوی دیگر با  مردمداری و لبخند بر مردم ایران از هر طیفی برای  شازده قدرت نرم ایجاد کند.

اگر در این گونه جمع ها نمی چرخند با یک خانواده معمولی اندکی پولدار تر از معمول-جز در نام خانوادگی- چه فرقی دارند ؟! عرض کردم «اندکی». از من نوعی خیلی خیلی پولدارترند اما در مقابل الیگارش های فعلی ایران ثروت چندانی ندارند. الیگارش های فعلی ایران با ثروتشان می توانند عده و عُده ای را جمع کنند که شاهزاده رضا پهلوی با این هواداران پرسروصدایش حتی نمی تواند خوابش را ببیند. از سوی دیگر هم کسی مثل ترامپ و دیگر دولتمردان راستگرای سراسر دنیا (حتی اندک دولتمردان چپگرای باقی مانده در دنیا) ترجیح می دهند با الیگارش هایی که میلیاردها در جیب دارند پای میز مذاکره بنشینند نه با شازده ای که فیلم هایی از او بیرون می آید که نشان از آن دارد که در ۶۵ سالگی مثل یک تین-ایجر رویای ستاره راک شدن دارد!

نتیجه ای که می خواهم بگیرم آن است که برای آینده ایران نمی شه روی پادشاهی خواهان خارج از کشور حساب کرد. آن چه که راستگراها را قدرت می بخشد ندارند. فقط ادعا و هارت و پورتش را دارند. 

 اما بخش های منطقی تر اپوزیسیون خارج از کشور (که تا جایی که من می دانم هیچ کدام پادشاهی خواه نیستند)  در یکی دو زمینه خوب کار کرده اند. از جمله در زمینه به قول خودشان عدالت انتقالی. مثلا کاری که بنیاد برومند در مستند سازی مدارک دادخواهان داشته ،می تواند کمک کند که پروسه دادخواهی آلوده به انحراف نشود. اگر این گونه مستند سازی ها نباشد و دادخواهی به انتقام شخصی  فروکاسته شود سنگ روی سنگ بند نمی شود! در این صورت تر و خشک با هم می سوزند. اگر جامعه ببیند که مانند دادگاه های سوئد،  پروسه دادخواهی یک پروسه طولانی اعصاب خرد کن-حتی برای شاکی است- هست  (نه هارت و پورتی از نوع مورد پسند همسر رضا پهلوی یا علی کریمی) کسی بلند نمی شود برای هر که به او حسادت می ورزد یا با او تضاد منافع دارد پاپوش بدوزد! تنها کسانی وارد این پروسه می شوند که به واقع مورد ظلم جدی واقع شده اند و عمیقا  دردمند هستند.بله! دادخواهی در یک دادگاه عادلانه خود درد دارد. شاکی باید مبارزه کند تا جرم متهم را اثبات نماید. با کشت و کشتار و تجاوز به قصد انتقام جویی خیلی فرق دارد. وقتی اصل بر برائت متهم قبل از اثبات جرم باشد شاکی و وکیلش لحظات چندان لذت بخشی در دادگاه قبل از اثبات جرم نخواهند داشت چرا که وکیل متهم آن ها را جهت اثبات بی گناهی موکلش به صلابه کلامی می کشد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل