نعمت صلح و امنیت

+0 به یه ن

صلح و امنیت نعمت بزرگی هست. هر کدام از ما باید به سهم خود تلاش کنیم تا قدر این نعمت را بدانیم و حفظش کنیم. هرگونه دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی و.... می تواند این نعمت را از ما بگیرد.
همین طور بی عدالتی های اقتصادی و اجتماعی باعث می شوند که امنیت جامعه شکننده تر شود. بیایید ببینیم ما چه کار می توانیم بکنیم که تنش هایی را که می توانند منجر به زخم هایی شوند که به از بین رفتن امنیت اجتماعی بیانجامد کم کنیم؟

یکی از آنها پرهیز از جوک های قومیتی است. دیگری اعتراض به توهین به افغانستانی هاست. سومی بهتر کردن روابط با غربی هاست. چهارمی گسترش توریسم فرهنگی است چه توریسم داخلی و چه بین المللی. دعوت از آشنایان برای سفر به کشور و شهرمان. بیایید در این باره همفکری کنیم. هر کدام از ما ده ها راه در مقابل داریم. این کارهای کوچک هم مهم هستند. اگر همت عمومی باشد می تواند دولتمردان را هم همسو کند.
در مورد مبارزه با فقر .و بی عدالتی اجتماعی من خط مشی بنیاد کودک را می پسندم. برای همین از آن بنیاد به قد وقواره خودم حمایت مالی و معنوی می کنم:
http://www.childf.org

شما هم نظرهای سازنده و زیبایتان را برای گسترش فرهنگ صلح در پیرامون بنویسید.

ببینید! به نظر من صلح و صفا با حرف های احساسی و سانتی مانتال لزوما حاصل نمی شه. این که بگوییم ما همه دنیا را دوست داریم. بدی را با خوبی پاسخ می دهیم و..... لزوما صلح ایجاد نمی کنه.
بذارید در کوچک مقیاس بنگریم. سر ارث و میراث چه کسانی دعوا راه می افته؟ اگر دقت کنید لزوما ثروت فراوان متوفی یا حتی چند تیرگی (اوگی لیلیخ) باعث دعوا نمی شه. سر ارث ومیراث افراد با دارایی متوسط اما بسیار سانتی مانتال هم دعواهای فراوان شده است. برخی از چرکین ترین دعواهای ارث و میراث که به مطبوعات هم کشیده شد مال خانواده های شعرای رمانتیک ما بود که از قضا گنج قارون هم نداشتند! دارایی خیلی متوسطی داشتند. اما سر میراث خان فرمانفرما  با آن ثروت افسانه ای اش بین فرزندانش که از شش مادر متفاوت بودند دعوایی صورت نگرفت!
آن چه جلوی دعواها را می گیرد تدبیر هست نه حرف های سانتی مانتالی.
برای داشتن صلح پابدار باید واقعیت های زندگی و ذات بشر را لحاظ کرد. باید دانست که بله! بی عدالتی ها هست! دلچرکینی ها هست! حسادت ها هست! زیاده خواهی ها هست! سو تفاهم ها هست! تفاخرها تبخترها هست. کینه ها هست. بیماران روانی نظیر نارسیست ها که روی اعصاب بقیه راه می روند هم هستند.
همه اینها هست. انکارش به معنای عدم وجودش نیست.

هنر و تدبیر و شعور می خواهد که با وجود همه اینها بتوانیم صلح و امنیت برقرار کنیم. شعار صلح و صفا دادن صلح و صفا برقرار نمی کند. تدبیر می خواهد. بیایید تدبیر کنیم.

این فرضیه که "اون قدر باید به کسی که به ما بدی کرده خوبی کنیم تا خجالت زده بشه" هم اصلا کار نمی کنه.
یک دهم این خوبی ها را به کسانی که لیاقتش را دارند بکنیم دنیا جای زیباتری برای زیستن خواهد بود.
این خوبی را می شه به کسانی کرد که در حقشان اجحاف شده. هر قدم که برای رفع بی عدالتی برداریم قدمی در راه صلح هم برداشته ایم.

بحثم را با این آغاز کردم که "با توجه به واقعیات موجود و وچود کینه ها کدورت ها تبخترها خودبزرگ بینی ها حسادت ها ووووووووو چه گونه می شود صلح و آرامش برقرار کرد. اگر آن کینه ها و وووووو نبودند که سئوالی نبود. مسئله ای نبود. واقعیت این هست که همه این مسایل هستند. اتفاقا خدا را شکر در منطقه ما نسبت به بقیه جاهای دنیا کمتر هم هستند. همین اروپا را در نظر بگیرید که الان این طور خوب صلح برقرار کرده اند! 60 سال پیش اینها همدیگر را داشتند می خوردند! در طول تاریخ همه اش با هم جنگ کرده اند. خیلی خونین تر از آن که منطقه ما تجربه کرده. مسایلی که ما بین اقوام ایرانی داریم در مقابل جنگی که آلمانی ها و فرانسوی ها و... در طول تاریخ و تا همین 60 سال پیش با هم کردند دعوا سوسولی دختربچه ها در مهم کودک هم نیست!
(مفتخرم که یک زنم و دعواهایم سوسولویی هست. من از بازوی خود دارم بسی شکر که زور مردم آزاری ندارد!)

با این حال همین اروپایی ها اون قدر شعور داشتند که در دهه های اخیر طرحی بریزند که دعوا نشود و بتوانند با همکاری کارشان را جلو ببرند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شادمانی بر شما مبارک!

+0 به یه ن

فعلا وقت جشن گرفتن هست. جشنی عمومی و همه گیر! جشن آشکار در سطح خیابان های شهر. مهم هست در جشن حضورمون را نشان بدهیم.
بعدها می شه نشست و ساعت ها بحث کرد و تحلیل کرد و.....
چند روز بعد می شه ابراز نگرانی کرد که این و اون دبه در می آورند.

اما فعلا وقت جشن و سرور هست. نفس همین جشن و سرور در این لحظه تاریخی مهم هست. خود توافق ها شاید پس فردا به خاطر دبه های این و اون کنار گذاشته بشه اما این جشن در خاطره ها می مونه. این شادی این همبستگی این چهره متفاوت از مردم ایران در دنیا.....
این فرصت تاریخی را از دست ندهیم.
همین جشن اگر با شکوه برگزار بشه و به دنیا مخابره بشه بهترین تبلیغ هست برای توریسم ایران. اگر توافق ها هم به برداشتن واقعی تحریم ها  منجر نشه باز همین تبلیغ مفت و مجانی با جذب توریست در آمد زایی و اشتغال زایی می کنه.  پس همه با هم: هوووووووووووررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!

تبریککککککککککککککککککککک!!!!!!!!
یک جشن همه گیر ملی می خواهم. جشنی از دل اکثریت خاموش مردم که شعار درود بر ایران را به شعار مرگ بر دیگری ترجیح می دهند.
جشنی این چنینی در میانه میدانم آرزوست!


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیاست گذاری برای سیستم های آموزشی در ایران

+0 به یه ن

چند هفته ای است که در مورد عملکرد مدارس فرزانگان دارم از دوستان قدیم و جدید بازخورد می گیرم. رویه  و سیاستگذاری مدارس فرزانگان همان گونه که می دانید در بیست سال اخیر چندین بار عوض شده. اما در هیچ کدام از این تغییرات نظر ما فارغ التحصیلان فرزانگان را نپرسیده اند. نیامده اند از ما بپرسند شما که از این مدرسه فارغ التحصیل شدید نقاط قوت و ضعف آن را در چه می بینید و چه پیشنهادی برای تقویت نقاط مثبت و رفع نقاط منفی دارید. نظر سنجی جامع و کاملی در این مورد از فارغ التحصیلان این مدارس به عمل نیامده. البته تعجبی هم ندارد. مدارس فرزانگان بخشی از  سیستم آموزشی ما هستند و سیاستگذاری های آموزشی در کشورهایی مثل ایران یا ترکیه اغلب تقلیدی است.
سیستم تصمیم گیری برای سیاستگذاری در آموزش ما اغلب به این شکل هست: مسئول مربوطه که معمولا خود در یک کشور پیشرفته   چند سالی تحصیل کرده (قدیم ها در فرانسه ها، بعدا در آمریکا حالا هم اغلب در انگلیس) در ابتدای انتصابش می خواهد سیستم قبلی را زیر و رو کند. پیش فرضش بر این هست که قبلی ها هیچ نمی فهمیدند و اوست که چون شاهزاده سوار بر اسب سفید قرار هست دیوها را بیرون کند تا فرشته به در آید.  می خواهد همان سیستمی که در آن کشور پیشرفته دیده در اینجا هم پیاده کند.  اشکال کار در آن هست که نه به پیش زمینه ی فرهنگی و سابقه آموزشی اینجا  توجهی می کند و نه سیستم آن کشوری را که دارد از آن تقلید می کند به طور کامل و جامع می شناسد. فقط بخشی از آن را شناخته و گمان می برد همه سیستم به همان بخش کوچک محدود می شود. شناختش نسبت به سیستم آموزشی آن کشور شبیه داستان معروف فیل درتاریکی کلیله دمنه و مولاناست که هر کسی به قسمتی از فیل دست می زد و گمانی می زد.

این وسط مسئول مزبور سفری هم به سنگاپور می رود. سنگاپوری ها به شدت اهل پز دادن و به رخ کشیدن پیشرفت هایشان هستند. در این کار هم غلو می کنند.    احیانا دو سه جلسه هم با همتایان ترکیه ای خود دارند. این سفر و آن جلسات او را بیشتر ترغیب می کند که شتابزده دست به تغییراتی بزند و از سنگاپور و ترکیه عقب نماند. در این شرایط ذهنی جایی برای بازخورد گرفتن از فارغ التحصیلان وجود ندارد.

بگذریم! بیایید از همین جا شروع کنیم و بازخورد گرفتن مدون را در مسایل آموزشی تمرین نماییم. باشد که روزی به طور سیستماتیک در این موضوعات از ما نظر بخواهند و در سیاستگذاری ها منظور کنند. پاسخ دادن به نظر سنجی ها هم تمرین می خواهد. اغلب ایرانی ها موقع نظر خواهی  یا پرخاش می کنند و زیر همه چیز می زنند و همه نکات مثبت را  انکار می کنند. یا  از در تعارف وارد می شوند. حرف حساب نمی زنند. حرف حساب زدن تمرین می خواهد. در نوشته بعدی ام قصد دارم نکات مثبت و منفی آموزش در مدارس فرزانگان را از دید خودم بیان کنم. منظورم دوره های خودمان هست. فکر می کنم این تبیین مفید باشد. در بخش نظرها شما نطر خود را در مورد مدارس فرزانگان یا هر مدرسه دیگری بیان کنید و نقاط مثبت و منفی آن را تبیین نمایید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوره هویت ساز قاجار

+0 به یه ن

دوره قاجار به واقع دوران هویت ساز و جریان سازی بوده است. این ایل از زمان صفوی در تاریخ ایران مهم و تاثیرگذار بوده اند. آغاز سلطنت آقا محمد خان قاجار سال 1785میلادی بوده. به میلادی می گم تا مقایسه بکنیم با وقایع تاریخی اروپا. در واقع قاجارها وقتی به سلطنت رسیدند که دوره موسوم به روشنگری (enlightenment) در اروپا بوده. در فرانسه اواخر سلطنت لویی شانزده بوده. چهار سال قبل از انقلاب کبیر فرانسه. زمانی که متفکران فرانسوی یعنی ولتر و ژان ژاک روسو با هم اره می دادند تیشه می گرفتند. (خوشمزه این که قبر این دو متفکر در پانتئون پاریس که محل خاکسپاری بزرگان فرانسوی است رو به روی هم قرار دارد!) در روسیه کاترین کبیر سر کار بوده. زمان خودش زن خیلی لیبرالی محسوب می شده. می شه گفت با معیارهای الان هم زن خیلی لیبرالی بوده. با ولتر هم مکاتبه داشته.
خوب! در واقع جنگ های آقا محمد خان و سلطنت او مصادف می شه با قحطی و کشتارهای فراوان در کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و روسیه. احتمالا تعداد قربانیان قحطی و خشونت در آن برهه در فرانسه و روسیه بیشتر از قربانیان خشونت ها ی اوایل قاجار در ایران بوده. اما فرقش این بوده که در فرانسه با گیوتین می کشتند تا قربانی کمتر زجر بکشه. هرچند شکنجه هم در اروپای آن زمان کم اتفاق نمی افتاده. به لحاظ خشونت و قحطی خیلی تفاوت بین ایران آن زمان و اروپای زمان روشنگری نبود. آمار قربانیان انقلاب فرانسه هم تکان دهنده هست.
فرقش این بوده که آنجا کسانی مثل ولتر و روبسپیر در همان زمان اوایل قاجار داشتند ما در ایران نداشتیم. چیزی که در ایران تکان دهنده بود میزان رواج خرافات در بین شاهان و مردم عادی بود. همزمان در اروپا به سمت فاصله گرفتن از خرافات پیش می رفتند. به نظر من این بزرگترین انتقادی است که به برخی از شاهان قاجار می شود نسبت داد. به خصوص به محمد شاه (پدر ناصرالدین شاه) و مظفرالدین شاه. در مجموع من مظفر الدین شاه را دوست دارم. حکم مشروطه را امضا کرده، هنر پرور و مردمدار و مهربان و با نمک بوده. اما گرایش او به خرافه به نظرمن شرم آور هست.
کم کم جلو می رویم متفکران روشنگر ایرانی هم در دوره قاجار ظهور پیدا می کنند. شاید با یک تاخیر فاز حدود 50 ساله نسبت به ولتر و ژان ژاک روسو. ولی ظهور می کنند. اتفاقا در دامان خود قاجارها هم ظهور می کنند. قاجارها نه تنها جلوی ظهور آنها را نمی گیرند بلکه به آنها بال و پر می دهند برخی از این متفکران فرزندان خودشان هستند (مثل ایرج میرزا). نمی خواهم بگویم هر چه این متفکران گفته اند درست و مثبت بوده. قطعا چنین نبوده ولی در مجموع برآیند آن به سوی پیشرفت ایران بوده. بعدش هم که جنبش شکوهمند مشروطه اتفاق می افته.
برخی طرفداران مدرنیته همه ی دستاوردها ی مدرن ایران را به رضا شاه نسبت می دهند. از رضا شاه ده مرتبه مدرن تر و روشنفکر تر و باسوادتر امان الله خان افغانستان بوده! این واقعیت که وضع ما از افغانستان بهتر هست مدیون آن مشروطه و حرکت روشنگری ایرانی در دوره قاجار (تاسیس مدارس مدرن و روزنامه و ....) هست نه رضا شاه.
سلطنت قاجار در سال 1925 به پایان می رسه. یعنی کل قرن نوزده -که مدرنیته شکل می گیره- و یک چهارم قرن بیستم ایران تحت حکمروایی قاجاران بوده. چه طور می شه این دوره مهم را نادیده گرفت و همه آن را در لعنت به شاهان سوگلی پرور خلاصه کرد؟! خیلی دوران طولانی و مهمی بوده. در واقع  دوره قاجار در شکل گیری و تثبیت آن چه که امروز "فرهنگ اصیل ایرانی" می گوییم و به آن می بالیم و.... نقش کلیدی داشته. همه جا رد پای قاجارها هست. مثلا بروید به طاق بستان کرمانشاه و بیستون، کتیبه قاجاران را هم در کنار کتیبه های عهد باستان می بینید. انصافا برای ما ها که باستان شناس خیلی حرفه ای نیستیم و گردشگر معمولی اندکی علاقه مند به تاریخ و فرهنگ هستیم جذابیت کتیبه های قاجار اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. همان قدر خیال انگیز و هزار و یک شبی است. شاید هم بیشتر چون خطشان را می توانیم بخوانیم.
یا مراسم نوروز را در نظر بگیرید. آیینی است کهن که از پیشتر از هخامنشی بوده. همیشه هم در طول تاریخ ایران عزیز و محترم بوده اما نوروز به شکلی که امروز ما اصیل ایرانی می دانیم در واقع نوروز قاجاری است. مراسمی که یا خود ابداع کردند یا از برخی نواحی ایران به جاهای دیگه بسط دادند . به هر حال این همه عروس که از ایالات و ولایات راهی حرمسرا می شد با خود آداب و فرهنگ محلی را به پایتخت می کشاندند. کم کم این مراسم رسمی استاندارد در دوره قاجار پخته شد و بعد در دوران پهلوی به مدد رادیو و تلویزیون بسط عمومی پیدا کرد. این روزها که به شوق مخابره به دوستان در وایبر و فیس بوک در اقصی نقاط دنیا "هفت سین اصیل ایرانی" می چینیم و به دوستان خارجی مون هم در مورد اصالت آن سخنرانی می کنیم در واقع سنت های شکل گرفته و تثبیت شده در دوران قاجار را تکرار می کنیم. توصیفی که هزار سال پیش ابوریحان از مراسم نوروز آن زمان در خطه خراسان داشت شباهت چندانی به مراسم نوروزی که ما می گیریم ندارد. اما هفت سین ناصرالدین شاه که کمال الملک آن را بر روی بوم حک کرده بسیار شبیه هفت سین امروز ماست. ماهی قرمز ندارد. من و دوستانم هم برای این که کاملا اصیل ایرانی باشد ماهی قرمز نمی ذاریم سر سفره هفت سین.
در کارت پستال های عید لابد دیده اید که یک دختر خوشگل ابروکمون با خال مشکی با لباس های ترمه می کشند پشت سرش هم چند نما از تخت جمشید. اگر بخواهیم این تصاویر را این گونه تعبیر کنیم که این سنت از زمان باستان به ما رسیده و در زمانی که آن دختر ابرو کمان-که تیپ و قیافه و مدل لباس قاجار دارد- تثبیت شده، تعبیر منطقی ای کرده ایم. اما اغلب دیده ام این برداشت را می کنند که این "دختر اصیل ایرانی" همان تیپ دختر هخامنشی است. تیپ دختر هخامنشی چیز دیگری بوده. در 2300 زمان بین دوران هخامنشی تا قاجاران مدل لباس و آرایش حتما تغییر کرده!
نکته ای که می خواهم بگویم آن هست که دوره قاجار دوره ی مهمی به لحاظ هویت سازی هست. شاهان قاجار هم مانند همه شاهان و حکمروایان دیگر نه سیاه هستند نه سفید بلکه خاکستری هستند. تبلیغات  پهلوی چنان بوده که انگار قاجارها همه سیاهی بودند و خود همه سپیدی. در دهه شصت هم طوری تبلیغ می کردند که انگار همه شاهان در چند هزار سال گذشته سراسر پلیدی بودند. به هر حال اکنون آن قدر از زمان شاهان و امیران فاصله گرفته ایم که بدون حب و بغض به مسئله بنگریم و ارزیابی کنیم. از اشتباهاتشان بیاموزیم و از هوشمندی شان یاد بگیریم. میراث فرهنگی دوره ها را پاس بداریم که بخشی از فرهنگ را می سازند. به علاوه ارزش مادی دارند و به درد جذب توریست می خورند. یا به درد دستمایه قرار دادن برای هنر و ادبیات.
پی نوشت:
The Qajar dynasty (About this sound listen (help·info); Persian: دودمان قاجار‎ Dudmân e Qâjâr; also romanised as Ghajar, Kadjar, Qachar etc.; Azerbaijani: Qacar) was a Persianized[5] native Iranian royal family of Turkic origin,[6][7][8][9][10] which ruled Persia (Iran) from 1785 to 1925

متنی که در بالا خواندید (و یک مقدار هم به هم ریخته بود) توصیف ویکی پدیای انگلیسی است. فکر می کنم توصیفش دقیق هست. قاجارها اصالتا ترک بودند اما بعد در تهران با اقوام دیگر امیختند. هم به لحاظ وصلت خانوادگی و  به لحاظ هم فرهنگی.
همین را در مورد صفویان هم می توان گفت از یک نظر صفویان با قاجارها فرق داشتند. صفوی ها در جهت تقویت ادبیات ترکی همت داشتند. شاه اسماعیل  خود شاعری توانا با تخلص ختایی بود. شاه عباس دوم برای تقویت ادبیات زیان ترکی کوشش هایی از طریق حمایت از ادبا داشت. اما قاجارها چنین همتی نورزیدند. این عدم کوشش  به نظر من یک نقطه منفی دیگر در کارنامه قاجارهاست.
صفوی ها مثل بقیه نه سیاه بودند نه سفید. در کارنامه شان نقاظ روشن هم هست نقاط تاریک هم هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

آقا محمد خان قاجار

+0 به یه ن

چند هفته پیش من متن کوتاهی درباره ذبیح الله منصوری نوشتم. بعدش هم بحث نسبتا مفصلی در پی آن شد. از آن زمان این سئوال برایم پیش آمده که نکنه تصویری که ما از آقا محمد خان قاجار داریم نتیجه همان کتاب پرفروش اما غیر مستند "خواجه تاجدار" باشه. شاید چهره واقعی موسس سلسله قاجار تا این اندازه هم کریه نبوده. به هر حال او کسی بوده جنگ های بسیار کرده و  فتوحات بسیار داشته. وسط جنگ هم که حلوا پخش نمی کنند!! در جنگ همیشه خونریزی هست. اما فرق هست بین سرداری که می کشه تا فتوحات بکنه و قلمرو خودش را گسترش بده با سرداری که تشنه خون هست و می کشه تا کشته باشه . اصطلاحا psychopathهست. تصویری که  این کتاب در ما از آقا محمد خان قاجار به وجود آورده این هست که آقا محمد خان قاجار به خاطر عقده هایش از خونریزی و جنایت لذت می برده. شک دارم این درست باشه.

در 90 سال گذشته فحش دادن به قاجارها و لعنت کردن اونها به هنجاری در بین تحصیلکرده ها ی ایرانی تبدیل شده. در این میان آغا محمد خان قاجار هم از فحش ها بی نصیب نمانده. باز خود رضا شاه یک ذره با انصاف تر بوده که قبول کرده بین قاجار ها دست کم یک "نصفه مرد" هم بوده که همون "آقا محمد خان قاجار" بوده. (بگذریم از این واقعیت که اغلب اصلاحات و مدرنیزاسیونی که به پهلوی اول نسبت می دهند در واقع به دست توانای برخی رجال فاضل و تحصیلکرده قاجار انجام گرفته. رضا شاه بعد از مدتی  که این رجال خدماتشان را کردند همه را قلع و قمع کرده! یکی مصدق باقی موند که بعدش نفت را ملی کرد.)  خیلی از "روشنفکرهای" نود سال اخیر همین یک ذره حرمت را هم برای آقامحمد خان قاجار قایل نشدند و از برج عاجشان مرتب برای او لعنت فرستادند. دست کم رضا شاه که خود مرد جنگی بوده و در جنگ ها شرکت داشته درک کرده که اون همه افزایش قلمرو چه قدر سخته. چه قدر مدیریت می خواد. چه قدر درایت می خواهد .  چه قدر انضباط می خواهد و چه قدر شجاعت می خواد.
من طرفدار صلح هستم و ضدجنگ. به نظر من بهتر بود آقامحمد خان قاجار این همه نمی جنگید. به جای این همه جنگ و خونریزی, در همون ایل خودشان و در قلمرو کوچک خودشان خان با درایتی می شد. سعی می کرد با عدالت با مردم رفتار کنه و کم کم  ایل خود را مدرن کنه. (همون کاری که به طور مثال صولت الدوله قشقایی در زمان پهلوی اول کرد. او هم یکی دیگه از کسانی بود که در ایجاد امنیت و مدرنیزاسیونی که به اسم رضا شاه نوشته می شه سهم بسزا داشت. رضا شاه بعد از این استفاده هاشو از او کرد به او هم نارو زد! رجوع کنید به خاطرات بهمن بیگی معلم بزرگ ایل قشقایی)  اگر آقا محمد خان قاجار این شیوه را در پیش  می گرفت هم خودش کمتر زحمت می کشید هم ایلش و هم بقیه.
اما جالب اینجاست که اونهایی که آقا محمد خان قاجار را نفرین می کنند همون هایی هستند که لاف می زنند قفقاز مال ایران بوده. نقشه دوره زندیه را بنگرید. کجا قفقاز مال ایران بود؟! این آقا محمد خان قاجار بود که با جنگ هایش قفقاز را به ایران ملحق کرد! اون هم در زمان اوج قدرت تزارها (زمان کاترین و اندکی بعد) و اوج بلندپروازی های ارضی آنها در قلمروهای جنوبی! البته جنگ تنها در کرمان نیست که خونریزی و جنایت دارد. در جنگ قفقاز هم آقا محمد خان قاجار حلوا پخش نکرد. جون آنها هم عزیز بود! چشمان آنها هم عزیز بود.
چیزی که می خواهم بگم این هست که وقتش رسیده  که اولا تاریخ افسانه ای غیر مستند را کنار بگذاریم و ببینیم واقعا چه اتفاق افتاده, ثانیا احساسی و با لعن و نفرین نگریستن به شخصیت های تاریخی را کنار بگذاریم و این واقعیت را بپذیریم که ما میراث دار آنها در منطقه هستیم. ثالثا انسان و کرامت انسانی را ملاک قرار دهیم. جان همه -از هر دین و مسلکی و از هر ملیتی- عزیز هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بامداد خمار و شب سراب

+0 به یه ن

گرت سلام کند، دانه می‌نهد صیاد

ورت نماز برد، کیسه می‌برد طرار

به اعتماد وفا، نقد عمر صرف مکن

که عن قریب تو بی‌زر شوی و او بیزار

به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی

شب شراب نیرزد به بامداد خمار

به اول همه کاری تأمل اولیتر

بکن، وگرنه پشیمان شوی به آخر کار

سعدی


گویا بامداد خمار نوشته خانم فتانه حاج سید جوادی با سیصد هزار جلد فروش  پر فروش ترین رمان  در ایران هست. (مرجع: آخرین شماره ماهنامه زنان امروز)  فکر کنم یکی دو بار در مورد این داستان باهم حرف زده ایم. داستان خوش خوانی هست اما به هیچ وجه با عقاید یک نفر با دیدگاه مدرن نمی خواند. نویسنده دیدگاه طبقاتی خیلی سفت و سختی دارد. قهرمان زن داستان که خانزاده هست عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم می شود. رحیم از سوی پدری تبریزی است و از سوی مادری رشتی. نویسنده عملا همه کاری را برای پدر دختر که یک خان ثروتمند هست مجاز و قابل قبول می شمارد (از جمله صیغه داشتن، از جمله کشته مرده پسر دار بودن، زندانی کردن دختر خود به جرم عاشقی، با شلاق در کوچه بر سر خواستگار دختر زدن، ممنوع کردن همسرش از این که به دیدار دخترش برود ولو هنگامی که  دختر زایمان می کند یا نوه شان می میرد یا دخترشان در بستر بیماری و در آستانه مرگ است  و و و و و ) اما هر کاری را از سوی رحیم شاگرد نجار فقیر شرم آور می داند (از جمله لذت بردن از خوردن کله پاچه! دلتنگ شدن برای مادر، حوصله سر رفتن از  دست رسومات دست و پاگیر طبقه ای که خود را متعلق به آن هم  نمی داند و و و و و و و )!!

بعد از مدتی  کتابی به بازار  آمد به نام "شب سراب" به قلم یک خانم رشتی به نام ناهید ا پژواک که در واقع همان داستان را نقل می کند اما از دیدگاه رحیم. کتاب دوم را نویسنده داستان به خانم فتانه حاج سیدجوادی تقدیم کرده بود. گویا نویسنده بامداد خمار از او به اتهام سرقت ادبی شکایت کرده بود.  الغرض! کتاب دوم هم به خوبی فروش رفت. دویست هزار جلد از آن فروخته شده که با معیارهای ایران فروش خوبی محسوب می شود. به عنوان کسی که  هر دو کتاب را خوانده روایت "شب سراب" را بهتر دیدم و  کفه ترازوی رحیم را  سنگین تر یافتم.


حرفی که می خواهم بگویم بحث بر سر بامدادخمار و شب سراب نیست. در این باره قبلا نوشته ام و در بخش نظرها (باخیش) آن را تکرار خواهم کرد. حرفم برسر برخورد متمدنانه- و در ضمن زیرکانه- خانم پژواک بود. می توانست قهر کند و شاکی شود که چرا به طبقه کارگری توهین شد. چرا به رشتی زاده توهین شدو.... اما این کار را نکرد قلم به دست گرفت و از زبان خود رحیم از این طبقه اجتماعی دفاع کرد. با قلمی شیرین در قالبی داستانی گیرا که قابلیت جذب افراد متوسط جامعه را داشت. این کار او به نظرم الگو برداشتنی است. در مقولات هویتی وقتی حس می کنیم به ما توهین شده می توانیم از او الگو بگیریم. هم سود مادی در پی دارد و هم تاثیرگذار تر هست!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یارشون نیستیم بارشون نباشیم

+0 به یه ن

درمورد رویکرد مطالبه محوری یک سری موانع فرهنگی هست که می خواهم در زیر به آنها اشاره کنم. اجازه بدهید مطالبه معلمین را برای افزایش حقوق مثال بزنم. این حرکت،   یک حرکت بسیار درست و بجای صنفی هست. اما یک عده دیگه به آن خرده می گیرند. مثلا می گویند "مگه فقط حقوق معلم ها کمه! حقوق بهمان قشر هم کمه. برای چی معلم ها شلوغش می کنند؟!" جواب من اینه که "خوب! اون قشر هم اگر فکر می کنند در حقشان اجحاف می شه بروند و فعالیت صنفی بکنند و مطالبات خود را به طور مدون و از راه های قانونی ابراز کنند. معلم ها این عرضه و  لیاقت را داشته اند که بتوانند با هم جمع شوند و همزبان و از راه های متمدنانه قانونی و حقوقی به دنبال مطالباتشان باشند. باید به آنها آفرین گفت و از تجربیاتشان استفاده کرد." برخی هم می گویند:" تقدس زدایی کنیم. یعنی چی که معلمی مقدس هست! کدوم تقدس؟! معلم های زیادی هستند که به شاگرد به چشم کالا نگاه می کنند. اگر هم  دانش آموز فقیر باشد او را  وسیله ای برای خالی کردن عقده هایشان می دانند. حالا چه کار شاقی این دسته می کنند که انتظار دارند حقوقشان بالاتر رود؟! خودشان را الکی پشت پرده تقدس پنهان کرده اند. جمع کنید این بساط رنگ تقدس زدن به همه چیز را" در جواب باید بگویم "اتفاقا چون می خواهیم تقدس زدایی بکنیم به این واقعیت واقفیم که معلم یک انسان هست و باید مشکلات معیشتی اش رفع شود تا بتواند به امر تدریس بپردازد. وجود معلم هایی از آن دست را نمی توان انکار کرد اما در مقابل معلم هایی که فداکارانه بار آموزشی را بر دوش می کشند هم بسیارند. اینها چرا باید به خاطر خطاهای آنها تنبیه شوند. حقوق معلم ها را افزایش دهند و سیستمی هم برای تنبیه معلمین خطاکار ترتیب دهند. بله! تقدسی در کار نیست. معلم ها انسان هستند و می توانند خطا هم داشته باشند. فرد خطاکار را باید مجازات کرد نه همه یک قشر را!"
قشر معلم را به عنوان مثال آوردم. منظورم این بود که برای این که رویکرد مطالبه محوری جا بیافتد باید با اقشاری که در این راه پیشقدم هستند همدلی کرد و از تجربیاتشان آموخت! یارشان نیستیم بارشان نباشیم! شلاق ملامت به رویشان نکشیم!

دومین نکته آن هست که باید فرق قانون و ضابطه و آیین نامه و ...را  دانست. تا مسئولی در مصاحبه با خبرگزاری ای گفت فلان کار را می خواهیم بکنیم (به خصوص فلان محدودیت را اعمال کنیم) آقایان روسا  با دستاویز قرار دادن عنوان پرطمطراق "قانونگرایی" بر ندارند محدودیت های سفت و سخت مضحک اعمال کنند روی  زیردستانشان یا ارباب رجوع!  این را قانون گرایی نمی گویند! خوش رقصی و خود شیرینی می گویند! تا وقتی از مراجع رسمی به طور کتبی مطابق روال  اعلام نشود  حرف بهمان مسئول (ولو بلند پایه) وجهه قانونی ندارد. معمولا مسئولین قبل از فرستادن آیین نامه ها و ... به طور رسمی با مصاحبه های این چنینی استمزاج می کنند! اگر خوش رقصان  میدان دار شوند محدودیت ها ی بیجهت اعمال خواهد شد. اما اگر عقلایی که با شخصیت هستند بازخورد دهند و بگویند این موضوع فلان ایراد را دارد با همفکری و هم اندیشی قانون یا ضابطه  مفیدی تصویب می شود و اعلام رسمی می گردد. آن گاه با کمال افتخار باید به آن قانون  یا ضابطه گردن نهاد و  اگر کسی تخطی کرد او را باید ملامت نمود.


در تبریز یک اصطلاح هست که می گوید"تهران دا دئسلر باش قیرخین، بوردا باش کسللر!" این نتیجه همان نکته هست که اشاره کردم. یا می گویند"واه واه! تهرانلی لار عزیز گرامی دی لار! فوری اعتراض ائللیلر!بیزه ائله هر نه دئسلر قبول ائلروخ" خوب! اگر در تهران اعتراضی در برابر اعمال برخی محدودیت ها می بینید به خاطر آگاهی بیشتر از حقوق و روندهای احقاق حق هست. فکر نکنید تهران نشین ها عزیز و گرامی هستند که معترض محدودیت های بی رویه می شوند. نه! اتفاقا هزینه اش را هم می دهند. نهادی که خیلی  ایستاده و می ایستد نهاد دانشگاه تهران بوده و خواهد بود. کم هم هزینه نداده. من دانشگاهی باید متشکر آنهاباشم که برای حقوق جمعی مان هزینه می دهند.
تازه وضع تبریز خوبه! باز مسئولان محلی اونجا نسبت به خیلی مسئولان محلی شهرستان هابیشتر کاراکتر نشان می دهند.
به هر حال برای رشد رویکرد مطالبه محوری باید به این نکات توجه داشت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گفتمانی برای آینده ای کم تنش، آرام، مرفه، سالم و باثبات

+0 به یه ن

 همان طور که از پست ها دیدید ذهنم حسابی درگیر این بحث های  پس از سریال "درحاشیه" بود. بحثی که در مورد پزشکان و وضعیت درمانی کشور راه افتاد. لُب نظرم هم این هست که نیاز هست که چهره های جدیدی از مسئولان سر برآرند که دغدغه شان تصویب و اجرایی کردن طرح هایی هست که اوضاع مسایل درمانی-و نیز دغدغه های شهروندی از این جنس را - به سامان کند. بیایید در نظرهای همین کامنت بنویسیم و بحث کنیم که انتظار داریم نمایندگان مجلس در صحن مجلس چه نوع مسایلی را مورد بررسی قرار دهند و از چه زاویه به مسایل بنگرند.  اگر چنین گفتمانی در سطح جامعه شکل بگیرد امید آن خواهد بود که در مجلس بعدی مباحث به انتظارات مردم رای دهنده و فعال در صحنه گفتمان سازی نزدیک تر باشد.  اگه یادتون باشه حدود یک ماه پیش مطلبی منتشر کردم با عنوان جدی تر گرفتن رویکرد مطالبه محوری در آستانه انتخابات مجلس.
اگر فرصت کردید این مطلب را دوباره بخوانید و درباره اش فکر کنید. بعد از این بحث فراگیر درمورد وضعیت درمانی کشور به نظرم دوباره خوانی آن مفید باشد. با توجه که به این نسلی جدید (دهه پنجاهی ها) به سن بالای چهل سالگی که مناسب مسئولیت های کلیدی هست می رسند و با توجه به رشد فضای مجازی به عنوان جایگزینی کم هزینه برای روش های سنتی تبلیغات انتخابی و نیز با توجه به  سربرآوردن نسل جدیدی از رای دهندگان با دیدگاه متفاوت از آن چه بیست سال پیش بود (بدون آرمانگرایی رمانتیک  اما کاملا هشیار نسبت به  حقوق فردی و اجتماعی خود و آگاه به جایگاه خود در دنیا و زمانه) اگر گفتمان مطالبه محوری در جامعه رشد کند، می توان  به تغییرات مثبت در جهت آینده ای  آرام، کم تنش، با ثبات، مرفه، سالم و ایمن در کشور  امیدوار بود.

پی نوشت:
به نظرم با توجه به روز معلم، اولین خواسته و مطالبه ام بالا بردن حقوق معلمین در مدارس دولتی هست و نجات سیستم آموزشی در مدرسه و دانشگاه از روند پولی و تجاری شدن


دومین مطالبه من کمتر شدن پذیرش در مقاطع تحصیلات تکمیلی به اندازه متناسب با ظرفیت انسانی و مالی دانشگاه هاست. تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی نباید آن قدر زیاد باشد که استادان راهنما نتوانند به کیفیت پایان نامه  ها نظارت کنند. از سوی دیگر باید به دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر حسب آخرین مدرکشان حقوق کارمند تمام وقت بدهند. چرا که پروژه تحصیلات تکمیلی یک کار تمام وقت هست.

سومین مطالبه ام حذف سهمیه بندی جنسیتی در ورود به دانشگاه هاست.

چهارمین مطالبه ام نصب سیستم هشدار دهنده زلزله در کلانشهرهای زلزله خیز هست. این سیستم قادر هست حدود 20 ثانیه پیش از رسیدن زلزله (زمانی که لازم هست تا موج زلزله از مرکز زلزله تا محله های مسکونی انتشار یابد) هشدار لازم را بدهد. 20 ثانیه زمان زیادی هست. کافی است لباس و دمپایی بپوشیم کوله ی مخصوص زلزله را برداریم و در جای امن تر و به دور از اجسام سنگین و شکننده که خطر سقوط دارند پناه بگیریم. در این 20 ثانیه می توان شیر مواد آتش زا را بست. این 20 ثانیه می تواند تلفات زلزله را چند مرتبه کاهش دهد. این سیستم در استانبول نصب شده. هزینه نصبش از یک پنت هاوس در فرمانیه کمتر هست. نصب این سیستم از خواسته ها و مطالبات اصلی من هست


قانونی علیه "فروش تراکم" در کلانشهرها وضع شود و اجرا گردد. وقتی در هر کوچه باریک چند برج ده طبقه سبز می شود خدا به داد ملت در زمان زلزله و آتش سوزی و.... برسد. محرومیت روزانه از نور خورشید و شلوغی و سر و صدا که به جای خود.


مطالبات محیط زیستی از جمله مطالبات بسیار مهم هست. به خصوص وقتی به آب و هوا مربوط می شود. حیات و ممات ما به این مسئله مربوط می شود.

در مورد مسایل هویت قومی خواهان صدور مجوز برای تاسیس آموزشگاه های زبان ترکی آذربایجانی و دیگر زبان ها هستم. همین طور خواهان رسیدگی و سامان دهی به آثار تاریخی در استان های مختلف. آثار تاریخی پیش از اسلام در آذربایجان  ناشناخته و در معرض تخریب مانده اند. لازم هست در جهت حفظ آنها اهتمام بیشتری صورت گیرد و در مورد آنها برای جذب گردشگر تبلیغ شود. حدس می زنم در سایر نقاط کشور هم وضعیت مشابهی حکمفرماست. باید رسیدگی شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آنان که برای ما تب کردند

+0 به یه ن

یک ضرب المثل عامیانه اما پرمغز فارسی هست که می گه:"برای کسی بمیر که دست کم برایت تب کنه!" قشری  که به معنای واقعی کلمه برای ما تب کرده اند پزشکان و پرستاران و بهیاران هستند. برای درمان و مهار اپیدمی ها خود را در معرض بیماری ها قرار داده اند و در اثرآن گاهی بیماری های خطرناک هم گرفته اند. دوستان پزشک من اغلب در تن و جان خود آثار همین بیماری ها را که در دوره طرحشان گرفته اند به همراه دارند. اگر این قشر در صد سال گذشته برای ما تب نمی کردند من و شما معلوم نبود الان زنده بودیم یا نه! من تعصب این قشر را به کسانی نمی دهم که درسته مدرک پزشکی دارند اما وجهه سیاسی-جناحی شان به وجهه طبابت شان می چربد. وقتی همتایانش داشتند برای ما تب می کردند اینها به دنبال بازی های سیاسی-جناحی خود بودندو با لوایح و طرح های نسنجیده وضعیت درمانی را نابسامان تر کردند. بعد هم که نارضایتی مردم را دیدند کاسه و کوزه ها را بر سر طبیبان می شکنند که ای مردم بدانید که پزشک دزد هم داریم. انگارجنابان مسئول حوزه درمانی این نکته راکشف فرموده اند ! از کرامات شیخ ما چه عجب دست باز کرد و گفت وجب! کسی نیست به آنها بگوید:"تو که اختیارات لازم را داشتی برای مهار این پدیده چه کرده ای؟ برای کمتر شدن فشار روی پزشکانی که برای ما تب کرده اند چه کرده ای؟!"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رونق توریسم درمانی

+0 به یه ن

آشنایانی که در برخی از این کشورهای اروپایی که طرح پزشک خانواده در آنها اجرا شده ساکن هستند هروقت می آیند ایران، بدو بدو بلند می شوند چکآپ بعد چکآپ می روند. می گویند در اون کشور اروپایی به این راحتی نمی شه این کار را کرد.

امیدوارم این مزیت نسبی وضعیت درمانی ما با طرح های نسنجیده از بین نرود. همین طور  نگران روند رو به رشد توریسم درمانی در کشور هستم. الان توریسم درمانی در شهرهایی مثل مشهد و تبریز خیلی رونق گرفته. برای اقتصاد آذربایجان شرقی خیلی جذب توریست درمانی از باکو و استان های اطراف مهم هست. این وسط مهمانپذیر ها و رستوران ها و سوغاتی فروشی ها و... هم رونقی می گیرند. آن هم در فصل هایی از سال که گردشگر های تفریحی تبریز را به عنوان مقصد انتخاب نمی کنند و درنتیجه مهمانپذیر ها خالی است.

یادمه عطالله مهاجرانی وقتی سمت ریاست سازمان گردشگری (یا سازمانی به این مضمون) را داشت گفته بود "اگر نفت نداشتیم در جذب گردشگر قدم های بلندتری برمی داشتیم." در مجله طنز گل آقا هم عکس مهاجرانی را در کنار پل خواجو کشیده بودند که آرام و بیخیال قدم بر می داشت و برای خودش صفا می کرد. اون ور هم عکس وزیر نفت را کشیده بودند که دو بشکه بزرگ نفت را زیر بازوانش گرفته بود و خطاب به مهاجرانی می گفت:"حالا من دستم بنده! تو چرا قدم های بلندی بر نمی داری!"

یک زمانی در مورد جایگزینی درآمد نفت با جذب گردشگر زیاد گفتند اما در عمل حرکتی ندیدیم. اما عقلا ی جامعه پزشکان بدون حمایت چندانی از سوی دولت؛  تنها در اثر درایت و لیاقت و عرضه و دوراندیشی خودشان تمهیدی چیده اند که توریسم درمانی در برخی از کلانشهرها حسابی رونق گرفته. امیدوارم سیاستگذاری های غلط از بالا خانه ای را که آنها ساخته اند ویران نسازد.

جذب توریست درمانی از جمهوری آذربایجان باعث رونق اقتصاد در تبریز شده. گاهی هم فقرا می آیند که نه تنها از عهده مخارج بر نمی آیند بلکه پول بازگشت به خانه و کاشانه خود را هم ندارند. معمولا نیکوکاران محلی -که اغلب خود پزشک هستند-به آنها کمک می کنند و هزینه ها را تقبل می کنند. حالا یا از روی انسانیت می کنند یا برای خیر و ثواب و یا برای خودنمایی. هدف من اینجا انگیزه خوانی نیست. اما اگر مسئولین وزارتخانه و تبلیغات و... بهوش باشند، همین کارها ی مردمی پتانسیل بسیار بالایی برای بسط نفوذ ایران در منطقه می تواند فراهم آورد.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایده ای داره؟

+0 به یه ن

عزیزی می گفت تردید دارد انتقاداتی نظیر سریال مهران مدیری و بحث هایی که به دنبال آن می شود تاثیر مثبت داشته باشد. ابراز نگرانی می کرد که این حرکت بدتر قبح عمل را بریزد و بی وجدانی حرفه ای را عادی جلوه دهد. برعکس این عزیز من مطمئن هستم در دراز مدت این بحث ها مثمر ثمر خواهد بود. اگر دقت کنید می بینید که عقلای قوم پزشکان ساکت گوشه ای نشسته اند و بی آن که نظری بدهند دارند بحث ها را دنبال می کنند. اگر نتیجه استمزاجشان آن باشد که عده ای از همکاران بی وجدانشان آبروی این صنف را دارند می برند و اعتباری که در جامعه دارند خدشه دار می کنند حتما چاره ای می اندیشند و جلو تاخت و تاز آنها را می گیرند. الحق و الانصاف عقلا و بزرگان قوم پزشکان واقعا با درایت هستند. این نفوذ و قدرت اجتماعی صنف پزشک هم تا حدود زیادی به عقل و درایت آنها بر می گردد. اگر ما دانشگاهیان هم از این عقلابه اندازه کافی داشتیم حال و روزمان این نبود و در جامعه ما هم منزلتی داشتیم! متاسفانه در جامعه دانشگاهی ایران بزرگان قوم عقلشان را نمی دهند که از حقوق صنفی جمعی دفاعی کنند. عقل و درایتشان را صرف این می کنند که بر سر نسل جوان تر اساتید که فعال تر و باسوادتر هستند بکوبند و آنها را بنشانند سر جایی که بزرگان قوم دانشگاهی تعیین می کنند. در این راه از هوچی گری هم ابا ندارند.
اما بزرگان قوم پزشکان اهل هوچی گری نیستند. اگر بخواهند عضوی از صنف خود را که آبروریزی می کند تنبیه کنند جلوی من و شما نخواهند کرد. آن قدر شعور دارند که بدانند این نوع هوچی گری به نفع مصلحت صنفی شان نیست. این اتحاد صنفی بین پزشکان خیلی ریشه دار هست. ما معمولا گمان می کنیم قسم بقراط یک سوگند اخلاقی است. اما الان داشتم می خواندم و دیدم جنبه صنفی آن غالب هست. حتی بخش های اخلاقی آن هم دراز مدت در خدمت اهداف و بسط نفوذ صنفی است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

100 میلیون در آمد نوش جانشان اما....

+0 به یه ن

مصاحبه آقای دکتر پزشکیان نماینده تبریز را در مورد وضعیت درمانی کشور دیدم. (البته خیلی با دقت نخواندم) در این مصاحبه آمده:
"این قضیه اصلا اصلاح نخواهد شد. تا هنگامی که بی‌عدالتی وجود دارد و فاصله درآمدی‌ها از همدیگر ‌زیاد است، ایجاد نظم و تعادل غیر ممکن است. تعادل ‌نوعی عدالت است. تا وقتی که فردی می‌تواند به آسانی ۱۰۰ میلیون تومان درآمد داشته باشد و عده دیگری به هر دلیل نتوانند و چهارچوب‌های ما هم نتواند کمک کند، این وضعیت اصلاح نخواهد شد. "
برایم شدیدا این سئوال پیش آمده که چرا در ذهن من درآمد 100 میلیونی برخی از پزشکان مسئله ساز نیست.
مسئله من با جامعه پزشکی ایران چیزهای دیگری است. مهم تر از همه آن که شاهد آن بودم که حتی در پرطمطراق ترین دانشکده های پزشکی کشور هم دانشجویانی نمره عالی می گرفتند که شب امتحان از روی جزوه استاد چیزهایی حفظ می کردند. دانشجویانی که در طول ترم از روی مراجع معتبر با دقت و تحلیل وتفکر و تعمق درس می خواندند نمره کمتری می گرفتند هر چند پزشکان به مراتب حاذق تری می شدند. مشکل من این هست که سیستم آموزش پزشکی در کشور تقویت استدلال و استنتاج را تشویق نمی کند. استدلال و استنتاج لازمه تشخیص بیماری و تجویز درمان درست است. والا با حفظ کردن و به کار بردن واژه "اپیس تاکسیس" به جای "خون دماغ شدن" کسی پزشک حاذق نمی شود! استنتاج را با حفظ کردن جزوه استاد در شب امتحان نمی توان آموخت. سیستم آموزش پزشکی در ایران استنتاج را نمی آموزد. برخی پزشکان ایران متاسفانه هیچ گاه نمی آموزند. . سیستم آموزش پزشکی ایران بیشتر آموختن اصطلاحات و با ژست به کار بردن آنها را تشویق و ترویج می کند. این به نظر من مشکل اساسی پزشکی در ایران هست. اگر پزشکی این وسط خود استدلال و استنتاج کردن را آموخت و پزشک حاذقی شد و جان انسان ها را نجات داد 100 میلیون درآمد و یا حتی بیشتر گوارای وجودش!
مشکل دوم هم این هست که اغلب پزشکان ایران برعکس پزشکان کشورهای پیشرفته به بیماران اطلاعات کافی نمی دهند. تو گویی در بی خبری و جهل نگاه داشتن بیمار را بیشتر می پسندند! هرچه بیمار و همراهش بیخبر تر و بی اطلاع تر باشند Hierarchyمورد نظرشان بهتر تثبیت می شود. گویا صد سال پیش در اروپا هم همین گونه بوده. اما در این صد سال روابط بیمار و پزشک در دنیا عوض شده اما در ایران نه.
مشکل سوم هم این هست که اغلب پزشکان ایرانی فقط برای وقت خود ارزش قایل هستند و پیش فرض همیشگی و غیر قابل تردیدشان این هست که بیمار و همراهش علاف هستند و هیچ اشکالی ندارد معطل بمانند. مثل مدیران جهان سومی بر این باور هستند که هر چه بیمار بیشتر پشت در بسته علاف بماند و کلاس و منزلت آنها بالاتر می رود.
این سه مورد مشکلی بود که من با مقوله درمانی در کشور دارم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهران مدیری و طرفدارانش

+0 به یه ن

من همیشه از طرفداران مهران مدیری بودم و هستم. خیلی هنر و جرئت می خواهد در این منطقه از کره زمین  با این فرهنگ خاص و این همه خط قرمز آدم کار طنز بکند و لبخندی به لبی بنشاند.  مدیری توهین قومیتی نمی کند. فیلم انیمیشن تهران
1500
که مهران مدیری در آن نقش پیرمرد ترک میلیاردر و هنرمند را بازی می کرد به نظر من شاهکار بود. واقعا لذت بردم از این فیلم.
سریال "درحاشیه" را ندیدم و نمی توانم قضاوت کنم. اما آن گونه که از دوستان شنیده ام بانمک بوده و ایرادی نداشته. مشکل من با این سریال و یا مهران مدیری نیست. من از واکنش تندرویان در طرفداری از این سریال و عواقب بعدی می ترسم.   همان ها که سال ها بر  مهران مدیری طعنه می زدند که چرا فضا را کمی بازتر و فراخ تر می کند حالا از او سریال او به عنوان حربه ای برای کوبیدن بر سر پزشکان استفاده می کنند! بوی خوبی از این طرفداری به مشام نمی رسد. طرفداری آنان از مهران مدیری با طرفداری امثال ما فرق دارد. انتقادشان از وضعیت درمانی کشور هم با انتقادات ما فرق دارد.

یکی از قسمت های سریال "شوخی کردم" مهران مدیری هم راجع وضعیت درمان در کشور بود. اونو دیده بودم. خیلی طنزش ظریف و دقیق بود.
اعتراض و شکایت چندانی هم از جانب پزشکان به دنبال نداشت

نظر یک دانشجوی فیزیک:

ولی به نظر من این سریال، هجوِ جهت دار در راستای نخبه کشی نبود، اصلا ربطی به نخبه کشی نداشت، یک طنز انتقادی اجتماعی بود. اتفاقا من دوست داشتم کسی به آقای مدیری پیشنهاد بده که یه طنزی هم راجع به دانشجویان تحصیلات تکمیلی بسازه، که مثلا چطور خیلی از این دانشجوها الکی الکی بدون زحمت کشیدن با روش های مختلف از استادا نمره می گیرن و پایان نامه هاشونو هم پول میدن دیگران انجام بدن، بعدشم کلی ادعای نخبه بودن دارن! نمونه اش جلوی چشمم بود، یارو با ارشد تربیت بدنی دانشگاه آزاد، هیئت علمی دانشگاه آزاد شده حالا هم تو همون دانشگاه آزاد دکترا می خونه رساله اش هم که همش پرسشنامه پر کردن بود حال نداشت انجام بده، پول داده یکی دیگه از استادای دانشگاه آزاد که مدرکش ارشده! براش انجام بده!!! اون وقت چندتا از نخبه های فارغ التحصیل دانشگاه ما هنوز بیکار می چرخند و حق التدریس اند!
حالا اگه یه کارگردانی پیدا شه و به زبان طنز این دردها رو نشون بده، منی که تو ارشد، نهایتِ زحمت رو برای پایان نامه ام کشیدم و تو دکترا هم الان با جان و دل دارم کار می کنم، نه تنها بهم بر نمی خوره، خوشحال هم میشم. اون وقت همچون طنزی دقیقا به اون دانشجویانی بر می خوره که ذره ای زحمت نکشیدند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از حاشیه بگذریم و متن را بنگریم

+0 به یه ن

سریال در حاشیه مهران مدیری در ماه های  اخیر حاشیه های بسیار داشته است و منجر به بحث زیادی شده. متاسفانه به دعواهای نه چندان مودبانه هم ختم شده. یک سو پزشکان و سوی دیگر بقیه ملت!
واقعیت آن هست که پزشکان جوان تحت فشار بسیار هستند. فشاری کشنده. سیاستگذاری ها آن گونه بوده که فشار های استثماری بر آنها روز به روز بیشتر و بیشتر و بیشتر شده. مردم از این فشارها آگاه نیستند. خیال می کنند که پزشک لای پر قو زندگی می کند و پول پارو می کند. در مورد دسته ای از پزشکان جا افتاده شاید این تصور درست باشد اما زندگی  پزشک جوان با این تصور فرسنگ ها فاصله دارد. تا 45 سالگی یک پزشک متخصص هنوز درست و حسابی تثبیت نمی شود!
فشارها برخی از پزشکان را عصبی می کند و در مقابل انتقادات و توقعات بسیار زودرنج و پرخاشگر می سازد.
دعوا را ختم کنیم و چاره ای بیاندیشیم. به نظرم پزشکان چوان برای انتخابات مجلس پیش رو باید فعالانه عمل کنند و بخواهند کسانی به مجلس بفرستند که جلوی لایحه ها وطرح هایی که فشار را بر آنها بیشتر می کند بگیرند. از قرار معلوم چه اصلاح طلب چه اصولگرا و چه میانه رو مدبر و پرامید در سخت تر کردن اوضاع بر پزشکان جوان به یک اندازه مصر بوده اند. صدایی نو و فکری نو می خواهد که در عمل مدافع حقوق صنفی باشد نه آن که شعار بدهد.
مسئولان ما  در بهترین وجه نگاه می کنند ببینند سیستم انگلیس و ترکیه و سنگاپور چیست بعد سعی می کنند آن را در ایران پیاده کنند. بودجه و زیرساخت مناسب نیست؟! خوب نباشد! فشار را می آوریم سر نسل جوان تر بهمان صنف. دنده شان نرم تحمل می کنند! نتیجه همین شده که شده. پزشک ناراضی، بیمار ناراضی. افتاده اند به جان هم!
به جای این که به جای هم بیافتیم  به فکر چاره باشیم.

متن زیر را از یک پزشک دریافت کردم:


یازار: یک پزشک

در مورد سریال مذکور باید بگم که اولا بین " طنز " و " هجو" خط باریکی وجود داره. طنز سازنده هست و هجو ویران کننده. و این مجموعه هجو جهت دار  بود که کاملا برنامه ریزی شده و حساب شده در جهت اجرای اصل نخبه کشی اجرا شد. و حتی حذف ان هم حساب شده بود.
رویکرد حال جامعه ما بر اساس نخبه کشی و حاکمیت طبقه مستضعف بر سایر اقشار بنا شده.
منظور از مستضعف فقط توان مالی و ریالی نیست بلکه توان علمی و عملی و سیاسی و .... هم میباشد.
پزشکان، مهندسان، اساتید، نویسندگان از جمله اقشاری در جامعه هستند که در قشر مستضعف نمیگنجند حال چه وضع مالی خوب داشته باشند چه از نظر مالی در حد کارگر ساده باشند.  ولی متاسفانه پزشکان ملموسترین و محبوبترین دسته از این قشر " هرگز مستضعف" میباشند. و در صف اول حملات قرار گرفته اند.
قدر مسلم عامه جامعه که مخاطب این برنامه های صدا و سیما هستند هیچ شناخت و پیش داوری و برخوردی با اساتید دانشگاهی و نویسندگان و نخبگان دیگر ندارند ولی همه انها کم و بیش با پزشکان مراوده داشته اند. لذا کاستن از محبوبیت و به اصطلاح ترور شخصیتی این گروه میتواند
میتواند مقاصد  نخبه کشی  را براورده کند.
قبل از سریال مذکور برنامه های دیگری در صدا و سیما تهیه و پخش شد که پزشکان را جمیعا خائن و پول خوار و زیر میزی! خور و تشنه به خون مردم نشان میداد که عملا و منطقا به دور از واقعیت است. و حتی عامه مردم هم ان را قبول ندارند. ولی میتواند در صورت تکرار و تمرین به صورت یک اصل در اید.
هدف نخبه کشی این است: اموزش این نکته به مردم عامی که از شما بهتران! خون شما را میمکند! و این را در درجه اول با پزشکان شروع کرده اند و در صورت پذیرش عمومی به سایر اقشار هم گسترش خواهند داد.
به صورت منطقی هم که در نظر بگیریم اولین کسی که به هیچ عنوان حاضر نیست بیماری بمیرد یا دچار عارضه شود پزشک است. حتی قبل از بستگان درجه اول بیمار.
مثلا من خودم مریضی داشتم که خونریزی بعد از زایمان داشت و خون در بیمارستان این شهر محروم محل خدمتم موجود نبود. گروه خونی بیمار با من یکی بودو من از وسط عمل جراحی خارج شدم و یک کیسه خون دادم و به عمل برگشتم. این در حالی بود که اطرافیان بیمار هیچکدام حاضر به اهدا خون نشدند. ( شامل شوهر و برادر شوهر بیمار)
!!!
در ان لحظه تنها کسی که برای زندگی بیمار پر پر میزد من بودم. چون اگاه به وضعیت بیمار بودم و به خطری که او را تهدید میکرد واقف بودم.
 چنین حرکاتی از سوی پزشکان که کم تعداد هم نیست معمولا در کشور ما رسانه ای نمیشود که برمیگردد به همان نخبه کشی و مبارزه با فرهیختگی در جامعه. ولی بسیاری از همکاران به این روال عادت کرده اند و علی رغم تمامی ناملایمات به حرفه خود ادامه میدهند.حال اگر ارائه دهندکان سیاست نخبه کشی ، حصار ها بشکنند بالطبع جمعی از همکاران تحمل نکرده و اعتراض خود را نشان خواهند داد.
اصولا پزشکان به دلیل زندگی و کار در نقاط مختلف و نشست و برخاست با طیف بسیار وسیعی از اقشار جامعه نسبت به ناملایمات تحمل وصف ناپذیری دارند، ولی همکاران جوان زمانی که این ناملایمات به حد مرز های قرمز برسد مسلما واکنش نشان خواهند داد.
یاسمن جان از تو میخواهم به عنوان یک نخبه واقعی در وبلاگت اگر مصلحت دانستی نظرات من را که در بالا اوردم منعکس کنی. در ضمن ازت میخواهم که در جمله " فشار ها برخی از پزشکان را عصبی و زود رنج میکند و .... " در وبلاگت تجدید نظر کنی چون همانطور که گفتم پزشکان به خاطر نوع کاری که انجام میدهند و تجربیات متنوع از نشست و بر خواست با اقشار مختلف اکثرا از زمره متحمل ترین ها هستند.
منتظر نظر تو و سایر دوستان عزیز هستم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حقوق شهروندی نه دعوای عرب و عجم

+0 به یه ن

متن زیر را طوری نوشتم که اگر خواستید راحت به وایبر کپی کنید و به دوستان خود و گروه هایی که در آن عضو هستید بفرستید:






در جنوب غربی ایران شهروندان عرب ساکن هستند. بنا به برخی مطالعات ژنتیکی نسب آنها به تمدن سومری می رسد. همان قومی که یکی از اولین تمدن ها را بنا نهادند. تمدنی که در زمان خود بسیار پیشرفته بود. بسیاری از حجاری های تخت جمشید هم در واقع وام گرفته از حجاری های معابد و کاخ های آنهاست. کمابیش همان نقش ها در تمدن های بعدی -ازجمله تمدن هخامنشی- تکرار می شود. حدود هزار سال پیش ابن هیثم-پدر علم نورشناسی- از میان همین قوم عرب در نزدیکی بصره برخاست. او یکی از بزرگترین مغزهای متفکری بود که بر روی زمین راه رفته اند. قرن ها از زمان خود جلوتر می اندیشید.






ادبیات امروز دنیا دور مفاهیم چون حقوق شهروندی، حقوق زنان، حقوق اقلیت های دینی قومی و زبانی می چرخد. حقوق شهروندان ایرانی هم که در خارج از مرزها مورد تعرض قرار گرفته اند باید در  چارچوب همین مفاهیم روز مطالبه شود. نه دعوای پوسیده عرب و عجم.







به کار بردن عباراتی مانند عرب سوسمارخور دردی از ما دوا نمی کند. چه بپذیریم چه نپذیریم سبک زندگی امروز مردم شبه جزیره عربستان جزو اعیانی ترین ها در دنیاست! موزه لوور پاریس هم که می روید تبلیغ لوور ابوظبی را می بینید. لباس خواب های گشاد چیت را در عربستان زوار ایرانی و اندونزیایی و کنیایی و.... می خرند. خودشان کلکسیون  خواب ویکتوریا سکرت را خریداری می کنند.  البته این همه تجملات و مصرفگرایی  غلط هست اما امروزه استفاده از عبارت عرب سوسمارخور تنها باعث شرمندگی خود آدم می شوند و می تواند به حسادت یا عقده تعبیر شود.  به واقع، عزت و کرامت  انسانی نه به  سوسمار خواری است نه به  خاویار و لابستر خواری.  انسانیت و اخلاقیات و علم ودانش را معیار قرار دهیم.

 فرد وارسته در تحقیر دیگران سودی نمی بیند.







متن هایی که درفضای مجازی  به کوروش نسبت داده می شوند چه قدر سندیت تاریخی دارد؟ بعید می دانم این همه سخن از زبان کوروش مکتوب و مستند مانده باشد.  در هر صورت ادبیات نژادپرستانه از زبان هر کسی مذموم هست.







اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل