جنجال به پا می کنم پس هستم!

+0 به یه ن

در این دو دوره ی اخیر از نمایندگان شهرهای کوچک کنار کلانشهر ها بسیار شنیدیم که نصف زمان نطقش را صرف این می کند بگوید من با این که نماینده شهر کوچک هستم از نماینده های کلانشهر بغلی بیشتر حرف می خواهم بزنم، پس خیلی کارم درسته!!!
به عنوان کسی که از بیرون نگاه می کنم من این حرکت و این گفتار را واقعا دون شان نمایندگی مجلس می دانم. وقتی او را تحسین می کردم که به جای اختصاص قسمت اعظم وقت نطقش به این نکته، حرف حساب می زد. حرف حسابی در جهت رفع مشکلات و حل مسایل در ابعاد ملی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سال نو، رویکرد نو

+0 به یه ن

سلام
سال نو همگی مبارک! به امید خدا سال جدید می تواند آغاز گر تحولات نو و مثبت برای مردم کشور ما باشد.  البته به شرط  آن که ما مردم آگاه باشیم و فرصت سوزی نکنیم. بدانیم چه می خواهیم و برای رسیدن به آن چه که می خواهیم با روش های مدنی صحیح آرام آرام گام بر داریم.
در همین راستا در سال جدید در نظر دارم رویکرد وبلاگم را اندکی تغییر دهم. وبلاگم از این به بعد بیشتر به سیاست خواهد پرداخت. در سال های اخیر همگی با هم در جهت یک سری اصلاحات اجتماعی و فرهنگی گام برداشتیم. در مورد مسایل محیط زیست،  حقوق زبانی، مسایل و حقوق زنان، حقوق معلولان، اهمیت آموزش و پرورش، کارهای خیریه در جهت حمایت از آموزش کودکان بی بضاعت اما مستعد (از طریق حمایت از بنیاد کودک و موسسه قلب های سبز)، معنای قانون و قانون مداری و تفاوت آن با سر نهادن بر حرف زور یک یا چند زورگو و....بسیار پرداختیم. به اندازه وقتی که گذاشتیم و تلاشی هم که کردیم این گونه حرکت هایمان تاثیرگذار بود.
حال شرایطی به وجود آمده که اگر فشار اجتماعی به اندازه کافی بالا برود بخش های از حاکمیت نیز ممکن است بیش از پیش در این راستاها با ما همگام شوند. همگامی آنها می تواند بسیار راهگشا باشد.
منظور من از رویکرد سیاسی اتخاذ کردن همین است.  تا حدود چهار سال آینده قصد همین رویکرد را با کمک شما ادامه دهم. اگر دیدید برخی از مسئولان در این راستاها موضعی گرفته اند مرا مطلع کنیم تا خبر آن را اینجا منعکس کنم و با هم تحلیل انجام دهیم.
به این ترتیب آرام آرام سواد سیاسی مان و شناختمان از شخصیت های سیاسی بالاتر می رود و در مطالبات خود می توانیم با کارآیی بیشتری عمل کنیم.
قصدمان در این وبلاگ جنجال نیست. قصد قهرمان بازی هم نداریم. می خواهیم چنان حرکت کنیم که تلاش هایمان در راستای اهداف و آرمان هایی که داریم به نتیجه برسد.
با طمانینه گام برخواهیم داشت. فوری به نتیجه نمی خواهیم برسیم. قصد مان محکوم کردن این یکی و به عرش بردن آن یکی نیست. زود در مورد افراد قضاوت نخواهیم کرد. آرام آرام داده جمع خواهیم کرد تا به گاه انتخابات بر اساس عملکرد دراز مدت افراد و جریان ها در مورد عملکرد کلی شان و قابلیت ها و دیدگاه هایشان  شناخت پیدا کنیم و رای دهیم.
از جنجال ها و سوژه های خیلی داغ حذر خواهیم کرد. صبر می کنیم سوژه ها از داغی بیافتند تا دستمان را نسوزاند. بعد از آن به سراغ سوژه ها می رویم تا به دور از هیجانات و احساسات تحلیلی منطقی تر و منصفانه تر داشته باشیم.
برای چنین هدفی وبلاگ مینجیق به هیج عنوان کافی نیست. ممکن هست من خیلی گرفتار کارهایم شوم و کمتر به این وبلاگ برسم. دیدگاه ها و زمان من و افق های دید من محدود هستند. اما اگر حدود هزار وبلاگ از این نوع فعال باشند واقعا می توانند در ایجاد یک تحول بزرگ سهمی مهم ایفا کنند. به هر حال اثرات این قبیل تلاش ها خطی نیست. شاید همین وبلاگ چند تفر را بر سر شوق آورد که در زمینه دغدغه خود همین کار را بکنند. به این جهت من امیدوارانه در این راه قدم می گذارم و امید وارم بقیه هم چنین کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایده ای داره یا نداره؟!

+0 به یه ن

به نظر من ما ایرانی ها در مواجهه با مسایل سیاسی گاهی از این ور بام می افتیم و خیال می کنیم با شعار های گنده  دادن دنیا را لرزاندیم و بر وفق مراد کردیم. بعد از مدتی هم که دیدیم کسی برای این شعار ها تره هم خرد نکرد از آن سوی بام می افتیم و می گیم هیچ فرقی نمی کنه که ما به سیاست وارد بشویم یا نشویم. "همه تصمیم ها از قبل گرفته شده و ما هم این وسط هیچ کاره ایم!"
واقعیت نه آن هست و نه این. نه با چهار تا شعار ما ارکان قدرت جهانی یا منطقه ای می لرزه و نه اون جور هست که یک عده از ما بهترون  قادر باشند از چندین سال پیش برنامه بریزند که همه را آچمز کنند و ما دربست مجبور اختیارشان باشیم.
در واقع پیچیده تر از هر دو هست. برآیند نیروهای مختلف در جامعه سمت و سوی جهت گیری آن جامعه را نشان می ده. آن چه که در دهه پنجاه و شصت هجری در ایران پیش آمد حاصل برآیند نیروهای مختلف اجتماعی بود که از دهه بیست به این سو داشتند فعالیت می کردند. حاصل ایده هایی که یواش یواش داشتند پخته می شدند. برخی شان در داخل ایران برخی در خارج.
ما فعال مایشا نیستیم اما این وسط بی اراده و دست بسته  هم نیستیم! بسته به این که چه قدر آگاهی داشته باشیم چه قدر خوشفکر باشیم و چه قدر انرژی بذاریم  و چه قدر متحد داشته باشیم در سرنوشت جامعه مان در کنار نیروهای دیگه گاه مخالف ما هستند می توانیم تاثیر گذار باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مرحله اول انتخابات در تبریز

+0 به یه ن

در انتخابات مرحله اول تبریز آقایان پزشکیان و علیرضا بیگی انتخاب شدند. 8 نفر هم رفتند مرحله دوم که از بین آنها قراره 4 نفر انتخاب بشوند.
این نتیجه در خور توجه هست. توجه کنید هر دوی این آقایان قبلا مقامی داشتند که  از سوی مقامات بالاتر  به آن مقام "منصوب" شده بودند. آقای پزشکیان در دوره آقای خاتمی مدتی وزیر بهداشت و درمان بودند. آقای علیرضا بیگی در زمان آقای احمدی نژاد یعنی از سال 87 تا سال 92 استاندار آذربایجان شرقی شدند.
لابد مردم تبریز در دوره مسئولیت ایشان در این کارهای اجرایی از عملکردشان رضایت نسبی داشتند که رفته اند  به آنها رای داده اند.  هر دویشان (که یکی در دوره "اصولگرای" احمدی نژاد به مقام منصوب شده بود. دیگری در دوره خاتمی و اصلاح طلبان) بالای دویست هزار رای آورده اند که از یک حوزه انتخابیه حدود  دو میلیون نفری کم رقمی نیست. آقای پزشکیان سرلیست کاندیداهای اصلاح طلبان بود ولی آقای بیگی در آن لیست نبود. بگذریم از این که پزشکیان نیز شناخته شده تر از آن بود و هست که حضور یا عدم حضورش در آن لیست در تعداد رای هایش تاثیر قابل توجهی داشته باشد.

به نظر من این انتخاب پیام ها در دل خود دارد:
1) صرفنظر از اصولگرایی و اصلاح طلبی مردم تبریز به عملکردرای می دهند. رایشان به چهره های شناخته شده ای هست که در عرصه اجرایی کلان امتحان پس داده باشند و نمره نسبتا خوب گرفته باشند.
2)  پیام مردم تبریز به همشهری های خود که میز انتصابی در اختیار دارند این هست: این میز به  مسئولین قبل از تو وفا نکرد به تو هم وفا نخواهد کرد. اگر می خواهی در عرصه سیاست بمانی باید در عملکردت دغدغه های ما را منظور کنی. اگر از تو نسبتا راضی باشیم در انتخابات تو را به عرصه سیاست باز می گردانیم. اگر چنین چشم اندازی بعد از دوره مسئولیتت می خواهی هوای دغدغه های ما را داشته باش. بودن یا نبودنت در یک لیست یا انتسابت به فلان و بهمان جناح سیاسی خیلی برای ما مهم نیست.

به نظر من پیام های رسایی هستند. می توانند نوید بخش آینده ای بهتر باشند به شرط این که دغدغه های مردمی از حالت درخواست های عوامانه بیرون بیاید.  دست کم صورت ظاهر قضیه  چندان عوامانه نیست. دو نکته برجسته ای که در کارنامه آقای علیرضا بیگی در دوره استانداری آذربایجان شرقی در ویکی پدیا نوشته شده از این قرارند:

"وی به همراه آیت‌الله شبستری، نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی، بعد از وقوع زلزله آذربایجان شرقی، دو روز عزای عمومی در آذربایجان شرقی اعلام نمود.[۴] وی به سرعت عازم مناطق زلزله زده آذربایجان شرقی، شده و از میزان رسیدگی به زلزله دیدگان بازدیدهای پی در پی نمود. وی که قول بازسازی مناطق زلزله زده و ساخت واحدهای مسکونی را در همان روزهای اول طی دو ماه یعنی تا پایان مهرماه ۱۳۹۱ را داد.[۵]

تقویت روابط با کشورهای خارجی

وی تلاش‌های زیادی را برای بالا بردن سطح روابط بین تبریز، و دیگر کشورها از جمله: جمهوری آذربایجان، چین، ترکیه و... از لحاظ گردشگری، سرمایه‌گذاری، فرهنگی و... با سرمایه‌گذاری کشورهای خارجی در آذربایجان شرقی می‌باشد.[۶][۷] خواهرخواندگی استانبول و تبریز در ترکیه و با هیئتی با حضور وی انجام شد"

هر دوی اینها کارهای مهم اساسی به نظر می رسد. چه طور بگم؟! از جنس توزیع گونی سیب زمینی یا شکل مدرن تر آن " وعده دادن شارژ" نیست!

یا مثلا آقای پزشکیان برنامه های اصلی خود را مدیریت آب (به  خصوص نجات دریاچه اورمیه) و تلاش برای بهتر کردن راه ها (به خصوص راه آهن) عنوان می کردند (دوره نهم انتخابات این طور عنوان می نمودند) این دوره سخنرانی هایشان را تعقیب نکرده ام و اطلاع ندارم.

خوب! اینها درخواست های سطح بالا و معقولی هستند. پس مردم تبریز دغدغه های علی الاصول خوبی هم دارند.

اما نکته اینجاست که وعده ها چه قدر عملی خواهند شد؟! برای پی گیری وعده ها و ارزیابی عملکرد مسئولین و نماینده ها  باید روزنامه ها -به خصوص روزنامه های محلی- قوی تر باشند. نمایندگان و مسئولان را به چالش بکشند. منظورم هوچی گری نیست! باید کارگروه های تخصصی جدی باشند که عملکردها را ارزیابی کنند.

 با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شه!
با جنجال به پا کردن هم دریاچه اورمیه پر نمی شه.
با ژست حکیمانه گرفتن هم دریاچه اورمیه پر نمی شه! پی گیری جدی و تخصصی می خواهد. بودجه می خواهد! کلی عرض کردم مستقل از چهره ها و شخصیت ها.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ویژگی های یک جریان نو

+0 به یه ن

امروز رفتیم رای دادیم.  همان طوری که قبلا گفتم برای داشتن آینده ای بهتر از لحظه تمام شدن انتخابات باید به این فکر کنیم  که چه کنیم در انتخابات بعدی جریانی نو سر بر آورد که پاسخگوی قسمت بزرگی از نیازهای ما باشد. جریان ها و جناح های فعلی پتانسیل آن را ندارند که نیازهای ما را برآورده کنند. اصلا توی این باغ ها نیستند! جدی گرفتن و تعقیب دعواها یشان هم وقت و عمر تلف کردن هست وبس! در زیر سئوال هایی می کنم و خود نیز پاسخم را می گویم. مایلم جواب شماها را هم بشنوم.


س:اگر به امید خدا یک جناح سیاسی جدید بخواهد ایجاد شود که پاسخگوی خواست های مردم باشد به نظر شما این جناح چه ویژگی ها و چه دغدغه هایی باید داشته باشد؟
ج: توسعه پایدار
بهبود و به روز کردن صنعت نفت و پتروشیمی و کم کردن آلایندگی ناشی از آن. بهبود کشاورزی و کم کردن مضرات زیست محیطی آن,

س: به چه اصولی باید پایبند باشد؟
ج: منافع دراز مدت ملی، رعایت حقوق همه شهروندان مستقل از جنسیت قومیت زبان دین مذهب و گرایش سیاسی و میزان ثروت و محل و سبک زندگی

س: چه کار بکند می گویید عدالت اجتماعی را رعایت کرده؟
ج: فرصت های برابر شغلی و تحصیلی و قضایی برای همه شهروندان ایجاد نماید
افراد بر حسب لیاقت و شایستگی حرفه ای از این امکانات برخوردار شوند نه به خاطر امتیازات دیگر

س: در سیاست خارجی چه کار بکند می گوییم استراتژی درستی اتخاد کرده؟
ج: روابط بی تنش با کشورها داشته باشد. منافع ملی را در تضاد با منافع ملی سایر کشورها تعریف نکند بلکه در همکاری با آنها تعریف کند. لاف زنی در روابط خارجه را کنار بگذارد.

س: سیاست های آموزشی اش چه باشند؟
ج: بودجه اموزش پرورش را زیاد کند. حقوق معلمان را بالا ببرد. نسبت به پوشش و سبک زندگی... معلمان کمتر سخت گیری ودخالت کند و کمتر آن ها را به سمت تظاهر و ریاکاری سوق دهد.

س: نسبت به جریان های حقوق زنان چه موضعی باید اتخاذ کند؟
ج: با فعالان حقوق زنان که در چارچوب قانون عمل می کنند همراه و حامی باشد. ادبیات ضد زن خط قرمزش باشد.
منافع ملی را در سرکوب و تضییع حقوق زنان تعریف نکند.

س:نسبت به جریان های حقوق زبان مادری و حقوق قومی چه موضعی اتخاذ کند؟
ج: مثل مورد بالا

س: نسبت به حقوق اقلیت های دینی چی؟
ج: مثل مورد بالا

س: نسبت به محیط زیست چی؟
ج: اول از همه به برداشتن پرازیت ها همت گمارد. کشاورزی کم مصرف را رواج دهد و دریاچه هاو رودخانه های خشکیده مان را احیا کند. کودهای نیترات دار محدود کند.در جهت بهبود هوای شهرها قدم بردارد. تخریب جنگل ها و مراتع را پایان دهد. با گروه های حمایت از حیوانات همراه و همگام باشد.
در راه احیای دریاچه ها و اصلاح الگوی کشاورزی از تخصص خارجی ها هم اگر لازم بود بهره بگیرد. در این راه از خرج کردن ابایی نداشته باشد.

س: نسبت به مسایل حقوق بشری که توجه جهانیان را به خود معطوف می کند (نظیر مسئله اعدام) چی؟
ج: به گروه های کم سر و صدا حامی حقوق زندانیان که واقعا دغدغه حقوق بشری دارند میدان دهد اما به اون افرادی که به خاطر مشهور شدن یا پناهنده شدن این مسایل را علم می کنند زیاد میدان ندهد.
مهمتر از اون مواردی که در جراید پررنگ می شوند مسئله فرزندان زندانیان هست! باید محل نگهداری مناسب برای این طفلان معصوم تدارک دیده شود تا آسیب نبینند

س: اولویت هایش به نظر شما بهتر هست چه باشد؟
ج: توسعه پایدار به منظور اشتغال زایی

س:آیا خوب هست این جریان عَلَم روشنفکری بردارد؟ (نظیر آن چه که دومی خردادی ها -ولو به طور ناشیانه و مشروط- برداشتند؟ مثلا خاتمی در سخنرانی ای گفت که اگر دین به مصاف آزادی برود شکست می خورد چنان که در قرون وسطی شکست خورد (نقل به مضمون). یا نظیر حرفی که روحانی چند وقت پیش زد و گفت هنر ارزشی معنا ندارد چون هنر خود ارزش هست!)
یا این حرف ها را به اهلش (دانشگاهیان نویسندگان و....) واگذار کند وبه جایش به کارهای دیگر بپردازد؟
ج: به هیج وجه وارد نشود. این مقولات باید به دانشگاهیان و نویسندگان و روزنامه نگاران و... محول شود. سیاستمدار دغدغه های دیگری دارد. با وارد شدن به این مقولات برای خودش دردسر نیافریند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نوشتاری از سال 1321 هجری شمسی

+0 به یه ن

در زمان جنگ جهانی دوم و پس از خروج رضا شاه از ایران گویا فضای سیاسی در ایران کمی باز تر شده بود. در این فضا احزاب زیادی پدید آمده بودند. در آن زمان آقای مهندس بازرگان که از سیاست دوری می گزید و به کار تدریس می پرداخت کتابچه ای منتشر کرد به عنوان "بازی جوانان با سیاست". نسبتا نوشته معروفی است. سایت اصولگرای صاحب نیوز متن کامل آن رامنتشر نموده. اگر خواستید آن را در اینحا بخوانید. من فعلا نه به نتیجه ای که آقای بازرگان در نوشته اش می رسد کار دارم و نه به انگیزه آن سایت اصولگرا از انتشار این متن. (انگیزه شان هرچه باشد دستشان درد نکند که چنین متن تاریخی مهمی را در دسترس همگان گذاشتند).  در مورد این متن در نوشته بعدی ام هم بحث خواهم کرد. فعلا بخش هایی از این متن به قلم مهندس مهدی بازرگان را در زیر منتشر می کنم.

مهندس مهدی بازرگان در سال 1321 هجری شمسی:
"اما یقینا توجه کرده اید که در انواع مختلف علوم بتدریج که از ریاضیات به فیزیک و شیمی و بعد به طبیعیات مربوط به مواد زنده میل می کنید و وارد جغرافیا و تاریخ می شوید و پس از آن به اقتصاد و روانشناسی و جامعه شناسی و بالاخره به علوم سیاسی می رسید رفته رفته رویه (esprit) عوض می شود. امروز در همه جا پژوهش به طریق علمی و متدیک به عمل می آید ولی اگر در ریاضیات اساس قضایا فرض است و استدلال و علم صد درصد نظری می باشد در علوم بعدی بتدریج بر اهمیت نسبی مشاهده و تجربه افزوده می شود و اگر در فیزیک و شیمی گاهی به یک آزمایش اکتفا می کنند و آن را کلیت می دهند در علومی که ارتباط با موجودات زنده و مخصوصا با فرد و اجتماع انسان پیدا می کند اولا فرض دیگر از بین رفته هر موضوعی متکی بر واقعیات می شود ثانیا برای استنباط یک مطلب باید دائما بر تعداد موارد تجربه افزوده حکم را طبق حساب احتمالات از روی نمونه متوسطی که از بررسی نمونه های کثیر انتخاب شده باشد استخراج کرد. یعنی در علوم حیاتی و بشری و اجتماعی که سیاست آخرین فصل آن می باشد موضوع آزمایش و عمل اساس کار می گردد و شناسایی و آزمایش اجتماع جز با ورود در اجتماع و عمل کردن مکرر و ممتد در آن میسر نمی گردد. از طرف دیگر اگر در ریاضیات در همه جای دنیا دو دوتا چهار تا می شود و قوانین فیزیک و شیمی در مورد عناصر و ترکیبات نقاط مختلف زمین یکسان بیان می شود عناصر و افراد زنده بنا بر تنوع و ترکیب و تغییری که دارند و عکس العمل هایی که با محیط و همنوع های خود مبادله می نمایند هر یک در هر مورد شخصیت متمایز پیدا می کنند و قوانین مربوط به انسان و اجتماع انسان را که مفصل ترین موجود زنده است نمی تواند بدون در نظر گرفتن عامل های زمان و مکان بطور ثابت و یکنواخت در جمیع موارد اجرا نمود. حقایق و مصالحی که در یک محل نتیجه ی مطلوب داده است تقلید آن در محل دیگر ممکن است نتیجه ی معکوس ببخشد. خلاصه آن که سیاست هم علم است اما علمی است که چه در استنباط و استخراج و چه در استعمال و اجرای اصول آن شناسائی تجربی واقعیات و ممارست و سابقه در عمل شرط اساسی می باشند."

...

"فرد حزبی شدن هم البته کار آسانی نیست، تربیت و تمرین قبلی لازم دارد. ...."

"ملاحظه می کنید که سیاست آنقدرها امر پیش پاافتاده ساده ای نیست که از عهده ی هر کس و در هر سن و مقام برآید. درست است که خیلی ها حتی کسانی که از بنده و شما بیسوادتر و نفهم تراند حکومت و سیاست می کنند و هیکل غلط انداز خوبی بخود می گیرند. اما اگر مشاغل عادی مانند خیاطی و زرگری و معماری که بوسیله ی افراد نسبتا متخصص انجام می شود کم و بیش خوب اجرا می گردد سیاست چون کار سر راستی نبوده ملاک و محک ساده ای برای تشخیص خوب و بد آن بدست نمی دهد فوق العاده بد اجرا می گردد و بیش از آن چه ما از لباس و انگشتر و ساختمان اطاقمان شکایت داریم حکومت و سیاستمان خراب می باشد.
شاید سهل و ممتنع ترین کار دنیا همین کار سیاست و حکومت باشد که در بادی نظر آسان می آید و هرکس هرقدر جاهلتر و بی بهره تر خود را واردتر تصور می نماید. اتفاقا در اجتماعات فاسد و جاهائیکه از زیر کار در رفتن و متاع قلب جازدن رواج باشد اداره کار و عمل ریاست و سیاست دو صد چندان مشکل می شود زیرا که مدیر مسئول باید آشنا به تمام رموز بوده شخصا مباشرت در تمام قسمت ها را بنماید و فوق العاده باید صاحب سیاست و تدبیر و حوصله باشد."


"این که در ایران غالب حکام و زمامداران مصدر اقدامی نمی شوند و آن هائی که در پست های حساس مدت مدید دوام می آورند محافظه کاران و بی بو و بی خاصیت ها هستند برای این است که بخوبی حس کرده اند دست زدن به ترکیب یک دستگاه یا یک محل کار بسیار مشکل بوده دردسرهای عجیب پیش می آورد بنابراین با جهالتی که از رموز عمیق و معضلات دقیق کارها دارند و با ضعف شهامتی که در خود می شناسند مصلحت را چنین تشخیص می دهند که خود و کار را به جریان طبیعی روز واگذار نمایند و دست به ابتکار و اصلاحی نزنند. به این ترتیب شما چگونه می خواهید از مدرسه بیرون نیامده سیاستمدار اجتماع باشید، سیاست تا آنجائی که کلی گفتن و اصلاحات خواستن است دو سه ماده بیش ندارد و همه کس آنقدر شنیده و خوانده است که مثل در دبستان از بر دارد. اما وقتی پای عمل یعنی تشخیص دقیق و صحیح موارد اصلاحی و اتخاذ تدابیر اجرائی و انتخاب افراد مناسب صالح پیش می آید اشکالات عظیم مثل کوه بزرگی جلوی راه را سد می کند. آن وقت است که معلوم می شود پهلوان شجاع بصیر کار کشته لازم است و کار هر بز نیست خرمن کوفتن!

خواندن یک مقاله و استماع یک سخنرانی کافی نیست شخص را به عالی ترین و مرموزترین مشاغل اجتماع وارد کند. به فرض آنکه شخص استعداد درک صحبت و فهم مطلبی را پیدا کرده باشد از آنجا تا احاطه به تمام جوانب و آثار موضوع و اجازه صدور رأی و تشخیص خیلی راهست! مطالب اجتماعی و سیاسی مثل جمع و تفریق ریاضی مسائل ساده ای نیست که فقط یک فرض و یک جواب داشته دو دوتا چهار تا بشود. چون راجع به آدمیزاد است که میلیون ها نفر دارد و هر نفر به حسب وضع و محل هزاران حال پیدا می کند و از هر سو عوامل طبیعی و سیاسی متضاد روی آن اثر می نماید. حساب کنید چندین بی نهایت ترکیب بندی (کمبینزون) می شود ساخت و هر مسئله چقدر جواب دارد؟!"

.....
"هر قدر این حس بیشتر در جامعه ای قوت داشته باشد اعتماد و استحکام آن جامعه بیشتر خواهد شد و افراد در هر مقام و منزلتی که باشند سر بلند و خوشحال بوده کسانیکه مانند جراح و مهندس و تاجر و کشاورز دارای مشاغل بسیار ضروری شریف با در آمد هستند هجوم به صندلی های وکالت و وزارت نخواهند آورد و سنگرهای حساسی را که عهده دار شده اند در حین جنگ به طمع پست فرماندهی خالی نخواهند کرد.
در این مملکت بالاخره مجموع پست های وزرات و وکالت و سیاست به نصف هزار تا نمی رسد. در صورتیکه به صنعتگر و برزگر و طبیب و حسابدار مهندس و معلم و محقق و غیره هزاران هزار احتیاج داریم. پس این چه سیاست غلط و چه خیانت عظیمی است که تمام درس خوان های ما خواب سیاست و ریاست را ببینند!"

مینجیق: به این مطلب آخری انتقاد دارم. البته انتقاد حاشیه ای. حاشیه ای که به نظر من از متن سخن هم مهم تر هست.
همان زمان که بازرگان این متن را می نوشته در کشوری مثل امریکا یا انگلیس که به طور جدی با حزب اداره می شده موسسات مطالعات استراتژیک بسیاری بوده که کارشناسان علوم سیاسی متعددی در استخدام داشته. اونهایی که به سیاست اشتغال داشتند که محدود به وزیران و نمایندگان مجلس نبودند.
تا این گونه موسسات فعال وکارآمد نباشند فعالیت حزبی هم به چیزی بیش از "تشدید کیش شخصیت" نمی انجامد


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

موتور متحرکه جریان سیاسی نو

+0 به یه ن

داشتم فکر می کردم عده زیادی از همنسل های ما هستند که یواش یواش بچه هاشون بزرگ می شوند و سرشان خلوت تر می شه
به زودی
دنبال یک مرضوع جدی برای سرگرمی خواهند بود

خیلی هاشون هم می روند سراغ ادامه تحصیل و گرفتن یک لیسانس یا فوق لیسانس نو
ااگر حدود ده درصد این افراد با هدف بالا بردن آگاهی سیاسی خود و یا احیانا فعالیت سیاسی بروند و در رشته های علوم سیاسی تحصیل کنند کلی دانش سیاسی عمومی جامعه بالا می رود

منظورم از دانش سیاسی دعواهای معمول "این جناح زد توی آن جناح" نیست

سیاست به عنوان یک علم منظورم هست

اگر دانش سیاسی عمومی جامعه فراتر رود می توان امید داشت که در آینده کاندیداهای لایق تری داشته باشیم و مردم هم آنها را شناسایی کنند و روانه مجلس نمایند.

هر دانشجوی علوم سیاسی می تواند به ده ها نفر دور و بر خود آگاهی ببخشد.

بُرد نوشتار زیاده
می شه در مورد این که خانم های همنسل ما می توانند در این سن به این طریق جریانساز باشند در فضای مجازی نوشت
مخاطب خودش را پیدا می کنه
از سوی دیگه می شه پای صحبت دوستان و همسالان که می نشینیم کاملا جا بیاندازیم که
"از ما نگذشته" !
آینده ما جلو ماست.
می شه به رشته تحصیلی نو هم فکر کرد! می شه به فعالیتی نو هم فکر کرد! می شه بعد از این جریانساز هم شد!

خوشبختانه همنسلان ما بر عکس نسل های قبل این فرهنگ را دارند که به هم القا می کنند که "از ما نگذشته"! همدیگه را هم در شروع اهداف جدید تشویق می کنند!
اما بیشتر هدف هایی که صحبت می شه از نوع شخصی هست: مثل ورزش یا مطالعه یا هنر.

گاهی هم کارهای خیریه!
که البته همه خوبند!

اما خوبه در کنار اونها به دست بینش سیاسی یا حتی فعالیت و یا حتی جریانسازی هم مطرح بشه.
برخی هم این طوری با این نوع فعالیت ها بیشتر به وجد می آیند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بهتر از هیچ چی!

+0 به یه ن

حالا که گویا مسئولین رده بالای مملکت-به هر دلیلی- مایل هستند که از روابط خارجی با غرب اندکی تنش زدایی بشه و وزیر خارجه با کفایت کشورمان آقای ظریف هم در این راه گام هایی برداشته امیدوارم مجلس بعدی با این روند همگام باشه و از این روند حمایت کنه. اگر من و شما شرکت فعال نکنیم  مجلس به دست تندروان می افته که این روند را کند تر می کنه.
 ما در این دنیای قرن 21 نمی توانیم به دور خودمان دیوار بکشیم. ناگزیر از تعامل سازنده با کشورهای دیگه هستیم. برای این که نفت مان را به قیمت بفروشیم به روابط بی تنش خارجی نیاز داریم. برای این که تکنولوژی های استخراج نفت مدرن را  وارد کنیم که استخراج نفت را به صرفه و آلودگی محیط زیست ناشی از آن را کمینه می کنه به روابط خارجی نیاز داریم. برای احیای دریاچه اورمیه و سایر دریاچه ها و رودخانه های نزار کشورمون نیاز داریم با  متخصصان کشورهای دیگه همکاری وسیع کنیم. وووووو
پس بیایید انتخابات مجلس را جدی بگیریم و به کسانی رای بدهیم که زیاد تند رو نیستند و با دولت در راه تنش زدایی از  روابط خارجی همراهی می کنند.
واقعیتش اینه اگه عده خانم های نماینده مجلس که زیاد تندرو نیستند و در جهت احقاق زنان (ولو در حد شعار) تلاشی می کنند وجهه بین المللی مان بالا می ره. اگر مشارکت زنان در مجلس کم باشه یا نماینده های زن خود در زن ستیزی سرآمد باشند در اذهان عمومی بین المللی تنها حکومت مورد سرزنش قرار نمی گیره. مردان ایرانی هم به جرم مردسالاری و زنان ایرانی به جرم خمودی و تن دادن به توسرخوری  و عدم تلاش برای بهتر شدن وضعیت شان نیز سرزنش خواهند شد.
 چشمم آب نمی خوره حضور زنان اصلاح طلب در مجلس خیلی هم در بهبود وضعیت زنان در عمل موثر باشه. حداکثر یکی دو قدم لاک پشتی می ره جلو . ولی از جهت وجهه بین المللی برای "مردم" ایران مهم هست. ما در این برهه به این وجهه بسیار نیازمندیم. اگر روابط خارجی بهتر بشه، تاجر و یا تولید کننده  یا استاد دانشگاه یا هنرمند یا ورزشکار ایرانی می خواد با همتای خودش در کشورهای پیشرفته  تعاملات بیشتر  و  نهادینه تری داشته باشه. اگر اونها تصویرشان این باشه که این فرد از فرهنگ و کشوری هست که چند تا نماینده زن هم در مجلسش هست که داره برای حقوق زنان (دست کم) شعار  می ده  با او حس همذات پنداری می کنند. اگر نباشه او را فردی از یک فرهنگ عجیب قرون وسطایی می پندارند که با او پای میز معامله و مذاکره و همکاری نشستن مسئله ساز می تونه باشه.
من یک نگاهی به لیست 30 نفره اصلاح طلبان در تهران کردم. 27 درصدشان خانم هستند.  بین شان خانم سهیلا جلودار زاده را از قبل می شناختم و تصمیم هم داشتم به او رای بدهم.
خانم فهمیده و شجاعی هست. اما اگر دل شیر هم داشته باشد به تنهایی راهی پیش نمی برد. باید همفکرانی در مجلس داشته باشد که با هم جمعی بسازند و همدیگر را حمایت کنند تا دیده شوند. بقیه خانم های لیست را نمی شناختم. در اینترنت جست و جو کردم و دیدم از آن جهت که مد نظر من هست بد نیستند. می توانند با حضورشان در مجلس و شعارهایشان در دفاع حقوق زنان (ولو این که هرگز عملی نشود) فضای زن ستیز مجلس های قبلی را اندکی تعدیل کنند. دست کم تیپی دارند که اگر بار دیگر خدانکرده اسید پاشی شد در دفاع از قربانی و لزوم پی گیری قانونی دو سه کلمه حرف بزنند. تیپی نیستند که هم و غمشان را بذارند بر سرکوب کردن سینماگران زن و تشدید ادبیات زن ستیز.  می خواهم به آنها رای دهم. اسامی آنها به ترتیب زیر هست.:
فریده اولاد قباد
سهیلاجلودارزاده
فاطمه السادات حسینی
فاطمه ذوالقدر
فاطمه سعیدی
پروانه سلحشوری
طیبه سیاووشی
پروانه مافی

باز هم تحقیق می کنم ببینم چه کسی را می شه به این لیست افزود

از تبریز خانم زهرا ساعی کاندید شده. اون هم به نظر بد نمی آد. اگر در تبریز بودم به او رای می دادم. با سایر خانم های اصلاح طلب یک جا باشند می شه امید داشت که چند تا هم شعار دفاع از حقوق زن بدهند. دست کم در حضور آنها سایر زنان مجلس و آقایان کمتر سخنان ضد زن بر زبان خواهند راند. به شرط این که تعداد شان کم نباشه.
سایر لیست اصلاح طلبان از تبریز از این قرارند:
پزشکیان الموسوی عباس زاده اسلامی بی مقدار (و دست آخر زهرا ساعی).

 اورمیه  یک کاندیدا داره به اسم خانم الهه سرشار که متولد سال 1363 که فوق لیسانس ریاضی محض از دانشگاه تبریز گرفته. جزو لیست اصلاح طلبان هست. بد نیست به او هم فرصتی داده باشه.

فعلا بریم به این ها رای بدیم ببینیم چی می شه! اما شما رو به خدا بیایید تا انتخابات بعدی مجلس (چهار سال دیگه) فکرهامونو  وعقل هامونو روی هم بریزیم به یک پارادایم و راهکار درست و حسابی برسیم که پاسخگوی نیازهایمان باشه. دفعه بعد کاندیداهایی با شعار های مطلوب تر و سنجیده تر داشته باشیم. کاندیداهایی با فکر و عمل قوی تر.
 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتخابات مجلس و لزوم تعامل کارشناسان آموزشی با مسئولان کشوری در رده های مختلف

+0 به یه ن

موفقیت طرح ها با اهدافی در سطح ملی نظیر آموزش عمومی مبانی علوم پایه یا ترویج علم در سطح جامعه در گرو تعامل مستمر کارشناسان، صاحبنظران و مجریان این  گونه طرح ها، به طور همزمان با آحاد مردم و  مسئولان کشوری از رده های مختلف می باشد. در سال های اخیر جامعه ما به این اجماع رسیده است که اگر در سطح جامعه و در بین معلمان و دانش آموزان و والدین آنها طرحی مطبوع واقع نگردد حتی اگر آن طرح به طور تئوریک ایده آل باشد محکوم به شکست است. خوشبختانه در پی شکل گیری این دیدگاه صحیح در جامعه، تعامل نزدیکی بین کارشناسانی که ضوابط آموزشی را وضع می نمایند و کاربران این ضوابط (در این مورد جامعه معلمان ودانش آموزان و اولیا و دانشجویان) برقرار شده است. با این حال تعامل بین کارشناسان و صاحبنظران و برنامه ریزان طرح با مسئولان کشوری روز به روز ضعیف تر می شود. نمود این ضعف ارتباط عدم شرکت این مسئولان در همایش هایی است که توسط انجمن های کارشناسی به منظور بازتاب دیدگاه ها و پیشنهادها ی کارشناسان به مسئولان کشوری تشکیل می شود. نمود دیگر عدم مطالعه دستاوردهای مکتوب این قبیل همایش ها توسط مسئولان است. گویا در صد عمده ای ازمسئولین کشوری خود را از این گونه مشاوره بی نیاز می بیند و به عبث می پندارند با سفری به کشورهایی چون سنگاپور و تقلید از آنها مشکلات کشور را بدون نیاز به مشاوره با انجمن های کارشناسی بومی رتق و فتق خواهند نمود.

جا دارد در آستانه انتخابات مجلس، فارغ از جناح بندی های سیاسی کاندیداهایی را انتخاب کنیم که به اصل تعامل با کارشناسان و صاحبنظران (در قالب شرکت در همایش های کارشناسی فرهنگستان ها که به این منظور برگزار می شوند) معتقد و پایبند باشند. طبعا کسانی این ذهنیت را خواهند داشت که خاستگاهشان فعالیت در جهت یکی از مسایل روز کشور (نظیر آموزش عمومی مبانی علوم پایه و یا ترویج علم) باشد نه تقسیم بندی های جناحی-سیاسی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سازو کارهایی از جنس زمان

+0 به یه ن

اعدام کردن یک انسان -اون هم فقط به خاطر عقیده اش- جنایت  و فاجعه بزرگی هست که باید محکوم و پی گیری بشه. حکومتی که این کار را می کنه باید جواب پس بده. خوشبختانه این حرف حرفی از جنس زمان هست و سازوکارهای مدنی بین المللی برای فشار آوردن به کشوری که حقوق شهروندانش را تضییع می کنه هست.
راهش  تسخیر یا آتش زدن به سفارتخانه  یک کشور خارجی نیست! این حرکت محکومه.  تعرض به سفارتخانه های کشورهای خارجی فقط به ضرر خودمان هست. بیش از پیش در دنیا ایزوله مون می کنه و این به ضرر اقتصاد و رشد و پیشرفت کشور هست. ضرر اقتصاد کشور یعنی بیکاری بیشتر و به دنبال آن  فحشا و اعتیاد و افسردگی و خودکشی (و بسیاری دیگر از گناه های کبیره و صغیره) بیشتر!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

Liberté, égalité, fraternité

+0 به یه ن

برخی مطرح کرده اند که چه دلیل دارد برای قربانیان حملات تروریستی در فرانسه بیش از قربانیان حملات تروریستی در خاورمیانه ابراز همدردی در فضای مجازی بکنیم. دلیلش واضح هست. وقتی در ترکیه بمب گذاری شد شک و شبهه ای نبود که ما ایرانی ها از این حادثه دلخراش متاسفیم. لازم به ابراز آن با تغییر پروفایل فیس بوک نبود! روابط حسنه با ترکیه پس از حادثه ادامه یافت. اما متاسفانه در کشورهای غربی بسیاری فرق داعش و القاعده را با سایر مردم جوامع مسلمان نمی دانند. همه را به یک چوب می رانند. این حرکت های کوچک در واقع در جهت رساندن این پیام هست که حساب ما ایرانی ها از داعشی ها جداست.
می دانیم که رسانه های غربی فیس بوک فارسی را رصد می کنند. اگر درصد قابل توجهی از کاربران ایرانی (بیش از سی -چهل درصد) ابراز همدردی کنند به گوش ملت فرانسه هم می رسد. این رفع سوتفاهم برای آینده خودمان خوب است. شانس جذب توریست و سرمایه گذار اروپایی برایمان بیشتر می شود. موقع ویزا دادن به ایرانی ها هم کمتر سخت گیری می کنند . البته این یک عامل در کنار ده ها عامل مهمتر دیگه ولی عاملی است که هر کدام از ما با وقت کم و بدون هزینه مالی و بدون هیچ ریسک و خطری می توانیم در آن تاثیرگذار باشیم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بیانیه های سیاسی دانشگاهیان

+0 به یه ن

در سال های اخیر دانشگاهیان در جریان های سیاسی بیانیه هایی صادر کرده اند. هرچند این نوع فعالیت را می پسندم و معتقدم دانشگاهیان باید حضور خود در جامعه و حساسیت خود به مسایل سیاسی روز را (دست کم) از طریق صدور بیانیه ابراز کنند اما من اغلب آنها را امضا نکرده ام. معمولا هم انتقادم را به متن نامه به طور مکتوب به نویسندگان ابراز داشتم. عموما هم به تنظیم کنندگان برخورده. یادم هست در آستانه  یکی از انتخابات، برخی امضا کنندگان از طریق نوچگان  خود به گوشم رساندند که "فکر کردی کی هستی که ما منتظر شنیدن نظراتت باشیم؟"


اشکالاتی که به نظر من به این قبیل نامه ها و بیانیه ها وارد هست از این جنس هست که عرض می خواهم بکنم.

اول این که خیلی وقت ها این بیانیه ها اندکی پیش از انتخابات (حدود یکی دو هفته) در یک جو هیجانی و احساساتی منتشر می شود. در صورتی که بیانیه دانشگاهی ها باید در جوی آرام و به دور از هیجانات منتشر شود. در جوی که مورد بحث های نظری جدی و به دور از هیجان قرار گیرد و یواش یواش به خورد جامعه برود.

دوم این که اغلب این بیانیه ها حاوی نکته جدیدی نیستند. اغلب بازیافت مطالبی هستند که در روزنامه های داخلی و خارجی منتشر می شود. بیشتر از آن که خواننده را به تفکر وادارند به هیجان خواننده می افزایند. هیجان بد چیزی نیست. اما از دانشگاهی انتظار نمی رود نقش قطار شهر بازی و سرسره آبی  و سقوط آزادپارک آبی را بازی کند و هیجان آفرینی نماید! آن هم درست در آستانه انتخاب هایی سرنوشت ساز!

سوم این که با خواندن متن این بیانیه اصلا نمی توان فهمید چرا این نوشته به قلم دانشگاهیان هست! نه حرف و دیدگاه تخصصی در آن هست و نه مطالبات صنفی و نه نشانی از پختگی سالها فراز و نشیبی که دانشگاه به خاطر مسایل سیاسی در این مرز و بوم تجربه کرده! وقتی متن اغلب این بیانیه ها را می خوانی حس می کنی این بیانیه را جوانی 20 ساله نوشته که زیاد روزنامه می خواند.  باورت نمی شود بیانیه ها را دانشگاهیانی سالخورده نوشته و امضا کرده اند که تجربه انقلاب فرهنگی و ده ها واقعه دیگر را پشت سر گذاشته اند.
چرا چنین ادعایی می کنم؟! چون به نظر می رسد نویسندگان باورشان شده که یکی از دو جناح که در انتخابات شرکت می کند خیلی مظلوم هست و دانشگاه و دانشگاهی باید هزینه بدهد تا آن جناح را به قدرت برساند! در صورتی که کاندیدایی که در این مملکت از فیلتر رد صلاحیت عبور می شود از اغلب دانشگاهیان وضعش بهتر است. به قول معروف همه شهروندان برابرند اما آن کاندیدا از من دانشگاهی "برابرتر" هست! اگر می گوید مظلوم واقع شده به نسبت جناح رقیب هست که "برابرترین" می باشد!
دانشگاه در این مملکت از هر جناحی مظلوم تر هست و بدن نحیف آن بعد از آشوب سیاسی ضربه ای نو می خورد.  لازم نیست آن چه در چنته دارد برای رسیدن فلان کس و بهمان جناح در طبق اخلاص بگذارد. علی الاصول انتظار می رود بیانیه ای که توسط پیران سردو گرم چشیده دانشگاهی تنظیم شده همیشه این نکته را در نظر بگیرد که احتمالش هست کاندیدایی که اینان از او حمایت می کنند سرکار نیاید. مبادا بیانیه طوری تنظیم گردد که دانشگاه در این صورت هزینه بپردازد! دانشگاه از هر جناحی -دست کم برای دانشگاهی-باید عزیز تر باشد. در بیانیه ها این گونه به نظر می رسید که دانشگاهیان که نامه را امضا کرده اند صحنه سیاسی را به صحنه علم و دانش مرجح می دانند.

چهارم به نظر من در بیانیه ها دانشگاهیان مطالبات خود را بیان کنند و بگویند از جناح ها بخواهند که آنها را عملی سازند نه آن که به آنها وعده حمایت بی قید و شرط بدهند.

پنجم: در برخی از بیانیه ها در مورد عقاید شخصی کاندیداها حرف های عوامانه ای زده می شود! این تقصیر بخشودنی نیست. وظیفه دانشگاهی آگاهی بخشی به جامعه هست نه سکانداری جریان عوامفریبی. به علاوه در مسابقه عوامفریبی قطعا دانشگاهیان بازنده خواهند بود. چرا که دست کم دو قشر بسیار متنفذ در جامعه ما-و اکثر جوامع دنیا  از جمله آمریکا- وجود دارند که تخصص شان عوامفریبی هست. در جامعه ما اتفاقا این دو قشر خیلی باهوش و زرنگند و رگ خواب عوام را خیییلیییی خوب می دانند. نهایت ساده اندیشی هست که دانشگاهیان خیال کنند با چند تا جمله -به زعم خودشان- عوام پسند که هر چهار سال یک بار در بیانیه ها می نویسند بتوانند توده ها را درجهتی که مد نظرشان هست و خلاف جهتی که آن دو قشر می خواهند، به خروش آورند. اگر هم -برفرض محال- موفق شوند چه فرقی خواهد بود بین "اینا" و "اونا"؟

به نظر من دانشگاهی باید در طول زمان در جامعه ارزش منطقی اندیشیدن و منطقی فکر کردن را جا بیاندازد. تحلیل داده ها را بیاموزد. بیاموزد که میلیون با میلیارد فرق دارد و کاندیدایی که این عدد ها را همین طوری می پراند شایسته انتخاب شدن نیست. (مثلا کاندیدایی که می گوید با انتقال 5 میلیون مترمکعب آب در سال دریاچه اورمیه را نجات خواهیم داد معلوم هست که همین طوری عدد پرانده و حرف بی حساب دارد می زند.) کاری کند که مردم عوامانه تصمیم نگیرند با تحلیل و تفکر تصمیم بگیرند. نه آن که دو هفته مانده به انتخابات با انتشار بیانیه  بخواهد عوام را تهییج کند که به کاندیدای مورد نظرشان رای دهند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتظارات من از مسئولینی که برای دانشگاه ها قانون و ضوابط وضع می کنند

+0 به یه ن

حالا می خواهم دغدغه هایم را به عنوان یک دانشگاهی بیان کنم و انتظازاتم را از نمایندگانی که به این امر می رسند بگم.

اول انتظارات مشخصم را می نویسم. بعد می گویم چه نوع دیدگاهی را می خواهم نماینده ای که به مسایل دانشگاهی می رسه داشته باشه.

انتظارات مشخص:
1) ظرفیت تحصیلات تکمیلی باید کم بشه. اگر استاد راهنمایی که از عهده راهنمایی  تز بر نمی آید نباشه لازم نیست در اون زمینه دانشجوی تحصیلات تکمیلی بگیریم. بسته به شاخه پژوهشی هر استاد تعداد محدودی دانشجو را به طور همزمان می تونه راهنمایی کنه. نباید بیشتر از این ظرفیت استادها دانشجو قبول کنند.
قوانین و ضوابط باید اینها را محدود کنند والا پایان نامه فروشی و ..... همین طور رشد خواهد کرد.
2) به دانشجوی تحصیلات تکمیلی باید حقوق داد. به دانشجو دکتری حقوق تمام وقت یک نفر مدرک فوق لیسانس را باید داد. کار روی پایان نامه کار تمام وقت هست.
3) اداره دانشگاه ها باید مستقل باشه. دست کم رئیس دانشگاه های مادر مثل دانشگاه تهران و تبریز و فردوسی مشهد و اصفهان و شیراز و صنعتی شریف و....  باید توسط شوراهای خود دانشگاه منصوب بشه نه از جانب سیاسیون بالا دست.

4) پول دادن برای چاپ مقاله را قطع کنند. این رویه باعث رشد مقالات بی کیفیت شده. به جایش حقوق استادان را -به خصوص استادیاران جوان را- بیشتر کنند و حقوقشان را هم سر وقت بدهند. (همسر من مدت هاست استاد تمام هست. خودم هم به زودی می شم. این که استادیاران را در افزایش حقوق در اولویت می دانم به دلیل منفعت طلبی شخصی نیست!به خاطر این هست که می دانم در خیلی از دانشگاه ها در حقشان اجحاف می شود.)
5) تعداد واحد هایی که استادان جوان موظف هستند در دانشگاه ها تدریس کنند کم کنند تا استاد جوان بتواند برای کیفیت آموزش و همچنین پژوهش وقت کافی اختصاص دهد.

من نمی دانم که دقیقا مجلس در تحقق خواست های بالا به چه طریق می تونه وارد عمل بشه ولی می دونم که ابزار های لازم قانونی و اختیارات لازم را داره که پی گیر این گونه خواست ها باشه و زمینه لازم برای آنها را فراهم کنه.
حالا می خواهم بگویم انتظار دارم مسئولین که در مسایل دانشگاهی نظر می دهند و کار قانونگذاری یا نظارت یا اجرایی می کنند چه دیدگاهی داشته باشه

1) بدونه که علم کاربردی کافی نیست. در پژوهش علوم بنیادی را نباید بست. اما مرید و شیفته یک عده استاد کاریزماتیک که می گویند پول بریز توی علوم بنیادی هم نشه.  بفهمه که باید متناسب با زیرساخت ها و قابلیت های انسانی باید روی علوم بنیادی سرمایه گذاری بشه. سرمایه گذاری مالی ورای کشش نیروی انسانی در علوم تنها باعث رشد شارلاتانیزم علمی می شه.
2) بدونه فرهنگ پژوهشی در شاحه های پژوهشی مختلف فرق داره. با معیار شیمی دان ها نباید عملکرد ریاضی دان ها را سنجید و بالعکس. با معیار آزمایشگران نباید تئوری پردازان را سنجید و بالعکس.
3)  بدونه دوره مریدی و مرادی در دانشگاه ها باید دیر یا زود سر بیاید. به این فرهنگ دامن نزنه.
4) نیازها و فرهنگ کشور را بشناسه و به صرف این که در کشورهای دیگه فلان کار انجام می شه نخواهد در ایران هم پیاده کنه. به خصوص الگویش سنگاپور نباشه. متاسفانه در سال های اخیر مسئولین دایم سنگاپور و ترکیه را مثال می زنند و می خواهند از سنگاپور و ترکیه عقب نمانند. رقایت با ترکیه شاید قابل فهم باشه اما تاریخ جغرافیا فرهنگ دین جمعیت و وضعیت روابط خارجی  سنگاپور کاملا با ایران فرق داره و به هیچ وجه کشور مناسبی برای الگو قرار دادن برای کشور ما نمی تونه باشه.
5) نذارند بالا رفتن تعداد مقالات نوشته شده در ایران به قیمت بدتر شدن سطح آموزش تمام بشه.


اینها چیزهایی بودند که به ذهن من رسیدند. اینها را کلا از مسئولین می خواهم. مجلس هم بخشی از آن. به طور دقیق تر باید بیشتر فکر بشه که ببینیم کدام قسمت را مجلس بکنه و از چه طریقی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تغییر مثبت آهسته

+0 به یه ن

امسال هر مهمان ایرانی مقیم خارج که داشتیم با تعجب و تحسین می گفت که مردم ایران خیلی آرام و مودب شده اند! راستش من هم همین مشاهده را دارم. به نسبت دو سه سال پیش مردم در خیابان ها آروم تر هستند. کمتر به هم می پرند. بیشتر ملاحظه هم را می کنند. آستانه عصبانی شدنشان بالاتر رفته و صبورتر هستند.

فکر می کنم علتش دو چیز هست:
1) گسترش همین شبکه های اجتماعی مجازی نظیر وایبر و تلگرام. تا چند سال پیش اغلب ما یکی خانواده را "خودی" می پنداشتیم یکی هم چند دوست نزدیکمان را که رفیق شفیق بودیم و هم نظر و هم عقیده. بقیه برایمان "نخودی" بود. فرد اجتماعی تر تعداد دوستانش بیشتر بود یا با فامیل بیشتر معاشرت می کرد اما مفهوم "خودی" و "نخودی" کمابیش برای همه  چنین بسته تعریف می شد. با همه گیر شدن گروه های متنوع وایبری و تلگرامی و..... مفهوم "خودی" و "نخودی" تغییر یافت و وسیع تر شد.در دو سال اخیر در این گروه ها یاد گرفتیم برای این که مزایای در جمع بودن بیشتر استفاده کنیم نسبت به دیدگاه ها و سلیقه های مخالف سلایق و دیدگاه خودمان با روی بازتری برخورد کنیم. همین تمرین به ما در خیابان ها ودیگر جمع ها نیز کمک می کند بهتر از قبل با غریبه ها تعامل کنیم. نتیجه همان می شود که مهمان های ما می بییند: مردم ایران مودب تر شده اند!

2) دومی نتیجه ثبات نسبی اقتصادی است. زمان آقای احمدی نژاد که قیمت دلار وطلا مرتب نوسان می کرد و اختلاس های آن چنانی مرتب رو می شدند فشار روانی زیادی روی مردم می آمد. احساس می کردند همین طوری که وایستادند دارند ضرر می کنند. اما حالا یک ثبات نسبی هست. می شه برنامه ریخت. به پس انداز فکر کرد و.... همین کلی آرامش فکری می آره. اعصاب را آروم تر می کنه.

عملکرد آقای روحانی ایده آل نیست. در واقع انتقادات بسیار زیادی به عملکرد او و کابینه اش وارد هست. اما همین اصلاحات کوچکی هم که کرده در زندگی و روح و روان ما شهروندان ساکن ایران تاثیر گذاشته. حالا ببینید اگر مجلس هم یک کمی بهتر بشه چه قدر زندگی بهتر و شیرین تر می شه. چه قدر فشارها کمتر می شه.

شبکه های اجتماعی مجازی هم ایده آل نیستند. استفاده های نادرست از آنها زیاد می شه. ولی "عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو". در بالا من یک هنرش را بگفتم. همین شبکه ها می توانند ابزاری باشند که ما مردم بتونیم چهره های جدیدی را با ایده هایی جدید راهی مجلس کنیم که بخشی از مشکلات مان را حل کنند. یا دست کم مشکل جدید برایمان نسازند.

چشم اندازی که من دارم اینه:
برای چند ماه در همین شبکه های اجتماعی صحبت کنیم ببینیم دغدغه هامون چی هستند. چه انتظاراتی از نماینده ها داریم. منظورم کلی گویی و غرولند نیست. منظورم حسرت ژاپن خوردن نیست ( اونها که ژاپن را بهتر می شناسندمی گویند چندان حسرت خوردنی هم نیست!)
منظورم مدون بیان کردن خواست های صنفی وگروهی هست. مثلا من خودم در سه محور می توانم خواست هایم را بیان کنم.
خواست هایم به عنوان یک زن، خواست هایم به عنوان یک شهروندترک ایرانی که زبان مادری اش مورد بی مهری قرار می گیره و دریاچه نزدیک شهرش خشک می شه، خواست هایم به عنوان یک دانشگاهی.
در حال حاضر دغدغه هایم به عنوان یک دانشگاهی پررنگ تر هست. در این زمینه هم خواست هایم را بیان خواهم کرد و در انتخابات مجلس هم معیار اصلی ام همین خواهد بود. اولویت ها هم با زمان تغییر می کنه. مثلا چهار سال پیش دغدغه هایم به عنوان یک آذربایجانی پررنگ تر بود. اما در آن زمینه هر چه به عقلم رسیده گفته ام. الان می خواهم در مورد مسایل دانشگاهی بگم. شما ممکنه به عنوان یک مادر یا یک کارمند یا یک پزشک و پرستار ویا فعال اجتماعی... بخواهید دغدغه هایتان را بگویید. بسیار خوب! جای هم را تنگ نکرده ایم! تعداد نماینده های مجلس بسیارند. اگر خوب بکوشیم به اندازه وزن اجتماعی هرکدام از این دغدغه ها نماینده می توانیم به مجلس بفرستیم. اشتباه هست که ما وقت خود را تلف این کنیم که با هم بحث کنیم کدام دغدغه مهم ترهست.یا با هم دعوا کنیم که چرا نمی فهمی که دغدغه من مهتره یا تهمت بزنیم که خائن هستی که دغدغه مرا جدی تر از دغدغه خودت نمی دانی.
به جای اون باید سعی کنیم ازانجمن ها و تشکل های مرتبط به دغدغه هایمان کمک بگیریم که در این انتخابات نقش فعال تر و تاثیرگذارتری داشته باشند.

داشتم می گفتم مرجله اول بحث بر سر دغدغه ها و انتظارات هست. اون قدر باید بحث کنیم تا نظراتمان صیقل بخورند و پخته تر بشوند.
مرحله بعدی شناسایی کسانی هست که بتوانند بخشی از انتظارات را برآورده کنند و در عین حال از فیلتر ردصلاحیت هم بتوانند عبور کنند. این را تشکل ها می توانند انجام دهند. تشکل ها باید اعتبار اجتماعی برای خودشان کسب کنند تا وقتی یک هفته مانده به انتخابات لیست بیرون می دهند مردم به اعتبار آنها بروند و به لیست رای دهند.
زودتر اعلام کردن لیست به صلاح نیست. چون رقبا تخریب شخصیت می کنند.
این راهی هست که به عقل من رسید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بنیادنخبگان

+0 به یه ن

عزیزی پیشنهاد کرد که درمورد بنیاد نخبگان بحث بکنیم. من قبلا مطالبی در مورد بنیاد نخبگان نوشته بودم که در زیر دوباره منتشر می کنم. به تاریخ انتشار نیز دقت کنید.

پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

نوشته من در آستانه شکل گیری بنیاد نخبگان

در بیشتر کشور های پیشرفته, نهاد و یا سازمانی وابسته به دولت اما مستقل از دانشگاه ها و پژوهشگاه ها وجود دارد که از محققین حمایت می کند. به طور مثال در آمریکا
National Science Foundation (NSF)

چنین نقشی را ایفا می کند. ان-اس-اف در سال 1950میلادی توسط کنگره آمریکا تشکیل شده است. حمایت ان-اس-اف از محققین بیشتر به صورت اعطای پژوهانه (grant) برای مدت محدود سه سال است. بودجه سالیانه ان-اس-اف شش میلیارد دلار است. ان-اس-اف سالیانه ده هزار مورد پژوهانه جدید اعطا می کند. عملکرد ان-اس-اف بسیار موفق بوده است. برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به این وبسایت.

بعد از جنگ جهانی دوم
ایتالیا با مشکل فرار مغزها رو به رو بود. برای این که جلوی این روند تا حدی گرفته شود فیزیکپیشگان ذرات بنیادی شبکه ای به وجود آوردند به نام
INFN
که به طرق مختلف از محققین حمایت می کند. عملکرد این نهاد چنان موفق بوده که در رشته های دیگر فیزیک نیز با الگو برداری از آن نهادهای حمایتی به وجود آورده اند. در سال های اخیر با الهام از موفقیت INFN
اتحادیه اروپا می خواهد نهاد حمایتی در سطح اروپا به وجود آورد.

در این موارد تقلید و گرته برداری صرف کار نمی کند.
راهکار های کشوری ممکن است در کشور دیگر اصلا کار نکند. ژاپن هم نهاد حمایتی عریض و طویلی دارد که بودجه خود را از دولت ژاپن می گیرد و در چارچوب جامعه علمی این کشور بسیار موفق عمل کرده است. چند سال پیش دانشمندان کره همان سیستم را دقیقا در کره کپی کردند اما متاسفانه به شکست انجامید.

اگر این چنین نهادی باشد و درست عمل کند منجر به شکوفایی تحقیق در مملکت می شود. اما در تعیین راهکار های موفق باید امکانات و شرایط موجود هر کشور لحاظ شود.

در ایران بنیادی در حال شکل گیری است به نام بنیاد نخبگان که بناست چنین نقش حمایتی ایفا کند. تاسیس چنین بنیادی در ایران یک تجربه جدید است. تنها با روش سعی و خطا (البته از نوع هوشمندانه اش) این نهاد می تواند جایگاه خود را بیابد و مثمر ثمر شود. رویکرد این نهاد در یک کشور جهان سومی هم بدیع است: از کسانی که برچسب نخبگی به آنها می خورد سئوال می کنند چه نیازهایی دارند. این روش معمول نهاد های این چنینی در جهان سوم نیست! در جهان سوم از آنان که مشمول خدمات می شوند معمولا سئوال نمی شود که چه لازم دارید. در جهان سوم بیشتر از روی هوی و هوس چند نفر را انتخاب می کنند تا قدری از امکانات را بگیرد و "دعا گو" باشد! مسئولین بنیاد نخبگان راه سخت را انتخاب کرده اند !!با ارزش دادن به نظر آنان که قرار است از امکانات استفاده کنند توقعات و انتظارات را بالا برده اند.
راستش من قدری نگران هستم. ما تجربه این چنینی نداریم! ما عادت کرده ایم که توی سرمان بزنند. شاید این شرایط جدید را به راحتی قبول نکنیم و از این امتحان نتوانیم سربلند بیرون آییم. کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" را اگر باز مرور کنیم بد نیست.

به هر حال وقتی از ما نظر می پرسند بهتر است اول مطالعه کنیم و آن گاه نظر دهیم. به جای غرولندهای مالوف بهتر است مطالبات خود را به طور دقیق و به گونه ای که قابل فهم و قابل پاسخگویی و وصول باشد بنویسیم و ارائه دهیم.


پنجشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ه‍.ش.

آیا اقدامات بنیاد نخبگان به مهار فرار مغزها می انجامد؟

در مورد این که آیا اقدامات بنیاد نخبگان -به شرط آن که با ضوابط معقول باشد- می تواند به مهار فرار مغزها کمک کند یا نه، می خواهم چند کلمه ای بنویسم:
برای جواب دادن به این سئوال باید اول بدانیم چگونه یک نخبه برای زندگی خود تصمیم می گیرد. از مشخصات نخبه تقید به برنامه ریزی و تصمیم گیری از روی حساب و کتاب است. یک نفر نخبه با شنیدن "همه می روند خارج برو، پس تو هم برو!" یا" همه می گویند برای این که موفق بشی، باید بری خارج پس تو هم برو!" تصمیم به رفتن یا ماندن نمی گیرد. از دیگر مشخصات یک نفر نخبه داشتن استقلال رای است. یک نفر نخبه قبل از تصمیم گیری فاکتور های مختلف را در نظر می گیرد شرایطی که ایران و کشور دیگری که امکان مهاجرت به آن را دارد در کفه ترازو می گذارد و می سنجد و آن گاه تصمیم می گیرد. به مسایل احساسی مانند نزدیکی به خانواده یا حس میهن دوستی یا میل به ساختن چیزی از هیچ وزنی می دهد، به امکانات مادی و قابلیت های انسانی وزنی دیگر می دهد ، به آسایش وآرامش و امکان تفریح وزن دیگری می دهد و در مجموع می سنجد و تصمیم می گیرد.
فرض کنید که نخبه ای از دانشگاهی معتبر در انگلیس پیشنهاد کار دریافت کرده. "پکیج" پیشنهادی شامل گرنتی است که او را قادر می کند دو دانشجو ویک پست-داک برای خود بگیرد . خوب! گرنت و اعتباری که بنیاد می دهد کفه را به سمت ماندن در ایران سنگین تر می کند چون به کمک آن این آزادی را خواهد داشت که بخشی از ایده های خود را در همین جا پیاده کند. آری! اگر خدمات بنیاد استمرار داشته باشد به گونه ای که شخص بتواند روی آن حساب باز کند و تصمیماتش را بر آن استوار کند، نقشی اساسی در جذب نخبگان ایفا خواهد کرد.این تجربه قبلا در ایتالیا شده و موفق بوده.

سه‌شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۷ ه‍.ش

(دقت کنید مطلب زیر را چند وقت قبل از انتخابات سال 88و در زمان مدیریت آقای دکتر واعظ زاده بر بنیاد نخبگان نوشتم.  انصافا دکتر واعظ زاده خیلی مدیر خوبی برای بنیاد نخبگان بود.  بعد از ایشان خانم دکتر سلطان خواه ریاست را برعهده گرفتند. الان هم ریاست بنیاد نخبگان بر عهده دکتر ستاری است)

قبلا در مورد بنیاد نخبگان و کارکرد های آن در اینجا نوشتم.تا جایی که من به یاد دارم ایده تشکیل بنیاد نخبگان برای حمایت از پژوهشگران و هنرمندان جوان، به منظور مهار کردن موج فرار مغزها، از زمان دولت قبلی مطرح بود و در زمان دولت کنونی به تحقق پیوست. بودجه سالیانه این بنیاد تا جایی که من اطلاع دارم چیزی است در حدود قیمت یک برج بیست طبقه در تهران. این بودجه در مقیاس ملی ناچیز است و اختصاص آن به یک موسسه که از محققان کشور حمایت می کند، نان کسی را نمی برد. اما اگر این بودجه به درستی مدیریت شود و استمرار داشته باشد در امر پژوهشگر پروری و هنر مند پروری می تواند نقشی اساسی ایفا کند به گونه ای که نوید دهنده آغاز یکی از دوران های درخشان تاریخ چندهزار ساله ایران باشد. من در مورد کل مجموعه بنیاد نظر نمی دهم چون اطلاعات من کافی نیست. اما تا جایی که من و همکارانم با مدیران بنیاد سر وکار داشته ایم، مدیریت بنیاد شایسته و قابل قبول است. مسئولان آن واقعا می خواهند گره از کار پژوهشگران بگشایند و در این راه به نسبت سایر نهاد های ایران، مدیریت کارآمدی دارند. این بنیاد -مانند هر بنیاد دیگر که در ایران کاری نو و ابتکاری بکند- در رده ها و سطوح مختلف مخالفان سرسخت دارد.
اگر همین بودجه جایی به طور کامل حیف و میل می شد کسی خبردار نمی شد و اعتراضی نمی کرد. اما اکنون که از عده ای از نخبگان با آن حمایت می شود مخالفان بسیار یافته!
انتظار من از دولت آن است که از بنیاد نخبگان حمایت کند و مدیریت بنیاد را زیاد تغییر ندهد! نمی خواهم بگویم مدیریت فعلی بی نقص است و انتقاد ی بر آن وارد نیست! خود دست اندرکاران بنیاد هم چنین ادعایی ندارند و از پیشنهادها و انتقادات بی غرض و سازنده استقبال می کنند. حرفی که من می زنم از جنس دیگری است. متاسفانه بیشتر مشاوران و صاحبنظران علمی در هر دو جناح چپ و راست ، در کشور ما تمایلات نارسیستی دارند. این توهم را دارند که اگر نباشند زمین از مدارش خارج می شود! طرف مقابل را قبول ندارند و گمان می کنند هر چه که طرف مقابل ساخته سست بنیاد است وباید ویران شود و از نو ساخته شود. به عنوان یکی از پژوهشگران این آب و خاک، که تنها دل در گرو آبادانی این مرز وبوم دارد، عرض می کنم: " هیچ کدام از مشاوران علمی دو جناح ، آن قدر که گمان می کنند برتر از طرف مقابل نیستند! پس
اجازه وفرصت بدهند تا آنان که در عرصه ای کارهای مثبتی را شروع کرده اند و تجاربی را کسب نموده اند اندکی در کار خود پیشتر روند.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل