جشن مذاکرات در اردبیل

+0 به یه ن

عکس جشن دیشب به مناسبت مذاکرات در اردبیل

در اورمیه و حتی شهرهای کوچک تر آذربایجان هم گویا دیشب جشن بوده. این هم گزارشش. یکی فقط تبریز انگار سوت و کور بوده!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جشن برگزار کردن برنامه ریزی می خواهد (به خصوص در تبریز)!

+0 به یه ن

یک مهمانی ساده که می گیریم از مدت ها پیش برنامه ریزی می کنیم. دوستان را دعوت می کنیم. آدرس و زمان مهمانی را به آنها دقیق می دهیم. میوه و شیرینی تهیه می کنیم. لباس مناسب می پوشیم. این طوری هست که مهمانی شکل می گیره. حتما به شما بارها کسانی گفته اند "خونه خودتون هست. هر وقت بیایید قدمتان روی چشم!" چند بار شده این طور دعوت ها را جدی بگیرید و هروقت خواستید بروید خانه شان؟! اما وقتی می گویند "فلان روز فلان ساعت تشریف بیارید" می فهمید که دعوت جدی هست یا تشکر می کنید و عذر می خواهید و یا شما هم برنامه ریزی می کنید که بروید. یک مهمانی ساده این همه برنامه ریزی می خواهد. اون هم مهمانی های خانگی  که ما تجربه و فرهنگش را از قدیم و نسل اندر نسل داشته ایم و خدا را شکر خیلی "مهندسان فرهنگی"  در برگزاری مهمانی های  زنانه -برعکس خیلی کارهای شخصی دیگر- انگشت توی چشمانمان نکرده اند! در این مورد استثنائا-کمابیش- گذاشته اند زندگی مان را بکنیم. حتی در دهه شصت هم خیلی مزاحم برگزاری مهمانی های زنانه نمی شدند.
با این حساب  برای جشنی عمومی گرفتن در خیابان های شهر-آن هم شهرهای ما که به جشن عادت ندارند و ماتم زدگی و خمودی را موقر و قابل احترام می دانند-باید خیلی بیشتر برنامه ریزی کرد. ساده انگاری هست که  فکر کنیم ساعت ده شب می رویم چهارراه آبرسان و یا ولی عصر یا ائلگلی یا شهناز و بعد  می بینیم که به طور معجزه آسایی بقیه  مردم هم آمده اند. ما بوق می زنیم اونها هم جواب می دهند و با هم جشن می گیریم! نه! این اتفاق نمی افته! شما بوق می زنید بقیه خشمگین چپ چپ نگاه می کنند!! در فرهنگی که فکر می کنند کسی که شادی می کند و شادی خود را علنی می سازد "سَفِه" هست انتظار آن معجزه را نباید داشت!

این که بعد از پیروزی تراختور مردم خود به خود جمع می شوند و شادی می کنند اتفاقی نیست. صدهزار نفر رفته اند استادیوم عده بیشتری هم از خانه دارند تماشا می کنند بعدش که بازی تمام شد این افراد که جمعشان جمع هست می روند و در خیابان ها هم شادی می کنند. تیم تراختور حدود چهل سال (شاید هم بیشتر) سابقه دارد. به تدریج این فرهنگ به وجود آمده. (مطلب یاشا تراختور مرا ببینید!)
در مورد انتخابات هم همین طور. ستاد های انتخاباتی ماه ها در سطح شهر کار می کنند. وقتی به نتیجه رسید مردم می روند خیابان ها جشن می گیرند.
هیچ کدام از این دو نوع جشن ابتدا به ساکن نیستند. انتظار نداشته باشید که در سطح شهری مثل تبریز چنین جشنی به طور خود به خود برای مسئله ای مثل مذاکرات هسته ای رخ دهد. اون آمادگی اجتماعی برای جشن گرفتن برای چنین مناسبتی نیست! اگر بخواهیم جشن بگیریم باید برایش برنامه ریزی کنیم. والا ساعت ده، یکی با ماشینش می رود ولی عصر؛ دیگری آبرسان و آن یکی ائلگلی.  همگی می بینند خبری نیست بر می گردند خانه شان. نه جشنی نه شادمانی ای!
 

مردم به شادی احتیاج دارند. به جشن همگانی نیاز دارند که این خمودی را که چند سالی است همه گیر شده شکست دهند.  مگه ما ناراحت نیستیم که چرا استان های  آذربایجان از توریسم غربی سهم کمی دارد؟! خوب! بیشتر به خاطر  این است  که توریست غربی آن قسمت از ایران را نمی شناسد. برایش به اندازه کافی تبلیغ نکرده اند. اگر دیشب  درتبریز و اورمیه و مراغه و... جشن مذاکرات می گرفتند و عکس هایش را در اینترنت می گذاشتند خبرگزاری های دنیا آن را مخابره می کردند (به شرط آن که عکس ها کیفیت خوبی داشتند.) تبلیغ مفت و مجانی وبسیار موثر می شد برای توریسم. این پیام رامی فرستاد که یک بخشی هم در شمال غرب ایران هست که مردمش اهل شادی و جشن هستند. توریست هم همین چیزها را می خواد دیگه! جشن های تراختور را گمان نمی کنم مخابره کنند. اما جشن مذاکرات هسته ای را مخابره می کردند.


امیدوارم باز هم فرصت های شادی آور- از این دست- برای ملت ما پیش آید. مثلا امیدوارم شش ماه دیگه برداشتن تحریم ها قطعی شود. اون وقت باید "بترکونیم!!!" نه فقط در وایبر و تلگرام. بلکه در سطح شهر!
در زیر چند پیشنهاد می کنم که جشن همگانی عملی شود.

1)  با دوستان و همفکرانتان تماس بگیرید و برنامه ریزی کنید که چند ماشین باهم بروید. جدا جدا بروید جشنی صورت نخواهد گرفت. اگه سه چهار تا ماشین باهم باشند بقیه به جای چپ چپ نگاه کردن همراهی می کنند.  15 نفری با هم بروید 20 نفری هم از رهگذران همراهتان می شوند. همین برای جشن کافی هست. جمع بزرگتر شود از کنترل خارج می شود. همین سایز ایده آل هست.
2) معمولا آقایان حال شرکت در این جشن ها را ندارند.   اشکالی ندارد. می شه درکشان کرد! مردها در استادیوم ها و ..... امکان جشن گرفتن بیشتر از ما دارند. به علاوه خستگی کار روزانه مانع می شود. خانم ها می توانند با هم قرار بگذارند که با هم بروند برای جشن. مثلا زن و شوهر و فرزندی با هم با یک ماشین  بروند
و دو نفر از دوستان خانم را هم با خود ببرند.  این چیز عجیبی در فرهنگ ما نیست.  ازقدیم پیک نیک و..... را هم همین جوری می رفتیم. چیز پذیرفته شده ای در چارچوب فرهنگ ماست. همه راضی خواهند بود!
3) بچه ها را حتما ببرید. محیط را شادتر و با نشاط تر می کنند. خاطره خوشی تا آخر عمر در یادشان می ماند. من هنوز خاطره سوم خرداد روز آزادی خرمشهر را عیان در ذهن دارم. خوبه بچه ها ببینند مردم ما در خیابان تنها سر تصادف گلاویز نمی شوند. گاهی هم نا آشنا ها دور هم جمع می شوند و جشن می گیرند. یک مقدار شادی و عطوفت و همدلی همگانی هم ببینند بد نیست!!
4) شربت و شیرینی تهیه کنید وبین مردم پخش کنید. همان کاری که مساجد در اعیاد می کنند! چه اشکالی داره!؟ همدلی ای که شیرینی و شربت پخش کردن ایجاد می کنه بی نظیر هست! جشن که فقط با بوق نمی شه! شیرینی و شربت هم می خواهد!
5) شاخه گل تهیه کنید و به رهگذران بدهید و تبریک بگویید.  می ارزد برای یک جشن کمی خرج کنیم. خاطره اش به خرجش می ارزد!
6) پلاکارد و.... تهیه کنیم.
7) در جشن لباس های رنگ روشن و شاد بپوشیم.
8) عکس و فیلم بگیریم و در اینترنت هم پخش کنیم.

پیشنهاد دیگری اگر دارید بنویسید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شادمانی بر شما مبارک!

+0 به یه ن

فعلا وقت جشن گرفتن هست. جشنی عمومی و همه گیر! جشن آشکار در سطح خیابان های شهر. مهم هست در جشن حضورمون را نشان بدهیم.
بعدها می شه نشست و ساعت ها بحث کرد و تحلیل کرد و.....
چند روز بعد می شه ابراز نگرانی کرد که این و اون دبه در می آورند.

اما فعلا وقت جشن و سرور هست. نفس همین جشن و سرور در این لحظه تاریخی مهم هست. خود توافق ها شاید پس فردا به خاطر دبه های این و اون کنار گذاشته بشه اما این جشن در خاطره ها می مونه. این شادی این همبستگی این چهره متفاوت از مردم ایران در دنیا.....
این فرصت تاریخی را از دست ندهیم.
همین جشن اگر با شکوه برگزار بشه و به دنیا مخابره بشه بهترین تبلیغ هست برای توریسم ایران. اگر توافق ها هم به برداشتن واقعی تحریم ها  منجر نشه باز همین تبلیغ مفت و مجانی با جذب توریست در آمد زایی و اشتغال زایی می کنه.  پس همه با هم: هوووووووووووررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!

تبریککککککککککککککککککککک!!!!!!!!
یک جشن همه گیر ملی می خواهم. جشنی از دل اکثریت خاموش مردم که شعار درود بر ایران را به شعار مرگ بر دیگری ترجیح می دهند.
جشنی این چنینی در میانه میدانم آرزوست!


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نظر یکی از خوانندگان در مورد مدارس تیزهوشان

+0 به یه ن

من هنوز فرصت نکرده ام در مورد سمپاد آن چه در ذهن دارم به قلم (کیبورد) آورم. یکی از خوانندگان نظراتی را فرستاد که در زیر آنها را دوباره منتشر می کنم تا مورد بحث قرار گیرد. کمابیش من نیز با مفاد آن همنظرم.

«جداسازس بچه هایی که گیرایی بالاتری دارند وزودتر از بقیه می توانند دوره های آموزشی شان را طی کنند علی الاصول خوب است.چون وقتشان کمتر تلف می شود.از طرفی حس می کنم از نظر روحی هم نسبت به بقیه حساس تر وحتی زودرنج تر هم هستند.
اما فرایند گزینش و ورود افراد تیزهوش به این مدارس کاملا نادرست است وشاخص مناسبی در گزینش افراد نیست.در هر ورودی 10-20 درصدشان از حد متوسط بالاترند.
ورود افراد به این مدارس با این شیوه های کنونی منحصر به طبقات خاصی از جامعه است.حتی اگر بازهم با این شاخصها شخص فقیر جامعه بتواند وارد این مدارس شود،بدلیل هزینه های بالایی که باید در طول سالهای تحصیلش بپردازند از رفتن به این مدارس انصراف می دهد.بعبارتی مدارس سمپاد ما فقط مختص تیزهوشان متمکن جامعه که درصدشان خیلی کم است وافراد معمولی که به نحوی وارد شده اند! است.
حالا اگر تیزهوشانی که نتوانستند به هر دلیلی وارد این مدارس شوند را در نظر بگیریم.اینها با آنکه حتی از 80 درصد افراد وارد شده به این مدارس برترند اما بدلیل اینکه وارد این مدارس نشده اند (ممکن است حتی شرایط ورودش با همین شاخص را هم داشتند اما تمکن مالی نداشتند )در تمامی دوره های تحصیلشان یا دچار کمبود اعتماد بنفسند یا توسر خور افراد تیزهوش همسالشان ویا اطرافیانشان.از طرفی انان که وارد شده اند هم خودشان را یک سروگردن برتر می دانندو...
حتی این فرهنگ فخرفروشی وچشم وهم چشمی بین خانواده ها برای ورود فرزندانشان به این مدارس راهم بهمراه دارد.تصور کنید فرزندی نتواند وارد این مدارس شود...
فکر می کنم از نظر دوره های آموزشی و ...در حد تقریبا خوبی عمل می کنند.»
پی نوشت:  این هم نظر  یکی دیگر از خوانندگان به نام مسعود:
«هوش یک صفت است که فردی را از دیگران می‌تواند متمایز کند. صفتهای دیگری هم این خصوصیت را دارند. آیا باید سمپادهایی بسازیم که زیباها را از زشتها جدا کند؟ آیا باید مدارسی بسازیم که چشم‌آبی و چشم سبزها را از چشم قهوه‌ای ها جدا کند؟‌ آیا اگر مدرسه‌ای ساختیم که چشم آبی و چشم‌سبزها را قبول می‌کند دختر یا پسری که لنز گران‌قیمت زده است یا رنگدانه‌های چشمش را با لیزر سوزانده است تا رنگ چشمش آبی شود ( به عبارتی در کلاس کنکور شرکت کرده است) را نباید قبول کرد؟ آیا باید مدارسی بسازیم که چاقها را از لاغرها جدا سازد؟ آیا باید ...؟‌ آیا این جداسازی‌ها به ذات خوب و انسانی هستند؟

ساختن هر مدرسه‌ای که یک صفت را می‌چسبد و انسانها با آن صفت را قبول می‌کند از دید من پایمال کننده‌ی اصول انسانی است. در این مدارس تعریف انسان شناخته نشده است یا اگر شناخته شده است این تعاریف عملا استفاده نمی‌شود. شاید این نوع جداسازی سود کوتاه مدت محدود و سقف‌دار داشته باشد اما یادمان باشد برای این سود کوتاه مدت اصول انسانی را کنار گذاشته‌ایم. در چنین حالاتی در دراز مدت نه تنها سودی برای جامعه نخواهیم تولید کرد بلکه منشا ضررهای گوناگون هم خواهیم بود. »

پاسخ سارا به مسعود:
«اتفاقا به نظر من جدا کردن افراد بر اساس استعدادهاشون و آموزش دادن اونها کار خیلی درستیه . فرض کنید یه نفر در ریاضی استعداد داره یکی در نقاشی یکی هم در والیبال . حالا ما همه اینارو بذاریم کنار هم یه جور بهشون آموزش بدیم . چه فایده ای داره ؟ زمانیکه من مدرسه میرفتم کسی به ورزش اهمیت نمیداد . دوستانی داشتم که خیلی والیبالشون خوب بود . اما تو درسا ضعیف بودن . همیشه فکر میکردم کاش دبیرستانهایی داشتیم مخصوص والیبال که این افراد میرفتن اونجا . درس اصلیشون میشد ورزش در کنارش یه سری درسهایی که واقعا لازمه هم میخوندن . بعدش هم میتونستن برن دانشگاه تربیت بدنی بخونن یا بازیکن حرفه ای میشدن یا مربی والیبال . در واقعیت اما مجبورا رفتن رشته انسانی یه سری درسهایی که اصلا دوست نداشتن خوندن . بعد تو دانشگاه هم همین طور. والیبال رو هم از خیلی وقت پیش گذاشتن کنار.»
پاسخ مسعود:
«فکر کنم بین شناسایی استعدادهای فردی و ساخت ابتدا به سکون مدرسه یا مدارسی با برچسبهای ویژه مانند رنگ پوست٫ رنگ چشم٫ زیبایی یا هوش تفاوت است.

پرسش این‌جاست آیا باید مدرسه‌ای ویژه مثلا برای سفید پوستان ساخت و بعد استعدادهای آنها را شناسایی کرد یا این که نه. یا سفیدپوستها و رنگین‌پوستان با هم باشند و سپس استعدادها را شناسایی کرد؟ --در تمایزها غلو کرده‌ام تا موضوع را بهتر جلوه دهم.)

در شناخت استعدادهای فردی با شما موافق هستم. احتمالا همه‌ موافقیم. در مورد الگوریتم شناسایی استعدادهای فردی با هم توافق نداریم. من می‌گویم برای شناسایی استعدادهای فردی نیازی به اعمال تبعیض و زیر پا گذاشتن اصولی که من انسانی می‌دانم در مرحله‌ی اول نیست.»

یه خواننده:
«در تایید حرف نفر اول باید بگم که فرزند یکی از اقوام ما که خیلی هم باهوش بود تو آزمون استعداد های درخشان قبول شد. اما چون باباش پول سرویس رفت و آمد به مدرسه رو نمی تونست بده، اجازه نداد بچش بره مدرسه تیزهوشان

این قضیه ماله 6 سال قبله. و اون دانش آموز الآن می خواد بره سال سوم دبیرستان.
در ضمن الآن هم چون تو بعضی مناطق شهری تعداد قبولی خیلی کم هست (عموما مناطق محروم تر شهری) تو اون مناطق مدرسه تیزهوشان نیست. »

بهار:
«مگه توو این مملکت چقد استعداد درخشان وجود داره که هر ناحیه سمپاد مخصوص خودش رو داره؟ وقتی یه چیزی زیاد بشه معمولا لوث میشه چون به حالت عادی درمیاد و نمیشه رسیدگی کرد! فکر کنم اگه یه سیستمی باشه که استعدادهای واقعا درخشان رو بتونه غربال کنه و بعد برای این افراد هزینه کنه طوری که نیاز نباشه شخصی که لنگ پوله نتونه به این مدارس بره خیلی کارآیی بیشتری داشته باشه تا اینکه بخوایم کل ایران رو سمپاد کنیم! »

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

همایش بین المللی نوترینو و ماده تاریک

+0 به یه ن

همان طوری که قبلا اعلام شده در آخر شهریور ماه در آی-پی-ام قراره که یک همایش بین المللی درمورد فیزیک نوترینو و ماده تاریک برگزار کنیم. عده نسبتا زیادی از خارج می آیند. امیدواریم برنامه خوبی بشه.

مهلت ثبت نام داره به سرمی رسد. زودتر برای ثبت نام اقدام کنید.  می توانید به عنوان مستمع آزاد هم (بدون پرداخت شهریه) شرکت کنید و لی دیگه ناهار وگردش را نمی توانید شرکت کنید. اما اگر تمکن مالی دارید توصیه می کنم که شهریه را بپردازید و در این برنامه ها هم شرکت کنید. اولا به خاطر این که سوبسید داده شده است و هزینه سرویس بیشتر از آن چه  که شما می پردازید هست. دوم آن که نصف فیزیک در همین برنامه هاست. بحث های سر ناهار و موقع گردش هست که عموما باعث تولید ایده می شه و مطالب را جا می اندازه.

اطلاعات بیشتر در سایت همایش قابل دسترس هست. همین طور صفحه ثبت نام.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیاست گذاری برای سیستم های آموزشی در ایران

+0 به یه ن

چند هفته ای است که در مورد عملکرد مدارس فرزانگان دارم از دوستان قدیم و جدید بازخورد می گیرم. رویه  و سیاستگذاری مدارس فرزانگان همان گونه که می دانید در بیست سال اخیر چندین بار عوض شده. اما در هیچ کدام از این تغییرات نظر ما فارغ التحصیلان فرزانگان را نپرسیده اند. نیامده اند از ما بپرسند شما که از این مدرسه فارغ التحصیل شدید نقاط قوت و ضعف آن را در چه می بینید و چه پیشنهادی برای تقویت نقاط مثبت و رفع نقاط منفی دارید. نظر سنجی جامع و کاملی در این مورد از فارغ التحصیلان این مدارس به عمل نیامده. البته تعجبی هم ندارد. مدارس فرزانگان بخشی از  سیستم آموزشی ما هستند و سیاستگذاری های آموزشی در کشورهایی مثل ایران یا ترکیه اغلب تقلیدی است.
سیستم تصمیم گیری برای سیاستگذاری در آموزش ما اغلب به این شکل هست: مسئول مربوطه که معمولا خود در یک کشور پیشرفته   چند سالی تحصیل کرده (قدیم ها در فرانسه ها، بعدا در آمریکا حالا هم اغلب در انگلیس) در ابتدای انتصابش می خواهد سیستم قبلی را زیر و رو کند. پیش فرضش بر این هست که قبلی ها هیچ نمی فهمیدند و اوست که چون شاهزاده سوار بر اسب سفید قرار هست دیوها را بیرون کند تا فرشته به در آید.  می خواهد همان سیستمی که در آن کشور پیشرفته دیده در اینجا هم پیاده کند.  اشکال کار در آن هست که نه به پیش زمینه ی فرهنگی و سابقه آموزشی اینجا  توجهی می کند و نه سیستم آن کشوری را که دارد از آن تقلید می کند به طور کامل و جامع می شناسد. فقط بخشی از آن را شناخته و گمان می برد همه سیستم به همان بخش کوچک محدود می شود. شناختش نسبت به سیستم آموزشی آن کشور شبیه داستان معروف فیل درتاریکی کلیله دمنه و مولاناست که هر کسی به قسمتی از فیل دست می زد و گمانی می زد.

این وسط مسئول مزبور سفری هم به سنگاپور می رود. سنگاپوری ها به شدت اهل پز دادن و به رخ کشیدن پیشرفت هایشان هستند. در این کار هم غلو می کنند.    احیانا دو سه جلسه هم با همتایان ترکیه ای خود دارند. این سفر و آن جلسات او را بیشتر ترغیب می کند که شتابزده دست به تغییراتی بزند و از سنگاپور و ترکیه عقب نماند. در این شرایط ذهنی جایی برای بازخورد گرفتن از فارغ التحصیلان وجود ندارد.

بگذریم! بیایید از همین جا شروع کنیم و بازخورد گرفتن مدون را در مسایل آموزشی تمرین نماییم. باشد که روزی به طور سیستماتیک در این موضوعات از ما نظر بخواهند و در سیاستگذاری ها منظور کنند. پاسخ دادن به نظر سنجی ها هم تمرین می خواهد. اغلب ایرانی ها موقع نظر خواهی  یا پرخاش می کنند و زیر همه چیز می زنند و همه نکات مثبت را  انکار می کنند. یا  از در تعارف وارد می شوند. حرف حساب نمی زنند. حرف حساب زدن تمرین می خواهد. در نوشته بعدی ام قصد دارم نکات مثبت و منفی آموزش در مدارس فرزانگان را از دید خودم بیان کنم. منظورم دوره های خودمان هست. فکر می کنم این تبیین مفید باشد. در بخش نظرها شما نطر خود را در مورد مدارس فرزانگان یا هر مدرسه دیگری بیان کنید و نقاط مثبت و منفی آن را تبیین نمایید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

توهین به زنان؟

+0 به یه ن

در بخش نظرات یکی از من پرسیده نظرم در مورد این موضوع چیه؟گویا صدا و سیما دخترها را از "ترشیدگی" (!!!) می ترسونه و دعوتشان می کنه که به هر خواستگاری که از در وارد شد بله بگویند و لو این که بیکار و معتاد باشد یا دست بزن داشته باشد!  بعد هم طوری نشان می ده که انگار دخترهای ایرانی خیلی حسرت به دل خواستگار هستند.
راستش من تلویزیون نگاه نمی کنم. ادعا هم نمی کنم همه بخش های جامعه را می شناسم و حال و هوای همه دخترهای ایرانی را می فهمم. اما از این توصیفی که شد احساس توهین نکردم. از بس که این توصیف  مسخره و از واقعیت پیرامونم دور بود خنده ام گرفت.
دخترهایی که دور و بر من هستند از ازدواج وحشت می کنند. نه آن که خواستگار خوب نداشته باشند یا به مردها بدبین باشند. نه! از این قوانین ازدواج می ترسند.نگرانی آنها از این هست که با ازدواج آزادی های مختلف و امکان پیشرفت حرفه ای و علمی خود را از دست بدهند. می ترسند آن چه که به دست می آورند در مقابل آن چه که از دست می دهند ناچیز باشد.
این قبیل "فرهنگسازی ها"(!!!!) یا "مهندسی فرهنگی" (!!!!) صدا و سیما نه تنها نمی تواند دختران دور وبر  را به ازدواج ترغیب کند به نگرانی ها می افزاید. نگرانی از این که آقای داماد با توجه به این که از دامادهای استاندارد صدا و سیما (معتاد بیکار بداخلاق و بددهن و با دست بزن) سرو گردنی بالاتر هست خود را محق بداند که آزادی های بیشتری از همسرش سلب کند. قربون صدقه های برنامه های صدا وسیما  داماد کم ظرفیت را نسبت به موقعیت خود مشتبه می کند و خیال می کند حتی اگر برای زندگی مشترکشان تلاشی نکند و خود را به زحمت نیاندازد باز همسرش باید شاکر وجودش باشد چون دست کم معتاد نیست. و این سرچشمه بسیاری از اختلافات خانوادگی می شود.
البته آدم باید خودش عاقل باشه و ظرفیت داشته باشه.

پی نوشت:  باید اضافه کنم نویسنده این متن
کار خوبی نکرده از عبارت کور و کچل استفاده کرده. نابینایان هم بخشی از جامعه ما هستند. حقوقشان باید به رسمیت شناخته شود. حق ازدواج هم دارند. من به کسی که با یک نابینا به خاطر عشق ازدواج می کند احترام زیادی قایلم.
یا با هر کسی با نیازهای خاص.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

میراث ابوریحان برای فرهنگستان

+0 به یه ن

 مطلب زیر بخش هایی از مصاحبه شاهین (دکتر محمد مهدی شیخ جباری) با روزنامه شرق هست. متن کامل مصاحبه در این لینک موجود است.

«ا در عصر طلایی اسلام دانشمندان بزرگ زیادی داشتیم که هر‌کدام از آنها تأثیرهای بسزایی بر جریان علوم در زمانه خود و پس از آن گذاشتند. افرادی مانند خوارزمی، ابن‌سینا، خیام، رازی و دیگران، هر‌کدام ویژگی خاص و منحصربه‌فردی داشتند. در‌این‌میان، ابوریحان بیرونی یک ویژگی بسیار مهم و برجسته دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. ابوریحان در حوزه فعالیت خود از همان روش‌شناسی‌ای استفاده می‌کند که علم تجربی مدرن و نوین امروزی استفاده می‌کند؛ برای مثال ابن‌سینا دانشمند بزرگی است، اما روش‌شناسی فعالیت‌های او در عرصه طب و پزشکی، با روش‌شناسی پزشکی امروز بسیار متفاوت است. (البته این تفاوت الزاما به معنای بهتربودن روش‌شناسی طب امروزی نیست)، اما ابوریحان در حوزه فعالیت‌های علمی خود (که بسیار هم متنوع بود)، از همان روش‌شناسی فیزیک‌دانان و شیمی‌دانان امروزی استفاده می‌کرد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فعالیت او آن بود که به مشاهده، بسیار اهمیت می‌داد و بر این باور بود که مدلی علمی‌ای که ما می‌سازیم باید برای توصیف جهان بیرون مناسب باشد. همچنین روش کار او برای ثبت داده‌ها نیز بسیار جالب بود. برای آنکه اهمیت ابوریحان را بیشتر یادآور شویم، فقط به این نکته اشاره می‌کنم که چند سده پس از ابوریحان، دانشمندان غرب که می‌خواستند از تاریکی قرون وسطی بیرون بیایند و رنسانس را شکل دهند، کم‌کم به این فکر می‌افتند که با این دیدگاه، به بررسی طبیعت بپردازند. البته حدود ٢٠٠سال هم طول ‌کشید تا این دیدگاه مستقر و تثبیت شود، اما همه مورخان با توجه به اسنادی که باقی مانده است (و نه صرفا بر مبنای تعصب و ملی‌گرایی)، بر این باورند که ابوریحان این روش‌شناسی علمی را به‌کار می‌برده و نتایج فعالیت‌های او هم به شکل ثبت‌شده در دسترس است. پس از این جهت، نام‌گذاری یک جایزه برای برگزیدگان علوم پایه، نام‌گذاری بسیار مناسبی است.»

.....
«....
برخی بر این باورند که با توجه به اهمیت علوم پایه، باید به پژوهش‌های بنیادی بیشتر توجه کنیم، اما برخی دیگر نیز استدلال می‌کنند علم و پژوهش‌های علمی، باید گرهی از مشکلات کشور و مردم باز کند، پس باید به پژوهش‌های کاربردی بیشتر اهمیت دهیم. متأسفانه در جامعه امروزه ما دوگانه‌ای به نام دوگانه «کاربردی یا بنیادی» تبلیغ می‌شود که برخی از مسئولان و در پی آنها رسانه‌ها، به آن دامن می‌زنند. به نظر من این دیدگاه غلطی است که ما بخواهیم این دو گرایش در عرصه پژوهش را در مقابل هم قرار دهیم. هرکدام از این موارد باید وجود داشته باشد و هیچ‌کدام از اینها، نه‌تنها جای دیگری را تنگ نمی‌کند، بلکه مکمل و لازم و ملزوم یکدیگرند. باید توجه داشت قرار نیست همین امروز یا فردا، از پژوهش‌های علوم پایه، فناوری یا تکنولوژی تازه‌ای پدید آید. اگر امروزه همه توش‌وتوان خود را صرف پژوهش‌های کاربردی کنیم، باید مطمئن باشیم در آینده نزدیک، دست ما از مبانی نظری پژوهش‌های کاربردی خالی می‌شود؛ یعنی اگر امروزه همه تلاش ما این باشد که دستاوردهای پژوهش‌های بنیادی خود را به فناوری و کاربرد تبدیل کنیم، در آینده نزدیک، دستمان خالی می‌شود؛ چراکه به قدر کافی به پژوهش‌های بنیادی (که مولد علوم دیگر است)، اهمیت ندادیم. پس هرکدام از این موارد در جای خود لازم و ضروری است، اما اینکه بگوییم چون می‌خواهیم از پژوهش‌های کاربردی حمایت کنیم، پس از پژوهش‌های بنیادی غفلت کنیم، به باور این‌جانب، آدرس غلط‌دادن است. نکته مهم در این مورد، توجه مناسب و درخور به هریک از این دو، در سیاست‌گذاری‌های علمی است که چگونه و به چه روشی از هرکدام از این بخش‌ها حمایت کنیم»

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک سئوال دیگه

+0 به یه ن

نظرتون در مورد جدل های اخیر در مورد ورود خانم ها به ورزشگاه ها چی هست؟

من اهل تماشای مسابقات ورزشی نیستم. جدل ها را هم چندان تعقیب نکردم. اما اینو می دونم که وقتی جماعتی به عنوان طرفدار تیم ها وارد ورزشگاه بشه این فرصت را هم پیدا می کنه که همصدا برخی مطالباتش را در حاشیه مسابقه بیان کنه. مثل همین طرفداران تیم تراختور که در حاشیه مسابقات مطالباتشان در زمینه آموزش زبان مادری و نجات دریاچه اورمیه را به گوش دنیا می رسانند.
خانم ها ی طرفدار  حقوق زنان هم اگر فرصت ورود به ورزشگاه را پیدا کنند مطالبات خود را به صدای رسا بیان خواهند کرد و طبعا این برای مخالفان ورود خانم ها به ورزشگاه ها، خوشایند نخواهد بود.
یادمه چند سال پیش  آقایان تراختوری  از ورود بانوان به ورزشگاه ها حمایت می کردند. داشتم فکر می کردم اگر این احتمال را می دادند که خانم های تراختوری پس از ورود به ورزشگاه ها شعار های نزدیک به شعارهای جنبش زنان را- درکنار شعار های زبان مادری و نجات دریاچه اورمیه- مطرح می کردند باز هم این همه مشتاق و حامی ورود خانم ها به ورزشگاه ها می بودند؟ این سئوال آخر را آقایان تراختوری پاسخ بدهند. راستش من فکر می کنم هشتاد نود درصدشان هنوز حامی ورود خانم ها به ورزشگاه ها  باقی می ماندند.
آخه می دونید! قوانین و ضوابط به اصطلاح مردسالارانه موجود که جنبش زنان به آنها اعتراض داره همچین هم به نفع مردان نیستند. بیشتر از مردسالاری به "بیشعور سالاری" منجر شده اند. برای همین فکر نمی کنم  اغلب آقایان به زیر سئوال بردن آنها اعتراضی داشته باشند.
مثال می زنم: همین که تا پدر نباشه بچه نیازمند به عمل جراحی  را نمی شه عمل کرد ولو این که مادر اونجا باشه و رضایت نامه را امضا کنه. نتیجه اش می دونید چی شده؟! پدر ها ی معتاد و فراری و کلاهبردار و بیشعور و بی غیرت.... نمی آیند که مجوز بدهند. اگر پزشک از روی انسانیت و با مسئولیت خودش و با رضایت مادر بچه عمل را انجام بده پدر بیشعور و بی غیرت ممکنه پیدا بشه دردسر درست کنه . اخاذی کنه و ..... اینو می گم "بیشعور سالاری"! فکر می کنید به ندرت اتفاق می افته؟!
نه! بابا! روزانه از این نوع اتفاقات می افته.

یا مثلا همین  لزوم اذن  کتبی و محضری شوهر برای گرفتن پاسپورت را در نظر بگیرید. خیلی چیز چرتی هست! یعنی واقعا مردها سنتی ما که مردسالاری سنتی در خانه شان حکمفرماست نیاز به این قانون دارند؟! به خانمشان بگویند نمی خواهم سفر بروی خانم ها تمکین می کنه می شینه خانه اش دیگه. اون محضر رفتن برای دادن اجازه کتبی برای پاسپورت گرفتن برای اغلب شوهران -چه سنتی چه مدرن- حرف زور هست. زحمت وقت تلف کردن و خرج زاید هست! فقط به درد شوهرهای بیشعور می خوره که نه جذبه سنتی خانواده مردسالار را دارند که حرفشون به طور طبیعی برش داشته باشه نه دیدگاه مدرن دارند. بعدش اون  قدر بیشعور هستند که به خاطر دادن اون امضا از خانمشان باج خواهی بکنند. این هم یک قانون دیگر برای تقویت بیشعوران و تحکیم بیشعور سالاری.
 فقط مردان بیشعور نیستند که از این قبیل قوانین متنفع می شوند. زنان بیشعور هم از این قبیل قوانین نهایت استفاده را می برند. به خصوص زنانی که می خواهند عروس و.... را بچزانند. تا بخواهی ابزار با قوانین موجود برای این کارها پیدا می کنند. دودش هم دیر یا زود به چشم مردان باشعور هم می ره هرچند به ظاهر مردسالارانه هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک سئوال

+0 به یه ن

یک سئوال برایم پیش آمده که می خواهم ازفارغ التحصیلان سمپاد و کسانی که به نوعی با سمپاد در گذشته سر و کار دارند بپرسم. آیا در فرآیند تصمیم گیری در  این همه تغییر و تحول که در سمپاد در دو سه دهه اخیر پیش آمده از شما بازخوردی گرفته اند؟ آیا نظر شما را در باره این که نقاط ضعف و قوت برنامه قبلی چه بوده، جویا شده اند؟

فرض کنیم چنین سئوالی از شما می شد، در این صورت پاسخ شما چه می بود؟
پی نوشت:  یک نظر سنجی "سورغو" در مورد سمپاد به کنار وبلاگ افزودم. ممنون می شوم اگر در نظر سنجی شرکت کنید. اگر هم توضیح بیشتری می خواهید بدهید لطفا در بخش نظر ها این کار را بکنید.
پی نوشت: نظرسنجی از همگان هست نه فقط سمپادی ها

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تهران یا لندن

+0 به یه ن

چند روز پیش فرودگاه امام خمینی بودم. کلی هندی و پاکستانی و عرب از کشورهای مختلف بودند. زبان های مختلف در هم بود. چشمانم را بستم و یک لحظه این حس به من دست داد که در لندن هستم که این همه عرب و هندی با هم جمع شده اند. مسافر آلمانی هم زیاد بود.
هورررررااااااااا!!!!!!!!!
داریم یواش یواش بین المللی می شویم!
دوست و رفیق های خارجی تون را دعوت کنید بیایند ایران. همین چیزهای معمولی ایران هم براشون جذابیت می تونه داشته باشه. منظورم این هست که خیلی مقید نباشید که حتما همه چیز باید درجه یک باید باشه تا یه خارجی را دعوت کنیم بیاد.
در بخش نظر ها (باخیش) نوشته قدیمی چپ کوک را منتشر می کنم تا منظورم بهتر روشن بشه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تیپ شناسی هواپیمایی

+0 به یه ن

مسئولین هواپیمایی تورکیش ایر خیلی زرنگ و زبل هستند. تیپ شناسی شون حرف نداره. هواپیما های نو و شیک و پیکشون را می فرستند ایران.  خوب می دونندکه ایرانی جماعت  که به سمت غرب پرواز می کنه می خواهد چیز نو نوار ببینه! اگه غیر از این باشه تورکیش ایر را انتخاب نخواهد کرد.
 در مقابل هوا پیماهای درب و داغونشان را می فرستند پاریس. می دونند فرانسوی جماعت وقتی به سمت شرق پرواز می کنه می خواهد یک چیز درب و داغون ببینه تا حس خود برتر بینی اروپایی اش ارضا بشه. هواپیمای نونوار بفرستی بد عنقی می کنه .
 امیدوارم روزی روزگاری از شر تحریم ها خلاص بشیم و هواپیمایی های ما هم در عرصه بین المللی حرفی برای گفتن داشته باشند!  اون وقت هواپیماهای خوبمون را می فرستیم افغانستان، درب و داغون ها را می فرستیم پاریس

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پایان نامه

+0 به یه ن

صبح سر جلسه دفاع از تز کارشناسی ا رشد بودم. جلسه دفاع یکی از دانشجویانم بود. خوشبختانه خیلی مسلط بود و با نمره عالی قبول شد.
چیزی که می خواستم بگویم این بود که برعکس تصور برخی دانشجویان، اغلب داورانی که من دیده ام پایان نامه را از اول تا آخر با دقت می خوانند. خلاصه به حساب این که پایان نامه خوانده نخواهد شد پایان نامه خود را سَمبَل نکنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مصاحبه

+0 به یه ن

اینها جواب های من به مصاحبه هایی بود که پارسال به خاطر جایزه آی-سی-تی-پی شده بود:
(سئوالات یکی اش مصاحبه ها را که با خبرنامه خود آی-سی-تی-پی بود ندارم. اما از جواب مشخصه که سئوال چی بود. )

-Of course, I became happy. I then felt a sense of duty to work harder to keep up with the high standards of the previous prestigious winners of this prize. This is a very strong motivation.

-When I was a PhD student at SISSA, Trieste, some of the leading neutrino physicists including my supervisor, Prof Alexei Smirnov of ICTP were around. Moreover exciting news were coming from experiments such as  SNO and KamLAND. It was a natural environment to become interested in neutrino physics, especially that since high school when I was preparing for the physics olympiad, I had made up my mind to become a phenomenologist.

-Oh! The role of ICTP was and still is just vital. As I mentioned before, my supervisor at PhD was Prof. Alexei Smirnov. After returning to Iran, we had depended on the support of ICTP in various ways. I was a junior associate of ICTP which provided me the opportunity to come to ICTP a few months a year. As Prof Salam himself put it, the associate scheme helps scientists from developing countries to ``recharge their batteries."   Moreover, ICTP helps us to organize international meetings back home. This viewpoint on the impact of ICTP is shared by many scientists across the developing countries in various fields.

In our field (neutrino physics and dark matter phenomenology), ICTP and

SISSA together have made Trieste one of the leading centers in the world as they have a very strong scientific resident culture. In this field, Trieste is very special for scientists from developing as well as developed countries alike.

Although at first glance discrimination against women in scientific careers have been considerably relaxed compared to the time of Marie Curie or Emmy Noether, there is still a glass ceiling up there, perhaps more so in developing countries. A woman who tries to form her own research group will face lots of resistance that their male counterparts

-       cannot even imagine. The more a female scientist is successful, the more pressure she may face. As a woman chances of your scientific plans to be sabotaged is far more and one should have several substitute plans. My own experience is that this can lead to more innovative solution with a wider impact.

The good news is that status of women in scientific community, especially in my country, is changing for better very rapidly, in my country . Among the students there are more girls who are interested in scientific research and aspire to become serious scientists. 

Moreover, as far as I see, boys in the new generation are increasingly more  receptive and supportive of these changes in favor of the status of women .

In the end, I would like to quote Gandhi: `` First they ignore you, then they laugh at you, then they fight you, then you win."

I have tried it. Believe me: It works case by case!

این هم یک مصاحبه دیگه به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس آی-سی-تی-پی:




1. Please tell me briefly about yourself - your exact title, what kind of research you do, and what you got the prize for?

My name is Yasaman Farzan. I was born in Tabriz-Iran. I got my PhD in particle physics  in 2004 from SISSA in Italy which back then was located next to ICTP building. I am currently an associate professor of physics at IPM, Tehran. My research topics include neutrino physics, dark matter and supersymmtery. I am a phenomenologist which, in this context, means my research is a bridge between experimental and theoretical work. It is the job of a phenomenologist to determine what effects are expected within certain model of particle physics in various experiments. I have received the prize for a series of projects that I had done on neutrino physics and dark matter model building.

2. What do you think about ICTP? Is it useful? Important? Why?

 

ICTP is extremely useful for the scientific community in general and the scientific community in developing countries in particular. ICTP brings about the environment in which scientists from different countries can communicate and exchange ideas. Such interactions is crucial to keep updated. In discussions, new ideas are born. The schools and meetings of ICTP have a special place in the scientific calendar of scientists from around the world. In our field, ICTP meetings are considered as a model of success for organizing international meetings both in developed and in developing countries.

3. How has it helped you? Your institute? Your country?

My PhD supervisor was Prof Smirnov of ICTP who is a leading neutrino physicists in the world. I therefore owe ICTP beyond description. Moreover, being a phenomenologist, I need to be in contact with both theorists and experimentalists. Regular visits to ICTP helps me to establish contacts and stay updated and motivated. As Prof Salam himself phrased it, these visits help scientists from developing countries to ``charge their batteries.” ICTP also helps us to organize meetings in our country and form networks across developing countries. Unfortunately the sanctions against Iran makes money transfer difficult. As you know, the kind of research we do is purely fundamental with no relation to the issue of sanctions whatsoever. I wish ICTP, being associated with UNESCO, to become exempt from sanctions as these activities apart from boosting the scientific research, are in line with the mission of united nation organization which is creating a dialogue among people of different nations and establishing a culture of peace.

4. What is ICTP's the biggest achievement, in your opinion?

At world level, setting standards for organizing international scientific meetings.

5. What, would you say, are ICTP's challenges ahead?

In some of developing countries institutes and universities give handsome amount of money for each paper in ISI journals. For some epoch this might have been a positive policy as it had encouraged the scientists  from these organization to become active. In recent years, this has  however become a curse for the international scientific community  because so many content-free papers are submitted to the journals that makes it hard to pinpoint high quality ones. It has dramatically increased the workload of editors and referees. The situation is similar to case when cheap low quality goods capture the market and makes life difficult for high quality producers. ICTP cannot stop or reverse this trend but can play a role to reduce it by establishing itself as a prestigious organization capable of evaluating scientific merits. In my opinion, ICTP should become more conscious of this role when inviting speakers, choosing associates and of course giving advice to policy makers from developing countries who are keen on having contacts with ICTP.  This is not just for the sake of developing countries. It is more important for maintaining the integrity of international scientific community as a whole. I believe a policy that reduces scientists from certain countries to mere “producers and sellers” of paper is a threat to scientific merit and I expect ICTP to play its special and unique role to safeguard this merit.

In my opinion the greatest challenge is to keep balance in setting goals for the institute. This applies to any institute but is more subtle for ICTP because ICTP is associated with UNESCO with its special causes. Let us be realistic.  Facilities, financial means, expertise and experiences of ICTP are limited. ICTP cannot solve all the problems facing the world. If ICTP grows out of proportion to solve a wide range of problems it will soon be derailed from its principal goals.  If the goals are set far beyond the means of  ICTP,  regardless of how noble, humanitarian and great the goals are, they will lead to degeneration of ICTP. The most obvious threat is that ICTP will need more funding and will naturally look for developing oil-rich or other rich countries as the  potential resource of funding. The authorities of these countries may be happy to  donate money to ICTP to gain reputation.  ICTP will of course  be happy to receive the money to spend on its ``noble” goals but all this comes with a price. This means ICTP should turn a blind eye on their wrong corrupting scientific policies such as the one I mentioned above to get the funding! It is not really worth it! By these methods, problems of underdeveloped world can never be solved! The real problem in these countries is not lack of resources but corruption and mismanagement. ICTP should stay away from it and set an example of infallibility. “Small is beautiful.”  I hope ICTP stays small but focused on its carefully set goals within its capacity.

 

6. Have you studied at ICTP? How has it helped you?

As I said my PhD advisor was based in ICTP. I was an associate of ICTP after I returned to Iran and have since kept contact.

7. How is working at ICTP different from any other institution?

Constant flow of visitors from around the world makes working at ICTP special and really exciting.

8. How did it feel for you to receive this award?

Of course I became very happy. It gives me motivation to work harder.

9. Is your award an important one for your country?

I guess this question should be addressed by others.

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیوای ابله

+0 به یه ن


اگه یادتان باشه اواخر سال پیش قرار گذاشتم که اگه فیلم ایرانی ای دیدم که در آن نقشی به دختر یا خانم ترک داده شده باشه در این وبلاگ در موردش صحبت کنیم. در مجموع با این که زنهای ترک درصد بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در همین تهران و کرج و.... بیخ گوش فیلمسازان و همچنین میان خود آنان  بسیارند اما در فیلم های ایرانی حضور چندانی ندارند. این غیاب در فیلم ها برای من سئوال شده بود تا این که صحبتی با دوست دوران دبیرستانم (یک خانم تبریزی ساکن تهران همسن من) که خود در کار سینماست داشتم. پرسیدم چه طور در مورد دختران عرب هور فیلم "عروس آتش" را ساخته اند، در مورد دختران افغان مهاجر در ایران فیلم باران را ساخته اند حتی در مورد دختر ی ترکمن فیلم آیتکین را ساخته اند اما  دریغ از یک فیلم در آن قد و قواره در مورد زنان ترک آذربایجانی شهرنشین! یک مقدار با دوستم صحبت کردیم. به نظرم سئوال برای دوستم -با این که بیست سالی است در کار سینماست-تازگی داشت. اصلا برایش مطرح نشده بود! نتیجه بحث  آن شد که  فرهنگ یک خانم تبریزی یا اورمیه ای بیش از آن به فرهنگ یک زن تهرانی شبیه هست  که فیلم و داستان اگزاتیک (exotic) از آب در آید. داستانش -برعکس داستان زن عرب هور یا یک زن اففان یا ترکمن- کمابیش شبیه داستان های زنان تهرانی از آب در خواهد آمد. کمابیش همان مسایل و مشکلات. بنابراین فیلمساز ترجیح می دهد با مسئله زبان ترکی خود را در گیر نکند مسئله زن آذربایجانی را هم بخواهد به تصویر بکشد راحت تر می بیند که یک زن فارس  تهرانی نقش او را با اندکی فارسیزه شدن اجرا کند.
با این اوصاف خیلی نمی توان امید داشت که فیلم های زیادی با مسایل خاص خودمان -که تنها اندکی با همتایان تهرانی یا اصفهانی یا شیرازی یا رشتی  مان فرق دارد- بر پرده سینماها ببینیم. اگر بخواهیم مسایل خاص خودمان را تصویر کنیم باید به همین رسانه های ارزان نظیر وبلاگ و وایبر و.... پناه ببریم. به نظرم ما خانم های تبریزی داریم حسابی از این رسانه در این راستا بهره می بریم. همان طور که در آشپزخانه چیزی دور نمی ریزیم و از هر چیزی مربایی ترشی ای چیزی درست می کنیم  از این رسانه ها هم حداکثر استفاده را می بریم.


الغرض دو تا فیلم در بازار دی-وی-وی الان هست که مختصر نقشی هم برای زن ترک در آن داده شده. یکی سریال ابله به کارگردانی کمال تبریزی هست که در آن پیرزن مومن و راستگویی هست که ترک هست. دیگری فیلم شیواست که پوسترش را می بینید. سحر قریشی نقش زن ترک ساکن تهران را در آن بازی کرده. در فیلم عاشق یک مرد نانجیب شده و..... فیلم بدی نیست. فقط من موندم عاشق چه چیز آن مرد شده؟! حالا درسته می گن عشق کور هست اما  باز هم برای من باورپذیر نیست. به قول آسیه در فیلم "آرشین مال آلان" ، "آدام بند اولان دا دا بِله سینه بند اولار!" آره والله! آدم باید اول عقلش رو جمع کنه توی سرش یکی را بپسنده بعد عاشقش بشه.
فیلم شیوا فیلم بدی نیست اما عشق آن دختر به آن مرد عجیب و غیرقابل باور به نظر می رسه. مخصوصا که پدر و خواهر دختر هم کامل حامی او هستند و  به او می گن که این چه شوهری است تو داری؟! ای کاش یک مقدار فیلم بیشتر پرداخته می شد. مثلا فلاش بک می زد به زمانی که آن مرد دچار بیماری بدبینی نشده بود و مهربان و رمانتیک بود و دختر عاشق آن زمانش شده بود. بعد که شخصیت مرد تغییر کرد دختر  هنوز به خاطر عشق و وفاداری  تحملش می کرد. این طوری یک کم باورپذیرتر می شد تا این که دختری با شرایط او-تحصیلکرده و مدرن وبا خانواده ای حمایت گر- بیاید عاشق یک همچین مرد آشغالی شود و همه بدی ها و توهین ها و تهمت ها و کتک هایش را تحمل کند!
پی نوشت:
با کلیک روی "باخیش" در زیر نظرها را ببینید. هرکدام مقاله ای یا مصاحبه ای هستند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل