لزوم رویکرد جهانی به مسایل اجتماعی نظیر مسایل زنان

+0 به یه ن

(تکرار از ۱۰ سال پیش در وبلاگ منجوق)


ده سال پیش در وبلاگ منجوق:   حتما در مورد پدیده شوم خود سوزی زنان در ایلام و دیگر شهرهای غربی شنیده اید. اگر یک مجله زرد می خواست چنین واقعه ای را پوشش دهد, آن را به دعوای دو تا زن با هم تقلیل می داد. یکی از زن ها می شد مظهر فداکاری , دیگری مظهر حسادت و مردی هم در این میان بود که مظهر عقلانیت و حکمت بود! داستان را با آب و تاب تعریف می کردند, اشک خواننده را در می آوردند و آخر سر با دو تا نصیحت کلیشه ای اخلاقی سر وته قضیه را هم می آوردند تا خواننده کاملا باور کند که اگر به نصایح اخلاقی کلیشه ای نویسنده مجله زرد گوش بسپاریم "زندگی شیرین می شود!"

واقعیت پیچیده تر آن است که در مجله زرد تصویر می شود.
بررسی این پدیده شوم در حوزه علم مطالعات زنان می گنجد.به طور سیستماتیک تاثیرات جنگ، وضعیت اقتصادی و بیکاری، سنت ها ی محلی وغیره بررسی می شود و راهکاری ارائه می شود. این تصور که ما ایرانیان از دیگرمردم دنیا بسیار متفاوتیم تصوری نادرست است. در پنجاه سال اخیر در دنیا جنگ های بسیاری اتفاق افتاده و .... به احتمال زیاد جاهایی در دنیا وجود دارند که پدیده هایی مانند آن چه که در ایلام رخ می دهد رواج دارند. می توان از تجارب آنان برای رفع معضل بهره برد. تجارب ایرانی ها هم مدون می شود ودر صورت لزوم در گوشه دیگری از دنیا مورد استفاده قرار می گیرد. ملاحظه می کنید ما مردم جهان به دستاوردهای همدیگر نیازمندیم.

جواب معضلی چون پدیده شوم خودسوزی زنان در سنت ما نیست. در کجای تاریخ ما شهری آن گونه مورد اصابت بمب و موشک قرار گرفته که نتایج مشابهی حاصل شده باشد. این پدیده عارضه ناخواسته مدرنیته است و با روش های مدرن باید درمان شود. در قدیم آن قدر مرگ و میر زنان در موقع زایمان چنان بالا بوده که فرصتی برای مطالعه در مورد افسردگی زنان که معضل جوامع شهری امروزین ایران است پیدا نمی شده. جواب در سنت نیست اما شاید از تجارب دیگر ملت ها جوابی به دست آمده باشد.

این مثال را آوردم تا تشریح کنم چرا می گویم مطالعات زنان یک رشته جهانی است . تا وقتی مجله زنان بسته نشده بود، به طور سیستماتیک در این مورد این معضل کار می کرد. می دانید که در منطقه ایلام اکثر خانواده ها به خانواده شهید هستند. اما آنان که ادعایشان می شود کاری برای رفع معضلات آنان نمی کنند. فمینیست ها بودند که می رفتند و سعی می کردند چاره ای بیاندیشند. به اندازه کافی امکانات در دستشان نبود که مشکلات را رفع کنند اما هر کاری از دستشان بر می آمد کردند.

خواندن این مقالات باعث شد که من خود خرج عمل جراحی پلاستیک یک تازه عروس دچار سوختگی را بدهم. این راه حل ریشه ای نیست اما بهتر از هیچ است. بهتر از آن است که آنان که ادعایشان گوش فلک را کر کرده می کنند.           🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نوشته ده سال پیش من به مناسبت روز زن

+0 به یه ن

جنبش زنان در میان جنبش های اجتماعی دیگر موقعیت ویژه ای دارد. یکی از علت های ویژه بودن، ارتباط تنگاتنگ آن با دیگر جنبش هاست. دو نوع فعال اجتماعی داریم:(1) فعال اجتماعی دمدمی مزاج؛ (2) فعال اجتماعی جدی. فعال دمدمی مزاج، در ده ها جنبش خود را صاحب نظر و فعال می داند. طبعا در هر زمینه میزان فعالیت او کم بُرد و سطحی خواهد بود.در مقابل فعالان اجتماعی جدی اغلب تنها به حوزه فعالیت خویش می اندیشند و بقیه فعالیت ها را نادیده می شمارند. اما در این میان فعالان جدی جنبش زنان رویکردی متفاوت دارند. در بین فعالین زنان، علاقه مندان و فعالین حوزه های اجتماعی مختلف مانند طرفداران حقوق اقوام، طرفداران حقوق کودک، طرفداران محیط زیست و... را نیز می یابیم. علت واضح است. زنانی که در هر یک از این شاخه ها فعالیت ها داشته اند به دلیل زن بودن به جنبش زنان نیز علاقه مند بوده اند. از این جهت جنبش زنان موقعیت ویژه ای در بین جنبش های اجتماعی دارد و می تواند اتحاد و ائتلافی بین جنبش های اجتماعی به وجود آورد و آنها را تبدیل به نیرویی موثر و در عین حال نهادمند در سطح جامعه کند.
دریغ است این پتانسیل عظیم جنبش زنان نادیده گرفته شود.
متاسفانه هنوز یکی از مشکلات جنبش زنان، بی مهری و بدبینی مردان و زنان سنتی -وحتی غیر سنتی- نسبت به ایشان است. این بی مهری ریشه در سوء تفاهم هایی دارد که در زیر به برخی از آنها می پردازم:
1)" فمینیست ها ضدمرد هستند." این تصور نادرست است. فمینیزم ضدیتی با نیمی از مردم دنیا -که مردهاباشند- ندارند. این زنان عقده ای هستند که ادعاهای ضد مرد دارند. در واقع من هیچ زن "ضدمردی" را به عمرم ندیده ام! آنان که ادعاهای ضد مرد دارند، در واقع از یک احساس خود کم بینی نسبت به مردها رنج می برند. فمینیزم با آن احساس خود کم بینی مخالف است نه با جنس مذکر!
2)" فمینیست ها نمی خواهند دست به سیاه و سفید بزنند." این تصورهم درست نیست."مفت خوردن و خوابیدن به هیچوجه ایده آل فمینیست ها نیست. فمینیست ها می دانند که برای زندگی باید تلاش کرد. مسئولیت پذیری از ارزش های فمینیزم است. در محیط خانواده فمینیست ها معتقدند که زن و مرد باید به سهم خود تلاش کند, در تصمیم گیری ها نقش داشته باشد و از سود حاصل از تلاش به فراخور زحمتی که کشیده اند و نیازهایی که دارند بهره ببرند.
این ها دو مورد از سوء تفاهم های رایج درباره فمینیزم بود. در این جا مجالی برای رفع همه سو تفاهم های رایج نیست اما تک تک این سوء تفاهم ها با اندکی مطالعه رفع شدنی هستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دلیل این که مضطرب نیستم.

+0 به یه ن

[In reply to مینجیق]
از من می پرسند تو چرا در موارد  مثل زلزله و شایعات مربوط به اپیدمی ها وآلودگی مواد غذایی آرامش حس می کنی و نگرانی مفرط نداری؟
علت اصلی اینه  که من به مدیران رده پایین و بدنه کارشناسی کشورمان اعتماد دارم.
به مسئولان و مدیران بالایی بی اعتمادم. اگر همه ما بمیریم هم گمان نمی کنم مسئولان رده بالا ککشان بگزد.
اما به کارکنان یک بیمارستان متعارف  در تهران یا تبریز اعم بر پزشک و پرستار و .... علی الاصول اعتماد کلی دارم مگر آن که خلافش ثابت بشه. 
اگر پرستاران در بیمارستان های ایران کمتر از پرستاران لندن به روی بیماران لبخند می زنند به بدی این پرستاران تعبیر نمی کنم. به این تعبیر می کنم که اولا  شیفت کاری اش سنگین تر بوده، ثانیا اتفاقا از روی حس مسئولیت زیاد گاهی روی ترش کرده!
چندین مورد در بین  بستگان ما بود که برای کارهای درمانی رفتند لندن، بعد هم اومدند  در مورد خوش خلقی پرستاران آنجا داستان سرایی کردند و صد البته کوبیدند بر سر پرستار ایرانی.. بعدا اما دچار عوارضی شدند که کاشف به عمل اومد از همون خوش خلقی پرستار لندنی نشأت گرفته. چون جایی که باید "نه" نگفته. اهمیت نداده که خودش را با "نه" گفتن "بَده" بکنه! 


مادر بچه وقتی چیپس می خوره و برای شام اشتها یش را کور می کنه دعوایش می کنه. خانم همسایه که نمی آد به خاطر چیپس خوردن بچه را دعوا کنه! حکایت بداخلاقی کادر بیمارستان وطنی هم خیلی وقت ها همینه!


همین طور به بدنه مهندس ها و سازنده های ساختمان ها هم اعتماد دارم.

در کارهای اداری اگر خود شما اهل زیرآبی نباشید و اگر از افرادی که زیر آبی رفتن  را توصیه می کنند خط نگیرید
احتمال این که در کارهای معمولی و روزمره یک شهروند به تور آدم های فاسد بیافتید خیلی کم هست. منتهی برخی ها می خواهند کلک مرغابی سوار کننددر این پروسه گیر افراد جَلَب تر از خود می افتند. بعدهم می روند داستان اون فرد جلب را با آب و تاب تعریف می کنند و خود را کامل معصوم نشان می دهند. دیگه نمی گن که خودشان داشتند چه کلکی سوار می کردند که سروکارشان با او افتاد.

صد البته هم مهندس هم دکتر و هم پرستار وهم کارمند و ... تو زرد هم پیدا می شه اما اونها در اقلیت هستند. کشور خودمان هست با کمی پرس و جو می شه آدم های سالم را که کارشان را درست انجام می دهند یافت.

🍀@minjigh


فساد و .... بیشتر در مسایل در سطح کلان هست. مثل آلودن رودخانه ها و خشکاندن دریاچه ها.


[In reply to مینجیق]
وضع و استاندارد زندگی طبقه متوسط ایران از همتایانشان در کشور های اروپایی خیلی پایین تر نیست! 
 اما وضع  و استاندارد زندگی طبقه کارگری در ایران از مشابه شان در اروپا خیلی پایین تر است.



این را حتی با مشاهده چهره های میانسالان هم می توان دید. در بیشتر اوقات در میان طبقه متوسط  وقتی از بین دو خواهر یا دو دختر خاله (عمو) یکی در ایران می ماند و دیگری به اروپا یا آمریکای شمالی می رود بعد از ٢٠ اون کسی که در ایران می ماند معمولا جوان تر دیده می شود.


اما اگر یکی همسن وسال همان خانم از طبقه کارگری را در ایران ببینید خواهید دید که بسیار شکسته تر به نظر می رسد. 
بسی شکسته تر از همسن و همطبقه اش در اروپا.😭

🍀@minjigh



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

Queen drama

+0 به یه ن

مردم ما چه قدر دوست دارند برای خودشان "دراما" بسازند! تا دیروز موضوع دراما، آفلاتوکسین در شیر بود امروز شده ویروس کرونا.
حالا چند هفته با این خودشان و دور وبری هایشان را نگران می کنند و شلوغش می کنند!
بعدش هم یادشان می ره و موضوع جدیدی برای دراما می یابند!


جالبه که این همه برای ویروس کرونا و آفلاتوکسین در شیر بالا پایین می پرند اما عین خیالشان نیست که به سبک ایرانی رانندگی کردن چه قدر در سال قربانی می گیرد.
هیچ صحبت از این نیست که در هنگام رانندگی فاصله ایمن از ماشین جلویی را فراموش نکنیم. به خصوص در موقع بارش برف و باران.

اما تا دلتان بخواهد در فضای مجازی توصیه های "کارشناسی"  در مقابل ویروس کرونا و   آفلاتوکسین رد و بدل می شود. یکی از دیگری در پیت تر!



🍀@minjigh


سوژه دیگر برای "دراما" برای مردم ما، زلزله است. 
صد البته اگر خدای ناکرده زلزله ای در نزدیکی یکی از کلانشهرها به وقوع بپیوندد بافت فرسوده مرکز شهر و خانه های فقیرانه حاشیه شهری خراب می شوند و فاجعه انسانی به بار می آید. واقعا هم جای نگرانی دارد.

اما نه برای خانواده های متوسط رو به بالای شهری که در خانه مدرن نوساز ومهندسی ساز زندگی می کنند. این خانه ها که در بیست سال اخیر با قواعد و از روی اصول ساخته شده اند که با این زلزله ها خراب نمی شوند.

اما دقیقا ساکنان همین خانه ها هستند که دراما می سازند. نه  به خاطر نگرانی برای فقیران حاشیه شهری بلکه از ترس جان خودشان و فرزندانشان.

به آنها می گویم خانه شما با این زلزله تخریب نمی شود فقط تکان شدید می خورد. اگر نگران فرزندانتان هستید بدانید که این اضطراب  شما بیشتر از زلزله در روح و روان کودکان تاثیر منفی دارد. به جای آن در دکوراسیون منزل دقت کنید که تزئینات و .... در بالای سر به طور آزاد قرار نگیرند که در هنگام زلزله بیافتند روی سر شما و خانواده تان!


از حرف من خوششان نمی آید. سناریوی یک درامای تمام عیار نوشته بودند و داشتند اجرایش می کردند من اومدم با این حرف ها درامای تاثیرگذارشان را بر هم زدم.

به جای این که در تزئینات خانه شان بازبینی کنند که فردا گلدانی چیزی  بر سر فرزند دلبندشان نیافتد از من دلخور می شوند که چرا نگذاشتم درامایشان را اجرا کنند.


🍀@minjigh

اگر مخاطب پدر آدم یا شوهر آدم باشه که خریدار نازش باشه می فهمم! می فهمم که اجرای دراما در مقابل مخاطبى  که ناز می خره لذت داره. اما جلوی غریبه ها که صد جور غرض و مرض هم نسبت به آدم دارند و اتفاقا دنبال عیب جویی از آدم هم هستند،  این 
دراماها را اجرا کردن چه معنی داره؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

به هنگام بحران توقع قهرمانی از مردان دور وبر خود نداشته باشید!

+0 به یه ن

وقتی امن و امان هست جنس مذکر خیلی دوست دارد خود را شجاع و قهرمان و حافظ زنها و بچه ها نشان دهد. گاهی حتی الکی بحرانی را هم راه می اندازد که لاف بزند من خیلی حواسم هست و کنترل اوضاع را در دست دارم.
شکل اکستریمش را در فیلمفارسی ها می دیدیم. یارو به چهار تا لات پول می داد که مزاحم دختر مورد علاقه اش شود. بعد می آمد با آنها دعوای ساختگی می کرد تا خود را قهرمان نشان دهد!

در صورتی که مزاحم واقعی پیدا شود اغلب مردها جا می زنند و دست آخر خود زن را مقصر معرفی می کنند و ادعا می کنند که پوشش و رفتار خود او نامناسب بوده که مزاحمان را جذب کرده!

در موقع بحران های واقعی  روی جماعت ذکور چندان حسابی نمی توان کرد. ما خانم ها برای موارد بحرانی نظیر زلزله و سیل و....خود بابد پلانی داشته باشیم تا در هنگام بحران از خود و احیانا کودکان محافظت کنیم.

شاید ذات مردها طوری است که (برعکس لاف هایشان) هنگام خطر دنبال آن هستند که جان خود را نجات دهند و گوشه ای قایم شوند نه آن که بچه ها را نجات دهند. 
اشکالی هم علی الاصول نداره اما مشکل اینجاست که با این لاف های قهرمانی آدرس غلط می دهند و توقع بیجا به وجود می آورند.

بدتر آن که جماعت ذکور با این لاف ناموس پرستی با اقوام همسایه هم اره می دهند تیشه می گیرند و خدای ناکرده ممکنه با لاف هایشان منجر به درگیری قومی شوند. خانم های عزیز! اگر روی پسر یا برادر یا شوهر خود نفوذ کلامی دارید از این لاف های مرد خود به سادگی نگذرید. بگویید بنشیند سرجایش! این مردها دسته جمعی لاف کاذب می زنند ما زنها را توی دردسر و بحران می اندازند. ما زنهاییم که بناست تاوان این پهلوان پنبه ها را بدهیم!



🍀@minjigh.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرزند کشی: میراث شوم جوامع پیشامدرن و تنیده در اسطوره های به جا مانده از گذشتگان مردسالار کم فهم تر از ما

+0 به یه ن

جالبه! در سرزمین ما تا صحبت از این می شه که جوانان باید ایده هاى نو و خلاقانه داشته باشند و با فکر بکرشان طرحى نو در اندازند، آنتن های مردان میانسال تیز می شه و بلافاصله احساس می کنند نظم دنیا داره عوض می شه و باید هر چه زودتر جلوی این کار را بگیرند. اگر این جوانان با فکربکرشان به جایی رسند آیا جایی برای آنها باقی می ماند؟ این نگرانی اذیت شان می کند.

رستم وار سهرابی در افق می بینند که هر چه سریع تر به حیله ای باید سر به نیست اش کنند و بعد در سوگش نعره زنند!

حیله رستمانه  که برای سر به نیست کردن  سهراب های آذربایجان به کار می آید همانا سوق دادن آنها به سمت شعارهای قومیتگرایانه است. جوانی که فکرش دعوا با اقوام همسایه یا سینه چاک کردن  برای اردوغان است زمانی نمی یابد که به این فکر کند که چگونه طرحی بریزد و اجرا کند که هم به نجات دریاچه بیانجامد و هم کارآفرینی نماید.


اگر 
به رستم ها بسپاریم به حیله هایی گلوی سهراب ها را قبل از آن که ایده ای پیاده کنند می برند.

تهمینه ها باید وارد میدان شوند و اوضاع را به دست بگیرند  و فضایی فراهم آورند که فرزندان این سرزمین رشد کنند.


(در ضمن فرزند کشی توسط "قهرمانان" (!!!!) تنها در شاهنامه نیست. مجموعه دده قورقود هم از این داستان های فرزند کشی   دارد! تاریخ واقعی هم کم شاهان فرزندکش در خود ندارد: سلطان سلیمان، شاه عباس، ایوان مخوف و....) 
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با والدین

+0 به یه ن

من به جد معتقدم که اگر آدم خانواده ای داشته باشه که او را عاشقانه و بدون پیش شرط دوست داشته باشند به این راحتی ها دست به خود کشی نمی زنه.
اگر فرزندی دارید در این که عشق و محبت تان را به او ابراز کنید دریغ ننمایید. کمتر هم به کارهایش گیر بدهید. 


دقت کنید در هر شهر واستان که والدین بیشتر به همه کار بچه هاشون گیر می دهند خودکشی جوان ها ونوجوان ها بیشتره. در استان گیلان والدین کمتر گیر می دهند و خوشبختانه خودکشی در اون استان کمتره.

🍀@minjigh


لازم نیست  آدم متخصص ارتوپدی باشه که بفهمه اگر بیشعوری چکش برداره و با چکش فرزند خردسالش را بزنه استخوان های اون بچه خرد می شه. 
یک نوک سوزن فهم و درک برای فهمیدن این موضوع کافیه!


گیر دادن های مداوم به نوجوانان و جوانان از طرف پدر و مادر همان کاری را با روح و روان نوجوان یا جوان می کنه که ضربات اون چکش بر استخوان های آن کودک.

اگر فکر می کنید خیلی جمله با کلاس و  سطح بالایی گفته اید که یادآوری کرده اید چون مینجیق روانشناسی نخوانده حق اظهارنظر نداره بردارید هر کتاب  معتبر روانشناسی در مورد نوجوان را می خواهید بخوانید می بینید اون کتاب هم همین را می گه!


تا اینجای ماجرا من فقط یادآوری بدیهیات کرده ام که گفته ام با چکش گیر دادن اگر بر روح و روان نوجوان خود بکوبید او را به لحاظ روحی بیمار خواهید ساخت! فقط یاد آوری بدیهیات می کنم وقتی می گویم اگر نوجوان یا جوان خود را غرق در محبت سازید کمتر به خودکشی فکر می کند. 

اما الان اتفاقا می خواهم یک حرف غیربدیهی و جدید به گفته های قبلی در مورد مضرات گیر دادن بیافزایم. این که والدین می خواهند با گیر دادن های مداوم فرزندشان را وادار کنند دقیقا مطابق میل آنها رفتار کنند جلوی ابتکار عمل و به دنبال آن موفقیت های آتی فرزندشان را هم می گیرد. اگر آن نوجوان از یک حدی باهوش تر و با شعورتر باشد از والدینش (هرچه قدر هم تحصیلکرده و فهیم) بهتر می تواند تشخیص دهد چه برای حال و آینده اش مناسب تر است. چرا؟!  چون هم خودش را بهتر می شناسد و هم این دنیای سریعا در حال گذار را. تجربه های نسل گذشته در این دنیای سریعا در حال تغییر آن قدرها کاربرد ندارد. به علاوه اون نوجوان در هر زمینه که بخواهد با دیدن انواع و اقسام مستند ها می تواند به تجاربی بسیار مدون تر و تحلیل شده تر از تجارب والدین دست یابد. در این باره بیشتر خواهم نوشت.


🍀@minjigh

یک پدر مالک دخترش نیست! یک دختر می تونه عقاید و نگرش هایی کاملا متفاوت از پدر داشته باشه.




🍀@minjigh

اگر همزبان ما باشید شاید از خانم های مسن تر چنین جمله ای را -با لحنی تلخ و گزنده- شنیده اید: 

"ائله بِمصرف ننه نین اوشاقی هاممی دان بود چیخار"

ترجمه اش می شه : (با کمال تعجب و بر خلاف انتظار) فرزند مادر بی مصرف از همه موفق تر از آب در می آد.


و اما منظور این بانوان از "مادر بی مصرف" چیست؟! منظور مادری است که کمتر به فرزندش گیر بده. کمتر برای آینده اش نقشه بکشه و خودش را به در ودیوار بزنه که حتما این نقشه ها اجرایی بشوند و فرزندش دقیقا همانی بشه که او بخواد.
کمتر بخواد لحظه به لحظه فرزند را کنترل کنه.
 دایم نگران او نباشد و اگر فرزند  دیر به خانه رسید یا سر راه بیست بار زنگ نزد تمام پلیس راه های کشور را به وضعیت هشدار نرساند!🙂 

جالب هست که تجربه زندگی این بانوان تایید می کنه که مادرانی که کمتر گیر می دهند در مجموع فرزندان موفق تری پرورش می دهند اما حاضر نیستند بپذیرند پس لابد گیر دادن روش خوبی برای تربیت فرزند نیست!
اصرار دارند که راهکار درست گیر دادن هست و از فلک ناراضی هستند که چرا نتیجه مطلوب را نمی گیرند و به جای آنها مادران "بی مصرف" فرزندان موفق به بار می آورند.

وقتی گیر دادن والدین کم شود فرزندی که از حدی باشعور تر هست خود مسئولیت زندگی اش را بر دوش حس می کند. خود برای آینده اش نقشه می کشد و اجرایی می نماید. با توجه به این که روحیات و علایق خود و همچنین دنیای جدیدی را که قرار است در آن پا نهد بهتر می شناسد انتخاب های بهتری می کند. چون انتخاب خودش بوده بیشتر تلاش می کند  که بر مشکلات چیره شود.
به این ترتیب هست که فرزندان والدینی که کمتر گیر می دهند موفق تر ند.


این مشاهده و ملاحظه شخصی من بود. روانشناسان می گویند که فرزندان مادران و پدرانی که کمتر گیر می دهند از لحاظ روانی هم بسیار سالم ترند.

متاسفانه در فرهنگ ما گیردادن ارزش تلقی می شود. اگر مادری گیر ندهد دوستانش به او تشر می زنند که تو چه مادری هستی گیر نمی دهی.

🍀@minjigh

مخرب تر از مادرانی که دایم و به طور ممتد گیر می دهند، مادرانی هستند که به طور عادی نرمال رفتار می کنند اما در مقاطعی گیر سه پیچ می دهند. این رفتار دو گانه بیشتر فرزندان را سر در گم می کند.

اما قضیه این مقاطع گیردهی چیست؟!

اینها خانم هایی هستند که ذاتا اهل گیر دادن نیستند اما گاهی با جمعی از دوستان حشر و نشر می کنند که نه تنها اهل گیردادن هستند این کار را ارزش می شمارند و همه جا از گیردادن های خود به صورت حماسه ای باشکوه یاد می کنند! در معاشرت با این بانوان، این خانم ها فکر می کند وظیفه مادری ایجاب می کند که در گیر دادن به فرزند از سایر دوستانش عقب نماند. در نتیجه به طور مقطعی گیر سه پیچ می دهد.


ای کاش این خانم ها که خود زیاد اهل گیر دادن نیستند آن قدر اعتماد به نفس داشته باشند که تحت تاثیر دوستان خود قرار نگیرند. بدانند راه خودشان بسیار بهتر از آنان هست. البته لازم هم نیست که به دوستان یادآور شوند که روش خودشان بهتر است. آن دوستان با آن تیپ شخصیتی معمولا انتقادناپذیرند و با این چنین تذکر دشمن آدم می شوند!


در ضمن این مسئله گیر دادن مختص فرهنگ ما نیست. در سریال های کمدی آمریکایی دقت کنید اغلب این شخصیت هست. با صدایی گوشخراش! مثل مادر مدیر مدرسه در سریال سیمپسون! 

فرقشان با ما در این هست که از دهه شصت میلادی به این سو این شخصیت متمایل به منفی تصویر می شود. نه خیلی منفی و شیطانی بلکه متوسط رو به منفی. همانی که واقعا هست. اما در فرهنگ ما این رفتار به صورت الگوی فداکاری و لیاقت معرفی می گردد.

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دختر آبی

+0 به یه ن

ماجرا و فرجام غم انگیز دختر آبی را همگی می دانید. من اینجا  آن ماجرای تلخ را باز گو نمی کنم. به خانواده و دوستانش تسلیت می گویم و امیدوارم  بتوانند این درد بزرگ را با صبر پشت سر بگذارند.

دیگران در این باره بسی نوشته اند. اما در نوشته ها به سه نکته کمتر تاکید شده که به نظرم باید مورد توجه قرار گیرد:

۱) یکی آن که طرفداران محافظه کار وضع موجود در چنین شرایطی فوری از در توجیه کردن بر می آیند. در این مورد هم لابد  خواهند گفت دختر آبی  به گفته خواهرش سابقه دوقطبی و افسردگی داشته و این فاجعه ربطی به قوانین موجود ندارد. 
این یک نکته ثابت شده است که در اقدام به خودکشی تنها یک عامل موثر نیست. عوامل متعدد هست. هم عوامل ژنتیکی و هم عوامل محیطی. ولی این واقعیت گناه آن عامل نهایی که فرد را به آن سو سوق می دهد نمی شوید. در مورد دختر آبی هم روشن است که عامل نهایی همین قضیه فوتبال و حواشی آن بوده است.
در طول تاریخ خیلی از بزرگان هنر و سیاست از بیماری دوقطبی رنج برده اند. در جوامعی که شکوفایی فرهنگی داشته اند عوامل محیطی چنان بوده که جنبه سازنده این بیماری را که همه شور است و شوق و ذوق و سرزندگی رو می آورد. آزادی های فردی و اجتماعی و شکوفایی اقتصادی جامعه باعث رشد جنبه مولد و سازنده این حالت روانی می شود. 
اما در جوامعی بسته با قوانین بیخود و دست و پا گیر و ناعادلانه وتبعیض آمیز با یک اقتصاد ویران  فرد دوقطبی به آن سوی ویرانگر سوق داده می شود!

۲)  چهره های اصلاح طلب که مسئولیت هایی هم دارند سعی می کنند به این نکته همدردانه بپردازند. اما من نمی بینم حرکت شان از آن چه سلبریتی ها در این موارد می کنند فرا تر رود. این که به موضوع می پردازند بد نیست. اما یاد آوری می کنم دختر آبی تنها شهروند این سرزمین نیست که در سال های اخیر جان خود را با خود سوزی ستانده. تا جایی که یاد دارم هر یکی دو سال یک بار مواردی از کارگران میانسال (اغلب پدران  خانواده) در حرکتی اعتراضی به خاطر از دست دادن کار یا عدم پرداخت حقوق معوقه  و نظایر آن خود سوزی کرده اند. متاسفانه این موارد اذهان عمومی را به خود جلب نمی کند. همین مسئولان هم که اکنون برای دختر آبی پیام تسلیت صادر می کنند از کنار آن با بی تفاوتی می گذرند. پدیده تاسف برانگیز خودسوزی زنان در غرب ایران را  هم که همه می دانیم. با این تخریب وضعیت محیط زیست و نابودی تدریجی کشاورزی در روستاها  فشار اقتصادی اجتماعی و جنسیتی بیشتری بر زنان روستا وارد خواهد شد . اگر فکری برای اشتغال زنان روستا در غیاب همسرانشان و بهبود محیط زیست نشود این پدیده شوم گسترش می یابد. 
با فرستادن پیام تسلیت یا حتی رفع تبعیض جنسیتی در ورود استادیوم ها معضل خودسوزی در کشور رفع نخواهد شد.

۳) مدت هاست برخی زنان ایرانی در راه کسب حق ورود به استادیوم ها می کوشند. من شخصا این موضوع را اون قدر مهم نمی دانم که از نظرم ارزش مبارزه داشته باشد. به نظرم ورزش خود بانوان یا فعالیت های هنری بانوان خیلی مهم ترند و بسیار بیشتر ارزش مبارزه برای کسب برابری دارند. اما نظر من فقط برای خودم مهم هست و بس!‌ برای دختر آبی لابد مهم بوده که تا به اینجا جلو رفته. من نوعی که به این موضوع اهمیت نمی دهم نباید به خودم حق دهم که آرمان کسانی را که حاضرند به خاطر آن آرمان هزینه هایی چنین سنگین دهند کوچک بشمارم. خود همراهی نمی کنم چون آرمان من نیست. هر چند یارشان نمی شوم اما دیگر ملامت گری هم نمی کنم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کلاهی دلکش است اما به دردسر نمی ارزد

+0 به یه ن

خوشبختانه دیگه در شهرهای بزرگ ما طلاق برای زن ننگ محسوب نمی شه و خانمی که طلاق گرفته به اندازه سی چهل سال پیش مورد آزار جامعه قرار نمی گیره. در شهرهای بزرگ ایران الان دیگه طلاق کمابیش مسئله ای حل شده است. خانمی که متارکه کرده می تونه در جمع دوستان همجنس اش که او را به لحاظ روحی حمایت می کنند دردها و تلخی ها را آرام آرام فراموش کنه. اگر خودش اخلاق خیلی ناجور نداشته باشه یافتن چنین جمعی از دوستان در شهرهای بزرگ کار سختی نیست.  


این وقتی هست که اون خانم مهریه اش را می بخشه تا حقوقی بدیهی مثل حضانت فرزند و... را به دست بیاره. اگر وسوسه بشه که مهریه اش را وصول کنه ومرد هم راضی نباشه (که اغلب نیست) بدبختی ها شروع می شه.


 ظاهرا برخی از وکلا-که حق الوکاله را همون اول قبل از دادگاه طلب می کنند- در گوش زنانی که در آستانه متارکه هستند می خوانند که به آسانی مهریه ات را می ستانیم و به این ترتیب انتقامت رااز همسر سابقت می گیری! باز خواهید گفت این جناب "وکیل" متخصص هست مینجیق برای چی حرف غیر تخصصی زد. بعله! این قبیل جنابان وکیل بسیار متخصص هستند در امر سو استفاده از خشم بانوان ومتخصص کیسه دوختن برای خود!

 طلب مهریه به این سادگی نیست. مستلزم اعصاب خردی بسیار و طرح شخصی ترین مسایل زندگی در دادگاه هست.خواهند گفت زن باید ثابت کند که تمکین می کند و از این حرف ها. انواع و اقسام توهین ها و پیشنهادهای بیشرمانه هم به زنی که دارد در دادگاه طلب مهریه می کند می شود. کمتر کسی می تواند این همه توهین را پشت سر بگذارد و از لحاظ روحی به هم نریزد!

 اگر کودکی این وسط باشد او هم با دیدن ذوب شدن مادر در هم می ریزد! ضربات جبران ناپذیر به آن کودک وارد خواهد شد. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تعهدی براى همه عمر؟!

+0 به یه ن

برخى ها می گویند "مگه یارو قبل از ازدواج نمی دونست همسر آینده اش چه تیپی هست؟ پس دیگه دنده اش نرم، پای امضایی که سر عقد کرده وایسته و ...."  

ظاهرا حرف منطقی هست اما در عمل این طرز فکر فرمول شکست زندگی زناشویی است. زندگی زناشویی مثل گلدونی هست که باید هر روز به آن آب داد والا خشک می شه. در واقع خیلی پیچیده تر از نگهداری از گلدونه. چون در مورد گلدون باید یک روتینی را تکرار کنی. اما اگر در زندگی زناشویی، هر روتینى تکراری و دل آزار می شه. هر چند یک بار باید تنوعی به کار بست تا تکراری و خسته کننده نشه. 

 انتظار بیهوده ای است که چون شخصی پای قرارداد عقد ازدواجی را ٢٠سال پیش امضا کرده، کماکان همون عروس یا دامادی پر شور و شوق باقى بمونه. نسبت دادن صفت "مقدس" به پیوند زناشویی هم دردی دوا نمی کنه. قبلا گفتم باز هم تکرار می کنم که از این مقدس بازی ها هیچ چی نمی فهمم! چیزی که میفهمم با زمان سلایق عوض می شه میزان ترشح هورمون ها هم کم می شه واون معجزه ای که بعد از هر دعوا در اوایل ازدواج اتفاق می افتاد کم اثرترمی شه!  

اینها واقعیت هستند. در دنیای تجاری امروز هم بر اساس همین واقعیت شرکت دارویی و متخصصان زیبایی و ... دندان تیز کرده اند که بنجلات شان را به ما بفروشندو به خورد ما دهند یا با چاقوی جراحی به جانمان بیافتند.عملا عموم شان هم جیب خود را پر می کنند و زندگی زوج ها را بیشتر دچار تنش می سازند.

 اگر به زندگی زناشویی مان علاقه مندیم و فکر می کنیم ارزش نگه داشتن داره بهتره به لجبازی با واقعیت های طبیعی و یا پر کردن جیب شرکت ها و متخصصان زیبایی و ... در حالات همسرمان دقیق بشویم ببینیم از کدام عادت ما دلگیره اونو ترک کنیم. چی جلبش می کنه اونو فراهم کنیم. (و به یاد آوریم که این یک فمینیست دو آتشه یعنی مینجیق است که چنین می گوید.😁😉 ) 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل