جنس ایرانی بخریم یا خارجی؟

+0 به یه ن

من وقتی از دوستانم در مورد خرید مشورت می گیرم بسته به مورد توضیح می دهند که جنس ایرانی و خارجی چه مزیت ها و معایبی دارند. بعدش هم بسته به بودجه و انتظار تصمیم می گیریم که بهتره ایرانی خریده شود یا خارجی. چند سال پیش هم یک سری در خانه تغییرات می خواستیم بدهیم, اون دکوراتور داخلی که برای ما کارها را انجام داد بسته به مورد همین طور تشریح کرد که خارجی باشد بهتر است یا ایرانی. قشنگ برامون سعی کرد اپتیموم کند. 


 اما در مقابل هر جا بحث شده که در ابعاد ملی کالایی ایرانی بخریم تا به تولید کننده داخلی کمک کنیم و..... همیشه بحث این سیر را داشته:
 اولش یک مقدار ابراز حسرت شده که فلان و بهمان خط تولید داخلی تعطیل شده. 
بعد یکی به طور کلی گویانه  فرموده آخه جنس ایرانی بده. 
بعدش هم بقیه از هم سبقت گرفته اند که اظهار دارند:"من هم دلم می خواهد جنس ایرانی بخرم اما چون به درد نمی خورند فقط جنس خارجی می خرم!😉"

 در صورتی که در همان جمع های زنانه -که مردان فکر می کنند کاری جز پز به هم یا غیبت ندارن-د زیاد می شنویم که:« اتفاقا من خودم فلان جنس ایرانی را به یک سوم قیمت جنس خارجی خریدم و خیلی هم راضی ام.»


پی نوشت: 
هرچی بیشتر فکر می کنم می بینم این مسئله تولید داخلی و مصرف تولید داخلی هم از جمله مسایلی هست که باید از بالا درست بشه. یعنی مجموعه حکومت باید دلسوز منافع ملی دراز مدت باشه، اقتصاددان جامع الاطراف  و جامعه شناسان و .... را استخدام کنه تا طرحی بریزند. با توجه به منابع کشور، نیازهای کشور، فرهنگ مصرف ملت و .... برنامه ریزی کنند که روی تولید چه محصولاتی باید برنامه ریزی بشه . چه تسهیلاتی به بخش خصوصی داده بشه که چه محصولاتی را تولید کنند. بعد متناسب با این برنامه ریزی ها در سطح ملی، تصمیم سازی بشه که روی واردات یا تولید کدام کالا سوبسید داده بشه و در مقابل روی واردات کدام کالاها تعرفه گمرکی بالا ببندند. بعدش هم به دور از فساد  این سیاست ها اعمال بشه  و با قاچاق هم  مبارزه بشه . (منظورم از مبارزه با قاچاق تار و مار چند کولبر در غرب کشور یا چند چتر باز در جنوب کشور نیست. اونها از روی ناچاری به این کار رو آورده اند. سران قاچاق را باید گرفت نه اونها را. برای مرزنشینان باید کار مناسب دایمی آفرید تا مجبور نشوند رو به قاچاق خرد بیاورند.)
این هم باز یک نمونه دیگه از این که برای بهبود اوضاع نیاز داریم که سیاست از بالا درست بشه.
به نظرم فعالان مدنی در این زمینه خیلی کاری نمی توانند بکنند. درواقع حتی در این زمینه وقتی دخالت می کنند ناخواسته و نادانسته ، از همان دورهمی های معمولی که در آن صحبت از خرید می شود ضد ملی تر  عمل می کنند. چون در این دورهمی ها گاهی گفته می شود که من از فلان جنس ایرانی  که خریدم راضی ام و آن را توصیه می کنم، اما بحث های فعالان مدنی در این زمینه معمولا سر از اینجا در می آورد که چون سیاستگذاری ها غلط هست جنس ایرانی خوب اصلا نمی تواند وجود داشته باشد!!!  برای خودشان هم نوشابه باز می کنند و اسم این کلی گویی بی پایه و اساس شان را هم می گذارند واقع بینی و علمی اندیشیدن.

به نظرم بهتره فعالان مدنی خیلی وارد این مبحث نشوند چون نه خیلی جامعه شناسی و روانشناسی مصرف کننده ایرانی را می شناسند نه آن قدر اهل خرید و گشت و گذار در مراکز خرید هستند که از کم و کیف تولیدات ایرانی یا خارجی موجود در بازار سررشته داشته باشند.
درسته که  فعالان مدنی در بحران ها مختلف نظیر سیل و زلزله و پاندمی و آتش سوزی،  در کنار طبقات مختلف اجتماع هستند. چه برای یاری رسانی و چه برای همکاری به منظور حل بحران.
اما همه زندگی که بحران نیست!   فرهنگ مصرف  و خرید آنها در شرایط غیر بحرانی شکل می گیرد. نیازهایی هم برای  اقشار مختلف به وجود می آید که شاید با دو دوتا چهارتای  معمولی قابل فهم نباشد اما نیاز واقعی هست. مثال می زنم: نو عروسی که به دلیل نداری مجبور می شود در خانه مادرشوهر و در کنار او زندگی کند، در اقلام مصرفی ساده (مثل دستکش آشپزخانه) بیش از همتایش که  برخوردارتر هست و خانه مستقل دارد تمایل به خرید های گرانتر خارجی نشان می دهد.
این قبیل ظرایف در بحث های فعالان مدنی ما درباره اقلام خارجی و ایرانی مغفول می ماند. چون تا خانه آن نوعروس در زلزله ویران نشده او و دغدغه هایش را نمی بینند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

باز هم کرونا و فرهنگ ما

+0 به یه ن

اکثر مردم در دور وبر ما ماسک می زنند اما فاصله اجتماعی را رعایت نمی کنند. از قبل هم این طور بود که در مغازه ها و... وقتی خانمی خریدی می کرد، بقیه خانم ها می آمدند نزدیک و اظهار نظر می کردند. این موضوع قبلا من را اذیت نمی کرد. خیلی ها-به خصوص اونها که از کشورهای شمال اروپا می آمدند- به این موضوع ایراد می گرفتند اما من می گفتم فرهنگمونه! ذاتا خونگرم هستیم! این خونگرمی در ایام کرونا خیلی روی مخه! صبر کنیم کرونا تمام شود باز مثل قبل در مغازه ها و ...به هم توصیه می دهیم. هرکسی هم ایراد بگیره می گیم "برو بابا! ما ٨ هزار سال این جور رفتیم بازار بعد ازاین هم می رویم. این سنت ماچندهزار سال بیشتر از اون کشور اسکاندیناوی که تو در آن زندگی می کنی قدمت واصالت داره!" اما در هر حال حاضر فاصله اجتماعی را رعایت کنیم تا کرونا بگذره! 🍀@minjigh  



باز ملت برای ما عارف شده اند: "با کرونا باید زندگی کرد!" نتیجه این عرفانشان این شده که از هیچ حرکت لوکسی دست نمی کشند. مانیکور، پدیکور و چه و چه و چه شان همه به راهه! می روند کلینیک زیبایی یا آرایشگاه می بینند بوی الکل و مواد شد عفونی کننده می آید نتیجه می گیرند که خیلی تمیزه. دوستان و فامیل هاشون را هم تشویق می کنند که اونها هم بروند! غافل از این که تمیزکار فقط یک کم الکل یکی دو جا ریخته تا این بو در بیاد. واقعا با دقت همه جا را الکل کشی نکرده که! هوا را که ضدعفونی نکرده. 


 مورد داشتیم شوهر پزشک بود و خانم خانه دار. خانم به هنگام مانیکور در آرایشگاه سوپر لوکس شهر -که بسیار هم بوی مواد ضدعفونی کننده می داد- کرونا گرفت و به شوهر هم سرایت داد. لابد شوهره هم به مریض ها و همراهشان سرایت داده. 

! کادر درمانی خسته است. نتیجه عارفانه زندگی کردن حضرات هپروتی با کرونا، این خستگی کشنده عزیزان کادر درمانی است!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش همه با هم

+0 به یه ن

من سه هفته پیش پیشنهاد یک برنامه همه با هم دادم.  انگیزه را اینجا توضیح داده بودم. اون عزیزی که انگیزه پیشنهاد برنامه را به وجود آورد پیامی برای همراهی با طرح نذاشت. من هم فکر کردم دوست ندارد در مورد مسایلش بیشتر  با ما گفت و گو کند برای همین پاپیچ نشدم. اما خودم به طرح وفادار بودم و موفق به کم کردن وزن شدم. برای من کم کردن وزن کار سختی است. یک انگیزه قوی برای این کار لازم دارم. از آن عزیز که درددلش در من انگیزه ایجاد کرد تشکر می کنم. بی کمک وی نمی توانستم موفق بشوم.

در هر حال من می خواهم دو هفته دیگر هم این برنامه را ادامه دهم.
اگر مایلید شما هم در بخش نظرات اعلام آمادگی کنید که همراه شوید.
از آن عزیز باز هم دعوت می کنم که مشکلاتش را در بخش نظرات این نوشته برای ما بازگو کند. شاید تجربه های ما کمک کند که بخشی از مشکلات خود را رفع نماید. اگر هم نخواست، اصراری نمی کنم.
اما باز به درددل آخرش اشاره می کنم. این تصور و اصرار که در یک خانواده ها دختر ها باید به ترتیب سن ازدواج کنند یا تا دختر خانه ازدواج نکرده نباید عروس بیاید و......در بین برخی خانواده ها هست. می توان این تصور و اصرار را با گفت و گو حل کرد. دست کم این مشکل را  می شه با تنها حرف زدن رفع کرد. در مورد این که چگونه مسئله را مطرح نماییم تا به نتیجه برسیم می توانیم با همفکری کنیم. در بخش نظرات اگر تجربه ای یا درددلی در این زمینه دارید بفرمایید.

ما در  این ۱۴ سال در بخش نظرات وبلاگ مینجیق از این قبیل مشکلات را زیاد حل کرده ایم.  برای کسی که در بطن مشکل هست، مشکلات لاینحلی به نظر می رسند اما با گفت و گو قابل حل هستند.

در مورد راه های کم کردن مخارج خانه توسط فرزندان بزرگسالی که جویای کار هستند اما به دلیل وضع اقتصادی نامناسب کار نیافته اند هم صحبت می کنیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هههه! عطسه من از حساسیته!

+0 به یه ن

چند هفته پیش یکی از بزرگان عزیز خانواده ما بعد از مدت ها به دعوت دوستشان به خانه وی رفته بودند با این فکر که آن دوست هم چون خود ایشان بسیار مراقب کرونا هست و ماسک می زند و دستانش را ضدعفونی می کند و خیلی هم جایی نمی رود. بنابراین نتیجه گرفته بودند که این مهمانی کوچک دو نفره خطری نخواهد داشت.



 دوست مذکور دو نفر دیگه را هم دعوت کرده بود که عزیز ما یکی از آنها را اصلا نمی شناخت. در اتاق پذیرایی وسیع آنها چهارتایی با فاصله از هم و با ماسک نشسته بودند. یکی از مهمان ها که به تازگی از سفر کیش بازگشته بود، (همان که عزیز ما برای اولین باراو را می دید) عطسه می کرده (البته پشت ماسک) بعد با خنده می گفته "به خدا حساسیته! نترسیدها!" الغرض! هر چهارنفر کرونا گرفتند. 

عزیزما خود را قرنطینه کرد اما آن یکی دوستش خودش راه می افتاد می رفت داروخانه. می رفت دکتر در سالن انتظارکنار مریض ها می نشست. (خدا می داند چند نفر را او آلوده کرده!) 

 و اما میزبان! میزبان هم خودش کرونا گرفت هم کرونا را به شوهر بیچاره اش منتقل کرد. بیماری شوهر بیچاره خیلی حاد از آب درآمد! کارش به آی-سی-یو کشید. هزینه آی سی یو بسیار بالاست. دخترشان مجبور شد بچه هایش را بذارد پیش شوهرش و از آمریکا بلند شود بیاید ایران و دلار بفروشد تا هزینه های درمان پدر را بپردازد. خلاصه یک دونه "هه هه ! مال من حساسیته ها!" به این قیمت برای چندین خانواده تمام شد! 

تازه این مال چند هفته پیش بود که هنوز کرونا تا این اندازه همه گیر نشده بود. بیماران کرونایی هم این قدر بی حیا نشده بودند که با علم به این که کرونا دارند بلند شوند مهمانی و رستوران و کاشت ناخن و....بروند! 🍀@minjigh  

این کسانی که پزشکی یا رشته های مرتبط خوانده اند اما به جای خدمت به بشریت از طریق مقام شامخ پزشکی بنا را گذاشته اند روی تیغ زدن خانم هایی که از زیبایی چهره و اندام خود مطمئن نیستند این روزها بدجوری روی مخ من هستند! با فریب این زنهارا می کشانند توی مطب شان که یک کارخیلی لوکس و بیفایده و بی مورد در جهت زیبایی انجام بدهند. اون هم در ایام کرونایی که برای چکآپ واجب سالیانه هم توصیه می شه دکتر نرویم!  

ادبیات شان هم از هر جهت روی مخ آدمه. هم وقتی با بدجنسی و مکاری روی آدم عیب می ذارند تا از فلان بخش از بدن یا صورت شرمنده شود و برودبرای پر کردن جیب یارو هم خود را شکنجه دهند هم پول خرج کند. هم وقتی الکی قربان صدقه مشتری بالقوه (شکارهایشان) می روند. همچین "عزیزم! مویزم!" به گیس شکارهایشان می بندند که عاشق سینه چاکی که در طی دهه ها، در شادی و غم، در فراق و حضور، در دارایی و نداری، در خطر و ایمنی عشق خود را ثابت کرده به آن غلظت “عزیزم! مویزم" راه نمی اندازد! 🍀@minjigh


 اون روز یه خانم آلامد در طبقه پنت هاوس برج ما سوار آسانسور شد. ماسک نزده بود. با دستش آب بینی پاک کرد بعد دگمه آسانسور را زد. البته ما خیلی وقته به دگمه ها مستقیم دست نمی زنیم. بعدش مرتب گفته می شود کارگرها ماسک نمی زنند. در این محله که من هستم اتفاقا کار گر ها مرتب تر از بقیه ماسک می زنند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

باور کنیم از کرونا مصون نیستیم!

+0 به یه ن

با هر که صحبت می کنید ادعا می کند که خانه اش از کرونا ایمن هست و جای هیچ نگرانی نیست! هر چه بر این ادعا بیشتر اصرار کنند باید از آنها بیشتر ترسید.چرا؟! برای این که به هوای این که خانه ما ایمن هست رفتارهای پرخطر بیشتری داشته اند و در نتیجه احتمال این که آلوده باشند بیشتر خواهد بود.


 این که خانواده همگی قبلاکرونا گرفته اند دلیل بر مصونیت هیچ کدامشان نیست. خیلی ها بوده اند که بار اول به طور خفیف گرفته اند اما مدتی بعد بسیار حادتر به کرونا مبتلا گشته اند.

 نه از اون پانیکی که طبقه متوسط شهری در اسفند ماه راه انداختند نه به این بی مبالاتی های اخیر! الان هم شیوع بیماری خیلی بیشتر از آن موقع هست و در نتیجه خطر ابتلا بسی بالاتر! 🍀@minjigh

 معمولا در بیمارستان ها و مطب ها ی تهران هر چه قدر در ظاهر زلم زیمبو شان رنگین تر باشد در پشت پرده رعایت پروتوکول های بهداشتی شان ضعیف تر و نازل تر هست. در سال های اخیر، هر مورد عفونت بعد از عمل که شنیدم مربوط به بیمارستان های سوپرلوکس تهران بوده که زورشان را داده اند به ظواهر و اصل مطلب را که پرستاری مناسب بهداشتی است، پشت گوش انداخته اند. 

هر چه دکتری بیشتر کلاس داشته باشد تا با کلاس و دکوراسیون مطبش مشتریان پولدار را به سمت عمل ها ی زیبایی لوکس پولساز سوق دهد، همان قدر نسبت به این که مشتریانش کرونا می گیرند و به مادر مادربزرگ پیرشان منتقل می کنند و نا خواسته او را می کشند بی تفاوت تر خواهد بود.

 قدیم ها هر زمان خان بر سر نوکر وکلفت اش داد می زد او هم پشت سر در غذای خان تف می انداخت! حالا در این ایام دکترهای مطب های لوکس وقتی بر سر دستیارشان که در میان این همه ثروت حقوق بخورنمیری می گیرند داد می زنند، خدا می داند اونها چه ممکن هست بکنند.  

خیال نکنید چون مطب یا کلینیک یا ....درظاهر خیلی شیک هست حتما از کرونا مصون هست. در این ایام کرونایی کی می ره برای عمل زیبایی دکتر؟! معلومه دیگه :یک مشت آدم سر به هوا و گریزان از مسئولیت پذیری شخصی و اجتماعی. خودتان قضاوت کنید که محل تجمع این قبیل افراد چه قدر ممکن هست از کرونا مصون بماند؟! 🍀@minjigh

 اختلاف طبقاتی شدید که در کشور ما بود! حالا این کرونا تفرعن طبقاتی را هم تشدید کرده. شاید هم تفرعن طبقاتی از قبل بوده اما من سرم توی لاک خودم بوده متوجه نشده ام که این طبقه مرفه شهری، که دست روزگار درویش راقم این سطور را در همه عمر همسایه و همنشین آنها ساخته، چه قدر نسبت به سایر طبقات تفرعن دارند. 

ظاهرا تصور طبقه مرفه این هست که کرونا فقط دامنگیر طبقات فقیر هست. دایم از "عمو سبزی فروش" ایراد می گیرند که رعایت بهداشت نمی کند غافل از این که خودشان رفتارهای پرخطر بسیاری دارند. بدتر این که وقتی کرونا را به طور خفیف می گیرند خود را قرنطینه نمی کنند. راه می افتند مهمانی و رستوران و آرایشگاه و مسافرت می روندو دیگران را آلوده می کنند. کشور ما هم پر است از بیمار دیابتی. وقتی اونها کرونا را می گیرند دیگه خفیف نخواهد بود و چه بسا جان خود را از دست بدهند.

 ببینید از وقتی کرونا آمده، اولین خبر درگذشتی که من در دور و بر شنیدم در مورد یک پزشک بود ، بعد یک کارخانه دار، بعدش یک استاد دانشگاه از خاندان ملاک، بعدش یک بازاری ثروتمند، بعدش یک مهندس پیمانکار بسیار ثروتمندو....... این تصور را که کرونا فقط دامن عموسبزی فروش را می گیره و اگر به او چشم غره رفتید، دیگه از کرونا مصون هستیدو میتوانید با خیال آسوده رستوران و مهمانی و کاشت ناخن و ..... بروید از ذهن دور کنید. ظاهرا واقعیت جز این هست!

 جامعه مصرفگرای امروزی انواع و اقسام نیازهای کاذب برای طبقه مرفه به وجود آورده تا جیب شان را خالی کند. من به طور متعارف به این قبیل کارهای همجنسانم ایراد نمی گرفتم. یک عده در فضای مجازی می نوشتند به جای این کارها بردارید یک کتاب بخوانید. من هیچ وقت چنین چیزی نگفته بودم چون به آزادی و انتخاب های شخصی معتقدم. اما الان دیگه قصه انتخاب شخصی نیست. وقتی یکی می ره برای کاشت ناخن وبعد هم می ره مادربزرگش را ببینه چه بسا اون مادربزرگ را به کشتن بده. یا فلان دوست همسن اش را که دیابت داره. متاسفانه بیشتر همسران خانه دار همین طبقه متوسط شهری در این ایام کرونایی از هیچ کدام از این نیازهای های کاذب دست برنداشته اند. دلشان خوش هست که چون دایره دوستانشان به همطبقه های خودشان محدود هست که همگی سر مسایل بهداشتی به "عمو سبزی فروش " چشم غره می روند از خطر کرونا در امان هستند! غافل از این که شوهر یکی شان دکتر هست آن دیگری داروخانه دار، آن یکی بازاری ، آن دیگری کارخانه دار و... همه اینها در محل کار در معرض خطرند بعدش هم می آیند در خانه زن و بچه شان را می بوسند و ویروس را منتقل می کنند. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گروه مینسک

+0 به یه ن

وقتی من بچه بودم (دهه هشتاد میلادی) تلویزیون مرتب کودکان گرسنه اتیوپیایی را نشان می داد. خوشبختانه آن قحطی وحشتناک از اتیوپی رخت بربست.  در سال های اخیر اتیوپی رشد اقتصادی چشمگیری داشته. هواپیمایی اتیوپی دارد کم کم جزو هواپیمایی های مهم دنیا می شود. (فکر کنم همین الان هم  از ایران ایر جلو زده باشد.)

رواندا که روزگاری نه چندان دور آن نسل کشی وحشتناک راتجربه کرد دارد روز به روز شکوفاتر می شود. من پارسال به کیگالی سفر کردم. جای قشنگی است. کنیا و سایر کشورهای شرق آفریقا هم خوشبختانه کم کم دارند به سمت رشد اقتصادی و آبادانی پیش می روند. برایشان موفقیت بیشتر آرزومندم.
اما متاسفانه  در آن دسته از کشور های آفریقایی که هنوز تحت تسلط فرانسه هست (کشور های  منطقه فرانک منظورم هست) از پیشرفت خبری نیست. روز به روز فقیرتر و بینواتر می شوند:
https://en.wikipedia.org/wiki/CFA_franc
نمی دانم فرانسه هنوز دارد چه بلاهایی سرشان می آورد که اینها برخلاف مردم رواندا و کنیا و اتیوپی و.... نمی توانند هنوز سر برآورند.

کشورهای استعمارگر هم بد  و بدتر دارند. انصافا انگلیس خیلی بهتر از فرانسه و بلژیک و هلند عمل کرده. انگلیسی ها می دانستند دنبال چه هستند: یک کلام منافع ملی خودشان. تا جایی که منافع ملی شان ایجاب کرده، آتش سوزانده اند اما نه بیشتر!
 اما فرانسوی- و به دنبال آن ها بلژیکی ها- این قدر روشن نمی دانستند چه می خواهند.
 در هر مقطعی یک سری ایده های به زعم خودشان پیشروانه داشته اند که خواسته اند آن ها را در مغز مردم مستعمرات زورچپان کنند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که فرضیه های برتری نژادی و داروینیسم (به معنای ایدئولوژیک که خود داروین هم با هوشمندی از آن تبری جسته بود) در اروپا غوغا می کرد، مستعمره چی ها در مستعمرات کولیس به دست گرفتند و  با اندازه گیری سایز بینی و جمجمه، مردم بومی را به نژاد های مختلف که برخی بایست به دیگری برتری بیابند تقسیم کردند. (در رواندا که بلژیکی ها چنین کرده بودند!) بعد از جنگ جهانی دوم که خودشان هم چوب این مسخره بازی ها را خوردند از این ایدئولوژی نژادی دست برداشتند و به جایش روی دموکراسی تاکید کردند. 
مستعمره چی ها (برخلاف متفکران دانشگاه های  خود اروپا) از دموکراسی  برداشت سطحی داشتند و آن را دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت می دانستند. دقیقا همان برداشتی که وقتی در ایران مخالفان دموکراسی می خواهند از دموکراسی ایراد بگیرند عنوان می کنند. حال آن که متفکران مربوطه تاکید می کنند دموکراسی نباید به دیکتاتوری اکثریت بر اقلیت تقلیل یابد بلکه مکانیزمی برای شنیدن صدای اقلیت باید فراهم آورد.
الغرض!‌ مستعمره چی ها این بار رفتند در مستعمراتی مثل رواندا و گفتند که این بار قوم اکثریت باید به قوم اقلیت (همان قوم که ۵۰ سال قبل با اندازه گیری های  سایز بینی توسط بلژیکی ها قوم برتر و محق تر شناخته شده بودند) تسلط یابد، چون دموکراسی چنین اقتضا می کند! این جوری فتنه  انداختند.
من قبل از این که  به رواندا بروم و درباره اش بخوانم خیال می کردم حرص و ولع برای منابع زیرزمینی رواندا باعث آن فتنه شده است. بعد فهمیدم روندا منابع زیرزمینی چندانی ندارد.  (اگر داشت انگلیس مجال  نمی داد تا آن مستعمره چرب و نرم بماند برای فرانسه ویلژیک!) فتنه انگیزی  و اون نسل کشی وحشتناک بیشتر سر همین ایده های خام و منسوخ و کج فهمیده شده اروپایی ها بوده، تا منافع مالی سر نفت و الماس و چیزهایی گرانبها از این دست!  

الان هم  مبارزه با بنیادگرایی اسلامی ورد زبان اروپایی ها شده. اون را هم باز نمی فهمند چیه! فرانسه در کنار آمریکا و روسیه  جزو گروه مینسک برای حل مناقشه ارضی قره باغ هست. بیخود نیست که این مناقشه با این ریش سفیدان (گروه مینسک) عرض سی سال نه تنها حل نشده بلکه بغرنج تر هم شده.
فقط این را بگم:  دختران قره باغ  راکه فکرشان دنبال «قیزلار بولاغی» (نوعی جشنواره رقص سنتی برای دختران آذربایجان) است چه به بنیاد گرایی اسلامی!؟ اعقاب مستعمره چی ها  باز مثل همیشه عوضی گرفته اند. ۵۰ سال دیگه شاید متوجه بشوند که چه خبطی کردند!
در مورد قیزلار بولاغی اینجا بخوانید:
https://fa.wikipedia.org/wiki/رقص%E2%80%8Cهای_آذربایجانی#رقص_قیزلار_بولاغی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آنگ سان سو چی

+0 به یه ن

فعال سیاسی ای که به قدرت نرسیده می تونه خیلی حرف های خوشگل در مورد دموکراسی و حقوق بشر بزنه. این که شخصی در یک رژیم غیر دموکراتیک و ضد حقوق بشر در زندان به سر برده و مقاومت های بسیار به قیمت آسیب به جسم و جان و خانواده اش کرده ، لزوما از او فردی مناسب برای رهبری به سوی دموکراسی و حقوق بشر نمی سازه.

در خیلی از این نظام های غیردموکراتیک که از انقلاب ها برآمده اند،  ظالم ترین شکنجه گران همان هایی بوده اند که در رژیم غیر دموکراتیک قبلی که بر انداخته شد سخت ترین شکنجه ها تحمل کرده بودند و در امر شکنجه آبدیده شده بودند.

حتی «زن» بودن فعال سیاسی هم دلیل بر مهربانی او با انسان ها و رفتار مادرانه با ملت نمی تواند باشد. نمونه اش «آنگ سان سو چی» از میانمار (برمه)! مدت های مدید در حصر بود و آزار ها دید و دم از حقوق بشر زد. انواع و اقسام جایزه های حقوق بشری از جایزه نوبل صلح گرفته تا جایزه ساخاروف را هم برده بود. اما همین که به قدرت رسید شد یکی مثل بقیه سیاستمداران و چشم بر  نسل‌کشی قوم روهینگا توسط ایادی حکومتش فرو بست. خیلی از او جایزه ها را هم بعد از این دسته گلش پس گرفتند.

خیلی به این کسانی که جایزه های صلح و حقوق بشر از کشورهای غربی می گیرند دل خوش نکنیم. آینده خودمان را قراره خودمان بسازیم. خود خود خودمان!
شاید این حرف من را حمل بر خودستایی یا خود بزرگ بینی کنید اما می گم! اگر همین سری نوشته های مینجیق با برچسب ایش  یا برچسب تجربه را به دقت بخوانید و در آنها تامل کنید تک تک شما  در رقم زدن آینده ای بهتر هم برای خودتان و هم برای کشور سهم بزرگ تری خواهید داشت تا برندگان جوایز بین المللی حقوق بشر از کشورهای در حال توسعه!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

توضیحی در مورد یک جمله تکرارشونده در رسانه های پارسی زبان

+0 به یه ن

این روزها جملات زیر را در رسانه های پارسی زبان بسیار می خوانیم. به نظرم ازروی هم کپی می کنند:  

«منطقه قره باغ در حال حاضر از لحاظ بین‌المللی به عنوان بخشی از جمهوری آذربایجان شناخته شده است، اما اکثریت جمعیت آن ارمنی تبار هستند.»
 در مورد بخش اول جمله حرفی نیست اما در مورد بخش دوم باید بگویم تا قبل از درگیری های سال ٨٨تا ٩٤ خانواده های ترک آذربایجانی در آنجا سکونت داشتند و اکثریت را تشکیل می دادند. این افراد  از خانه های خود رانده شدند و درنتیجه ترکیب جمعیتی تغییر کرد. 

 سال ٢٠٠١ تا ٢٠٠٤ زمانی که ما استنفورد بودیم یک خیریه بین المللی به نام «مرسی کورپس» در میان از خانه و کاشانه رانده شدگان این درگیری ها فعالیت می کرد. یادمه عکس یکی از دختران در سایت، بسیار شبیه عکس خواهر من بودکه طبعا احساسات مرا خیلی تحریک کرد. یک مدت از طریق همان خیریه این دخترک حمایت می شد تا بتواند درس بخواند. الان آن دختر حدود ۳۰ سال باید داشته باشد. نمی دانم در چه حال هست؟!
هر کجا که باشد این گلها تقدیمش: @};-
:X: X: X @};- @};- @};-

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گرفتاری های طبقه متوسط: رفیقان نارفیق

+0 به یه ن

از قرار معلوم در دهه های ۴۰ ، ۵۰ و ۶۰ آشنایان خیلی زود با هم «پسرخاله» می شدند و به هم قول می دادند که  از هم تا پای جان حمایت می کنند و از فرزندان همدیگه مثل فرزندان خودشان مراقبت خواهند کرد و ... اما اغلب این قول ها در عمل پوچ در می آمد.

همنسلان من خاطرات زیادی از خیانت به عهد «عمو قلابی» های دوران کودکی به خاطر دارند. همان هایی که قرار بود  این طوری در مواقع سختی تا پای جان بایستند و آن طوری از ما بچه ها مثل چشمان خود مراقبت کنند اما در عمل حتی از برداشتن قدم کوچکی هم سرباز زدند. در خیلی موارد این قول دادن ها و عمل نکردن ها ضربات زیادی می زند. اگر آدم بداند حامی ای در کار نیست و قرار نیست کسی برایش قدمی بردارد، خودش برای خودش برنامه ریزی می کند. اما اگر به اشتباه گمان کند فلان کس حامی او خواهد بود چه بسا در دردسر های بسیار می افتد و فرصت های طلایی بسیاری از دست می دهد.
شاید این پدیده محصول تماشای فیلم هندی ها و فیلمفارسی ها بود.من نشنیده ام یا نخوانده ام که در  دهه های قبل از دهه ۴۰، چنین اتفاق هایی  به این شدت و وفور بیافتد. قدیم ها اگر قولی می دادند پایش می ایستادند.
هرچه بود، خوشبختانه این پدیده از دهه هفتاد به این سو در داخل خود ایران و در میان طبقه متوسط از بین رفته است. (بگذریم که از این که خیلی ها تاسف می خورند که چرا آن صمیمیت ها دیگر نیست.  در هر حال، من از این صمیمیت های تصنعی و ظاهری، دل خوشی ندارم.)
ما ها دیگه کمتر با کسی صمیمی می شویم تا چنین قولی به او بدهیم. خیلی خیلی به ندرت. اما اگر قول بدهیم (حتی اگر تنها در دل با خود گفته باشیم) پایش می ایستیم.
قبلا هم گفتم که افرادی که به خارج مهاجرت می کنند ازجهاتی تبدیل به فسیل می شوند. من این عادت قول برادری و رفاقت  اما در عمل نارفیقی را هنوز در بین بسیاری از ایرانیان  که در دهه های قبل از دهه هفتاد  مهاجرت کرده اند، می بینم. 
وقتی برای دیدار فامیل به ایران می آیند هنگام تناول ته چین و باقالی پلو سر میز شام به میزبان قول می دهند اگر بچه هایشان را به کشور او بفرستند فلان و بهمان حمایت را خواهد کرد. میزبان هم که سالهاست دیگر آن فرهنگ «فردین بازی قلابی» را فراموش کرده خیال می کند مهمانش واقعا قرار هست حمایت ها کند.
خودش و فرزندش دوهوایی می شوند که چه نشسته ایم و «در این خراب شده» عمر گرامی تلف می کنیم. بلند شویم و آماده شویم که «عموجان» مهربانمان در خارج سراپا شیر و عسل قرار هست برایمان فرش قرمز پهن کند.
غافل از این که «عموجان» قبل از این که آن باقالی پلو و ته چین پلو دفع شود قول و وعده هایش را فراموش کرده.
باور به این وعده ها و قول ها و نقشه کشی ها بر اساس آن وعده های پوچ، از دیگر عوامل گرفتاری های طبقه متوسط امروز ایران هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مسایل پیش پا افتاده ای که طبقه متوسط را اسیر خود کرده- قسمت اول

+0 به یه ن

در چند نوشته اخیرم در این ادعای جامعه شناسان و تحلیلگران دوم خردادی که طبقه متوسط امروز ایران موتور متحرکه برای مطالبات حقوق بشری است تشکیک کردم. حرفم سر این بود که آن چه که من دور وبر خود می بینم آن هست که  درصد بزرگی از طبقه متوسط چنان درگیر اختلافات خرد سر مسایل مادی (حتی پیش پا افتاده تر از مسایل مادی) با اطرافیان خود هست که مجالی نمی یابد که خود را درگیر مسایلی والاتر نظیر حقوق بشر کند.

در این سری نوشته ها برخی مسایل را که طبقه متوسط را به شدت درگیر خود می نماید می شکافم. این را هم عرض کنم که من  به برشی از طبقه متوسط  خواهم پرداخت  که با آنها حشر و نشر دارم و از نزدیک می شناسم و درک می کنم. علاوه بر این مسایل که من به آنها خواهم پرداخت طبقه متوسط امروز ایران درگیر مسایل بغرنج تر اخلاقی و اجتماعی هم هست. نظیر اعتیاد به مواد مخدر، خیانت، کودک آزاری، زن آزاری وووووووووو
خوشبختانه دور و بر من این مسایل نبوده اند ودرنتیجه من این مسایل را آن قدر نمی شناسم که درباره اش سخنی بگویم.
اون برش  از طبقه متوسط امروز ایران که من از نزدیک می شناسم  چه بسا تر و تمیزترین و اخلاقی ترین  قشر جامعه ایران هستند. اما باز خواهیم  دید که چه قدر درگیر مسایل پیش پا افتاده شده اند.

قبل از این که ایراد ها بر شمارم لازم می دانم برای چندمین بار تاکید کنم که از منظر من، قسمت صورتی رنگ فرهنگ طبقه متوسط نه تنها جای انتقاد ندارد بلکه سزاوار تحسین هست. در سال های اخیر در فضای مجازی از جانب کسانی که خود را روشنفکران جامعه تلقی می کردند (self-proclaimed) حملات بی امانی شد به بخشی از طبقه متوسط که به بهانه های گوناگون جشن می گرفتند و علاقه زیادی به تزیین یخچال و.... داشتند. این روشنفکران -به جای این که به  تخریب محیط زیست توسط بهره برداران از معادن  و فساد مالی و... در طبقه بالادست حمله کنند- حمله آوردند به  مادربزرگی که از این که تست حاملگی دختر یا عروسش مثبت شده ذوق زده شده بود و برای او سفره صبحانه  با تزئیات کامل چیده بود!
این قبیل کارهای صورتی طبقه متوسط به نظر من از چند جهت برای کشور مفید هم هست:

۱) وقتی مثلا کیک با فلان نقش سفارش می دهند اشتغالزایی در داخل مملکت به وجود می آورد. به علاوه مگر چه قدر خرج این قبیل کارها می شود؟! خیلی خیلی کمتر از مقدار ارزی که باید به کانادا برد تا دولت کانادا «بفرما» بزند! یک مقدار به من حرف زور می آید که خانواده هایی که خانه و کاشانه و ارث پدری شان را می فروشند و ارز می خرند و به انگلیس و کانادا و.... مهاجرت می کنند بر می گردند به میز صبحانه ای  که  آن مادربزرگ  به مناسبت انعقاد نطفه نوه اش چیده ایراد می گیرند و ادعا می کنند که این کار  ریخت وپاشی است که درانگلیس و کانادا  نمی یابی! مگر آن میز صبحانه سرجمع چه قدر خرج دارد؟! آیا  خرج آن به اندازه  بلیط ایران به کانادا می شود؟! من خودم مدافع محیط زیست هستم و مخالف ریخت و پاش.  معمولا مادربزرگ ها ریخت پاش نمی کنند و از هر چه از آن میز صبحانه بماند بعدا استفاده بهینه می نمایند. اما گیریم باقی مانده صبحانه را دور ریخته باشند. ریخت  و پاش این میز صبحانه بیشتر هست یا ریخت و پاش یک پرواز از ایران به کانادا یا انگلیس؟! در هر پرواز می دانید چه قدر گاز گلخانه ای آزاد می شود؟!
شما را به خدا- دلخوشی های ساده  طبقه متوسط را که حداکثر با سیصد چهارصد هزار تومان سر و تهش هم می آید تحقیر نکنید. مردم ما به همین دلخوشی ها زنده اند. گیریم در کانادا و انگلیس شما این قبیل کارها را نمی بینید.   لابد اونها از این قبیل ذوق ها ندارند. اونها بیایند از ما یاد بگیرند. 
عوضش من در ایتالیا و فرانسه و اسپانیا مشابه همین دلخوشی ها را - البته به سبک خودشان- زیاد دیده ام. حتی در کالیفرنیا هم خانواده ها  به سبک خودشان از این کارها ی صورتی زیاد می کنند. این را هم زیاد دیده ام که همان انگلیسی ها و.... به این سبک زندگی فرانسوی ها و اسپانیایی ها و ایتالیایی ها غبطه می خورند!



۲) این قبیل کارهای صورتی   در خانواده ها همبستگی ای به وجود می آورد که ارزش آن بی نهایت زیاد هست. ارزش اقتصادی هم دارد. با یکدیگر شریک می شوند و کار اقتصادی می کنند.

۳) این کارهای صورتی دلبستگی ای برای نسل جوان تر به وجود می آورد که مانع از فرار مغزها می شود.

۴) این کارهای صورتی مانع از افسردگی خانم ها می شود.

۵) اگر روزی روزگاری وضعیت روابط خارجی ما درست شد همین کارهای صورتی از بهترین جاذبه های توریستی ایران خواهد شد. دست کم برای نسل دوم سوم ایرانیان مقیم خارج جاذبه ای برای سفر به ایران به وجود خواهد آورد. مخصوصا برای بچه ها.

سخنم به درازا کشید. بقیه صحبتم را در نوشته بعدی می نویسم. خلاصه این قسمت این می شود: طبقه متوسط محترم روشنفکر! وقتتان را با گیر دادن به خانواده های صورتی رنگ طبقه متوسط تلف نکنید. اولا نصایح شما را به هیچ خواهند گرفت (از این گوش می شنوند و از آن گوش در می کنند.) ثانیا اگر خیلی قهرمان و پهلوان و مبارز  هستید به جای گیر دادن به مادربزرگ خوش ذوق بروید  به کسانی که در استان شما  به شیوه های غیر ایمن و مضر برای محیط زیست از معادن بهره برداری می کنند گیر بدهید (اگه راست می گید!)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل