بشینید سرجاتون و الا سوریه ای می شیم!

+0 به یه ن

از جمله  موضوعاتی که اصلاح طلبان عنوان می کنند و هنوز بخشی از مردم باور می کنند ترس از سوریه ای شدن و..... است. به نظر من در حال حاضر امکان نداره ایران سوریه ای بشه.

ترس از سوریه ای شدن بیجاست! اتفاقا از وقتی رسانه ملی شده تلگرام و واتس-اپ اتحاد و همدلی ملی بیشتر شده. به جای امثال برنامه فیتیله صدا و سیما که تفرقه می انداخت الان ترک و فارس و...با هم در فضای مجازی در مورد گرانی و بی آبی و باعث و بانی این نابسامانی ها همدردی می کنند.
یادم هست در دهه شصت که صدا و سیما سریال آینه را نشان می داد در تبریز می گفتند عروس تهرانی نیاورید همه اش علیه مادر شوهر و جیب شوهر نقشه می کشه. الان که رسانه ملی شده تلگرام و واتس-اپ وقتی در تهران یا جای دیگه گشت ارشاد دختری را کتک می زنه همه در تبریز مامور گشت را -و کسانی را که او را مامور کرده- تقبیح می کنند. یک نفر هم نمی گه که دختر مقصر بود که کتک خورد. در صورتی که در دهه های پیشین تحت تاثیر صدا و سیما ممکن بود چنین قضاوتی بکنند.

چیزی که تضمین کننده اتحاد ملی و جلوگیری از سوریه ای شدن می تونه بشه یک اقتصاد قوی و بخش خصوصی قوی هست. مثلا تولید کننده های کفش تبریز اگر روی بازار مصرف تهران حساب کنند (که می کنند) طبعا به سهم خودشان نمی ذارند ایران سوریه ای بشه.



با برخی از دوستان فارس که صحبت می کنم با حالت منت گذاشتن  می گویند بهمان مقام بلند پایه مملکت ترک هست. باور کنید مردم تبریز کوچکترین اهمیتی نمی دهند که او ترک هست یا فارس. اصلا برایشان این مسئله مهمی نیست. علت این هم که مطمئن هستم دست کم بین تبریز و تهران جنگ داخلی اتفاق نمی افتد قومیت بهمان مقام سیاسی نیست. دلیل اصلی مراودات اقتصادی است. طبقه کارگری آذربایجان بستگان زیادی در تهران و کرج و اسلامشهر دارد. بازار عریض و طویل و ریشه دار و متنفذ تبریز مراودات زیادی با بازار تهران دارد. طبقه مرفه تبریز-به خصوص قشر بسیار متنفذ پزشکان و داروسازان- اغلب در تهران روی ملک سرمایه گذاری کرده اند. برای جوان های بلند پرواز تبریز و اردبیل ابرشهر تهران با جمعیت بالای ده میلیون و ثروت افسانه ای در شمال شهرش سرزمین فرصت هاست برای ثروتمند شدن. موفقیت دریانی ها در تهران منحصر به فرد نیست. چند روستا ی دیگر آذربایجان هم چنین مراوده هایی با تهران دارند منتهی در صنف هایی فعال هستند که زیاد با زندگی روزانه مردم سر و کار ندارد در نتیجه به اندازه دریانی ها مشهور نیستند.
این گونه روابط هست که به نظر من مانع از آن خواهد شد درگیری ای بین این دو قوم شکل گیرد.

و اما شما دوست فارس عزیز  که با حسن نیت می خواهید به سهم خود احتمال تنش قومی را کاهش دهید. در زیر نظر خود را در مورد این که چه باید در این راستا بکنید و چه نباید بکنید می نویسم.
۱) جوک های قومیتی را انتشار ندهید. اگر کسی گفت  به رویش نخندید. اگر کسی نوشت لایک نزنید. ولو این که با جمله «من خودم هم ترک هستم هاااااااااااا» شروع شود یا خاتمه یابد.
۲) منت سر ترک ها نذارید که فلان مقام حکومتی هم یک رگ و ریشه ترک دارد. دارد که دارد! به ما چه؟! مگه چه گلی به سر ما زده؟!
۳) افرادی مثل سید جواد طباطبایی را که خود ترک هستند اما گرایش های پان ایرانیستی دارند علم نکنید. اونها محبوبیتی در آذربایجان ندارند. ادبیات پان ایرانیستی در اوایل قرن ۲۰ به اتحاد ملی کمک کرد اما الان نتیجه معکوس می دهد و اغلب مردم آذربایجان را دلزده می کند.
باور کنید دی جی ها در عروسی ها خیلی بیشتر به اتحاد ترک و فارس و شمال و جنوب کمک می کنند تا امثال سید جواد طباطبایی در مجلاتی مثل مهرنامه. 

و اما چه باید کرد.

 یک رفتار معمولی صمیمانه بدون شیله پیله. همین کافیه. خودتان باشید و سعی نکنید خیلی ادبیات روشنفکرانه در این مورد تحویل دهید. می ترسم آن چیزی که ادبیات روشنفکرانه می دانید تحت تاثیر نگرش پان ایرانیستی باشد و باعث دلخوری شود.
 اگر با خانواده ترک وصلت کرده باشید، آن قدر ترکی یادبگیرید که بتوانید صحبت هایشان را بفهمید.  این را هم بدانید که اگر در حضور شما ترکی حرف می زنند علیه شما جبهه نگرفته اند. زبان مادری شان را دارند صحبت می کنند.
رفتار  بی شیله پیله باید واقعی باشد نه نمایشی. یک عده ادعا می کنند بی شیله پیله هستند اما تا در حضورشان به زبانی که آن را نمی فهمند صحبت می شود به زعم خود یک دستی می زنند و می گویند «مراقب باشید دارم می فهمم. خطرناک شده ام»! این چه طور بی شیله پیلگی است که اولین چیزی که هنگام رویارویی با یک موضوع گنگ به ذهن شان می رسد شک و توطئه است. آدم بی شیله پیله واقعی چنین شکاک و بدبین نمی تواندباشد.

پی نوشت: شاید بگید چرا خطاب به همشهری ها و همزبانان خودم چیزی نمی گم. اتفاقا زیاد نوشته ام. لینک برخی از آنها را در زیر می توانید ببینید:

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ابن هیثم و ناسیونالیزم افراطی

+0 به یه ن

وبلاگ گروهی cosmic varianceکه همان گونه چند بار اشاره کردم یکی از معروفترین و پرخواننده ترین و معتبرترین وبلاگ های گروهی فیزیک در دنیاست اخیرا یادداشتی در مورد ابن هیثم داشت. اگر یادتان باشد پارسال هم یک یادداشت در مورد ابن سینا داشت. من اینجا نمی خواهم در مورد ابن هیثمصحبت کنم اما مناسب دیدم بحث "ناسیونالیزم افراطی" را که چندی پیش شروع کرده بودم در قالب مثال ابن هیثم بیشتر باز کنم.
شادروان پروفسور عبدالسلام فیزیکپیشه ی بزرگ پاکستانی الاصل, برنده ی جایزه ی نوبل و موسس موسسه بین المللی آی-سی-تی-پی در ایتالیا یک مجموعه مقاله ی علمی-اجتماعی-فرهنگی دارد که در قالب یک کتاب منتشر شده است. عبدالسلام در چند مورد از این مقالات خود را برادر معنوی ابن هیثم می خواند بی آن که خود را بخواهد به در و دیوار بکوبد که ابن هیثم پاکستانی بوده!! از دیدگاه من این احساس برادری و نزدیکی نه تنها ناپسند نیست بلکه نشان از اصالت و هویت ریشه دار شادروان پروفسور عبدالسلام دارد. سلام از روی آثار ابن هیثم دیدگاه او را در نگرش به علم به دیدگاه خود نزدیک می دید. دیدگاه ها در خلا رشد نمی کنند. طبعا پیش زمینه ی مشترک فرهنگی این دو دانشمند -هر چند که با چند قرن فاصله از هم می زیسته اند-در شکل گیری چنین دیدگاه مشترکی نقش بازی کرده.
پروفسور عبدالسلام دانشمندی در سطح جهانی بود. جهانی نیز می اندیشید. تاسیس موسسه ای مانند آی-سی-تی-پی (که من شخصا خود را به خاطر آن مدیون پروفسور سلام می دانم) و رسالت جهانی ای که برای موسسه قایل بوده (حمایت از دانشگران جهان سوم از یک طرف وایجاد محیطی که دانشگران جهان سوم و کشورهای پیشرفته ی دنیا در آن بتوانند با هم تعامل کنند) نشان از این جهانی اندیشیدن دارد. او در مورد تحقیق استاندارد جهانی داشتن (world-classبودن) -برعکس برخی از حضرات دور وبر ما- تنها شعار نمی داد. world-classقبایی بود که الگویش را از او می گرفتند. در مورد جهانی اندیشیدن هم همین طور! چند دهه قبل از آن که "جهانی اندیشیدن" شعار شود او با تاسیس آی-سی-تی-پی نشان داد که جهانی عمل می کند! با این حال در فرهنگ خود چنان ریشه دار بود که با ابن هیثم احساس برادری می کرد.
واما ناسیونالیزم افراطی: ناسیونالیزم افراطی از نظر منجوق آن است که در راه علم هیچ نکوشی اما از شنیدن آن که ابن هیثم عرب بوده رگ گردنت بیرون بزندو بخواهی بگویی چون آن زمان آل بویه عراق را گرفته بودند پس ابن هیثم ایرانی است. ناسیونالیزم افراطی از نظر منجوق آن است که هیچ در ذهنت شک نکنی که چه بسا طرح این سئوال که آیا ابن هیثم ایرانی است یا عرب -ازبیخ- نابجا باشد. ناسیونالیزم افراطی یعنی که بی هیچ شکی بخواهی مفاهیم قرن بیستم را برای 1000 سال پیش تعمیم دهی و سرش هم با همسایه کله بگیری و احیانا چنان در عرب ستیزی اصرار کنی که دل هموطنان عربمان را که در همان نزدیکی زادگاه ابن هیثم (بصره) زندگی می کنند بشکنی!
ناسیونالیزم افراطی یعنی آن که چشمت را بر از دست رفتن استعداد هایی که می توانستند ابن هیثم و عبدالسلام فردا باشند (به علت فقر, اعصاب خردی های متداول در دانشگاه ها وپژوهشگاه ها, سیاست زدگی در بین دانشگاهیان, نا آشنایی اساتید ما با پدیده هایی مانند bipolar بودن ودر یک کلام نخبه کشی) ببندی و سر ملیت (!!!) دانشمندان هزار سال پیش دعوا کنی و احیانا با بودجه ای که می شد یک همایش علمی درست و حسابی و مفید برگزار کرد کنگره ای برای اثبات ایرانی بودن او برگزار نمایی. ناسیونالیزم افراطی یعنی آن که وقتی پا می شوی و می روی همان آی-سی-تی-پی درباره برتری ایرانی ها به عرب ها داد سخن بدهی و ندانی که بااین کار چه قدر جامعه ی علمی ایران را دربین جامعه علمی دنیا خوار و ذلیل می کنی. آن هم در موسسه ای که وابسته به یونسکو است! درواقع داری با این کار نمک می خوری و نمکدان می شکنی!
تک تک ما مستعد غلطیدن به ورطه ی هولناک ناسیونالیزم افراطی هستیم. این شامل خود منجوق هم می شود. خیلی باید مراقب باشیم!

پی نوشت: اگر یادتان باشد چندی پیش مقاله ای از روی ناسیونالیزم افراطی در یکی از سایت های معتبر و بسیار پرخواننده نوشته شده بود در مورد افغانی ها. من و چند نفر از همکاران به عنوان اعتراض و تذکر نامه ای بلند به مسئولین آن سایت فرستادیم. بعد نامه را در چند قسمت در منجوق منتشر کردم. در این قسمت از ابن سینا و ابن هیثم هم یادی کرده ام. در نامه خاطر نشان کردیم رشد کیفی دانشگاه های ما در گرو پرهیز از ناسیونالیزم افراطی است. 1000سال پیش در این قسمت از دنیا چنین بوده! الان هم در این دنیای مدرن اینترنتی باز هم چنین است!


پی نوشت: در خاتمه یادآور می شویم که شیخ الرئیس ابن سینا که اکنون در همدان آرمیده و به حق، مایه فخر مردم منطقه از آسیای میانه گرفته تا شمال آفریقاست، در منطقه ای دیده به جهان گشود که اکنونخارج از محدودۀ جغرافیایی ایران است. اگر مردم آن روزگارِ منطقه، به دلیل تعصبات قومی و غیره مراودات دانشمندان را سد می کردند، ابن سیناها، ابوریحان ها، فارابی ها و ابن هیثم ها و... رشد نمی کردند. آن تمدن درخشان نبود که ما پس از هزار سال بدان ببالیم. چه بسا قافله علم جهانی اکنون چند سده عقب تر بود.
پی نوشت:
اخیرا متنی در وبلاگ گروهی cosmic variance انتشار یافته که در آن از ابن سینا به خاطر معرفی پایستگی تکانه "سپاسگزاری" شده است. این وبلاگ توسط گروهی از فیزیکپیشگان برجسته آمریکایی اداره می شود و جزو پرخواننده ترین و تاثیرگذارترین وبلاگ های تخصصی فیزیک در دنیا ست.

وبلاگ منجوق، ۲۵ دی ماه ۱۳۸۹

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

صفحه ویکی پدیا مدارس قدیمی تبریز

+0 به یه ن

ناگفته همه می دانیم که تبریز مدارس قدیمی و ریشه دار متعددی دارد. یکی از قدیمی ترین ها مدرسه مدرسه فردوسی است که در  این صفحه ویکی پدیا می توانید شرحش را بخوانید. از قرار معلوم فارغ التحصیلانش نسبت به مدرسه عرق و تعصب دارند و انصافا صفحه ویکی پدیای خوبی هم برایش ترتیب داده اند.
دیگری مدرسه منصور است که تا سال 92  با معماری زیبایش زینت بخش خیابان اصلی و تاریخی شهر یود . در سال 1391 مسئولین لطف فرمودند و با خاک آن را یکسان کردند! این مدرسه هم صفحه ویکی پدیا خوبی دارد. دست کم به مدد در فضای مجازی حیات این مدرسه ادامه دارد. در صفحه این مدرسه به این که  غلامحسین ساعدی در این مدرسه درس خوانده اشاره شده. پدر مرحومم (پروفسور یعقوب فرزان استاد دانشکده فنی تبریز) هم در این مدرسه درس خوانده بود. همین طور عموهایم. شادروان ساعدی با عموی بزرگم همکلاسی و دوست صمیمی بوده اند. در خانه کتاب عزاداران بیل را با یادگاری از دست خود استاد ساعدی داریم.
یکی از مهمترین مدارس تبریز مدرسه پروین در خیابان شهناز بوده است. این مدرسه هم ساختمانی تاریخی دارد.در واقع جایگزین مدرسه مموریال آمریکایی ها شده است. مدرسه پروین یک صفحه ویکی پدیا ی یک و نیم سطری  دارد که به هیچ وجه در شان این مدرسه نمی باشد.

دبستان نمونه پروین (شهید توانا) هم در نزدیکی همین مدرسه بود. قبلا در مورد این مدرسه به طور خیلی مختصر نوشته ام. چند سال پیش این مدرسه هم به مانند مدرسه منصور به لطف و همت مسئولان با خاک یکسان شد و تبدیل به خاطره شد.   این مدرسه  صفحه ویکی پدیا هم  ندارد فقط در دل ها ی فارغ التحصیلانش زنده است . ای کاش یک نفر همتی کند و صفحه ویکی پدیایی برایش تدارک ببیند.

این نوشته را در بخش (بؤلوم) هویت (کیملیک) قرار داده ام. مدرسه هرکسی به نظر من در شکل گیری هویت او بسیار موثر هست. مشاهده من آن هست که از روی میزان ثروت یا فقر افراد یا از روی لباس و آرایششان  نمی توان تشخیص داد چه جور آدمی هستند اما ازروی مدرسه ای که رفته اند تا حدود زیادی می توان تیپ شخصیتی آنها را حدس زد!
متاسفانه خانم ها اغلب چندان توجهی به این عنصر هویت ساز نمی کنند. نمونه اش هم همین که صفحات ویکی پدیای  مدارس پسرانه بسیار از صفحات ویکی پدیا مدارس دخترانه مفصل تر هستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم خویشتنداری در این شرایط در برابر تحریکات قومی

+0 به یه ن

من نمی دانم آخر و عاقبت این اعتراضات کجا خواهد رسید. امیدوارم باعث بشه به مسئله فقر و بیکاری بیشتر توجه بشه و دست کم یک مقدار حل بشه.
مشخصه که خیلی ها در داخل و خارج ایران نشسته اند که از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند.
به جوان های دور وبر گوشزد کنید در این هیری ویری، خودشان را و آینده شان را قربانی ترقی فرصت طلبان نکنند
. مراقب خودشان و درس و مشق شان باشند.

به علاوه همه مان هم باید هشیار و خویشتن دار باشیم که یک وقت جریان هایی نیایند دعوای قومی و..... راه بیاندازند. پیش بینی می کنم دیر یا زود سروکله اختلاف پراکنان قومی پیدا خواهد شد. بهتر هست خویشتن دار باشیم و همدیگر را به خویشتن داری دعوت کنیم. یادتان هست پارسال بعد از حادثه دردناک آتش سوزی قطار عکس دختری را از اینترنت برداشته بودند و از زبان اون بیچاره علیه ترک ها پرت و پلامی گفتند که تحریک قومی انجام دهند. بعدش اون دختر پیام تسلیتی منتشر کرد و گفت که اصلا روحش از اون پرت و پلا ها خبر نداشته. از این شیطنت های خبیثانه باز هم ممکنه اتفاق بیافته. اگر با چنین چیزی روبه رو شدیم زود قضاوت نکنیم. خویشتن داری کنیم.
شوخی های قومیتی خییییلللللییییی بد هستند . سعی کنیم از اونها اجتناب کنیم. به خدا ما در مجالسمان و گروه های تلگرامی مان جوک قومیتی نمی گوییم و نمی فرستیم اما صحبت هم کم نمی آریم!
اما باور کنید همان هایی هم که جوک قومیتی می گویند عموما اون قدر خبیث نیستند که آرزوی مرگ و ناکامی برای دیگر اقوام بکنند. اگر چنین حرف هایی منتشر شد به احتمال قوی -مثل مورد همان دختر- ساختگی است.
(البته به تیپ اون دختر خاص اصلا نمی آمد که  اهل جوک قومیتی باشد. اما حتی اگر بود بازهم خیلی بعید بود چنان پرت و پلاهایی گفته باشد. کلا دخترها کمتر جوک قومیتی می گویند یا به آن می خندند. )
اگر هم شوخی قومیتی در جایی شنیدیم- به خصوص در این شرایط- مقابله به مثل نکنیم. یک اخم بکنید معمولا کافی است.اگر طرف سریش تر و سرتق تر از آن بود که قطع کنه، روتون را برگردانید. اما شما به هیچ وجه مقابله به مثل نکنید.
معمولا سرتق تر ها مسن هستند. مقابله به مثل با آنها بکنید کولی بازی در خواهد آورد که "احترام من پیرمرد را نگه نداشت!" فایده ای نداره در افتادن با آنها.
به جای در افتادن و دهن به دهن گذاشتن با آنها بروید سینما فیلم "گمیچی" و "فیلم ائو" را ببینید. یا هم که فیلم "آباجان" رابگیرید نگاه کنید. یا هم گوشی موبایلتان را بردارید بروید به یک سایت شعر تورکی مثل این.  این طوری بیشتر به فرهنگ خودمان خدمت می کنید اعصابتان هم راحت تر خواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پدران من و روز کوروش

+0 به یه ن

برخی ایرانی ها بر خود می بالند که فرزندان کوروش هستند و بنابراین سردمداران حقوق بشر در جهان.
من نمی دانم بیش از 4-5 نسل قبل من چه کسانی بوده اند . اما از 4-5 نسل قبل در خانه مان کتاب های چاپ سنگی پیدا می شود. بنا به شهادت حاشیه نویسی های خوش خطی که در کنار کتاب ها کرده اند افراد فرهیخته ای بوده اند. اما مطمئن هستم 5 نسل قبل من هیچ کدام اسم کوروش هم به گوششان نرسیده بود. همچنان که در دیوان سعدی و حافظ هم نامی از کوروش برده نشده است.

احتمال این که نسب من به کوروش  منادی حقوق بشر برسد بسیار ناچیز هست. اما پدران من  تا  چهار نسل قبل که اطلاع موثق دارم نه همسرانشان را کتک می زدند و نه فرزندانشان را. پدرم هرگزاز دست پدرش کتک نخورده بود و پدر بزرگ ام از دست پدر تنبیه بدنی نشده بود. بعید می دانم پدر پدربزرگم از استوانه کوروش خبری داشت! اگر هم چیزی به گوشش رسیده باشد در شخصیت اش تاثیری گمان نکنم گذاشته باشد.
پدرم مرید کوروش نبود اما وقتی به خانه مان دزد آمد و عالم و آدم تحریکش کردند که از فلان مظنون شکایت کند تا زیر شلاق اعتراف نماید زیر بار نرفت. به خاطر ایمان به حقوق بشر هم زیر بار نرفت.
پدران من  تا حدود 150 سال پیش اینها بوده اند. نمی دانم قبل از آن نسل من به چه کسانی می رسد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هویتگرایی: تعصب قومی ستیزه گر یا جنبش سازنده رو به جلو؟

+0 به یه ن

این روزها جنگ قومی مذهبی در منطقه بیداد می کند و متاسفانه دست هایی هم هستند که می خواهند این جنگ ها را به داخل ایران نیز بکشانند.

ما ها که دغدغه هویتگرایی آذربایجانی-ترکی (یا خراسانی-ترکی یا قشفایی-ترکی ....) داریم خیلی باید هوشیارتر باشیم تا از دغدغه ما برای تکریم هویت آذربایجانی-ترکی (یا خراسانی-ترکی یا قشفایی-ترکی ....) در جهت تحریک اختلافات قومی-مذهبی سو استفاده نکنند. دغدغه ما یک دغدغه علمی-فرهنگی-اجتماعی- اقتصادی پیشرو است. کاملا متفاوت و متضاد هست با تعصب های کور قومی یا مذهبی که جنگ و دعوا راه می اندازد.


اتفاقا رسیدن به این هدف مستلزم تعامل با سایر اقوام و مذاهب در منطقه است. یکی از راه ها جذب توریست هست . دم دست ترین توریست ها مردم منطقه خواهند بود از هر قوم و نژاد و مذهب و نژادی.
برای رشد اقتصادی نیاز داریم برای محصولاتمان بازار مصرف پیدا کنیم. کدام بازار مصرف بهتر و دم دست تر از بازار منطقه از هر قوم و نژاد و مذهب و نژادی؟

خلاصه این که من از دوستان هویتگرا تمنا دارم در نوشته ها و گفته هایشان تاکید کنند که راهشان از راه کسانی که نفرت قومی می پراکنند جداست. ما دعوایی با کردها و فارس ها نداریم. ما فقط می خواهیم فرهنگ و اقتصاد خود را رشد دهیم. 
دعوای قومی ویرانی به بار می آورد. ما نیازمند به ساختن هستیم . اجازه ندهیم این حرکت رو به جلو و پیشرو ی ما منحرف شود


البته اکثریت هویتگراها نسبت به این خطر هوشیارهستند. احتمال این که تفرقه افکنان موفق شوند بسیار ناچیز هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لهجه معلم ریاضی مریم میرزا خانی

+0 به یه ن

آموزش و پرورش دولت روحانی-با آن همه شعار حقوق قومیتی و زبانی- استخدام معلمانی را که لهجه دارند ممنوع کرده است. یاد آقای نیوشا (معلم ریاضی مریم میرزاخانی در فرزانگان تهران) و لهجه غلیظ ترکی اش افتادم.



پی نوشت: اصل ماجرا اینه. اما من می ترسم از اینجا شروع کنند و پیش روی کنند. به خصوص جو خیلی مدارس -مثل خیلی از ادارات دیگه این سرزمین فاقد تشکل های صنفی جاندار و موثر- طوری است که معلم ها زیر آب هم را می زنند. حالا بهانه جدید دستشان می افته: فلانی لهجه داره!

در قسم ۶ از بند ۹ آمده است: اختلالات تکلم و لکنت زبان در صورتی که علت روانی یا نورولوژیک داشته باشد (عدم استخدام برای حرفه معلمی ولی در امور اداری بلامانع است) و لهجه غلیظ و غیر قابل تغییری که مانع تلفظ برخی حروف فارسی مثل چ، گ، ژ، ق و … می‌شود، برای دوره ابتدایی و دروس ادبیات فارسی ممنوع و در دوره راهنمایی و دبیرستان صرفا دروس اختصاصی مثل ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست و … و یا در امور اداری و دفتری بلامانع است

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم بیش از پیش پرهیز از انتشار مطالب تفرقه افکن قومی

+0 به یه ن

می بینید که وضعیت منطقه چه جوری است؟! "گؤزل آقا چوخ گؤزلی دی وردی بیر چیچک ده چیخارددی!" یکی هارت پورت ولیعهد عربستان را کم داشتیم!

دیده ایم و می دانیم که در فضای مجازی نفرت پراکنان قومی بسیارند. هرگز به تفرقه افکنی آنان پا ندهیم به خصوص در این شرایط.

نمونه هایی از نفرت پراکنی های جهت دار را در سال های اخیر شاهد بوده ایم.

در جریان زلزله قراداغ پسری که ادعا می کرد از شیراز نظر می نویسد در فیس بوک از کشته شدن ترک ها ابراز خوشحالی کرده بود. پی گیری کردند دیدند طرف از ترکیه دارد نظر می گذارد نه از شیراز!

بعد از حادثه دردناک تصادف قطار تبریز به مشهد هم باز یک از خدا بی خبر عکس دختری را از فضای مجازی برداشته بودند و یک اکانت جعلی به نام او ساخته بود که از کشته شدن ترک ها ابراز خوشنودی می کرد. اون دختر بلافاصله ویدئوی تسلیتی منتشر کرد و گفت که اکانت جعلی است و مربوط به او نیست.



در این مورد قبلا هم نوشته ام.
http://yasamanfarzan.arzublog.com/post-72129.html

اگر با چنین نظرات نفرت پراکنانه رو به رو شدید هر گز آن را بازنشر ندهید. چرا که ممکن هست تکذیبیه بعدی به دست مردم نرسد و خیال کنند که واقعا برخی از هموطنان آرزوی مرگ آنها را دارند. این نوع نظرات اگر باور شوند، کینه به وجود می آورند.
اگر دیدید جایی از این نظرات منتشر شده نظری بگذارید و بگویید اغلب اینها جعلی است.
درسته که بین ترک و فارس "کَل کَل" هست. طبیعی است که باشد. از قدیم الایام هم گویا بوده! اما باور کنید اکثریت 99.999درصدی هموطنان فارس هرگز آرزوی شکست و ناکامی و مرگ برای هموطنان ترک نمی کنند.
کاملا برعکس. من در تهران زندگی می کنم و شاهدم که در هرکدام از این سوانح به شدت ناراحت شدند و اگر کاری برای کمک از دستشان بر می آمد دریغ نکردند.

اون جوک ها که در مورد ترک ها می سازند خیلی بد هستند. من خودم مخالف سرسخت جوک های قومیتی هستم. اما خیلی فاصله هست بین گفتن این جوک ها و آرزوی مرگ کردن. حتی اونهایی که از این جوک ها می گویند هم آرزوی مرگ و نابودی ندارند. آن نظرات توسط یک عده مغرض به طور هدفدار برای ایجاد اختلاف قومی منتشر می شود. باید هوشیار باشیم و پا به آن قبیل نظرات نفرت پراکنانه ندهیم.
حالا که صحبت به اینجا رسید یک نظری هم در مورد جوک های " یک ترکه ... یه روزی غضنفر...." بدهم. راستش خیلی وقت ها این جوک ها را هموطنانی این ور و اون ور می گویند که اتفاقا خیلی هم ترک ها را قبول دارند. حتی بیش از آن که ما خودمان خودمان را قبول داریم.
ما ایرادهای خودمان را هم می بینیم اما اونها فقط اتحاد و همت و پیشرو بودن ما در مدرنیته به چشم شان می آید.

برای یک غربی شاید این خیلی قابل فهم نباشد که وقتی کسی کسی را خیلی قبول دارد به او فحش دهد! اما ماایرانی ها اعم بر ترک و فارس همه همین طوریم دیگه. پدر وقتی از یک کار یا اخلاق پسرش خوشش می آید با خنده خنده و خوش خوشان می گوید "کپک اوغلی!" یعنی هم به خودش فحش می دهد هم به پسرش! اما وقتی همون پسر کار بدی می کند که پدر را عصبانی می کند پدر بر می گردد با لفظ قلم و بیش از حد مودبانه می گوید "آقای ...! بفرمایید بنشینید می خواهم با شما صحبت کنم......"
مردم عجیبی هستیم!
خارجی ها از دیدنمان گیج و ویج می شوند. خوب نیست که به قول برره ای ها این قدر "افعال معکوس در وَ می کنیم" و برعکس حرف می زنیم. اما دست کم خودمان بدانیم منظور چیست و به خاطر سو تفاهم از هم کینه نگیریم.

پی نوشت:
منظورم ابدا دست کشیدن از مطالبات مدنی هویتگرایی قومی نظیر آموزش زبان مادری و توجه به هنر و معماری اصیل منطقه ای و نامگذاری اماکن بر اساس هویت محلی و..... نیست. خوشبختانه در ده سال اخیر این نکات را جا انداخته ایم و دیگر نسبت به این گونه مطالبات مقاومت زیادی نیست. هر چند به مطالباتمان به طور کامل نرسیده ایم اما دیگه  به کسی  که این گونه مطالبات را مطرح می کند انگ خیانت به اتحاد ملی و تمامیت ارضی نمی زنند. رنگین کمان فرهنگ های درون ایران و لزوم تکریم آنها و اهمیت آنها در هرچه غنی کردن این مجموعه کمابیش جا افتاده. به عبارت دیگر جا انداخته ایم. این قدم کوچکی نیست. آفرین بر خودمان!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قوچ داشی بهترین نماد برای تبریز ۲۰۱۸- قسمت دوم

+0 به یه ن

در فرهنگ آذربایجان قوچ نماد قدرت هست. سنگ مزارها ی قدیمی به شکل قوچ در سراسر آذربایجان و زنجان دیده می شوند. نام ترکی این مجسمه ها قوچ داشی است. داش به ترکی یعنی سنگ.  در محوطه روباز موزه آذربایجان واقع در بین مسجد کبود و موزه آذربایجان می توانید نمونه های مختلفی از آن را ببینید. برای ورود به محوطه بلیط لازم نیست. 

در مورد تاریخچه این مجسمه ها اختلاف نظر هست. برخی بر این باورند که سابقه ساخت این مجسمه ها به دوران  قبل از اسلام باز می گردد. اما آن چه مسلم هست در دوران ۱۵۰ ساله ای که تبریز پایتخت و مرکز حکومت ها ی قره قویونلو  آق قویونلو و صفوی  (از سال ۱۳۷۵ میلادی تا اوایل شاه تهماسب صفوی یعنی  سال ۱۵۲۵ میلادی) بود ساخت مجسمه های سنگی قوچ بسیار رواج داشت. بنابراین این مجسمه ها اغلب قدمتی بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ سال دارند. 
به لحاظ تاریخ مجسمه سازی  قوچ داشی اهمیت ویژه دارد چرا که در دوره ای ساخته می شدند که به دلایل منع مذهبی  هنر مجسمه سازی در ایران رو به نابودی بود. در واقع سازندگان گمنام این قوچ های سنگی بودند که  هنر مجسمه سازی را در منطقه از خطر زوال نجات دادند.
پس از گفت و گو بادوستانم به این نتیجه رسیدیم که این مجسمه بهترین نماد برای تبریز ۲۰۱۸ (پایتخت گردشگری جهان اسلام) می تواند باشد. ای کاش مسئولان سفارش دهند که  ماکت این مجسمه ها به شکل مجسمه هایی از سنگ یا سفال (لعاب دار یا بی لعاب) در اندازه های کوچک که در کف دست جا بگیرند ساخته شوند و برای فروش به گردشگران عرضه گردند. بهتر است در سه اندازه مختلف ساخته شود. هر چه تنوع در اندازه و جنس بیشتر باشد جذابیت برای خریدار بیشتر خواهد بود چرا که خریدار امروزی  طبع تنوع طلبی دارد.
ساخت آن نباید چندان دشوار باشد اما زیبا و برازنده خواهد شد و طرفدار خواهد داشت. من  هم برای کتابخانه و دفتر کار خودم  و همسرم می خرم و هم می خرم تا به دوستان خارجی ام هدیه دهم.
پزشک ها و .... برای تزئین مطب شان  طالب این مجسمه ها خواهند بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قوچ داشی بهترین نماد برای تبریز ۲۰۱۸

+0 به یه ن

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آثار تاریخی شهر سمنان یادگارهای دوران ترکان سلجوقی، تیموری و ایلخانان مغول

+0 به یه ن

دیروز رفته بودیم شهر سمنان. مسجد جامع آن یادگار دوره سلجوقی است. مناره این مسجد با ارتفاع 31 متر قدیمی ترین منارجنبان ایران هست. برای زمان خودش آسمان خراشی بوده. گویا ترکان سلجوقی در آن دوران و در این حوالی به بناهای بلند علاقه داشته اند. یکی اش هم برج طغرل در جنوب تهران هست.
از دوران ایلخانان مغول چندبنای مهم باقی مانده.
مسجد اصلی شهر هم که امروزه به آن مسجد امام گفته می شود در دوران فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است. معماری اش هم در مقیاس خرد و هم در مقیاس کلان بسیار هوشمندانه و حساب شده هست. من با دید زنانه ام ظرافت های تزئیات را می دیدم و به شاهین نشان می دادم. شاهین با دید هُلیستیک مردانه اش هوشمندی طراحی کل مجموعه را می دید و به من نشان می داد. هر دو حسرت می خوردیم که چه طور آن زمان این همه فکر و هوشمندی در ساخت بنا به خرج داده شده بود و از ماست مالی و سمبل کاری و "بزن در رو" و "بساز بنداز های"  امروزه در ساخت بنا خبری نبود.
حمام موزه سمنان هم دیدنی است.

اگر در شرق تهران زندگی می کنید و مانند من به آثار تاریخی به جا مانده از دوره های مختلف زمامداران ایل ها و خاندان های ترک در این منطقه از کشور علاقه مند هستید حتما سری به سمنان بزنید. اگر در شمال شرق تهران هستید از جاده فیروز کوه بروید بهتر هست.
البته مردم سمنان ترک نیستند. به گویش های خاصی از فارسی تکلم می کنند که گفته می شود از قدیمی ترین گویش های فارسی است که با زبان های دیگر ادغام نشده.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیشنهادی به دست اندرکاران برنامه ریزی برای تبریز ۲۰۱۸

+0 به یه ن

با سلام و عرض احترام 
پیشنهاد می کنم عروسک هایی برای عرضه به گردشگران طراحی و ساخته شود. در اغلب شهرهای توریستی دنیا عروسک های ارزان قیمت برای عرضه به توریست ها هستند که سمبل آنجا حساب می شوند. مانند عروسک ماتریوشکا در مسکو یا عروسک های سنتی ماسوله خودمان. ساده ترین راه طراحی لباس سنتی آذری برای عروسک های دارا و ساراست، می توان نام آن را گذاشت آیدین و آیدا

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

وحدت و نامگذاری

+0 به یه ن

پس نوشت: قبل از این که بحثم را شروع کنم تاکید می کنم که غلط املایی در عنوان ندارم! نامگذاری به معنا "نام ادا کردن" نیست که بخواهیم با "ز" بنویسیم. در ترکیب سپاس گزاری و نمازگزاری و شکر گزاری، "گزاری" معنای ادا کردن دارد و برای همین با "ز" نوشته می شود!


اما اصل مطلبم: در اوایل انقلاب که بحث هفته وحدت مطرح شد آمدند اسم تالار رودکی (واقع در خیابان استاد شهریار تهران) را به "تالار وحدت" تغییر دادند. هرچند تعیین هفته وحدت و برگزاری مراسم در تالار رودکی برای آن بسیار پسندیده بود هیچ لزومی نداشت که بیایند اسم تالار رودکی را تغییر بدهند! رودکی نامی بسیار شایسته برای یک سالن موسیقی است. آن نام برای تالار رودکی بسیار جا افتاده بود و تغییر آن نام ابدا لزومی نداشت. می توانستند بعدها یک سالن دیگر هم بسازند (واقعا تنها یک تالار موسیقی در ابعاد تالار رودکی  برای شهر تهران کم هست!) و آن نام را بگذارند "تالار وحدت". این تغییر نام اشتباه بود و من امیدوارم روزی نام اصلی آن برگردد.

از این اتفاقات در اوایل انقلاب زیاد افتاد. مثلا نام کرمانشاه را به "باختران" تغییر دادند. ما در کتاب های جغرافی مان به نام کرمانشاه بر نمی خوردیم. فقط باختران می گفتند. گویا مردم کرمانشاه از این تغییر نام ابدا راضی نبودند. کرمانشاه در دهه هفتاد یک نماینده مجلس داشت به نام آقای ططری. خدا رحمتش کند. فرد جالبی بود و اخلاقی منحصر به فرد داشت. او در مجلس  چهارم تلاش کرد و نام کرمانشاه را باز گرداند. دم مردم کرمانشاه گرم که وقتی از نامی که به آنها تحمیل شد ناراضی بودند به دور از جنجال و دهن کجی از راه قانونی وارد عمل شدند و طبعا چون از مسیر درست وارد عمل شدند نتیجه گرفتند.

پی نوشت اول: یکی از کسانی که در ساخته شدن تالار رودکی بسیار فعال و موثر بود همشهری مان  خانم منیر وکیلی بود. روحش شاد! وصیت اش گویا این بوده که در محوطه تالار رودکی دفن شود که البته نشد. او متولد 1301 در 27 آذر در تبریز بود. امروز هم روز تولدشه!  عکسش را هم گذاشتم. هم در موسیقی کلاسیک سرآمد بود هم  روی موسیقی محلی ایران کار کرده بود.

پی نوشت دوم: این نوشته را مقدمه ای بر سری نوشته هایم در مورد تغییر نام ها و مسئله هویت تلقی کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تبریک به طرفداران تیم تراختور و یک پیشنهاد

+0 به یه ن

پیروزی تیم تراختور را تبریک می گویم.
یک پیشنهاد هم برای طرفداران تیم  برای بار بعد که در تهران مسابقه می دهند دارم. همان طوری که می دانید سال 2018  (دو سال بعد) قرار است تبریز بشود "پایتخت گردشگری اسلامی". فرصت خوبی است برای جذب گردشگر به آذریابجان.
پیشنهاد من این هست که هواداران از شهر های مختلف آذربایجان  بنری تبلیغاتی از جاذبه های  گردشگری خودشان را در استادیوم نشان دهند. چند تا شعر و شعار و.... هم با محتوای دعوت به شهرشان بسازند  و اونجا سر دهند.
می دانیم که این روزها بدخواهان و اختلاف افکنان خیلی در پی آن هستند که شعارهای انحرافی به هواداران تراختور نسبت بدهند. شعارهایی که هیچ ربطی و نفعی به جریان هویت طلبی ندارد! اگر این پیشنهاد من عملی شود راه بستن این انگ ها به طرفداران تیم تراختور بسته می شود. به علاوه در ابعاد وسیع تبلیغ برای توریزم آذربایجان خواهد بود. شما این بنرهای تبلیغاتی را بلند کنید. دوربین آنها را ثبت می کنند و در تلویزیون و... خانواده ها می بینند.
همگی می دانیم که جذب توریزم چه قدر برای اقتصاد مفید هست. کمک به اشتغالزایی می کند.
چندین سال هست که طرفداران تراختور در مسابقات از حفظ دریاچه اورمیه و تکریم زبان مادری می گویند. این را هم اضافه کنند عالی می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز کوروش و روز بابک

+0 به یه ن

نظرتان در مورد رویدادهایی نظیر برگزاری روز کوروش در کنار پاسارگاد یا برگزاری روز بابک در قلعه بابک چیست؟
آیا این ها  حرکت سیاسی هستند؟
چه قدر در جامعه عمق دارند؟
آیا همردیف قرار دادن این دو روبداد درست هست یا به نظرتون با هم تفاوت ریشه ای دارند؟
به نظرتان چرا حاکمیت نظر خوشی به این گونه رویدادها نداره؟
آیا به بالاتر رفتن فهم تاریخی مردم منجر می شه؟
آیا هویت سازی به این صورت حول و حوش شخصیت های تاریخی مثبت هست؟
ضرر هایش چی هستند؟ منفعت هایش چی هستند؟

نظر خودتان را بدون خودسانسوری بنویسید. اما اگر دیدم انتشار نظرتان برای وبلاگ من دردسر می آفریند آن را منتشر نمی کنم یا بخش هایی از آن را حذف می کنم.
نظر خودم را هم بگویم: هر دو رویداد در دو زمینه اشتراک دارند. یکی این که رویکردی هویتی به مقوله تاریخ دارند و قهرمانی در گذشته برای زمان حال می جویند. دوم این که با قرائت رسمی از تاریخ که توسط ارگان های تبلیغاتی مثل صدا و سیما روی آن تاکید می شود فرق دارند. صدا و سیما سرمایه عظیم می ریزد تا در مورد تاریخ اسلام سریال بسازد. این حرکت ها می خواهند بگویند ما خودمان تاریخ داریم. اگر شما برایش هزینه نمی کنید ما خود آستین بالا می زنیم.

اما نظر خودم: با این نظر که ما خودمان تاریخ داریم موافقم و رویکرد صدا و سیما را نمی پسندم. به خصوص که آن سریال ها گاهی باعث دلخوری اقلیت های مذهبی می شود. به نظرم صدا وسیما و .... باید برای دوره های مختلف تاریخی کشور خودمان بودجه بگذارد و در موردش کار فرهنگی کند. تاریخ ایران هم محدود به دوره هخامنشی نمی شود. اتفاقا از قرن هفت هجری تا قرن 10 هجری که دوره بسیار سرنوشت سازی بوده ما هیچ سریال و فیلمی نداریم. به خصوص در مورد دو دوره مهم و قدرتمند تاریخ ایران یعتی قراقویونلو ها و آق قویونلو ها که در تبریز پایتخت بوده فیلمی ساخته نشده. در صورتی که دوره مهمی بوده اند. صلح  و مدارای مذهبی نسبی بوده و در نتیجه رونق اقتصادی. یکی از فانتزی هایم آن هست که بعد از بازنشستگی رمان تاریخی در مورد آن دوره بنویسم.

در مورد هویت: هویت خود را در این دوران به نظر من به صورت امروزی باید تعریف کنیم. به تاکید زیاد روی فرزند کوروش یا فرزند بابک بودن خودمان انتقاد دارم. ما در عصری زندگی می کنیم که می توان رفت آزمایش دی -ان-ای گرفت و دید اجدادمان مال کجا بودند. به طور آماری هم خون همه اقوامی که در این سرزمین ها آمده و رفته اند در رگ های ما جاری است. بعید نیست کسی که افتخار می کند من فرزند کوروش هستم آزمایش دی ان ای بدهد و نتیجه این باشد که اجداد او اغلب عرب بوده اند! بهتر هست ادعایی نکنیم و هویت خود را برپایه ای بنا نسازیم که فردا با یک آزمایش ساده کل هویتمان و غرور مان فرو بریزد و سرخورده شویم!


خوبه تاریخ خود و همچنین افسانه ها و اسطوره های خود را بشناسیم  تا در همین دنیای مدرن امروزی از آنها با متد های امروزی بهره ببریم. برای جذب توریست, برای خلاقیت هنری  و ادبی و......  میراث گذشتگان مثل مواد خام هستند.  اما نباید فکر کرد هنر نزد ما هست و بس. اقوام دیگه هم از زیر بته که بیرون نیامده اند! در همان عربستان خشک و بی آب و علف هم هزار سال قبل از کوروش تمدن بزرگ و پیشرفته سبا یوده با مهندسی پیشرفته و سدسازی و روش آبیاری بسیار هوشمندانه.
کسی که باور داشته باشد "هنر نزد ایرانیان است و بس" یک سر برود ایتالیا و یا اسپانیا یا موزه لوور پاریس  یا موزه های هنر  چین دیوانه می شود آن همه هنر غیر ایرانی می بیند.
ایرانی ها خلاقیت هنری  و ادبی داشته اند و دارند. حرف برای گفتن  در این زمینه ها زیاد دارند. اما ملل دیگر هم هستند که حرف برای گفتن زیاد دارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ]