پیشنهادی به دست اندرکاران برنامه ریزی برای تبریز ۲۰۱۸

+0 به یه ن

با سلام و عرض احترام 
پیشنهاد می کنم عروسک هایی برای عرضه به گردشگران طراحی و ساخته شود. در اغلب شهرهای توریستی دنیا عروسک های ارزان قیمت برای عرضه به توریست ها هستند که سمبل آنجا حساب می شوند. مانند عروسک ماتریوشکا در مسکو یا عروسک های سنتی ماسوله خودمان. ساده ترین راه طراحی لباس سنتی آذری برای عروسک های دارا و ساراست، می توان نام آن را گذاشت آیدین و آیدا

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

وحدت و نامگذاری

+0 به یه ن

پس نوشت: قبل از این که بحثم را شروع کنم تاکید می کنم که غلط املایی در عنوان ندارم! نامگذاری به معنا "نام ادا کردن" نیست که بخواهیم با "ز" بنویسیم. در ترکیب سپاس گزاری و نمازگزاری و شکر گزاری، "گزاری" معنای ادا کردن دارد و برای همین با "ز" نوشته می شود!


اما اصل مطلبم: در اوایل انقلاب که بحث هفته وحدت مطرح شد آمدند اسم تالار رودکی (واقع در خیابان استاد شهریار تهران) را به "تالار وحدت" تغییر دادند. هرچند تعیین هفته وحدت و برگزاری مراسم در تالار رودکی برای آن بسیار پسندیده بود هیچ لزومی نداشت که بیایند اسم تالار رودکی را تغییر بدهند! رودکی نامی بسیار شایسته برای یک سالن موسیقی است. آن نام برای تالار رودکی بسیار جا افتاده بود و تغییر آن نام ابدا لزومی نداشت. می توانستند بعدها یک سالن دیگر هم بسازند (واقعا تنها یک تالار موسیقی در ابعاد تالار رودکی  برای شهر تهران کم هست!) و آن نام را بگذارند "تالار وحدت". این تغییر نام اشتباه بود و من امیدوارم روزی نام اصلی آن برگردد.

از این اتفاقات در اوایل انقلاب زیاد افتاد. مثلا نام کرمانشاه را به "باختران" تغییر دادند. ما در کتاب های جغرافی مان به نام کرمانشاه بر نمی خوردیم. فقط باختران می گفتند. گویا مردم کرمانشاه از این تغییر نام ابدا راضی نبودند. کرمانشاه در دهه هفتاد یک نماینده مجلس داشت به نام آقای ططری. خدا رحمتش کند. فرد جالبی بود و اخلاقی منحصر به فرد داشت. او در مجلس  چهارم تلاش کرد و نام کرمانشاه را باز گرداند. دم مردم کرمانشاه گرم که وقتی از نامی که به آنها تحمیل شد ناراضی بودند به دور از جنجال و دهن کجی از راه قانونی وارد عمل شدند و طبعا چون از مسیر درست وارد عمل شدند نتیجه گرفتند.

پی نوشت اول: یکی از کسانی که در ساخته شدن تالار رودکی بسیار فعال و موثر بود همشهری مان  خانم منیر وکیلی بود. روحش شاد! وصیت اش گویا این بوده که در محوطه تالار رودکی دفن شود که البته نشد. او متولد 1301 در 27 آذر در تبریز بود. امروز هم روز تولدشه!  عکسش را هم گذاشتم. هم در موسیقی کلاسیک سرآمد بود هم  روی موسیقی محلی ایران کار کرده بود.

پی نوشت دوم: این نوشته را مقدمه ای بر سری نوشته هایم در مورد تغییر نام ها و مسئله هویت تلقی کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تبریک به طرفداران تیم تراختور و یک پیشنهاد

+0 به یه ن

پیروزی تیم تراختور را تبریک می گویم.
یک پیشنهاد هم برای طرفداران تیم  برای بار بعد که در تهران مسابقه می دهند دارم. همان طوری که می دانید سال 2018  (دو سال بعد) قرار است تبریز بشود "پایتخت گردشگری اسلامی". فرصت خوبی است برای جذب گردشگر به آذریابجان.
پیشنهاد من این هست که هواداران از شهر های مختلف آذربایجان  بنری تبلیغاتی از جاذبه های  گردشگری خودشان را در استادیوم نشان دهند. چند تا شعر و شعار و.... هم با محتوای دعوت به شهرشان بسازند  و اونجا سر دهند.
می دانیم که این روزها بدخواهان و اختلاف افکنان خیلی در پی آن هستند که شعارهای انحرافی به هواداران تراختور نسبت بدهند. شعارهایی که هیچ ربطی و نفعی به جریان هویت طلبی ندارد! اگر این پیشنهاد من عملی شود راه بستن این انگ ها به طرفداران تیم تراختور بسته می شود. به علاوه در ابعاد وسیع تبلیغ برای توریزم آذربایجان خواهد بود. شما این بنرهای تبلیغاتی را بلند کنید. دوربین آنها را ثبت می کنند و در تلویزیون و... خانواده ها می بینند.
همگی می دانیم که جذب توریزم چه قدر برای اقتصاد مفید هست. کمک به اشتغالزایی می کند.
چندین سال هست که طرفداران تراختور در مسابقات از حفظ دریاچه اورمیه و تکریم زبان مادری می گویند. این را هم اضافه کنند عالی می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز کوروش و روز بابک

+0 به یه ن

نظرتان در مورد رویدادهایی نظیر برگزاری روز کوروش در کنار پاسارگاد یا برگزاری روز بابک در قلعه بابک چیست؟
آیا این ها  حرکت سیاسی هستند؟
چه قدر در جامعه عمق دارند؟
آیا همردیف قرار دادن این دو روبداد درست هست یا به نظرتون با هم تفاوت ریشه ای دارند؟
به نظرتان چرا حاکمیت نظر خوشی به این گونه رویدادها نداره؟
آیا به بالاتر رفتن فهم تاریخی مردم منجر می شه؟
آیا هویت سازی به این صورت حول و حوش شخصیت های تاریخی مثبت هست؟
ضرر هایش چی هستند؟ منفعت هایش چی هستند؟

نظر خودتان را بدون خودسانسوری بنویسید. اما اگر دیدم انتشار نظرتان برای وبلاگ من دردسر می آفریند آن را منتشر نمی کنم یا بخش هایی از آن را حذف می کنم.
نظر خودم را هم بگویم: هر دو رویداد در دو زمینه اشتراک دارند. یکی این که رویکردی هویتی به مقوله تاریخ دارند و قهرمانی در گذشته برای زمان حال می جویند. دوم این که با قرائت رسمی از تاریخ که توسط ارگان های تبلیغاتی مثل صدا و سیما روی آن تاکید می شود فرق دارند. صدا و سیما سرمایه عظیم می ریزد تا در مورد تاریخ اسلام سریال بسازد. این حرکت ها می خواهند بگویند ما خودمان تاریخ داریم. اگر شما برایش هزینه نمی کنید ما خود آستین بالا می زنیم.

اما نظر خودم: با این نظر که ما خودمان تاریخ داریم موافقم و رویکرد صدا و سیما را نمی پسندم. به خصوص که آن سریال ها گاهی باعث دلخوری اقلیت های مذهبی می شود. به نظرم صدا وسیما و .... باید برای دوره های مختلف تاریخی کشور خودمان بودجه بگذارد و در موردش کار فرهنگی کند. تاریخ ایران هم محدود به دوره هخامنشی نمی شود. اتفاقا از قرن هفت هجری تا قرن 10 هجری که دوره بسیار سرنوشت سازی بوده ما هیچ سریال و فیلمی نداریم. به خصوص در مورد دو دوره مهم و قدرتمند تاریخ ایران یعتی قراقویونلو ها و آق قویونلو ها که در تبریز پایتخت بوده فیلمی ساخته نشده. در صورتی که دوره مهمی بوده اند. صلح  و مدارای مذهبی نسبی بوده و در نتیجه رونق اقتصادی. یکی از فانتزی هایم آن هست که بعد از بازنشستگی رمان تاریخی در مورد آن دوره بنویسم.

در مورد هویت: هویت خود را در این دوران به نظر من به صورت امروزی باید تعریف کنیم. به تاکید زیاد روی فرزند کوروش یا فرزند بابک بودن خودمان انتقاد دارم. ما در عصری زندگی می کنیم که می توان رفت آزمایش دی -ان-ای گرفت و دید اجدادمان مال کجا بودند. به طور آماری هم خون همه اقوامی که در این سرزمین ها آمده و رفته اند در رگ های ما جاری است. بعید نیست کسی که افتخار می کند من فرزند کوروش هستم آزمایش دی ان ای بدهد و نتیجه این باشد که اجداد او اغلب عرب بوده اند! بهتر هست ادعایی نکنیم و هویت خود را برپایه ای بنا نسازیم که فردا با یک آزمایش ساده کل هویتمان و غرور مان فرو بریزد و سرخورده شویم!


خوبه تاریخ خود و همچنین افسانه ها و اسطوره های خود را بشناسیم  تا در همین دنیای مدرن امروزی از آنها با متد های امروزی بهره ببریم. برای جذب توریست, برای خلاقیت هنری  و ادبی و......  میراث گذشتگان مثل مواد خام هستند.  اما نباید فکر کرد هنر نزد ما هست و بس. اقوام دیگه هم از زیر بته که بیرون نیامده اند! در همان عربستان خشک و بی آب و علف هم هزار سال قبل از کوروش تمدن بزرگ و پیشرفته سبا یوده با مهندسی پیشرفته و سدسازی و روش آبیاری بسیار هوشمندانه.
کسی که باور داشته باشد "هنر نزد ایرانیان است و بس" یک سر برود ایتالیا و یا اسپانیا یا موزه لوور پاریس  یا موزه های هنر  چین دیوانه می شود آن همه هنر غیر ایرانی می بیند.
ایرانی ها خلاقیت هنری  و ادبی داشته اند و دارند. حرف برای گفتن  در این زمینه ها زیاد دارند. اما ملل دیگر هم هستند که حرف برای گفتن زیاد دارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

تاثیر منفی جوک های قومیتی بر اقتصاد

+0 به یه ن

سخنرانی دکتر رنانی در مورد تاثیر منفی جوک های قومی و جنسیتی بر رشد و توسعه اقتصادی را می توانید اینجا ببینید.


دکتر رنانی به روایت ویکی پدیا: «محسن رنانی عضو هیئت علمی گروه اقتصاد دانشگاه اصفهان است. در سال ۱۳۴۴ در رهنان اصفهان بدنیا آمد. وی تا دیپلم را در اصفهان تحصیل کرده و سپس مدارج کارشناسی (۱۳۶۶)، کارشناسی ارشد (۱۳۶۸) و دکترای (۱۳۷۵) خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه تهران اخذ کرد.[۱]

رنانی هم اکنون دارای رتبه «استاد تمام» در دانشگاه اصفهان و از صاحب‌نظران اقتصاد کشور است.

وی تاکنون بیش از ۱۵ عنوان کتاب به طور مستقل یا مشترک تالیف و ترجمه و بیش از یکصد مقاله علمی به چاپ رسانده‌است. دو کتاب ایشان به عنوان کتاب سال دانشگاهی برگزیده شده‌است.»



ای کاش افراد بیشتری چون دکتر رنانی داشتیم!

اما با کمال افتخار باید بگویم در هیچ کدام از گروه های تلگرامی که من عضوم  جوک قومیتی رد و بدل نمی شه. همگی مخالف این کار هستیم.


بی ربط و باربط: موسسه جهان عرب در پاریس 

با این که به اسم جهان عرب هست در مورد ایران و ترکیه هم زیاد مطلب داره. تقریبا یک سومش در مورد ایران یا ترکیه هست نه کشورهای عربی. کتابقروشی اش هم همین طور. فیلم های کیارستمی و..... را هم داره. ای کاش این دعوای عرب و غیر عرب از منطقه پاک بشه. من خیلی از آخر عاقبت شاخ و شونه و یکی به دو با عرب ها می ترسم. بالاخره همسایه مون هستند. دعوا بشه دودش به چشم همه می ره. صلح باشه فرش و پسته مون را می تونیم به اونها بفروشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نیکوکاری تلگرامی

+0 به یه ن

در دو نوشته پیشینم ابراز امیدواری کردم که شاید بتوان از این اتحادی که بین ترک های سراسر کشور در پی ماجرای فیتیله پیش آمده سود جست. حالا یک پیشنهاد مشخص تر دارم. پیشنهادی کاملا عملی است. از این گروه های تلگرامی بین دوستان و همفکران برای کار خیر می شه استفاده کرد. مثلا گروهی را در نظر بگیرید که حدود 50 عضو دارد و همگی به هم اعتماد دارند. یکی شان پیشقدم می شود و یک حساب بانکی باز می کند. دوستان هر کدام ماهی مبلغی (مثلا ده هزار تومان) در حساب او می ریزند. آخر ماه آن را صرف کار خیر می کنند. در مورد موضوع کار خیر با هم مشورت می کنند. قطعا بین آشنایان این پنجاه نفر  کسی پیدا می شود که در آن ماه احتیاج به کمک مالی پیدا کند. مثلا آبدارچی اداره یکی تصادف می کند و برای تعمیر ماشینش احتیاج به پول دارد. به این ترتیب با مشکلات همدیگر آشنا می شویم. چه بسا در این میان از مشاوره همدیگر یا آشناهای همدیگر بهره مند می گردیم.

این کار قدم اول می تواند باشد برای تشکیل انجمن های زادگاهی که در نوشته قبلی ام به آن اشاره کردم. قدمی کاملا عملی.

در شهرستان ها از این جمع های حمایت کننده زیاد داریم. یعنی زندگی بر اساس همین جمع های حمایت کننده می چرخد. تهران هست که به لحاظ جمع های حامی بسیار فقیر است. برخی از ترک های تهران که حس بیکسی  و تنهایی می کنند و می خواهند در جمع مطرح شوند و مورد توجه قرار گیرند برای خود هویت "ترک پرظرفیت" می تراشند!  "ترک پرظرفیت" شدن زیاد سخت نیست. کافی است به هر جمعی که وارد می شوی لودگی کنی! اولش بگویی "من خودم هم ترکم هاااااا!!!! هه هه هه هه!" بعدش از اون جوک های لوس "یه روز یه ترکه...." بگویی. در تهران این افراد زود محبوب می شوندو در مجالس "مدال افتخار پرظرفیتی" می گیرند. البته این مدال افتخار در مواقع سختی و بیکسی مفت نمی ارزد. این دوستانی که برای ظرفیت بالای یارو کف و سوت می زنند به موقع سختی یک لیوان آب هم دستش نمی دهند. در موقع دلتنگی حالش را هم نمی پرسند. او را فقط برای لودگی می خواهند و بس!  برای ماندن درمرکز توجه یارو باید روز به روز با توهین به هفت جدش "ظرفیتش" را بیشتر کند و لودگی را به کمال برساند.
 این فرهنگ برای شهرستانی هایی که این نوع بیکسی و تنهایی را تجربه نکرده اند و همیشه جمع های بستگان و دوستانشان آنها را حمایت فکری روحی مالی شغلی و جسمی کرده اند (اغلب بیش از حد نیاز) غیر قابل فهم و غیر قابل درک هست. وقتی شهرستانی ها با آن قبیل لودگی ها مواجه می شوند ریشه ها را نمی بینند و شوکه می شوند.

برای این که تنش ها کمتر شود چاره ای نیست جز آن که در تهران هم از آن نوع جمع های حمایتگر که در شهرستان ها هست داشته باشیم تا کسی به خاطر تنهایی و بیکسی به آن حال و روز نیافتد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

عدو شود سبب خبر اگر خدا خواهد

+0 به یه ن

اتفاقات مربوط به برنامه فیتیله اتحاد و همدلی عجیبی بین ترک های سراسر ایران (اعم بر دولتی و غیر دولتی، شهری و روستایی، ساکن استان های مختلف و خارج از کشور) ایجاد کرده. فرصت مغتنمی است که به فکر ایجاد انجمن های زادگاهی با اهداف امور نیکوکاری یا فرهنگی باشیم. قبلا در مورد انجمن های زادگاهی مطالبی نوشته بودم.

انجمن های زادگاهی-یاشاسین دریاننی لار

بحثی در مورد انجمن های زادگاهی


وقتمون را با یکی بدو با  اونهایی که می آیند می گویند "کدام توهین؟! چرا ظرفیت ندارید" تلف نکنیم. غیر از این که انرژی از ما بگیرند بحث با آنها حاصلی نخواهد داشت. به جایش به فکر ایجاد انجمن های مفید باشیم. این اتحادی را که به وجود آمده قدر نهیم. می تونیم انجمنی برای کمک  وحمایت ترک های مقیم تهران که زیاد فارسی بلد نیستند و به همین علت کلاهبرداران سرشان کلاه می گذارند بنیان نهیم. کمکشان کنیم که حقشان را بگیرند.  اگر لازم شد وکیل برایشان بگیریم. یادشان دهیم چه طور می توانند از حقوق خود دفاع کنند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

معرفی نویسندگان ایرانی به خارجی ها

+0 به یه ن

اگر با خارجی ها نشست و برخاست دارید سعی کنید فرهنگ معاصر ایران را به آنها معرفی کنید و آنها را علاقه مند به سفر به ایران و همچنین آموختن درباره فرهنگ معاصر ایرانی بکنید.   این کار فواید بی شمار دارد که بر شماردن همه آنها از حوصله این نوشته خارج هست. من فقط به یکی دو تا  از فایده های آن که شخصی هست اشاره می کنم.  اولا موضوع برای صحبت کم نمی آورید و انگلیسی (یا زبان خارجی دیگر)تمرین  می کنید. دوم این که کلاس شما در نظر او بالاتر می رود! یه جور تشخص می آورد. در حاشیه صحبت های رسمی و حرفه ای این گونه صحبت ها همیشه لازم هستند.
لحنتان طوری نباشد که بخواهید بگویید "هنر نزد ایرانیان است و بس". دوره ی این تصورات گذشته. واقعیت آن هست که ما هم مردمی هستیم و فرهنگی داریم. بقیه هم هستند و برای خودشان هنر و فرهنگ و.... دارند. لحن تان طوری باشد که نشان دهد به این امر اشراف دارید با این حال فرهنگ و تمدن خود را دوست دارید.
بذارید یک مثال بزنم. در خانواده های سطح پایین با بچه ها بد صحبت می کنند و جلوی مهمان به آنها فحش می دهند و کتک می زنند. یک مقدار که سطح فرهنگ بالا می رود بچه را می گذارند روی سرشان. مهمان که می آید اصرار دارند برتری بچه خود را نسبت به همه عالمیان اثبات کنند. اما سطح فرهنگ از اون هم که بالاتر می رود به بچه خود جلوی غریبه ها ارزش قایل می شوند ولی این را هم می دانند که بچه هر کسی برای خودش عزیز هست. این طور نیست که سقف آسمان پاره شده باشد و فقط بچه اینها از آسمان افتاده باشد. به بچه ارزش می دهند اما به او هم می آموزند که باید مراعات حقوق دیگران را بکند.

در مورد فرهنگ و تمدن هم همین طور. باید هم از مرحله خودباختگی بگذریم و هم از مرحله خود محوری و خود پسندی و باورمان شود فرهنگ ما هم فرهنگی است در کنار سایر فرهنگ ها. آن قدر بالیده که قابل عرضه باشد اما یگانه نیست. لزوما برتر هم نیست. این طوری هست که بدون تنش می توانیم با دنیا تعامل کنیم.
بگذریم. دو هفته پیش همکار عزیزی از ایتالیا خواست که برایش نویسندگان ایرانی را معرفی کنم.  من هم ای-میل زیر را برایش نوشتم. اگر خواستید می توانید متن آن را به دوستان خارجی خود بفرستید:

In the following I am introducing some of famous Iranian authors.
Arguably the most influential  is Sadegh Hedayat whose style is similar to that of Kafka:
http://en.wikipedia.org/wiki/Sadegh_Hedayat
His most famous novel is "blind owl."
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Blind_Owl
Parsipour is another famous author:
http://en.wikipedia.org/wiki/Shahrnush_Parsipur
with her famous novel:
http://en.wikipedia.org/wiki/Touba_and_the_Meaning_of_Night

I have recently discovered Fariba Vafi
http://en.wikipedia.org/wiki/Fariba_Vafi
whose novel with title "my bird" has been translated into both English and Italian.
Her writing is amazing.

Other famous novelist is Dowlatabadi:
http://en.wikipedia.org/wiki/Mahmoud_Dowlatabadi
Many of his books are translated into English and some into Italian.

Simin Daneshvar is also a famous novelist whose works have been widely  translated:
http://en.wikipedia.org/wiki/Simin_Daneshvar

There was another Simian (Simin Behbehani) who was an excellent poet that passed away last year and millions in Iran mourned her death.
She was an activist for human rights, too:
http://en.wikipedia.org/wiki/Simin_Behbahani
Her poems has been nicely translated into English by Farzaeh Milani:
http://en.wikipedia.org/wiki/Farzaneh_Milani
To address Iranian people in our new year's eve (nowrooz), Obama chooses pieces from her poetry to recite.

There are far more authors and poets but the above ones are my favorite contemporaries.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

Crisis zone

+0 به یه ن

قبل از این که مطلب اصلی ام را بگویم تاکید می کنم که مراد از این نوشته توجیه و ماله کشی نیست. مقصودم از این نوشته تنها دعوت به توجه به جنبه های دیگر موضوع  و پرهیز از ساده سازی بیش از حد یک پدیده ی بسیار پیچیده چند وجهی است.

چند سالی است که نظیر این استدلال را بسیار می شنویم: "به نقشه دنیا نگاه کنید! کشورهای بحران زده کدام هستند؟ همگی اسلامی هستند پس...."  اولا مطمئن نیستم این تصویر  که کشورهای بحران زده همگی کشورهای اسلامی هستند درست باشد. البته  در رسانه های قدرتمند روی بحران هایی که در این کشورها اتفاق می افتد مانور تبلیغاتی قابل توجهی داده می شود. گیریم این تقارن و تناظر واقعا برقرار باشد باز هم نمی توان به آسانی  آن نتیجه ای که در "..." می آید گرفت.  می توان موضوع را از منظر دیگری نگریست و نتیجه ای کاملا متفاوت گرفت. از این منظر بنگرید: 500 سال پیش دو قاره وسیع آمریکا و استرالیا مردمانی ساکن بودند با فرهنگ خاص خودشان. استعمار که پدید آمد عملا آن مردمان به حاشیه رانده شدند و چیزی از آن فرهنگ و تمدن نماند که نایی برای اعتراض داشته باشد. همین کشور خودمان ایران و کشور کنگو را در نظر بگیرید. این دو کشور تقریبا همزمان  تحت تهاجم استعمارگران پرتغالی قرار گرفت. در ایران زمان صفوی سرداران مسلمان جلویشان را گرفتند. در کنگو نیرویی که بتواند جلویشان را بگیرد نبود. کنگو هم مانند ایران به لحاظ منابع بسیار غنی است. ایران نفت دارد و کنگو انواع و اقسام معادن. اما وضع ما الان خیلی بهتر است. اگر پرتغالی ها پیش می رفتند و همان بلاهایی که بر سر کنگو آوردند سر ما می آوردند ما هم امروز نایی نداشتیم که عرض اندامی بکنیم و احیانا رجزی بخوانیم که توجه رسانه های دنیا را به خود جلب کند.  قبلا هم در این باره نوشته بودم. البته رجز خوانی اغلب جز دردسر  و زحمت برایمان حاصلی ندارد. اما همین که قدرت رجز خوانی برایمان باقی مانده باز جای شکر دارد. فقط بهتر است بعد از این به جای رجز خوانی فکرمان را بدهیم که مشکلاتمان را حل کنیم و عیب هایمان را برطرف سازیم. قیمت نفت داره می ره پایین. چاره ای نداریم جز این که سعی کنیم  در اقتصاد غیر نفتی حرفی برای گفتن داشته باشیم. این هم "مرد و زن عمل" می خواهد نه "رجز خوان"!

این نظر شخصی من بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتظار یكی مثل من

+0 به یه ن

این روزها نظرهایی از جانب همشهریانم به وبلاگم می آید كه  چنان محبت آمیز هست كه برخی را  از سر شرمندگی منتشر نمی كنم. محتوایش آن هست كه مبادا من و امثال من از این كه به ایران بازگشته ایم و در ایران مانده ایم احساس خسران كنیم و پشیمان باشیم. اول  از همه بگویم این لطف شما برای من دنیایی می ارزد! می دانم كه هیچ شیله و پیله ای در آن وجود ندارد. توصیف خیلی مختصر و سربسته محیطی كه من در آن قرار دارم در بخش نظر های این یادداشت می توانید  بخوانید. طبیعی هست كه وقتی من ده سال هست در چنین محیطی هستم این لطف و محبت شما برایم چون آب گوارایی است كه به تشنه ی از صحرا آمده داده می شود.
علت این كه دست به قلم شدم تا این یادداشت را بگذارم آن بود كه به نظرم رسید سو تفاهمی وجود دارد. سوتفاهمی كه اگر رفع نشود چه بسا اوضاع را بدتر می كند.
این حرف را من از جانب خودم می زنم. با كسی در مورد نوشتن این یادداشت مشورتی نكرده ام. روی صحبت هم بیشتر با همشهریانم هست. اما این نظر و این دیدگاه من خیلی منحصر به من نیست. اغلب افراد با تیپ من -كه تعدادشان هم كم نیست- كمابیش در این موردی كه دارم عرض می كنم این گونه می اندیشند.

 من از  دولتمردان انتظار خاصی ندارم. یعنی انتظار آن را ندارم كه به مناسبت فلان جایزه ی بین المللی كه گرفته ام كار خاصی بكنند. به عنوان یك پژوهشگر ساده كه گوشه اتاقش ضرب و تقسیم اش را می كند انتظارم از دولتمردان با انتظارات همسایه مان یا بقال محله مان یا دندانپزشكم تفاوت چندانی ندارد. همگی انتظار داریم تورم -به واقع و نه در حرف- مهار شود. داروها و خدمات پزشكی ارزان تر و در دسترس تر باشند.پارازیت ها را بردارند كه سلامت  جنین خانم های باردار را به خطر نیاندازد. وضعیت ایمنی جاده ها بهتر شود. آلودگی هوا برطرف شود. به داد دریاچه ها و رودخانه های در حال خشك شدن برسند و..... همان انتظارات كه بقیه شهروندان دارند من هم دارم. اما بیشتر نه. اگر روزی بخواهم موسسه ای تاسیس كنم یا چیزی در این ردیف از دولتمردان انتظار مساعدت خواهم داشت. اما گمان نمی كنم  هرگز چنین قصدی داشته باشم. به اندازه كافی در این مملكت موسسه و ساختار هست. مشكل در اینجاست كه ساختارها درست كار نمی كنند. برای همین من تا آخر عمرم احتمالا هم  و غمم را بذارم برای این كه در چارچوب  ساختارهای موجود یك كار با كیفیت انجام دهم. برای این كار هم نیاز به لطف خاص و ویژه دولتمردان پیدا نخواهم كرد.

همان طوری كه گفتم برخی از نظرها ی محبت آمیز كه آمد چنان بود كه مرا شرمنده و معذب كرد. این كه می گویم شرمنده شدم عین حقیقت هست. بگذارید این قضیه شرمندگی را  بهتر بشكافم تا مطمئن شوید به معنای واقعی كلمه هست نه یك واژه ای كه بی معنی  به زبان رانده می شود.  ببینید! من  نه تنها انتظار ندارم كه به عنوان یك پژوهشگر اطرافیانم و دور و بری ها در جامعه (خارج از محیط كارم) لطف ویژه ای كنند بلكه به شدت از آن گریزان هستم . چرا؟! چون می دانم این لطف ویژه در مدت بسیار كوتاهی برای من دردسر می شود. حالا شخصی این لطف را می كند اما باعث می شود عده ی كثیری از اطرافیان آن شخص-  بدون هیچ دلیل موجهی- با من دشمن شوند! احتمالا اولین شخصی هم كه این دشمنی را آغاز خواهد كرد-چنان كه افتد و دانی- همسر آن شخص خواهد بود! به علاوه تكلف به وجود می آورد و تكلف برای برگزاری برنامه های علمی دست و پاگیر خواهد بود.

در محل كار از جانب به اصطلاح بزرگان فیزیك حملات ناجوانمردانه ی بسیاری علیه من در این ده سال شده كه البته همه را جاخالی داده ام. خود را درگیر نكرده ام. هدف آنها این بود كه من چنان درگیر این حملات بشوم و در باتلاقی فرو بروم كه از كار پژوهشی خود بازمانم و آتو دست آنها بیافتد تا به من ضربه بزنند. از هیچ سلاحی برای حمله به من فروگذار نكرده اند. اما هیچ كدام از این ها باعث نمی شود از ماندن در ایران دلسرد باشم. اگر دانشجویان از فرصت های آموزشی و پژوهشی كه من به وجود می آورم استفاده لازم را ببرند این احساس دلسردی به وجود نخواهد آمد. این هست انتظار اصلی من!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل