تقابل بین باستانگرایی ایرانی و جنبش های هویت قومی (به خصوص هویت تورکی) ؟؟

+0 به یه ن

همین طور که در این نوشته ام تشریح کردیم ما در ایران امروز چندین جنبش نسبتا نیرومند داریم که در هم تنیده شده اند. 

http://yasamanfarzan.arzublog.com/post/111877

از آنجایی که نیمی (شاید هم بیشتر) کنشگران اجتماعی زنان  ومردان آگاه  و حساس به حقوق به زن هستند  جنبش زن  به طور طبیعی همه این جنبش ها را که نام بردم در هم تنیده. اما در هم تنیدگی  طبیعی این جنبش ها بیش از اینهاست. جنبش حفظ محیط زیست نمی تواند از کنار فرهنگ های محلی و تنوع هویتی ایران بگذرد. جنبش های هویت قومی های گوناگون با هم اشتراکاتی دارند (البته افتراقات جدی ای هم دارند که باید به آنها پرداخت. انکار و زیر فرش کردن افتراقات جایی کار دستمان می دهد.). همه این جنبش های هویتی با جنبش حفظ میراث فرهنگی  اشتراک دارند. جنبش زنان نمی تواند مسایل مادران را کنار بگذارد  پس با مسایل حقوق کودک در هم تنیده شده است. جنبش ترویج علم (علم به معنای اعم آن) به زبان مادری  به مثابه یک ابزار عنایت دارد.

با این همه در هم تنیدگی این جنبش ها متحد طبیعی هم می توانند باشند اما از سوی دیگر ، نادانی ها و خودخواهی های انسان ها (حتی نخبگان آنها) می تواند در هم تنیدگی طبیعی را به جای همسویی و هم گرایی و هم افزایی به سمت  تنش و جرقه زدن پیش ببرد. ناگفته پیداست که دنباله روان دکترین قدیمی «تفرقه بیانداز و حکومت کن» سعی می کنند این جنبش ها را در مقابل هم قرار دهند. اگر این جنبش ها همسو و همیار شوند به قدرت بزرگی تبدیل می شوند که آینده را به دست خواهند گرفت. 

در چند نوشته آتی سعی خواهم کرد بر مسایلی که می تواند منشا اختلاف باشد انگشت بگذارم.  اولش از تقابل بین باستانگرایی ایرانی و جنبش های هویت قومی (به خصوص هویت تورکی) شروع خواهم کرد که از همه پر سر وصدا تر هست. اما از سوی دیگر چنان که استدلال خواهم نمود از همه پوچ تر هست. اصلا این  تقابل از بیخ ذهنی است وبا تغییر ساده روایت حل و فصل می شود می رود پی کارش! اتفاقا حل این اختلاف پر سر و صدا و اعصاب خرد کن از همه ساده تر است.

بعدش به سراغ  تنش های جدی تر خواهم رفت که عینی ترند. یعنی از تضاد منافع ناشی می گردد. برای آنها هم سعی خواهم کرد راه حلی ارائه دهم هرچند شاید زیادی ساده شده باشد. اما این راه حل ساده سازی شده هم بهتر ازهیچ چی است.


--------------


به نظرم اگر یک مقدار دقیق نگاه کنیم تضادی بین جنبشی هویتی باستان گرایی و جنبش هویتی قومیتی وجود ندارد. اتفاقا زمان همان کوروش و داریوش، تنوع فرهنگی زیادی در سطح امپراطوری بود. اصلا با ابزار دنیای قدیم نمی شد مرکزگرایی به شیوه قرن بیستم اعمال کرد. رادیو و تلویزیون و هواپیما و قطار و.... نداشتند که بخواهند منویات مرکز را به همه جای امپراطوری اعمال کنند. 


الان هم یک عده هستند که به دوران باستان به خصوص دوران هخامنشی و آثار باستانی به جا مانده از آن دوران علاقه مند هستند. بسیار هم عالی. این ها سرمایه های مملکت ما هستند.

اما از آن سو، یک عده هم هستند که به دورانی که پادشاهان تورک تبار فرمانروایی داشتند علاقه مند هستند. به دوران سلجوقی و قره قویونلو ها و آق قویونلوها و....  اینها دوره های متفاوت تاریخی بودند که از هرکدام آثار به جا مانده. فردا بعد از این که تبدیل به یک کشور نرمال شدیم و دست از فحش دادن و مرگ بر گفتن به کشورهای دنیا برداشتیم، برای سروسامان دادن به این اقتصاد ویران شده ناشی از لجبازی  نیاز به جذب به توریست داریم.

پس چه بهتر همان طوری که دست از لجبازی با جغرافیا و فحش دادن به کشورهای دیگر دست بر می داریم (دیر یا زود مجبور خواهیم شد چنین کنیم) دست از لجبازی با دوره های مختلف تاریخی هم بر داریم. تا جایی که وسع مان می رسد سعی کنیم آثار بجا مانده از دوره های مختلف تاریخی را رو بیاوریم و از آنها برای جذب توریست و درآمد زایی بهره ببریم


واقعیت این هست که تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم با اختلاف فاحش بهترین شانس این مملکت برای جذب توریست هستند. چرا!؟ چون برایشان دو قرن هست که تبلیغ شده. در قرن نوزده و اوایل قرن بیستم از یک سو،  مذهبیون اروپا با خواندن عهد قدیم (تورات) به کوروش علاقه مند شد و خواستند بیایند مقر فرمانروایی اش را ببینند.  از طرف دیگر سکولارهایشان متون یونانی را خواندند و خواستند بیایند مقر فرمانروایی داریوش ها و خشایارشاه را ببینند. در قرن بیستم هم محمد رضا شاه کلی برایش تبلیغ کرد. من خودم ده ها مهمان خارجی داشتم. برایشان تخت جمشید جایگاه ویژه داشت.

منتهی با سه بنا نمی شه در عرصه توریزم در دنیا رقابت کرد. علاوه بر این سه بنا باید صد تا چیز دیگه داشته باشیم که نشان توریست دهیم. دوره های مختلف تاریخی از جمله دوره های سلاطین تورک می توانند کمک باشند. 


وقتی یک عده از هموطنان به هر دلیلی دارند انرژی می ذارند که دوره سلجوقی را رو بیاورند و به دنیا معرفی کنند، بقیه باید ممنون باشند. همین طور اگر تلاش می کنند که آیین ها و رقص ها و لباس های محلی و معماری و.... قوم خود را احیا کنند و رو بیاورند. این بخشی از تلاشی است که لازم است  تا ایران روزی در  صنعت توریسم دنیا، حرفی برای گفتن داشته باشد.


--------


من قبل از نوروز یک سری نوشته در مورد همگرایی جنبش های اجتماعی ایران نوشته بودم که بعد از عید منتشر سازم. آنها را منتشر خواهم ساخت. در این چند روز، یک سری شیطنت هایی از سوی کسانی که منافع خود را در اختلاف افکنی بین جنبش های اجتماعی ایران می بینند انجام شد. نوشته حاضر و بعدی را امروز در این راستا نوشتم که  امروز و فردا منتشر می کنم.

شیطنت اول:

در اجتماعات نوروزی مناطق فارس نشین یک مقدار از این شعارهای آریابازی ضد عرب داده شد نظیر « ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم.»  چنین شعاری، شعار پیشرو و سازنده ای نیست. البته قسمت «عرب نمی پرستیم» را قبول دارم. ما قرار نیست هیچ شخص یا قوم یا قبیله یا ملتی را بپرستیم. اما این نکته چنان واضح و مبرهن هست که لازم نیست با انگشت گذاشتن روی قوم عرب بر آن تاکید کنیم. چند میلیون نفر از هموطنان ما در جنوب ایران خود را عرب می دانند. همسایه غربی و همسایگان جنوبی مان هم عرب هستند. برون-رفت از بحران اقتصادی در گرو مراوده  اقتصادی با کشورهای دنیاست و همسایگان تورک و عرب ما بهترین  و مهمترین شرکای تجاری ما قرار هست که باشند. چه دلیلی برای تنش آفرینی هست؟ ما ۴۶ سال چوب شعارهای تنش افزا علیه آمریکا و انگلیس و... را خورده ایم. چه دلیلی دارد یک شعار تنش زای جدید را شروع کنیم؟! در مورد آریایی بودن هم که حرف و حدیث زیاد هست. ترکیب ژنتیک ما ایرانیان پیچیده تر از این حرف هاست. ژن آریایی هم داریم ژن عرب هم داریم ژن تورک هم داریم و..... و چه خوب که چنین هست! مقاومت بدنی که ژن های متنوع دارد در برابر بیماری ها و... بالاتر هست. اگر ژن خالص یک قوم بود زود تر دجنره می شد. مثل فرزندان ازدواج های فامیلی پی در پی. آریایی بازی صد سال پیش مد بود اما الان در دنیا دمده شده. چرا شعاری بدهیم که مردم دنیا به دیده تحقیر به ما نگاه کنند و ما را صد سال عقب مانده ببینند؟!

اصلا چه نیازی هست به چنین شعار تنش زایی که تحقیر خودمان را به ارمغان می آورد؟! آن هم وقتی که شعاری به زیبایی «زن زندگی آزادی» داریم که تحسین جهانیان امروز را برانگیخته!؟

به شیطنت دوم در نوشته بعدی می پردازم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]