پی نوشت نوشته قبلی ام

+0 به یه ن



ببینید! من ارزش صدقه دادن را که زیر سئوال نمی برم! من این عقیده خرافی را که با دادن صدقه می شود خطرات ناشی از عدم رعایت نکات ایمنی را کاهش داد زیر سئوال می برم!
وقتی پیامبر می فرماید صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می کند قطعا منظور این نیست که شما اگر صدقه بدهید و بعد خود را از پشت بام بیاندازید سالم به زمین می رسید! خدا که نمی آد به خاطر صدقه دادن یک نفر قوانین طبیعتش را تغییر بدهد! اصلا خود خدا در قرآن می فرماید با دست خود خود را به مهلکه نیاندازید. در دنیای مدرن معنای آن یعنی نکات ایمنی را جدی بگیرید.
منظور از هفتاد نوع بلا که صدقه قراره دفع کنه فقر شدید و حرص و آز و..... هست. بلاهایی که به واقع جامعه ما گرفتار آن هست و هر روز هم بیشتر می شود.
یک عده متاسفانه در جامعه ما عوضی گرفته اند. شاید برای خوانندگان وبلاگ من عجیب باشد (چون دینداری خوانندگان این وبلاگ عوامانه نیست) اما باور کنید بسیارند در جامعه ما که خیال می کنند با دادن یک مقدار صدقه ایمن شده اند و لازم نیست که به نکات ایمنی توجه کنند. خیلی زیاد هستند این عده. فکر کنم 20 درصد از جامعه همین طور فکر می کند.حتی یک عده مسخره تر از این فکر می کنند. خیال می کنند پشت ماشینشان بنویسند "بیمه حضرت رقیه" دیگه کار تمومه. لازم نیست در رانندگی احتیاط کنند. نیروهای انتظامی از دست این عده جانشان به لبشان آمده. اما خیلی نمی توانند جلویشان بایستند چون پای اعتقادات مردم وسط هست و از تحریک احساسات مذهبی مردم می ترسند.

متاسفانه عده قابل توجهی از مسئولان کشور ما هم از همان عده هستند که نسبت به دین عقاید خرافی دارند. مسکن مهر هم که می سازند با اون وضعیت افتضاح می سازند. فساد مالی و بیسوادی و بیکفایتی یک طرف! اما هر چه قدر هم فاسد و بیکفایت باشند اگر سر خودشان را با خرافات شیره نمالند باز وجدانشان تشر می زند که "با این وضع افتضاح خانه می سازی یک زلزله بیاید تو قاتل صدها نفر بیگناه خواهی بود". اما با توجیه گری های خرافی این تشر وجدان آرام می گیرد: "اگر خدا بخواد طوری نمی شه. ایمنی میمنی همه هواست" "ساخلیین ساخلار....." بابا جون! خود خدا در قرآنش می گه خودتان را بادست خودتان در مهلکه نیاندازید. شما می آیید با بی کفایتی و فساد مسکن مهر می سازید و مردم بیگناه را به دست خود در مهلکه می اندازید.
علی الاصول عالمان دینی باید جلوی این کج فهمی ها بایستند. اما متاسفانه راه عافیت پیش می گیرند و سکوت می کنند. برخی حتی به آن دامن می زنند.

در وبلاگم اینها را می نویسم که شما خواننده روشن بین وبلاگ نسبت به موضوع حساس باشید و در جامعه مروج علمی اندیشیدن و مبارز علیه خرافات باشید.
شاید با خود بگویید "صدقه که چیز خوبی است. گیریم یک نفر یا یک تصور غلط خرافی تشویق به صدقه دادن می شه" چرا تصور غلط او را بگیرم و مانع از انجام دادن کار خیر بشوم؟! بذار در همان فکر خرافی خود بماند و کار خیر انجام بدهد."

نکته ام این هست که ضرر این عقاید خرافی بیش از خیر آن صدقه هست. صدقه می دهد گرسنه ای را شبی سیر می کند اما در کارگاهشان نکات ایمنی را رعایت نمی کند کارگر یا کارگرانی می میرند و کودکانی یتیم می شوند و عمری گرسنگی می کشند! یا کارگر علیل می شود و خودش و خانواده اش عمری سختی می کشند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سئوال: آیا خشونت در ایران بیشتر شده؟

+0 به یه ن


جواب مینجیق: بستگی داره چه نوع حشونتی منظورتون باشه. خشونت ها ی خیلی شدید و فجیع از نوع حریان بنیتا و ملیکا و.... به دلیل ظهور مواد مثل شیشه بیشتر شده.
اما در قدیم انواع و اقسام خشونت روزمره علیه کودکان و زنان و حیوان های زبان بسته اعمال می شد که به نظرشان طبیعی به نظر می رسید. این نوع خشونت ها به دلیل تغییر دیدگاه مردم بسیار کمتر شده. آن نوع خشونتی که در گذشته نه چندان دور طبیعی می نمود اکنون ناهنجاری می نماید.
شما سریال های "خانه سبز" و " پدر سالار" و "در پناه تو" را به مردم امروز نشان دهید از میزان خشونت خانگی در آن بهت زده می شوند. در حالی که 20 سال پیش خیلی باصفا هم به نظر می رسیدند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنی با همشهری ها به منظور جذب توریست

+0 به یه ن

به دنبال نوشته قبلی ام  با عنوان "

حرکت های مردمی رمز موفقیت توریزم ایران

یک عده از خواننده ها از برخورد  نامناسب برخی از تبریزی ها با غیر تبریزی ها شکایت داشتند. کاری به علت آن ندارم. کاری به این که  دامنه دار  هست یا نیست هم ندارم. کاری هم به این ندارم که " کسی که یه تنه به قاضی بره راضی بر می گرده". به این هم کاری ندارم که با ما در شهرهای دیگه چه برخوردهایی می شه..... به هیچ کدام از این ها کاری ندارم.

اما به این کار دارم که وضعیت  اشتغال در شهرمان خوب نیست. جوانان جویای کار بسیارند.بیکاری جوانان افسردگی و اعتیاد و هزاران معضل اجتماعی دیگر در پی خواهد داشت.

توریزم می تواند راه حل باشد. آن نوع برخورد ها توریست ها را پس می زنند. برای ایجاد اشتغال برای جوانان شهر خودمان به توریست ها آدرس غلط ندهید و لهجه شان را به تمسخر نگیرید. حتی اگر برخی رفتارهایشان را لوس یافتید به روی خودتان نیاورید.  درسته که در شهرهای دیگر با ما ممکنه صد مرتبه بدتر هم برخورد کنند اما انتقام گیری از توریست ها فقط به اقتصاد شهر خودمان ضربه می زند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رونمایی از مجسمه مریم میرزاخانی

+0 به یه ن

دیروز از مجسمه مریم در کتابخانه ملی رونمایی شد. طبق معمول یک عده دارند ایراد می گیرند. اصلا این عده ایراد نگیرند نمی شه! شعار این عده این هست: «من ایراد می گیرم پس هستم!»

از نظر هنری صاحبنظران باید نظر بدهند که آیا این سردیس به لحاظ هنری والا هست یا نه. من نظری از این جهت ندارم که بدهم.
اما نفس عمل بسیار مثبت هست. نصب دانشمندان بزرگ در فضاهای آکادمیک کار بسیار مرسومی هست. تیپ و پوشش زمان دانشجویی مریم را هم انتخاب کرده اند. به نظرم انتخاب خوبی بوده. چون کمک می کنه دخترهای دانشجوی ایرانی با او راحت تر احساس همذات پنداری کنند.
دست باعث و بانی ساخته شدن و نصب این مجسمه درد نکنه!
بیرون گود نشستن و ایراد گرفتن آسونه! اما پی گیری کردن ساخت چنین مجسمه یادبودی خیلی سخته. باید گفت دستشان درد نکنه. یادگاری برای نسل های بعد می مونه

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

امیدی نه چندان رویاپردازانه برای آینده

+0 به یه ن

هرچند هستند کسانی هم که از راه حلال وضع مالی خوبی رسیده اند ولی متاسفانه درصد قابل توجهی هم از ثروتمندان همچنان که بسیاز می شنویم از راه نادرست پولدار شده اند.

الان جامعه ما در حال گذار هست یک عده از جوان های پر امید و خلاق و تلاشگر هم دارند به بیزنس های مدرن و ایده های خلاقانه می اندیشند. من فکر می کنم برخی از آنها موفق خواهند شد. به این ترتیب ما نسل نوی از طبقه مرفه خواهیم داشت که نان از ابتکار عمل خود می خورند.
این عزیزان تا ۲۰ سال آینده خیلی از مناسبات اجتماعی را عوض می کنند. من برایشان آرزوی موفقیت می کنم و به لحاظ روحی پشتیبانشان هستم. 
خیلی دوست دارم مددجویان بنیاد کودک که اکنون دانشجو هستند توی این خط بیافتند. تا جایی که از دستم بر می آید تشویق می کنم اما سخت هست. اغلب جوانانی که توی این خط ها می افتند فرزندان مهندسان خوش فکری هستند که مسافرت کاری به خارج هم زیاد داشته اند.
دوست دارم مددجویان دانشجو با این تیپ جوانان حشر و نشر کنند.

مشابه این اتفاق صد سال پیش و در همان هیری ویری های جنگ جهانی اول و غارت غله ایران توسط قوای مهاجم روس و انگلیس و قحطی و وبا اتفاق افتاد. 
یک نسل نویی اومدند کارخانه زدند. برای ایران خیلی ایده جدیدی بود، قبلش ثروتمندان ایران یا خان ها بودند یا تاجران، انقلاب اکتبر روسیه به تجار شمال کشور از خراسان تا آذربایجان ضربه زد. اونها هم اومدند کارخانه زدند. بعضی هاشون تا الان مونده مثل کارخانه کبریت سازی ممتاز و توکلی یا کارخانه صابون سازی طراوت در تبریز. 

الان یک عده هم مثل اون زمان می آیند در صنایع نو و یا فضای مجازی سرمایه گذاری می کنند. طبقه ای نو سربلند می کنه و مناسبات را تغییر می ده.
اگر چنین جوانانی در دور و بر دارید از پاشون نکشید. تشویق شان کنید. حامی شان باشید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چسب هل

+0 به یه ن

این روزها بحث کارخانه چسب هل داغ هست و روشنفکران ما در محکوم کردن و ابراز بیزاری از صاحب این کارخانه با هم مسابقه گذاشته اند. با گوگل  چسب هل را جست و جو کنید ده ها مطلب درباره اش می یابید. به واقع هم ضوابط این صاحب کارخانه غیرقابل دفاع و نا متعارف است.  اما با توجه به واقعیات موجود جامعه این همه تاختن را  روا و به مصلحت نمی دانم. گیریم فردا در این کارخانه را بستند. پس فردا چه می شود؟. این همه کارگر از کار بیکار می شوند! وضعیت اشتغال نگران کننده است.

به جای این کار اگر واقعا حسن نیت داریم به اون صاحب کارخانه بگوییم که چرا رفتارش درست نیست.
از منظر اخلاقی خیلی ها ایراد گرفته اند. من از منظر مدیریتی نقد می کنم.
آقای مدیر عامل!
اگر قرار باشه این همه رفتارهای جزئی کارگران را زیر ذره بین بگیری مجبوری چندین خبرکش بر هر کدام بگماری. این یعنی نیروی کار اضافی ، یعنی خرج بیشتر روی دست خودت. به علاوه خبرکش ها صد تا فتنه به پا می کنند.

 وقتی این جور در همه چی امر و نهی می کنی و جریمه می خواهی نتیجه آن می شود که کارگرانت برای اموال کارخانه دل نمی سوزانند. نتیجه همان می شود که از جیب شما از تبریز تا مرند با ۵۰۰ هزار تومان تاکسی دربست می گیرند! اگر به آزادی عمل شان ارزش قابل می شدی اونها بیش از خودت برای اموال کارخانه ات دل می سوزاندند. اگر قرار باشه سر مسایل کوچکی نظیر مسافرت کاری یک کارگر از تبریز به مرند تو این همه از اعصابت مایه بذاری که -دور از جون- سکته می کنی! این که نشد مدیریت!

 اصلا تو چی کار داری کارگر نماز می خونه یا نمی خونه؟! خودش می دونه ، خدای خودش. به زور که نمی تونی اونها را به بهشت ببری! تو کارخانه خودت را اداره کن.

ان شالله که کارخانه ات روز به روز با شیوه های مدرن  و امروزی مدیریتی پیشرفت کنه و کارگران بیشتری استخدام کنی!
آقای مدیر عامل! این روش مدیریتی شما اسمش 
micromanaging
هست. دیگه الان دنیا به این نتیجه رسیده که این روش کار نمی کنه. اگر کار می کرد شرکت هایی مثل گوگل و مایکروسافت اون را به کار می گرفتند. این که کارگرت ۵۰۰ هزار
تومان می ده تا از تبریز به مرند بره و بعدش تو این طور باید حرص بخوری تا او را بیرون کنی یعنی شیوه مدیریتی ات نا کار آمد هست. تصور کن بیل گیتس می خواست به شیوه تو مسافرت های ۷۰ کیلو متری همه کارمند هایش را کنترل کنه! آیا وقت می کرد این همه کارهای مهم بکنه؟!  از طرف دیگه اگر هر کارمندش می خواست برای هر سفر کاری ۱۰۰ برابر هزینه واقعی به شرکت تحمیل کنه آیا شرکت به اینجا می رسید؟! 

پی نوشت: سر اون آدم هایی که خیال می کنند خیلی زرنگ هستند و مو از ماست بیرون می کشند بیش از همه کلاه می ره. هرکدام از کارگران و صنعتگران و کارمندان در حرفه خود ده ها شگرد بلد هستند که به عقل جن هم نمی رسه و با آن شگرد ها می توانند حال یکی را بگیرندو سرش کلاه بذارند. معمولا وجدان کاری مانع از این می شه که این شگردها را به کار ببرند به خصوص اگر طرف حسابشان فرد ساده و بی ادعایی باشه اما اگر بیاد هارت و پورت کنه که من این طوری مو از لای ماست بیرون می کشم اونها هم تحریک می شوند که حال یارو را بگیرند.
بعد اون یارو اصلا نمی فهمه از کجا خورده!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا کتاب های هری پاتر مناسب هستند؟

+0 به یه ن

هری پاتر:
سلام، شما چه جور کتابها یا برنامه هایی رو برای پروش خلاقیت و قدرت تفکر در کودکان و نوجوانان پیشنهاد میدین؟ به نظرتون کتابای هری پاتر می تونه براشون مناسب باشه یا تازه باعث میشه یه سمت خرافه پرستی و موهومات سوق داده بشن؟
مینجیق:
سلام
من صاحبنظر نیستم. از دوست صاحبنظری سئوال کردم و برداشت خودم را از جواب ایشان می گویم.
بچه ها باید کتاب های متنوع بخوانند تا یک کتاب همه دنیاشون نشه.
اگر علاقه دارند کتاب های نظیر هری پاتر را بخوانند اشکالی نداره! در کنار ده ها کتاب دیگه بگذارید آنها را هم بخوانند.
اما بهتره والدین در کنار کتاب های این چنینی کتاب های آموزنده و پر محتوا و علمی نیز انتخاب کنند و در کنار بچه ها بخوانند. بچه ها به ذوق والدین یواش یواش به کتاب های پرمحتواتر علاقه مند می شوند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

طومار برای زنده نگاه داشتن هورالعظیم

+0 به یه ن

هورالعظیم نام تالابی است در جنوب غربی کشور مشترک بین عراق و ایران. یک سوم آن در ایران هست بقیه اش در عراق. کارشناسان می گویند علت اصلی آلودگی هوای خوزستان خشک شدن این تالاب هست. علت خشک شدن تالاب هم سد سازی روی رودخانه هایی است که تالاب از آن سیراب می شد.

من که معتقدم قسمت بزرگی از دعوا و جنگ و جدال در سوریه و عراق هم نتیجه مستقیم همین کم آب شدن دجله وفرات به دلیل سدسازی روی سرچشمه هاست.  مردم اونجا نسل اندر نسل هزاران سال با آب دجله و فرات کشاورزی می کردند نان خود را در می آوردند. وقتی آب را بر آنها بستند کشاورزی از رونق افتاد. بیکار که شدند  برخی شان مجبور شدند  برای سیر کردن شکم مزدور قدرت های بیگانه شوند. اگر آب داشتند کشاورزی شان را می کردند چشم طمع به دلارهای نفتی عربستان نمی دوختند!
پاراگراف دوم فرضیه غیر کارشناسی بنده است (خیلی جدی نگیرید!) اما ربط آلودگی هوای اهواز به خشک شدن هورالعظیم و ربط آن به سد سازی ها و دخالت های دیگر انسانی در طبیعت واقعیت اثبات شده توسط کارشناسان مربوطه می باشد (خیلی جدی بگیرید!).

 
طوماری برای متوقف کردن سد سازی های بیشتر و نجات هورالعظیم خطاب به دبیرکل سازمان ملل تهیه شده است. من امضایش کردم. شما هم اگر خواستید امضا کنید:
طومار برای حفظ هورالعظیم

پی نوشت اول:
فیلم "عروس آتش" را دیده اید؟ این فیلم در مورد عرب های هور هست که مردم بومی ای هستند که در آن منطقه زندگی می کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از نتایج انتخابات شورای شهر تهران ناراضی هستم!

+0 به یه ن

در انتخابات شورای شهر تهران رتبه یک تا 21 را لیست اصلاح طلبان آورده. بیست نفربعدی هم گویا از لیست اصولگراست. اصلا خوشحال نیستم. بین مستقل ها بودند کسانی که یک سر و گردن از این چهل نفر لیست اصلاح طلبان و اصولگرایان بالاتر بودند. واقعا متاسفم که مردم تهران این گونه انتخاب کرده اند. هم نمایندگان مجلس تهران و هم شورای شهر آن یک دست از لیست اصلاح طلبان خواهد بود. این یعنی فاجعه. فردا این اصلاح طلبان خدا را هم بنده نخواهند بود. روز به روز هم افت می کنند و بیشتر به رای دهندگان و فعالان جنبش مدنی تبختر می کنند. خیالشان هم تخت هست که مردم را از اصولگرایان خواهند ترسانید و رای به دست خواهند آورد. دلم واقعا می سوزد! وقتی چنان کاندیداهای توانمندی شهر تهران داشت و مردم با محافظه کاری باز رفتند به همون لیست نخ نمای اصلاح طلبان رای دادند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تا چهار سال بعد

+0 به یه ن


چیزی که من در چند هفته اخیر دریافتم این هست که آزادی های سیاسی در زمان روحانی خیلی بیشتر شده است. صد البته ما با یک کشور دموکراتیک ایده آل فاصله زیادی داریم. اما با زمانی که هر اعتراضی با باتوم مواجه می شد و هیچ تشکل  مردمی جدی ای برای دفاع از حقوق شهروندان مجاز نبود هم فاصله زیادی گرفته ایم.
به نظرم متاسفانه قدر همین مقدار آزادی را هم نمی دانیم. اگر می دانستیم می توانستیم با همفکری جناح سومی ایجاد کنیم که عیب های دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب را نداشته باشد. در چهار سال گذشته اگر از فرصت  خوب استفاده می کردیم تا به امروز موفق شده بودیم.
خوشبختانه آقای روحانی دوباره رئیس جمهور ایران شد و ما برای چهار سال دیگر هم باز همین فرصت را داریم. از این فرصت بهتر استفاده کنیم. اگر جناح سومی با ایده های نو ایجاد نکنیم سستی و فترت دو جناح موجود را می گیرد و روز به روز افت می کنند. نتیجه آن می شود که مردم چهار سال بعد از هر دو خسته می شوند. دنبال تغییر می گردند و چون آلترناتیو بهتری نساخته ایم به احتمال قوی شخص و طرز فکری را انتخاب می کنند که از همان موجود هم پایین تر باشد.
خلاصه: حفظ وضع موجود ممکن نیست. اگر همتی برای  معرفی چهره های جدید با ایده های نباشد روز به روز همین جناح اصلاح طلب هم افت پیدا خواهد کرد. به خصوص اگر مطمئن باشد با ترساندن مردم از رقیب رایش تضمین شده است.
ناگزیریم که بهتر از این را ایجاد کنیم تا گرفتار بدترها نشویم. خوشبختانه آزادی کافی برای این کار داریم. افراد مستعد با ایده های نو هم کم نیستند. این را هم بدانیم که معجزه ای قرار نیست رخ دهد. "جامعه جهانی" هم چندان برای ما دلشان نسوخته. این خود ماییم که باید دنیال ایده های نو و چهره هایی توانمند با ایده های نو و کارآمد باشیم." شهر دیگر" تلاشی است در این راستا.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آن خط آبی بازیگر دور از دسترس

+0 به یه ن

اون پیک سال 73 تا 74 خیلی خوب یادم هست. سال اول دانشگاه بودم و دیدم این نوسان وحشتناک چه طور روحیه و اخلاقیات مردم را عوض کرد.
چه طور مردم مادی شدند و همدلی و همکاری جای خود را حرص به داشتن بیشتر داد. چه طور ارزش نان ز بازوی خویش خوردن جایش را به شهوت کسب ثروت در قمار خرید سکه و دلار داد. چه طور سرزمین گل و بلبل ما تبدیل شد به یک کازینو 1648195 کیلومتر مربعی. پیک را که می بینم با خود می گویم آیا جز این انتظار داشتی؟

شش سال از جنگ گذشته بود!آیا نتیجه "رکود بعد از جنگ" بود یا دسته گل ریاست جمهوری وقت؟

حال روند آرام 76 تا 84 را بنگرید. "شقایق" اتفاقی نیست.
نوسان های بعدی در زمان احمدی نژاد را هم می بینید. این خط آبی خیره سر داشت می رفت بالا رکورد آقای رفسنجانی را هم بزند که سال 92 شد و.... فعلا در این 4 سال هم این خط شکسته بازیگوش سر به زیر شده. اما اگر یکی دیگه بیاد سرکار معلوم نیست باز هوس کنه بره اون بالا و بالا ها یا نه!
روحانی بمونه کمابیش انتظار داریم خط آبی همین ورها برای خودش بالا پایین مختصری بکنه. ما هم می تونیم فکری به حال خودمان بکنیم. اما وقتی سر به فلک می کشه اصلا همه چیز از کنترل در می ره

منبع نمودار


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آینده توریزم ایران چه می شود؟

+0 به یه ن

گفته بودم اگر بودجه ای که برای احیای دریاچه اورمیه تصویب شده واریز نشه به روحانی رای نمی دهم. هنوز هم پای حرفم هستم. اما یک نکته را هم بگویم. در یک زمینه عملکرد روحانی قابل قبول بود و اون در زمینه جذب توریست بود. هم خود گردشگران ایرانی در سال های اخیر خیلی زیاد در گوشه کنار کشور سفر می کنند و باعث رونق اقتصادی می شوند. هم توریست خارجی زیاد شده.  خیلی زیاد تر از قبل.
اگر کس دیگری جز روحانی رئیس جمهور بشه چه بسا این رونق بخوابه.
بعدش برای سال بعد ما برنامه تبریز 2018 را داریم. اگر کسی رئیس جمهور بشه که با توریزم سرسازگاری نداره خیلی این برنامه ضربه می خوره.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتخابات

+0 به یه ن

انتخابات ریاست جمهوری و نیز شوراها در پیش است. عملکرد آقای روحانی را دیده ایم. در مورد کاندیداها هم دیگران که از من آگاه ترند می نویسند و سخنرانی می کنند. من قصد ندارم این مطالب را در وبلاگم منعکس کنم. اما صرفنظر از این چه کسی کاندید شده و چه کسی به مقام برسد من و شما باید انتظارات خود را از آنها صریح و روشن بیان کنیم. انتظار من و شما ایجاد اشتغال برای جوانان   بهبود خدمات درمانی و بیمه ها جلوگیری از کالایی شدن آموزش و اصرار بر استفاده از تمامی ظرفیت دانشکاه های دولتی برای جذب دانشجوی غیر پولی  بهبود ایمنی راه ها مبارزه با دزدی و ایجاد امنیت حمایت از کارآفرینان کوچک  نجات دریاچه اورمیه و هامون و بختگان و هورالعظیم و زاینده رود و.... است. اینها اما در عوالمات خود سیر می کنند و برای خودشان در آن عوالمات نوشابه هم باز می کنند!!

دایم باید به آنها  وظایف شان را یاد آور شویم. دعوای اصلاح طللب و اصولگرایشان هم الکی دعوا بر سر لحاف ملانصرالدین هست که سر ما را شیره بمالند! دارند وظایف خود را فرافکنی می کنند.
مطابق قانون اساسی دانشگاه های دولتی نباید از دانشجو پول بگیرند. شامورتی بازی ای در آورده اند به نام دانشجوی شبانه. آخه چرا باید مدد جویان تحت کفالت من که با همه سختی ها در کنکور سراسری قبول شده است برای تحصیل این همه پول بدهند.
به خدا حق آن یتیم از این کشور (حقی که قانون اساسی به او داده) خوردن ندارد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نظر من در مورد گردشگران آمریکایی

+0 به یه ن

من فکر می کنم خوبه که دولت ایران با تسهیل خدمات کنسولی و تبلیغات، شهروندان معمولی آمریکا را تشویق کنه که به ایران بیایند. به لحاظ سیاسی من فکر می کنم برامون خوب باشه. می آیند ایران مهمان نوازی ایرانی ها را می بینند حال و هوای ایرانی ها را می بینند بعد می روند در کشورشان به همه می گویند که مردم ایران چه قدر مهربانند و خطری برای کسی نیستند.

در این شرایط اون تیپ از آمریکایی ها می آیند که اهل حفظ محیط زیست و مبارزه با نژادپرستی و مرمت آثار باستانی هستند و خیلی مراقب این هستند که  مبادا کسی را برنجانند. حضورشان در جامعه ما به لحاظ فرهنگی مفید خواهد بود. اگر روابط بهتر از این بود طیف دیگری از آمریکایی ها می آمدند که به دنبال سودجویی و استثمار بودند بعد کینه به وجود می آوردند. اما در شرایط فعلی قشر ناز نازی آمریکایی ها یا به قول خودشان قشر گل نعنا آمریکایی ها می آیند. تیپی که به دل ایرانی ها می نشینند. این تیپ خیلی پولدار شاید نباشند اما فقیر و آویزون هم نیستند. دعوت از آنها صرفه اقتصادی هم داره و باعث می شه اشتغال زایی قوام بگیره. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

باز گُلی به جمال مردم!

+0 به یه ن

اون روز که فاجعه پلاسکو اتفاق افتاد رفتار برخی از شهروندان که جلوی نیروهای امداد را گرفتند هیچ جور قابل توجیه یا قابل اغماض نبود. بسیار شرم آور بود. در مدت کوتاهی مردم علیه آن رفتار موضع گرفتند و انزجار خود را نشان دادند. اما گویا در دو سه روز اخیر رفتار جمعی مردم تهران در برابر نیروهای امدادی تغییر کرده. آژیر نیروهای امدادی را که می شنوند می کشند کنار. امیدوارم این برخورد جا بیافتد و دایمی باشد. نه فقط در تهران بلکه در کل ایران و کل جهان.
به همه بگویید. این گفتن ها بی تاثیر نیست.

"عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی!"  درسته این رفتار بی نهایت  زشت و غیر قابل چشم پوشی از برخی شهروندان سر زد اما در مقابل بسیاری هم بودند که آن چه داشتند برای عملیات نجات و کمک به آسیب دیدگان به طبق اخلاص گذاشتند. اتفاقی من برخی را متوجه شدم. خالصانه و بی ریا هم کردند.

و اما در مورد ورود کسبه به داخل ساختمان برای خارج ساختن اموال و حتی ماجرا جویی! این کار هم اشکال داشت اما تا حدی قابل فهم هست. وقتی چنین اتفاقی می افتد برخی قهرمان بازی شان می گیرد و می خواهند ادای فلان آرتیست فیلم را در بیاورند.  برخی ، به هر دلیلی داشته هایشان  آن قدر برایشان  ارزشمند هست که حاضرند خطر کنند. برعکس آنان که جلوی نیروهای امداد را گرفتند این کار این افراد غیر قابل فهم نیست. اما بیایید برای این موضوعات آماده باشیم تا مجبور نباشیم خطر کنیم. اطلاعات را جایی دیگر ذخیره کنیم. در کیفی شناسنامه و پول و ... را بذاریم که در هنگام خطر دنبالشان نگردیم برداریم و فرار کنیم .... راه هایی هست که خطر از دست دادن سندهای با ارزش را کم می کند. کپی شان را جایی داشته باشیم و.....


 در واقع این وظیفه نیروی انتظامی بود که باید می ایستادند و نمی ذاشتند مردم بروند داخل ساختمان. کوتاهی کردند. در کشورهای پیشرفته پلیس در این موارد می آید جلو و نمی ذارد احدی برود تو. با قدرت و با سخت گیری تمام!
 نیروهای زحمت کش آتش نشانی بسیار قهرمانانه عمل کردند. عاشقانه عمل کردند. از جان گذشتند. بسیار بیشتر از وظیفه خود عمل کردند. وظیفه شان این نبود که جان شان را فدا کنند. علی الاصول وقتی خطر فرو ریزش را حس کردند نمی  بایست در ساختمان می ماندند. عاشقانه چون پروانه به سوی شمع رفتند.
 اما نیروی انتظامی  چی!؟  نیروی انتظامی به وظیفه ساده  و کمابیش بی خطر  خود که حضور در محل و جلوگیری از ورود افراد به داخل بود هم عمل نکرد.
طبیعی بود اونجا چند نوجوان یا بچه هم ماجراجویی شان گل کند و بخواهند بروند تو! طبیعی بود کسانی که همه اموالشان داشت می سوخت بخواهند بروند تو.  این پلیس بود که می بایست مانع شود.  اما نشد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ][ 7 ]