آرامگاه رضاشاه

+0 به یه ن

حتما شنیده اید که اخیرا یک جسد پیدا شده که برخی گمان می کنند جسد رضا شاه باشد. این اتفاق خاطره تخریب آرامگاه وی را در اوایل انقلاب زنده کرده. اوایل انقلاب خلخالی آرامگاه او را تخریب کرده.
لابد از مجموعه نوشته های من تا اینجا متوجه شده اید که من علاقه و ارادت خاصی به رضا شاه ندارم. هرچند نمی توان انکار کرد که در ده سال اول قدرت گرفتن او اقدامات مثبت بسیاری شده بود اما  من باور دارم که طبقه ای تحصیلکرده و ایران دوست که در دوران قاجار پرورش یافته بودند دیر یا زود همان اقدامات را بدون رضا شاه هم انجام می دادند. البته با سرعت کمتر. رضا شاه انصافا آن اقدامات را تسریع کرد و 5-6 سالی جلوتر انداخت ولی بعد همه را به اسم خود نوشت و همه آن دولتمردان را تار و مار کرد. با این اقدامات به روح مشارکت جمعی در ایران ضربه های جبران ناپذیر ساخت. در 10 بعدی اش در قدرت هم بیشتر اقدامات نادرست کرد تا اقدامات درست. این است نتیجه خودکامگی. کارهای مثبت را هم با کارهای منفی می شوید و خنثی می کند.
بگذریم! اینجا حرفم سر ساختمان آرامگاه وی هست. ساختمان قشنگی بود. اما دو افسوس برای این ساختمان دارم:
اول این که این ساختمان نباید کنار حرم شاه عبدالعظیم ساخته می شد. معماری دو بنا به هم نمی خواند. می بایست در محلی دیگر که بنای قدیمی تر و معروف تری وجود نداشت ساخته می شد و خود به آن محل هویت می داد. درست مثل آرامگاه آتاتورک در آنکارا که اصلی ترین جاذبه توریستی این شهر است.
دومین افسوس قطعا تخریب این بنای زیباست که از جیب ملت ساخته شده بود و باید برای ملت استفاده می شد. حیف هنری که در ساخت آن به کار رفته بود! خلخالی می گفت به این علت بنا را تخریب کرده چون می ترسیده مردم عامی آن را هم تبدیل به زیارتگاه کنند. همان طوری که برخی از مردم عامی مقبره ناصرالدین شاه در کنار حرم را هم مقدس می پنداشتند. البته این نگرانی خلخالی بیراه نبود و نیست. اما راه حل که تخریب ساختمان ها نبود. راه حل بالا بردن آگاهی مردم است.

داشتم فکر می کردم اگر این بنا را به جای این که در کنار حرم شاه عبدالعظیم می ساختند در یکی از آبادی هایی بنا می کردند که رضا شاه بعد از زلزله بازسازی کرده بود الان هنوز پابرجا بود. اول به این علت که خلخالی دیگر از زیارتگاه شدنش نمی ترسید. دوم این که مردم محل به بنا به عنوان یک بخش از هویت خود نگاه می کردند و در حفظش می کوشیدند. زمان انقلاب می آمدند بر دیوارهاش شعار ضدپهلوی می نوشتند. شیشه هایش را می شکستند اما دیگه با بولدوزر و دینامیت به جانش نمی افتادند. بعد از فرونشست  هیجانات هم شعارها را پاک می کردند و محل را تبدیل به یک موزه می کردند و یک روایت معتدل تاریخی  منصفانه به دور از حب و بغض از رضا شاه در محل موزه ارائه می دادند. جاذبه توریستی برای آن آبادی می شد ومایه شناخته شدنش.
تصادفا هم من و هم مادرم با مردم جزیره موریس برخورد و صحبت داشته ایم. مردم این جزیره تنها اتفاق مهم کشورشان را حضور رضا شاه در آنجا به عنوان تبعید می دانند. از آن برای خودشان هویت و جاذبه توریستی دست و پا کرده اند!

پی نوشت: حالا که نوشتم درست کردن مقبره رضا شاه کنار مقبره شاه عبدالعظیم غلط بود باید اضافه هم بکنم که خراب کردن محوطه ارگ علیشاه و سالن کنسرت و درست کردن مصلی در کنار ارگ علیشاه در تبریز به طریق اولی غلط بود. نه تنها معماری بنای جدید با ارگ علیشاه نمی خواند بلکه خاکبرداری درست بیخ گوش ارگ انجام شده که به پایه های آن آسیب می زند و آن را در برابر زلزله آسیب پذیرتر می کند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هر زادا لیاقت ایستر

+0 به یه ن

بدم می آد از این که شخص توی ذوق کسانی بزند که به او محبت می کنند بعد برود منت کشی کسانی را بکند که توی سرش می زنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دعوا ! دعوا ! سر مربا !

+0 به یه ن

مناظره جنجالی علی علیزاده و زیبا کلام:
https://www.aparat.com/v/z4phq

حتما ببینید. بعد با هم در موردش بحث کنیم

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آمادگی برای آزادی

+0 به یه ن

وقتی من بچه بودم بیشتر از ده-پانزده جور ورزش در ایران شناخته شده نبود. فوتبال، بسکتبال، والیبال، ژیمناستیک، شنا، کوهنوردی، اسکی، بدمینتون، تنیس ، پبنگ پونگ، کاراته و... دوچرخه سواری هم بیشتر روش ایاب ذهاب بود تا ورزش.
حالا در این میان ما که شنا بلد بودیم و در استخر، آب بازی ای هم می کردیم و اسمش را می ذاشتیم واترپلو دیگه خیال می کردیم خیلی "باکلاس" شده ایم!

گذشت اون زمان! از اواسط دهه هفتاد انواع و اقسام ورزش های با کلاس رواج پیدا کرد. من حتی اسم برخی هاشون را هم نمی دانم. اما گروه هایی هستند که خیلی جدی دنبال این ورزش ها  می روند. طبعا از نظر اون افراد من خیلی پرت از مرحله هستم. طبیعی است این جور نسبت به من قضاوت کنند.

حالا چی کار کنیم؟! بگیم در سالن های ورزشی از این نوع را ببندند چون باعث شده فرهنگی رواج پیدا کنه که اونهایی که دنبالش می روند دیگه مرا نمی پسندند؟!!
یا من برم خودم را به آب و آتش بزنم همه این ورزش ها را یاد بگیرم؟! مگه بیکارم؟! این دومی که امکان پذیر نیست. اولی هم اصلا درست نیست. انسان ها آزاد آفریده شده اند هر ورزشی که دوست دارند بکنند!
به جای این چیزها من باید روی خودم کار کنم. به خودم بقبولانم قرار نیست همه جمع ها مرا باکلاس بدانند. ممکنه جمع هایی باشه که مرا کاملا پرت از مرحله حساب کنند. باید با این موضوع کنار بیایم.

به نظر می رسه در سال های آینده اتفاقاتی بیافته که آزادی های اجتماعی در کشور ما قدری بیشتر بشه. خودمان را باید آماده این کنیم که عده ای باشند که ما را نپسندند! اگر قرار باشد آزادی در کشور باشد شهروندان حق خواهند داشت حتی مقامات بلند پایه حکومتی و  دینی و نظامی مملکت را هم نقد کنند. وقتی می خواهیم چنین شود دیگه ما خودمان را نباید اون قدر مهم تلقی کنیم که نگران آن باشیم که بالفرض کسانی که بیش از ما آرایش می کنند ما را امل و دمُده بپندارند.
این را بپذیریم ! عوضش ما هم آزادی خواهیم داشت دنبال چیزهایی برویم که باب طبع ماست. آزادی پرسشگری و طلب شفافیت باعث می شه فساد اقتصادی کم بشه.  با بیشتر شدن آزادی های فرهنگی و اجتماعی، توریست بیشتر به کشور می آد و اقتصاد کشور رشد می کنه. هنرها رشد می کنه. شادی بیشتر می شه و افسردگی کمتر و.....
در مقابل این همه دستاورد آزادی می شه راحت تحمل کرد که یک عده ای هم پیدا بشوند که ما را نپسندند !

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مرزهای قانون

+0 به یه ن

یکی از مشکلات ما این هست که درک درستی از   مفهوم قانون  نداریم.در نتیجه قانون  می شه حربه ای  در دست زورمداران که به ما زور بگویند. حتی خاتمی هم شناخت درستی از قانون نداشت. گاهی قانون مدنی را با احکام دینی اشتباه می گرفت. گاهی با حرف زور بالادست اشتباه می گرفت. قانون به معنای مدرن کلمه را نمی شناخت.
قانون به معنای مدرن کلمه نه حکم دینی است که در آن نشود چون و چرا کرد و نه منویات کسی که بالادست نشسته به منظور به رخ کشیدن قدرت و سرجا نشاندن زیر دست!

قانون را انسان های مدرن به منظور تامین رفاه و مصلحت عمومی- پس از مطالعات وسیع و اطمینان از این که هدف مورد نظر را برآورده می کنند- وضع می کنند.  اگر قانون با این منظور و با این دقت مطالعاتی وضع شده باشد نه کلاه شرعی دوختن برای آن جایی دارد نه زیر آبی رفتن از آن. اما اگر مرزهای بین قانون یا احکام شرعی از یک سو و حرف زور بالا دست  از سوی دیگر مخدوش باشد همان می شود که می بینیم.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اشد مجازات مفسدین اقتصادی دانه درشت را پس از محاکمه در اسرع وقت خواهانم.

+0 به یه ن

هر هفته که می گذره  خبر یک اختلاس چند صد میلیارد تومانی را می شنویم.  این نوع خبرها برامون عادی شده!
 دانه درشت ها  این حرف را توی دهن مردم انداخته اند:
"مشکل فرهنگی است. فساد فقط اون بالا بالاها نیست که. کارمند جزء هم وقتی دستشان برسه در حد و حدود خودشان اختلاس می کنند. گیریم اون بالادستی ها را مجازات کردند با این پایین دستی ها چه باید کرد. نمی شه که همه ملت را مجازات کرد! باید فرهنگ درست بشه که اون درست نمی شه!!!!! تا بوده همین بوده!"
مردم ساده دل ما هم این حرف را تکرار می کنند

ابدا با این استدلال موافق نیستم.  اولا  "همه ملت" دزد نیستند. هنوز هم بسیار ند که حتی اگر بچه شان گرسنه بخوابد حاضر نیستند دست کجی کنندو لو آن که امکان دزدی و اختلاس راهم داشته باشند. دور برتان را نگاه کنید. این افراد هنوز هستند. وای بر ما که به جایی رسیده ایم که آنها را نمی بینیم!!!!
در ثانی، اون پایین دستی هم که دزدی می کنه  خودش را  این جور توجیه می کنه: اون بالادستی ها وقتی می خورند چرا من  نخورم؟!
بالا دستی های مفسد مجازات شوند پایین دستی ها هم حساب کار  دستشان می آید.
من فکر می کنم باید هرچه سریع تر مفسدان اقتصادی را که اختلاس بالای 100 میلیارد تومان دارند محاکمه کرد. اگر جرمشان اثبات شد در چارچوب قانون شدیدترین مجازاتی که برای آن جرم در نظر گرفته شده بی معطلی اعمال کرد.
این کار را بکنند مفسدان دست پایین هم ماست ها را کیسه می کنند.
امیدی هم به جامعه بر می گرده که همه چی به فساد ختم نمی شه. می شه به آینده اقتصادی کشور امید وار بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بازگشت به گذشته

+0 به یه ن

گویا در اعتراضات اخیر عده ای شعار به نفع رضا شاه می دادند و از شکوه آریایی خودشان حرف می زدند!
به این شعارها که از روی استیصال و نداشتن هیچ آلترناتیو در ذهن بود کاری ندارم. اما چیزی که جدی تر هست این هست که الان جامعه روشنفکری تهران به دو چیز روی آورده. یکی این که فکر می کنند مشکلات به دست توانمند کسانی که علوم انسانی نظیر اقتصادو جامعه شناسی خوانده اند قراره حل بشه. پای صحبت هایشان بنشینید زیاد می شنوید  که تکنوکرات ها عامل مشکلات هستند ما هم مثل غربی ها جامعه مان را بسپاریم دست "جامعه شناسان" مشکل حل می شود.
دوم این که بین این علوم انسانی خوانده ها هم گرایش به دیدگاه های چپگرا خیلی زیاد شده.

راستش من با هر دو ی این نگرش ها مخالف هستم.
1) در این که علوم انسانی بسیار مهم هستند شکی نیست. اما جامعه آکادمیک علوم انسانی در ایران چه قدر به استاندارد های جهانی اش نزدیک هست؟ در مدارس- تقریبا از همان ابتدای تشکیل مدارس مدرن- به علوم انسانی بی مهری می شده. در 30-40 سال اخیر هم که حکومت بر علوم انسانی حسابی تاخته. در این وضعیت علوم انسانی در کشور ما چه قدر می تونسته رشد پیدا کنه که الان پختگی لازم برای حل این همه مشکل را داشته باشه؟! من خوشبین نیستم. می گویند تکنوکرات ها خیلی مشکل ایجاد کرده اند. درسته! اما خیلی از مشکلات را هم حل کرده اند. مثلا همین برقی که بی آن که هشیار باشیم همه زندگی امروزی بر پایه آن می چرخد مدیون همین تکنوکرات ها هستیم.  دیکته نانوشته غلط ندارد! تکنوکرات ها دیکته شان را نوشته اند چند تا هم در آن غلط داشته اند. 20 نگرفته اند 15 اما  که می گیرند. اما فضا طوری بوده که علوم انسانی خوانده های هنوز فرصت مشق کردن هم پیدا نکرده اند. اون روز یک برنامه به نام زاویه در تلویزیون بود که جامعه شناس به نام استاد محدثی  در مورد ناآرامی های اخیر سخنانی می گفت. حرف های شجاعانه ای هم زد که به دل مردم نشست و زود مشهور شد. اما در برنامه مرتب وسط حرفش پریدند. اجازه ندادند کامل حرفش را بزند. ما هم خوشحال شدیم برایش کف زدیم چرا که بعد از مدت ها حرف هایی که در تاکسی و اتوبوس و دورهمی های خانوادگی باهم می زدیم یک استاد دانشگاه جامعه شناس در تلویزیون داره می گه. اصلا نذاشتند حرفش را بزنه ببینیم این آقای جامعه شناس بیش از حرفی که ما هم در تاکسی می زنیم حرف حساب داشت یا نداشت. اگر هم داشت نذاشتند ما بشنویم! در این فضا فکر نمی کنم علوم انسانی در کشور ما اون قدر رشد داشته باشد که از پس حل مشکلات برآید.
باید به سمتی پیش برویم که علوم انسانی آزادی لازم برای رشد را داشته باشند ولی فعلا من خوشبین نیستم که این بدنه علوم انسانی که در کشور ماست از عهده مشکلات برآید. چند نفر جامعه شناس و اقتصاد دان خوب داریم اما نه آن قدر که از عهده حل مشکلات برآیند.
باز جامعه مهندسی و تکنوکرات کشور به نسبت کمتر تحت فشار بوده اند و امکان رشد بیشتر داشته اند. من فکر می کنم  در این شرایط و موقعیت همین مهندسان و تکنوکرات های حاضر -باز بیشتر به حل مشکلات کمک خواهند کرد تا جامعه شناسانی که فرصت مشق کردن هم نداشته اند چه برسد به این که دیکته نوشته باشند تا ببینیم چند می گیرند!

ما ایرانی ها "مظلوم پرست" هستیم.  فکر می کنیم مظلوم را بیاوریم بذاریم روی سرمان خیلی کار خوبی کرده ایم. مظلوم را بلافاصله بعد از رفع ظلم بنشانی روی سرت، خودش تبدیل به ظالم می شود. درستش این هست که بعد از رفع ظلم به مظلوم آرامش و امکاناتی بدهی که به رشدی که از او دریغ شده برسد و جراحات جسمی و روحی ناشی از ظلم را مداوا کند.  این سالها طول می کشد. در جامعه ما هم 30-40 سالی است که به علوم انسانی دارد ظلم می شود. باید از آن رفع ظلم کرد بعد شرایط فراهم کرد که جراحت ظلم را مداوا کند. هر وقت تنومند شد آنگاه از آن می توان انتظار رفع مشکلات کشور داشت. نه فردای روز رفع ظلم!

2) در دهه شصت به تقلید از شوروی و... یک سری سیاست های اقتصادی چپگرا اجرا شده. هم در ایران و هم در شوروی و هم در سایر کشورها این طرح ها به شکست خورد . چه کاری هست بیاییم دوباره آنها را احیا کنیم؟
به جایش ببینیم تکنوکرات های موفق -اما مستقل کشورمان- چه پیش نیازهایی می خواهند. نمایندگان راستین کارگران را هم دعوت کنیم ببینیم چه کنیم که حقوق کارگران محفوظ باشد. فعالان محیط زیست را هم همین طور.


این مصاحبه مالجو را بخوانید. در نبود آلترناتیوی دندان گیر حرف های او بین روشنفکران تهرانی خیلی محبوب واقع شده. خدا به خیر کند. به نظر من پیشنهادهایش اجرا شود از بد ، بدتر خواهد شد. سرفرصت می نویسم که چرا چنین نظری دارم!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مشکل ساختاری است نه افراد ویا اسم نهاد ها

+0 به یه ن

در بیان اعتراضات از وضعیت اقتصادی و بی عدالتی در جامعه باید توجه داشت که   مشکل نه افراد هستند و نه اسم نهادها. مشکل ساختاری است.
قبل از انقلاب و زمان شاه، یک سری بنیادها تشکیل داده بودند که تحت لوای دربار بودند و به مجلس پاسخگو نبودند. ظاهرا هم هدف و نیت شان خیر بود (مثل کمک به مستمندان). اما تحت عنوان این هدف نیکو، انواع و اقسام فساد مالی رواج داشت. به نام مستمندان بود به کام مفسدان.
بعد از انقلاب این نهاد ها را مصادره کردند، اسم شان را عوض کردند. به جای یک اسم طاغوتی یک اسم مذهبی رویش گذاشتند. چند تا مشابهش هم ایجاد کردند. عریض و طویل تر شان هم کردند. اما تغییر ساختاری ندادند. آنها را پاسخگو نکردند. نهاد نظارتی بر آنها نبود. باز هم همان آش همان کاسه شد. البته هم آش اش چربتر شد هم کاسه اش گنده تر.  باز هم به اسم مستمندان ولی به کام مفسدان!
مشکل افراد یا نام نهاد ها نیستند مهم ساختار آنهاست. با تغییر سرپرست و تعویض نام بنیاد فاسد تبدیل به بنیاد عاری از فساد نمی شود!

الان هم اگر به برخی قشرها و برخی نهاد ها انتقاد هست انتقاد را نباید شخصی کرد! اپوزیسیون خارج از کشور و طرفدارانش در داخل مسایل را شخصی می کنند. مثلا استریوتایپ درست می کنند که فلان صنف که لباس خاصی هم می پوشد بداخلاق، بد دهن، شکمو، حیز و.... هست.
در ایران که زندگی بکنید می بینید در بین همه صنف ها از جمله همان صنف های نورچشمی هم آدم چشم پاک پیدا می شود هم آدم حیز. هم بددهن پیدا می شود هم مودب. اونها هم استثنا نیستند. حتی می شه گفت اون صنف های عزیز کرده از متوسط مردم ایران مردمدارتر هستند (اگه خواستید تعبیر کنید عوامفریب تر ولی من تعبیر مردمداری را به انصاف نزدیک تر می دانم). از متوسط مردم هم معمولا کمتر پرخاشگر هستند. چون فشار اقتصادی کمتری به آنها می آیند در نتیجه اعصابشان راحت تر هست. چون کمتر از دیگر مردم از این که حق و حقوق شان پایمال شود و کسی نباشد از آنها دفاع کنند نگرانی دارند -به طور معمول- آرامتر از بقیه مردم هستند (کاملا برعکس آن استریوتایپ ها).
مشکل این نیست که اینها افراد خیلی بدی هستند (که نیستند!). مشکل این هست که از امتیازات خاصی برخوردارند. مثلا اگر بخواهند کار اقتصادی کنند دست کم از رانت اطلاعاتی برخوردارند که یک سرمایه گذار عادی برخوردار نیست (اونها از قبل می دانند چی قراره وارد بشه و ..... می دانند کجا قراره راه و جاده کشیده بشه و....) در نتیجه بقیه مردم را یارای رقابت اقتصادی با آنها نیست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اقداماتی که مرا در این برهه راضی می کنند!

+0 به یه ن

تعداد کسانی که از فساد ساختاری در کشور و از بی عدالتی اجتماعی در رنجند و به آن معترضند بسیار یسیار بیشتر از عده ای است که به خیابان ها آمدند.
علت این که آن جمعیت کثیر به ظاهر سکوت کرده اند این هست که آلترناتیو خوبی هنوز در افق نیست.
شعارهایی که در اعتراضات به نفع پهلوی و یا با درونمایه برتری آریایی به عرب سر داده شد مقبول آن دسته از ناراضیان ساکت اما فعال و شجاع نبود. برای پهلوی یا  به خاطر سر دادن شعارهای آریایی پرستی و عرب ستیزی این عده نمی آیند به خیابان، خطر سرکوب را به جان بخرند!
اما آلترناتیو روشن و قابل قبول باشه خیلی ها با خیزش همراهی می کنند.
داشتم فکر می کردم من خودم چه انتظاراتی در این برهه دارم. چه اتفاقی بیافته راضی می شم. اینها به ذهنم رسید:
1) محاکمه دانه درشت های فساد مالی و مجازات آنها مطابق قانون. قانون معمولا بازه ای از مجازات را تعیین می کنه. در حال حاضر در اون بازه ه قانون معین کرده باید شدید ترین مجازات ها را علیه مفسدان اقتصادی دانه درشت اعمال کرد.
2) آزادسازی تشکل های صنفی و آزادسازی فعالان تشکل های صنفی و دلجویی از آنها
3) تشکیل انجمنی مشاورتی متشکل از سران همین فعالان صنفی حقوق کارگری، نمایندگان اتاق های بازرگانی از شهرهای مختلف ایران، جامعه مهندسان ، نمایندگانی از کارخانه داران و کشاورزان و دامداران، فعالان محیط زیست..... برای بررسی راه هایی برای تسهیل کسب و کار. (در سال های اخیر حکومت  برای رونق کسب و کار نکرده   جز محدود تر کردن حق وحقوق کارگر. این که نشد! برای رونق کسب و کار باید مقررات دست و پا گیر اداری را برداشت. فساد را کم کرد. شفافیت را بیشتر کرد. رانت های خواص را قطع کرد. مناقصه ها را عادلانه برگزار کرد. نمایندگان کارگران و فعالان محیط زیست هم باید باشند که تصمیم ها برای توسعه از جیب کارگر و طبیعت نباشه.)
انجمن 4 ماه فرصت داشته باشه راهکار بده.
در این مدت هر آماری که لازم داره نهاد ها موظف باشند بلافاصله در اختیارشان بگذارند. (تاکید می کنم چون می دانم هر انجمنی که بخواهد کار اساسی کنه به آمار نیاز داره. نهاد های ذیربط هم آمارشان را در اختیار دیگران نمی گذارند. این هم نمونه ای دیگر از عدم شفافیت در کشورماست که  در راه توسعه مانع بزرگی است. آمار باید در دسترس منتقدان تصمیم سازان و محققا ن باشه.)
راهکارهایی که انجمن می ده باید به مجلس برده بشه و به طور قوانین لازم الا جرا دربیاد.
4) پاسخگو کردن همه نهاد های حکومتی از ریز و درشت به مجلس (شاید بگویید مجلس هم خودش ایراد داره. باشه! همین مجلس ایراد دار هم وقتی نظارت می کنه باز یک مقدار جلوی فساد گرفته می شه.)
5) شفاف سازی فعالیت های اقتصادی نهادهای حکومتی و نظامی و ایجاد برابری در مناقصه ها
6) بیشتر کردن بودجه حمایت از محیط زیست و بازتر کردن دست این نهاد (طوری که بتواند به عملکرد همه وزراتخانه ها نظارت داشته باشدو این وزارتخانه ها ملزم به رعایت ضوابط آن باشند.)
7) این آخری ظاهرا اقتصادی نیست اما دست آخر اقتصادی می شه: ملغی کردن گشت ارشاد. من خودم هیچ وقت از گشت ارشاد تذکر دریافت نکرده ام اما آدم شب جمعه می ره پارک، خیر سرش تفریح کنه می بینه گشت ارشاد به دختر پسرها گیر می ده. دخترک مثل ابر بهار گریه می کنه و  چنان التماس می کنه  که مشاهده اش  تفریح را برای هر رهگذری  زهرمار می کنه! این برخوردهت چهره کشورمان را هم در دنیا خراب کرده، درنتیجه توریست کم می آد. وقتی طبقه متوسط در همین پارک ها نمی توانند تمدد اعصاب کنند تا فرصت می کنند می روند کشور خارج. این طوری هست که به اقتصاد ضربه می زنه. پزشک ها و پرستارها برای تعطیلات عید یک ماه می روند خارج ، یک ماه درمان تعطیله و بدبخت کسی که اون موقع مریض بشه. دکتره در همان پارک شهر خودش بتونه تمدد اعصاب کنه این قدر دنبال سفر خارج در زمان عید نخواهد بود. در همین ترکیه دکتر ها هیچ وقت تعطیلات طولانی مدت نمی روند. در همان شهر مورد اقامت شان اون قدر تفریح هست که نیاز ندارند برای تمدد اعصاب (که برای شغل پراسترسی مثل پزشکی لازمه) بروند آن سر دنیا. گشت ارشاد گیر نده در همین ایران هم می شه این کار را کرد. ما کم پارک و رستوران و جای تفریحی... نداریم. بذارند مردم زندگی شان رابکنند.
ببینید! گروه های کوهنوردی از همه جای ایران می روند در دامنه کوه های سراسر کشور چادر می زنند. جمع ها مختلط هست از اقوام مختلف. شهری ها هستند. محلی ها اعم بر روستایی یا عشایر هستند. بچه پولداری هم هست که کفش و کاپشن اش به اندازه ماشین رویاهای بغل دستی اش می ارزه. گشت ارشاد هم نیست. نه یک مورد-خدای ناکرده- تعرض جنسی پیش اومده نه یک مورد دعوای قومی نه یک مورد دعوای طبقاتی. همه کنار هم خوشند.
بیخودی ما را می ترسانند که ایران سوریه خواهد شد. قرار بود سوریه بشه پای کوه ها باید سوریه می شد!

اینها چیزهایی بود که مرا راضی می کنه
(خوب دیگه "خواب دیدم خیر باشه" وقتشه بیدار بشم!)



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مقاله ای طولانی اما مهم

+0 به یه ن

این مقاله را که در تحلیل اعتراضات اخیر هست بخوانید. هرچند طولانی است اما ارزش خواندن دارد. مقاله را بخوانید بعد با هم بحث کنیم ببینیم منو شما چه می توانیم بکنیم و چه باید بکنیم یا نکنیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چرا من از زلزله خیلی وحشت زده نشدم؟

+0 به یه ن

چهارشنبه شب  گذشته که زلزله آمد ما خوابیده بودیم. زلزله بیدارمان کرد. بعدش هم بی آن که  از رختخواب بلند شویم دوباره گرفتیم خوابیدیم! صبح بلند شدم دیدم در تلگرام غوغا ست. خیلی از دوستان عزیز هم نگران من بودند که چرا خبری از من نیست؟! خونسردی ام را که دیدند خیلی تعجب کردند.
راستش من خیلی نگران این نیستم که من یا همسرم یا مادرم در زلزله بمیریم ولو این که زلزله 7.5 ریشتری هم به تهران یا تبریز بیاید. شخصا همیشه فکر می کنم احتمال این که یک راننده روانگردان مصرف کرده یا  یک راننده هشیار با یک ماشین قراضه ترمز بریده  یا یک موتوری در پیاده روی های روزانه ام مرا زیر بگیرد بسی بیش از آن هست که من در اثر زلزله بمیرم یا فلج شوم.
 البته زلزله خطر بزرگی برای تهران و تبریز و اکثر شهرهای ایران هست اما من  زیاد نگران خودم و خانواده درجه یک خودم نیستم بیشتر نگران بقیه و بلبشوی بعد از زلزله هستم.  نه به خاطر این که خییییییللللللللیییییییی آدم از خودگذشته و فداکاری باشم!  همچین ادعایی نکردم. بلکه به این علت که ساختمان هایی که ما و اقوام درجه یک ام در آنها زندگی و کار می کنیم نسبتا خوب ساخته شده اند در حریم گسل (فاصله یک کیلومتری) آن هم نیستند. در دکوراسیون و چیدمان هم خیلی دقت کرده ایم که چیز سنگین و شل نباشه. به خصوص  ما در انتخاب لوستر اتاق خواب دقت کرده ایم که هیچ آویزی نداشته باشد. آینه میز توالت ام را هم مهار زده ایم که در زلزله  واژگون نشود. آب را هم به جای لیوان در بطری پلاستیکی می ذارم روی پاتختی. در نتیجه در زلزله فکر کردم تخت خودمان جزو امن ترین جاهاست. در تاریکی و ازدحام و وحشت همسایه ها اگر  می خواستیم 8 طبقه از پله اضطراری بیاییم پایین احتمال آسیب بیشتر بود. در نتیجه سرم را گذاشتم راحت خوابیدم.


وقتی با مهندسان عمران  صحبت می کنی می گویند ساختمان اگر خوب ساخته شده باشد و در حریم گسل نباشد زلزله 7 تا 7.5 ریشتر را دوام می آورد (بسته به این که زلزله طولی و یا عرضی هست ، طول مدت زلزله چند ثانیه هست و....).  خلاصه  کلام این که زلزله های متعارف قوی در ایران را دوام می آورد.  در این فلات هم زلزله 8 -9 ریشتری نمی آید. اون زلزله ها ی وحشتناک 8-9 ریشتری  مال کنار اقیانوس هاست. جاهایی مثل ژاپن. مهندسان محاسب وطن خودمان بلدند طوری طراحی کنند که زلزله های متعارف ایران را دوام بیاورد. سازنده هم اگر اون قدر شعور و وجدان داشته باشد که مهندسان ناظر جدی ای استخدام کند همان طرح اجرا می شود.  اگر ترس زلزله به جانتان نشسته توصیه می کنم با مهندسان عمران صحبت کنید. ژورنالیست ها با اطلاعات و بعضا نادرست شان زیادی شلوغ می کنند و استرس به جامعه وارد می کنند. استرسی که هیچ فایده ای ندارد.


از دوستانم در تبریز شنیده ام که می گویند "خیر سرمان ما گشتیم یک خانه ضد زلزله خریدیم اما در زلزله چنان می لرزید!" این نکته مهمی است!  خواهش می کنم به این نکته دقت کنید و به بقیه هم بگویید. ساختمان های قدیمی را سنگین می ساختند. برای مقاومت در برابر زلزله طوری می ساختند که در زلزله تکان نخورد. از حدود سی سال پیش که محاسبات کامپیوتری شد نگرش هم عوض شد. ساختمان مدرن ضد زلزله جدید در زلزله نوسان می کنند اما تخریب نمی شوند. یعنی از بنیان نمی ریزند اما سقف کاذب و..... شاید بریزد. این نوع طراحی به صرفه تر است و برای ساختن بلند مرتبه ها مناسب تر.  مزایای زیادی دارد. اما عیبش هم این هست که هرچند اسکلت ساختمان فرو نمی ریزد اما تابلو و لوستر و گچ بری ها و..... شاید در نوسان ها شل بشوند و بریزند روی سر یکی.  برای همین در چیدمان و طراحی داخلی ساختمان باید بسیار دقت کرد. اگر در ساختمان ضد زلزله زندگی می کنید حواستان به این چیزها باشه.


این مطلب در تخصص من نبود. اما باور کنید بسیاری از ژورنالیست ها که برخی  از خواندن مقالاتشان در جراید و فضای مجازی از زلزله وحشتزده می شوندوحرفشان را دربست می پذیرند  اطلاعاتی به مراتب کمتر از من در مورد زلزله دارند!  از مهندسان عمران، آرشیتکت ها و طراحان داخلی استدعا دارم پیشنهاد ها و انتقادات تخصصی خود را در مورد نوشته من  بنویسند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پسته خندان در هلند

+0 به یه ن

ایلنا: سفارت ایران در لاهه در بیانیه‌ای با بیان اینکه تبریک سال نو برای مقامات و شخصیت‌های هلندی فارغ از جنسیت آنها ارسال شده، اعلام کرد: تعداد زیادی از بانوان جزو دریافت کنندگان پیام تبریک سفیر ایران بوده‌اند.

به گزارش ایلنا، سفارت جمهوری اسلامی ایران در لاهه در خصوص ویدئوی منتشره از دور انداختن هدیه کریسمس این سفارتخانه توسط یک چهره حزبی هلند از سوی یک شبکه تلویزیونی غیرجدی و زرد اعلام کرد: سفارت بنا بر سنت هر ساله در آستانه سال نو میلادی کارت تبریک و هدیه کوچکی از سوغات ایرانی را برای مقامات رسمی و شخصیت‌های هلندی ارسال می‌کند. امسال فهرست دریافت کنندگان تبریک افرایش یافت و برای چهره‌های احزاب در پارلمان نیز تبریک سال نو فرستاده شد.

در این بیانیه آمده است: متاسفانه این فرد بدون تحقیق و با ذهنیت ناقص و منفی در مورد نظام جمهوری اسلامی ایران مدعی شده تبریک سفارت تنها برای مردان ارسال شده در حالی که واقعیت آن است که تبریک سال نو برای مقامات و شخصیت‌ها فارغ از جنسیت آنها ارسال شده و تعداد زیادی از بانوان جزو دریافت‌کنندگان پیام تبریک سفیر ایران بوده‌اند. با پیگیری سفارت، وزارت امور خارجه هلند از این اقدام ناآگاهانه این چهره حزبی هلند ابراز تاسف کرده است.

بسیاری از ایرانیان مقیم هلند نیز در تماس با سفارت این اقدام را تقبیح کرده و خواهان عذرخواهی این فرد شده‌اند.

مینجیق:  انصافا مقامات ایرانی هزار و یک ایراد هم داشته باشند هزار و دومی را که تبعیض جنسیتی در هدیه دادن به خارجی ها باشه ندارند.
آخه وقتی داره از پول ملت ایران هدیه می ده چی کار داره خسیس بازی در بیاره و به زنها هدیه نده؟!. از وقتی ایرانی ها با غربی ها آشنا شده اند در هدیه دادن گشاده دست بوده اند. هدیه هایشان هم گاهی کار دست مقامات خارجی داده. مثل هدیه شاه به نیکسون رئیس جمهور آمریکا!
البته من به هدیه دادن سفارت ایران در هلند هیچ ایرادی نمی گیرم ولو این که از جیب ملت باشه! چرا که این خرج ها راه دوری نمی ره و چندین برابر علی الاصول می تونه برگرده. تبلیغ برای پسته ایران می شه.
این کار لوسی هم این یارو هلندی کرده اگر با هوشیاری و هوشمندی ایرانیان مقیم خارج همراه باشه می تونه به صادرات بیشتر خشکبار کمک کنه.

می گم هموطنان عزیز مقیم خارج! "توهین شده" و این حرف ها را فعلا ول کنید که هیچ کمکی به ایرانی های داخل که زیر خط فقر زندگی می کنند نمی کنه. به جایش  فرصت را دریابید تا می توانید برای کشمش و پسته و برگه زردآلو ایرانی تبلیغ کنید.  باز این کار خیرش به طبقه مستضعف غیر مستقیم می رسه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شب یلدا در پیش است

+0 به یه ن

اون همه که در فضای مجازی طرفداران "فرهنگ اصیل ایرانی" نگران این هستند که مبادا ملت کریسمس برگزار کنند و  دم به دقیقه یادآوری می کنند کریسمس مال ما نیست، یاد  شب یلدا نیستند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پی نوشت نوشته قبلی ام

+0 به یه ن



ببینید! من ارزش صدقه دادن را که زیر سئوال نمی برم! من این عقیده خرافی را که با دادن صدقه می شود خطرات ناشی از عدم رعایت نکات ایمنی را کاهش داد زیر سئوال می برم!
وقتی پیامبر می فرماید صدقه هفتاد نوع بلا را دفع می کند قطعا منظور این نیست که شما اگر صدقه بدهید و بعد خود را از پشت بام بیاندازید سالم به زمین می رسید! خدا که نمی آد به خاطر صدقه دادن یک نفر قوانین طبیعتش را تغییر بدهد! اصلا خود خدا در قرآن می فرماید با دست خود خود را به مهلکه نیاندازید. در دنیای مدرن معنای آن یعنی نکات ایمنی را جدی بگیرید.
منظور از هفتاد نوع بلا که صدقه قراره دفع کنه فقر شدید و حرص و آز و..... هست. بلاهایی که به واقع جامعه ما گرفتار آن هست و هر روز هم بیشتر می شود.
یک عده متاسفانه در جامعه ما عوضی گرفته اند. شاید برای خوانندگان وبلاگ من عجیب باشد (چون دینداری خوانندگان این وبلاگ عوامانه نیست) اما باور کنید بسیارند در جامعه ما که خیال می کنند با دادن یک مقدار صدقه ایمن شده اند و لازم نیست که به نکات ایمنی توجه کنند. خیلی زیاد هستند این عده. فکر کنم 20 درصد از جامعه همین طور فکر می کند.حتی یک عده مسخره تر از این فکر می کنند. خیال می کنند پشت ماشینشان بنویسند "بیمه حضرت رقیه" دیگه کار تمومه. لازم نیست در رانندگی احتیاط کنند. نیروهای انتظامی از دست این عده جانشان به لبشان آمده. اما خیلی نمی توانند جلویشان بایستند چون پای اعتقادات مردم وسط هست و از تحریک احساسات مذهبی مردم می ترسند.

متاسفانه عده قابل توجهی از مسئولان کشور ما هم از همان عده هستند که نسبت به دین عقاید خرافی دارند. مسکن مهر هم که می سازند با اون وضعیت افتضاح می سازند. فساد مالی و بیسوادی و بیکفایتی یک طرف! اما هر چه قدر هم فاسد و بیکفایت باشند اگر سر خودشان را با خرافات شیره نمالند باز وجدانشان تشر می زند که "با این وضع افتضاح خانه می سازی یک زلزله بیاید تو قاتل صدها نفر بیگناه خواهی بود". اما با توجیه گری های خرافی این تشر وجدان آرام می گیرد: "اگر خدا بخواد طوری نمی شه. ایمنی میمنی همه هواست" "ساخلیین ساخلار....." بابا جون! خود خدا در قرآنش می گه خودتان را بادست خودتان در مهلکه نیاندازید. شما می آیید با بی کفایتی و فساد مسکن مهر می سازید و مردم بیگناه را به دست خود در مهلکه می اندازید.
علی الاصول عالمان دینی باید جلوی این کج فهمی ها بایستند. اما متاسفانه راه عافیت پیش می گیرند و سکوت می کنند. برخی حتی به آن دامن می زنند.

در وبلاگم اینها را می نویسم که شما خواننده روشن بین وبلاگ نسبت به موضوع حساس باشید و در جامعه مروج علمی اندیشیدن و مبارز علیه خرافات باشید.
شاید با خود بگویید "صدقه که چیز خوبی است. گیریم یک نفر یا یک تصور غلط خرافی تشویق به صدقه دادن می شه" چرا تصور غلط او را بگیرم و مانع از انجام دادن کار خیر بشوم؟! بذار در همان فکر خرافی خود بماند و کار خیر انجام بدهد."

نکته ام این هست که ضرر این عقاید خرافی بیش از خیر آن صدقه هست. صدقه می دهد گرسنه ای را شبی سیر می کند اما در کارگاهشان نکات ایمنی را رعایت نمی کند کارگر یا کارگرانی می میرند و کودکانی یتیم می شوند و عمری گرسنگی می کشند! یا کارگر علیل می شود و خودش و خانواده اش عمری سختی می کشند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سئوال: آیا خشونت در ایران بیشتر شده؟

+0 به یه ن


جواب مینجیق: بستگی داره چه نوع حشونتی منظورتون باشه. خشونت ها ی خیلی شدید و فجیع از نوع حریان بنیتا و ملیکا و.... به دلیل ظهور مواد مثل شیشه بیشتر شده.
اما در قدیم انواع و اقسام خشونت روزمره علیه کودکان و زنان و حیوان های زبان بسته اعمال می شد که به نظرشان طبیعی به نظر می رسید. این نوع خشونت ها به دلیل تغییر دیدگاه مردم بسیار کمتر شده. آن نوع خشونتی که در گذشته نه چندان دور طبیعی می نمود اکنون ناهنجاری می نماید.
شما سریال های "خانه سبز" و " پدر سالار" و "در پناه تو" را به مردم امروز نشان دهید از میزان خشونت خانگی در آن بهت زده می شوند. در حالی که 20 سال پیش خیلی باصفا هم به نظر می رسیدند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل