صادق زیباکلام

+0 به یه ن

این لینک مصاحبه معروف آقای دهباشی با آقای زیباکلام هست. نظرتان در مورد وی و حرف هایش چیست؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اختلاف بیانداز و ....

+0 به یه ن

اندکی بعد از حادثه جانگداز تصادف قطار،  مطلبی در اینترنت دست به دست گشت که در آن یک عده  از حادثه ابراز خوشنودی می کردند و به تورک ها توهین می نمودند. مطلب ساختگی بود. به طور خاص عکس دختر جوانی را از اینترنت برداشته بودند و آن حرف های شرم آور را به او منسوب کرده بودند. اندکی بعد  دختر جوان یک فایل تصویری منتشر کرد که آن به داغداران تسلیت می گفت و تاکید هم می کرد که روحش هم از آن پیام خبر نداشته. یک عده بدخواه آن را جعل کرده اند.
اتفاق مشابهی بعد از زلزله قاراداغ افتاد.

خیلی باید هشیار باشیم. با کمال تاسف تراژدی ها پایان نیافته اند. با این وضعیت ایمنی در کشور ما در آینده نه چندان دور شاهد تراژدی دیگری خواهیم بود. یک عده از خدا بی خبر هم شاید از این پیام های جعلی بسازند و منتشر کنند.
جدی گرفتن این نوع پیام هاو مشغول شدن به آنها چندین ضرر دارد.

1) اولا به احتمال زیاد جعلی هستند. اکثریت مطلق هموطنان فارس، از این که اتفاقی تا این حد ناگوار برای ما تورک ها بیافتد خوشحال نمی شوند. یکی در صدهزار شاید بیمار روانی باشند و خوشحال بشوند اما آنها را نمی توان را به همه فارس ها تعمیم داد. این که می گویم شامل کسانی که جوک قومی می گویند هم می شود. ممکنه از اون جوک های بی مزه و لوس در مهمانی ها بگویند یا لهجه ای را مسخره کنند. اما حتی اونها هم نمی آیند در پس یک حادثه دردناک چون زلزله یا تصادف قطار شادی و هلهله کنند. اون قدر ها هم بدجنس نیستند.  حتی در بین همون هایی که جوک قومی می گویند کم نیستند کسانی که از این حوادث تلخ به شدت آزرده می شوند و به مسئولان تذکر می دهند که باید به قربانیان حادثه کمک برسانند. (البته این عمل از زشتی جوک های قومی گفتن یا تحقیر زبان و لهجه یک نفر نمی کاهد.)
بها دادن به آن پیامهای جعلی و جدی گرفتن آنها باعث ایجاد بدبینی و کینه می شود. بدبینی و کینه هم چیز خوبی نیست.
2) اگر هم جعلی نباشند باز هم در شرایط بعد حادثه نباید به آنها بها داد. در شرایط بعد از بحران باید دست به دست هم دهیم و به هر طریق می شناسیم به  کمک قربانیان بشتابیم. باید به مسئولان فشار بیاوریم تا به داد قربانیان برسند و جلوی تکرار این قبیل حوادث را بگیرند.
مسئولان بی کفایت از خداشون هست ما درگیر بگومگوی قومی بشویم و پرسش از آنها را وا نهیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اردوغان

+0 به یه ن

من از بحثی که در ادامه نوشته قبلی ام در مورد فیدل کاسترو شد خوشم اومد. به نظر من تمرین خوبی بود برای این که با عقاید و دیدگاه های گوناگون دور هم جمع بشویم و نظرات هم را بشنویم. لازم نیست همدیگر را متقاعد کنیم و به یک نظر برسیم. همین که دیدگاه های هم را بدانیم به پخته تر شدن دیدگاه خودمان کمک می کند.
تا گذشته ای نه چندان دور رسم بود همه در مورد همه چیز نظر می دادند. حالا تا دهان باز می کنی نظرت را بگویی یک عده می گویند تو که متخصص نیستی ساکت شو! این هم از آن سوی بام افتادن هست. در یک کشور  دموکراتیک بناست من و شما ی غیر متخصص بیاییم افراد را انتخاب کنیم که بروند کشور را اداره کنند. باید فکر کنیم بحث کنیم تا ببینیم خواهان چه هستیم.

حالا بحث دیگری را شروع کنیم. نظرتان در مورد اردوغان چیست؟
من نظر خودم را می گویم.  نظر کاملا غیر تخصصی و خام خودم را.


به نظر من در ده سال اول برای کشور ترکیه خوب عمل کرد. باعث رونق اقتصادی اش شد. هر جا که می رفت دغدغه اش این بود که راهی بگشاید که تاجران و شرکت های مهندسی و مدیریتی ترکیه بتوانند قرارداد اقتصادی ببندند. بعدش ولی شروع کرد به افت. این ماجرا جویی هایش در سوریه را اصلا نمی پسندم.  ترکیه هم مثل ایران یک قدرت منطقه ای است. اما دیگه توان این که با روسیه دربیافتد ندارد. پنجه با روسیه در افکندن نتیجه اش ضربه به کشور ترکیه خواهد بود. چوب این هارت و پورت سردمداران کشورهایی که قدرت منطقه ای هستند اما گرفتار احساس خود  ابرقدرت بینی  می شوند مردمش می خورند.
به لحاظ فرهنگی هم باز ده سال اولش خوب بود. به قشر سنتی تر و مذهبی تر ترکیه اعتماد به نفس داد. به تاریخ دوران عثمانی و سلجوقی بها داد و این بها دادن منجر به خلاقیت های هنری و معماری و.... شد. اما داره دیگه شورش را در می آره. همه چی حدی داره.  افتخار به کذشته هم همین طور. آزادی بیان، دموکراسی و.... موهبت های دنیای نو هستند که هر گونه فخر و شکوه نظامی در گذشته در برابر آن کم ارزش هست.
ساختن سدهایی که منجر به خشک شدن رودخانه های عراق و سوریه شد هم اشتباه بزرگ و ناخشودنی بود. ریزگردها ی آلاینده تا حد زیادی محصول آن هستند. وقتی به مسایل محیط زیستی می رسیم باید فراملیتی بیاندیشیم.

حالا دوست دارم نظر شما را بدانم


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فیدل کاسترو

+0 به یه ن

فیدل کاسترو رهبر انقلابی کوبا در نود سالگی درگذشت.  جالبه بدونم نظر خوانندگان وبلاگم در موردش چی بود. لطفا بنویسید.

یرخی از عکس های فیدل کاسترو در ایران

نظر من؟ من در مجموع از کاسترو خوشم می آمد. قبل از او مافیا ی آمریکایی کوبا را تبدیل به خانه فساد کرده بودند. بعد از انقلابشان هرچند خطاهای زیاد داشت اما دست کم فساد مالی و جنسی را کم کرد و تقریبا ریشه کن ساخت. آموزش رایگان در سطح خیلی خوب ترتیب داد. (واقعا رایگان نه این طوری فقط به ظاهر رایگان!) و برای همه شهروندان نظام بهداشت و درمان ارزان و با کیفیت عالی ترتیب داد. به نسبت همتایانش خیلی بهتر بود.


البته بدی هم خیلی زیاد داشت. در هر صورت کاسترو و ذهنیتی که امثال او را پرورید به تاریخ پیوسته.



پی نوشت:  خوب یا بد، فیدل کاسترو مهم بود. هم برای دنیا و هم برای ما ایرانیان مهم بود وهست. قبل از انقلاب عده قابل توجهی از پسرها از رفتار او الگو می گرفتند. حتی از مدل ریشش! برایشان یک سمبل بود.
بعد انقلاب چند بار ایران آمد و رئیس جمهور های مختلف ما هم به کوبا رفتند. ما بعد از انقلاب با کمتر کشوری این قدر مراوده دیپلماتیک داشته ایم. از خاتمی تا احمدی نژاد تا رفسنجانی تا روحانی همه و همه با کاسترو نشست و برخاست کرده اند.
کاسترو رئیس مجمع کشورهای غیر متعهد بود. قبل از حمله شوروی به افغانستان، این مجمع برای خودش داشت نیروی مهمی می شد. مثلا هند یک میلیارد نفری از اعضای فعالش بود. نمی شد تادیده اش گرفت. در جریان حمله شوروی به افغانستان کاسترو منافع ملی اش را (که در داشتن روابط با شوروی بود) ارجحیت داد و یواش یواش یال و کوپال جنبش عدم تعهد هم ریخت.
در مقطعی کسینجر چراغ سبز نشان داد که روابط آمریکا با کوبا بهبود یابد. همزمان شد با جنبش آزادی بخش آنگولا. کاسترو طرف آنگولا را گرفت و قید روابط با آمریکا را زد.
هر ایرادی به کاسترو وارد باشد ایراد فساد مالی بر او وارد نیست. او و یارانش از فساد مالی بری بوده اند. اون هم نه به صورت افراطی که بیایند بگویند هر چیز لوکس بد هست و باید خراب شود. نیامدند هتل های لوکس به جا مانده از قبل از انقلابشان را تخریب کنند. کاسترو از این جهت یک آمزیکایی لاتین تمام عیار بود و مثل اغلب هم قاره ای هایش بلد بود چه جور خوش بگذراند و از زندگی لذت ببرد. زندگی را بر خود و اطرافیانش به سبک مائو و مائوئیست های ایرانی تلخ نکرد. اما با وجود این که می دانست و چشیده بود که پول و ثروت چه چیزهای لذت بخشی با خود می تواند بیاورد نه خود ثروت اندوزی کرد و نه گذاشت یارانش بکنند. حتی مزرعه و ملک پدری اش را هم مصادره کرد و به فقرا داد. مادرش هرگز او را به این علت نبخشید. برخی از یارانش را که به فساد مالی رو آورده بودند اعدام کرد.
وقتی صحبت از کاسترو می کنیم سئوال های جدی ای مطرح می شه.
سئوال هایی از این دست که واقعا برای امروز ما و آینده ما مهم هست:
چه قدر مجازیم برای مبارزه با فسادمالی دست به خشونت بزنیم؟
چه قدر مجازیم برای ایجاد عدالت به مصادره اموال دست بزنیم؟
توازن بین پرداختن به منافع ملی و تعهد انسانی در مقابل ملت های ضعیف دیگر چیست؟

من خودم جواب قاطع در برابر این سئوال ها ندارم. شخصا مخالف اعدام ها و نیز مصادره ها هستم. شاید بگویید تو که طعم تلخ فقر را نچشیده ای حق اظهار نظر نداری. از این جهت می گویم که تجربه نشان می دهد در دراز مدت مصادره ها فقر را از بین نمی برند. ثروت از دست یک عده کوچک به دست عده کوچک دیگر می افتد. این وسط یه عده ثروت را از کشور خارج می کنند. در اثر ناکارآمدی و ناواردی قشر تازه به دوران رسیده هم اون وسط کارخانه ها ورشکست می شوند. عتیقه ها می شکنند و باغها می خشک می شوند. فقر به جای خود باقی می ماند.
در مورد سئوال سوم چی؟
تیپ روشنفکر در سال 95 (سال 2016) می گوید منافع ملی. در دهه شصت هفتاد میلادی عقبه فکری همین تیپ برعکس می گفتند!
به غلاوه خود آمریکا وسایر غربی ها  همه جا دخالت می کنند و به ما می گویند دخالت نکنید. انصافا همیشه هم دخالت آمریکا منفی نبوده. در جنگ جهانی دوم و بعدش دخالت آمریکا نبود اروپا ویران شده بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تصادف قطار و سرگردانی مسافران

+0 به یه ن

نقل از تابناک
سرگردانی مسافران در سمنان پس از حادثه هولناک صبح امروز؛
به دنبال حادثه تلخ برخورد دو قطار مسافربری در سمنان و جان باختن 44 مسافر، شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام کرد: هم راستا با اعزام مجروحین قطارهای سانحه دیده به بیمارستان، نسبت به توزیع غذای گرم و البسه گرم در میان مسافران قطارهای متوقف شده در این مسیر اقدام شد؛ اطلاعیه ای که پیگیری های «تابناک» خلاف آن و شرایط بد قطار بعدی را نشان می دهد.
کد خبر: ۶۴۳۶۱۹
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۹۵ - ۲۳:۵۱ 25 November 2016
امتیاز خبر: 84 از 100 تعداد رای دهندگان 10515

به دنبال حادثه تلخ برخورد دو قطار مسافربری در سمنان و جان باختن 44 مسافر، شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران در اطلاعیه ای اعلام کرد: هم راستا با اعزام مجروحین قطارهای سانحه دیده به بیمارستان، نسبت به توزیع غذای گرم و البسه گرم در میان مسافران قطارهای متوقف شده در این مسیر اقدام شد؛ اطلاعیه ای که پیگیری های «تابناک» خلاف آن و شرایط بد قطار بعدی را نشان می دهد.

به گزارش «تابناک» برخورد 2 قطار مسافربریسمنان ـ مشهد و تبریز ـ مشهد‌ در ایستگاه هفت خوان امیرآباد استان سمنانکه به کشته و زخمی شدن بیش از 100 مسافر منجر شد باعث جریحه دار شدن احساسات میلیون ها ایرانی شد و در ادامه مدیرعامل راه آهن ضمن اعتراف به خطای انسانی در بروز این حادثه از مردم ایران عذرخواهی کرد.

با فاصله زمانی اندکی از وقوع این حادثه بسیاری از مقامات سیاسی و قضایی کشور نسبت به آن واکنش نشان دادند و تلاش ها برای کاهش حجم خسارت ها و ارائه خدمات امدادی به مصدومان حادثه و سایر مسافران این دو قطار آغاز شد.

در این بین شرکت راه آهن جمهوری اسلامی ایران با هدف کاهش نگرانی های عمومی با صدور اطلاعیه ای اعلام کرد، هم راستا با اعزام مجروحین قطارهای سانحه دیده به بیمارستان و انجام اقدامات درمانی، نسبت به توزیع غذای گرم و البسه گرم در میان مسافران قطارهای متوقف شده در این مسیر اقدام شد.

در این اطلاعیه اضافه شد:مأمورین فنی در تلاش هستند تا با سازماندهی خطوط نسبت به جابجایی هرچه سریع تر مسافران اقدام کند.

بیانیه شرکت راه آهن در حالی صادر و در آن به ارائه خدمات رفاهی شایسته در قبال مسافران در گیر با حادثه و جابجایی سریع آنها اشاره شد که پیگیری های «تابناک» خلاف این اطلاعیه و شرایط به مراتب بدتر مسافران قطار 187 مشهد تهران را نشان می دهد.

در باره با مشکلات ایجاد شده در مسیر و برای سایر قطارهای متوقف شده یکی از مسافران قطار 187 مشهدتهرانگفت: بر خلاف اطلاعیه صادر شده از سوی شرکت راه آهن، قطار ما قرار بود ساعت 11 صبح به تهران برسد ولی پس از وقوع تصادف در ایستگاه هفت خوان قطار ما بارها متوقف شد و در این بین نه تنها خبری از غذای گرم، لباس و سایر خدمات اعلام شده از سوی شرکت راه آهن نبود بلکه برای بیش از 12 ساعت ما در ایستگاه های مختلف معطل شدیم.

یکی دیگر از مسافران این قطار به «تابناک» گفت: قطار 187 مشهد تهران که ما در آن هستیم ساعت 10 دقیقه بامداد جمعه از مشهد به سمت تهران حرکت کرد و اگرچه قرار بود ساعت 11 صبح به تهران برسد ولی ساعت 3 بعد از ظهر و به دلیل توقف های مکرر و طولانی تازه به نزدیکی شهر دامغان رسیدیم.

این مسافر ادامه داد: در منطقه ای که قطار متوقف شد هیچ گونه دسترسی به جاده و منطقه مسکونی نبود و مسافران مجبور بودند در قطار بمانند. چندین ساعت بدون ناهار در هوای سرد در قطار سپری کردیم و اعتراض و شکایت مسافران نیز به جایی نرسید.

او اضافه کرد: دمای هوای قطار منهای 7 درجه است. بالاخره ساعت 7 شب و پس از ساعت ها معطلی و چندین بار توقف به سمت تهران حرکت کردیم و اکنون (ساعت 11 شب) به سمنان رسیدیم، در حالی که نه تنها به ما لباس گرم داده نشد بلکه از ناهار و شام نیز خبری نبود و بخاری های قطار نیز به خوبی کار نمی کنند.



بر اساس گفته های مسافران قطار مورد اشاره که بر خلاف اطلاعیه شرکت راه آهن است، آنها اکنون نزدیک به 24 ساعت است که در هوای سرد و بدون خدمات رفاهی مناسب همچون غذایگرم و سیستم گرمایشی یا لباس گرم، در قطار هستند و با وجود اینکه تصادف هفت خوان ساعت 8 صبح اتفاق افتاد، اولین قطار بعدی با فاصله 11 ساعته از محل حادثه عبور کرد و مسئولین در این بازه زمانی هنوز موفق نشده بودند، مسیر را بازگشایی کنند.

مسئولان بر خلاف گفته های شفاهی و رسانه ایشان که نشان از جدیت و عزم راسخ آنها در برطرف کردن مشکل داشت، نه تنها نتوانستند مسیر را بازگشایی کنند تا ابعاد حادثه گریبان گیر سایر مسافران نشود حتی نتوانستند به امور ساده ای مثل پذیرایی و بر طرف کردن مشکل سرمای واگن های قطار نیز رسیدگی کنند.

این موضوع اگرچه برای مسافرانی که در راه ماندند مشکلاتی از قبیل جاماندن از کار و برنامه هایشان در مقصد و تزریق نگرانی به خانواده هایشان همراه دارد، اما نکته مهم تر آن است که مسئولان حداقل به اطلاعیه ای که خود صادر کردند نیز به خوبی عمل نکردند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بر اساس "همه می گن" برای آینده فرزند خود تصمیم بگیریم یا نگیریم؟

+0 به یه ن

هر چند عنوان نوشته ام را طوری تنظیم کرده ام که انگار می خواهم نتیجه بگیرم که جواب منفی است اما در واقع جوابم این هست که بسته به این دارد که این "همه" چی می گن!
 
اگر "همه می گن"  نباید گذاشت فرزند دنبال مواد مخدر یا کارخلاف بره، طبعا "همه" راست می گن!
اگر "همه می گن " اگر فرزندت اون قدر پرخوری کرد که وزنش بی تناسب زیاد شد باید جلویش را بگیری" حق با "همه" است! (هرچند که گاهی عاطفه مادری خلاف این را می گه!)
اگر همه می گن "اگر بچه ات به بازی های کامپیوتری معتاد شد باید فکری به حالش بکنی" باز مردم راست می گویند.

اما اگر " جناب همه" می گن" چون درس بچه ات خوبه حتما باید مجبورش کنی پزشکی یا دندانپزشکی بخواند" لزوما درست نمی گویند!  هر کاری سختی های خود را دارد و استعداد خود را می طلبد. اگر شور و شوق و استعداد لازم در نهاد فرد باشد سختی هایش هم گوارا می شود.  تشخیص این که شور و شوق و استعداد هست یا نیست اصلا کار ساده ای نیست. به خصوص که هم شور وشوق و هم استعداد تا حد زیادی اکتسابی است. اما نه صد در صد! استعداد ذاتی و علاقه و شور وشوق ذاتی هم داریم.
اون "همه" آن قدرها فرزند شما را نمی شناسند که بدانند استعداد پزشک شدنش بیشتر هست یا استعداد مهندس شدنش. استعداد مهندسی اش بیشتر است یا استعداد هنری اش. فرزند سیزده چهارده ساله شما احتمالا استعداد خودش را بهتر تشخیص می دهد تا آن "همه". چون بیشتر در خودش دقت کرده تا آن "همه".  آری! فرزند سیزده چهارده ساله شما خود را بهتر از آن همه می شناسد اما نه آن قدر که بشود اعتماد کرد می تواند برای شغلی و تحصیلی اش تصمیم گیرد. اینجاست که شما باید کمکش کنید.  همراهی اش کنید که شناخت او نسبت به استعداد هایش  بیشتر شود.  همین طور شناخت او نسبت به رشته های مختلف بیشتر شود. بداند رشته های مختلف چه می کنند. چه استعداد هایی لازم دارند. سختی هایشان چیست؟ مزایایشان چیست؟ بازار کارشان چگونه است و  در ظرف ده بیست آینده چه خواهد بود. این ها سئوالات سختی هستند  با جواب هایی غیربدیهی.
به خصوص سئوال آخر که مقداری هم آینده پژوهشی می طلبد.
جوابش را من نمی دانم. فرزند سیزده چهارده ساله شما هم نمی داند. اما آن "جناب همه" هم جواب این سئوالات را نمی داند!!
فرض کنید فرزند شما علاقه مند هست که رشته ریاضی در دبیرستان بخواند تا در یکی از رشته های مهندسی ادامه تحصیل دهد. "جناب همه" با قاطعیت خواهد گفت "بدبخت می شود باید برود پزشکی بخواند". حالا سئوال من: این "جناب همه" می داند آی-تی خوردنی است یا پوشیدنی؟ می داند مهندس معدن چه می کند؟ مهندس مواد چه می کند و چه آینده شغلی ای دارد با چه  متوسط درآمدی دارد؟! پس چه طور این همه با قاطعیت نظر می دهد؟!

خلاصه کلام:  اگر تصمیمی که فرزند نوجوان شما برای آینده تحصیلی و شغلی خود می گیرد چیزی است که با توصیه "جناب همه" در تضاد هست ساده ترین  کار این هست که برگردید  اصرار کنید که  توصیه جناب همه را به کار گیرد.
اما ساده ترین کار بهترین کار نیست. کمکش کنید که در مورد رشته مختلف اطلاع کسب کند و استعداد خود را هم بشناسد. خیلی کار سختی است اما راه درست این هست. به جای این که "به فتوای جناب همه" با او در بیافتید سعی کنید او را چنان تربیت کنید که بتواند حق خود را بگیرد. روابط عمومی بهتری داشته باشد. این طوری هر رشته ای هم که انتخاب کند می تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد.

نوشته مرتبط: شرط اول و آخر عشق ناشی از شناخت

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خطاب به جناب رئیس جمهور محترم ایران

+0 به یه ن

جتاب آقای دکتر حسن روحانی،
با سلام و عرض احترام،
به ابن وسیله به اطلاع می رسانم اگر  بودجه درخواستی توسط ستاد احیای دریاچه اورمیه به موقع تخصیص داده نشود، این جانب در سال 96 به حضرت عالی و یا کاندیدای مورد حمایت شما رای نخواهم داد.
با تشکر از بذل توجه
نگارنده وبلاگ مینجیق

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هشدار در مورد بی‌توجهی دولت به نجات دریاچه ارومیه

+0 به یه ن


منبع مطلب: میدان



مسعود تجریشی-مدیر دفتر برنامه‌ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه- در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا در پاسخ به این سوال که عدم تخصیص منابع در جهت احیای دریاچه ارومیه چه عواقب زیست محیطی را درپی خواهد داشت، گفت: در صورتی که ستاد احیای دریاچه ارومیه منابع لازم را در اختیار نداشته باشد شاهد مشکلات زیست محیطی متعددی خواهیم بود.

او افزود: در حال حاضر هیچ فعالیتی در دریاچه ارومیه وجود ندارد برای آبیاری نهال ها که دو تا سه سال پیش کاشته شده است هیچ بودجه ای وجود ندارد،رسانه ها باید پیگیر این مساله باشند.

تجریشی در پاسخ به این سوال که اگر روند احیا مختل شود آسیب گرد و غبار نمکی تا چه اندازه خواهد بود بیان داشت: ۵۰۰هزار هکتار را قرق کرده ایم افرادی بودند که اجازه نمی دادند کسی وارد زمین ها شود و کشاورزی کنداز طرفی مناطقی را داشتیم که گیاه به کمک مردم کاشته شده بود و مانع از این می شد که گرد و غبار نمکی وارد این زمین ها شود، مساله ای که با آن مواجه هستیم این است که در حال حاضر بدلیل نبود بودجه نمی توانیم گیاهانی که به کمک مردم کاشته شده را آبیاری کنیم، از طرفی نمی توانیم افرادی را که مانع از دخل و تصرف ها دراین نواحی هستند راحمایت کنیم، اگر این افراد مناطق را ترک کنند در سال آینده باید شاهد دخل و تصرف بیشتری باشیم و حتی برنامه گیاه کاری نیز مختل می شود و مناطق بیشتری را از دست می دهیم.

او افزود: اگر اقدامی صورت نگیرد سال آینده غبارهای نمکی می تواند تا گستره بالای ۳۰۰ کیلوتر حرکت کند و زندگی مردم آن مناطق را تحت تاثیر قرار دهد و اگر بادهای شدید داشته باشیم می تواند بالای ۵۰۰ کیلومتر نیز حرکت کند. تا الان با غبارهایی از طرف شبه جزیره عربستان، سوریه و عراق مواجه بودیم؛ اما باید منتظر غبارهای نمکی از جانب دریاچه ارومیه و مختل شدن زندگی در استان های اطراف ارومیه نیز باشیم.

مدیر دفتر برنامه‌ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه در پاسخ به این سوال که محدودیت کشت در اطراف دریاچه به کجا رسیده است، بیان داشت: با کنترل رهاسازی آب از سدها می توانیم همان آب را که انتظار صرفه جویی داشتیم تامین کنیم سال اول ۱۳۶ میلیون متر معکب آب رهاشد، سال گذشته نیز این رقم به نزدیک ۵۰۰ میلیون متر مکعب رسید و امسال نیز حداقل ۴۰۰ میلیون متر مکعب آب را رها می کنیم.در برنامه ای که داریم در محدوده ۲۰۰ میلیون متر مکعب آب برای به کاشت در نظر داشته ایم اما با این اقدامات نیاز به کاشت نداریم اما این را به کشاورزان گفته ایم که اگر از کشت های پرمحصول به سمت کشت هایی با مصرف آب کمتر بروند ما حاضر هستیم در زمینه بذر و آموزش به آنان کمک کنیم، خوشبختانه کشاورزان مساعدت خوبی داشتند چراکه اگر دریاچه خشک شود اولین قربانی کشاورزان هستند.

گفتنی است که ۴۱ روز پیش در جلسه هیات وزیران با عدد ۳۰۰ میلیارد تومان به عنوان بخش اول پرداخت در جهت احیای دریاچه ارومیه موافقت صورت گرفت که هنوز این مبلغ به دستگاه‌های اجرایی ابلاغ نشده است و با فرض اینکه امروز این مبلغ ابلاغ شود حداقل ۴۰ روز زمان نیاز است تا این پول به دستگاه‌های اجرایی برسد و در حال حاضر نیز این ستاد ۴۱ روز از برنامه عقب است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قانون کار

+0 به یه ن

این مقاله را ببینید. در مورد لایحه تغییر قانون کار هست. از قرار معلوم دارند قانون کار نسبتا پیشرویی را که در سال   1325
(دوران طلایی نسبتا دموکراتیک ایران پس از دیکتاتوری رضا شاه و قبل از تثبیت دیکتاتوری محمدرضاشاه) تصویب شده می خواهند عوض کنند و مناسبات کارگر و کارفرما را ببرند به اوضاع و احوال استثماری قرن 19  میلادی.
جای  گریه دار (یا شاید هم "پوزخنددار") ماجرا هم این هست که بنا به تحلیل مقاله-که گمان می کنم درست هست- هیچ فرقی بین جناح موسوم اصلاح طلب و جناح موسوم به اصولگرا در این روند واپس گرا نیست.  از زمان هاشمی رفسنجانی تا روحانی هر چهار دولت به یک شکل در مورد حقوق کارگران به صورت واپسگرا عمل کرده اند.
مخاطب  وبلاگ  مینجیق بیشتر دانشجویان، مهندسان و خانم های خانه دار طبقه متوسط هستند. شاید به نظر برسد مصائب کارگران دغدغه مستقیم ما نباید باشد. اما همه ما ساکنان یک کشتی هستیم و بد نیست بدانیم سر باقی کشتی نشینان چه بلایی می آید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جناح سوم

+0 به یه ن

از این اصلاح طلب ها هم درست مثل جناح اصولگرا خسته شده ام.
اپوزیسیون  های گوناگون سیاسی موجود هم از هر دو بدترند!

واقعا باید به فکر ایجاد جناح سیاسی سومی در چارچوب قوانین موجود باشیم.
این جریان های اجتماعی مختلفی که داریم (مدافعان حقوق زبانی مدافعان حقوق زنان مدافعان حفظ محیط زیست مدافعان حقوق کودکان ، معلولان، اقلیت های مذهبی مدافعان حقظ میراث فرهنگی, انجمن های مردمی گوناگون حامی مستمندان و مستضعفان و....) نیروی عظیم اجتماعی هستند. عملکردشان هم نسبتا قابل قبول بوده. اینها جمع بشوند و متحد بشوند و حول منشوری توافق کنند می توانند جناح سیاسی سومی تشکیل دهند. جناحی که از این دو جناح موجود و همچنین اپوزیسیون به مراتب بهتر هست.

نمی خواهم بگویم جناح سوم بی ایراد خواهد بود. قطعا دسته گل زیاد به آب خواهد داد.  ولی از این دو بهتر می توانند باشد. به علاوه اگر این دو ببینند یکه تاز میدان نیستند و نگاه و دید تازه ای در میدان هست سعی می کنند شعارهای خود را به درخواست عمومی نزدیک تر سازند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بادیگارد

+0 به یه ن

دی وی دی فیلم بادیگارد به بازار اومده.
قیلم ساخته ابراهیم حاتمی کیاست. پرویز پرستویی و مریلا زارعی در آن بازی می کنند. طبق معمول بازی ای شایان تحسین.
اما من با هر کسی صحبت می کنم نسبت به فیلم موضع منفی داره.
خوششان نیامده. حتی بی تفاوت هم نیستند!  می گویند فیلم بدی بود.
نه به لحاظ فرم بلکه به لحاظ محتوا.

این عزیزان که باهاشون صحبت کردم از تیپ های مختلف هستند. برخی شان اطلاعات مربوط به جنگ بالایی هم دارند.
برخی شان هم مثل خود من از جنگ چیزی نمی دانند. اما نقطه اشتراک انتقادها یک چیز هست:
پدیده جنگ را نباید به مفاهیمی چون "مرام  و مروت و معرفت و مردانگی" حواله داد. این نوع فیلم ها و این نوع تبلیغات پرهزینه با حواله دادن پدیده جنگ به مفاهیمی پهلوانی دارند جفای بزرگی به کشور می کنند.
جنگ دو وجه عمده دارد: یکی وجه ویرانی و دیگر وجه محاسبه و تکنیک و استراتژی.
آری! جنگ ویرانگر هست. آسیبی که به زیرساخت های کشور و محیط زیست می زند بیش از هر پدیده دیگری است. آسیب های جبران ناپذیر با ویرانی هایی که به بار می آورد به اقتصاد کشور جنگ زده می زند. اما همه این آسیب های اقتصادی در مقابل آسیب های انسانی که می زند هیچ هست. جنگ یعنی ویرانی. جنگ یعنی بدبختی برای چند نسل پیاپی. جنگ یعنی ظلم به مرد و زن و کودک. جنگ یعنی برادر کشی. جنگ برای نسل آینده یعنی پدر کشی. جنگ یعنی مبدا کینه های بسیار بعدی.

دومین وجه جنگ وجه محاسبه و استراتژی سازی هست. پیروزی در جنگ "عقل" می خواهد نه "احساس". نه لاف های احساسی.
تبلیغاتی که  جنگ را در لاف مرام و مروت خلاصه می کند دارد به کشور جفا می کند. جفایی بزرگ!

به جای این نوع تبلیغات باید "عقلگرایی" را تبلیغ کرد تا کشور و منطقه کمتر گرفتار جنگ های ویرانگر شود. با عقلگرایی باید جلوی جنگ گرفت.
اگر هم خدای ناکرده جنگی تحمیل شد باز هم باید "عقل" را به کار گرفت تا جنگ کمترین مدت زمان کمترین تلفات و کمترین هزینه ها را داشته باشد. زودتر تمام شود و شرش کم شود. این "عقل" می طلبد. محاسبات ریاضی می طلبد. آموختن فنون جنگی می طلبد . نه تاکید به مسایل احساسی

از صمیم قلب و با تمام وجود ادای احترام می کنم به رزمندگان و جانبازان و خانواده شهدا. هر چه داریم از اونها داریم. اما ادای احترام راستین این می بود که با عقلانیت ترتیبی می دادند که ریسک کمتری آنها را تهدید می کرد. این عقل می خواهد نه حرکات احساسی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

والدینی که فراتر از نوک بینی می بینند

+0 به یه ن

من فکر می کنم دغدغه حفظ دریاچه اورمیه یا بناهایی مثل ارگ علیشاه  باید دغدغه همه مادرها و پدرهایی باشه که یک کم فراتر از نوک بینی شان را می بینند. فردا بچه ها که بزرگ شدند کجا با نامزدشان قرار بذارند؟ فقط رستوران ومرکز خرید؟ نتیجه می شه اضافه وزن و مصرفگرایی و چشم همچشمی های ناشی از آن. دریاچه ای باشه و پارکی در کنارش، بنای تاریخی ای باشه و محوطه قدم زدنی کنارش، جوان احساس نیاز نمی کنه به خاطر یک هواخوری با نامزدش باید از شهر مهاجرت کنه بره. همکار خارجی وشریک تجاری که می آد می شه بردش به این مکان ها

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ما و مسئولان غیربومی

+0 به یه ن

نظرتون در مورد خبر زیر چیه؟  خبر در مورد واکنش نماینده گیلان در مورد انتصاب مسئول غیربومی در استان هست.

 اگر ما آذربایجانی ها و یا ما ترک های ساکن سایر جاهای ایران بخواهیم سهم بیشتری در اداره مملکت داشته باشیم باید بدانیم این راهی که نماینده گیلان برگزیده راه درست نیست. به جای این کار ها باید سعی کنیم متخصصان بیشتری که توانمندی اداره کشور را دارند بپرورانیم. نباید خودمان را کنار بکشیم. باید دنبال ساختن ساختارهایی باشیم که بتوانند متخصصان زبده را به جایی برسانند. در خود تبریز در همان دوران طلایی اش در دوران قاجار افراد زبده ای مثل امیر کبیر و قائم مقام فراهانی   بودند که ازقضا در جاهای دیگر ایران زاده شده بودند. آذربایجانی بودند. اما مردم تبریز در آن زمان آن قدر شعور داشتند که بفهمند این مردان بزرگ گنجینه ای هستند که باید قدرشان را دانست. اونها هم به تبریز عشق می ورزیدند و بعدها حسرت روزهای تبریز را می خوردند.
اگر سهم بیشتری از قدرت می خواهیم روشش آن نیست که احوال بر مدیران غیر بومی سخت بگیریم. اگر مدیر غیر بومی زبده بود قدرش را باید بدانیم. معیار باید توانایی فرد باشد نه محل تولدش. اگر سهم بیشتری برای مدیران لایق بومی می خواهیم باید تعداد بیشتری از آنها را بپرورانیم.
اگر برفرض محال یکی مثل امیرکبیر را گماردند شرط عقل آن هست که  در تبریز همان قدر حامی  اوباشیم که در زمان امیرکبیر بودیم. بعد هم سعی کنیم از او یاد بگیریم. امیرکبیر که خود در تربیت نسل نو کوشا بود. نسل نوی از مدیران از یکی مثل امیرکبیر می تواند بیاموزد و ترقی کند.

راستش من باور دارم اتفاقا تبریزی ها در این زمینه خوب عمل می کنند. معمولا فرد زبده و دلسوز غیر بومی  را ارج می دهند. کسانی را بیرون می کنند که مضر هستند.  همین روش خودمان را که امیر کبیر را پایبند و دلبند می کند ولی مستوفی (حاکم آخری که رضا شاه بر آذربایجان گمارد) را شاکی و دلزده می سازد ادامه دهیم بهتر است. یه وقت از نماینده گیلان تبعیت نکنیم. روش خودمان بهتر هست.


از سوی نماینده مجلس :

گیلانی ها به ندادن مالیات دعوت شدند/ علت درخواست عجیب

یک نماینده مجلس در اظهارات عجیب و سوال برانگیز از مردم استان گیلان خواسته که مالیات نپردازند.

به گزارش پایگاه خبری بورس پرس به نقل از تسنیم، یکی از نماینده های مجلس از استان گیلان، در اظهاراتی عجیب از مردم این استان خواسته است با سازمان مالیاتی این استان همکاری نکنند.

دلیل وی که از قضا عضو کمیسیون اقتصادی نیز هست، انتصاب مدیری غیربومی برای اداره مالیات استان گیلان عنوان شده است.

این نماینده مجلس گفته است" اگر پاسخ درخوری به وزارت اقتصاد به علت انتصاب یک مدیر از مرز افغانستان و پاکستان داده نشود، ممکن است دفعه بعد از خود افغانستان و پاکستان برای این استان مظلوم مدیر وارد کنند. از همین جا اعلام می کنم به آنها خواهم فهماند گیلان جای این برنامه ها نیست"!

این نماینده مجلس با بیان اینکه به عنوان یک عضو هیات رئیسه کمیسیون اقتصاد اجازه نخواهم داد بی احترامی وزارت اقتصاد به مردم گیلان بی پاسخ بماند، گفته است" آقای وزیر اقتصاد! شما که از مرز افغانستان برای گیلان مدیر می آوری از نیروهای گیلان کجا استفاده کرده اید؟ مگر می شود فردی که با مشکلات و فرهنگ این مردم آشنایی ندارد شبانه بر مسند مدیرکلی تکیه بزند؟ بنده سه ساعت با معاون وزیر صحبت کردم اما وی جسورانه پاسخ می دهد، وزارت اقتصاد مطمئن باشد تاوان این انتصاب را خواهد داد، معاون وزیر حق ندارد با انتصاب یک غیر بومی در استان عرض اندام کند، این بی احترامی به مردم گیلان است که پشت دست بنشینند و ببندند".

این سخنان در حالی توسط یک عضو هیأت رئیسه کمیسیون اقتصادی که قاعدتا باید منادی و حامی قانون و اجرای طرح جامع مالیاتی است، بیان شده است که از نمایندگان مجلس انتظار می رود مصلحت و بعضاً ضرورت انتصاب مدیران  غیر بومی را که خصوصاً در حوزه مالیات، امری طبیعی و کاملا معمول در نظام مدیریتی کشور است درک کند. نمایندگان مجلس حتما اذعان دارند که در انتصاب مدیران دولتی، اصل بر توانمندی و تخصص و تعهد آنها است و زادگاه، قومیت و نژاد نمی تواند معیاری سنجیده و مبتنی بر عدالت برای انتصاب مدیران باشد.

در پیگیری های که از سازمان امور مالیاتی کشور انجام شده نیز نشان می دهد از دیرباز بخش اعظمی از مدیران استانی به گونه ای غیر بومی منصوب می شوند و این انتصاب ها تاکنون مورد انتقاد قرار نگرفته است.

این نماینده مجلس در اظهارنظری که با سیاست های اقتصاد مقاومتی نیز منافات دارد، از مردم گیلان می خواهد "با اداره امور مالیاتی همکاری نکنند چرا که اگر پاسخ درخوری به وزارت اقتصاد و دارایی به علت انتصاب یک مدیر از مرز افغانستان و پاکستان داده نشود، ممکن است دفعه بعد از خود افغانستان و پاکستان برای این استان مظلوم مدیر وارد کنند"!

سؤال اینجاست که آیا اینگونه سخن گفتن از بی قانونی و مالیات گریزی آن هم در شرایطی که اقتصاد کشور با حمایت همه ارکان نظام به سمت اقتصاد مقاومتی و اتکای بودجه کشور به درآمدهای مالیاتی حرکت می کند، اقدامی اصولی است؟ آیا به این دلیل که خراسان هم مرز افغانستان است، باید با حقارت از آن سخن گفت؟ آن هم در شرایطی که مردم افغانستان هم از دیرباز برادران دینی ما محسوب می شوند و این روزها شهدای مدافع حرم افغانستانی با افتخار بر دوش همین مردم تشییع می شوند. آیا این نماینده مجلس ضررها و خساراتی که شهروندان این استان به دلیل عدم پرداخت مالیات گریبانشان را خواهد گرفت را به گردن می گیرد و جرایم عدم پرداخت مالیاتشان را که مطابق قانون وضع می گردد متقبل می شود؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز کوروش و روز بابک

+0 به یه ن

نظرتان در مورد رویدادهایی نظیر برگزاری روز کوروش در کنار پاسارگاد یا برگزاری روز بابک در قلعه بابک چیست؟
آیا این ها  حرکت سیاسی هستند؟
چه قدر در جامعه عمق دارند؟
آیا همردیف قرار دادن این دو روبداد درست هست یا به نظرتون با هم تفاوت ریشه ای دارند؟
به نظرتان چرا حاکمیت نظر خوشی به این گونه رویدادها نداره؟
آیا به بالاتر رفتن فهم تاریخی مردم منجر می شه؟
آیا هویت سازی به این صورت حول و حوش شخصیت های تاریخی مثبت هست؟
ضرر هایش چی هستند؟ منفعت هایش چی هستند؟

نظر خودتان را بدون خودسانسوری بنویسید. اما اگر دیدم انتشار نظرتان برای وبلاگ من دردسر می آفریند آن را منتشر نمی کنم یا بخش هایی از آن را حذف می کنم.
نظر خودم را هم بگویم: هر دو رویداد در دو زمینه اشتراک دارند. یکی این که رویکردی هویتی به مقوله تاریخ دارند و قهرمانی در گذشته برای زمان حال می جویند. دوم این که با قرائت رسمی از تاریخ که توسط ارگان های تبلیغاتی مثل صدا و سیما روی آن تاکید می شود فرق دارند. صدا و سیما سرمایه عظیم می ریزد تا در مورد تاریخ اسلام سریال بسازد. این حرکت ها می خواهند بگویند ما خودمان تاریخ داریم. اگر شما برایش هزینه نمی کنید ما خود آستین بالا می زنیم.

اما نظر خودم: با این نظر که ما خودمان تاریخ داریم موافقم و رویکرد صدا و سیما را نمی پسندم. به خصوص که آن سریال ها گاهی باعث دلخوری اقلیت های مذهبی می شود. به نظرم صدا وسیما و .... باید برای دوره های مختلف تاریخی کشور خودمان بودجه بگذارد و در موردش کار فرهنگی کند. تاریخ ایران هم محدود به دوره هخامنشی نمی شود. اتفاقا از قرن هفت هجری تا قرن 10 هجری که دوره بسیار سرنوشت سازی بوده ما هیچ سریال و فیلمی نداریم. به خصوص در مورد دو دوره مهم و قدرتمند تاریخ ایران یعتی قراقویونلو ها و آق قویونلو ها که در تبریز پایتخت بوده فیلمی ساخته نشده. در صورتی که دوره مهمی بوده اند. صلح  و مدارای مذهبی نسبی بوده و در نتیجه رونق اقتصادی. یکی از فانتزی هایم آن هست که بعد از بازنشستگی رمان تاریخی در مورد آن دوره بنویسم.

در مورد هویت: هویت خود را در این دوران به نظر من به صورت امروزی باید تعریف کنیم. به تاکید زیاد روی فرزند کوروش یا فرزند بابک بودن خودمان انتقاد دارم. ما در عصری زندگی می کنیم که می توان رفت آزمایش دی -ان-ای گرفت و دید اجدادمان مال کجا بودند. به طور آماری هم خون همه اقوامی که در این سرزمین ها آمده و رفته اند در رگ های ما جاری است. بعید نیست کسی که افتخار می کند من فرزند کوروش هستم آزمایش دی ان ای بدهد و نتیجه این باشد که اجداد او اغلب عرب بوده اند! بهتر هست ادعایی نکنیم و هویت خود را برپایه ای بنا نسازیم که فردا با یک آزمایش ساده کل هویتمان و غرور مان فرو بریزد و سرخورده شویم!


خوبه تاریخ خود و همچنین افسانه ها و اسطوره های خود را بشناسیم  تا در همین دنیای مدرن امروزی از آنها با متد های امروزی بهره ببریم. برای جذب توریست, برای خلاقیت هنری  و ادبی و......  میراث گذشتگان مثل مواد خام هستند.  اما نباید فکر کرد هنر نزد ما هست و بس. اقوام دیگه هم از زیر بته که بیرون نیامده اند! در همان عربستان خشک و بی آب و علف هم هزار سال قبل از کوروش تمدن بزرگ و پیشرفته سبا یوده با مهندسی پیشرفته و سدسازی و روش آبیاری بسیار هوشمندانه.
کسی که باور داشته باشد "هنر نزد ایرانیان است و بس" یک سر برود ایتالیا و یا اسپانیا یا موزه لوور پاریس  یا موزه های هنر  چین دیوانه می شود آن همه هنر غیر ایرانی می بیند.
ایرانی ها خلاقیت هنری  و ادبی داشته اند و دارند. حرف برای گفتن  در این زمینه ها زیاد دارند. اما ملل دیگر هم هستند که حرف برای گفتن زیاد دارند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

آیا من و دکتر جباری برای سال آینده دانشجو ی دکتری می گیریم؟

+0 به یه ن

جواب سئوال منفی است. تصمیم بر این شد که دیگر دانشجوی دکتری نگیریم. اما من مایلم دانشجوی فوق لیسانس داشته باشم. البته دانشجوی فوق لیسانسی که اهل کار کردن باشد نه اهل لاف!
دانشجویی را ترجیح خواهم داد که بتواند مسئله حل کند و در عمل در کار پژوهشی کمک من باشد نه آن که فقط "اعتماد به نفس" داشته باشد و در مورد موفقیت هایش رویا پردازی کند.


قدم اول شرکت در کلاس های آنالیز داده من هست که روزهای شنبه و دوشنبه ساعت 10تا 12 تشکیل می شود. تا کنون تنها یک جلسه تشکیل شده. اگر دانشجویی در این کلاس ها شرکت کند و در امتحان آن نمره قابل قبولی بیاورد  و مایل باشد که با من کار کند و دانشگاهش هم با این مسئله مشکل نداشته باشد خوشحال خواهم شد که راهنمایی پایان نامه کارشناسی ارشد او را در موضوعی که با هم تعیین می کنیم برعهده بگیرم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل