کجا طلا تولید می شه؟

+0 به یه ن

در حدود یک ثانیه بعد از مهبانگ هسته های سبک مثل هلیم لیتیوم و .... تولید می شوند در واقع پیش بینی صحیح فراوانی نسبی این هسته ها در جهان از موفقیت های چشمگیر فرضیه مهبانگ هست. هسته های سنگین تر نظیر کربن و نیتروژن و ... در مرکز ستارگان تولید شده اند. ستاره ها در آخر عمر خود منفجر می شوند و در اثر انفجار مواد درون آنها به بیرون می رود.. از مواد بیرون ریخته دوباره ستاره ها و سیارات تشکیل می شوند. خورشید ما ستاره نسل سوم هست.
 همان طوری که گفتم عناصر سنگین تر از برلیوم در مرکز ستارگان تولید شده اند. در فاز معمولی ستارگان هسته سنگین تر از آهن نمی تواند تولید شود. هسته آهن پایدار است. در شرایط معمولی اگر نوترون یا پرتونی به آن افزوده شود بلافاصله به آهن واپاشی می کند.  فرضیه رایج آن هست که هسته های سنگین تر نظیر طلا در شرایط ابرنواختر (مرحله نهایی عمر ستارگان سنگین که ستاره می رُمبد) به وجود آمده اند. در آن هنگام چگالی چنان بالاست که تا هسته سنگین تر بخواهد به هسته آهن واپاشی کند نوترونی دیگر به هسته می خورد و هسته پایدار دیگری که سنگین تر از آهن هست به وجود می آید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ساخت و ساز در محوطه ارگ تبریز

+0 به یه ن

دیروز کتاب "فرار از لایپزیگ" را معرفی کردم. داستان اعتراض یک فیزیکدان جوان به تخریب یک اثر تاریخی در لایپزیگ توسط حکومت.
یاد دردهای "ارگ علیشاه تبریز" در سی و چند سال اخیر افتادم. ارگ تبریز ما را یک باره تخریب نکرده اند اما در این سی و چند سال بلا نمانده که بر سرش نیاورده باشند.  الان هم که دارند در محوطه اش ساخت و ساز می کنند. آن خاکبرداری ها پی های این بنای تاریخی را سست می کند.
سی و چند سال پیش هم که سالن اپرای نزدیک آن را با خاک یکسان کردند.
ای دریغ که اعتراضی نمی کنیم و کنج عافیت برگزیده ایم تا میراث مان را یکی پس از دیگری با خاک یکسان کنند.
نه کمپینی، نه طوماری، نه تجمع اعتراضی ای....
سکوت کامل!

تا ارگ علیشاه -این سمبل استوار هفتصد ساله تبریز که زلزله ها به خود دیده اما سرفراز ایستاده- به دلیل ندانم کاری و نادانی مسئولین با خاک یکسان نشده از آن دیدن کنید.


پی نوشت: جامعه مهندسان تبریز چرا سکوت کرده اند؟! دست کم یک نامه سرگشاده  در اعتراض منتشر کنند. جلوی آیندگان مایه شرمساری خواهد بود که چنین بنای تاریخی به دلیل ساخت و ساز در محوطه ارگ تخریب شود و از هیچ کس صدایی برنخیزد!
پی نوشت دوم:
قبلا نوشته ام که دم به دقیقه پتیشن و طومار امضا کردن را نمی پسندم. تنها پتیشنی را امضا می کنم که کلمه به کلمه اش را قبول داشته باشم. حتی محل علامت های گیومه و نقطه و.... اش هم باید مورد تایید من باشد که بخواهم امضایم را پایش بگذارم. در عمرم هم بیشتر از سه پتیشن امضا نکرده ام. اولی در دوره دانشجویی در دانشگاه شریف بود و من هنوز به این آگاهی نرسیده بودم و سر رودربایستی امضا کردم و به دلیل اخلاقی پشیمانم (از آن نوع طومار ها بود که برای به هیجان آوردن دانشجویان بی تجربه تهیه می کنندو از دانشجوی ناآگاهی که خود را بسیار آگاه می داند به عنوان سرباز صفر در لشکر کشی ها استادان علیه یکدیگر سو استفاده می کنند!) دومی برای ساخت شتابگر ILCبود. و سومی نامه سرگشاده انجمن فیزیک بود در دفاع از دکتر ثبوتی. پای این دو امضا و طومار تمام قد هستم و خواهم بود.
اگر جامعه مهندسان تبریز طوماری درمورد لزوم توجه به ارگ علیشاه و عدم ساخت و ساز در محوطه آن بنویسد و بخواهد امضا جمع کند، من با کمال میل آن را امضا می کنم.
پی نوشت سوم
: شاید بگویید چرا خود چنین طوماری نمی نویسی؟ جواب این هست که من مهندس نیستم و اطلاعات فنی لازم را ندارم.
طوماری که به نظرمن امضا کردنی است چنین مفادی باید داشته باشد: ابتدا روی اهمیت تاریخی و معماری ارگ علیشاه در یک پاراگراف کوتاه تاکید می کند. سپس به لحاظ فنی آسیب های ساخت و ساز در محوطه را بازگو می کند. در نهایت درخواستی مشخص  و عملی با توجه به واقعیات موجود از مسئولین برای حفظ بنا می نماید و نامه را با جمله ای تشکر آمیز از حسن توجه به پایان می برد.
نامه باید عاری از مسایل سیاسی باشد و  به هیچ وجه نباید مسایل نامربوط  در آن بیاید.
(سبک مرحوم پدرم. نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد.) با توجه به شناختی که از جامعه مهندسان تبریز دارم اگر طوماری بنویسند این ویژگی ها را خواهد داشت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ابرنواختر و ابن سینا

+0 به یه ن

 مسعود: خبری وجود دارد مبنی بر این که ابن سینا هم در نوشته های خود ابرنواختر زمان خود را با جزییات بسیار زیاد ثبت کرده است.
مینجیق:

خبر درسته:

در سال 2007 من در وبلاگم چنین نوشته بودم:

ما ایرانی ها و ابرنواخترها
از هر منظر که بنگریم ابر نواختر ها-یا همان سو پر نوا ها- پدیده های خارق العاده ای هستند. در عرض حدود چند هفته ابر نو اختر به اندازه 10 میلیارد سال خورشید انرژی به صورت نور ساطع می کند. این در حالی است که انرژیی که به صورت نوترینو آن هم در ظرف تنها 10 ثانیه ساطع می شود 100برابر این مقدار است! نور ساطع شده از ابرنواخترها از دیرباز توجه ستاره شناسان را جلب کرده اما تا کنون نوترینوی ساطع شده از فقط یک ابرنواختر مشاهده شده است. این ابر نواختر که اس-ان-1987نام گرفته بیست سال پیش مشاهده شده است. امسال در گوشه و کنار دنیا مراسم بیست سالگی این مشاهده را به جا آوردند. چند ابرنواختر از نظر تاریخ اختر فیزیک اهمیت ویژه دارد:الف- اولین ابرنواختری که در دوره هخامنشیان توسط ستاره شناسان چینی ثبت شد. ب)ابرنواختری که هزار سال پیش (یعنی در همان بروبروی تمدن اسلامی-ایرانی) توسط غیر ایرانی ها به ثبت رسید. ج)ودیگری همین اس-ان-1987 که در بحبوحه بمباران شهر های ایران اتفاق افتاد. ایرانیها در مطالعه هیچکدام از اینها نقشی نداشتند! توجه داشته باشید که دو تای اینها دقیقا در دوره هایی اتفاق افتاده اند که دوران شکوفایی تمدن این حوزه ی فرهنگی بود. ببینیم در مطالعه ابرنواختر بعدی ما چه نقشی خواهیم داشت.

چهارشنبه ۲۸ مارس
حالا خوشحالم که چنین مقاله ای نوشته شده:
http://arxiv.org/abs/1604.03798

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بچه ها عروسک همگانی نیستند!

+0 به یه ن

برخی گمان می کنند بچه ها عروسک های همگانی هستند. فشارش می دهند ماچ مالی می کنند. با لپ کشیدن شکنجه اش می دهند. برخی مردها ته ریش هایشان را بر پوست لطیف بچه می کشند که برای او حکم اره و سمیاته بر پوست کشیدن دارد. یعنی چی آخه این کارها؟!
اگر مادری مانع این کار شد باید از این مادر حمایت کنیم نه آن که انگ افاده ای بودن به او بزنیم
خدا بیامرزد مادر مادربزرگم را. زن مقتدری بود. از جمله این که هروقت کسی بچه ای را با لپ کشیدن و یا با ریش سمبانه زدن شکنجه می کرد حسابی دعوایش می کرد. دمش گرم روحش شاد! اما به خاطر همین چیزها به او انگ پرخاشگری می زدند و خیلی ها دوستش نداشتند. البته چیز عجیبی نیست. معمولا زنان مقتدر که شعور بیش از متوسط جامعه دارند نامحبوبند و در مظان اتهام. روحش شاد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرار از لایپزیگ

+0 به یه ن


هارالد فریش از دوستان ماست.  دوبار ایران آمده و مهمان پژوهشکده مان بوده است.  او فیزیکدان مشهوری است.  مقاله مشترکش با گلمان  بسیار راهگشا بوده. در واقع پروراندن همان ایده منجر به جایزه نوبل برای گلمان شده. اینجا می توانید مقالات مشهور هارالد را ببینید.  اما اینجا نمی خواهم در مورد پژوهش های هارالد بنویسم.
می خواهم در مورد ماجراجویی های این شخص بنویسم.
هارالد شخصیتی استثنایی دارد. فوق العاده ماجرا جو ست.
او نوجوانی و جوانی خود را در آلمان شرقی سپری کرده.
حکومت توتالیتر آنجا می خواست کلیسایی قدیمی را تحریب کند. اینجا هارالد و دوستش وارد می شوند و....
کتاب فرار از لایپزیک نوشته هارالد فریش و ترجمه حسن فتاحی شرح این ماجراجویی هاست. این کتاب تازه به بازار آمده است. این کتاب به زبان های مختلف ترجمه شده و جزو کتاب های پرفروش است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

چای و گچ سرد شده

+0 به یه ن



خیلی از شما خانم آتوسا افشین نوید را به خاطر وبلاگ شیرینش چپ کوک می شناسید. کتاب سرهنگ تمام ایشان را هم خیلی از شما خوانده اید و از آن لذت برده اید. کتاب جدید آتوسا "گچ و چای سرد شده" نام دارد و تجربیات معلمی آتوسا را به زبان داستان نقل می کند. چاپ اول کتاب یک هفته قبل از نمایشگاه کتاب تهران به بازار آمد و بلافاصله تمام شد. چاپ دوم  آن را آماده کردند.
داستان بسیار شیرینی است با پایان بندی دور از انتظار و جالب.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کتاب فیزیک یک و دو

+0 به یه ن



این دو کتاب به قلم دکتر فیروز آرش هستند. در این کتاب  مفاهیم فیزیک به طور مفهومی آموزش داده می شوندو کتاب ها حاوی تمرین های بسیار جالب و مفیدی  این دو کتاب را به دانشجویان کارشناسی فیزیک و همه کسانی که می خواهند فیزیک پایه را عمیق و دقیق و مفهومی یاد بگیرند  توصیه می کنم.


معرفی کتاب در شادی بوک

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خیلی بدیهی است اما امان از دست خرافات نیو ایج!

+0 به یه ن

استرس و اضطراب من و شما باعث نمی شه زلزله و حوادثی نظیر آن بیشتر یا کمتر بشه. اما استرس و اضطراب باعث می شه در زمان های بحرانی نتوانیم برخودمان مسلط باشیم و تصمیم صحیح بگیریم.

حرفی که گفتم خیلی خیلی بدیهی هست. بیست سال پیش و قبل از انتشار مهملاتی نظیر فیلم "راز" اصلا لزومی نداشت که کسی چنین توضیحی بدهد. اما از بس مردم دنیا در ده سال اخیر توسط خرافات نوع مدرن بمباران شده اند الان نیاز هست بدیهی ترین چیزها هم دوباره یادآوری شود.

اون کسان که گمان می کنند استرس من و شما باعث زلزله می تواند بشود چی فکر کرده اند؟! واقعا فکر کرده اند استرس یک نفر با وزنی کمتر از دویست کیلو می تواند صفحات تکتو نیک را جا به جا کند؟!!! می دانید وزن این صفحات چند برابر وزن یک انسان یا حتی یک فیل هست!؟

در ضمن به هنگام زلزله نباید فرار کرد. در هنگام فرار خیلی ها زیر دست و پا له می شوند یا زمین می خورند. باید  ناحیه های امن را در منزل و محل کار شناسایی کرد و در آنجا ها پناه گرفت. نظیر زیر چارچوب ها.



با کلبک روی آردینی اوخو توصیه های ایمنی برای زلزله را ببینید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

١٢٣

+0 به یه ن


متن زیر را از این وبلاگ برداشتم. من خودم چند بار در خیابان دیدم که  ون اورژانس اجتماعی دارد می رود ماموریت. اگر در همسایگی کودک آزاری, همسر آزاری سالمندآزاری و یا اقدام به خودکشی مشاهده کردید فوری به شماره 123 تماس بگیرید تا رسیدگی کنند. 110 برای این کارها نیست. 123 برای این کارهاست. اگر موردی را خود تجربه کرده اید و 123 کمک کرده لطفا در بخش نظرات یا باخیش (بدون آوردن نام و نشانی مورد) تجربه خود را بنویسید تا ما هم آگاه شویم.

تلفن را به یاد داشته باشید ۱۲۳ این شماره اورژانس اجتماعی است .  اورژانس اجتماعی عملیاتى جدیدى در حوزه آسیب هاى اجتماعى در کشور است که شامل مجموعه خدمات اجتماعى روانى- براى افراد نیازمند که به آن احتیاج دارند، مى شود. مددکاران اورژانس اجتماعی در تمامی نقاط کشور در حال گشت درآمده اند تا نیازمندان به خدمات اجتماعى را شناسایى و براى حل مسائل آنان راهکارهایى را درنظر بگیرند. مسئولان سازمان بهزیستى کشور معتقدند که ویژگى هاى مهم ارائه خدمات در اورژانس اجتماعى نیاز تخصصى بودن، به موقع بودن و در دسترس بودن برنامه هاست. تا از این طریق ارائه خدمات اجتماعى به مردم در سازمان بهزیستى کشور محدود به زمان و مکان نباشد. آنان با مستقر کردن مددکاران در ون هاى اورژانس اجتماعى تصمیم دارند تا تفکرى جدید در برخورد با آسیب هاى اجتماعى ایجاد کنند به این ترتیب مددکاران اجتماعى به سمت مراجعه کنندگان خدمات تخصصى اجتماعى مى روند تا شاید با این سیستم میزان بزهکارى و آسیب دیدگى افراد کاهش پیدا کند. مسئولان حوزه اجتماعى کشور هم اکنون به این نتیجه رسیده اند که حذف و انکار آسیب هاى اجتماعى به هیچ وجه امکان پذیر نیست و تنها راه، کنترل و کاهش آسیب هاى اجتماعى است با این همه باید دید که طرح اورژانس اجتماعى سیار در ادامه با چه رویکردى پیش خواهد رفت. مدیرکل دفتر آسیب هاى اجتماعى سازمان بهزیستى کشور درباره ضرورت ایجاد اورژانس اجتماعى سیار در جامعه مى گوید: «در برنامه چهارم توسعه بر شناسایى مناطق و انجام ملاحظات اجتماعى در کشور تأکید ویژه شده است گزارش هاى سازمان بهزیستى نشان مى دهد اگر تیم روان شناس و مددکارى در زمان نیاز فرد مداخله اجتماعى کند نتایج روانى مثبتى براى مددجو دارد. بنابراین برنامه اورژانس اجتماعى سیار با هدف توانمند سازى و انجام ملاحظات اجتماعى تدوین شده است تا از این طریق بتوانیم از آسیب دیدگى افراد پیشگیرى کنیم.»

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کانال تلگرامی کمپین های هفتگی

+0 به یه ن

دوستم کانالی تلگرامی برای کمپین های هفتگی راه انداخته.
در کانال بیش از شش هفت نوشته کوتاه در هفته نمی آید. ایده آن هست که بیشتر عمل و کمتر حرف بزنیم.
به این کانال بپیوندید زیاد وقت شما را نمی گیرد اما مفید هست. با بیشتر شدن تعداد اعضای کانال کمپین ها موفق تر خواهند بود.
موضوعات غیرسیاسی هست. با مسایل عقیدتی کاری ندارد. موضوعات بیشتر از نوع تقویت اراده شخصی و بالا بردن فرهنگ شهروندی است. اعضای کانال درتهیه موضوعات به نویسنده کانال یاری می رسانند. مطالب  این هفته توسط خانم دکتر گیتی صارمی (دندانپزشک حاذق تبریزی) تهیه شده و در مورد لزوم اهمیت دادن به دندان های شیری کودکان است.
آدرس کانال:
@weeklyCampaigns

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیشه می برد!

+0 به یه ن

توصیه ایمنی: در خانه و حل کاار هر قفسه یا ویترینی که در شیشه ای دارد بازبینی کنید که شیشه درها شل نباشد. به ذهن مان شاید نرسد که در همین محیط امن خانه چه خطراتی در کمین ما و عزیزانمان هست. همین طور وسایل اتاق بچه ها را به دقت زیاد بازبینی کنید. لبه وایت برد اسباب بازی بچه ها هم می تواند خطرناک و حادثه ساز باشد.

بیشتر این اتفاقات هم در محل کار اتفاق افتاده است نه در خانه. در خانه معمولا حواسمان به این چیزها هست اما در محل کار به تسامح رفتار می کنیم با این نگرش (صد البته غیرواقعی) که اینجا مسئول تاسیسات و ..... حواسش هست و در نتیجه نیازی به مته به خشخاش گذاشتن ما نیست! این تصور شاید در آمریکا و آلمان درست باشد اما در کشورهایی نظیر ایران و ترکیه و افغانستان تصوری کاملا غیر واقعی است. قسمت بزرگی از زندگی ما در محل کار می گذرد. اگر به سلامت خود علاقه مندیم به مسایل ایمنی در محل کار هم به اندازه خانه حساس باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از حوادث درس بگیریم!

+0 به یه ن

به صفحه بنیاد کودک که مراجعه می کنید می بینید دلیل نیازمندی بسیاری از این کودکان آن هست که در محل کار پدرشان نکات ایمنی رعایت نشده. در نتیجه پدر آسیب دیده و زمین گیر شده! ملاحظه می فرمایید! اشاعه فرهنگ "صدقه بده تا از بلاها در امان بمانی" چه قدر تبعات وخیم دارد؟! به ظاهر معصومانه می نماید اما در واقع به هیچ وجه معصومانه نیست. به جای آن به همدیگر توصیه کنیم که "نکات ایمنی را رعایت کنیم و ابزار ها را بازبینی کنیم تا احتمال بلایا را به کمترین حد برسانیم." نیکوکاری هم خوبه اما نه برای دورکردن بلایا! بلکه برای انسانیت، برای مهربانی و ساختن جامعه ای انسانی تر


عدم توجه به نکات ایمنی قربانیان زیادی را همه ساله در کشور ما از میان قشرهای مختلف جامعه می گیره. اگر در کارهای خیریه دستی داشته باشید می بینید که همین موضوع -در کنار اعتیاد و فشار کشنده روحی به علت فقدان ثبات کاری و نیز زن ستیزی- از جمله عوامل اصلی هست که فقیرترین های جامعه را فقیر تر و بیچاره ترمی کنه. دو عامل فرهنگی در کشور ما هست که مانع از آن می شه که توجه به نکات ایمنی در جامعه جا بیافته.

یکی همان عقیده خرافی است که توصیه می کنه "صدقه بده تا از بلایا ایمن باشی." کارفرمای محترم روزانه دو سه هزار تومان در صندوق صدقات می اندازه و خیالش راحت می شه که اتفاق بدی نخواهد افتاد. به نکات ایمنی بی توجه هست و ده ها کارگرش را در معرض خطر قرار می ده. حادثه اتفاق می افته و خانواده های کارگران بدبخت می شوند. عوام الناس هم تشویق می کنند که چه مرد خوبی بوده صدقه داده.

دومی هم که بیشتر بین نسل شعارگرای انقلاب رواج داره این تصور هست که کسی که بدون رعایت ایمنی کار می کنه خیلی داره به کشورش خدمت می کنه. به این بی مبالاتی رنگ حماسی و قهرمانی می دهند و برای خودشان به خاطر عدم توجه به نکات ایمنی نوشابه باز می کنند. من که هیچ چیز حماسی و قهرمانی در این کار نمی بینم. کارفرما و کارگر هر دو به مسایل ایمنی بی توجه هستند. کارگر آسیب می بینه. دیگه نقش سنتی نان آور خانه را نمی تونه بازی کنه. صبح تا شب در خانه بیکار و بی درآمد می نشینه و از یک طرف بدنش درد می کنه از طرف دیگه غرور مردانه اش. کارش این می شه که صبح تا شب به زن و دخترانش گیر بده و اعصابشان را به هم بریزه تا به قول معروف نشان بده که مرد خونه کیه!

وقتی به عیادت آسیب دیدگان ناشی از عدم رعایت ایمنی می رویم به جای رد و بدل حرف های خرافی نظیر "چشم خورده اید!" سعی کنیم علت حادثه را دریابیم (به شرط آن که بازگویی حادثه برای آسیب دیده آزار دهنده نباشد) و در پیرامون خود با ایجاد تغییراتی احتمال وقوع حادثه ای مشابه را کاهش دهیم.

رواج خرافاتی که به ظاهر بی آزار می آیند باعث شده ما ایرانی ها در یادگیری علل خوادث اهمال نماییم. درنتیجه حادثه های مشابه مدام تکرار می شود و قربانی می گیرد.

ای کاش یک عده ایرانی مقیم ایران همت نمایند و یک صفحه در فیس بوک و یک کانال در تلگرام راه بیاندازند که در آن تجارب افرادی که قربانی حادثه ای ناشی از عدم رعایت نکات ایمنی شده اند و یا خطری از بیخ گوششان به این علت گذشته بازگو شود. خطرات و تهدیدها آن قدر ظریف و در عین حال زیاد هستند که تک تک آنها محال هست به ذهن هرکس برسد به خصوص در کشور ما که خیلی از وسایل غیر استاندارد هستند.

مثال می زنم. حتما دیده اید که در حمام ها دستشویی ها جلوی لامپ حبابی هست. این حباب فقط برای قشنگی نیست. اگر لامپ از جنسی باشد که به هنگام روشن شدن داغ می شود واگر حباب در مقابل آن نباشد قطرات آب خنک به سطح آن می پاشند می توانند آن را بترکانند. شیشه خرده ها می توانند با سرعت زیاد پخش شوند و در تن و چشم کسی که استحمام می کنند فروبروند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فعلا ...

+0 به یه ن

به دلیل مشغله زیاد کاری برای مدتی  می خواهم این وبلاگ را ببندم. چند ماه بعد بر می گردم. تقریبا در شهریور ماه باز خواهم گشت. به امید خدا با برنامه ای برای جشن سون آی هم باز خواهم گشت.
خدا نگه دار تا شهریور


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اسطوره های دده قور قود و کارکرد آن در دنیای امروزی

+0 به یه ن

داشتم این مقاله را در مورد "دده قور قود" می خواندم.   مقاله نسبتا طولانی است. بخش هایی از مقاله را در زیر می آورم:

در میان گنجینه پر بار ادبیات فولکلوریک آذربایجان داستان های دده قورقود به عنوان نمونه از داستان های حماسی- قهرمانی که ارزش تاریخی نیز دارد ، جایگاه ویژه ای به دست آورده است به طوری که سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد (یونسکو) سال 1999 را به نام داستان های دده قورقود ثبت کرده است. همچنین مدیر کل سازمان یونسکو در نشست بین المللی دده قورقود (باکو 1379)  این کتاب را به عنوان یادگار تاریخی، فرهنگی بشریت معرفی کرده است(۱)      

داستان های دده قورقود که نه تنها در آذربایجان بلکه در بین تمام کشورهای ترک زبان به عنوان یکی از آثار زیبا و جاودان زبان ترکی شناخته شده است ، در شمار آثار فولکلوریک بی همتایی است که قرن ها پیش به وجود آمده و بعدها به کتابت در آمده و به عصر ما رسیده است. این داستان ها با شیوه ای بدیع صحنه ها و پرده هایی از دورنمای زندگی حماسه آمیز و ماجراهای پرشور گروه هایی از چادر نشینان را که در دورانی از تاریخ به سرزمین امروزی آذربایجان آمده اند و به مرور به پهنه تاریخ پر حادثه این دیار پیوسته اند را بازگو می کنند."

و

"همان طور که قبلا اشاره شد قبایل اوغوز در قرن 11 میلادی کاملا به اسلام روی آوردند وقهرمانانی که در داستان ها پا در میان دارند اسلام را پذیرفته اند و در موارد زیادی جهاد در راه گسترش اسلام انگیزه اساسی مبارزه و جنگجویی های آنان تلقی می شود. آنان دشمنان خود را کافران گمراه و بد آیین خطاب می کنند و در راه اشاعه اسلام بر آنها می تازند و هر جا کلیسای دشمن را خراب می کنند، در جای آن مسجد بنا می کنند. پهلوانان در هنگام بروز مشکلات و رو به رویی با دشمنان از آب پاک وضو می گیرند و دو رکعت نماز می خوانند و صلوات می فرستند تا به یمن و میمنت آن بر دشمن پیروز شوند. اما هنوز تمام سنن اسلامی در میان آنان رسوخ نکرده است برای مثال در محافل و مجالس صحبت از می و شراب به میان می آید و خوردن شراب نه تنها نهی نمی گردد بلکه برای زدودن غم ازدل توصیه نیز می شود. در داستان ها سوگند خوردن نیز هنوز رنگ و بوی مذهبی نگرفته است و از عباراتی مانند " قیلینجیما دوغرانیم ( به شمشیرم ریز، ریز شوم )" و " اغلوم دوغماسین، دوغسادا اون گونه وارماسین ( پسرم نزاید و اگر بزاید تا ده روز نپاید )" به جای سوگند به مقدسات مذهبی استفاده می شود. همچنین خدایی که در داستان دومرول دیوانه سر معرفی می شود با خدای اسلام تفاوت اساسی دارد. در اینجا خدا از تمجید و ستایش شادمان می شود و از توهین عصبانی می گردد و عزرائیل نیز در وضعیت عادی از یک انسان می ترسد وتنها با نیرنگ و معجزه بر انسان پیروز می شود. همین تفاوت بین خدای دومرول دیوانه سر و خدای اسلام دلیلی بر بحث کهن تر بودن ریشه داستان ها از زمان اسلام می باشد."

و



"

در داستان های دده قورقود زنان منزلتی ارجمند و ستایش آمیز و هم طراز با مردان دارند. در این داستان ها برخلاف بسیاری از افسانه های شرق که زن وضعی نکوهش بار به خود می گیرد ، زن با تمام عواطف انسانی و شهامت عزت اخلاقی و موقعیت بلند مادری جلوه می کند. در خانواده ها نشانی از تعدد زوجات به چشم نمی خورد و زن در همه جا هم طراز و هماورد مرد است و یکی از راه و روش های مرسوم انتخاب همسر، هماورد بودن دختر و پسر در فنون کشتی و اسب سواری و تیراندازی و شمشیر زنی است. (۳۲)بورلا خاتون یکی از شخصیت های زن داستان ها ضمن داشتن حس مسئولیت به عنوان مادر و همسر، در اجتماع نیز حضور فعال دارد و یکی از نقش های اجتماعی او رهبری انجمن های زنان قبیله می باشد. این زنان از حقوق و آزادی های اجتماعی برخوردار بودند. آنان بیشتر روز های عمر خود را در چادر به سر نمی بردند بلکه پا به پای مردان در عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی واقتصادی وسیاسی وحتی جنگ ها شرکت می کردند."

در ده سال اخیر کتاب دده قورقود مورد توجه جریان هویت طلبی آذریایجانی قرار گرفته و در مورد آن مقالات نسبتا زیادی نوشته شده است. به لحاظ ادبی، مردمشناسی، اسطوره شناسی و.... بیش از اینها باید به این کتاب توجه شود. باید بیشتر شناسانده شود. اما به لحاظ هویتی و ارزشی من فکر می کنم ما باید ارزش ها و هویتی مدرن و روزآمد بگیریم. هویت خود را به روز سازیم. از لای داستان ها و اسطوره ها و کتاب های قدیمی نظیر دده قورقود یا شاهنامه و..... به دنبال هویت  و ارزش ها نگردیم. ارزش های این کتاب ها برای زمانه پیشا مدرن هستند نه زمانه ما.

دده قورقود در زمانه ای بود که جنگ های مذهبی در سراسر دنیا رواج داشت مقارن یا اندکی بعد از جنگ های صلیبی بوده.  اما دنیای امروز دیگر دنیای مدارا با مذاهب عقاید و دگراندیشان هست.  تازه در همان فضای فکری و روزگار داستان های دده قورقود عدم مدارای مذهبی ضربه جبران ناپذیری به فرهنگ ما با ویران کردن دانشگاه ربع رشیدی زد. در این باره قبلا نوشته ام.


در سال های اخیر نوشته های متعددی در مورد منزلت زنان در  افسانه های دده قورقود آمده است. انصافا هم این طور می نماید که این افسانه به نسبت اغلب افسانه های مشابه قدیمی کمتر زن ستیز هستند. تاریخ هم نشان می دهد که خاتون های ترک در دوره ای که این داستان شکل می گرفتند قدرت زیادی داشتند. قدرتی که گاه چندان به مذاق مردان اهل قلم آن زمان مانند عبید زاکانی یا ابن بطوطه خوش نمی آمده و با لحنی آکنده از تحقیر نسبت آن قلم می زدند.  

اما نکته آن هست که معنای منزلت زن هم با آن دروه پیشا مدرن فرق کرده. وقتی زنان از حقوق خود می گویند منظورشان چیزی نیست که در این اسطوره ها آمده. در این مورد مفصل تر خواهم نوشت. اما اینجا خلاصه عرض می کنم. منظور حق تفریح، آزادی انتخاب های شخصی گوناگون، به قول ویرجینا وولف حق داشتن "اتاقی از آن خود" است. اینها دغدغه هایی هست که مال دنیای امروز هست. در زندگی عشیره ای زمان داستان های دده قورقود جایی برای این خواست ها نمی توانست باشد. دنیای نو ارزش ها و دغدغه های نو می طلبد.

این واقعیت که دده قورقود به سبک خودش به منزلت زن اهمیت می دهد و به رسمیت می شناسد ارزشمند هست. اما به عقیده این حقیر جریان هویت طلبی در این قرن بیست یکم باید فرزند زمانه خویش باشد و مسایلی نظیر حقوق اقلیت های مذهبی یا حقوق زنان با دید امروزی و متناسب با نیازها و خواست های دنیای امروزین بنگرد.


پی نوشت:
البته این را هم اضافه کنم که دیدگاه دده قورقود در همون چند صد سال پیش در مورد زنان و اغلب مسایل دیگه سر و گردنی از دیدگاه جتاب آقای نادر قاضی پور مدرن تر و پیشروتر بود.آن زمان پارلمان نبود اما کاملا رسمیت شناخته شده بود که زنان آن روزگار در امور مهم کشوری و لشکری مورد مشاوره قرار گیرند. مردانشان هم گوش می دادند و تامل می کردند. بر عکس نظر آقای قاضی پور که فرموده مجلس جای زنان نیست. در داستان های دده قورقود زنان در نبردها هم شرکت می جستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

بسیار هم عالی

+0 به یه ن

احتمالا شما هم در مورد گفت و گوی بین آقای جمشید مشایخی و آقای رشیدپور شنیده اید.
جمشید_مشایخی دربرنامه زنده تلویزیونی رشیدپور: همسر من صدای بسیارخوبی داشت، خیلی هم زیبامیخوند. من نذاشتم بره دنبالش. خب تعصب داشتم.
رشیدپور در جواب: بسیار هم عالی. آدم از مردان بزرگی چون شما توقع این تعصب رو هم داره!



این گفت و گو واکنش های زیادی در محافل حقوق زنان چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی به دنبال داشته که آقای رشیدپور چنین پاسخ داده:

رشیدپور گفت حرف های من تعبیر شده که من با حقوق زنان و خانم هایی که با شغل های سطح بالا سر و کار داشته اند عنادی داشته ام. من دست به سینه نسبت به این خانم ها افتخار می کنم و نقش پررنگ مادر را در آستانه زن، مادر و دختر را یادآوری می کنم. حرفی که زده ام به مشایخی اگر حرفی غیر روشنفکرانه است ترجیح می دهم غیر روشنفکر باشم تا این که به آقای جمشید مشایخی بگویم اشتباه کرده ای.

قبلا نوشته ام و بازهم تاکید می کنم که من به آقای رشیدپور احترام قایلم و توانایی هایش را تحسین می کنم. اما این پاسخ ایشان قابل قبول نیست. طبعا کسی انتظار نداشت برگردد و با آقای جمشید مشایخی تندی کند. اصلا در فرهنگ ما نمی گنجد که جوانی با مردی در آن سن و سال و آن موقعیت تند برخورد کند. اما بین تند برخورد کردن و "بسیار هم عالی" گفتن فاصله زیادی است.
انتظار می رفت آقای رشیدپور در پاسخ بگوید" امیدواریم پس از این  فضای فرهنگی جامعه آن قدر بهبود یابد که خانم ها بتوانند در عرصه هنرهای گوناگون با حفظ متانت و وزانت فعال تر باشند و استعداد های خود را رشد دهند."

دست کم مینجیق چنین آرزویی دارد. فقط مسئله خوانندگی خانم ها نیست. ما کمدین خانم هم در کشور عملا نداریم. چند خانمی که در سریال های مهران مدیری بازی می کنند عموما نقش کلیدی را ندارند. پشت صحنه فیلم های مدیری جالب هست. چه زن چه مرد گاهی خودشان خنده شان می گیرد و کارگردان کات می دهد. مردهای هنرپیشه می خندند و رد می شوند اما زنان ده بار عذر می خواهند که چرا خندیده اند!
بیشتر خانم ها در تیم آقای مهران مدیری یا لر بختیاری هستند یا از خطه شمال (شاید شیرازی هم بین شان باشد) اما از خطه ما نیست. از اصفهان و یزد و مشهد هم نیست.

ببنید! من معتقدم که به جای این که به مردانی مثل جمشید مشایخی خرده بگیریم که چرا با فعالیت هنری همسرشان مشکل دارند باید  جامعه ای را که حرمت لازم برای هنرمندان زن که روی صحنه می روند قایل نیست نقد کنیم. از منظر جامعه فرق هست بین او با یک خانم معلم یا پزشک یا پرستار یا مهندس. گاهی جامعه در مورد خانمی که روی صحنه برای فعالیت هنری می رود حرف هایی می زند که اگر به گوش شوهرش برسد چندان خوشایند او نخواهد بود. 

جای دوری نرویم. به اروپا نرویم. حتی به استانبول هم نرویم.  در همین باکو زنان خواننده زیادی هستند و بوده اند که موسیقی موغامی سخت مدیون هنر آنهاست. از طرف شوهر و برادر و پدر  هم -که در تعصب گمان نمی کنم کم از آقای مشایخی یا آقای رشیدپور داشته باشند-  مورد تایید و حمایت بوده اند. علت آن هست که در باکو آن قدر به موسیقی -به خصوص موسیقی سنتی - حرمت قایل هستند که خوانندگان زن هم شامل این احترام شده اند. تا جایی که می دانم در جنوب خراسان و طرف های تربت حیدریه و زادگاه سیما بینا هم چنین بوده.
انتظار زیادی نیست که بخواهیم که فرهنگ مردم تهران و تبریز و اصفهان و اردبیل و... هم آن قدر بالا برود تا به اندازه باکو یا زادگاه خانم سیما بینا به هنرمندان زن حرمت قایل شوند!
انتظار زیادی هم نیست که از رضا رشیدپور و امثال وی بخواهیم در این راه بکوشند. آن موقع هست که می توان گفت: بسیار هم عالی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل