تبریزین کابلی کؤرپوسونن اؤزلرین آتان قیزلار

+0 به یه ن

گئچن ایکی اوچ ایلده، نچچه یول اولوپ کی جوان قیزلار ایستییپلر اؤزلرین تبریزین کؤرپولرینن آتیپ اؤلدورله! خوشبختانه اوردا کی قهرمان آقا لار مانع اولوپ قیزلاری نجات وریپلر.

آممان خودکشیه اقدام ائلماخ اؤزی بیر بغرنج و چرکین مسئله دی. بیر انسان ایکی ایل تمام خودکشی کونو سوندا فیکیرلشر سورا اقدام ائلر.
او سن ده کی قیزلارین خودکشیه اقدام ائلمه سی، تازا بیر مسئله دییر.  20-30 ایل قاباخدا او سن ده قیزلار تبریز خودکشی اقدام ائلردیلر. آممان نحوه سی فرقلی دیر. او زامان لار ائو لرینده سم یییردیلر. آتا آنا بیلیپ، تزلیخ جا بیمارستانا آپاراردیلار. سورا دا فامیللره دییردیلر، ائشیه ده ساندویچ  ییپ مسموم اولوپ! آممان بیز اوندا، او قیزلارینان همسن دوخ. علتی ائشیدردوخ. قولاغیزیما یئتیشردی نییین نه سی دی.

ایندی قیزلار گئدیپ خیابان دا خودکشی ائلیر چوخ راخ گؤزه گلیر.
جماعت ایکی  عامل ساییر بو یوخاری آمارا:
1) سطح بالا جماعت اقتصادی مسایلی علت بیلیر و مملکتین اقتصادین کؤریینلری لعنت ائلیر.
من بو نظرینن ائله موافق دییرم. خودکشی الئلیینر جوان قیزلاردیلار. اقتصادی فشار مستقیم بو سنی ده قیزلارین اوستونده دییر (علی الاخصوص تبریز محیطین ده). اگر میانسال آقالار اولسیدیلر، اقتصادی مالی عامل اصلی عامل ساییلا بولردی. آمما 16-17 یاشیندا قیز اوچون، خیر!
2) غیبت ائلیینلر دییلر او قیزلار ائلچی آختاریللار!!!!! آخی منیم باجیم! منیم قارداشیم! ائلچی آختاران اؤزون اولدورمز کی!  خودکشی ائله سه، ائلچی لر بیله سینن قاچارلار!

آممان گؤراخ نیه بیر بئله تبریز ده، او سن ده کی قیزلارین خودکشیه اقدام ائلماخ آماری یوخاری دی؟!
خودکشیه نچچه عامل با هم گرک اولا.
آممان منیم نظریمه اصلی عامل او فشار دی کی آنالاری او قیزلارین اوستونه کامل و perfectionistاولماخ اوچون قویوللار. والله هیچ یئر بیر بئله کی تبریز ده، آنالار قیزلارینا امر  و نهی ائللیر و هر ایشلرینه  دخالت ائللیر ائلمه ز لر!
من تهران دا استخره گئدرم، تبریز ده ده. تبریز ده همیشه رخت کن ده، آنا قیز آراسیندا دعوا دی. آنا پیله ائلییر کی مایووی بئله قییمه، ائله قیی.  قیز دا تنگه گلیر آنانین micromanagement الیندن!

لباس و قییماخدا آنالار قیزلارین تنگه گتیریللر.
درسلر و نمره اوستونده آنالارقیزلارین تنگه گتیریللر.
........

هلم آنالار بوجور پیله ائلماغی اؤزلرینین یاخچی لیغی و فداکارلیغی ساییللار!
نتیجه بو یوخاری خودکشی آماری دی.
یوخاری افسردگی آماری دی.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شهرزاد

+0 به یه ن

احتمالا در اخبار خوانده اید که یکی از تهیه کننده های شهرزاد را این روزها به اتهام فساد مالی محاکمه می کنند. من از علاقه مندان این سریال بودم. در مجموع ترانه علیدوستی خیلی به دلم می نشینه.

این محاکمه مرا یاد دو نکته در سریال انداخت که ذهنم را مشغول کرده بود. یکجا آقا بزرگ و نوچه هایش یک انبار بزرگ گندم را آتش می زنند. بگذریم از این که گمان نمی کنم در دهه سی چنین سازه بزرگ بتنی در تهران بوده باشد. (مهندسان عزیز ! اگر اشتباه می کنم لطفا بگویید.) اون نوچه ها همگی بالای ٥٠ سال داشتند یعنی کاملا قحطی بزرگ جنگ جهانی اول را به خاطر داشتند. چه طور چنین جمعی می تواند انبار غله آتش بزند؟! شاید بتواند آدم بکشد اما فکر نمی کنم وجدانش به او اجازه دهد که بتواند انبار غله آتش بزند.
من یادمه که وقتی بچه بودم مسن تر ها حتی دور ریختن یک دانه برنج یا تکه نانی با حجم یک دهم سی سی را هم گناه می دانستند.

دوم این که در جایی در مقایسه بزرگ آقا با رقیبانش در بزرگ منشی او گفته می شود شاید در قحطی گندم احتکار کرده باشد اما آن قدر نامرد نبود که به تجارت تریاک آلوده شود. احتکار گندم در قحطی به نظرم کاری بسیار وحشتناک تر از تجارت تریاک هست. احتکار گندم در قحطی یعنی از گرسنگی جان دادن کودکان بیگناه! یعنی سو تغذیه بچه هایی که یک عمر از آن زجر خواهند دید!

الان قحطی نیست اما چند سال پیش خود کمیته امداد اعلام کرد ٢٠٠هزار کودک زیر ٧ سال در ایران دچار سو تغذیه هستند. از آن زمان تا کنون فقر بیشتر شده و این آمار هم لابد بالا رفته است! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نیمچه آزادی هایمان را به آسانی به دست خود به باد نسپاریم

+0 به یه ن

ترامپ خیلی داره هارت و پورت می کنه و زور می گه. در این شرایط، بخش بزرگی از مردم ایران -که اتفاقا من خودم هم جزوشان هستم- بیشتر احساسات ناسیونالیستی و مقاومت در برابر اجنبی پیدا می کنند. در جریانات هفته اخیر هم چنین اتفاقی افتاده است.
اما یک نکته اضافه کنم! به خاطر تهدید خارجی و زورگویی ترامپ من حاضر نیستم در داخل نیمچه آزادی های مدنی را که داریم قربانی کنم! حاضر نیستم وقتی کسی از مسایل محیط زیست می گوید و از مسئولان انتقاد می کند همصدا با سرکوبگران بگویم:"هیس! ما الان تهدیدات حیاتی تری داریم !"
حاضر نیستم وقتی فعالان حقوق زنان فریاد دادخواهی سر می کشند با سرکوبگران به بهانه تهدید خارجی هم آواز شوم! تجربه سیمین دانشور در اسفند ١٣٥٧ ما را بس!
مبارزه با تهدیدات خارجی جای خود، کوشش برای ایجاد جامعه مدنی و به دست آوردن آزادی های فردی و اجتماعی جای خود! تهدید خارجی را بهانه ای برای سرکوب فعالیت های مدنی در داخل قرار ندهیم! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دتکتور دود

+0 به یه ن

آتش نشان ها وقتی فراخوانده می شوند معمولا اهمال نمی کنند تا حدی که امکان داره سریع خود را می رسانند چون می دانند هر چی دیرتر برسند جان خودشان هست که به خطر بیشتری می افته! منتهی باید به موقع فراخوانده بشوند. دتکتور دود این کار را اتوماتیک می کته گیریم دولت خرج آثار باستانی نمی کنه (که نمی کنه). بازاریان تبریز و صاحبان حجره های- متری خدا تومن-نمی توانستند پول جمع کنند بدهند دتکتور نصب کنند؟! ببینید! من -خیر سرش-در پیشرفته ترین و پیشروترین پژوهشگاه فیزیک این مملکت در حال کارم. خوب می دونم همین جا جا انداختن یک نکته ایمنی مستلزم چه قدر جنگه. یادتان باشه چند ماه پیش چه قدر گلو پاره کردم که درهای ایمنی سالن آمفی تىاتر را به هنگام برگزاری همایش قفل نکنید. حکمتی داشته که سه در گذاشته اند! با این وضعیت موضع گرفتن یک بازار سنتی نسبت به نصب دتکتور دود برایم عجیب نیست! اما باید بنویسیم که جا بیافته! خیلی خودخواهی است که فلان بازاری میلیاردر در نصب دتکتور و بازبینی سالانه آن توسط متخصص اهمال ورزد ولی بعد انتظار داشته باشد آتش نشان برای حفظ اموال وی جان و سلامت خود را به خطر بیاندازد. به خدا آن آتش نشان هم زن و بچه دارد! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چه کنیم؟ چه نکنیم؟

+0 به یه ن

در شهرهای بزرگ ایران، این روزها یک عده از مردم که زیاد مذهبی نیستند به برخی از مردم عادی که تیپ وظاهر مذهبی دارند خیلی پرخاش و تندی می کنند. گویی هر بلایی که گشت ارشاد (و اسلاف آن نظیر ثارالله و....) سر مان در این سالها آورده و هر دکانی که به اسم مذهب عده ای باز کرده اند و مردم را چاپیده اند از چشم هر شخص مذهبی در دور و بر می بینند. دستشان که به بالا بالا ها نمی رسه! زورشان هم به گشت ارشاد چماق به دست نمی رسه! حرصشان را سر خانم چادری همسایه خالی می کنند که جرمش اینه که در فلان مولودی شله زرد نذری می ده! باور کنید اغلب این قبیل خانم ها -دست کم در شهرهای بزرگ- از من وشما هم بیشتر از گشت ارشاد بدشان می آید. چون فکر می کنند گشت ارشاد اونها را نامحبوب کرده! ی

ک عده قلیلی از این نوع پرخاش ها می کنند اما عده بسیار بیشتری عملا اونها را تشویق به این پرخاش ها می کنند! من از این روند خوشنود نیستم! فکر نمی کنم راه به جای خوبی ببره. اونهایی که کشور ما را به این روز انداختند بارشان را هم بسته اند و اگر تقی به توقی بخوره تشریف می برند کانادا! ما این وسط به جون هم نیافتیم! این نوع نفرت پراکنی ها آخر و عاقبت نداره! ما باید به سمتی پیش برویم که رعایت اصول حقوق بشر در کشور جا بیافته. کسی به لباس و پوشش دیگری یا اعتقاد دیگری کاری نداشته باشه. نه آن که از اون ور بام بیافتیم.

استالین و مائو در ابعاد وسیع لیدر های مذهبی در کشورهاى پهناور خود را اعدام کردند. نتیجه یک کشور مدرن که به دور از خرافات و به صورت علمی اداره بشه نبود. بعدش اصلاحات اقتصادی بر اساس علم اقتصاد و علوم مدرن جدید بود که وضع چین را بهبود داد نه راهب بودایی کشی!

من فکرمی کنم ما هم باید انرژی مان را بذارین تا دو چیز را جا بیاندازیم : ١) اهمیت حقوق بشر ٢) اهمیت اداره امور کشور با علم روز به دور از خرافات، به دور از ایدئولوژی، به دور از کیش شخصیت و به دور از نوستالژی و احساسات! بلکه با منطق و با به کار فنون وعلوم روز دنیا!

البته یه چیزی را هم بگم ها! همین اتفاقات نا خوشایند باعث شده که یک عده که به ملت زور می گویند کمی تا قسمتی بترسند و حاضر شوند اندکى کوتاه بیایند. الان وقتش هست که فعالان حقوق زنان مطالبات حقوقی خود را با صدای بلند دوباره مطرح کنند! باشد که به نتیجه برسند! انرژی مان را سر این موضوع بذاریم نه کوبیدن خانم چادری همسایه! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم حمایت از ستاد احیای دریاچه اورمیه در مقابل اصحاب قدرت

+0 به یه ن

ما معمولا وقتی از یکی بدمون می آد نه تنها خوبی هایش را نمی بینیم، بلکه هر چیز یا کس که به او وابسته بدانیم از چشممان می افتد. از پارسال که قیمت دلار و به دنبال آن قیمت گوشت و.... بالا رفت روحانی بدجوری نامحبوب شد. مردم از او ناراضی بودند و بعد ازاین تورم ناراضی تر هم شدند. حق هم داشتند. اما نگرانی من این هست که ستاد احیای دریاچه اورمیه را هم چیزی وابسته به دولت حسن روحانی ببینند و لجشان را سر آن در بیاورند!

راستش من بیشتر از آن که ستاد احیای دریاچه اورمیه را نهادی سیاسی مربوط به دولت روحانی بدانم آن را دستاورد جنبش های محیط زیستی اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود (قبل از روحانی) می دانم. مگر یادتان رفته چه قدر آن زمان در مورد لزوم نجات دریاچه در فضای مجازی نوشتیم؟! چه قدر گرافیست ها بنر طراحی کردند؟! چه قدر اجتماعات اعتراضی برپا شد؟ چه قدر معترضین باتوم خوردند و بازداشت شدند؟! نتیجه این جنبش، ایجاد ستاد احیا بود. والا اگر به خود “اینا" بود اصلا محیط زیست ایران مهم نبود که بخواهند ستاد احیا ایجاد کنند. الان هم ستاد احیا را یک نهاد علمی-اجرایی و منتسب به دانشگاه می دانم.

درسته پر شدن دریاچه مدیون باران هاست اما اگر رودخانه ها به موقع لایه روبی نشده بودند و رها سازی آب پشت سدها به طور اصولی و علمی تنظیم نشده بود سیل راه می افتاد در مزارع و مراتع ، چند برابر هزینه لایه روبی خسارت به اموال مردم و اموال عمومی می زد، دست آخر هم به دریاچه نمی رسید. نگاه کنید به سایت ستاد احیا: http://www.ulrp.ir/fa/ همه اش طرح سنجیده برای بهینه کردن وضع کشاورزی است. معلومه کار جدی کرده اند. والا به جای طرح، الان برای ما "شعر تحویل می دادند!"

دقت کنید در سایت: نه حرف احساسی بی سر و ته در آن هست، نه شکوه و شکایت از جنس فرافکنی و فرار رو به جلو. اگر ستاد احیا جزو نهادهایی بود که بودجه ای گرفته بود و حیف و میل کرده بود حالا برای ما شعر می بافت و بعد هم جلوتر از همه، از زمین و زمان انتقاد می کردو هر روز با یک جنجال آفرینی جدید مردم را مشغول می کرد! اما ستاد به طور متین و به دور ازجنجال آفرینی می گوید برای این که مصرف آب کشاورزی کم شود در فلان منطقه کینوا بکارید در بهمان منطقه گل سرخ. بازار مصرفش هم فلان جا و بهمان جاست. کشاورز هم دچار تضرر اقتصادی نمی شود.
این حرفی نیست که معمولا ما از مسئولان می شنویم. مسئولان ترجیح می دهند به جای این نوع طرح ها که مبتنی بر مطالعه است اول در مورد سرخی گل سرخ شعر بگویند، بعد یک مرثیه نوستالژیک پر سوز و گداز برای دریاچه بخوانند بعد هم بگویند پول بدهید تا سفینه بسازیم و چهل سال دیگر از مریخ آب بیاوریم. دست آخر هم می گویند دشمنان نگذاشتند کارمان را بکنیم!
بعد از این همه تلاش ستادی یافته ایم که درست و درمون و علمی دارد کار می کند. دست کم قدر آن را بدانیم. 🍀@minjigh

تعریف هایى را که از ستاد احیاى دریاچه اورمیه کردم ابدا به معناى رنگ تقدس زدن و والاتر از نقد قرار دادن، نگیرید! ستاد احیا یک نهاد با فضایى دانشگاهی و آکادمیک است و طرح ها و فرضیه هاى آن باید در فضای دانشگاهی توسط اهل فن مورد موشکافی قرار گیرد تا طرحى بهینه دست آخر آماده شود. بنا به طبیعت رویکرد دانشگاهی و علمی در بطن ستاد احیا هم شاید کارشناسان مختلف دقیقا یک نظر نداشته باشند و با هم وارد جدل شوند. نکته اینجاست که تکلیف این جدل باید در خود فضای آکادمیک روشن شود. قرار نیست مردان قدرت و سیاست از بالا بیایند این جدل ها را برای دانشگاهیان حل کنند.

وقتی می گویم باید پشتیبانی خود را از ستاد احیا اعلام داریم منظورم این هست که به کاندیداهای مجلس و ریاست جمهوری پیام دهیم که با بستن در ستاد احیا یا قطع بودجه آن رای خود را از دست خواهند داد.

از این هم که ببینید در یک فضای دانشگاهی استادان سر فرضیه ها با هم تندی می کنند خیلی تعجب نکنید و چنین نتیجه گیری نکنید که باید در اونجا را بست! شما مکاتبات ابن سینا و ابوریحان را بخوانید می بینید خیلی جاها به هم می پریدند! دعواهاى نیوتن و لایپ نیتس با هم شهره خاص و عام هست اما به خاطر دعوای آن دو در کمبریج را نبستند...... 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جنگ زرگری

+0 به یه ن

وقتی به مسایل محیط زیستی نظیر احیای دریاچه اورمیه یا جازموریان یا سوبسید داروهای بیماری های خاص می رسیم، می گویند وضع اقتصاد کشور خراب هست و بودجه نیست. فردای همان روز خبر اختلاس یک آقازاده جدید را می شنویم با رقم اختلاسی قابل مقایسه با مبلغ موردنیاز.دود از کله آدم بلند می شه. 🤯🤯🤯🤯🤯🤯🤯🤯

اگر بودجه نیست پس چه طور اینها این همه اختلاس می کنند؟! درسته که زورمون به این جماعت نمی رسه ولی دیگه در زمین اینها بازی نکنیم! نیاییم وارد این حرف و حدیث ها بشویم که حفظ محیط زیست مهمتره یا تامین داروی بیماری های خاص. دریاچه اورمیه در آذربایجان مهمتره یا دریاچه بختگان در استان فارس و ...... اینها از خداشونه ما را با این دعواها مشغول کنند بعد خودشان با خیال راحت بیت المال را که حق همه مون هست، بچاپند. به جای این که سر هم داد بزنیم سر اینها داد بزنیم که بودجه ای که برای حل مشکلات کشور باید خرج بشه ندزدند! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

علم و شبه علم در مورد دریاچه اورمیه

+0 به یه ن

چندی پیش در روزنامه شرق مقاله ای با عنوان راه های تشخیص علم از شبه علم منتشر کرده بودم. اینجا لینک آن را دو باره قرار می دهم.


در زمینه خشک شدن دریاچه اورمیه هم فرضیه های شبه علمی زیادی در فضای مجازی دست به دست می شود. من قصد ندارم که دانه به دانه آنها را تحلیل کنم. این کار وقت تلف کردن است! اما یک مورد را به طور خاص مطرح می کنم. یک ویدئو چند دقیقه ای این روزها پخش می شود که ادعا می کند گاز متان ساطع شده از دریاچه اورمیه مانع از بارش ابرها می شود. این ادعا قسمت قابل توجهی از ویژگی های شبه علم را که در مقاله ام توضیح دادم در بر دارد.

اولا دو سه اصطلاح علمی را بلغور می کند. گاز متان کلمه نسبتا علمی است که وقتی عوام آن را می شنوند فکر می کنند خیلی حرف علمی ای زده شد. اما اگر اندکی شیمی دبیرستان را به خاطر آوریم حتما این سئوال برایمان پیش می آید که چرا باید دریاچه نمکینی مثل دریاچه اورمیه که از نظر حضور پلانکتون و جانواران دریایی بسیار ضعیف بود گاز آلی متان را ساطع کند؟! مگه متان همان سی-هاش-٤ نیست که از مرداب های مملو از گیاه واز معده گاوها در می آید؟! دریاچه اورمیه را چه به متان؟! (داخل پارانتز عرض کنم که متان جزو گازهای گلخانه ای پرضرر برای گرم شدن سراسری زمین هست اما آن تاثیرات که در آن فیلم ادعا می شود ندارد!)

دوم این که این فرضیه شبه علمی پیش بینی ای دارد که با مشاهده نمی خواند. پیش بینی می کند که باران نخواهد آمد درصورتی که همین امسال اون قدر باران آمد که نزدیک بود سیل بیاد. در علم اگر پیش بینی با مشاهده نخواند فروتنانه به اشتباه یاکاستی اقرار می کنیم اما مروجان شبه علم با این چیزها از رو نمی روند!

مهمتر از همه آن که مروجان شبه علم آتوریته مجامع علمی را به رسمیت نمی شناسند. ادعا می کنند یا دانشگاهیان نمی فهمند اینها چه می گویند و یا توطئه ای در کار است که حقیقت را انکار می کنند. ستاد احیا وجود هاله ای حول دریاچه را که مانع از بارش می شود رد می کند. کارشناسان ستاد احیا استادان دانشگاه معتبر کشور نظیر دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه تبریز هستند که در رشته خود صاحبنظرند و حرف چرند نمی زنند. حالا چی شده استادان معتبرترین دانشگاه های کشور را قبول نمی کنیم اما حرف گوینده ای را که معلوم نیست کیه و ازکجا آمده قبول می کنیم؟!

ببینید هر فیلمی که چهارتا اصطلاحی علمی را بلغور می کنه و گوینده آن تن صدای گیرایی داره فیلم مستند علمی قابل استناد نیست. می دانم همه مان دل در گروی احیای دریاچه اورمیه داریم ولی با بازنشر شایعات و مطالب شبه علمی نه تنها به نجات دریاچه اورمیه کمکی نمی کنیم بلکه این نیروی اجتماعی را هم که می تونه پشتیبان پیشبرد طرح های موثر احیا باشه به هدر می دهیم. اگر مطلبی در تضاد با موضع ستاد احیا ی دریاچه باشه لطفا بازنشر ندهید.

پی نوشت مهم: فرضیه آقای دکتر ساری صراف شاید درست باشه. باید در موردش مطالعه بیشتری بشه. اون چیزی که در اون فیلم که می گفت گاز متان که از دریاچه اورمیه ساطع می شه مانع بارش باران می شه بی معنی بود. در اون فیلم برخی از اصطلاحات فرضیه دکتر ساری صراف هم به کاربرده شده بود. این هم از ویژگی های شبه علم هست که چند اصطلاح از متون علمی وام می گیرند و نابجا استفاده می کنند. یک وقت سو تفاهم نشه که من -خدای ناکرده- فرضیه دکتر ساری صراف را زیر سئوال بردم. فرضیه ایشان ، فرضیه ای علمی است که در کنار فرضیه ها ی دیگر باید به بوته آزمایش با متدلوژی علمی سپرده بشه تا تایید یا رد بشه. 🍀@minjigh

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

طرح های نسنجیده ممنوع!

+0 به یه ن

اگر هرکس بخواهد از رختخوابش بلند بشه برای مسئله دریاچه اورمیه راه حل بده که به جایی نمی رسیم.


 یکى از اون ور می گفت خاک بریزید روی دریاچه! اون یکی از اون ور می گفت آب ارس را منتقل کنیم. (از کجا معلوم این راه حل نبوغ آمیز طبیعت جلفا را به هم نریزه؟! آیا جمهوری آذربایجان وارمنستان ساکت می نشینند که ما از این کارها بکنیم؟! بودجه اش را از کجا بیاوریم؟!) این یکی می گه یالله میانگذر را تخریب کنید! (از کجا معلوم صدمات محیط زیستی ناشی از پروسه تخریب این سازه بیشتر از حضورش نباشه؟! مطالعه ای شده؟!)

 مطالعه ای برای این طرح ها نشده که! هرکسی از رختخوابش بلند شده یک طرح شاذ به ذهنش رسیده داره بلغور می کنه که توجه جلب کنه و معروف بشه! هرچی طرح شاذ تر، جلب توجه بیشتر! اما ستاد احیا ی دریاچه اورمیه چند سالی است داره جوانب امر را بررسی می کنه و به جمع بندی و راهکار هم رسیده. وقتی گزارش ها و جمع بندی هایشان را به دقت می خوانیم می بینیم سنجیده و حساب شده و مطالعه شده است.  

عوض این که هر روز یک طرح شاذ را بلغور کنیم بیاییم انرژی مان را بذاریم که از همین برنامه های پیشنهادی و مورد تایید ستاد احیا پشتیبانی کنیم. باور کنید این کار سخت خیلی به حمایت روحی و فکری ما نیاز داره. 

الان عرض می کنم چرا پشتیبانی ما مهمه: آخر امسال یک انتخابات مجلس دیگر در پی هست. اگر این طرح های شاز مزخرف در بین افکار عمومی محبوبیت پیدا کنند بلافاصله تبدیل به شعار انتخاباتی کاندیداها خواهند شد! بعدش هم هر کدام با بوق و کرنا به طرح های سنجیده ستاد احیا خواهند تاخت و کارشکنی خواهند کرد (یا مستقیم یا با تحریک کشاورزان). بیایید چنان محکم پشت سر طرح های ستاد احیای دریاچه بایستیم که فردا کاندیداهای مجلس هم برای جمع آوری رای حمایت خود را از طرح های مورد تایید ستاد احیا اعلام بدارند 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

والدین و فرزندان

+0 به یه ن

در ادامه نوشته ام تحت عنوان "تابو شکنی در روز پدر" بحثی شد که فکر می کنم بازنویسی آن در اینجا مفید واقع بتونه بشه:

شوخی: اینم من براساس مشاهداتم اضافه کنم :صمیمیت و حق انتقاد رو موافقم ولی با شوخی چندان موافق نیستم چون شوخی ابهت آدم رو از بین می بره و باعث شکستن حرمت ها میشه! حتی والدینم باید خیلی حواسشون باشه که شوخی رو با لودگی اشتباه نگیرند که بعدا حرمتشون شکسته میشه و بچه در تصمیمای مهم روی یه دلقک زیاد حساب باز نمی کنند که بخوان باهاش مشورت کنتد.

مینجیق: تا جایی که من می دانم شوخی بین والدین و بچه ها خوبه. والدینی که اجازه می دهند بچه ها شون سر به سرشون بذارند بچه ها یشان را بهتر در کنار خود حفظ می کنند..

اما چیزی که بد هست و ابهت والدین را از بین می بره این هست که والدین بیایند و با بچه درددل کنند. یعنی مشکلات خود را با بچه در میان بگذارند. این خوب نیست. به بچه ضربه می زنه.
این که مادر بیاید و با دخترش درددل کنه و از والدین خودش یا شوهرش پیش او شکایت کنه صمیمیت ایجاد نمی کنه . به دختر ضربه می زنه.

این هم که برخی مادرها-به خصوص اونهایی که شوهرش فوت کرده یا متارکه کرده- به پسرهای نوجوان خودشان  "مرد خانه" می گویند  هم بد هست. ظاهرش بامزه هست یا حرمت گذاشتن هست. اما باطنش این هست که پسرک زیادی مسئله را جدی می گیره و احساس مسئولیتی می کنه که برایش هنوز زود هست. ضربه می بینه. به خصوص اگر مشکل اقتصادی هم باشه (که این روزها اغلب هست.)
اینها را من از کارشناسان علوم تربیتی شنیده ام. اگر فرزند دارید حتما در این موارد مطالعه کنید.

بهاره: میشه این سر به سر گذاشتن رو بیشتر توضیح بدین؟


مینجیق:
بچه ها معمولا با سلیقه والدین در انتخاب لباس و موسیقی .... یا در سلیقه آنها در انتخاب تفریحات یا آداب کافه رفتن شان شوخی می کنند و آنها را دمده می خوانند.
اشکالی نداره. جلویشان را بگیرند صمیمیت از بین می رود.

اتفاقا بچه های دکتر هلاکویی فرید و پرهام هم زیاد در جمع سر به سر او می ذارند. او هم کیف می کنه.
می توانید فایل هایشان را تماشا کنید.


بهاره: 
این درد دل رو واقعا درست می گید فکر کنم دکتر هلاکویی گفته بود که این درد دل مثل تجاوز غیرجنسی به کودکه و تاثیر خیلی بدی روی کودک داره .

مینجیق:
دکتر هلاکویی نتیجه تحقیقات روانشناسی که شده را باز گو می کنه. در انگلیسی یک اصطلاحی هست به نام parentification. این مسئله درددل که گفتم می شه زیرمجموعه ای از آن که به emotional parentification معروف هست. مادران خود شیفته معمولا از این کارها می کنند بعد هم چنین وانمود می کنند که انگار در حق فرزندشان لطف بزرگی می کنند که دارند با او درددل می کنند. در فرهنگ های منطقه ما به اثرات مخرب آن واقف نیستند.

دیدم در یک سایت پاکستانی خطاب به زنان نوشته بود "دختر داشتن خیلی خوبه. چون دختر ادامه مادر هست و نزدیکترین کس برای درددل". هر دوی اینها سم هستند. اولا دختر ادامه مادر نیست. دختر حق داره که شخصیت مستقلی از مادر داشته باشه و چه بسا رویکرد او را در زندگی نپسنده. ثانیا دختر قرار نیست سنگ صبور مادر باشه!
خوشبختانه در سایت های ایرانی این مزخرفات را ندیده ام که ترویج کنند اما در مصاحبه های آپارات که با زنان موفق می کنند هر از گاهی از زبان مادرانی که در کار خودشان هم خیلی موفق هستند و جزو چهره های کشور محسوب می شوند می شنویم که برای این که نشان دهند خیلی مادر مدرن و صمیمی هستند تاکید می کنند با دخترانشان درددل می کنند!
این نشان از خودشیفتگی دارد.

بهاره: ممنون برای توضیح بیشتر
همه ی مادرا خودشیفته نیستند بعضی هم از بی کسی و سر ریز شدن شروع به درد دل با دخترشون می کنند ! همین که والدین جلوی فرزند با هم دعوا می کنند اشتباهات گذشته ی همسر و رفتار نامناسب خانواده ی اون شخص رو بازگو می کنند هم خیلی بده و تاثیر مشابهی داره.

مینجیق:
این که والدین از هم قهر کنند و از فرزند بخواهند که پیام رسان همدیگه باشند هم همین طور. روی بچه تاثیر منفی می ذاره.
یکی از بدترین کارهایی که مادرهایی که با پدر بچه شان اختلاف دارند می توانند بکنند این هست که ذهن بچه شان را علیه او خراب کنند بعد روزی برگردند به بچه بگویند "تو هم عین پدرتی! یا "عین عمه تی!"
این بچه را-به خصوص پسربچه را- داغون می کنه.
متاسفانه خیلی از زنها این کار را می کنند.
در نسل های قبلی هم که زنان  بیشترضعیف داشته شده بودند بیشتر از این کارهای آب زیر کاهی نزد پسرشان می کردند. در قدیم اطلاع روانشناسانه زن و مرد از هم کمتر از این هم بود و درنتیجه پسرها دربست حرف مادر را باور می کردند و بیشتر هم ضربه می خوردند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آدرس غلط

+0 به یه ن

از اواخر سال 1395 به این سو زمزمه هایی هست که می خواهد تامین هزینه های احیا دریاچه اورمیه را به خیریه واگذار کند.
من از سال 1388 به این سو در وبلاگم به طور مداوم  (دست کم) دو کار انجام داده ام: یکی این که در مورد لزوم احیای دریاچه اورمیه نوشتم و دیگر آن که برای بنیاد کودک (موسسه خیریه) تبلبغ نمودم. در این مدت تجربه نسبتا قابل توجهی کسب کردم. بر اساس این تجربه می گویم که این زمزمه ها آدرس غلط دادن هست.
اگرخیلی هنرکنیم از راه جذب کمک های مردمی ایرانیان داخل و خارج ماهی حدود چند صدهزار دلار می توانیم کمک مالی جمع کنیم. از روی تجربه تبلیغ برای   بنیاد کودک می گم که این سقف اش است! همین مقدار جمع کردن کمک مستلزم صرف وقت بسیار از جانب جامعه مدنی (وبلاگ نویسان و....) است. ساده  و صادقانه بگویم مردمی که  به این چیزها اهمیت می دهند بیش از این ندارند که بدهند! با این روش پولی که می توان جمع کرد سالی حدود چند میلیون دلار هست. حال آن که هزینه لازم برای احیای دریاچه از مرتبه چند میلیارد دلار می باشد. یعنی هزار سال باید صبر کرد که بودجه به این روش تامین شود. برای احیای دریاچه بیش از ده سال وقت نداریم!
چند میلیارد دلار به نسبت جیب من و شما -حتی جیب پزشکان جراح ثروتمند شهر یا جیب بساز بفروش های معروف کلانشهرها- رقم درشتی است که نمی توان خوابش را هم دید. اما در مقابل  بودجه پروژه های عمرانی شهرداری های کلانشهرها رقم درشتی نیست. مثلا هزینه دوطبقه کردن بزرگراه صدر در تهران از همین مرتبه بود. به  طریق اولی، برای دولت اصلا رقم درشتی نیست! اگر دولت بخواهد حتما می تواند این هزینه را تامین کند.

جامعه مدنی باید از یک سو به دولت و مجلس و.... فشار بیاورد که این هزینه را تامین نمایند، از سوی دیگر باید کشاورزان و باغداران محلی را متقاعد نماید که با طرح های سنجیده احیای دریاچه همکاری و همیاری لازم را نمایند.
این دو کار توان بسیاری از جامعه مدنی می طلبد. در واقع تمام توانش را باید بگذارد که بتواند قدمی بردارد. با آدرس غلط دادن  این توان را به هرز ندهیم!
یک نکته دیگر هم که از تبلیغ برای بنیاد کودک آموختم آن هست که برای تیلیغ باید خودمان آستین بالا بزنیم. دست سلبریتی ها درد نکند که گاهی برای بنیاد کودک یا حفظ محیط زیست تبلیغ می کنند اما تجربه من می گوید وقتی امثال بهاره رهنما و .... از لزوم حمایت از چیزی می گویند آن قدر  (به خصوص در خطه آذربایجان)  تاثیرگذار نیست که وقتی امثال نویسنده حقیر این سطور می نویسد. من هر دور که در مورد حمایت از بنیاد کودک نوشتم دوستان در فضای مجازی  و حقیقی لطف کردند و به حرف من اعتماد کردند و رفتند کفیل چند کودک شدند. به خصوص در مورد شعبه تبریز کاملا مشهود بود که هر بار که نوشتم تعداد قابل از مددجویان کفیل یافتند. اما پس از پخش هر برنامه تبلیغی سلبریتی ها تفاوت مشهودی در افزایش کفیلان دیده نشد! (هر چند تعداد مخاطبان این قبیل برنامه ها هزار تا ده هزار برابر بیشتر از تعداد خوانندگان وبلاگ من هست!)
در مورد دریاچه اورمیه هم باز بار تبلیغاتی روی دوش رسانه هایی از نوع وبلاگ این حقیر خواهد بود. من ترجیح می دهم به جای آن که توان خودم را برای  تبلیغ صندوق مالی در حمایت دریاچه اورمیه بگذارم (که حداکثر یک هزارم بودجه لازم را تامین کند) توانم را بگذارم و از این بنویسم که باید از طرح های احیای سنجیده و عملی دریاچه حمایت کرد. (عده قابل توجهی از خوانندگان وبلاگ با باغداران و کشاورزان حوزه دریاچه در ارتباطند و درنتیجه حرف من و امثال من  بی تاثیر نخواهد بود.)


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ز اختلاس کم کن و بر بودجه محیط زیست افزا

+0 به یه ن

همان طوری که می دانید دریاچه اورمیه تنها دریاچه کشور نیست که در معرض خشک شدن هست. دریاچه ها و تالاب های متعددی در کشور در معرض نابودی هستند: جازموریان در مرز استان کرمان و سیستان-بلوچستان، هامون در شهرستان زابل، بختگان و طشک در استان فارس، هورالعظیم در خوزستان و حوض سلطان در جنوب تهران و ....

همه اینها برای محیط زیست و اقتصاد محلی مهم و ارزشمند هستند و باید احیا گردند. مراقب باشیم که در باتلاق دعواهای الکی سر این که کدام مهمترند وکدام باید در اولویت قرار گیرند نیافتیم.

رقم لازم برای احیای همه اینها باز به گرد پای رقم های اختلاس ها نمی رسد. اگر صحبتی از جنس دعوای قومی یا استانی یا دعوای شمال و جنوب راه افتاد هوشیار باشیم که ما به دعوا پا ندهیم. مطمئن باشید که آنها که می خواهند گلوی این دریاچه ها را ببرند در آرزوی چنین دعواهای بیخودی هستند. از قدیم گفته اند تفرقه بیانداز و حکومت کن! یک وقت چشم باز می کنیم می بینیم ما داریم با هم دعوا می کنیم اونها بودجه محیط زیست را لمبونده اند رفته اند در کانادا، کنار ویلای خاوری ویلا برای خودشان خریده اند. بعد ما می مانیم و دریاچه های خشکیده مان و بادهای سرطانزای نمکی و ریزگردها و یک دنیا حسرت!

اصلا به اون جور دعواها پا ندهید. همین که دیدید صحبت به سوی دعوای قومی-استانی و یا شمال-جنوب کشیده می شود یک کلام-ختم کلام بگویید: " آقایان و خانمها کمتر اختلاس کنند تا بودجه برای همه دریاچه ها و تالاب ها باقی بماند!" 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خشونت "فیزیکی" علیه زنان

+0 به یه ن

این روزها یک فیلم دست به دست می شود که در آن مردی در کوهستان زنش را که اندکی ناز می کردبه دره پرت می کند. زیر آن هم نوشته مردهای ایرانی حوصله ناز ندارند (یا چیزی به همین مضمون(. 


 حالا خیلی مطمئن نیستم اینها ایرانی باشند! امابه قول دوست عزیزم، شاید اینها ایرانی نباشند اما خشونت علیه زنان در ایران خیلی جدی است. من هم ضمن تایید حرفش اضافه می کنم که در فرهنگ شهری مان و بین جماعت با تحصیلات عالیه هم زیاده!

 اما دو موضوع جدی:

 اول این که -به طور متوسط-مردان غربی از مردان ایرانی کمتر حوصله ناز کشیدن دارند. آن چه که موقعیت زنان غربی را ممتازتر می کنه قوانین مدافع حقوق زنان و برخی ساختارهای اجتماعی (نظیر خانه امن) هست.

 دوم هم این که در کشور ما این که مردها چه قدر در خانه خشونت نشان می دهند خیلی بستگی به این داره که دایره دوستانشان چه کسانی هستند. یک سری جمع های مردانه هستند که خشونت علیه همسر را تشویق می کنند. با این جمع ها حشر ونشر کنه چرت و پرت هایشان را در خانه می خواهد پیاده کنه.

 شاید باور تان نشود اما در جامعه فیزیک ایران هم از این جمع ها هستند. در جامعه فیزیک ایران مردان جوان بسیاری هستند که توهم خودنابغه بینی دارند اما مقاله نمی نویسند! خود را چنان والا تصور می کنند که فکر می کنند داور هیچ مجله ای -ولو بسیار معتبر- در قد و قواره ای نیست که بتواند مقالات آنها را ارزیابی کند. طبعا چون مقاله ای نمی نویسندارتقایی نمی یابندو سرخورده می شوند. حرص خود را باید سر یک عده خالی کنند و چه دیواری کوتاه تر از دیوار جنس لطیف! چند تا پیشکسوت هم هستند که اینها را دور خود جمع می کنند و به آنها القاب وصفات بسیار بی معنی و بی ارزشى مانند "ستاره" یا "بسیار عمیق" می بندند که به توهمات آنان دامن می زند! خشونت علیه زنان بین این جماعت متوهم بسیار متداول است! ازدواج با این متوهمان را ابدا توصیه نمی کنم!


 پی نوشت: ورژن آمریکایی شان هم که جناب شلدون در سریال مهبانگ هست. ندیدم این شلدون با این همه ادعای نبوغش یک مقاله درست و درمون بنویسه اما حساب نوار بهداشتی های زن همسایه را هم داره!!! در جهان واقع این قبیل مردها در جامعه فیزیک زیاد هستند اما عموما نمی توانند کار دایم پیدا کنند. برای کار دایم پیدا کردن باید مقاله های متعددی به چاپ رساند و در جاهای مختلف دنیا سمینار داد. این کارها هم سخته و با خلق و خو و توهمات شلدون جور در نمی آد! 🍀@minjigh

 دوازده سال پیش داستانی نوشتم به عنوان "بیژن و مایکل". در این داستان نشان دادم که چه طور توهم نبوغ در بین برخی از مردان جوان ایرانی مانع از پیشرفت علمی آنها می شود. البته بیژن داستان من ضد زن نبود. این خاصیت ضد زن بودن مردان متوهم ایرانی را به تازگی دریافته ام. قبلا فقط این موجودات را باری اضافه بر دوش جامعه فیزیک می دیدم. حالا می بینم ضررشان بیش از اینهاست. هر کدام یک یا چند دختر را هم آزار می دهند. الغرض! داستان را می توانید در این لینک زیر بخوانید.

  
 🍀@minjigh 

تا وقتی که استادانی در جامعه فیزیک هستند که دنبال مرید می گردند این قبیل مردان جوان را که دچار توهم نبوغ هستند به خود جلب می کنند. استاد آنها را عمیق و ستاره می خواند و برایشان نوشابه باز می کند اینها هم برای استاد نوشابه باز می کنند و برایش سینه می زنند! خلاصه دورهمی خوشند! دل دادن و قلوه گرفتن هایشان گلی به سر علم فیزیک نمی زند اما با همدیگه خوشند!

 همان طوری که گفتم این قبیل مردان که دچار توهم نبوغ هستند همسران آزارگری هم از آب در می آیند! فیزیکدان درست و درمون، اگر با کسی که درکش کند ازدواج کند همسر خوبی می تواند باشد. اما این افراد که دچار توهم نبوغ هستند و در دام آن قبیل دورهمی های مردانه می افتند تنها ادای فیزیکدان بودن را در می آورند. در جامعه جهانی فیزیک اصلا به حساب نمی آیند فقط در جمع بسته دورهمی هایشان در ایران در دور بسته حلوا حلوا کردن می افتند. در زیر چند نشانه از این متوهمان می خواهم بنویسم تا دختران دانشجو خود را گرفتار و اسیر آنها نسازند.

 چون اغلب این متوهمان دانشجوی دانشگاه شریف هستند من از فضای آن دانشگاه خواهم نوشت. همان طوری که گفته ام یکی از بزرگترین مزایای دانشکده فیزیک دانشگاه شریف کلاس های حل تمرین جدی این دانشکده است. اگر دانشجوی کارشناسی در این دانشکده هستید این فرصت کم نظیر را از دست ندهید. از نشانه های متوهمین نبوغ آن هست در دوره کارشناسی تمرین های درسی را حل نمی کنند و شرکت در کلاس های حل تمرین را دون شأن خود می دانند! بهانه هایی هم می آورند نظیر آن که وقت من باارزش تر که به حل تمرین بپردازم. به جای آن دو رشته را همزمان می خوانم یا فکرهای عمیق فلسفی می کنم یا عارف و صوفی می شوم. این حرف ها نشانه خوبی نیستند!

 قبل از این شازده پسر ، ده ها شازده پسر هم از این حرف ها در آن دانشکده زده اند(و با این روش و با این مهملات مخ دخترها را هم زده اند!) با قاطعیت می گم: هیچ کدام نه فیزیکدان درست و درمونی شده اند نه یک مرد زندگی زناشویی درست و درمون!

 گاهی دخترها واقعا باورشان می شود اینها نابغه اند و واله شان می شوند. گاهی هم می فهمند که اینها اون قدر هم که ادعا می کنند باهوش و نابغه نیستند اما باز وانمود می کنند باورشان می شود. می بینند اینها خل و چل هستند و با الکی هندونه زیر بغل دادن و آنها را نابغه خواندن حالی به حالی می شوند تصمیم می گیرند همین کار را بکنند و به زعم خود این تحفه را -در این عصر بی شوهری!!!!!-تور کنند! اولا که "عصر بی شوهری" هم از افسانه هایی است که مردان ساخته اند که زور بگویند! چرا باید عصری عصر "بی شوهری" باشد؟! مرد مجرد آس و پاس و آسمان جل تا بخواهید ریخته! لازم نیست حتما متوهمش را انتخاب کنید. فرق مرد آسمان جل معمولی با مرد آسمان جل متوهم آن هست که اولی می فهمد باید تلاشی کند و زندگی خود را سر وسامان دهد. مرد متوهم دون شأن خود می داند برای سر و سامان دادن زندگی اش کار و تلاشی کند. او که شرکت در بهترین کلاس های حل تمرین فیزیک را دون شأن خود می دانست آیا فردا می آید وظایف متعارف یک مرد زندگی را انجام بدهد؟! می آید فنر بیاندازد راه چاه سینک ظرفشویی را باز کند؟! می رود در صف نانوایی بایستد نان بگیرد؟! هندونه سنگین یا بسته آب معدنی یا چمدان را از دست شما می گیرد تا خود حمل کند؟! 

 امروز نی نی به لالایش بگذارید وبرای خوشایندش توهم نبوغش را تایید کنید، فردا چشم باز می کنید می بینید از یک سو دارید خرج زندگی را می دهید، از یک سو دارید تعمیرات خانه را انجام می دهید، از آن سو هم هنوز دو قورت ونیم اش هم باقی است که اگر با تو عروسی نکرده بودم الان از اینشتن هم جلوتر زده بودم! از ما گفتن! 🍀

پی نوشت:
دقت کنید که این ایرادهایی که من دارم می گیرم به اقلیتی مطلق از بین مردان فیزیک خوانده هست که توهم نبوغ دارند و به جای کار و درس، صبح تا شب مسخره بازی در می آورند.
ابدا این ایرادهایی که می گیرم به همه آقایانی که فیزیک می خوانند قابل تعمیم نیست. اکثرشان اتفاقا شوهرهای متعارف - رو به خوب- می شوند: مسئولیت پذیر و زحمت کش و علاقه مند به همسر و فرزند و مهربان.
به علاوه خوش فکر هم می شوند: ابتکار عمل خوبی دارند که چه طور تعمیرات خانه را انجام بدهند یا پس انداز را سرمایه گذاری کنند.

@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نقش میان گذر دریاچه اورمیه و چاه های اطراف در اکوسیستم آن

+0 به یه ن

در اندرون دریاچه اورمیه جریان هایی وجود داشت که درجه شوری قسمت های شمالی و جنوبی را و قسمت های کم عمق تر و عمیق تر را یکنواخت می کرد.  موجودات زنده داخل دریاچه هم در طی چند میلیون سال عمر دریاچه با این جریان ها خو گرفته بودند. میان گذر دریاچه این جریان ها را مختل ساخته و از این جهت به اکوسیستم دریاچه آسیب زده.

در هر حال این میانگذر که دو کلانشهر که دو کلانشهر منطقه را به هم وصل می کند به لحاظ  توسعه اقتصادی لازم بود اما می بایست در ساخت آن کمی بیشتر خرج می کردند و تعداد پل های آن را بیشتر می کردند تا جریان های درون-دریاچه ای تا این اندازه مختل نشود.
نقش میانگذر در خشک شدن دریاچه در مقابل نقش عوامل دیگر قابل صرفنظر است. یک زمانی شایعاتی در میان مردم بود که پایه های میانگذر آب را می مکد و.... این شایعات نمی تواند درست باشد. 


عامل مهم تر در خشک شدن دریاچه استفاده بی رویه از آب چاه های عمیق در حوضه دریاچه است. وقتی آب چاه های اطراف پایین می آید آب دریاچه از کف آن به سمت سفره های آب زیر زمینی بیشتر نفوذ می کند و به خشک شدن دریاچه می انجامد. به علاه در دراز مدت آب های زیرزمینی هم شور می شوند و غیر قابل استفاده می گردند. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دمدگی را به جان می خرم اگر.....

+0 به یه ن

از سال 88 تا سال 92 که دولت برنامه ای برای احیا دریاچه اورمیه نداشت و حتی گاه گاهی زمزمه هایی از صدا و سیما در مورد مزئیات خشکاندن دریاچه (به بهانه ایجاد امکان برای پرورش شتر در بستر دریاچه خشک شده !!!!!)  سر داده  می شد،  نوشتن در مورد لزوم احیای دریاچه با خطر سیاسی توام بود اما از طرف دیگر آسان تر  از اکنون بود!
آن زمان وقتی می نوشتیم یک نوع مخالف خوانی با روند تشکیلات (establishment) آن زمان بود. مخالف خوانی هم همواره و همه جا باب طبع روزنامه های روشنفکری است. در کشور ما  مخالف خوانی به طریق اولی باب طبع عموم و مد روز هست. اون موقع صحبت از حفظ دریاچه اورمیه حرف "شیک" حساب می شد چون مخالف روایت رسمی تلقی می گشت!
همان طوری که چندین بار نوشتم  به نظرمن جهت برنامه های احیای دریاچه از سال 92 به این سو صحیح هست. شاید به سرعت عملیات احیا بتوان ایراد گرفت. شاید بتوان در جزئیات انتقاد کرد اما روند درست است.
در کلیت این که باید از طریق دادن حقابه دریاچه از طریق تنظیم آب پشت سدها،  لایه روبی به موقع رودخانه ها و باز گذاشتن مسیل ها و بستن چاه های آب غیرمجاز در کناردریاچه احیا باید صورت گیرد شک و تردیدی نیست.
در این که باید ترتیبی داد که کشاورزان منطقه  با تغییر الگوی کشت و ....  با آب  کمتر وضع اقتصادی شان را سروسامان دهد هم با برنامه های چیده شده توسط دست اندرکاران احیای دریاچه همنظر و همداستانیم.
پس در حال حاضر احیای دریاچه  با همسویی با این تشکیلات میسر می شود نه با مخالف خوانی.
مخالف خوانی که نکنیم مردم ما را نخواهند پسندید!  اشکالی ندارد! من که نمی خواهم رای جمع کنم که دنبال حرف های پوپولیستی باشم. هدف من آن هست که دریاچه نجات یابد. حالا این وسط از عملکرد موجود تعریف بکنم و درنتیجه دِمده هم حساب بشوم اشکالی ندارد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل