Queen drama

+0 به یه ن

مردم ما چه قدر دوست دارند برای خودشان "دراما" بسازند! تا دیروز موضوع دراما، آفلاتوکسین در شیر بود امروز شده ویروس کرونا.
حالا چند هفته با این خودشان و دور وبری هایشان را نگران می کنند و شلوغش می کنند!
بعدش هم یادشان می ره و موضوع جدیدی برای دراما می یابند!


جالبه که این همه برای ویروس کرونا و آفلاتوکسین در شیر بالا پایین می پرند اما عین خیالشان نیست که به سبک ایرانی رانندگی کردن چه قدر در سال قربانی می گیرد.
هیچ صحبت از این نیست که در هنگام رانندگی فاصله ایمن از ماشین جلویی را فراموش نکنیم. به خصوص در موقع بارش برف و باران.

اما تا دلتان بخواهد در فضای مجازی توصیه های "کارشناسی"  در مقابل ویروس کرونا و   آفلاتوکسین رد و بدل می شود. یکی از دیگری در پیت تر!



🍀@minjigh


سوژه دیگر برای "دراما" برای مردم ما، زلزله است. 
صد البته اگر خدای ناکرده زلزله ای در نزدیکی یکی از کلانشهرها به وقوع بپیوندد بافت فرسوده مرکز شهر و خانه های فقیرانه حاشیه شهری خراب می شوند و فاجعه انسانی به بار می آید. واقعا هم جای نگرانی دارد.

اما نه برای خانواده های متوسط رو به بالای شهری که در خانه مدرن نوساز ومهندسی ساز زندگی می کنند. این خانه ها که در بیست سال اخیر با قواعد و از روی اصول ساخته شده اند که با این زلزله ها خراب نمی شوند.

اما دقیقا ساکنان همین خانه ها هستند که دراما می سازند. نه  به خاطر نگرانی برای فقیران حاشیه شهری بلکه از ترس جان خودشان و فرزندانشان.

به آنها می گویم خانه شما با این زلزله تخریب نمی شود فقط تکان شدید می خورد. اگر نگران فرزندانتان هستید بدانید که این اضطراب  شما بیشتر از زلزله در روح و روان کودکان تاثیر منفی دارد. به جای آن در دکوراسیون منزل دقت کنید که تزئینات و .... در بالای سر به طور آزاد قرار نگیرند که در هنگام زلزله بیافتند روی سر شما و خانواده تان!


از حرف من خوششان نمی آید. سناریوی یک درامای تمام عیار نوشته بودند و داشتند اجرایش می کردند من اومدم با این حرف ها درامای تاثیرگذارشان را بر هم زدم.

به جای این که در تزئینات خانه شان بازبینی کنند که فردا گلدانی چیزی  بر سر فرزند دلبندشان نیافتد از من دلخور می شوند که چرا نگذاشتم درامایشان را اجرا کنند.


🍀@minjigh

اگر مخاطب پدر آدم یا شوهر آدم باشه که خریدار نازش باشه می فهمم! می فهمم که اجرای دراما در مقابل مخاطبى  که ناز می خره لذت داره. اما جلوی غریبه ها که صد جور غرض و مرض هم نسبت به آدم دارند و اتفاقا دنبال عیب جویی از آدم هم هستند،  این 
دراماها را اجرا کردن چه معنی داره؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گفت و گوی من و برف

+0 به یه ن

برف: سلام، امکانش هست کمی در مورد برون رفت از ناامیدی تحصیلی یا پژوهشی بنویسید، مثلا اگر تجربه ی شخصی تان بوده یا در دانشجویان تان موردی بوده، میشه با ما در میان بگذارید، اینکه چطور می تونیم از وضعیت ناامیدی تحصیلی یا پژوهشی نجات پیدا کنیم؟؟ بسیار ممنونم.


مینجیق:
منظورتان از ناامیدی تحصیلی یا پژوهشی چیه؟
فکر می کنید این پروژه خاص به درد نمی خورد؟
فکر می کنید شما توانمندی لازم را نخواهید داشت؟
یا فکر می کنید کلا این کارها به درد نمی خوره؟
یا فکر می کنید در این اوضاع ایران به درد نمی خوره؟


برف:
ممنونم، همه ی مواردی که ذکر کردید تا حدی در من و بعضی دوستانم به وجود آمده است، منتها مسئله ی اصلی من این است که بعد از چند سال مداوم و با پشتکار و امید کار پژوهشی انجام دادم ، ولی بعد از اینکه نتیجه ی کارهای این چند سال را می بینم ، متوجه میشم که مورد توجه هیچ کسی نیست، یعنی نمی تونم برای ادامه ی کارهام موقعیتی در ایران یا خارج پیدا کنم، برای عوض کردن فیلد هم انگیزه ای ندارم، می خواستم اول از این باتلاق ناامیدی بیام بیرون بعد عاقلانه و منطقی یه فیلد جدید را شروع کنم، ولی متاسفانه دچار یاس شدید شدم و نمی دونم چیکار کنم؟؟ در کنار همه ی این افکار منفی شما مشکلات زندگی روزمره رو هم ضمیمه کنید ، فقط دنبال راهی هستم که دوباره با انگیزه شروع کنم، باز هم ممنون

مینجیق:
سر فرصت مفصل می نویسم.
اما عجالتا بگم ناامید نشوید. پیدا کردن کار پژوهشی تا حد زیادی به شانس بستگی داره.
ممکنه در اون زمان که شما اقدام می کنید یک استاد گرنت پژوهشی کلان دریافت کرده باشه و دنبال دانشجو و یا پست داک باشه و فوری شما را رو هوا بقاپه. اما ممکن هم هست اون شخص در اون زمان گرنتی در دست نداشته باشه.
برای این که شانس را بالا ببرید باید به جاها و افراد مختلف درخواست بفرستید تا بالاخره از یکی جواب مثبت بشنوید.
یادتان باشه دنبال کار گشتن خودش یک کار تمام وقت جدی است که باید جدی بگیریدش.

همکار ما که سالهاست در دانشگاه یو-سی-ال-ای استاد هست می گه اون موقع که اون موقع که دنبال کار دایم می گشت در عرض یک هفته نه سمینار داد. از شرق آمریکا تا غرب اش.
شرق و غرب آمریکا سه ساعت اختلاف ساعت داره. برنامه ریزی برای چنین کاری دیسیپلین زیاد می خواهد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش

+0 به یه ن

اگر فضایی فراهم می آوردند که امثال نخبه هایی که چند  روز پیش، در هواپیمای اوکراینی مظلومانه کشته شدند در همین کشور خودمان استخدام شوند وکم کم در رده های بالای مدیریتی قرار گیرند، سیستم این قدر فشل نمی شد که این همه خطا از آن سر بزنه و دم به دقیقه جان هموطنان را بگیره. (سقوط هواپیما، ریزش تونل، سیل و ....)

ای دریغ که فضا را چنان کرده اند که این قبیل افراد مهاجرت می کنند. اگر هم مهاجرت نکنند چنان دلسردشان می کنند که پشت دست شان را داغ می کنند برای کارشان در سیستم دولتی دل بسوزانند. در این نتیجه فضا برای هنرنمایی های آقازاده ها با ژن خوب و مجیز گویان سفله شان مهیا می شود! نتیجه سفله پروری همین می شود که می بینیم.


ده سال پیش زیاد در زیر لب زمزمه می کردم:
"جای آن دارد که خون موج زند در در دل لعل

زین تغابن که خزف می شکند بازارش"

حالا دیگه حال و حوصله زمزمه کردن هم ندارم. خزف ها خود را رنگ کرده اند و جای لعل ها را گرفته اند و جایی برای لعل ها باقی نگذاشته اند.

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خلبان شهبازی

+0 به یه ن

کاپیتان شهبازی همان شخص هست که چند سال پیش هواپیمایی را که یک چرخ آن باز نشد به سلامت بر زمین نشاند و قهرمان ملی شد.

در مورد سانحه هواپیمایی اخیر چند روز پیش مصاحبه ای کرده بود که گویا با تحریف آن را پخش کرده اند.
اکنون موجی از خشم علیه این قهرمانی ملی راه افتاده. در مورد سرمایه های انسانی مان زود قضاوت نکنیم و این مصاحبه تکمیلی را بخوانیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اهدای خون، اهدای زندگی

+0 به یه ن

اون طور که دوستان پزشک می گویند در آبان ماه امسال که اینترنت قطع بود احتیاج زیادی به خون در بیمارستان ها برای تزریق بود. در بیمارستان ها خون برای تزریق کم آورده بودند. به دلیل قطع اینترنت هم مردم نتوانستند به هم اطلاع بدهند تا برای اهدا خون بسیج شوند. در زیر نویس صدا وسیما مردم را دعوت به اهدا خون می کردند اما کسی توجهی نمی کرده! تا اینترنت دوباره قطع نشده به همه اطلاع دهید که در روزهای قطعی اینترنت به احتمال زیاد بیمارستان ها از کمبود خون رنج خواهند برد. اگر دوباره اینترنت را قطع کردند شما به مراکز اهدا خون مراجعه کنید و با اهدا خون، جان هموطنان را نجات دهید. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کاری عملی برای کمک به زلزله زدگان روستاهای میانه بکنیم.

+0 به یه ن

چندی پیش متن کوتاهی  نوشتم که در آن خواستم زلزله زدگان میانه را که اکنون در سرما در چادر می خوابند فراموش نکنیم. دیشب (جمعه ۶ دی ماه ۹۸) از دوستانی که در قالب ان-جی-او یی  (انجمن سبزاندیشان تبریز) در منطقه به امداد رسانی پرداخته اند در مورد وضعیت زلزله زدگان سئوال نمودم. از قرار معلوم چند روستا به عنوان زلزله زده توسط مسئولان شناخته شده است. این روستاها بازسازی شده اند و اکنون مشکل حاد ندارند. اما چند مورد هم هست که روستا تخریب نگشته با این حال خانه ها آسیب جدی دیده اند و ترک های عمیق برداشته اند به گونه ای که ساکنان خانه ها ترجیح می دهند در چادر بخوابند چرا که اگر زلزله ای دیگر-حتی به شدت کم- رخ دهد (که احتمال آن با توجه به پس لرزه ها کم نیست) تخریب خواهند شد. تعداد چنین خانه هایی که وضعیت حاد دارند ۱۵ مورد هست. ساکنان آن هم اغلب افراد مسن هستند که خود قادر به این که خانه را تعمیر کنند نیستند. 

فرزندان این افراد اغلب به شهر مهاجرت کرده اند. برای رسیدگی به دام ها و یک سری کارهای کشاورزی که در برای ازبین بردن آفات در این فصل باید انجام گیرد این عزیزان باید در محل زندگی شان بمانند و درنتیجه نمی توانند چند ماه به خانه  بستگان شان در شهر بروند. 
چون روستا آن ها زلزله زده معرفی نشده کمک های دولتی به آنها تعلق نمی گیرد.
تعمیر ۱۵ خانه روستایی برای شرکت های مهندسی که دستی در کار خیر  دارند نباید چندان دشوار باشد. من از شما خواهش می کنم این مطلب را با مهندسان عزیز در میان بگذارید. مطمئن هستم شرکت های بسیاری  علاقه مند به کمک خواهند بود. به خصوص اگر این مطلب در میان گروه های تلگرامی یا واتش اپ فارغ التحصیلان دانشکده های فنی منتشر شود.
اگر شرکت های مهندسی مایل باشند که کاری بکنند لطفا به من ای-میل  به آدرس monjoogh@gmail.comبفرستند. subject line آن را «میانه» بگذارید تا من متوجه شوم مربوط به چه موضوعی است. من شما را با خانم دکتر اسلامی بنیانگذار انجمن سبز اندیشان تبریز در ارتباط می گذارم تا ایشان نیازمندان را معرفی کنند و اطلاعات تکمیلی را در اختیار شما بگذارند.
توجه داشته باشید که چه بسا خود آن عزیزان بتوانند با فروش بخشی از دام ها یا مزارع خود بخشی از هزینه ها را بپردازند.  احتمالا نیکوکارانی خواهند بود که بخش دیگر هزینه ها را تقبل کنند. در واقع  این مادربزرگ ها و پدربزرگ های زحمتکش روستایی بیشتر کمک فنی و همفکری  لازم دارند که امیدوارم با همت عالی شرکت های مهندسی   این نیاز مرتفع گردد.
(بد نیست اضافه کنم هموطنان ترکمن-که خود دچار سیل شده بودند- در همین زلزله مبالغ چشمگیری امداد فرستاده بودند. ما چنین مردمی داریم و مطمئن هستم اگر این مطلب به اندازه لازم در گروه های مهندسان به اشتراک گذاشته شود نیکوکاران والا همتی یافت می شوند که بتوانند ۱۵ خانه روستایی را تعمیر کنند و نگذارند مادربزرگان زحمتکش روستا در سرمای میانه در چادر بخوابند.)

پی نوشت: نویسنده این مطلب یاسمن فرزان استاد فیزیک ذرات بنیادی است:
او فرزند پروفسور یعقوب فرزان استاد فقید دانشکده فنی دانشگاه تبریز می باشد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مهربانان

+0 به یه ن

تجربه زندگی ۴۳ ساله ام به من می گه در زندگی روزمره وقتی  از هموطنان می شنوی «فلانی خییلللییی آدم خوبیه»  از اون «آدم خیلی خوب» دوری کن که از او فتنه ها برخواهد خاست!

 آدم های به واقع خوب خوشبختانه در دور وبر ما کم نیستند اما هموطنان چپ و راست در مورد خوبی آنها اظهار نظر نمی کنند. این آدم های واقعا خوب هم خودشان ممکنه دو جور باشند: ۱) دسته اول احساس مسئولیت اجتماعی زیادی دارند و در نتیجه آن هم چه بسا درگیری هم با بقیه پیدا می کنند. ۲) دسته دوم به آرامش با بقیه بیشتر اهمیت می دهند. به اندازه دسته اول حرص و جوش اصلاح امور نمی خورند اما وجودشان مایه آرامش هست.

من نمی خواهم قضاوت کنم و بگویم کدوم یک از این دو دسته بهترند. به نظر من هر دو لازمند. نکته اینجاست که این دو دسته از آدم های خوب معمولا خیلی خوب هم باهم می سازند. هر کدام به نوعی هوای دیگری را دارند  و پشتیبان هم هستند. اما عموم مردم حتی متوجه خوبی آنها هم نمی شوند. یعنی درکشان نمی کنند.

و اما گروهی که در نظر عموم مردم بسیار خوبند! این افراد همان دسته هستند که دکتر هلاکویی به آنها «مهرطلب» (در تقابل با «مهربان») می گوید. اینان همان هایی هستند یک کار کوچک برای یکی می کنند که می کنند جار می زنند و آن را صد مرتبه بزرگتر از آن چه واقعا بود جلوه می دهند.
این افراد معمولا در دو موقعیت حضور فعال دارند.
یکی زمان فوت افراد و دیگری زمان بیماری.
ما آدم های معمولی معمولا سخت مان هست به کسی تسلیت بگوییم. هر چه قدر هم همدردی ما قوی باشد باز نگرانیم در درک عمق فاجعه در بمانیم و حرف نامناسبی بزنیم. تسلیت گفتن برای ما جزو سخت ترین کارهاست. اما این آدم های مهرطلب  در هر واقعه فوتی خوش و خرم سر می رسند و خود را نزدیکترین فرد به متوفی معرفی می کنند. بعد هم چند و چون درگذشت را با جزئیات می پرسند و چندنکته دیگر را با قوه تخیل اضافه می کنند و بدون توجه به وضعیت روحی بازماندگان و سوگواران واقعی به هر که از راه می رسند باز گو می نمایند. انگار نقال محله هستند و قصه سهراب و رستم نقل می کنند. بعد هم مدت ها راجع به این سوژه با پررنگ کردن نقش خود در مجالس توضیح می دهند.
در هنگام  بیماری هم این افراد حی و حاضر هستند و ادای کمک و دستگیری در می آورند. حال آن که با پرحرفی هایش فقط دست و پا می گیرند و مانع روند کارها می شوند. فقط دنبال سوژه ای برای مهم و مهربان نشان دادن خودهستند. می بینی سانحه ای در اداره رخ داده و بیمار را زود باید به بیمارستان رساند. خود را وسط می اندازد که من همراه بیمار می روم. هرچند بیمار با او راحت نیست. بعد یکی یکی در اتاق ها را می زند و خبر می دهد که من دارم فلانی را به اورژانس می برم! همه باید بدانند که تنها اوست که با مهربانی همراه سانحه دیده به بیمارستان می رود. بیمار اورژانسی را نباید معطل کرد؟! بی خیال بیمار! مهم این هست که همه بدانند اوست که  همراه بیمار هست، جالب آن که یکی از این افراد که در اتاق آنها می خورد نمی گوید زود باشید زود تر بروید به بخش اورژانس. هر کدام  با دیگر همکاران در این که  از مهربانی او تعریف کند چشم و همچشمی می کند. گویی می دانند اگر حق مطلب را در تمجید مهربانی او نکنند جزو لیست سیاه جناب مهرطلب خواهند شد و  همه همکاران را علیه او تحریک خواهد کرد.
بقیه هم که از دور می بینند خیال می کنند خیلی مهربان هست و بی او و کمک هایش افراد در می مانند.

این افراد مهرطلب  دشمن قسم خورده هر دو دسته از افراد مهربان که در بالا گفتم هستند. به خصوص آن دسته اول که به دلیل احساس مسئولیت زیاد عصبانی می شوند سوژه دست این افراد مهرطلب می دهند که معرکه بگیرد و از آنها در اذهان عمومی دیو دو سر بسازد و خود را در تقابل با او مظهر نجابت و آرامش جلوه دهد. (کاری که دسته دوم از مهربانان  که آرامش درونی دارند هرگز نمی کنند!) 
مردم ما هم خیلی زود این قبیل قضاوت ها را می خرند و بازگو می نمایند.
افراد مهر طلب که در مقابل دسته اول مهربانان  خود را سمبل آرامش معرفی می کردند اتفاقا خیلی زیاد منفجر می شوند و داد و بیداد می کنند و فحاشی می نمایند. در واقع هر زمان یکی  انجام وظایف واقعی شان را -که معمولا نسبت به آنها بی توجهند- به آنها یادآور شود مثل آتشفشان فوران می کنند. مثلا کافی است مادر خودشان به آنها یادآور شود بچه ات بی شام مانده!  معمولا این مهر طلبان نسبت به بچه ها دور وبر خشن رفتار می کنند. دم خروس در هنگام داد زدن هایشان  بر سر بچه های خودشان یا بچه های خواهر و برادرشان می زند بیرون.  جای یادآوری ندارد که خانواده همسر همه این مهرطلبان گوگولی مگولی  از دم دیوان دو سر هستند. 
جالبه که در جامعه ما این افسانه ها که مهرطلبان می بافند این همه خریدار دارد. این افراد مثل روزنامه های زرد بسیار در جامعه ما محبوب هستند.

تجربه ۴۳ ساله زندگی من می گوید وقتی هموطنان می گویند فلانی خیلی آدم خوبی است کمی از او دوری کن. اگر دیدی او سر بچه اش داد می زند و خانواده همسرش را دیو دو سر معرفی می کند  فرار کن.

حالا آن چه که گفتم در زندگی معمولی با افرادی بود که روزانه آنها را می بینیم. در مورد ارزیابی مردان و زنان سیاست چه گلی بر سر خود خواهیم زد؟!

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سرما و زلزله زدگان روستاهای میانه

+0 به یه ن

زلزله زده های روستاهای میانه دارند الان  در این سرما  و برف در چادر زندگی می کنند.  فراموششان نکنیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گوجی بری

+0 به یه ن

می دونید «گوجی بری» چیه؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

توصیه هایی برای دانشجویان -قسمت دوم

+0 به یه ن

فکر می کنم دیگه کلاس های دانشگاه ها جدی شده اند و کلاس های حل تمرین و.... هم دایر.  چند هفته ی اول که دانشجو از محیط کوچک مدرسه وارد محیط بزرگ دانشگاه می شه یک مقدار بهت زده می شه. من که این جوری شدم. یک جوری واهمه برم داشت. خوشبختانه یکی از  دانشجویان کارشناسی ارشد  (شاید بشناسید: خانم دکتر شاکری ) یک  مقدار دلداری ام داد و حرف های امیدبخش زد تا دلم قرص و محکم شد. بعضی ها خوب بلد هستند چه طوری اضطراب دیگران را تسکین دهند. من خوش شانس بودم که خدا ایشان را در آن موقع سر راه من قرارداد.
الغرض! الان چند هفته از آغاز سال تحصیلی گذشته و فکر می کنم آن هیجانات فرو کش کرده. با محیط جدید هم نسبتا آشنا شده اید. الان دیگه وقتشه که جدی تصمیم بگیرید درس بخوانید. اگر الان شروع نکنید چند مدت بعد خیلی شرایط برایتان سخت می شه و پشیمان می شوید که چرا زوذتر تصمیم به جدی درس خواندن نگرفتید. همین الان که اوایل سال تحصیلی جدید هست شرایط را آماده کنید که درس خواندن دغدغه ی اصلی تان به عنوان دانشجو باشه.

چند توصیه که شاید به دردتان بخوره:

۱) با استاد ها زیاد کل کل نکنید. اگر استادی احیانا خوب تدریس نمی کنه به رویش نیاورید. در دانشگاه های خوب ایران معمولا در این موارد استاد حل تمرین هست که جبران بکنه. در دانشگاه های درجه یک ایران خیلی به ندرت پیش می آید که هم استاد اصلی و هم استاد حل تمرین از پس تدریس دروس لیسانس بر نیایند. به علاوه  این روزها درس های آنلاین و... هست که اگر کلاس های استاد را نپسندید می توانید از آنها استفاده کنید. به  علاوه خیلی درس ها تکرار می شوند. واقعا توصیه می کنم از کل کل کردن با استاد هایی که توانایی تدریس ندارند بپرهیزید.  دست آخر از آنها در جهت تدریس بخاری بلند نخواهد شد. اگر کل کل کنید با شما ضد می افتند و به شما ضربه می زنند.

۲)  در فهمیدن دروس جدی باشید اما وسواسی عمل نکنید. اگر نکته ای را نفهمیدید فوری نتیجه نگیرید که تمام شد و  شما هرگز نخواهید توانست آن را بفهمید. ببینید! این مفاهیم در طول قرون و اعصار توسط دانشمندان درجه یک دنیا  ابداع یا کشف شده اند (نمی خواهم وارد بحث فلسفی بشوم که مفاهیم فیزیک و دیگر علوم ابداع می شوند یا کشف. بحثم سر نکته ی دیگری است.) انتظار بیجایی است که گمان کنید در یک زمان کوتاه می توانید همه ی این مفاهیم را هضم و جذب کنید. اگر نکته ای را نفهمیدید در پس ذهنتان یادداشت کنید. خیلی از مطالب در طول دوره ی لیسانس به تدریج جا خواهند افتاد.

۳) معنای درس خواندن این نیست که خودکارها و ماژیک های رنگی به دست بگیرید و کتاب ها را خط خطی کنید. هر مطلبی را که می خوانید باید در آن تعمق کنید. ببینید رابطه ی آن مطالب قبلی که خوانده بودید چیست. با این مطلب جدید که آموختید به چه سئوالات جدیدی می توانید پاسخ دهید.
🍀@minjigh
۴) در کنار خواندن کتب درسی خوب است که تاریخ تکوین این تئوری ها را هم مطالعه کنید. نه برای آن که با یک سری اسم شخص و تاریخ آشنا شوید. بلکه به این علت که بدانید علت معرفی مفاهیم گوناگون چه بود. توصیف کشف ها و.. را که می خوانید سعی کنید در قالب فرمالیزم ریاضی که آموختید بیان کنید. این طوری مطلب برایتان جا می افتد.

۵) حل تمرین ها را جدی بگیرید.

۶) اگر دانشجوی ریاضی یا فیزیک یا مهندسی هستید ممکن است که این سئوال برایتان پیش آید که "این مطالب که می خوانم به چه درد زندگی ام خواهد خورد." من در طول تحصیلم (قبل از دکتری) هیچ وقت این سئوال برایم پیش نیامده بود. اما می دیدم برای دوستانم (دخترها) که از خانواده هایی بودند که در آنها خانم ها ی نسل های قبل تر دانشگاه نرفته بودند این سئوال زیاد پیش می آمد. این دخترخانم ها می دیدند  که هیچ کدام از خانم های دور وبر شان این دروس را نگذرانده اند اما زندگی شان هم می چرخد. به علاوه در خیلی موارد مادر یا خاله و عمه و مادربزرگ و.... هم می پرسیدند که "به چه دردت خواهد خورد." خلاصه دلسرد شدند. چند سال بعد اما همه شان فهمیدند که قرار بود آن مطالب درسی به چه دردشان بخورد! خلاصه از سهل انگاری در مورد دروس پشیمان شدند.  🍀

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ساکنان یک کشتی

+0 به یه ن

برخی تحلیلگر  های سیاسی و اجتماعی این روز ها در توصیف و توضیح ماجراهای آبان ٩٨ زیاد روی اختلاف طبقاتی تاکید می کنند.
مشاهده من این هست که همان نگرانی ها ونارضایتی های طبقه مستضعف به شکلی دیگر در طبقه مرفه هم وجود داره. اگر مستضعف ها فقیر تر بشوند  نمی توانند به پزشک مراجعه کنند و دارو بخرند. در نتیجه پزشکان و داروخانه داران هم به تدریج فقیر می شوند.
اگر فقرا نتوانند اجاره خانه شان را پرداخت کنند صاحبخانه شان هم به تدریج منبع در آمدش را از دست خواهد داد.
..
مشاهده من این هست که از حدود سال ٩٥ به این سو طبقه متوسط کاملا به این امر واقف گشته که وضع زندگی اش از وضع زندگی فقرا جدا نیست و همگی ساکن یک کشتی هستیم.

شاید یک دلیل ایجاد این همبستگی -که قطعا در آینده نه چندان دور میوه های شیرینی خواهد داد- گسترش کارهای خیریه سیستماتیک و نهادمند هست. نهاد هایی مثل بنیاد کودک و... در ایجاد این همدلی نقش مهمی بازی کرده اند. در دهه هشتاد هنوز این همبستگی به وجود نیامده بود و مطالبات طبقه متوسط و طبقه مستضعف با هم فرق ماهوی داشتند. اغلب تحلیلگران هنوز در اون فاز مانده اند و واقعیت امروز ایران را نمی بینند.

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

توصیه هایی برای دانشجویان -قسمت اول

+0 به یه ن

در نوشته ی قبلی ام چند نکته ی درسی گفتم که به درد دانشجوهای لیسانس و تا حدی هم دانشجوهای فوق لیسانس می خورد. در این نوشته مطالب دیگری خواهم نوشت که هرچند درسی نیست اما آگاهی از آنها مانع از این می شود که دانشجو در چنبره ی حاشیه های آزار دهنده در محیط دانشگاهی گرفتارشود و وقت و انرژی او به هدر رود.
۱) همان طوری که بارها گفته ام اگر در محیط کلاسی قرار گرفتید که همکلاسی ها اهل درس خواندن نیستند شما همرنگ جماعت نشوید. شما سعی کنید جدی درس بخوانید یکی دو نفر هم پیدا می شوند که بخواهند شما را همراهی کنند. بعدش یواش یواش درس خواندن در کلاس شما "مد" می شود!

این کار را بکنید اما با ظرافت. طوری که الکی برای خودتان دشمن نتراشید. توجه کنید که شما مبصر کلاس نیستید. دانشجو هم به اقتضای سن و جوش و غرور جوانی به راحتی نمی پذیرد یک نفر (آن هم همسن و سالش) بیاید و برایش نقش مبصر را بازی کند.

ببینید! اگر دیدید همکلاسی ها دارند وقت تلف می کنند نروید مستقیم بگویید چه قدر وقت تلف می کنید. اگر این کار را بکنید با شما دشمن می شوند. اما اکثر دانشجو ها اگر ببینند وقتی آنها دارند وقت تلف می کنند شما آرام و سر به زیر دارید درس می خوانید نسبت به شما احساس احترام می کنند و تشویق می شوند که خودشان هم همین کار را بکنند.. عرض کردم "اکثر دانشجو ها" نه همه ی آنها. برخی هم این وسط توزرد هستند که کرم می ریزنند. سعی کنید با کرمکی ها درگیر نشوید. از آنها فاصله بگیرید.

در جمع های دانشجویی در مورد جنس مخالف زیاد صحبت می کنند. خاطره ی خود را در این مورد قبلا نوشته ام. از حد که این صحبت بگذرد به شدت وقت-هدر-کن می شود. من از جمع پسرها خبر ندارم. اما در جمع دخترها اگر دختری بیاید و به این صحبت ها مستقیم اعتراض کند به بقیه ی دخترها شدید بر می خورد. به این معنا می گیرند که آن شخص متانت و نجابت آنها را زیر سئوال برده. بعدش خیلی شدید واکنش نشان می دهند. بیخودی برای خودتان دشمن نتراشید! اگر می خواهید بحث را عوض کنید با گفتن جملات و عبارات مرسومی نظیر "آهان! که این طور!" یا "آهان! از اون لحاظ" و یک خنده ی مختصر سررشته ی بحث را در دست بگیرید و زود بحث جدی درسی یا.... را پیش بکشید. این طوری به کسی بر نمی خورد و بحث هم عوض می شود. اگر هم نمی خواهید بحث را عوض کنید راهتان را بکشید و بروید و کاری به صحبت هایشان نداشته باشید. 


۲) اگر از شهرستان به تهران آمده باشید ممکن است برخی از رفتارها گفتارها و چراغ سبز های اساتید به نظرتان خیلی لیبرال باشد. خیلی گول این چراغ سبز ها را نخورید! در شهرستان احتمال این که یک بزرگ تر برخی روابط یا گفتارها را که از نظر عرف جامعه لیبرالی به نظر رسد تایید کند خیلی کمتر از تهران است. اما در شهرستان اگر به خاطر این جور مسایل برای دانشجو مشکلی پیش آید احتمال این که همان استاد محافظه کار پشت دانشجو بایستد و نگذارد ضربه بخورد بیشتر است. در تهران یک سری اساتید به دانشجو چراغ سبز نشان می دهند (یا حتی تشویق می کنند) که رفتاری غیر محافظه کارانه داشته باشد. اما وقتی برای آن دانشجو مشکلی پیش آمد همان استاد که تریپ لیبرالی می زد از محافظه کار ترین ها هم سخت گیر تر می شود. می زند زیر همه ی ادعاهایش. دانشجو را به راحتی قربانی می کند که خودش را حفظ کند. در بین همنسلی های من خیلی ها از این جهت تا درجه ی شکستن ضربه خوردند.

۳) توصیه نمی کنم در فعالیت های دانشجویی فوق برنامه خیلی فعال باشید. معمولا از توی این برنامه ها مشکلاتی پیش می آید که دانشجو را له می کند. به جای آن توصیه می کنم یک کار مفید درآمد زا خارج از دانشگاه پیدا کنید. این طوری با دنیای واقعی آشنا می شوید. اگر هم مشکلی پیش بیاید درس و مشق تان قربانی نمی شود. یک پولی هم ته جیبتان می ماند. چند نفر آشنا هم پیدا می کنید که پس فردا برایتان شغل مناسب بیابند. البته کار باید به گونه ای باشد که به درس و مشقتان ضربه نزند. به یاد داشته باشید کار اصلی دانشجو درس خواندن است.

۴) خوبه که تفریحات شما ومعاشرت های شما خارج و دور از دانشگاه باشد تا اگر مشکلی پیش آمد گریبانگیر درس و مشق تان نشود. 


۵) ترم اول دانشگاه خیلی خیلی زود است که "بگذاریم احساس هوایی بخورد." هوا خوری احساس بماند برای ترم های بعد که یک مقدار شناخت و تجربه ی شما بالاتر رفته است. در جمع های دخترانه ی دانشگاهی در آن روزهای اول دانشگاه که کلاس ها جدی نیستند همکلاسی ها همدیگر را دوره می کنند و به قول خارجی ها matchmaking

می کنند. از دم هم بی تجربه اند و معمولا در این زمینه خیلی ناشیانه عمل می کنند. اشتباهاتی می کنند که به همدیگر بسیار ضربه می زنند. ببینید! دخترهای جوان بسیاری که به مرحله ی افسردگی شدید دچار شده اند با من درد دل کرده اند. مشکل عمده ی آنها از همین بساط matchmakingهای اوایل ترم اول شروع شده. جوی به وجود آورده اند که چشم و گوش بسته افتاده به دام یک احساس غریب که آن را عشق می پنداشته اما بعدا فهمیده آن احساس عشق نبوده! حتی هوس هم نبوده. یک شیطنت و کنجکاوی دخترانه ی ساده بوده که به بهای سنگینی تمام شده. به خاطر آن توهین شنیده. شخصیتش خرد شده. بعد هم افسرده شده و روحیه اش خراب شده. افت تحصیلی در پی آن آمده و به نوبه ی خودش روحیه را خراب کرده. یک سیکل بسته ی مخرب! جالب آن که دخترهایی زیاد قربانی می شوند که خود را در زمینه ی جنس مخالف خیلی "با تجربه " و "آدم شناس" می دانند. برادر و چند تا دوستش را دیده اند و خیال می کنند جنس مذکر را خیلی خوب می شناسند. بعد که وارد دانشگاه می شوند و پسری را می بینند که شبیه آنها نیست خیال می کنند خیلی موجود افسانه ای و بی همتایی را یافته اند. کنجکاوی در مورد این موجود افسانه ای بی همتا به بهای سنگینی برایشان تمام می شود. من نمی گویم "کنجکاوی موقوف"! اگر هم بگویم کسی گوش نخواهد داد. اما می گویم عجله نکنید! به خاطر حرف های دوستانتان جو گیر نشوید. یواش یواش سر فرصت بقیه را خواهید شناخت و کنجکاوی تان هم ارضا می شود. مواظب باشید برای این کنجکاوی بهای سنگینی نپردازید.

ببینید! بدانید که اولویت شما به عنوان دانشجو درس و مشق تان است. اگر رابطه ای باعث می شود به درس و مشق تان آسیب برسد آن رابطه رابطه ی مفیدی نیست و بهتر است قطع و یا کنترل شود. یاد بگیرید روابط را کنترل کنید. کار سختی است. خود من هم هنوز درست یاد نگرفته ام. باید تمرین کنم. شما چون جوان ترید از من زودتر یاد خواهید گرفت.

ببینید! پدر و مادر شما با هزار امید و آرزو شما را به دانشگاه فرستاده اند. نگذارید یکی بیاید و روحیه ی شما را خراب کند. اگر رابطه با کسی به نشاط روحیه ی شما ضربه می زند آرام آرام رابطه ی خود را با او محدود تر کنید و فاصله از او را در حدی نگاه دارید که روحیه ی شما آسیب نبیند.

این را به دختر خانم ها می گویم. اگر با پسری آشنا شدید و آن پسر برای شما محدودیت هایی بیشتراز محدودیت های خانواده و جامعه ی ایران تحمیل کرد زودتر عذرش را بخواهید برود پی کارش. حالا که هیچ نقشی در زندگی شما ندارد این محدودیت ها را به شما تحمیل کند فردا که همسرتان شود بنا به قانون مدنی این مملکت می تواند روزگارتان را سیاه کند. اگر محدودیت های تحمیلی اش برایتان (علاوه بر محدودیت ها ی دانشگاه جامعه ی ایرانی و خانواده ) ازار دهنده دارد می شود و هنوز در قطع رابطه با او شک دارید زودتر به مشاور دانشگاه مراجعه کنید. هر چه زودتر اقدام کنید همان قدر کمتر ضربه می بینید.

۶) اگر استادی به شما لطف خیلی خاص-ورای سایر همکلاسی ها - کرد بدانید کاسه ای زیر نیمکاسه است. در بهترین شرایط این استاد آدم ناپخته ای است که نمی داند این کارش چه قدر سایر دانشجوها را علیه شما تحریک می کند و چه قدر می تواند به شما ضربه زند. یک جورهایی مودبانه و با سیاست لطف هایش را پس بزنید. مطمئن باشید اگر این کار را نکنید صدها برابر آن لطف ضربه خواهید دید.


۷) اساتید دانشگاه با همدیگر کشاکش قدرت دارند. یک عده شان از دانشجو به عنوان سرباز پیاده ی صفحه ی شطرنج در کشاکش های قدرت استفاده می کنند. یک مشت شعار دانشجو-پسند هم بلغور می کنند تا دانشجو ها را علیه رقیب تهییج کنند. (نظیر "مبارزه با دیکتاتوری" یا....) مطمئن باشید آن اساتید که این چیزها را جلوی دانشجو ها بلغور می کنند تا آنها را بیاندازند به جان همکارانشان نوک سوزنی به حرف هایشان اعتقاد ندارند. به تجربه دریافته اند دانشجوها با این شعارها به هیجان می آیند. مواظب باشید به دام آنها نیافتید. از دور نظاره کنید و فکرتان پیش درس و مشق خودتان باشد.

 

۸) باز هم به دختر خانم ها: اگر دور از خانواده هستید و مردی همسن پدرتان زیاد دور و بر شما بپلکد و مرتب شما را "دخترم" بخواند خیلی زود نرم نشوید. ممکن است از این قصه ها برایتان ببافد: "من همیشه آرزو داشتم دختری مثل تو داشته باشم." یا " یک دختر دارم شبیه تو اما رفته خارج و من از فراغش در فغانم." شما هم که دلتان برای بابای خودتان به شدت تنگ شده ممکن است بیایید و دربست به او اعتماد کنید با این تصور که مردی است جا افتاده و سرد و گرم چشیده و آردهایش را بیخته و الک هایش را آویخته و امکان ندارد به من ضربه ای بزند. این طرز فکر می تواند به شما ضربه بزند. به یاد داشته باشید که سعدی می فرماید: "جهان دیده بسیار گوید دروغ!"

ببینید! اگر آن مرد جوان بود و شما می خواستید دکش کنید یک اخم می کردید به غرورش بر می خورد و می ذاشت می رفت. همه ی جامعه هم کمک تان می کرد که از شرش خلاص شوید. اما اگر روی  این پیرمرد باز بشود نمی توانید به این راحتی ها جمع و جورش کنید. به خصوص که جامعه هم باور نمی کند که او مزاحم هست. جامعه همواره حق را به پیرمرد می دهند به خصوص اگر موقعیت اجتماعی اقتصادی بالایی داشته باشد. توصیه می کنم از همان اول رفتاری با پیرمرد جماعت نکنید که رویش باز شود و بعد نتوانید جمعش کنید. این پیرمردها بعد از ازدواج شما هم ممکن است دست از مزاحمت بر ندارند. برخی از آنها عامل جدایی و طلاق زوج های خوشبخت می شوند. ماشاالله! اعتماد به نفسی در این زمینه ها دارند که نگو! 

۹) در دانشگاه ها طومار و..... زیاد می چرخانند. در امضا کردن آنها جو گیر نشوید. خوب فکرهایتان را بکنید ببینید واقعا با بند بند طومار موافقید یا نه. این طوری نیستید که وقتی امضا کردید به راحتی بتوانید بزنید زیرش! خیلی هایشان می تواند مدرک بشود علیه شما. اصلا نمی ارزد به خاطر جو گیر شدن یا از روی تعارف و رودربایستی با کسی که دارد امضا جمع می کند طوماری امضا کنید. خوب حواستان را جمع کنید. ببینید آیا مفاد آن ان قدر درست و متین هست که ارزش آن را داشته باشد که فردا روزی به خاطر امضای آن هزینه ای بپردازید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بو قره او قره لره بنزمز!

+0 به یه ن

قبول کفالت مددجویان بنیاد کودک هزار و یک نتیجه مثبت داره و یکی اش هم اینه که آدم بهتر درک می کنه معنای این حرف را که "وقتی اجناس گران می شه فشار طاقتفرسا بر زنان سرپرست خانواده می آید".

از پارسال که دلار گران شد و وضع اقتصادی طبقه ایران ضعیف تر شد، یافتن کفیل از داخل ایران سخت تر شده. من قبلا زیاد برای بنیاد کودک  تبلیغ می کردم. اما الان راستش روم نمی شه چون اون تیپ ها که اهل کمک بودند الان خود با مشکلات اقتصادی دست در گریبانند. 

بااتفاقات اخیر وضع اقتصادی مردم  بدتر هم خواهد شد. من از ایرانیان مقیم خارج خواهش می کنم با مراجعه به سایت زیر کفالت کودکی از ایران را برعهده بگیرند.

با این قبیل کارها چهره فقر زدوده نخواهد شد. با این روش ها حداکثر بشه ٢٠ -٣٠ هزار کودک را پشتیبانی کرد و از ورطه فقر بیرون کشید. (تعداد کودکانی که از سو تغذیه در ایران زجر می کشند چند صد هزار نفر است.) اما باعث می شه ما مسئله را از نزدیکتر و ملموس تر و غیر شعاری تر بشناسیم و احیانا به فکر بیافتیم که کاری اساسی تر برای ریشه کن ساختن فقر کنیم. یا اگر دیگران کاری اساسی تر کردند مانع شان نشویم و حوصله کنیم. می فهمیم که اختلاس فقط یک عدد نیست که با شمردن صفرهایش سرگیجه بگیریم. اختلاس همان هست که منجر به زجر این کودکان و خم شدن کمر مادران سرپرست خانواده و کشاندن مردهای خانواده به سوی خودکشی و خودسوزی می شود.
Http://www.childfoundation.org



🍀@minjigh

(منظورم از عنوان این نوشته فقر است. دغدغه های معیشتی مردم شوخی بردار نیست.)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

به هنگام بحران توقع قهرمانی از مردان دور وبر خود نداشته باشید!

+0 به یه ن

وقتی امن و امان هست جنس مذکر خیلی دوست دارد خود را شجاع و قهرمان و حافظ زنها و بچه ها نشان دهد. گاهی حتی الکی بحرانی را هم راه می اندازد که لاف بزند من خیلی حواسم هست و کنترل اوضاع را در دست دارم.
شکل اکستریمش را در فیلمفارسی ها می دیدیم. یارو به چهار تا لات پول می داد که مزاحم دختر مورد علاقه اش شود. بعد می آمد با آنها دعوای ساختگی می کرد تا خود را قهرمان نشان دهد!

در صورتی که مزاحم واقعی پیدا شود اغلب مردها جا می زنند و دست آخر خود زن را مقصر معرفی می کنند و ادعا می کنند که پوشش و رفتار خود او نامناسب بوده که مزاحمان را جذب کرده!

در موقع بحران های واقعی  روی جماعت ذکور چندان حسابی نمی توان کرد. ما خانم ها برای موارد بحرانی نظیر زلزله و سیل و....خود بابد پلانی داشته باشیم تا در هنگام بحران از خود و احیانا کودکان محافظت کنیم.

شاید ذات مردها طوری است که (برعکس لاف هایشان) هنگام خطر دنبال آن هستند که جان خود را نجات دهند و گوشه ای قایم شوند نه آن که بچه ها را نجات دهند. 
اشکالی هم علی الاصول نداره اما مشکل اینجاست که با این لاف های قهرمانی آدرس غلط می دهند و توقع بیجا به وجود می آورند.

بدتر آن که جماعت ذکور با این لاف ناموس پرستی با اقوام همسایه هم اره می دهند تیشه می گیرند و خدای ناکرده ممکنه با لاف هایشان منجر به درگیری قومی شوند. خانم های عزیز! اگر روی پسر یا برادر یا شوهر خود نفوذ کلامی دارید از این لاف های مرد خود به سادگی نگذرید. بگویید بنشیند سرجایش! این مردها دسته جمعی لاف کاذب می زنند ما زنها را توی دردسر و بحران می اندازند. ما زنهاییم که بناست تاوان این پهلوان پنبه ها را بدهیم!



🍀@minjigh.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زلزله در آپارتمان ها

+0 به یه ن

همان گونه که قبلا نوشتم ساختمان های بلند مرتبه مدرن به گونه ای طراحی می شوند که در زلزله شدید می لرزند اما فرو نمی ریزند.

هر چه در طبقات بالاتر زندگی کنید لرزش بیشتری حس می کنید.
همین طور بیشتر احتمال دارد که وسایل دکوری به هنگام زلزله پرت شوند و یا حتی سقف کاذب  (از کناف یا گچ) یا نمای ساختمان فرو بریزد با احیانا شیشه ها بشکنند. با این حال احتمال این که ساختمان به کل فرو ریزد خیلی کم هست.
اما افتادن وسایل دکوری یا شکستن شیشه ها یا افتادن کناف و گچبری محتمل هست.
چه باید کرد؟!
تا جای امکان زلم زیمبوی اضافی را حذف کنید. زیبایی در سادگی است. اگر بالا نشین یک آپارتمان هستید دیگه به اندازه کافی لاکچری است! با چسباندن زلم زیمبو  اضافی نه شورش را دربیاورید، نه جان خود و خانواده تان را به خطر بیاندازید! 
در دکوراسیون منزل خیلی دقت کنید که چیزی بر سر شما  هنگام زلزله نیافتد. به خصوص بالا  و کنار تخت ها را بیشتر دقت کنید. در خانه جاهای امنی را که از کناف ها و سقف های کاذب و شیشه ها و پنجره ها به دور هستند تعیین کنید تا به هنگام زلزله فوری در آنها پناه بگیرید. معمولا زیر چارچوب درها را برای این کار توصیه می کنند. هنگام وقوع زلزله شما فرصت ندارید که از آن طبقه بالا به حیاط بروید. به علاوه حیاط لزوما ایمن تر نیست چرا که اگر شیشه ها خرد شوند یا نمای ساختمان فرو بریزد حیاط خطرناک خواهد بود.

در هنگام زلزله یا در  تخت خود  خوابیده اید که ایمنی آن را قبلا سنجیده اید. یا بیدارید که در گوشه ای از خانه یا محل کار که آن را ایمن تشخیص داده اید پناه بگیرید.
در این موارد توصیه های متخصص مسایل بحران بسیارند که تخصصی تر می گویند باید چه کنید. من هم حرف های آنها را تکرار می کنم. اما علت تکرار آن توسط من این هست که خیلی از هموطنان خیال می کنند این توصیه ها مال خارجی هاست و در کشور ما باید قواعد دیگری برقرار باشد. این طور نیست! مهندس عمران محاسب در ایران هم همان نرم افزار ها را به کار می گیرد که در آمریکا و ژاپن و اروپا و همان محاسبات را می کند و با همان اصول آپارتمان می سازد. علت این که در کشور ما تلفات بیشتر هست آن هست که در حاشیه شهر و روستا ها اغلب ساختمان ها مهندسی ساز نیستند. در همین ایران  اگر پیمانکار مهندس خوشنام و سرشناسی سازنده و یا ناظر ساخت خانه شما بوده باشد کمابیش می توانید اعتماد کنید که کیفیت خانه تان به گونه ای است که زلزله را دوام خواهد آورد. شما فقط همان توصیه ها را عمل کنید که کارشناسان می گویند، از خودتان داستان و افسانه نسازید. لولو خورخوره ای نسازید که خود از آن بترسید.
این هم درسته که برخی پیمانکاران از توی ساختمان می خورند و بد می سازند (تا ۳۰ سال پیش این نوع دله دزدی ها بیشتر بود. الان این قبیل دزدصفت ها راه های بهتری پیدا کرده اند و این قبیل خوردن ها را کنار گذاشته اند) اما در ساختمان های تازه ساز (ساخته شده در سی سال اخیر) در اقلیت هستند. موقع خرید خانه اگر دقت کرده باشید که از خانه سازنده پیمانکار خوشنامی است زیاد جای نگرانی نیست.


اگر هم جزو کسانی هستید که دنبال بهانه می گردید که به من حمله کنید که فقط به فکر مرفهان بی درد ساکن برج های مهندسی ساز هستم ابتدا به این نوشته ام مراجعه کنید مبلغی برای کمک به زلزله زدگان روستاهای میانه واریز نمایید آن گاه بیایید به من به سبک جوجه کمونیست ها  فحش دهید.

پی نوشت: وجواب دیگری برای آن افراد نسبتا محترم که خود را آماده می کنند که به سبک جوجه کمونیست ها به من حمله کنند: به هنگام وقوع  زلزله در یکی از کلانشهرها، اگر پولدارها در برج هایشان درست پناه بگیرند کمتر بیمارستان ها را اشغال می کنند و در نتیجه جا برای مستضعفان آسیب دیده از زلزله باز تر خواهد بود. اگر واقعا به فکر مستضعفان هستید (که بعید می دانم باشید) نباید از این که پولدارترها خود را ایمن تر سازند دلخور شوید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل