فعلا ...

+0 به یه ن

به دلیل مشغله زیاد کاری برای مدتی  می خواهم این وبلاگ را ببندم. چند ماه بعد بر می گردم. تقریبا در شهریور ماه باز خواهم گشت. به امید خدا با برنامه ای برای جشن سون آی هم باز خواهم گشت.
از کتاب "دوره مفهومی فیزیک" درتبریز هنوز شش جلد باقی مانده است. اگر علاقه مند باشید می توانید آن را  از کتاب فروشی پیک دانش واقع در فلکه دانشگاه تبریز خریداری کنید. این کتاب فروشی در نبش جنوب غربی فلکه دانشگاه هست. در تهران هم در اتاق من هنوز دوجلد برای فروش باقی مانده است. در زیر ویژگی های کتاب را یادآوری می کنم. خدا نگه دار تا شهریور

دوره مفهومی فیزیک

 

(مکانیک، ترمودینامیک، الکتریسیته و مغناطیس)

 

برای دانش آموزان کلاس نهم و بالاتر

قیمت:20 هزار تومان

نویسنده: محمد مهدی شیخ جباری (نگارنده بخش ترمودینامیک این جانب، یاسمن فرزان هستم.)

 

برای تهیه این کتاب  در تهران می توانید به اتاق این جانب ( فرمانیه، بین دیباجی شمالی و کامرانیه، جنب فربین، اتاق 605) مراجعه نمایید. در تبریز با مراجعه به کتابفروشی و لوازم التحریر فروشی «پیک دانش» واقع در فلکه دانشگاه می توانید این کتاب را تهیه نمایید.

این کتاب را زمانی که من دانشجوی کارشناسی بودم با شاهین با هم نوشتیم. البته علی رغم اصرار شاهین، من خواستم به دلایلی اسمم به عنوان نویسنده نیاید (به خاطر جو فرهنگی آن زمان دانشکده!). در آن زمان ما ارتباط تنگاتنگی با دانش آموزان مدارس داشتیم و با سئوالات مفهومی در ذهن آنها آشنا بودیم. این کتاب در واقع پاسخی بود به سئوالات مفهومی که خود در دوره دبیرستان در ذهن داشتیم و به سئوالات مشابه که دانش آموزان ممتاز و علاقه مندی که در کلاس های فوق برنامه فیزیک می دیدیم مطرح می کردند.

 

این کتاب، کتاب درسی مورد استفاده من برای دوره فوق برنامه ای بود که در سال 76 در مدرسه نرجس (واقع در تهران و در نزدیکی میدان فلسطین) تدریس نمودم.

آقای دکتر ابوالحسن واعظی را به گمانم خیلی از شماها می شناسید. یکی از مستعدترین فیزیکدانان جوان ایران هست که در سال های اخیر در ایران تحصیل کرده اند و اکنون مشغول کار پژوهشی هستند. ایشان در مکالمه ای خصوصی به همسرم اشاره کرده بودند که علت علاقه مند شدنشان به فیزیک  مطالعه همین کتاب در دبیرستان  بوده

تمام نسخه های کتاب آن زمان به فروش رفت. به عنوان مولف یک کارتن از کتاب را دریافت کردیم که برخی از آنها را به آشنایان تقدیم نمودیم.  بعد ما به خارج رفتیم و بقیه کتاب ها در زیر زمین خانه مادرم باقی ماند. وقتی پدرم بر تخت بیمارستان بود به یاد این کتاب ها افتاد. من  چند هفته پیش آنها را بیرون آوردم و تصمیم دارم آنها را بفروشم.  قیمت روی جلد 600 تومان بود که با احتساب تورم می شود 20 هزار تومان.

پی نوشت: کتاب فقط به صورت حضوری در دفتر این جانب و کتابفروشی
پیک دانش واقع در نبش فلکه دانشگاه تبریز به فروش می رسد. امکان فروش اینترنتی و پستی را نداریم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اسطوره های دده قور قود و کارکرد آن در دنیای امروزی

+0 به یه ن

داشتم این مقاله را در مورد "دده قور قود" می خواندم.   مقاله نسبتا طولانی است. بخش هایی از مقاله را در زیر می آورم:

در میان گنجینه پر بار ادبیات فولکلوریک آذربایجان داستان های دده قورقود به عنوان نمونه از داستان های حماسی- قهرمانی که ارزش تاریخی نیز دارد ، جایگاه ویژه ای به دست آورده است به طوری که سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد (یونسکو) سال 1999 را به نام داستان های دده قورقود ثبت کرده است. همچنین مدیر کل سازمان یونسکو در نشست بین المللی دده قورقود (باکو 1379)  این کتاب را به عنوان یادگار تاریخی، فرهنگی بشریت معرفی کرده است(۱)      

داستان های دده قورقود که نه تنها در آذربایجان بلکه در بین تمام کشورهای ترک زبان به عنوان یکی از آثار زیبا و جاودان زبان ترکی شناخته شده است ، در شمار آثار فولکلوریک بی همتایی است که قرن ها پیش به وجود آمده و بعدها به کتابت در آمده و به عصر ما رسیده است. این داستان ها با شیوه ای بدیع صحنه ها و پرده هایی از دورنمای زندگی حماسه آمیز و ماجراهای پرشور گروه هایی از چادر نشینان را که در دورانی از تاریخ به سرزمین امروزی آذربایجان آمده اند و به مرور به پهنه تاریخ پر حادثه این دیار پیوسته اند را بازگو می کنند."

و

"همان طور که قبلا اشاره شد قبایل اوغوز در قرن 11 میلادی کاملا به اسلام روی آوردند وقهرمانانی که در داستان ها پا در میان دارند اسلام را پذیرفته اند و در موارد زیادی جهاد در راه گسترش اسلام انگیزه اساسی مبارزه و جنگجویی های آنان تلقی می شود. آنان دشمنان خود را کافران گمراه و بد آیین خطاب می کنند و در راه اشاعه اسلام بر آنها می تازند و هر جا کلیسای دشمن را خراب می کنند، در جای آن مسجد بنا می کنند. پهلوانان در هنگام بروز مشکلات و رو به رویی با دشمنان از آب پاک وضو می گیرند و دو رکعت نماز می خوانند و صلوات می فرستند تا به یمن و میمنت آن بر دشمن پیروز شوند. اما هنوز تمام سنن اسلامی در میان آنان رسوخ نکرده است برای مثال در محافل و مجالس صحبت از می و شراب به میان می آید و خوردن شراب نه تنها نهی نمی گردد بلکه برای زدودن غم ازدل توصیه نیز می شود. در داستان ها سوگند خوردن نیز هنوز رنگ و بوی مذهبی نگرفته است و از عباراتی مانند " قیلینجیما دوغرانیم ( به شمشیرم ریز، ریز شوم )" و " اغلوم دوغماسین، دوغسادا اون گونه وارماسین ( پسرم نزاید و اگر بزاید تا ده روز نپاید )" به جای سوگند به مقدسات مذهبی استفاده می شود. همچنین خدایی که در داستان دومرول دیوانه سر معرفی می شود با خدای اسلام تفاوت اساسی دارد. در اینجا خدا از تمجید و ستایش شادمان می شود و از توهین عصبانی می گردد و عزرائیل نیز در وضعیت عادی از یک انسان می ترسد وتنها با نیرنگ و معجزه بر انسان پیروز می شود. همین تفاوت بین خدای دومرول دیوانه سر و خدای اسلام دلیلی بر بحث کهن تر بودن ریشه داستان ها از زمان اسلام می باشد."

و



"

در داستان های دده قورقود زنان منزلتی ارجمند و ستایش آمیز و هم طراز با مردان دارند. در این داستان ها برخلاف بسیاری از افسانه های شرق که زن وضعی نکوهش بار به خود می گیرد ، زن با تمام عواطف انسانی و شهامت عزت اخلاقی و موقعیت بلند مادری جلوه می کند. در خانواده ها نشانی از تعدد زوجات به چشم نمی خورد و زن در همه جا هم طراز و هماورد مرد است و یکی از راه و روش های مرسوم انتخاب همسر، هماورد بودن دختر و پسر در فنون کشتی و اسب سواری و تیراندازی و شمشیر زنی است. (۳۲)بورلا خاتون یکی از شخصیت های زن داستان ها ضمن داشتن حس مسئولیت به عنوان مادر و همسر، در اجتماع نیز حضور فعال دارد و یکی از نقش های اجتماعی او رهبری انجمن های زنان قبیله می باشد. این زنان از حقوق و آزادی های اجتماعی برخوردار بودند. آنان بیشتر روز های عمر خود را در چادر به سر نمی بردند بلکه پا به پای مردان در عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی واقتصادی وسیاسی وحتی جنگ ها شرکت می کردند."

در ده سال اخیر کتاب دده قورقود مورد توجه جریان هویت طلبی آذریایجانی قرار گرفته و در مورد آن مقالات نسبتا زیادی نوشته شده است. به لحاظ ادبی، مردمشناسی، اسطوره شناسی و.... بیش از اینها باید به این کتاب توجه شود. باید بیشتر شناسانده شود. اما به لحاظ هویتی و ارزشی من فکر می کنم ما باید ارزش ها و هویتی مدرن و روزآمد بگیریم. هویت خود را به روز سازیم. از لای داستان ها و اسطوره ها و کتاب های قدیمی نظیر دده قورقود یا شاهنامه و..... به دنبال هویت  و ارزش ها نگردیم. ارزش های این کتاب ها برای زمانه پیشا مدرن هستند نه زمانه ما.

دده قورقود در زمانه ای بود که جنگ های مذهبی در سراسر دنیا رواج داشت مقارن یا اندکی بعد از جنگ های صلیبی بوده.  اما دنیای امروز دیگر دنیای مدارا با مذاهب عقاید و دگراندیشان هست.  تازه در همان فضای فکری و روزگار داستان های دده قورقود عدم مدارای مذهبی ضربه جبران ناپذیری به فرهنگ ما با ویران کردن دانشگاه ربع رشیدی زد. در این باره قبلا نوشته ام.


در سال های اخیر نوشته های متعددی در مورد منزلت زنان در  افسانه های دده قورقود آمده است. انصافا هم این طور می نماید که این افسانه به نسبت اغلب افسانه های مشابه قدیمی کمتر زن ستیز هستند. تاریخ هم نشان می دهد که خاتون های ترک در دوره ای که این داستان شکل می گرفتند قدرت زیادی داشتند. قدرتی که گاه چندان به مذاق مردان اهل قلم آن زمان مانند عبید زاکانی یا ابن بطوطه خوش نمی آمده و با لحنی آکنده از تحقیر نسبت آن قلم می زدند.  

اما نکته آن هست که معنای منزلت زن هم با آن دروه پیشا مدرن فرق کرده. وقتی زنان از حقوق خود می گویند منظورشان چیزی نیست که در این اسطوره ها آمده. در این مورد مفصل تر خواهم نوشت. اما اینجا خلاصه عرض می کنم. منظور حق تفریح، آزادی انتخاب های شخصی گوناگون، به قول ویرجینا وولف حق داشتن "اتاقی از آن خود" است. اینها دغدغه هایی هست که مال دنیای امروز هست. در زندگی عشیره ای زمان داستان های دده قورقود جایی برای این خواست ها نمی توانست باشد. دنیای نو ارزش ها و دغدغه های نو می طلبد.

این واقعیت که دده قورقود به سبک خودش به منزلت زن اهمیت می دهد و به رسمیت می شناسد ارزشمند هست. اما به عقیده این حقیر جریان هویت طلبی در این قرن بیست یکم باید فرزند زمانه خویش باشد و مسایلی نظیر حقوق اقلیت های مذهبی یا حقوق زنان با دید امروزی و متناسب با نیازها و خواست های دنیای امروزین بنگرد.


پی نوشت:
البته این را هم اضافه کنم که دیدگاه دده قورقود در همون چند صد سال پیش در مورد زنان و اغلب مسایل دیگه سر و گردنی از دیدگاه جتاب آقای نادر قاضی پور مدرن تر و پیشروتر بود.آن زمان پارلمان نبود اما کاملا رسمیت شناخته شده بود که زنان آن روزگار در امور مهم کشوری و لشکری مورد مشاوره قرار گیرند. مردانشان هم گوش می دادند و تامل می کردند. بر عکس نظر آقای قاضی پور که فرموده مجلس جای زنان نیست. در داستان های دده قورقود زنان در نبردها هم شرکت می جستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

بسیار هم عالی

+0 به یه ن

احتمالا شما هم در مورد گفت و گوی بین آقای جمشید مشایخی و آقای رشیدپور شنیده اید.
جمشید_مشایخی دربرنامه زنده تلویزیونی رشیدپور: همسر من صدای بسیارخوبی داشت، خیلی هم زیبامیخوند. من نذاشتم بره دنبالش. خب تعصب داشتم.
رشیدپور در جواب: بسیار هم عالی. آدم از مردان بزرگی چون شما توقع این تعصب رو هم داره!



این گفت و گو واکنش های زیادی در محافل حقوق زنان چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی به دنبال داشته که آقای رشیدپور چنین پاسخ داده:

رشیدپور گفت حرف های من تعبیر شده که من با حقوق زنان و خانم هایی که با شغل های سطح بالا سر و کار داشته اند عنادی داشته ام. من دست به سینه نسبت به این خانم ها افتخار می کنم و نقش پررنگ مادر را در آستانه زن، مادر و دختر را یادآوری می کنم. حرفی که زده ام به مشایخی اگر حرفی غیر روشنفکرانه است ترجیح می دهم غیر روشنفکر باشم تا این که به آقای جمشید مشایخی بگویم اشتباه کرده ای.

قبلا نوشته ام و بازهم تاکید می کنم که من به آقای رشیدپور احترام قایلم و توانایی هایش را تحسین می کنم. اما این پاسخ ایشان قابل قبول نیست. طبعا کسی انتظار نداشت برگردد و با آقای جمشید مشایخی تندی کند. اصلا در فرهنگ ما نمی گنجد که جوانی با مردی در آن سن و سال و آن موقعیت تند برخورد کند. اما بین تند برخورد کردن و "بسیار هم عالی" گفتن فاصله زیادی است.
انتظار می رفت آقای رشیدپور در پاسخ بگوید" امیدواریم پس از این  فضای فرهنگی جامعه آن قدر بهبود یابد که خانم ها بتوانند در عرصه هنرهای گوناگون با حفظ متانت و وزانت فعال تر باشند و استعداد های خود را رشد دهند."

دست کم مینجیق چنین آرزویی دارد. فقط مسئله خوانندگی خانم ها نیست. ما کمدین خانم هم در کشور عملا نداریم. چند خانمی که در سریال های مهران مدیری بازی می کنند عموما نقش کلیدی را ندارند. پشت صحنه فیلم های مدیری جالب هست. چه زن چه مرد گاهی خودشان خنده شان می گیرد و کارگردان کات می دهد. مردهای هنرپیشه می خندند و رد می شوند اما زنان ده بار عذر می خواهند که چرا خندیده اند!
بیشتر خانم ها در تیم آقای مهران مدیری یا لر بختیاری هستند یا از خطه شمال (شاید شیرازی هم بین شان باشد) اما از خطه ما نیست. از اصفهان و یزد و مشهد هم نیست.

ببنید! من معتقدم که به جای این که به مردانی مثل جمشید مشایخی خرده بگیریم که چرا با فعالیت هنری همسرشان مشکل دارند باید  جامعه ای را که حرمت لازم برای هنرمندان زن که روی صحنه می روند قایل نیست نقد کنیم. از منظر جامعه فرق هست بین او با یک خانم معلم یا پزشک یا پرستار یا مهندس. گاهی جامعه در مورد خانمی که روی صحنه برای فعالیت هنری می رود حرف هایی می زند که اگر به گوش شوهرش برسد چندان خوشایند او نخواهد بود. 

جای دوری نرویم. به اروپا نرویم. حتی به استانبول هم نرویم.  در همین باکو زنان خواننده زیادی هستند و بوده اند که موسیقی موغامی سخت مدیون هنر آنهاست. از طرف شوهر و برادر و پدر  هم -که در تعصب گمان نمی کنم کم از آقای مشایخی یا آقای رشیدپور داشته باشند-  مورد تایید و حمایت بوده اند. علت آن هست که در باکو آن قدر به موسیقی -به خصوص موسیقی سنتی - حرمت قایل هستند که خوانندگان زن هم شامل این احترام شده اند. تا جایی که می دانم در جنوب خراسان و طرف های تربت حیدریه و زادگاه سیما بینا هم چنین بوده.
انتظار زیادی نیست که بخواهیم که فرهنگ مردم تهران و تبریز و اصفهان و اردبیل و... هم آن قدر بالا برود تا به اندازه باکو یا زادگاه خانم سیما بینا به هنرمندان زن حرمت قایل شوند!
انتظار زیادی هم نیست که از رضا رشیدپور و امثال وی بخواهیم در این راه بکوشند. آن موقع هست که می توان گفت: بسیار هم عالی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شهوت وسایل و بناهای نو

+0 به یه ن

در تهران بزرگراه پشت بزرگراه با بودجه های چند صد میلیون دلاری و گاه میلیارد دلاری می سازند اما چاله وچوله های آسفالت ها را نمی گیرندو پیاده روها را اصولی نمی سازند. خروجی و ورودی همان بزرگراه ها را اصولی طراحی نمی کنند. همین چیزهای ریز هست که باعث دردسر می شود. راننده برای این که توی چاله نیافتد فرمان را این ور و آن ور می گیرد و تصادف می شود. خروجی و ورودی های غیر اصولی نُد ایجاد می کنند و ترافیک سنگین می شود. به عنوان راه حل یک پروژه چند صد میلیونی دیگه راه می اندازند که تا ساخته شود بخشی از شهر را فلج می کند ماشین های جاده سازی بر آلودگی می افزایند و دست آخر هم یک بزرگراه با طراحی غیر اصولی دیگر اضافه می شود که گره چندانی نمی گشاید. غافل از این که راه حل در اصلاح همان قبلی ها بود که هزینه بسی کمتر داشت!
 بودجه این ساخت و سازها را از کجا تامین می کنند؟ شهرداری به شهروندان تهرانی "تراکم" می فروشد تا خرج این چیزها را در بیاورد. در واقع شخصی که تراکم می خرد حق همسایه هایش را از فضا و آفتاب غصب می کند و باجش را به شهرداری می دهد!

در آزمایشگاه های مختلف کشور دستگاه گران قیمت می خرند اما وقتی به استخدام پرسنل و تکنیسین می رسد خست به خرج می دهند. درنتیجه کسی نیست که از دستگاه مراقبت کند دستگاه از کالیبر می افتد و بلااستفاده می شود. گمان می کنند که باید دستگاه جدیدی بخرند.

تا پنج سال از ساخت ملکی می گذرد بر آن انگ کلنگی می زنند و تخریبش می کنند و از نو بنایی بی کیفیت می سازند. مرحله تخریب و ساخت دوباره بر آلودگی محیط زیست می افزاید و برای همسایه ها مشکلات می آفریند. غافل از این که باید محکم و اصولی ساخت و خوب نگه داری نمود. در اروپا ساختمان ها ی صد ساله مسکونی نو حساب می شوند.

در شهرستان های کوچک هتل پر از زلم زیمبو می سازند اما به لوله کشی و.... آن نمی رسند بعد هم شاکی هستند که چرا سرمایه گذاری نمی شود تا هتلی پرزرق و برق تر بسازند. غافل از این که زرق و برق هتل بعد از شش ماه از چشم می افتد آن چه مهم هست نگهداری و مدیریت هتل هست که عملی است که باید به طور مداوم باشد.

در همه دانشکده های ایران لیزر پوینتر می گیرند اما معمولا باتری هایش را چک نمی کنند بعد هم می گویند امکانات نداریم!

ا
ینها مشتی نمونه خروار بودند!


به جای شهوت خرید وسایل جدید وساختن ساختمان نو و دعوا بر سر بودجه های هنگفت برای عملی ساختن این رویا ها یاد بگیریم که از وسایل موجود درست استفاده کنیم. شهوت خرید وسایل جدید محیط زیست را بیش از پیش تخریب می کند. این شهوت  کیفیت زندگی را بهبود نمی بخشد فقط به چشم همچشمی شهرها و.....می افزاید و درنتیجه به امنیت منطقه هم ضربه می زند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قاضی پور: چرا فقط هر چه می شود می گویید اصفهان؟

+0 به یه ن

آن چه که در زیر می خوانید گزارشی است از جوان پرس در اریبهشت سال 91. می خواهم در مورد این گفت وگو در مجلس و نظراتی که در پی گزارش در جوان پرس آمده تحلیلی بکنم.

"به گزارش جوان در جلسه امروزمجلس شورای اسلامی نیره اخوان درخواست بودجه برای ساخت ساختمان اجلاس را در شهر اصفهان کرد که مورد اعتراض جمع زیادی از نمایندگان قرار گرفت.
نادر قاضی پور نماینده ارومیه در مخالفت با پیشنهاد اخوان گفت: آقای رییس اگر اصفهان نصف جهان است آذربایجان کل جهان است.
وی ادامه داد: چرا فقط هر چه می شود می گویید اصفهان. شهر مذهبی می خواهید مشهد شهر قدیمی می خواهید خوزستان سرسبز می خواهید شهرهای شمالی. چرا فقط می گویید اصفهان.
در حالی که قاضی پور با عصبانیت صحبت می کرد جمعی از نمایندگان گرداگرد وی جمع شده بودند و نمایندگان اصفهان نیز با عصبانیت با دیگر نمایندگان صحبت و در خصوص حرفهای قاضی پور انتقاد می کردند.
علی اکبر اولیا نیز هنگام صحبت های قاضی پور مشغول عکس گرفتن و فیلم برداری از وی بود.
همچنین قاضی پور که میان حرفهایش مدام می خواست که لاریجانی به وی توجه کرد محبی نیا خطاب به قاضی پور گفت: شما با آقای رییس چه کار دارید. شما رای از نمایندگان می خواهید برای آنها صحبت کنید.
پس از اتمام صحبت های قاضی پور بروجردی در مخالفت با وی صحبت کرد و گفت که این پروژه استانی نیست بلکه ملی است. که با 2 و 2 گفتن نمایندگان رو به رو شد.
لاریجانی نیز که ریاست جلسه را بر عهده داشت با خنده خطاب به نمایندگان اظهار داشت: من می دانم که شما حساسیتی روی استان اصفههان دارید ولی بهتر است بر اساس مصلحت کشور تصمیم بگیرید.
نماینده دولت نیز درخواست برگشت به بودجه را داشت و پس از آن این پیشنهاد به رای گذاشته شد و با مخالفت 114 نماینده رو به رو شد."

نظر خود من این هست که اجلاس سران و وقایع سیاسی نظیر آن بهتر است در خود تهران که پایتخت سیاسی کشور هست برگزار شود. برگزاری چنین اجلاسی زیر ساخت های فراوان می خواهد که به نظر من تنها تهران دارد حتی اصفهان هم ندارد! اگر بخواهند برنامه را در اصفهان یا شهر دیگر برگزار کنند باید این زیر ساخت ها ایجاد شود که وقت و هزینه دوچندان می خواهد. هر کدام از سران با هیئتی می آیند  فرودگاه بین المللی بزرگی با تشکیلات لازم هست. برای امنیت اینها باید بخش بزرگی از نیروهای نظامی و انتظامی را به شهر برگزاری آورد. پادگان های زیاد می خواهد. سرباز ها را که با هواپیما نخواهند آورد! راه های زمینی و ... مناسب می خواهد. محل اسکان برای این همه آدم لازم هست و.... گمان نمی کنم جز تهران جای دیگری در ایران این گونه امکانات را دراین سطح داشته باشد.
آقای قاضی پور مشهد یا شمال را پیشنهاد می دهند. مسئله مشهد یا شمال که برگزاری یک اجلاس نیست. اگر در اصفهان یا تبریز برگزار بشود زیرساخت هایی ساخته می شد که بعدا به درد جذب توریست بیشتر می خورد و در ضمن با آوردن نام این شهر در دنیا شناخته شده تر می شد و برای رشد توریسم اش کمک می کرد. اما مشهد و شمال به اندازه کافی (و بیش از کافی)  همه ساله مسافر می پذیرند. ایجاد این نوع زیرساخت ها چندان کمکی به حل مشکلات شمال یا مشهد نمی کند. آقای قاضی پور از خوزستان نیز نام می برند. من خیلی با مسایل خوزستان آشنا نیستم اما تا جایی که می دانم مشکل اصلی اش آلودگی هواست. مجلس باید تمام قد بایستد و برای حل مشکل آلودگی هوای شهرهای خوزستان کاری بکند. اما نمی دانم آیا خوزستان هتل و مسافرخانه وفرودگاه بین المللی و راه های مناسب آهن وشوسه برای چنین برنامه ای دارد یا خیر. اگر ندارد تقدم با رفع آلودگی هوا باید باشد نه ایجاد این زیرساخت ها که خود بر آلودگی می افزایند. به علاوه تا آلودگی رفع نشود که توریستی جذب نمی شود تا از آن زیرساخت ها استفاده کند و درنتیجه سرمایه گذاری برگردد. اما اگر در اصفهان چنین زیرساخت هایی ایجاد شود می توان امید داشت که با جذب توریست سرمایه گذاری برگردد.
 خلاصه می کنم. اگر بخواهیم با کمترین هزینه و با صرف کمترین زمان محلی برای اجلاس سیاسی بسازیم تهران مناسب ترین و طبیعی ترین گزینه هست. اگر پول بیشتر و وقت بیشتر داشتیم اصفهان گزینه بهتری از همه مواردی بود که قاضی پور برشمرده. اگر یک مقدار بیشتر پول یا وقت بود شاید تبریز گزینه مناسب تری بود.  اما با توجه به این که وضع اقتصاد مملکت خوب نیست و اولویت های مهمتری هست (مثل نجات دریاچه اورمیه و زاینده رود و رفع آلودگی هوای اهوازو تهران) بهتر بود کم هزینه ترین گزینه انتخاب شود.

این نظر من بود. حال ببنیم نظر خوانندگان جوان پرس در سال 91 چه بوده و نظر مرا در پی آن بخوانید:
جوان عاقل:
آقا درود بر حاج جواد جهانگیر و سید سلمان ذاکر و سلام آذربایجان بر حاج نادر
بی نام:
یاشاسین قاضی پور
ازقم
حامد:

زنده باد قاضی پور
محمد:
بنده خداها! 45 درصد از پروژه در شهر بزرگ اصفهان انجام شده باقی آن هم به خواست خدا انجام میشه! حالا آقای قاضی پور و امثالهم هرچی میخوان داد بزنن! اصلا هوار بزنن و شما هم هرچی می خواین بگین یاشاسین قاضی پور!!!!!اصفهان بزرگ هست و بزرگ خواهد ماند
حسین: مساحت دو تا اذربایجان رو حساب کنی چند برابر اصفهان مکان های دیدنی این دوتا اذربایجان ارزششون بیشتر از اون بروژه هاست خود دریاچه ارومیه ارزشش از کل اون بروژه ها بیشتره اول فکر کن

داود محبوبی:
کاش آذربایجان 5تا فقط 5تا نماینده مثل قاضی پور داشت
5تا نماینده واقعی نه 50تا نماینده دکوری و فرمالیته!!!
اونوقت دیگه اصفهان نصف جهان نمیشد
سهم اصفهان از بودجه عمرانی کشور در سالهای بعد از انقلاب33درصد بوده یعنی یک سوم کل کشور
سهم آذربایجان غربی8دهم درصد
این تبعیض های که بر علیه مردم آذربایجان اعمال میشه
با فریاد یک نفر حل نمیشه
ولی باز هم چیزی از ارزش های قاضی پور کم نخواهد شد
یاشاسین قاضی پور تا کور شود هر آن کس نتواند دید

مینجیق: من نمی دانم آقای محبوبی این آمارها را ازکجا آورده اند. منبعی ذکر نفرموده اند. نوشته اند سهم آذربایجان غربی 0.8در صد از بودجه عمرانی است. گویا منبعشان هرچه بوده با دقت دهم درصد هم گزارش کرده. وقتی با این دقت عددی را نقل می کنید باید چند اطلاع دیگر هم در کنار بدهید. دقیقا چه بودجه ای را بودجه عمرانی می گویند؟ سهم پروژه های مشترک با سایر استان حساب شده یا نه؟ ...
هرچند -چنان چه قبلا نوشتم- در به کار بردن آمار باید دقت کرد و تنها از منابع موثق برای آمار و ارقام استفاده نمود اما گمان نمی کنم کسی شک کند که بودجه اصفهان بسی بیش از آذربایجان غربی بوده. (دقیق نمی دانم چه قدر بیشتر). حال با پذیرفتن این به بقیه حرف های آقای محبوبی بپردازیم. آقای محبوبی و همفکرانشان چرا آرزو می کنند بقیه نمایندگان آذربایجان هم مانند آقای قاضی پور باشند؟ مگر جنجال هایی که آقای قاضی پور در مجلس به پا کرده اند چه قدر در عمل برای حال اورمیه و  آذربایجان غربی به طور خاص و کشور به طور عام مفید فایده بوده است؟ این نظر آقای محبوبی در سال 91 نگاشته شده. آقای قاضی پور تا آن زمان چهار سال نماینده مجلس بوده اند. آیا در سال 87 سهم آذربایجان غربی از بودجه عمرانی کشور از 0.8 در صد که آقای محبوبی اشاره کرده اند هم کمتر بوده  و در سایه تلاش ها و مجاهدت های آقای قاضی پور به رقم 0.8 درصد رسیده؟!
آقای محبوبی نظر خود را با "تاکور شود هر آن کس نتواند دید" ّبه پایان رسانده اند. هنوز در عمق این حرف مانده ام و درکش نکرده ام. چه چیز را بعضی ها نمی توانند ببینند که آقای محبوبی برای آن بعضی ها آرزوی نابینایی می کند!؟ 0.8 در صد سهم از بودجه عمرانی را!؟ یا آقای قاضی پور را؟!


ببینید! علت این که اصفهان به نسبت باقی شهرهای ایران یک مقدار وضعش از نظر جذب امکانات بهتر هست اینه که نمایندگان و مسئولینش یک کمی بهتر اصول لابی کردن  و مذاکره را بلدند. همین گزارش کوتاه را ببینید. آقای بروجردی  نماینده بروجرد (شهری در 360 کیلومتری غرب اصفهان)
داره از طرح نماینده اصفهان دفاع می کنه و می گه منفعتش در سطح ملی هست نه فقط برای اصفهان. معلومه که نماینده های اصفهان  قبلا رفته اند و با برخی از نماینده ها مذاکره کرده اند که با طرح موافقت کنند.
مقایسه کنید با قشقرقی که در سال 90 سر طرح نجات دریاچه اورمیه در مجلس به پا شد. طرحی به این اهمیت باید برای نمایندگان سایر شهرها تفهیم می شد تا مخالفت نکنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گرچه زنده رود آب حیات است ولی ....

+0 به یه ن

نماینده ای را انتخاب نکنیم که جملاتش را" پس چرا به اصفهان می رسید به شهر ما نمی رسید" آغاز کند. این نماینده جنجال به پا می کند جراید هم حرف هایش را تیتر می کنند. بعدش هم منت سر عوام الناس در حوزه انتخابیه اش می گذارد که می بینید چه قدر به حاطر حق و حقوق تان زحمت می کشم. چون ادبیاتش شبیه ادبیات عوام الناس هست بین آنها محبوب می شود. اما نماینده خوب این نیست. نماینده درست و حسابی  به دور از عوامفریبی  می رود نماینده های سایر شهرها از جمله یزد و اصفهان و کرمان صحبت دوستانه می کند متقاعدشان می نماید که سرمایه گذاری که قرار است در حوزه انتخابیه وی انجام گیرد منافع در سطح ملی دارد. در نتیجه آنها با طرح مخالفت نمی کنند

سعی کنیم این گونه نمایندگان را شناسایی کنیم و به مجلس بفرستیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ارقام و اعداد را فقط از منابع موثق جست و جو کنید

+0 به یه ن


اگر مذاکره جدی است با مطالعه حاضر شوید. با ارقام و اعداد دقیق از منابع معتبر.

خیلی وقت ها خبرها زبان به زبان می چرخد و یک کلاغ چهل کلاغ می شود. آن قدر زبان به زبان می چرخد که اکثریت باور می کنند هرچند بی اساس باشد.اگر خواستید به عدد و رقمی استناد کنید حواستان باشد که منبع موثق باشد.

حواستان همیشه باشد: اگر با توپ پر به خاطر شایعات عددی بروید پای میز مذاکره و آن عدد و رقم نادرست را علم کنید طرف مقابل ممکن است برگردد و با استناد رقم واقعی را به شما بگوید. آن موقع چنان کنف و سرخورده می شوید که حرف منطقی خود را هم نمی توانید درست بیان کنید. خدا نکند هیچ کدام از شما در موقعیتی قرار بگیرید که چنان کنف شوید که نتوانید از حق و حقوق خود دفاع کنید. برای همین هم هست که می گویم هر شایعه ای را نپذیرید. بر اساس اخبار منابع ناموثق نروید برای اعتراض. هیچ وقت! ابتدا تحقیق کنید مطمئن شوید و بعد با استناد بروید سراغ مذاکره یا احیانا اعتراض.

یادتان باشد که گاهی افرادی از احساسات افراد -به خصوص جوان که معمولا پر شور هستند- می خواهند سو استفاده کنند.اطلاعات غلط می دهند و می فرستند او را جلو! اگر هم جوان در مذاکره کنف شد همان ها خواهند گفت "جوان بود نفهمید!" دیگه نخواهند گفت من خودم تحریکش کردم و اطلاعات غلط دادم و فرستادمش جلو!! خلاصه حواستان باشد اول هر خبر و عدد و رقمی را با منابع موثق چک کنید بعد از آن در مذاکرات بهره جویید. توجه کنید" همه می گن" منبع موثق قابل استناد محسوب نمی شود!! متاسفانه مصاحبه ها و سخنرانی ها ی مسئولین هم لزوما منبع موثق حساب نمی شود. برخی اوقات همین طوری یک عدد می پرانند بدون آن که عدد معنی دار باشد. بیشتر مصرف تبلیغاتی دارد.بامنبع واقعا موثق اطلاعات خود را چک کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لیچار علیه زنان و علیه ترکان در جلسات مذاکره ابزاری هدفمند است!

+0 به یه ن

در جلسات و مذاکرات یک عده در صدد خواهد بود که مذاکره کننده را عصبانی کنند تا قهر کند و برود و از مطالباتش دست بکشد. وقتی این مذاکره کننده زن هست حربه ای که در دستشان هست معلوم است: توهین به جنس لطیف. این حرف ها را می زنند که شما را عصبانی کنند. تا آخر در پای میز مذاکره بنشینید و مطالبتتان را پیش برید. دست آخر که به نتیجه رسیدید یک "تیکه" بارشان می کنید که بیشتر از همه ی لیچار هایشان آنها را می سوزاند. اما اولش ناشنیده بگیرید تا بتوانید بدون آلوده شدن به حاشیه ها در مذاکره برای مطالباتتان موفق شوید. اگر مذاکره کننده آذربایجانی است حربه باز هم معلوم است که چیست. هر جوک و لیچار مزخرفی که گفتند نشنیده بگیرید تا در مذاکره حرف خود را به کرسی بنشانید. بعد که به مطالبات خود رسیدید اگر هنوز دلتان خنک نشده یک اس-ام-اس بفرستید و بنویسید. "حالا....الا مدعیا انصاف می کن خر تویی یا من." اما اگر از همان اول مذاکره و مطالبه را فراموش کنید و با مدعی دهن به دهن شوید اوست که پیروز میدان خواهد بود.پیش بینی من این است که اگر در مذاکره به مطالبات خود رسیدید اصلا فراموش خواهید کرد چه لیچارهایی بار کردند. اما اگر دهن به دهنشان بذارید به مطالبات خود نمی رسید و همه ی عمر هم لیچارها را فراموش نمی کنید. یاد آوری می کنید و حرص می خورید!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گله گزاری همان و صف آرایی همان

+0 به یه ن

گله گزاری و مقایسه خود با دیگران در طرح مطالبات اصلا تاکتیک مناسبی نیست. فرض کنید  می خواهیم در شهر کوچک فرضی "آلمالی"  در آذربایجان شرقی یا غربی   سرمایه گذاری دولتی شود. نباید مطالباتمان را عباراتی نظیر "چه طور برای تهران و اصفهان و یزد و کرمان این همه خرج می کنند آن وقت زمانی که به "آلمالی"  می رسد می گویند نداریم." گفتن این جمله همان و صف آرایی مردم تهران و اصفهان و یزد و کرمان در مقابل مطالبات جایی مثل "آلمالی"  همان! این صف آرایی وسیع لازم نیست! کافی است جمعیت مجتمع اکباتان تهران در مقابل مردم"آلمالی" صف آرایی کنند تا هر گونه شانس رسیدن به مطالبات از بین برود!
(منظورم از مثال آوردن اکباتان یک محله ی کوچک طبقه ی متوسطی تهران بود. تنها مثال بود و بس. می توانید به جای آن دیگر محله های متوسط تهران مثل تهرانپارس یا... را بنشانید. منظور مقایسه ی جمعیت بود. جمعیت مجتمع اکباتان با جمعیت کل "آلمالی"  قابل مقایسه است! بینشان هم آدم های متنفذ بسیار بیشتر است.) چه کاریه این جمله ی تحریک آمیز را بزنیم که بیخودی جلویمان صف آرایی کنند؟! اصلا ما چه کاری به تهران و اصفهان و یزد وکرمان داریم؟! بگویید مردم "آلمالی"  این قدر نیاز به حمایت مالی دارند و توضیح دهید چرا می ارزد که این حمایت صورت بگیرد تا جامعه از آسیب های اجتماعی گوناگون مانند حاشیه نشینی در امان بماند. ببینید! راهش این نیست که گفته شود چرا به بقیه می رسید! راهش این است که بگویید اگر "آلمالی"  آباد شود می تواند این همه در سال گردشگر جذب کند. آن وقت مردم کرمان و مردم مجتمع اکباتان تهران یک صدا می گویند" چه خوب! پس دولت زودتر حمایت کند که سال بعد برای تعطیلات برویم آنجا به ما خوش بگذرد. " اصفهانی های مقیم آمریکا هم می گویند:" چه خوب! "آلمالی"  آباد می شود ما هم عکس هایش را به این آمریکایی ها و آن چینی های مقیم آمریکا نشان می دهیم و می گوییم این است مملکت ما." همه شان حمایت می کنند. وقتی می شه حمایت آنها را جذب کرد چرا ادبیاتی به کار گیریم که جلوی ما صف آرایی کنند؟!!



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مطالبه محوری و آسیب های آن

+0 به یه ن

فضای مجازی و شبکه های اجتماعی برای ما این امکان را فراهم آوردند که مطالباتمان را بتوانیم در سطح وسیع تر بیان کنیم. در سال های اخیر از این ابزار بسیار استفاده شده. گاهی به صورت مثبت گاهی به صورت منفی.
مثال استفاده مثبت در کمک رسانی و مطالبه کمک برای زلزله زدگان بود. هرچند آن گونه می خواستیم کمک رسانی کامل نشد اما اگر آن خواست و پی گیری مردمی نبود همین قدر هم کمک رسانی انجام نمی گرفت.
نمونه منفی به نظر من همین کمپین های فیس بوکی هست که راه می افته که فلانی را به بهمان مقام برسانید. عنصر تملق و چاپلوسی در آن بسیار زیاد هست. به نظر من دون شان ماست که چنین اقدام هایی بکنیم. به جای دمیدن در فرهنگ "کیش شخصیت" و تملق و چاپلوسی و مریدی و مرادی، از این ابزار بهره گیریم تا وضعیت مان بهتر بشه. خواست های خودمان را به جای غرولند های بی ثمر به طور مدون بیان کنیم. باشد که مورد توجه قرار بگیرد.

البته مانند هر پدیده ای آسیب های خود را خواهد داشت. آسیب این راهکار هم به ابتذال کشیده شدن از طریق افراد جویای نام هست.
یک عده خوششان می آید این گونه خود را مطرح کنند. تا با دو سه نفر دعوایشان می شود آن را رسانه ای می کنندو طلب کمک همگانی می کنند. چه بسا معضل کوچکشان اگر رسانه ای نمی شد با ریش سفیدی راحت تر حل می شد.
نتیجه آن میشود که مردم خسته می شوند و بی تفاوت می گردند.به خصوص اگر ببینند در مواردی همه حقیقت به آنها گفته نشده حس می کنند که به احساسات آنها خیانت شده و دیگه پی گیر مطالبات نمی شوند.
برای این آسیب باید فکری کرد. شاید باید دایم متذکر شویم که زود نباید قضاوت کرد و هر دعوا دوسویه دارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جنجال به پا می کنم پس هستم!

+0 به یه ن

در این دو دوره ی اخیر از نمایندگان شهرهای کوچک کنار کلانشهر ها بسیار شنیدیم که نصف زمان نطقش را صرف این می کند بگوید من با این که نماینده شهر کوچک هستم از نماینده های کلانشهر بغلی بیشتر حرف می خواهم بزنم، پس خیلی کارم درسته!!!
به عنوان کسی که از بیرون نگاه می کنم من این حرکت و این گفتار را واقعا دون شان نمایندگی مجلس می دانم. وقتی او را تحسین می کردم که به جای اختصاص قسمت اعظم وقت نطقش به این نکته، حرف حساب می زد. حرف حسابی در جهت رفع مشکلات و حل مسایل در ابعاد ملی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سال نو، رویکرد نو

+0 به یه ن

سلام
سال نو همگی مبارک! به امید خدا سال جدید می تواند آغاز گر تحولات نو و مثبت برای مردم کشور ما باشد.  البته به شرط  آن که ما مردم آگاه باشیم و فرصت سوزی نکنیم. بدانیم چه می خواهیم و برای رسیدن به آن چه که می خواهیم با روش های مدنی صحیح آرام آرام گام بر داریم.
در همین راستا در سال جدید در نظر دارم رویکرد وبلاگم را اندکی تغییر دهم. وبلاگم از این به بعد بیشتر به سیاست خواهد پرداخت. در سال های اخیر همگی با هم در جهت یک سری اصلاحات اجتماعی و فرهنگی گام برداشتیم. در مورد مسایل محیط زیست،  حقوق زبانی، مسایل و حقوق زنان، حقوق معلولان، اهمیت آموزش و پرورش، کارهای خیریه در جهت حمایت از آموزش کودکان بی بضاعت اما مستعد (از طریق حمایت از بنیاد کودک و موسسه قلب های سبز)، معنای قانون و قانون مداری و تفاوت آن با سر نهادن بر حرف زور یک یا چند زورگو و....بسیار پرداختیم. به اندازه وقتی که گذاشتیم و تلاشی هم که کردیم این گونه حرکت هایمان تاثیرگذار بود.
حال شرایطی به وجود آمده که اگر فشار اجتماعی به اندازه کافی بالا برود بخش های از حاکمیت نیز ممکن است بیش از پیش در این راستاها با ما همگام شوند. همگامی آنها می تواند بسیار راهگشا باشد.
منظور من از رویکرد سیاسی اتخاذ کردن همین است.  تا حدود چهار سال آینده قصد همین رویکرد را با کمک شما ادامه دهم. اگر دیدید برخی از مسئولان در این راستاها موضعی گرفته اند مرا مطلع کنیم تا خبر آن را اینجا منعکس کنم و با هم تحلیل انجام دهیم.
به این ترتیب آرام آرام سواد سیاسی مان و شناختمان از شخصیت های سیاسی بالاتر می رود و در مطالبات خود می توانیم با کارآیی بیشتری عمل کنیم.
قصدمان در این وبلاگ جنجال نیست. قصد قهرمان بازی هم نداریم. می خواهیم چنان حرکت کنیم که تلاش هایمان در راستای اهداف و آرمان هایی که داریم به نتیجه برسد.
با طمانینه گام برخواهیم داشت. فوری به نتیجه نمی خواهیم برسیم. قصد مان محکوم کردن این یکی و به عرش بردن آن یکی نیست. زود در مورد افراد قضاوت نخواهیم کرد. آرام آرام داده جمع خواهیم کرد تا به گاه انتخابات بر اساس عملکرد دراز مدت افراد و جریان ها در مورد عملکرد کلی شان و قابلیت ها و دیدگاه هایشان  شناخت پیدا کنیم و رای دهیم.
از جنجال ها و سوژه های خیلی داغ حذر خواهیم کرد. صبر می کنیم سوژه ها از داغی بیافتند تا دستمان را نسوزاند. بعد از آن به سراغ سوژه ها می رویم تا به دور از هیجانات و احساسات تحلیلی منطقی تر و منصفانه تر داشته باشیم.
برای چنین هدفی وبلاگ مینجیق به هیج عنوان کافی نیست. ممکن هست من خیلی گرفتار کارهایم شوم و کمتر به این وبلاگ برسم. دیدگاه ها و زمان من و افق های دید من محدود هستند. اما اگر حدود هزار وبلاگ از این نوع فعال باشند واقعا می توانند در ایجاد یک تحول بزرگ سهمی مهم ایفا کنند. به هر حال اثرات این قبیل تلاش ها خطی نیست. شاید همین وبلاگ چند تفر را بر سر شوق آورد که در زمینه دغدغه خود همین کار را بکنند. به این جهت من امیدوارانه در این راه قدم می گذارم و امید وارم بقیه هم چنین کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

به عزیزان جویای کار

+0 به یه ن

متاسفانه وضع اقتصاد کشور نابسامان هست وعده زیادی از جوانان برومند کشور نمی توانند شغل دلخواه خود را بلافاصله وقتی اقدام کردندبیابند.  من از زمانی که به یاد دارم وضع اقتصادی کشور ما نابسامان بود. هر نسل هم همین مشکل را وقتی به سن کارمی رسیدند داشتند. اما اونهایی که امیدشان را از دست ندادند و  با منطق و عقلانیت به دنبال شغل گشتند موفق شدند کار مناسب بیابند و رفته رفته وضع مالی شان خوب شد. البته ساده نبود. خیلی زحمت کشیدند. اما بالاخره موفق شدند.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/ آری شود و لیک به خون جگر شود
چند توصیه دارم به دوستان جویای کار تا این دوران پر تنش بگذرد (این نیز بگذرد!)

1) خود را به خاطر این وضعیت سرزنش نکنید. تقصیر شما یا والدینتان یا استادانتان نیست که شما اکنون شغل ندارید. تقصیر آنان هست که سیاستگذاری های کشوررا بد انجام داده اند. به امید خدا سعی خواهیم کرد رفته رفته سیاستمدارانی را بر سر کار آوریم که عقلانیت بیشتری به خرج می دهند. در هر حال شما خود را سرزنش نکنید. نزدیکان و عزیزانتان را هم سرزنش نکنید.
2) امید خود را از دست ندهید. عاقبت جوینده یابنده بود.
3) شما فعلا شغل ندارید اما بیکار نباید باشید. شغل جستن خود یک کار تمام وقت هست. نباید هیچ فرصتی را از دست بدهید. مهارت های لازم رفتاری و حرفه ای را که احتمال یافتن شغل را بالا می برد فرا بگیرید.
4) در تهیه رزومه خود دقت کنید. در اینترنت راهنمایی های زیادی برای تهیه رزومه خوب هست. سر قرار مصاحبه ها به موقع و منظم حاضر شوید و....
5) در پیدا کردن شغل روابط عمومی خیلی مهم هست. از آن غافل نشوید. در همین عیدی که پیش می آید در عید دیدنی ها شرکت کنید. به مادر خود هم بسپارید که توصیه شما را به اقوام و آشنا بکند. شاید بین دوست و آشنا و.... کسی پیدا شد که کار برایتان پیدا کرد.لیستی از کسانی که احتمال دارد چنین کمکی بتواند به شما بکنند تهیه کنید و به اتفاق مامان بروید به عید دیدنی شان و سر صحبت را باز کنید.
6) انتظارات خود را پایین بیاورید. فعلا اگر شغلی با قرارداد نه چندان عالی و نه چندان مربوط به رشته تخصصی تان هم یافتید باز خوب هست. فعلا آنجا مشغول شوید. لازم نیست تا ابد آنجا بمانید. اگر شرایط بهتر نشد می توانید بیایید بیرون. اما در آن محل کار مهارت های گوناگون می آموزید با افراد بیشتری  آشنا می شوید که می توانند به شما در یافتن شغلی بهتر یاری رسانند.
7) امکان خوداشتغالی را در نظر بگیرید. نیروی ابتکار خود را به کار گیرید. در همین عید دیدنی ها شاید با همسالان خود همفکری کردید و با هم بیزنسی راه انداختید.  خیلی ها همین طوری شروع کرده اند و به لحاظ اقتصادی هم خیلی موفق شده اند.
8) به خودتان فشار عصبی نیاورید. مراقب سلامت خود باشید. از تغذیه و ورزش و خواب کافی غافل نشوید.
سعی کنید روحیه خوب داشته باشید و همیشه لبخند بزنید. این شانس پیدا کردن شغل را در شما بالا می برد. کارفرمایان مایل نخواهند بود که یکی را استخدام کنند که افسردگی دارد.
9) حال که جزو نان آوران خانه نیستید با غم و اندوه و افسردگی بار بیشتری بر دوش نان آوران خانه نگذارید. کارهایی مثل خرید و  .... را برعهده بگیرید تا باری از دوش آنان برداشته شود. تعمیرات گوناگون خانه را هم بتوانید انجام دهید خوب می شود. لبخند را در خانه فراموش نکنید.
10) در وبلاگ مینجیق برای درد دل یا همفکری همیشه به روی شما باز هست.

موفق باشید! سال خوبی داشته باشید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جامعه دانشگاهی در جایگاه مرجعیت علمی در کشور

+0 به یه ن

بیانیه شاخه‌های فیزیک و ریاضی فرهنگستان علوم-1394
جامعه دانشگاهی در جایگاه مرجعیت علمی در کشور
نیازهای بشری در جوامع امروزی حول محورهایی نظیر امنیت، فرهنگ، بهداشت، اقتصاد، فناوری و علم دسته‌بندی می‌شوند. معمولاً گروه‌هایی شناخته شده در هر یک از این محورها مرجعیت اجتماعی دارند. وجود گروه‌های مرجع از ارکان جوامع، و موثر بودن و کارآمدی آنها مایه ثبات و پیشرفت کشورهاست. از این رو در برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان کشوری نه تنها باید این گروه‌های مرجع، به عنوان سرمایه‌های اجتماعی، به رسمیت شناخته شوند، بلکه با تقویت جایگاه آنها، باید از توان و ظرفیت این مراجع در حل معضلات کشور استفاده بهینه به عمل آید.
تاریخ، به خصوص در دو سده اخیر، موید و مبین آن است که علم و دیدگاه علمی و عمق و میزان نفوذ و تاثیر این دو در جامعه از عوامل مهم در اعتلای بینش و سطح و کیفیت زندگی احاد جامعه و همچنین در طرح و تثبیت جایگاه بین‌المللی کشورهاست. این دو نکته بر لزوم وجود مرجعیت علمی در جوامع تاکید می‌کنند. هرچند که ممکن است نقشهایی جانبی و مکمل نیز به دانشگاه‌ها و مجامع علمی-دانشگاهی واگذار شود، تعریف و جایگاه اصلی دانشگاه‌ها و مجامع آکادمیک در جامعه مرجعیت علمی است.
برای قرار گرفتن، باقی ماندن و موثر بودن در جایگاه مرجعیت علمی، دانشگاه‌ها و مراکز آکادمیک باید در دو حوزه آموزش و پژوهش در علوم محل ارجاع و اتکا، پاسخ‌گو، به روز، پیش‌رو و در سطح جهانی سرآمد باشند. نمود و مصداق اصلی مرجعیت در آموزش علوم، ارائه فراگیر دوره‌های با کیفیت آموزش مدون در رشته‌های تخصصی در سطوح مختلف دانشگاهی است. دوره‌های تحصیلات تکمیلی و به ویژه دکتری در ایفای نقش و تثبیت جایگاه مرجعیت علمی مجامع دانشگاهی در کشور نقشی به‌سزا و ممتاز دارند. حوزۀ پژوهش در علوم باید ناظر به یکی از این دو هدف باشد: نخست، استفاده از دانش موجود برای حل مسائل مختلف- به ویژه مسایل مبتلا به جامعه و کشور و دوم، گسترش مرزهای دانش و افزودن به مجموعۀ علوم بشری و در سطح جهانی. مرجعیت در پژوهش منوط به نیل به این دو هدف است.
در کشور ما با توجه به اقبال عمومی به آموزشهای دانشگاهی، جایگاه مرجعیت در آموزش ‌دانشگاهها از سوی مردم امری کاملاً پذیرفته شده و جاافتاده است و بار اصلی اداره کشور و مدیریت در سطوح مختلف بر دوش همین دانش‌آموختگان بوده است. هرچند به‌رغم پیشرفتهای چشم‌گیر در فراگیر شدن و رشد کمّی دوره‌های آموزش دانشگاهی در مقاطع مختلف- به ویژه در دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری- به شهادت آمارهای موجود، دانشگاه‌های کشور از لحاظ کیفیت آموزشی در مرجعیت علمی قرار ندارند. در دو دهه اخیر به همت جامعه آکادمیک و به‌رغم کمبود امکانات و تنگناهای موجود، از نظر کمیت مقالات پژوهشی رشد در خور توجهی داشته‌ایم، اما از نظر کیفیت در پژوهش نیز عملکرد مجامع دانشگاهی، در هیچ یک از دو هدف پژوهش در علوم مبین ایفای نقش مرجعیت علمی در کشور نیست. به نظر ما یکی از علل این رشد نامطلوب کیفی در آموزش و پژوهش نبود حمایت قاطع و در خور از طرف مسئولان ذی‌ربط است.
برای کسب و تثبیت جایگاه مرجعیت علمی لازم است که خود مجامع دانشگاهی-اعم از دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها- با قایل شدن چنین نقش و جایگاهی برای خویش، فعالانه فرهنگ‌سازی‌های مناسب را انجام دهند. به علاوه نیاز است که مسئولین و سیاست‌گذاران در مجموعه‌های وزارت علوم و بهداشت، معاونت علمی ریاست جمهوری و مجموعه دولت، شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس (از بُعد درج و تثبیت این جایگاه در قوانین) اولاً خود عمیقاً به این جایگاه مجامع دانشگاهی باور داشته باشند و ثانیاً این مهم را سرلوحه خود در تدوین دستورالعمل‌ها، آیین‌نامه‌ها و سایر ابزار سیاست‌گذاری، مدیریت و جهت‌دهی قرار دهند. شاخه‌های فیزیک و ریاضی فرهنگستان علوم آمادگی دارند که تمامی ظرفیتهای خود را در جهت تثبیت و ارتقا جایگاه مرجعیت علمی مجامع دانشگاهی کشور به کار گیرند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کار فرهنگستان علوم واژه گزینی نیست!

+0 به یه ن

مطلب زیر به قلم آقای دکتر مهدی زارع است:
از فرهنگستان، تا فرهنگستان،
یادداشت در هفته نامه کرگدن، ضمیمه اعتماد، ١٨-١٢-٩٤
نوشته دکتر مهدی زارع همکاری خود را با شاخه زمین شناسی فرهنگستان علوم به عنوان عضو مدعو آغاز کردم و در هفته اول اسفند 1394 همکاری من با فرهنگستان بر اساس مصوبه مجمع عمومی آن به عضویت وابسته ارتقا یافت. وقتی این رخداد را در صفحه های اجتماعی خود در فضای مجازی (مانند لینکدین و اینستاگرام) به اشتراک گذاشتم، با پیام های تبریک دوستان مواجه شدم که بعضی از آنها حاوی درخواست برای دقت بیشتر در واژه گزینی و معادل یابی درست برای واژه های علمی بیگانه (غیر فارسی) و انتخاب واژه های مناسب بود. حقیقت آن است که متوجه شدم بسیاری از دوستانم اساسا فرهنگستان را تنها فرهنگستان زبان و ادب فارسی می دانند و چیزی به غیر از آن فرهنگستان (که البته جایگاه والا و مهمی در ایران دارد) در ذهن بسیاری از دوستان من متصور نیست. در طی یکی دو هفته گذشته در پاسخ به این دوستان مواردی را به عنوان توضیح در باره اینکه فرهنگستان علوم اساسا چه کاری انجام می دهد آورده ام که در اینجا تلاش می کنم به اختصار آن موارد را به همراه چند نکته دیگر بیاورم.
1- فرهنگستان علوم در ایران بر اساس مصوبه دیماه سال 1366 شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفته است. فرهنگستان نهادی است که مستقیما زیر نظر رئیس جمهور فعالیت می کند و در هیئت امنای آن علاوه بر رئیس جمهور، و رئیس فرهنگستان، وزاری علوم و بهداشت و درمان و سایر اعضا بر اساس اساسنامه حضور دارند. . وظیفه فرهنگستان علوم پایش ، تجزیه و تحلیل وضعیت علم و آموزش و پژوهش، هدایت و همکاری در جهت تقویت فرآیند پژوهش و توسعه علم در ایران ، تقویت توسعه علوم و فنون، توسعه ارتباط با دانشمندان داخلی و خارجی ، ارزیابی نحوه توسعه علم در کشور های دیگر و توسعه همکاری با آن کشورها و ارایه مشورت علمی و پژوهشی به دولت و نهادهای کشور در زمینه مسایل مختلف کشور است. کتابخانه فرهنگستان علوم از سال 1368 و خود فرهنگستان از سال 1369 آغا به کار کرده است. فرهنگستان معادل کلمه فرانسوی "آکادمی" است.
2- اولین فرهنگستان در ایران در سال 1314 و توسط بزرگان فرهنگی ایران چون ذکاءالملک فروغى (نخست وزیر وقت)، عیسى صدیق (صدیق اعلم)، و میرزاعلى اصغرخان حکمت (وزیر معارف، و اولین رئیس دانشگاه تهران) بودند. بررسی کتاب "تاریخ نخستین فرهنگستان ایران به روایت اسناد: 1314-1320 نوشته محسن روستایی" (نشر نی 1385) نشان می دهد که در این اولین فرهنگستان ایران بیشتر و بزرگترین دغدغه مساله واژه گزینی در مقابل واژه های بیگانه و در
مقابل واژه های بیگانه و در واقع شکل دادن به فرهنگ ایران مدرن با وظیفه حفظ و حراست از زبان وادب فارسی بوده است. نتیجه فعایت آن فرهنگستان البته توسعه فرهنگ علمی و مدرن فارسی بر پایه دانش و درک دانش آموختگان دارالفنون، اولین دوره های دانش آموختگان بازگشته از فرنگ و همچنین بزرگان فرهنگ و ادب و هنر و فلسه ایران در دهه سوم قرن بیستم بود. به این تعبیر جایگزین و میراث دار اولین فرهنگستان ایران (تاسیس : 1314) در حال حاضر فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، که هم اکنون نیز فعال است و یکی از مهمترین فعالیتهایش واژه گزینی و
تلاش برای پاسداشتن زبان فارسی در مقابل ورود و کاربرد واژه های بیگانه است
3- در این مدت کمتر از دوسالی که من در فرهنگستان علوم فعالیت و حضور داشته ام، فرهنگستان علوم را محل طرح موضوع، گردهم آیی و نشست های بزرگان و استادان علم و فناوری در ایران، برگزاری سخنرانی ها و سمینار های تخصصی موردی و دوره ای، ارزیابی و بررسی مسایل کلان ملی (مانند بحران آب، خشک شدن دریاچه ارومیه و مساله خطر و ریسک زلزله و سوانح طبیعی مهمی مانند ریزگرد ها) و کانون ارزیابی روشهای آموزشی نوین در دنیای کنونی و مسایل مرزهای دانش در علوم پایه و مهندسی یافته ام. در این نشست ها و سمینارها فقط اعضای فرهنگستان مشارکت ندارند، بلکه از هر متخصص و دانشمندی که در زمینه مورد نظر صاحب صلاحیت تشخیص داده شده و شناخته شده باشد دعوت می شود.
4- مشکلات فرهنگستان در سالهای اخیر کم نبوده است. مهمترین مساله فرهنگستان نداشتن بودجه و امکانات برای فعالیت های اولیه خود بوده است. محلی که می تواند و باید نقش راهبری در توسعه علم و فناوری در ایران بازی کند، در سالهای اخیر حتی حق و توجه حداقلی که استحقاق آن را برای توسعه زیر ساختهای اولیه خود داشته است، به دلیل تنگناهای مالی دولت دریافت نکرده است. اکنون که در دوران پسا تحریم به سر می بریم، انتظار از آقای رئیس جمهور و مجلس در هنگام نهایی کردن لایحه بودجه 95 آن است که به این نقش اساسی و راهبردی فرهنگستان علوم توجه ویژه نماید تا سال 1395 فصل نوینی در فعالیت فرهنگستان علوم برای کمک به توسعه علم و فناوری در ایران باشد.
5- فرهنگستان علوم ایران در سال 1395 به بیست و ششمین سال فعالیت خود می رسد. تجربه فرهنگستانهای علوم در دنیای پیشرفته در دسترس ماست. فرهنگستان فرانسه در سال 2016 سیصد و پنجاهمین سالروز فعالیت خود را جشن می گیرد. آکادمی علوم آمریکا نیز از سال 1863 تاسیس شده و در سال جاری 153 ساله می شود. فرهنگستان علوم ما می تواند بر پایه ارتباطاتی که در سالهای اخیر با فرهنگستان علوم در کشور های پیشرفته داشته است و همچنین با توسعه همکاری با فرهنگستانهای علوم در کشورهای اسلامی و در حال توسعه، به توسعه واقع گرایانه علم و فناوری در ایران کمک فراوان کند. فرصتهای بزرگی در دسترس است. باید برای کمک به حل مسایل مهم ایران (مانند مساله آب، مساله ریزگرد ها، مساله توسعه اقتصادی، مساله جمعیت و آمایش سرزمین، و مساله ریسک مخاطرات طبیعی) از توان فرهنگستان علوم استفاده شود. مانند همه فرهنگستانهای دنیای پیشرفته می توان با تنظیم و به روز کردن یک برنامه راهبردی نقشه راهی برای طی کردن این مسیر در دهه های آینده برای دستابی به چشم اندازی منطقی (نه خیالی و صرفا آرزو مندانه) ترسیم کرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل