اجرای ارکستر فیلارمونیک تبریز

+0 به یه ن

فردا و پس فردا ارکستر فیلارمونیک تبریز در سالن پتروشیمی اجرا داره. سمفونی شماره 40 موتزارت به اضافه کنسرتو برای کلارینت و ارکستر

با ایفای بیانی مدرن از یک قطعه موسیقی فولکلوریک آذربایجانی

رهبر ارکستر: یاشار شادپور / کنسرت مایستر: الیاس نیکو


برای اطلاعات بیشتر و خرید بلیط به این سایت مراجعه کنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فرجام برجام

+0 به یه ن

زحمات ظریف نتیجه داد و برجام به فرجام رسید. اما از شما چه پنهان که من "دلواپسم". قراره برخی از دارایی های بلوکه شده ایران (به ارزش تقریبی صد میلیارد) آزاد بشه و صدور نفت هم تسهیل بشه. یعنی در آمد دولت قراره بره بالا. دلواپسم که این پول درست خرج نشه و بیش از پیش فساد مالی رشد کنه. می دانید چه چیزی نگرانی ام را بیشتر می کنه؟! "روشنفکران" جامعه ما چنان سرگرم کرکری خواندن و فحش دادن هستند که نمی پرسند این پول ها قراره صرف چه بشه!
ای کاش با این پول تخریب محیط زیستی که در دهه های اخیر صورت گرفته جبران بشه. مثلا دریاچه اورمیه  احیا بشه.
کیفیت بنزین مصرفی بهبود پیدا کنه. خط های مترو در کلانشهرها بیشتر بشه.
بودجه آموزش و پروش افزایش پیدا کنه و حقوق معلمان زیاد بشه. الحمدالله که دولت داره ثروتمند می شه پس دست برداره از این که بخواد دانشگاه ها را تبدیل به موسسات پولساز بکنه. دست برداره از این تیغ زدن به دانشجویان پولی وشبانه و ..... و...... روندی که بی سر وصدا جا را برای دانشجو یانی که پول ندارند تنگ و تنگ تر می کنه و ضربه مهلک می زنه به آموزش عالی کشور.

اگر روشنفکران مملکت سرگرم فحش دادن به گروه هایی باشند که طرز فکر و خط مشی سیاسی شان را نمی پسندند. چه کسی قراره پی گیر این موضوعات باشه؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوره مفهومی فیزیک

+0 به یه ن

دوره مفهومی فیزیک

 

(مکانیک، ترمودینامیک، الکتریسیته و مغناطیس)

 

برای دانش آموزان کلاس نهم و بالاتر

قیمت:20 هزار تومان

نویسنده: محمد مهدی شیخ جباری (نگارنده بخش ترمودینامیک این جانب، یاسمن فرزان هستم.)

 

برای تهیه این کتاب  در تهران می توانید به اتاق این جانب ( فرمانیه، بین دیباجی شمالی و کامرانیه، جنب فربین، اتاق 605) مراجعه نمایید. در تبریز با مراجعه به کتابفروشی و لوازم التحریر فروشی «پیک دانش» واقع در فلکه دانشگاه می توانید این کتاب را تهیه نمایید.

این کتاب را زمانی که من دانشجوی کارشناسی بودم با شاهین با هم نوشتیم. البته علی رغم اصرار شاهین، من خواستم به دلایلی اسمم به عنوان نویسنده نیاید (به خاطر جو فرهنگی آن زمان دانشکده!). در آن زمان ما ارتباط تنگاتنگی با دانش آموزان مدارس داشتیم و با سئوالات مفهومی در ذهن آنها آشنا بودیم. این کتاب در واقع پاسخی بود به سئوالات مفهومی که خود در دوره دبیرستان در ذهن داشتیم و به سئوالات مشابه که دانش آموزان ممتاز و علاقه مندی که در کلاس های فوق برنامه فیزیک می دیدیم مطرح می کردند.

 

این کتاب، کتاب درسی مورد استفاده من برای دوره فوق برنامه ای بود که در سال 76 در مدرسه نرجس (واقع در تهران و در نزدیکی میدان فلسطین) تدریس نمودم.

آقای دکتر ابوالحسن واعظی را به گمانم خیلی از شماها می شناسید. یکی از مستعدترین فیزیکدانان جوان ایران هست که در سال های اخیر در ایران تحصیل کرده اند و اکنون مشغول کار پژوهشی هستند. ایشان در مکالمه ای خصوصی به همسرم اشاره کرده بودند که علت علاقه مند شدنشان به فیزیک  مطالعه همین کتاب در دبیرستان  بوده

تمام نسخه های کتاب آن زمان به فروش رفت. به عنوان مولف یک کارتن از کتاب را دریافت کردیم که برخی از آنها را به آشنایان تقدیم نمودیم.  بعد ما به خارج رفتیم و بقیه کتاب ها در زیر زمین خانه مادرم باقی ماند. وقتی پدرم بر تخت بیمارستان بود به یاد این کتاب ها افتاد. من  چند هفته پیش آنها را بیرون آوردم و تصمیم دارم آنها را بفروشم.  قیمت روی جلد 600 تومان بود که با احتساب تورم می شود 20 هزار تومان.

پی نوشت: کتاب فقط به صورت حضوری در دفتر این جانب و کتابفروشی
پیک دانش واقع در نبش فلکه دانشگاه تبریز به فروش می رسد. امکان فروش اینترنتی و پستی را نداریم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کاندیدایی متفاوت از تبریز در سال 1390

+0 به یه ن


تصویری که ملاحظه می کنید متعلق به خانم افسانه نقیب زاده هست که ازاین سایت برداشته ام.  زندگی نامه اش در این سایت به این صورت آمده: «افسانه نقیب زاده هستم، فوق لیسانس ادبیات دارم، و در دانشگاه تدریس میکنم، از اردیبهشت سال88به همراه همسرم رحیم هاشم پور، پرواز رو شروع کردم، مربی بیگینرم آقای رحمت دوست بودن که همیشه ارادت خاص به ایشون دارم به خاطر زحمتای زیادی که برام کشیده، دوره siv رو در سال 89 تو الودنیز با استاد نظری نسب گذروندم، در سایت های مختلف از جمله ارومیه ،تبریز، آبسرد، شهران، کرمانشاه، سایت های گرگان، کایسری و... پرواز کردم، امسال هم که افتخار پرواز در کنار بهترین پرنده های ایران و خصوصا فاطمه جان رو تو کرمانشاه داشتم، دوتا هم بچه دارم که یکی دانشجوی مکانیک و دومی چهارم ابتداییه.»

این خانم در سال 90 از تبریز کاندیدای محلس شورای اسلامی شده بود. صلاحیتش هم تایید شد اما رای نیاورد.  این هم از وبلاگش که آخرین بار اسفند ماه سال 90 به روز شده.
من اون موقع خبر نداشتم که چنین خانمی از تبریز کاندیدا شده والاحتما برای او تبلیغ می کردم. به دو دلیل:
1) صرف تبلیغ برای شخصی چون او و بحث در مورد توانمندی هایش در جامعه به نفع حقوق زنان در جامعه هست. زنان و توانمندی ها، خواست ها و چالش هایشان در جامعه مطرح می شود. کمک می کند تا حضور قشر متوسط جامعه با نیازها و دیدکاه های خاصش در جامعه به رسمیت شناخته شود.
2) اگر خانم نقیب زاده رای بالا می آورد (حتی اگر وارد مجلس نمی شد و نفر هفت هشتم می شد) از دید تحلیلگران به دور نمی ماند. پیامی نو به تصمیم سازان منتقل می شد. این که خانمی از شهرستان بدون وابستگی به جناح چپ یا راست  و بدون داشتن سرمایه زیاد برای تبلیغ های آن چنانی بتواند رای هفتم یا هشتم را از شهری چون تبریز- که برخی معتقدند محافظه کار هست -بیاورد می توانست خیلی پیام ها در دل داشته باشد. پیامی که می توانست شنیده شود و در پی خود تحولاتی بیافریند.
حیف که ندانستیم والا برای رای آوردن ایشان تبلیغ می کردیم.

اگر این بار چنین کاندیدایی باشد حتما خبرم کنید!


اونهایی که انتخابات را تحریم می کنند اگر به جای تحریم بیایند و به کاندیداهای متفاوت از این دست رای بدهند پیامشان و حرف دلشان رساتر جامعه منعکس می شود

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کتابی برای دانش آموزان مستعد علاقه مند به فیزیک

+0 به یه ن

دوره مفهومی فیزیک

 

(مکانیک، ترمودینامیک، الکتریسیته و مغناطیس)

 

برای دانش آموزان کلاس نهم و بالاتر

قیمت:20 هزار تومان

نویسنده: محمد مهدی شیخ جباری (نگارنده بخش ترمودینامیک این جانب، یاسمن فرزان هستم.)

 

برای تهیه این کتاب  در تهران می توانید به اتاق این جانب ( فرمانیه، بین دیباجی شمالی و کامرانیه، جنب فربین، اتاق 605) مراجعه نمایید. در تبریز با مراجعه به کتابفروشی و لوازم التحریر فروشی «پیک دانش» واقع در فلکه دانشگاه می توانید این کتاب را تهیه نمایید.

این کتاب را زمانی که من دانشجوی کارشناسی بودم با شاهین با هم نوشتیم. البته علی رغم اصرار شاهین، من خواستم به دلایلی اسمم به عنوان نویسنده نیاید (به خاطر جو فرهنگی آن زمان دانشکده!). در آن زمان ما ارتباط تنگاتنگی با دانش آموزان مدارس داشتیم و با سئوالات مفهومی در ذهن آنها آشنا بودیم. این کتاب در واقع پاسخی بود به سئوالات مفهومی که خود در دوره دبیرستان در ذهن داشتیم و به سئوالات مشابه که دانش آموزان ممتاز و علاقه مندی که در کلاس های فوق برنامه فیزیک می دیدیم مطرح می کردند.

 

این کتاب، کتاب درسی مورد استفاده من برای دوره فوق برنامه ای بود که در سال 76 در مدرسه نرجس (واقع در تهران و در نزدیکی میدان فلسطین) تدریس نمودم.

آقای دکتر ابوالحسن واعظی را به گمانم خیلی از شماها می شناسید. یکی از مستعدترین فیزیکدانان جوان ایران هست که در سال های اخیر در ایران تحصیل کرده اند و اکنون مشغول کار پژوهشی هستند. ایشان در مکالمه ای خصوصی به همسرم اشاره کرده بودند که علت علاقه مند شدنشان به فیزیک  مطالعه همین کتاب در دبیرستان  بوده

تمام نسخه های کتاب آن زمان به فروش رفت. به عنوان مولف یک کارتن از کتاب را دریافت کردیم که برخی از آنها را به آشنایان تقدیم نمودیم.  بعد ما به خارج رفتیم و بقیه کتاب ها در زیر زمین خانه مادرم باقی ماند. وقتی پدرم بر تخت بیمارستان بود به یاد این کتاب ها افتاد. من  چند هفته پیش آنها را بیرون آوردم و تصمیم دارم آنها را بفروشم.  قیمت روی جلد 600 تومان بود که با احتساب تورم می شود 20 هزار تومان. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زندگی نامه

+0 به یه ن

متن زیر به قلم استاد برجسته بازنشسته دانشکده فنی تبریز، جناب آقای پروفسور جمشید جمشیدی است. قبلا هم از ایشان در این وبلاگ یادی کرده بودم.


مرحوم حمید جمشیدی فرزند مرحوم علی جمشیدی در اسفند ماه سال 1300 شمسی در محله لیل آباد تبریز از پدر و مادری تبریزی متولد گردید. وی پس از سپری نمودن سالهای کودکی، تحصیلات ابتدایی را در مدارس فیوضات نجات و پرورش گذراند و دوره متوسطه را در دبیرستان حکمت و فردوسی تبریز با اخذ مدرک دیپلم به پایان رساند.وی پس از اخذ مدرک دیپلم تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و پس از جلب رضایت خانواده ، خود را برای ادامه تحصیل در تهران آماده نمود که بر حسب تصادف با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال کشور عزیزمان ایران توسط نیروهای متفقین و بروز نا امنی و هرج و مرج در اکثر شهرها مصادف گردید.

با توجه به وقایع روز تصمیم گرفت یک سال دیگر در تبریز بماند.طی این مدت به فراگیری زبان انگلیسی در محضر استاد مرحومه خانم کلانتری پرداخت و بالاخره در اواخر سال 1320 عازم تهران شد.

وی موفق  به ادامه تحصیل در دانشکده حقوق و اقتصاد دانشگاه تهران گردید و در خرداد 1324 شمسی با ارائه پایان نامه تحصیلی خود تحت عنوان " بررسی وضعیت زندانهای ایران در مقایسه با سایرکشورها"و کسب درجه خوب موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته قضائی گردید.

در همان زمان مشغول به کار در وزارت دادگستری وقت با پایه قضایی گردید.

ایشان دوره نظام وظیفه خود را با استفاده از قانون 5 سال کار در ادارات دولتی از بدو استخدام آغاز نموده و در سال 1329 با درجه ستوان یکم در تهران به پایان رساند.

در سال 1327 با توجه به اینکه مهارت کافی در رشته زبان انگلیسی  را کسب نموده بود، در آزمون مترجمی رسمی زبان شرکت نمود و هم زبان با اشتغال به کار در پایه قضایی در دادگستری تهران موفق به کسب مدرک مترجمی رسمی دادگستری تهران گردید. وی از همان سال تا سال 1384 به مدت 57 سال در دفتر شخصی خودشان به کار مترجمی میپرداختند.

سپس به لحاظ اینکه علاقه وافری به یادگیری زبانهای مختلف داشت ، فراگیری زبان ترکی استانبولی را آغاز نمود.

وی در سال 1332 با خانم نوفر گلستان که تبریزی الاصل بوده ولی به دلیل شغل پدر که تجارت بود ساکن استانبول بودند ازدواج نمود.حاصل این ازدواج دختری به نام سیمین و پسری به نام سعید است.

در سالهای خدمت در وزارت دادگستری پس از گذراندن پست های مختلف ، از سال 1341 تا 1350 در سمت ریاست اداره داوطلبان شغل ،  مسئول امتحانات استخدام قضات و امتحانات مترجمی رسمی بوده و از سال 1350 تا 1354 که توام با بازنشستگی وی بوده به سمت مدیر کل ثبت شرکتها و مالکیت صنعتی آن دوره انجام وظیفه نمودند. ایشان حین بازنشستگی با رتبه عالی قضائی موفق به کسب پروانه وکالت درجه یک از دادگستری تهران گردید و تا سال 1384 در همان دفتر شخصی به امور وکالت و مترجمی زبانهای انگلیسی و ترکی استانبولی پرداختند.

در سال 1384 به علت کبر سن و 60 سال اشتغال در امور قضائی و مترجمی مصمم شدند بقیه عمر را در منزل شخصی خود در محیطی آرام و با صفا در معیت همسر گرامیشان در نهایت ساده زیستی ادامه دهند.

متاسفانه همسر عزیزشان پس از 60 سال زندگی مشترک در بهمن ماه  1392 به رحمت ایزدی پیوست .

پس از فوت همسر در نهایت افسردگی خاطر و با زمزمه نمودن بیتی از دیوان حافظ

"من ملک بودم و فردوس برین جایم بود                          آدم آورد در این دیر خراب آبادم"

و یادآوری خاطرات دوران زندگی مشترک و بازگو نمودن ماموریت های اداری طولانی مدت به کشورهای مختلف از طرف وزارت دادگستری و سالهای پرتلاش روزگار میگذراند.

نهایتا در ساعت 9 صبح روز پنجشنبه 22 آبان ماه سال 1393 در حضور برادر کوچکترشان آقای فرخ جمشیدی و پرستار مردی که مسئول مراقبت از ایشان بودند به دعوت حق لبیک گفته و دارفانی را وداع گفتند.

ایشان نظر به علاقه وافری که به زادگاه خود شهر تبریز داشتند ، اقدام به دو عمل ماندگار در آن شهر نمودند.

اول . یک تخته قالی نفیس با نقشه معروف به چلسی به ابعاد 4*3 زرع ایرانی معادل 14.5 متر مربع بافت تبریز با قدمت 74 ساله که به سفارش پدر مرحومشان در سال  1318 توسط قالی بافی بهنیا بافته شده و با تقسیم ماترک به ایشان تعلق داشت ، در زمان حیات و در اسفند ماه  1392 به موزه آذربایجان اهدا نمودند که بنا به فرموده جناب آقای دکتر فرزین حق پرست مدیرکل میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی اولین فرش اهدایی به موزه آذربایجان و موزه جدیدالتاسیس فرش تبریز میباشد.

دوم.در سال 1393 پس از فوت ایشان ، با توجه به وصیت مرحوم حمید جمشیدی کتابخانه شخصی ایشان را که عبارت از تعداد 97 جلد کتاب مجموعه قوانین و مقررات کشور از سال 1307 تا سال 1392 که شامل کلیه مصوبات مجلس شورای ملی وقت در سالهای قبل از انقلاب اسلامی و مجلس شورای اسلامی پس از پیروزی انقلاب و نیز تعداد 70 جلد کتاب مربوط به رشته های حقوق و زبان انگلیسی و ترکی استانبولی به دانشکده حقوق و علوم اجتماعی دانشگاه تبریز توسط خانواده مرحوم و با همت برادرشان آقای دکتر جمشید جمشیدی اهدا گردید.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

بِز و ایپک

+0 به یه ن

من فکر نمی کنم این کاندیداهای اصلاح طلب و اصولگرا (از هر سر طیف و اعم بر زن و مرد) فرق زیادی با هم دارند. سر و ته یک کرباسند!

اما حتما هستند کاندیداهای کمتر شناخته شده ای که در دی را در جامعه حس کرده اند و برای رفع اون درد کاندید شده اند. مثل درد های آموزش و پرورش. مثل دردهای محیط زیست

اگه مردم به این فکر بیافتند که فارغ از هیاهوی اصلاح طلب و اصولگرا اونها را پیدا کنند و به آنها رای بدهند وارد مرحله تازه و بهتری خواهیم شد .

داشتم فکر می کردم اگر شهروندان غیر سیاسی مثل خود ماها به هردلیلی به این نتیجه برسند که به انتخابات مجلس توجه کنند خیلی هم بعید نیست چهره های مردمی ولی نه چندان شناخته رای بیاورند
چهر ه هایی که سرمایه اصولگرا و اصلاح طلب پشتشان نیست ورسانه های آنها را ندارند.
رسانه های مدرن تر مثل تلگرام و فیس بوک و وبلاگ و.... شاید کمک کنند که معادلات معمول انتخابات به هم بخورد.

فیلم کمدی "ایران برگر" را دیدید؟ شاید در واقع هم  مردم دست آخر  بعد از همه کش و قوس ها بروند و به فردی متفاوت و خارج از دایره قدرت و ثروت رای دهند. فردی با دیدگاهی نوتر و پیشروتر.


این بار من تصمیم گرفته ام نحوه رای دادن خود را تغییر دهم. از دوستانم در شبکه های اجتماعی مجازی خواهم خواست (این دوستان را در فضای حقیقی هم می شناسم و به آنها و تشخیص آنها اطمینان دارم) که کاندیدای صالحی را  برای رای دادن معرفی کنند. من هم سعی می کنم به او رای دهم و دیگران را هم تشویق به رای به او می کنم.
فعلا یکی از دوستانم خانم مدیری (مدیر مدرسه)  را معرفی کرده. چنین فردی را برای راه یابی به مجلس مناسب می دانم چرا که دست کم با دردهای آموزش و پرورش و مشکلات معلمان آشناست.
لیست من که کامل شد چند روز مانده به انتخابات در همین وبلاگ هم آن را اعلام می کنم.
من تا آستانه انتخابات دیگه در مورد انتخابات نمی خواهم بنویسم. برویم تحقیق کنیم ببینیم چه کسی برای انتخاب شدن مناسب هست. همین طور دور و بری ها را تشویق کنیم که بی تفاوت نباشند.
به هر حال در میان این همه کاندیدا چند نفری هم پیدا می شوند که استاندارد های ما را دارا باشند. دردی  از مردم را حس کرده باشند و برای رفع آن کاندیدا شده باشند. اینان در اقلیت هستند. ثروت و قدرت و رسانه هایشان هم محدود هست. اما اگر حواسمان باشد می توانیم پیدایشان کنیم.

سعی کنیم کسانی بروند به مجلس که دست کم یک مشکل از مشکلات ما را بکاهند.
 مشکلی از آموزش پرورش
  آلودگی هوا
معضل ترافیک
 معضل تخریب های ساختمانی غیراصولی و قربانیان پرشمار ناشی از آن
معضل بیکاری جوانان
مشکلات خانواده های بدسرپرست
معضل کارتن خوابی
وووووووو
هزار و یک مشکل در این مملکت هست. کسانی را انتخاب کنیم که به این معضلات بپردازند. اگر هم موفق نشوند دست کم جا تنگ می شود برای کسانی که شعار ستیزه با دنیا می دهند و با تندروی ها مشکلات برای تنش زدایی روابط توسط وزارت خارجه می آفرینند. جا تنگ می شود برای کسانی که سر ستیزه با زنان مملکت دارند و هر روز یک محدودیت تازه ایجاد می کنند.
نسبت به مجلس بی تفاوت نباشیم. برپایی هر دقیقه مجلس شورا کلی هزینه مالی از بیت المال (از جیب من و شما) دارد. می دانید این به وجد آمدن نماینده ها از دیدن دختران ساپورت پوش چند تومان برای من وشما از محل مالیات هایمان آب خورد؟؟؟؟!!! بی تفاوت نباشیم این پول و حق من و شماست که این جور تلف می شود! دست کم یکی برود مجلس که در این زمان خطرات پیش روی زنان کارتن خواب را پی گیری کند. اسید پاشی ها را پی گیری کند. حقوق کم معلمان در مدارس دولتی را مطرح کند. پولی شدن تدریجی و بی سر و صدای آموزش عالی را مطرح کند. معضل تصادفات جاده ای را مطرح کند. اثرات پارازیت ها بر جنین ها را مطرح کند. تخریب های غیر اصولی را که مردم را خانه خراب می کند و سالیانه صدها نفر را به زیر آوار می گیرد مطرح کند.

پی نوشت: "بز" یعنی کرباس
ایپک یعنی ابریشم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتخابات مجلس و لزوم تعامل کارشناسان آموزشی با مسئولان کشوری در رده های مختلف

+0 به یه ن

موفقیت طرح ها با اهدافی در سطح ملی نظیر آموزش عمومی مبانی علوم پایه یا ترویج علم در سطح جامعه در گرو تعامل مستمر کارشناسان، صاحبنظران و مجریان این  گونه طرح ها، به طور همزمان با آحاد مردم و  مسئولان کشوری از رده های مختلف می باشد. در سال های اخیر جامعه ما به این اجماع رسیده است که اگر در سطح جامعه و در بین معلمان و دانش آموزان و والدین آنها طرحی مطبوع واقع نگردد حتی اگر آن طرح به طور تئوریک ایده آل باشد محکوم به شکست است. خوشبختانه در پی شکل گیری این دیدگاه صحیح در جامعه، تعامل نزدیکی بین کارشناسانی که ضوابط آموزشی را وضع می نمایند و کاربران این ضوابط (در این مورد جامعه معلمان ودانش آموزان و اولیا و دانشجویان) برقرار شده است. با این حال تعامل بین کارشناسان و صاحبنظران و برنامه ریزان طرح با مسئولان کشوری روز به روز ضعیف تر می شود. نمود این ضعف ارتباط عدم شرکت این مسئولان در همایش هایی است که توسط انجمن های کارشناسی به منظور بازتاب دیدگاه ها و پیشنهادها ی کارشناسان به مسئولان کشوری تشکیل می شود. نمود دیگر عدم مطالعه دستاوردهای مکتوب این قبیل همایش ها توسط مسئولان است. گویا در صد عمده ای ازمسئولین کشوری خود را از این گونه مشاوره بی نیاز می بیند و به عبث می پندارند با سفری به کشورهایی چون سنگاپور و تقلید از آنها مشکلات کشور را بدون نیاز به مشاوره با انجمن های کارشناسی بومی رتق و فتق خواهند نمود.

جا دارد در آستانه انتخابات مجلس، فارغ از جناح بندی های سیاسی کاندیداهایی را انتخاب کنیم که به اصل تعامل با کارشناسان و صاحبنظران (در قالب شرکت در همایش های کارشناسی فرهنگستان ها که به این منظور برگزار می شوند) معتقد و پایبند باشند. طبعا کسانی این ذهنیت را خواهند داشت که خاستگاهشان فعالیت در جهت یکی از مسایل روز کشور (نظیر آموزش عمومی مبانی علوم پایه و یا ترویج علم) باشد نه تقسیم بندی های جناحی-سیاسی

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست

+0 به یه ن

تجارب منحصر به فرد زنان در چالش برای تغییر چهره مردانه سیاست / گزارش: صبا شعردوست

15 دی 1394

کانون شهروندی زنان: همایش "تغییر چهره مردانه سیاست" با برگزاری دو پنل و اکران فیلم های مستند در حوزه مشارکت سیاسی زنان در دانشگاه تربیت مدرس تهران و به همت کانون شهروندی زنان و انجمن علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.

مهدیه گلرو، عضو کانون شهروندی زنان و عضو کمپین تغییر چهره مردانه مجلس، به عنوان مجری برنامه به میهمانان خیر مقدم گفت و با توضیحاتی درباره کمپین برنامه را آغاز کرد و گفت: " کمپین تغییر چهره مردانه مجلس در گام نخست خواستار افزایش تعداد کاندیداهای زن بود که خوشبختانه با ثبت نام بیش از 1430 زن، جامعه زنان نشان داد این خواست آنهاست که وارد عرصه سیاست شوند و در معادلات قدرت قرار بگیرند. این اولین نتیجه مثبت کمپین بود و امیدواریم که با کوشش و تلاش کمیته های دیگر این کمپین، تعداد زنان برابری طلبی که به مجلس می روند نیز افزایش یابد و از سوی دیگر تعداد ورود نمایندگان زن ستیز نیز در مجلس نسبت به دوره های قبل کاهش یابد."

اسلام اجازه زمامداری به زنان را داده است

پس از صحبت های مجری برنامه، حجت الاسلام ابوالفضل شکوری، مدیر گروه سیاسی دانشگاه تربیت مدرس طی صحبت هایی به نقش مشارکت سیاسی زنان در اسلام اشاره کرد و گفت: "مشارکت سیاسی زنان در اسلام یک امر قدیمی است. فکر می کنم که دین اسلام و حضرت رسول، اولین کسی در دنیا هستند که زنان را به مشارکت سیاسی دعوت کردند. پیامبر اسلام 2 بیعت دارد. در هر 2 هم گفت که زنان باید با من بیعت کنند و زنان هم بیعت کردند. در واقع با این عمل زنان را به مشارکت سیاسی دعوت کردند. پس ما قبل از پیامبر کسی را در دنیا سراغ نداریم که زنان را به صورت انبوه دعوت به حضور در سیاست کند. پیامبر جهاذ را بر زنان به دلیلی واجب نکرد اما حضور آنها در جبهه ها را به صورت داوطلبانه، آزاد اعلام کرد. بنابراین دین اسلام مشکلی با حضور سیاسی زنان نداشته است. اما این خلفای بعدی بودند که سیره پیامبر را ادامه ندادند. حتی خلیفه اول بعد از پیامبر، اجازه حضور برای بیعت به زنان را نداد. پس از آن این سیره نادرست ادامه پیدا کرد اما سیره اصلی پیامبر مشارکت بود."

شکوری درباره نگاه قرآن به حضور زنان در سیاست هم اشاره و یادآوری کرد: "قرآن می گوید که حتا حضور زنان در جایگاه پادشاهی اشکالی ندارد. چراکه در برخی مواقع حتی زنان بهتر تصمیم می گیرند. فارغ از این موضوع من شخصا با استنباط به قرآن معتقدم که زن حتی می تواند رئیس جمهور شود. چون رئیس جمهوری با پادشاهی فرقی نمی کند و خلاصه این که زنان می توانند در عالی ترین مقام سیاسی قرار بگیرند البته اگر شرایطش را داشته باشند که آن هم منظور از شرایط زن بودن و یا مرد بودن نیست." او افزود: "زنان برای زمامداری باید شرایط لازم را داشته باشند ولی به این معنا که بخاطر زن بودن نمی توانند زمامدار باشند درست نیست و از آیات قرآن و سیره پیامبر اینطور استنباط نمی شود. آنچه هم که ما الان داریم سیره خلفاست نه سیره پیامبر اسلام." پس از صحبت های شکوری، میهمانان برنامه شهناز رمارم، عضو علی البدل شورای شهر مشهد در دوره سوم و موسس کمپین رأی به زنان در شهر مشهد که در همان قدم های اول کار کمپین تغییر چهره مردانه مجلس به آن پیوست، مهرنوش نجفی راغب، یکی از کاندیداهای زن مجلس دهم و کارشناس ارشد حقوق بین الملل و عضو سابق شورای شهر همدان در دوره سوم و حمیرا ریگی، فرماندار قصرقند و دبیر کمیسیون شورای شهر چابهار، به عنوان زنانی که وارد عرصه سیاست شدند، به سخنرانی درباره موانع حضور زنان در عرصه سیاست و تجربه های خود، پرداختند.

مهمترین موانع حضور زنان در عرصه سیاست

شهناز رمارم که از مشهد برای حضور در این همایش دعوت شده بود، درباره سخت ترین و مهم ترین مانع حضور زنان در عرصه سیاست گفت: "فکر می کنم که موانع حضور زنان مختص جامع ایران نیست بلکه مختص همه جوامع توسعه نیافته است. اما مهمترین مانع حضور زنان خود زنان هستند. چراکه قبول ندارند که می توانند حضور فعالی داشته باشند."

مهرنوش نجفی راغب نیز در همین زمینه گفت: "موانعی که زنان دارند تقریبا مشابه یکدیگر است یعنی بزرگ ترین مانع آن است که زنان از دسترسی به ابزارهای قدرت که اصلی ترین آن حمایت پر رنگ احزاب سیاسی به لحاظ تامین منابع مالی و رسانه ای است، محروم هستند. این از دلایل اصلی است که زنان نمی توانند در عرصه قدرت در کنار مردانی که سال هاست این ابزار را در اختیار قرار دارند، فعالیت کنند."

حمیرا ریگی که از سیستان و بلوچستان برای این همایش دعوت شده بود یادآور شد: "بزرگترین موانع عدم شناخت از اسلام ناب محمدی است که برخی به نام اسلام اعمال سلیقه می کنند و این شناخت ناکافی و برداشت سطحی یکی از موانع حضور زنان است. مانع دیگر هم عدم شناخت کافی از خلقت زنان است. بنابراین عدم خودباوری مهمترین مسئله است. حق دادنی نیست و گرفتنی است، باید از خود آغاز کنیم.

راهکارهای رفع موانع حضور زنان در عرصه سیاست

شهناز رمارم درباره راهکارهای رفع موانع حضور زنان با اشاره به تجربه شخصی اش در این عرصه گفت: "من به عنوان یک زن مسلمان در یک شهر مذهبی به نام مشهد بزرگ شدم. در تاریخ اسلام ما نمونه های خوبی برای حضور زنان داریم.» وی سپس اشاره کرد: «در روانشناسی بحث هایی است مبنی بر اینکه انسان باید برای انجام هر کاری هدف و انگیزه داشته باشد. هر قدر این هدف و انگیزه ها قوی تر باشد، حرکت محکم تر و متناسب با هدفش انجام می دهد. وقتی ما وارد عرصه ای می شویم باید بدانیم که هدفمان چیست؟ چرا می خواهیم در عرصه سیاست حضور پیدا کنیم؟ هر کدام از این چراها یک انگیزه است. بنابراین باید انگیزه های خود را بالا ببریم. طبیعتا مشارکت سیاسی یعنی مشارکت در قدرت. مشارکت در قدرت مردانه بوده است. قدرت تصمیم سازی در اختیار مردان بوده است و وقتی شما وارد می شوید، مردها در نگاه اول تصور می کنند که قرار است یک جایگاه و منصب را از دست بدهند. یعنی حضور زنان را مشارکت نمی دانند بلکه آنان را رقبای خود تلقی می کنند که گویا قرار است زنان امتیازات و قدرت اجتماعی را از آنها بگیرند.» وی در ادامه گفت: «وقتی کشوری توسعه یافته می شود به حضور و مشارکت زنان بها می دهد. بنابراین ما باید برای حرکت به سمت توسعه به سوی احقاق حقوق زنان برویم و نباید ترسید و باید به هدف فکر کنیم و از دادن هزینه هم نترسیم و کم نیاوریم. از طرفی هم باید اتحاد و انسجام داشته باشیم چراکه اگر هر فردی بخواهد خود را مجهز کند و از همجنسان خود غافل شود از روح جمعی به دور مانده است و روح جمعی رفتارهایی را به انسان حاکم می کند که متفاوت از رفتارهای فردی است و البته پیروی از این روح جمعی می تواند دستاوردهای خوبی به همراه داشته باشد. خوشبختانه روح جمعی که الان بر جامعه زنان حول انتخابات مجلس دهم حاکم شده است، می تواند دستاوردهای مثبتی را داشته باشد".

دوری از ابزارهای قدرت

مهرنوش نجفی راغب با توجه به تجربه سختی که برای کاندیدا شدن و حضور به شورای شهر در همدان پشت سر گذاشته بود، اظهار کرد:"من آن زمان که کاندیدا شدم، مشکلات خاص خود را علاوه بر اینکه جوان بودم، داشتم. نمونه اش اینکه از ابزارهای قدرت محروم بودم و تنها رسانه ام وبلاگم بود. علاوه بر این هم من از هیچ منبع مالی استفاده نکردم و با حداقل امکانات و رقم مالی در انتخابات شرکت کردم. برخی دوستان حتی به کنایه می گفتند که رأی نمی آوری. اما لطف دوستان بود که به من اعتماد کردند اما مشکلات بعد از آن بیشتر هم شد. یکی از مشکلات من بعد از کسب رأی دوری از ابزاری مثل رسانه بود، بنابراین من در تنها رسانه ای که دسترسی داشتم یعنی وبلاگ شخصی ام اخبار شورای شهر را می نوشتم اما رسانه پر قدرتی نبود. رسانه های محلی محدودیت های خود را دارند اما من سعی کردم که در این حوزه راه هایی را باز کنم چون مصمم بودم." او در پاسخ به این سوال مجری که آیا زن بودن شما باعث کم توجهی رسانه ها بود نیز گفت: "اینکه به زن ها نگاه فرودستی وجود دارد، مخصوص یک شهر خاص نیست و در شهرهای بزرگ و رسانه های سراسرس هم این نگاه وجود دارد. ولی من بخاطر زن بودنم در رسانه ها مهجور نبودم بلکه بیشتر به خاطر نوع نگاه متفاوتی که داشتم، این اتفاق می افتاد چون فقط بحث جنسیتی در شورای شهر مطرح نمی شد." او ادامه داد: "همیشه جنسیت نشانه این نیست که همه از هم جنس های خود دفاع کنند. در شورای شهر همدان هم زنانی که حضور داشتند، نگاه های متفاوت و رویکردهای سیاسی مختلفی داشتند. اما در برخی مسائل که مربوط به زنان بود، واقعا زنان در شورای شهر یکی می شدند."

شناساندن توانایی زنان به جامعه

حمیرا ریگی نیز درباره تصویر کلیشه های جنسی و راهکارهای مقابله با آن، گفت: "ما در هزاره سوم هستیم و در این عصر زنان به عنوان نیمی از منابع انسانی تلقی می شوند. نه تنها زنان موضوع توسعه هستند بلکه خودشان عامل موثر در توسعه هستند. من نکته ای بگویم اینکه ما جامع ترین قانون اساسی را داریم. در اصل 27 قانون اساسی تکلیف شده است که شرایط برای رشد شخصیت زن را فراهم کند. حالا ما چرا باید در این جامعه با این قانون اساسی، در این شرایط باشیم؟ اما درباره راهکارهای مقابله با کلیشه های جنسیتی باید بدانیم که ما در چه شرایطی هستیم. در جوامع ما که توسعه نیافته و منطقه ای سنتی است، حضور ما در فرمانداری نسبت به سال های 85 یکسری تغییر نگاه ها را ایجاد کرد. اما نکته این است که وقتی بستر فراهم شد، مسئولیت سنگین تر می شود. چرا که باید عرصه را طوری حفظ کنید که بتوانید برای بقیه هم راهگشا باشید. بنابراین اول باید خودمان یعنی زن را بشناسیم و به جامعه بگوییم چه توانایی هایی داریم. دوم اینکه باید بپذیریم که انسان خودپسند است و دوست ندارد، کس دیگری جای او را بگیرد. این بود که من هم سعی کردم بگویم که ما نیامده ایم که حقوق شما را ضایع کنیم بلکه آماده ایم که یاور شما باشیم. حتی نیامده ایم که از شما جلوتر برویم بلکه آمده ایم در کنار هم تلاش کنیم. بنابراین استراتژی های ورود در هر منطقه ای مهم است که زنان برای ورود به قدرت باید آن ها را در نظر بگیرند."

اگر تعداد زنان در مجلس دهم زیاد شود، فراکسیون زنان مجلس را جدی خواهند گرفت

شهناز رمارم در ادامه درباره کمیت حضور زنان در مجلس گفت: «بحث کمیت و کیفیت اخیرا مطرح شده است و سالهاست که مجلس ما مردانه است. و به نظرم بحث کمیت و تعداد زنان در مجلس آینده هم مهم است». وی در ادامه گفت: «اگر پیامبر اسلام در قرن ششم میلادی بحث حضور زنان را مطرح می کند، چون پیامبر به دنبال توسعه بوده است. اینکه عرب جاهل و سرزمین حجاز که عقب مانده ترین بوده است را می خواسته به توسعه برساند. اما زنی که می خواهد حضور داشته باشد باید شرایطش هم مهیا باشد. الان بحث جنگ قدرت پیش آمده و قرار است که مردان بخشی از قدرت خود را به زنان واگذار کنند. مردم وقتی بخواهند رأی دهند نیز به شرایطی که کاندیداها دارند، فارغ از زن بودن و مردم بودن رأی می دهند. ولی این عقب ماندگی و جبر تاریخی که شامل حال زنان شده است باید به نوعی جبران شود. افغانستان و عراق چون می خواهند به سمت توسعه بروند، تبعیض مثبت قائل می شوند و سهمیه می دهند. مثلا ما می بینیم که زنان معلمی وارد مجلس شده اند ولی چرا تاکنون به حقوق معلمان به صورت ویژه توجه نمی شود؟ چون جامعه فرهنگیان به صورت ویژه پشت آنها نبوده اند. یعنی وقتی وارد مجلس شدند یا از طریق لیست های حزبی وارد شدند و یا از طریق پتانسیل شخصی. اما خواستگاه آنها، خواستگاه صنفی شان نبوده است.»

شهناز رمارم یادآوری کرد: "حضور زنان در لیست احزاب اتفاقا به پیروزی احزاب کمک می کند. یعنی وقتی زنی وارد لیست احزاب می شود، باعث پیروزی آن حزب می شود. اما وقتی زنان خودشان وارد دیالوگ شوند با کسانی که لیست می بندند، یک حق ویژه است. آقایانی که در کمپین می آیند که ما آنها را تبلیغ کنیم، می گوییم که چند خط درباره زنان بنویس که وقتی می خواهی به مجلس بروی برای زنان چه می خواهی بکنی؟ به این ترتیب حداقل احساس می کند که از جامعه زنان رأی گرفته است و نباید نسبت به حقوق زنان بی توجه باشد. تا الان مدام می گفتند که خانم ها مدیران اصلی خانه هستند و با هندوانه زیر بغل زنان گذاشتن، رأی می گرفتند اما امروز شرایط عوض شده است و زنان از مردان مطالبه جدی دارند. زنان می توانند به مجلس بروند و پیگیر حقوق مغفول زنان باشند. البته اگر تعداد زیاد باشد، فضا را به سمتی می برد که فراکسیون زنان را جدی بگیرند."

باید از افزایش تعداد زنان برای کاندیداتوری خوشحال بود

مهرنوش نجفی راغب درباره نقطه ضعف های عرصه قانون گذاری یادآوری کرد: "یکی از ضعف ها این است که از نظرات زنان یا اصلا استفاده نمی شود و یا حداقل استفاده می شود. بزرگترین عرصه قانونگذاری، مجلس است که فعلا فقط هشت زن در مجلس حضور دارند. در قوه قضائیه نیز اصلا از زنان استفاده نمی شود و در کارگروه های قوه قضائیه، زنان اصلا حضور ندارند و در نتیجه این روند، نقص های بزرگی در قوانین در رابطه با زنان ایجاد می شود. مثل قانون مجازات اسلامی و یا قانون حمایت از خانواده. به خاطر همین، به نظرم حتا کمیت حضور زنان در حوزه قانون گذاری بسیار مهم است. وی ادامه داد: " زنی که در معرض انتخاب قرار می گیرد معمولا در موردش خیلی ریز بینی می شود و تا اینجا پیش می رود که این زن حجابش چه طور است و یا چه طور با جنس مخالف تعامل می کند. اما وقتی مردی می خواهد انتخاب شود، نهایتا تحصیلاتش یا سابقه کارش بررسی می شود. بنابراین فکر می کنم که باید ذره بین را از روی زنان برداریم که آیا صلاحیت کاندید شدن دارند یا ندارند. ما باید خوشحال باشیم که تعداد زنان ثبت نام کننده در انتخابات مجلس دهم افزایش یافته است." مهرنوش نجفی راغب درباره تجربه شخصی اش از نگاه مردان به زنان در عرصه کاری اش هم گفت: "زمانی در همدان شهرداری بخاطر کم کردن هزینه ها، تصمیم گرفت که اجازه ندهد زنان اضافه کاری داشته باشند. وقتی ما زنان شورا فازغ از نگاه سیاسی به این موضوع اعتراض کردیم، مسئولان گفتند که زنان بهتر است به بچه داری بپردازند و این اضافه کاری باعث می شود که به زندگی آنها لطمه بخورد. مردان شورا می گفتند که باید واقعیت را در نظر گرفت و خانم ها مسئول آوردن پول به زندگی نیستند و مسئولیت شان با مردان متفاوت است."

ما زنان با عملکردمان باید خودمان را ثابت کنیم

حمیرا ریگی درباره اینکه آیا وقتی زنی در مسئولیتی قرار می گیرد باید مسئله زنان را در اولویت قرار دهد یا خیر، اضافه کرد: "رویکرد مردسالاری را افراطی می دانم و هدف ما باید رفع تبعیض جنسیتی و برابری باشد. این نیست که ما بگوییم که مردان را کنار بزنیم و از آنها پیش بگیریم چون دنیا بر اساس تساوی و عدالت جنسیتی است. ما هم که الان در عرصه مدیریت قرار گرفتیم باید نگاه ها را به سمت شایستگی و توانمندی ببریم و از افراط پرهیز کنیم. پرهیز ما از افراط باعث می شود که جنس دوم هم تغییری در رفتار خود ایجاد کند و در نتیجه ما به عدالت جنسیتی برسیم."

وقتی فرماندار شدم گفتند یکی از بلایای آسمانی نازل شده است!

حمیرا ریگی درباره پویایی جامعه زنان هم تصریح کرد: "اینکه در حال حاضر از میان 290 نفر نماینده، فقط 8 نفر تنها زن هستند، نشان می دهد که مشکلی در پویایی زنان وجود دارد. خوشبینانه می گوییم که نیمی از جامعه زنان هستند. با توجه به این مساله و تعداد نمایندگان زن مجلس، می توان گفت که نیمی از جامعه معلول است. حالا شما تصور کن که نیمی از جامعه معلول است و مسئولیت به عهده نیمه دیگر می افتد. نیمی که از عهده وظیفه خودش برآید شاهکار کرده است. بنابراین ما می بینیم که در عرصه قانونگذاری خلا داریم."

ریگی درباره تجربه شخصی اش از مشکلاتش در پست فرمانداری نیز گفت: "زمانی که من بخشدار شدم یکی از اقوام همسرم گفت که تعجب می کنم چطور این ننگ را این طایفه پذیرفته اند؟ یعنی حضور من ننگ برای شان تلقی می شد. یا زمانی که فرماندار شدم، در جمع معارفه کسانی که در آن منطقه بخشدار بودم با خوشحالی آمده بودند اما کسانی که من فرماندارشان شده بودم، می گفتند که امروز یکی از بلاهای آسمانی نازل شد. بعد مردم به استاندار می گفتند که ما را به عنوان یک شهروند قبول نداشتید که یک زن را به عنوان فرماندار گذاشته اید؟ در هر حال در اینجا بود که من فکر کردم که مهم این است که این نگاه ها را چطور تغییر دهم؟ در واقع زنان با مسئولیت پذیری و نوع عملکردشان باید نگاه ها را تغییر دهند. من ابتدا بلای آسمانی بودم اما بعد از 2 سال شدم، محبوب دلها."

برای کاهش فساد باید زنان از رسانه ها بهره ببرند

در بخش پایانی پنل اول این همایش، بخشی هم به پرسش و پاسخ اختصاص داده شده بود. شهناز رمارم در پاسخ به سوال یکی از حاضران اظهار کرد: "ما جامعه ای هستیم که می خواهیم به سمت دموکراسی برویم. مردم هم حتما از دو جنس زن و مرد است و خانه ملت زمانی معنا پیدا می کند که همه در آن حضور داشته باشند. فراتر از این ها نیز کشور ما سال هاست مردانه اداره می شود و حتی به این ترتیب نمی شود گفت با 50 درصد از منابع انسانی اش اداره می شود بلکه با توجه به غلبه فقط یک نوع تفکر در آن و عدم وجود تنوع در گرایش های سیاسی، می توان گفت که مملکت فقط با 25 درصد از منابعش اداره می شود. چرا که حتا در میان همان تفکر غالب هم 50 درصد خود را کنار گذاشته است. درحالی که برای توسعه همه جانبه باید همه منابع انسانی به کار گرفته شود.» وی در ادامه گفت: «کمپینی که ما در مشهد راه انداختیم به نام «کمپین رای به زنان» از همان ابتدا بخش زیادی از آقایان به ما پیوستند و الان 40 درصد کمپین ما مردان هستند و در اتاق فکر 5 نفری مان، 2 مرد دکترای حقوق و علوم سیاسی داریم و حامی ما هستند. می دانید چرا؟ چون به فکر توسعه کشور هستند و می دانند حضور زنان باعث توسعه می شود."

حمیرا ریگی نیز در پاسخ به این سوال که آیا حضور شما به عنوان فرماندار با توجه به اینکه مشارکت سیاسی زنان منجر به کاهش فساد اقتصادی می شود، منجر به کاهش فساد شده است یا نه؟ گفت: "ابتدای سال 93 آقای هاشمی استاندار ما، سه خانم را منصوب کرد. از اینجا به بعد دیگر وظیفه ما بود که با عملکرد خود نشان دهیم که می توانیم. حضور مدیریت سیاسی ما سه زن باعث شد که ما الان 67 مدیر زن در استان داریم. هدف ما این بود که نشان دهیم که مسئولیت پذیری، دقت و ظرافت خصوصیت ماست و ما این را ثابت کردیم. اینکه می بینید که برخی جبهه گیری به جامعه زنان دارند دلیلش این است که تجربه ندارند. من در شرایطی به فرمانداری وارد شدم که وقتی زنان برای در میان گذاشتن مشکلات شان به من مراجعه می کردند می گفتند که ما برای اولین بار است که به ساختمان فرمانداری می آییم."

مهرنوش نجفی راغب نیز در پاسخ به پرسش چگونگی کاهش فساد در دستگاه های اجرایی اظهار کرد: «رسانه باعث شفاف سازی و کاهش فساد امور می شود. برای مثال وقتی در آن ابتدا بحث تقسیم بندی کمیسیون ها شد و من وارد یکی از کمیسیون ها شدم بعد از 2 جلسه یک سری از آقایان عنوان کردند که این جلسات مردانه است و صلاح نیست که خانم نجفی راغب حضور پیدا کند. من این مطلب را در وبلاگم منتشر کردم و بعدها یاد گرفتم که رسانه چقدر می تواند مهم باشد و زنان می توانند از این ابزار برای تغییر به نفع مردم و نیز تغییر نگرش های جنسیتی و همینطور کاهش فساد استفاده کنند".


نقد و بررسی مستندها

پس از برگزاری پنل اول، فیلم های مستند «خانم ف» به کارگردانی صادق سوری، «زنان فرماندار» به کارگردانی مژگان اینانلو و «زینت یک روز بخصوص» ساخته ابراهیم مختاری با حضور کارگردانان اکران شد. پس از اکران فیلم های مستند، پنل دوم این همایش با حضور کارگردانان این فیلم ها برگزار شد. در این میزگرد مژگان اینانلو، صادق صوری، حمید جعفری و ابراهیم مختاری به سوالات حاضران پاسخ دادند.

برای خواندن ادامه مطلب به اینجا رجوع کنید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

این ما و این دیوار سفارت

+0 به یه ن

رها:
ما ایرانی ها سابقه طولانی در از دیوار بالا رفتن داریم
از سفارت روسیه و قتل گریبایدوف در زمان فتحعلی‌شاه قاجار بگیر
تا[...] و حالا عربستان. فکر کنم در زمینه اشغال سفارت ها رکورد داریم.
اصلا نمی فهمیم که سفارت جز خاک کشور حساب می شه و قانونا اون کشور می تونه برخورد جدی ای کنه در برابر تجاوز به خاکش.
مینجیق:

سفیران چنگیز را هم کشتند و بهانه به دستش دادند که حمله کنه.
در مورد قتل گریبایدوف حدود 25 سال پیش یک سریال پرخرج ساختند و این حمله را حماسی و قهرمانانه تصویر کردند .  در همان میدان سرخ مسکو و نزدیک کرملین موزه جواهراتشان هست. گل جواهرات هم الماس اهدایی ایران برای سرهم آوردن جریان قتل گریبایدوف هست. بعد از قتل اون بنده خدا اون تکه الماس را فرستاده بودند که تزار خیلی عصبانی نباشه.
باز شانس آوردیم که اون زمان تزار درگیر جنگ های دیگه بود. والا اون هم ممکن بود مثل چنگیز اگر اون موقع جنگی در دست نداشت حمله کند و بلایی مشابه بلای چنگیز به سر ملت آورد.
به خاطر چی؟! به خاطر "قهرمان بازی" چند نیروی خودسر!

حالا همه اینها به کنار! زمان فتحعلی شاه چند نیروی خودسر حمله کردند و وزیر مختار روس را کشتند بعدش هم الماس زبان بسته را مجبور شدند بفرستند به تزار تا معذرت بخواهند. همه اینها گذشت و رفت. حالا چرا بعد از بیش از صد سال می آیند و آن نیروهای خودسر را قهرمان جلوه می دهند و در موردشان سریال می سازند.

در سریال تا جایی که یاد دارم گریبایدوف مرد رمانتیکی نشان داده شده بود. مرد رمانتیک عاشق همسرش. او و اطرافیانشان اهل تجاوز به ناموس و.... نبودند که بگوییم مردان ایرانی غیرتی شدند و خواستند از ناموس دفاع کنند. قضیه این نبود! قضیه این بود که گریبایدوف و دار و دسته اش نسبت به فرهنگ ایرانی احساس تبختر داشتند. علت این که اصرار می کردند اون زنها ی گرچی را با خود ببرند حس تبحترشان بود. فکر می کردند در حرمسرا می پوسند.
گویا زنهای گرجی می خواستند در ایران بمانند (یک روایت هم هست که این زنان در قلمرو تزار به دلیل جرایم تحت پیگرد قانونی بوده اند و برای همین آمده اند و در حرمسراهای ایرانی جا گرفته بودند. از این مطمئن نیستم. اون هایی که اطلاعات تاریخی موثق تر دارند بگویند).

به هر حال چیزی که می خواهم بگویم این هست که جواب تبختر یک تبعه خارجی خشونت نیست. گیریم یک خارجی به ما افاده می دهد. من اگر برگردم بزنم توی گوشش به مملکتم و فرهنگم خدمت خاصی نکرده ام. قهرمان نشده ام! نام سرزمینم را با آن سیلی بلند آوازه نکرده ام! راه بلند آوازه کردن سرزمین مان پیشرفت های علمی اقتصادی و هنری و اجتماعی.... هست نه زدن توی گوش یک خارجی که به ما افاده می دهد!

آیا آن مردان که گریبایدوف را کشتند به خاطر حق و حقوق آن زنان مسیحی مسلمان شده آن جوش و خروش را نشان دادند!؟ بعید می دانم! آن زمان هزاران دختر را به زور شوهر می دادند و کسی برای حق انتخابش یقه پاره نمی کرد. اگر هم به واقع آن زنان بنا به قوانین کشور متبوع خود جرمی مرتکب شده بودند و در حرمسرا قایم شده بودند دیگه چه حق انتخابی چه کشکی!؟
دنده شان نرم بر می گشتند کشور خودشان محاکمه می شدند! الماس زبان بسته ما که باید اکنون پشتوانه ریال می بود چرا خرج آن دو زن شد؟!
فکر می کنم انگیزه آن جوش و خروش مردان ایران و نیروهای خودسر زمان فتحعلی شاه همان افاده و تبختر گریبایدوف نسبت به فرهنگ ایرانی بود.
با این واقعیت کنار بیاییم. یک عده از غربی ها هستند که با ما با تبختر رفتار می کنند. همه شان این طور نیستند و با زمان هم تعدادشان کم می شه. اما هنوز هستند. وجود دارند.
اونها به ما افاده می دهند!؟ خوب!؟ بیخود می کنند به من افاده می دهند! سر تا پا چی هستند که بخواهند به مینجیق افاده بدهند. من هم به اونها که نسبت به من تبختر می ورزند افاده می دهم! اما به او حمله نمی کنم که برای خودم و کشورم دردسر شود!
حالا ورژن غربی قتل گریبایدوف را بخوانید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Alexander_Griboyedov

اینها که اصلا می گویند اون دو زن به اضافه یک خواجه از حرمسرا فرار کرده و پیش گریبایدوف پناه گرفته.
می گویند گریبایدوف قهرمان پناهشان داده! کاملا برعکس ورژن ایرانی که سریالش را ساختند!
حقیقت چه بوده الله اعلم! هرچند من ورژن روسی داستان را اصلا باور نمی توانم بکنم
نکته اینه که همان طور که روس ها قدرت نظامی بالاتری داشتند و دارند قدرت تبلیغاتی بالاتری هم داشته و دارند و ورژن خود را غالب می کنند.

اون قهرمان سازی ها هم که سریال وزیر مختار با هزینه نه چندان کمش کرد فقط مصرف داخلی داشت. اما بی ضرر نبود مهر تایید با طعم حماسی گذاشت روی اون قبیل حرکات خودسر بدون هماهنگی با مقامات وزارت خارجه و مقامات امنیتی .
این خطرناکه!

منتقد: دوست عزیز منظورت از "ما" کیست؟ مردم ایران ساعت دوازده شب خواب بودند و صبح هم سر کار و زندگی شان رفتند. نکند سفارت انگلیس را هم "مردم" تسخیر کردند؟
مینجیق:
اما این "ما" بودیم که سریال وزیر مختار را دیدیم و احیانا لذت هم بردیم و اعتراض هم نکردیم! عده ای از همین "ما" هستند که با افتخار می گویند رضا شاه مهندس آلمانی و خانواده اش را مجبور کرد زیر پل منجیل بخوابند.
وبالاخره همین "ما"ست که این روزها با افتخار داستان سیلی زدن شاهپور فلانی بر گوش نماینده عربستان در کشور را با آب و تاب در فیس بوک و تلگرام دست به دست می کند (داستانی که بعید می دانم حقیقت داشته باشد)!

مینجیق:
ولی ستارخان در مبارزاتش حواسش بود که با حمله به اتباع روس بهانه دست روس ها بر لشگر کشی نده. (مرجع تاریخ مشروطه)
ستارخان خودش کم سواد بود اما مشاوران قدر و فهمیده و آشنا به موازین دیپلماتیک بین الملل چون علی موسیو داشت

در  از دیوار سفارت پریدن
درسته که سابقه طولانی داریم اما مطمئن نیستم رکورد با ما باشد. این لیست را ببینید:
https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_attacks_on_diplomatic_missions
اولین در لیست ماجرای گریبایدوف هست.
محمد: اون لیست ویکی پدیا هرگونه اعتراض را در حکم حمله آورده. در ایران سفارتها اشغال شدن این با چند تا تخم مرغ انداختن از بیرون فرق داره

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اطلاعیه سخنرانی در بهمن ماه

+0 به یه ن

 Colloquium


Dear all, 
It is a pleasure for me to announce that the speaker of the  next colloquium  is Dr Kamal Hajian of IPM. More information can be found in the textbox to the left.



Everybody is welcome to attend.


With kind regards,
Y. Farzan


Speaker

Dr Kamal Hajian

Affliation

Physics school, IPM
Title of talk

Firewall Paradox
«تناقض دیوار آتشین»

Date and time

Wednesday, 14th of Bahman (3rd of February), 4:30 pm

Place

Farmanieh, Lecture room C

Abstract


Black hole information paradox has been a concomitant of realizing these objects/solutions as thermodynamic systems.  The paradox can be explained as: in the semi-classical regime which gravity is dealt classically,  black hole evaporation is not a unitary process. A famous resolution to this paradox was presented in 1993, which is called ``black hole complementarity".  This resolution can be roughly explained as: the set of observers standing outside of the black hole and the set of observers falling freely into it should be considered complement to each other. One can not see the world from the point of view of both sets of observers. Using this complementarity, the information paradox has been considered to be resolved. But, according to recent investigations, it has been shown that black hole complimentarity yields another paradox which is known as ``firewall paradox". In this talk, we will review this paradox and some resolutions to it.



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سازو کارهایی از جنس زمان

+0 به یه ن

اعدام کردن یک انسان -اون هم فقط به خاطر عقیده اش- جنایت  و فاجعه بزرگی هست که باید محکوم و پی گیری بشه. حکومتی که این کار را می کنه باید جواب پس بده. خوشبختانه این حرف حرفی از جنس زمان هست و سازوکارهای مدنی بین المللی برای فشار آوردن به کشوری که حقوق شهروندانش را تضییع می کنه هست.
راهش  تسخیر یا آتش زدن به سفارتخانه  یک کشور خارجی نیست! این حرکت محکومه.  تعرض به سفارتخانه های کشورهای خارجی فقط به ضرر خودمان هست. بیش از پیش در دنیا ایزوله مون می کنه و این به ضرر اقتصاد و رشد و پیشرفت کشور هست. ضرر اقتصاد کشور یعنی بیکاری بیشتر و به دنبال آن  فحشا و اعتیاد و افسردگی و خودکشی (و بسیاری دیگر از گناه های کبیره و صغیره) بیشتر!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سئوال و جواب

+0 به یه ن

شکموی معتقد:
سلام، یه سوال اقتصادی سیاسی از شما دارم خصوصا خوشحال میشم نظر عطیه رو به عنوان یه اقتصاد دان در این مورد بدونم:
حرف و حدیث در مورد نستله و حمایتش از اسرائیل زیاده ولی من به عنوان یه شکمو که عاشق نسکافه و کیت کت و...هستم واقعا سردرگم شدم که چرا کشور ما با این همه هزینه ی مادی و معنوی که برای مبارزه با رژیم صهیونیستی پرداخت میکنه جلوی واردات محصولات نستله رو نمیگیره؟اصلا بایکوت شرکتهای چند ملیتی مثل نستله فایده ای هم داره؟ نکنه اغلب شرکتای معروف دیگه هم همین اتهامات نستله بهشون وارده ولی دشمنی رقبا اسم این شرکت رو فقط سر زبون انداخته؟ خلاصه که نسکافه و آب معدنی و به دلم زهر شده و واقعا حس می کنم دارم خون فلسطینیا رو می خورم

مینجیق:

شکلات شیرین عسل و آیدین و آب معدنی واتا میل کنید.
عطیه:
@شکموی معتفد جان
شرمنده کردید که از من سوال کردید. و ممنون از خانم دکتر که سوال شما از من را در وبلاگ‌اشان گذاشتند. من شرمنده هستم. کلی خجالت تپان شدم. من اینقدرها هم اقتصاد بلد نیستم. تو گرایش و رشته خودم یک کم اطلاعات فقط دارم.
در راستای جواب سوال شما:
بخش اول سوال شما را باید براساس یکی از قوانین اقتصادی جواب داد که هر جا که جیره‌بندی یک کالا شکل بگیرد (مثل مثلاً محدود/ممنوع کردن واردات یک کالا)، بازار سیاه آن به سرعت شکل می‌گیرد. (مثل بنزین در ایران)

بنابراین شما اگر واردات یک کالا را محدود/ممنوع کنید، امکان تقلب و قاچاق را بیشتر می‌کنید و چون این محدودیت مصرف به افزایش قیمت منجر خواهد شد، در نتیجه از رفاه مصرف‌کننده هم کاسته خواهد شد.

بنابراین عملاً محدودیت واردات به ضرر افراد داخل جامعه ما تمام می‌شود. من تخصصم تجارت بین‌الملل نیست اما یکی از قوانین اصلی بخش تجارت بین‌الملل (براساس یکی از اصلی‌ترین مدل‌های رشد اقتصادی)، این است که کاهش تراز تجاری (به هر دلیلی از اعمال سیاست‌های اقتصادی انبساطی یا انقباضی گرفته تا دلایل سیاسی) منجر به کاهش رشد اقتصادی می‌شود.
یک بحث دیگر هم که شاید چندان اقتنصادی نباشد و بیشتر سیاسی باشد؛ این است که امروزه دیگر تولید از سطح کالا به تولید Brand رسیده است در کشورهای پیشرفته و در حال حاضر چرخ تولید را برندها می‌چرهانند؛ در این حالت دولت‌ها از برندها حمایت می‌کنند؛ مثلاً اگر ایران نستله را یکی از برندهای معروف و اثر گذار اقتصادی یک کشوری هست را تحریم کند؛ ممکن است آن کشور برندهای دیگرش را از طریق قوانین مالیاتی و ... وادار به تحریم متقابل ایران بکنند و خب ممکن است در این حالت در بخش‌های حیاتی اقتصادی ایران؛ سریع‌تر این اقدام را بکنند. (من در مورد نستله اطلاعات زیادی ندارم. این روزها وقت ندارم اما اگر زمانی فرصت مطالعه داشتم؛ اطلاعات بیشتری بهتان می‌دهم).

در این حالت راه حل می‌تواند افزایش تعرفه واردات بر روی محصولات نستله باشد و اگر بازار نستله ایران به اندازه کافی بزرگ باشد، شرکت نستله را وادار به عکس العمل خواهد کرد.
-------------------------------------------
نکته دوم این است که اصولاً دولت‌ها توانایی کنترل تقاضا را در بخش خرد ندارند (تغییر مطلوبیت) و در بخش کلان هم سیاست‌های کنترل تقاضا منجر به ایجاد رکود می‌شود؛ بنابراین کمتر رغبت به تغییر تقاضا دارند و به سمت تغییر عرضه حرکت می‌کنند.
در مورد نستله شما نمی‌توانید مصرف‌کنندگان را در سطح خرد وادار به مصرف نکردن یک کالایی بکنید، تنها زمانی مصرف‌کننده وادار به تغییر الگوی مصرفی می‌شود که رضایتش از مصرف یک کالا تغییر کند (و یا تغییر در سطح درآمد) داشته باشد. بنابراین صرف اینکه نستله یک شرکت صهیونیستی است، لزوماً مصرف‌کنندگان را وادار به مصرف نکردن نمی‌کند اما مثلاً می‌توانید از طریق مانور دادن بر روی میزان سالم بودن کالا، ذائقه مصرف‌کننده را تغییر بدهید. (من چند وقت پیش با یک دوستی تحقیق می‌کردیم، جالب این بود که شکلات‌های تولیدی داخل ایران سالم‌تر و میزان روغن پالم‌اشان بسیار کم‌تر از نستله هست. تازه نستله روی محصولاتش هیچ وقت نمی‌زند چند درصد روغن پالم دارد و ... و کلا‌ً هم مانور تبلیغاتی‌اش در مورد پایین بودن سطح چربی و کلسترول محصولاتش نسبت به رقبا هست و از همه بدجنس‌تر اینکه میزان پالم را در هر 50 گرم اگر اشتباه نکنم اعلام می‌کند که در عمل از روغن پالم شکلات‌های ایرانی بسیار بالاتر هست. اگر درست یادم بیاید، دوستم درآورده بود که روغن پالم نستله 1.5 یا 2 برابر روغن پالم شکلات‌های ایرانی است).

در مورد برند، یک نکته دیگر هم هست که برند در این روزها برای مصرف‌کننده معنی دارد. مثلا‍ً شما وقتی یک خودروی ب ام و یا بنز یا نیسان یا فراری یا لامبورگینی سوار می‌شوید، معانی و لذات مختلفی را تجربه می‌کنید و سطح مطلوبیت متفاوتی دارید، به همین دلیل است که تحریم نمی‌تواند مانع از مصرف بشود در مورد برندهای معروف. تنها کیفیت می‌تواند ضربه زننده باشد. در این حالت راه حل شما می‌تواند جایگزین کردن یک کالای مشابه باشد مثل همان راه حلی که خانم دکتر فرزان اشاره کردند: مصرف محصولات رقیب داخلی.

(اگر نیاز به مطالعه بیشتر دارید، کتاب‌های و مقالاتی با عنوان مدیریت نام‌های تجاری را بخوانید. من هم خودم متخصص بخش مدیریت نیستم. یعنی رشته‌ام اصلاً مدیریت نیست. )

---------------------------------------------
در بازار رقابتی، یکی از راه حل‌های کاربردی، جایگزین کردن کالاهای مشابه است. حالا از منظر یک تولیدکننده شما می‌توانید به تولید کالای مشابه اقدام کنید و سهم بازار را از رقیب بگیرید؛ از منظر دولت می‌توانید، تعرفه واردات کالای نستله را افزایش بدهید اما در عوض تعرفه واردات شرکت رقیب نستله را با کیفیت یکسان و مشابه، کاهش بدهید و مصرف‌کننده را به آن سمت سوق بدهید. "اما یادتان باشد این‌ها همه زمان‌بر هست و بستگی به اندازه بازار آن برند هم دارد."

فکر کنم حالا بهتر متوجه شده باشید که چرا دولت ایران دوست ندارد مستقیم نستله را در صورت صحت اخبار، تحریم کند.
---------------------------------
اما در مورد اطلاعات اینکه شرکت نستله چه ارتباطی با صهیونیست دارد، اطلاعاتم بسیار کم و ناقص است. اما اینکه رقبای این شرکت، این کار را کرده باشند، اگر صحت داشته باشد؛ یکی از استراتژی‌های رقبای این شرکت در کشورهای مسلمان و خاورمیانه می‌تواند همین باشد.

---------------
در مورد احساسات‌اتان هم راه حل خانم دکتر بسیار کارا خواهد بود. هم از نظر مالی و هم از نظر احساسی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رضا رشیدپور

+0 به یه ن

مینجیق: این جریان چیه در تابناک نوشته؟!
رشیدپور که تا جایی که من دیده ام جزو نادر ترک های صدا و سیما و سینمای ایران بود و هست که چهره خوب و در ضمن واقعگرایانه و باورپذیر از ترک ها نمایش می ده.
مثلا در فیلم سوپراستار تهمینه میلانی دستیار تهیه فیلم بود. هم می خواست آشتی برقرار کنه که کار جلو بره و هم با این که با سوپراستار دوست بود به او تذکر اخلاقی -اما به دور از شعار زدگی- می داد که نباید ولنگاری کنه.
مرتب هم با مامانش با موبایل به ترکی حرف می زد و قربان صدقه اش می رفت.
اتفاقا همین جور شخصیت ها را در فیلم ها باید نشان داد. شخصیت خیلی عارف و خیلی منزه (مثل نقش اکبر عبدی در فیلم رسوایی) هم زیاد قابل باور نیست. به نظر شعار زده می آد. اما نقش های ترکی که رشید پور ایفا می کندباور پذیر هستند.

من نمی دانم جریانات اخیر چیست. اما رشیدپور تا جایی که من شناخته ام شخصیت قابل احترامی هست. خیلی هم قابل و شایسته  هست. هم در فیلم ها ترکی حرف می زند (آن هم در نقش مثبت و در عین حال قابل باور) هم فارسی اش خوب هست و  در بازی های کلامی کم نمی آورد. قابلیت برقراری ارتباط سازنده با دیگر اقوام ایران را دارد. انگلیسی اش هم روان هست. گویا دانش آموز ممتازی بوده. قابل و با لیاقت هست. برای جریان هویت طلبی خیلی مفید هست این قبیل شخصیت ها در صدا و سیما حضور داشته باشند و برنامه اجرا کنند. امثال رشید پور را نباید پس زد. اگر علاقه مند باشیم که جریان هویت طلبی رشد کند و توانمند تر شود باید سعی کنیم افراد بیشتری نظیر رشید پور (آن گونه که من می شناختم) بپروریم.

حسن:
سلام خانم دکتر. احتمالا خبر داشته باشید، اگر هم ندارید صرفا جهت اطلاع عرض کنم آقای رضا رشیدپور اگر اشتباه نکنم ورودی 75 یا 76 مهندسی عمران دانشگاه تبریز هستند و از شاگردان زنده یاد استاد دکتر فرزان، پدر گرانقدر جنابعالی، می باشند.
مینجیق:

سلام
نمی دونستم. حالا که گفتید می بینم ادبش از جنس ادب دانشکده فنی تبریز هست. دقت کرده باشید ادبیاتش خیلی فاخر تر از همتایانش در صدا و سیما هست. اما از جنس زبان بازی های پوچ مجری های قدیمی تر صدا و سیما هم نیست. ادبیاتش از نوع ادبیات دانشکده فنی تبریز هست.
مینجیق:

من باورم نمی شه اونهایی که ر فته اند و علیه رضا رشید پور فحاشی کرده اند و به مادر نجیب و دختر نه ساله معصومش جسارت کرده اند به واقع از جریان هویت طلبی بوده باشند. اصلا با مرام هویت طلبی این عمل کثیف بزدلانه نمی خواند که پشت یک اسم مستعار در اینترنت قایم شود بعد برود به مادر و دختر یکی اسائه ادب کند. مرام هویت طلبی مرام ستارخان هست.
یقین دارم این کار کسانی است که خواسته اند جریان هویت طلبی را بدچهره سازند.
جا دارد جریان هویت طلبی با دلجویی از رشید پور و خانواده اش نشان دهد که راهش با آن بزدلان فحاش جداست.
محتوای برنامه هر چه که بود هیچ کس حق نداشت به بهانه آن به مادر یا همسر یا دختر رشیدپور توهینی کند. حداکثر می توانستند با خود رشیدپور طرف شوند.
مینجیق:

با این که تصمیم نداشتم مصاحبه رضا رشید پور با فیتیله ای ها را ببینم ولی دست آخر کنجکاو شدم و دیدم.
به نطرم برنامه خوبی بود. نفس این کار که به چند نفر که در مظان اتهام قرار دارند در فضایی مودبانه و بدون تنش تریبون دهیم تا از خود دفاع کنند کاری ارزشمند هست. رضا رشید پور هم خیلی متمدنانه این فضا را به وجود آورد. عملا هم آنها را خوب به چالش کشید اما سعی کرد لحنش مودبانه و دوستانه باشد. به نظرم نزدیک به ایده آل عمل کرد و باید از او تقدیر کرد.
اما نظر من نسبت به فیتیله ای زیاد عوض نشد. با وجود فرصتی که برای دفاع داشتند دفاع محکمه پسندی نکردند. عذر خواهی شان هم خیلی شل بود. تازه مدعی هم بودند. مخصوصا اون "آذری زبان!!!" محمد مسلمی. اصلا موقعیت خود را درک نمی کرد. چنان قیافه گرفته بود که انگار معلم اخلاق جامعه است و مردم را نصیحت اخلاقی می کرد! از موضع کنفوسیوس با مردم حرف می زد نه از موضع یک بازیگر برنامه کودک که اشتباهش (حالا کاری به عمدی یا سهوی بودن اشتباه ندارم) باعث دلخوری میلیون ها نفر شده!


اما یک چیز را هر چهار نفرشان راست می گفتند و اون سو استفاده از این ماجرا ی ناخوشایند برای جمع کردن رای بود. رشید پور راست گفت که "این رای ها حلال نیست ها"! باز هم تاکید می کنم در آستانه انتخابات به هوش باشیم و نذاریم اوضاع شلوغ و پلوغ بشه. در آرامش افراد ذیصلاح را انتخاب کنیم که گرهی از مشکلات کشور و مردم به خصوص معضل خشک شدن دریاچه اورمیه بگشایند نه آن که جنجال آفرینی کنند و الکی سر و صدا راه بیاندازند.

برنامه قصد تطهیر فیتیله ای ها را نداشت. فقط می خواست سخنانشان شنیده شود. به عقیده این حقیر به عنوان بیننده سخنانشان چنگی به دل نزد!
در انتهای برنامه شماره ای برای نظر سنجی اعلام کردند. با فرستادن پیامک به آن شماره می توانید در نظر سنجی شرکت کنید.
این خیلی خوبه! این تریبونی کم هزینه و بدون خطر در دست ماست که نظر خود را به گوش مسئولین صدا و سیما برسانیم. اگر خواستید نظر خود را منعکس کنید.

لینک دانلود برنامه:
http://saraneh.com/special/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%84/

باز هم تاکید می کنم باید به رضا رشیدپور آفرین گفت. کلی هم در برنامه ترکی حرف زد. تیزهوش و نکته سنج هم هست. اونجا که یارو گفت مذاکرات 3+1 فوری تصحیحشان کرد (3+1) نه و 3 به اضافه 18 میلیون.

اگر بخواهیم صدایمان شنیده شود باید امثال رشید پور را بیشتر در دامان خود بپروریم نه آن که طردشان کنیم. خیلی از حرف هایی که ما در خلوت خود می زدیم یا حداکثر در وبلاگی با خواننده دویست سیصد نفری می نوشتیم
رشیدپور از تریبون با مخاطب میلیونی که داشت بیان کرد. چی بهتر از این؟! قدر امثال رشیدپور را بدانیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

به یاد پدر

+0 به یه ن


درد از دست دادن پدر بسیار سنگین است. سنگین تر از آن که در تصورم می گنجید. اما دو نکته مرا تسکین می دهد. یکی آن که در پدرم آرامش رفت و دیگر آن که بعد از فوتش، آن چنان که برای بسیاری از بزرگان رخ می دهد، توسط جریان هایی که با مرامش نمی ساخت مصادره نشد! یادآوران او اعضای خانواده و آن دسته از بستگان  و دانشجویان سابقش هستند که به آنها در زمان حیات نیز دلبستگی داشت. دانشجویانی که خود اکنون استادانی برجسته شده اند و در حوزه فعالیت خود سرآمد هستند. یادآوران او همچنین همکاران و آشنایانی هستند که به لحاظ مرام با او نزدیکند. این هم از برکات پرهیز از رفتار پوپولیستی است که پدرم همه عمر بر آن اصرار داشت. اگر رفتاری پوپولیستی داشت نام و یاد او کالایی می شد که جریان های مختلف و گاه متضاد با مرام پدرم سعی در مصادره اش می کردند. خوشبختانه چنین نشد!

  در مجلس یاد بودی که روز چهارشنبه ششم آبان 1394  به همت جناب آقای مهندس سجادی و کانون مهندسین فارغ التحصیل دانشکده های فنی دانشگاه تبریز در تهران برگزار شد افتخار حضور  داشتم.  در برگزاری آن مراسم و سخنرانی های آن رد پای مکتب  (school of thought)دانشکده های فنی دانشگاه تبریز را که پدرم شادروان پرفسور یعقوب فرزان در پایه ریزی آن سهم بسزا داشت مشهود بود. آمیزه ای از دقت مهندسی در  تحلیل ها و کاربرد واژه ها با ادبیاتی فاخر. در آن محفل این حقیر نیز فرصتی یافت که پیشنهادهایی چند ارائه دهد در جهت گرامی داشت نسلی از استادان پیشکسوت سخت کوش و فداکار کشور که پدر نیز جزو آنها بود و در جهت تحقق آرمان ها و ساختن آینده ای که رویای مشترکشان بود. در ادامه این پیشنهاد ها را بازگو می کنم

واقعیت را بخواهید من نگران آن نیستم که نام پدرم فراموش شود. می دانم که چنین نخواهد شد. دانشجویان، همکاران و مردم شهر تبریز آن قدر به پدر علاقه و لطف داشته اند که نام او را تا سالیان سال زنده نگاه خواهند داشت. سال هاست که من در همین تهران از افراد مختلف در مورد دستاوردهای پدر یا ایستادگی او در برابر ناراستی ها داستان ها می شنوم. وقتی برخی از این داستان ها را برای پدر نقل می کردم می گفت شاخ و برگ بسیار داده اند. چه بخواهیم و چه نخواهیم پرفسور یعقوب فرزان در همان زمان حیات خود نیز برای مردمش یک اسطوره شده بود. برای کسی که همه عمر با دقت مهندسی کلام رانده و عمل کرده بود و به چارچوب آن چه که واقعیت می دانست پایبند مانده بود این گونه اسطوره شدن چندان خوشایند نمی توانست باشد. برای جلوگیری از اسطوره سازی های غیرمنطقی پیشنهاد می کنم نهاد دانشگاه تبریز ویا نهاد شهرداری تبریز  به همکاری صدا و سیمای استان مستندهایی در مورد دستاوردهای همنسل های پدرم بسازند که در آن سهم هر کدام ار استادان برجسته در پروژه های عمرانی، تنظیم  آیین نامه ها، تالیف کتب ودیگر خدمات مهندسی و فرهنگی به طور مدون و مستند معین گردد. در مجلس ختم پدر عده ای از دوستان و بستگانم به تبریز آمده بودند. به رسم تشکر به آنها می گفتم که امیدوارم بار دیگر برای شادی به تبریز بیایید و من برای شما تور تبریزگردی بگذارم و یکایک یادگارهای پدر درسطح شهر را نشان دهم. خود می دانم هرچند رویای زیبایی است اما عملی نیست. شاید درست هم نباشد که من به عنوان یک فرزند فلان سازه را نشان دهم و بگویم یادگار پدرم هست حال آن که این سازه ها حاصل کارگروهی بوده اند که پدر من نیز بخشی از آن بوده. لازم است متصدی چنین طرح و برنامه ای نهادی چون شهرداری تبریز  باشد نه فرزند یکی از مهندسین. حتی به لحاظ اقتصادی نیز بنگرید سود حاصل از گردشگر مدرن فرهنگی به هزینه ساخت چنین مستندی در بازه زمان اندکی خواهد چربید.

 

نکته دومی که می خواهم عرض کنم در مورد آرامگاه ابدی پدر هست. شاید بدانید که پدر در قطعه معمولی (قطعه 104) وادی رحمت به خاک سپرده شد. این در حالی بود که از طرف دانشگاه به خانه هنرمندان (وابسته به وزارت ارشاد واقع در جنب کوی اطبا در نزدیکی چهارراه آبرسان تبریز) نامه ای نگاشته شد تا مجوز دفن پدر را در قطعه "هنرمندان و مفاخر" صادر کنند. گویا در نزد برخی به خصوص در بین خانواده های بعضی از همکاران پدرم- این شبهه به وجود آمده که مسئولان خانه هنرمندان کارشکنی کرده اند. همینجا رسما اعلام می کنم کارشکنی ای در کار نبود. مسئولان آن سازمان صادقانه محدودیت ها را بیان کردند و توضیح دادند که این قطعه برای هنرمندان در نظر گرفته شده است.  من آنجا حضور داشتم و شخصا تصمیم گرفتم که اصراری به خاکسپاری پدر در این قطعه نکنم چون حس کردم نوعی غصب خواهد بود  و موجب ناشادی روان پدرم. کسانی که پدرم را از نزدیک می شناختند می دانستند تا چه اندازه مقید بود که کسی را نیازارد. همواره سخت گیرانه ترین تعبیر قوانین و ضوابط را برخود اعمال می کرد. با تربیت پنج نسل از دانشجویان که همگی به او محبت و لطف داشتند و همگی در حوزه مسئولیت و فعالیت خود افراد برجسته و تاثیرگذاری شدند، اگر می خواست می توانست یکی از "پارتی دارترین" اهالی این مرز و بوم  باشد. اما هیچ وقت نخواست! حتی در روزهای آخر در بیمارستان شهید قاضی وابسته به دانشگاه هم از این که خود را استاد قدیمی آن دانشگاه معرفی کند ابا داشت مبادا که بین او و بیماری که از یکی از روستاها آمده تمایزی قایل شوند.  به گمان این حقیر، یکی از دلایل محبوبیت و احترام کم نظیر پدرم هم همین بوده. الغرض!  دیدم از مرام پدر به دور هست که اصرار کنم که در قطعه ای که برای دیگری در نظر گرفته شده به خاک سپرده شود. بسیار نیکوست که قطعه ای برای هنرمندان در وادی رحمت در نظر گرفته شده است. قابل درک هم هست  که مسئولان آن بخواهند این امکان فقط برای هنرمندان نگاه دارند. بجا خواهد بود اگر برای نکوداشت علم و عمل، نهادهای دیگر مانند دانشگاه تبریز و یا شهرداری تبریز قطعه ای دیگر برای استادان برجسته و نام آوران شهر تدارک ببینند. چنین قطعه ای بخشی از هویت شهر را تشکیل خواهد داد. تهران چنین قطعه ای به نام قطعه نام آوران دارد.  از رسانه های محلی تبریز انتظار دارم پی گیر این موضوع باشند. اگر چنین قطعه ای در نظر گرفته شود در گوشه ای از آن می توان بنای یادبودی برای نام آورانی چون پدرم که قبلا به خاک سپرده شده اند پایه نهاد و لوحی که سرگذشت و دستاوردهای ایشان بر آن درج هست بر آن نصب کرد.

و اما پیشنهاد سوم! شخصا قصد دارم که در آینده برای شادی روح پدر و برداشتن قدمی در جهت آرمان های او جایزه ای به نام دکتر یعقوب فرزان پایه ریزی کنم که به دانشجویان تحصیلات تکمیلی ممتاز در رشته فیزیک اعطا شود. نکو خواهد بود چنین جایزه هایی توسط دانشکده های فنی تبریز به دانشجویان ممتاز این رشته ها به نام استادان پیشکسوت نظیر پرفسور فرزان، پرفسور جمشیدی، پروفسور خوش روان و دیگر بزرگان اعطا شود تا هم یاد آور نام این بزرگان باشد و هم تشویقی برای دانشجویان ممتاز. مطمئنم از بین دانش آموختگان آن دانشگاه افراد بسیاری خواهند بود که مایل باشند هزینه مالی این بورس تحصیلی را تقبل کنند. همین طور از بین نیکوکاران شهر. چنان که می دانید اعطای چنین بورس هایی در کشورهای پیشرفته بسیار مرسوم هست.

پدرم بعد از بازنشستگی از دانشگاه تبریز در دانشگاه آزاد واحد شبستر تدریس می کرد. دکتر یعقوب فرزان به همکاران خود در  دانشگاه شبستر علاقه خاصی داشت و از شور و نشاط دانشجویان آن شور زندگی می گرفت. همواره از خلوص باطن و صفای استادان گروه عمران دانشگاه شبستر می گفت و آنها را چون فرزند دوست می داشت. همچنین  فرهنگ بالای شهر کوچک ولی علم و فرهنگ پرور شبستر را می ستود. در این سال ها پدر کتاب تخصصی ای نوشت. خود می گفت می خواهم ناشر آن جایی باشد که به آن دلبستگی دارم. به همین جهت، دانشگاه آزاد واحد شبستر را برگزید. متاسفانه فرصت نشد که انتشار آخرین اثرش را ببیند. امیدوارم این اثر هرچه زودتر منتشر شود و به دست علاقه مندان برسد.

 

 

این چند مورد پیشنهادیی بود که به ذهنم رسید. از این که فرصت بیان آنها را در اختیارم گذاشتید سپاسگزارم.

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند.

 

 

یاسمن فرزان فرزند یعقوب فرزان

هفتم آبان ماه 1393 


پی نوشت: ایسنا گزارشی از مراسم یاد بود پدرم منتشر کرده که می توانید آن را در دو لینک زیر بیابید. کلیپ زیبایی هم توسط کانون مهندسین ساخته شده است که می توانید در لینک ایسنا ببینید. حاوی عکس ها و فیلم های تاریخی ارزشمند است.


گزارش اول ایسنا

گزارش دوم ایسنا



نوشته های مرتبط:

سرگذشت پدر از زبان من

مصاحبه بابا

سپاسگزاری


مراسم چهلم پدرم، پرفسور یعقوب فرزان همین جمعه بیست نه آبان ماه ساعت 10 الی 12 صبح در مسجد طوبی تبریز برگزار خواهد شد.


توضیح شکل: این نقاشی را پدرم حدود 30 سال پیش کشید. قاب آن را نیز خود ساخته است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل