در دموکراسی ها هم باز حق گرفتنی است نه دادنی!

+0 به یه ن

در آینده دموکراتیک ایران کسی می تواند بهتر به مطالباتش برسد که در هنر مذاکره متبحر تر باشد. در نظام دموکراتیک هم فقط بر اساس «حق» و انصاف، به کسی حق نمی دهند. حتی در نظام دموکراتیک هم حق گرفتنی است نه دادنی! منتهی فرقش با نظام دیکتاتوری در آن هست که در نظام دموکراسی، با هنر مذاکره و تبحر در شناخت راه ها و روال های قانونی و نیز اندکی ابتکار عمل  می توان حق را گرفت و نیاز به ریسک جان برای گرفتن حق نیست!

باید  تمرین کنیم تا بتوانیم در این مذاکرات متبحر شویم تا در اینده دموکراتیک ایران بتوانیم از حق مان دفاع کنیم!

تبحر در هجو یا هزل کسانی که به حقوق ما (نظیرحقوق زبان مادری ما)  بی احترامی می کنند به معنای تبحر در مذاکره در گرفتن حق نیست. تا امروز امکان گرفتن حق از طریق مذاکره چندان باز نبود در نتیجه افراد و گروه های تحت ستم مضاعف، دلشان را با هجو مخالفان خوش می کردند.  باهوش تر و باسوادترهایشان  در هنر هجو متبحر می شدند! مثلا در بین هویت گرایان فرهنگ آذربایجانی، هنرهجو باستانگرایان و یا به قول خودشان هوخشتره ها به اوج رسیده!  اما با هنر هجو-- چه در دموکراسی و چه در دیکتاتوری-- نمی توان به حق و حقوق رسید. با این هجو کردن ها دیواری دور خود می کشیم که خود در آن زندانی می شویم! برای آینده ایران و برای گرفتن حق و حقوق خودمان باید به هنر های به درد بخور تر آراسته شویم.

مواردی داریم که در آن مهندس یا مدیر عاملی  در رشته و حرفه  خودش به اندازه کافی  توانمندی مذاکره دارد و موفق هست.  اما وقتی به مسئله حقوق زبانی می رسد -چون هیچ امیدی برای رسیدن به مطالبات نمی بیند- راه هجو و هزل در پیش می گیرد. بسیار هم  مورد تشویق همتایان خود ( همتایان از نظر سطح هوشی و معلومات عمومی منظورم هست) قرار می گیرد! شما که  علی الاصول مذاکره  برای گرفتن حق بلد هستید، در این دوران تحول که در پیش داریم هنر هجو را کنار بگذارید و راه های مذاکره برای گرفتن حق را به دیگران هم یاد دهید تا در فردای آزاد ایران،  افراد و گروه هایی که حس می کنند بیش از بقیه تحت ستم قرار گرفته اند، بتواند آرام آرام به حقوق خود برسند.

 به طور اتوماتیک در خانه کسی یا گروهی را نخواهند زد که حق و حقوقش را بدهند. نیاز هست که افراد و گروه ها بلد باشند که از راه مذاکره و.... حقشان را به دست آورند. این کار تمرین و ممارست و آموزش می خواهد.  قبل ازآن، لازم هست که از ذهنیت «ما مظلوم هستیم و به ما ظلم خواهد شد» دست بکشند. با این ذهنیت در دموکراسی هم کسی به حق و حقوقش نمی رسد چون از همان اول خود را شکست خورده می بیند و در نتیجه تلاشی نمی کند. اول باید آن ذهنیت را زدود. سپس مهارت های لازم را یاد گرفت. آن گاه برای گرفتن حق کوشید. این دو مرحله اول -به طور سریع وفوری- باید در دو ماه آینده صورت بگیرد. وقت تنگ هست. فرصت را نباید سوزاند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زمستان سخت آذربایجان و کردستان

+0 به یه ن

همان طوری که می دانید بنیاد کودک یک موسسه خیریه خوشنام و قابل اعتماد و جاافتاده هست که در شهرهای مختلف ایران شعبه دارد. هدف آن بورسیه دادن به دانش آموزان و دانشجویان مستعد ولی بی بضاعت هست. اگر این روز ها به فکر  فرستادن کمک مالی به نیازمندان هستید، کفالت مددجویان را  از شهر خود یا از شهرهایی که بیشتر از بقیه تحت فشار هستند  برعهده بگیرید. من قبلا ۱۳ مددجو از تبریز داشتم. حدود ۱۰ روز پیش به سایت بنیاد کودک مراجعه کردم و هر مددجویی را  که از مهاباد منتظر کفیل بود به کفالت پذیرفتم. امروز دیدم که دو مددجوی جدید  در سایت مربوط به مهاباد معرفی کرده اند که منتظر کفیلند. از قرار معلوم نیاز به کفیل در آن منطقه  بیشتر شده است. چند روز پیش ۴۱ مددجو در سنندج منتظر کفیل بودند امروز دیدم شده اند ۴۳ نفر.

زمستان سخت آذربایجان و کردستان در پیش هست. من آخر آبان هر سال به حساب مددجویانم پولی اضافی جهت خرید پوشاک زمستانی واریز می کنم. امیدوارم زودتر این کودکان هم کفیل بیابند و بتوانند دست کم لباس گرم برای زمستان پیش رو تهیه کنند.

در این اوضاع افراد بی بضاعت نظیر همین مددجویان بنیاد کودک هستند که سختی ها را متحمل می شوند. بازاری ها چند ماه هم کار نکنند باز پس انداز برای خرج و خانواده دارند اما دیگه در شهر مهمانی ای گرفته نمی شود که از محل سور وسات آن مادران این مددجوها درآمدی داشته باشند. (مثلا برای مهمانی سبزی پاک کنند و پول بگیرند.) کسی دیگه خانه اش نوسازی نمی کند تا برای برادران این مددجوها شغلی ایجاد شود و در آمدی ایجاد شود. فشار اصلی دست آخر روی این عزیزان هستند. متمول تر ها فوقش کمتر خرج می کنند اما مستضعفان  کمتر ازاین دیگر نمی توانند خرج کنند!

به عنوان کفیل هر ماه مبلغی باید بپردازید. اگر وسع تان نرسید که همه نیاز مددجو را پرداخت کنید اشکالی ندارد. شما مبلغی را که می توانید پرداخت کنید. کفیلی دیگر پیدا می شود که بقیه را پرداخت کند. اگر هم وسع تان می رسد بیش از یک مددجو را به کفالت بپذیرید.

لطفا این مطلب را بین دوستان پخش کنید و نظر  آشنایان را به این موضوع جلب کنید تا این  عزیزان زودتر کفیل بیابند. اگر در ظرف زمانی کوتاه کفیل یافتند دلگرمی ای خواهد بود.

می توانید با مراجعه به سایت بنیاد کودک کفالت را بر عهده بگیرید:

https://www.childf.com/Default.aspx

در بالای صفحه بخش زردرنگی است که آیتم های مختلفی بر روی آن نوشته. روی «پیوستن به بنیاد کودک» کلیک کنید و تکمیل فرم همیاری را بزنید. بقیه مراحل را شرح می دهد. اگر هم با سایت راحت نیستید می توانید زنگ بزنید به دفتر مرکزی بنیاد در تهران و بخواهید که شما را ثبت نام کنند. در زیر  آدرس و شماره تلفن دفتر مرکزی را کپی می نمایم:



شهرتهران
نامدفتر مرکزی بنیادکودک
آدرستهران، خیابان بهشتی، خیابان سرافراز، کوچه یازدهم، پلاک 12 کد پستی : 1587696611
تلفن42510-021
موبایل09126087618
فکس42510-021
ایمیلinfo@childf.org

از خارج از ایران هم می توانید کمک کنید. آدرس شعبات خارج در لینک زیر موجود است:

       https://www.childf.com/Foreign/default.aspx

دو شعبه در اروپا دارد و یک شعبه در آمریکا و یکی هم در استرالیا. تا جایی که من می دانم از همه کشورها می توانید کمک کنید. در مورد چگونگی کمک از خارج از این شعبات سئوال نمایید. من خیلی اطلاع ندارم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اصلاحات تدریجی در چه بستری؟!

+0 به یه ن

ما ها در قالب موسسات خیریه گوناگون (نظیر بنیاد کودک، موسسه خیریه قلب های سبز تبریز و...)سعی می کنیم کودکان مستعد ولی بی بضاعت را زیر بال و پرمان بگیریم و راه رشد شان را «به تدریج» باز کنیم. اونها هم انصافا خوب رشد می کنند. بعد از مدتی مستقل می شوند. عموما هم بعد از چند سال اون قدر رشد اقتصادی می کنند که خودشان کفیل شوند و دست چند نفر دیگر را بگیرند. 

خیلی عالی است. علی الاصول این طور فقر باید ریشه کن شود. علی الاصول موفقیت آنها از راه درست وقانونی و از طریق تحصیل و آموختن مهارت  در محله الهام بخش می شود.  اما چرا با این همه تلاش ما و خود مددجو فقر روز به روز گسترش می یابد؟!
ما دست چند نفر را این طوری می گیریم و از ورطه فقر بیرون می کشیم اما حکومت که بزرگترین بنگاه اقتصادی هم هست با سیاستگذاری های غلطش  صدها هزار نفر را به ورطه فقر می کشاند.
یک الگو ی موفقیت تدریجی و شرافتمندانه در محله  در مقابل آن چه در مورد  ثروت های بادآورده آقازاده ها و اختلاسگران می شنوند رنگ می بازد. از آن سو  فیلم هایی مثل رحمان ۱۴۰۰ و سریال هایی نظیر هیولا را می بینند که به رخ فقرا می کشد که شماها ول معطلید و هیچ امیدی هم نیست که از راه شرافتمندانه به جایی برسید. اگر مثل هیولا عرضه داشتید  بیشرف می شدید و  لذت دنیا را می بردید.

اصلاحات تدریجی ما در راه ریشه کن ساختن فقر، این طوری توسط سیستم فاسد و فساد گستر و معبوب خنثی می شود.


این که باید اصلاحات تدریجی باشد درست هست. راه حل ریشه کنی فقر  روش های لنینیستی و یا مائوئیستی نیست که دار و ندار ثروتمندان را مصادره می کرد تا-مثلا- به فقرا دهد و فقر ریشه کن شود. تجربه نشان داد که این روش نه تنها فقر و تبعیض را ریشه کن نکرد بلکه بر آن افزود. علاوه بر آن زخم های بسیار به پیکر جامعه زد و  از نخبگان و فرهنگ و هنر و میراث فرهنگی محروم ساخت.
راه حل ریشه کنی فقر ایجاد زیر ساخت هایی برای ایجاد اشتغال هست. به جای این که اموال ثروتمندان را غصب کنند و به فقرا دهند باید ازآنها مالیات معقول جهت ایجاد زیر ساخت های رشد اقتصاد و ریشه کنی فقر بگیرند. باید با شفافیت و قوه قضاییه مستقل و کارآمد، فساد مالی را از بین ببرند.و..... این ها همه اصلاحات تدریجی هستند اما در بستری سالم نه معیوب.

سی سال پیش وقتی متفکران جامعه ما گفتند راه حل مشکلات اصلاحات تدریجی است نه حرکت های رادیکال  احتمالا چنین نکته ای در نظر داشتند که نکته درستی هم بود. اما نتیجه آن شد که یک سیستم فساد پرور  رشدی نمایی داشت. کم کم خود اون متفکران هم - از دور با انواع اقسام بزرگداشت ها و....- به فساد آلوده شدند. نمی خواهم بگم که آنها هم سر سفره بخوربخور ها نشستند و در حد خاوری و امثال او خوردند بردند. نه! اون همه بهشان نرسید. به همان بزرگداشت و گرامیداشت و کتاب تجلیل و ...... قانع ماندند.  اما همان قدر کافی بود که زیر زبانشان مزه کند و بخواهند این سیستم فاسد به هر قیمت که شده به این شکل ادامه یابد و آنها را حلوا حلوا کند. 

ما هم می خواهیم که مشکلات را با اصلاحات تدریجی حل کنیم. ادعا و قصد یک شبه حل کردن مشکلات با روش های رادیکال (نظیر مصادره اموال ثروتمندان و بخشش به فقرا) نداریم. اما برای این که این اصلاحات تدریجی به ثمر رسد نیاز به تحول اساسی در سیستمی است که فساد پرور شده.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک مثال دیگه از این که چرا اصلاحات تدریجی در جایی که سیستم خرابه راه به جایی نمی بره

+0 به یه ن

یکی از معضلات حاد و جدی در حوزه زنان، ازدواج زودهنگام  دختران (زیر در ۱۵ سال) هست. این معضل در برخی از روستاهای ایران -از جمله چند روستا در آذربایجان شرقی - وجود داره. 

حتی در برخی مناطق ازدواج زیر ۱۲ سال  که در مرز  پدوفیلی قرار می گیره هم رایج هست.
این یک معضل هست چون که ‌آمار نشان می ده که دخترانی که در این سن های پایین ازدواج می کنند آسیب می بینند.  راه ریشه کنی آن هم قطعا اصلاحات تدریجی هست نه کار رادیکال و بگیر و ببند پدرانی که دختران را زود شوهر می دهند یا کتک زدن داماد هایی که  عروس خردسال دارند. (چنین رفتار های  قهری اثر معکوس خواهد داشت. اگر هم این معضل را حل کند ده تا معضل دیگر به بار می آورد.)
 حال فرض کنید خانم دکتری یا مددکاری یا فعال مدنی ای هدف خود را می گذارد بر این که در روستاهای فلان استان این امر را ریشه کن کند.  مطالب آموزشی آماده می کند. با مادران صحبت می کند. با پدران صحبت می کند. باپسران جوان صحبت می کند. با معلم ده صحبت می کند که  با مردم ده سخن بگوید. برای این که اعتماد مردم ده  را جلب کند مانند آنها لیاس می پوشد. در وقت برداشت خرمن به کمکشان می شتابد که دوستی شکل گیرد. وقتی یکی شان بیمار می شود از  او در شهر  پذیرایی می کند. 
در مواردی که فقر عامل این تصمیم هست کمک مالی جمع می کند تا مانع شود.   این طوری ماه ها به تدریج می کوشد که اهالی روستا را مجاب کند که  دست از زود شوهر دادن دخترانشان بردارند. ناگهان می فهمد که حکومت می خواهد سن ازدواج را پایین بیاورد و برای تشویق به ازدواج زودهنگام فلان وام را اختصاص داده. در صدا و سیما هم روزانه چند ساعت برای عادی نشان دادن ازدواج زودهنگام و برشماردن مزایای آن برنامه پخش می کند. به این ترتیب هر چه او «به تدریج» رشته بود و اصلاح کرده بود سیستم خراب می کند و از بین می برد.

اول باید سیستم خرابکار به طور اساسی تحول پیدا کنه و  درست بشه بعد اصلاحات تدریجی اثرگذار خواهند بود. وقتی سیستم معیوب هست اصلاحات تدریجی فقط عمر فعالان سختکوش و بی ریا را تلف می کنه و بر روحشان سوهان می زنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اصلاحات تدریجی کی به نتیجه می رسه؟

+0 به یه ن

اصلاحات تدریجی وقتی به نتیجه مطلوب می رسه که سیستم خرابکاری های بزرگ مقیاس نکنه. اگر سیستم در حال خرابکاری مداوم باشه چهار تا «شمع و گل و پروانه» ای که مردم می کشند راه به جایی نمی بره. با یک مثال روشن می کنم.

امر آموزش: 
شما و دوستانتان دلتان خوش هست که یک روش ابتکاری برای آموزش فلان مطلب علمی  به دانش آموزان یا بزرگسالان ابداع کرده اید که خیلی هم موفق هست.  طوری که می توانید در هفته به ۱۰۰ نفر آن را آموزش دهید. با خودتان حساب کتاب می کنید که در ده سال می توانیم ۵۲۰۰۰ را آموزش دهیم. به همین دل خوش هستید که خبردار می شوید چندین مبحث مهم  واساسی علمی را از سیلابس درسی حذف کرده اند. شما به همان کلیپ آموزشی که درست کرده بودید دلخوش بودید که می فهمید چه طور دارند از بالا به آموزش گند می زنند. این در و آن در می زنید. به فلان انجمن علمی نامه می نویسید که کاری بکنند. جواب بالاسر می دهند و توجیه می کنند. اندکی کنکاش می کنید و می فهمید که می ترسند! از چی می ترسند؟! این که یک مبحث صرفا علمی است که ربطی نه به سیاست دارد و نه با بخور بخور آقازاده ها تداخل می یابد. می فهمید دستور آمده که زمان تدریس فلان علم باید در مدارس کم شود تا زمان برای آموزه های بهمان ایدئو لوژی باز شود. هیئت رئیسه  انجمن این علم هم می ترسند که اگر بگویند فلان مباحث به سیلابس درسی افزوده شود بدخواهانشان برایشان پاپوش بدوزند که اینان با آن ایدئولوژی مشکل دارند.
درددل تان را -در کمال حماقت- پیش پیشکسوتانی می برید که دایم با مقامات نشست و برخاست می کنندو مقامات هم مقام «استاد فرزانه» را می ستایندو در مورد جایگاه و شان معنوی و علمی این  «استاد فرزانه» روده درازی می کنند. «استاد فرزانه» نگاه عاقل اندر سفیهی بر شما می اندازد و با پوزخند می گوید چه قدر بچگانه می اندیشی و هنوز پخته نشده ای که «مصلحت» را دریابی. می فهمید آموزش درست و درمون آن علم آخرین چیزی است برای «استاد فرزانه» اهمیت دارد. او فقط دنبال این هست که مریدانش یک گرامیداشت دیگر برایش بگیرندو یک کتاب دیگر در مورد سجایای اخلاقی اش بنگارند. روابط بین ایشان و مقامات هم بر این اساس هست: «استادفرزانه» بر گندکاری های مقامات سرپوش می گذارد و هز جوان خیره سری که این گندکاری های را نشان دهد می کوبد و او را «ناپخته» می نامد  مقامات هم «استاد فرزانه»را حلوا حلوا میکنند و یک بودجه ای هم برای برگزاری بزرگداشت برای او یا چاپ کتاب در مورد سجایای اخلاقی او و نظایر آن از جیب ملت نجیب ایران اختصاص می دهند که «استاد فرزانه» دلخوش باشدو صدایش درنیاید.
این گونه کرامات برخی از  «استادان پیر فرزانه» تا جایی پیش رفته که حتی خشک شدن دریاچه اورمیه را هم  که با چشم عیان هست انکار می نمایند.

تا وقتی که سیستم خراب و فاسد هست و از این «استادان فرزانه» برای پوشاندن گند کاری ها هم در بساط  دارد
اصلاحات تدریجی ما فقط دل خوش کنک برای خودمان هست.  روزی چشم باز می کنیم می بینیم داشتیم سر خود را شیره می مالیدیم. آن وقت دچار افسردگی و فرسودگی می شویم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شعبات بنیاد کودک

+0 به یه ن

شهر: مهاباد
نام: بنیادکودک نمایندگی مهاباد
آدرس: آذربایجان غربی، مهاباد، فلکه شهرداری، خیابان طالقانی شرقی، مجتمع تجاری بغدادی، طبقه ی 2، واحد 5 کدپستی:5913798437
تلفن: 42246939-044
موبایل:
فکس: 42246929-044
ایمیل: mahabad@childf.org

----------
شهر: سنندج
نام: بنیادکودک نمایندگی سنندج
آدرس: کردستان، سنندج، خیابان استانداری، کوچه پرستو، جنب سازمان سیما و منظر شهرداری پلاک 36 کدپستی: 6613967841
تلفن: 33159703- 087 087-33126593
موبایل:
فکس:
ایمیل: sanandaj@childf.org
-----------
شهر: زاهدان
نام: بنیادکودک نمایندگی زاهدان
آدرس: سیستان و بلوچستان، زاهدان، نبش تقاطع خیابان بزرگمهر و جانبازان، روبه‌روی بازارچه استانداری، ساختمان بزرگمهر، طبقه سوم، واحد 5 کدپستی: 9816834676
تلفن: 33444855-054 , 33444844-054
موبایل:
فکس: 33452490-054
ایمیل: zahedan@childf.org
--------
شهر: ایرانشهر
نام: بنیادکودک نمایندگی ایرانشهر
آدرس: سیستان و بلوچستان، ایرانشهر، خیابان نور جنوبی، روبه‌روی داروخانه پاستور، ساختمان کلینیک پاستور، طبقه اول، واحد 3 کدپستی: 9147464959
تلفن: 054-37221245
موبایل:
فکس:
ایمیل: iranshahr@childf.org
--------
شهر: سراوان
نام: بنیادکودک نمایندگی سراوان
آدرس: سیستان و بلوچستان، سراوان، تقاطع خیابان بهشتی و خلیج‌ فارس، جنب مهدکودک شاپرک کدپستی: 9951755780
تلفن: 054-37631303 الی 4
موبایل: 09915154580
فکس:
ایمیل: saravan@childf.org

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کمپین شرمساری که جامعه شناسان دوم خردادی علیه مردم مظلوم ایران راه انداختند

+0 به یه ن

در دوران اصلاحات آقای خاتمی، یک عده از استادان دانشگاه از رشته های علوم انسانی بسیار برو بیا پیدا کردند و تقریبا تبدیل به سلبریتی شدند. با توجه به این که تیپ و قیافه نسبتا اصلاح کرده وتر تمیزی  داشتند و اصولگراها هم به آن می توپیدند یک عده فکر کردند که خیلی آدم های فاضلی هستند و حرف هایشان را جدی گرفتند. بن مایه حرف شان این بود که مردم ایران بی لیاقت هستند و لایق سیستم سیاسی فراتر از این که نصیب شان شده، نیستند. ما که در دهه هفتاد کاملا با توسری  از سوی اصحاب قدرت و رسانه و تریبون آشنا بودیم اونها را به بقیه یک کم ترجیح دادیم و توسری هایشان را به گوش جان شنیدیم و باورمان شد که لابد عیب و ایراد از خود ما مردم هست.

بعد تر که من خارج را از نزدیک و به مدت نسبتا طولانی دیدم و فرصتی یافتم که مقایسه ای ورای مقایسه گذرا نمایم دریافتم که ایراد هایی که به ما مردم ایران می گرفتند در بقیه مردم دنیا هم کمابیش هست. مثلا از جمله ایرادهایی که می گیرند که این هست که آب زیاد تلف می کنیم. من مخصوصا میزان مصرف آب در پژوهشکده فیزیک  آی-پی-ام و شعبات مختلف موسسه ماکس پلانک آلمان را در آشپزخانه و روشویی زیر نظر گرفتم. انصافا پژوهشگران فیزیک  ایرانی بیشتر از همتایان آلمانی شان حواسشان هست که شیر آب را به موقع ببندند و آب هدر ندهند. بعدها که با دوستان محیط زیستی بیشتر آشنا شدم فهمیدم علت اتلاف زیاد آب شهری در ایران لوله های فرسوده هست.

یا در مورد رانندگی. در نظر اول  مردم بیشعورند که به خط کشی توجه نمی کنند اما تا خودت پشت رل می نشینی و رانندگی می کنی می بینی چه قدر در ایران خط کشی ها غیر اصولی طراحی شده تا جایی که وقتی خود را مقید به خط کشی می کنی عملا ترافیک را به هم می زنی. در خیابان هایی که خط کشی اصولی هست عموم مردم رعایت می کنند- البته به جز اندکی که چنان وضعیت کشور به آنها فشار آورده که خشم عمومی خود را در رانندگی تخلیه می نمایند.

یا  وقتی شهرداری رشوه می گیرد و مجوز ساخت بدون پارکینگ به مجتمع های تجاری و نظایر آن می دهد جای پارک پیدا نمی شود و مردم مجبور می شوند که دوبل پارک کنند.

صد البته آقایان دکتر علوم انسانی جواب این نقدها را در آستین دارند و می فرمایند که آنها هم که این کارهای غیر اصولی را انجام می دهند از همین مردم معیوب هستند که باید از خود شرمسار باشند. مسئله این هست که  سیستمی ساخته اند  کمتر کسی  در آن جای خود می نشیند. افرادی مسئولیت ها را برعهده گرفته اند که برای آن مسئولیت ها  مناسب نیستند. اگر هم استثنائا  در جای درست بنشیند از بالا دستش را می بندند و با دخالت های نابجا چوب لای چرخ کارش می گذارند.

 چرا این جور شده!؟ برای این که سیستم سیاسی ایراد دارد. فرق ما با آلمان این هست که در آلمان سیستم سیاسی طوری است که افراد را قادر می سازد جای مناسب خود بنشینند و بتوانند کار خود را درست انجام دهند.


بعد از دوره خاتمی  جمعی دیگر از«آقایان دکتر» حکومتی به همراه تندروان مذهبی بر آن استادان علوم انسانی دوم خردادی تاختند و عرصه را بر آنها تنگ تر کردند. اتفاقا همین مظلومیت نسبی باعث شد مردم حرف هایشان را برای مدت بیشتری جدی بگیرند. اگر این حملات از جانب قلدرترها نبود نسل جدید تر علوم انسانی خوانده ها در فضای باز آکادمیک می توانستند  بی اعتباری گزاره های بی سر و ته آنها و کمپین شرمساری شان را نشان دهند. اما در فضای مظلوم نمایی که به برکت تازاندن تندروان ساخته شد   هر نقدی را می کوبیدند و آن را به نوچگی مخالفان خود نسبت می دادند. پشت مظلوم نمایی سیاسی، ضعف های آکادمیک خود را سالیان سال پنهان کردند. کمپین شرمساری شان علیه ملت ایران به مذاق بی بی سی و نظایر آن هم خوش می آمد و به آنها میدان می دادند. می دیدی یک مقاله بی محتوای آنها ماه ها در  صفحه اصلی سایت بی بی سی فارسی است. در این چند ماه، نسل جدید جامعه شناسان و انسان شناسان و مردمشناسان ایرانی ده ها مقاله ارزشمند،  مفید  و وزین در حوزه تخصصی خود می نوشتند اما در رسانه های پرتیراژ اشاره ای به آنها نمی شد.

مردمی هم که فقط رسانه های پرتیراژ را  می خواندند در دل نتیجه می گرفتند که «واقعا ما  مردم ایران بی لیاقت هستیم، نشون به اون نشون که «مهم ترین و معروف ترین» استادان علوم انسانی مان همان حرف های خودشان را برای ۳۰ سال تکرار می کنند وحرف جدیدی برای گفتن ندارند.»

این فاز هم گذشت. ارتباط مردم ایران با دنیا از طریق اینترنت ماهواره و مهاجرت گسترده چنان زیاد شد که دیگه کمپین شرمساری جامعه شناسان دوم خردادی بی اثر شد. گذشت و گذشت تا مردم ایران جنبش مهسا را آفریدند.

جامعه شناسان دوم خردادی باز فعال شدند که مردم را وکسانی را که تحسین مردم ایران را برانگیخته بودند شرمسار نمایند.علی کریمی را بیسواد می خوانند اما در همان متن چند خطی این آقایان دکتر  که علیه  بیسوادی علی کریمی  می نویسند چند غلط املایی-انشایی ناشی از بیسوادی می بینم.کلیت  این جنبش عظیم ملی را  که بی شباهت به یک رنسانس نیست به خاطر دو تا خطای کوچک زیر سئوال می برند. تصویر کلی را نمی بینند و گیر می دهند به یک سری مسایل کوچک و بی اهمیت.

خوشبختانه ما در کشور در میان نسل جدید (متولدان  نیمه دوم دهه چهل به بعد) جامعه شناسان و انسان شناسان خبره ای  هم داریم. وقت آن هست که از سلبریتی ساختن از فسیل های این رشته دست بشوییم و  به صدای این نسل گوش دهیم.

یک جنبه بسیار مهم از جنبش مهسا، خداحافظی با کیش شخصیت «پیر فرزانه» هست. از جمله «پیران فرزانه» که باید بازنشسته شوند همین جامعه شناسان دوم خردادی هستند که خدمت تان توصیف شان کردم. حرف هایشان را گفته اند و شنید ا یم و مدتی هم به خاطر رهنمایی های غلط آنها  از راه و مسیر درست دور شده ایم. دیگه بسه!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

انتشار کتاب

+0 به یه ن

Dear all,

It is a pleasure to announce that the  graduate textbook on blackhole by Prof Sheikh-Jabbari has been recently  published by Springer.

https://link.springer.com/book/10.1007/978-3-031-10343-8

 

This book is the outcome of three and half years of hard work (since 25 Mordad, 1397). As the head of department of physics, I would like to congratulate Prof Sheikh-Jabbari for this great achievement.  I do not find the current situation in our country suitable for a due celebration. The book signing ceremony will be held  in the bright future ahead when the fellow compatriots feel they have achieved what they deserve.

 

With kind regards,

Yasaman Farzan

The head of department of physics

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تو جلوی انگ زنی به سمن ها را بگیر، حل مسایل زنان محرومترین نقاط ایران با آنها!

+0 به یه ن

در هفته های اخیر مردم ایران از اقوام گوناگون، مناطق متنوع، زن و مرد، فقیر و غنی اتحاد و همدلی چشمگیری از خود نشان می دهند. ظاهرا یک عده که منافع خود را از این همدلی و همبستگی در خطر می بینند به تکاپو افتاده اند که این همدلی و همبستگی را از بین ببرند. به زعم خود پاشنه آشیل راهم یافته اند: ضعیف ترین حلقه این زنجیر همبستگی. زنان ستمدیده بلوچ. به زعم خودشان اگر به رخ بکشند که بر این زنان ستم مضاعف روا داشته می شود ما را از ادامه این همدلی منصرف می کنند.

مسئله ستم مضاعف موضوع تازه ای نیست که این افراد گمان می کنند ما از آن ناآگاهیم و به علت این ناآگاهی به این درجه از همدلی رسیده ایم. اگر در زمینه مطالعات زنان و مباحثی از این دست ااندک مطالعه ای داشته باشید می دانید که مسایل قومی و زبانی و مذهبی و مسئله حقوق زن در هم تنیده اند. برای همین هست که فعالان عرصه حقوق زن و حقوق اقوام  همکاری تنگاتنگی دارند. فعالان حقوق زن در تهران هم از دیرباز به این نکته اشراف داشتند و از همان ۲۵-۳۰ سال پیش که من نوشته هایشان را می خوانم به درستی می دانستند که از  رویکرد قیم مآبانه مرکز گرا در توانمند سازی زنان تحت ستم استان های مختلف باید حذر کرد. به جای نگرش قیم مآبانه مرکز گرا سعی در ایجاد شبکه ای از فعالان محلی نموده اند. نتیجه اش در بطن حاکمیت ما این شده که از دو سو به فعالان حقوق زن انگ زده شده و جلوی فعالیت شان گرفته شده. هزینه سنگین پرداخته اند اما پای این آرمان ایستاده اند.

در مسئله حقوق زنان علاوه بر فرهنگ قومی و محلی  وزبانی و مذهبی فاکتور های دیگری هم موضوعیت دارند: ۱-قانون و مسایل حقوقی ۲-سواد آموزی ۳- اقتصاد محلی ۴ مسایل محیط زیستی و اقلیمی. همه اینها در هم تنیده اند. مسایل حقوق زنان مناطق مختلف از جمله بلوچستان را نمی توان در خلا حل کرد. نمی توان هم از مرکز به صورت دستوری حل کرد. با شعار هم نمی توان حل کرد. اما در همه این زمینه ها ما کارشناس و فعال و افراد آگاه داریم. اگر آزادی باشد می توانند آزادانه شبکه هایشان را ایجاد کنند و برای حل معضلات تلاش کنند. اگر آزادی لازم را داشته باشند ظرف ۵-۱۰ سال مشکل ازدواج زودهنگام دختران در روستاهای آذربایجان و اردبیل و ظرف ۱۵-۲۰  مشکلات عدیده زنان بلوچ   را به دست توانمند خودشان و نخبگان محلی و با همکاری  و همفکری همتایان و یاران  از سراسرکشور حل می شود.  شما آزادی فعالان مدنی را تضمین کنید و به آنها انگ  های خانمانسوز و تهمت های ویرانگر نزنید، اونها خودشان این مسایل را حل می کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پیش فرض های نانوشته

+0 به یه ن

پیش فرض نا نوشته و ناگفته جنبش حاضر چند نکته هست: (۱) مردم ایران در سال ۱۴۰۱ خوب و قابل اعتماد هستند. (۲) مردم ایران در سال ۱۴۰۱ با عرضه اند و از پس اداره کشور برمی آیند. (۳) مردم ایران در سال ۱۴۰۱ دوست و دشمن را تشخیص می دهند. (۴) مردم ایران در سال ۱۴۰۱ با مرامند تا حدی که اگر من بیرون بروم و توی دردسر بیافتم پشتم می ایستند.
بدون باور به این پیش فرض ها جنبش عرض یک هفته از درون فلج می شود و می ایستد. اگر ۵۰ روز دوام یافته به علت باور به این پیش فرض ها هست.
سالها انواع و اقسام «کالاهای فرهنگی» تولید کردند که به ما مردم ایران خلاف اینها را بباورانند. مهران مدیری برایمان سریال هیولا و رحمان ۱۴۰۰ را ساخت که به این باور برسیم که هیچ کس قابل اعتماد نیست و اگر هم کسی اشتباها درستکاری می کند و آلوده نمی شود از بلاهت اوست که با روشنگری یکی عاقل تر از خودش از خواب غفلت بیدار خواهد شد.
از اون ور هم انواع و اقسام جامعه شناسان و سایر متخصصان علوم انسانی..... در روزنامه های موسوم به دوم خردادی و سپس وارثان این روزنامه ها قلم زدند که به ما قشر روزنامه خوان و مقاله خوان شیرفهم کنند که لیاقت ما ملت بیشعور داشتن حکومتی است که ما را می چاپد.
جنبش مهسا یک شبه همه این تبلیغات را بی اثر ساخت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل