همایش بین المللی نوترینو و ماده تاریک

+0 به يه ن

همان طوری که قبلا اعلام شده در آخر شهریور ماه در آی-پی-ام قراره که یک همایش بین المللی درمورد فیزیک نوترینو و ماده تاریک برگزار کنیم. عده نسبتا زیادی از خارج می آیند. امیدواریم برنامه خوبی بشه.

مهلت ثبت نام داره به سرمی رسد. زودتر برای ثبت نام اقدام کنید.  می توانید به عنوان مستمع آزاد هم (بدون پرداخت شهریه) شرکت کنید و لی دیگه ناهار وگردش را نمی توانید شرکت کنید. اما اگر تمکن مالی دارید توصیه می کنم که شهریه را بپردازید و در این برنامه ها هم شرکت کنید. اولا به خاطر این که سوپسید داده شده است و هزینه سرویس بیشتر از آن چه  که شما می پردازید هست. دوم آن که نصف فیزیک در همین برنامه هاست. بحث های سر ناهار و موقع گردش هست که عموما باعث تولید ایده می شه و مطالب را جا می اندازه.

اطلاعات بیشتر در سایت همایش قابل دسترس هست. همین طور صفحه ثبت نام.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیاست گذاری برای سیستم های آموزشی در ایران

+0 به يه ن

چند هفته ای است که در مورد عملکرد مدارس فرزانگان دارم از دوستان قدیم و جدید بازخورد می گیرم. رویه  و سیاستگذاری مدارس فرزانگان همان گونه که می دانید در بیست سال اخیر چندین بار عوض شده. اما در هیچ کدام از این تغییرات نظر ما فارغ التحصیلان فرزانگان را نپرسیده اند. نیامده اند از ما بپرسند شما که از این مدرسه فارغ التحصیل شدید نقاط قوت و ضعف آن را در چه می بینید و چه پیشنهادی برای تقویت نقاط مثبت و رفع نقاط منفی دارید. نظر سنجی جامع و کاملی در این مورد از فارغ التحصیلان این مدارس به عمل نیامده. البته تعجبی هم ندارد. مدارس فرزانگان بخشی از  سیستم آموزشی ما هستند و سیاستگذاری های آموزشی در کشورهایی مثل ایران یا ترکیه اغلب تقلیدی است.
سیستم تصمیم گیری برای سیاستگذاری در آموزش ما اغلب به این شکل هست: مسئول مربوطه که معمولا خود در یک کشور پیشرفته   چند سالی تحصیل کرده (قدیم ها در فرانسه ها، بعدا در آمریکا حالا هم اغلب در انگلیس) در ابتدای انتصابش می خواهد سیستم قبلی را زیر و رو کند. پیش فرضش بر این هست که قبلی ها هیچ نمی فهمیدند و اوست که چون شاهزاده سوار بر اسب سفید قرار هست دیوها را بیرون کند تا فرشته به در آید.  می خواهد همان سیستمی که در آن کشور پیشرفته دیده در اینجا هم پیاده کند.  اشکال کار در آن هست که نه به پیش زمینه ی فرهنگی و سابقه آموزشی اینجا  توجهی می کند و نه سیستم آن کشوری را که دارد از آن تقلید می کند به طور کامل و جامع می شناسد. فقط بخشی از آن را شناخته و گمان می برد همه سیستم به همان بخش کوچک محدود می شود. شناختش نسبت به سیستم آموزشی آن کشور شبیه داستان معروف فیل درتاریکی کلیله دمنه و مولاناست که هر کسی به قسمتی از فیل دست می زد و گمانی می زد.

این وسط مسئول مزبور سفری هم به سنگاپور می رود. سنگاپوری ها به شدت اهل پز دادن و به رخ کشیدن پیشرفت هایشان هستند. در این کار هم غلو می کنند.    احیانا دو سه جلسه هم با همتایان ترکیه ای خود دارند. این سفر و آن جلسات او را بیشتر ترغیب می کند که شتابزده دست به تغییراتی بزند و از سنگاپور و ترکیه عقب نماند. در این شرایط ذهنی جایی برای بازخورد گرفتن از فارغ التحصیلان وجود ندارد.

بگذریم! بیایید از همین جا شروع کنیم و بازخورد گرفتن مدون را در مسایل آموزشی تمرین نماییم. باشد که روزی به طور سیستماتیک در این موضوعات از ما نظر بخواهند و در سیاستگذاری ها منظور کنند. پاسخ دادن به نظر سنجی ها هم تمرین می خواهد. اغلب ایرانی ها موقع نظر خواهی  یا پرخاش می کنند و زیر همه چیز می زنند و همه نکات مثبت را  انکار می کنند. یا  از در تعارف وارد می شوند. حرف حساب نمی زنند. حرف حساب زدن تمرین می خواهد. در نوشته بعدی ام قصد دارم نکات مثبت و منفی آموزش در مدارس فرزانگان را از دید خودم بیان کنم. منظورم دوره های خودمان هست. فکر می کنم این تبیین مفید باشد. در بخش نظرها شما نطر خود را در مورد مدارس فرزانگان یا هر مدرسه دیگری بیان کنید و نقاط مثبت و منفی آن را تبیین نمایید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

توهین به زنان؟

+0 به يه ن

در بخش نظرات یکی از من پرسیده نظرم در مورد این موضوع چیه؟گویا صدا و سیما دخترها را از "ترشیدگی" (!!!) می ترسونه و دعوتشان می کنه که به هر خواستگاری که از در وارد شد بله بگویند و لو این که بیکار و معتاد باشد یا دست بزن داشته باشد!  بعد هم طوری نشان می ده که انگار دخترهای ایرانی خیلی حسرت به دل خواستگار هستند.
راستش من تلویزیون نگاه نمی کنم. ادعا هم نمی کنم همه بخش های جامعه را می شناسم و حال و هوای همه دخترهای ایرانی را می فهمم. اما از این توصیفی که شد احساس توهین نکردم. از بس که این توصیف  مسخره و از واقعیت پیرامونم دور بود خنده ام گرفت.
دخترهایی که دور و بر من هستند از ازدواج وحشت می کنند. نه آن که خواستگار خوب نداشته باشند یا به مردها بدبین باشند. نه! از این قوانین ازدواج می ترسند.نگرانی آنها از این هست که با ازدواج آزادی های مختلف و امکان پیشرفت حرفه ای و علمی خود را از دست بدهند. می ترسند آن چه که به دست می آورند در مقابل آن چه که از دست می دهند ناچیز باشد.
این قبیل "فرهنگسازی ها"(!!!!) یا "مهندسی فرهنگی" (!!!!) صدا و سیما نه تنها نمی تواند دختران دور وبر  را به ازدواج ترغیب کند به نگرانی ها می افزاید. نگرانی از این که آقای داماد با توجه به این که از دامادهای استاندارد صدا و سیما (معتاد بیکار بداخلاق و بددهن و با دست بزن) سرو گردنی بالاتر هست خود را محق بداند که آزادی های بیشتری از همسرش سلب کند. قربون صدقه های برنامه های صدا وسیما  داماد کم ظرفیت را نسبت به موقعیت خود مشتبه می کند و خیال می کند حتی اگر برای زندگی مشترکشان تلاشی نکند و خود را به زحمت نیاندازد باز همسرش باید شاکر وجودش باشد چون دست کم معتاد نیست. و این سرچشمه بسیاری از اختلافات خانوادگی می شود.
البته آدم باید خودش عاقل باشه و ظرفیت داشته باشه.

پی نوشت:  باید اضافه کنم نویسنده این متن
کار خوبی نکرده از عبارت کور و کچل استفاده کرده. نابینایان هم بخشی از جامعه ما هستند. حقوقشان باید به رسمیت شناخته شود. حق ازدواج هم دارند. من به کسی که با یک نابینا به خاطر عشق ازدواج می کند احترام زیادی قایلم.
یا با هر کسی با نیازهای خاص.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

میراث ابوریحان برای فرهنگستان

+0 به يه ن

 مطلب زیر بخش هایی از مصاحبه شاهین (دکتر محمد مهدی شیخ جباری) با روزنامه شرق هست. متن کامل مصاحبه در این لینک موجود است.

«ا در عصر طلایی اسلام دانشمندان بزرگ زیادی داشتیم که هر‌کدام از آنها تأثیرهای بسزایی بر جریان علوم در زمانه خود و پس از آن گذاشتند. افرادی مانند خوارزمی، ابن‌سینا، خیام، رازی و دیگران، هر‌کدام ویژگی خاص و منحصربه‌فردی داشتند. در‌این‌میان، ابوریحان بیرونی یک ویژگی بسیار مهم و برجسته دارد که کمتر به آن پرداخته شده است. ابوریحان در حوزه فعالیت خود از همان روش‌شناسی‌ای استفاده می‌کند که علم تجربی مدرن و نوین امروزی استفاده می‌کند؛ برای مثال ابن‌سینا دانشمند بزرگی است، اما روش‌شناسی فعالیت‌های او در عرصه طب و پزشکی، با روش‌شناسی پزشکی امروز بسیار متفاوت است. (البته این تفاوت الزاما به معنای بهتربودن روش‌شناسی طب امروزی نیست)، اما ابوریحان در حوزه فعالیت‌های علمی خود (که بسیار هم متنوع بود)، از همان روش‌شناسی فیزیک‌دانان و شیمی‌دانان امروزی استفاده می‌کرد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فعالیت او آن بود که به مشاهده، بسیار اهمیت می‌داد و بر این باور بود که مدلی علمی‌ای که ما می‌سازیم باید برای توصیف جهان بیرون مناسب باشد. همچنین روش کار او برای ثبت داده‌ها نیز بسیار جالب بود. برای آنکه اهمیت ابوریحان را بیشتر یادآور شویم، فقط به این نکته اشاره می‌کنم که چند سده پس از ابوریحان، دانشمندان غرب که می‌خواستند از تاریکی قرون وسطی بیرون بیایند و رنسانس را شکل دهند، کم‌کم به این فکر می‌افتند که با این دیدگاه، به بررسی طبیعت بپردازند. البته حدود ٢٠٠سال هم طول ‌کشید تا این دیدگاه مستقر و تثبیت شود، اما همه مورخان با توجه به اسنادی که باقی مانده است (و نه صرفا بر مبنای تعصب و ملی‌گرایی)، بر این باورند که ابوریحان این روش‌شناسی علمی را به‌کار می‌برده و نتایج فعالیت‌های او هم به شکل ثبت‌شده در دسترس است. پس از این جهت، نام‌گذاری یک جایزه برای برگزیدگان علوم پایه، نام‌گذاری بسیار مناسبی است.»

.....
«....
برخی بر این باورند که با توجه به اهمیت علوم پایه، باید به پژوهش‌های بنیادی بیشتر توجه کنیم، اما برخی دیگر نیز استدلال می‌کنند علم و پژوهش‌های علمی، باید گرهی از مشکلات کشور و مردم باز کند، پس باید به پژوهش‌های کاربردی بیشتر اهمیت دهیم. متأسفانه در جامعه امروزه ما دوگانه‌ای به نام دوگانه «کاربردی یا بنیادی» تبلیغ می‌شود که برخی از مسئولان و در پی آنها رسانه‌ها، به آن دامن می‌زنند. به نظر من این دیدگاه غلطی است که ما بخواهیم این دو گرایش در عرصه پژوهش را در مقابل هم قرار دهیم. هرکدام از این موارد باید وجود داشته باشد و هیچ‌کدام از اینها، نه‌تنها جای دیگری را تنگ نمی‌کند، بلکه مکمل و لازم و ملزوم یکدیگرند. باید توجه داشت قرار نیست همین امروز یا فردا، از پژوهش‌های علوم پایه، فناوری یا تکنولوژی تازه‌ای پدید آید. اگر امروزه همه توش‌وتوان خود را صرف پژوهش‌های کاربردی کنیم، باید مطمئن باشیم در آینده نزدیک، دست ما از مبانی نظری پژوهش‌های کاربردی خالی می‌شود؛ یعنی اگر امروزه همه تلاش ما این باشد که دستاوردهای پژوهش‌های بنیادی خود را به فناوری و کاربرد تبدیل کنیم، در آینده نزدیک، دستمان خالی می‌شود؛ چراکه به قدر کافی به پژوهش‌های بنیادی (که مولد علوم دیگر است)، اهمیت ندادیم. پس هرکدام از این موارد در جای خود لازم و ضروری است، اما اینکه بگوییم چون می‌خواهیم از پژوهش‌های کاربردی حمایت کنیم، پس از پژوهش‌های بنیادی غفلت کنیم، به باور این‌جانب، آدرس غلط‌دادن است. نکته مهم در این مورد، توجه مناسب و درخور به هریک از این دو، در سیاست‌گذاری‌های علمی است که چگونه و به چه روشی از هرکدام از این بخش‌ها حمایت کنیم»

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک سئوال دیگه

+0 به يه ن

نظرتون در مورد جدل های اخیر در مورد ورود خانم ها به ورزشگاه ها چی هست؟

من اهل تماشای مسابقات ورزشی نیستم. جدل ها را هم چندان تعقیب نکردم. اما اینو می دونم که وقتی جماعتی به عنوان طرفدار تیم ها وارد ورزشگاه بشه این فرصت را هم پیدا می کنه که همصدا برخی مطالباتش را در حاشیه مسابقه بیان کنه. مثل همین طرفداران تیم تراختور که در حاشیه مسابقات مطالباتشان در زمینه آموزش زبان مادری و نجات دریاچه اورمیه را به گوش دنیا می رسانند.
خانم ها ی طرفدار  حقوق زنان هم اگر فرصت ورود به ورزشگاه را پیدا کنند مطالبات خود را به صدای رسا بیان خواهند کرد و طبعا این برای مخالفان ورود خانم ها به ورزشگاه ها، خوشایند نخواهد بود.
یادمه چند سال پیش  آقایان تراختوری  از ورود بانوان به ورزشگاه ها حمایت می کردند. داشتم فکر می کردم اگر این احتمال را می دادند که خانم های تراختوری پس از ورود به ورزشگاه ها شعار های نزدیک به شعارهای جنبش زنان را- درکنار شعار های زبان مادری و نجات دریاچه اورمیه- مطرح می کردند باز هم این همه مشتاق و حامی ورود خانم ها به ورزشگاه ها می بودند؟ این سئوال آخر را آقایان تراختوری پاسخ بدهند. راستش من فکر می کنم هشتاد نود درصدشان هنوز حامی ورود خانم ها به ورزشگاه ها  باقی می ماندند.
آخه می دونید! قوانین و ضوابط به اصطلاح مردسالارانه موجود که جنبش زنان به آنها اعتراض داره همچین هم به نفع مردان نیستند. بیشتر از مردسالاری به "بیشعور سالاری" منجر شده اند. برای همین فکر نمی کنم  اغلب آقایان به زیر سئوال بردن آنها اعتراضی داشته باشند.
مثال می زنم: همین که تا پدر نباشه بچه نیازمند به عمل جراحی  را نمی شه عمل کرد ولو این که مادر اونجا باشه و رضایت نامه را امضا کنه. نتیجه اش می دونید چی شده؟! پدر ها ی معتاد و فراری و کلاهبردار و بیشعور و بی غیرت.... نمی آیند که مجوز بدهند. اگر پزشک از روی انسانیت و با مسئولیت خودش و با رضایت مادر بچه عمل را انجام بده پدر بیشعور و بی غیرت ممکنه پیدا بشه دردسر درست کنه . اخاذی کنه و ..... اینو می گم "بیشعور سالاری"! فکر می کنید به ندرت اتفاق می افته؟!
نه! بابا! روزانه از این نوع اتفاقات می افته.

یا مثلا همین  لزوم اذن  کتبی و محضری شوهر برای گرفتن پاسپورت را در نظر بگیرید. خیلی چیز چرتی هست! یعنی واقعا مردها سنتی ما که مردسالاری سنتی در خانه شان حکمفرماست نیاز به این قانون دارند؟! به خانمشان بگویند نمی خواهم سفر بروی خانم ها تمکین می کنه می شینه خانه اش دیگه. اون محضر رفتن برای دادن اجازه کتبی برای پاسپورت گرفتن برای اغلب شوهران -چه سنتی چه مدرن- حرف زور هست. زحمت وقت تلف کردن و خرج زاید هست! فقط به درد شوهرهای بیشعور می خوره که نه جذبه سنتی خانواده مردسالار را دارند که حرفشون به طور طبیعی برش داشته باشه نه دیدگاه مدرن دارند. بعدش اون  قدر بیشعور هستند که به خاطر دادن اون امضا از خانمشان باج خواهی بکنند. این هم یک قانون دیگر برای تقویت بیشعوران و تحکیم بیشعور سالاری.
 فقط مردان بیشعور نیستند که از این قبیل قوانین متنفع می شوند. زنان بیشعور هم از این قبیل قوانین نهایت استفاده را می برند. به خصوص زنانی که می خواهند عروس و.... را بچزانند. تا بخواهی ابزار با قوانین موجود برای این کارها پیدا می کنند. دودش هم دیر یا زود به چشم مردان باشعور هم می ره هرچند به ظاهر مردسالارانه هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک سئوال

+0 به يه ن

یک سئوال برایم پیش آمده که می خواهم ازفارغ التحصیلان سمپاد و کسانی که به نوعی با سمپاد در گذشته سر و کار دارند بپرسم. آیا در فرآیند تصمیم گیری در  این همه تغییر و تحول که در سمپاد در دو سه دهه اخیر پیش آمده از شما بازخوردی گرفته اند؟ آیا نظر شما را در باره این که نقاط ضعف و قوت برنامه قبلی چه بوده، جویا شده اند؟

فرض کنیم چنین سئوالی از شما می شد، در این صورت پاسخ شما چه می بود؟
پی نوشت:  یک نظر سنجی "سورغو" در مورد سمپاد به کنار وبلاگ افزودم. ممنون می شوم اگر در نظر سنجی شرکت کنید. اگر هم توضیح بیشتری می خواهید بدهید لطفا در بخش نظر ها این کار را بکنید.
پی نوشت: نظرسنجی از همگان هست نه فقط سمپادی ها

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تهران یا لندن

+0 به يه ن

چند روز پیش فرودگاه امام خمینی بودم. کلی هندی و پاکستانی و عرب از کشورهای مختلف بودند. زبان های مختلف در هم بود. چشمانم را بستم و یک لحظه این حس به من دست داد که در لندن هستم که این همه عرب و هندی با هم جمع شده اند. مسافر آلمانی هم زیاد بود.
هورررررااااااااا!!!!!!!!!
داریم یواش یواش بین المللی می شویم!
دوست و رفیق های خارجی تون را دعوت کنید بیایند ایران. همین چیزهای معمولی ایران هم براشون جذابیت می تونه داشته باشه. منظورم این هست که خیلی مقید نباشید که حتما همه چیز باید درجه یک باید باشه تا یه خارجی را دعوت کنیم بیاد.
در بخش نظر ها (باخیش) نوشته قدیمی چپ کوک را منتشر می کنم تا منظورم بهتر روشن بشه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

تیپ شناسی هواپیمایی

+0 به يه ن

مسئولین هواپیمایی تورکیش ایر خیلی زرنگ و زبل هستند. تیپ شناسی شون حرف نداره. هواپیما های نو و شیک و پیکشون را می فرستند ایران.  خوب می دونندکه ایرانی جماعت  که به سمت غرب پرواز می کنه می خواهد چیز نو نوار ببینه! اگه غیر از این باشه تورکیش ایر را انتخاب نخواهد کرد.
 در مقابل هوا پیماهای درب و داغونشان را می فرستند پاریس. می دونند فرانسوی جماعت وقتی به سمت شرق پرواز می کنه می خواهد یک چیز درب و داغون ببینه تا حس خود برتر بینی اروپایی اش ارضا بشه. هواپیمای نونوار بفرستی بد عنقی می کنه .
 امیدوارم روزی روزگاری از شر تحریم ها خلاص بشیم و هواپیمایی های ما هم در عرصه بین المللی حرفی برای گفتن داشته باشند!  اون وقت هواپیماهای خوبمون را می فرستیم افغانستان، درب و داغون ها را می فرستیم پاریس

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

پایان نامه

+0 به يه ن

صبح سر جلسه دفاع از تز کارشناسی ا رشد بودم. جلسه دفاع یکی از دانشجویانم بود. خوشبختانه خیلی مسلط بود و با نمره عالی قبول شد.
چیزی که می خواستم بگویم این بود که برعکس تصور برخی دانشجویان، اغلب داورانی که من دیده ام پایان نامه را از اول تا آخر با دقت می خوانند. خلاصه به حساب این که پایان نامه خوانده نخواهد شد پایان نامه خود را سَمبَل نکنید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مصاحبه

+0 به يه ن

اینها جواب های من به مصاحبه هایی بود که پارسال به خاطر جایزه آی-سی-تی-پی شده بود:
(سئوالات یکی اش مصاحبه ها را که با خبرنامه خود آی-سی-تی-پی بود ندارم. اما از جواب مشخصه که سئوال چی بود. )

-Of course, I became happy. I then felt a sense of duty to work harder to keep up with the high standards of the previous prestigious winners of this prize. This is a very strong motivation.

-When I was a PhD student at SISSA, Trieste, some of the leading neutrino physicists including my supervisor, Prof Alexei Smirnov of ICTP were around. Moreover exciting news were coming from experiments such as  SNO and KamLAND. It was a natural environment to become interested in neutrino physics, especially that since high school when I was preparing for the physics olympiad, I had made up my mind to become a phenomenologist.

-Oh! The role of ICTP was and still is just vital. As I mentioned before, my supervisor at PhD was Prof. Alexei Smirnov. After returning to Iran, we had depended on the support of ICTP in various ways. I was a junior associate of ICTP which provided me the opportunity to come to ICTP a few months a year. As Prof Salam himself put it, the associate scheme helps scientists from developing countries to ``recharge their batteries."   Moreover, ICTP helps us to organize international meetings back home. This viewpoint on the impact of ICTP is shared by many scientists across the developing countries in various fields.

In our field (neutrino physics and dark matter phenomenology), ICTP and

SISSA together have made Trieste one of the leading centers in the world as they have a very strong scientific resident culture. In this field, Trieste is very special for scientists from developing as well as developed countries alike.

Although at first glance discrimination against women in scientific careers have been considerably relaxed compared to the time of Marie Curie or Emmy Noether, there is still a glass ceiling up there, perhaps more so in developing countries. A woman who tries to form her own research group will face lots of resistance that their male counterparts

-       cannot even imagine. The more a female scientist is successful, the more pressure she may face. As a woman chances of your scientific plans to be sabotaged is far more and one should have several substitute plans. My own experience is that this can lead to more innovative solution with a wider impact.

The good news is that status of women in scientific community, especially in my country, is changing for better very rapidly, in my country . Among the students there are more girls who are interested in scientific research and aspire to become serious scientists. 

Moreover, as far as I see, boys in the new generation are increasingly more  receptive and supportive of these changes in favor of the status of women .

In the end, I would like to quote Gandhi: `` First they ignore you, then they laugh at you, then they fight you, then you win."

I have tried it. Believe me: It works case by case!

این هم یک مصاحبه دیگه به مناسبت پنجاهمین سالگرد تاسیس آی-سی-تی-پی:




1. Please tell me briefly about yourself - your exact title, what kind of research you do, and what you got the prize for?

My name is Yasaman Farzan. I was born in Tabriz-Iran. I got my PhD in particle physics  in 2004 from SISSA in Italy which back then was located next to ICTP building. I am currently an associate professor of physics at IPM, Tehran. My research topics include neutrino physics, dark matter and supersymmtery. I am a phenomenologist which, in this context, means my research is a bridge between experimental and theoretical work. It is the job of a phenomenologist to determine what effects are expected within certain model of particle physics in various experiments. I have received the prize for a series of projects that I had done on neutrino physics and dark matter model building.

2. What do you think about ICTP? Is it useful? Important? Why?

 

ICTP is extremely useful for the scientific community in general and the scientific community in developing countries in particular. ICTP brings about the environment in which scientists from different countries can communicate and exchange ideas. Such interactions is crucial to keep updated. In discussions, new ideas are born. The schools and meetings of ICTP have a special place in the scientific calendar of scientists from around the world. In our field, ICTP meetings are considered as a model of success for organizing international meetings both in developed and in developing countries.

3. How has it helped you? Your institute? Your country?

My PhD supervisor was Prof Smirnov of ICTP who is a leading neutrino physicists in the world. I therefore owe ICTP beyond description. Moreover, being a phenomenologist, I need to be in contact with both theorists and experimentalists. Regular visits to ICTP helps me to establish contacts and stay updated and motivated. As Prof Salam himself phrased it, these visits help scientists from developing countries to ``charge their batteries.” ICTP also helps us to organize meetings in our country and form networks across developing countries. Unfortunately the sanctions against Iran makes money transfer difficult. As you know, the kind of research we do is purely fundamental with no relation to the issue of sanctions whatsoever. I wish ICTP, being associated with UNESCO, to become exempt from sanctions as these activities apart from boosting the scientific research, are in line with the mission of united nation organization which is creating a dialogue among people of different nations and establishing a culture of peace.

4. What is ICTP's the biggest achievement, in your opinion?

At world level, setting standards for organizing international scientific meetings.

5. What, would you say, are ICTP's challenges ahead?

In some of developing countries institutes and universities give handsome amount of money for each paper in ISI journals. For some epoch this might have been a positive policy as it had encouraged the scientists  from these organization to become active. In recent years, this has  however become a curse for the international scientific community  because so many content-free papers are submitted to the journals that makes it hard to pinpoint high quality ones. It has dramatically increased the workload of editors and referees. The situation is similar to case when cheap low quality goods capture the market and makes life difficult for high quality producers. ICTP cannot stop or reverse this trend but can play a role to reduce it by establishing itself as a prestigious organization capable of evaluating scientific merits. In my opinion, ICTP should become more conscious of this role when inviting speakers, choosing associates and of course giving advice to policy makers from developing countries who are keen on having contacts with ICTP.  This is not just for the sake of developing countries. It is more important for maintaining the integrity of international scientific community as a whole. I believe a policy that reduces scientists from certain countries to mere “producers and sellers” of paper is a threat to scientific merit and I expect ICTP to play its special and unique role to safeguard this merit.

In my opinion the greatest challenge is to keep balance in setting goals for the institute. This applies to any institute but is more subtle for ICTP because ICTP is associated with UNESCO with its special causes. Let us be realistic.  Facilities, financial means, expertise and experiences of ICTP are limited. ICTP cannot solve all the problems facing the world. If ICTP grows out of proportion to solve a wide range of problems it will soon be derailed from its principal goals.  If the goals are set far beyond the means of  ICTP,  regardless of how noble, humanitarian and great the goals are, they will lead to degeneration of ICTP. The most obvious threat is that ICTP will need more funding and will naturally look for developing oil-rich or other rich countries as the  potential resource of funding. The authorities of these countries may be happy to  donate money to ICTP to gain reputation.  ICTP will of course  be happy to receive the money to spend on its ``noble” goals but all this comes with a price. This means ICTP should turn a blind eye on their wrong corrupting scientific policies such as the one I mentioned above to get the funding! It is not really worth it! By these methods, problems of underdeveloped world can never be solved! The real problem in these countries is not lack of resources but corruption and mismanagement. ICTP should stay away from it and set an example of infallibility. “Small is beautiful.”  I hope ICTP stays small but focused on its carefully set goals within its capacity.

 

6. Have you studied at ICTP? How has it helped you?

As I said my PhD advisor was based in ICTP. I was an associate of ICTP after I returned to Iran and have since kept contact.

7. How is working at ICTP different from any other institution?

Constant flow of visitors from around the world makes working at ICTP special and really exciting.

8. How did it feel for you to receive this award?

Of course I became very happy. It gives me motivation to work harder.

9. Is your award an important one for your country?

I guess this question should be addressed by others.

 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیوای ابله

+0 به يه ن


اگه یادتان باشه اواخر سال پیش قرار گذاشتم که اگه فیلم ایرانی ای دیدم که در آن نقشی به دختر یا خانم ترک داده شده باشه در این وبلاگ در موردش صحبت کنیم. در مجموع با این که زنهای ترک درصد بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند و در همین تهران و کرج و.... بیخ گوش فیلمسازان و همچنین میان خود آنان  بسیارند اما در فیلم های ایرانی حضور چندانی ندارند. این غیاب در فیلم ها برای من سئوال شده بود تا این که صحبتی با دوست دوران دبیرستانم (یک خانم تبریزی ساکن تهران همسن من) که خود در کار سینماست داشتم. پرسیدم چه طور در مورد دختران عرب هور فیلم "عروس آتش" را ساخته اند، در مورد دختران افغان مهاجر در ایران فیلم باران را ساخته اند حتی در مورد دختر ی ترکمن فیلم آیتکین را ساخته اند اما  دریغ از یک فیلم در آن قد و قواره در مورد زنان ترک آذربایجانی شهرنشین! یک مقدار با دوستم صحبت کردیم. به نظرم سئوال برای دوستم -با این که بیست سالی است در کار سینماست-تازگی داشت. اصلا برایش مطرح نشده بود! نتیجه بحث  آن شد که  فرهنگ یک خانم تبریزی یا اورمیه ای بیش از آن به فرهنگ یک زن تهرانی شبیه هست  که فیلم و داستان اگزاتیک (exotic) از آب در آید. داستانش -برعکس داستان زن عرب هور یا یک زن اففان یا ترکمن- کمابیش شبیه داستان های زنان تهرانی از آب در خواهد آمد. کمابیش همان مسایل و مشکلات. بنابراین فیلمساز ترجیح می دهد با مسئله زبان ترکی خود را در گیر نکند مسئله زن آذربایجانی را هم بخواهد به تصویر بکشد راحت تر می بیند که یک زن فارس  تهرانی نقش او را با اندکی فارسیزه شدن اجرا کند.
با این اوصاف خیلی نمی توان امید داشت که فیلم های زیادی با مسایل خاص خودمان -که تنها اندکی با همتایان تهرانی یا اصفهانی یا شیرازی یا رشتی  مان فرق دارد- بر پرده سینماها ببینیم. اگر بخواهیم مسایل خاص خودمان را تصویر کنیم باید به همین رسانه های ارزان نظیر وبلاگ و وایبر و.... پناه ببریم. به نظرم ما خانم های تبریزی داریم حسابی از این رسانه در این راستا بهره می بریم. همان طور که در آشپزخانه چیزی دور نمی ریزیم و از هر چیزی مربایی ترشی ای چیزی درست می کنیم  از این رسانه ها هم حداکثر استفاده را می بریم.


الغرض دو تا فیلم در بازار دی-وی-وی الان هست که مختصر نقشی هم برای زن ترک در آن داده شده. یکی سریال ابله به کارگردانی کمال تبریزی هست که در آن پیرزن مومن و راستگویی هست که ترک هست. دیگری فیلم شیواست که پوسترش را می بینید. سحر قریشی نقش زن ترک ساکن تهران را در آن بازی کرده. در فیلم عاشق یک مرد نانجیب شده و..... فیلم بدی نیست. فقط من موندم عاشق چه چیز آن مرد شده؟! حالا درسته می گن عشق کور هست اما  باز هم برای من باورپذیر نیست. به قول آسیه در فیلم "آرشین مال آلان" ، "آدام بند اولان دا دا بِله سینه بند اولار!" آره والله! آدم باید اول عقلش رو جمع کنه توی سرش یکی را بپسنده بعد عاشقش بشه.
فیلم شیوا فیلم بدی نیست اما عشق آن دختر به آن مرد عجیب و غیرقابل باور به نظر می رسه. مخصوصا که پدر و خواهر دختر هم کامل حامی او هستند و  به او می گن که این چه شوهری است تو داری؟! ای کاش یک مقدار فیلم بیشتر پرداخته می شد. مثلا فلاش بک می زد به زمانی که آن مرد دچار بیماری بدبینی نشده بود و مهربان و رمانتیک بود و دختر عاشق آن زمانش شده بود. بعد که شخصیت مرد تغییر کرد دختر  هنوز به خاطر عشق و وفاداری  تحملش می کرد. این طوری یک کم باورپذیرتر می شد تا این که دختری با شرایط او-تحصیلکرده و مدرن وبا خانواده ای حمایت گر- بیاید عاشق یک همچین مرد آشغالی شود و همه بدی ها و توهین ها و تهمت ها و کتک هایش را تحمل کند!
پی نوشت:
با کلیک روی "باخیش" در زیر نظرها را ببینید. هرکدام مقاله ای یا مصاحبه ای هستند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دوره هویت ساز قاجار

+0 به يه ن

دوره قاجار به واقع دوران هویت ساز و جریان سازی بوده است. این ایل از زمان صفوی در تاریخ ایران مهم و تاثیرگذار بوده اند. آغاز سلطنت آقا محمد خان قاجار سال 1785میلادی بوده. به میلادی می گم تا مقایسه بکنیم با وقایع تاریخی اروپا. در واقع قاجارها وقتی به سلطنت رسیدند که دوره موسوم به روشنگری (enlightenment) در اروپا بوده. در فرانسه اواخر سلطنت لویی شانزده بوده. چهار سال قبل از انقلاب کبیر فرانسه. زمانی که متفکران فرانسوی یعنی ولتر و ژان ژاک روسو با هم اره می دادند تیشه می گرفتند. (خوشمزه این که قبر این دو متفکر در پانتئون پاریس که محل خاکسپاری بزرگان فرانسوی است رو به روی هم قرار دارد!) در روسیه کاترین کبیر سر کار بوده. زمان خودش زن خیلی لیبرالی محسوب می شده. می شه گفت با معیارهای الان هم زن خیلی لیبرالی بوده. با ولتر هم مکاتبه داشته.
خوب! در واقع جنگ های آقا محمد خان و سلطنت او مصادف می شه با قحطی و کشتارهای فراوان در کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و روسیه. احتمالا تعداد قربانیان قحطی و خشونت در آن برهه در فرانسه و روسیه بیشتر از قربانیان خشونت ها ی اوایل قاجار در ایران بوده. اما فرقش این بوده که در فرانسه با گیوتین می کشتند تا قربانی کمتر زجر بکشه. هرچند شکنجه هم در اروپای آن زمان کم اتفاق نمی افتاده. به لحاظ خشونت و قحطی خیلی تفاوت بین ایران آن زمان و اروپای زمان روشنگری نبود. آمار قربانیان انقلاب فرانسه هم تکان دهنده هست.
فرقش این بوده که آنجا کسانی مثل ولتر و روبسپیر در همان زمان اوایل قاجار داشتند ما در ایران نداشتیم. چیزی که در ایران تکان دهنده بود میزان رواج خرافات در بین شاهان و مردم عادی بود. همزمان در اروپا به سمت فاصله گرفتن از خرافات پیش می رفتند. به نظر من این بزرگترین انتقادی است که به برخی از شاهان قاجار می شود نسبت داد. به خصوص به محمد شاه (پدر ناصرالدین شاه) و مظفرالدین شاه. در مجموع من مظفر الدین شاه را دوست دارم. حکم مشروطه را امضا کرده، هنر پرور و مردمدار و مهربان و با نمک بوده. اما گرایش او به خرافه به نظرمن شرم آور هست.
کم کم جلو می رویم متفکران روشنگر ایرانی هم در دوره قاجار ظهور پیدا می کنند. شاید با یک تاخیر فاز حدود 50 ساله نسبت به ولتر و ژان ژاک روسو. ولی ظهور می کنند. اتفاقا در دامان خود قاجارها هم ظهور می کنند. قاجارها نه تنها جلوی ظهور آنها را نمی گیرند بلکه به آنها بال و پر می دهند برخی از این متفکران فرزندان خودشان هستند (مثل ایرج میرزا). نمی خواهم بگویم هر چه این متفکران گفته اند درست و مثبت بوده. قطعا چنین نبوده ولی در مجموع برآیند آن به سوی پیشرفت ایران بوده. بعدش هم که جنبش شکوهمند مشروطه اتفاق می افته.
برخی طرفداران مدرنیته همه ی دستاوردها ی مدرن ایران را به رضا شاه نسبت می دهند. از رضا شاه ده مرتبه مدرن تر و روشنفکر تر و باسوادتر امان الله خان افغانستان بوده! این واقعیت که وضع ما از افغانستان بهتر هست مدیون آن مشروطه و حرکت روشنگری ایرانی در دوره قاجار (تاسیس مدارس مدرن و روزنامه و ....) هست نه رضا شاه.
سلطنت قاجار در سال 1925 به پایان می رسه. یعنی کل قرن نوزده -که مدرنیته شکل می گیره- و یک چهارم قرن بیستم ایران تحت حکمروایی قاجاران بوده. چه طور می شه این دوره مهم را نادیده گرفت و همه آن را در لعنت به شاهان سوگلی پرور خلاصه کرد؟! خیلی دوران طولانی و مهمی بوده. در واقع  دوره قاجار در شکل گیری و تثبیت آن چه که امروز "فرهنگ اصیل ایرانی" می گوییم و به آن می بالیم و.... نقش کلیدی داشته. همه جا رد پای قاجارها هست. مثلا بروید به طاق بستان کرمانشاه و بیستون، کتیبه قاجاران را هم در کنار کتیبه های عهد باستان می بینید. انصافا برای ما ها که باستان شناس خیلی حرفه ای نیستیم و گردشگر معمولی اندکی علاقه مند به تاریخ و فرهنگ هستیم جذابیت کتیبه های قاجار اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. همان قدر خیال انگیز و هزار و یک شبی است. شاید هم بیشتر چون خطشان را می توانیم بخوانیم.
یا مراسم نوروز را در نظر بگیرید. آیینی است کهن که از پیشتر از هخامنشی بوده. همیشه هم در طول تاریخ ایران عزیز و محترم بوده اما نوروز به شکلی که امروز ما اصیل ایرانی می دانیم در واقع نوروز قاجاری است. مراسمی که یا خود ابداع کردند یا از برخی نواحی ایران به جاهای دیگه بسط دادند . به هر حال این همه عروس که از ایالات و ولایات راهی حرمسرا می شد با خود آداب و فرهنگ محلی را به پایتخت می کشاندند. کم کم این مراسم رسمی استاندارد در دوره قاجار پخته شد و بعد در دوران پهلوی به مدد رادیو و تلویزیون بسط عمومی پیدا کرد. این روزها که به شوق مخابره به دوستان در وایبر و فیس بوک در اقصی نقاط دنیا "هفت سین اصیل ایرانی" می چینیم و به دوستان خارجی مون هم در مورد اصالت آن سخنرانی می کنیم در واقع سنت های شکل گرفته و تثبیت شده در دوران قاجار را تکرار می کنیم. توصیفی که هزار سال پیش ابوریحان از مراسم نوروز آن زمان در خطه خراسان داشت شباهت چندانی به مراسم نوروزی که ما می گیریم ندارد. اما هفت سین ناصرالدین شاه که کمال الملک آن را بر روی بوم حک کرده بسیار شبیه هفت سین امروز ماست. ماهی قرمز ندارد. من و دوستانم هم برای این که کاملا اصیل ایرانی باشد ماهی قرمز نمی ذاریم سر سفره هفت سین.
در کارت پستال های عید لابد دیده اید که یک دختر خوشگل ابروکمون با خال مشکی با لباس های ترمه می کشند پشت سرش هم چند نما از تخت جمشید. اگر بخواهیم این تصاویر را این گونه تعبیر کنیم که این سنت از زمان باستان به ما رسیده و در زمانی که آن دختر ابرو کمان-که تیپ و قیافه و مدل لباس قاجار دارد- تثبیت شده، تعبیر منطقی ای کرده ایم. اما اغلب دیده ام این برداشت را می کنند که این "دختر اصیل ایرانی" همان تیپ دختر هخامنشی است. تیپ دختر هخامنشی چیز دیگری بوده. در 2300 زمان بین دوران هخامنشی تا قاجاران مدل لباس و آرایش حتما تغییر کرده!
نکته ای که می خواهم بگویم آن هست که دوره قاجار دوره ی مهمی به لحاظ هویت سازی هست. شاهان قاجار هم مانند همه شاهان و حکمروایان دیگر نه سیاه هستند نه سفید بلکه خاکستری هستند. تبلیغات  پهلوی چنان بوده که انگار قاجارها همه سیاهی بودند و خود همه سپیدی. در دهه شصت هم طوری تبلیغ می کردند که انگار همه شاهان در چند هزار سال گذشته سراسر پلیدی بودند. به هر حال اکنون آن قدر از زمان شاهان و امیران فاصله گرفته ایم که بدون حب و بغض به مسئله بنگریم و ارزیابی کنیم. از اشتباهاتشان بیاموزیم و از هوشمندی شان یاد بگیریم. میراث فرهنگی دوره ها را پاس بداریم که بخشی از فرهنگ را می سازند. به علاوه ارزش مادی دارند و به درد جذب توریست می خورند. یا به درد دستمایه قرار دادن برای هنر و ادبیات.
پی نوشت:
The Qajar dynasty (About this sound listen (help·info); Persian: دودمان قاجار‎ Dudmân e Qâjâr; also romanised as Ghajar, Kadjar, Qachar etc.; Azerbaijani: Qacar) was a Persianized[5] native Iranian royal family of Turkic origin,[6][7][8][9][10] which ruled Persia (Iran) from 1785 to 1925

متنی که در بالا خواندید (و یک مقدار هم به هم ریخته بود) توصیف ویکی پدیای انگلیسی است. فکر می کنم توصیفش دقیق هست. قاجارها اصالتا ترک بودند اما بعد در تهران با اقوام دیگر امیختند. هم به لحاظ وصلت خانوادگی و  به لحاظ هم فرهنگی.
همین را در مورد صفویان هم می توان گفت از یک نظر صفویان با قاجارها فرق داشتند. صفوی ها در جهت تقویت ادبیات ترکی همت داشتند. شاه اسماعیل  خود شاعری توانا با تخلص ختایی بود. شاه عباس دوم برای تقویت ادبیات زیان ترکی کوشش هایی از طریق حمایت از ادبا داشت. اما قاجارها چنین همتی نورزیدند. این عدم کوشش  به نظر من یک نقطه منفی دیگر در کارنامه قاجارهاست.
صفوی ها مثل بقیه نه سیاه بودند نه سفید. در کارنامه شان نقاظ روشن هم هست نقاط تاریک هم هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آرديني اوخو

حرمسراها و زنان قاجار

+0 به يه ن

در مورد حرمسرا  های قاجار داستان های زیادی در بین مردم هست. قبل از همه بگویم در مورد صحت و سقم این داستان ها شدیدا مشکوک هستم. به گمانم افسانه هایی هست که جماعت ذکور در مورد یک جمع زنانه ساخته اند. در یک جمع معمولی زنانه که همه اعضای آن هم زنان تحصیلکرده هستند و در مورد یک مسئله خیلی جدی و مهم علمی یا اجتماعی بحث می کنند مردان امروزی اغلب این استریوتایپ را به کار می برند:" جمعشان  مثل حموم زنانه می مونه ! داشتند غیبت می کردند!"
با این حساب ابدا من به افسانه هایشان در مورد جو حرمسرا نمی توانم اعتماد کنم.
همین حالا بدجنسان در مورد خانواده های اندکی پولدارتر از طبقه متوسط افسانه ها می سازند. هرچه قدر خانم خانواده زیباتر و باسلیقه تر و مرد خانواده بانزاکت تر و خانواده دوست تر باشد افسانه های ناشی از بدجنسی علیه آنها رنگین تر خواهد بود. تازه این برای یک خانواده معمولی دو سه چهار پنج نفره ایرانی است. همین را "برون یابی" کنید می شود افسانه های کثیفی که در مورد وضعیت حرمسراها ساخته شده و دهان به دهان می چرخد!
نه آن که بخواهم بگویم حرمسرا خوب بوده. نه! قطعا بد بوده. اما در مورد میزان فساد در آن حدس می زنم اغراق می شود. در هر صورت آن همه زنبارگی ناپسند هست به خصوص برای شاهی که سکان هدایت  مملکت را در دست دارد . دیگه هر چیزی حدی باید داشته باشه. اما باید توجه کنیم که این حد نگاه نداشتن مختص شاهان قاجار نبوده. در اروپا هم شاهان عیاش کم نبوده اند. مثلا لویی چهارده فرانسه یا هنری هشتم انگلیس در زنبارگی دست کمی از ناصرالدین شاه و فتحعلی شاه نداشتند. همین الان هم برخی مردان ایرانی- اعم بر آنان که جانماز آب می کشند و آنان که ادعای روشنفکری شان گوش فلک را کر کرده- اگر  آب باریکه ای برای شنا بیابند روی شاهان قاجار را سپید  می کنند.  تصور کنید  اگر همینها قدرت و ثروت شاهان را داشتند چه می کردند!؟ دست کم اینان حق ندارند به قاجاران از این لحاظ خرده بگیرند.
ایراد دیگر (و بزرگ تر) حرمسرا محدود کردن آزادی زنان حرم هست که در مشابه اروپایی یا در میان مردان زنباره امروزی سراغ نداریم.
اما دقت کنید که حرمسرا ابداع شاهان قاجار نبوده. از قبل هم بوده. زمان ساسانیان که بوده. قبلش هم احتمالا بوده. حتی به نظر من حرمسرای قاجاری اندکی انسانی تر از حرمسراهای نوع دیگه بوده. مثلا جاهای دیگه دختر های زیبا را از خانه و خانواده شان می دزیدند می آوردند می فروختند به حرمسراها. در عثمانی این کار را می کردند. در شاهنامه هم بیژن قهرمان و شازده بزرگ به اتفاق رفیقش گرگین خجالت نمی کشید می خواست از تورانیان دختر بدزده. نه تنها از چنین ننگی خجالت نمی کشیدند قرن هابا آب و تاب هم در قهوه خانه ها در مورد این اسطوره ملی داستان سرایی می کردند. خوب! این خیلی وحشتناک هست. مال قاجارها گویا این طور نبوده. در موارد اندکی- مثل مورد جیران خاتون- شاه عاشق شده بوده. در اغلب موارد هم ازدواج برای منظورهای سیاسی بوده. دختر هم دختر یک خانواده بسیار متنفذ بوده. برای همین کار تربیت شده بوده و به اتفاق خدم وحشم خود برای بسط نفوذ خانواده و عقد قراردادها راهی حرمسرا می شده. خیلی انسانی تر از آن هست که یک دختر معصوم را که آمادگی ذهنی نداره از خانه و کاشانه اش بدزدند و از مامان باباش جدا کنند و غریب وبیکس ببرند به سرزمین ناشناخته.
دومی وحشتناکه ولی تا جایی که من می دانم بین سلاطین قاجار رواج نداشته. باز حرمسراداری قاجارها از هنجاری که در این سرزمین قرن ها رواج داشته یک مقدار نجیبانه تر بوده. اتفاقا قاجارها اعمال غیر انسانی ضد زن را یک مقدار تخفیف داده بودند.  این گونه که در تاریخ آمده حرکت های سادیک  از برخی از سلاطین سلسله های قبلی در ایران (نظیر وادار کردن زنان حرم به رقص روی خرده شیشه یا سوزاندن آنها به جرم نیاشامیدن شراب) سرزده نه از شاهان قاجار. اما جامعه و ذهیت مردسالار به آنها آن قدر ایراد نگرفته که به شاهان قاجار که نسبتا با ملاطفت بیشتری با زنان حرم رفتار می کردند. گویا از منظر جامعه ما در 90 سال گذشته گناه اصلی شاهان قاجار در حرمسراداری نه زنبارگی مفرط بوده و نه تحدید آزادی های زنان حرم. بلکه مشکلشان اتفاقا روی زیادی دادن به برخی سوگلی ها بوده. در واقع همان ایرادی را به شاهان قاجار می گیرند که بر مردان با نزاکت و خانواده دوست امروزی می گیرند: "زن ذلیلی"!

در سال های اخیر که عکس های زنان حرم قجری در اینترنت دست به دست می چرخه سوژه جدیدی دست برخی ها افتاده: ایراد گرفتن در مورد چهره و اندام زنان قاجار. راستش هیچ وقت درک نکردم که چرا باید ما خودمان را به شکل زنان هالیوود درآوریم؟! چرا باربی باید معیار ما در آرایش و پیرایش باشد؟! این که ما در زمان قاجار معیارهای زیبایی شناسانه خود را داشتیم به نظرم نکته مثبتی است. احتمالا با طبیعت ما این معیارها سازگار تر بودند. شما زیبایی زنان قاجار را باید با آن معیارها بسنجید نه با معیارهای مد امروزی.
واقعیت را بخواهید شخصا وقتی به عکس های قدیمی زنان قاجار را می بینم حسی که در من زنده می شود قدرت و صلابت و اعتماد به نفس هست. همان قدرت و صلابتی  که جلوی شاه مستبد ایستاد و جنبش تنباکو را به پیروزی رساند. همان صلابتی که نطفه های آموزش مدرن زنان را پایه نهاد.
نگاهی به شخصیت سوگلی های حرم هم بد نیست. حالا شاید سوگلی ها باربی نبوده اند اما شخصیتشان را ببینید. مثل طاووس خانم همسر محبوب فتحعلی شاه. همان موقع یک شاعر و ادیب بوده. وقتی شاه خواسته زن رسمی اش را طلاق دهد تا او به عقد رسمی اش درآید به شاه گفته حاضر نیست باعث حس ناکامی در زنی شود و زندگی اش را بپاشد. خییییلیییی حرفه! من هم عاشق مرامش شدم و فتحعلی شاه را هم تحسین می کنم که زنی مثل او را پسندیده نه یک باربی بی مغز و بی مرام را!
یا سوگلی های ناصرالدین شاه. بین آن همه زن به کسی علاقه مند می شده که کاراکتر نشان می دادند. مثل مردان عیاش معمولی نبوده که زن بی کاراکتر توسری خور و کمی سبک مغز را می پسندند.

خاندان پهلوی با پول هایی که با خود از ایران بردند و از محل ارزهایی که در طول حکومت خود به بانک های سویس واریز کرده بودند دستگاه تبلیغاتی وسیعی راه انداختند
برخی هم در همین داخل کشور خریدار این تبلیغات هستند. در سطح شهرها سوار تاکسی هم که بشوید عباراتی نظیر "زمان آن خدابیامرز ...." زیاد می شنویم. البته بیشتر یک حرف احساسی و نوسالژیک است. فکر نمی کنم عمق زیادی داشته باشد.

اما خاندان قاحار چنین هزینه ای صرف کار تبلیغاتی نکردند. اصلا ذهنیتشان متفاوت بود. ذهنیت ملکه جهان مادر احمد شاه قاجار یا فرح دیبا پهلوی فرق داشت. ملکه جهان وقتی که از بازگشت فرزندش به تاج و تخت ناامید شد، هم و غم خود را گذاشت برای این که خاندان را جمع و جور کند. همان کاری که هر زن مقتدر و با جربزه از دیار ما بعد از این که خانواده اش دچار ورشکستگی می شوند می کند. خانه ای می خرد در داخل خانه به بچه ها و نوه ها آن قدر محبت می کند که احساس کمبود نکنند. مراسم و دورهمی های خانوادگی را با شکوه فراوان -ولو لازم شده با ضرب سیلی برای سرخ نگاه داشتن صورت - برگزار می شود تا وانمود کند اتفاقی نیافتاده. از تک و تا نیافتاده اند. از اسب هم افتاده باشند از اصل نیافتاده اند. دم به دقیقه مردان خانواده را به لحاظ روحی مونیتور می کند که مبادا دچار افسردگی شوند. دایم آبگوشت بار می ذارد و با دست خود لقمه می گیرد و در دهانشان می گذارد مبادا که در تنهایی و بیکسی فکرهای ناجور به سرشان بزند. به بچه ها گوشزد می کند که درس بخوانند تا برای خودشان کسی شوند. به دروس آنها نظارت می کند
همون نوه احمد شاه از مهربانی ها و توجهات مادربزرگش ملکه جهان خاطره ها تعریف می کرد. کاری که ملکه جهان برای خانواده اش کرده کاملا آشناست. نمونه کوچک تر آن را در فامیل به وفور سراغ داریم.
قطعا کار ملکه جهان خیلی خیلی سخت تر از مادران قدرتمند خانواده های معمولی بوده. کم چیزی نیست که خاندانی قرن ها جزو حکام سرزمینی بوده باشند (از زمان شاه عباس صفوی به بعد همیشه در قدرت سهم داشتند و دست کم حکام بخشی از ایران بوده اند) بعدش یک شبه در دیار غربت تبدیل شوند به آدم های معمولی غریب! ضربه روحی اش غیر قابل تحمل می تواند باشد مگر این که یکی دایم در کنارت باشد و تو را تقویت روحی کند. به علاوه آن خاندان کلی "اؤگی لیخ" داشتند. هر شاه قاجار چندین زن داشته و در نتیجه کلی چند تیرگی و ناتنی گری در خاندان بوده. ملکه جهان همجین خاندانی را جمع و جور کرده. بله! باربی نبوده! تصویری که هالییود از ملکه می سازد بسیار از تصویر ملکه جهان به دور است اما همین زن توانسته محیطی فراهم آورد که تنش های روحی خاندانش را از پا در نیاورد.
فرح پهلوی چنین نکرده. دخترش تک و تنها در انگلیس خودکشی کرد در حالی که خود در پاریس بود. بعدش پسرش در آمریکا خودکشی کرد در حالی که او باز در پاریس بود و سرگرم کار تبلیغاتی برای نشان دادن خدمات خاندان پهلوی و به خصوص نقش خود به عنوان ملکه بود!
فکر خودکشی که یک شبه به وجود نمی آید. کسی خودکشی می کند به طور متوسط دو سال با این فکر درگیر هست. در این دو سال اگر عزیزانشان او را مانیتور کنند و دردش را تشخیص دهند و محبت بارانش کنند می توانند او را به زندگی باز گردانند.
به هر حال هر کدام از این ها راهی متفاوت در پیش گرفتند . هر کدام معیارها و ارزش های خود را داشتند. با معیاریکی دیگری را نمی توان سنجید. من شخصا  نگرش ملکه جهان را بیشتر می پسندم و او را بیشتر تحسین می کنم.
خاندان قاجار در خارج هم که هست از نوع پهلوی کار تبلیغاتی نمی کند. کاری که کرده اند تاسیس این انجمن هست:
http://www.qajarpages.org/
پسر عموها و دخترعموها و .... همدیگر را می یابند. نوادگان قاجار "اؤگی لیلیخ" (ناتنی بازی)، دعواهای پیشینیان در مورد ارث و میرات و قدرت، اختلافات شدید و کشمکش های فراوان و حتی جنایات متفرقه علیه هم را پشت سر گذاشته اند و توانسته با هم یک انجمن خانوادگی تشکیل دهند و هر از گاهی با هم سر یک میز بنشینند و برای محافظت از میراث فرهنگی پدرانشان (هنرها و معماری و...) با هم همکاری کنند.
یکی از تبلیغات پهلوی این بوده که از زمان آنها زنان ایران قدرت گرفتند و نمودش کارهای خیریه و یا فرهنگی ثریا و فرح همسران محمدرضا شاه بوده اند! من اصلا این ادعا را درک نمی کنم. در همه جای ایران آثار تاریخی با کارکرد عام المنفعه هستند که ملکه ها و شاهزاده خانم ها از زمان سلجوقی به این سو بنا نهاده اند. مثل پل دختر میانه، مسجد گوهر شاد، مسجد کبود ؛ مدارس مختلف ووووو

پی نوشت: نوشته ام مطلب تاریخی دقیقی نیست. مورخان حرفه ای باید در مورد این موضوع تحقیق کنند ونظر دهند.  من دانش این کار را ندارم. نوشته من در واقع نقدی بود به تبلیغات و غیبت های رایج علیه دوره ای از تاریخ ایران که اتفاقا دوره بسیار مهم هویت ساز و جریانسازی بوده

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آقا محمد خان قاجار

+0 به يه ن

چند هفته پیش من متن کوتاهی درباره ذبیح الله منصوری نوشتم. بعدش هم بحث نسبتا مفصلی در پی آن شد. از آن زمان این سئوال برایم پیش آمده که نکنه تصویری که ما از آقا محمد خان قاجار داریم نتیجه همان کتاب پرفروش اما غیر مستند "خواجه تاجدار" باشه. شاید چهره واقعی موسس سلسله قاجار تا این اندازه هم کریه نبوده. به هر حال او کسی بوده جنگ های بسیار کرده و  فتوحات بسیار داشته. وسط جنگ هم که حلوا پخش نمی کنند!! در جنگ همیشه خونریزی هست. اما فرق هست بین سرداری که می کشه تا فتوحات بکنه و قلمرو خودش را گسترش بده با سرداری که تشنه خون هست و می کشه تا کشته باشه . اصطلاحا psychopathهست. تصویری که  این کتاب در ما از آقا محمد خان قاجار به وجود آورده این هست که آقا محمد خان قاجار به خاطر عقده هایش از خونریزی و جنایت لذت می برده. شک دارم این درست باشه.

در 90 سال گذشته فحش دادن به قاجارها و لعنت کردن اونها به هنجاری در بین تحصیلکرده ها ی ایرانی تبدیل شده. در این میان آغا محمد خان قاجار هم از فحش ها بی نصیب نمانده. باز خود رضا شاه یک ذره با انصاف تر بوده که قبول کرده بین قاجار ها دست کم یک "نصفه مرد" هم بوده که همون "آقا محمد خان قاجار" بوده. (بگذریم از این واقعیت که اغلب اصلاحات و مدرنیزاسیونی که به پهلوی اول نسبت می دهند در واقع به دست توانای برخی رجال فاضل و تحصیلکرده قاجار انجام گرفته. رضا شاه بعد از مدتی  که این رجال خدماتشان را کردند همه را قلع و قمع کرده! یکی مصدق باقی موند که بعدش نفت را ملی کرد.)  خیلی از "روشنفکرهای" نود سال اخیر همین یک ذره حرمت را هم برای آقامحمد خان قاجار قایل نشدند و از برج عاجشان مرتب برای او لعنت فرستادند. دست کم رضا شاه که خود مرد جنگی بوده و در جنگ ها شرکت داشته درک کرده که اون همه افزایش قلمرو چه قدر سخته. چه قدر مدیریت می خواد. چه قدر درایت می خواهد .  چه قدر انضباط می خواهد و چه قدر شجاعت می خواد.
من طرفدار صلح هستم و ضدجنگ. به نظر من بهتر بود آقامحمد خان قاجار این همه نمی جنگید. به جای این همه جنگ و خونریزی, در همون ایل خودشان و در قلمرو کوچک خودشان خان با درایتی می شد. سعی می کرد با عدالت با مردم رفتار کنه و کم کم  ایل خود را مدرن کنه. (همون کاری که به طور مثال صولت الدوله قشقایی در زمان پهلوی اول کرد. او هم یکی دیگه از کسانی بود که در ایجاد امنیت و مدرنیزاسیونی که به اسم رضا شاه نوشته می شه سهم بسزا داشت. رضا شاه بعد از این استفاده هاشو از او کرد به او هم نارو زد! رجوع کنید به خاطرات بهمن بیگی معلم بزرگ ایل قشقایی)  اگر آقا محمد خان قاجار این شیوه را در پیش  می گرفت هم خودش کمتر زحمت می کشید هم ایلش و هم بقیه.
اما جالب اینجاست که اونهایی که آقا محمد خان قاجار را نفرین می کنند همون هایی هستند که لاف می زنند قفقاز مال ایران بوده. نقشه دوره زندیه را بنگرید. کجا قفقاز مال ایران بود؟! این آقا محمد خان قاجار بود که با جنگ هایش قفقاز را به ایران ملحق کرد! اون هم در زمان اوج قدرت تزارها (زمان کاترین و اندکی بعد) و اوج بلندپروازی های ارضی آنها در قلمروهای جنوبی! البته جنگ تنها در کرمان نیست که خونریزی و جنایت دارد. در جنگ قفقاز هم آقا محمد خان قاجار حلوا پخش نکرد. جون آنها هم عزیز بود! چشمان آنها هم عزیز بود.
چیزی که می خواهم بگم این هست که وقتش رسیده  که اولا تاریخ افسانه ای غیر مستند را کنار بگذاریم و ببینیم واقعا چه اتفاق افتاده, ثانیا احساسی و با لعن و نفرین نگریستن به شخصیت های تاریخی را کنار بگذاریم و این واقعیت را بپذیریم که ما میراث دار آنها در منطقه هستیم. ثالثا انسان و کرامت انسانی را ملاک قرار دهیم. جان همه -از هر دین و مسلکی و از هر ملیتی- عزیز هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دعوت جدید از شاهین

+0 به يه ن

دکتر شیخ جباری به عضویت کمیته راهبردی علمی موسسه ملی فیزیک نظری (NITheP) آفریقای جنوبی برگزیده شد

دیگر اعضای این کمیته عبارتند از:

Profs 
Neil Turok 
(Perimeter),
Jan Govaerts (University of Louvain), Jim Gates
Jnr   (University of Maryland) and
Sir  Peter Knight (Imperial College 
به عنوان همسرش افتخار می کنم حمایتش می کنم و برایش آرزوی موفقیت در این مسئولیت جدید دارم. تجربه و چالشی جدید و اموزنده خواهد بود.
همچنین خوشحال و مفتخرم در پژوهشکده مان چنین شخصی وجود دارد که به علت تلاش شبانه روزی و اعتباری که به واسطه این تلاش به دست آورده در سطح بین المللی شناخته می شود و نظراتش در تصمیم گیری ها -در آن سر دنیا- نیز پرسیده می شود.  وقتی با همکاران خارجی خود صحبت می کنم و از من در مورد موسسه مان سئوال می کنند حتما به این نکته -به منظور کسب اعتبار- اشاره خواهم کرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل