گزارش چهارم همه با هم

+0 به یه ن

این هفته خیلی خوب برنامه را نتوانستم اجرا کنم.
شنبه یک بر نامه  ضبط با رادیو گفت و گو داشتیم که  باعث شد نتونم پیاده روی کنم. پنجشنبه  و جمعه هم مهمان داشتم.  در نتیجه وقت نکردم این دو روز را ورزش کنم. بخور بخور هم که در این دو روز "از زانو" بود. (گرته برداری از ترکی آذربایجانی). اما بقیه هفته خوب به برنامه وفادار بودم.  حتی روز سه شنبه که داشت بارون می آمد زیر باران پیاده روی ام را کردم. برای خودم نوشابه باز کنم: بسیار قهرمانانه بود!

از این که دیروز نتوستم گزارش بدهم عذر می خواهم. آرزوبلاگ دیروز یک مشکل تکنیکی داشت که نشد وارد وبسایت بشم.
اما دیدم  عزیز گزارش خصوصی داده. در گزارشش به خودش سخت گرفته که این هفته نتونسته به دلیل افسردگی و هجوم افکار منفی به ورزش بپردازه. پیش می آد! این قدر به خودتان سخت نگیرید. این هفته هر دومون سعی کنیم که جبران کنیم.
در جواب سئوال ایشان هم بگم: من روانشناس یا روانپزشک خوب سراغ ندارم.  اما شدید تاکید می کنم سراغ روانشناس یا روانپزشک  ضعیف نروید. چون می بینم حال بد را بدتر می کنند. تا مطمئن نشدید طرف کارش درسته روح و روانتان را در معرض او قرار ندهید. فعلا بیایید همین هفته هم با هم سعی کنیم برنامه هفتگی را جلو ببریم. ببینیم چی می شه.  هر وقت هم دیدیم افکار منفی به ذهنمان هجوم آورد به افکار منفی می گیم بروند گم شوند. گزارش هفته بعد شامل این هم خواهد بود که چند بار افکار منفی به ذهنمان اومد و ما به آنها گفتیم بروند گم شوند. این که شما فکر می کنید به اندازه دلخواه تان موفق نبوده اید آن قدر ها مسئله بزرگ و گنده ای نیست که با همین روش ساده قابل حل نباشه. اگر مسئله خیلی حاد تر از این بود من جرئت نمی کردم توصیه ای بکنم. اما این که چرا به اندازه دلخواهمان موفق نیستیم چیزی است که به ذهن خیلی ها می آد. هرچه قدر فهمیده تر و با همت تر باشند بیشتر هم می آد.
یکی از کسانی که دایم با این فکر دست به گریبان بود می دونید کی بود؟ لئوناردو داوینچی! خنده داره! اما داوینچی دایم خود خوری می کرد که به اندازه قابل توجه دستاورد در زندگی نداشته! خیلی خنده داره. به جوک شبیهه! وقتی افکار منفی اومد سراغتان، بگید بره سراغ قبر لئوناردو داوینچی.

پی نوشت:  در مورد روانپزشک خوب در تهران پرس و جو کردم این خانم را معرفی کردند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش سوم همه با هم

+0 به یه ن

من این هفته خوب به برنامه وفادار بودم. خودم هم حس می کنم که وزنم کم شده اما ترازو این را نشان نمی ده! ادامه بدهیم ببینیم چی می شه

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اندر حکایت مشاغل

+0 به یه ن

در شاخه فیزیک انرژی های بالا پیدا کردن شغل خیلی سخت هست. هرکسی که می آید و از من سئوال می کنه من این را به او می گم. اما کار پیدا کردن در شاخه های دیگر فیزیک مانند بیوفیزیک و...... کار پیدا کردن سخت نیست. این روزها اگر machine learning بلد باشید راحت شغل بادرآمد و مزایای بالا می توانید گیر بیاورید.


در مورد رشته های مهندسی هم باید گفت مهندس داریم تا مهندس! مهندسی داریم که درس هایش را خوب خوانده معدل بالای 18 آورده کارآموزی کرده روی قابلیت های کار تیمی و گروهی اش کار کرده و آنها را پرورانده و.... این مهندس حتما کار پیدا می کنه. با حقوق و مزایای خوب. اما مهندس داریم که در کنکور رتبه خوب آورده و وارد دانشگاه شریف شده. دیگه فکر می کنه چون وارد دانشگاه شریف شده کره مریخ را فتح کرده. درس و مشق را می ذاره کنار. شش ماه سال از این پارتی به اون پارتی می ره. شش ماه بعد از پارتی رفتن خسته می شه بعد می افته توی خط عرفان! در هر صورت درس نمی خونه. کارآموزی نمی کنه. با مهندس غیر دانشگاه شریفی هم نمی سازه! فردا هم کار پیدا نمی کنه بعدش هم خانواده اش گوش فلک را کر می کنند که ای داد بیداد! پسر نابغه ما که از شریف مهندسی گرفت کار پیدا نکرد! 🍀@minjigh

این که پزشک ها خیلی راحت پول پارو می کنند افسانه ای است که خودشان به آن دامن می زنند. یکی از تکنیک هاشون اینه که به منشی شان بسپارند که تنها یک روز هفته و در یک ساعت مشخص به همه بیماران وقت بدهند. منشی هم به بیماران تاکید می کنه همه ساعت های دیگر دکتر پره. می رویم اونجا می بینیم شلوغه. بعدش هم بیکاریم ضرب وجمع می کنیم می بینیم اگر هر روز هفته این همه مریض داشته باشه و فلان قدر از هر مریض بگیره ببین چه قدر درآمد در ماه داره!

چند روز دیگه نتایج آزمایش مان را می بریم مطبش می بینیم دکتر و منشی اش بیکار نشسته اند. در مطب مگس پر نمی زنه. خوشحال و خندان از این که امروز "شانس" آورده ایم که مطب خلوت بوده می ریم نتیجه را نشان می دهیم زودی می آییم بیرون می رویم به کار مون برسیم! دیگه فرصت نمی کنیم به این فکر کنیم که شلوغی چند روز پیش در واقع نمایشی بوده که دکتر و منشی اش راه انداختند که به ما القا کنند خیلی مهم هستند!

من ندیدم در اوج درآمد زایی بساز بفروش ها، برجسازهای شناخته شده در مهمونی های خانوادگی از "چاپ کردن پول" دم بزنند. من ندیدم ملاک های بزرگ وقتی از کنار ده هکتارزمینشان خیابان می گذاره و قیمت زمین شان سر به فلک می کشه در مهمانی های خانوادگی دم از پول پارو کردن بزنند. من ندیدم وکلایی که برای 5 دقیقه دادگاه به اندازه یک عمل جراحی 12 ساعته یک جراح، حق الوکاله طلب می کنند در مهمانی ها از پول پارو کردن دم بزنند. اما تا دلتان بخواهد در مهمونی های خانوادگی پزشک و دندانپزشک دیدم که حرف را می پیچونند و می پیچونند تا به اینجا برسانند که دارند پول پارو می کنند.

ارزشگذاری نمی کنم. فقط دارم بیان مشاهده می کنم. همه پزشکان این طور نیستند. ولی بین آنها از این تیپ زیاده. 🍀@minjigh !

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

این گوی و این میدان

+0 به یه ن

امروز اربعین هست. عده زیادى به زیارت کربلا رفته اند عده زیادى هم انتقاد مى کنند که چرا عده اول این کار را مى کنند وقتى در کشور خودمان نیازمندان بسیارى هستند که با هزینه عزادارى ها و زیارت ها مى توانند بر مشکلات معیشتى فایق آیند. من خود را کوچک تر از آن مى دانم که در مورد اعتقادات مردم نظرى دهم اما اگر به راستى عقیده دارید باید دست نیازمندان را گرفت، این گوى و این میدان: Http://www.childf.com 


 🍀@minjigh

 در زیر شرح حال "نیلوفر" دختری ١٦ ساله که معدل او ١٩.٨٦هست از سایت بنیاد کودک نقل می کنم:

 " توضیحات : پدر نیلوفر قبل از بیماری اش به شغل رنگرزی نخ قالی می پرداخته و زندگی متوسطی داشته اند در سال 85 پدر دچار ناراحتی قلبی می گردد و با مراجعه به پزشک متوجه می شود که از زمان کودکی بیماری قلبی داشته است که متوجه آن نبوده اند و بایستی عمل قلب انجام دهد او این جراحی را انجام می دهد و در قلبش باطری کار گذاشته می شود اما متاسفانه چند سال بعد پدر دچار سکته مغزی می گردد و متاسفانه دچار اسپاسم حرکتی می شود و توان حرکت و همچنین قدرت صحبت کردن را از دست می دهد و از آن سال پدر زمین گیر شده است به طوریکه قادر به انجام کارهای روزمره و شخصی اش نمی باشد و از کار افتاده می باشد و متاسفانه وضعیت زندگی خانواده دانش آموز با سکته پدر تغییر می کند و خانواده روز به روز نیازمند تر می شوند و از لحاظ مالی دچار مشکل می شوند چرا که هزینه های درمان پدر و اینکه بایستی هر 6 ماه باطری در قلبش کار گذاشته شده است را شارژ نمایند بسیار زیاد می باشد مادر نیلوفر بعد از بیماری همسرش به کار باز کردن کلاف نخ می پردازد او دچار آرتروز زانو شده است و پرستاری از همسر بیمارش را بر عهده دارد و از این رو نمی تواند به طور مداوم به کار باز کردن کلاف بپردازد . خواهر بزرگتر نیلوفر متاهل می باشد و زندگی مستقلی دارد و برادر نیلوفر بعد از بیماری پدرش ترک تحصیل کرده است و به کار طراحی نقش قالی می پردازد تا بتواند کمک خرج خانواده باشد اما درآمد زیادی ندارد خانواده در منزل شخصی که در زمان سلامتی پدر خریداری شده است سکونت دارند . نیلوفر دانش آموز بسیار مستعدی می باشد و چون خانواده به لحاظ بیماری پدر و هزینه های درمانی اش وضعیت مالی نامناسبی دارند و درآمد ثابتی ندارند از این رو قادر به تامین هزینه های تحصیلی نیلوفر نمی باشند و نیلوفر برای ادامه تحصیل نیازمند حمایت بنیاد کودک می باشد."

 عملکرد و نگرش خانواده نیلوفر به گونه ای است که علی الاصول نباید نیاز مند مى شدند. خانواده اى تا این اندازه باشعور و سخت کوش وباهوش (از روی معدل نیلوفر درکلاس دهم هوش بالا را استنتاج کردم) علی الاصول می بایست جزو طبقه متوسط رو به بالا بودند اما متاسفانه بد بیارى آورده اند و به این روز افتاده اند. با این حال اگر نیلوفر حمایت مالى شود تا بتواند درسش را ادامه بدهد، در آینده نه چندان دور می تواند خود و خانواده اش را از این ورطه فقر بیرون بکشد. 

 گفتن این که اگر "خارج" بود حتما دولت یا سازمان تامین اجتماعی از این خانواده حمایت می کرد دردی از دردهاى نیلوفر نمی کاهد. اصلا کدام "خارج" را مى فرمایید؟! اگر منظور از خارج آمریکا باشد بعید مى دانم از دولت ترامپ آبی برای امثال نیلوفر در آنجا هم گرم شود! اگر منظور سوئد است باید به خودمان بگوییم "آخه کدامیک از ما مثل سوئدی مالیات می دهیم و مانند یک سوئدی در مسایل مالی شفاف سازی حاضریم بکنیم که انتظار تامین اجتماعی سوئدی داریم؟!" نه حکومت مان "سوئدی" است که مالیات مان را "سوئدى" خرج کند نه مالیات دهندگانمان" سوئدی" فکر می کنند و "سوئدی" عمل می کنند! سوئد را ولش کنیم! برگردیم به ایران جایی که نیلوفر دارد زندگی می کند. در اینجا حکومت سوئدی نداریم اما یک بنیاد کودک داریم که شرایط حمایت مالی از امثال نیلوفر را فراهم می کند. با ماهى ١٠٠ هزار تومان می شود آینده نیلوفر و خانواده نیلوفر را ساخت🍀@minjigh 

 بنیاد کودک می گرده و کودکان و دانشجویانى نیازمندى را برای حمایت انتخاب می کنه که همت و پتانسیل لازم برای بیرون کشیدن خود و خانواده خود را از ورطه فقر دارند. اون هم از راه درست قانونى و اخلاقی. از راه تحصیل و آموختن مهارت و سپس کارآموزی و آن گاه پیدا کردن شغل! اگر در کارخیریه بوده باشید حتما با این مشاهده بیگانه نیستند که همه نیازمندان چنین پتانسیل و دیدگاهى را ندارند. در واقع درصد کمى چنین ویژگی هایی دارند. شاید در ایران تنها دو سه درصد از افراد زیر خط فقر این ویژگی ها را داشته باشند. احتمالا در هندوستان در صد افراد نیازمند که چنین پتانسیلى را داشته باشند به یک دهم درصد هم نرسد. خیلی هاشون هم آدم را از کمک و حمایتى که کرده پشیمان مى کنند (نظیر اون مشکلاتى که برای خانم کلباسی پیش آمد!) 
 اما من از حمایت از بنیاد کودک از سال ٨٨ تا کنون نه تنها پشیمان نشده ام بلکه روز به روز بیشتر هم به این کار راغب شده ام.  

تعداد نیازمندان در ایران بسیار است. درصد کمى از نیازمندان پتانسیل آن را دارند که خود را از ورطه فقر بیرون بکشند. بنیاد کودک بخش قابل توجهی از این زیرمجموعه از نیازمندان را تحت پوشش خود در می آورد. تعداد افراد تحت پوشش در سراسر ایران حدود ١٠هزار نفر است. حمایت از این عده ورای ظرفیت طبقه متوسط که بتوانند در ماه حدود صدهزار تومان برای این کار کنار بگذارند نیست. اما اطلاع رسانى و تبلیغ لازم هست. هر کدام از ما در این کار می توانیم سهیم باشیم.

 راستش من آن قدر در دور وبر خودم در ٩ سال گذشته تبلیغ کرده ام که دیگه به حالت اشباع رسیده. هرکس دور وبر من "سوئدى منش " بود قبلا کفیل شده. شما در دوروبر خود تبلیغ کنید تا "سوئدی منش " ها به جمع کفیلان بنیاد کودک بپیوندند. همان گونه که قبلا اشاره کردم از خارج از کشور هم می شه کفیل شد. 🍀@minjigh Http://www.childf.com

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش دوم همه با هم

+0 به یه ن

این هفته  به برنامه رژیم غذایی و ورزش وفادار بودم جز سه شنبه شب که مهمان داشتیم.


از برنامه های شما چه خبر؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چرا علوم پایه، نه؟!

+0 به یه ن

یک دانشجو برجسته رشته های علوم پایه مثل فیزیک یا ریاضی تا سن 28-27 سالگی می تونه دکتری بگیره. بعد اگر در اروپا یا آمریکای شمالی دو-سه دوره پست-داک بگذارند و ماهی حدود 1000 یورو پس انداز کند (که به راحتی می تواندپس انداز کند)  در سنی کمتر از 35 سالگی می تواند در تهران صاحب یک خانه 100 متری شود.
آیا این روزها یک پزشک متخصص یا داروساز در ایران قبل از 35 سالگی می تواند یا در آمد خود چنین خانه ای را صاحب شود؟
تا جایی که من می دانم جواب قطعا "نه" است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

گزارش اول همه با هم

+0 به یه ن

خوشبختانه من این هفته توانستم اندکی بیش از یک کیلو وزن کم کنم. هفته بعد باید از حضورم در فضای مجازی کم کم کنم و بیشتر  نرمش کنم. هفته دوم معمولا آهنگ وزن کم کردن خیلی کند تر می شود. اما نباید ناامید شد!

باید ادامه داد.


خطاب به همراهان کنکوری! حتما به برنامه همه با هم بپیوندید و هر هفته گزارش درس هایی را  که خوانده اید بدهید.
درس های عمومی را جدی بگیرید. اگر فیزیک یا مهندسی یا ریاضی انتخاب کنید شما دیگر فرصت نخواهید کرد ادبیات فارسی و عربی و ..... یاد بگیرید. اما در زندگی روزمره نیاز خواهید داشت نامه نگاری های اداری کنید تا به حق و حقوق خود دست یابید. در نامه نگاری های اداری بسیاری کلمات عربی خواهید یافت که اگر معنا و ریشه آن را ندانید خوف برتان می دارد. هر چه تسلط بیشتر بر عربی داشته باشید شانس موفقیت تان بیشتر می شود.
بخش عمده ای از فرهنگ ما  متاثر از دین اسلام هست و آن هم با زبان عربی عجین شده. اگر در عربی ضعف داشته باشید بخش عمده ای از این فرهنگ را نخواهید فهمید. حتی اگر بخواهید با دید نقادانه به این بخش از فرهنگ بنگرید اول باید آن را بفهمید بعد نقد کنید. 
بسیاری از روشنفکرانی که در دهه سی و چهل مدرسه رفتند چون با عربی نا آشنا بودند از این بخش از فرهنگ نقد های آبکی کردند که بیشتر متعصبان دینی را تندرو کرد. چوب این بی دانشی را هم بدجوری خوردند!
در کشور هایی مثل چچن و ترکیه و .... که سواد عربی عمومی ناچیز هست بنیادگرایی دینی به صورت بسیار متحجرانه امکان رشد بیشتری دارد. در ایران امروز بخش بزرگی از جامعه آن قدر با عربی آشنایی دارند که هر جمله عربی را «ماورایی» و «مقدس» نپندارند. در نتیجه کمتر از این لحاظ گول می خورند. 
شاید بگویید پس چرا در خود کشورهای عربی این همه گرایش های دینی واپسگرایانه رواج دارد؟ دیدگاه آنها به کل فرق دارد. مال اونها با ناسیونالیزم وپان عربیسم قاطی شده. این چچنی های بخت برگشته را هم سپر بلای خود برای اهداف ناسیونالیستی شان می خواهند. سر ما ایرانی ها دیگه محاله از این قبیل کلاه ها بره!
(کلاه های نوع دیگه سرمان می ره اما نه دیگه تا این حد گشاد!)
خلاصه این که به جای این که به این فکر کنید که «چرا باید عربی بخوانم؟» فکر تان را به این بدهید که برنامه ای بریزید که برای کنکور خوب آماده شوید. هم درس های عمومی را خوب بخوانید هم تخصصی را!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چرا پزشکی و دندانپزشکی؟

+0 به یه ن

فکر می کنید چرا در جامعه ما والدین فرزندان را تشویق می کنند که پزشکی و دندانپزشکی بخوانند و از این که به سراغ رشته های مهندسی و علوم پایه بروند نهی می کنند؟

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نمادهایی برای جریان هویت گرایی

+0 به یه ن

حدود ده پانزده سالی است که نماد بوزقورد بین بخشی از جریان هویت گرا خواهان پیدا کرده است. من قبل از آن نه نماد را دیده بودم و نه افسانه بوزقورد را شنیده بودم.  همان طوری که قبلا گفتم من وقتی 5-6 ساله بودم خانمی از قلب قره داغ از من مراقبت می کردم. من با داستان هایی که او می گفت بزرگ شده ام.  حدود 50-60 داستان غیر تکراری از قلب قره داغ به من گفت. هر روز یک داستان جدید! در هیچ کدام از آنها به یاد ندارم که  نامی از "بوز قورد" آورده شده باشد. اصلا حال و هوای داستان های او با حال و هوای این افسانه بوز قورد بسیار بسیار متفاوت بود. یک مورد از آن داستان ها را اینجا قبلا نقل کرده ام. پیام داستان های او مفاهیمی نظیر وفاداری، نشان دادن ابتکار عمل برای حل مشکلات،  جلو رفتن با زمان و درجا نزدن در حسرت های گذشته و نظیر آن بود. حال و هوای افسانه بوزقورد کاملا متفاوت از این داستان ها (و چه بسا متضاد با آنها) است.
من فکر می کنم این داستان های آذربایجان برای بزرگ کردن بچه های امروزی در دنیای مدرن هم آموزه های ارزشمند دارند. خیلی از کارتون های والت دیسنی که تنها 60-50 سال پیش ساخته شده اند نسبت به این داستان های چند صد ساله در مورد حقوق زنان بسی واپسگرایانه تر هستند.  همین داستان ساده، به دختران می آموزد که اگر حتی تنها و تنها هم بمانند باز ارزشمند هستند و باید قدر خود را بدانند. این در حالی است که در جوامع پست مدرن امروزی دختران نوجوان عجیب خواهان توجه دیگران به هر قیمتی می شوند و فکر می کنند ارزش آنها در همین توجه هست!
داستان هایی که پرستار من در کودکی می گفت به درد زندگی امروزی می خورد اما فکر نکنم افسانه بوزقورد دردی از ما در این زمانه دوا کند! حال و هوای آن به همان 1500 سال پیش می خورد.
  اگر هم این افسانه زمانی در میان ترکان قداست داشت سده هاست که دست کم در آذربایجان و زنجان ما به فراموشی سپرده شده است.  جا به جا در سرزمین های ما  مجسمه قوچ به جا مانده از 500-600 سال پیش می بینید. قبلا هم پیشنهاد کردم که قوچ نمادبسیار خوبی برای جذب توریست هست و بهتر است عروسک ها و مجسمه قوچ برای عرضه به گردشگر طراحی و تهیه شود. اما من تا به حال مجسمه گرگ از این دوره  در آذربایجان ندیده ام! مجسمه گرگ (که نماد رم هست) مرا به یاد ایتالیا می اندازد نه یاد آذربایجان. در نام گذاری ها هم همین طور. در قدیم، "قوچ علی" نام نسبتا مرسومی در آذربایجان بوده است اما تا به حال نشنیده ام اسم کسی در آذربایجان "قورد" داشته باشد!
ماشالله-اجدادمان عملگرا بودند. وقتی اقتصادشان بر پایه دامداری و گله داری بود طبیعی بود "قوچ" که هدایتگر و عامل تکثیر گله بود ارج وقرب داشته باشد. طبیعی بود مجسمه  قوچ را بسازند و ارج نهند، نه مجسمه گرگ که گله را می درد!
در داستان هایی که در کودکی می شنیدم حیواناتی که نقش آفرین بودند عبارت بودند از "جیران"،"مارال"، "اصلان =شیر"،  اسب (مخصوصا قیر آت و بوز آت)  مار، انواع و اقسام حیوانات اهلی، انواع و اقسام حیوانات افسانه ای.
دقت کرده ام در نقش های قالی هم  همین حیوانات ظاهر می شوند. حتی در قالی  های  نقش "شکار گاه تبریز" که پر از حیوانات هست   نشانی از بوز قورد نیست.
در زندگی روزمره در آذربایجان، پدر های بسیاری دخترانشان را به منظور تحبیب، "جیران" یا "مارال" خطاب می کنند اما نشنیده ام کسی پسرش را گرگ خطاب کند! ( دخترش را هم که به طریق اولی گرگ خطاب نمی کند!)
خلاصه این که  نماد "بوزقورد" دست کم برای من نمادی ناآشنا و نامانوس که هیچ نمی توانم با آن ارتباط برقرار کنم.

ظاهرا اخیرا حمله به این نماد توسط  نهادهای رسمی شدت گرفته است. عده ای آن را مخالف اسلام می دانند. عده ای آن را نماد نژادپرستی می شمارند.
به هر حال آن دسته از جوانان که به این نماد علاقه نشان می دهند عموما نه مخالف اسلام هستند و نه کاری به مفاهیم نژادپرستی دارند.  از روی پیروی از مد شاید به این نماد  توجه نشان دهند.

اما از روی نگرانی به این جوانان که  برای پیروی از  مد به سراغ این نماد می روند توصیه می کنم چنین نکنند. هزینه و خطر آن بسیار هست.  اگر به شما به خاطر این نماد انگ ضد اسلام بودن یا انگ نژادپرستی بزنند آینده تان بر باد می رود!
ظاهرا  چند گروه تند رو و به واقع نژادپرست در برخی  کشورهای ترک نشین هستند که این نماد را برگزیده اند. اگر این نماد را برگزینید و   اونها  یک کار خشن نادرست انجام دهند،  عده ای شما را هم مقصر خواهند دانست!  در حالی که  ربطی بین ما و اونها وجود ندارد. 
همان طوری که قبلا نوشته ام استفاده از نماد های نامانوس باعث می شود نخبگانی مثل پزشک ها، کارآفرین ها، مهندس ها، بازاری ها، معلم ها  و استادان دانشگاه همشهری و همزبان خودتان از شما دوری کنند. خودتان کلاهتان را قاضی کنید ببینید دوستی پزشک و کارآفرین و معلم ها ی شهر خودتان برای شما ارزشمند تر هست یا دوستی یک گروه عجیب و غریب تند رو در یک کشور غریب!؟
فردا برای کار پیدا کردن و صد تا چیز دیگه  به دوستی  و حمایت همین  همشهری ها نیاز خواهید داشت. واقعا نمی ارزد به خاطر این نماد نامانوس، این قبیل همشهری ها را از خود برانید.
پدران عملگرا و عاقل و منطقی  ما نماد قوچ را که سازگار با اقتصاد و هویت دامداری شان بود برگزیدند. ما هم نمادی برگزینیم که به درد زندگی امروز ما بخورد نه آن که برایمان دردسر درست کند. کم دردسر داریم که  بخواهیم بوزقورد را از اعماق تاریخ فراموش شده بیرون بکشیم و  دردسری بزرگتر برای خود بسازیم؟!
نماد گرگ هم برای 1500 سال پیش که ترکان هنوز اسلام نیاورده بودند و قبایل همسایه می ریختند و غارت می کردند و  دختران را به کنیزی می گرفتند نماد خوبی بود.  باعث دمیدن حس سلحشوری و اتحاد در هنگام دفاع می شد! اما به درد امروز ما با شرایط اجتماعی امروزی نمی خورد. در واقع چند صد سال است که دیگر به درد ما نمی خورد!
شاید همان تراختور برای امروز نماد بهتری باشد. نمادی از تلفیق صنعت و کشاورزی مدرن هست. خوب هم جا افتاده. گروه های تند رو در کشورهای دور دست هم آن را انتخاب نکرده اند که برایمان دردسر ساز شود. 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

رویکرد اقتصادی برای جریان هویت گرایی

+0 به یه ن

همان طور که قبلا گفته ام  اگر هشیار باشیم جریان هویت گرایی قومی  می تواند موتور محرکه رشد جامعه باشد. اتحاد و همدلی ای بین شهرهای مجاور می تواند ایجاد کند که باعث همکاری و در نتیجه رشد همگانی شود. باعث می شود مردم برای رسیدن به منفعت جمعی، حرص و آز شخصی را کنار بگذارند.

از آن سو اگر آگاهی و هشیاری نباشد جریان هویت گرایی می تواند به بیراهه رود و ویرانگر عمل کند. یعنی به جای این که باعث شود مردم یک قوم با هم متحد شوند و در راه توسعه علمی، هنری، اخلاقی، اقتصادی و اجتماعی بکوشند باعث می شود با اقوام همسایه درگیر شوند و با درگیری مشکلات موجود را هزاران برابر بیشتر کند.

خوشبختانه در ده پانزده سال اخیر که این جریان، قدرت بیشتری گرفته روی-هم-رفته مثبت عمل کرده است. به عبارت دیگر، جنبه سازندگی آن بارها بر جنبه ویرانگر آن چربیده است. نمی توان انکار کرد که هر از گاهی حرکت های بیهوده و نادرستی از این جریان سر زده است که البته از سوی خود جریان مورد تقبیح واقع شده است و در نتجه ادامه پیدا نکرده است. چنین حرکت های جنجالی مخرب  بسیار در جراید سروصدا می کنند و توجه ها را جلب می کنند. اما حرکت های مثبت و سازنده و عمیق هویت گرایانه،   عموما به نظر نمی آیند.  در حالی که اثرات بسیار عمیق تری دارند. منظورم حرکت هایی نظیر تلاش برای حفظ میراث فرهنگی، تلاش همگانی برای جلوگیری از ورشکستگی واحد های تولیدی و خدماتی، انواع و اقسام کارهای خیریه، تلاش برای حل اختلاف ها برای ادامه همکاری، تلاش برای حفظ محیط زیست، تلاش برای جذب توریست و..... است. در این زمینه ها در سال های اخیر کوشش های بسیار توسط افرادی که گرایش هویتی داشته اند انجام گرفته است و نتایج در خور توجهی هم کسب کرده اند. البته هر کدام از این اهداف بالا انگیزه ای به جز هویت گرایی هم (انساندوستی، طبیعتدوستی و....) داشته است. اما دو انگیزه درکنار هم بوده اند که باعث شده اند افراد تا آن اندازه تلاش کنند.

 

دراین مقطع که کشور عزیز ما، مشکلات اقتصادی عدیده ای دارد جریان هویت گرایی  باید خود را باز تعریف کند.  اگر بتوانیم این مرحله را به هشیاری وبا پیش گرفتن یک رویکرد اقتصادی، پشت سر نهیم در آینده بسیار توانمند تر می شویم.  مقطع بسیار حساسی است. به نظرم  باید بیش از پیش مراقب بود که انگ اختلاف افکنی به این جریان نچسبد.

از اشاره به مقاطع تاریحی حساس جنجال برانگیز و یا نقل قول های اختلاف افکن بپرهیزیم. مسئله امروز ما آن هست که جوانان ما نمی توانند شغل بیابند و در نتیجه افسرده می شوند نه آن که  80 سال پیش چه اتفاقی افتاد یا فلان شخصیت سیاسی در 90 سال پیش چه سخنان تحریک آمیزی بر زبان راند.

برای رفع خطر از جریان هویت طلبی و همچنین تقویت کیفی آن باید از به کار گیری نمادهای شبهه برانگیز اجتناب کنیم. در شرایط بحرانی، در همه جای دنیا سردمداران برای این که افکار عمومی را از بی کفایتی خود منحرف سازند و در عین حال خود را "مقتدر" نشان دهند بر سر  گروه هایی می ریزند که از نمادهای شبهه آمیز و نامانوس با فرهنگ اکثریت بهره می گیرند. از سوی دیگر نخبگان اقتصادی علمی و فرهنگی و اجتماعی خود قوم هرگز با گروه هایی که نمادهای شبهه انگیز  برگزیده اند همکاری نخواهند کرد (چون از عواقب آن بیمناک می شوند).  در نتیجه استفاده از نمادهای نامانوس و شبهه برانگیز جریان هویت گرایی را از نخبگان خود قوم محروم می کند و مانع رشد کیفی آن می شود. از نمادهای آشنا  نظیر تمثال بابک و ستارخان یا عکس امکان تاریخی و ... استفاده ببریم هیچ کدام از این مشکلات پیش نمی آیند.

رویکرد اقتصادی جریان هویت گرایی، خود بیش از هر شعار و نصیحت اخلاقی تضمین کننده تعهد این جریان به حفظ وحدت ملی خواهد بود چرا که رشد اقتصادی به بازار مصرف نیازمند هست و چه بازار مصرفی بهتر از بازار مصرف 80 میلیونی ایرانی؟!

 

در این راستا چند نکته به ذهنم رسید:

1) ترتیب دادن مصاحبه با کارآفرینان مردمی پاکدست می تواند در ایجاد روحیه نشاط و امیدواری در جوانان نقش مثبت ایجاد کند و به آنها انگیزه دهد که ایده پردازی اقتصادی کنند.

2) زبان مادی و مسایل اقتصادی را حتی در زمان بحران اقتصادی هم نباید از یاد برد اما به این مقوله نیز باید از زاویه اقتصادی نگریست. مثلا می توان روی این نکته انگشت گذاشت که ایجاد آموزشگاه های زبان ترکی آذربایجانی می تواند فلان تعداد شغل ایجاد کند.

در سال های اخیر محصولات فرهنگی فاخری به زبان ترکی به بازار با به پرده سینما یا روی سن  آمده اند. جریان هویت گرا با ایجاد شبکه های اطلاع رسانی می تواند به عرضه این کالا ها ی فرهنگی  کمک کند

3) با این وضعیت دلار، بازار های مرزی رونق گرفته اند که می تواند اثرات مثبت و منفی فراوانی داشته باشد. جریان هویت گرایی با مشاوره گرفتن از متخصصان اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، محیط زیستی و.... می تواند کمک کند که  منفعت حاصل از بازارهای مرزی بیشینه و مضرات آن کمینه شوند.

4)  در تهران و کرج خانواده های بسیاری به دنبال استخدام پرستار ترک زبان برای نگهداری از والدین یا وفرزندان خود هستند. جای شرکت خدماتی که چنین پرستارانی را معرفی کند به راستی خالی است.

5) چند سال پیش جریان هویت گرا  تشویق به مصرف کالاهای داخلی می کرد. با این که این حرکت زود قطع شد، اما تا حدودی نتیجه بخش بود. اگر این حرکت  در این مقطع دوباره از سر گرفته شود یقینا اثربخش خواهد بود. می توانیم به طور افتخاری و مردمی، برای محصولات داخلی  که کیفیت خوب و قابل قبول دارند تبلیغ کنیم.

در این کار هم باز دقت کنیم که باعث اختلاف افکنی نشویم. هرگز  به قصد تبلیغ کالای مورد نظرتان توی سر کالاهایی که توسط سایر هموطنان ساخته شده نزنید والا دشمنان سرسختی پیدا خواهید کرد و چه بسا انگ جداسری و اختلاف افکنی بخورید. بهتر است فقط کالای مورد نظر خود را تبلیغ کنید و از مزایای آن بگویید  اما از معایب کالای مشابه سخنی به میان نیاورید. همین طور برای تبلیغ کالای مورد نظرتان تبلیغ منفی علیه کالاهای ترکیه ای نکنید. در این صورت هم چه بسا به عده دیگری بربخورد و میانه شکرآب شود.

6)  هموطنانی که در خارج به سر می برند در برون رفت از این وضعیت بن بست اقتصادی می توانند کمک شایانی بکنند. در نوشته قبلی ام دو نمونه ذکر کردم: حمایت مالی از کودکان نیازمند اما مستعد- سرمایه گذاری ارزی در ایران. ایجاد سیستم پل ارتباطی با هموطنان مقیم خارج از جمله فعالیت هایی است که باید بر آن تمرکز نمود.


پی نوشت ۷) دقت کرده اید برخی سال ها درختان سیب پرمحصول می شوند برخی سالها کیوی فراوان می شه و..... یک تمهیدی باید اندیشید و کارگاه هایی باید طراحی کرد که بتوانند با اندکی تغییر سالانه محصولات تبدیلی متفاوتی عرضه کنند. مثلا یک سال مربا و برگه کیوی. یک سال برگه و سرکه سیب و..... بعد اینها را صادر کنیم به کشورهای عربی و اروپایی .... 

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سپرده ارزى

+0 به یه ن

بانک پاسارگاد سود ٥ درصدی به حساب ارزی می دهد. خیلی سود بالایی هست! در اروپا سود بانکی حدود ٢ درصد هست! ایرانی های مقیم خارج می توانند هر کدام حدود ٢٠ هزار یورو بیاورند در بانک ها ی ایران بخوابانند کلی سود ببرند. فکر کنم در خارج از ایران حدود یک میلیون ایرانى باشند که برایشان ٢٠ هزار یورو پول کم و قابل صرفنظرى حساب بشود. بیاورند این پول را در بانک هاى ایران بخوابانند به فک و فامیلشان هم وکالت دهند که اگر خواستند پول و یا سود آن را وصول کنند. این طورى ٢٠ میلیارد ارز وارد مملکت می شود. قابل مقایسه با درآمد سالانه نفتى است. 🍀@minjigh

برخى از هموطنان عزیز مقیم خارج از کشور این روزها خیلى غصه ایران و مقیمان ایران را مى خورند. از غصه شب خوابشان نمى بره، غذا از گلویشان پایین نمى ره، حال و حوصله تفریح ندارند و .... این طور پیش بروند خودشان را هلاک مى کنند. غصه خوردن و همدردى فایده اى نداره که. یک کارى بکنید که فایده داشته باشه! الان دو کار پیشنهاد مى دهم.

یکى این که به سایت بنیاد کودک بروید و کفیل کودکى در ایران بشوید. از همان خارج مى توانید ماهیانه حدود ٢٠ یورو به او بفرستید. با این ٢٠ یورو زندگی اش از این رو به آن رو مى شود. شاد و بی عقده بزرگ مى شه بعد از فوق لیسانس هم کار پیدا مى کنه و بعد از چند سال هم خودش کفیل کودکى مى شه. Http://www.childfoundation.org

دوم این که موقع سفر به ایران با خودتان ده بیست هزار یورو ببرید و یک حساب ارزى به نام خودتان باز کنید. سالى حدود ٥ درصد سود به شما مى دهند بعد از یک سال هم می توانید اصل پولتان را به یورو بازستانید. هرچند درصد هم تورم ریالى داشته باشیم فرقى به حال شما نمی کنه چون یورو داده اید و یورو (+5درصد) باز می ستانید. یک وکالت هم به فامیل هاى مورد اعتمادتان بدهید که اگر شما اجازه دادید پول را وصول کنند.

حالا نفع این قضیه چیه؟ مى توانید به فامیل تان اطمینان بدهید که اگر روز مبادا رسید اون پول را صرف خودش کنه. ببینید! اوضاع اون قدر بد نیست که طبقه متوسط نان نداشته باشند بخورند! زندگی کمابیش به روال سابق هست. شاید برخى خرج ها را که لوکس حساب مى شدند به تواتر کمترى مى کنیم. اما نگرانى عموم ما این هست که پس اندازمان دارد اولا نحیف تر و نحیف تر مى شود ثانیا قدرت خرید آن افت می کند. نگرانی مان این هست که با حقوق ثابت و این تورم سال آینده چه بکنیم؟!
اگر چنین حساب ارزى براى روز مبادا باشد ، فشار روحى شکننده از روی فک و فامیل تان برداشته می شود! شاید هیچ وقت به آن پول دست نزنند اما وجود حساب زندگی شان را زیر ورو می کند.
مثلا شاید شما برادر کوچکى دارید که بیکار هست. والدینتان پس انداز عمرشان را حاضر ند سرمایه کاری او کنند. اصرار هم مى کنند اما آن جوان می ترسد ریسک کند و سرمایه یک عمر والدین را به فنا دهد.وجود این حساب به او جرئت حرکت می دهد.
فرض کنید والدین بازنشسته شما آب باریکه ای دارند که خرج و برجشان را تامین کند اما در ترس دایمی هستند که اگر بیمار شوند خرج دوا و درمان را چه کنند؟ همین ترس و نگرانى احتمال بیماری را صدچندان می کند. آن حساب ارزى خیالشان را تخت می کند و -به امید خدا- مریض هم نمی شوند و آن یورو ها و ٥درصد سودش برای خودتان می ماند.

چنین سودبالایى را از بانک هاى کشور های پیشرفته دریافت نخواهید کرد! به این پیشنهادهایم فکر کنید. مطالعه کنید و مستقلا اطلاعات جمع آوری کنید. لطفا این مطلب را در گروه هاى فامیلى و .... به اشتراک بگذارید. 🍀@minjigh


این حساب ارزی ها سود را هم به یورو می دهند. یعنی اگر شما بیست هزار یورو در حساب ارزی بخوابانید یک سال بعد می توانید ٢١٠٠٠ یورو تحویل بگیرید. حالا می خواد قیمت یورو ٢٠٠٠٠تومن باشه می خواد ٤٠٠٠ تومن باشه! فقط می گن اگر می خواهید پولتان را سر موعد تحویل بگیرید چند روز قبل اطلاع دهید تا یورو ی لازم را به شعبه مزبور بیاورند. این تعهدی است که بانک ها می دهند (شاید بانک به بانک جزئیات فرق کنه خودتان سئوال کنید) و بانک های معتبر مثل بانک ملی یا بانک پاسارگاد هم به تعهداتشان پایبند بوده اند. اعتبارشان برایشان اون قدر مهم بوده و هست که زیر تعهداتشان نزنند!
فکر نکنم این بانک های معتبر ورشکسته بشوند و نتونند تعهداتشان را عملى کنند. خیلى اتفاقات فاجعه بارى باید بیافته که اینها دیگه نتونند به تعهداتشان عمل کنند. چون اگر دقت کرده باشید خیلی روی ملک سرمایه گذاری کرده اند. ملک هم در این کشور در هر حال ترقی می کنه. بعضی وقت ها با شتاب بیشتر برخی اوقات با شتاب کمتر. مگر این که اتفاق وحشتناکى مثل زلزله در تهران رخ بده که در این صورت اون قدر مصیبت خواهیم داشت که از دست دادن ده بیست هزار یورو در مقابلش هیچ باشه!

نمى گم این سرمایه گذاری اصلا ریسک نداره اما جزو کم ریسک ترین هاست. حتی اگر در بانک سویس سرمایه گذاری کنید اولا این قدر سود نمی ده ثانیا پس فردا شاید بگویند چون ایرانى هستى آمریکا فشار آورده که حسابت را ببندیم. درسته که در ژنو و زوریخ زلزله نمی شه اما فعلا ایرانى هرجا که باشه در معرض زلزله هست.
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

برنامه چرخ شبکه 4

+0 به یه ن

  امشب ساعت نه من در برنامه چرخ شبکه ٤ در مورد ماده تاریک صحبت خواهم کرد.
گفتند یک سئوال پیامکی هم تهیه کن. من سئوال زیر را تهیه کردم که مقبولشان نیافتاد. دیدم حیفه سئوال را دور بریزم. اینجا مطرحش می کنم:

 

کدامیک از خانم های زیر برنده جایزه نوبل شده اند:
١) ورا روبین منجم معروف و از سردمداران کشف شواهد مشاهداتی ماده تاریک
٢) رزالیند فرانکلین
٣) چین شوینگ وو کاشف نقض تقارن وارونى فضا

٤) ماریا گوپرت مایر فیزیکدان هسته ای

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک دور همه با هم جدید

+0 به یه ن

قرار شد من  و یکی از همراهان وبلاگ از شنبه آینده تا 20 آذر یک برنامه" همه با هم"  جدید جهت کم کردن وزن شروع کنیم.
در این دو ماه ما تصمیم داریم 6 کیلو وزن کم کنیم.
فکر کنم با نحوه این برنامه آشنا هستید. هر کدام از ما که برنامه ای می خواهیم اجرا کنیم که تنهایی سخت مان هست (مثل وزن کم کردن، مثل ترک سیگار، مثل آماده شدن برای کنکور، مثل جست و جو کار و....) به این برنامه می پیوندیم. و هر هفته می آییم گزارش می دهیم که آیا به برنامه خود پایبند بودیم یا خیر.
از تجارب تلخ و شیرین هم در این زمینه می گوییم تا از همفکری هم سود ببریم. تجربه نشان داده که این برنامه موفق خواهد بود.
البته نه ادعای روانشناسی داریم نه ادعا متخصص تغذیه بودن.
از من پرسیدند برنامه لاغری ات چیست.
اینجا می نویسم ولی بهتر است به سایت دکتر کرمانی (متخصص تغذیه) برای نظر تخصصی مراجعه کنید. این رویه که من در زیر عرض می کنم برای من خوب هست. یعنی بدون این که به سلامتی ام آسیب برسد وزن کم می کنم. فکر نکنم برای یک نفر که سلامت نسبی دارد کم کردن 6 کیلو در دوماه آن قدر پیچیده باشد که نیاز به مراجعه دکتر داشته باشد. اما اگر کسی بخواهد بعد از این دوماه بیشتر وزن کم کند یا بیماری خاصی داشته باشد بهتر است زیر نظر دکتر وزن کم کند که آسیبی نبیند.
و اما روش خود من:
من روزانه یک ساعت و نیم پیاده روی می کنیم. از فرمانیه تا سر پارک جمشیدیه که سربالایی است. برای صبحانه دو عدد بیسکویت ساقه طلایی با پنیر می خورم. برای ناهار 6 قاشق برنج پخته (یا یک کف دست نان بربری) با خورشتی که اجزای آن سرخ نشده باشد. برای شام هم همین طور.
میان وعده هم سه عدد میوه متوسط هست مثل سیب و پرتقال. نارنگی یا خیار بخواهم بخورم به جای یکی دو تا می خورم.  شیرینی و آجیل و چیپس و ..... هم که تعطیل! سالاد بدون سس هم تا بخواهی. برای دم کردن برنج از روغن زیتون امساک نمی کنم چون برای بدن ویتامین دی محلول در روغن لازم است. خیلی هم هوس شیرینی بکنم تا دو عدد خرما مجازم که بخورم. لوبیا سبز پخته را هم به جای سالاد می شه مصرف کرد.
سعی می کنم علاوه بر پیاده روی روزی نیم ساعت هم نرمش کنم. از همان نرمش هایی که در مدرسه معلم ورزش مان یادمان می داد.


دوستانم یک سری رژیم غذایی ترکیه ای هم به من یاد داده بودند. ولی راستش اونها را اجرا کردن برای زندگی معمولی ایرانی یک کم دردسر دارد. این که من اجرا می کنم همون روند معمول زندگی است با کمی دقت!
اگر دوست دارید شما هم به برنامه همه با هم بپیوندید. از همین الان شروع می شه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

هر جوره سینه قابیمیز وار!

+0 به یه ن

من خودم در ایران مهمان خارجى خیلى زیاد داشتم. براشون ایران خیلى جالبه. براى غربى ها تازگی داره و جالبه. معمولا ایتالیایى ها و اسپانیایى ها، آثار باستانی مثل تخت جمشید را می پسندند. براى ایتالیایی ها، بازار سنتى خیلی جذابیت نداره چون خودشان مشابهش را دارند. اما مردم اروپای شمالی و آمریکایی ها و حتی روس ها بازار را جالب می بینند. مخصوصا انگلیسی ها. توریست هاى آذربایجانی و ترکیه ای ریشه های مشترک را جالب مى بینند. این که در ترکی ما برخی از اصطلاحات هست که اونها فراموش کردند براشون جالبه. آثار دوره سلجوقیان (که خوشبختانه در سراسر ایران هم مشهوده) براشون جذاب تره. بازار را هم دوست دارند اما به علتی متفاوت از غربی ها. در بازار با مردم محلى همکلام می شوند و خرید می کنند و سوغاتی می خرند. از این جهت براشون جالبه. فکر کنم برای عرب ها جنگل هاى شمال ایران جالب باشه اما اروپایی ها کویر را ترجیح می دهند. براى همه شان هم معمارى که در آن کاشیکاری با تنوع رنگ باشه جذابه. اگر در تهران مهمان خارجى داشته باشید، مستقل از ملیت او حتما برنامه بازدید از کاخ گلستان بذارید. 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جذب گردشگر

+0 به یه ن

همین تیپ هاى سنتى (کمى تا قسمتى مذهبی اما غیر سیاسى و اهل مدارا) در کشور ما بهترین روش را براى جذب گردشگر پیدا می کنند. وقتی با هیجان و افتخار از شله زرد نذری می گویند توریست خارجى هم لذت می بره.

پرویز پرستویی یک سری فیلم کمدی بازی کرده بود که در آنها در مجلس بزم آهنگ "قر تو کمر" می خواند و درمجلس عزا "نوحه"! اتفاقا همون تیپ ها -که در ایران ما کم هم نیستند- بهتر از همه در جذب توریست ها موفق هستند.

اگر در خارج زندگی مى کنید، ازاین که دوستان خارجى تان را به ایران بفرستید مقید نباشید. فکر نکنید که باید همه چی مرتب باشد که یک وقت آبرومان نرود! اونها یی که علاقه مند به سفر به ایران هستند دنبال جایی که همه چی مرتب باشه نیستند. دنبال دیدن همین رسم و رسومات و همین رابطه های انسانی با مردم ساده کوچه بازار هستند.

اگر در ایران زندگی می کنید و خیال می کنید از مردم متوسط ایران خیلی سطح بالاتر هستید، بدانید که حوصله توریست خارجی از شما سر خواهد رفت! بذارید بروند در کوچه و بازار با مردم کوچه بازار گپ بزنند! اونها براشون جالب ترند. فوقش جیب شان را هم زدند! طوری نیست که! در متروی پاریس دایم این اتفاق می افته! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل