ترامپ و بانو یا اباما و بانو

+0 به یه ن

آقا! این اُباما با این "چُلُمپه بازی" هایش امشب در کاخ سفید دعوا می اندازه. زن ترامپ بدجوری ابرو گره کرده بود!
;));))

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یاد شهیدان پلاسکو همواره گرامی باد

+0 به یه ن

خبر دردناک شهادت آتش نشانان در آتش سوزی ساختمان پلاسکو را حتما همه تان می دانید. خیلی دردناکه. ماموران آتش نشانی خیلی زحمت کش هستند. یک بار در محلی که ما اقامت داشتیم آتش سوزی شد فوری سر رسیدند و آتش را خاموش کردند. ما و همسایه ها هم صد در صد همکاری کردیم.

خدا به خانواده شهدای پلاسکو صبر بده. خیلی سخته.
متاسفانه این جور اتفاقات هر دو سه ماه یک بار در گوشه ای از کشور ما می افته. تعداد این گونه اتفاقات ناگوار در کشور ما خیلی بیشتر از حد استاندارد هست.  از بس که به مسایل ایمنی بی توجهیم. تازه خیال هم می کنیم که خیلی با حال و شجاع و حتی مومن (!!!!) هستیم که این طور به مسایل ایمنی بی توجهی می کنیم. با فهم ناقص خودمان  خیال می کنیم ما در مسایل ایمنی بی توجه باشیم اشکال نداره  چون خدا مراقب ماست. مگه خود خدا نگفته "

- لَا تُلْقُوا بِایدیکمْ اِلَی التّهْلکهِ

این یعنی ای بنده مراقب مسایل ایمنی باش! خدا قوانین طبیعت را از ازل برپا کرده به بندگانش هم هوش و عقل داده که قوانین طبیعت را کشف کنند به آنها هم گفته مراقب خودشان باشند. چه قدر امت بیفکر و پررویی وپرتوقعی هستیم که انتظار داریم خودمان بیخیال مسایل ایمنی بشویم و خدا بیاید قوانین طبیعت اش را با پارتی بازی تغییر دهد تا ما چیزیمون نشه.

همان طوری که رئیس آتش نشانی تهران گفته یک عده به مسایل ایمنی بی توجه بودند اون وقت آتش نشانان زحمت کش تاوان دادند.

بیایید دست کم این کار را بکنیم: جلوی دست و پای نیروهای امداد را نگیریم. راه باز کنیم که زود تر برسند. به هنگام بحران هرکسی دو دقیقه از آنها تلف کند ده ها خانواده بیشتر داغدار می شوند.  به همین سادگی به همین تلخی!


پی نوشت: چه طور اونهایی که اعتقاد راسخ (!!!!) دارند که هر چه قدر هم به نکات ایمنی بی توجه باشند خدا خودش  بلا را دور می کنه یه ذره به خودشان نمی گویند که شاید اگر اتفاق بیافته آه مادر یا فرزند یتیم قربانی بی احتیاطی شان روزی اونها را بگیره؟! چرا اون کسانی که جلوی نیروهای امدادرسانی  را برای خوشمزگی یا فیلم گرفتن با موبایل می گیرند نمی ترسند که آه مادر یا فرزند  کسی که اون لحظه به کمک رسانی نیاز داره اونها را بگیره؟!


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

امضا با خودکار آبی یا قرمز؟

+0 به یه ن

ویژگی مسئولان بعد از انقلاب این هست که خوش برخورد هستند. هر کسی با هر درخواستی برود سراغشان با روی باز استقبال می کنند و درخواست شان را امضا می کنند اما امضای درخواست به معنای عملی شدن نیست. گویا برخی از مسئولان (البته نه همه آنها) با معاون خود یک کد گذاری دارند. اگر با خودکار آبی امضا شود اجرا باید گردد. با خودکار قرمز اگر امضا شود معاون ترتیب اثر  نخواهد داد. ارباب رجوع هم خوش خیالانه گمان می برد که مسئول خیلی تحویلش گرفته و تنها معاون کارشکنی می کند. بعد می خواهد ملاقات دومی داشته باشد اما مداوم می دود تا جناب مسئول را بیابد و بگوید امضایش به اندازه کشک هم نمی ارزید ولی برای بار دوم دیگه فرصت ملاقات نمی دهند. این طور بندگان خدا را در این مملکت می ذارند سر کار. تکنیک خیلی شناخته شده ای است. به زعم خودشان هم خیلی تیزهوش و زرنگ و زبل هستند. در صورتی که اگر واقعا هوشمند بودند راهی برای حل مشکلات پیدا می کردند.

به هر حال من و شما زورمان به آن بالا بالا ها نمی رسد اما کنترل بر رفتارخودمان می توانیم داشته باشیم و وقار و شخصیت خود را حفظ کنیم. واقعا اگر لازم نشد خودمان  را با رفتن به دفتر آنها کوچک نکنیم. هرگز سعی نکنیم تا کاری که علی الاصول با مراجعه با زیردستان رئیس بزرگ انجام شدنی است با گرفتن  امضای ملوکانه انجام دهیم. اگر درخواست ما یک چیز معمولی است که روال اداری خود را دارد چرا برویم سراغ رئیس و منت او را بخریم!؟
حق ماست که با روال معمول انجام شود. اگر زیردستان کارشکنی می کنند لزوما عنایت  رئیس مشکل گشا نخواهد شد. اتفاقا بعد از عنایت رئیس کارمندان زیردست سر لج می افتند. شاید هم حق داشته باشند چون خیال می کنند دورشان زدیم و آتوریته شان را زیر سئوال بردیم یا حتی زیرآبشان را پیش رئیس زدیم.
حالا فرض کنید درخواست ما یک طرح جدید هست که روال مرسومی برای آن نیست و نیاز هست با  مقام بالاتر درباره آن مذاکره شود. طبعا در این صورت باید از دفتر مقام بالاتر وقت گرفت
اگر  مثلا ساعت 2 برایمان وقت دادند و تا ساعت 2:15 منشی شان ما را به دفتر راه نداد بیشتر در درگاهشان نایستیم. نشان دهیم که از رفتار ناخرسندیم. نشان دهیم که باید به وقت کارشناسشان ارزش قایل شوند.  باید یادبگیرند که به وقت مراجع احترام بگذارند.
 اگر رفتیم و با روی خوش درخواستمان را امضا کردند. باز هم خیلی خوش به حالمان نشود. در مملکت زیاد اتفاق می افتد که متاسفانه رئیس جلوی مراجع معاونش را تحقیر می کند یا از او بدگویی می کند. اگر با این صحنه مواجه شدیم ساده انگارانه نپنداریم خاطر ما برای آن رئیس از معاونش عزیزتر هست. کاملا برعکس! باید این گونه تعبیر کنیم او که احترام معاونش را نگه نمی دارد پشت سر ما چه ها خواهد کرد!  مبادا به خاطر خوش برخوردی رئیس با ما سرمست غرور شویم برویم با زیر دستان آن رئیس درشت سخن بگوییم. به یاد داشته باشیم این مقام ها از بیخ عاریتی هستند. خود آن مقام چیست که گوشه چشمی به ما نشان دادنش چه ارزشی داشته باشد؟! به علاوه اگر این رفتار را داشته باشیم همان زیردستان در کار ما گره می اندازند. گره های کوری که بازکردنشان ساده نیست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جناب مسئول! با چه رنگ خودکاری امضا کردی؟!

+0 به یه ن


"«مسعود تجریشی» مدیر دفتر تلفیق و برنامه ریزی ستاد احیای دریاچه ارومیه، در مورد آخرین تغییر و تحول تراز آب دریاچه ارومیه به «تابناک» گفت:اینکه گفته شود تراز دریاچه به نسبت سال 93 تنها دو سانت افزایش یافته صحیح است ولی در این باره باید به این نکته نیز اشاره کرد که از سال 73 تا سال 93 و به مدت 20 سال همواره تراز دریاچه کاهشی بود و سالانه 40 سانت از تراز آن کم می شد.
تجریشی ادامه داد: بر اساس این واقعیت در طول 20 سال گذشته تراز دریاچه 8 متر کاهش یافت و ما از زمانی که مسئولیت احیای دریاچه را بر عهده گرفتیم گام نخستی که برای خود تعریف کردیم، تثبیت تراز دریاچه بود و اینکه تلاش کنیم دیگر سطح آب دریاچه کاهش نیابد. بنابراین به جای آنکه در این سه سال تراز دریاچه 120 سانت کم شود، نه تنها کم نشده بلکه دو سانت افزایش هم یافته است. 

مدیر دفتر تلفیق و برنامه ریزی ستاد احیای دریاچه ارومیه، همچنین در مورد عدم پرداخت اعتبارات لازم از سوی دولت و از بین رفتن فرصت 6 ماهه نخست سال برای ادامه برنامه های احیاء، اضافه کرد: دوران تثبیت در شهریور 95 تمام شد و ما برنامه های خود را برای احیای دریاچه تنظیم کردیم. کاهش آب مصرفی در بخش کشاورزی، افزایش بهره وری کشاورزی، کاشت گیاهان مناسب برای مبارزه با ریزگردها، نشاکاری، نصب کنتورهای تنظیم مصرف بر روی چاه های آب، آموزش کشاورزان و... از جمله این برنامه ها بود.

وی اضافه کرد: متأسفانه باید بگویم از ابتدای سال 95 تا کنون حتی یک ریال هم دولت به ستاد احیای دریاچه ارومیه اعتبار تخصیص نداده است و بر اساس شرایطی که پیش آمده یقیناً ما به اهداف خود نخواهیم رسید. 
 
هدف این بود که در شهریور 96 تراز آب دریاچه 30 سانت افزایش پیدا کند و برای این امر ما 85 طرح اجرایی در دستور کار داشتیم اما به دلیل نداشتن بودجه، همه پیمانکارها کار را رها کرده اند و انتظار این است که در شهریور سال آینده تراز دریاچه کاهش یابد چرا که یک دفعه همه طرح ها خوابید.
 
بر اساس آنچه آمد به نظر می رسد وضعیت دریاچه ارومیه هنوز به شرایط مطلوب خود نرسیده و از این رو دولت مردان و اعضای ستاد احیای دریاچه در ماه های باقی مانده از عمر دولت کار زیاد آسانی برای عمل به یکی از مهم ترین وعده های انتخاباتی خود ندارند. آن هم در شرایطی که به گفته مسئولان ستاد احیای دریاچه دولت حتی یک ریال هم در سال جاری برای ادامه طرح ها کمک نکرده است."

چند روز پیش در خبرها بود که تخصیص 300 میلیارد تومان برای احیای دریاچه امضا شد و ظرف چند روز واریز می شود. ظاهرا امضا شده ولی واریز نشده است. 300 میلیارد تومان در مقیاس های ملی پول خرد هم حساب نمی شود. هر کدام از این برج های متروکه در خیابان فرمانیه یا نیاوران که تعدادشان هم کم نیست 100 میلیارد تومان می ارزد. در فاصله حدود 700 متری در خیابان کامرانیه از فرمانیه نا نیاوران چندین برج متروکه افتاده که ارزششان در مجموع بالای 300 میلیارد تومان هست.  ملک رستوران سورنتو (جلوی پارک ملت که سال هاست به خاطر حمله تندرو ها متروکه افتاده) بذارند برای فروش یکی دوروزه فوتبالیست ها  یا دیگر ثروتمندان علاقه مند به سرمایه گذاری در رستوران به قیمت 40 -50 میلیارد تومان می خرند! از این سرمایه های خوابیده در همین شهر تهران اون قدر ریخته!  سو مدیریت مسئولان سرمایه ها را می خواباند بعد می گویند 300 میلیارد تومان برای احیای دریاچه ندارند که بدهند!
خیلی بعید است که ریاست جمهوری مملکتی مثل ایران نتواند 300 میلیارد جور کند و پرداخت نماید. 
300 میلیارد تومان در نظر من کارمند زیاد هست. در ابعاد ملی که چیزی نیست!
خود دانند! اگر تا آخر بهمن ماه به تعهداتشان نسبت به دریاچه اورمیه عمل نکنند من سال  آینده به آقای روحانی رای نخواهم داد. اگر خانم وحید دستجردی کاندید شود و رد صلاحیت هم نشود به او رای می دهم. بالاخره خانم دستجردی کسی بود که برای دفاع از حق ملت در امر دارو حسابی ایستادگی کرد. رئیس جمهور بشود هم 300 میلیارد تومان را می تواند جور کند.
الان  شمار طرفداران دریاچه اورمیه که مانند من می اندیشند سه چهار میلیون نفرند. به یاد آورید کمپینی که آقای رضا کیانیان پشتیبانش بود در مدت کمی بالای میلیون امضا کننده داشت. رای شان می تواند در تعیین سرنوشت انتخابات آینده تعیین کننده باشد.  من جای آقای رئیس جمهور بودم این طور نظرات این خیل عظیم رای دهندگان را نادیده نمی گرفتم و اون چندرغاز (در ابعاد ملی) بودجه ستاد ملی احیای دریاچه اورمیه را هر چه زودتر جور می کردم. 

توضیح در مورد عنوان در نوشته بعدی ام آمده است.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

منشور حقوق شهروندی

+0 به یه ن

چند ماهی است که منشور حقوق شهروندی توسط ریاست جمهوری منتشر شده است. در این مدت من بیشتر انتقاد بر آن شنیدم. انتقادات بر چند دسته بودند:
1) یکی این که عمده این منشور در واقع تکرار ماده های قانون اساسی بود.
2) هر جا حقی را بیان کرده بلافاصله تبصره ای گذاشته که آن حق را محدود می کند.  تحدید ر گنگ و مبهم است  و در نتیجه عملی شدن آن را سلیقه ای می سازد.
3) ضمانت حقوقی اجرایی منشور مشخص نیست.
هرچند این ایرادات منطقا درست هست اما این به معنای بی ارزش بودن منشور نیست. اتفاقا به نظر من باید این منشور را ارج نهاد و در باره آن نوشت و گفت تا جایی که کاملا به خورد جامعه برود.
وقتی به خورد جامعه رفت و ملکه ذهن همگان شد  اجماعی عرفی همگانی از نحوه اجرای آن و حدود و ثغور حقوق به و جود می آید. در نتیجه انتقادات دوم و سوم رفع می شود. البته ریاست محترم جمهور در ادامه منشور راهکارهایی برای ضمانت اجرایی ارائه نموده اند که ارزشمند است.  ولی به عقیده این حقیر ضمانت اجرایی واقعی همان هست که جامعه کامل با مواد این منشور آشنا باشد و آنها را هضم و جذب کرده باشد و این ممکن نیست جز با صحبت درباره آنها و نوشتن در باره آنها توسط شهروندانی چون من و شما. 
در زیر ماده هایی که به دغدغه های خودم در زمینه های حقوق قومی و زبانی، حقوق زنان و حقوق دانشگاهیان ومحیط زیست مربوط می شود کپی کرده ام. در مورد هر کدام از آنها باید مقاله ها نوشت. 
درست هست که من و شما قبل از این منشور هم به این حقوق واقف بودیم اما این بار ریاست محترم جمهور-بالاترین مقام اجرایی کشور با میلیون ها رای- صراحتا تاکید می کند. منشور وزنه کمی نیست. فردا اگر از حقوق زنان گفتیم و عده ای برای خموش کردن به ما انگ "جیغ جیغوهای عقده ای مرد ستیز" دادند (حالا الحمدلله به من یکی انگ مردستیزی نمی چسید!) می توانیم به منشور استناد کنیم. اگر از حقوق زبانی و هویتی استان گفتیم و به ما انگ پانترک یا ضد فارس زدند (الحمدلله این یکی انگ هم باز به ما نمی چسبد!) به منشور استناد می نماییم.

و اما انتقاد اول. بله! این منشور در واقع تکرار قانون اساسی است و چه ارزشمند است این تکرار. (به همان دلایل که گفتم). البته دقیقا همان قانون اساسی نیست. بعد از تجربه زیسته نزدیک به چهل ساله آمده اند تاکید را روی نکاتی بیشتر کرده اند و یا برای تبیین بهتر توضیحاتی افزوده اند. مثل تاکید روی "حق تدریس زبان محلی". همین تاکید بسیار مهم و کلیدی است. 

نکات مهم منشور به همین ها محدود نمی شود در زمینه های اقتصادی و روابط بین الملل و آزادی بیان و محیط زیست .... هم نکات مهم بسیار دارد که امیدوارم صاحبنظران به آنها بپردازند. 

واقعا باید قدر این منشور را دانست و در جهت تبیین آن نوشت و گفت و کوشید. فرصت های بسیاری در اختیارمان قرار می دهد. فرصت را نسوزانیم.


برخی از مواد منشور:

حق شهروندان است که آزادانه و بدون تبعیض از امکان دسترسی و برقراری ارتباط و کسب اطالعات و
دانش در فضای مجازی بهرهمند شوند. این حق از جمله شامل احترام به تنوع فرهنگی، زبانی، سنتها و باورهای
مذهبی و مراعات موازین اخالقی در فضای مجازی است. ایجاد هرگونه محدودیت )مانند فیلترینگ، پارازیت،
کاهش سرعت یا قطعی شبکه( بدون مستند قانونی صریح ممنوع است.

ماده 40 -هرگونه بازرسی و تفتیش بدنی باید با رعایت قوانین، احترام الزم و با استفاده از روشها و ابزار غیر
اهانتآمیز و غیر آزاردهنده انجام شود.همچنین آزمایشها و اقداماتپزشکی اجباری بدون مجوز قانونی ممنوع
است.

اده 43 -شهروندان از حق تشکیل، عضویت و فعالیت در احزاب، جمعیتها، انجمنهای اجتماعی، فرهنگی، علمی،
سیاسی و صنفی و سازمانهای مردمنهاد، با رعایت قانون، برخوردارند. هیچکس را نمیتوان از شرکت در آنها منع
کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت. عضویت یا عدم عضویت نباید موجب سلب یا محدودیت حقوق
شهروندی یا موجب تبعیض ناروا شود.
ماده 44 -حق شهروندان است که در قالب اتحادیهها، انجمنها و نظامهای صنفی در سیاستگذاریها،
تصمیمگیریها و اجرای قانون مشارکت مؤثر داشته باشند.
ماده 45 -فعالیتهای مدنی در حوزههای حقوق شهروندی حق هر شهروند است. سازمانهای مردمنهاد باید حق
دسترسی به اطالعات و دادگاه صالح را برای دادخواهی در مورد نقض حقوق شهروندی داشته باشند.
ماده 46 -حق شهروندان است که آزادانه و با رعایت قانون نسبت به تشکیل اجتماعات و راهپیماییها و شرکت در
آنها اقدام کنند و از بیطرفی دستگاههای مسئول و حفاظت از امنیت اجتماعات برخوردار شوند.

ماده 77 -حق شهروندان است که آزادانه و بدون تبعیض و با رعایت قانون، شغلی را که به آن تمایل دارند انتخاب
نمایند و به آن اشتغال داشته باشند. هیچکس نمیتواند به دالیل قومیتی، مذهبی، جنسیتی و یا اختالفنظر در
گرایشهای سیاسی و یا اجتماعی این حق را از شهروندان سلب کند.

ماده 80 -حق شهروندان است که از بهداشت محیطی و کاری سالم و ایمن و تدابیر ضروری برای پیشگیری از
آسیبهای جسمی و روحی در محیطهای کار بهرهمند باشند.

ماده 82 -بهکارگیری، ارتقا و اعطای امتیازات به کارکنان باید مبتنی بر تخصص، شایستگی و توانمندیهای متناسب
با شغل باشد و رویکردهای سلیقهای، جناحی و تبعیضآمیز و استفاده از روشهای ناقض حریم خصوصی در فرایند
گزینش ممنوع است

ماده 83 -حق زنان است که از فرصتهای شغلی مناسب و حقوق و مزایای برابر با مردان در قبال کار برابر، برخوردار
شوند.
ماده 84 -اشتغال اجباری کودکان به کار ممنوع است. موارد استثنا که در جهت منافع و مصالح آنان باشد صرفاً به
حکم قانون مجاز میباشد.

ماده 89 -حق همه شهروندان به ویژه زنان است که به امکانات ورزشی و آموزشی و تفریحات سالم، دسترسی داشته
باشند و بتوانند با حفظ فرهنگ اسالمی – ایرانی در عرصههای ورزشی ملی و جهانی حضور یابند.

ماده 96 -تنوع و تفاوتهای فرهنگی مردم ایران بهعنوان بخشی از میراث فرهنگی در چارچوب هویت ملی مورد
احترام است.
ماده 97 -شهروندان فارغ از تفاوتهای قومی و مذهبی از حق ارتباطات بین فرهنگی برخوردارند.
ماده 98 -دولت مکلف به حفظ و حراست از میراث تمدنی و فرهنگی و حفظ آثار، بناها و یادبودهای تاریخی
صرفنظر از تعلق آنها به گروههای مختلف فرهنگی است.
ماده 99 -شهروندان حقدارند از امکانات الزم برای مشارکت در حیات فرهنگی خود و همراهی با دیگر شهروندان
ازجمله در تأسیس تشکلها، انجمنها، برپایی آیینهای دینی و قومی و آداب و رسوم فرهنگی با رعایت قوانین
برخوردار باشند.
ماده 100 -فعاالن عرصههای هنری حق دارند در فضای غیرانحصاری آزادانه فعالیت کنند. دولت موظف است تدابیر
الزم برای جلب مشارکت رقابتی بخش خصوصی در مراحل تولید و عرضه آثار هنری را فراهم کند.
ماده 101 -شهروندان از حق یادگیری و استفاده و تدریس زبان و گویش محلی خود برخوردارند.
ماده 102 -شهروندان در انتخاب نوع پوشش خود متناسب با عرف و فرهنگ اجتماعی و در چارچوب موازین قانونی
آزاد هستند.
ماده 103 -حق همه شهروندان به ویژه زنان است که ضمن برخورداری از مشارکت و حضور در فضاها و مراکز
عمومی، تشکلها و سازمانهای اجتماعی، فرهنگی و هنری مخصوص خود را تشکیل دهند.

اده 105 -همه استادان و دانشجویان حق بهرهمندی از مزایای آموزشی و پژوهشی ازجمله ارتقا را دارند. اعطای
تسهیالت و حمایتهای علمی ازجمله فرصت مطالعاتی، بورسیه و غیره صرفاً باید بر اساس توانمندیهای علمی،
شایستگی، فارغ از گرایشهای جناحی و حزبی و مانند اینها باشد.
ماده 106 -جوامع علمی، حوزوی و دانشگاهی از آزادی و استقالل علمی برخوردارند، استادان، طالب و دانشجویان در
اظهارنظر آزادند و آنها را نمیتوان بهصرف داشتن یا ابراز عقیده در محیطهای علمی مورد تعرض و موأخذه قرار
داد یا از تدریس و تحصیل محروم کرد. اساتید و دانشجویان حق دارند نسبت به تأسیس تشکلهای صنفی،
سیاسی، اجتماعی، علمی و غیره و فعالیت در آنها اقدام کنند.

اده 110 -هیچکس حق ندارد موجب شکلگیری تنفرهای قومی، مذهبی و سیاسی در ذهن کودکان شود یا خشونت
نسبت به یک نژاد یا مذهب خاص را از طریق آموزش یا تربیت یا رسانههای جمعی در ذهن کودکان ایجاد کند.
ماده 111 -توانخواهان باید بهتناسب توانایی از فرصت و امکان تحصیل و کسب مهارت برخوردار باشند و معلولیت
نباید موجب محرومیت از حق تحصیل دانش و مهارتهای شغلی شود.

ماده 113 -هر شهروند حق بهرهمندی از محیطزیست سالم، پاک و عاری از انواع آلودگی، ازجمله آلودگی هوا، آب و
آلودگیهای ناشی از امواج و تشعشعات مضر و آگاهی از میزان و تبعات آالیندههای محیطزیست را دارد.
دستگاههای اجرایی برای کاهش آالیندههای زیستمحیطی بهویژه در شهرهای بزرگ تدابیر الزم را اتخاذ
میکنند.
ماده 114 -هرگونه اقدام بهمنظور توسعه زیربنایی و صنعتی مانند احداث سدها و راهها و صنایع استخراجی،
پتروشیمی یا هستهای و مانند آن باید پس از ارزیابی تأثیرات زیستمحیطی انجام شود. اجرای طرحهای توسعهای
منوط به رعایت دقیق مالحظات زیستمحیطی خواهد بود.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خبر های خوب از دریاچه اورمیه

+0 به یه ن

تخصیص 300 میلیارد تومان اعتباربرای دریاچه ارومیه امضا شد

مدیردفتر برنامه ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه گفت: رییس سازمان برنامه و بودجه تخصیص 300 میلیارد تومان اعتبار برای احیای دریاچه ارومیه را امضا کرد و چون در قالب اوراق است طی یک تا دو روز آینده پرداخت می شود.

 مسعود تجریشی روز دوشنبه اعلام کرد :برای احیای دریاچه ارومیه حدود هزار و 120 میلیارد تومان از محل ماده 10 و 12 ( بودجه های اضطراری ) تامین می شود که تخصیص 300 میلیارد تومان آن روزگذشته از سوی محمد باقر نوبخت امضا شد.

وی در گفتگو با خبرگزاری ایرنا اظهار کرد:همچنین مبلغ 350 میلیارد تومان نیز از بودجه سالانه دستگاه های اجرایی و 350 تا 400 میلیارد تومان دیگر نیز از صندوق ملی توسعه تامین می شود که این مبلغ بیشتر برای پروژه های رودخانه های مرزی اختصاص خواهد یافت.

وی با بیان اینکه از این سه محل تامین اعتبار صورت خواهد گرفت، ادامه داد: در هشتمین جلسه ستاد احیای دریاچه ارومیه که با حضور اعضای هیات دولت حدود سه هفته پیش برگزار شد، رییس سازمان برنامه و بودجه قول داد تا مبلغ 300 میلیارد تومان را تا یک هفته دیگر تخصیص دهد که روز گذشته تامین این مبلغ امضا شد.

تجریشی تاکید کرد: این مبلغ به پروژه های اولویت دار مانند اقدامات در راستای کاهش 40 درصدی استفاده از منابع آب در بخش کشاورزی، ادامه پروژه های قرق و کشت گیاهان برای تثبیت خاک تخصیص داده می شود تا مانع توقف آنها نشویم اما برای پروژه های تصفیه خانه های فاضلاب و خطوط انتقال موفق به تامین منابع نشدیم.

مدیردفتر برنامه ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه گفت: قرار شد تا پایان سالجاری سازمان برنامه و بودجه 375 میلیارد تومان دیگر نیز اختصاص دهد که این مبلغ به پروژه های پیمانکارانی که به بانک ها بدهی دارند در قالب اوراق داده می شود که بیشتر پروژه های بزرگ سازه ای و خرید است.

وی با بیان اینکه با این حساب تا پایان سالجاری 675 میلیارد تومان اعتبار تامین می شود، گفت: برای تامین اعتبار از صندوق توسعه ملی هم مشکلی نداریم که با احتساب تامین حدود 400 میلیارد تومان اعتبار از این صندوق تا پایان سالجاری هزار میلیارد تومان اعتبار تامین شود این در حالی است که برای بودجه سال 95 هزار و 750 میلیارد تومان اعتبار در نظر گرفته شده بود.

وی با اشاره به اهمیت احیای دریاچه تاکید کرد: جمع بندی هشتمین جلسه ستاد احیای دریاچه ارومیه با حضور هیات دولت این بود که وضعیت دریاچه در سال 95 ثابت کرد که اگر برنامه ها طبق روال پیش رود و دستگاه ها به تعهدات خود عمل کنند، از نظر علمی و فنی مشکلی برای احیای دریاچه وجود ندارد، برخی می گفتند که دریاچه در سال 95 به طور کامل خشک می شود اما وضعیت کنونی ثابت کرد که امکان احیاء وجود دارد بنابراین اگر بودجه تامین شود پروژه های احیا بدون توقف پیش می رود.

تجریشی گفت: سال گذشته 600 میلیارد تومان و سال قبل از آن 550 میلیارد تومان به طرح های احیای دریاچه اختصاص یافته بود در واقع تاکنون در مجموع هزار و 50 میلیارد تومان برای احیاء پول هزینه شده است که پیش بینی می شود امسال هزار ملیارد تومان تا پایان سال تخصیص یابد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

زیر قیمت هم بدی باز باید مالیات تمام قیمت بپردازی

+0 به یه ن

یکی از دوستان قدیمم در تبریز شرکت داره و کار آفرین هست. این عزیز کمی تا قسمتی معضل مالیات در تبریز را برایم تشریح کرد. ظاهرا مشکل وجود داره و گرفتن مالیات به شکلی هست که کارآفرین ها را داره ذله می کنه. تشویقشان می کنه که سرمایه شان را از استان خارج کنند.
وضعیت اقتصاد راکد هست. سرمایه دار مجبور هست محصولش را به زیر قیمت بفروشه یا ملکش را زیر قیمت اجاره بده. اما اداره مالیات قبول نمی کنه. مالیات را بر اساس ارزش واقعی (نه مبلغی که سرمایه دار دریافت کرده) می بنده و جریمه فرار مالیاتی هم می نویسه. طبعا این روند فشارش را می آره روی طبقه متوسط رو به پایین. بذارید با یک داستان فرضی جنبه انسانی قضیه را بگم:
 پروین خانم که پسرش را دست تنها بزرگ کرده می ره خانه برادرشوهر مرحومش و می گه این پسرم کار پیدا نمی کنه و همه اش داره خودش را می خوره. می ترسم کاری دست خودش بده. عمو جان یک مغازه کوچک زیر خانه اش را مفتی یا با کرایه کم  می ده به برادر زاده  یتیمش  تا در آن کار کنه وبیکار نمونه.  مبادا از بیکاری و بی پناهی  فکر خودکشی به سرش بزنه.  به عموجان مالیات و جریمه فرار مالیاتی  می بندند  وعموجان نداره که بده !


درددل دوستم در این مورد مرا برد به سال ها پیش وقتی همکلاسی هایم کنکور دادند. (من المپیادی بودم و بی کنکور وارد دانشگاه شدم.) تعریف می کردند که مراقبان در حوزه امتحانی تبریز چند دقیقه هم دیرتر امتحان شروع  کردند. می دانید که کنکور چه قدر رقابتی است! این چند دقیقه چه قدر در رتبه آنها تاثیر منفی داشت.
یاد این مثل قدیمی افتادم
تهران دا دئسه لر باش قیرخین، تبریز ده باش کسللر


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ابتدا تحقیق، سپس تامل، آن گاه (شاید) اعتراض (اون هم از مجرای درست و قانونی)

+0 به یه ن

پایگاه اطلاع رسانی نماینده تبریز:

انتقاد دکتر پزشکیان به افزایش بی‌رویه سهم مالیات آذربایجان‌شرقی در بودجه ٩۶

نوشته شده در : دی 18, 1395
  

نایب رییس مجلس شورای اسلامی از افزایش بی‌رویه مالیاتی استان آذربایجان شرقی انتقاد کرد.

 

 

 

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر پزشکیان، مسعود پزشکیان درواکنش به افزایش سهم مالیات استان در بودجه سال آینده اظهار کرد: در بحث مالیات‌ستانی استان‌ها در بودجه ٩۶ شاهد هستیم که افزایشی در حدود ١٣.٩ درصد برای استان آذربایجان شرقی در نظر گرفته شده است در حالی که متوسط کشوری در این خصوص ٩.۴ درصد است.

وی با اشاره به اینکه فردا از طریق کمیسیون مربوطه این موضوع را بررسی و پیگیری خواهم کرد، افزود: این افزایش وقتی از متوسط کشوری نیز بالاتر است منطقی نیست.

پزشکیان خاطرنشان کرد: هرگونه افزایشی در بحث مالیات باید منطبق بر کار کارشناسی باشد در غیراین‌صورت صنعت و اقتصاد استان را دچار مشکل خواهد کرد.

وی افزود: بعد از بررسی موضوع در کمیسیون بودجه اطلاعات و آخرین اقدامات در این خصوص را در اختیار رسانه‌ها قرار خواهیم داد..





این خبر که در فضای مجازی دست به دست می شه خشم بسیاری از دوستان را برانگیخته . چنان که طبیعت فضای تلگرام هست یک مقدار هم یک کلاغ و چهل کلاغ می شه.  دوستان! قبل از این که بخواهیم اعتراضی چیزی کنیم اول باید مطمئن بشویم موضوع از چه قرار هست. این خبر چند خطی خیلی گنگ هست. اطلاعات مفید چندانی در بر نداره. شاید معنایش این بوده باشه که در سال گذشته صنعت آذربایجان شرقی آن قدر پیشرفت کرده باشه که افزایش مالیاتی اش بیشتر از سایر استان ها بوده باشه. (البته این تعبیر خیلی خیلی خوش بینانه هست. کاش این طور بود اما بعید می دانم این بوده باشه!) به هر حال از این خبر چند خطی چیز زیادی نمی شه دریافت کرد. 

اول تحقیق کنیم ببینیم ماجرا دقیق چیست بعد اگر دیدیم اجحافی در میان هست راه های قانونی اعتراض را بشناسیم. حرف بی حساب کتاب بزنیم به ضررمان تمام می شه.

این که مالیات این استان 14 درصد بیشتر شده مالیات آن یکی 2 درصد لزوما به آن معنا نیست که اولی 7 برابر دومی مالیات می ده. اگر اولی در این سال 100 تومن مالیات می داد با افزایش 14 درصدی برای سال بعد می شه114تومان. اما اگر دومی 1000 مالیات می داد با افزایش 2 درصدی می شه 1020 تومن که باز بیشتره!

من از این خبر سر در نیاوردم. آیا مالیات سرانه در استان آذربایچان شرقی بیشتر قرار بشه؟! گمان نمی کنم. آیا اون قبیل صنایع که در آذربایجان شرقی بیشترند بیشتر افزایش مالیات خواهند داشت؟! اگر این طور هست باید دید ماجرا چیه؟! اگر از صنایع آلاینده آب و هوا و خاک هستند اتفاقا بد نیست مالیات بیشتری برایشان ببندند. اما اگر صنایع مفید و اشتغالزایی هستند و مالیات زیادی به آنها بسته می شه جا داره از طرق ومحراهای قانونی  برای دفاع از حقوق کارگر و کارآفرین اعتراض گسترده صورت بگیره. اما اولش باید خوب مطمئن بشویم ماجرا چیست و کار درست کدام هست بی گدار نباید به آب زد که هم خطرناکه و هم ممکنه در دراز مدت به ضرر تمام بشه. 


پی نوشت:

ما که بچه آذربایجانیم و از اعتراض هرگز نترسیدیم و نخواهیم ترسید. اما اولش باید بدانیم و مطمئن باشیم ماجرا چیست. یک وقت آلت دست کسانی که صنایع آلاینده دارند نباشیم.
در طول تاریخ معاصر اعتراض این ور و اون ور زیاد شده اما اعتراضات ستارخان و یارانش ممتاز هست  چون می دانستندبه چه اعتراض می کنند و چه می خواهند. اعتراض کور حساب نشده نبود.
خلاصه اول باید مطمئن بشیم داریم به چی اعتراض می کنیم بعد.
فعلا تا معلوم بشه من رفتم باستیرما پلو برای ناهار بپزم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا جماعت ذکور از زن سبک مغز خوششان می آید؟

+0 به یه ن

از دیرباز متن ها و سخنان زیادی با این مضمون که "همه" مردها از زنی که کمی تا قسمتی سبک مغز هست خوششان می آید رد و بدل می شود. رد و بدل این نوع متن ها چند ایراد دارد. فکر می کنم بد نباشد یک مقدار در این مورد بنویسم. تجربه چهل سال زندگی من نشان می دهد که "همه" مردها چنین سلیقه ای ندارند! اتفاقا ازدوران کودکی در دور و بر شخص من اکثریت با مردهایی بوده که جذب زنان فهمیده می شدند و زنان سبک مغز- همانند مردان سبک مغز- حرصشان را در می آورد! اتفاقا در نگاه من مردی که جذب زن سبک مغز می شود (یا چنان که در زیر توضیح می دهم جذب نشده سراغ شان می رود) یک پدیده نادر و عجیب و غریب قابل مطالعه می نماید.

آقایان مهندس که من از بچگی ام با آنها به خاطر شغل والدینم ارتباط دارم عموما به سمت افراد با سطح فکر بالا جذب می شوند و از زنان (و مردان ) سبک مغز گریزان هستند. کسانی که در علوم پایه ( از روی علاقه و نه اجبار و قبول نشدن در رشته های دیگر) تحصیل نموده اند هم همین طور. این که گفتم مستقل از تیپ خانواده هایی بود که از آن می آمدند. خوشبختانه این دسته از مردان که اشاره کردم با خودشان از این جهت روراست بودند. می دانند زن سبک مغز حوصله شان را سر خواهد برد پس برای ازدواج هم سراغ چنین زنانی نمی روند.
اتفاقا مشکلی که من دیده ام بین مردهایی هست که دیپلم ریاضی گرفته اند اما پزشک یا وکیل شده اند. اینها هم مثل دوستان مدرسه شان جذب خانم هایی می شوند که قدرت تحلیل بالا دارند اما در محیطی قرار می گیرند که خرده فرهنگی در آن حکمفرماست که لاف زدن در مورد رابطه با زنان سبک مغز خیلی رایج هست. خیلی رایج هست که بنشینند و لاف بزنند که تا "دختره سبک مغز" عنوانشان را شنید و تصور کرد چه در آمدی خواهد داشت، چنین و چنان کرد که این "مرد" به او توجه کند. کم هم اتفاق نمی افتد که با دخترانی مواجه شوند که شیفته ژست ویا عنوان (یا توهم ثروت افسانه ای) اینان نمی شوند و خیلی هم اینها را تحویل نمی گیرند. این قبیل دخترها روی اعصاب مردان لاف زن هستند و متهم به آنرمال بودن می شوند. از این تیپ لاف ها بین مهندسان و فیزیکدانان و ریاضی دانان چندان رایج نیست.
واقعیت را بخواهید مهندسانی که شرکت های موفق دارند چند مرتبه بزرگی بیشتر از یک پزشک یا وکیل تازه کار-وحتی کهنه کار- در آمد دارند اما دنبال این قبیل لاف ها نیستند.
خلاصه دیده ام که برخی از اونهایی که شاگرد خوب ریاضی بودند اما رفته اند سراغ پزشکی یا وکالت خیال می کنند اگر اذعان کنند از زنان سبک مغز خوششان نمی آید و جذب زنی می شوند قوه ادراک و تحلیل بالا دارد "مردانگی" و "رجولیت" شان زیر سئوال می رود و مورد تمسخر همتایانشان قرار می گیرند. برای همین می روند سراغ زنانی که سبک مغز به شمار می آیند. اونها هم بعد دو سه روز دلشان را می زنند و اینها از همه زنان به یک باره شاکی می شوند و ناراضی.
می دانم یک عده به من خرده خواهند گرفت و خواهند گفت با مدرک تحصیلی نمی توان روی افراد قضاوت کرد. با مدرک تحصیلی نمی شه. اما من باور دارم اگر کسی دیپلم ریاضی گرفته باشد و در دبیرستان شاگرد خوب ریاضی بوده باشد شخصیت اش-دست کم از این جهات- کامل شکل گرفته. شاگرد خوب ریاضی که در دوران نوجوانی مسئله ریاضی پشت مسئله ریاضی حل کرده باشد و در دوران نوجوانی ساعت ها ذهنش درگیر فلان قضیه هندسه بوده باشد همان طوری فکر می کند و همان طوری هم با دیگران ارتباط برقرار می کند. "اصل" اش می شود همان. هر که دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش. زن سبک مغز هم شاید چند ساعتی جذبش کند اما زود دلش را می زند.

برخی خانم ها هم که این داستان ها را در مورد این که "همه " مرد ها جذب زن سبک مغز می شنوند از این که مردی عاشقشان شود قطع امید می کنند. هرکه هم (با نیت "خیر") سراغشان می آید پس می زنند چون باورشان نمی شود مردی جذب زنی با دغدغه ها و سطح فکر خودشان شود. تصور باطلی است! مردان زیادی هستند که جذب زنان فهمیده می شوند. شاید این مردان در جامعه کل در اقلیت باشند اما در میان برخی جمع ها-مثل جمع مهندسان یا فیزیکدانان و ریاضی دان ها و بیولوژیست ها و نوروساینتیست ها- در اکثریت قاطع هستند.

مردهای بازاری هم عموما خانمی را می پسندند که به لحاظ اجتماعی و روابط عمومی و نیز مدیریتی قابل و شایسته هست. این مهارت ها هم توانمندی فکری بالا می خواهد و با سبک مغزی نمی خواند.

حالا همه این ها را گفتم دو چیز هم اضافه می کنم. اولا مردها- تقریبا همه شان چه مهندس چه پزشک چه بازاری چه دانشمند چه بیکار چه ...- از زن سبک مغزی که زورکی ادای متفکر در می آورد خوششان نمی آید. این تیپ زنها به برکت جملات متفکرانه شیربرنجی که در اینترنت رد و بدل می شوند دارند روز به روز بیشتر می شوند.
اما نکته دوم: یک دسته دیگر از زنان هم هستند که "متفکر نما" هستند ولی پسرهای جوان از آنها دوری می گزینند: زنانی که دور و بر "استادان حیز کاریزماتیک کنترل فریک" زیاد می پلکند. اگر در تهران زندگی کنید و در تهران دانشگاه رفته باشید حتما با این پدیده خوب آشنایید. اما برای کسانی که در شهرستان هستند یا در خارجند شاید باید توضیح داده شود.
این پدیده خیلی "تهرانی" هست. در شهرستان ها (دست کم در تبریز) و یا کشورهای پیشرفته غرب چنین چیزی ندیده ام حتی در ترکیه هم ندیده ام.
شاید در هند یا چین پدیده مشابهی باشد. ببینید در شاخه های مختلف یک سری استاد پا به سن گذاشته هست که در زمان جوانی شان کارهای علمی نسبتا خوبی کرده اند و اسم و رسمی برای خودشان در شاخه علمی خودشان به هم زده اند. وقتی پا به سن می گذارند حال و حوصله ندارند که کار علمی بکنند. می افتند توی خط مرید جمع کردن. مرید ها از جنس لطیف باشند دیگه بهتر! به اندازه کافی هم کاریزما دارند که بتوانند این کار را بکنند. وقتی دختری از جمع مریدان با پسری آشنا می شود و می خواهند عروسی کنند این استاد بزرگ حسودی اش می شود و از کاریزمای خود بهره می گیرند تا رابطه را به هم بزنند.
معمولا پسرها دوست ندارند با دختری عروسی کنند که یک مرد غریب روی آنها چنان نفوذی داشته باشد.(کاملا هم حق دارند که نخواهند.) استاد بزرگ چنان جلوه می دهد که اولا خیرخواهانه مانند یک پدر صلاح دختر را می خواهد و برای همین نمی گذارد او با آن پسر عروسی کند. ثانیا چنین جلوه می دهد که لازمه متفکر بودن و امروزی بودن آن هست که به حرف های آن "استاد بزرگ" گوش فرا دهد و الا "امل" هست.
راستش حنای این قبیل "استادان بزرگ" از همون اول برای من رنگی نداشت! من خودم فکر می کنم و نیاز ی هم به تایید امثال آنها ندارم. دستاوردهای علمی خودم تا همین الانش از اغلب اون ها با اون همه کاریزما به مراتب بیشتر هست. هرگز نذاشته ام امثال آنها در زندگی زناشویی من دخالت کنند و آن را به هم بریزند. اما زیاد دیده ام که دختران جوانی-که دیگه دختر جوان محسوب نمی شوند- برای این که در جمع مقربان آن قبیل پیرمردها قرار بگیرند و توسط آنها به عنوان زن پیشرو و اندیشمند تایید شوند لگد به بخت خودشان زده اند. منظورم از لگد به بخت خود زدن را تشریح می کنم: یعنی هم فرصت زندگی زناشویی خوب را از دست داده اند و هم فرصت این که خود مستقلا در مسایل علمی و حرفه ای صاحب نظر شوند از خود گرفته اند. چون نخواسته اند یا نتوانسته اند از لوای آن پیرمرد بیرون بیایند و فکری آزاد ومستقل داشته باشند و خود صاحبنظر شوند. original thinker نتوانسته اند بشوند. این قبیل پیرمرد ها نه تنها برای زندگی زناشویی مریدان مضر هستند در بعد حرفه ای و علمی هم نمی ذارند مریدان از حدی بیشتر رشد کنند. من ترجیح می دهم توسط آن پیرمردها و مریدانشان "حاجی خانوم" خوانده شوم اما اختیار زندگی زناشویی و نیز حرفه ای ام دست خودم باشد.
(توضیح: در شهرستان ها و محلات سنتی تهران خطاب کردن حاجی خانوم نشان از احترام دارد اما در این جمع ها برای مسخره کردن این عبارت را به کار می برند)

پی نوشت: من حج عمره رفته ام. اطلاق حاجی خانوم به من خیلی هم بیراه نیست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از نجات دریاچه اورمیه چه خبر؟

+0 به یه ن

با اینکه یکی از شعارهای مهم حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری احیای دریاچه ارومیه بود، با این حال معاون محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست می‌گوید دولت بودجه لازم را برای احیای این دریاچه تخصیص نداده است.

به گفته فرهاد دبیری، از ۲۶ میلیارد تومان سهمیه سازمان محیط زیست برای احیای دریاچه ارومیه فقط ۱۲ میلیارد تومان تخصیص داده شده است. ضمن اینکه ستاد ملی دریاچه ارومیه هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان برای انجام پروژه‌هایش نیاز دارد در حالیکه فقط پرداخت ۳۰۰ میلیارد تومان به این ستاد تصویب شده است.

چند روز پیش اعلام شد وضعیت غبار نمکی در اطراف دریاچه ارومیه «اسفبار» است و یک مطالعه بر روی کودکان روستاهای اطراف دریاچه نشان می‌دهد «درصد قابل توجهی از این کودکان دچار مشکل ریه» شده‌اند. این غبارها می‌توانند باعث بروز کم‌خونی، سرطان ریه و بیماری‌های گوارشی و پوستی در چند نسل شوند.

گفته می‌شود در صورت بی‌توجهی به این دریاچه و خشک‌شدن کامل آن، غبارهای نمکی تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اطراف آن را فرامی‌گیرد.


برگرفته از سایت میدان

خبر ایسنا


 قبلا نوشته بودم باز هم می نویسم اگر تا آخر امسال دولت بودجه تصویب شده برای نحات دریاچه اورمیه را واریز نکند من سال آینده به آقای روحانی یا کاندیدای مورد نظر ایشان رای نخواهم داد!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شادی، نشاط، تفریح چند نسل کنار هم.

+0 به یه ن



اولین چیزی که وقتی این عکس را می بینید به نظرتون می رسه چیه؟
در یکی از کانال های جوک پیدایش کردم که مسخره اش کرده بود.
 اول چیزی که به نظرم می رسه: شادی، نشاط، تفریح چند نسل کنار هم.
دومین نظر: دم مادریزرگه گرم! به جای این که یر سر روزگار و نسل جدید غرولند کنه یا به عروس و دخترهایش پیله کنه اومده تفریح!
سومین نظر: تیپ شان به روستایی ها و  حاشیه نشین های ترکیه ای می خوره نه ایرانی. بد نیست همین تیپ ها را به عنوان توریست از کشورهای همسایه جذب کنیم.  برای جذبشان هتل های آن چنانی ساختن لازم نیست. بعد ش هم کلی سوغاتی برای نوه و عروس و داماد می خرند و می برند. کلی در آمدزایی می تونند داشته باشند. به علاوه می آیند با هم سن و سالان و هم تیپ های خودشان در ایران دوست می شوند. برای روحیه هم نسل ها و هم تیپ های خودشان در ایران هم خوبه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سخنرانی دکتر حبیب تجلی به یاد دکتر علی جوان

+0 به یه ن

توضیح تصویر: علی جوان مخترع لیزر گازی در نور صورتی رنگ لیزر هلیم-نئون

روز چهارشنبه 22 دی ماه سخنرانی ای توسط دکتر حبیب تجلی استاد برجسته و پیشکسوت دانشکده فیزیک دانشگاه تبریز و عضو فرهنگستان علوم ایران در بزرگداشت دکتر علی جوان ارائه خواهد شد.

شرکت برای همه علاقه مندان آزاد و رایگان است. پیش نیاز آشنایی  با مبانی اپتیک و فیزیک کوانتم (دست کم در سطح کارشناسی فیزیک)  است.

محل برگزاری: تهران, خیابان فرمانیه (شهید لواسانی)، بین دیباجی شمالی و کامرانیه، پلاک 70، پژوهشگاه دانش های بنیادی، کلاس C

زمان برگزاری: چهارشنبه، 22 دی ماه، ساعت 4:30 بعد از ظهر

سخنران: پروفسور حبیب تجلی (استاد پیشکسوت دانشگاه تبریز)

عنوان سخنرانی: پروفسور علی جوان و اندیشه های علمی او

 

چکیده: بی‌شک پروفسورعلی جوان یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان ایرانی درعلوم و تکنولوژی دنیا می‌باشد.علی‌جوان، علی رغم تفکر حاکم بین تخصصین امر، در دهه‌ی 60 میلادی، توانست لیزر گازی (لیزر هلیوم-نئون) را به دنیا معرفی کند که در واقع سنگ بنای همه‌ی تکنولوژی‌های مرتبط، از ارتباطات لیزری گرفته تا کاربردهای پزشکی لیزرهای گازی، است. در این سخنرانی ابتدا مرور کوتاهی خواهیم داشت بر زندگی شخصی و علمی ایشان و سپس بارزترین و مهمترین علاقمندی‌های تحقیقاتی ایشان که در مسیر علم و تکنولوژی دنیا تأثیرگذار بوده‌اند، معرفی خواهند شد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نجات دریاچه اورمیه معطل یک دهم حاتم بخشی آقای وزیر به شرکت کره ای!

+0 به یه ن

مبلغ  بخش اول پرداخت در جهت احیای دریاچه ارومیه 300 میلیارد تومان هست که در پرداخت آن  داشت تعلل می شد. (نمی دانم الان پرداخت شده است یا نه.) این مبلغ به طور اورژانسی لازم هست تا نهال هایی که به منظور تثبیت خاک و جلوگیری از بادها نمک آلود و هجوم ریزگردها به مناطق اطراف دریاچه اورمیه با نظارت ستاد احیای دریاچه و با کمک های داوطلبانه مردمی کاشته شده اند،  آبیاری شوند. همچنین لازم هست تا رودخانه ها لایه روبی شوند تا به فصل باران سیل راه نیافتد توی مزارع مردم و به جای آن دریاچه اورمیه پر شود.
خیلی ساده هست! فیزیک کوانتم نیست که فهم آن مشکل باشد. یک مسئله ساده ای است که هر کسی علی الاصول می تواند بفهمد مگر آن که تصمیم بگیرد خود را به نفهمی بزند. این 300 میلیارد تومان لازم و ضروری است. همین حالا! و الا هجوم بادنمکی و ریزگردها مزارع اطراف شوره زار می کنند و مردم منطقه را دچار مشکلات تنفسی.


300 میلیارد تومان برای من و شما رقم بالایی است نه برای مملکت! اینه هاش: ده برابر این مبلغ جریمه یک شرکت کره ای است که تخلف گمرکی کرده است اما جناب وزیر صنایع آقای مهندس نعمت زاده می خواهد حاتم بخشی نمایند. جریمه شرکت کره ای را می گرفتید یک دهم اش را خرج دریاچه اورمیه می کردید یک دهم اش را خرج کارون می کردید یک دهمش را خرج هامون می کردید یک دهمش را خرج زاینده رود می کردید یک دهمش را خرج بختگان می کردید یک دهمش را هم خرج کارتون خواب و گورخواب ها و.... می نمودید. باز هم 400 میلیارد تومان باقی می ماند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

لزوم پرهیز از شعار های نامربوط و اختلاف افکن جنجالی برای حفظ پشتوانه اجتماعی جریان هویت طلبی

+0 به یه ن

نام تاریخی و واقعی خلیجی که در جنوب ایران هست "خلیج فارس" هست. شما بروید موزه های دنیا و نقشه های قدیمی را بببنید ملاحظه خواهید کرد که این خلیج سده های متوالی با همین نام خواند ه شده. من موزه که می روم به این نکته توجه کرده ام. هیچ نامی از "خلیج ع ر ب ی" روی نقشه های تاریخی وجود ندارد. گویا این نام جعلی را یک مستشرق انگلیسی در اوایل قرن بیستم جعل کرده. اهداف استعماری آنها هم که بر کسی پوشیده نیست. هدفشان این بوده و هست که سر هیچ و پوچ مردم این منطقه را به جان هم بیاندازند و به هم مشغول کنند. به آنها اسلحه بفروشند و منابعشان را بچاپند. سیاستی است قدیمی و با کمال تاسف کاملا موثر. سر زبان انداختن این نام جعلی هم در همان راستا بود و هست. گویا به مذاق سردمداران عربستان سعودی هم خوش آمده. دلارهای بادآورده نفتی ونورچشمی بودن آمریکا هم کلی امکانات برایشان فراهم آورده که برای این نام جعلی تبلیغ کنند.

و اما تو برادر عزیز تراختوری من که در جریان کُرکُری خواندن های مرسوم در ورزشگاه این نام جعلی را برای درآوردن حرص طرف مقابل به زبان راندی!  به زبان راندن این نام جعلی در ورزشگاه چه فایده ای برای تو یا خانواده ات یا دریاچه اورمیه یا زبان تورکی دارد؟! هیچ چی! چنان که درزیر مفصل توضیح خواهم داد نه تنها هیچ خیری ندارد که برای رسیدن به اهداف جنبش هویت طلبی بسیار هم می تواند مضر باشد. چرا چیزی ر ا می گویی که آن انگلیسی بدخواه با دمش گردو بشکند و بگوید: "جانمی جان! من این حرف را وسط انداختم که بین عرب و فارس دعوا بندازم. نه تنها موفق شدم بین این دو دعوا بندازم. ترک ها هم خودشان آمدند وسط و کاری کردند که بقیه را علیه خودشان تحریک کنند. جانمی جان عملا با یک تیر نشان زدم همه سه قوم مسلمان اصلی در خاورمیانه می افتند به جان هم! برای من استعمارگر که می خواهم اسلحه بفروشم چی بهتر از این ؟!"
خاندان سلطنتی خیلی مظلوم و معصوم و فقیر هست که تو, جوان آذربایجانی، ریسک و خطر بکنی از منویات آنها دفاع کنی!!!!!!؟؟؟؟؟؟ دیگه موضوع برای جنگیدن و دفاع کردن کم بود  این موضوع را پیش کشیدی؟! همه مسایل و مشکلات آذربایجان خودمان حل شد سنگ شاه عربستان به سینه می زنی؟! که چی بشه؟! مگه شاه عربستان چی گُلی به سر ما زد؟! حالا درسته ما از هموطنان فارس هم گله مندی زیاد داریم اما کدوم خانه هست که در آن دعوا و گله گذاری نباشه. خورد خورد گله هامون را بین خودمان مطرح می کنیم و راه حلی برای جبران مشکلات پیدا می کنیم. پای بیگانگان را برای چی باز کنیم وسط دعوای خانوادگی خودمان. چند سال پیش که در قاراداغ زلزله آمد در شیراز و نیشابور بود که علی رغم ماه رمضان صف های طولانی برای خون دادن برای کمک به زلزله زدگان تشکیل شد. من مخصوصا دقت کردم از بیشتر کشورهای دنیا کمک فرستاده شد الا عربستان. با آن همه ثروت یک پتو هم نفرستادند. من و شما چرا سنگ شان را به سینه بزنیم؟!

بله! ما درون خانه خودمان گله مندی زیاد داریم. یکی اش هم این هست که چرا نام ها تاریخی و مردمی مناطق آذربایجان را عوض می کنند و فارسیزه می نمایند. چرا به قاراداغ می گویند ارسباران؟ چرا اصرار دارند که نام محلات و برج های تبریز -به جای نام هایی برگرفته از هویت و شخصیت های بومی- گرته برداری از نام های محلات تهران باشد. این گله ها را داریم. همین گله ها را بدون کنایه و با صراحت بدون حاشیه رفتن مطرح کنیم. چی کار به نام خلیج فارس داریم؟! خوشبختانه راه های عملی و قانونی زیادی برای این که نام ها را تغییر دهیم هست. نظیر همان راه که آقای ططری نماینده فقید مجلس برای باز گرداندن نام کرمانشاه در پیش گرفت و موفق شد. بسته به اندازه محل در مورد نام های محل در مجلس شورای اسلامی، شورای شهرها و هیئت امنای نهاد ها تصمیم گرفته می شود. می توان این مسئله را از طریق این گونه شورا ها پی گیر ی کرد و به این وسیله به نتیجه دلخواه رسید. انتخابات شوراهای شهر ها در پیش هست. اگر به این مسئله حساس هستید افرادی را به شوراها بفرستید که دغدغه هویت طلبی دارند و قول می دهند نام های مناسب انتخاب کنند یا نام اصلی را باز گردانند.

ببینید الان (سال 1395) جریان هویت طلبی آذربایجان به لحاظ پشتوانه اجتماعی بسیار قوی است. می تواند با اندکی درایت خیلی از مطالبات خود را -نظیر نامگذاری ها - از راه های قانونی عملی سازد. یک جریان ضعیف نیست که دلش را به این خوش کند که با به کار بردن نام جعلی برای خلیج فارس در ورزشگاه حال قوم قوی تر را بگیرد و حرصش را در آورد! یک خورده درایت به خرج بدهیم و به راه های قانونی مطالبه حق تمسک جوییم خودمون-با این پشتوانه قوی اجتماعی - از همه قوی تریم. شعارهای انحرافی پشتوانه اجتماعی را ضعیف تر می کند. نماینده ای که برای دغدغه های هویتی تلاش می کند اگر منسوب به آن شعارهای انحرافی بشود با مقاومت خیلی بیشتری رو به رو می شود. شعارهای انحرافی باعث می شود افراد کمتر به جریان هویت طلبی مددرسانی کنند.
البته این را هم بگویم شعارهای انحرافی (نظیر آن نام جعلی برای خلیج فارس) از سوی عده بسیار کمی -در مقایسه با جریان چند ده میلیونی هویت طلبی- مطرح می شود. در بین خود تورک ها مسئله اون قدر بی اهمیت تلقی شد که کسی به آن واکنش نشان نداد. من خودم هم اصلا نمی خواستم وارد بشوم. یعد دیدم برخی رسانه های اینترنتی چندین مقاله  درباره آن منتشر کرده اند. بعد یک عده از فارس ها هم گمان کرده اند کل جریان هویت طلبی در همین شعار انحرافی خلاصه می شه فکر کردم بد نیست مطلبی (وتنها یک مطلب) در باره اش بنویسم.
اوضاع منطقه ما خیلی حساس هست. جلوی شعارهای انحرافی که وحدت را به خطر می اندازیم بگیریم تا این نعمت امنیت مستدام بماند.
من راستش از خردجمعی جریان هویت طلبی مطمئن هستم و نگران این نیستم که ماجرا اون قدر کش پیدا کند که به امنیت ملی خللی وارد شود. بیشتر نگرانی ام آن هست که جوانی در ورزشگاهی چنین شعاری سر دهد. بعد به بهانه امنیت ملی با او برخورد خشن شود و آینده اون جوان خراب شود. حیفه دیگه! خیلی حیف هست به خاطر شیطنت چند انگلیسی و منویات شاه عربستان، آینده جوان رعنای آذربایجانی خراب شود. جوانی که می توانست یک شخص بسیار مفید برای جامعه باشد و گرهی از مشکلات آذربایجان بگشاید. به علاوه نگرانم که شعارهای انحرافی پشتوانه اجتماعی جریان هویت طلبی را تضعیف کنه.
افراد زیادی که سمپات جریان هویت طلبی هستند با شنیدن شعارهای انحرافی از آن گریزان می شوند.  چون می ترسند این شعار ها به وحدت ملی ضربه بزند و امنیت به خطر افتد پس نمی خواهند سهمی  در آن داشته باشند. نقطه قوت  جریان هویت طلبی فقط و فقط پشتوانه اجتماعی و تاریخی و فرهنکی آن هست. برعکس حرف بدخواهان پشتوانه ای به جز همین مردم و فرهنگ و تاریخ شان ندارد. این پشتوانه را باید حفظ کرد نه آن که با شعارهای انحرافی تضعیف نمود.
برای همین من از برادران تراختوری خودم خواهش می کنم بین خودشان جلوی این قبیل شعارهای انحرافی را بگیرند تا "دشمن شاد" نشویم.

عملا می بینیم که هر اشتباه کوچک و هر شعار انحرافی توسط هواداران تراختور توسط برخی رسانه ها بزرگ نمایی می شود. خوشبختانه صدا و سیما در این کار مشارکت نکرد اما برخی رسانه های اینترنتی هیچ سخنی از خطاهای طرف مقابل نیاوردند اما با نام جعلی خواندن خلیج فارس توسط جمعی کوچک از هواداران تراختور را زیر ذره بین گذشتند و بزرگ نمایی کردند.
علتش چی هست؟ نمی دانم. خیلی هم کنجکاو نیستم که بدانم. شاید به دنبال جنجال هستند تا مخاطب جذب کنند.

به هر حال همان طوری که گفتم انتساب این قبیل شعارهای انحرافی (کاملا بیربط به اهداف جریان هویت طلبی) به این جنبش به ضرر همه هست و بیش از همه به ضرر خود جنبش هویت طلبی. برای همین بزرگان قوم و متفکران و اندیشمندان آن باید چاره ای بیاندیشند تا این پدیده را مدیریت کنند. مخصوصا در این فضای رسانه ای که گروه هایی خوششان می آید از کاهی کوهی بسازد و علیه جریان هویت طلبی به کار برند.

من به عمرم استادیوم ورزشی نرفته ام و فضای آنها را نمی شناسم. برادران تراختوری که استادیوم می روند چاره ای بیاندیشند تا این شعارهای انحرافی مضر ریشه کن شود. می توانند در نشریه ها و سایت های ی خودشان آن آنها را نقد کنند. یا قرار بگذارند که هواداران جا افتاده تر و پیشکسوت تر قبل از شروع مسایقه بین جوانان بروند و آنها را راهنمایی کنند تا شعار مفید بدهند نه شعار انحرافی. شعاری بدهند به یک دردی بخورد. مثل همون شعار نجات دریاچه اورمیه یا حفظ زبان مادری.
جوان تر ها روی پیشکسوتان را زمین نمی اندازند. بهتر است از زبان مهربان برادران بزرگ تر خود بشنوند تا خطر آن باشد که با آنها برخورد امنیتی بشود و آینده شان بر باد رود. (اون هم سر هیچ چی!! !)

نوشته مرتبط:

تبریک به طرفداران تیم تراختور و یک پیشنهاد


پی نوشت: نظری که تشخیص دهم به جنجال های تفرقه افکن دامن می زند (چه از سوی طرفداران تراختور باشد چه از سوی منتقدان آن) منتشر نخواهم کرد. نظری که لحن آن چنان باشد که طرف مقابل خائن و دیو دو سر هست منتشر نخواهم ساخت. نظری که لحن آن چنان باشد که "طرف مقابل من نمی فهمد" منتشر نخواهم کرد!  تمرین کنیم که بدون این لحن با هم گفت و گو نماییم.

پی نوشت دوم: یا مثلا متن زیر را که داره دست به دست می شه ببینید:
"سازمان یونسکو طی آماری ترکی را سومین زبان با قاعده و زنده دنیا معرفی کرده و فارسی را لهجه سی وسوم عربی به حساب آورده است. زبان ترکی بیش از 24 هزار فعل دارد. سازمان یونسکو سال 1999 میلادی را سال "
دده قورقود" نامگذاری کرده است این افتخار بزرگ بر ترک زبانان مبارک باد.
"
 یکی که نسبت به جریان هویت طلبی آذربایجان سمپاتی داره و به آن علاقه مند هست اما فردی هست با ذهن پرسشگر مدرن که  چیزی را بی دلیل و بی اثبات نمی پذیره وقتی اون قسمت از متن بالا که درمورد زبان ترکی و دده قورقود هست را می خوانه خوشش می آد بعد کنجکاو می شه بره و در مورد دده قورقود اطلاعات کسب کنه. اینها به نفع جریان هویت طلبی است. اما این که زبان فارسی لهجه 33 عربی است کاملا او را پس می زنه. معلومه که این قسمت واقعیت نداره. زبان فارسی و عربی کاملا ساختار متفاوت دارند. ضمایر و صرف فعل و... آنها از بیخ متفاوته.
اتفاقا زبان ترکی و فارسی خیلی بیشتر مشترکات ساختاری دارند. نظیر آن که
 چند تاضمیر داریم. مونث مذکر داریم یا نداریم و.....

خوب! فرد مزبور وقتی این جعل واقعیت را در کنار حرف درست یا نیمه درست در مورد زبان ترکی می شنوه به کل ماجرا شک می کنه و اصلا پی گیرش نمی شه. به ضرر جریان هویت طلبی تمام می شه. می خواهید در مورد زبان ترکی و نقاط قوت آن بگویید چی کار به زبان فارسی و عربی دارید؟ همون در مورد زبان ترکی بگویید.
مفاهیمی که در افعال ترکی هست اما در زبان های دیگر که با آنها آشناییم نیست. مثل "دیسگینماخ، نیسگیل ائلماخ و....."
یا زمان های مختلف جمله "قرار بود که بیام=گلجاغیدیم"
پی نوشت سوم:
یک مقدار که من بیشتر فکر کردم بیشتر نگران جوانانی شدم که از روی سادگی شعار هایی سر می دهند که می تواند بهانه ای برای انگ سیاسی-امنیتی چسباندن به آنها شود.
می دانیم که قشری بسیار قدرتمند در کشور ما -و احتمالا در بسیاری از کشورهای دیگر- وجود دارد که هر از گاهی با ضرب شست نشان دادن به اقلیتی بی قدرت اما نامحبوب و بی پناه وجود خود را تثبیت می کند. در افکار عمومی ابتدا از آن اقلیت دیو دو سر می سازد وانمود می کند که اگر این ها نیایند پوزه آنها را به خاک بمالند فاجعه به بار می آید. بعد سر فرصتی می ریزند سر آن اقلیت و لت و پارشان می کنند. اکثریت هم خیال می کنند خیلی به آنها دارند خدمت می کنند برایشان کف می زنند. اگر کسی جرئت کند و از حقوق انسانی آن اقلیت بگوید همین اکثریت بر سرشان می ریزند و ساکتشان می خواهند بکنند. به آن شخص هم هم تهمت وابسته بیگانه بودن می زنند. یا در بهترین صور ت می گویند امنیت ملی را به خاطر احساساتی بودن و دل سوزاندن نمی توانیم به خطر بیاندازیم.

می ترسم قربانی بعدی این گروه قدرتمند همین اقلیتی از جوانان هویت طلب باشند که برای جلب توجه یا از روی سادگی و بنا به رسم "کُرکُری" خواندن ها در ورزشگاه ها نام جعلی برای خلیج فارس به کار می برند. (باز هم تاکید می کنم جریان هویت طلبی آذربایجان بسیار ریشه دار و وسیع هست اما در میان آنها تنها اقلیت کوچکی هستند که شعار های انحرافی سر می دهند.) به نظر این جوانان این هم یک کرکری است. تازه مودبانه تر از فحش های ناجوری است که طرفداران تیم های مقابل می دهند! غافل از این که چه آشی برایشان دارند می پزند!!! چه طور از کاهی کوهی می سازند تا بالا بردن آن کاه خود را رستم دستان نشان دهند!!!

ای برادر تراختوری! مراقب خودت باش! خود را بیخود و بی جهت در معرض خطر نگذار! فرض کن کوه رفته ای و سنگی با سرعت به سمت تو می آید ، بر می گردی با او کل کل می کنی و رجز می خوانی یا از مسیر سنگ غلتان خود را دور می کنی؟! این مسئله هم همان هست. سر یک شعاری که از قضا هیچ به درد تورک های ایران هم نمی خورد می آیند یک انگ خانمان سوز به تو می زنند و آینده ات را از بین می برند. کسی هم نخواهد بود که آن روز از تو حمایت کند. حتی همزبانان و هم مرامانت هم تو را به خاطرسردادن شعاری و نامی که هیچ به درد جریان هویت طلبی آذربایجان نمی خورد قهرمان نخواهند دانست و حمایت نخواهند کرد.
اگر برای دریاچه اورمیه شعاری می دادی و توی دردسر می افتادی فشار افکار عمومی حمایتت می کرد. اگر برای تکریم زبان مادری شعار می دادی میلیون ها نفر پشتت بودند. (این روزها دیگه-شکر خدا- احتمال این که به خاطر شعار دریاچه اورمیه یا زبان تورکی دادن بیایند کسی را بگیرند خیلی کم هست. دیگه خدا را شکر این اندازه از آزادی را در کشور یافته ایم که از زبان مادری و محیط زیست بدون نگرانی دفاع کنیم. همین هم غنیمت هست و جای شکر دارد.)
اما اگر به خاطر فریاد زدن "خلیج ع ر ب ی" ( به جای نام صحیح خلیج فارس) به تو انگ خطر امنیتی بزنند و توی دردسر بیافتی هیچ کس از تو حمایت نخواهد کرد که از دردسر بیرون بیایی. قهرمان کسی نخواهی شد!! مفت و مجانی می بازی.
به فکر آینده باش و مراقب خودت باش! با این جوسازی و فضا سازی که برای رسانه های اینترنتی داخلی و لس آنجلسی ولندنی کرده اند خطر اصلا کم نیست! باز گلی به جمال صدا وسیما خودمان که وارد این جوسازی نشد. انتقاد از صدا و سیما زیاد می کنیم اما باید حسنش را هم گفت. صدا و سیما -این دفعه- متشکریم که جوسازی نمی کنی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

امشب هم شب چله است

+0 به یه ن

گویا طول امشب و دیشب  برابر هست. اگر دیشب به هر دلیل فرصت نکردید بروید خدمت بزرگان فامیل، همین الان زنگ بزنید بگویید بعد شام می روید خانه شان. لازم به ریخت پاش هم نیست. یکی دو کیلو میوه هم بخرید ببرید کافیه.( یا لب لبی نن پخله).

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل