وظیفه هنرمند کمدین در عصر تیره روزی و فقر مردم

+0 به یه ن

فیلم رحمان ١٤٠٠ را شاید دیده باشید. کمدین های ایرانی (همین دار و دسته مهران مدیری) خانواده ای فقر زده را که یکی از اختلاسگران دارایی شان را بالا کشیده سوژه خنده می کنند. 

دادخواهی مرد خانواده مسخره می شود. هر روز یک تخم مرغ بر می دارد می رود می زند به در موسسه ای که پولش را بالا کشیده. فضای فیلم به گونه ای است که مخاطب نتیجه بگیرد که "ای بدبخت! با این کارهای تو چی عوض می شه؟! قبول کن که هیچ کاری از دستت بر نمی آد."

تلاش های همسر او برای آوردن نشاط در خانه  و "خود را ازتک و تا نیانداختن" هم همین طور مسخره می شود.

در آخر فیلم، ماموران با بولدوزر می ریزند تا آشیانه این خانواده را تخریب کنند. فریاد های اعتراضی زن در مقابل خانه خراب شدن هم تمسخر می شود. مخاطب می خندد که همان زن با اون دک و پُز که به پوستش می رسید و کفش پاشنه بلند آن چنانی قرض می کرد، الان چادر به کمر بسته و شیون می کند!


کمال سونال کمدین ترکیه ای معروف به شعبان،در حضیض سال های سخت اقتصادی ترکیه، چندین و چند فیلم در مورد مردم حاشیه کلانشهرها و مسایل مربوط به تخریب آشیانه های آنها ساخته. تازه این افراد عموما از روستا آمده بودند و به اون وجه که پولش را کسی خورده پرداخته نمی شد. با این حال ابدا مسخره نمی شدند. روابط زناشویی و دلبری های خانگی شمشاد خانه پرور رحمان ١٤٠٠، که در فیلم مهران مدیری مورد تمسخر قرار می گیرد و خواننده را به این فکر سوق می دهد که "بابا! شما نگران این بدبخت ها نباشید. اینها خودشان با همین چیزها خوشند،" در فیلم های شعبان هم هست اما عشق و شور زندگی فقرا در فیلم های شعبان تمسخر نمی شود. اتفاقا بیننده را به این سو سوق می دهد که چرا جامعه با افرادی که این گونه مملو از عشق و شور زندگی هستند تا این اندازه خشن هست؟!

در جامعه ای که فیلم های شعبان ساخته شده بود، طلاق عاطفی در طبقه برخوردارش بیداد نمی کرد. اگر او می خواست در ایران امروز فیلم بسازد احتمالا یک پیام فیلمش هم این بود که "ای خانواده ای که در رفاه غرقی اما گرفتار طلاق عاطفی گشته ای! این زوج ندار و بیچیز از شما در این زمینه بهتر عمل کرده. یاد بگیر!"



درسته که وظیفه کمدین خنداندن در هر شرایطی هست. اما وظیفه اش خنداندن به هر شکلی نیست. چنان که شعبان نشان داد می شود در حضیض تیره روزی هم خنداند اما همدل تیره روزان ماند. قبل از او هم چارلی چاپلین نشان داده بود . خیلی از کمدین های مطرح دنیا نیز هم.


🍀@minjigh


نوشته مرتیط

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حدود و ثغور فعالیت های خیریه در جامعه

+0 به یه ن

در هر جامعه ای مددکاران اجتماعی و خیریه های حامی مستمندان و نیازمندان، لازم هستند. ما هم به عنوان شهروندان عادی باید از اونها -با بخشیدن پول یا همیاری تحت نظارت متخصصان مددکاری- حمایت کنیم تا بتوانند نیازهای جامعه را برآورده کنند.

اما وقتی تعداد نیازمندان چنان بالا می رود که در نگاه اول به نظر می رسد هر کسی خود درگیر فقر یا بیماری نیست،،مستقل از رشته تحصیلی اش باید خود شخصا آستین برای کار خیریه بالا بزند نشان از آن هست که سیستم ایراد دارد.

راهش این نیست که تشویق کنیم که همه مرام داشته باشند و ازکاراصلی خود و یا استراحت و تفریح متعارف و لازم خود بزنند و بروند وظایف مددکاران را (به صورت غیر حرفه ای و معیوب و ناقص) انجام دهند. راهش این نیست که افرادی را که چنین می کنند قهرمان معرفی کنیم و به سر بقیه مردم بزنیم. راهش این هست که سیستم معیوب را درست کنیم. اگر هم بلد نیستیم که سیستم معیوب را درست کنیم دست کم از پای اونها که بلدند نکشیم.

قدم اول اصلاح سیستم معیوب، یافتن منشا عیب و ایراد هست.  این قدم باپرسشگری شروع می شود. کسی حق نداردبه اعتبار این که چهار جفت کفش در مناطق محروم توزیع کرده،  جلوی پرسشگری جهت اصلاح بنیادی اوضاع را بگیرد.


------------


کی از افتخارات من این هست که وقتی بیماری می بینم چپ و راست توصیه های پزشکی نمی کنم چون که پزشک نیستم. می فهمم که کار من این نیست.اما اغلب مردم با این که پزشک نیستند دایم توصیه های پزشکی می کنند. من حداکثر توصیه می کنم فلان پزشک را ببیند.

همین طور با کمال افتخار، بلند نمی شوم به مناطق بحران زده یا محرومیت زده  بروم به دست و پای امدادگران و مددکاران بپیچم تا به خودم و دیگران ثابت کرده باشم که خیلی مهربان و خاکی هستم. به جای این کار از مددکاران و امدادگرانی که کارشان را بلدند حمایت می کنم. می دانم و درک می کنم  دخالت های افرادی که دوره امدادگری یا مددکاری ندیده اند اگر یکی دو جا هم مرهم باشد ده جا بیشتر ضربه می زند. ضربه های اجتماعی بلند مدت.

از من نخواهید که سلبریتی ای را برای این که چند جفت کفش به خانه مستمندان برده ورای نقد بدانم. خود همین کار خیرش هم چه بسا جای نقد بسیار دارد (مگر این که دوره مددکاری دیده باشد که اغلب ندیده اند) . چه برسد به این به اعتبار این کارش، همدستی با عاملان فساد و تباهی را نادیده بگیریم.


-----------


ممکنه یک دختر جوان یا پسر جوان با وجود مخالفت خانواده ازدواجی بکنه و فرد مورد انتخابش نا مناسب از آب در بیاد.

بعدش معمولا خانواده همه عمر سر  اون جوان می زنند که "دیدی گفتیم!" بگذریم که همان ازدواج های سنتی هم که با رضایت خانواده ها بود  خیلی وقت ها ناجور از آب در می آمد اما باز از ترس خانواده ، زوجین نمی توانستند طلاق بگیرند و خود را رها کنند.

می بایست می سوختند و می ساختند. 


بگذریم! حرفم سر این هست که چه بسا کسی که ده سال پیش  شخصی نا مناسب را انتخاب کرده و ازدواجش به طلاق منجر شده،  شاید بتواند برای بار دوم با بهره گیری از تجارب قبلی  فرد خیلی خوبی را برای ازدواج انتخاب کند و خوشبخت شود.

موارد از این دست کم نبوده اند.قرار نیست تا آخر عمر ، یک انتخاب اشتباه را توی سر فردی بزنیم و به خاطر آن او را انتخاب مجدد بهراسانیم.



به نظر من بعد از گذشت چهل و اندی سال، ملتی که در مقطعی -به دلیل لجبازی توام با چشم و گوش بستگی  توام با خوشی-زیر-دل-زدن-انتخاب اشتباهی  نموده، دیگر همان ملت چشم و گوش بسته نیست. این بار می تواند انتخاب خیلی بهتری نماید. می تواند اشتباهات گذشته را تکرار نکند و خوشبخت شود.

به خاطر اشتباه فاحش چهل و اندی سال پیش نباید ملتی را از ایجاد تغییرات بنیادین در سرنوشت خویش ترساند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

قابل توجه کسانی که دایم در مورد ما ملت ایران می فرمایند «خلایق هرچه لایق!»

+0 به یه ن

بله! ما ملت سراسر عشق و صفا نیستیم. نشان به آن نشان که دادسراهای کشور مملو از آحاد همین ملت هست که علیه هم دعوی شکایت کرده اند. حتی پدرو پسر علیه هم. پول همدیگه را خورده اند و علیه هم لغز می خوانند و فحش می دهند. اما! امایی مهم! چند درصد از این مردم عاری از عشق و صفا و سراپا خشم از همتای خود در دادگاه ها می آید نقشه می کشد که بچه شاکی را بدزدد و شکنجه کند تا به شاکی فشار آورد که شکایت خود را پس بگیرد؟! خیلی خیلی خیلی خیلی کم. ما ملت ایران، انسان تر از آنیم که پای معصومی را وسط دعوا بکشیم.

درنتیجه همین ملت مادی و خشمگین و... هزار شرف دارد به ....

همین ملت خیلی بیشتر از این لیاقت دارد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از بازی کیانیان تا بازی فروتن

+0 به یه ن

من بازی رضا کیانیان را که در فیلم ها می بینم  حس می کنم داره لحظه به لحظه به تماشاچی می گه: «ببین چه عالی بازی می کنم! برام کف بزن!» مصاحبه هاش و اظهارنظرهاش هم موید این برداشت هست. اما بازی محمدرضا فروتن را که می بینیم آدم فراموش می کنه که  فیلمه و او داره نقش بازی می کنه. اون قدر بازی محمدرضا فروتن طبیعی هست که آدم فراموش می کنه  برای او دست بزنه.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

دیپلماسی علمی با این وضعیت؟؟

+0 به یه ن

چندی است  عبارت شیک و مجلسی "دیپلماسی علمی" افتاده توی دهن مسئولان. وقتی ایرانیان دوتابعیتی که برای ارائه سخنرانی و انتقال دانش وتجربه به ایران سفر می کنند را بازداشت می کنند دیگه چه "دیپلماسی علمی ای" چه کشکی؟!


#میمنت_حسینى_چاووشى


#احمدرضا_جلالى

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نامه های ساختگی روز معلم

+0 به یه ن

باز روز معلم سررسید و نامه های ساختگی از زبان دانش آموزان به معلم در فضای مجازی دست به دست می شه. پارسال یک عشقنامه از زبان یک ‍پسربچه خطاب به معلم اش منتشر شده بود. امسال، همان نامه را یک کمی «هندی تر» کرده اند. در ورژن ۱۴۰۱ همان نامه، پسر بچه یتیم شده و به همراه باباش ۵۰۰ تا پله شسته تا ماتیکی به رنگ ماتیک مامانش برای خانم معلم بخرد!

درسته که پسربچه ها شیفته زنان جوان می شوند اما ازشون فرهاد کوهکن در نمی آد! وقتی که سن بچه ها  پایین  هست نهایت لطف شان  جملاتی از این دست هست: «‍پام اووف شده!  پامو ببوس خوب شه!» یا «این دفعه فلانی (همان شخصیت محبوب شان) منو ببره دستشویی پیپی کنم.» بچه واقعی (چه یتیم چه زیر سایه والدین، چه دختر چه پسر، چه فقیر چه غنی، چه بچه دیروز چه بچه امروز) همینه. اقتضای سنش خودخواهی هست نه فرهادکوه کن شدن.

این نامه های ساختگی در ذهن بزرگسالان انتظارات بیخود از کودکان به خصوص کودکان نیازمند به وجود می آره. بعد «بابا لنگ دراز بازی» شان گل میکنه و می خواهند کمک کنند. با واقعیت که رو به رو می شوند توی ذوقشان می خوره و نتایج عجیب و غریب علیه کودکان نیازمند می گیرند.

بچه را باید به بچگی قبول کرد. وقتی به کودک یتیم کمک می کنیم نباید انتظار داشته باشیم برامون فرهاد کوه کن بشه. به او داریم کمک می کنیم که کودکی کنه نه عاشق پیشگی!  ممکنه بچه ای  شیفته رنگ رژ خانمی که به او محبت کرده باشه. اما برای خرید اون رژ قرار نیست خودش را با آب و آتش بزنه. فردا همان خانم رژ نزنه ممکنه تازه شاکی هم بشه که چرا رژ مورد علاقه مرا نزدی!؟ بچه است دیگه. 

فرهاد کوه کن می خواهید در بین جوانان بیابید نه در بین اطفال. (بین جوان ها هنوز هم می شه یافت. هارت و پورتشان را نبینید .عموما جوانان امروز هم  فرهاد کوه کن بالقوه هستند. اینها اقتضائات سن و .... هست . با مدرنیته و ‍پست-مدرنیته و.... عوض نمی شه!)

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

استفاده ابزاری از پیرمرد های فرتوت

+0 به یه ن

در محیط های کاری ایران، وقتی می خواهند برای یکی پاپوش بدوزند و زندگی کاری اش را خراب کنند، یکی از کارهایی که می کنند آن هست که پیرمرد فرتوتی را می آورند و "حَکَم" می کنند تا در مورد او "حُکمی" صادر کند. حکم هم قبلا صادر شده. اما قرار هست از زبان پیرمرد فرتوت بیان شود تا وجهه مردم پسند بیابد. آخه در جامعه ما پیش داوری این هست که پیرمرد فرتوت مظلوم که از مال دنیا چیزی ندارد، قطعا وارسته هست و حرف حق می زند.

چه استعدادهایی که در این گونه حکمیت ها پرپر شده اند. چه اعصاب ها که خرد گشته اند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

Harassment

+0 به یه ن

در این ماجرای اکران فیلم پرستویی، یک خانمی به سئوال کننده به اعتراض می گه که این کارت harassment هست که جرمه.

سئوال در مورد موضع سیاسی کسی که در جمعی حاضر شده تا با طرفدارانش صحبت کنه ابدا مصداق harassment نیست.  مصداق به چالش کشیدن موضع سیاسی فرد هست. جرم هم نیست. 


بد نیست کمی در مورد مصداق های هرسمنت صحبت کنیم. هرگونه آزار کلامی جنسی و یا جنسیتی طبعا جزو هرسمنت قرار می گیرد. موضوع آزار جنسی و جنسیتی علیه خانم ها که کمابیش روشن هست. اما بدنیست در مورد آزار جنسیتی علیه مردان هم بگوییم. در جامعه سنتی ما تا ده سال پیش، زنان میانسال انواع و اقسام لغز علیه جنس مذکر می خواندند اما چون مردان کاملا در موضع قدرت بودند نادیده می گرفتند و رد می شدند. اما شاید الان که حرف زنان بیشتر جدی گرفته می شود توهین ها و لغزهایشان هم آسیب زننده شوند. باید بیشتر دقت کرد.

به علاوه انسان هایی هستند که هوبت جنسی در بینابین زن و مرد دارند. احترام و حرمت همه آنها واجب هست ونباید سوژه harassmentقرار گیرند.


جوک های قومیتی به سبکی که تا چند سال برخی در جامعه فیزیک می گفتند (شاید هنوز در بخش هایی ادامه داشته باشد) قطعا مصداق هرسمنت هست. گاهی این جوک ها را افراد "موش مرده" می گویند. اتفاقا مقابله با این موش مرده ها از مقابله با قلدران سخت تر هست. تا اعتراض می کنی فوری پشت سنگر مظلومیت سیاسی قایم می شوند. اگر شخصی جزو فراکسیون شکست خورده سیاسی بوده باشد و هزینه داده باشد حق ایجاد هرسمنت به دیگران از طریق گفتن جوک های قومیتی یا جنسیتی یا راه های دیگر را نمی یابد. نمی تواند پشت سر مظلومیتش پنهان شود و خودش مثل یک ظالم با دیگران عمل کند.


🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اکران فیلم پرستویی و حاشیه هایش

+0 به یه ن

احتمالا در مورد حاشیه های اکران فیلم ‍پرویز پرستویی در آمریکا شنیده اید. یک جوان قهرمان جودو ایرانی از پرستویی  می پرسه که چرا با قاسم سلیمانی عکس گرفته. او هم ‍‍به جای پاسخ پرخاش می کنه و با مشت می زنه دوربین می افته زمین.

هر آدمی ممکنه عصبانی بشه و پرخاش کنه. من هیچ ایرادی به ویل اسمیت به خاطر این که در دفاع از همسرش در گوش مجری، چک خواباند نمی گیرم. اگر پرستویی پرخاش می کرد که در ایام کرونا نزدیک من نیایید به او ایراد نمی گرفتم و حتی به او حق می دادم. اما این پرخاشش را به آن سئوال ابدا قابل توجیه نمی بینم. عکس گرفتن با شخصیتی مانند سلیمانی  توسط یک سلبریتی یک موضع گیری سیاسی ایدئولوژیک هست. وقتی از او در این مورد سئوال می شود باید بایستد و از موضعش دفاع کند. اگر موضعش به هر علت عوض شده توضیح دهد. یعنی چه که پرخاش می کند و می گوید «به تو مربوط نیست». مگه از او در مورد عکس های خصوصی و خانوادگی اش سئوال شده بود که جواب می دهد به تو مربوط نیست. نه خیر! از موضع یک سلبریتی عکسی با پیام سیاسی و ایدئولوژیک گرفته با علم کامل بر این که خبرگزاری های متعدد کشور- که عمدتا هم بودجه شان از محل بودجه ملی است و متعلق به آحاد ملت هست-آن را مخابره خواهند کرد. اون وقت می فرماید به تو مربوط نیست!

مغلطه هایی که سایر سلبریتی ها می کنند هم جالب هستند.

از یک ور خانم خیراندیش می گویند مادربزرگ های ما روضه می گرفتند و....  

مادربزرگ های من هم روضه می گرفتند و شله زرد نذری می ‍پختند و سفره می انداختند. اما روضه مادربزرگ خانم خیراندیش و شله زرد نذری مادربزرگ من در روابط بین الملل تاثیری نداشت. اما عملیات قاسم سلیمانی تاثیر داشت.

از اون ور، رضا کیانیان می گوید یاد بگیریم وقتی کسی جواب سئوالمان را نخواست بدهد پاپیچ نشویم.  (نقل به مضمون) وقتی سئوال در مورد چاقی و لاغری  وعروسی و طلاق و بچه دار شدن و نشدن .... هست، حق با ایشان هست. اما نه وقتی سئوال در مورد یک موضع گیری سیاسی با تبعات مستقیم  برای آحاد ملت هست.


برخی از سلبریتی های مقیم لس آنجلس هم گفتند سیاسی نیستند و خبر ندارند. طبعا همه آنها اسم سلیمانی را شنیده بودند اما اکثر ما (از جمله خود من) اون قدر اطلاعات سیاسی و نظامی نداریم که بتوانیم قضاوتی بکنیم. در حالت کلی قضاوت کار سختی است. در وضعیت ‍پیچیده و قاراشمیش خاورمیانه که دیگه سخت تر هم می شه.  طبیعی است که بسیار افراد به جمع بندی نرسند و پاسخ شان این باشد که من سیاسی نیستم و خبر ندارم. لابد پرستویی به جمع بندی رسیده است که این ایدئولوژی را چه در فیلم های متعددش و چه در زندگی اش به عنوان یک سلبریتی ترویج می کند. بسیار خوب! بیاید به بقیه هم توضیح دهد و جواب سئوال های مربوطه را بدهد. شاید بقیه هم با او همنظر شدند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مارکسیست های ایران

+0 به یه ن

مارکس  متفکر بسیار بزرگی بوده. مارکسیست ها در جوامع صنعتی غربی تحولات چشمگیری در بهبود طبقه کارگر ایفا کردند. 

اما وقتی نظرات و آموزه های وی به جوامع پیشا صنعتی ترجمه شده نه تنها منشا تحول مثبت نشده بلکه حقارت را تشدید کرده است. از یک سو تشویق هاشون به مصادره اموال کارآفرینان کمر اقتصاد را شکانده. از سوی دیگر مصادره آهنگ ها (نظیر آهنگ مرا ببوس) به جا انداختن فرهنگ حق تالیف ضربه زده.

در این ۴۳ سال هم که ظاهرا در قدرت نبودند  از خود مذهبیون بیشتر از «گزینش» در راه تسویه حساب های شخصی شان سو استفاده کرده اند.

صحنه رقت انگیزی است:  کمونیست بیخدایی که دین را ازبیخ و بن قبول نداره در گوش حزب اللهی ویز ویز می کنه که فلان کس نماز نمی خونه. فلان کس هم همان دوست صمیمی اش بوده که تا دیروز ظاهرا جون جونی بودند و با هم  در مورد «متحجران» لغز می خواندند اما سر یک موضوع کوچک دچار اختلاف شدند و به خون هم تشنه!

یکی از ویژگی هاشون هم این بود که هزار تا خوبی از یکی می دیدند فراموش می کردند اما تا یک بدی کوچک (حتی در حد سو تفاهم ) می دیدند کینه ای عظیم می گرفتند و می خواستند انتقام کشی کنند ولو به قیمت ائتلاف با واپسگراترین نیروهایی که عمری تحقیرشان کرده بودند.

نمی خواهم بگم همه کمونیست های ایران این طور بوده اند اما متاسفانه در صد بزرگی شان این طور بوده اند. اثر گذاری این طیف از آنها بیشتر بوده تا افراد آزاده بین آنها. دست کم من به عنوان شخصی از دهه ‍پنجاه -که اتفاقا تا حدودی هم  گرایش ضد سرمایه داری افسار گسیخته دارم- اثر آنها را بیشتر در جهت تثبیت جو اختناق دیده ام نه درجهت بسط آزادی.  برای همین خوشحالم که قدرت اجتماعی این طیف در جامعه رو به افول هست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل