زنان قدرتمند تاریخ ایران

+0 به یه ن

تصویری که پهلوی داده این هست که از بعد از اسلام زنان ایرانی در بند بودند تا این که رضا شاه آمد و آنها را نجات داد. اندکی بیشتر تاریخ بدانید می فهمید که این تصویر چه قدر نادرست هست. تاریخ دانستن هم شاید چندان لازم نباشد. این همه آب-انبار و سقاخانه و پل و بازار و ...در گوشه وکنار کشور هستند که موقوفه بهمان خاتون و فلان بیگم و فلان بی بی هستند. زنانی که آن قدر در بند بودند چه طور این همه قدرت داشته اند که چیزی بنا نهند که نامشان در تاریخ بماند؟!. در مورد مهریه های زمان قاجار و زمان رضا شاه تحقیق زیاد شده. مهریه های متمولین در دوره قاجار اغلب از جنس ابزار تولید مانند چشمه یا مزرعه بوده اند که خود درآمد زایی داشتند. مهریه های زمان رضا شاه از جنس طلا بودند که چنین ویژگی ای نداشتند. طبعا زنان طبقات متمول قبل از پهلوی ابزار قدرت بیشتری داشتند.
در تصویری که پهلوی ارائه می دهد بعد از رضا شاه، یک موهبت بسیار بزرگ از جانب محمد رضا شاه به زنان ایرانی داده شد و آن این بود که در مراسم تاجگذاری اش فرح جلوی او زانو زد و اعلی حضرت تاج بر سر او نهاد. در دستگاه تبلیغاتی پهلوی منت زیادی برسر تمام زنان ایرانی برای گذاشتن تاج برسر یک زن که برای شاه پسر زاییده و سپس در مقابلش زانو زده، گذاشته می شود. دیگه انگار که موهبت از این بالاتر نباید حتی در خیال بگنجد! حتی در جنبش زن زندگی آزادی هم گفتند که« آی بدبخت ها! دهه ها پیش اعلی حضرت برسر یک زن تاج گذاشت. شما بدبخت ها نفهمیدید و بعد از دهه ها تازه تازه یک چیز خیلی پایین تر می خواهید.» البته که از دید فمینیستی این نگرش خیلی ایراد دارد. جوابش را هم صاحبنظران متعددی داده اند. اما از دید تاریخی ندیده ام که نقد زیادی به آن شده باشد. واقعیت این هست نایب السلطنه بودن ملکه از اول تاریخ ایران مرسوم بوده. اختصاص به ایران هم نداشته و در اغلب کشورها -حتی در کشورهایی که به مردسالاری سفت و سخت مشهورند- رواج داشته. شاید دوره رضا شاه پهلوی -پدر محمد رضا شاه جزو نادر دوران تاریخ ایران بوده که ملکه در آن جز فرزندآوری هیچ نقشی نداشته و کاملا در برابر شوی تاجدار خودکامه اش بی اراده بوده. احتمالا محمدرضا شاه فقط پدرش را دیده و خیال کرده کشف عجیبی کرده که می توان از این قبیل مسئولیت ها به یک زن سپرد. البته در مصاحبه اش با باربارا والترز هم پیداست که بعدا از این تصمیمش پشیمان شده بوده. واقعیت این هست که چه در دوران باستان، چه در دوران ساسانی فرمانروایان زن متعددی بوده اند. یکی از ملکه های ساسانی (پوراندخت) جزو بهترین و شایسته ترین فرمانروایان کل تاریخ ایران بوده. برعکس روایت بخش اسلام ستیز پان-ایرانیست ها، بعد از ورود اسلام این نوع قدرت و حشمت زنان فرمانروا افول نکرده. در سریال ابن سینا حتما دیده اید که ملکه آل بویه که نایب السلطنه بود چه قدرت و چه حکمتی داشت. دوران خوش ابن سینا در سایه او بود. برعکس روایت بخش اسلامی پان ایرانیست ها، بعد از شروع حکومت های ایلی ترک تبار، حشمت زنان فرمانروا نه تنها کاهش نیافت بلکه چندین برابر بیشتر شد. در جوامع ایلی، زنان با جربزه -البته با فداکاری و زحمت چند برابر همتایان مرد- می توانند سری بین سرها بلند کنند. در طول مدت حدود هزار ساله فرمانروایان ترک-تبارایران، ملکه ها و خاتون های بسیاری با قدرت فرمان رانده اند که اسمشان در تاریخ مانده. ۵-۶ تا تنها «ترکان خاتون» بسیار متنفذ در ایران داریم. در زمان قاجار، بین «اپوزیسیون» هم رهبران زن نام-آور در بین اقوام مختلف ایران داریم.می دانید فرق شهبانو فرح با زنان قدرتمند قبلی چه بود؟ فرقش این بود که آنها در محیط طبیعی ایل و یا در شبستان پادشاه و حاکم با رقابت با دیگران یا تحت تعلیم مادران آرام آرام رشد می کردند و پخته می شدند. تنها وقتی جربزه نشان می دادند به آن سطح از قدرت می رسیدند. در مورد شهبانو فرح تاج برسرگذاشته شد بدون که این پخته شود و جربزه نشان دهد. در نتیجه وقتی جنبه نمایشی وویترینی نایب السلطنه از بین رفت و یک بحران واقعی در کشور و در دربار رخ داد شهبانو فرح نتوانست توانمندی لازم برای جمع وجور کردن اوضاع را از خود نشان دهد. از سال ۵۶ که شاه مریض شد و نتوانست با قدرت عمل کند تا به امروز، فرح کدام بحران را توانسته مدیریت کند؟! منشا کدام اثر بوده؟ قبلش شاه اوضاع را راست وریست میکرد و فرح لبخند ملیح می زد! بعدش که اوضاع قاراشمیش شد فرح نتوانست افسار امور را به دست گیرد و کاری جدی کند. این در حالی بود که زنان قدیم که در موقعیت مشابه قرار می گرفتند بحران ها را به درایت مدیریت می کردند. این یکی از ده ها ایراد مدیریت پهلوی بود که حتی به نایب السلطنه هم فضای رشد واقعی نمی دهد. نتیجه مدیریت از جنس «همه آوازه ها از شه بود» همین می شود. وقتی شه مریض می شود یکی پیدا نمی شود که اوضاع را جمع کند! در بحران های قبلی دوران پهلوی نسل قدیم تر مثل فروغی و قوام و اسدالله علم و.....- که با فرهنگ دوران پیش از پهلوی رشد کرده بودند- اوضاع قاراشمیش را جمع کرده بودند. امادر ۵۷ نسل این قدیمی ها ور افتاده بود و نسل جدیدتر سیستم در بهترین وضعیت کالای ویترینی بودند که با یک هارت و پورت در هم می شکستند.باز هم در مورد مدیریت بحران توسط زنان قدرتمند خواهم نوشت.
-----------از زمان سلجوقی تا زمان پهلوی، پشتوانه قدرت و فرمانروایی، مناسبات ایلی بوده. اگرهم زنی قدرت می گرفته به پشتوانه چنین قدرت ایلی بوده است. به دست آوردن چنین پشتوانه ای ابدا ساده نبوده. همان طور که در سریال ارطغرل هم به خوبی به تصویر کشیده شده. در یک ایل تعداد زیادی افرادی بودند که کله شان باد داشت و زودهم با هم به اختلاف می خوردند و احیانا روی هم شمشیرمی کشیدند. از بیرون از قبیله، یک عده انگولک می کردند. از داخل خود قبیله، یک عده فتنه گر و خائن پیدا می شد. حالا تصور کنید که در این میان یک زن چه قدر باید جربزه نشان می داد که اولا این ایل را دور هم متحد نگه دارد و مجاب سازد که قدرت ایل پشتش بایستد.رضا شاه پشتوانه ایلی نداشت. در طول دوران پهلوی سعی کردند که قدرت های ایلی را ازبین ببرند. فرح هم پشتوانه ایلی به آن شکل نداشت. در تصویری که به بیرون مخابره می شد ومی شود تنها منبع قدرت او، لطف و مرحمت شخص محمد رضا شاه بود وبس. از قرار معلوم یک روز شاه بلند شد و دید غربی ها دارند از حقوق زن حرف می زنند. خواست روی آنها را کم کند پس زنش را نایب السلطنه اعلام کرد. خواست بگه من از شما بالاترم. اصلا بحث نشد که اگر شاه نباشد و فرح بخواهد امور را به دست بگیرد به پشتوانه کدام قدرت قرار هست اوضاع را سامان دهد؟ نه برای این کار تربیت شد و نه تهمیدی اندیشیده شد.فرح با مرد بسیار مسن تر از خود ازدواج کرده بود. چهار بچه خود داشت و یک دختر ناتنی. تا بچه هایش کم سال بودند همسرش از دنیا رفت و بیوه شد. از این جهت بسیار شبیه چند صد هزار زن ایرانی همنسل خود بود. منتهی اغلب زنان همنسل او بسیار بهتر از او، امورات خانواده چند نفره خود را پس از فوت همسر سامان می دهند. بین فرزندان اتحاد برقرار می کنند. اون طوری که ارث محمدرضا پدررا تقسیم کردند همون اول دادگاه و دادگاه کشی شروع شد. دختر ناتنی فرح شکایت به دادگاه در اروپا برده بود که من می خواهم به قانون اسلام نصف برادرهایم ارث ببرم چرا کمتر ارث برده ام؟یعنی دختر این خاندان که ادعا می شود بند اسارت را از پای زن ایرانی پاره کرد آرزو و خواستش این بوده که به همان قانون ارث اسلام در ۱۴۰۰ پیش سهم بگیرد! بعدش هم که دو تا بچه های تنی اش در غربت خودکشی کردند. مادر متعارف ایرانی با شنیدن صدای فرزندش می فهمد که او افسرده هست یا نه. اگر بفهمد افسرده هست خودش را می رساند آن قدر برایش آبگوشت بار می گذارد و لقمه با آبگوشت می گیرد تا حالش خوب شود. جفت بچه های او در تنهایی و بیکسی و غربت (منظورم به دور از گرمای مادراست نه در خارج از ایران) از افسردگی جان باختند. البته فرح کاسه و کوزه ها را بر سر انقلابیون سال ۵۷ شکست و آنها را مقصر درخودکشی بچه هایش در چند دهه پس از ۵۷ دانست. الان هم یک دخترش بدجوری مریض هست. بازهم فرح پیشش نیست. به جایش دارد با پرچم اسرائیل عکس می گیرد. طرفدارانش به او می گویند «مادر ایران زمین». برای بچه های خودش چه مادری کرده که برای ایران چه مادری ای بکند؟!اگر زنان قدرتمند قرون گذشته یک ایل را می توانستند متحد و قدرتمند سازند شهبانو فرح به اندازه یک زن متعارف ایرانی همنسل خود- اعم بر فقیر و غنی- از عهده همان خانواده چند نفره خود هم برنیامده. در مورد رفتاری که با شبکه دوستانش داشته نمره حتی پایین تری می گیرد. در نوشته بعدی ام به این موضوع می پردازم. چرا؟! برای این که برای حل مشکلات ایران دل و امید واهی به عصای جادویی این خاندان نبندیم. این خاندان از عهده کارهای متداول خودشان هم -قدر یک خانواده معمولی- بر نمی آیند چه برسد که بخواهند .....

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]