نقش روشنفکری در جنبش های ایران

+0 به یه ن

تاثیر روشنفکران زمان در جنبش مشروطه کاملا انکار ناشدنی است. همین طور در جنبش مهسا. تا حدود قابل توجهی در نهضت مصدق نیز هم.

منظورم این هست که در این رویدادها، روشنفکران جامعه سالها بر روی یک سری مفاهیم کار کرده بودند. آن مفاهیم را پرورانده یا بومی سازی کرده بودند. سعی کرده بودند در جامعه تزریق نمایند. در مقطعی، اتفاقاتی در جامعه رخ داد که خشم عمومی را برانگیخت. عموم جامعه خشمگین راه حل را در آموزه های روشنفکران یافت و پشتشان راه افتاد.
به این معنا جنبش هایی روشنفکرانه بودند.

برعکس آن چه که طرفداران پهلوی این روزها بسیار می گویند من انقلاب ۵۷ را یک انقلاب روشنفکری نمی دانم. اتفاقا در آن مورد، کسانی که خود را روشنفکر می دانستند پشت جامعه راه افتاده بودند. جامعه در تقابل با عملکردهای پهلوی، راه حل خود را  در چسبیدن به سنت های اسلامی جست و جو می کرد. کاری که امثال شریعتی کردند این بود که با فن کلام به این خواسته مردم رنگ و بوی امروزین تری دادند که به مذاق قشر دانشجو هم خوشتر آمد.

آن چه که دی ماه امسال، اتفاق افتاد که آشکارا یک جنبش ضد روشنفکری بود. تحقیر روشنفکران در آن سکه رایج بود. وقتی از طرفداران پهلوی که جانشان را کف دست شان می گرفتند (و گاه حتی جان کودکانشان را هم برای بازگشت پهلوی در معرض خطر قرار می دادند!) می پرسیدم آیا دفترچه اضطرار پادشاهی خواهان را خوانده اید  که دارید می روید خود را در راهش جلوی گلوله بگذارید؟ پاسخ می دادند ما کتاب های روشنفکران را نمی خوانیم. وقتی می گفتیم این دفترچه را روشنفکران ننوشته اند بلکه طرفداران دوآتشه رضا پهلوی نگاشته اند. می گویند هرچی کشیدیم از شما کتاب خوانده ها می کشیم که در ۵۷ انقلاب کردید. وقتی پاسخ می دادم که بنده در ۵۷ دوسال بیشتر نداشتم و حداکثر می توانستیم در پوشک خود خرابکاری کنم حوصله شان از «این همه بحث روشنفکری !!!!» سر می رفت!! 

تکیه کلام این طیف این بود : «از این بدتر نمی شه، هرکی به جای اینها بیاد حتما بهتره». می گفتم خبردارید که آن پنجاه و هفتی ها در سال ۵۷ ، در جواب روشنفکران واقعی که آسیب های احتمالی را مطرح می ساختند دقیقا همین را می گفتند که از این بدتر نمی شه!؟ البته این عزیزان جملات مرا نمی شنیدند. تا بحث را به جمله کلیدی «از این بدتر نمی شه» رسانده بودند تصمیم خود را گرفته بودند که دیگر هیچ نشنوند که احیانا در راه قربانی ساختن  جان خود و فرزندان خود برای گل روی پهلوی، تردیدی نداشته باشند.

آیا واقعا بدتر از این نمی شه؟ همین الان در بهمن ماه ۱۴۰۴ وضع ایران و ایرانی خیلی خیلی بدتر از قبل از ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴وزمانی است که  این هموطنان ادعا می کردند بدتر نمی شه. در همین یک ماه هم قیمت اجناس بسیار بالاتر رفته و هم خاک غم و مرگ روی کشور پاشیده. آشکارا گریه وپرخاش بیشتر و خنده  و گذشت ومهربانی کمتر هست. اونی که مهمونی و عروسی می گیره با عذاب وجدان می گیره و دعوت شدگان یا نمی روند یا اگر بروند با غم وغصه می روند. قبل از ۱۸ دی امسال دست کم ملت دو ساعت جشن می رفتند و در آن غم دنیا را فراموش می کردند.
یعنی چه که از این بدتر نمی شه! لازم نیست به خودشان زحمت بدهند و اوضاع ایران را در زمان های قحطی بخوانند. لازم نیست در مورد کشورهای دور دست بخوانند. کافی است  به اوضاع و احوال همسایه ها در ۲۰ سال اخیر بنگرند که ببینند که جنگ داخلی می تونه چه بر سر کشور بیاره و چه قدر اوضاع را بدتر از آن کنه که اکنون ما در آن هستیم. البته در جواب این هم می گویند که همه اش تقصیر اسلامه. ادعا می کنند به یاری رضا پهلوی اسلام را از بین می برند. من نمی فهمم چه طور با یاری کسی که دردوره وزمانه ای که در دهات همین ایران اسم دختران را مونا و رومینا و آتنا و هلیا می گذاشتند،َ اسم دخترش را نورالزهرا گذاشته به جنگ اسلام رفت؟! اما گیریم نظرشان درست هست. آیا اینان در محله خودشان کسانی که عمیقا اسلامی هستند و مراسم اسلامی را به جا می آورند نمی بینند. آیا اینان ساکت خواهند نشست که این پهلوی-پرستان دین شان را از بین ببرند!؟ مسلما نه! چه جنگ داخلی ای راه بیافتد! زبانم لال بدتر از رواندا! اگر خدای ناکرده چنین اتفاقاتی بیافتد می بینید بدتر از اوضاع فعلی یعنی چه.
راستش من همین الان به عکس های تولدم در ۱۵ دی همین امسال نگاه می کنم وبا خود حسرت می کنم که کجا رفتند آن روزهای خوب! بله! در ظرف تنها دو سه روز بسیار بسیار بدتر شد.

همان طوری که گفتم من انقلاب ۵۷ را یک انقلاب روشنفکری نمی دانم اما باز شریعتی و همین طور چپ یکی دو کتاب -ولو سطحی- خوانده بودند. با این وجود، آینده آرمانی که ساختند، شد این! اینان که از اصل با مطالعه مشکل دارند و افتخارشان این هست که جز توئیت هایی که نصفش فحش هست چیزی نمی خوانند قرار هست چه آینده ای بسازند؟!
جنبش های روشنفکری، جنبش مشروطه و نهضت ملی شدن نفت و جنبش مهسا بودند که هرکدام اوضاع را اندکی بهتر کردند نه بدتر! این که خیلی نتوانستند موثر باشند ایراد از ضعف در روشنفکری بود. به اندازه کافی روشنفکر نداشتیم و روشنفکران به اندازه کافی برای تغییرات بزرگ تر در جامعه قدرت نداشتند.
برای ساختن آینده ای بهتر باید جنبش های روشنفکری را تقویت کرد نه آن که بر آن تاخت!
حال که خشم مردم از وضع اقتصادی است جنبش رهبرانی می خواهد که از اقتصاد سر در می آورند. نه رهبرانی که با شعار سبزی پلو با ماهی می خواهند فقرا را تهییج کنند که فرد مورد نظرشان را به قدرت رسانند!

پی نوشت: از چیزهایی که امروز  از زبان طرفداران پهلوی می شنوم دود از کله ام بلند می شود. مثلا از بچه ۸ ساله شنیدم که مادربزرگش گفته زال، پر سوم سیمرغ را به رضا پهلوی داده که با آن ایران را نجات دهد. اینها دیگه چند پله از عکس در ماه دیدن فراتر رفته اند! خدا آخر و عاقبت ما را به خیر کند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

روز جهانی زنان در علم

+0 به یه ن

با سلام و عرض احترام

امروز یازدهم فوریه و روزجهانی زنان در علم هست 

به این مناسبت لینک سخنرانی ها به عناوین «زنان تاثیرگذار در فیزیک ذرات» و «زنان تاثیرگذار در نجوم» را در زیر خدمت شما ارسال می نمایم. درانتهای هر دو سخنرانی نکاتی در مورد مسایل رایج فرا روی زنان پیشروی تحصیلکرده در جامعه  امروز ایران عنوان شده اند.

با احترام

یاسمن فرزان

https://www.aparat.com/v/brf3m00?refererRef=channel_page

 

https://www.aparat.com/v/zvbbe0b?refererRef=channel_page

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کی برادری اش را ثابت کرده؟

+0 به یه ن

داشتم فکر می کردم از قدیم، در چارچوب همین فرهنگ و تمدن خودمان هر وقت تنگدستی و ظلم و بیداد بیشتر از پیش می شد و از حدی فراتر می رفت، یک عده از جوانان یافت می شدند که گروه های جوانمردی و فتوت تشکیل می دادند و از فقیر و مظلوم و..... به شیوه های گوناگون دفاع می کردند. بین مردم اعتبار کسب می کردند. عده ای از این گروه ها پس از مدتی دست در دست نیروهای اجتماعی دیگر -نظیر گروه ها و سلسله های دراویش یا گروه های ایلیاتی سلحشور با آرمان هایی نظیر ریشه کنی ظلم از طریق مبارزه با ظالم- می گذاشتند و نظم سیاسی و اجتماعی جدیدی را رقم می زدند.

این افراد در بین مردم زندگی می کردند.
الان هم اوضاع اقتصادی نابسامان هست و تبعیض و بی عدالتی فراوان هست. گروه های خیریه متعددی هم داریم که  به مردم خدمت می کنند.  هم رویکرد طبیعی  و هم رویکرد منطقی  و عقلانی این بود که مردم مستاصل و بینوا برای تغییر بنیادی اوضاع به این گروه ها دل و چشم امید بندند. گروه هایی که در عمل و طی سالها، برادری خود را ثابت کرده اند. هم برادری خود را ثابت کرده اند و هم ثابت کرده اند که دست کم در محدود ه ای از کارهای اجرایی کوچک-مقیاس  و میان-مقیاس، جربزه دارند. اما چنین نشده! به جایش گروه هایی از مردم به آن سوی مرزها چشم امید بسته اند. به کسانی دل بسته اند که نه برادری خود را ثابت کرده اند و نه جربزه خود را. در واقع اگر به پرونده شان نیک بنگری می بینی که برعکس هم بوده. هم نشانه های «نابرادری» در پرونده زندگی شان فراوان هست هم نشانه های بی جربزگی و هم نشانه های فرافکنی و شانه خالی کردن از مسئولیت.
به نظر می رسد که مردم قدیم روشن تر و بهتر از امروزی ها می اندیشیدند و صلاح کار خود و مملکت خود را نیکوتر تشخیص می دادند. 
 در سال ۱۴۰۴چه شده که مردم  این طور دل به گروه هایی می بندند که جز پوشیدن کت و شلوار شیک کاری از دستشان بر نمی آید!؟
فرق قدیم و جدید چیست؟ قدیم (منظورم بیش از ۱۰۰ پیش هست) این شبکه های تلویزیونی  ورادیویی نظیر بی بی سی فارسی و  ایران اینترنشنال و ..... نبودند که گنجشک را رنگ کنند و جای قناری قالب ملت کنند. ملت در سکوت خودشان بهتر می دیدند و طبعا روی کسانی حساب باز می کردند که دیده بودند برایشان آستینی بالا زده و کاری انجام داده اند. در دنیای پیشامدرن و قبل از ورود شبکه های تلویزیونی و رادیویی اگر قرار بود برای به قدرت رساندن کسی یا گروهی جان خود را در معرض خطر قرار دهند دست کم می دانستند آن شخص و گروه بد را تبدیل به بدتر نخواهد کرد. یعنی از آنها خوبی هایی دیده بودند که این اطمینان را به آنها می داد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

در هر خانه سه نفر نوستراداموس داریم

+0 به یه ن

چه در خیابان و چه در  بیابان قدم که می زنید همه اش صدای بحث سیاسی  است. مرتب می شنوید که دارند شرط می بندند سر این که چه اتفاقی خواهد افتاد. ماشالله «همه» یک پا کارشناس سیاسی و نظامی و.... هستند. این که پیش بینی هایشان تا اینجا هیچ کدام درست از أب در نیامده آنها را از این که با قاطعیت پیش بینی کنند باز نمی دارد. چه قدر هم این پیش بینی ها اعصاب خرد کن هست!. چه قدر هم آدم را از کار و زندگی باز می دارد!  ظاهرا غیر از من بقیه همه چیز را می دانند ویک پا نوستراداموس هستند.

من از این ادعا ها ندارم. به پیش بینی ها هم گوش نمی کنم.
فعلا  و تا اطلاع ثانوی معتقدم «قاچ زین را بچسبیم سواری پیشکش!» اگر با این وضعیت اینترنت بتوانیم به کار پژوهشی خودمان ادامه بدهیم هنر کرده ایم. بیش از این هم در حال حاضر و در این شرایط امثال من و شما تاثیرگذاری ای نداریم.  در آینده ببینیم چه پیش خواهد آمد

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مسئله این است!

+0 به یه ن

ترامپ برای این که حمله کنه نه از ما اجازه می گیره و نه از ما نظر می پرسه. درنتیجه به قول تحلیلگران امروزی، جدل در این مورد (که به شدت بین طیف های گوناگون مردم و اپوزیسیون رواج

گرفته) یک «نامسئله» است. بیایید به حملاتی که آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم به کشورهای مختلف کرده نگاهی بیاندازیم و ببینیم نتیجه اش چی بود. نتیجه حمله به عراق  فاجعه بوده. بد را بدتر کرده. در مورد افغانستان هم دست آخر برگشتند سر خانه اول. جنگ ویتنام هم که فاجعه بوده. اما جنگ های قبل تر از آن چه؟ منظورم حمله به آلمان و اشغال ایتالیا و جنگ در کره و البته حمله به ژاپن و اشغال آن هست. خود حملات که تلفات انسانی فاجعه بار داشتند و ویرانی های بسیار به جا گذاشتند. اما بعدش بد نشده! ایتالیایی ها که هرچه از موسیلینی خاطره بد دارند، از آن دوره اشغال آمریکا به نیکی یاد می کنند! مثلا در ژاپن حتی اندکی بعد از حمله ودر حضیض اقتصادی بعد از جنگ، باز وضع کشاورزان و زنان در آن بهبود یافته. اشغال آمریکا اون نظام طبقاتی سفت و سخت ژاپن قبل از جنگ  و تبعیضات آن را کمی شل کرده و به روستاییان و زنان فرصت نفس کشیدن داده. بعدش هم که سرمایه گذاری ها به شکوفایی اقتصادی معجزه آسای ژاپن کمک رسانده. به نظر می رسه که اثرات حمله آمریکا در دراز مدت خیلی به فرهنگ کاری کشور مورد حمله بستگی داره. منظورم تکرار این کلیشه ها که ما  و همسایه هایمان مردمانی تنبل هستیم و مردم اروپا و شرق دور سخت کوش هستند نیست! یعنی واقعا یک ایتالیایی یا فرانسوی متعارف از یک کارگر افغان سخت کوش تره!؟!!!  مزاح می فرمایید؟!

منظورم اینه که در ایتالیا و ژاپن و آلمان نیروی کار متخصص و میزان مهارت فنی حرفه ای  خیلی بالا بود.  دانشگاه های درجه یکی داشتند و دانشمندان نامداری. خیلی بالاتر از عراق و افغانستان. در آلمان و ژاپن مدیریت بزرگ مقیاس هم  استاندارد بالایی داشت.  فرهنگ کره هم از قدیم الایام بر اساس مهارت آموزی بوده. برای این که  در چین هضم نشوند هویت خود را با مهارت های بالای هنری و رزمی و فنی تعریف می کردند. از این جهت  وضع ایرانی ها بالاتر از  افغانستان و عراق هست. البته در حد اروپا و شرق دور نیستیم. بالا بردن انگیزه کاری و بالا بردن استاندارد کاری، برعکس بحث سر حمله ترامپ، مسئله ما باید باشد. این چیزی است که از دست ما-دست کم در حول و حوش خودمان- برمی آید.  مستقل از این که چه اتفاقاتی در آینده بخورد اگر فرهنگ کاری مان  بالاتر باشد  وضع مان بهتر خواهد بود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فراخوان جذب سه پژوهشگر پسادکتری از محل بنیاد نخبگان

+0 به یه ن


امکان جذب سه پژوهشگر پسادکتری در پژوهشکده فیزیک در شاخه های فیزیک نوترینو، فیزیک سیاهچاله ها و انرژی تاریک فراهم گشته است.
 علاقه مندان برای اطلاع بیشتر به این فایل پی-دی-اف رجوع فرمایند.

---------

علاوه بر مورد بالا، این روزها خیلی از دانشگاه ها برای جذب هیئت علمی فراخوان داده اند. اگه دور وبرتان متقاضی عضویت هیئت علمی سراغ دارید به او بگید. احتمالا برخی از آنها را چنان یاس و سرخوردگی گرفته که حال نخواهند داشت اقدام کنند. به زور هم که شده مجبورشان کنید اقدام کنند. این فرصت را اگر به دلیل افسردگی و سرخوردگی از دست بدهند ممکن هست به سیکل مخرب خود تخریبی برسند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اهمیت سوگ

+0 به یه ن

سوگواری آیین مهمی هست. اتفاقا برای خود خود خود خود دل داغدیده هم هست. نه برای تصویر آن و یا حرف مردم! ممکنه یکی بخواد در هنگام سوگواری دور و برش شلوغ باشه یکی دیگه بخواد تنها بمونه. شکل سوگواری به روحیات فرد و شرایطی که در آن عزیزش را از دست داده بستگی داره. اما صرفنظر از آن که شکل سوگواری چی باشه  گذراندن مراحل آن مهم هست. اون چهل روز سوگواری که از قدما برای ما مونده (گویا سنتی است که ازقوم سکاها مونده) حکمتی داره. حدود همان چهل روز سوگواری برای روان داغدیده لازمه. لازمه که فرد داغدیده در این چهل روز از روتین همیشگی اش دور بشه و به سوگ بپردازه. تا جایی که من دیدم اونهایی که مثلا به زعم خود و اطرافیانشان «قوی» بودند و سوگواری نکردند بعدا دچار انواع و اقسام ناراحتی های بدنی-روانی شدند. درآن چهل روز، سوگ را به روی خودشان نیاوردند اما در عوض  هیچ وقت با آن مصیبت کنار نیامدند.

نمی دانم عزاداری زنان عشایر را برای فرزند از دست رفته دیده اید یا نه؟. به طور ممتد، روی قبر فرزند تازه از دست رفته ناله و زاری می کنند. در ترکی به آن «اوخشاماخ» می گویند. شکل شدید و ممتد گریه («آغلاماخ») هست. دیده ام که برخی از زنان شهری مدرن شده به این شیوه سوگواری زنان عشایر با دیده تحقیر می نگرند. اما به نظر من شکل طبیعی مواجهه با چنین مصیبتی همان هست که زنان عشایر انجام می دهند. در زندگی سخت عشایری مرگ فرزند زیاد اتفاق می افته. این آیین اوخشاماخ لابد برایشان کار کرده. مادر داغدیده یک دل سیر ناله و گریه می کنه ولی بعدش بلند می شه و به زندگی و وظایف مشقت بارش می رسه. زندگی سخت عشایری جز این را اجازه نمی ده.

طبقات مرفه شهری وقتی با داغ های بزرگ، نظیرداغ فرزند روبه رو می شوند پیش روانشناس می روند و قرص آرامبخش می گیرند. به کمک روانشناس و دارو و البته همراهی اطرافیان، پشت سر گذاشتن سوگ نیازی به اوخشاماخ به شیوه عشایر نداشت. اما اینها لاکچری هایی هستند که برای هر داغ دیده ای، فراهم نیست.

الان در بین عده محدودی -حتی خیلی محدود تر و باریک تر از آن طبقه مرفه شهری که عرض کردم- مد شده که به جای عزاداری به رقص و پایکوبی می پردازند. البته آیین رقص سنتی سوگواری در برخی از اقوام ایران از قدیم وجود داشته ولی حزین بودن آن رقص های سنتی سوگواری کم از ناله نداشت. منتهی این رقص وپایکوبی جدید که اخیرا در تهران مد شده از آن جنس نیست. من نمی دانم که آیا چنین روشی، روش سوگواری درستی است یا نه. باید زمان بگذرد و به طور علمی بررسی شود تا ببینیم که آیا این روش ها همان کارکرد مثبت برای تخلیه روانی داغدیده را داشته اند یا نه. تا چنین بررسی ای نشود برای قضاوت در مورد بهتر بودن این شیوه نسبت به شیوه های متداول تر باید صبر کرد.

مسئله سوگواری امری جدی است. پیرو«مد روز» شدن در امر سوگواری شدن شاید تبعات منفی جدی برای روان داغدیده در بلند مدت داشته باشد. شاید!  نیاز به بررسی علمی دارد. من موارد زیادی در ۴۰ سال گذشته دیدم که حرکتی «مد روز» شد و افراد شیک به دنبالش رفتند و روش های قدیمی تر را تحقیر کردند ولی بعدا معلوم شد که آن «مد روز» خیلی مخرب تر از روش های قدیمی تر بوده که افراد شیک بنا به مد روز آن را تحقیر نمودند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سوگ

+0 به یه ن

ده توصیه واقع‌بینانه
برای کمک به بازماندگان سوگ ایران
✍️ دکتر مرتضی کریمی، انسان‌شناس و تسهیلگر سوگ و سوگواری
فیلم‌هایی که در فضای مجازی وایرال شده می‌توانند گمراه‌کننده باشند. فیلم‌هایی از مراسم خاص و عمدتا همراه با رقص که
بسیار عمیق و البته دردناک‌اند.
اما مهم است که بدانیم احتمالا و طبق مشاهدات محدود من این مراسم نه قاعده که متاسفانه استثنا هستند. در بسیاری از موارد مردم از گرفتن مراسم منع شده و حتی جنازه به آنها تحویل داده نشده یا بعد
از چند روز داده شده است. بازماندگان هنوز تحت فشار بسیار برای برقراری ارتباط، روایت و اشتراک سوگِ خود هستند و متاسفانه رخدادهای فضای مجازی برای آنها که چنین رنجِ سهمگینی را به تنهایی
به دوش می‌کشند کمتر التیام‌بخش است.
۱- با گفتنِ «حالا وقتِ سوگواری نیست» امکان سوگواری را از افراد نگیریم.
سوگواری مساوی انفعال نیست. اجازه بدهیم افراد خودشان راه و رسم ِ سوگواری‌شان را انتخاب کنند.
۲- از قهرمانانه‌کردن داستان خودداری کنیم. سوگواری به معنای نشان‌دادنِ ضعف نیست. آدم‌ها حق دارند برای از دست‌دادن پاره‌ تنشان، درد بکشند و از این درد فریاد بزنند.
۳- برای کمک نیاز نیست عملی قهرمانانه انجام دهیم. اگر می‌ترسیم (که‌طبیعی است)، کافی‌ست کنار آنها باشیم و با فرستادن دسته گل، غذا، انجام کارهای اداری... به آنها این حس را بدهیم که کنارشان هستیم و تنهایشان نگذاشته‌ایم. نزدیکی کم‌خطر بهتر از فاصله‌گیری است. آنها نباید حس کنند که سوگ و دردشان هم خطرناک است!
۴- شروع‌کننده بحث‌های سیاسی نباشیم و کاسه داغ‌تر از آش نشویم.بازماندگان هنوز از طرف نهادهای امنیتی تحت فشارند و ممکن است با صحبت‌های ما بیشتر احساس خطر و نا آرامی کنند.
5- نه غم و اندوه ما (که همه داغدار و محق برای سوگواری هستیم) که رنج عظیم آنها باید اولویت داشته باشد و آنها انتخاب کنند
که چه چیزی، کی، کجا و به چه کسی بگویند یا نگویند.
۷- اگر نمی‌دانیم چه بگوییم بهتر است سکوت کنیم یا همین موضوع (نداشتن کلمات کافی) را صادقانه در میان بگذاریم تا اینکه حرف‌های شعاری یا کلیشه‌ای بزنیم.
پیام‌های کوتاه، بدون انتظار و بدون ادعا کمک‌کننده‌ترند.

۸- شنیدن امن به افراد کمک می‌کند روایت خود از سوگشان را بازنگری، ترمیم و تنظیم کنند. شنیدن بدون قضاوت و غیرکنجکاوانه بهترین هدیه‌ای است که می‌توانیم با خود ببریم. جزییاتِ حساس و دردناک را نپرسیم مگر آنکه خودشان بخواهند در باره‌اش حرف بزنند.
۹- این موضوع را درک کنیم که بازماندگان با بزرگترین غم خود مواجه شده و بخش مهمی از توان بدنی و روانی خود را از دست داده‌اند.
آنها دنبال شنیدن سوگ عمومی یا تحلیل سیاسی یا قهرمانانه ما نیستند.
۱۰- به آنها حق بدهیم که بی‌حس و فریز شده باشند، سوگواری‌شان تکه‌تکه باشد، بخواهند برقصند یا گریه کنند، بخواهند سکوت کنند یا در رسانه‌ها از سوگشان حرف بزنند. درست است که این یک سوگ عمومی
است، اما آنها صاحب عزا و در اولویت هستند.
۱۱- قبل از نزدیک‌شدن، کمی مکث کنیم، از خودمان بپرسیم آیا به دنبالِ‌التیام بازمانده هستیم یا التیام یا کنجکاوی خودمان! اگر لازم است قبلا در فضایی دیگر گریه کنیم تا کمی آرام‌تر شویم، جلوی رفتار هیجانی خود
را بگیریم، به مرزهای بازماندگان احترام بگذاریم تا بتوانیم بخشی از حلِ مشکل باشیم نه بخشی از خود مشکل.
شاید آنها دو ماه دیگر بخواهند عملی بسیار رادیکال انجام دهند اما درحال حاضر، در معرض رفتاری بسیار غیر انسانی بوده‌اند و روحشان خسته و مجروح است.
چیزی که فعلا نیاز دارند ببینند کمی آرامش، پایداری، همدلی و رفتاری
«بسیار بسیار انسانی» است.
در عین حال قانونی کلی و برای همه در مورد سوگ وجود ندارد و موارد گفته شده بسته به نزدیک بودن شما به بازماندگان، نیاز و شرایط آنها در لحظه، شرایط اجتماعی و... ممکن است تغییر کند.
@mortezakarimi77

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فایده ناامیدی از سراب

+0 به یه ن

آن چه که از ناامیدی بدتر هست، امید واهی بستن به سراب هست. وقتی برای یافتن چشمه گوارا مصمم خواهیم شد که از سراب پاک ناامید شده باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

با غم انگیزترین حالت ایران چه کنم؟!

+0 به یه ن

 کشته شدن  هزاران نفر از شهروندان ایران را به همه اهالی ایران به خصوص خانواده ها و نزدیکانشان تسلیت می گویم. این روزها  همه ما که در ایران زندگی می کنیم عمیقا ناراحت هستیم. ناراحت، خشمگین و نگران برای آینده. برخی هیجان زده هم هستند. اما من هیجانی ندارم! فقط نگرانم. هیجان مال موقعی است که چند امکان در پیش روی هست که دست کم یکی از آنها درخشان به نظر می رسد و بقیه ترسناک. الان در شرایطی هستیم که هر امکان واقع بینانه  که برایمان متصور هست ترسناک هست.

یکی از دیگری بدتر!
در این شرایط من -ابتدا به خودم و سپس به هر که ممکن هست حرف های مرا جدی بگیرد- چند توصیه دارم:

۱)  مراقب روح و روان خود باشیم. عصبی شدن دردی را دوا نمی کند. راه های کنترل خشم را فرا بگیریم.
۲) تا جایی که می توانیم خود را با کار (که این روزها به خاطر محدودیت های اینترنت به شدت مختل شده) مشغول کنیم.
۳) اگر به علت اختلال اینترنت نمی توانیم کار کنیم خانه تکانی زودهنگام عید نوروز را شروع نماییم.
۴) در حضور بچه ها از بحث و جدل سیاسی بپرهیزیم و دنیای زیبای آنها را با زشتی های دنیای بزرگترها آلوده نکنیم. به جای آن در دنیای زیبای آنها خود را غرق کنیم که خود بهتر بتوانیم این دوران تاریک و وحشتناک را پشت سر بگذاریم.
۵) در این دوران سخت اقتصادی به جای هرگونه ریخت و پاش از فقرا دستگیری کنیم. آدرس سایت بنیاد کودک را برایتان می گذارم:
6) به کانال آپارات پژوهشکده فیزیک سر بزنید و سمینارهای ضبط شده را ببینید:
7) در آپارات فیلم ها و سریال های خوبی هست. من این روزها سریال «قیام ارطغرل» را تماشا می کنم. من به زبان اصلی می بینم. دوبله به فارسی آن هم هست.

آن چه که در بالا نوشتم برای این روزها بود. برای آینده چی؟ آیا از دست ما کاری برای آینده ایران ساخته هست؟! اگر قرار باشد که آینده ایران درست شود فقط به دست امثال ما خواهد بود. البته اگر بذارند! به هر حال ما خودمان را به لحاظ تئوریک آماده کنیم. اگر فرصتی دست داد وارد عمل می شویم. اگر فرصتی هرگز نشد دست کم در حیطه محدود تاثیر گذاری خودمان از این آگاهی  استفاده می کنیم. برای همین باز هم می خواهم بحث مبارزه با فساد مالی را که قبلا به آن پرداختم ادامه دهم. نوشته های پیشین ام را در این رابطه ببینید:
http://yasamanfarzan.arzublog.com/category/8980/4
http://yasamanfarzan.arzublog.com/category/8980/3
http://yasamanfarzan.arzublog.com/category/8980/2
http://yasamanfarzan.arzublog.com/category/8980/1

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]