دوره سلجوقی

+0 به یه ن

این ویدئو از  پادکستر ارزشمند کشورمان آقای علی بندری درمورد سلسله سلجوقیان هست. در پادکست آقای بندری می گوید قبل از تهیه این پادکست گمان نمی کرد که این دوره چنین مهم بوده باشد چون که در باره این دوره زیاد نشنیده بود. اما بعد از مطالعه متوجه شده است که  دوره سلجوقیان چه دوره مهمی بوده است.

من سالهاست که به دوره سلجوقیان علاقه مندم. من هم مثل آقای بندری چندان درمورد سلجوقیان نشنیده بودم اما با دو چشم خود اهمیت آن را دیدم. هر جای ایران که سفر کردم بناهایی با معماری درخور توجه دیدم که باز مانده از دوره سلجوقی بود. وقتی از راهنمای محلی در موردش سئوال می کردیم معمولا زیر لب و لوچه چیزی می گفت که معلوم بود خود چیز زیادی درباره این بناهای زیبا و باشکوه نمی داند. اما تا بخواهید زورکی در مورد اهمیت شهرشان در دوره هخامنشی یا اسکندر مقدونی داستان سرایی می کرد بی آن که بنایی یا اثری شاهد مدعایش باشد!

به هر حال با همین دیدن ها، به دوره سلجوقیان علاقه مند شده بودم و مطالبی در موردش خوانده بودم.

توصیه می کنم ویدئوی بی پلاس را در زیر ببینید. مثل همیشه آموزنده، تحلیلی و به دور از تعصب های ایدئولوژیک هست.

چند نوشته در پی آن منتشر خواهم کردکه  به مبحث اصلی این روزهایم یعنی  گفتمان سازی برای مبارزه  با فساد و حل سایر مشکلات کلان کشور مربوط است:

https://www.youtube.com/watch?v=eI5bPQTdgNA&t=359s


در پادکست آقای بندری در مورد  نقش نظام الملک در دوره سلجوقی در شکل دهی سیاست ورزی ایرانیان طی دهه ها اشاره می شود. در پادکست آقای بندری می گوید که نظام الملک سلجوقی سنت سیاست ورزی ایران پیش از اسلام را مدون ساخته است و در قالب «سیاست نامه» برای نسل های بعدی فرمانروایان به ارمغان گذاشته. 

البته می دانیم که نظام الملک خود از مردم خراسان بود که در دربار ترکان سلجوقی که از آسیای میانه کوچ نموده بودند وزیر بود. در پادکست چیزی در مورد این که نظام الملک از سنت فرمانروایی ترکان هم بخواهد بهره گیرد نیامده. گمان نمی کنم این از تعصب ایرانشهری آقای بندری باشد. خوشبختانه آقای بندری از این گونه تعصبات ندارد. احتمالا به واقع خود نظام الملک به سنت های فرمانروایی ترکان مهاجر که  تا اندک زمانی پیشتر کوچ نشین بودند تفاخر می کرد و خود و سنت های خود را فراتر از این می دید که چیزی از فرهنگ مهاجران -که از قضای روزگار کارفرمایان او شده بودند – بیاموزند.

آیا واقعا  ترکان مهاجر چیزی نداشتند که به او و امثال او بیاموزند و ارزش آن را داشته باشد که تئوریزه نماید و به نسل بعد انتقال دهد؟ با آگاهی و دانش پسینه-نگر امروزی می دانیم که چنین نیست. دست کم دو مورد بود که اکنون بعد از هزار سال من به نظام الملک و همتایانش خرده می گیرم که چرا از ترکان مهاجر نیاموختند:

۱)  سنت قورولتای. این سنت می توانست پایه یک دموکراسی بدوی باشد که در طول هزار سال به یک دموکراسی مدرن با مختصات بومی بدل شود. 

این سنت را سیاستمدارانی که در آموزش رسمی خود کتاب هایی مانند سیاست نامه  را می خواندند بازتولید نکردند. اما نادرشاه افشار که از طبقه پایین یک ایل ترک برخاسته بود (ایل افشار ایلی مهم و ثروتمند بودند اما خانواده خود نادر در ابتدا جزو لایه های فرادست این ایل نبودند وجزو لایه های فرودست حساب می شدند) و در نتیجه با این نوع کتاب های بزرگ  مخصوص فرمانروایان بزرگ نشده بود سنت قورولتای را در دشت مغان اجرا کرد.

برخی از تحلیلگران مدرن تاریخ امروز نبوغ نادرشاه افشار را به خاطر این «ابتکار دموکراتیک» می ستایند و خبر ندارند که او در واقع سنت ترکی قورولتای را که در ایل خود آموخته بود اجرا کرده بود.

۲) در جوامع ایلیاتی، زنان با جربزه آزادترند که نقش رهبری ایفا کنند. در دوره سلجوقیان می بینیم که خاتون ها نقش مهمی داشته اند. این به آن معنی نیست که جوامع ایلیاتی کمتر مردسالار هستند. چنین نیست! اما مردسالاری آن زیاد جلوی زن با جربزه را که در سایه هوش شجاعت و فداکاری و از خودگذشتگی  می خواهد نقش رهبری ایفا کند نمی گیرد. البته برای رسیدن به این جایگاه باید ده برابر همتایان مرد، توانمند باشد و صد برابر همتایان مرد از خودگذشتگی نشان دهد. اما اگر چنین ویژگی هایی داشته باشد می تواند نقش رهبری ایفا کند. نقشی که در جوامع به اصطلاح متمدن تر یکجا نشین سنتی برای یک زن اصلا متصور نمی شد بود. 

در آن دوره چه در ایران چه در چین چه در بین عراق و شامات و چه شمال آفریقا،   قدرتمندی زنان  ترک ایلیاتی  مهاجر از منظر دیوانسالاران بومی چندش آور و شرم آور شمرده می شد. امروز  در قرن بیست و یکم هست که تازه تازه دنیا به این نتیجه رسیده که رهبری زنان در جامعه، دلیل بر پیشرو بودن آن هست نه امری شرم آور.


پی نوشت: به تربیت ناصرالدین شاه هم ایراد می گیرند که موقع نوجوانی نظیر شاهان سنتی ایران سیاست نامه و شاهنامه و.... نخوانده بود. به گمان من  اگر ناصرالدین شاه آن گونه تربیت می شد ایران از این هم که الان هست  نیم قرن عقب مانده تر می شد. ناصر الدین شاه هر عیبی هم  که داشت یک حسن داشت  و آن این بود که نسبت به جهان غرب  و دستاوردهای تکنولوژیک کنجکاوی داشت. کنجکاوی ای کودکانه. اگر کودکی و نوجوانی اش باخواندن آن قبیل کتب سپری می شد همان کنجکاوی کودکانه هم در او کشته می شد و جزو کسانی می گشت که با  تکنولوژی سر ستیزه دارند. اون وقت، باعث می شد که ما چندین دهه دیرتر با علم و تکنولوژی مدرن آشنا شویم!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سریال ارطغرل

+0 به یه ن

همان طوری که قبلا نوشتم در آن روزها که اینترنت بین الملل قطع بود من در آپارات سریال قیام ارطغرل را کشف کردم. منظور از این ارطغرل، موسس سلسله سلجوقیان نیست. برج طغرل  در نزدیکی تهران به دستور موسس سلسله سلجوقی ساخته شده نه این ار طغرل که من الان دارم سریالش را می بینم. ارطغرل پدر عثمان، موسس سلسله عثمانی در ترکیه هست.

سریال خیلی قشنگ ساخته شده. به خصوص صحنه های جنگش بی نظیر هست. هیچ صحنه نبردی تکراری هم نیست. برای هر مورد شمشیربازی طراحی جداگانه ای شده است.
سریال را به زبان اصلی نگاه می کنم. دوبله به فارسی آن هم در آپارات هست. زیرنویس فارسی هم دارد. من فیلم دوبله شده دوست ندارم. زیرنویس فارسی در قسمت های اول سریال کمکم کرد که معنای برخی از کلماتی را که بلد نبودم یاد بگیرم .  زبان اصلی سریال مخلوطی از زبان ترکی استانبولی و زبان ترکی خودمان هست. همان طوری که وقتی  در ایران می خواهند سریال تاریخی( مانند سریال ابن سینا یا سربداران) بسازند سعی می کنند که برخی از کلمات را از گویش های دری وام بگیرند که ما امروزه در تهران به کار نبریم (یا کمتر به کار می بریم) در این سریال ساخت ترکیه هم از کلمات ترکی آذربایجانی بسی بیشتر از گویش امروز استانبول وام گرفته شده است. شاید به این علت این سریال به دل ما بیشتر بچسبد تا  دل یک ترکیه ای.
سریال بسیار طولانی است. ۱۵۰ قسمت دارد و هر کدام از قسمت ها هم بیش از دو ساعتند.

اگر ترکی بلدید توصیه می کنم این سریال را حتما ببینید. اگر شعارهای اسلامی  و سخنان عرفانی ابن عربی را از سریال کنار بگذارید بقیه قسمت هایشان بی نهایت جالب و آموزنده هستند. من که هروقت ابن عربی وارد صحنه می شود و شروع به نصیحت یا قصه گویی می کند می زنم جلو و ردش می کنم که به بقیه داستان برسم. تنها قسمت توی ذوق زننده سریال همین ابن عربی اش هست و تاکید قهرمانان داستان بر «کافر کشی». متاسفانه این «کافر کشی» در فرهنگ قبیله های ترک وجود داشته. نمی شه انکارش کرد. حتی پرستار دوره کودکی من-که مهاجری از قره داغ به تبریز بود- وقتی می خواست بگوید به یکی خیلی ظلم شده می گفت من حتی به بچه کافر هم چنین ظلمی روا نمی دارم! به هر حال با دید حقوق بشری امروزین ما، این نگرش خیلی توی ذوق می زند. این کافر ستیزی هم در دده قورقود هست و هم در گلستان سعدی و سایر متون آن اعصار. این خط کشی «خودی-ناخودی» بر اساس کفر و ایمان امروز لنگه ابروی ما را بد جوری بالا می برد. اما نباید مردم آن روزگاران با معیارهای امروزی قضاوت کرد. فضای آن دوران چنین بوده. ارطغرل و سعدی و.... هم فرزند زمان خویش بودند. در ضمن این دو می بایست همدوره بوده باشند. در سریال-دست کم تا قسمت ۵۵ که من دیده ام- از سعدی اسم برده نشده ولی من در یکی از نوشته هایم تقارنی برقرار می کنم. همین طور با مولانا.

من در چند نوشته آتی ام به آن چه که از این سریال آموختم خواهم پرداخت. به نظرم ارزشش را دارد. هرچند به مسایل روز کشور اشاره ای نخواهم کرد اما طوری خواهم نوشت که به آسانی می توان ربطش را دریافت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ]