چای و گچ سرد شده

+0 به یه ن



خیلی از شما خانم آتوسا افشین نوید را به خاطر وبلاگ شیرینش چپ کوک می شناسید. کتاب سرهنگ تمام ایشان را هم خیلی از شما خوانده اید و از آن لذت برده اید. کتاب جدید آتوسا "گچ و چای سرد شده" نام دارد و تجربیات معلمی آتوسا را به زبان داستان نقل می کند. چاپ اول کتاب یک هفته قبل از نمایشگاه کتاب تهران به بازار آمد و بلافاصله تمام شد. چاپ دوم  آن را آماده کردند.
داستان بسیار شیرینی است با پایان بندی دور از انتظار و جالب.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کتاب فیزیک یک و دو

+0 به یه ن



این دو کتاب به قلم دکتر فیروز آرش هستند. در این کتاب  مفاهیم فیزیک به طور مفهومی آموزش داده می شوندو کتاب ها حاوی تمرین های بسیار جالب و مفیدی  این دو کتاب را به دانشجویان کارشناسی فیزیک و همه کسانی که می خواهند فیزیک پایه را عمیق و دقیق و مفهومی یاد بگیرند  توصیه می کنم.


معرفی کتاب در شادی بوک

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خیلی بدیهی است اما امان از دست خرافات نیو ایج!

+0 به یه ن

استرس و اضطراب من و شما باعث نمی شه زلزله و حوادثی نظیر آن بیشتر یا کمتر بشه. اما استرس و اضطراب باعث می شه در زمان های بحرانی نتوانیم برخودمان مسلط باشیم و تصمیم صحیح بگیریم.

حرفی که گفتم خیلی خیلی بدیهی هست. بیست سال پیش و قبل از انتشار مهملاتی نظیر فیلم "راز" اصلا لزومی نداشت که کسی چنین توضیحی بدهد. اما از بس مردم دنیا در ده سال اخیر توسط خرافات نوع مدرن بمباران شده اند الان نیاز هست بدیهی ترین چیزها هم دوباره یادآوری شود.

اون کسان که گمان می کنند استرس من و شما باعث زلزله می تواند بشود چی فکر کرده اند؟! واقعا فکر کرده اند استرس یک نفر با وزنی کمتر از دویست کیلو می تواند صفحات تکتو نیک را جا به جا کند؟!!! می دانید وزن این صفحات چند برابر وزن یک انسان یا حتی یک فیل هست!؟

در ضمن به هنگام زلزله نباید فرار کرد. در هنگام فرار خیلی ها زیر دست و پا له می شوند یا زمین می خورند. باید  ناحیه های امن را در منزل و محل کار شناسایی کرد و در آنجا ها پناه گرفت. نظیر زیر چارچوب ها.



با کلبک روی آردینی اوخو توصیه های ایمنی برای زلزله را ببینید

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

١٢٣

+0 به یه ن


متن زیر را از این وبلاگ برداشتم. من خودم چند بار در خیابان دیدم که  ون اورژانس اجتماعی دارد می رود ماموریت. اگر در همسایگی کودک آزاری, همسر آزاری سالمندآزاری و یا اقدام به خودکشی مشاهده کردید فوری به شماره 123 تماس بگیرید تا رسیدگی کنند. 110 برای این کارها نیست. 123 برای این کارهاست. اگر موردی را خود تجربه کرده اید و 123 کمک کرده لطفا در بخش نظرات یا باخیش (بدون آوردن نام و نشانی مورد) تجربه خود را بنویسید تا ما هم آگاه شویم.

تلفن را به یاد داشته باشید ۱۲۳ این شماره اورژانس اجتماعی است .  اورژانس اجتماعی عملیاتى جدیدى در حوزه آسیب هاى اجتماعى در کشور است که شامل مجموعه خدمات اجتماعى روانى- براى افراد نیازمند که به آن احتیاج دارند، مى شود. مددکاران اورژانس اجتماعی در تمامی نقاط کشور در حال گشت درآمده اند تا نیازمندان به خدمات اجتماعى را شناسایى و براى حل مسائل آنان راهکارهایى را درنظر بگیرند. مسئولان سازمان بهزیستى کشور معتقدند که ویژگى هاى مهم ارائه خدمات در اورژانس اجتماعى نیاز تخصصى بودن، به موقع بودن و در دسترس بودن برنامه هاست. تا از این طریق ارائه خدمات اجتماعى به مردم در سازمان بهزیستى کشور محدود به زمان و مکان نباشد. آنان با مستقر کردن مددکاران در ون هاى اورژانس اجتماعى تصمیم دارند تا تفکرى جدید در برخورد با آسیب هاى اجتماعى ایجاد کنند به این ترتیب مددکاران اجتماعى به سمت مراجعه کنندگان خدمات تخصصى اجتماعى مى روند تا شاید با این سیستم میزان بزهکارى و آسیب دیدگى افراد کاهش پیدا کند. مسئولان حوزه اجتماعى کشور هم اکنون به این نتیجه رسیده اند که حذف و انکار آسیب هاى اجتماعى به هیچ وجه امکان پذیر نیست و تنها راه، کنترل و کاهش آسیب هاى اجتماعى است با این همه باید دید که طرح اورژانس اجتماعى سیار در ادامه با چه رویکردى پیش خواهد رفت. مدیرکل دفتر آسیب هاى اجتماعى سازمان بهزیستى کشور درباره ضرورت ایجاد اورژانس اجتماعى سیار در جامعه مى گوید: «در برنامه چهارم توسعه بر شناسایى مناطق و انجام ملاحظات اجتماعى در کشور تأکید ویژه شده است گزارش هاى سازمان بهزیستى نشان مى دهد اگر تیم روان شناس و مددکارى در زمان نیاز فرد مداخله اجتماعى کند نتایج روانى مثبتى براى مددجو دارد. بنابراین برنامه اورژانس اجتماعى سیار با هدف توانمند سازى و انجام ملاحظات اجتماعى تدوین شده است تا از این طریق بتوانیم از آسیب دیدگى افراد پیشگیرى کنیم.»

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شیشه می برد!

+0 به یه ن

توصیه ایمنی: در خانه و حل کاار هر قفسه یا ویترینی که در شیشه ای دارد بازبینی کنید که شیشه درها شل نباشد. به ذهن مان شاید نرسد که در همین محیط امن خانه چه خطراتی در کمین ما و عزیزانمان هست. همین طور وسایل اتاق بچه ها را به دقت زیاد بازبینی کنید. لبه وایت برد اسباب بازی بچه ها هم می تواند خطرناک و حادثه ساز باشد.

بیشتر این اتفاقات هم در محل کار اتفاق افتاده است نه در خانه. در خانه معمولا حواسمان به این چیزها هست اما در محل کار به تسامح رفتار می کنیم با این نگرش (صد البته غیرواقعی) که اینجا مسئول تاسیسات و ..... حواسش هست و در نتیجه نیازی به مته به خشخاش گذاشتن ما نیست! این تصور شاید در آمریکا و آلمان درست باشد اما در کشورهایی نظیر ایران و ترکیه و افغانستان تصوری کاملا غیر واقعی است. قسمت بزرگی از زندگی ما در محل کار می گذرد. اگر به سلامت خود علاقه مندیم به مسایل ایمنی در محل کار هم به اندازه خانه حساس باشیم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

از حوادث درس بگیریم!

+0 به یه ن

به صفحه بنیاد کودک که مراجعه می کنید می بینید دلیل نیازمندی بسیاری از این کودکان آن هست که در محل کار پدرشان نکات ایمنی رعایت نشده. در نتیجه پدر آسیب دیده و زمین گیر شده! ملاحظه می فرمایید! اشاعه فرهنگ "صدقه بده تا از بلاها در امان بمانی" چه قدر تبعات وخیم دارد؟! به ظاهر معصومانه می نماید اما در واقع به هیچ وجه معصومانه نیست. به جای آن به همدیگر توصیه کنیم که "نکات ایمنی را رعایت کنیم و ابزار ها را بازبینی کنیم تا احتمال بلایا را به کمترین حد برسانیم." نیکوکاری هم خوبه اما نه برای دورکردن بلایا! بلکه برای انسانیت، برای مهربانی و ساختن جامعه ای انسانی تر


عدم توجه به نکات ایمنی قربانیان زیادی را همه ساله در کشور ما از میان قشرهای مختلف جامعه می گیره. اگر در کارهای خیریه دستی داشته باشید می بینید که همین موضوع -در کنار اعتیاد و فشار کشنده روحی به علت فقدان ثبات کاری و نیز زن ستیزی- از جمله عوامل اصلی هست که فقیرترین های جامعه را فقیر تر و بیچاره ترمی کنه. دو عامل فرهنگی در کشور ما هست که مانع از آن می شه که توجه به نکات ایمنی در جامعه جا بیافته.

یکی همان عقیده خرافی است که توصیه می کنه "صدقه بده تا از بلایا ایمن باشی." کارفرمای محترم روزانه دو سه هزار تومان در صندوق صدقات می اندازه و خیالش راحت می شه که اتفاق بدی نخواهد افتاد. به نکات ایمنی بی توجه هست و ده ها کارگرش را در معرض خطر قرار می ده. حادثه اتفاق می افته و خانواده های کارگران بدبخت می شوند. عوام الناس هم تشویق می کنند که چه مرد خوبی بوده صدقه داده.

دومی هم که بیشتر بین نسل شعارگرای انقلاب رواج داره این تصور هست که کسی که بدون رعایت ایمنی کار می کنه خیلی داره به کشورش خدمت می کنه. به این بی مبالاتی رنگ حماسی و قهرمانی می دهند و برای خودشان به خاطر عدم توجه به نکات ایمنی نوشابه باز می کنند. من که هیچ چیز حماسی و قهرمانی در این کار نمی بینم. کارفرما و کارگر هر دو به مسایل ایمنی بی توجه هستند. کارگر آسیب می بینه. دیگه نقش سنتی نان آور خانه را نمی تونه بازی کنه. صبح تا شب در خانه بیکار و بی درآمد می نشینه و از یک طرف بدنش درد می کنه از طرف دیگه غرور مردانه اش. کارش این می شه که صبح تا شب به زن و دخترانش گیر بده و اعصابشان را به هم بریزه تا به قول معروف نشان بده که مرد خونه کیه!

وقتی به عیادت آسیب دیدگان ناشی از عدم رعایت ایمنی می رویم به جای رد و بدل حرف های خرافی نظیر "چشم خورده اید!" سعی کنیم علت حادثه را دریابیم (به شرط آن که بازگویی حادثه برای آسیب دیده آزار دهنده نباشد) و در پیرامون خود با ایجاد تغییراتی احتمال وقوع حادثه ای مشابه را کاهش دهیم.

رواج خرافاتی که به ظاهر بی آزار می آیند باعث شده ما ایرانی ها در یادگیری علل خوادث اهمال نماییم. درنتیجه حادثه های مشابه مدام تکرار می شود و قربانی می گیرد.

ای کاش یک عده ایرانی مقیم ایران همت نمایند و یک صفحه در فیس بوک و یک کانال در تلگرام راه بیاندازند که در آن تجارب افرادی که قربانی حادثه ای ناشی از عدم رعایت نکات ایمنی شده اند و یا خطری از بیخ گوششان به این علت گذشته بازگو شود. خطرات و تهدیدها آن قدر ظریف و در عین حال زیاد هستند که تک تک آنها محال هست به ذهن هرکس برسد به خصوص در کشور ما که خیلی از وسایل غیر استاندارد هستند.

مثال می زنم. حتما دیده اید که در حمام ها دستشویی ها جلوی لامپ حبابی هست. این حباب فقط برای قشنگی نیست. اگر لامپ از جنسی باشد که به هنگام روشن شدن داغ می شود واگر حباب در مقابل آن نباشد قطرات آب خنک به سطح آن می پاشند می توانند آن را بترکانند. شیشه خرده ها می توانند با سرعت زیاد پخش شوند و در تن و چشم کسی که استحمام می کنند فروبروند

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

فعلا ...

+0 به یه ن

به دلیل مشغله زیاد کاری برای مدتی  می خواهم این وبلاگ را ببندم. چند ماه بعد بر می گردم. تقریبا در شهریور ماه باز خواهم گشت. به امید خدا با برنامه ای برای جشن سون آی هم باز خواهم گشت.
خدا نگه دار تا شهریور


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

اسطوره های دده قور قود و کارکرد آن در دنیای امروزی

+0 به یه ن

داشتم این مقاله را در مورد "دده قور قود" می خواندم.   مقاله نسبتا طولانی است. بخش هایی از مقاله را در زیر می آورم:

در میان گنجینه پر بار ادبیات فولکلوریک آذربایجان داستان های دده قورقود به عنوان نمونه از داستان های حماسی- قهرمانی که ارزش تاریخی نیز دارد ، جایگاه ویژه ای به دست آورده است به طوری که سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد (یونسکو) سال 1999 را به نام داستان های دده قورقود ثبت کرده است. همچنین مدیر کل سازمان یونسکو در نشست بین المللی دده قورقود (باکو 1379)  این کتاب را به عنوان یادگار تاریخی، فرهنگی بشریت معرفی کرده است(۱)      

داستان های دده قورقود که نه تنها در آذربایجان بلکه در بین تمام کشورهای ترک زبان به عنوان یکی از آثار زیبا و جاودان زبان ترکی شناخته شده است ، در شمار آثار فولکلوریک بی همتایی است که قرن ها پیش به وجود آمده و بعدها به کتابت در آمده و به عصر ما رسیده است. این داستان ها با شیوه ای بدیع صحنه ها و پرده هایی از دورنمای زندگی حماسه آمیز و ماجراهای پرشور گروه هایی از چادر نشینان را که در دورانی از تاریخ به سرزمین امروزی آذربایجان آمده اند و به مرور به پهنه تاریخ پر حادثه این دیار پیوسته اند را بازگو می کنند."

و

"همان طور که قبلا اشاره شد قبایل اوغوز در قرن 11 میلادی کاملا به اسلام روی آوردند وقهرمانانی که در داستان ها پا در میان دارند اسلام را پذیرفته اند و در موارد زیادی جهاد در راه گسترش اسلام انگیزه اساسی مبارزه و جنگجویی های آنان تلقی می شود. آنان دشمنان خود را کافران گمراه و بد آیین خطاب می کنند و در راه اشاعه اسلام بر آنها می تازند و هر جا کلیسای دشمن را خراب می کنند، در جای آن مسجد بنا می کنند. پهلوانان در هنگام بروز مشکلات و رو به رویی با دشمنان از آب پاک وضو می گیرند و دو رکعت نماز می خوانند و صلوات می فرستند تا به یمن و میمنت آن بر دشمن پیروز شوند. اما هنوز تمام سنن اسلامی در میان آنان رسوخ نکرده است برای مثال در محافل و مجالس صحبت از می و شراب به میان می آید و خوردن شراب نه تنها نهی نمی گردد بلکه برای زدودن غم ازدل توصیه نیز می شود. در داستان ها سوگند خوردن نیز هنوز رنگ و بوی مذهبی نگرفته است و از عباراتی مانند " قیلینجیما دوغرانیم ( به شمشیرم ریز، ریز شوم )" و " اغلوم دوغماسین، دوغسادا اون گونه وارماسین ( پسرم نزاید و اگر بزاید تا ده روز نپاید )" به جای سوگند به مقدسات مذهبی استفاده می شود. همچنین خدایی که در داستان دومرول دیوانه سر معرفی می شود با خدای اسلام تفاوت اساسی دارد. در اینجا خدا از تمجید و ستایش شادمان می شود و از توهین عصبانی می گردد و عزرائیل نیز در وضعیت عادی از یک انسان می ترسد وتنها با نیرنگ و معجزه بر انسان پیروز می شود. همین تفاوت بین خدای دومرول دیوانه سر و خدای اسلام دلیلی بر بحث کهن تر بودن ریشه داستان ها از زمان اسلام می باشد."

و



"

در داستان های دده قورقود زنان منزلتی ارجمند و ستایش آمیز و هم طراز با مردان دارند. در این داستان ها برخلاف بسیاری از افسانه های شرق که زن وضعی نکوهش بار به خود می گیرد ، زن با تمام عواطف انسانی و شهامت عزت اخلاقی و موقعیت بلند مادری جلوه می کند. در خانواده ها نشانی از تعدد زوجات به چشم نمی خورد و زن در همه جا هم طراز و هماورد مرد است و یکی از راه و روش های مرسوم انتخاب همسر، هماورد بودن دختر و پسر در فنون کشتی و اسب سواری و تیراندازی و شمشیر زنی است. (۳۲)بورلا خاتون یکی از شخصیت های زن داستان ها ضمن داشتن حس مسئولیت به عنوان مادر و همسر، در اجتماع نیز حضور فعال دارد و یکی از نقش های اجتماعی او رهبری انجمن های زنان قبیله می باشد. این زنان از حقوق و آزادی های اجتماعی برخوردار بودند. آنان بیشتر روز های عمر خود را در چادر به سر نمی بردند بلکه پا به پای مردان در عرصه های گوناگون زندگی اجتماعی واقتصادی وسیاسی وحتی جنگ ها شرکت می کردند."

در ده سال اخیر کتاب دده قورقود مورد توجه جریان هویت طلبی آذریایجانی قرار گرفته و در مورد آن مقالات نسبتا زیادی نوشته شده است. به لحاظ ادبی، مردمشناسی، اسطوره شناسی و.... بیش از اینها باید به این کتاب توجه شود. باید بیشتر شناسانده شود. اما به لحاظ هویتی و ارزشی من فکر می کنم ما باید ارزش ها و هویتی مدرن و روزآمد بگیریم. هویت خود را به روز سازیم. از لای داستان ها و اسطوره ها و کتاب های قدیمی نظیر دده قورقود یا شاهنامه و..... به دنبال هویت  و ارزش ها نگردیم. ارزش های این کتاب ها برای زمانه پیشا مدرن هستند نه زمانه ما.

دده قورقود در زمانه ای بود که جنگ های مذهبی در سراسر دنیا رواج داشت مقارن یا اندکی بعد از جنگ های صلیبی بوده.  اما دنیای امروز دیگر دنیای مدارا با مذاهب عقاید و دگراندیشان هست.  تازه در همان فضای فکری و روزگار داستان های دده قورقود عدم مدارای مذهبی ضربه جبران ناپذیری به فرهنگ ما با ویران کردن دانشگاه ربع رشیدی زد. در این باره قبلا نوشته ام.


در سال های اخیر نوشته های متعددی در مورد منزلت زنان در  افسانه های دده قورقود آمده است. انصافا هم این طور می نماید که این افسانه به نسبت اغلب افسانه های مشابه قدیمی کمتر زن ستیز هستند. تاریخ هم نشان می دهد که خاتون های ترک در دوره ای که این داستان شکل می گرفتند قدرت زیادی داشتند. قدرتی که گاه چندان به مذاق مردان اهل قلم آن زمان مانند عبید زاکانی یا ابن بطوطه خوش نمی آمده و با لحنی آکنده از تحقیر نسبت آن قلم می زدند.  

اما نکته آن هست که معنای منزلت زن هم با آن دروه پیشا مدرن فرق کرده. وقتی زنان از حقوق خود می گویند منظورشان چیزی نیست که در این اسطوره ها آمده. در این مورد مفصل تر خواهم نوشت. اما اینجا خلاصه عرض می کنم. منظور حق تفریح، آزادی انتخاب های شخصی گوناگون، به قول ویرجینا وولف حق داشتن "اتاقی از آن خود" است. اینها دغدغه هایی هست که مال دنیای امروز هست. در زندگی عشیره ای زمان داستان های دده قورقود جایی برای این خواست ها نمی توانست باشد. دنیای نو ارزش ها و دغدغه های نو می طلبد.

این واقعیت که دده قورقود به سبک خودش به منزلت زن اهمیت می دهد و به رسمیت می شناسد ارزشمند هست. اما به عقیده این حقیر جریان هویت طلبی در این قرن بیست یکم باید فرزند زمانه خویش باشد و مسایلی نظیر حقوق اقلیت های مذهبی یا حقوق زنان با دید امروزی و متناسب با نیازها و خواست های دنیای امروزین بنگرد.


پی نوشت:
البته این را هم اضافه کنم که دیدگاه دده قورقود در همون چند صد سال پیش در مورد زنان و اغلب مسایل دیگه سر و گردنی از دیدگاه جتاب آقای نادر قاضی پور مدرن تر و پیشروتر بود.آن زمان پارلمان نبود اما کاملا رسمیت شناخته شده بود که زنان آن روزگار در امور مهم کشوری و لشکری مورد مشاوره قرار گیرند. مردانشان هم گوش می دادند و تامل می کردند. بر عکس نظر آقای قاضی پور که فرموده مجلس جای زنان نیست. در داستان های دده قورقود زنان در نبردها هم شرکت می جستند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل
آردینی اوخو

بسیار هم عالی

+0 به یه ن

احتمالا شما هم در مورد گفت و گوی بین آقای جمشید مشایخی و آقای رشیدپور شنیده اید.
جمشید_مشایخی دربرنامه زنده تلویزیونی رشیدپور: همسر من صدای بسیارخوبی داشت، خیلی هم زیبامیخوند. من نذاشتم بره دنبالش. خب تعصب داشتم.
رشیدپور در جواب: بسیار هم عالی. آدم از مردان بزرگی چون شما توقع این تعصب رو هم داره!



این گفت و گو واکنش های زیادی در محافل حقوق زنان چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی به دنبال داشته که آقای رشیدپور چنین پاسخ داده:

رشیدپور گفت حرف های من تعبیر شده که من با حقوق زنان و خانم هایی که با شغل های سطح بالا سر و کار داشته اند عنادی داشته ام. من دست به سینه نسبت به این خانم ها افتخار می کنم و نقش پررنگ مادر را در آستانه زن، مادر و دختر را یادآوری می کنم. حرفی که زده ام به مشایخی اگر حرفی غیر روشنفکرانه است ترجیح می دهم غیر روشنفکر باشم تا این که به آقای جمشید مشایخی بگویم اشتباه کرده ای.

قبلا نوشته ام و بازهم تاکید می کنم که من به آقای رشیدپور احترام قایلم و توانایی هایش را تحسین می کنم. اما این پاسخ ایشان قابل قبول نیست. طبعا کسی انتظار نداشت برگردد و با آقای جمشید مشایخی تندی کند. اصلا در فرهنگ ما نمی گنجد که جوانی با مردی در آن سن و سال و آن موقعیت تند برخورد کند. اما بین تند برخورد کردن و "بسیار هم عالی" گفتن فاصله زیادی است.
انتظار می رفت آقای رشیدپور در پاسخ بگوید" امیدواریم پس از این  فضای فرهنگی جامعه آن قدر بهبود یابد که خانم ها بتوانند در عرصه هنرهای گوناگون با حفظ متانت و وزانت فعال تر باشند و استعداد های خود را رشد دهند."

دست کم مینجیق چنین آرزویی دارد. فقط مسئله خوانندگی خانم ها نیست. ما کمدین خانم هم در کشور عملا نداریم. چند خانمی که در سریال های مهران مدیری بازی می کنند عموما نقش کلیدی را ندارند. پشت صحنه فیلم های مدیری جالب هست. چه زن چه مرد گاهی خودشان خنده شان می گیرد و کارگردان کات می دهد. مردهای هنرپیشه می خندند و رد می شوند اما زنان ده بار عذر می خواهند که چرا خندیده اند!
بیشتر خانم ها در تیم آقای مهران مدیری یا لر بختیاری هستند یا از خطه شمال (شاید شیرازی هم بین شان باشد) اما از خطه ما نیست. از اصفهان و یزد و مشهد هم نیست.

ببنید! من معتقدم که به جای این که به مردانی مثل جمشید مشایخی خرده بگیریم که چرا با فعالیت هنری همسرشان مشکل دارند باید  جامعه ای را که حرمت لازم برای هنرمندان زن که روی صحنه می روند قایل نیست نقد کنیم. از منظر جامعه فرق هست بین او با یک خانم معلم یا پزشک یا پرستار یا مهندس. گاهی جامعه در مورد خانمی که روی صحنه برای فعالیت هنری می رود حرف هایی می زند که اگر به گوش شوهرش برسد چندان خوشایند او نخواهد بود. 

جای دوری نرویم. به اروپا نرویم. حتی به استانبول هم نرویم.  در همین باکو زنان خواننده زیادی هستند و بوده اند که موسیقی موغامی سخت مدیون هنر آنهاست. از طرف شوهر و برادر و پدر  هم -که در تعصب گمان نمی کنم کم از آقای مشایخی یا آقای رشیدپور داشته باشند-  مورد تایید و حمایت بوده اند. علت آن هست که در باکو آن قدر به موسیقی -به خصوص موسیقی سنتی - حرمت قایل هستند که خوانندگان زن هم شامل این احترام شده اند. تا جایی که می دانم در جنوب خراسان و طرف های تربت حیدریه و زادگاه سیما بینا هم چنین بوده.
انتظار زیادی نیست که بخواهیم که فرهنگ مردم تهران و تبریز و اصفهان و اردبیل و... هم آن قدر بالا برود تا به اندازه باکو یا زادگاه خانم سیما بینا به هنرمندان زن حرمت قایل شوند!
انتظار زیادی هم نیست که از رضا رشیدپور و امثال وی بخواهیم در این راه بکوشند. آن موقع هست که می توان گفت: بسیار هم عالی!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شهوت وسایل و بناهای نو

+0 به یه ن

در تهران بزرگراه پشت بزرگراه با بودجه های چند صد میلیون دلاری و گاه میلیارد دلاری می سازند اما چاله وچوله های آسفالت ها را نمی گیرندو پیاده روها را اصولی نمی سازند. خروجی و ورودی همان بزرگراه ها را اصولی طراحی نمی کنند. همین چیزهای ریز هست که باعث دردسر می شود. راننده برای این که توی چاله نیافتد فرمان را این ور و آن ور می گیرد و تصادف می شود. خروجی و ورودی های غیر اصولی نُد ایجاد می کنند و ترافیک سنگین می شود. به عنوان راه حل یک پروژه چند صد میلیونی دیگه راه می اندازند که تا ساخته شود بخشی از شهر را فلج می کند ماشین های جاده سازی بر آلودگی می افزایند و دست آخر هم یک بزرگراه با طراحی غیر اصولی دیگر اضافه می شود که گره چندانی نمی گشاید. غافل از این که راه حل در اصلاح همان قبلی ها بود که هزینه بسی کمتر داشت!
 بودجه این ساخت و سازها را از کجا تامین می کنند؟ شهرداری به شهروندان تهرانی "تراکم" می فروشد تا خرج این چیزها را در بیاورد. در واقع شخصی که تراکم می خرد حق همسایه هایش را از فضا و آفتاب غصب می کند و باجش را به شهرداری می دهد!

در آزمایشگاه های مختلف کشور دستگاه گران قیمت می خرند اما وقتی به استخدام پرسنل و تکنیسین می رسد خست به خرج می دهند. درنتیجه کسی نیست که از دستگاه مراقبت کند دستگاه از کالیبر می افتد و بلااستفاده می شود. گمان می کنند که باید دستگاه جدیدی بخرند.

تا پنج سال از ساخت ملکی می گذرد بر آن انگ کلنگی می زنند و تخریبش می کنند و از نو بنایی بی کیفیت می سازند. مرحله تخریب و ساخت دوباره بر آلودگی محیط زیست می افزاید و برای همسایه ها مشکلات می آفریند. غافل از این که باید محکم و اصولی ساخت و خوب نگه داری نمود. در اروپا ساختمان ها ی صد ساله مسکونی نو حساب می شوند.

در شهرستان های کوچک هتل پر از زلم زیمبو می سازند اما به لوله کشی و.... آن نمی رسند بعد هم شاکی هستند که چرا سرمایه گذاری نمی شود تا هتلی پرزرق و برق تر بسازند. غافل از این که زرق و برق هتل بعد از شش ماه از چشم می افتد آن چه مهم هست نگهداری و مدیریت هتل هست که عملی است که باید به طور مداوم باشد.

در همه دانشکده های ایران لیزر پوینتر می گیرند اما معمولا باتری هایش را چک نمی کنند بعد هم می گویند امکانات نداریم!

ا
ینها مشتی نمونه خروار بودند!


به جای شهوت خرید وسایل جدید وساختن ساختمان نو و دعوا بر سر بودجه های هنگفت برای عملی ساختن این رویا ها یاد بگیریم که از وسایل موجود درست استفاده کنیم. شهوت خرید وسایل جدید محیط زیست را بیش از پیش تخریب می کند. این شهوت  کیفیت زندگی را بهبود نمی بخشد فقط به چشم همچشمی شهرها و.....می افزاید و درنتیجه به امنیت منطقه هم ضربه می زند.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل