دو قوم مجاور، دو برادر (که گاه هم با هم دعوا می کنند)

+0 به یه ن

تاریخ نگارش: ۲۷ اسفند ۱۴۰۳


در ایران قومیت های مختلفی هستند که در انها جنبش هویتی جریان دارد. همه اینها از توتالیترینیزم و مرکز گرایی در رنجند و

 هدف مشترک مهار این گرایش را دارند. اشتراکات زیادی بین مطالبات این گروه ها هستند. همگی خواهان آموزش زبان مادری هستند.   قومیت هایی که تمرکز آنها در نواحی دور از هم است عمدتا مشکلی با هم ندارند اما اقوامی که عمدتا در کنار هم  ساکنند اختلاف هایی هم با هم پیدا می کنند. مرکزگرایان هم از این اختلاف ها برای ایجاد تنش نهایت استفاده را می برند.

انواع و اقسام تبعیض ها از سوی مرکز در حق هر دو قوم به شیوه ای متفاوت روا داشته می شودتا  بین این دو، اختلاف ها و تنش ها بیشتر شود. مثلا یک روز به یکی امتیازی نسبت به قوم همسایه  می دهند که تو مثل ما شیعه هستی. روز بعد به آن یکی امتیاز می دهند که ریشه آریایی داری. این سیاست قدیمی «تفرقه بیانداز وحکومت کن» هیچ وقت کهنه نمی شود و بسیاری اوقات کارکرد دارد. به علاوه بعضا بخشی از قوم که خود را-خیرسرشان نخبگان قوم هم می دانند- خوابنما می شوند که وقت آن رسیده که شکوه خیالی در گذشته خود را با سلطه جویی نسبت به قوم مجاور و کنترل سرزمینی احیا کنند.

اینها همه نگران کننده اند.

 اما در هنگام مصیبت ها-نظیر زلزله و سیل- دلها به هم نزدیک می شود و دو قوم می بینند علی رغم همه این حرف و حدیث ها، چه قدر همدیگر را دوست داشته اند وچه قدر به هم اهمیت می داده اند.


علاوه بر این قبیل اختلاف افکنی ها از بیرون و توهمات شبه روشنفکران قومی از درون، یک سری مسایل واقعی و عینی  هم هست که پتانسیل ایجاد جرقه از درون را دارد. اهم این مسایل عبارتند از ۱) آب، ۲) خاک و زمین، ۳) زن و ۴) تاریخ.


در نوشته بعدی ام به تک تک اینها می پردازم و راه حلی برای حل مسئله می دهم. اما قبل از آن می خواهم تاکیدی بر مسئله «آب و خاک» برای روستاییان کنم. ما شهری ها اصطلاح «آب و خاک» یا «این آب و خاک» را شنیده ایم. برایمان  معنی متافوریک دارد. وقتی می شنویم  یا می گوییم  «این آب و خاک را باید حفظ کرد» منظورمان عمدتا این  هست که باید از این سرزمین دفاع کرد. ولی برای یک روستایی که معیشت اش مستقیم با کشاورزی و دامداری گره خورده است آب و خاک معنای دیگری دارد. وقتی او از حفاظت از  «آب وخاک» صحبت می کند حسی عمیق تر دارد. فکر می کند معاشش به «آب» و «خاک» بسته است.

اختلافات بر سر «آب و خاک» هم برای روستایی جدی تر از شهری است.برای روستایی، مسئله حیات و ممات هست.

وقتی یک شهری که کارمند بر فرض بانک هست از شهری و استانی به استان و شهر دیگر مهاجرت می کند در شعبه ای از همان بانک در شهر جدید  مشغول به کار می شود. زندگی اش چندان فرق نمی کند. اما وقتی یک روستایی از اقلیمی به اقلیم دیگر مهاجرت می کند کل دانش بومی اش که معیشتش به آن گره خورده است را باید بازبینی کند. آن گونه که در آذربایجان شرقی پیاز می کارند در یزد نمی توان پیاز کاشت. آب و خاکش اجازه نمی دهد. زندگی روستایی با آب و خاکی که در آن بزرگ شده گره خورده است.


 فعالان مدنی قومی که به عنوان یک حقوق دان یا دانشگاهی یا هنرمند به مسایل هویت قومی ورود می کنند عموما تعامل خوبی با همتایان خود از اقوام دیگر دارند. دلایل جرقه زدن ها را نمی دانند و نمی فهمند. عموما هم از موضع بالا به پایین به اختلاف ها می نگرند. حل مسئله نیازمند فهم مسئله هست. با چنین نگرش از بالا به پایین و خواص به عوام، نخواهند توانست اعتماد قوم خود را چنان جلب کنند که جلوی  تنش های واقعی را بگیرند.

همان طوری که مرکزگراها  در بین قوم خود نامحبوب هستند و به صفت هایی نظیر آسیمیله، یا  مانقورت (تورکی) یا جاش (کوردی) توسط فعالین هویتی قوم خود نواخته می شوند اگر قشر  تحصیلکرده تر هویتگرایان  با دید روستایی نسبت به «آب و خاک» و همین طور «تاریخ»  و «زن» بیگانه باشند رفتارشان به نظر عموم مردم «برج عاجی» یا حتی خائنانه خواهد آمد و طرد خواهند شد.

مسئله را اول از دید روستاییان ببینید و بعد برایش راه حلی ارائه دهید. همان اول مسئله را تحقیر نکنید بذارید کنار. این نوع تحقیر  مشکلی را حل نخواهد کرد.

------------


در نوشته قبلی ام اشاره کردم که چهار عنصر آب، خاک و زمین، زن و تاریخ می توانند بین اقوامی که در کنار هم زندگی می کنند تنش زا باشند. به تک تک آنها در زیر می پردازم و سعی می کنم راه حلی بدهم. خیلی تلگرافی خواهد بود. سطح درک و معلومات من در این زمینه از همین تلگراف بالاتر نمی رود.قطعا کار فکری بیشتری در این زمینه لازم هست که خارج از توان و تخصص من هست. با این حال همین پست تلگرافی (تلگرامی) را هم بهتر از هیچ می دانم چون  که می بینم افرادی با دانش حتی کمتر از این تلگراف هم در این زمینه ها نظر می دهند و-خواسته یا ناخواسته-در تنش زایی نقشی ایفا می کنند.

۱) ایران کشوری است که همیشه گرفتار خشکسالی بوده. در دوران پیشامدرن به یک شکل، در دوران پسا مدرن به شکلی دیگر.

دعوای ده بالا و ده پایین در این سرزمین دعوایی قدیمی هست که بین افراد همزبان و هم-طایفه هم اتفاق می افتد. وقتی اختلاف قومی هم وسط باشد که دیگر واویلا.

راه حل به نظرم این هست که طرفداران محیط زیست میدان-دار باشند و شیوه های صرفه جویی و استفاده بهینه از آب را به هر دو طرف بیاموزند. با نگرش محیط زیستی به آب بخش بزرگی از این تنش ها حل می شوند. باید مردم ده بالا را توجیه کرد که اگر جلوی سرازیر شدن آب به ده پایین را بگیرند و پایین نهر خشک شود ریزگردها امان ده بالا را خواهد برید. باید توجیه گردند که آینده هم ده بالا و هم ده پایین در گروه همکاری همدلانه در جهت حفظ محیط زیست و مصرف بهینه آب هست.

۲) خاک و زمین. این مسئله را به دو بخش شهری و روستایی تقسیم می کنم. در بخش روستایی باز هم میدان-داری طرفداران محیط زیست را راه حل می دانم.

در بخش شهری باید به دید حقوق بشر و حقوق شهروندی ارجاع داد. جزو حقوق شهروندی یکی اش هم این هست: هر شهروند هر کشوری باپرداخت پول می تواند در هر کجای آن کشور ملک بخرد. هر شهروندی هم در چارچوب قانون می تواند ملکش را به هر شهروند دیگر از هر قومی بفروشد. نمی توان کسی را بازخواست کرد که  تو که از فلان قومی چه طور در این شهر خانه خریدی.  کسی را هم نمی شه توبیخ کرد چرا ملک خود را به فردی از قوم دیگر فروختی! این جزو اصل های اعلامیه حقوق بشر هست.

بذارید دقیق تر بگم. بنا به ماده ۱۳ حقوق بشر:

« هرکس حق دارد در داخل هر کشور آزادانه نقل مکان کند و هر کجا بخواهد اقامت گزیند.

»

اگر نگرانید که در شهر شما – هم قومی های شما یکی یکی خانه هایشان را به شهروندانی از قوم دیگر می فروشند و هویت قومی  شهر شما به تدریج دگرگون می شود بدانید که رویه توبیخ و بداخلاقی  در این زمینه  این روند را تسریع می کند. هم-قومی های شما تشویق می شوند که خانه را زودتر بفروشند و از دست ملامتگران به پایتخت یا خارج مهاجرت کنند.

اگر در شهر با آنها بدرفتاری نشود  چه بسا در همان شهر بماند و سرمایه گذاری کند و اشتغال ایجاد کند. چه بسا مهاجرت معکوس  همزبانان شما از تهران و حومه آن به شهر شما در اثر این اشتغال ایجاد شود.

راه حلی برای جذب سرمایه های هم-قومی های خود در شهر خود بیابید تا مقصود شما حاصل شود.

۳) مردهای دو قوم همسایه  در حاشیه شهرها و گاه در روستاها مدام برای هم کُرکُری می خوانند که  بهتر از مردان قوم همسایه بر بدن زنان قوم خود فرمانروایی و تملک می کنند. پیرزنان و زنان میانسال سنتی که در بستر همین جامعه مردسالارانه عمری زیسته اند واین فرهنگ  را از طریق پرورش همین مردان باز تولید نموده اند آتش بیار همین نوع تنش ها هستند. در اندک مواقعی هم که عشق دختران و پسران دو قوم همسایه را به هم می کشاند، پیرزنان هستند که اغلب فتنه می کنند و نمی ذارند «احساس هوایی بخورد» و «بلوغ زیر هر بوته که خواهد بیتوته کند.»

رشد جنبش زن و جنبش آزادی انتخاب سبک زندگی، جلوی این تنش ها را می تواند بگیرد. از بیخ می گوید زن مالک بدن خود هست و اختیارش را دارد. دیگه جایی برای آن قبیل کُرکُری های مردان دو قوم و قبیله برسر میزان تملکشان بر بدن زنان نمی ماند.


۴) در حدود ۱۵۰ سال گذشته اتفاقات زیادی در سرزمین ما افتاده که خاطراتش هنوز در روح و روان ملت زنده اند. مثل حمله اعراب یا مغول نیست که از یاد رفته باشند وبه  زورتبلیغات ایرانشهری ها  در ذهن ها بازآفرینی شوند و کینه کاذب بیافرینند. اتفاقات ۱۵۰ سال اخیر در یادها واقعا هنوز زنده اند. به خصوص در هنگام جنگ جهانی اول که  قحطی بزرگی ایران را فرا گرفته ، یک عده راهزنی کرده اند و کشتار نموده اند. فردی که از منظرعده ای (عده ای از یک قوم یا یک طبقه اجتماعی-اقتصادی) راهزن بیرحم بوده از منظر عده ای دیگر رابین هود مهربان تلقی شده. آن که از منظریک عده، سرکوبگری قسی القلب تلقی می شود از منظر عده دیگر قهرمان برقرار سازنده امنیت و آرامش شناخته می شود. در همین اوایل انقلاب هم ندانم کاری ها و گماردن افراد کم تجربه و نادان در پست های حساس در مناطق چند قومیتی  تنش هایی  پیش آورد که هنوز داغش کهنه نشده. 

روایتی جدید لازم است که سیاه و سفید نباشد و احساسات همه اقوام درگیر درآنها به رسمیت شناخته شود. این گونه هست که زخم ها شاید التیام یابد. گذشته را با دیدی پسامدرن باید روایت کرد تا جا برای احساسات همه باشد و در خود درسی باشد برای ساختن آینده ای بهتر. اینجاست که ادبیات و هنر لازم می شوند و کارساز.  ساختن چنین روایتی  سخت است اما برای فردی که آگاهی و هنر کافی دارد ناممکن نیست. اینجاست که نوشتن پایان نامه هایی در این زمینه ها  (مثل پایان نامه لیلا حسین زاده) مهم می شود. ادیب باید از مفاد پایان نامه ای  استفاده کند تا آگاهی یابد تا روایت مردم پسندش را چنان بنویسد که جای احساس قومی خالی نماند


----------


تاریخ نگارش: ۹ فروردین ۱۴۰۴


طبق معمول  بخشی از اپوزیسیون- به خصوص اپوزیسیون خارج از کشور- تفسیرهای غیر واقع گرایانه از وقایع اول سال در اورمیه ارائه می دهند. باور کردن به این تفاسیر پذیرفتن آدرس غلط است که ممکن است ما را به بیراهه بکشد. بخشی از این اپوزیسیون ، راه پیمایی اورمیه ای ها در اول سال را منسوب به ایادی حکومتی می کنند وتمام شرکت کنندگان در آن را ماموران از سوی حکومت قلمداد می نمایند. این حرف و تفسیرشان با بقیه حرف ها و تفاسیرشان نمی خواند. اپوزیسیون سالهاست که اصرار دارد در مراسم حکومتی مردم جمع نمی شوند حالا یک دفعه ادعا می کند همه آنها که  در اورمیه در اول سال جمع شدند حکومتی بوده اند.

این جور نبود. حکومتی ها هم بودند، تیپ های مذهبی که همه ساله برای شهادت امام علی مراسم برگزار می کنند هم بودند، تیپ های نیمه مذهبی که گاه رفتار مذهبی از خود نشان می دهند و گاه غیر مذهبی (بخوانید اکثریت مردم ایران و نیز اکثریت شرکت کنندگان در این مراسم خاص) هم بودند، حتی تیپ های کاملا غیر مذهبی هم بودند (اینها در داخل ایران در اقلیت هستند.).

آیا این اکثریت نیمه-مذهبی که آمده بودند کردستیز بودند؟! اکثریت قاطع آنها، خیر! احتمالا اکثریت آنها در مهمانی های تورکی-کوردی منطقه هم خود شرکت میکنند و دوستان کورد هم دارند. پس چرا آمده بودند؟!  قبلا  عرض کردم. در برگزاری مراسم پیشواز نوروز شیطنت هایی شده بود. تبعیض هایی علیه تورک ها برای برگزاری مراسم شده بود. در هنگام و بعد مراسم کوردها هم از سوی بخشی حرف هایی زده شده بود که در عرف آن منطقه و با توجه با تاریخ ۱۵۰ سال اخیر منطقه، معنای رجز خوانی از سوی کوردها می داد. شاید «رجز خوانی» تعبیر خوش بینانه ای است. اگر بدبین باشید می توانید بوی تهدید از آن بشنوید. اینها را اپوزیسیون یا  نمی فهمد یا چشم بر آن می بندد. البته رجز خوانان در اقلیت بودند . بیشتر کوردهای شرکت کننده در مراسم هدفی جز شادی و جشن نداشتند. ولی رجز خوانی هایی عده ای قلیل از نظر مردم هشیار منطقه دور نماند.مردم اورمیه هم اول سال، راه پیمایی کردند که نشان دهند اگر بنای رجز خوانی باشد ما هم بلد هستیم. با لباس بزم هم رجز نمی خوانیم بلکه با لباسی رجز می خوانیم که پیام منتقل شود

 

ای کاش از اول این اتفاقات نمی افتاد. ای کاش مسئولان محلی می ذاشتند تورک ها مراسم خود را برگزار کنند . کوردها هم مراسم خود را برگزار کنند. بعد هم با هم آتش روشن کنند و تا صبح با هم برقصند. همان طوری که در بسیاری از مهمانی های منطقه و نیز در خوابگاه های دانشجویی منطقه این کار را  همه روزه میکنند. اما وقتی اون جوری شروع شد، جواب «های» می بایست «هوی» باشد. «های» را گفتند «هوی» را هم شنیدند. تمام شد رفت! بعد از این هم باید به فکر همبستگی و اتحاد برای سازندگی منطقه بود.


اما اولش بذارید سنگ هامون را با تاریخ وا بکنیم، بعد برویم سراغ آینده ای که قرار هست باهم  بسازیم.

در اکثر مقاطع تاریخی تورک و کورد کنار هم با خوشی زندگی کرده اند. مثل خواهر برادر هایی که دعوایشان می شه اما زود هم آشتی می کنند. در دو مقطع این دعوا ها بالاتر گرفته. یکی زمان جنگ جهانی اول و قحطی بز رگ. وقایع آن زمان خیلی خاص بود. منشا اختلاف کمبود شدید آذوقه بود. دلیلش هم بازی بزرگ غول های دنیا بود.روسیه، آلمان، انگلیس فرانسه، عثمانی.  تورک و فارس و کورد در منطقه در این بازی فقط قربانی بودند. در شرایط قحطی و گرسنگی کارهایی از آدم ها سر می زند که ابدا با رفتار روزمره اش نمی خواند.  اگر نازک دل هستید جمله بعدی را نخوانید. خیلی تلخ هست ولی حتما شنیده اید که در اغلب جاهای ایران و برخی دیگر کشورها قحطی چنان شدید شده بود که مادران جنازه فرزندانشان را کباب می کردند که بقیه بچه ها را سیر کنند. آیا این رفتار معمول یک مادر ایرانی یا مادر از کشورهای دیگر هست؟! قطعا خیر! اما قحطی، آدم را به چنین کارهایی وا می دارد. اگر در طول قحطی جنگ جهانی اول هم در گیری هایی قومی اتفاق افتاده، بدانید که در آن شرایط اتفاق افتاده. آن رفتارها را به رفتار عمومی قومی تعمیم ندهید.

دومین درگیری ها،  اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت وقتی انقلاب ۵۷ تازه پیروز شده بود و اسلامگراهای شیعه داشتند  حکومت ایدئولوژیک خود را تثبیت می کردند، اتفاق افتادند. در این ایدئولوژی امتیازاتی آشکارا از غیر شیعه ها گرفته شده بود. دهه ها پیش از آن در قانون اساسی مشروطه تاکید شده بود که اهالی ایران (یعنی اعم بر همه مذاهب و بی دینان) در برابر قانون یکسان هستند (البته زنان را جزو اهالی حساب نکردند). بعدش در ۵۸ ، شهروندان به شیعه و غیر شیعه تقسیم شدند. طبیعی بود که بین کوردهای سنی مذهب نگرانی به وجود آید. بعدش هم یک سری مسئولان ناپخته و نا آشنا با فرهنگ منطقه از شهرهای فارس نشین در آن منطقه مستقر کردند. مسئولان ناپخته و ناآشنایی که فراتر و فراخ تر  از ایدئولوژی بسته خود نمی دیدند. با آن ایدئولوژی تبعیض آمیز و با آن مسئولان غیرمحلی ناپخته و ایدئولوژی-زده طبیعی بود که تنش اتفاق بیافتد. الان وضع مالی و اقتصادی بد هست اما خدا را شکر- قحطی نیست! وضع اقتصادی بد خیلی با قحطی فرق دارد. به علاوه اکثریت مردم به این نتیجه رسیده اند که مذهب نباید معیار تقسیم شهروندان باشد.  از ایدئولوژی های تنگ و بسته گذر کرده اند. در نتیجه وقت آن هست که گذشته تلخ دور ریخته شود و همیاری و همکاری جهت حل مشکلات منطقه تقویت گردد. «های و هوی» را هم تمام کنیم و به زندگی مان برسیم.


اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ ]