
ظاهرا قبل از عید فعالان مدنی اورمیه ای یک برنامه فرهنگی-تفریحی خوب برای مراسم نوروزی آذربایجانی (شامل تکم گردانی و موسیقی آذربایجانی و....) ریخته بودند اما مسئولان مربوطه، مجوز برای برگزاری برنامه ندادند! کوردها هم برنامه های خاص خودشان را برای نوروز دارند. در خود کردستان محدودیت های زیادی برایشان ایجاد کردند اما در اورمیه به کوردها مجوز دادند و تشویق شان هم کردند که برنامه اجرا کنند.
بعد از جشن، برخی در فضای مجازی تیترهایی زدند نظیر این که اورمیه زیر پای کوردها لرزید. راستش ما هم سنت دسته جمعی از این شهر به آن شهر رفتن برای جشن عروسی داریم. مثلا یادمه وقتی دبیرستان بودم دایی مادربزرگم و خانمش، نوه خودشان و من و مادربزرگم را با ماشین خودشان بردند به عروسی یکی از فامیل های دور در اورمیه. نصف فامیلمان از تبریز آمده بودند. حدود ۵۰۰ نفر می شدیم. منتهی بعدش نگفتیم اورمیه زیر پایمان لرزید. بلکه گفتیم «جاتون خالی! خیلی خوش گذشت. عروسی توی باغ بود. روی میز شامشان فلان غذاها بود و.....» بعد از جشن این چیزها را می گن. اولین بار هست که می شنوم بعد از جشن بگویند زمین لرزید!
این دو قوم که تازه با هم آشنا نشدند! رابطه شان تاریخی هزار ساله پر فراز و نشیب دارد. تیتری که برای یک تهرانی شاید تهی از معنی باشد در آن فضا و با توجه به آن تاریخچه، معنای دیگری می دهد.
مثل دو تا باجناق یا جاری که ممکن است حرفی از جانب یکی شان تداعی گر تنشی در سالها پیش باشد ولی از منظر یک ناظر بیرونی طعنه ای از آن حرف استشمام نشود.
طبعا این تبعیض در دادن و ندادن مجوز موجب دل آزردگی بخش بزرگی از مردم شهر اورمیه شد. بعد از عید، راه پیمایی ای در اورمیه برگزار شد که در آن این دل آزردگی را ابراز کردند. ترتیب دهندگان راه پیمایی همان تیپ ها بودند که راه پیمایی های ۲۲ بهمن را ترتیب می دهند اما طیف وسیع تری شرکت نمودند. سپس روزنامه ها نوشتند که دادستانی کردستان لیدرهای برگزاری مراسم نوروزی کردها را دستگیر کرد.
خوبه که مردم اورمیه و فعالان مدنی هر دو قوم هشیار باشند که یک عده از اختلاف آن دو سود می برند.
وضع اقتصاد کشور در مجموع خراب هست و وضع اقتصادی آن منطقه از متوسط ایران بالاتر نیست. هر گونه تنش قومی وضع اقتصادی را بدتر خواهد کرد. با اتحاد فعالان مدنی این دو قوم می توان راه حلی برای مشکلات یافت. اقلیتی که ثروت های کشور را می چاپند نفع خود را در این می بینند که در کشور تنش های قومی ونظایر آن باشد تا مردم به آن مشغول شوند و آنها بدون مزاحمت به چاپیدن خود ادامه دهند.
روشنفکران دو قوم که با حساسیت های قومی منطقه ای آشنا ترند، باید راهی برای گفت وگوی سازنده بدون تنش بیابند تا با اتحاد این دو نیرو مشکلات مشترک راه حلی یابد. این اتفاقات نشان می دهد که روشنفکران و فعالان مدنی تورک و کورد باید آگاهانه تر و هشیارتر باشند و راهکاری بیاندیشند که تنش زایی ها و تبعیض های اختلاف افکن، منجر به ایجاد اختلاف جدی نشود. این مورد که گذشت! برای آینده باید راهکاری اندیشید که شیطنت های اختلاف افکنانه به ضد خود بدل شود و موجب همدلی و همگرایی بیشتر دو قوم گردد. همان طور که شعار مترقی «زن زندگی آزادی» باعث همدلی و همگرایی شد.
ببینید!
هم من می دونم، هم شما می دونید، هم امثال مهدی نصیری می دونند، هم آنانی که به فعالان مدنی کورد مجوز برگزاری جشن دادند می دونند، هم اونهایی که به فعالان مدنی تورک مجوز برگزاری جشن ندادند می دونند، هم آنان که راه پیمایی اعتراضی در روز های اول سال ترتیب دادند می دونند (البته شاید همه شرکت کنندگان در راه پیمایی ندانند!) و هم دادستانی که لیدرهای کورد برنامه های نوروزی را دستگیر کرد می داند که اگر جوانان تورک و کورد با هم اتحاد داشته باشند، ریشه فساد و تباهی را می توانند از جا بکنند ولی اگر رو در روی هم قرار بگیرند همدیگر را خنثی می کنند. اگر این دو گروه دست در دست هم ریشه فساد مالی را برکنند با آن پتانسیل انسانی (نیروی انسانی تحصیلکرده و نو آور) که در شمال غرب و غرب کشور هست فوری اقتصاد منطقه رشد می کنه. شرکت های دانش بنیانی در آذربایجان و کوردستان سربرمی آورند که چهره منطقه را دگرگون می کنند. دیگه محرومیت و کولبری و..... بای بای! اما اولش باید موانعی که باعث رشد اقتصادی منطقه می شه با همبستگی این دو قوم و تدبیر روشنفکرانشان، از میان برداشته بشه.
در دنیای نزدیک به ایده آلی که خواهیم ساخت می توان جشنواره نوروزی همه اقوام ایرانی را در شهر های گوناگون ایران گرفت و با آن توریست خارجی هم جذب کرد و کلی ارز هم وارد کشور ساخت و باعث رونق اقتصادی محلی هم شد. بعد از جشنواره هم خواهیم گفت «چه خوش گذشت! باز هم از این جشنواره ها برگزار کنیم.»
--------
بعد از اتفاقات چند روز اخیر در اورمیه، یک عده کارزار «یاشاسین آذربایجان، بژی کوردستان» راه انداخته اند تا همدلی و اتحاد بین تورک و کورد را تحکیم کنند. اقدام خوب و پسندیده ای است که به نظرم با نیت نیکو انجام می شود.اما علاوه بر این اقدام زیبا در این مقطع، برای تحکیم همدلی و همسویی باید در طول سال هم به طور آهسته و پیوسته و به دور از شعار زدگی کارهایی انجام داد. اتفاقا چند روز قبل از این اتفاقات اخیر، نوشته هایی در مورد همجواری اقوام نگاشته بودم که منتشر خواهم کرد. اما اتفاقات اخیر مرا این به فکر انداخت که روابط بین تورک ها و کورد ها در منطقه شمالغرب کشور و غرب کشور شبیه رابطه خواهر و برادرهای در بچگی هست. همدیگر را دوست دارند، با هم بازی می کنند، اما دایم هم به پر و پای هم می پیچند و مرتب جیغ هم را در می آورند. رفتارشان هنوز به شکل خواهر و برادرهای بزرگسال که برای حل مشکلات با هم همکاری می کنند نرسیده.
خواهر و برادرهای بزرگسال با هم سرمایه گذاری می کنند ، با هم برنامه مهمانی و پیک نیک و سفر می ریزند، از بچه های هم مراقبت می کنند و.....
تا وقتی دموکراسی نباشد بیشتر مردم هم مثل بچه رفتار می کنند. مسئولیت رفتار خود را نمی پذیرند. به دنبال برنامه ریزی برای حل مسایل خود نیستند. بیشتر دنبال این هستند که توجه والدین را به خود جلب کنند که والدین یا سایر بزرگترها برایشان کارهایشان را انجام دهند یا اسباب بازی بخرند. برخی از خواهر و برادرهای خردسال کِرم می ریزند. یاد گرفته اند چه جوری زیر زیرکی کاری کنند که جیغ خواهر یا برادرشان را در بیاورند بی آن که والدین متوجه شوند که این او بود که اولش کرم ریختن را شروع کرد. هرچه قدر والدین بی دقت تر و بی توجه تر باشند ناخواسته به این دعواها و این کرم ریختن ها با تنبیه فرزند ساده تر و تشویق فرزند آب-زیر-کاه تر دامن می زنند.
در روابط اقوام هم گاه از این کرم ریختن های خواهر برادری دیده می شود. نقش والدین بی دقت و بی توجه و سطحی نگر را هم رسانه های آن ور آبی بازی می کنند. یکی از این خواهر و برادر ها خوب رگ خواب جیغ خواهر یا برادر خود را در آوردن و خود را جلوی رسانه های آن-ور-آبی معصوم نشان دادن را آموخته ودایم با این کارت بازی می کند.
منتهی این شیطنت آخر وعاقبت ندارد. به جای این شیطنت و به جای چشم دوختن به رسانه های آن -ور-آبی (که نه تشویق شان پشیزی می ارزد و نه تقبیح شان) بهتر است یواش یواش این خواهر و برادر بزرگ شوند و مثل بزرگ سالان به فکر سر وسامان دادن به اقتصاد منطقه بیافتند. مسئله حاد آن منطقه خشک شدن دریاچه اورمیه هست. راه حلش هم سر وسامان دادن به بخش کشاورزی است. به یاری هم باید دیتا بیسی از محصولات کشاورزی بسازند تا کشاورز همه ساله بیخودی محصولی را کشت نکند که بعدا به فروش نرسد و بعد از بلعیدن حقابه دریاچه اورمیه، دور ریخته شود. باید سطح زیر کشت را کاهش داد و برای جبران سطح درآمد کشاورز صنایع تبدیلی و صنعت اکوتوریزم را در روستاها تقویت کرد.
چنین اقداماتی اتحاد و همدلی تورک و کورد را می طلبد.
تاجایی که من دیده ام (به خاطر دریاچه اورمیه بسیار روی این موضوع تمرکز نموده بودم) مسئولان محلی آذربایجان غربی استاد فرافکنی و غوغاسالاری هستند. تا از ایشان برای سامان دادن بخش کشاورزی و نظایر آن مطالبه ای می شود فوری شلوغش می کنند که همه اش تقصیر آذربایجان شرقی است. و ای دریغ که بخش قابل توجهی از مردم آذربایجان غربی مجاب می شوند! با این فرافکنی ها نمی شه به جایی رسید. مردم آذربایجان غربی باید یاد بگیرند که مطالبه گر تر از این باشند و اجازه ندهند که مسئولان محلی شان این طوری با پیش کشیدن چشم-همچشمی با آذربایجان شرقی یا دیگر استان ها مطالبه گران را به دنبال نخود سیاه بفرستند.
بعدش می گویند چرا به اصفهان چنین و چنان رسیدگی می شود؟! من ملاحظه کرده ام: اصفهانی ها اصلا پا به این فرافکنی ها نمی دهند. چندی پیش که مسایل محیط زیستی استان اصفهان مطرح بود یکی از سمپات های مسئولان تقصیرات را گردن اردوغان انداخت. مردم مطالبه گرو آگاه و هشیار اصفهان او را شستند گذاشتند کنار. نه به خاطر این که عاشق چشم و ابروی اردوغان باشند بلکه به خاطر این که به نیکی درک کردند یارو تقصیر ها را گردن اردوغان می اندازد که خودش از مسئولیت شانه خالی کند.
اتفاقات اول سال در اورمیه، ابتدا مرا نگران ساخت. اما خدا راشکر، چندان کش پیدا نکرد و بدون صدمات، پایان یافت. (البته این به آن معنی نیست که هیچ آسیبی نرسانده. همین تنش دو سه روزه کلی به اقتصاد شکننده محلی آسیب زده و باعث شده خیلی از همکاری ها و شراکت ها و همیاری ها در اورمیه فروبپاشند. امیدوارم هر چه زودتر عصبانیت ها فروکش کند و دوستان قدیم با هم آشتی کنند و شراکت و همیاری و همکاری از سر گیرند.) به هر حال این اتفاقات، منجر به بحث های خوبی در فضای مجازی شد. انتظار نداشتم که بحث ها در این سطح و عمق باشند. فکر می کردم باز طیف هایی که با مسایل منطقه آشنا نیستند دماغشان را بالا می گیرند و با لحنی متبختر حرف های شعارزده می زنند و نصیحت می کنند. بیشتر نگران بودم که بر گردند یک طرف را به سر طرف دیگر بزنند و با این حماقت، نفت روی آتش بریزند.
صد البته، از سوی برخی فسیل ها، چنین برخوردهایی هم صورت گرفت. اما در کنار آن حرف های کلیشه ای و شعار زده ودر کنارآن توی سرزدن های ناشی از نادانی، تحلیل های عمیق تر را هم شاهد بودیم که معلوم بود هم از روی دلسوزی است و هم از روی مطالعه و دقت نظر. تا ۱۰-۱۵ سال پیش به ندرت می توانستیم چنین تحلیل هایی در این مسایل بیابیم. واقعا در سه چهار سال اخیر رشد جامعه روشنفکری ایران قابل توجه بوده است. این گونه تحلیل ها که دیدی نو دارند و ایده هایی نو مطرح می سازند مرا امیدوارتر به آینده می سازد.
باید سریع تر، ایده های نو پخته شوند تا بتوانیم آینده ای روشن رقم بزنیم.
چند بار در روزهای اخیر گفتم، باز هم تکرار می کنم:
ساختن آینده ای بهتر برای کشور به طور عام و برای منطقه غرب و شمال غرب کشور (استان های کردستان، کرمانشاه، آذربایجان شرقی و غربی و اردبیل) به طور خاص، در گرو همکاری و همیاری بین تورک و کورد است و هرگونه تنش قومی بین این دو مشکلات فراوانی به وجود می آورد و اقتصاد شکننده و ضعیف منطقه را ویران تر می سازد.
این قسمت عرضم بدیهی هست. قسمت دوم عرضم این هست که با انکار هویت قومی و تاکید صرف بر این که همه ایرانی هستیم نمی توان جلوی تنش را گرفت. شاهد این مدعایم عملکرد دولت موقت در اول انقلاب هست. با همین شعار دولت بازرگان جوانک هایی فارس از جنوب شهر تهران را که نه زبان های محلی را می دانستند نه به تاریخ و جغرافیا و آداب رسوم و حساسیت های محلی آشنا بودند به عنوان مسئولانی نظیر فرماندار و.... به مناطق چند قومی می فرستاد. خیال می کردند با گفتن این که همه ایرانی هستیم و با چند نقل قول از شریعتی یا ایدئولوگ های مشابه می توانند اوضاع آنجا را سر و سامان دهند. این جوانک ها در مقام مسئولان در جوامع چند قومیتی، از دم گند زدند! بدجوری هم گند زدند! خیلی از تنش های کنونی نتیجه حماقت و ندانم کاری های آنان در همان دوران است.
کسی می تواند در مناطق چند قومی، صلح و صفا برقرار کند که عمیقا با فرهنگ محلی و حساسیت های اقوام و تاریخ معاصر محل آشنا باشد نه آن که همه اینها را انکار نماید! تجربه نشان می دهد آن گونه ساده سازی ایدئولوژیک با واقعیات محلی نمی خواند. اگر آن ساده سازی احمقانه را در زمان دولت موقت نمی کردند و از آشنایان منطقه، به جای جوانان انقلابی جنوب شهر تهران برای مناصبی چون فرمانداری و..... سود می جستند شاید تنش های اول انقلاب در مناطق قومی شکل نمی گرفت و بعدش هم نیاز به شدت عمل حس نمی شد و بعدش هم این همه خاطرات منفی انباشته نمی شد. اگر اتفاقات تلخ ۴۵ سال پیش نبود تنش های ۱۰۰ سال پیش از یاد رفته بود. اما ۴۵ سال پیش که آن ندانم کاری ها را کردند خاطرات تلخ صد سال پیش (زمان جنگ جهانی اول که اوضاع ایران -و کل جهان- قاراشمیش شده بود و تنش ها بالا رفته بود) هم متاسفانه زنده شدند!
من قبلا به شوخی گفتم. هرچه زمان جلوتر می رود بیشتر مجاب می شوم که این شوخی من از جدی خیلی ها قابل تامل تراست. در سال ۵۷ اگر به جای جوانکی تهرانی و فارغ التحصیل از مدرسه مذهبی علوی مثل حمیدرضا جلایی پور، یکی از دی-جی ها یا ساز زن های عروسی های محلی را به فرمانداری نقده منصوب می کردند، آن تنش های آسیب-زن در نقده اتفاق نمی افتاد. به جایش رقص و عروسی می شد. مطرب های محلی، دهه ها ست که می دانند چه طور جلوی تنش های طایفه ای را بگیرند تا عروسی و جشن سر بگیرد و شاباشی عایدشان شود. نان مطرب-جماعت از شادی و دوستی مردم حاصل می شود. مردمی که از تنش و دعوا خسته اند نقل قول از علی شریعتی لازم ندارند، شعارهای ایدئولوژیک ناسیونالیستی لازم ندارند، بلکه رقص و آواز نیاز دارند. مطربان می توانستند نیازشان را پاسخ دهند اما جلایی پور نمی توانست و نتوانست! (استفاده از واژه مطرب برای توهین نیست. خوشا به حال مطربان که طرب با خود می آورند نه غم و نه تنش! آفرین بر مطربان که جزو بهترین و مفیدترین اقشارجامعه اند و نانشان در شادی و دوستی و سلامت مردم هست نه در تنش و نه در غم و اندوه و بیماری! مولانا می فرماید: «من طربم، طرب منم، زُهره زند نوای من».)
حالا برسیم به قسمت سوم عرضم که به نظرم کاملا جدید و ابتکاری است:
با تقویت جنبش هایی نظیر جنبش زن، جنبش محیط زیست، جنبش حفظ میراث فرهنگی، جنبش طلب شادی و رقص و..... و البته جنبش مبارزه با فساد مالی و اداری در این مقطع تاریخ مان می توانیم به طور عمیق اتحاد بین اقوام و فرهنگ های مجاور ایجاد کنیم. باید در این زمینه بکوشیم.
در مورد جنبش شادی و رقص در بالا گفتم.
در نوشته های بعدی عرض می نمایم که چگونه جنبش های زن و محیط زیست می توانند جلوی تنش های قومی را بگیرند. اینجا اجازه بدهید اندکی در مورد جنبش مبارزه با فساد مالی واداری بگم. اگر ما در مبارزه با فساد جدی باشیم فرقی برایمان نمی کند که عامل فساد از قوم ماست یا قوم دیگر. این نکته، همدلی می آورد. دشمن مشترک (یعنی فاسدان اقتصادی و اداری) می تواند عامل قوی و موثر اتحاد و همبستگی باشد.
اشتراک و ارسال مطلب به:


