
اشتراک و ارسال مطلب به:



اشتراک و ارسال مطلب به:
امروز هفتادمین سالگرد کودتای ۲۵ مرداد است. در مورد کوتای ۲۸ مرداد حتما می دانید اگر در مورد کودتای سه روز پیش آن نمی دانید توصیه می کنم حتما دراین باره بخوانید.
اشتراک و ارسال مطلب به:
پارسال پاییز که شور و شوق تغییر و تحول اساسی کشور را در بر گرفته بود برخی از همنسلان من هشدار می دادند که زیاد هیجان زده نشوید چون که تغییری رخ نخواهد داد و بعد سرخورده می شوید. ( از بس در این دوران زندگی مان چرخه هیجان و شور تغییر و سپس سرخوردگی تکرار شده که چشم مان ترسیده!)
اشتراک و ارسال مطلب به:
دیروز یک مستند کوتاه در مورد یک فرد یهودی به اسم حییم سلومون دیدم که از انقلابیون استقلال آمریکا بود.
اون موقع ۲۰۰۰۰دلار برای جرج واشنگتن جور کرده بود که خرج انقلاب کنه. انقلاب خرج داره. اونهایی که جانشان را در دست می گیرند و برای انقلاب می جنگند خرج دارند. معیشت خودشان و خانواده شان باید تامین بشه. اسلحه هاشون خرج داره. وقتی خانه و یا محل کار یکی (یک خاکستری) در اثر انقلاب تخریب می شه باید خسارت دریافت کنه والا مردم عادی (اکثریت خاکستری) علیه انقلابیون موضع می گیرند. دست جرج واشنگتن خالی شده بود و کم مانده بود انقلابیون خشمگین خشم خود را از سر سرخوردگی بر او-که رهبر جنبش شان بود- خالی کنند که از این آقا استمداد می کنه. او هم در کارهای اقتصادی زرنگ بود ۲۰ هزار دلار را جور می کنه ودر نتیجه تنش بین انقلابیون علیه هم می خوابه و دوباره متحد و سپس پیروز می شوند.
اگر در اون مقطع پول جور نمی شد شاید انقلاب سرکوب می شد.
بعدش هم که اقتصاد آمریکا ویران بوده همین آقای یهودی کمک می کنه که اقتصاد آمریکای تازه مستقل شده سر و سامان بگیرد. بعد هم لابی می کنه که برخی از محدودیت ها در ایالت پنسیلوانیا از روی یهودیان به پاس خدماتی که به انقلاب کردند برداشته بشه .
البته فقط اون آقای یهودی نبوده که برای انقلاب آمریکا پول جور کرده. بنجامین فرانکلین خودمون (مال خودمان هست چون فیزیک دان بوده) سالها در فرانسه لابی کرده بود که بودجه چرب و نرمی برای انقلاب آمریکا به دست آورده بود. برای پیروزی انقلاب استقلال آمریکا به قیمت ورشکستگی فرانسه و سپس انقلابی در آن!
در سال ۵۷ شبکه بازار که با روحانیت ارتباط تنگاتنگ داشت هزینه انقلاب را پرداخت. روحانیت شبکه داشتندو نیروهای جامعه سنتی آن زمان را خوب می شناختند. ملی مذهبی ها استراتژی بلد بودند. تعامل این دو باعث شد استراتژی موثر طراحی کنند.. بازار هم پول آورد و انقلاب پیروز شد. سوگیری های دول غربی هم -که نتیجه لابی های دانشجویان و فعالان سیاسی ایرانیان مقیم خارج در آن زمان بود- هم تشدید و تسریع کرد. (اما نقشش از عوامل داخلی کمتر بود. اگر داخلی ها نبودند خارجی ها نه انگیزه ای برای این سوگیری داشتند و نه اگر سوگیری می کردند تاثیری می داشت.)
تنها با شعار زیبا و فداکاری یک عده ایده آلیست انقلاب ها پیروز نمی شوند. این انتظار که خاکستری ها همه ایده آلیست فداکار شوند غیر واقعگرایانه هست . انتظاری است که برآورده نمی شه. انتظار غیرواقعگرایانه تنها عصبیت را بالا می بره و نتیجه ای جز چنددستگی و از بین رفتن اتحاد نمی ده.
پیروزی جنبش استراتژیست می خواد. استراتژیستی که نیروهای داخل جامعه را می شناسه یا با کسانی در ارتباط هست که به اندازه کافی شناخت دارند.
پیروزی جنبش -بی هیچ تعارفی- پول می خواد. اونی هم که اون قدر عقل معاش داره که بتونه چنین بودجه هایی جور کنه لابد چشمداشت هم داره. حالا نه لزوما چشمداشت شخصی. مثلا همین حییم برای قومش چنین معامله ای کرده. معامله خوبی برای طرفین بوده. یکی از هنرهای استراتژیست این هست که چنین معاملاتی را جوش بده. یعنی به کسانی که می توانند پول انقلاب را جور کنند وعده قابل اطمینان بده که بعد از پیروزی مطالباتش تامین می شه.
اشتراک و ارسال مطلب به:
این نوشته را در مورد تاثیرات مخرب پیشکسوت سالاری بر رواج آزارجنسی در محل کار پارسال نوشته بودم. از آن زمان تا به امروز چهره کثیف پیشکسوت سالاری جنبه های شرم آور دیگری را به من نمایان کرده. قبلا هم لابد بود ولی من تازه فهمیده ام. فهمیده ام که این پیشکسوت سالاری وسیله ای شده در خدمت انواع و اقسام پولشویی. پولشویی می کنند و در مراسم افتتاح پیرمردی می آورند که از آنها و خدمات علمی و فرهنگی شان تعریف کند. این طوری کسی جسارت نقد نمی کند. مردم پیشکسوت-پرست ما هم باور می کنند.
انواع و اقسام طرح های پژوهشی یا اجرایی چرب و نرم می گیرند و پول را هدر می دهند و کاری نمی کنند. بعدش یک پیشکسوت پیدا می کنند بیاید و از دستاوردها نداشته شان تعریف و تمجید کند. یک بزرگداشت هم برای پیرمرد می گیرند که دلش خوش باشد. گاهی هم فرزندان یا داماد و عروس پیشکسوت از این نمد برای خود و شرکت خود کلاهی می دوزند! وقتی حرمت پیشکسوت پشت سر کثافتکاری مالی است کسی جرئت نمی کند که حسابکشی کند چرا که احترام پیر فرزانه واجب هست.
برخی که این کثافتکاری ها متوجه می شوند هنوز نمی خواهند باور کنند پیرفرزانه رویایی شان که سالها برایشان قهرمان بوده، دست در این کثافتکاری ها دارد. توجیه می کنند که از زوال عقل پیرمرد دارند سو استفاده می کنند. معمولا پیرمرد هم با همه هشیاری دارد در کثافتکاری ها همدست می شود که این آخر عمری مطرح بماند و احیانا فرزندانش از این خوان نعمت بی بهره نمانند.. به هر حال انگیزه آن پیرمردان هر چه باشد و چه هشیار باشد و چه دچار زوال عقل، در تشدید کثافتکاری ها همدست هستند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
این نوشته ها را در چنین روزی در سالهای قبل منتشر کرده بودم. مرورش برایم جالب بود:
اشتراک و ارسال مطلب به:
این حس آدم عجب چیز عجیبه! در همان برخورد اول ممکنه از یکی خوشمون بیاد یا بدمون می آد.
بعدش به خودمان «تشر منطقی» می زنیم که در یک برخورد چه دیده ای که قضاوت می کنی؟!
بعد سالها می گذره تا می فهمی اون حس در برخورد اولت غلط نبوده. سالها می گذره که شواهد بر درستی اون حس جمع می شه.
اشتراک و ارسال مطلب به:
اشتراک و ارسال مطلب به:
افتادم توی خط درست کردن غذاهایی که اعیان و اشراف قدیم تبریز درست می کردند و می خوردند! البته در زمان قحطی! دیگه به ما از اعیانیت همین رسید! غذاهایی که به هنگام وفور نعمت در عروسی هاشون می پختند به ما نمی رسه!
در هنگام قحطی باید غذاهایی درست می کردند که خیل عظیم خدم و حشم خانه را بتونه سیرذبکنه. جالب هست که این غذاهای فقیرانه اما خوشمزه را این روزها- هر از گاهی برای تنوع- فقط همان اعیان و اشراف چند صد ساله درست می کنند. اکثر خانواده های ایرانی تا سال ۱۳۴۸ که قیمت نفت بالا رفت (و وضع مالی ایرانیان به برکت ملی شدن نفت در دوره مصدق در دهه سی، خدمات ارزنده و هوشمندی اقتصاددان هایی مثل عالیخانی در دهه ۴۰ و البته مانورهای هوشمندانه شخص محمد رضا شاه در اپک بهتر شد) در فقر مطلق زندگی می کردند. اما اگر پای حرف هایشان بنشینید چنان صحبت می کنند که انگار از قدیم الایام مانند اوایل دهه پنجاه در وفور نعمت زندگی می کردند. فقط خانواده هایی که از قدیم جزو اعیان و اشراف بودند در صحبت هایشان به سختی های دوران قدیم -قبل از سال ۴۸- اشاره می کنند.
فکر می کنم علت این هست که ذهن آدم ها سختی های بسیار زیاد را فراموش می کند. برای اعیان ها دوره قحطی سخت بود اما نه آن قدر که فراموش شود. ولی برای فقرا چنان سهمگین بود که ذهنشان آنها را بلوکه می کند. به علاوه تغذیه فقرا ان قدر بد بود که نمی توانستند طول عمر طولانی داشته باشند و روایتگر گذشته های دور شوند. فرد چهل ساله فقیر شبیه فرد ۷۰ ساله ثروتمند می شود. قدیمش هم می شود سی سال پیش نه ۶۰ سال پیش!
یادتان هست که یک خانم تپل به عنوان کارشناس به تلویزیون آورده بودند که می گفت مردم قانع باشند و اگر مرغ ندارند برنج خالی بخورند و بعدش مردم عصبانی شدند؟ اصلا نمی فهمید که برنج هم خیلی در دسترس نیست!
اشتراک و ارسال مطلب به:
جامعه فیزیک ایران (برعکس شبکه های بین المللی فیزیک ذرات بنیادی که من هم عضوش هستم) چندان جو دوستانه ای ندارد. یک عده پیشکسوت در جامعه فیزیک ایران بوده اند که دایم با هم سر جنگ داشته اند. علیه هم لشکرکشی می کردند. دانشجویان و نوچه هایشان هم نقش سربازان صفر این جنگ ها را داشتند که به تدریج خود سردار شدند و گاه لشکر خودشان را دور خود جمع کردند. متاسفانه ما هم الان وارث این همه جنگ و دعوا هستیم. همه اینها واقعیاتی است که نمی شه انکار کرد. اما آیا می توانیم سر یک میز بنشینیم و با هم برای رتق و فتق امور جامعه فیزیک ایران تصمیم گیری و تصمیم سازی کنیم؟! خیلی وقت ها جواب مثبت هست. مثلا در برگزاری همایش های ملی سالیانه انجمن فیزیک ایران مشکلی نداشتیم. پارسال من جزو کمیته علمی برگزاری همایش ملی فیزیک ذرات بودم. دوازدهمین دوره این همایش بود. راستش این همایش رابرخی از پیشکسوتان ۱۳ سال پیش تنها برای این شروع کردند و راه انداختند که مشتی بر دهان مینجیق بزنند! خیال می کردند اگر آن همایش را راه بیاندازند و از من دعوت نکنند من در وبلاگ مینجیق برعلیه همایش لجن پراکنی می کنم و آن ها بل می گیرند که من چه قدر ناپخته ام و از این راه ضربه ای به من می زنند. قصدشان این بود که همه ساله این همایش را برگزار کنند و مرا بازی ندهند تا دماغ من بسوزد! اما واکنشی به برگزاری همایش نشان ندادم. دو سال بعد که انجمن فیزیک همایش را برگزار کرد دیگر آن افراد در کمیته علمی نبودند و افراد دیگری در کمیته علمی بودند و مرا به عنوان سخنران دعوت کردند. بعدها هم بارها از من برای آن همایش دعوت شدو یا دعوت شد که در کمیته علمی آن باشم.
تجربه پارسال را می خواهم عرض کنم. متولی برگزاری دانشگاه شاهرود بود ودبیر کمیته یکی از همکاران بسیار عزیز و محترم بود. در سایه مدیریت ایشان تجربه برگزاری همایش تجربه خوبی بود که من با شیرینی از آن یاد می کنم. جالبه که همکاران این کمیته راخود بر نگزیده بودیم. انجمن فیزیک یک عده را دعوت کرده بود. درنتیجه لزوما کسانی نبودند که ما خود -اگر ازاد بودیم- انتخاب می کردیم. با این حال توانستیم در کنار هم امور مربوطه را رتق و فتق کنیم. چون دبیر کمیته و نیز برگزار کننده ها در دانشگاه شاهرود افراد سالم و مدبری بودند و سیستم هم انصافا سیستم دموکراتیکی بود علی رغم آن تاریخچه نه چندان دوستانه در جامعه فیزیک، همکاری به خوبی و نیکویی میسر شد.
مرا که می شناسید؟! اهل خودسانسوری و تعارف نیستم. در آن جلسات از خیلی رویه های قبلی در برگزاری سالیانه این همایش بی پروا انتقاد کردم با این حال اختلافی پیش نیامد و کارها به خوبی و خوشی سر و سامان گرفت هرچند اختلاف منظر بین اعضا بسیار بود. هرچند هیچ کدام کامل نبودیم واز همه جوانب امر اطلاع نداشتیم اما توانستیم هر کدام نظرات سازنده ای دهیم که کنفرانس به نحو احسن -البته با در نظر گرفتن محدودیت های موجود- برگزار شود.
انجمن فیزیک ایران علی رغم بودجه ناچیزش و بسیاری ایرادات که دارد دموکراتیک اداره می شود. نتیجه ساختار دموکراتیک این انجمن را در دراز مدت (مدت سیزده ساله) تشریح کردم. حتی وقتی با نیتی نه چندان متعالی و از روی غرض و مرض برخی از اعضا حرکتی توسط انجمن آغاز می شود ساختار دموکراتیک انجمن، آن را هرس می کند و در دراز مدت، میوه ای مطلوب می دهد. این هنر دموکراسی است که در سیستم های دیگر از آن خبری نیست. در یک دیکتاتوری بر روش های غلط با خودکامگی اصرار می شود و روز به روز بدتر هم می شود. برای همین مزایاست که دموکراسی خواهان دارد.
رتق و فتق امور کشور به صورت شورایی هم نباید خیلی متفاوت باشد. اگر سیستم دموکراتیکی باشد افراد وگروه ها علی رغم اختلافات وکم و کاستی هایشان می توانند سهمی مثبت داشته باشند. لازم نیست تک تک آنها کامل باشند. لازم نیست هم نظر و یکدل باشند و اختلافی با هم نداشته باشند. کافی است سیستمی باشد که بتواند جنبه مثبت اعضای را رو بیاورد و از آن استفاده کند.
چند سال پیش مردم برزیل اشتباه کردند و یک فرد نامناسب را به عنوان رییس جمهور انتخاب کردند اما دموکراسی آنها را قادر ساخت که اشتباه خود را تصحیح کنند. دوستان برزیلی ام الان خیلی خوشحال هستند که اشتباه ملی چند سال پیش شان جبران شد. اگر دموکراسی نبود حالا حالا ها باید پای آن انتخاب اشتباهشان می سوختند و می ساختند. هنر دموکراسی این هست.
اشتراک و ارسال مطلب به: