نکات ایمنی سلامت محیط زیست به قلم کارمندان پژوهشکده فیزیک

+0 به یه ن

در زیر  متن مربوط به «محیط زیست، سلامت ایمنی» که کارمندان پژوهشکده فیزیک تهیه نموده اند باز نشر می دهم. در محل کار می توان تغییرات مهمی از این جهت ایجاد کرد. همین قدر تعییرات  توسط  تشکل های مردم نهاد غیر دولتی-در کشورما- مستلزم صدها برابر زحمت هست که اغلب هم راه به جایی نمی برد. من هر دو را امتحان کرده ام و بر اساس تجربه عرض می نمایم. همین طور در بخش خصوصی هم  افراد  اگر بخواهند می توانند در حوزه کاری خویش استانداردهای  «محیط زیست، سلامت ایمنی»  به طرز محسوسی بالا ببرند.


متن به قلم خانم ها بابانزاده و جم، کارمندان پژوهشکده فیزیک:

«پاره‌ای از اقدامات پژوهشکده در خصوص کاهش مصرف برق

1- سعی شد از لامپ‌های با مصرف برق کم و ولتاژ پایین و شدت نور بالاتر استفاده شود.

2- تعداد لامپ‌های اضافی در مشاعات حذف گردیده است.

3- تعمیرات پنجره‌های طبقات به منظور کاهش از دست رفت انرژی

لطفاً به هنگام حضور در محل کار در ایام تابستان به نکات زیر توجه نمایید:

1-استفاده هر چه بیشتر از نور خورشید (روشنایی طبیعی روز)

2-چنانچه محل کار یا موضع کار نور بیشتری نیاز داشته باشید، مقدار نورعمومی (روشنایی سقف اتـــاق) را می‌باید کمتر در نظر گرفت و از نور موضعی استفاده کرد .

3- نور موضعی بدون نور عمومی بهداشتی نیست و برای سلامتی چشم مضر است ، زیرا در چنین حالتی چشم به سبب اجبار در انطباق خود با روشنایی زیاد موضع کار و تاریکی اطراف خسته می شود لذا استفاده از هر دو ضروری است .

http://www.maes.ir/maghalat/149-roshanayi-maber

۴- چیدن وسایل در اتاق به گونه‌ای که بازدارنده نور روز نباشند

لطفاً در صورت ترک محل کار در ایام تابستان به موارد زیر توجه نمایید:

در صورتی که سیستم کامپیوتری در حالت اجرای برنامه و یا فعالیت خاصی نیست سیستم قبل از خروج خاموش گردد.

سیستم خنک کننده اتاق خاموش گردد (تعدادی از دستگاه‌های خنک کننده به منظور نگهداری از سیستم‌ها و تجهیزات مشاعات و اتاق محاسبات در طی روز روشن خواهد بود لطفاً از خاموش کردن این خنک کننده‌ها بدون هماهنگی با بخش داری خودداری شود.)

در و پنجره‌های اضافی بسته نگه داشته شود و از باز و بسته شدن مکرر خودداری شود.

نکاتی درخصوص آبدارخانه:

به منظور جلوگیری از هدر رفت انرژی در آبدارخانه پژوهشکده با توجه به گرمای هوا و نوشیدن کمتر چای در فصل تابستان، سماورهایی با حجم کمتر تهیه شده است. جهت جلوگیری از آسیب به سماورها بعد از پایان ساعت اداری مجدداً اقدام به روشن نمودن سماورها ننمایید. در صورت نیاز به آبجوش می‌توانیید از دستگاه آبسردکن/گرمکن موجود در طبقات استفاده نمایید.

 

 

نکات حفظ محیط زیست:

به منظور جمع آوری باطری‌های مستعمل، محفظه‌ای در طبقه همکف ساختمان فرمانیه تعبیه گشته است. شرکت کننده‌ها می‌توانند باطری‌های مستعمل خود و یا اطرافیان خود را از خانه و محل کار با خود همراه آورند و در این محفظه قرار دهند.

توصیه‌های پیشنهادی مراقبت فردی و ارگونومی زمان کار و استفاده از کامپیوتر:

انداختن پا روی پای دیگر عوارض جدی به همراه دارد. حرکت بدن را به هم می‌ریزد، در ناحیه مفصل، درد ایجاد می‌کند، به گردن، لگن، قسمت پایین کمر و زانو آسیب وارد می‌کند و باعث زانو درد می‌شود.

برای جلوگیری از آسیب به بدن هنگام نشستن بر روی صندلی اداری توصیه می‌شود که ارتفاع صندلی را به گونه‌ای تنظیم نمایید که کف پاها بدون حالت آویزان شدن یا خم شدگی زانو، کاملا بر روی سطح کف قرار بگیرند. از قرار دادن پاها بر روی پایه‌های صندلی اجتناب نمایید.

دانلود نرم‌افزار اعلان وقت استراحت و نرمش‌های محیط کار (نرم افزار جالبی است در هنگام کار هر چند دقیقه به شما یادآور می‌شود که نرمش کوتاه انجام دهید.)

http://hsefirst.ir/hse/health/ergonomy/download-the-application-for-the-rest-time-and-exercise-in-the-workplace/

 

انجمن بهداشت حرفه‌ای ایران

https://www.occupationalhealth.ir/index.php

 

سایت تخصصی دانشجویان بهداشت حرفه‌ای و HSE

https://acgih.ir/%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C/

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

نکاتی چند در ارتباط با پزشکان

+0 به یه ن

در هفته های اخیر سر وکارمان همه با دکتر و بیمارستان و.... بود. واقعا که چه قدر پزشکان و پرستاران و دستیارانشان زحمت بیمار می کشند. چه قدر ناز بیماران را می کشند! چه نازمان را بکشند و چه فحش مان دهند ما مجبوریم که به آنها مراجعه کنیم. پس ناز کشیدن آنها برای بازاریابی نیست  بلکه از روی انسانیت هست.

یادتان هست چند سال قبل از آن که کرونا بیاید  دستگاه های تبلیغاتی خیز برداشته بودند که ذهنیت عمومی را علیه پزشکان تحریک کنند.؟!درد و بلای پزشکان و پرستاران بخوره توی سر آنهایی که می خواهند بین اقشار ملت تفرقه ایجاد کنند تا  همه آنها را  بچاپند. متاسفانه بسیاری از استادان دانشگاه-به خصوص استادان جا افتاده و مسن- در آن دوران گول دستگاه تبلیغاتی را خوردند وبا آنها علیه پزشکان هم آوایی می کردند. خیال می کردند اگر از حرمت پزشک در جامعه کم شود بر حرمت آنها افزوده می گردد. نمی فهمیدند که همان دستگاه تبلیغاتی ابتدا سراغ پزشک میرود و آنها رامی کوبد و در مرحله بعدی سراغ کوبیدن استادان دانشگاه می آیند. کرونا آمد و تبلیغات ضد پزشک را خنثی کرد. تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد!


رابطه فرد با پزشک و جامعه پزشکی رابطه پیچیده ای است.  ملغمه ای است از احساسات  شدید و خشک ترین تصمیمات منطقی. طفل که به دنیا می آید حتی قبل از مادر خود با کادر پزشکی مواجه می شود. کادر درمانی جزو اولین افراد خارج از خانواده و دوستان نزدیک  هستند که کودک با آنها ارتباط برقرار می کند. از همان ابتدا بیمار حس متضاد دارد. از سویی بیماری اش را خوب می کند و از سوی دیگر آن چوب بستنی ملعون را در حلقومش می کند و سوزن می زند.از همان ابتدا این رابطه رابطه ای است عجیب و متفاوت با هر رابطه دیگر. به پزشک چیزهایی می گوید که به نزدیکترین کسانش هم نگفته و هر پرده ای و مرزی بین پزشک و بیمار بر می افتد.  رابطه عجیبی است. بیخود نیست رابطه جامعه با پزشک هم از جنس 

love-hate relation

 هست . از یک سو جامعه پزشکی را به حد نیمه-خدایی تکریم می کند و از سوی دیگر مراجعه به آنها را که یادآور درد و زجر هست  دوست نمی دارند و آنها را فحش می دهد. هیچ وقت مردم نسبت به نانوا و ..... که شاید به همان اندازه به آنها احتیاج روزانه دارند این طوری توام با احساسات شدید و غلیظ نخواهد بود. رابطه غریبی است این رابطه!


------------

دکتر هلاکویی می گه عشق زن و شوهر را خشم و عصبانیت متوالی به بی تفاوتی بدل می کند. خشم شدید و مداوم علیه همسر که قطعا  به این نتیجه  منجر می شود.  حتی خشم و طلبکاری کلی هم   (حتی اگر علیه همسر نباشد) آتش عشق را خاموش می کند و  به بی تفاوتی می انجامد. وقتی زوجین کار سنگینی دارند که  اعصابشان دایم خرد  هست خطر چنین  سرد شدن بین آنها زیاد هست. در زوج های پزشک من این را زیاد دیده ام. واقعا پزشکی کار سختی است و وقتی زن و شوهر هر دو پزشک هستند تحت فشار بسیارند و در نتیجه خستگی می تواند خشم  مزمن بیاورد. بعدش  آتش عشق شان  سرد می شود.  نباید فکر کرد که چون روزی (احتمالا در دهه بیست زندگانی) ازدواج با عشق    شروع شده همین گونه ادامه خواهد یافت. من زیاد شنیدم که  یکی از زوجین که شاهد سرد شدن عشق همسر ش و احتمالا بی وفایی می شود به شدت شاکی می شود که چرا وی به تعهدش وفادار نمانده.  احساسات آدم در طول زمان عوض می شود. باید مواظبش شد. وقتی زوجین کاری سنگین و جدی مانند پزشکی دارند  که طبعا روی روح و روانشان فشار می آورد دیگه بهتر هست سر موضوعات کوچک تر و بی اهمیت تر  بیخیال باشند. اصرار نداشته باشند که در همه چیز بدرخشند. در همه چیز قرار نیست perfectionist و کمال گرا بشوند. در همان پزشکی و اتاق عمل کمال گرا باشند کافی است. چه اصراری هست که حتما دخترشان هم مثلا در کلاس باله سرآمد باشد. در کلاس باله اش شل و ول حضور پیدا کند مگه چی می شود؟!  اصرار بر کمال گرایی در همه چیز   اون قدر فشار به  زوجین می آورد که  به خشم و عصبانیت دایمی می رسند و عشق در خانواده شان به سردی می گراید. درسته شغل سنگینی مثل پزشکی درآمدی می آورد که زوجین را قادر می سازد لاکچری زندگی کنند. اما خیلی وقت ها بهتر هست که ساده زیستی پیشه کنند. نه برای این که پولش را ندارند بلکه به این دلیل که لاکچری بازی هم وقت می خواهد و اعصاب می طلبد. لاکچری بازی بیشتر برای آدم های بیکار پولدار هست. نه زوجی پزشک یا نظیر ان که هزار تا کار مهم تر از لاکچری بازی دارند. لاکچری بازی را به بعد از بازنشستگی هم می توان موکول کرد.

---------


در نوشته قبلی ام اشاره کردم که زندگی زوج های پزشک به علت سختی کار پزشکی از یک سو و نیز اصرار بر سبک زندگی لاکچری (که استرس های خاص خود را دارد) می تواند تنش زیادی داشته باشد. اشاره کردم اگر برخی چیزهای کم اهمیت تر را شل نگیرند این همه استرس به خشم و طلبکاری دایمی منجر می شود که آن هم به گفته دکتر هلاکویی (و نیز مشاهدات پرتعدد خودمان) به سردشدن عشق می انجامد.

 در مورد زوج های فیزیکدان چی؟ راستش کار تحقیقی فیزیک در شاخه ای مانند انرژی های بالا کار  پراسترسی نیست. هیجان دارد اما استرس ندارد. این که تصور می کنی شاید مقاله ای که داری می نویسی پرده از یک راز طبیعت بردارد خیلی هیجان انگیز است. اما استرس خاصی  ندارد جز آن که ممکن هست این ایده که  شما دارید روی آن کار می کنید به عقل یک گروه دیگه در آن سوی دنیا هم برسد و اندکی (یکی دو روز) زودتر از شما مقاله را منتشر کنند. در سال های اول که تعداد مقالات پژوهشگر کم هست و برای یافتن شغل  به مقاله نیاز دارد این موضوع اندکی استرس به او وارد می کند اما به تدریج که تعداد مقالات آدم بالا می رود چنین استرسی کم می شود. به علاوه فرد به تجربه در می یابد بهتر است با ان گروه همکاری کند تا رقابت. راهش را هم یاد می گیرد.

اصل کار پژوهش خیلی استرس ندارد اما گاهی  افراد خودشیفته در محل کار  پیدا می شود  که استرس بیجا تزریق می نمایند. از این قبیل افراد باید حذر کند باید راهی یافت که فشار روانی بیجا به فرد یا به فضای کاری وارد نکنند. مخصوصا در کارهای پژوهشی نظیر کار ما که طمانینه و تمرکز لازم هست حذر از آنها لازم هست. ماها سی چهل سال روی موضوعی کار می کنیم تا نوک سوزنی علم را جلو ببریم. ۵۰ سال بعد هم نتایج آن به مرحله کاربرد می رسد. در نتیجه استرس یک ساعت این ور و آن ور  نباید کشید. بلکه باید کوشید این قبیل استرس ها ما را از ریل اصلی خارج نکند.


----------


پدرم به هنگام بیماری در بیمارستان دولتی وابسته به دانشگاه بستری بود. اما ابدا آشکار نکردیم که پدرم سالیان سال در آن دانشگاه به عنوان استاد خدمت کرده. پدرم  خود نمی خواست بیش از سایر بیماران در بیمارستان مورد توجه باشد مبادا که توجه بیشتر به او منجر به کاهش توجه به سایر مریض ها گردد.

دیدم  بسیایر از ایرانیان هرجا که می روند فوری دنبال پارتی و آشنا می گردند. ما هیچ وقت این کار را نکردیم. حتی در جایی مثل بیمارستان که نقل نقل مرگ و زندگی است.

. می بینم همین موضوع در عمل برایمان بد تمام نمی شود.

وقتی دکتر آشنایی پارتی آدم در بیمارستان می شود خیلی وقت ها ضرر آن بیش از نفعش هست اولا توجه  پرستارها را چنان به خود جلب می کند که مریض بیچاره فراموش می شود. به خصوص اگر بیمار کودک باشد. دوم هم این که معمولا این دکترها با هم رقابت و چشم همچمشی دارند یا این ور و واون رفتار هایی می کنند که پرستارها  آن را تبختر ارزیابی می کنند و زیر زیرکی کینه می گیرند. به دلیل ظاهرسازی و تظاهر و دورویی -که در بیشتر ایرانیان نسل های متولد قبل از دهه هفتاد هست- جلوی دکترآشنا (پارتی در بیمارستان) تواضع و تعارف می کنند اما بعدش که او رفت سر مریض خالی می کنند و کمتر از سایر مریض ها به او می رسند. بیچاره مریض!


---------


مادر یکی از دوستانم مدت زیادی بستری بود و می بایست فقط سقف را نگاه کند. صحبت مال حدود ده سال پیش -زمانی که دی-وی-دی های سینما خانگی را در بقالی ها می فروختند-  است. دوستم یک دستگاه پروژکتور مخصوص تهیه کرده بود که با آن روی سقف فیلم را می توانستند تماشا کنند. امیدوارم هرگز لازم نباشه استفاده کنید ولی خواستم بگم از این وسایل می شه استفاده کرد تا ایام سخت مریض داری  اندکی قابل تحمل تر شود.

-----------



وقتی پزشکی دارو یا  آزمایش اضافی می نویسد یا حتی تشخیص اندکی غلط می دهد سایر همکارانش اکراه دارند که به صراحت ایراد کار همکارشان ر ا  به مریض بگویند. برعکس دندانپزشک ها که عموما پشت سر همکاران خود صفحه می گذارند. این طور می شود که روی تشخیص نیمه-غلط  یا انبوه داروها و آزمایش های غیر لازم اصرار ورزیده می شود. اگر احیانا تشخیص خیلی پرت باشد پزشکان باوجدان تر ایراد کار همکار را بیان می کنند اما تا وقتی تشخیص  و تجویز نادرست  جان و سلامت مریض را تهدید جدی نکند  پزشکان اغلب ترجیح می دهند خودشان را درگیر نکنند و الکی می گویند همکارم درست تشخیص داده -ولو این که نظرشان خلاف این باشد.


یک مقدارش به این علت هست که به درستی بر این باورند که اگر با روکردن اشتباهات پزشکی جامعه اعتماد خود را به این قشر از دست دهد سنگ روی سنگ بند نمی آید و ضرر بی اعتمادی به اطبا برای جامعه بسی بیش از  ضرر این قبیل اشتباهات کوچک پزشکی  هست. خیلی از مردم اگر بشنوند دکترها اشتباه می کنند شروع می کنند به زیر سئوال بردن کل علم پزشکی و احیانا جایگزین کردن آن با شبه علم و خرافه یا خوددرمانی های مخرب (در این مورد بیشتر خواهم نوشت).


علت دیگر آن این هست که پزشکان کشور در کنگره های مختلف چشم تو چشم هم هستند. حتی اگر تخصص متفاوت داشته باشند  به واسطه مریض ها با هم ارتباطند. نمی خواهند در بین جمع پزشکان کشور بپیچد که فلان دکتر آبرو و اعتبار حرفه ای  بهمان همکار را جلوی مریض برد. وگرنه، طرد و منزوی می شوند. به هر حال پزشکان به همدیگر مریض ها را  معرفی می کنند. به تعبیری بدبینانه به هم نان قرض می دهند و به تعبیری خوشبینانه نیازمند همکاری با هم برای مداوای بیماران مشترکشان هستند. با همین ملاحظات از روکردن اشتباه همکاران اکراه دارند. یکی از علت های قوت صنف پزشکی (در مقایسه با صنف بی رمق استادان دانشگاه که عملا ناموجود است) همین می باشد.


-------


گفته می شود دینداری در ایران کمرنگ تر شده.  قطعا به شدت و حدت دهه ۷۰ خورشیدی جلوه های دینداری را نمی بینیم. من هفته پیش ساعت ها در بیمارستان طبی اطفال در نزدیک میدان توحید بودم. جایی که مادران با دلی دردمند و هزار بیم و امید کودکانشان را در آغوش می فشارند. البته اگر خیلی خوش شانس باشند و اجازه داشته باشند نزدیک بچه بمانند. خیلی هاشون هم پشت در بسته آی  سی یو با چشم گریان، رویای دوباره در بر گرفتن فرزند را می پرورانند. کمتر از آن چه انتظار داشتم  درآن محیط جلوه های دینداری (نظیر تسبیح  چرخاندن و…) دیدم. این بیمارستان، دولتی است و در نوع خود بهترین در ایران. از اقصی نقاط ایران بودند. به خصوص از بلوچستان زیاد آمده بودند. ترک هم زیاد بود. از همه طبقات اجتماعی هم بودند. به چشم خود دیدم حتی در آن محیط هم که مردم مستاصل هستند رفتارشان با رفتار مردم بیرون بیمارستان  در ایران ۱۴۰۳ از لحاظ جلوه های دینداری  تفاوت چندانی ندارد. با این حال من باز هم معتقدم دینداری قوی ترین نیروی اجتماعی است که نمی توان نادیده گرفت. از تسبیح گرداندن من اثری ندیدم اما نذر و نیاز هر کسی به وسع خود سرجایش بود. انواع و اقسام نذرها برای موسساتی نظیر کهریزک و بنیاد کودک و…..


----------


چند تجربه از دکتر بردن بچه خردسال


۱) هنگام معاینه دکتر، وقتی کار دردناکی می کند  (مثل فروکردن آن چوب بستنی لعنتی در حلقوم) مرتب  از زبان کودک بگید «ممنونم که مراقب من هستید.» وقتی هم که معاینه بی دردی می کند (نظیر گوش کردن به ضربان قلب). بگید «ا! چه بازی بانمکی!»

این طوری استرسش کم می شه. به شما اعتماد دارد و این حرف شما او را مجاب می کند که این شکنجه ها برایش لازمند.

۲) اگر دسته جمعی  کودک را به دکتر ببرید،  کودک ، عزیزانش را دور و برش می بیند  و کمتر استرس می گیرد. کمتر حس غربت می گیرد.

۳) اگر دکتر را عمو یا خاله خطاب کنید بچه کمتر استرس می گیرد.

۴) در اتاق انتظار برای بچه های دیگر بوس بفرستید و با آنها دالی کنید و آنها را بخندانید. مادرانشان خوششان خواهد آمد و وقتی بچه شما گریه می کند برای جبران، او هم در ساکت کردن بچه شما با بوس ودالی و..... کمک می کند. فضا برای بچه تغییر می کند و خیال می کند اینجا هم جایی مثل پارک هست که بچه در آن زیاد هست.


----------



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چگونه ویژگی مثبت و منفی رؤسا در نهاد های استبدادی و دموکراتیک بروز می کند؟

+0 به یه ن

چه نهادی دموکراتیک باشد و چه استبدادی، شخصی یا تعداد محدودی از اشخاص برای مدتی باید در راس آن قرار گیرند. هر فردی هم ویژگی های مثبت دارد وهم ویژگی های منفی. فرد کاملا مثبت و کاملا منفی نایاب هست.
در نهادهای استبدادی برای مدتی محدود آن رئیس که ویژگی های مثبتش بر ویژگی های منفی اش می چربد منشا خیر می گردد و گل می کند. منتهی بعد از اندکی، ایده ها ته می کشند و این شخص هم لجبازتر و کهنه-مغزتر می گردد. این دفعه ویژگی های منفی اش جولان می دهند و آسیب می رسانند.
در مقابل در نهاد های دموکراتیک، به دلیل اینرسی زیاد و بازخورد مداوم از جمع، ویژگی های مثبت رئیس یا هیئت رئیسه به سرعت فرصت ظهور نمی یابد.اما در دموکراسی وقتی ثمر آن حاصل می شود پایدار تر هست. از آن جالب تر این که اگررییس یا هیئت رئیسه از حدی بالاتر و بهتر باشند حتی ویژگی های منفی آنها هم در میان مدت و دراز مدت منشا خیر می شود. این هنر شگفت آور دموکراسی است که محال هست در استبداد بروز کند. این ادعای من -مانند بیشتر ادعاهایم- حاصل تجربه زیسته و مشاهدات شخصی است از سالها ارتباط با نهادهای علمی کشور. در زیر با ذکر مثال و مصداق، ادعایم را تبیین می نمایم.
سپس نتیجه گیری می کنم.

اگر رئیس یک نهاد استبدادی فردی شل و ول و یا دهن-بین و ضعیف باشد واویلاست. اما وقتی همین شخص در راس یک نهاد دموکراتیک قرار می گیرد میدانی فراهم می شود که افرادی که در زمینه های مختلف بیش از او آگاهی دارند ایده های مناسب ارائه دهند و کارها بهتر انجام شود. (باور کنید این را از روی مشاهده می گویم.) این هست هنر دموکراسی!
از سوی دیگر اگر رئیس یک نهاد استبدادی ذاتا فرد خودرایی باشد بازهم واویلاست! اما وقتی همین شخص در راس یک نهاد دموکراتیک قرار می گیرد باعث می شود جریان های پوپولیستی مخرب و سطحی کمتر فرصت جولان بیابند. باعث می شود در برابر برخی کژی ها و بدعتها، «نه» قاطع گفته شود. (باور کنید این را هم از روی مشاهده می گویم.) این هست هنر دموکراسی!
حتما دیده اید که برخی افراد هستند که گمان می کنند بقیه به دنیا آمده اند که به ایشان یا هرکس یا نهادی که ایشان امر کند خدمت کنند. بعد هم هیچ قدردانی و تشکری نمی کنند. باز وقتی چنین کسی در راس نهاد استبدادی است واویلاست. ولی وقتی به طور موقت رییس یک نهاد دموکراتیک می شود (بنا به تعریف در نهاد دموکراتیک ریاست دوره ای است و بعد از مدتی تغییر باید بکند) رفتار و منش او باعث می شود که مردم به آن نهاد خدمت کنند. بعد هم که ناسپاسی می کنند مردم از آن شخص عصبانی و دلخور می شوند، نه ازدست نهاد. رییس که عوض شد دلخوری از نهاد از بین می رود چرا که نهاد هم-معنی با رئیس تلقی نمی شود. در نهاد های استبدادی اگر رییس گنددماغ باشد مردم از نهاد هم بدشان می آید.
اینها نمونه هایی از خروار بودند. دموکراسی مدینه فاضله نیست. آرمانشهر نیست. با استقرار نهاد دموکراتیک، یک شبه مشکلات حل نمی شود. اتفاقا خیلی هم اینرسی دموکراسی، برای تغییر بالاست. اما امکان آن را فراهم می آورد که ویژگی های مثبت افراد هم افزایی کنند و آسیب های ناشی از ضعف ها و صفات منفی افراد کمتر به جمع وبه نهاد آسیب برساند. یکی از نتایج بحث آن هست که در نهاد دموکراتیک خیلی نباید در انتخاب افراد مته به خشخاش گذاشت. «فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست؟!»
گل بی خار البته پیدا نخواهد شد اما اگر دموکراسی باشد ملالی نیست! دموکراسی گل های خاردار را یک جا جمع می کند. با هم عطر افشانی می کنند و خارهایشان همدیگر را خنثی می نمایند. این همه افشا گری ها وانگیزه خوانی ها که در فضای مجازی در مورد شخصیت ها باب شده به نظرمن زیاده روی است. به جای آن بهتره که برای دموکراسی بکوشیم. زور من در این کوشش در حد تلاش برای قوی تر شدن نهاد دموکراتیک انجمن فیزیک هست. شما اگر زورتان بیشتر هست قدم بزرگتری بردارید ما هم دنبال شما می آییم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

در فضیلت انتخاب نماینده ای از اقلیت دینی یا قومی یا زبانی

+0 به یه ن

در محیط هایی که دموکراسی یا نیمچه-دموکراسی هست اتفاقا نماینده هایی که مردم از میان اقلیت های دینی یا  زبانی و قومی یا مهاجر انتخاب می کنند- از قضا -بیشترین خدمات را انجام می دهند! یا خدماتی می کنند که نماینده های وابسته به جریان های اصلی قدرت در آن دیار زیاد  به دنبال آن نیستند. 

نمونه خیلی خیلی خیلی محدود  که به لحاظ زمانی و مکانی به ما نزدیک هست را عرض می کنم.
یادتان هست در    دوره قبلی انتخابات شوراهای شهر  که مشارکت مردمی در انتخابات بالا بود و رد صلاحیت ها یک مقدار کمتر از دفعه های بعدی بود یزدی ها- اعم بر مسلمان و زرتشتی- یک نماینده زرتشتی انتخاب کردند؟ حاشیه های ماجرا حتما یادتان هست: حدود یک سال سنگ انداختند تا او به شورا راه نیابد اما بالاخره راه یافت (چون که سنگ اندازان واقعا زور می گفتند و حق قانونی رای شونده و رای دهندگان را سلب می نمودند).  نکته ام این هست که آن فرد در شورای شهر -بعد از آن همه مشکلات- یکی از بهترین نماینده ها از آب در آمد که  آغازگر اقداماتی مردمی در جهت حفظ محیط زیستشد.
طبیعی است این گونه باشد. از منظر همان سیاست ورزی،  طبیعی است که یک نفر که در جریان های سیاسی و قدرتمند شهر یا کشور در اقلیت و حاشیه باشد برای جلب رای هم شده با جریان های خارج از قدرت سیاسی نظیر جریان های محیط زیستی هم پیمان شود و در جهت رضای آنها اقدام نماید. 
البته به هیچ وجه منظورمن این نیست که قصد آن آقا ریا بوده. نه! من نیت خوانی نمی کنم. اما می گویم در یک محیط دموکراتیک (یا در فضایی مانند انتخابات شورای شهر آن دوره که کورسویی از دموکراسی در آن بود)  نماینده های اقلیت با جذب حمایت جریان های در حاشیه می توانند به مقامی برسند و برای جلب رضایت آنها طبعا حرکت هایی  می کنند که نمایند ه هایی که توسط جریان های قدرتمند حمایت می کنند به خود حتی زحمت فکر کردن به آن را نمی دهند. 
سیستم های هوشمندی همانند حکومت بریتانیا در عصر ویکتوریا نهایت استفاده را مردان تیزهوش اقلیت ها که خود را به در و دیوار می زدند تا خودی حساب شوند برده. مثل انتصاب دیزائیلی به نخست وزیری.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

راه نگهداری خیار در یخچال

+0 به یه ن

خیارها را بشویید و خشک کنید. بعد توی پارچه تمیز بپیچید وتوی ظرف در بسته در یخچال بگذارید.
این طوری خیارها مدت بیشتری سالم می مانند.
پارچه را رطوبت می گیرد.
بعد از تمام شدن خیارها، پارچه را پهن کنید تا نیمه خشک شود. بعدش دو دقیق در مایکروفر بگذارید تا باکتری هایش قتل عام شوند. لازم نیست هربار دستمال را بشویید.

پی نوشت: و اما مربای ترشیده: یک قاشق شکر اضافه کنید و بذارید بجوشه. دوباره شیرین می شه. البته من مربا زیاد ندارم. از مادربزرگم یاد گرفتم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

خاطره ای از دبیرستان

+0 به یه ن

در دبیرستان که بودیم یکی از هم-مدرسه ای ها در اثر برق گرفتگی از چراغ مطالعه در خانه شان فوت کرد. اون طور که گفته می شد پاهایش روی رادیاتور (فلز رسانا) بود. همه ما دانش آموز ها  و نیز معلم هایمان از شنیدن خبر داغون بودیم و حال و حوصله کلاس نداشتیم.

معلم فیزیکی داشتیم به نام آقای رفقی که مستقیم از در ورودی  سر کلاس می آمد و در اتاق معلم ها نمی نشست. طبق معمول مستقیم سر کلاس آمد و درس را بی هیچ مقدمه ای آغاز کرد. نمی دانم چه طور از قیافه هاو بینی های پف کرده از گریه  و فین فین کردن ها و فضای مدرسه متوجه نشد که اوضاع عادی نیست. شاید هم فهمید و به روی خودش نیاورد. به هر حال مثل همیشه با انرژی درسش را داد. باعث شد روحیه کلاس هم عوض شود.

درک می کنم که هرچه قدر هم ازدست دادن یک همکلاسی به خاطر یک اتفاق ناگوار سهوی سخت باشد باز هم به شدت ناراحتی ناشی از دست دادن همکلاسی و همدانشگاهی به علت «اصابت جسم سخت به ناحیه سر» نیست! در اولی فقط غم هست اما در دومی خشم چنان شدید هست که حتی برای غم هم جایی نمی ماند.
اما اگر امروز کلاس های مدارس ودانشگاه ها با انرژی تشکیل شود در آینده کمتر نوجوان ها به خاطر کم سوادی مهندس ها دچار برق گرفتگی یا زیر آوار ماندن می شوند و کمتر به علت اشتباه پزشکی جان خود را از دست می دهند ! اگر کلاس های درس این روزها جدی گرفته شوند استادان فردا (همین دانشجویان در آینده)   باسوادتر از آن خواهند بود که از دانشجوی نخبه بترسند و با الدرم بلدرم با او (جهت پوشاندن بیسوادی خود) او را به سمت خودکشی سوق دهند.
کلاس های درس را به تعطیلی نکشانید. فردا همین تعطیلی ها با پروراندن نسلی کم سواد از فارغ التحصیلان کار دست مان می دهد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شما هم هوای استادان حامی خود را داشته باشید!

+0 به یه ن

برخی از استادان دانشگاه از پاییز ۱۴۰۱ تا به اکنون مثل کوه پشت دانشجویان ایستاده اند. برخی دیگر در مقابل آنها ایستاده اند. دسته دوم  با الدرم بلدرم کلاس ها را تشکیل می دهند. 

دست اول تحت فشارند. دانشجویان عزیز! با تعطیلی کشاندن کلاس های   استادان دسته اول بهانه بیشتری می دهید به دست کسانی که می خواهند زیر آب آنها را بزنند!  وقتی آن استادان چنان پشت شما ایستادند و هزینه دادند شما با به تعطیلی کشاندن کلاس های آنها بهانه دست دشمنانشان ندهید که به آنها آسیب برسانند.
همان طوری که در نوشته قبلی توضیح دادم الان باید بکوشید که کلاس ها با انرژی تمام تشکیل شوند نه آن که آنها را به تعطیلی بکشانید.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

علم درمانی

+0 به یه ن

در برهه ای همچون اکنون که رایحه خوبی از اوضاع کشور و جهان به مشام نمی رسد بهترین راه برای سالم ماندن (به لحاظ روحی) پناه بردن به آغوش علم و هنر هست.

شنیدم که در برخی دانشگاه ها این روزها کلاس های درس تشکیل نمی شوند. یعنی دانشجوها رغبت نمی کنند سر کلاس بروند. این کار را نکنید. یادتان هست که پارسال چی درمورد کلاس ها  می گفتم؟! می گفتم که  اگر چند ماه کلاس ها تشکیل نشود می توان بعدا با صرف انرژی مضاعف جبران کرد. الان دیگه وقت جبران هست. الان وقت تلاش مضاعف علمی و تحصیلی است. الان زمان ادامه تعطیلی کلاس ها نیست. اتفاقا الان وقت آن هست که چنان خود را با کلاس ها و علم آموزی مشغول کنید که غم واندوه و ناامیدی شما را از پا نیاندازد.
خطاب به دانشجویان:
کلاس ها را تعطیل نکنید. به کلاس ها باز گردید. با قدرت تمام. با انرژی تمام. این رسالت را برای خودتان قایل شوید که چنان با انرژی درس بخوانید که انرژی شما به بقیه هم منتقل شود و افسردگی ها  به کنار روند.
با تعطیلی کلاس ها خود را عقب می اندازید و میدان را بیش از پیش به کسان و آن طیف فکری می دهید که عامل این افسردگی ها هستند. دست کم این میدان (عرصه علم و تحصیل) را وا ندهید. این طوری دو سره می بازید.  اگر نمرات شما پایین باشد امکان مهاجرت هم نخواهید داشت. اگر درس ها را امروز یاد نگیرید فردا که بهار آید (دیر یا زود بهار خواهد آمد. ظاهرا آمدن بهار به تعویق افتاده. اما بهار آمدنی هست!) چه کسی قرار هست ویرانی ها را آباد کند؟! برای آباد کردن ویرانی ها علم لازم هست. فارغ التحصیلانی باسواد لازم هست.
 به تعطیلی کشاندن کلاس ها در آبان ۱۴۰۲ مصداق خودزنی است. نفعی برای جنبش زن-زندگی-آزادی ندارد.  فقط باعث عقب ماندن دانشجوها و سپس افزایش افسردگی آنها و اضمحلال تدریجی می شود. این کار را با خود نکنید. وقتی پای در راه رنسانس گذاشته ایم معنی ندارد کاری کنیم که علم در این مملکت بیش از پیش آسیب ببیند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا سناریوی قتل مهرجویی توسط باغبان مسخره است؟

+0 به یه ن

باز هم من می گم: من نمی دونم که اصل ماجرای قتل مهرجویی و همسرش چی بوده. اما اونهایی که این روزها در فضای مجازی سناریوی ارائه شده توسط نهاد های رسمی را به مسخره می گیرند که همچین چیزی امکان نداره ظاهرا هیچ تجربه ای در این گونه روابط ندارند. هیچ اطلاعی در مورد آن چه که در اوایل انقلاب و در زمان مصادره ها بر سر ملاکان و سرمایه داران آمد ندارند.
بعد از انقلاب و در اوایل دهه شصت بسیاری از همان باغبان ها و..... که صاحب کارشان دستشان را گرفته بود و آنها را از فقر مطلق رهانیده بود شدند بلای جان صاحب کارشان و گاه برایش تا پای اعدام پاپوش دوختند.
باور نمی کنید؟! مستند «آن مرد با ماک آمد» را تماشا کنید. فقط یک نمونه است.
تازه! من از صاحب کارهایی حرف می زنم که همه جوره پشت کارگر و باغبان و .... ایستاده بودند. این گونه که پیداست مهرجویی و همسرش اهل همچین حمایت هایی از کارگر و باغبان شان نبودند.
باغداری سخت هست. «باغبان داری» از آن سخت تر! شناخت روحیات باغبان ها و روابط پیچیده آنها سخت هست و از عهده تیپ های روشنفکری نظیر مهرجویی بر نمی آید.
به مهرجویی و همسرش نمی آمد که باواقعیات این سختی ها آشنا باشند و از عهده اش برآیند. در دنیای دیگری سیر می کردند. در دنیا همسر مهرجویی (بر اساس آن نوشته خودش میگویم) چون مهرجویی پیشکسوت سینمای مهمی بود آسایش و آرامشش به هر قیمتی می بایست تامین می شد. دیگه درک نمی کرد که آن باغبان و امثال او به این چیزهایی که او به آن می بالد پشیزی ارزش قایل نیستند.

باز هم می گویم که من نمی دانم اصل ماجرا چه بوده. ولی این سناریوی باغبان و جارو برقی و ۳۰ میلیون طلب آن قدر ها که خیال می کنید ابلهانه نیست.
می گویید برای یک جارو برقی و ۳۰ میلیون طلب و مدتی حبس یکی از دیگری چنین کینه ای نمی گیرد؟! کجاشو دیدی!؟
حالا این زن و شوهر که حمایت خاصی هم نکرده بودند. موارد بسیاری داشتیم که کارفرما ۱۰ انگشت خود را در عسل می کند و در دهان کارگر می گذارد و آخر سر باز هم کینه نصیبش می شود. چرا!؟ چون چند بار در مورد مسایلی نظیر ایمنی (برای حفظ سلامت خود کارگر) با کارگر سخت گیری کرده.

در مورد قندچی (همان صاحب کارخانه ماک) علت کینه این بوده که به مزاحمت جنسی کارگر نسبت به کارگران زن واکنش تند نشان داده بود. (خیلی نرم تر از به زندان افکندن هست!)

این مورد در نزدیکی خودمان اتفاق افتاده: مادر یکی از اقوام فوت کرده بود و دخترش از محل ارث تصمیم گرفته که برای کارگر خانه یکی از اقوام- که بسیار نیازمند و پدر چند فرزند با ناتوانی جسمی- بود خانه ای بخرد. یکی دیگر عامل خیر شده بود و او را برداشته بود که بروند خانه برای انتخاب ببینند. آن فرد نیازمند وسط راه در ماشین را باز کرده بود و خود را به بیرون پرت کرده بود! بعدها که پرسیدند چرا چنین کردی؟! چرا به بخت خودت پشت پا زدی؟! جواب داده بود در آن لحظه من شما را شبیه گرگ می دیدم!
نمی دانم از سرش چه گذشته بود! برای قابل فهم نیست!
همچین روابط و تصورات پیچیده ای در جامعه وجود دارد که برای ما که کودکی کمابیش نرمالی داشته ایم (فقر مطلق نچشیده ایم، گرفتار پدر آزارگر نبوده ایم ، آزارگری در دور وبرمان حداکثر از جنس نارسیسم بوده است نه بدتر) اصلا قابل فهم نیست. اشکال کار ازماست که نمی فهمیم.

همین را برون یابی (extrapolate)کنید ببینید آیا سناریوی ارائه شده مسخره هست یا نه.
البته باز هم می گم شاید اصل ماجرا غیر از این باشد. اما حتی اگر این سناریو ساختگی باشد سناریو نویس این بخش از جامعه را بهتر از کسانی می شناسد که سناریو را مسخره می دانند. سناریو شاید حقیقت نداشته باشد اما قطعا مسخره نیست!

پی نوشت: این را هم توضیح دهم که آن پیچیدگی ها که عرض کردم مختص طبقه کارگری نیست. در همین محیط های دانشگاهی هم اصل ماجرا همین هست. بسیارند کسانی که ده انگشت خود رادر عسل هم بکنی و در دهانشان بگذاری به بهانه این که به او توهین کرده ای با تو دشمن می شوند و علیه تو سمپاشی می کنند. حالا جریان این «توهین» چی بوده!؟ هیچ چی! به خاطر منافع خودش به او گفته ای که تکمیل فلان فرم که مثلا برای رسمی شدن قراردادت لازم هست پشت گوش نیانداز. همین به تریج قبای آقا بر می خورد و با تو دشمن می شود و یادش می رود که وقتی نیاز داشت چه کمک ها به او نمودی. منتهی طبقه دانشگاهی معمولا دنبال خشونت فیزیکی نمی رود. شاید بتوان گفت این گونه خشونت ها از توانش خارج هست. بیشتر دنبال سمپاشی و زیر آب زنی می رود.
در انقلاب به اصطلاح فرهنگی کم بلا سر استادان دانشگاه و معلمان مدارس نیامد. عامل همین نوع کینه ها بودند.

پی نوشت دوم: البته از این گفته من به این نتیجه نرسید که نباید به کسی خوبی کرد. نه! اما باید با چشم باز خوبی کرد. باید احتمال داد که چنین نتایجی حاصل شود. از ده نفر ، ۳-۴ نفرشان همین طوری از آب در می آیند. اما ۶-۷ نفرشان قدردان می شوند. نتیجه مثبت آن قدردانی -اگر خود با چشم باز و با پختگی عمل کنیم- بیش از ضرباتی است که آن ۳-۴ نفر می زنند. البته اگر خودمان هشیار باشیم. در دنیایی که مهرجویی می ساخت امکان هشیاری نبود!

پی نوشت سوم: من وقتی برای بنیاد کودک تبلیغ می کنم بسیاری از نزدیکانم -به خصوص آذربایجانی ها و نیز اراکی ها (اراکی ها خیلی قرابت فرهنگی با ما دارند)- به درستی می گویند که ور و بر شان آن قدر نیازمند هست که دیگه مجال نمی یابند به بنیاد کودک برسند. راست هم می گویند! واقعا حامی کارگرانشان هستند.
خوبی بنیاد کودک برای کسی مثل من که از پیچیدگی های روابط سر در نمی آورد آن هست که خطری برایم ندارد. مددجویان بنیاد آن قدر از من دور هستند که اگر ناتو هم از آب در بیایند آسیبی به من نمی توانند بزنند. البته انتخاب آنها توسط مددکار با دقت انجام می گیرد. مددکارها آن قدر تجربه دارند که بدانند کی ناتو از آب درخواهد آمد؟.
چندباری «فردین بازی» دوستان گل کرد و خانواده هایی که نهاد های خیریه تبریز شایسته حمایت ندانسته بودند را حمایت مالی کردند. آن خانواده ها پس از اندکی آزارگر شدند. مددکارها می دانند چه کسی قرار هست آزارگر از آب در آید.آنها علم و تجربه کافی دارند. برای همین من ترجیح می دهم کمک مالی و نیکوکارانه خود را غیر مستقیم و از طریق نهاد های آگاه به این مسایل بکنم. مثل بنیاد کودک و انجمن حمایت از مستمندان تبریز. اخیرا هم که با فعالیت های خیریه آقای بیات زنجانی آشنا شدم و از آن طریق کمکی به هرات زلزله زده فرستادم.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

چالش اصلی برای برگزاری باکیفیت کنفرانس های انجمن فیزیک

+0 به یه ن

برای برگزاری کنفرانس انجمن فیزیک یک چالش داریم. آن هم این هست که در سایت از پیش ساخته شده کنفرانس ها از کسانی که می خواهند ارائه داشته باشند مقاله ای به فارسی آن هم در استیل ورد می خواهند بعد هم سفت و سخت از ثبت نام کننده تعهد می گیرند که این اثر بدیع هست و در جای دیگری چاپ نشده است. طبعا کسی ایده بدیعی را که می تواند در مجلات معتبر بین المللی به چاپ رساند برای مقاله-نامه چنین کنفرانسی به هدر نمی دهد

در کنفرانس های مشابه در دنیا فقط چکیده می خواهند و چنین تعهدی هم نمی گیرندمردم هم معمولا چکیده یکی از مقاله های اخیرشان را می فرستند. مقاله در یکی از مجلات معتبر به چاپ می رسد و در کنفرانس ارائه شفاهی صورت می گیرد.

حدود دو سال هست که این ایراد را به کمیته های تخصصی و هیئت مدیره انجمن فیزیک ایران گزارش می دهیم و توضیح می دهیم چرا این تعهد و..... مانع از رشد کیفی کنفرانس انجمن فیزیک می شود. ظاهرا همه می پذیرند اما کسی نیست همت کند و آستین بالا بزند و سایت را درست کند. ( سیستم انجمن فیزیک دموکراسی است دیگر. دموکراسی- همان گونه که می دانیم - در کوتاه مدت چندان کارآمد نیست. اما پایدار هست و احتمال خطای فاحش آن کمتر از انواع دیگر حکمرانی است

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل