
اشتراک و ارسال مطلب به:



اشتراک و ارسال مطلب به:
این طور که از بوش پیداست "اینا" در توهمات خودشان خیال می کنند خیلی هم مملکت را خوب اداره می کنندو خیلی هم کارشان درسته!
سرشان را کرده اند زیر برف!
به اینا امیدی نیست.
تا دو سه سال آینده روز و روزگارمان بد تر و بدتر خواهد شد.
اما این طور دوام نخواهد داشت یه جایی ایرانی ها به خودشان می آیند که باید آستین بالا بزنیم خودمان برای خودمان کاری بکنیم.
فکر کنم به طور متوسط دو سال این حالت شوک عمومی و ناامیدی و دلسوزی برای خود ادامه پیدا کنه . بعد ایرانی ها به خودشان می آیند دست از self-pity بر می دارند و سعی می کنند با ابتکار عمل کارها را خود سر وسامان بدهند. بعداز آن سه چهار سالی هم طول می کشه تا اوضاع را سر و سامان بدهند.
٥-٦ سال بعد اوضاع ایران درست می شه.
اشتراک و ارسال مطلب به:
اگر قرار باشه در این کشور تحولات اساسی صورت بگیره یکی از مواردی که نیاز به بازبینی جدی داره شیوه خدمت سربازی هست.
اشتراک و ارسال مطلب به:
من و همسرم وقتی دانشجو بودیم ازدواج کردیم. طبعا در آن زمان در آمد چندانی نداشتیم. به اصطلاح پا مون را به اندازه گلیم مان دراز کردیم. من انواع و اقسام راه ها برای زندگی فاخر داشتن علی رغم کم پولی و کم خرجی می یافتم. باور کنید با در آمد کم هم می شود فاخر زندگی کرد. مثلا از موزه ها و نمایشگاه های مجانی یا با بلیط ارزان دیدن می کردیم. دراین موزه ها میان اجناس فاخر با مردمانی با فرهنگ بالا می گشتیم بی آن که خرجی کنیم. این عادت در ما مانده.
اشتراک و ارسال مطلب به:
حتما شنیده اید که اخیرا یک جسد پیدا شده که برخی گمان می کنند جسد رضا شاه باشد. این اتفاق خاطره تخریب آرامگاه وی را در اوایل انقلاب زنده کرده. اوایل انقلاب خلخالی آرامگاه او را تخریب کرده.
لابد از مجموعه نوشته های من تا اینجا متوجه شده اید که من علاقه و ارادت خاصی به رضا شاه ندارم. هرچند نمی توان انکار کرد که در ده سال اول قدرت گرفتن او اقدامات مثبت بسیاری شده بود اما من باور دارم که طبقه ای تحصیلکرده و ایران دوست که در دوران قاجار پرورش یافته بودند دیر یا زود همان اقدامات را بدون رضا شاه هم انجام می دادند. البته با سرعت کمتر. رضا شاه انصافا آن اقدامات را تسریع کرد و 5-6 سالی جلوتر انداخت ولی بعد همه را به اسم خود نوشت و همه آن دولتمردان را تار و مار کرد. با این اقدامات به روح مشارکت جمعی در ایران ضربه های جبران ناپذیر ساخت. در 10 بعدی اش در قدرت هم بیشتر اقدامات نادرست کرد تا اقدامات درست. این است نتیجه خودکامگی. کارهای مثبت را هم با کارهای منفی می شوید و خنثی می کند.
بگذریم! اینجا حرفم سر ساختمان آرامگاه وی هست. ساختمان قشنگی بود. اما دو افسوس برای این ساختمان دارم:
اول این که این ساختمان نباید کنار حرم شاه عبدالعظیم ساخته می شد. معماری دو بنا به هم نمی خواند. می بایست در محلی دیگر که بنای قدیمی تر و معروف تری وجود نداشت ساخته می شد و خود به آن محل هویت می داد. درست مثل آرامگاه آتاتورک در آنکارا که اصلی ترین جاذبه توریستی این شهر است.
دومین افسوس قطعا تخریب این بنای زیباست که از جیب ملت ساخته شده بود و باید برای ملت استفاده می شد. حیف هنری که در ساخت آن به کار رفته بود! خلخالی می گفت به این علت بنا را تخریب کرده چون می ترسیده مردم عامی آن را هم تبدیل به زیارتگاه کنند. همان طوری که برخی از مردم عامی مقبره ناصرالدین شاه در کنار حرم را هم مقدس می پنداشتند. البته این نگرانی خلخالی بیراه نبود و نیست. اما راه حل که تخریب ساختمان ها نبود. راه حل بالا بردن آگاهی مردم است.
داشتم فکر می کردم اگر این بنا را به جای این که در کنار حرم شاه عبدالعظیم می ساختند در یکی از آبادی هایی بنا می کردند که رضا شاه بعد از زلزله بازسازی کرده بود الان هنوز پابرجا بود. اول به این علت که خلخالی دیگر از زیارتگاه شدنش نمی ترسید. دوم این که مردم محل به بنا به عنوان یک بخش از هویت خود نگاه می کردند و در حفظش می کوشیدند. زمان انقلاب می آمدند بر دیوارهاش شعار ضدپهلوی می نوشتند. شیشه هایش را می شکستند اما دیگه با بولدوزر و دینامیت به جانش نمی افتادند. بعد از فرونشست هیجانات هم شعارها را پاک می کردند و محل را تبدیل به یک موزه می کردند و یک روایت معتدل تاریخی منصفانه به دور از حب و بغض از رضا شاه در محل موزه ارائه می دادند. جاذبه توریستی برای آن آبادی می شد ومایه شناخته شدنش.
تصادفا هم من و هم مادرم با مردم جزیره موریس برخورد و صحبت داشته ایم. مردم این جزیره تنها اتفاق مهم کشورشان را حضور رضا شاه در آنجا به عنوان تبعید می دانند. از آن برای خودشان هویت و جاذبه توریستی دست و پا کرده اند!
پی نوشت: حالا که نوشتم درست کردن مقبره رضا شاه کنار مقبره شاه عبدالعظیم غلط بود باید اضافه هم بکنم که خراب کردن محوطه ارگ علیشاه و سالن کنسرت و درست کردن مصلی در کنار ارگ علیشاه در تبریز به طریق اولی غلط بود. نه تنها معماری بنای جدید با ارگ علیشاه نمی خواند بلکه خاکبرداری درست بیخ گوش ارگ انجام شده که به پایه های آن آسیب می زند و آن را در برابر زلزله آسیب پذیرتر می کند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
بدم می آد از این که شخص توی ذوق کسانی بزند که به او محبت می کنند بعد برود منت کشی کسانی را بکند که توی سرش می زنند.
اشتراک و ارسال مطلب به:
مناظره جنجالی علی علیزاده و زیبا کلام:
https://www.aparat.com/v/z4phq
حتما ببینید. بعد با هم در موردش بحث کنیم
اشتراک و ارسال مطلب به:
وقتی من بچه بودم بیشتر از ده-پانزده جور ورزش در ایران شناخته شده نبود.
فوتبال، بسکتبال، والیبال، ژیمناستیک، شنا، کوهنوردی، اسکی، بدمینتون، تنیس ،
پبنگ پونگ، کاراته و... دوچرخه سواری هم بیشتر روش ایاب ذهاب بود تا ورزش.
حالا
در این میان ما که شنا بلد بودیم و در استخر، آب بازی ای هم می کردیم و
اسمش را می ذاشتیم واترپلو دیگه خیال می کردیم خیلی "باکلاس" شده ایم!
گذشت
اون زمان! از اواسط دهه هفتاد انواع و اقسام ورزش های با کلاس رواج پیدا
کرد. من حتی اسم برخی هاشون را هم نمی دانم. اما گروه هایی هستند که خیلی
جدی دنبال این ورزش ها می روند.
طبعا از نظر اون افراد من خیلی پرت از مرحله هستم. طبیعی است این جور نسبت
به من قضاوت کنند.
حالا چی کار کنیم؟! بگیم در سالن های ورزشی از
این نوع را ببندند چون باعث شده فرهنگی رواج پیدا کنه که اونهایی که دنبالش
می روند دیگه مرا نمی پسندند؟!!
یا من برم خودم را به آب و آتش بزنم
همه این ورزش ها را یاد بگیرم؟! مگه بیکارم؟! این دومی که امکان پذیر
نیست. اولی هم اصلا درست نیست. انسان ها آزاد آفریده شده اند هر ورزشی که
دوست دارند بکنند!
به جای این چیزها من باید روی خودم کار کنم. به خودم
بقبولانم قرار نیست همه جمع ها مرا باکلاس بدانند. ممکنه جمع هایی باشه که
مرا کاملا پرت از مرحله حساب کنند. باید با این موضوع کنار بیایم.
به
نظر می رسه در سال های آینده اتفاقاتی بیافته که آزادی های اجتماعی در
کشور ما قدری بیشتر بشه. خودمان را باید آماده این کنیم که عده ای باشند
که ما را نپسندند! اگر قرار باشد آزادی در کشور باشد شهروندان حق خواهند
داشت حتی مقامات بلند پایه حکومتی و دینی و نظامی مملکت را هم نقد کنند. وقتی می خواهیم چنین شود دیگه ما
خودمان را نباید اون قدر مهم تلقی کنیم که نگران آن باشیم که بالفرض کسانی
که بیش از ما آرایش می کنند ما را امل و دمُده بپندارند.
این را
بپذیریم ! عوضش ما هم آزادی خواهیم داشت دنبال چیزهایی برویم که باب طبع
ماست. آزادی پرسشگری و طلب شفافیت باعث می شه فساد اقتصادی کم بشه. با بیشتر شدن آزادی های فرهنگی و اجتماعی، توریست
بیشتر به کشور می آد و اقتصاد کشور رشد می کنه. هنرها رشد می کنه. شادی بیشتر می شه و افسردگی کمتر و.....
در
مقابل این همه دستاورد آزادی می شه راحت تحمل کرد که یک عده ای هم پیدا
بشوند که ما را نپسندند !
اشتراک و ارسال مطلب به:
یکی از مشکلات ما این هست که درک درستی از مفهوم قانون نداریم.در نتیجه قانون می شه حربه ای در دست زورمداران که به ما زور بگویند. حتی خاتمی هم شناخت درستی از قانون نداشت. گاهی قانون مدنی را با احکام دینی اشتباه می گرفت. گاهی با حرف زور بالادست اشتباه می گرفت. قانون به معنای مدرن کلمه را نمی شناخت.
قانون به معنای مدرن کلمه نه حکم دینی است که در آن نشود چون و چرا کرد و نه منویات کسی که بالادست نشسته به منظور به رخ کشیدن قدرت و سرجا نشاندن زیر دست!
قانون را انسان های مدرن به منظور تامین رفاه و مصلحت عمومی- پس از مطالعات وسیع و اطمینان از این که هدف مورد نظر را برآورده می کنند- وضع می کنند. اگر قانون با این منظور و با این دقت مطالعاتی وضع شده باشد نه کلاه شرعی دوختن برای آن جایی دارد نه زیر آبی رفتن از آن. اما اگر مرزهای بین قانون یا احکام شرعی از یک سو و حرف زور بالا دست از سوی دیگر مخدوش باشد همان می شود که می بینیم.
اشتراک و ارسال مطلب به:
هر هفته که می گذره خبر یک اختلاس چند صد میلیارد تومانی را می شنویم. این نوع خبرها برامون عادی شده!
دانه درشت ها این حرف را توی دهن مردم انداخته اند:
"مشکل فرهنگی است. فساد فقط اون بالا بالاها نیست که. کارمند جزء هم وقتی دستشان برسه در حد و حدود خودشان اختلاس می کنند. گیریم اون بالادستی ها را مجازات کردند با این پایین دستی ها چه باید کرد. نمی شه که همه ملت را مجازات کرد! باید فرهنگ درست بشه که اون درست نمی شه!!!!! تا بوده همین بوده!"
مردم ساده دل ما هم این حرف را تکرار می کنند
ابدا با این استدلال موافق نیستم. اولا "همه ملت" دزد نیستند. هنوز هم بسیار ند که حتی اگر بچه شان گرسنه بخوابد حاضر نیستند دست کجی کنندو لو آن که امکان دزدی و اختلاس راهم داشته باشند. دور برتان را نگاه کنید. این افراد هنوز هستند. وای بر ما که به جایی رسیده ایم که آنها را نمی بینیم!!!!
در ثانی، اون پایین دستی هم که دزدی می کنه خودش را این جور توجیه می کنه: اون بالادستی ها وقتی می خورند چرا من نخورم؟!
بالا دستی های مفسد مجازات شوند پایین دستی ها هم حساب کار دستشان می آید.
من فکر می کنم باید هرچه سریع تر مفسدان اقتصادی را که اختلاس بالای 100 میلیارد تومان دارند محاکمه کرد. اگر جرمشان اثبات شد در چارچوب قانون شدیدترین مجازاتی که برای آن جرم در نظر گرفته شده بی معطلی اعمال کرد.
این کار را بکنند مفسدان دست پایین هم ماست ها را کیسه می کنند.
امیدی هم به جامعه بر می گرده که همه چی به فساد ختم نمی شه. می شه به آینده اقتصادی کشور امید وار بود.
اشتراک و ارسال مطلب به: