گوجه فرنگی ۹۸

10:23 ، سه شنبه 9 مهر 1398
: آدیز
: ایمیلیز
: باغلانتیز
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P
:* =(( :O @};- :B /:) =D> :S
: سؤزوز
: امنیت کدی
مشخصاتی ساخلا [ مشخصاتی سیل ]  
باخیشی تکجه بلاگ باشقانی گؤره بیلسین  
یکشنبه 28 مهر 1398 ، 19:27:19 یازار :؟!
راستى تازگيا دارم به اين نتيجه ميرسم كه عليرغم اينكه خيلى از مردم ايران فقط مليت ايرانى براشون مطرحه و همه ي ايران رو از خودشون ميدونند ولي اين وسط خيلى از تركها نظر مشابهي ندارند و ترك بودن براشون در درجه ى اول اهميته طورى كه اردوغان و تركهاى تركيه براشون در اوليت ترند نسبت به ساير ايرانى ها

سه شنبه 30 مهر 1398
پاسخ :
حالا در نتیجه گیری تون زیاد عجله نکنید. شما مگه چه قدر از گوشه و کنار ایران خبر دارید؟! چه قدر با مردم گوشه و کنار ایران معاشرت دارید یا نوشته هایشان را -به خصوص اگر به زبان خودشان و به جز فارسی باشد- می خوانید!؟ به علاوه عمل مهم هست نه حرف. ممکنه یک عده شما را ببینند مجیز قد و بالای آریایی تان را بگویند اما از پشت خنجر بزنند.

اگر شما بیشتر ترک ها را دیده اید که در موضوع ناسیونالیزم تشکیک می کنند و اقوام دیگر را ندیده اید به دلایل زیر هم می تواند باشد: اول این که جمعیت ترک ها خیلی بیشتر است. دوم این که معمولا هر چی به ذهن دارند به زبان هم می آورند. زیر زیرکی عمل نمی کنند. سوم این که باز اون قدر احساس نزدیکی کرده اند که وارد گفتمان شده اند. ناراضیان بسیاری هم هستند که این احساس نزدیکی را هم نمی کنند .
علت چهارم هم اینه که تورک ها جمهوری آذربایجان و تورکیه را می بینند که از لحاظ اقتصادی و مقبولیت پاسپورت در دنیا از ایران جلو زده.

اما گیریم حرف شما درست باشد. این نشان می دهد سیاست های مهندسی فرهنگی و سرکوب هویت های محلی نه تنها موفق نبوده بلکه ایجاد دو دستگی کرده.

Website : deleted
یکشنبه 28 مهر 1398 ، 19:23:21 یازار :?!
"ارمنی ها لابی قوی ای در اروپا دارند و در نتیجه توانسته اند مصائبی که بر آنان در سال ۱۹۱۵ رفته به گوش جهانیان برسانند. تا جایی که حتی شما هم از آن اطلاع دارید."
نيازى نيست كه پيگير اخبار جهان باشيم تا از اين مسايل اطلاع داشته باشيم! در كتاب خانم زويا پيرزاد هم به سالگرد اين فجايع اشاراتى شده بود. قبلش يادم هست كه تركيه با اتحاديه اروپا سر اين موضوع مشكل داشت و من عليرغم اينكه مطالب بسيار فجيعى در اين مورد خوانده بودم باز هم به خودم اجازه نميدادم كه يك طرفه همه ى تقصيرات رو به گردن تركها بندازم چون در اين مورد تحقيق نكرده بودم و راستش دلم نميخواست باور كنم تركها تا اين حد خشن باشند . هرچند كه خود ايرانى ها در طول تاريخ احتمال زياد خشونت زيادى به خرج داده اند ولى خب انسان است ديگر ! دوست داره چشم بر بعضى چيزها ببندد. البته الان اغلب ايرانيها خشونت رو محكوم مي كنن ولى اين وسط يكى مثل محمد پيدا ميشه كه ...
بهرحال خون رو با خون نميشورند و اگه قومى در مورد قوم ديگه مرتكب جنايت شد مجوزى براى قوم ستمديده صادر نميشه كه عليه غير نظاميان مرتكب خشونت بشه

سه شنبه 30 مهر 1398
پاسخ :
افرادی مثل خانم زویا پیرزاد (نویسنده ها و هنرمندها) نیروهای این لابی قوی هستند. کتاب های خانم پیرزاد همگی به فرانسه ترجمه شده و چند جایزه هم از فرانسه گرفته. او تنها یکی از این نیروهاست.

در مورد اتفاقات سال ۱۹۱۵ در عثمانی هم باید گفت قضیه پیچیده تر از این بوده که بشه به خشونت قومی فروکاست. امپراطوری عثمانی بعد از قرن ها نفس های آخر را می کشید. ارمنی ها در اون زمان جزو نیروهای اقتصادی بسیار مهم امپراطوری بودند. نسبت به مسلمانان به طور متوسط خیلی پولدارتر بودند. در منطقه شرق ترکیه هم خانواده های ارمنی زیاد بودند. ظاهرا برخی از بزرگان قوم ارمنی با روس ها سر و سری داشتند. (همان گونه ارمنی های قفقاز زمانی که قفقازجزو خاک ایران بود با روسیه تزاری رابطه داشتند و در جنگ های بین روس و ایران طرف روسیه را گرفتند.) سرمداران عثمانی که نمی خواستند بلایی که سر ایران آمده (شکست از روسیه و از دست دادن قلمرو) برسر کشور خودشان بیاید دستور دادند این قوم از اونجا کوچانده شود.
پروسه کوچانده شدن به ژاندارم هایی سپرده شد. از قضا این ژاندارم ها ترک نبودند. از قوم دیگری بودند که ترجیح می دهم نام نبرم. کوچاندن با خشونت بسیار همراه بود که بسیار جای تاسف است. عثمانی ها هم با این که میزان خشونت ها آگاهی داشتند جلوی آن را نگرفتند. اما دستور به خشونت در آن حد هم نداده بودند. ژاندارم ها به طور آتش به اختیار اون همه خشونت نشان دادند. عثمانی ها هم جلوی خشونت را نگرفتند.
اینها درس های تاریخ هستند.
محمد و همفکرانش هم معتقد به شستن خون با خون نیستند. اما گمان می کنند که در این حملات اردوغان به شمال سوریه فقط تروریست ها مجازات می شوند. هیچ زن و بچه و پیرمرد یا مرد جوان سر براهی کشته نمی شه! اگر کشته ای هست فقط چند نفر جنایتکار هست. تلویزیون ترکیه این طور نشان می ده.
طبعا این نگرش خیلی ساده انگارانه است. ۳۷ کیلومتر خیلی زیاده. در فاصله ۳۷ کیلومتر ی از مرز حتما روستاهای زیادی هستند که در آن افراد عادی زندگی می کنند. وقتی این مردم را از خانه شان به زور بیرون می کنی حتما جنایت های زیادی رخ می ده. علیه افراد بیگناه! بچه های معصوم و .....
در خود ترکیه هم من هرکسی را می شناسم مخالف این قبیل حرکت هاست. می گن اون پولی را که باهاش بمب می خرید خرج دانشگاه های ترکیه کنید.

می دانید که در جنگ دروغ هم زیاد گفته می شه. جنگ مجموعه ای بسیار غلیظ از انواع و اقسام رذالت های انسانی است که دروغ کمترین شان هست. از جمله دروغ ها هم جعل عکس جنایت هست. مثلا قربانیان ناشی از حمله های هوایی روسیه چند سال پیش را به جای قربانیان حوادث اخیر جا زده بودند. یکی هم این را کشف کرده بود و در فضای مجازی انتشار داده بود که ای جماعت ببینید همه تبلیغات ضد عملیات چشمه صلح این چنین دروغ هست!

اون عکس جعلی بوده ولی دلیل نمی شود که بگوییم همه اش دروغ هست. حتی اگر کسی هم کشته نشود باز هم اشکال دارد. اونهایی که از عملیات چشمه صلح دفاع می کنند خوششان می آد یکی بیاد اونها را خانه شان بیرون کنه؟!

یکشنبه 28 مهر 1398 ، 18:08:08 یازار :مینجیق
https://en.m.wikipedia.org/wiki/List_of_United_Nations_Security_Council_resolutions_on_the_Nagorno-Karabakh_conflict

یکشنبه 28 مهر 1398 ، 08:59:50 یازار :مينجيق
نكته مهم ديگه اين كه قره باغ جزو خاك آذربايجان هست و مجامع بين المللي هم اين را به رسميت مي شناسند

خوشبختانه باكو در اين مورد به لحاظ حقوق بين الملل دست بالا داره و در نتيجه اگر از روال و راه درستش وارد بشه مي تونه حرفش را به كرسي بنشاند.
الان هم كه ماشاالله وضع مالي باكو عالي است . مي تونه بهترين وكلاي دنيا را كه حقوق بين الملل را مثل كف دستشان مي شناسند به خدمت بگيره و از راهش حق خود را استيفا كنه
(يادمان باشه شادروان مصدق كه خود حقوق خوانده بود از همين راه حق ايران بر نفت اش را به دست آورد. اون هم زماني كه كشوري فقير بود. اون هم نه در برابر يك كشور ضعيف مثل ارمنستان بلكه جلوي غول استعمار انگليس!)

باور كنيد يك تيم ده بيست نفره از وكلاي كاركشته بينالمللي بيشتر به كار آزادسازي قره باغ مي آيند تا صدها هزار پسر جوان و نوجوان در تبريز و اردبيل كه از حقوق بين الملل هيچ نمي دانند و فقط از روي احساسات و غيرت شعار مي دهند.

هر چي اين مسئله قره باغ را به اختلاف قومي بكشانند حل آن دشوارتر مي شود
فرض كنيد همسايه تان آمده و پاركينگ شما را غصب كرده و با زبان خوشو دوستانه هم پس نمي ده؟! شما چه مي كنيد؟ اگر آدم عاقل و دانايي باشيد بدون اين كه زياد سر وصدا كنيد و روح و روان فرزندان خود را با اين سر وصدا بيشتر بيازاريد يك وكيل مي گيريد و شكايت مي كنيد. وقتي حق صد در صد با شماست استيفايدحق به روش قانوني مشكل نيست! اما اگر اين وسط دعوا هم دربگيره يكي بزنه دماغ اين يكي را بشكنه اون يكي سر اين يكي را بشكنه ديگه حل مسئله با دادگاه همراحت نخواهد بود. ديگه هر دو طرف ضربه ديده اند وبراي دادگاه هم روشن نخواهد بود كدام يك بيشتر حق دارد.

اين وسط هم اعصاب ها خرد مي شود و از كار و زندگي مي مانند. كل محله درگير دعوا مي شوند

شنبه 27 مهر 1398 ، 16:21:18 یازار :این بنده خدا
در اربعین حسینی علیه‌السّلام تشکیلات خوبی با همکاری دوستان عراقی با عنوان تشکیلات لواء الخدمة الحسینیة راه‌اندازی شده است.

خادمین لواءالحسین داوطلبانه تمام داوطلبان عراقی را از طریق فضای مجازی جذب می‌کند و خانواده‌های عراقی هر چه می‌خواهند[که خدمات بدهند]،
از میزان خدمات به زوّار در آن‌جا ثبت می‌کنند. مثلاً خانواده‌ای قادر به پذیرایی از پنج نفر است و از این تاریخ تا این تاریخ[قصد پذیرایی از زائر در خانه خود را دارد].
انتخاب میهمانان[ایرانی] بنا به سلیقه‌ی صاحب‌خانه[عراقی] است و هر کس با هر سلیقه‌ای که دوست دارد، میهمان زائر[ایرانی را از طریق فضای مجازی] می‌پذیرد و پذیرایی می‌کند.

این سیستم در شهرهای زیارتی عراق به مردم خدمات قابل توجهی می‌دهد. هم در کربلا و هم نجف و کاظمین و همه‌ی شهرهای زائرپذیر. حتی در کنار اسکان در خانه، سیستم حمل‌ونقل برای زائران را نیز در نظر گرفته‌اند و میهمانان را دم خانه‌ها به میزبانان تحویل می‌دهند. این سیستم در سال گذشته ۸۰۰ هزار نفر را در منازل عراقی‌ها اسکان داد. میزبانان عراقی خودشان [طریق فضای مجازی] خانواده‌های زوار [ایرانی] را به انتخاب می‌کردند و لباس زوار را می‌شستند و غذایشان را می‌پختند و تدارکات لازم را به عمل می‌آوردند. در بسیاری از موارد دوستی‌های ایجادشده منجر به رفت‌وآمد بین دو کشور و دعوت برای سفر زیارتی به ایران شد. حتی به برکت اربعین شاهد ازدواج بین خانواده‌های ایرانی و عراقی بوده‌ایم.

http://rasanews.ir/fa/print/624290

Website : http://rasanews.ir/fa/print/624290
شنبه 27 مهر 1398 ، 14:23:05 یازار :تکرار نوشته مینجیق
برداشت من از یک جنگ ویرانگر
چهارشنبه 24 بهمن 1397
+6 به یه ن
همان طوری که می دانید مدتی بعد از فروپاشی شوروی درگیری های خونینی بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان در گرفت. درگیری های شوم و غم انگیزی که باعث شد عده زیادی از مردم بیگناه -به خصوص کودکان معصوم- قربانی شوند. این جنایات و این درگیری ها یکی از ننگین ترین و شوم ترین وقایع اواخر قرن بیستم بودند.
من چند سال پیش در مورد این وقایع شوم خواندم. سعی کردم بدون تعصب بخوانم و بتوانم از آن درسی بگیرم. برداشت خودم را اینجا می نویسم. این برداشت از آن خود من هست و با هیچ کدام از برداشت های جریان های فکری رنگارنگ که در این مورد موضع رسمی دارند شاید همخوانی نداشته باشد. اگر هر کدام از آن برداشت ها را حقیقت مسلم می پندارید طبعا از قسمت هایی از صحبت های من خواهید رنجید.
درست قبل از بسط نفوذ استالین در آن منطقه، آن منطقه داشت به لحاظ مدنی، اجتماعی، علمی، هنری و اقتصاد رشد در خور توجهی می کرد. اگر همان طوری پیش می رفت آن منطقه جزو یکی از بالاترین و پیشروترین مناطق دنیا می شد. چیزی در ردیف سوئد و نروژ. نمونه رشد اجتماعی اش این بود که جمهوری آذربایجان اولین کشور مسلمان بود که به زنان حق رای داد. همان موقع جریان های مدنی علیه خشونت خانگی و خشونت علیه زنان و کودکان در آن منطقه رشد کرده بود. نقاشان درجه یک این موضوع را سوژه خود قرار می دادند. توجه کنید که طرح این مسایل تا همین اواخر در ایران تابو بود.
به لحاظ علمی باکو مهد لاندائو بود. درسته لاندائو جزو مردم محلی آنجا نبود. اما اگر این قبیل مراودات ادامه می یافت سرزمین لاندائو پروری می توانست بشود.
به لحاظ هنری هم که دیگه لازم به ذکر نیست که آن دوره از جمهوری آذربایجان چه قدر رشد کرده بود.
بعدش متاسفانه استالین نفوذ خود را بسط داد و یساطی چید که روح زندگی را در کل شوروی کشت.
پس از او هم باز سیاست شوروی استخوان لای زخم گذاشتن بین جمهوری ها بود. هزار و یک استخوان لای زخم گذاشت که نطفه اختلاف بین ارمنی و آذری شد. علی الاصول این دو قوم می توانستند در کنار هم به سوی پیشرفت علمی و هنری و اجتماعی گام بردارند (کما این که در همین تبریز خودمان سعی شان را می کنند.) اما متاسفانه بیخودی به جای آن که به مشترکات تاکید کنند به اختلافات تاکید کردند. بعد از فروپاشی سردمداران جمهوری های تازه استقلال یافته کسانی نبودند جز همان کسان که در همان رژیم خفقانی و زیر سلطه KGBرشد کرده بودند و به مقامی رسیده بودند. با همان ذهنیت امنیتی! با همان ذهنیت دشمن تراشی! سالها شوروی لندهور هر کثافت کاری را پشت آمریکاهراسی پنهان کرده بود. سردمداران فاسد شوروی لولو خورخوره ای به نام آمریکا نیاز داشتند که به مردمشان بگویند اگر روی فساد ما چشم نپوشید آمریکا می آد شما را می خوره.
حالا به یک باره شوروی ای در کار نبود. اما برای ادامه آن روند نیاز به دشمن خارجی بود. جمهوری آذربایجان و ارمنستان که هیچ کدام در قد و قواره پنجه در افکندن با آمریکا نبودند. در قد و قواره همدیگر بودند. دشمن خارجی را همدیگر قرار دادند! حماقت محض بود. آدم عاقل که با همسایه اش دعوا نمی کنه.
تبلیغات وسیعی علیه هم راه انداختند. نه فقط علیه حکومت های همدیگر بلکه علیه مردم همدیگر.
از آن سو وقتی مرزهای بین آذربایجان و ایران باز شد مردم دوسوی ارس بعد از سالها همدیگر را پیدا کردند و اشتیاق عجیبی برای از سر گیری روابط نشان می دادند. اون موقع ها وضع اقتصادی تبریز و اردبیل خیلی خیلی بالاتر از وضع اقتصادی باکو بود. شاید برایتان عجیب باشد اما از آن سو می آمدند و می رفتند بازار تبریز حنا می خریدند و می گفتند چه قدر این کشور غنی است. وضع اقتصادی ایران و پیشرفت های تکنولوژیک و پزشکی اش خیلی چشم شان را می گرفت.
این احساس نزدیکی و تا حدی هم شیفتگی طبعا سردمداران جمهوری آذربایجان را نگران ساخت و فکر کردند باید کاری کنند که ترکیه بیش از ایران اونجا نفوذ داشته باشد تا بالانس قدرت به وجود آید. ترکیه دنبال جای پای اقتصادی در قفقاز و آسیای میانه می گشت. با شعار اتحاد ملل ترک وارد میدان شد اما در واقع دنبال منافع ملی خودش بود این شعار هم طبیعتا تهران را نگران ساخت و به همان دلیل آن قدر که انتظار می رفت در هنگامه جنگ به داد خواهران برادران مسلمان و شیعی خود نرسید.

ایران در زمان جنگ روابط خود رابا ارمنستان قطع نکرد. اما همین قطع نکردن روابط در واقع ابزاری در اختیار ایران قرار داد به داد مردم بیگناه آذربایجان برسد. در مقطعی ارمنستان می خواست به نخجوان هم حمله کند. (نخجوان به باقی جمهوری آذربایجان نچسبیده است و از آن دور افتاده). ایران تهدید کرد که اگر به نخجوان حمله کند مرزهایش را با ارمنستان می بندد. درنتیجه ارمنستان بیخیال حمله به نخجوان شد. حفظ روابط دیپلماتیک باعث شد حکومت ایران جان هزاران بیگناه را نجات و از تکرار جنایات قاراباغ در نخجوان جلوگیری کند.
به نظرم در این اتفاقات درس هاست برای ما:
1) آدم عاقل با همسایه اش نمی جنگد. سعی می کند با آنها مشترکاتی بیابد. داد و ستد کند. کنفرانس و نمایشگاه با هم راه می اندازند. با هم برای مسایل زیست محیطی و بهداشتی و .... راه حل می یابند.
2) عدم قطع روابط ابزار هایی برای اعمال قدرت می دهد که هارت و پورت کردن و قهر نمودن نمی دهد.
3) استخوان های لای زخم را باید به موقع درآورد.
4) نباید پا به ادبیات نفرت از رسانه های رسمی داد.

الان هم به نظر من برای تکرار نشدن فجایع، تبریز و اردبیل و جلفا و....باید روی توریزم منطقه ای کار کنند. مردم کشورهای مجاور برای تفریح یا دریافت خدمات درمانی یا شرکت در کنفرانس ها و نمایشگاه ها و.... به تبریز و اردبیل و .... بیایند. علاوه بر کمک به رشد اقتصاد ما، این توریست پذیری برکات مهمتری دارد. مردم این کشورها همدیگر را در ایران می بینند و در می یابند بر عکس تبلیغات نفرت گسترده ای که در کشورهای خود علیه مردم کشورهای همسایه شیده اند مشترکات بسیاری با همسایه ها دارند. چشم شان باز می شود. هرچه بیشتر همدیگر را بشناسند احتمال آن که بخواهند با هم بجنگند کمتر می شود.
پی نوشت: اینجا من فقط برداشت و حس و حالم را در مورد این جنگ نوشتم. طبعا نوشته من یک مقاله قابل استناد تاریخی نیست. امیدوارم دست کم عده ای را کنجکاو کرده باشد که بروند و در این مورد مقالات معتبر و قابل استناد را بخوانند و دانش خود را بسط بخشند.
(نوشته خود مرا خیلی به لحاظ استناد جدی نگیرید. حسم را خواستم بنویسم.)

شنبه 27 مهر 1398 ، 14:18:34 یازار :مینجیق
ر ادامه بحث قبلی مان در مورد جنگ ویرانگر قره باغ من فیلم رامی ساخته آقای بابک شیرین صفت از مشکین شهر (خیاو) را معرفی می کنم. فیلم در مورد عشق و انسانیت در بستر این جنگ ویرانگر ضدانسانی است.
من چند سال پیش فیلم را یوتیوب دیدم. آن نسخه از فیلم که من دیدم به زبان ترکی آذربایجانی با زیر نویس انگلیسی بود. با کیفیت زبان و همچنین ترجمه بسیار عالی.
تیتراژ فیلم هم بخش هایی از اپرای اصلی کرم بود که یک جور تداعی گر تکرار تاریخ بود و بسیار مناسب انتخاب شده بود.
اگر توانستید فیلم را پیدا کنید حتما از این فیلم لذت خواهید برد. هم به لحاظ هنری در سطح بالایی هست و هم حاوی مسایل عمیق انسانی و اجتماعی است. ای دریغ که آن چنان که باید شناخته شده نیست.

یکی از جنبه های فیلم که من بسیار می پسندم شخصیت مادر داستان بود. یک شیرزن تمام عیار تورک بود. فیلم نشان می داد چه طور این مادر در جریان درگیری تمام قد از عروسش که ارمنی است پشتیبانی می کند.

شنبه 27 مهر 1398 ، 13:46:54 یازار :مینجیق
ما یک همکار گرجی (فیزیکدان) داریم که در زمان فراغتش کلاس های یوگا می گذارد. دوره هایی بین المللی برای مردم قفقاز هم برگزار کرده. تعریف می کرد که هم از آذربایجان و هم از ارمنستان در این دوره های یوگا شرکت می کنند. اول دوره در اثر تبلیغاتی که تلویزیون های دولتی خود گرفته اند گمان می کنند قوم دیگر هیولاست. آخر دوره که شناخت نسبت به هم پیدا می کنند دوستان صمیمی و یکدل می شوند.

شنبه 27 مهر 1398 ، 13:36:02 یازار :مینجیق
در سال ۹۲ میلادی اون کشت و کشتارها بین مردم جمهوری آذربایجان اتفاق افتاده. لیست کشت و کشتار ها را اینجا می توانید ببینید.
https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_massacres_in_Azerbaijan
بیشترینش در خوجالی بوده که قربانیان اغلب زنان و دختران جوان ترک اهل روستا بودند. ۶۱۳ نفر از تورک ها به دست عده ای از قوم ارمنی کشته شدند. (تاکید می کنم عده ای از قوم ارمنی چون فکر نمی کنم این کشتار مورد تایید درصد بزرگی از ارمنی ها بوده باشد. احتمالا زنان ایروان اگر می دانستند مانع می شدند.) اندکی بعد هم در یک واقعه دیگر ۴۰ نفر از ارمنی ها کشته شدند (قطعا اگر مادران باکویی خبر داشتند مانع می شدند).

از آن زمان تا به امروز دستگاه های تبلیغاتی هر دو کشور سعی کرده اند که نسبت به مردم کشور همسایه کینه به وجود آورند.
آذربایجانی ها آدم های کینه ای نیستند. ما آدم های ساده ای هستیم. خیلی وقت ها از سادگی مان سو استفاده می شود و به ما ضربه زده می شود. ما هم بلافاصله عصبانی می شویم و با همان سادگی عصبانیت مان را نشان می دهیم. بدخواهانمان هم از عصبانیت مان فیلم می گیرند و تصویر منفی از ما مخابره می کنند. اما واقعیت این هست که به خودمان باشد اندکی بعد هر بدی که به ما شده را فراموش می کنیم. اهل این که کینه به دل بگیریم و نقشه انتقام بکشیم نیستیم. بعد از ظلمی که به ما شده (که خیلی هم شده از بس ساده و یکرنگ بوده ایم) اندکی بعد خود را با یک برنامه جدید مشغول کرده ایم و یادمان رفته که به ما ظلم شده.
اگر مردم آذربایجان به حال خود گذاشته می شدند واقعه خوجالی هم فراموش می شد. اما دستگاه تبلیغاتی دولت باکو مبالغ زیادی برای این صرف کرده که خوجالی فراموش نشود. تا جایی که حتی در بین ترک های آذربایجان خودمان هم فراموش نشده.
در این نوع کینه ورزی های قومی معمولا زنها هستند که قربانی می شوند اما زنها معمولا زودتر هم فراموش می کنند . چون می خواهند محیط آرامی برای نسل بعدی فراهم کنند. زنها معمولا خوب می فهمند که انتقام راه حل نیست.
می گویند همان طوری که من برای بزرگ کردن بچه ام سختی کشیده ام و نمی خواهم او را ازدست دهم زنان قوم دیگر هم برای بچه هایشان زحمت کشیده اند.
مقوله کینه و خشونت و انتقام جویی قومی مقوله ای بیشتر مردانه است.

در اثر تبلیغاتی که دولت باکو کرده همین آذربایجان خودمان هم مردان زیادی هست که مدام به ماجرای خوجالی اشاره دارند و چون نمی توانند و دست شان نمی رسد که عاملین را به مجازات برسانند حس منفی نسبت به زندگی پیدا می کنند.
حدود سی سال پیش ۶۱۳ (اغلب زنان) به آن صورت کشته شده اند. بسیار جای تاسف هست ! علی الاصول عاملان و آمران را باید محاکمه کرد و به مجازات رساند. )اما سر این موضوع نباید جنگ قومی راه انداخت و موضوع را کش داد. باید امکان مراوده دو قوم را فراهم آورد تا در عمل ببینند که هر دو انسانند و دلیلی ندارد نسبت به هم نفرت داشته باشند.

فکر کنم آمار بگیریم می بینیم تعداد کشته شدگان در تصادفات بزرگراه شهید کسایی تبریز در این سی سال از تعداد قربانیان خوجالی بیشتر بوده. می دانم مقایسه بیربطی است. اما شما که از سر غیرت این همه غصه قربانیان خوجالی را می خورید و از این که کاری نمی توانید بکنید افسرده می شوید فکری به حال قربانیان تصادفات بکنید. همین همزبانان و همجنسان شما هستند که بدون توجه به جان انسان ها دیوانه وار در اتوبان ها رانندگی می کنند و می زنند زن و بچه ها را در تصادفات رانندگی می کشند. قربانی این تصادفات آدم نیستند؟! «ناموس» نیستند؟! اگر خیلی دلتان برای کشته شدن بیگناهان می سوزد یک کمپین درست رانندگی کردن راه بیاندازید.

جمعه 26 مهر 1398 ، 14:46:06 یازار :مینجیق
اینجا لیست کامل کشتار هایی که در آذربایجان (شمال ارس) از اول قرن نوزدهم تا کنون شده آمده است:

https://en.wikipedia.org/wiki/List_of_massacres_in_Azerbaijan

این ور از اون به طور متناوب چند ده نفر تا چند صد نفر (در مواردی که کشتار توسط روس ها انجام گرفته چند هزار نفر) کشته اند.
جای تاسفه. ای کاش اختلاف ها را کنار بگذارند و بعد از این همکاری کنند تا آینده ای بهتر بسازند. ای کاش ما به عنوان همسایه بتوانیم نقش میانجی برای حل اختلافات را ایفا کنیم و ثوابی ببریم. کار خداپسندانه ای است میانجی گری برای حل اختلافات

جمعه 26 مهر 1398 ، 14:19:52 یازار :مینجیق
ابعاد کشتار هایی که ما در منطقه خودمان (شرق دریاچه وان) در صد یا صد وپنجاه سال اخیر (به جز جنگ تحمیلی ۸ ساله با عراق) داشته ایم از مرتبه کمتر ازچند هزار نفر است. درسته که کشتن یک نفر آدم بیگناه هم خیلی زیاد هست اما توجه داشته باشید که کشتار هایی که در اروپا در هرکدام از نبرد ها شده از چند صد هزار نفر بیشتر بوده.
با این حال اروپایی ها الان با هم همکاری می کنند. والله آدم های نجیب تر و با گذشت تر از ما هم نیستند اما بالاخره بعد از این هم کشتار به این نتیجه رسیده اند که اگر نجگند و همکاری کنند بیشتر سود می کنند.
اگر آنها توانستند که به ثبات برسند ما هم می توانیم به شرط این که از منظر درست بنگریم.
از منظر برآورده شدن منافع در سایه همکاری

جمعه 26 مهر 1398 ، 12:44:28 یازار :...
"پدر سید علی خامنه‌ای، سید جواد و پدربزرگ پدریش سید حسین خامنه‌ای از روحانیان آذری مقیم نجف بودند و نیایش از تفرش به آذربایجان هجرت کرده‌بود"

جمعه 26 مهر 1398 ، 12:41:46 یازار :?!
من فكر نميكنم بين نژاد پرستي و صلح طلبي سنخيتي وجود داشته باشه! هميشه فكر ميكردم در مورد نسل كشي ارامنه و فجايعي كه توسط تركها انجام شده اغراق شده ولي حالا نظرم عوض شد.
ستارخان، باقر خان و امير كبير هم ترك بودند ولي جانشون رو فداي ايران كردند اونوقت يه سري از تركها طوري از ايران حرف ميزنند انگار هيچ دلبستگي به اون ندارند. اختلاط نژادي در بين ايران خيلي پيچيده تر از اونيه كه كسي اينجوري با شدت و حدت خودش رو تافته ي جدا بافته از ديگران بدونه.
نميدونم چرا صفويه و قاجاريه تا اين اندازه روي زبان تركي تعصب نداشتند كه اون رو زبان رسمي قرار بدند

جمعه 26 مهر 1398
پاسخ :
وقایع تاریخ پیچیده تر از ساده سازی هایی است که می کنید. وقتی قومی با ملت های پیشرفته نزدیکی و مراوده داشته باشند قادر خواهند بود مشکلاتشان را بیان کنند. در غیر این صورت خیر.
ارمنی ها لابی قوی ای در اروپا دارند و در نتیجه توانسته اند مصائبی که بر آنان در سال ۱۹۱۵ رفته به گوش جهانیان برسانند. تا جایی که حتی شما هم از آن اطلاع دارید.
اما ظاهرا هیچ اطلاعی از فجایع انسانی که کمتر از سی سال پیش علیه ترک ها در همین بغل گوشمان در قره باغ انجام گرفته ندارید. یک کمی در موردش بخوانید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Khojaly_Massacre
این که گفتم مال اندکی بعد از فروپاشی شوروی است.
اما قضیه ۱۹۱۵ هم خیلی متفاوت از اون هست که شما گفتید. اولا اون نسل کشی هیچ ربطی به ترک های آذربایجان نداره. اگر کتاب «نامه های اورمیه» را بخوانید می بینید در همان سال های جنک جهانی اول مردم خود آذربایجان تا چه اندازه توسط متحدان ارامنه تحت فشار بودند. نویسنده «نامه های اورمیه» از قضا گرایش ملی گرایانه ایرانی هم داره.
در هر صورت کشتار انسان های بیگناه توسط هر قوم و قبیله ای و به هر بهانه ای مذموم هست. باز هم من می گم. برای جلوگیری از آن باید دنبال معاهداتی بود که بده بستان هایی را ممکن می سازه که به نفع طرفین هست.
اتفاقا یک قسمت از داستان سارای من در مورد پناهجویان ارمنی درتبریز بود. داستان ریشه در واقعیت دارد. مادام هایی هم که نام می برم شخصیت واقعی دارند و افراد شناخته شده ای بودند که فوت شدند:

بازهم به سالهای بین دو جنگ جهانی برگردیم: دوران جوانی سارا!
از دیرباز در تبریز, ارومیه و شهرهای دیگر آذربایجان خانواده های ارمنی در کنار خانواده های مسلمان زندگی می کردند. این خانواده ها که اغلب هنر های فراوان در چنته داشتند به نیکنامی , صداقت و درستکاری شهره بودند و با هنر و صنعت خود به غنای فرهنگی و اقتصادی منطقه می افزودند. در پی حوادث سال 1915میلادی (اوایل جنگ جهانی اول) خانواده های ارمنی دیگری از سرزمین هایی که تحت تسلط امپراطوری عثمانی بودند به ایران مهاجرت کردند ودر تبریز و ارومیه و شهرهای دیگر ایران سکنی گزیدند. این خانواده ها که قبل از مهاجرت از نظر اقتصادی-اجتماعی موقعیت بسیار بالایی داشتند متاسفانه قسمت عمده ای از ثروت خود را در آن ماجراها از دست دادند. اما همان طوری که "مریم خانم" مادر سارا در مورد خانم های آنها که در ایران "مادام" خوانده می شدند می گفت:"ماست اگر هم سرریز بشه جاش می مونه (این یک ضرب المثل ترکی است). از حرکات و نگاه کردنشون معلومه که "بتر خانم" (ترجمه دقیقی برای "بتر خانم" ندارم.) هستند." آری! در طرز نگاه کردن آنها نکته ای بود که سارا مجذوب آن می شد. نگاه های مادام ها روی اجناس بنجل دودو می زد اما همین که جنس مرغوب و اصیل در میان بود نگاهشان بی اختیار روی آن می ایستاد. البته خود سارا و مادرش هم همین گونه نگاه می کردند. دریک نگاه سرسری در می یافتند چه جنسی ارزش نگاه داری دارد. بلا فاصله تشخیص می دادند که کدام جنس است که اگر محافظت شود روزی عتیقه ای گرانبها خواهد شد. اما در نگاه مادام ها چیز دیگری هم بود که سارا وقتی جوان و غرق ناز ونعمت بود آن را درک نمی کرد ولی بعدا که خود در گذر حوادث بخش عمده ای از دارایی های خود را از دست داد معنی آن نگاه و حس پشتش را درک کرد: نوستالژی برای چیزهای که زمانی داشتند و فکر می کردند حق دارند باز هم داشته باشند.

در قسمت دوم داستان اشاره ای گذرا کردم به کلاس های مادام یلنا. سارا خود می گفت او مادام یلنا را "کشف" کرده. منظورش این بود که اولین هنر جوی او در ایران بوده ودر بین خانم های فامیل و آشنایان برای کلاس های او بازاریابی کرده است. از دیگر خانم های ارمنی که سارا مشتری پروپاقرصش بود بانوی ارمنی ای بود به نام "مادام نیکتار". او که لباس عروسی سارا را دوخته بود وقتی منجوق بچه بود می گفت:" لباس عروسی منجوق را هم خودم خواهم دوخت!" سارا از طریق این دو نفر با بانوان ارمنی بیشتری آشنا شد. این بانوان ارمنی با سارا از نظر طرز فکر و علایق مشترکات فراوانی داشتند. سارا رفت و آمد با آنها را شروع کرد. بانوان ارمنی خیلی مودب بودندو وقتی با سارا بودند از تلخی ها نمی گفتند. صحبت ها حول و حوش روش های تربیتی کودکان و کتاب های جدید در این باره, رژیم غذایی و رازهای جوان ماندن , روش های کاشتن گل ها, هنر , زیبایی و زیبا آفرینی و... می چرخید. مادام ها هیچ وقت از رفتار ناپسندی که برخی از روی تعصبات کور با آنها می کردند سخن نمی گفتند. سارا که در این مورد تقصیری نداشت! او فقط مسئول رفتار خود و بچه های خودش بود و بس. چه دلیلی داشت با گله گذاری های تلخ فرصت گذرا و کوتاه دوستی ای را که چنان ارزشمند بود بگیرند؟!

عموما وقتی افراد از شهر و دیار خود مهاجرت می کنند ودر جای دیگری سکنی می گزینند و یا در جمعی قرار می گیرند که اقلیت محسوب می شوند در جواب تدافعی نسبت به رفتاربومیان آن محل یا اکثریت رفتاری پرخاشگرانه از خود نشان می دهند. همچنین سعی می کنند با بازنمایی ضعف ها و عیب های اکثریت یا بومی های محل تلخکامی ها و ضعف های خود را به فراموشی بسپرند. این حرکت تدافعی اکثریت را علیه اقلیت که در موضع ضعف هستند تحریک می کند و موقعیت آنها را بیش از پیش تضعیف می کند. این رفتار حتی اگر موجب تحریک نشود بازهم برای تازه وارد یا گروه اقلیت زیان آور است چرا که وقت آنها را بی جهت می گیرد و در توهمات بی اساس خود بزرگ بینانه گرفتار می کند. اما کسانی که گوهرهای ارزشمندی در وجود خود دارند در این دام نمی افتند. دوستان ارمنی سارا از این دسته دوم بودند. هر که در پی عیب جویی باشد عیب های زیادی پیدا می کند. این مادام ها هم قطعا با نگاه تیز بین خود عیب های زیادی در همشهری های جدید خود می دیدند اما آنها را به روی خود نمی آوردند. شاید این رفتار آنها یکی از نشانه های "بتر خانم" بودن بود که مادر سارا به آن اشاره می کرد. به جای آن که در پی عیب جویی باشند سعی می کردند با تلاش و کوشش , با عقلانیت و با تدبیر و بالاخره با کمک گرفتن از فرهنگ بسیار غنی آبا و اجدادی در موطن جدید خود به دست آورند آن چه را که جفای روزگار از آنها گرفته بود. دوستی سارا برای آنها ارزشمند بود هم از نظر عاطفی و هم از نظر "شبکه سازی" در بین اعیان و متشخصین شهر. سارا به شدت متشرع بود و مادام ها کاملا ملاحظه معذوریت های شرعی او را می کردند. مثلا هر بار که برایش قهوه می آوردند تاکید می کردند که آسوده خاطر قهوه اش را صرف کند که در فنجان قهوه جز قهوه چیز دیگری تا کنون سرو نشده. اندکی به سارا برمی خوردو می گفت:"باور کنید من فرق فنجان قهوه و گیلاس را می دانم!" مادام ها به مردهای خانه شان هم یاد داده بودند که وقتی سارا خانه آنها مهمان است قبل از ورود به اتاق "یاالله" بگویند. خلاصه! با این گونه ملاحظه کاری های کوچک و سخن گفتن سنجیده از هر دو سو دوستی ای عمیق بین سارا و مادام ها شکل گرفت.

یک روز وقتی سارا خانه یکی از آنها مهمان بود از یکی از شیرینی ها تعریف کرد. سارای مشکل پسند به ندرت زبان به تعریف می گشود. میزبان خوشحال شد وبا افتخار گفت دستور پخت این شیرینی نسل ها بین زنان خانواده آنها یک راز بوده اما اگر سارا بخواهد دستور پخت آن را به سارا خواهد داد. سارا ابراز علاقه می کند و نصف دیگر شیرینی اش را در بشقاب می گذارد و منتظر می ماند. بعد از یادداشت کردن دستور پخت نصفه باقی مانده شیرینی را به آرامی مزمزه می کند. سارا باور نمی کرد که دستور پخت را درست داده باشند! از حس چشایی و بویایی فوق العاده قوی وتعلیم یافته خود کمک می گرفت تا کشف کند آن چه که اشتباه گفته شده چیست! اما اشتباهی نمی توانست پیدا کند. به نظر همه چیزش درست بود. روز بعد سارا با کمک خدمه این شیرینی را تهیه کرد. معمولا سارا همه دستور های پختی را با شم قوی آشپزی خود اصلاح می کرد. اما این یکی نیازی به اصلا ح نداشت. حتی از نظر سارا هم بی نقص بود! عصر وقتی آقا ودود به خانه برگشت سارا شیرینی ها را آورد و ماجرا را گفت. هنوز هم باورش نمی شد خانمی این چنین راحت و بدون چشم داشت سر خانوادگی شیرینی پزی را در اختیار کس دیگری بگذارد. یکی از بچه ها گفت شاید در شهر قبلی آنها نمی دانستند که نباید این کار را کرد. سارا جواب داد :" نه خودش گفت این یک شیرینی خانوادگی است. به علاوه من در رمان های فرانسوی هم خوانده ام که در فرانسه هم خانم ها سر فن های آشپزی و گلدوزی های را نگه می دارند. ظاهرا در همه دنیا این رسم است. در چین و شرق دور از ایران و اروپا هم نسبت به این جور چیزها حساس ترند." آقاودود که تا آن موقع رفته بود توی بحر شیرینی ها سرش را بلند می کند و با لحن تلخی جواب می دهد:"آن قدر در زندگی جفا دیده اند که دیگراین چیزها برایشان مطرح نیست."

سارا در مورد کشورهای دیگر زیاد مطالعه می کرد اما در مورد تلخی ها چیزی نمی خواند. هم او و هم دوستانش یک هدف داشتند و آن هم ساختن "عدن کوچکی" بود زیبا و به دور از پلشتی ها برای خود و خانواده. مطالعه هایشان و صحبت هایشان و تبادل نظراتشان همه در این راستا بود. مادام ها از سرزمین قبلی خود داستان های زیادی تعریف کرده بودند اما از سختی ها چیزی نگفته بودند. ای دریغ که طوفان هایی که بیرون از عدن های زیبایی که این خانم ها با زحمت و ظرافت می ساختند بر می خاست به آسانی این "عدن های زیبا اما شکننده" را در هم می شکست!
آری! ذهنیت سارا چنین بود و آقا ودود و دیگر مردهای دور وبرش هرگز نخواستند که ذهنیت سارا را عوض کنند. او را همان گونه که بود پذیرفته بودند و به او احترام می گذاشتند.

سارا با شنیدن حرف آقا ودود احساس عذاب وجدان کرد. به نظرش رسید او از شرایط و تلخکامی دوستانش سوء استفاده کرده. تصمیم گرفت در عوض یکی از فن های کدبانوگریش را به آنها بیاموزد. "دختر حاج کاظم" اهل معامله بود اما فقط اهل معاملات جوانمردانه نه سوء استفاده. سارا فوت و فن های کدبانوگری زیادی می دانست و به هنرهای زنانه گوناگونی آراسته بود. اما بیشتر آنها را از مادرش آموخته بود و به خود حق نمی داد راز آنها را به دیگری فاش کند. در قسمت قبلی گفتم از نظر این افراد ارث پدری امانتی است برای نسل بعد.بر هر نسل واجب است که به این میراث بیافزاید. افرادی مثل سارا نسبت به فوت و فنی که از مادران خود آموخته بودند هم چنین حسی داشتند: سر این فوت و فن باید در خانواده حفظ می شد و به نسل بعد منتقل می گشت. "کپی رایت" آن در انحصار خانواده بود و بس. اما سارا این حق را داشت که فوت و فنی را که خود به تجربه آموخته به دیگری بگوید. با وجود هوش بالای سارا ودقتی که در اداره منزل داشت آن چه که او به تجربه آموخته بود آن قدر ها زیاد نبود. علت آن بود که مردم آن زمان در مصرف مواد مختلف غذایی وپارچه و غیره صرفه جویی شدیدی می کردند. یک دختر لازم می دانست هر چه زودتر فن را از مادر یاد بگیرد و درست مثل او عمل کند تا چیزی به هدر نرود. درنتیجه امکان تجربه ونوآوری زیاد نبود: حتی برای دختر حاج کاظم! در اداره خانه حاج کاظم و مریم خانم هم صرفه جویی یک اصل بود. فرق آن با خانه افراد کم در آمد تنها در مرغوبیت بیشتر کالاهای مصرفی بود نه در میزان مصرف بر واحد شخص.
برای همین دست سارا خیلی باز نبود.
وقتی سارا و خواهرهایش بچه بودند مثل دوران کودکی خود ما-به عنوان سرگرمی- جوجه نگه می داشتند. علاوه بر آن سارا و خواهرهایش کرم ابریشم هم پرورش می دادند. مادر سارا در هنر" پیله دوزی" چیره دست بود و به دخترهایش اصول پیله دوزی را یاد داده بود. این پیله ها محصول خود سارا بودند پس اوحق داشت با استفاده از آنها حس نو آوری خود را هوایی دهد. خواهر های سارا به طرح هایی که از مادر آموخته بودند بسنده کردند. اما سارا باپیله هایش طرح های جدیدی خلق می کرد. طرح هایی که مادر مشکل پسند و محافظه کار و سنت مدار او هم ایرادی نمی توانست بر آنها بگیرد! برعکس فن ها وهنر ها یی که سارا از مادر خود آموخته بود "کپی رایت" طرح هایی که سارا خود خلق کرده بود مال خود او بود. پس می توانست آنها را به دوستان ارمنی بیاموزد.

گنجینه هنرهای زنانه دوستان ارمنی بسیار غنی بود. برخی را از اروپایی هایی که در شهر قدیم آنها زندگی می کردندآموخته بودند (در آن زمان در سرزمین های تحت تسلط عثمانی یونانیان (که خود زمانی جزو عثمانی بود) و فرانسویان و... زیادی زندگی می کردند). برخی یادگار تمدن بیزانس و روم شرقی بود (تمدن بیزانس در هنر- به خصوص هنر های زنانه- خیلی غنی بوده. هم اکنون هم یک سری طرح ها در صنعت زیورآلات هست که به طرح های بیزانتین معروفند) وبرخی بازمانده از اجداد ارمنی و صد البته برخی دیگر ابتکاری و یا تلفیقی بود. سارا نمی توانست از امکان یادگیری این همه هنر چشم بپوشد. برای همین به شدت به نوآوری روی آورد تا چیزی در مقابل آن چه که می آموزد به دوستان خود یاد دهد. این داد وستد فرهنگی دوستانه ثمرات زیادی داشت. سارا بخشی از این آموخته ها را به دختران و نوه هایش منتقل کرد. این دانش زنانه سرمایه ای بی بدیل برای بازماندگان ساراست. یکی از نوه های سارا به صورت تفننی با دستمایه قرار دادن این سرمایه معنوی business کوچولویی راه انداخت که خیلی زود پا گرفت و اکنون رو به گسترش است و از طریق شبکه خانوادگی دارد کم کم بین المللی می شود. ( برخی از نتیجه های نیکوکار حاج کاظم (نوه های یکی از خواهرهای سارا) محصولات را به صورت عمده از او می خرند و در انگلیس به قیمت بالاتر به فروش می رسانند و در آمد حاصل را به موسسه خیریه کهریزک هدیه می کنند.)

آری! سارا از دوستان ارمنی خود هنرهای زیادی آموخت. این داد وستد فرهنگی منشا نو آوری های بسیار شد. اما خود سارا نیز از آن گوهر اصلی که از این ارتباط به دست آورده بود نا آگاه بود. در این ارتباط ها و دوستی سارایی کوچک در دل سارا متولد شد. سارای کوچک یاد گرفت چطور می توان بدون اتکای مستقیم به گذشتگان چیزی جدید آفرید. سارای کوچک آموخت چگونه می توان سر را بالا گرفت حتی اگر همه آن چیزهای مادی که از پدران به ارث رسیده در گذر زمان از دست رفته باشد. این سارا ی کوچک در حوادث پس از جنگ رشد کرد و بر ویرانه های سارای قدیم سربرافراشت.


جمعه 26 مهر 1398 ، 10:57:51 یازار :این بنده خدا
نمی دانم کسی فیلم ایرانی پارادیس را دیده است یا نه
واقعیت این فیلم

+++++++++

حجت الاسلام دکتر مهراب صادق نیا عضو هیأت علمی دانشگاه ادیان قم:
۱۰ شهریور ۱۳۹۸
از جمله جاهایی که معمولاً گردش‌گران در برلین می‌بینند، پارلمانِ آلمان است. ساختمانِ بزرگ و جذّابی که هر روزه، شمارِ زیادی بازدیدکننده دارد. دیروز و در فاصلهٔ میان نشست‌های دانشگاهی، به آن‌جا سری زدیم. پس از پایان تشریفات، به محوطهٔ پارلمان وارد شده و به وسیلهٔ آسانسور به پشت بام رفتیم. دیدن غروب آفتاب و شهر از آن بالا بسیار چشم‌نواز بود. قدری کمردرد داشتم به همین دلیل، چندتایی عکس گرفته و به انتظار دوستان در گوشه‌ای نشستم. در این فاصله که وقت نماز هم شده بود، به ذهنم رسید حالا که همه مشغولِ تماشای شهر هستند، از فرصت استفاده کرده و نماز مغرب و عشایم را بخوانم. وضو داشتم آن بالا دو نیمکت سنگی بزرگ بود که می‌شد بدون نیاز به مُهر و زیرانداز روی آن‌ها ایستاد و نماز خواند. من و یکی از دوستان نمازمان را شروع کردیم. رکعت دوّم نماز بودیم که دو پلیسِ عصبانی، فریادزنان به سمت ما آمدند، آن‌قدر داد و بیداد کردند که مجبور شدیم نمازمان را قطع کنیم. من که واقعاً ترسیده بودم؛ هر چه توضیح می‌دادم ما فقط داشتیم نماز می‌خواندیم قبول نمی‌کردند و یکی از آن‌ها عصبانی‌تر می‌شد و می‌گفت این‌جا یک مکان رسمی و سیاسی است؛ در نهایت دوست آلمانی و مسیحی ما به کمک‌مان آمد و پلیس عصبانی را کنترل کرد...

http://blogs.mobahesat.ir/sadeghnia/2300

++++

در مصاحبه آقای هادی خامنه ای برادر رهبر عنوان شد که در کودکی زبان ترکی را از خواهران ناتنی خود آموخته بودند.
اگر ابوی بزرگوارشان همسر دوم اختیار نمی کردند الان آذری ها چقدر ناراحت بودند که رهبرشان زبان آذری نمی داند

جمعه 26 مهر 1398
پاسخ :
همسر اول ابوی ایشان تورک بودند.بعد از فوت همسر اول دوباره ازدواج کرده بودند.

Website : http://blogs.mobahesat.ir/sadeghnia/2300
پنجشنبه 25 مهر 1398 ، 21:04:05 یازار :بهار
نمیدونستم گفتن آذری زبان ی جور بی شعوری محسوب میشه...به نظرم عجیب اومد!!!من دوست ترک زیاد دارم اما اینو نشنیده بودم.

پنجشنبه 25 مهر 1398 ، 18:35:05 یازار :به محمد
ببخشيد من نمى دونستم شما از لفظ آذرى زبان بدتون مياد و اون رو توهين حساب ميكنين . متاسفانه با اينكه هموطن هستيم شناخت درستى نسبت بهم نداريم شايد علتش اينه كه ما با زبان تركى آشنا نيستيم.
من از لفظ افغانى زبان اصلا ناراحت نميشم هرچند كه اونها معمولا به پارسى درى صحبت ميكنند كه گاهى براى ما فهميدنش مشكل هست .

پنجشنبه 25 مهر 1398 ، 11:35:51 یازار :مینجیق
ائلچی-بی آدم کم سوادی نبود. اسلام سیاسی را خوب می شناخت. دانش کافی داشت. در اون بحبوحه جنگ با ارمنستان که به کمک ایران احتیاج داشتند باز هم ترجیح داد از ایران کمک نخواهد و از حکومت ایران اعلام برائت کند ولو به قیمت سنگین برایشان تمام شود.
چون می دانست کمک ایران به معنای گسترش ایدئولوژی دینی
و اسلام سیاسی در آذربایجان و احساسات ضدآمریکایی خواهد بود.
اگر این اتفاق می افتاد آذربایجان در دهه های اخیر نمی توانست این قدر از نظر مالی پیشرفت کند و ثروتمند شود. می شد مثل خود ایران. آمریکا نمی ذاشت نفت خود را بفروشد.

بعد از ائلچی بی حیدراف ها که سیاست ورزتر بودند خواستند با همه کشور ها روابط خوب داشته باشند. اما آمریکا سر معاهدات نفتی فشار می آورد که آذربایجان نباید با ایران روابط حسنه داشته باشد. آذربایجانیها هم دیدند روابط خوب با آمریکا برایشان به لحاظ اقتصادی مفید تر از ایران هست. در معاهدات مربوط به نفت ایران را کنار گذاشتند. ایران هم از روی قهر به ارمنستان نزدیک شد. ارمنستان چون نفت نداشت برای آمریکا اون قدر اهمیت نداشت که فشار بیاورد.

این درست هست که محمد می گه برای حکومت ایران نظر مردم تورک خودش که خواهان نزدیکی با جمهوری آذربایجان بودند اهمیت نداشت. کلا نظر مردم ما برای حکومت ما زیاد اهمیت نداره. نه فقط در این موضوع که مسئله پیچیده ای هست. در همه موضوعات طبقه حاکمه ایران افکار عمومی را چه فارس چه ترک به هیچ می گیرند. مثالش همین حقوق خانم ها در رفتن به ورزشگاه و انزجار از گشت ارشاد هست. ترک و فارس هم در ایران در این زمینه همنظر و متفق القول هستند اما طبقه حاکمه کاملا مخالف آن عمل می کنه.
مثلا چند وقت پیش که گشت ارشاد دختری را در پارک کتک زده بود ترک و فارس ابراز انزجار کرد. کوتاه زمانی بعد از اون مامور که ضرب و شتم کرده بود تقدیر کرد. حاکمان ایران بیشتر به نفع خود می دانند که هوای امثال همان مامور را داشته باشند و راضی نگه دارند تا افکار عمومی. ظاهرا این روش برای ماندن در قدرت در کشوری مثل ایران کارسازه.
https://www.parsnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-6/500328-%D9%86%D8%A7%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF
تازه ترک و فارس به دلیل شیعه بودن عزیز دردانه طبقه حاکمه هستند. اقلیت مذهبی ها که بیشتر نادیده گرفته می شوند

البته انگار همین روش حکومتداری در کشوری مثل ایرانه. اگر بخواهند به خواسته های مدنی اکثریت مردم اهمیت دهند بلافاصله جمعی از اوباش با کمک نیروهای خارجی حکومت را ساقط می کنند. مثل زمان مصدق. در ابعاد کوچک تر و در ادارات که نمونه ها به وفور داریم.

خلاصه کلام این که اینها واقعیت هاست. از کشورهای همسایه و نیز حکومت خودمان انتظار بهبود اوضاع را داشته باشیم جز ناامیدی و افسردگی نصیبی نخواهیم برد.
بهتره به جای آن خودمان فکری به حال خود بکنیم. همین سمن ها را یاری کنیم.
سعی مان را بکنیم که سرمایه داری بخش خصوصی تقویت شود . اگر در زمان قاجار آذربایجان مهم تر بود به این علت نبود که حکومت گلی به سرش می زد. بیشتر به این علت بود که بخش خصوصی در آذربایجان قوی بود. اون موقع درآمد نفتی حکومت زیاد نبود و به ناچار سرمایه داران وطنی می توانستند بیشتر دور بگیرند. آذربایجان هم به لحاظ بخش خصوصی قوی بود و حرفی برای گفتن داشت. در آینده هم باز نفت کم اهمیت تر می شه و باز اگر استانی بخش خصوصی قوی داشته باشه مهم تر می شه.

چهارشنبه 24 مهر 1398 ، 21:44:37 یازار :محمد
به مسئولین آذری زبان
اولا ما آذری زبان نداریم
ما تورکیم
البته مانعی نیست شما به ما میگید آذری زبان ما هم راحت بلدیم از کلماتی مثل افغانی زبان و....استفاده کنیم

شعور هم خوب چیزیه

چهارشنبه 24 مهر 1398 ، 21:42:26 یازار :محمد
خواهش میکنم نگید که همه شون مصداق ترویج خشونت بود
اون جایی که انتقاد کردم چرا ایران با ارمنستان فلان رابطه رو داره ترویج خشونت؟؟

در ضمن یه جایی گفتید که اردوغان اگه میخواد تروریست ها رو بکشه چرا رو سر زن و بچه ها بمب می ریزه

میشه برایادعا تون سند بیارید ؟تا ما هم جاهل از دنیا نریم؟؟

پنجشنبه 25 مهر 1398
پاسخ :
اون قسمت حرفتان هم اختلاف بین تورک و ارمنی را دامن می زد

جنگی که بین ارمنستان و آذربایجان شد و سوگیری عجیب و غریب ایران در ماجرا قصه طولانی ای داره که با این ساده سازی ها حق مطلب ادا نمی شه
چیزی که در روایت شما مغفول واقع می شه نقش ائلچی بی هست. رئیس جمهور وقت آذربایجان

عملا در بحبوبحه جنگ که ایران داشت تصمیم می گرفت چه سو گیری کند ائلچی بی مواضع شدید علیه حکومت ایران گرفت. سوگیری ایران نتیجه آن بود
همزمان ایران از نخجوان که آن زمان حیدر علی اف آن را اداره می کرد خیلی حمایت کرد

همچنین ایران برای پناهجویان جنگ هم خوب خرج کرد

اینجا کل ماجرا به تفصیل توضیح داده می شود

https://www.mepc.org/journal/iran-and-caucusus

در اول مفاله نوشته ایران با تاجیکستان رابطه خوبی دارد. مقاله اندکی قدیمی است.
چند سالی است تاجیکستان هم به حکومت ایران ناز می کندوفخر می فروشد
اون زمان ایران برای بوسنی هم خودش را هلاک کرد بوسنیایی ها هم کمک ها را گرفتند و بعد به ما فخر فروختند

باز دم جمهوری آذربایجان گرم که از اولش گفت حکومت ایران را نمی پسندیم. در مجموع هیچ کدامشان رابطه با آمریکا را نمی ذارند با ایران رابطه بگیرند
ائلچی بی از بقیه شان صادق تر و یکروتر بود
در هر حال الان وضع اقتصادی باکو عالی است و به ما به صورت خواهر برادرهاى فقیرش نگاه می کند

بهتره به فکر آینده خودمان باشیم و غصه اونها را کمتر بخوریم
خودمان برای غصه تر بیشتر سوژه داریم

در مورد حرف آخرتان. وسط جنگ حلوا پخش نمی کنند که

خبرگزاری های کشورهایی که با ترکیه متحدند می گویند

چهارشنبه 24 مهر 1398 ، 20:25:16 یازار :مسوولين آذرى زبان
پس ويكى هم ديگه قابل اعتماد نيست ! ولي بهرحال قانون تدريس به زبان فارسى مال الان نيست و به اوايل انقلاب برمى گرده.
كاش نمايندگان ما به جاى برداختن به حذف آموزش زبان در مدارس فكرى به حال اين موضوع ميكردند چون گويا واقعا هموطنان آذري زبان با موضوع آموزش به زبان فارسى در مدارس مشكل دارند .

چهارشنبه 24 مهر 1398 ، 18:36:16 یازار :مسوولين آذرى زبان
رهبر انقلاب اصالت آذرى دارند و دركل اين قوانين حاصل امروز نيست و بيشترش در اوايل انقلاب تدوبن شده كه اون زمان هم مسوولين آذري كم نداشتيم نمونه ش ميرحسين موسوى.
در حال حاضر :
و سید حسین هاشمی (استاندار تهران)[۶۲] و آذری‌های دولت روحانی در بین وزراء حمید چیت چیان (وزیر نیرو) و محمدرضا نعمت‌زاده (وزیر صنعت، معدن و تجارت) می‌باشند. شهیندخت مولاوردی نیز معاون رئیس‌جمهور ایران در امور زنان و خانواده است. از جمله نمایندگان کنونی مجلس شورای اسلامی که پُست‌های مهم و کلیدی را در مجلس بر عهده دارند می‌توان از ارسلان فتحی پور از حوزه انتخابیه کلیبر، آذربایجان شرقی رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، رضا رحمانی از حوزه انتخابیه تبریز، آذربایجان شرقی رئیس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی، علی اکبر آقایی مغانجویی از حوزه انتخابیه سلماس، آذربایجان غربی رئیس کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی و محمدعلی پورمختار از حوزه انتخابیه بهار و کبودرآهنگ، استان همدان رئیس کمیسیون اصل نود قانون اساسی مجلس شورای اسلامی می‌باشند.
پ ن: البته گويا اطلاعات ويكى در اين بخش زياد بروز نيست مثلا نعمت زاده كه فعلا وزير نيست

چهارشنبه 24 مهر 1398
پاسخ :
چیت چیان هم دیگر وزیر نیست

اگر بخواهید در این ردیف مسئولیت ها را بشمارید لیست یزدی ها هفتاد من کاغذ خواهد خواست

رهبر هم از جانب مادر کاشانی است و بزرگ شده مشهد است

در مصاحبه آقای هادی خامنه ای برادر رهبر عنوان شد که در کودکی زبان ترکی را از خواهران ناتنی خود آموخته بودند. در واقع تربیت شان کامل فارسی بوده است

Website : https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C
چهارشنبه 24 مهر 1398 ، 15:18:12 یازار :محمد
باورم نمیشه بخشی از نظرات من رو پاک کردین؟؟
شما که دم از انسانیت می زنید و میگید .....
حق نظردهی هم به طرف نمی دید؟؟

چهارشنبه 24 مهر 1398
پاسخ :
اون قسمت هایی که حذف کردم مصداق ترویج خشونت و برانگیختن اختلافات قومی بود و انتشار آنها به لحاظ قانونی جرم محسوب می شود

نه فقط طبق قوانین ایران بلکه طبق قوانین اروپا هم کسی که اون قبیل مطالب را منتشر می کند می تواند تحت تعقیب قانونی قرارگیرد

بهتر است شما هم این قانون ها را یادبگیرید تا کار دست خودتان و عزیزانتان ندهید

چهارشنبه 24 مهر 1398 ، 09:58:23 یازار :عارف
سلام چقدر خوشحالم که وبلاگ تون رو دارم فالو میکنم.
نوشته هاتون عالیه و قابل فهم. نیومدم تا فقط تعریف کنم اما واقعا خوشحالم که میتونم با نوشتن نظراتم اینجا با شما در ارتباط باشم.

چهارشنبه 24 مهر 1398
پاسخ :
سلام
ممنون از لطف شما

سه شنبه 23 مهر 1398 ، 20:06:50 یازار :مينجيق
الان در اين زمينه ظلم به مساوات داريم. مستقل از اين كه تورك باشي يا فارس، اگر توانمند باشي و بتواني و بخواهي مسئوليتت را خوب انجام دهي در رده هاي بالاي مديريتي در حكومت جايي نداري.

براي همين هم بايد به سمن ها اميد بست نه نهادهاي دولتي.
براي نجات درياچه اورميه خودمان بايد إستين بالا بزنيم

قبلا نوشته ام چگونه:

🍀سه راهکار عملی، کم هزینه و موثر نجات دریاچه اورمیه🍀
١-لايروبى به موقع و مناسب بستر رودخانه ها و رهاسازى مناسب آب مخزن سدها به سوى درياچه
🌻اين مهم از وظايف وزارت نيروست.🌻

٢-اصلاح ميانگذر درياچه از طريق ايجاد دو پل در شرق و غرب ميانگذر جهت از سر گيرى جريان هاى درون درياچه اى
🌻اين مهم از وظايف وزارت راه و شهرسازى است.🌻

٣- اصلاح الگوي كشاورزى جهت كم تر شدن مصرف آب
🌻براي اين قدم، آگاهى، همدلى و همكارى كشاورزان و باغداران، تاجران و مغازه داران و مصرف كنندگان و در نهايت مسئولان وزارت جهاد كشاورزى الزامى است.🌻
🍀🍀هر چند بارندگى هاى بهار سال ٩٨ جاني دوباره به درياچه بخشيده اند اما براي احياي واقعي آن دو برابر حجم آب در خرداد سال ٩٨ لازم است. تا احياى قطعى راهى دراز در پيش است.🍀🍀

🍀🍀🍀🍀🎊🎊نجات درياچه اورميه امكان پذير است به شرط آن كه همه دست به دست هم دهيم و راهكارهاى صحيح را برگزينيم.🍀🍀🍀🍀🎊🎊

براي مورد سوم كه مهمترين است بايد خود آستين بالا بزنيم

🍀@minjigh


سه شنبه 23 مهر 1398 ، 19:27:10 یازار :به محمد
اين ايرانى كه شما ازش صحبت ميكنين دقيقا كيه و چيه؟ اكثر مسوولين ما كه يا توركند يا يه رگه ى تورك دارند پس بايد از دست هم زبانهاى خودتون بناليد ! من ايرانى هيچ اهميتى نميدم كه شماى آذرى به چه زبونى تحصيل ميكنين به شرطى كه پس فردا انتظار نداشته باشى تدريس در دانشگاه هاى مطرح ايران (به غير از تبريز و دانشكاه هاي واقع در مناطق تورك زبان) هم به زبان توركى باشه و يا اينكه پس فردا بياى و در ادارات دولتى ساير شهرها استخدام بشى و بخواى با همون زبون مادرى خودت با مراجعين مكاتبه و صحبت كنى.
درنهايت فكر ميكنى مسوولين به سر ساير قوميت ها اعم از فارس ، لر و ... چه گلى زدند كه به سر شما نزدند؟ اگه بخواى به نسبت سيستان بلوچستان، گلستان و جنوب نفت خيز ايران حساب كنيم كه بايد شاكر هم باشيم چون در واقع از سر اونا يه گلى هم برداشتند و زدند به سر تهرانيا كه اغلبشون هم تركند

سه شنبه 23 مهر 1398
پاسخ :
البته بین مسئولان فعلی جز کلانتری من کسی را نمی شناسم که تورک باشه. به او هم مثل بقیه مسئولان انتقادهای خیلی خیلی جدی ای وارده
غیر از او ترکی بین مسئولان نداریم

زمان قاجار مسئولان اغلب تورک بودند نه حالا

سه شنبه 23 مهر 1398 ، 19:12:12 یازار :روحانى
تلاش دولت نبود، امروز تبريز وجود نداشت

// واقعا تلاش دولت درياچه اروميه و تبريز رو نجات داد يا باران فراوان امسال؟

سه شنبه 23 مهر 1398
پاسخ :
باران امسال

سه شنبه 23 مهر 1398 ، 14:28:31 یازار :نوشته قدیمی مینجیق
بحث آموزش زبان موضوعی تخصصی است. آموزش زبان انگلیسی را در نظر بگیرید. هنوز که هنوز هست بعد از تدوین این همه کتب آموزش زبان انگلیسی موسساتی مانند آکسفورد روی شیوه های نوین آموزش زبان انگلیسی تحقیق می کنند و روش های نو ابداع می کنند. کتب آموزشی با متد جدید تدوین می کنند. خوشبختانه موسسات آموزش زبان مانند موسسه آوید در تهران در شیوه های آموزشی بسیار به روز هستند و این شیوه های نوین را به کار می گیرند. کسی هم به آموزشگاه های زبان انگلیسی به خاطر این کوشش خرده نمی گیرد (و نباید هم بگیرد). تشویقشان هم می کنند (باید هم چنین کنند!)

همان طوری که همه ی شما نیک می دانید دانستن یک زبان یک مقوله است تدریس آن مقوله ای دیگر. شیوه ی آموزش زبان در هر سطح و مقطعی و برای هر گروه سنی ای خود نیاز به آموختن دارد. این روش ها هم به تدریج و با انباشت تجارب و بازخورد گرفتن از زبان آموزان رشد و نمو پیدا می کنند.
باید یک موسسه که در کار آموزش زبان است سال ها به کارش ادامه دهد تا شیوه های آموزشی آن تکامل یابد و کتاب ها و سی-دی ها ی آموزشی مناسب و کار آمد تدوین کند.
آموزش زبان یک کوشش چند بعدی است که دانستن زبان تنها بخش کوچکی از آن است. به کار بستن زبان در جامعه و به منظور های تخصصی مختلف مقوله ی دیگری است.

باز همان طوری که می دانید رشته ی زبان خودش شاخه های گوناگون دارد: مترجمی زبان معلمی زبان ادبیات زبان انگلیسی و....
واقعا هم دانشجویان این شاخه ها مطالب متفاوتی می خوانند و برای مهارت های گوناگونی آماده می شوند.
برگردیم به سراغ همین یکی دو واحد آموزش زبان ترکی دردانشگاه تبریز. به طور یقین این یکی دو واحد آموزشی نیاز عظیم وچند بعدی جامعه را به اموزش این زبان جوابگو نخواهد بود. اما علی الاصول شروع خوبی است. امیدوارم اجازه دهند ادامه پیدا کند. کار را به کاردان دلسوز بسپارند و اجازه دهند تا اهل فن آهسته و پیوسته شیوه ی آموزش این زبان را تکامل دهندو به تدریج کتاب ها و سی-دی های خود آموز تدوین کنند. از زبان آموزان بازخورد گیرند و ایرادهای کار را مرتفع کنند و جلو روند. سال ها طول خواهد کشید که شیوه های مناسب آموزش زبان ترکی آذربایجانی تکامل پیدا کند. از یک جا باید شروع کرد و همینجا و همین دو واحد در دانشگاه تبریز شروع خوبی است.

ببینید! موضوعی که من دارم مطرح می کنم یک بحث کاملا آکادمیک است: تدوین و تکامل شیوه های آموزشی یک زبان.
به عقیده ی من باید به دور از هرگونه جنجال آفرینی و هر گونه حاشیه سازی محیطی آرام و آکادمیک پدید آورد که استاد ان و پژوهشگران در این جهت کوشش کنند و به کار تولید فکر و کتاب و سی دی آموزشی و.... بپردازند.
امیدوار م چنین بشود.
همه ی ما به سهم خودمان باید پختگی لازم را نشان دهیم و صبر پیشه کنیم تا این فرصت و امکانی که پیش آمده ادامه یابد و به نتایج مطلوب برسد.

سه شنبه 23 مهر 1398 ، 09:00:27 یازار :مينجيق
تاریخ اروپا را بنگرید تا همین ٦٠ سال اخیر همه اش جنگ و خونریزی می بینید.

اولش که رومی ها می رفتند مردم کشور های دیگر را تار و مار می کردند. به مدت هزار سال!

تنها در یک لشکر کشی ژولیوس سزار به سرزمینی که الان جنوب فرانسه است یک میلیون نفر کشته شدند!

بعدش قبیله های ژرمن می ریختند روم را غارت می کردند و می کشتند و می سوزاندند.
بعد در قرون وسطی جنگ های صد ساله شروع شد که میلیون ها کشته شد.
بعدش در قرن هفده جنگ سی ساله سر مذهب (کاتولیک و پروتستان) سر گرفت و میزان خرابی و تلفاتی که به بار آورد باور نکردنی بود.
بعد ناپلئون اروپا را به خاک و خون کشید.
دست آخر هم که دو جنگ جهانی در قرن ٢٠ داشتند که همه می دانیم چه اندازه ویرانگر بودند.
میزان دشمنی اروپایی ها با هم اصولا باید بیشتر از مردم خاورمیانه علیه هم باشد.
اما بعد جنگ جهانی دوم یک عقلی کردند معاهداتی بستند که طبق اونها منفعت همه شان در همکاری بود نه جنگ.

ما هم برای حل و فصل اختلافات قومی مان -که به مراتب کمتر از اختلافات در اروپاست- باید چنین کاری کنیم.

عقلای قوم باید جمع شوند و چنین برنامه ای بچینند. تا وقتی هم که چنین اتفاقی نیافته دست کم بهتر است ما در شیپور اختلافات قومی ندمیم.

البته پی گیری حق آموزش زبان مادری با تمام قوا باید ادامه یابد. یکپارچگی و صلح نباید بهانه ای برای سرکوب این خواسته بحق باشد. آرام ترین کشور دنیا که سده هاست وارد جنگ نشده سویس هست. همین سویس چهار زبان رسمی دارد: آلمانی فرانسه ایتالیایی و رومانش.
همزبانان این شهروندان سویسی قرن ها با هم جنگیده اند اما اینها متحد باقی مانده اند. چون عاقل بوده اند و عاقل ترین هایشان را برای رتق و فتق امور بر گزیدند.
میدانداران سویس هر گز افراد کم فهم و کم عقل ماجراجو نبوده اند برای همین هیچ وقت درگیر این ویرانی ها نشده. بقیه به هم پریده اند طلاهایشان را فرستاده اند به سویس. بقیه جنگ کرده اند و فقیر شده اند به جایشان سویسی ها ثروتمند شده اند.

سویسی ها اون قدر زبل بوده اند که مفت هم نجنگیده اند. از بقیه دولت ها پول گرفته اند که برایشان بجنگند. اما کشور خودشان همیشه در صلح بوده. همین گارد سویسی واتیکان هنوز یادگار مرسنر های سویسی که برای بقیه برای پول می جنگندیدند و پول دریافت می کردند.
سرباز پیاده این قدرت و آن قدرت که دربازی شطرنج کله گنده ها قربانی می شود نبوده اند. اجازه نداده اند که باشند. فقط استفاده برده اند. از بس که زبل بوده اند!
از جهالت و کینه ورزی های بقیه مردم اروپایی که سر مسایل مذهبی و قومی می جنگیدند سو استفاده کردند که خود ثروتمند شود. بس که زبل بوده اند.

حالا من نمی گم به اندازه سویسی ها زبل باشیم و از جهالت بقیه سو استفاده کنیم اما اون قدر هم ساده نباشیم که در هر دعوایی بیاییم حرفی بزنیم که از هر دو طرف بیایند بکوبند توی سرمان. ببینیم ادبیات روزگار چیست متناسب با ادبیات روزگار حرف بزنیم نه آن که چیزی بگوییم که بیخود و بی جهت-بی آن که گناهی کرده باشیم- محکوم شویم.

سه شنبه 23 مهر 1398 ، 01:59:44 یازار :محمد
من بیش از هرکس دیگه ای خواهان صلحم
قطعا باورتون نمیشه اگه بگم من برخلاف اغلب هم سن و سال هام خواسته های جالبی ندارم بزرگ ترین آرزوی من یه پرچمه!!!
با پس زمینه آبی و نماد کره زمین روی اون!!!یعنی اتحاد همه ی دنیا!
هر چند آرزوی کاملا محالی هست ولی هست بالاخره و کاریش نمیشه کرد!

ولی نمیتونم بیام دست دوستی بدم به تروریستی که مگسی اسلحه ش رو روی شقیقه ی نوامیس من تو آزربایجان نشونه گرفته!!

میگید بیام با کرد های داخل ایران هم فکری کنیم تا ایران رو بسازیم؟؟
نکنه منظورتون همون کردهایی که وقتی گروه های تروریستی اجساد اعراب و تورک های سوریه و عراق و تورکیه و آزربایجان رو منتشر میکنند و به کشتن شون افتخار میکنن اون ها هم شروع به پای کوبی میکنن؟؟؟؟

منظورت از ایران همون جایی که با ارمنستان جی جی باجی شده؟؟
اگه اردوغان برای ما کاری نکرده حداقل مثل ایران هم نمک به زخم ما نپاشیده!!پاشیده؟؟؟اردوغان رو متهم میکنین به این که برای منافع زود کذر ما رو ول کرد!
کاش ایران هم مارو ول میکرد !!یادتون نره هیچ وقت کم ترین بلایی که ایران سر ما آورده منع تحصیل به زبان مادری مونه!!

شاید شما هم مثل من ایده آلیست باشد ولی پیشنهاد میکنم هر از چند گاهی از بعد واقعیت دنیا رو ببینیم؟ خوبه مگه نه؟؟؟

به هر حال همه می فهمند که جنگ زیان و خسارت داره درسته
ولی چه کنیم وقتی دشمن میخواد بجنگه ما بریم دراز بکشیم جلوش بگم بفرما هر چه خواهی کن؟؟

سه شنبه 23 مهر 1398
پاسخ :
تاکید کردم با «عقلای قوم کورد» همفکری کنیم. قوم کورد هم مثل قوم تورک عقلایی دارد که می دانند خشونت و افتخار به خشونت خشونت بیشتر می آورد و همه را در کام خود فرو می بلعد. من می گم عقلای دو قوم با هم بنشینند و همفکری کنند ببینند چه معاهداتی ببندند که طرفین به این نتیجه برسند همکاری برایشان از دعوا مفید تر خواهد بود.
جای بسیار تاسف است که
به جای عقلا این روزها سفها میدان دار شده اند و از کشته شدن طرف مقابل هلهله می کنند . آن گاه سود می کردیم که با همکاری های علمی تجاری هنری و صنعتی منطقه مان را در دنیا در حد کشورهای پیشرفته بالا می بردیم.
دست کم من و شما به عنوان یکی از این عقلا سعی کنیم فضایی را به وجود آوریم که فردا بتوانیم یک مرکز علمی که در آن همه اقوام همکاری می کنند (مثل سرن بعد از جنگ جهانی دوم) بنیان نهیم و برای دستاوردهای علمی آن هلهله سر دهیم. برای افتتاح مسابقات ورزشی یا نمایش های هنری مشترک هلهله سر دهیم.
وضعیت طوری شده که عقلا از ترس سفها جرئت دم زدن ندارند.

در مورد مسئله زبان مادری هم من نوشته های زیادی دارم. باید از راهش وارد شد تا به نتیجه دلخواه رسید.

http://yasamanfarzan.arzublog.com/category/5998/1

سه شنبه 23 مهر 1398 ، 01:46:00 یازار :محمد
راستش من هم از اردوغان حمایت میکمنم ولی دلیل ش این نیست که من هم تورکم اون هم تورکه
دلیل ش شهدای مرزبانی هستند که ناجوان مردانه توسط همین تروریست ها شهید شدند و خون شون رو زمین بود که خب اردوغان چه دانسته چه ندانسته داره انتقام خون این ها رو می گیره
و البته از یتیم شدن چند کودک دیگه توسط این تروریست ها جلو گیری میکنه
من سنگ اردوغان رو به سینه نمیزنم!شما همین طوری از سوال من که هیچ ربطی به عملیات ضد تروریسم تورکیه نداشت یه برداشت اشتباه کردید و بعد هم شروع کردید به این حرف ها!!

سوال من واضح بود این سوال سال هاست ذهن من رو درگیر کرده و متاثر از هیچ اتفاقی نیست
سوال من اینه مفهوم کلی وطن چیه؟؟مرز سیاسی؟؟؟نژاد؟زبان؟؟چی؟؟

اما در مورد مسائل آزربایجان (که جانمان فدایش)
واضحه که هیچ قدرت خارجی کمکی به ما نخواهد کرد
در مورد اورمیه هم به خواست من و شما نیست بالا دستی ها نمیذارند که اتفاق مثبتی رخ بده که البته شما بهتر از میدونید این مسائل رو !!
ببینید خانوم فرزان من خودم رو در حد نصیحت شما نمی بینم ولی بهتر از من میدونید که همیشه نمیشه کلیشه ای با مسائل رو به رو شد
بله به طور کلی کشتن انسان بده!!ولی ما در همین قرآن خودمون هم داریم که نابود کردن قاتل(تروریست)برای حفظ زندگی لازمه اگه معتقد به قرآن نیستید یه مثال علمی میزنم براتون همون طور که بریدن پای عفونت کرده برای زنده موندن بیمار لازمه!!!!هرچند بریدن پا(که مثل کشتن تروریست ها می مونه)ناخوش آینده ولی لازمه


لطفا و قتی از چیزی خبر ندارید از روی کلیشه حرف هایبه ظاهر روشن فکری حرف نزنید!

حمایت بی قید و شرط مال زمان اعراب جاهلی بود که از هم قبیله ای خودشون حمایت میکردند نه ما!!
ببینید یه حرفی میزنم و امیدوارم اون جرقه ای که تو ذهن شما باید زده بشه رو بزنه

اسرائیلی ها هم به نفع کورد ها و به علیه تورکیه تظاهرات کردند!!
دیگه حرفی ندارم و با تصوری که از شما تو ذهنم داشتم اصلا باور نمیکردم که روزی شما هم نظر با تاریخ جعل کن ترین و کودک کش ترین و غاصب ترین و کثیف ترین و....ترین رژیم دنیا باشید!
خانوم محترم همه چی با روشن فکری و عزیزم دوست دارم بیا با هم دوست باشیم حل نمیشه!!تا وقتی که حرف طرفت حرف اسلحه است!!!

سه شنبه 23 مهر 1398
پاسخ :
من هم با شما همعقیده ام که با «عزیزم ...» مشکل حل نمی شود هیچ کجا هم نسخه «عزیزم» گفتن را نپیچیدم،
نسخه ای که در عمل کار می کند همفکری عقلای دو قوم برای بستن معاهداتی است که دو قوم در چارچوب آنها به داد و ستد بپردازند. وقتی هر دو منفعت خود را در همکاری ببینند اسلحه را کنار می گذارند حتی اگر از هم خوششان نیاید.
این نسخه در اروپا کار کرده. در ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و بعد از کشته شدن یک میلیون ژاپنی با بمب های آمریکایی این نسخه کار کرده.
جوانان ژاپنی بعد از جنگ از آمریکایی ها متنفر بودند اما این مانع نشد که برای شکوفایی اقتصادی ژاپن با آمریکایی ها همکاری نکنند.

دلیل تان برای حمایت ازاردوغان برایم قانع کننده نبود. وقتی به دستور او بمب بر سر یک روستا ریخته می شود تنها تروریست ها نیستند که می میرند. بچه های کوچک هم گناهی ندارند کشته می شوند. اونهایی هم که کشته نمی شوند چنان مرعوب می شوند که همه عمر زجر می کشند. چه بسا همین انگیزه ای برای کینه ورزی آنها در آینده شود. خشونت خشونت می آفریند. اگر به جای آن توریسم گشترس می یافت همون بچه ها چه بسا از دوستداران کشور ترکیه می شدند.
با هزینه بسیار کمتر از این جنگ می توانست به بچه های اون محل بورسیه تحصیلی برای تحصیل در ترکیه دهد. بعد از بازگشت طرفداران ترکیه در منطقه می شدند. صلح و نیز منافع ترکیه این گونه بهتر تامین می شد.

 1  2