سلبریتی باز

+0 به یه ن

دیروز فضای مجازی پر بود از اظهارنظرهای گوناگون کاربران در مورد اعدام یک پسرجوان که چند سال پیش دوست دخترش را به قتل رسانده. من در خودم صلاحیت لازم را نمی بینم که در مورد خود موضوع اظهار نظری کنم اما در عجبم که چرا والدین پسر رفته اند سراغ وکیلی مشهور که شهرتش به دلیل پرونده های شکست خورده است!

مگر دفاعیات این وکیل از موکلان قبلی اش چه گلی به سر آنها زده بود که اینها باز رفتند سراغ او؟!
بر قوانین ایران و نظام قضایی  هزار و یک نقد وارد هست. نقدهای جدی و پایه ای. اما وقتی پای جان جگر گوشه آدم مطرح باشد نباید برود سراغ وکیل "فعال حقوق بشر" که هدفش بیشتر از سر وسامان رساندن پرونده و دفاع از موکلان به رخ کشاندن، نواقص و معایب قانون های ایران هست و برای این کار رسانه ها و سلبریتی ها را درگیر می کند. 
امیدوارم هیچ کسی و خانواده ای، نیازمند نشه که به این علت وحشتناک (قتل) وکیل بگیره. اما در زندگی عادی هم به وکیل نیاز هست. برای تنظیم وصیت نامه و …..
 بهتر ه به جای این که آدم بره سراغ وکیلی که از این آرتیست بازی ها در می آره بره سراغ وکیلی که  کف بازار ومردم جامعه را خوب می شناسه. دنبال این هست که از معلومات حقوقی اش و شناخت اش از جامعه و عرف  و نیز قوانین نانوشته اما مهم، کمک بگیره  تا مشکل موکلش را حل کنه. نه این که با کشاندن موضوع به رسانه ها،  خودش را مطرح کنه.
استادان دانشکده حقوق هم در دادگاه ها ( علی رغم معلومات حقوقی بسیار بالا) وکلای موفقی  نمی شوند چون با این که قانون را خوب می شناسند عرف را اون قدرها نمی شناسند.وکلایی  که 
بیشتر ازدانشکده حقوق، در کف بازار و در اتاق های دادگاه چرخیده  اند 
بهتر می توانند از موکل دفاع کنند. دفاعی که به نفعش تمام شود، نه دفاعی که مشهورش کند!
وکیل مشهور به فعالیت برای حقوق بشر که بیشتر از این که حواسش به دفاع از موکلش باشد حواسش به تصویری که به رسانه ها مخابره می شود باشد اصلا به درد نمی خورد!
جمله بندی ای که به مذاق گزارشگر بی بی سی یا حتی روزنامجات داخلی خوش می آید لزوما به مذاق قاضی یا شاکی پرونده که باید ببخشد خوش نمی آید!
می دونید این وکیلان "فعال حقوق بشری" مرا یاد چی می اندازند؟ یک فیلم کمدی خانوادگی ترکیه ای قدیمی بود که در آن زن، اون قدر روی مخ شوهرش راه می رفت که تا بالاخره مرد سرش داد بزند و یا دست بلند کند تا زن بتواند بُل بگیرد که دیدی سر من داد زدی …..
این وکلای حقوق بشری هم طوری عمل می کنند که بدترین وجه نظام قضایی ما رخ نشان دهد تا سوژه دندانگیری نصیب رسانه ها شود.
شاید در دراز مدت 
این وکلای حقوق بشری  که جنجال رسانه ای ایجاد می کنند با نمایان کردن اشکالات سیستم قضایی ، موجب  تحولی مثبت شوند اما این وسط موکلانشان  له می شوند!
🍀@minjigh

این تهرانی ها چه قدر "سلبریتی باز" هستند! خیال می کنند سلبریتی-جماعت به هر مسئله ای ورود کنه مشکل حل می شه.
وقتی زلزله می آد، سلبریتی ها دور می گیرند که می خواهیم بازسازی کنیم. بعدش گند می زنند و پول های جمع شده را هدر می دهند.
وقتی دادگاه و دادگاه کشی پیش می آد، خیال می کنند با آوردن سلبریتی ها به معرکه دنیا گلستان خواهد شد
یک زمانی سلبریتی ها شورای شهر تهران را هم قبضه کرده بودند.
حتی مدیر ساختمان در آپارتمان ما هم یک خانم هنرپیشه هست. نه از حسابداری سرش می شه، نه از مسایل فنی موتورخانه و….سرش می شه، نه از مسایل حقوقی و شهرداری و عوارض کار و…. سرش می شه. اما چون سلبریتی هست همسایه های محترم فکر کرده اند که می تونه مسایل ساختمان را حل کنه. مقایسه کنید با مجتمعی که مادرم اینا در آن زندگی می کنند. یکی از اعضای هیئت مدیره اون مجتمع دایی خودم هست که در زمان دبیرستان شاگرد اول یکی از دبیرستان های درجه یک تبریز بود (این یعنی ریاضیاتش حرف نداشت)، بعدش هم مهندسی الکترونیک خواند، بعد هم سالها در یک کارخانه هم پست مدیریتی داشت هم پست فنی.
یعنی قابلیت های یکی مثل او از نظر دانش فنی، حسابداری و مدیریت با یک هنرپیشه نقش های کمدی یکی است؟! خیلی بعید می دانم در تبریز فرهنگ همسایه ها اجازه می داد که کسی را مدیر ساختمان در یک مجتمع انتخاب کنند که کارش "عشوه شتری اومدن" در فیلم های کمدی است.
نتیجه این می شه که دایم از ساکنان برای کارهای مختلف پول می گیرند اما اون کارها را انجام نمی دهند. گیج می زنند اعضای هیئت مدیره مجتمع ما. چهار تا سلبریتی برای اداره ساختمان انتخاب کنید همین می شه دیگه! یعنی در این مجتمع به این بزرگی چهار نفر مهندس و یا مدیر با تجربه نبود که به جای این خانم هنرپیشه انتخاب کنند؟! حتما بود. ولی او را انتخاب کردند چون خیال کردند باکلاس تر هست که بگویند مدیر ساختمان ما یک خانم هنرپیشه شیک پوش است!
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

راه حل عملی برای مشکلات پیش پا افتاده روزانه

+0 به یه ن

مقدمه

قبلا هم نوشتم که برخی از افراد جامعه ما چون توانایی آن را که بدون پرخاش و ایجاد کدورت «نه» بگویند کسب نکرده اند به سراغ بیراهه هایی نظیر وردخوانی و عرفان و انگشتر انرژی مثبت و... می روند. در این بیراهه ها نه تنها مشکل شان حل نمی شود، بلکه پرخاشگر تر می شوند.  اتفاقا این افراد جزو بهترین های کشور هستند. نجیب و ماخوذ به حیا و مهربان و با قابلیت و مسئولیت پذیر.
 اندکی دور وبر را بنگرید  کاملا حس خواهید کرد که کشور ما آبستن تحولات عظیم هست. تحولاتی عظیم و بنیادی در ردیف جنبش مشروطه در صد سال پیش. این که تا چه اندازه این تحولات مثبت خواهند بود بستگی  مستقیم به این دارد که نیروهای جامعه از قبیل همین افراد که گفتم چه قدر در تحولات نقش بازی کنند. حیف است که در این برهه این عده با این ویژگی ها  که بر شمردم مشغول وردخوانی و اسیر چند شارلاتان  که ادعای  رهنما و قطب  بودن می کنند باشند. همین طور حیف هست  که  نیروهای فکری شان با اختلاف با اطرافیان سر مسایل پیش پا افتاده تلف شود. ای کاش بتوان راهی یافت که این قبیل افراد از این مسایل رها شوند و بتوانند با نیروی فکری خود و با توانمندی های گوناگون خود کنش موثری در جامعه داشته باشند. کنشگری موثر این افراد در مسایل مهم جامعه (مثل محیط زیست، مثل حقوق زنان، مثل حقوق زبانی، مثل اهمیت علم آموزی، مثل اهمیت پژوهش علمی، مثل حقوق کودک، مثل نیاز به ارتباط با دنیای خارج  و تنش زدایی از روابط خارجه، مثل اهمیت عدالت اجتماعی، .....) می تواند نوید بخش آن باشد که تحولات عظیمی که خواه ناخواه در راه هستند  جامعه ای  بهتر و خواستنی تر بسازد. اما اگر کسانی که سوادی دارند و معلوماتی و هوشی و قابلیتی- هم اکنون  درگیر مسایل پیش پا افتاده باشند، تحولات  اوضاع را بهتر نخواهد کرد.

در نوشته های بعدی ام برخی نکاتی که به ذهن این حقیر می آید تا مشکلات فکری  نانوشته و ناگفته  این قشر را  حل کند، بازگو می کنم. ادعا ندارم نوشته های من خیلی ارزشمند و راهگشا خواهند بود اما امیدوارم باعث شود که افرادی که از این قبیل موضوعات در رنجند، مشکلات خود را از دریچه ای دیگر و زاویه ای دیگر بنگرند و در آنها تعمق کنند. در این صورت حتما راه حل موثر برای خود را خواهند یافت. ممنون می شوم این سری نوشته های مرا به اشتراک بگذارید تا  به دست کسانی هم که مخاطب اصلی این سری نوشته ها هستند برسد.

قسمت دوم: برخورد درست  با  خرده فرمایش های پدرسالارانی که معتقدند دیپلم خودشان ویا مدرک سیکل پدرشان به صد تا مدرک دکتری الان می ارزد!😉😁



در اینجا به چند موضوع می پردازم که به نظر من حاصل جامعه در حال گذار ماست. ندیدم کسی در جایی به آن بپردازد.
یکی از موضوعات درگیری های عروس های تحصیلکرده در خانواده های نسبتا سنتی است. در مورد  اختلاف های مادرشوهر و عروس زیاد صحبت شده. در واقع اختلاف ها در فرهنگ پاپ و در مثل ها و ضرب المثل ها بزرگنمایی هم شده. اختلاف اون قدر هم زیاد نیست. 
اما در مورد اختلافاتی که بین عروس و پدرشوهر در جامعه نیمه سنتی-نیمه مدرن  ما  پیش می آید، کمتر صحبت شده. در جامعه سنتی تر، روابط و جایگاه این دو کاملا روشن بود و دیوارها  و مرزها کاملا روشن. در نتیجه کمتر مشکل پیش می آمد. دست کم درفرهنگ سنتی  مناطقی مثل آذربایجان و مرکز و شمال ایران که من با فرهنگ آنها آشناترم مشکل چندانی  بین این دو نبوده است. اما الان باورود یک عروس تحصیلکرده شاغل که در زمینه های مختلف اقتصادی و.... که قبلا قلمرو مردانه محسوب می شد، نظم مالوف ومرزهای نامرئی اما خوش تعریف به هم می ریزد.
معمولا پیرمردها در مورد زن جوان تحصیلکرده کنجکاو هستند و او را به صورت که موجودی که باید از نو شناخت و مطالعه کرد می بینند. تا ده سال پیش که تعداد فیزیکدانان زن در جامعه جهانی فیزیکدانان کم بود این کنجکاوی بین پیرمردهای فیزیکدان در اروپا هم خیلی مشهود بود! برگردیم سراغ روابط خانوادگی در ایران. بعضا پیرمردها اظهار نظری می کنند یا توقعی یا «خرده فرمایشی» دارند که به عروس بر می خورد و آن را دون شان اجتماعی خود-با توجه به تحصیلات و...خود- می بینند. اونها یی که «نه» گفتن بلد نیستند و می خواهند ماخوذ به حیا باشند، خشم را فرو می خورند و الکی در دل شعار می دهند که باید «منیت» خود را بکشند و تواضع و فروتنی کنند. برخی هم  آن قدر در این راه پیش می روند که  می افتند در دام شیادان «عرفان فروش». اصرار بر کشتن «منیت»، راه را  بر سو استفاده های گوناگون شیادان باز می کند. کسی که بنا ندارد که منیت خود را بکشد کمتر امکان دارد در این دام ها بیافتد.
 بعد از یک مدت  این عرفان بازی ها و این فروتن بازی ها، واکنش منفی می دهد . معمولا کسی که ادعا می کند منیت خود را کشته یک مرتبه مثل آتشفشان فوران می کنند و پرخاشی از خود بروز می دهند که چه در فرهنگ سنتی و چه در فرهنگ مدرن غیر قابل قبول هست.


من ملاحظه کرده ام  که کسانی که  مهارت اجتماعی بالا دارند خیلی راحت این  گونه مسا یل را حل می کنند و نیازی به کشتن منیت  نمی بینند.  هرگاه  با اظهار نظر نابجا یا به اصطلاح خرده فرمایشی رو به رو می شوند که به نظر آنها  اندکی توهین آمیز هست در همان ابتدا مرزها را روشن می کنند. اما نه با پرخاش و ایجاد کدورت.  با گفتن جملاتی نظیر «دیگه چی؟!»، «که این طور». لحنشان را طوری تنظیم می کنند که یعنی تو شوخی کردی من هم به شوخی جواب دادم! هرچند برداشت شوخی هم نکرده باشند اما این پیام را می دهند که این نظر یا خرده فرمایش چنان بیربط و نابجا بود که به شوخی می مانست. دو سه برخورد به این شکل، مشکل را حل می کند. لازم نیست طرف برود عارف شود یا «منیت» خود را بکشد یا آتشفشان خشم شود! به همین راحتی، به همین خوشرویی! ادامه دارد.....

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

کار در یک شرکت استارت آپ جدی و آبرومند

+0 به یه ن

مردم ما نمی دانند ودرک نمی کنند که رئیس استارت آپی که تازه شروع به کار کرده  چه قدر به همدلی و همفکری و دل به کاردادن تک تک اعضایش  احتیاج دارد تا به موفقیت برسد.

وقتی رئیس استارت آپ از کارمندش می خواهد که مثلا بیشتر از زمان مقرر کار کند فوری  نصایح دلسوزانه فک و فامیل از ایران شروع می شود که "رئیس غلط" کرده! به او بگو من بیش از زمان مقرر کار نمی کنم. اگر رئیس زن باشد، اظهار نظرهای هوشمندانه فک و فامیل بلند می شود که "اگربرایش شوهر بیابی راحت می شوی!"
اگر هم زن متاهل باشد به نوع دیگر یاوه گویی می کنند!

درکی از شرکت تازه تاسیس دانش بنیان ندارند. خیال می کنند این هم  یک شرکت انگل-صفت از همان انواعی است که در ایران بودجه می گیرند و شامورتی بازی می کنند. خیال می کنند رئیس استارت آپ جدی هم مثل "رئیس آفتابه مسجد شاه" دستور صادر می کند. اغلب مردم ما، حتی تحصیلکرده های فارغ التحصیل از دانشگاه های درجه یک ما، تنها با همین نوع تیپ شخصیتی رئیس آشنایی دارند.
با این حال به خود اجازه می دهند به فامیل های خود که در شرکت های پیشروی دانش، در اروپا یا آمریکای شمالی کار می کنند نصایح دلسوزانه صادر کنند!

اغلب نمی فهمند که رئیس یک استارت آپ جدی چه قدر تحت فشار هست و چه قدر به کمک فکری و روحی تک تک کارمندان نیاز دارد….
نمی فهمند که اگر رئیس چنین شرکتی حمایت نشود  استارت آپ شکست می خورد و کارمندان از کار بیکار می شوند. نمی فهمند که نگه داشتن این استارت آپ شوخی نیست. قرار نیست که رئیس با چند تا کلمه بلغور کردن و نشان دادن چند تا بروشور باز هم بودجه بگیرد و خرج دلاربازی و …. کند.باید محصول ارائه دهد.
به کمک تک تک کارمندانش نیاز مبرم دارد.

این را هم باز نمی فهمند که اگر شرکت موفق بشود و توسعه یابد مقام و منزلت کارمندان اولیه که با دل و جان کار کردند چه قدر بالاتر خواهد رفت.
با این گونه مفاهیم مدیریتی ناآشنایند وقادر به درک آن نیستند.
حق هم دارند. در دوروبرشان زیاد از این چیزها ندیده اند.
اگر هم در ایران یک رئیسی با این فرهنگ کار کند، کارمندان دون پایه جمع می شوند برایش پاپوش می دوزند و او را زمین می زنند. بعدش که دوباره یک رئیس با ویژگی های مالوف "رئیس آفتابه مسجد شاه" نصیب شان شد خیالشان راحت می شود  می نشینند سرجایشان و جلویش تملق می گویند. به این ترتیب نظم مالوف هزاران ساله این مرز و بوم برقرار می شود. 
امروزه در ایران هستند کسانی که دیدگاه مدیریتی دارند " آممان حیف کور توتدوغون بوراخماز!"

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ارزیابی در کشورهای پیشرفته اما کوچک

+0 به یه ن



طبعا همه کشورهای پیشرفته به اندازه آمریکا، جامعه علمی گسترده ندارند. بنابراین در همه شاخه های پژوهشی یافتن کسانی در داخل کشور که  بتوانند ارزیابی علمی کنند و خود ذینفع نباشند، آسان نخواهد بود. اما اصلا نیازی نیست ارزیابی علمی در چارچوب یک کشور انجام گیرد. همان طوری که ما مقالات علمی مان را به مجلات بین المللی می فرستیم تا داوری از کشوری دیگر آن را ارزیابی می کند، می توانیم از افراد خبره  و متخصص در کشورهای دیگر هم بخواهیم که عملکرد علمی گروه های علمی یا افراد یا آزمایشگاه ها را ارزیابی کنند. متاسفانه در مقابل چنین ارزیابی علمی در ایران مقاومت هست. 

در کشور پیشرفته اما کم جمعیتی  مثل سوئد کاملا جا افتاده که از داور بین المللی برای ارزیابی دعوت کنند. خود من امسال داور و ارزیابی کننده برای ارتقا ی یکی از استادان 
KTH
از دانشیاری به استاد تمامی بودم. خیلی  افتخار می کنم که یکی از سالم ترین کشورهای دنیا (به لحاظ دوری از فساد) برای ارزیابی مرا در این گوشه ایزوله دنیا انتخاب کرده است که حتی آمازون-دات-کام  هم به آن سرویس نمی دهد!!.
اون هم برای موضوع آکادمیک جدی ای در حد ارتقا از دانشیاری به استاد تمامی.
🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

وقتی حمایت مالی به جای رشد علمی به رشد شامورتی بازی می انجامد!

+0 به یه ن

در ۲۵ سال اخیر، ایده های خیلی خوبی برای پیشرفت  علم و فن آوری در وزارت علوم،  تحقیقات و فن آوری (عتف) مطرح و تصویب شده اند و بودجه گرفته اند. علی رغم این که ایده بسیار جذاب بوده و سرمایه گذاری و حمایت خوبی هم از آن شده،  اما اغلب این طرح ها بیشتر موجب افزایش «شامورتی بازی» شدند تا  پیشرفت علمی. در ۲۵ سال اخیر ، به طور جزیره ای  توسط گروه های مختلف کارهای پژوهشی ارزشمندی در داخل ایران انجام گرفته است اما اغلب این کارها توسط گروه هایی انجام گرفته اند که از حمایت مالی آن چنانی برخوردار نبودند  و تنها حقوق متعارف استادی و پژوهانه مختصری را دریافت نموده اند (نه آن بودجه های نجومی و حمایت های جهت دار طرح ها.) البته- همچنان که هر فرد دنیا دیده ای می تواند تصور کند- اونهایی  که سر سفره های طرح های نان و آب دار نشستند و شامورتی بازی درآوردند از هر گونه کارشکنی در راه گروه دوم که کار پژوهشی آبرومند در سطح جهانی انجام می دهند فروگذار نکردند!

به طور مثال عرض می کنم. زمانی گفتند علوم نانو در دنیا مهم شده (راست هم می گفتند) و خواستند از این علم حمایت کنند. نتیجه چه شد؟!  بسیاری که علاقه مند به شامورتی بازی بودند، در عنوان مقاله های خود -باربط یا بی ربط- پیشوند نانو اضافه کردند تا از خوان نعمت بی نصیب نمانند. یا زمانی خواستند از شرکت های دانش بنیان حمایت کنند . شرکت های دانش بنیان مثل قارچ سبز شدند. ظاهرا نتیجه رضایت بخشی بود اما بیشتر آنها بودجه ای می گرفتند و به دلار بازی و سکه بازی -و اگر خیلی مدرن بودند بیت-کوین بازی پرداختند. یاد هم گرفتند که چند اصطلاح را بلغور کنند و با نشان دادن چند نمودار وانمود نمایند که دارند تحقیقات پیشرو در سطح جهانی می کنند!
این گونه بود که این نوع سرمایه گذاری ها از جانب عتف بیشتر به رشد شامورتی بازی، تظاهر و ریا در فضای دانشگاهی انجامید تا پیشرفت علوم. باز هم مثل نوشته قبلی ام تاکید می نمایم که ریا و تظاهر مختص امور دینی و دینداران نیست. کاری که اینان کردند هم نوعی ریا وتظاهر بود اما رنگ و بوی سکولار -و حتی علمی – داشت! این را باید اضافه کنم که آنان که در این شامورتی بازی شرکت کردند از همه طیف ایدئولوژیک، سنی،  جنسیتی و قومی  بودند. بین شان هم ظاهرالصلاح بود هم دین ستیز. هم نسل قبل انقلاب (اعم بر پاکسازی شده یا نشده) بود، هم نسل پرمدعا ی انقلاب بود هم نسل دهه ۵۰ بود و هم نسل دهه ۶۰ ای. (نسل های بعدی هم می آیند!!!!) اصلا نمی شه گفت که این گروه با این ظواهر و معیار ها از این شامورتی بازی ها بری بوده اند. از طرف دیگر در بین همه این گروه ها که نام بردم افرادی که سلامت علمی خود را حفظ کردند (با این که امکان شامورتی بازی را هم داشتند) فراوان بود.

اشکال کار در کجاست؟!  

اهمیت ارزیابی پروژه های پژوهشی

علی الاصول  سرمایه گذاری و حمایت مالی باید باعث پیشرفت علم شود، نه پیشرفت شامورتی بازی! آیا ما اصولا ملت شامورتی بازی هستیم که لیاقت این نوع حمایت ها را نداریم؟! نه قضیه این نیست! قضیه این هست که وقتی این  نوع حمایت ها جواب می دهد و موجب پیشرفت می شود که مکانیزم مناسب برای ارزیابی عملکرد علمی هم باشد. باید افرادی باشند که خود از نظر علمی در آن موضوع چنان احاطه داشته باشند که بتوانند عملکرد علمی گروه هایی  را که از حمایت مالی برخوردار می شوند ارزیابی نمایند. اون قدر تسلط داشته باشند که با شنیدن بلغور کردن چند اصطلاح و نشان دادن چند بروشور گمراه نشوند وبتوانند سئوالات چالشی مربوط بپرسند. علت این که این سرمایه گذاری ها  و حمایت ها  به بیراهه رفت، آن بود که چنین مکانیزم ها ی ارزیابی و چنین افراد خبره در آن رشته ها نبودند و اگر بودند مورد مشورت قرار نگرفتند.

هنوز هم که هنوزه وقتی با مسئولانی که برخی از این ایده ها را در وزارت عتف مطرح کردند صحبت می کنیم و نقد می کنیم که این ایده ها به بیراهه رفت جوابی که می دهند از این جنس هست: ما «نیت مان» خوب بود اما عده ای که عهده دار شدند «نیت» خوب نداشتند....... 
اصلا متوجه به اهمیت ارزیابی نیستند و فکر می کنند امور در سطح ملی یا در سطح یک وزارت خانه با ابعاد عتف بر «نیت افراد» می تواند بچرخد.
در نوشته بعدی ام برخی مشاهداتم در مورد ارزیابی نهاد های علمی در کشورهای پیشرفته را برایتان باز گو می کنم.

چند مشاهده شخصی  در مورد ارزیابی  نهادهای علمی  در کشورهای پیشرفته 

من از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ که دانشجوی دکتری بودم در دانشگاه استنفورد مهمان بودم. گروه های مختلف دانشگاه استنفورد با همه عظمت و اعتبارشان باز همه ساله به بازرسان گزارش می دادند. اون کسی که برای بازرسی می آمد از نظر علمی  از اساتید استنفورد خیلی پایین تر بود. با این همه  ، گروه ارزیابی را جدی می گرفتند. یادم هست که  دانشجویانی را که قوی می دانستند (به قول خودمان «بشقابا قویمالی») جمع می کردند و می خواستند تا آماده باشند که در مورد پژوهش هایشان توضیح دهند. استنفورد تعداد قابل توجهی هم دانشجوی دکتری دارد که پرت از مرحله هستند. (چون  دانشگاهی همچون استنفورد بودجه کلان دارد می تواند ریسک کند و همه جور دانشجویی بگیرد که از بین آنها دانشجوی ممتاز هم بیابد. در صورتی که یک موسسه با بودجه محدود از این ریسک ها نمی کند و تنها دانشجوهایی می گیرد که از حدی از استاندارد علمی برخوردارند. بیشتر کسانی که پز می دهند که از استنفورد مدرک دارند از نوع اولند.  دانشجویان جدی استنفورد معمولا آن قدر بعد از فارغ التحصیلی موفقیت  های چشمگیرتر کسب می کنند که دیگر لازم نمی بینند پز محل تحصیل شان را بدهد. این استنفورد هست که از مجموع آنها اعتبار می گیرد و در خبرنامه هایش گزارش موفقیت هایشان را می دهد!) الغرض! موقعی که بازرس می آمد خیلی ظریف و زیر پوستی این دانشجویان پرت از مرحله را می فرستادند دنبال نخود سیاه که توی چشم نباشند.

اواخر دهه ۹۰ میلادی، عده قابل توجهی در سیلیکون ولی  میلیاردر شده بودند. برخی از آنها هم که از فیزیک چیزی نمی دانستند و معلومات فیزیکی شان در حد تماشای فیلم های علمی-تخیلی بود در اطراف استنفورد پژوهشگاه زده بودند و محقق استخدام کرده بودند تا ایده های علمی-تخیلی آنها را جامه عمل بپوشانند.  هرچند این افراد در سیلیکون ولی برای خود یلی شده بودند اما از اصول ارزیابی علمی چیزی نمی دانستند. پژوهشگاه آنها هم جولانگاه شامورتی بازان بود. حتی برخی که در استنفورد کار جدی می کردند یکی دو سال هم در پژوهشگاه ها استخدام می شدند و پول اوورت می گرفتند و شامورتی بازی می کردند. افراد همان ها بودند اما در محیط استاندارد استنفورد یک جور رفتار می کردند در اون پژوهشگاه ها تبدیل به شیادانی می شدند که روی شارلاتان های علمی در ایران را سپید می کردند.

شرکت نوبنیاد دانش-بنیان در هلند
خواهرم، نیلوفر، در تبریز رشته داروسازی خواند. همانجا با راهنمایی یکی از اساتید به کارپژوهشی  علاقه مند شد و عطای داروخانه داری و پولدار شدن از طریق آن را به لقایش بخشید. سپس برای کارپژوهشی به هلند رفت و پی-ایچ-دی اش را از آنجا گرفت. پس از فارغ التحصیلی مدیر علمی یک شرکت استارت-آپ دانش-بنیان شد که دو تن از اساتیدش بنا نهاده بودند. اندکی قبل از همه گیری کرونا این شرکت شروع به کار کرد و متشکل بود از دو نفر از استادان که بنیانگذار بودند، نیلوفر و یک کارمند که مدیر فروش بود. همین و بس!
 درجریان کرونا طرحی ریختند که محصولشان به تشخیص کرونا کمک کند. چند ماهی به شدت کار کردند که عملی بودن طرح را ثابت کنند و نواقص آن را برطرف کنند. طرح توسط دولت تصویب شد و شرکت حمایت مالی دریافت کرد. در واقع چند برابر آن چه که ابتدا در نظر داشتند حمایت دریافت کرد. از آن زمان به این سو، شرکت رشد کمی و کیفی قابل ملاحظه داشته و دیگر یک استارت آپ کوچک چهار نفره نیست. 
اما نکته اش اینه که شرکت مرتب برای بازرسان گزارش عملکرد می دهد. به قول خودشان دایم audit دارند. سخت کار می کنند که در این آودیت ها سربلند بیرون آیند  و خوشبختانه تاکنون ارزیابی ها بسیار مثبت بوده. 
در ایران هم برخی از استادان شرکت استارت آپ می زنند. اما معمولا دنبال آن هست که قدری خالی ببندند که بودجه ای بگیرند تا بعدش با آن در بورس شرکت کنند یا دلار بازی و..... کنند. طبعا دستاورد علمی قابل عرضی هم ندارند. آودیتی در کار نیست. اگر هم باشد صوری است به گونه ای که بازرس یا  چیزی حالیش نیست یا از خود استارت آپ هم فاسدتر هست. اون قدر شیر تو شیر هست که حسابکشی ای در کار نیست. با دو تا بروشور نشان دادن و چهار تا اصطلاح بلغور کردن، سر و ته قضیه را هم می آورند. به دور و بری ها هم مرتب می گویند چون ما به اندازه کافی حمایت مالی نمی شویم و امکانات نداریم کاری نمی توانیم بکنیم. بعد هم اشک تمساح می ریزند که همتایان ما در غرب ائله و بئله حمایت می شوند اما اینجا قدر نوابغی مثل ما را نمی دانند.  این ناله هم که خریدار دارند و شنونده معمولا قربان صدقه اش می رود و لعنت می فرستد که چرا قدر این نوابغ را نمی دانند.
تا سیستم ارزیابی علمی و حسابرسی اصولی نباشد همین آش خواهد بود و همین کاسه. هلندی ها را هم بیاورید و در این سیستم بدون حسابرسی بذارید، احتمالا به طور متوسط از ایرانی ها هم شارلاتان تر از آب در خواهند آمد.  (بر اساس آتش هایی که در مستعمراتشان سوزانده اند عرض کردم!)

باز هم تاکید می کنم که مسئله و مشکل از ایدئولوژی نیست.  در این قبیل شارلاتان بازی ها، اسم یکی دو نهاد متنفذ و ثروتمند را که نماینده ایدئولوژی حاکم هستند بیشتر می شنویم. چون که امکانات بیشتری در اختیارشان هست و کمتر از بقیه هم حساب پس می دهند. اسم و رسم کسانی که به ایدئولوژی یا سبک زندگی متقابل آن تعلق دارند کمتر می شنویم چون که امکانات کمتری به آنها داده می شود. اما این به آن نیست که افراد منسوب به ایدئولوژی های دیگر پاک تر عمل می کنند. اونها هم اگر آب داشته باشند شناگران قابلی می شوند.  هر از گاهی که فاندی گرفته اند نشان داده اند که پاک تر نیستند.
من این را برای تطهیر نهاد های فاسد متنفذ نمی گم. سریال هایی مثل هیولا یا فیلم هایی مثل رحمان ۱۴۰۰ می خواهند در ذهن ما فرو کنند که همینه که هست.  همین وضعیت را قبول کنید و حرص نخورید.  
من می دانم صد تا هم که سریال هیولا بسازند، باز هم دیر یا زود خشم مردم چنان بالا خواهد گرفت که کاسه و کوزه فاسدان را خواهد شکست. 
اما نکته ام این هست که به هوش باشیم که یک گروه فاسد را با گروه فاسد دیگر جایگزین نکنیم. خیال نکنیم که اگر ریشو برود و کراواتی بیاید مسئله حل هست. خیال نکنیم که کسی که پیراهن سفید می پوشد و آن را روی شلوارش می اندازد و پشت کفش هایش را می خواباند برود  و به جایش یکی که تی شرت آستین کوتاه رنگی با طرح های «کول» مد روز  می پوشد بیاید مسئله حل هست.
با این تغییرات فساد ریشه کن نمی شود. با تغییر سیستم به گونه ای که حسابرسی، پاسخگویی و شفافیت مناسب باشد فساد مهار می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

راه حل گزاف سلبریتی های دوزاری برای حل تمام مشکلات فردی و اجتماعی

+0 به یه ن


چندی پیش نوشتم که اونهایی که به عرفان و ورد خوانی گرایش پیدا می کنند و ادعا می کنند به آرامش رسیده اند، در عمل از متوسط جامعه ایرانی هم زودتر عصبانی می شوند و پرخاش می کنند. حتی اگر عصبانیت شان از روی پرتوقعی و انتظارات بیجای خودشان باشد، باز به لحن حق به جانبی  پرخاش می کنند چون که باور دارند که در درجات بالای عرفان سیر می کنند و اگر خشمگین هستند لابد ایراد، صد در صد، از طرف مقابل هست.
شخصی به من نقد کرد و گفت نگرش چالشی و بدبینانه تو نسبت به پایه های اعتقادی این افراد باعث می شود که نسبت به تو گارد بگیرند و پرخاش نمایند.

برای این که راستی آزمایی کنم تصمیم گرفتم گروهی از این «به آرامش رسیده ها» را زیر نظر بگیرم که مرا نمی شناسند و در نتیجه نسبت به من گارد ندارند. رفتم سراغ گوش کردن مصاحبه های سلبریتی های دوزاری کشور. همون طیف که ادعا می کنند مردم ایران بیخودی هی نق می زنند و اگر ثروتمند نیستند از بی دست و پایی خودشان هست و.... 
این سلبریتی دوزاری ها هم عموما ادعای سیر در درجات بالای عرفان هستند و برای دیگران خواندن فلان ورد و خرید بهمان انگشترا که «انرژی مثبت» دارد توصیه می کنند. در مجموع برای حل مشکلات فردی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی همین راه حل ها را توصیه می نمایند. خودشان را هم به عنوان نمونه موفق مثال می زنند و می گویند ما هم همین کارها را کردیم که این قدر الان کارمان درسته!
خلاصه مصاحبه هایشان را گوش کردم ودیدم بعله!!!‌آستانه پرخاش اینان حتی از«به  آرامش رسیده هایی» که من آنها را به چالش می کشیدم هم پایین تر است!  حداقل آشنایان من اون قدر شعور داشتند  به منظور پرخاش سن  بالای یک نفر را سوژه تحقیر قرار ندهند چون به زودی خود به آن سن می رسند. اما این سلبریتی دوزاری ها این را نمی فهمند و همکاران خود را ۵-۶ سال از خود بزرگترند به دلیل «پیری» با طعن  وملامت می نوازند.

معمول وقتی  افراد در زندگی شخصی کمبودهایی حس می کنند که گمان می کنند از حل آن عاجزند می روند سراغ عرفان و .... 
این راهکارها نه تنها کمبود را حل نمی کند بلکه با به وجود آوردن  تصویری غلط و متوهمانه از قابلیت های شخصی فرد و دنیای پیرامون بر مشکل می افزایند. به جای ادای عرفا را در آوردن، بهتر است با مشکل مواجه شویم و آن را حل کنیم. اگر خودمان به شخصه و با کمک مطالعه  توانستیم مشکل را حل کنیم که چه بهتر. اگر نه، از مشاوران آگاه و متخصص امر کمک می گیریم.
قبلا هم گفتم. علت این که فرزانگانی ها سراغ  عرفان می روند، آن هست که برخی مهارت اجتماعی نظیر «نه» گفتن یا مشخص کردن «محدوده حریم خصوصی» را بدون پرخاش بلد نیستند. فکر می کنند که باید عارف بشوند تا بتوانند توقعات زیاد و بیجای اطرافیان را تحمل کنند. این روش  کار نمی کند و دیر یا زود از خشم منفجر می شوند.  خبر ندارند که اون توقعات بیجا را می توانستند با مهارت «نه» گفتن  مهار نمایند.راه حل این مشکل، وردخوانی نیست. کافی است در رفتار کسانی که مهارت اجتماعی بالا دارند دقت کنند و سعی کنند خود تمرین نمایند. چند ماه بعد مشکل کامل حل می شوند. خیلی راحت تر از آن که فکرش را می کردند.
البته فکر نکنم مشکل سلبریتی دوزاری ها «نه» گفتن باشد. اون پرروهایی که من دیدم آخرین مشکلی که می توانند داشته باشند «نه  گفتن» هست! ریشه مشکل اونها را من نمی دانم. ولی می دانم راه حل آن این عرفان بازی ها که در می آورند نیست. 

 البته سلبریتی دوزاری ها، نه فقط برای اطرافیانشان یا هوادارانشان بلکه برای اداره کل جامعه از این نسخه ها می پیچند.  شاخص رضایت از زندگی در کشورهای اسکاندیناوی بیشتر هست یا در هند و ایران؟ در کدام یک «ورد خوانی» مرسوم تر هست؟!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

امان از دست عارف فرزانه!

+0 به یه ن

کلا آستانه پرخاش در بین فارغ التحصیلان فرزانگان پایین تر از همتایان غیر سمپادی شان هست. اگر از آن دسته باشند که  اهل «عرفان» و .... هم باشند و ادعا کنند که به  آرامش معنوی رسیده اند که دیگه واویلا! تبدیل به انبار باروت می شوند. هر حرفی می تواند منجر به انفجار این انبار باروت شود. همیشه هم که طبعا حق با آنهاست. مگر ممکن هست حق با تیزهوشی که به درجه عرفان هم رسیده باشد نباشد؟!

 

گرایش به این عرفان های نوظهور بین فارغ التحصیلان فرزانگان زیاد هست. بسیار متعصبانه این نوع عرفان ها را دنبال می کنند.

من خیلی در این باره فکر کردم که علت چیست. به این نتیجه رسیدم که فارغ التحصیلان فرزانگان نسبت به همتایان خود در ارتباطات اجتماعی ضعیف ترند. به خصوص  قادر نیستند حد و حدود را روشن کنند و به  موقع «نه» بگویند. چون نمی توانند «نه» بگویند اندک اندک توقعات از آنها بالا می رود و روز به روز بیشتر وادار می شوند که تن به کارها و صحبت هایی دهند که از آن خشنود نیستند. در نتیجه دایم در دلشان آشوب هست. آستانه تحمل و پرخاششان هم پایین می آید. درک هم نمی کنند که اشکال کار در ضعف روابط اجتماعی هست. خیال می کنند اگر بروند دنبال عرفان های نوظهور به آرامش می رسند. ولی در واقعیت این عرفان بازی ها هم اونها را پرخاشگرتر و عصبی تر می کند.   همتایانشان با یک جمله ساده یا حتی با یک حرکت ابرو به  اطرافیان می فهمانند که از فلان حرف خوششان نیامد و یا  بهمان توقع بیش از حد بود.  فارغ التحصیلان فرزانگان این مهارت  های اجتماعی را ندارند. اینجا و اونجا این اعتراضات ساده آرام را نمی توانند بروز دهند. نگه می دارند تا به صورت آتشفشانی یک مرتبه بیرون بریزند. اغلب هم سر کسی آتشفشانشان خالی می شود که هیچ تقصیری ندارد. یارو از دست مادرشوهرش که در فلان سفر همراهی شان کرده ناراحت هست  (فکر می کند  نباید همراهی می کرد تا او و همسرش سفر رمانتیک دو نفره داشته باشند اما طبق معمول به موقع این را نتوانسته بروز دهد و تعارف الکی کرده و مادر شوهر بیچاره هم خیال کرده تعارفش از ته دل هست!)   حرصش را سر من خالی می کند که گفته ام فلان متن شبه-علمی که در تلگرام پخش می شود نمی تواند معتبر باشد

 

 

 

به این هم فکر کرده ام که چرا مهارت های اجتماعی فرزانگانی ها این قدر پایین هست. به خصوص در زمینه «نه» گفتن. نتیجه ام این بوده که به اندازه کافی تمرین نکرده اند. نه به خاطر این که خیلی مشغول درس خواندن بوده اند و وقت نکرده اند معاشرت کنند. اتفاقا شاگردهای فرزانگان خیلی هم درس نمی خوانند. اتفاقا این طیفی که از آنها دارم صحبت می کنم،  کمتر از حد لازم  برای آموختن دروس وقت میگذارند. علت آن هست در سال های آخر دبیرستان و سال های ابتدای دانشگاه (یعنی دقیقا همان سالها که شخصیت آدم شکل می گیرد) یک دیوار نامرئی دور خود ایجاد کرده اند تا بگویند با دیگران متفاوتند. نمونه اش را هم در جمع همکلاسی های خودم عرض کردم. یکی  از همکلاسی ها بود که عده زیادی از او خط می گرفتند (هنوز هم می گیرند). در تهران که دانشجو بودیم باهم سینما می رفتیم. اگر فیلم کمدی بود به دیگر تماشاچی ها  در ردیف های دور و بر اخم می کرد که چرا می خندید! اگر فیلم تراژدی بود ، غش غش-- طوری که همه تماشاچی ها را در سالن عصبانی کند-- می خندید. می خواست نشان دهد که با بقیه متفاوت هست و بیشتر از آنها می فهمد. تا جایی که من می دانم  انگیزه سینما رفتن (به جای تنها در خانه فیلم دیدن) حس جمعی و همدلانه هست که تماشاچی ها در یک سالن با دیدن فیلم پیدا می کنند. او دقیقا برعکس عمل می کرد. خوب! ببینید همین یک حرکت، چه قدر فرصت ها را از تجارب اجتماعی سازنده از یک نوجوان می گیرد. از این قبیل حرکت ها از جانب سمپادی ها زیاد سر می زند (می خواهند به رخ بکشند که چون سمپادی هستند متفاوتند!) در نتیجه به موقع مهارت های اجتماعی لازم را  نمی آموزند. بعد که  جایی استخدام می شوند و یا تشکیل خانواده می دهند، با افراد جدید ی که مواجه می شوند نمی توانند  با آنها ارتباط خوب برقرار کنند. اونجا دیگه در موقعیتی نیستند که بتوانند با اتکای به مدرسه ای که رفته اند بقیه را  با دیده تمسخر بنگرند. دو  برخورد بیشتر بلد نیستند؛ یا مطیع و حرف گوش کن می شوند و در دل فحش می دهند. یا برخورد خشن و پرخاشگرانه پیش می گیرند.

 در صورتی که اونهایی که به موقع تجارب اجتماعی را پشت سر گذاشته اند می توانند بی آن که پرخاش یا توهین کنند «نه» بگویند.  خوب می دانند که کی کوتاه بیایند، کی مخالفت کنند و اگر مخالفت کنند با چه جمله بندی ای باشد که کدورت شدید به وجود نیاید.

 

 

معمولا فارغ التحصیلان سمپاد قبول نمی کنند که چنین ضعف های ارتباطی دارند. معمولا می گویند ما خوبیم  و کاملیم و  تیزهوشیم، اگر اشکالی در ارتباط و رابطه هست حتما از بقیه هست. اما اگر به این واقف باشند که ضعف دارند با دقت در رفتار کسانی که از لحاظ اجتماعی قوی هستند خیلی راحت می توانند بیاموزند و تغییر رفتار دهند. اگر بخواهند ظرف ۶-۷ ماه می توانند مهارت ها را تنها با مشاهده دور وبری ها بیاموزند. اما معمولا نمی خواهند. به زور هم نمی شه تغییرشان داد.

 

خوش به حال اونها که با عرفان برای خودشان دکان بازکرده اند!  مشتری هایشان تضمین شده است اونهایی که  به دلیل نداشتن مهارت اجتماعی دایم در حال خودخوری یا پرخاش با دیگران هستند مشتری های پر و پا قرص دکان عرفان فروشی  می شوند تا  به زعم خود به آرامش معنوی برسند. البته روز به روز هم پرخاشگرتر می شوند و بیشتر به دکان مراجعه می کنند.


قابل توجه اولیای  سمپادی ها

 

والدینی که بچه سمپادی دارند بهتره ترتیبی بدهند که فرزندانشان با جمع  های متنوع علاوه  بر سمپادی ها ارتباط داشته باشند. این بهترین راهکار هست که کمترین آسیب و حسرت را به دنبال خواهد داشت.  اصلا توصیه نمی کنم که فرزندانشان را از این که به سمپاد بروند منع کنند. چون اگر این کار را بکنند فرزندشان ممکن هست تا آخر عمر حسرت بخورد که من حقم بود سمپاد بروم اما نذاشتند!

 

 در مقابل، برخی از والدین وقتی فرزندانشان در سمپاد قبول می شود به شدت خوشحال می شوند چون فکر می کنند دیگر لازم نیست نگران شبکه دوستان فرزندانشان باشند. فکر می کنند سمپادی ها همگی بچه های «سالم» هستند که اگر فرزندشان فقط با آنها نشست و برخاست کند  دیگه جای نگرانی نیست. تلویحا منظور والدین از بچه های سالم، بچه هایی هستند که لب به سیگار نمی زنند و به طریق اولی سراغ اعتیاد نمی روند. این گزارش ها در مورد اعتیاد در مدارس اون قدر والدین را ترسانده که فکر می کنند اگر فرزندشان در جمعی باشد که سیگار نکشند دیگه  هیچ مشکلی پیش نمی آد. آسیب که فقط سیگار نیست. من نشنیده ام که در مدارس سمپاد اعتیاد و .... باشد. (اگر هم باشد من خبر ندارم.) اما این ور و اون ور در برخی مدارس سمپاد و در برخی مقاطع  آسیب هایی مشاهده شده که از سیگار خیلی بدتر هستند. مثلا در یک مورد کلاسی بود که چند نفری از  بچه های فرزانگان جمع می شدند و خودزنی می کردند! (هشدار: یک مورد و یک کلاس خاص در یک سال به خصوص بود. به هیچ وجه نمی توان به همه سمپادی ها تعمیم داد.)

 

برخی از مدارس سمپاد، مثل علامه حلی های شمال شهر تهران یا برخی کلانشهرها بسیار ثروتمند هستند. این مدارس امکانات عجیبی فراهم می آورند که برای دانش آموزان جذاب هست اما از دور که می بینیم -دست کم از نظر من- آسیب زاست. مثلا یکی از این مدارس علامه حلی آخوند جوان از آمریکا برگشته ای که برای دانش آموزان کاریزما داشت استخدام کرده بود. بچه ها شیفته او شده بودند و فکر می کردند هر چه در دنیا، علم و فلسفه و غرب شناسی و شرق شناسی و .... هست او به آنها یاد می دهد و نیازی نیست کتابی جز آن چه که او به آنها معرفی میکند انجام دهند یا پای صحبت کس دیگری بنشینند. فکر می کردند با پیروی از او «همه-چی-تمام» خواهند شد. من این روحانی جوان از آمریکا برگشته را، نمی شناسم. اما هر چه قدر هم فاضل و دانشمند و غرب شناس باشد حداکثر  بخش کوچکی از فرهنگ غرب را می تواند به بچه ها بنمایاند. حکایت همان «فیل در تاریکی» کلیله و دمنه می شود. وقتی همین بچه هاه ازروزنه وسیع تری با فرهنگ غرب یا با مسایل دیگر آشنا  شوند  و فیل کامل را ببینند، حتما از این شیفتگی و  بستگی آسیب خواهند دید و سرخورده خواهند شد.

 

 برخی مدارس سمپادی که امکانات زیاد دارند به زعم خود می خواهند با ترتیب دادن برنامه های اجتماعی فوق برنامه -نظیر همان دعوت از آخوند از آمریکا برگشته- اوقات فراغت بچه ها را پر کنند تا به قول خودشان

ای-کیو بچه ها را هم در کنار آی-کیو شان تقویت نمایند. در صورتی که مهارت های اجتماعی با این کارهای گلخانه ای رشد نمی کنند. اگر وقت دانش آموزها را با این برنامه پر نکنند نوجوان با معاشرت با فامیل و همسایه و دوستان خانوادگی اندکی  با جامعه آشنا می شود  و مهارت اجتماعی می آموزد. (حالا خدا را شکر- فرزانگان تبریز از این قبیل امکانات ندارد  و نخواهد داشت! به علاوه ما بر و بچه های تبریز «اؤز بیلدیغیمیزی هچ کسه ورمروخ»! دست کم  بچه های تبریز از آن نوع آسیب ها که در مدارس علامه حلی شمال شهر تهران می تواند با فوق  برنامه های عجیب غریب به وجود آید در امان هستند.)

 

 

وحشتناک تر از پایین آمدن سن اعتیاد

 

 

قبلا هم بارها گفته ام وباز هم تکرار می کنم: این بساط «ای-کیو برتر از آی-کیو آمد پدید»  هم  برای کشور ما بلای جدیدی شده. برخی از این نهاد ها ی نخبه پروری  به اسم پروردن «ای-کیو»، عملا دارند پرچانگی و تملق را رشد می دهند. فقط نباید نگران پایین آمدن سن اعتیاد در جامعه بود. از آن خطرناک تر، پایین آمدن سن تملق و پدرسوختگی در جامعه هست. جوانی که در سنی است که علی الاصول باید ایده آل گرا و آرمان خواه باشد به اسم  ارتقای مهارت اجتماعی،  به طور سیستماتیک توسط این نهاد ها به سمت تملق و چاپلوسی هر «خری» که قدرتی و امکاناتی در دست دارد هدایت می شود.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

یک مشاهده: علم ستیزی فارغ التحصیلان سمپاد

+0 به یه ن

فارغ التحصیلان فرزانگان به طور آماری بیش از بقیه همسالان و همتایانشان ضد علم  از آب در می آیند!  برخی از فارغ التحصیلان فرزانگان تا در جمعی بحث علمی مطرح می شود پرخاش آغاز می کنند.  در صورتی که بقیه یا بی تفاوت از کنار بحث های علمی می گذرند و یا علاقه نشان می دهند.
اونهایی که مدارس تیزهوشان نرفته اند خیلی بعید هست  بحث علمی در یک جمع را  یک  نوع توهین به خود تلقی کنند و چنان به هم بریزند که برگردند به آنها یی که بحث علمی میکنند پرخاش کنند.
اگر دیدید شخصی در جمعی با کسی که بحث علمی می کند پرخاش می کند که «تو داری به ما تبختر می کنی» با احتمال بالایی از جمله فارغ التحصیلان سمپاد هست!

بعدش هم زیر لب واگویه می کنند «خیال کرده با این بحث های علمی از ما تیزهوش تره!!! ما خودمان هم فارغ التحصیل سمپادیم!! چی خیال کرده!!! خوب کردیم زدیم توی دهنش!!»»
این یک مشاهده شخصی بود. اما پیشنهاد می کنم یک پروژه دانشجویی در یکی از دانشکده های علوم انسانی برای بررسی علمی این موضوع تعریف شود تا با نظرسنجی های دقیق از بین فارغ التحصیلان سمپاد در گروه های سنی، درآمدی، جنسیتی، جغرافیایی گوناگون صورت بگیرد. اگر نتایج نظرسنجی و تحلیل دقیق با مشاهده شخصی من همخوانی داشت باید در سیاستگذاری های سمپاد تجدید نظر جدی شود تا این همه «علم ستیز»  و همچنین این اندازه «پرخاشگر» تحویل جامعه ندهد. علم ستیزی کمر جامعه را می شکند و مانع رشد آن در دراز مدت می گردد.

پی نوشت: البته تاریخ را هم که نگاه می کنیم می بینیم بزرگترین علم ستیزان تاریخ  سرزمین مان همین «تیزهوشان» عصر خود بودند:. امثال غزالی و.. و.... اتفاقا شاهان اعم بر فارس و ترک و لر و مغول و....) بدشان نمی آمد که از علم و عالم تجلیل کنند. همین تیزهوشان بودند که می افتادند به جان کسانی که کار پژوهش جدی در علومی که امروزه به اسم علوم پایه می شناسیم (فیزیک و ریاضی و شیمی و زیست شناسی) انجام می دادند. و چه قدر به تمدن ما در دراز مدت ضربه زدند!! اگر فلان سردار اشغالگر کتابخانه ای را سوزاند اندیشه را نتوانست بسوزاند. کتاب را می شد از نو نوشت. اما  آن علم  ستیزان، ریشه اندیشه را سوزاندند!    🍀

پی نوشت دوم:

چند سال پیش من یک مقاله علمی خواندم در مورد کسانی که در سن کم تست آی-کیو داده اند و امتیاز بالایی گرفته اند. متاسفانه مقاله را پیدا نکردم. اما چکیده حرفش یادم هست. می گفت اونهایی که در بچگی مهر هوش بالا با این تست خورده اند در بزرگسالی از این که وارد چالش های فکری شوند (بیشتر از سایر همتایان خود) پرهیز می کنند.  اغلب شان، وقتی بازی فکری جمعی مطرح می شوند از آن دوری می گزینند، ازبحث های علمی جدی پرهیز می کنند. معمولا سعی می کنند با تحقیر این فعالیت های فکری از آن سرباز زنند. علتش هم این  هست که تیزهوشی را به عنوان بخش مهمی از هویت خود تثبیت کرده اند و نگران به چالش کشاندن آن هستند.
وقتی دوستی بتواند از آنها بهتر بحث علمی کند یا بازی فکری  ای را انجام دهد از منظر اونها، بخش مهمی از هویت آنها زیر سئوال رفته است.  تقریبا مثل این هست که  نزد یک دیندار متعصب، عقاید دینی را به چالش بکشید. دیندار متعصب بر نمی تابد نه به این علت که گمان می کند (استغفرالله) به عالم کبریا با این بحث خللی وارد می شود. بلکه به این علت که می ترسد پایه های هویتی که برای خودش ساخته  بلرزد!

اگر دیدید  بچه تان کنجکاوی علمی دارد او را به سمت علم آرام آرام سوق دهید. اگر بخواهد در علوم پایه تحصیل کند مانع او نشوید. اما در سن کم به او انگ تیزهوشی نزنید. با این انگ او نه تنها دانشمند نمی شود بلکه تبدیل به یک فرد پرخاشگر و بیچاره و مضطرب می شود که هر لحظه نگران آن هست با مطرح شدن یک معمای فکری ساده، ستون های هویتی اش بلرزد و فرو بریزد!

(من یادمه وقتی بچه بودم خیلی از همسالانم توسط والدین شان  عنوان نابغه گرفتند اما دست آخر، هیچ کدام حتی رتبه کنکور زیر پانصد هم نیاوردند! (اگر رتبه زیر ۵۰۰ می آوردند که کچلمان می کردند!!!)  خوشبختانه مادر من از اولش معتقد بود من خنگ هستم. باز خدا پدرم را بیامرزه و به معلم های  ابتدایی ام عمر بده، که با او بحث می کردند که «بابا! این بچه  اون قدر ها هم که تو فکر می کنی خنگ نیست!»)  🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

این طور شد که جعفر خان سر از فرنگ در آورد!

+0 به یه ن

علی رغم انتقاد جدی ای که به رفتار شادروان کیارستمی با فرزندش  در فیلم زالو هست، کوبیدن "شخصیت زالو صفت" توسط او به دل من خیلی نشست. علتش هم اینه که حدود ١٠ سالی است در کشور ما زالو صفت بودن را عملا تشویق می کنند. ای کاش کیارستمی فرزندش را زالو خطاب نمی کرد و به جای آن به صورت کلی گویی زالو صفتی را تقبیح می کرد. اون موقع من از رفتار و گرفتارش دفاع هم می کردم. باز هم به دیالوگ پدر و پسر در این فیلم خواهم پرداخت اما فعلا می خواهم به این بپردازم که چه طور در ده سال اخیر مفت خوری را ارزش معرفی می کنند.

از یک طرف سینمای مردم پسند پر شده از فیلم هایی که مفت خوری و یا به قول کیارستمی زالو بودن را باشکوه نشان می دهند ودر افتادن با این زالوها را نشانه جنون  دن کیشوت وار بر می شمارند. پیام های سریال ها و فیلم های جدید مهران مدیری نظیر هیولا، دراکولا، رحمان ١٤٠٠ و نظایر آن چیزی جز این نیست.

در جامعه دانشگاهی ایران این مفت خوری در همه سطوح به عنوان یک ارزش رخنه کرده و توسط روسا و مدیران علمی که خود از پیشکسوتان  و بزرگان مفت خوری هستند به شدت تشویق می شود. 
اما می خواهم در نوشته بعدی به یک پدیده  نوظهور اشاره کنم. اتفاقات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی غرب  فضایی به وجود آورده که به  ایرانیان فارغ التحصیل علوم پایه که به دنبال مفت خوری هستند میدان می دهد. برخی از این مفت خوران سر از دانشگاه ها پراسم و رسم دار غربی در می آورند و از اونجا به امثال ما دهن کجی می کنند که دیدید من با همین زرنگی هایم (بخوانید زالو صفتی ام) تا اینجاها رسیدم. گاهی هم  استادان داخل ایران برای این که همتای خود را که به اون مفت خور در ایران رو نداده بود بکوبند بالای تریبون می روند و داد سخن می دهند که سیستم دانشگاهی فشل ما قدر اون نابغه عمیق را ندانست اما فلان دانشگاه پراسم و رسم دار او را گذاشت روی سرش و ….
صد البته هدف فقط کوبیدن همتا و همکار در ایران هست نه واقعا شناسایی نخبگان. 

در زیر، به این پدیده و ریشه هایش می پردازم.


موسسات و دانشگاه ها به صورت های مختلف و متنوع با پژوهشگران قرارداد می بندند. قرارداد دائم هیئت علمی، پست داک پنج ساله، پست داک ٢+١ ساله، پست داک ١+١ ساله، ویزیتور بلند مدت، ویزیتور کوتاه مدت و….
هر چه قرار داد طویل مدت تر و جدی تر باشد بار مالی و تعهدات برای موسسه بیشتر هست. شاید یک ویزیتور یک ساله مثلا ٣/٤ پست داک حقوق بگیرد اما در عمل بار مالی و تعهدی پست داک برای موسسه خیلی بیشتر از این نسبت هست. چون که وقتی قرارداد استخوان دارتر هست موسسه موظف هست هزار جور خرج دیگه مثل بیمه درست و حسابی و وسایل و اتاق درست و حسابی هم بکند.


در نتیجه در زمان هایی که کفگیر به ته دیگ می خورد از تعداد استخدام های  رسمی  و پست داک ها و …. کاسته می شود اما بر تعداد ویزیتور ها (برای خالی نماندن اتاق ها) افزوده می شود.

به دلایلی که در بالا گفتم هر چه قرارداد غیر  رسمی تر و کوتاه مدت تر باشد دقت در انتخاب پژوهشگر کمتر می شود. وقتی پست داک انتخاب می کنند رزومه همه داوطلبان را جمع می کنند. با هم به دقت مقایسه می کنند . با معیارهای متنوع می سنجند. کلی بحث می کنند تا یکی را انتخاب کنند.
اما در انتخاب ویزیتور این همه دقت نمی شود. معمولا معیار دعوت از ویزیتور  بیش از "حالا بذاریم بیاد ببینیم چی می شه" نیست!

در سال های اخیر بودجه پژوهش در رشته هایی مثل فیزیک و ریاضی در غرب کم شده و در نتیجه قرار داد ها به سمو کوتاه مدت تر پیش رفته و معیارها ی انتخاب بیشتر به سمت "بذاریم بیاد ببینیم چی می  شه" گرایش پیدا کرده. معمولا وقتی دانشجویان و محققان جوان خود این کشورهای غربی  کار آکادمیک مناسب نمی یابند می روند به سمت شغل غیر دانشگاهی. کمتر تمایل دارند که ویزیتور شوند. اما ایرانی ها این فرصت ها را می قاپند و گاه همین طور الکی الکی سر از بهترین دانشگاه ها در می آورند.

در کنار این موضوع عوامل دیگری هم هستند که استادان غربی مایل می شوند از این فرصت ها برای ایرانیان فراهم کنند. اغلب استادان یک مقداری "تریپ" مخالف mainstream بودن دارند. مثلا اغلب از آنها می شنوید  که من "فاکس نیوز" گوش نمی کنم، بلکه "گاردین" می خوانم. تمایل به دعوت از ویزیتور ایرانی نه چندان سختکوش با رزومه نه چندان درخشان هم اغلب در همین راستاست. اگر این ایرانی،  تیپ منتقد حکومت داشته باشد حس نوستالژی استاد را در مورد مبارزات مدنی دهه شصت میلادی بیدار می کند و عزیز می شود. اگر تیپ نایاکی یا حتی حزب اللهی داشته باشد باز هم پیش استاد خارجی، عزیز می شود چون که استاد می خواهد به خود و اطرافیان ثابت کند که در برابر ویروس  "اسلام هراسی" که رسانه هایی مثل فاکس نیوز ترویج می کنند ایمن هست. یارو تا وقتی که حرفی نزده که بوی ضد زن یا ضد همجنسگرا دهد، نونش توی روغن هست چون "حس متفاوت از عوام  بودن" را در استاد ارضا می کند!


از سوی دیگه برخی از ایرانی ها که خود قبلا به خارج رفته اند و موقعیت دانشگاهی بالایی دارند هم کمک می کنند که برخی از دانشجویان و پژوهشگران جوان میان مایه به عنوان ویزیتور و…. به دانشگاه های خارجی بروند. اغلب هموطنان (البته نه همه) خیلی هم خوش ندارند  که نخبگان را کمک کنند تا رشد نمایند و احیانا از خودشان بالاتر بروند (برعکس  یهودیان که نخبگان را شناسایی می کنند و همه تلاشی برای بالیدن آنها انجام می دهند.) 

اما هموطنان مقیم خارج تا فرد میان مایه ای می بینند  که بال بال می زند که من خیلی به فیزیک یا ریاضی علاقه دارم کمکش می کنند که به دانشگاهی در خارج برود. استدلالشان هم این هست که حیف هست این همه شور ونشاط در ایران از بین برود و تبدیل به افسردگی شود. دانشجویان میان مایه هم راهش را یاد گرفته اند . تا ایرانی های مقیم خارج را می بینند بالا پایین می پرند که من خیلی رشته ام را دوست دارم. 
هموطنان مقیم خارج تا این بالا پایین پریدن ها را می بینند دیگه کارنامه یارو را نگاه نمی کنند و نمی پرسند پس این یارو با این همه عشق به فیزیک چرا به خودش زحمت نداده که درس بخواند و نمراتش این قدر پایین نباشد؟!
تجربه من نشان می دهد اونها  که این جور بالا پایین می پرند بعد از اندکی که به منافع مادی مورد نظر (نظیر مهاجرت به خارج) از طریق علوم پایه رسیدند به یادشان می افتد خیلی عمیق تر از آن هستند که عمرشان را صرف علوم پایه کنند و بهتر هست به درجات بالاتر عرفانی صعود کنند.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آیا از خود شروع کنیم؟

+0 به یه ن

یک عده در جامعه هستند که واقعا و بی ریا، شعار "از خود شروع کنیم" را سرلوحه زندگی خود قرار می دهند. این افراد چندان دنبال انتقاد از سیستم یا تغییر ساختار یا تغییر افراد نیستند. اهل درگیر شدن نیستند. نهایتا چند نفر از دوستان و آشنایان همفکر خود را می یابند و در زمینه ای که برایشان اهمیت ویژه دارد، آرام آرام، اقداماتی در دور وبر خود انجام می دهند. به علت تمرکز، عموما آدم های موفق و کامیابی هم می شوند. آهسته و پیوسته در راه هدفشان پیش می روند و قدم قدم به موفقیت هایی دست می یابند.چون کاری به کار کسی ندارند، دشمن هم ندارند. پس، انرژی شان در راه مقابله با دشمنان هدر نمی رود. معمولا خوش اخلاق و با گذشت هستند. حضورشان در جمع معمولا گرما بخش هست. آدم های متعادل و قابل معاشرتی هستند.

رفتار و کردار این افراد به مذاق استمرارطلبان هم خوش می آید. گاه بیگاه این افراد را به عنوان الگو به دیگران معرفی می نمایند. وقتی با افراد مطالبه گر و منتقد سیستم رو به رو می شوند آن الگو ها را پیش می کشند. خاطر نشان می کنند که اون افراد بی آن که "غر بزنند" آن همه دستاورد داشته اند و می پرسند:" شماها  که به سیستم دایم ایراد می گیرید،   خود چه کرده "اید؟!

با کمال احترامی که به کسانی که به واقع "از خود شروع کرده اند" قایلم، معتقدم  حتی اگر ٩٩درصد مردم هم آنها را الگوی خود قرار دهند باز اوضاع درست نمی شود. در نتیجه این سرکوفت زدن استمرارطلبان بی معنی است. 
در نوشته بعدی ام با مثال فعالیت های محیط زیستی به این موضوع می پردازم.

اما فعلا این را عرض کنم: هم افراد تیپ "از خود شروع کنیم" و هم افراد مطالبه گر و منتقد برای جامعه مفید و لازمند. هرکسی بسته به روحیه و شرایط زندگی یک روش را انتخاب می کند. حتی می تواند برای یک برهه از زندگی یک روش و برای برهه ای دیگر روش دیگر را برگزیند. 
یا توامان در هر دو جبهه فعالیت کند. اما در این صورت مردم بیشتر وجهه مطالبه گری اش را خواهند دید.

کسی حق ندارد گروهی را بر سر گروهی دیگر بکوبد.
پیروان راستین هر دو خط مشی با همدیگر رابطه مسالمت آمیزی دارند.
کسانی که می خواهند از یک یا هر دو گروه استفاده ابزاری کنند بین آن دو اختلاف می خواهند بیاندازند و یکی را بر سر دیگری بکوبند.


نکته دوم این که مطالبه گری و انتقاد با غرولند فرق دارد. یک مطالبه گر زمان و انرژی بسیار می گذارد تا اطلاعات لازم به دست آورد. راه و رسم و روال بیان انتقاد و مطالبه گری را می آموزد. همچین کار ساده ای نیست!


نکته سوم آن که بسیار از مطالبه گرها ی راستین در جامعه ما ، قبلا "از خود شروع کرده اند" اما دیده اند با این روش از یک حد بیشتر نمی توان پیش رفت. برای همین به انتقاد از سیستم و مطالبه گری رو آورده اند. در نتیجه، سرکوفت استمرار طلبان اصلا محلی از اعراب ندارد و نادانی آنها را می نمایاند.
🍀@minjigh

چند جور فعال محیط زیست داریم. من در این نوشته می خواهم به طرفداران واقعی و راستین محیط زیست بپردازم. اما قبل از شروع بحث تاکید می کنم که علاوه بر طرفداران جدی و صادق محیط زیست، یک سری طرفداران سانتی مانتال محیط زیست هم هستند که با رویکرد غیر علمی (گاه شبه-علمی و گاه ضد علمی و گاه حتی خرافی) به مسئله محیط زیست می نگرند. ضرر این عده برای محیط زیست بسیار بیشتر از خیرشان هست. علاوه بر آنها یک عده هم هستند که اتفاقا دانش محیط زیستی آنها بسیار بالاست اما صاحبان زر و زور به آسانی آنها را می خرند. این موجودات پلید ضربه های بسیار زیادی زده اند. در مورد این افراد در نوشته بعدی ام خواهم نوشت. جریانات انحرافی طرفداری از محیط زیست که توسط تخریب کننده های کلان محیط زیست (نظیر سازندگان سد گتوند و خشک کننده های هورالعظیم) حمایت می شد و عرصه را بر طرفداران راستین و دلسوزان محیط زیست -که اغلب جوانان محلی بودند-تنگ می کرد ضربات فراوان زده اند. ضرباتی جبران ناپذیر! 
اما فعلا برسیم به طرفداران راستین محیط زیست. این گروه دو رویکرد دارند. تاکید برخی بر "از خود شروع کنیم" هست. خانم آیه حمداوی مشهورترین مثال آن هست.
این عزیزان سعی می کنند مصرف پلاستیک را در زندگی حذف کنند، از مصرفگرایی می پرهیزند، در خانه از زباله تر کمپوست و یا خوراک دام تهیه می کنند، روش های کم مصرف کردن آب را جدی می گیرند، کمتر از ماشین استفاده می کنند، به جای هواپیما با قطار مسافرت می کنند، از برق و گاز کمتر استفاده می کنند، روش های دوستی با محیط زیست را به هم می آموزند. 
همه این فعالیت های همدلانه جمعی ،علاوه بر کمک به محیط زیست، در بهبود روحیه جمعی آنها بسیار موثر هست. 
اگر احتیاج به جمعی حس می کنید که روحیه تان را خوب کند توصیه می کنم به این جمع ها بپیوندید. اگر از نامردمی ها و رفتارهای متظاهرانه اطرافیان و تفاخرهایشان به تنگ آمده اید به این جمع ها بپیوندید. ابدا سراغ عرفان و… نروید. اونها بیراهه اند و معمولا برای جیب شما کیسه دوخته اند. اما این  جمع ها به شما می آموزند چگونه مصرفگرایی را کم کنید. خرج و مخارجتان با همراهی با این گروه ها کمتر می شود.
برعکس ادعاهایی که می شود من ندیده ام کسی با افتادن توی خط عرفان به آرامش رسیده باشد. اتفاقا این کلاس های عرفان و نظایر آن افراد را پرخاشگرتر، طمع کارتر، متوقع تر، بدزبان تر، نیش و کنایه زن تر می کنند . اما گروه های محیط زیستی از نوع "از خود شروع کنیم" معمولا افرادرا آرام تر می کنند.


گروه دوم طرفداران محیط زیست مطالبه گر هستند که به سدسازی های غیراصولی و مخرب، برداشت غیر اصولی و مخرب از معادن، اعطای مجوز ماهیگیری غیر اصولی به چین، اعطای بی رویه مجوز حفر چاه، کارخانه های آلاینده، 
پالایشگاه های آلاینده، لوله های فرسوده آب شهری که آب از آنها نشت می کند، برپایی مانور نظامی در مناطق حفاظت شده، اعطای مجوز شکارهوبره به عرب ها، فروش خاک حاصلخیزکشور به کشورهای جنوب خلیج فارس، مدیریت نادرست پسماند شهری، بریدن درختان جنگل، ریختن مواد سمی در تالاب انزلی به بهانه ته نشین ساختن گل و لای، کوه خواری وجنگل خواری و صدها کار مخرب دیگر انتقاد می کنند و تا جایی که می توانند جلویش می ایستند.


طبعا با از "خود شروع کنیم" نمی توان جلوی این نوع تخریب ها که نام بردم گرفت. این دو گروه از طرفداران محیط زیست هر دو لازم و مکمل دیگری هستند.

🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل