زالو

+0 به یه ن

احتمالا در مورد فیلم زالو که اخیرا پسر زنده یاد کیارستمی منتشرکرده شنیده اید.

این فیلم بسیار جنجال برانگیز شده است. طبیعی هم هست که چنین باشد. در واقع تقابل دو نگرش فردگرایانه و حق-محور و نگرش تکلیف-محور را به تصویر می کشد. به علاوه پای ابرمرد سینمای ایران یعنی عباس کیارستمی هم در میان هست.
طبیعی است که جنجال برانگیز شود. فیلم ١٦ دقیقه بیشتر نیست و در فضای مجازی به راحتی می توان لینک آن را یافت.

اگر دوست داشتید نظرتان را هم درباره فیلم و هم درباره بحث هایی که درباره انتشارش می شود بنویسید. برایم جالبه که نظراتتان را بدانم.

---------------
فیلم زالو مرا یاد این خاطره انداخت:

در پنجم ابتدایی این سئوال جاخالی را از ما پرسیده بودند:

هوا از راه …. وارد ….. می شود.


من نوشته بودم هوا از راه نای وارد شش می شود. اما جواب مورد نظر معلم این بود " هوا از راه روزنه وارد برگ می شود"

یک نمره کم گرفتم و شدم ١٩. اون موقع می بایست ورقه هایمان را نشان والدینمان می دادیم تا امضا کنند. هدف این بود که اگر ٢٠ نگرفته باشیم دعوایمان کنند. (قابل توجه کسانی که این روزها برای به رخ کشیدن روح لیبرال خود، در کوبیدن عباس کیارستمی با هم مسابقه گذاشته اند! )

الغرض! مادر من به جای دعوا گفت آخه این چه سئوالی است که طراحی کرده اند. می شد نوشت هوا از راه پنجره وارد اتاق می شود. پدرمم هم تایید کرد و گفت حتما باید به معلم بگوییم که  صورت این سئوال نادرست هست. مادرم امضا کرد و زیرش نوشت:
این سئوال بیشتر شبیه معماست تا سئوال درسی.

والدینم هر دو تاکید کردند که حتما ورقه را به معلم نشان دهم.
فردایش ورقه را به کلاس بردم. معلم مان با لحنی که انگار لطفی در حق مان می کند گفت امروز امضاهای والدین را نگاه نمی کنم. من هم برگشتم و گفتم اما مادر من اصرارکرد که حتما ورقه را ببینید. خلاصه به زور نشانش دادم!
معلم مان بر گشت و گفت دانش آموز باید چنان به کتاب تسلط داشته باشد که معما را هم حل کند.

به والدینم منتقل کردم و عصبانی شدند که به جای این فکر بچه ها را پرورش دهد، می خواهد  بچه ها را وادار به طوطی واری حفظ کردن بکند .

(در مورد این معلم مان قبلا گفته بودم. وسط سال از یکی از مدارس حاشیه شهر به مدرسه ما منتقل شده بود. مدت ها در شوک فرهنگی بود. در اون زمان در مدارس حاشیه شهر کتک زدن بچه ها خیلی مرسوم بود. در مدارس حاشیه شهر، والدین به مدرسه می آمدند و از معلم ها می خواستند که هروقت خواستند بچه ها را تنبیه بدنی کنند. ظاهرا  روز اول مدیر مدرسه ما به او گفته بود که در این مدرسه از این خبرها نیست. اگر دست روی بچه ها بلند کنی فردا والدینشان می آیند سرمان. اون قدر دچار  تضاد فرهنگی شده بود که اومده بود با ما در این باره درد دل می کرد و به نوعی از ما حمایت روحی می خواست. همه اینها را گفتم اما اضافه هم کنم که من دوستش داشتم. مهربان بود.  هیچ کس کامل نیست!)

----------------

فیلم زالو مرا به یاد خاندان مهندسان سازنده پل بروکلین در نیویورک هم انداخت. 
پدر و پسر هر دو نابغه بودند. بعد از مرگ پدر، پسر راه پدر را ادامه داد تا پل را تکمیل کند. یک کتاب خاطرات از رفتارهای خشن پدر با او سایر اعضای خانواده اش نوشت. "خشن" که می گم "خشن هاااا" 

اما دست آخر عروس خانواده بود که پل را تکمیل 
کرد. 💪🏻👰🏼

کار را که کرد؟ آن که تمام کرد. 

------------------------

در فیلم زالو جمله بندی ها و لحن صحبت عباس کیارستمی با پسرش قطعا نادرست بود. اما رفتار او را به بازجویان اوین تشبیه کردن، خیلی دور از انصاف هست مگر این که باور کرده باشیم بازجوهای زندان های ایران، واقعا همان طوری که در فیلم های ایرانی تصویر می کنند زندانیان را بازجویی می کنند!

رفتار عباس کیارستمی با پسرش که در این فیلم به تصویر کشیده شده دقیقا تیپیکال همان هست  که بود:  رفتار یک پدر فرهیخته با سطح سواد خیلی بالا در دهه شصت و 
هفتاد با فرزندش در اوج عصبانیت ! می پرسید اگر فرهیخته نبود چه می کرد؟! مثل خیل عظیم پدرانی که پسرانشان تجدیدی می آوردند اونها را به باد کتک می گرفت.

من از برخورد عباس کیارستمی در فیلم زالو اصلا تعجب نکردم. رفتارش دور از انتظار نبود. البته این به آن معنی نیست که رفتارش درست بود. والدین در اون زمان به این اندازه با یافته های روانشناسی کودک و علوم تربیتی آشنا نبودند. حتی اونهایی که در بالاترین سطوح سواد و فرهیختگی قرار داشتند به اندازه والدین خیلی معمولی و با سطح سواد متوسط امروزین که هر از گاهی به طور سرسری 
صحبت های امثال دکتر هلاکویی را می شنوند با اصول تربیتی مدرن و مورد پسند جامعه امروز آشنایی نداشتند. دو سه کتاب تربیتی بود که بیشتر خانواده های چپگرا می خواندند. اونها هم بیشتر  رنگ و بوی ایدئولوژی چپ داشتند . کتاب علمی بر اساس روانشناسی درست و درمون نبودند.
آموزه هایشان هم به هیچ دردی نمی خورد.
یادمه که روش های تربیتی این کتاب ها سوژه خنده بودند. هر بار بچه ای که با اصول این کتاب ها بزرگ می شد فحشی می داد یا بدرفتاری ای می کرد بقیه دست می گرفتند که محصول از روی کتاب بچه بزرگ کردن هست!
عباس کیارستمی یا امثال او از کدام منبع قرار بود اصول تربیتی نوین را بیاموزند؟! 

امروزه با دانش عمومی روانشناسی و علوم تربیتی که سراغ داریم می فهمیم دست کم در دو مورد به شدت خطا می کرد:

١- اول این که فرزندش را واداشته بود رشته ای انتخاب کند که به آن 
هم علاقه نداشت.
امروزه می دانیم این درست نیست. اما باور می کنید تا همین ١٥ سال پیش  نظر عموم این بود که "رشته ام را دوست ندارم" بهانه یا لوس بازی هست؟!


٢- در سرزنش هایش دوم شخص مخاطب به کار می برد و از اصطلاحاتی گزنده مانند "زالو" استفاده می کرد. 
باور می کنید تا همین ١٠-١٢ سال پیش  علی العموم نمی دانستیم که این عبارات نتایج معکوس می دهد؟! یعنی افرادی مثل هلاکویی نداشتیم که به عموم این را آموزش بدهند. برخی به تجربه خود دریافته بودند اما عموم مردم اینها را نمی دانستند و بر والدین و یا معلمان عیب نمی دانستند که از این لحن و از این قبیل سرزنش های گزنده استفاده کنند.
در جامعه ای که بسیاری از پدران بچه هایشان را با کمربند می زدند و استاندارد پدری با پدر اوشین یا پدر دخترک کبریت فروش سِت می شد شما چه انتظاراتی داشتید؟

١٥ سال بعد هم درخواهیم یافت که خیلی از این رفتارهایی که الان از خود بروز می دهیم غلط بوده است. 
دست بهمن کیارستمی درد نکند که این فیلم را منتشر کرد تا ما رفتارهایمان و تحول آن در ٢٠-٣٠ گذشته را بازبینی کنیم و ببینیم چه راه درازی آمده ایم.


هنوز وارد اصل بحث زالو نشده ام. اصل حرفش که نیازهست درباره اش ساعت ها بحث کنیم، تعهد به آموزش ، تعهد به جامعه  و نقش آموزش برای جامعه هست که در نوشته های بعدی ام به بحث درباره آن خواهیم پرداخت.


-------------------

علی رغم انتقاد جدی ای که به رفتار شادروان کیارستمی با فرزندش  در فیلم زالو هست، کوبیدن "شخصیت زالو صفت" توسط او به دل من خیلی نشست. علتش هم اینه که حدود ١٠ سالی است در کشور ما زالو صفت بودن را عملا تشویق می کنند. ای کاش کیارستمی فرزندش را زالو خطاب نمی کرد و به جای آن به صورت کلی گویی زالو صفتی را تقبیح می کرد. اون موقع من از رفتار و گرفتارش دفاع هم می کردم. باز هم به دیالوگ پدر و پسر در این فیلم خواهم پرداخت اما فعلا می خواهم به این بپردازم که چه طور در ده سال اخیر مفت خوری را ارزش معرفی می کنند.

از یک طرف سینمای مردم پسند پر شده از فیلم هایی که مفت خوری و یا به قول کیارستمی زالو بودن را باشکوه نشان می دهند ودر افتادن با این زالوها را نشانه جنون  دن کیشوت وار بر می شمارند. پیام های سریال ها و فیلم های جدید مهران مدیری نظیر هیولا، دراکولا، رحمان ١٤٠٠ و نظایر آن چیزی جز این نیست.

در جامعه دانشگاهی ایران این مفت خوری در همه سطوح به عنوان یک ارزش رخنه کرده و توسط روسا و مدیران علمی که خود از پیشکسوتان  و بزرگان مفت خوری هستند به شدت تشویق می شود. 
اما می خواهم در نوشته بعدی به یک پدیده  نوظهور اشاره کنم. اتفاقات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی غرب  فضایی به وجود آورده که به  ایرانیان فارغ التحصیل علوم پایه که به دنبال مفت خوری هستند میدان می دهد. برخی از این مفت خوران سر از دانشگاه ها پراسم و رسم دار غربی در می آورند و از اونجا به امثال ما دهن کجی می کنند که دیدید من با همین زرنگی هایم (بخوانید زالو صفتی ام) تا اینجاها رسیدم. گاهی هم  استادان داخل ایران برای این که همتای خود را که به اون مفت خور در ایران رو نداده بود بکوبند بالای تریبون می روند و داد سخن می دهند که سیستم دانشگاهی فشل ما قدر اون نابغه عمیق را ندانست اما فلان دانشگاه پراسم و رسم دار او را گذاشت روی سرش و ….
صد البته هدف فقط کوبیدن همتا و همکار در ایران هست نه واقعا شناسایی نخبگان. 

به این پدیده و ریشه هایش در نوشته بعدی ام می پردازم.
---------------------------
آیا وظیفه کودک درس خواندن هست؟

قبلا نوشتم که علی رغم تقبیح جمله بندی های  کیارستمی با فرزندش در زالو، تحقیر زالو صفتی توسط او را بسیار پسندیدم.
به نظرم می رسد که فرزند او با او در مورد زشتی زالو صفتی همنظر بود و هست. در این مورد به نظرم،  پدر و پسر اختلافی ندارند. اما این نظر کاملا متفاوت هست با نگاهی این روزها از طرف سیستم فرهنگی کشور در جامعه به طور زیر پوستی تزریق می شود: این که اگر زالو صفت نباشی پخمه و ول-معطلی!



اختلاف بین پدر و پسر تنها در مورد مصداق زالو صفتی بود. پدر فرزند را مجبور کرده بود که در رشته ای که علاقه ندارد درس بخواند  ووقتی در این کار اهمال می کرد او را سرزنش می کرد اما پسر می گفت من این رشته را دوست ندارم و اگر دررشته مورد علاقه خودم مشغول شوم همه تلاش خود را به کار می گیرم. فکر کنم در این مورد، بعد از حدود سی سال، ما همگی حق را به پسر بدهیم.

اما سئوال دیگری هم هست. آیا پدر حق داشت بگوید وظیفه کودک درس خواندن هست و اگر نخواند زالو خواهد بود؟

اصلا این نگرش از کجا آمده؟! 
من فکر می کنم در طول تاریخ ٧٠٠ سال اخیر ما تا حدود ٦٠-٧٠ سال پیش،این نگرش که وظیفه کودک درس خواندن هست تنها مخصوص خاندان های دیوان سالار و نظایر آن بود. قدیم تر خاندان های پزشک هم بودند که لابد همین نگاه را در مورد  وظیفه کودک داشتند. اما فکر نکنم بیشتر مردم این نگاه را داشتند. پیشه وران و صنعتگران شهری انتظار داشتند که فرزند حرفه پدر را بیاموزند. در زندگی ایلی و عشایری تعهد به ایل و طایفه خیلی مهم تر بوده تا آموزش به این شکل که ما می شناسیم. روستاییان تعهد به آب و خاک ( به معنی اصلی کلمه) را به فرزندان می آموختند.

این که وظیفه کودک درس خواندن هست (به شکلی که کیارستمی در ذهن داشت) یک مفهوم جامعه مدرن هست.

اما آیا مفهوم به دردبخوری است؟! دقت کنید من ارزش تعهدومسئولیت پذیری به طور عالم و قباحت زالو صفتی را زیر سئوال نبردم. قصد هم ندارم زیر سئوال ببرم. اما سئوالم اینه آیا یک فرزند روستایی بهتر است به دروس دبیرستان خود را متعهد بداند یا به محافظت از آب و خاک روستا؟ آیا اگر یک دختر ١٥ ساله روستایی ترک تحصیل کند و ازدواج کند فاجعه ای رخ داده؟! (سن پایین تر از ١٣ سالگی آستانه پدوفیلی است و من وارد این بحث نمی شوم.) وقتی آلترناتیو این باشد که او فرصت ازدواج را از دست بدهد (به دلایل شرایط اجتماعی روستا که خود می دانید) و کم کم جوانان که برای کار فصلی به شهر می روند همونجا تشکیل خانواده دهند و به روستا باز نگردند، چی؟! اگر نتیجه اش خالی شدن تدریجی روستاها باشد چی؟ ارزش دیپلم دبیرستان بیشتر هست یا زنده ماندن روستاها؟
من فکر می کنم برای مناطق روستایی، آموزش مناسب برای زندگی روستایی باید طراحی شود. با مطالعه کافی در مورد دغدغه های زندگی روستایی.

آیا تضمینی هست که یک نوجوان شهری با خواندن دروس دبیرستان،   شهروند خوبی که نسبت به جامعه اش تعهد داشته باشد بشود؟!
نظر من این هست که در دروس دبیرستان باید 
این گونه تنظیم و طراحی شوند .

آیا دروس دبیرستان های ما به این گونه طراحی شده اند؟! قطعا طراحی دروس ما و موضوعات آموزشی ایده آل نیستند و ایراد دارند. امیدوارم در آینده فرصتی پیش آید که این ایرادات برطرف شوند. اما به یک باره ، تحصیل و اهمیت آن را زیر سئوال بردن را هم درست نمی دانم. این که موجی راه افتاده و اهمیت دروس دبیرستان به خصوص درس ریاضی را زیر سئوال می برد و تحقیر می کند از سخت گیری های والدین در دهه هفتاد برای درسخوانی هم مضرتر خواهد بود و بیشتر به جامعه ما لطمه خواهد زد. نه به آن شوری شوری، نه به این بی نمکی!

بچه هایتان را به خاطر درس و نیم نمره این ور و اون ور هلاک نکنید. اما اهمیت انتگرال و سینوس کسینوس را هم به سخره نگیرید. باور کنید این مفاهیم کاربرد دارند. اگر نسلی از ما، این مفاهیم را آموخته اند اما اغلب ، کاربردشان را درک نکرده اند سیستم آموزشی ناقص بوده .  آموزگار یا نویسنده کتب درسی یا فیلم های آموزشی باید راهی می یافته اند که کاربرد را هم به دانش آموز با هوش متوسط یاد دهند. ( باهوش تر ها خودشان فهمیده اند.) اما الان موجی در فضای مجازی راه افتاده که همان ها که اون قدر باهوش نبوده اند که کاربرد ریاضی را درک کنند، کل آموزش ریاضی را زیر سئوال می برند. یک مقدارش هم قطعا به خاطر سختگیری هایی بوده که در دهه هفتاد انجام گرفته (نمونه اش را هم در فیلم زالو می بینیم!)

------------------------

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

حاشیه های فیلم آتابای

+0 به یه ن

برای این که برای آینده کشورمان کاری بتوانیم بکنیم و بتوانیم با ظلم و فساد و تباهی بجنگیم باید اتحاد داشته باشیم.
همان طوری که دعوای مرد و زن یا دعوای قومی  به این هدف آسیب می رسانه دعوا و خط کشی ایران نشین و خارج نشین هم برای اتحاد مضر هست. از ادبیاتی که بین ایرانی داخل و خارج تفرقه می اندازه باید حذر کرد.
ایرانی مقیم داخل به یک نوع می تونه برای بهبود اوضاع تلاش کنه ایرانی مقیم خارج به یک شکل دیگر.
قرار هم نیست همگی یک شعار واحد بدهیم تا متحد بمونیم. هر کدام دغدغه های خودمان را که مهم و با ارزش می دانیم مطرح می کنیم اما همسو با هم. نه در تضاد با هم.

مثلا یک ترک هویتگرا مثل خودم می تواند شعار در مورد تکریم زبان مادری دهد اما دوست و همدل باشد با دیگر ایرانی که دغدغه اش به جای زبان مادری  محافظت از تخت جمشید هست. دلیلی نداره روی یک موضوع تمرکز کنیم. دلیلی هم نداره که به هم بپریم.
من آذربایجانی که دغدغه اصلی ام زبان مادری و دریاچه اورمیه هست وقتی با شیرازی که دغدغه اش تخت جمشید هست می رسم می توانم با او همدلی کنم و او را به این کار تشویق کنم  و اضافه کنم«شهریری» و «تخت سلیمان» هم نیاز به ساماندهی و محافظت دارند. 
این طوری به هدف هامون زودتر می رسیم.
اما اگر وقتی او در مورد تخت جمشید می گوید من پرخاش کنم که چرا فکر می کنی تخت جمشید مهمتر از آثار باستانی در آذربایجان هست به جایی نمی رسیم. 
چرا با این پرخاش اوقات خود را تلخ کنیم؟!  با او دوستانه تر صحبت کنیم اون وقت او وقتی توریست خارجی در شیراز می بیند برای آثار باستانی آذربایجان هم تبلیغ می کند. چرا!؟ تا به خارجی ها پز داده باشد که کشورش از اونی که اونها تصور  کرده اند هم غنی تر هست! این به نفع ماست. تبلیغ مفت و مجانی و موثر است برای توریسم آذربایجان!



در ضمن ده روز دیگه روز جهانی زبان مادری است. اگر برنامه ای برای این کار می خواهید ترتیب دهیددست به کار شوید. اما هر کاری می کنید دیگران را علیه این حرکت تحریک نکنید . سعی کنید از زاویه ای وارد شوید که اونها هم همدل شوند نه آن که تحریک شوند ستیزه جویی کنند. چند تا ضرب المثل یا متل با مزه به ترکی و ترجمه فارسی بیاورید. از لالایی های ترکی  مادران بگویید. از دستاوردهای جدید علوم شناختی و تربیتی در زمینه آموزش کودکان به زبان مادری بگویید و......
🍀@minjigh


من این مطلب را دو سال پیش نوشته بودم.

فکر کردم بهتره دوباره آن را نشر دهم. ده روز دیگر واقعا روزجهانی زبان مادری است.

[In reply to مینجیق]
شاید برخی به من اعتراض کنند که ما کار خودمان را می کنیم و قصدمان ستیزه جویى نیست. دیگران هستند که به دلیل نگاه فاشیستی حتی یک فیلم عاشقانه به زبان غیر فارسی را در ایران بر نمی تابند و به آن معترضند. آنها هستند که ستیزه جویی می کنند. (اشاره به حاشیه های کنفرانس مطبوعاتی فیلم آتاباى ساخته خانم نیکى کریمى و سئوال معترضانه یک خبرنگار به زبان این فیلم که ترکی آذربایجانی بود)


راستش من خوشحالم که اون حاشیه ها به وجود آمد. باعث شد فروش این فیلم در اورمیه بالا برود. چند سال پیش فیلم بسیار ارزشمند "ائو" به زبان ترکی بسیار اصیل (نه مخلوط فارسی و ترکی) اکران شد اما به اندازه ارزش هنری این فیلم سالن های سینما در تهران پر نشدند. ارزش و حق آن فیلم بسی بیشتر از آن میزان استقبال بود. حقش بود جلوى سینماهای صف می کشیدند. 


اما چندنکته کلی تر:
١- برخی با نگاه فاشیستی با کارهای فرهنگی به زبان غیر فارسی مخالفند. اما نه همه. در مثال همین فیلم آتابای خانم نیکی کریمی را می بینیم که آن قدر حامی این حرکت فرهنگی بوده که تهیه کنندگی فیلم را بر عهده گرفته. 
چه حمایتی بالاتر از این؟!

در تعمیم دادن هایمان محتاط باشیم. اغراق نکنیم که "همه" فاشیست هستند و....


٢- در زمین کسانی که با اظهارات فاشیستی زمینه هیجانات را فراهم می کنند بازی نکنیم. 
خودمان زمینه ساز باشیم.
چرا فقط وقتی یکی مثل اون خبرنگار می آید و حرف های تند می زند ما غیرتمان می جوشد که باید برویم و فیلم را ببینیم؟! چرا باید دیده شدن فیلم ها به زبان ترکی نیازمند یک جنجال آفرین مخالف باشد؟!
چرا همین غیرت و جوش و خروش را در مورد فیلم "ائو" به خرج ندادیم؟! حتما باید یکی بیاید و مخالفتی بکند که یادمان بیافتد ما باید از محصولات فرهنگی به زبان ترکی حمایت کنیم؟!

البته روی صحبت ام بیشتر با ترک های ساکن مرکز هست. در خود تبریز از فیلم ائو استقبال سرشاری شد.


🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

شهرزاد

+0 به یه ن

احتمالا در اخبار خوانده اید که یکی از تهیه کننده های شهرزاد را این روزها به اتهام فساد مالی محاکمه می کنند. من از علاقه مندان این سریال بودم. در مجموع ترانه علیدوستی خیلی به دلم می نشینه.

این محاکمه مرا یاد دو نکته در سریال انداخت که ذهنم را مشغول کرده بود. یکجا آقا بزرگ و نوچه هایش یک انبار بزرگ گندم را آتش می زنند. بگذریم از این که گمان نمی کنم در دهه سی چنین سازه بزرگ بتنی در تهران بوده باشد. (مهندسان عزیز ! اگر اشتباه می کنم لطفا بگویید.) اون نوچه ها همگی بالای ٥٠ سال داشتند یعنی کاملا قحطی بزرگ جنگ جهانی اول را به خاطر داشتند. چه طور چنین جمعی می تواند انبار غله آتش بزند؟! شاید بتواند آدم بکشد اما فکر نمی کنم وجدانش به او اجازه دهد که بتواند انبار غله آتش بزند.
من یادمه که وقتی بچه بودم مسن تر ها حتی دور ریختن یک دانه برنج یا تکه نانی با حجم یک دهم سی سی را هم گناه می دانستند.

دوم این که در جایی در مقایسه بزرگ آقا با رقیبانش در بزرگ منشی او گفته می شود شاید در قحطی گندم احتکار کرده باشد اما آن قدر نامرد نبود که به تجارت تریاک آلوده شود. احتکار گندم در قحطی به نظرم کاری بسیار وحشتناک تر از تجارت تریاک هست. احتکار گندم در قحطی یعنی از گرسنگی جان دادن کودکان بیگناه! یعنی سو تغذیه بچه هایی که یک عمر از آن زجر خواهند دید!

الان قحطی نیست اما چند سال پیش خود کمیته امداد اعلام کرد ٢٠٠هزار کودک زیر ٧ سال در ایران دچار سو تغذیه هستند. از آن زمان تا کنون فقر بیشتر شده و این آمار هم لابد بالا رفته است! 🍀@minjigh

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آنا دیلی گونو موتلی اولسون

+0 به یه ن

امروز روز جهان زبان مادری است. به این مناسبت و در ادامه بحث قبلی مان در مورد جنگ ویرانگر قره باغ من  فیلم رامی ساخته آقای بابک شیرین صفت از مشکین شهر (خیاو) را معرفی می کنم. فیلم در مورد عشق و انسانیت در بستر این جنگ ویرانگر ضدانسانی است.
من چند سال پیش فیلم را یوتیوب دیدم. آن نسخه از فیلم که من دیدم به زبان ترکی آذربایجانی با زیر نویس انگلیسی بود. با کیفیت زبان و همچنین ترجمه بسیار عالی.
تیتراژ فیلم هم بخش هایی از اپرای اصلی کرم بود که یک جور تداعی گر تکرار تاریخ بود و بسیار مناسب انتخاب شده بود.
اگر توانستید فیلم را پیدا کنید حتما از این فیلم لذت خواهید برد. هم به لحاظ هنری در سطح بالایی هست و هم حاوی مسایل عمیق انسانی و اجتماعی است. ای دریغ که آن چنان که باید شناخته شده نیست.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

جاده قدیم

+0 به یه ن

امروز رفتیم فیلم جاده قدیم خانم منیژه حکمت را در سینما دیدیم. فیلم فوق العاده قوی ای است. با بازی هایی درخشان.

اما اصلا برای بچه ها مناسب نیست. 
دیدن فیلم را بدون بچه ها توصیه می کنم. سینماهای تبریز هم دارند فیلم را اکران می کنند.
دیدم خیلی از منتقدان از فیلم بد نوشته اند. نقدها را خواندم اما با عرض معذرت به نظرم اصلا فیلم را نفهمیده بودند.
 برعکس ادعای منتقدان فیلم خیلی با فیلم فروشنده اصغر فرهادی  فرق دارد. در فیلم فروشنده هیچ به احوالات زن پس از حادثه پرداخته نشده بود. فقط روی احوالات شوهر او مانور داده شده بود.
داستان های موازی در اول فیلم -برعکس ادعای منتقدان-  حاشیه نبود! داشت نشان می داد این زن در مواجهه با مسایل چگونه برخورد می کند. نشان  می داد چگونه نقش ستون خیمه زندگی را بازی می کند.
به نظر من نکته اصلی فیلم که منتقدان اصلا نفمیدند این نکته بود که برای شخصی چون مینو که خو گرفته تکیه گاه باشد به یکباره قربانی شدن  چه قدر سخت است!  قربانی شدن برای آدم های قوی بسی سخت تر از آدم های ضعیف است!
به یاد نمی آورم هیچ فیلمی چه ایرانی چه خارجی به  این موضوع پرداخته باشد. در مورد فیلم های ایرانی که به قطعیت می توانم بگویم به این موضوع نپرداخته اند.
در این فیلم شخصیت قوی که قربانی می شود یک زن هست. ای کاش کارگردانان به نام و قَدَر ما-مثلا همین اصغر فرهادی- فیلمی با این مضمون بسازند که در مورد مرد باشد. اتفاقا مردها هم با این مسئله (قربانی شدن ظلم جباران علی رغم عمری تکیه گاه بودن و  سپس دشواری رویارویی با این واقعیت) به تواتر بیشتری رو به رو می شوند و هم اجتماع کمتر با آنها مدارا می کند. در مورد قهرمان این فیلم به دلیل زن بودنش همه اطرافیان بسیار مدارا کردند. هر چند او خود نمی توانست (و حق هم داشت) بپذیرد که قربانی شده اما دور و بری هایش به دلیل جنسیت او خیلی راحت باور می کردند که قربانی شده. اما اگر مردی قربانی ظلمی  (هر جور ظلمی) شود دور و بری ها هم باور نمی کنند یا سخت باور می کنند!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

ملی و راه های نرفته اش

+0 به یه ن

فیلم "ملی و راه های نرفته اش" تهمینه میلانی را دیده اید؟
نظرتون در موردش چیه؟

این قبیل فعالیت ها و فیلم های تهمینه میلانی بی تاثیر نیست. هرچند قوانین عوض نمی شه اما در تعبیر قوانین توسط قاضی ها اثر می ذاره.
در یکی دو سال اخیر همین نوع فعالیت های فمینیست ها باعث شده طلاق ها را آسان تر بگیرند و راحت تر حضانت کودکان را به مادر بسپارند. برای همین باید فیلم های تهمینه میلانی را جدی گرفت و با جدیت نقد کرد.

به نظر من فیلم خوبی بود اما دو سه جایش را نمی فهمم یا با آن مشکل دارم.

1) برخی رفتارهای مرد- مثل این که موبایل دوست دخترش را پنهانی چک می کرد یا با شوخی و صمیمیت دایی همسرش با او مشکل داشت- خیلی غیر عادی است و پذیرفتنی نیست. کتک کاری هایش هم که اصلا بخشودنی نبود. اما ناراحتی او از این که همسرش با آرایشی که توجه و متلک بر می انگیخت به محل کارش آمده بود چی؟ فیلم این رفتارها را در یک کاسه می ذاشت.
به نظرم یکی نیست.درجه شان خیلی فرق دارد.
مردی که از شوخی دایی خانمش هم برمی آشوبد یا موبایل را چک می کند بیمار روانی است اما نمی توان گفت اگر از متلک گویی مردان در محل کارش عصبانی می شود بیمار هست.
این دو را در یک ردیف گذاشتن به نظرم برای پیشبرد اهداف فمینیستی ضرر دارد چون با این تعریف بالای 90 درصد مردان ایرانی بیمار می شوند.
نظر شما چیست؟
2) آیا ملیحه که در همین مملکت بزرگ شده تشخیص نمی داد با اون آرایش برود به گاراژ تاکسی رانی سوت و متلک می شنود؟ خیلی تعجب آمیز بود که مردی که از شوخی دایی همسرش برآشفته شود از این موضوع عصبانی بشود؟ پس چرا راه افتاد با اون شرایط رفت اونجا ؟
او که آن قدر قدرت نداشت که بخواهد جامعه را عوض کند! خودش می گفت یک زندگی آرام برایش بس هست. کسی سودای عوض کردن جامعه در سر می پروراند که پشت اش محکم باشد و شرایط روحی اش پولادین. ملیحه که خیلی شکننده بود و هیچ حامی هم نداشت برای چی خودش را در معرض اون متلک ها و بعدش اون شماتت ها قرار داد؟
یادمه ما هم که نوجوان بودیم گاهی بلند می شدیم می رفتیم به محیط های کاملا مردانه که عادت به دیدن دختر در میان خود نداشتند. البته با آرایش و اینا نمی رفتیم. با همان مانتوهای بلند اپل دار و مقنعه چانه دار معروف دهه شصت و هفتاد می رفتیم. این کار را می کردیم که به حضور زنان عادت کنند. اما می دانستیم اتفاقی نمی افتد اگر هم بیافتد خانواده مان مثل کوه پشت مان خواهند بود. شرایط خانوادگی ما با ملیحه بی پناه فرق داشت.  به نسبت هم موفق شدیم فضا را برای حضور خانم ها باز تر کنیم.
3) مردی که از حرف مردم در مورد زنش این قدر وحشت دارد، چه طور شب عروسی ، عروس خانم را در حجله تنها می گذارد و می رود پیش مامان جونش (که با ازدواج هم مخالف بود) می خوابد؟ از این موضوع که بیشتر می شه حرف در آورد! یعنی اون قدر بچه بوده که نفهمیده این حرکت او چه معناهایی می تواند بدهد و چه حرف و حدیث هایی را برانگیزد؟ همان فرهنگ مردسالاری و ادعای مردانگی و تصاحب زن آفتاب مهتاب ندیده ایجاب می کرد که آن شب قهر نکند برودپیش مامان جونش!

پی نوشت: در ترکیه به دریای سیاه می گویند "کارا دنیز" به مردمی هم در جنوب آن زندگی می کنند می گویند "کارا دنیزلی لر". خیلی هم زیاد باهاشون شوخی می کنند و جوک براشون می سازند. در فیلم هایشان این طور نشان می ده که اینها رسمشان هست کوزه می ذارند روی سقف خانه عروس و داماد. روز بعد از عروسی داماد با تیر می زنه کوزه را می شکنه.


پی نوشت دوم: یک عده به خانم میلانی ایراد گرفته اند که قصه اش تکراری است. واقعا هم تکراری هست. اما این قصه ای است که متاسفانه هنوز داره در جهان واقع هم تکرار می شه. تا ریشه کن نشده خانم میلانی و امثال او این قصه را باز خواهند گفت.  قسمت جدید داستان به وجود آمدن "خانه امن" برای زنان خشونت دیده است که انقلابی است در تاریخ تمدن. در فیلم "دو زن" تهمینه میلانی یا "قرمز" فریدون جیرانی خانه امنی وجود نداشت. هنوز هم خیلی ها از وجود چنین خانه هایی بی اطلاع هستند پس تهمینه میلانی باید فیلم بسازد تا آنها را معرفی کند ولو به قیمت شعاری شدن یا آموزشی شدن فیلم اش.
نکته جدید دیگر داستان ملی وجود خواهر شوهری است که از او حمایت می کند. درست برعکس خواهر شوهر در فیلم قرمز فریدون جیرانی در 20 سال پیش. این واقعا پدیده  جدیدی هست و پدید آمدنش مدیون مجاهدت های امثال خانم میلانی.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

آزادی به قید شرط

+0 به یه ن


دی وی دی «آزاد به قید شرط» به تازگی به بازار آمده. اگر این فیلم را ندیده اید توصیه می کنم حتما ببینید. به عقیده من تصویر بسیار واقعگرایانه ای از فساد در جامعه کنونی ایران می دهد.
یک نکته ای در فیلم هست که به بحث چند همسری هم که کردیم مربوط می شود. 
در این فیلم یک زن که عاشق شوهرش بوده از او که زندانی است طلاق می گیرد. بعد هم با یک مرد گردن کلفت عروسی می کند و می شود همسر دوم او. مرد گردن کلفت دست بزن هم دارد.
در میانه فیلم می فهمیم زن برای این که آن مرد گردن کلفت از نفوذش استفاده کند و شوهر اول خانم را آزاد کند تن به ازدواج داده.
بعد هم می فهمیم بنا به قانون آزاد شدن حق مرد بوده و مرد گردن کلفت خیلی هم کار مهمی انجام نداده جز آن که روند رسیدگی به پرونده را اندکی تسریع کرده. یعنی اگر او هم نبود مرد آزاد می شد اما یکی دو سال دیرتر.
من فکر می کنم این خیلی واقعگرایانه است. افراد کم اطلاع از حقوق خودشان در جامعه ما به دام گردن کلفت هایی می افتند که نیازهای آنها سو استفاده می کنند.
اگر زن اون اشتباه را نمی کرد مرد با کمی تاخیر آزاد می شد. زودتر از آزاد شدن او چه فایده ای برایش داشت. در زندان که راحت تر بود! آزاد شد که ببیند یک لندهور وارد زندگی اش شده یک روز دخترش را کتک می زند و یک روز عشقش را و او هم باید دندان روی جگر بگذارد و دم نزند!. چه آزادی لذت بخشی!!!!

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

افتتاح پردیس سینمایی و اکران فیلم ائو در تبریز

+0 به یه ن


🎞📽
افتتاح سینما الف، بزرگترین سالن سینمایی تبریز در مجتمع فرهنگی هنری ۲۹ بهمن تبریز، توسط موسسه بین المللی الف به بهره برداری میرسد.
پردیس سینمایی با چهار سالن مجزی نیز طی ماه های آتی به بهره برداری خواهد رسید
این پردیس سینمایی با گنجایش ۴۰۰ نفر و آخرین فناوری های روز ور عرصه سالنهای سینمایی ساخته شده است.
سینما الف از آخرین فناوریهای صوتی و تصویری دیجیتالی برخوردار بوده و برای بازسازی مجتمع و راه اندازی آن تاکنون هفت میلیارد ریال هزینه شده است.
سینما الف قرار است ساعت ۱۸ یکشنبه ۲۷ اسفندماه با اکران فیلم ائو رسما به بهره برداری برسد.
فیلم ائو به کارگردانی اصغر یوسف نژاد محصول هنرمندان تبریزی است که در جشنواره بین المللی فیلم فجر در سال گذشته عنوان بهترین فیلم را از آن خود کرده بود.
@alefsite
در آیین افتتاح، علاوه بر مسئولان استانی، هنرمندان و سینماگران آذربایجان شرقی حضور خواهند یافت.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

سیمرغ بلورین برای فیلم برادران ارک

+0 به یه ن

فیلم حیوان برادران ارک از تبریز سیمرغ بلورین فیلم کوتاه جشنواره فجر را از آن خود کرد.

اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل

مصاحبه آپاراتچی با عوامل فیلم ائو

+0 به یه ن

 آپاراتچی برنامه جالبی است. با سینماگران در مورد فیلم ها مصاحبه می کند. اخیرا مصاحبه ای با کارگردان و بازیگر نقش اول فیلم ائو انجام داده است. مصاحبه را می توانید اینجا مشاهده کنید. سئوال اول در مورد  استفاده از زبان ترکی برای ساخت این فیلم هست. مصاحبه خیلی جالب و آموزنده است. سعی کنید که حتما ببینید.


اگر هنوز فیلم ائو را ندیده اید پیشنهاد می کنم زودتر ببینید. فیلم زیر نویس فارسی بسیار خوبی هم دارد. برای کسانی که ترکی نمی دانند هم بسیار جذاب است.


برای اطلاع از زمان بندی و محل اکران فیلم به این سایت مراجعه کنید. فیلم به زبان ترکی و به گویش تبریز هست. با ترکی سلیس. از آن نوع که شهریار می پسندید:
«تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز

اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز

اؤز شعرینی فارسا – عربه قاتماسا شاعیر

شعری اوخویانلار ، ائشیدنلر کسیل اولماز»



اشتراک و ارسال مطلب به:


فیس بوک تویتر گوگل


  • [ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ][ 5 ][ 6 ]